حرف طعنه آمیز احمد کسروی درباره تاریخ نگاری ایرانی ها

حالا من برای شما مقدمه کسروی رو می‌خونم که واقعاً کسروی یکی از بزرگترین سرامدان فرهنگ ماست واقعاً با تمام اختلاف نظرهایی که ممکنه ما با او داشته باشیم ولی کاری که او کرده واقعا کاریست خیلی پیشتازانه و درست کاریست که ما نباید بکنیم یعنی کاریست که ما یعنی ما باید به رغم کسر کسروی فکر بکنیم و تاریخنگاری کنیم ولی کار کسروی کار کنونیکه کار خیلی مهمیست من برای شما من برای شما مقدمه کسروی رو می‌خونم و کسروی یه ویژگی داره اینکه خیلی نترسه و خیلی صادقه و این نترسی و صداقتش بسیار تحسین برانگیزه و نکته‌هایی رو که میگه خیلی موقعها خب حالا از تعصب و اینجور چیزا هیچکس رها نیست ولی این نکته‌هایی که میگه خب خیلی جسورانه است میگه به نام پاک آفریدگار سپاس خدا را که ما را فیروز گردانید و اینک به چاپ دوم این تاریخ آغاز می‌کنیم. چاپ نخست به نام تاریخ ۱۸ ساله آذربایجان به پایان رسیده زیرا هنگامی که آن را آغاز کردیم می‌خواهیم تنها پیشامدهای آذربایجان را از آغاز جنبش مشروطه‌خواهی تا ۱۸ سال دیگر بنویسیم ولی چون به کار پرداختیم دیدیم جدا کردن رخدادهای تهران و آذربایجان و دیگر جاها از هم نشدنیست بعد میگه که انگیزه‌های من انگیزه‌هایی که به نوشتن مرا به نوشتن تاریخ مشروطه وا می‌داشت فهرستوار آن‌ها را می‌شمارم. یک ۳۰ سال گذشت. یعنی زمانی که داره می‌نویسه این تاریخ مشروطه رو ۳۰ سال از مشروطه گذشته. ۳۰ سال گذشت و یکی از آنان که در جنبش پا در میان داشته بود و یا خود می‌توانست آگاهی‌هایی گردآورد به نوشتن آن برنخواست. یعنی ۳۰ سال از مشروطه گذشته یک دوره تاریخ مشروطه نوشته نشده و این نشان‌دهنده کاملاً ذهنیت غیرتخی ماست و این خیلی هم فاجعهست. یعنی نشون میده که ما فرهنگمون فرهنگ شفاهیه. شما وقتی که نتونید یعنی ۳۰ سال فاصله میفته و شما یه نسل ۳۰ سال یعنی یه نسل عوض میشه وقتی یه نسل تغییر پیدا می‌کنه اونوقت نوشتن تاریخ بسیار مشکل میشه بنابراین تاریخ مشروطه ما هر چقدر تاریخ مشروطه رو بنویسیم مشروطه یک حادثه شفاهیه اینو در نظر داشتیم این نکته خیلی مهمه مشروطه یک رخداد کاملاً درون فرهنگ شفاهی هست حالا شما میلیون تا کتابم راجع به مشروطه بنویسید مشروطه رو نوشتاری نمی‌کنه. ۳۰ سال گذشت و یکی از آنان که در جنبش پا در میان داشته بود و یا خود می‌توانست آگاهی‌هایی گردآور به نوشتن آن برنخواست و من دیدم داستان‌ها از میان می‌رود و در آینده کسی گردآوردن آنها نخواهد توانست. ببینید من خودم طلبه بودم دیگه تو حوزه بودم پدرم روحانی خانواده مذهبی بودم و می‌دونم که اونچه که شما تاریخ‌نگاری حوزه می‌نویسین با اونچه که به صورت زنده در جریان هست این فاصله عظیمی داره یعنی نوشتن تاریخ حوزه چقدر سخته بهخاطر شفاهیه کاملاً شفاهیه و شما اگر اون تاریخ شفاهی رو نتونید بنویسید نمی‌نویسن و از بین میره دیگه دیگه معنای همه چیزی که به صورت رسمی ثبت میشه فرق خواهد کرد. یعنی ما اگر تاریخ شیخ فضلاله نوری رو و شخصیت شیخ فضلاله نوری، شخصیت ملکم خانم، شخصیت آخان نوری فقط بخوایم از توی این نوشته‌هایی که ازشون مونده بخونیم خیلی متفاوت هست اگر کسانی در اون زمان می‌تونستن تاریخ اینا رو بنویسن. یعنی اگر ما در زمان خود اون‌ها تاریخنگاری به مفهوم غربیشو داشتیم و این فرهنگ شفاهی بودن خب خیلی درک ما رو بسیار مخدوش می‌کنه این اینو در مورد کل تاریخ ایران بدونست دیگه ما مثلاً میگیم چرا تاریخ ایران باستان انقدر کمه مثلاً تاریخ یونانی انقدر زیاده بهخاطر اینکه اساساً فرهنگ ما تا امروز فرهنگ شفاهیه و فرهنگ شفاهی یعنی حتی با اینکه ما در عص تصویر و این‌ها زندگی می‌کنیم ولی فرهنگ یعنی فرهنگ ما در بن شفاهی و فرهنگ شفاهی تاریخ نداره در حقیقت به مفهوم غربی و به مفهوم تاریخی چون تاریخ داشتن یعنی هرودوت تاریخ می‌نویسه به خاطر بینش تاریخی داره ما چون فاقد بینش تاریخی هستیم تاریخم نداریم یک جنبشی که در زمان ما رخ داده اگر ما داستان آن را ننویسیم دیگران چگونه خواهند نوشت سؤال کسری خیلی سؤال موجهی هم هست د انگیزه دومش از نوشتن جنبش مشروطه‌خواهی با پاک‌دلی‌ها آغازید ولی با ناپاکدلی‌ها به پایان رسید و دست‌هایی از درون و بیرون به میان آمد. آن را به هم زد و ناانجام گذاشت و کار به آشفتگی کشور و ناتوانی دولت و از هم گسیختن رشته‌ها انجامید و مردم ندانستند آن چگونه آمد و چگونه رفت. دوستمون پرسید که مشروطه در اون زمان مردم تلقی نداشتن کسریبی میگه و مردم ندانست و مردم ندانستند آن چگونه آمد و چگونه رفت یعنی مردم ندانستند مشروطه چگونه آمد و چگونه رفت و انگیزه ناانجام ماندنش چه بود دانستن این رازها آسان نمی‌بود و اگر هم کسانی به گردآوردن داستان‌ها پرداختندی به این رازها کمتر پی بردندی و گیجوار درماندندی انگیزه سوم شیوه مردم سست اندیشه است که همیشه در چنین داستانی کسان توانگر و به نام و باشکوه را به دیده گیرند و کارهای بزرگ را به نام آنها خوانند و دیگران را که کنندگان آن کارها بودند از یاد ببرند. این شیوه در ایران رواج بسیار می‌دارد و در همین داستان مشروطه نمونه‌های بسیاری از آن پدید آمد. مثلاً جنبش مشروطه در را در ایران آقایان طباطبایی و بهبهانی و دیگران پدید آوردند. ولی دیده شد در روزنامه‌ها و کتاب‌ها میرزا نصرالله خان مشیرالدوله را بنیان‌گذار آن ستودند. در جایی که این مشیرالدوله هیچ کوششی در آن راه نکرد و بلکه خواهیم دید که به همدستی محمدعلی میرزا به برداشتن آن می‌کوشیده و تنها کاری که او کرده این است که پس از برداشته شدن عین‌الدوله به جای او نشسته. و مظفرالدین شاه فرمان مشروطه را در زمان سربزیری این بیرون داد. در تاریخ بیداری ایرانیان چاپلوسانه امیر اعظم را که هیچ کاری نکرده از سران آزادی شمرده. علاالملک را که از دشمنان به نام آزادی بوده و در زمان و در زمان خرد خودکامگی یعنی استبداد ثقیر و در زمان خورد خودکامگی از سوی محمدعلی میرزا به پترزبورگ رفته تا زبان روزنامه‌های آزادیخواه روس را که خرده به بیدادگ بیدادگری‌های لیاخف می‌گرفتند ببندد و امپراتور را به بازگذاردن لیاخوف در ایران خرسندگرداند در میان مردان آزادیخواه یاد کرده و تاریخچه زندگانیش را نوشته من که اون نکته‌ای که گفتم راجع به اینکه تجدد ما تج غیریه روس هم بهش اضافه کنید یعنی تجدد به ما تجدد ایرانی تجددیست در وحله اول عربی ترکی هندی و روسی و و ما از طریق اینا اصلاً منتقل شدیم به یعنی پرواز نکردیم بریم فرانسه ما به فرانسه از اینجا رسیدیم از این از این پل‌ها گذشت و از اون طرفم ایده‌هایی که از اروپا اومده از خلال زبان عربی فرهنگ عربی زبان ترکی هندی و روسیا و این خودش اصلاً یک اگر اینو در نظر بگیرید کل تاریخنگاری ما زیرزور میشه ناآگاهی ایرانیان از سود و زیان و سستی اندیشه‌های اینان به اندازه‌ایست که کسان بسیاری که از وزیران و دیگران با مشروطه دوی نموده و از باغشاه درآمده و در بهارستان جا گرفتند از زبونی اندیشه بدی آنها را ندانسته‌اند و به چون و چرایی برنخواسته‌اند و تا ما بنوی تا ما بنویسیم آن کسان را به بدی نمی‌شناختند. در جنبش مشروطه دو دسته پادر میان داشتند. یکی وزیران و درباریان و مردان برجسته و به نام و دیگری بازاریان و کسان گمنام و بی‌شکوه. آن دسته آن دسته کمتر آن دسته کمتر یکی درستی نمودن و این دسته کمتر یکی نادرستی نشان دادن یعنی هر چقدر د تا بازیگر دل مشروطه یکی وزیران و دریان و آدمای خیلی مشهور و یکی هم بازاریان و آدمای گمنام میگه در دسته اول آدمی که درست باشه کم پیدا میشد و در دسته دوم آدمایی که نادرست باشن کمتر پیدا میشه هرچه هست کارها را این دسته گمنام و بی‌شکوه پیش بردند و تاریخ باید به نام ایشان یا اینان نوشته شود. ولی چون سستی اندیشه و پستی خوی‌ها وارونه این را خواستدار است در این چندگاه بیگا بیکار ننچسته و به وارونگردانیدن داستان‌ها کوشیده و به روی راستی‌ها پرده‌هایی کشیده و اگر نوشتن تاریخ به اینان به این سست اندیشگان واگذار شدی بیگمان همه داستان‌ها را وارونه گردانیده و تاریخ را به نام دسته نادرست دیگر پرداختن. چهارم انگیزه چهارم مردم ایران که گرفتار پراکندگی اندیشه‌اند و شما ده تن را دارای یک راه و یک اندیشه نتوانید یافت پیشآمد مشروطه زمینه دیگری برای پراکنده اندیشی‌ها شده بود. میگه مردم ایران همه با هم اختلاف نظر دارن. همشون رو سر همه چیز با همدیگه اختلاف دارن. ۱۰ نفرو پیدا نمی‌کنید که راجع به یک مسئله با هم موافق باشن. حالا مشروطه خودش یک بهانه دیگه‌ای شد برای اینکه مردم اختلاف نظر بیشتری داشته باشن. پراکنده اندیشه یعنی اختلاف نظر وها انجمن‌ها گفتگو به میان آمده و یک رشته سخنان خام و بی‌پایی از کسانی شنیده می‌شد در یک جنبشی که هزاران مردان ارجمند و پاک به کوشش برخواستند و هزاران جوانان جان در راه آن باختند. بی‌خردانی از ناآگاهی از ناآگاهی این را یک پیشآمد بسیار کوچکی وانموده و چنین می‌گفتند چیزی بود دیگران پیش آورده بودند و خودشان هم برداشت اینان را چندین درد و بیچارگی هم آمیخته از یک سو ناآگاهی و نادانی دقت می‌کنید که من الان یک صفحه در براتون می‌خونم همش هی میگه ناآگاهی و نادانی یعنی همش داره تأکید می‌کنه به اینکه ۳۰ سال گذشته از مشروطه و ما هیچی ازش نمی‌دونیم در حقیقت از یک سو ناآگاهی و نادانی که از داستان جنبش و رازهای آن چیزی نمی‌دانند و از یک سو رشک و خودخواهی که چشم دیدن و شنیدن نیکی‌های دیگران نمی‌دارند و از یک سودشمنی که خودشان یا پدرش پدرانشان با جنبش آزادی نموده‌اند و با آنکه امروز از سود و نتیجه مشروطه بهره می‌برند هنوز کینه از دل نزدودانند. این‌ها دست به هم داده به چنان گفته‌های پست بی‌خردانه‌ایشان وا می‌داشت و چون داستان جنبش نوشته شده و کسی آگاهی درستی از آن نمی‌داشت، پاسخ گفته نمی‌شد. پنجم چنان که گفتیم در جنبش مشروطه کار را کسان گمنام و بی‌شکوه از پیش بردند ولی چون خواسته می‌شد جنبش ناانجام بماند آن مردان غیرتمند را کنار زدند و و تا توانستند بدرداری نمودند و زندگی را به آنان تلخ گردانیدند که خود داستان دلسوز دیگریست و این بسیار ناسزا بود که چنان مردانی نام‌هایشان نیز از میان برود و باری در تاریخ ارجشناسی از آنان نموده نشود و راستی‌ها بی‌پرده نگردد. این کار نه به خدا خوش افتادی و نه با راستی‌پرستی و پاک‌دلی سازش داشتی و از آن سوی چه از دیده پیشرفت توده و کشور و چه از دیده رواج خویی‌های ستوده زیان‌های بسیار از آن پدید آمد. ششم بسیاری از پیشمدهای ایران در زمان جنبش آزادی‌خواهی در روزنامه‌ها و کتاب‌های اروپایی نوشته شده ولی پیداست که نویسندگان جز در پی سود کشور خود نبودند و به رخدادها رویه دیگری پوشانیده‌اند و ما اگر این تاریخ را ننوشتمی نه نوشتیمی آنها سند گردیدیم و به زیان ایران همیشه پیشرفتیم هفتم یکی از گرفتاری‌های ایرانیان است که پیشامدها را زود فراموش کنند. یکی از گرفتاری‌های ایرانیان است که پیش آمدها را زود فراموش کنند و ما می‌بینیم دسته‌های انبوهی آن زمان‌های تیره گذشته را از یاد بردند و از آسایشی که امروز می‌دارند خوشنودی نمی‌نمایند و یک چیزی درواد که همیشه روزگار در هم و تیره گذشته را در پیش چشم اینان هویدا گرداند از هراره که بیاندیشیم بایستی این تاریخ نوشته شود و من خود را ناگذیر دیده و به آن برخواستم و پس از رنج‌های بسیار اینک به این نتیجه رسیده‌ایم که یک چاپ درستی از آن بیرون دهیم. در اینجا می‌باید چند چیز را یادآوری کنم. یک کسانی چون خود را تاریخ‌نویس می‌پندارند، مرا هم در رده خود می‌شمارند. به آنان یادآوری می‌کنم که من تاریخ‌نویس نیستم و در رده ایشان نمی‌باشم. بسیار کسانی به یک کاری برخیزند و از رده کنندگان آن کار نباشن. خیلی این نکته جالبه. این جم این عبارت د تا معنا می‌تونه داشته باشه. یکی می‌تونه نشانده حده فروتنیش باشه میگه من حرفه‌ام و تخصصم تاریخنگاری نیست و بنابراین من تاریخ‌نویس نیستم که خب درست میگه ایران. یعنی اگر منظورش این باشه تواضعم نیست یعنی واقعیتیه کسروی تربیت تاریخانه نداشت و یک آماتور بود ولی یک معنای سرکستیک یا طعن آمیزم می‌تونه داشته باشه و اون اینه که یه عده‌ای حتماً ادعای تاریخن نویسی کردن که در شایسته این عنوان نبودن میگه من مثل شما نیستم دیگه یعنی خودشو داره از مدعیان تاریخنویسی جدا می‌کنه دوم آنچه را در این تاریخ آورده‌ام بیشتر آنها از روی آگاهی‌هاییست که خود می‌داشتم و یا جست جسته به دست آوردم و چیزهایی را هم از کتاب‌ها و روزنامه‌ها و یادداشت‌ها برداشتم. هرچه هست این کتاب از روی جستجو و فهم و اندیشه نوشته گردیده و در خور آن می‌باشد که از سندهای تاریخ ایران شمرده شود. این نکته بسیار مهمه یعنی با اینکه کسروی خودش میگه که من تاریخ‌نگار نیستم اینکه ماها یعنی ماها که میگم یعنی بزرگان ما از آدمیت دیگران به کسوی به چشم تاریخنگار نگاه می‌کنن خب خیلی جالبه دیگه یعنی نشون میده که کسوی از اینا فهم تاریخیش بالاتره کسروی به درستی میگه که این کتاب تاریخ نیست این سند تاریخیه یعنی این به عنوان شهادت یک شاهده در حقیقت نه به عنوان یک کسی که تاریخ می‌نویسه و کسانی که حالا مخصوصاً بعد از اینکه کسروی به صورت خیلی سنگدلانه و ستمگرانه کشته شد خب اینها که ضد آخوند و ضد مثلاً مذهب بودن تو ایرانیه شهید ازش ساختن کسایی که لقب شهید تاریخ‌نگاری بهش دادن خب اینا نشون میده که خودشون تاریخ‌نگاری نمی‌دونن چیه ولا اینکه خودشونم تاریخ‌نگار بدونن