چگونه بر سیاست اسرائیل در قبال ایران تأثیر بگذاریم؟ پیشنهادی عملی

سلام بر دوستان گرامی سپاسگزارم از شما همون طور که می‌دونید ما همون طور که می‌دونید ما این برنامه رو همزمان از یوتیوب و کلاب هاوس پخش میکنیم احتمالا مثل همیشه ساعت اول رو در کلاب در هر دو باشیم ولی ساعت دوم برای پرسش و پاسخ در حقیقت بریم در کلاب هاس با دوستان ادامه بدیم سپاسگزارم از همه خانم فرو سلام خانم فروغ نیامدن بسیار خوب دوستان در اینجا نوشتن بله گفتن که من گفتم دموکراسی در اسرائیل در بحران هست حتما راجع به اسرائیل صحبت خواهم کرد چشم چرا نتنیاهو در عرصه سیاسی اسرائیل پیروز روز میشه که در واقع مقابل خب میدونید که هر هفته علیهش تظاهرات میشه و بله حتما صحبت میکنیم برای آشنایی با فلسفه کانت شما برین در در حقیقت همین کانال یوتیوب و همین طور کانال تلگرام من اونجا من مفصل توضیح دادم یک جلسه راجع به سازمان مجاهدین خ چرا انقدر شما به سازمان مجاهدین علاقهمندی سازمان مجاهدین خلق منظورتون تاریخش یا وضعیت الان شونه الان که کاملاً ر حاشی سلام بر آقای رسول خانم مینا بله س در چرا در مناظره با آقای مناشه امیر گفتن که منظورم چیه چرا چرا در مناظره با آقای منش امیر متوجه نشدم گفتن با این مردم خشم اینم یه اعصب میشه حرف زد بله میشه الان که باید حرف زد راجع به اینها صحبت می‌کنم راجع به این نکته‌ها که نوشتین بسیار [موسیقی] خب بحث ما راجع به این هست که در این چند روزه من خب صحبتهایی رو که در حالا ع ب اینه خودم صحبت می‌کنم و در بعضی از اتاقهای کلاب هاوس میرم در رسانه‌ها هم که دنبال می‌کنم در ایران در اینجا به شکل خیلی ترسناکی از وضعیت ذهنی و روانی ما پرده برمیداره این فضای گفتگوهایی که ما این چند روزه میکنیم راجع به اسرائیل به ویژه میتونه برای ما علامت یک بیماری بسیار خطرناک باشه و توضیح خواهم داد مسئله اصلی اینه که شما چه طرفدار حمله اسرائیل باشید چه مخالف اون باشید چه طرفدار جمهوری اسلامی باشید چه مخالف اون باشید چه طرفدار شاهزاده رضا پهلوی باشید یا مخالفش باشید خواهید دید که در این فضا در حقیقت ما داریم مرتب یک مجموعه خیلی محدودی از کلمات و ادعاها و به اصطلاح حرف‌ها رو تکرار میکنیم و به هیچ وجه از تکرار اینها خسته نمیشیم و هر چقدر که نگران تر میشیم هر چقدر که به اصطلاح دریافتن راه حل درمانده تر میشیم فقط با خشم بیشتر بیشتر تکرار میک میکنه و این در رسانه‌ها هست فعالان سیاسی تحلیلگران سیاسی یا آدم‌های عادی و این یک نشانه وارز برای این بیماری هست که ما دچار به اصطلاح ایست فکری شدیم ایست ذهنی یعنی فکر نمیکنیم و در حقیقت چون فکر نمیکنیم فقط از روی وحشت داریم یه سری حرفها رو که همه کلیش ترار میکنیم و حرفایی که خودمون زدیمو از دیگران تحویل میگیریم بهشون تحویل میدیم و این خب مثل این میمونه که یک ۵۰ تا آدم در یک اتاقی در یک سالنی قرار داشته باشن برق بره و شروع کنه به مثلا صداهای خیلی مهیب و اینا همین طور فریاد بکشن و به در و دیوار بخورن و همدیگه رو پامال کنن و فکر کنن که دارن راه خروج رو پیدا میکنن خب این در داستان اعتراض به قتل خانم امینی هم بود الانم که خب طبیعتا با این وضعیت کنونی و افزایش نگرانی ها ما دچار یک فقط یه هیاهوی بسیار گوشخراش و ممتد هستیم که گویی به ما این اطمینان خاطر میده که ما به وظیفمون عمل کردیم ما ما داریم فکر میکنیم ما داریم دنبال راه چاره ایم ما الان در حقیقت داریم وضعیتو میبینیم تحلیل میکنیم ببینید فکر کردن یکی از ویژگی‌های مهمش اینه [موسیقی] که مثل فیلم میمونه در سینما شما وقتی فیلم میبینید این تصاویر متحرک مرتب پشت سر هم با یک نظمی حرکت میکنن و در حقیقت به شما یک شما رو در یک عالم تصویری و خیالی میبرن که شما میتونید حوادث رو درش ببینی در سینما هست یعنی روی پرده سینما هست که در فیلم هست که حادثه اتفاق میفته عملی انجام میشه اما اگر شما عکس بگیرید از یک وضعیتی خوب یا بد هر نوع عکسی اون عکس مرگ اون ثانیه است یعنی در اون عکس هیچ اتفاقی نمی میفته شما یک ثانیه رو برای همیشه ثابت کردید برای همیشه در حقیقت منجمد کردید بنابراین اگر ما مرتب و فکر کردن با حرف زدن یکیه یعنی شما همون چیزی رو که می اندیشید میگید و زبان شما با اندیشه شما در حقیقت یکی هستن بنابراین اگر ما داریم تکرار میکنیم خودمون رو بی اختیار تکرار میکنیم حرفای خودمونو حرفهای دیگران رو هرچی که میشنویم هرچی که میخونیم این به این معناست که ما متوقف شدیم در اون عکس عکس ثابت و در حقیقت ما فکر نمیکنیم و چون فکر نمیکنیم و حرکت نداریم در حقیقت در زمان اکنون نیستیم در یک زمان بسیار گذشته متوقف شدیم و به اصطلاح دچار یک در جاماندگی [موسیقی] عقلی ذهنی و احساسی هستیم اگر شما خودتون رو در زمان حال نتونید احساس بکنید حضور داشته باشید و زمان حالم مرتب داره حرکت می‌کنه دیگه بنابراین شما در با واقعیت تماس نداریم کسی که با واقعیت تماس داره مثل خود واقعیت که در زمان قرار داره و همین همیشه سیال هست شما هم با او می‌دوید در حقیقت شما هم همواره باید اکنون تون تغییر پیدا کنید ولی متأسفانه عصر دیجیتال و رسانه عصری اس که تقریباً میشه گفت همه آدمهای روی کر زمین امکان این رو دارن که برای مدت نامحدود و در حجم نامحدودی خودشون رو تکرار کنن و هیچ شرم و نگرانی هم راجع بهش نداشته باشن در حالی که ما در وضعیتی به سر میبریم که بیشترین خطرهای ممکن بشر رو روی این کره زمین تهدید می‌کنه از خطرهای محیط زیستی تا خطرهای دیگه ولی در عمل ما جز مخصوصاً در جوامع مثل جوامع ما در عمل جز تکرار حرف‌ها و و گفتن یک چیز در عمل دعوا بر سر اونها به شکلی که کاملاً برای بیننده بیرونی شگفت آور یا شاید مزحک یا شاید ترهم برانگیز باشه به نظر میاد ما هممون یه حرف میزنیم و حالا توضیح میدم که چرا دلیل اصلی که اینطور هست هست اینه که ما ۵۰ ۴۵ ساله که آسیب شدیدی دیدیم همه ما در جامعه ایران همه مردم ایران به نحوی آسیب دیده این حکومت هستن از اقتصادش گرفته تا فرهنگش و سیاستش ما در این جامعه نه تنها از نظر امنیت از نظر اقتصادی از نظر مسائل مهم روحی و روانی آسیب دیدیم و قربان دادیم خیلی از ماها که احساس تحقیر شدن هم میکنه یعنی حتی منسوبین جمهوری اسلامی وقتی که میان خارج از کشور یا اسمشونو عوض میکنن یا قیافه هاشونو عوض میکنن یا به هر حال کسی خیلی با افتخار از پیوند با جمهوری اسلامی سخن نمیگه و ما احساس میکنیم که عزت نفسمون مخدوش شده احساس میکنیم که ما سزاوار چنین وضعیت ناگوار و به اصطلاح مایه چه میونم مایه خفت و خواری در میان کشورهای دنیا نبودیم از اینکه خامنهای رهبر ما باشه نمیدونم خمینی رهبر ما باشه به عنوان یک تروریست شناخته بشه ملتش رو غارت بکنه کاملا احساس میکنیم که به ما به تاریخ ما به هویت ما به سنت ما به تمدن ما یک تجاوز بسیار بسیار سختی رخ داده خب اینها به این معناست که ما هممون آسیب روانی شدیدی دیدیم چه حکومت که میخواد خیلی سراسیمه و به هر قیمت و به دست با به دست ندن به هر مقدار خشونت خودشو نگه داره هم در مقابل مخالفان داخلیش هم در مقابل به اصطلاح دشمنان خارجیش هم مخالفان حکومت چه اصلاح طلبا بسیار سرسیم اصلاح طلبا بسیار سرگشتنی نگران از این هستن که فردا در جایی که الان هستن قرار نداشته باشن و مای هم که در خارج از کشور هستیم به هر حال نگرانیم به شیوه‌های متفاوت نکنه اون مملکت از بین بره نکنه ما بمیریم دیگه نتونیم بریم ایران خیلی از به اصطلاح کسایی که در خارج از کشور هستن در رسانهها حضور دارن خب دوست دارن که برن ایران رو بازسازی بکنن دوست دارن که برن در ایران موقعیتی داشته باشن خدمتی بکنن همه اینا هست ولی ما نمیتونیم بر این عذاب تحقیر شدن و بر این د تا حس دیگری که بسیار خطرناک هست ترس از جمهوری اسلامی و تنفر یعنی کسانی که در ایران هستن خب نمیتونن به راحتی نه آزادی داشته باشن نه می‌تونن مخالفتش رو به راحتی نشون بدن در نتیجه ترس دارن در موقعیت هم که ترس نیست نفرت هست و این نفرت روز به روز در جامعه داره گسترش بیشتری پیدا میکنه مجموعه این به اصطلاح کوله بار عظیم کمرشکن احساسی و عاطفی که دل و جان و روان ما رو زخمی کرده موجب میشه که فکرمون تعطیل بشه یعنی ترس مهار گسیخته تنفس و عمیق و فزاینده اضافه بر بار سنگین تحقیر گوش و چشم و عقل و وجدان آدم و قدرت قضاوت و شناخت آدم رو کاملاً تعطیل میکنه و در نتیجه رنج میبریم و ظاهرا هم با حرف زدن و گاهی بعضی از کارایی که میکنیم میخوایم نشون بدیم که داریم برای تغییر وض فعالیت میکنیم یا کاری انجام میدیم ولی در حقیقت این هایپر اکتیویتی ما به دلیل اینکه از روی اندیشیدن نیست و از روی واکنش عصبی و عاطفی اس این هایپر اکتیویتی در حقیقت به هایپر پسیو تی ما می انجام یعنی هر چقدر که بیشتر داد میزنیم و رادیکال تر میشیم و آینده بعد از جمهوری اسلامی رو نزدیکتر میبینم و تنش بین خودمون بالاتر میگیره در عمل کار ما بیسود تر و بیفایده تر و در خیلی از موارد نتیجه معکوس میده و به تداوم جمهوری اسلامی کمک خب چه باید کرد این سوالیست که محبوب همه است همه دوست دارن میدونن چه باید کرد یعنی میدونید که در دنیا یکی از از کهنترین ایام یکی از کنجکاوی های انسان این بوده که پیش حالا اگر پیامبران هستن که پیامبران وگرنه پیش رمالها و نمی‌دونم جن گیرا و فالگیر و اینها بره و ببینه که آینده چی میشه کسانی که می‌پرسن چه باید کرد منظورشون این نیست که واقعاً دنبال راه حلی باشن که اونها بخوان راه حل انجام بدن یعنی نم اگر شما به اینها بگید مثلاً این کارو باید کرد بلافاصله به شما میگن که نه این نمیشه یا اگر هم در ظاهر نگن در عمل حاضر نیستن که اون راه حل رو چون براشون هزینه داره چون براشون به اصطلاح ممکنه که اون چیزی رو وضعیتی که درش هستن م بدتر بکنه عافیت شونو بگیره نمی‌دونم از امکانات بیشتری محرومش کنه در نتیجه کسی که می‌پرسه چه باید کرد این یعنی ما ایرانی‌ها که در این احوال می‌پرسیم این سوال سؤال استفهامی نیست بلکه در حقیقت سوالیست که آدم‌ها می‌کنن برای اینکه انفعال خودشونو توجیه کنن یعنی بگن خب فک چه میشه کرد یعنی کهه کاری نمیشه کرد ما همه کارایی که می‌تونستیم بکنیم کردیم ما نمی‌دونم اصلاحات کردیم ما در جنبش سبز بودیم ما در جنبش مهسا بودیم و اصلاً کاری نمیشه جمهوری اسلامی انقدر سرکوب گره که امکان به وجود آمدن یک جنبش دموکراتیک و نمیده یعنی اگر ما از خودمون فاصله بگیریم و به حرفهای خودمون گوش بدیم اونوقت متوجه میشیم که چقدر دچار تناقض گویی و چقدر دچار در حقیقت توجیه گری بی مبنا هستیم یعنی اون وقت هست که متوجه میشیم فکر نمیکنیم چون کسی که فکر میکنه یکی دیگه از ویژگیش ویژگیش این هست که انسجام فکری داره یعنی می‌دونه که چی داره میگه رو اون حرف اندیشیده دلیل داره و بیهوده نپذیرفته یا بیهوده اون رو ادعا نمیکنه اما ما حرف که می میزنیم انواع و اقسام تضاد رو شما میتونید توش پیدا بکنید یکی از اینها اینه که خب الان ما ا سال‌هاست که ما د تا گزینه بیشتر نداریم یا اصلاحات یا انقلاب خب یه عده که نفعشون اینه که در جمهوری اسلامی باشن و جمهوری اسلامی اگر ساقط بشه اونها هم بسیار آسیب میبینن اونها میگ اصلاحات یعنی این اصلاحات در حقیقت ی عقیده است نه یک نظریه یا است ژی سیاسی فکر شده بنابراین شما زمین زمان به هم بدوز این کهه در جمهوری اسلامی اصلاحات نمیشه اونها مثل عقیده شونو به امام زمان و پیغمبر از دست نخواهند داد یه دهم در سال‌های اخیر برانداز شدن یا انقلابی شدن اونم همین طور اونها هم آینده خودشون رو در رفتن جمهوری اسلامی می‌دونن و به هیچ وجه هر چقدر هم جمهوری اسلامی اصلاح بشه امکان این رو که برگردن در ایران و جایگاه م لوب خودشونو داشته باشن نمی‌بینن بنابراین اون‌ها هم به صورت کاملاً ایمانی و مذهبی و جزمی معتقدن که راه حل براندازی اس و جز این هم چاره نیست حالا در این چند روزهای اخیر که بحث جنگ حمله نظامی اسرائیل پیش آمده و سخنرانی شاهزاده یه عده از بر اندازها به این نتیجه رسیدن که حالا انقلاب که نشد پس حمله نظامی اسرائیل می‌تونه به سقوط جمهوری اسلامی کمک بکنه و بعد ما بریم در ایران و در حقیقت حکومت دموکراتیک رو تشکیل بدیم یعنی از اون انقلابیگری به مداخله نظامی خارجی در ایران تن دادن و در حقیقت سقوط نظام رو نه با انقلاب که با حمله نظامی آرزو می‌کنن همه این‌ها یعنی جنگ انقلاب اصلاحات یا جمهوری اسلامی که میگه من باید باشم تمام یک عقیده یا و یک به اصطلاح باوری اس که پیوند خورده به منافع شخصی یا گروهی و بسیار مادی و مشخص این آدم‌ها نه اینکه اینها در گفتگوی نظری در به اصطلاح جستجوی راه حل و در نگرش به واقعیت و سنجیدن واقعیت به این نتیجه‌ها رسیده باشن بنابراین واقعیت مثلا فرض کنید از آقای خاتمی ۲۰ سال گذشته ۲۵ سال گذشته ولی حرف مرد یکیه یا آقای پهلوی الان ۴۵ ساله در خارج از کشوره حرفش یکیه غیر از این نیست یعنی هرگز نمیگه با اصلاحات جمهوری اسلامی درست میشه بنابراین این معلومه که بار اول که این حرفو زده همون زمان متوقف شده در نتیجه هر چقدر هم بیشتر این رو بگه داره از مقصود خودش دورتر میشه و در حقیقت به ناکامی خودش افزوده می‌کنه و از اون طرف جمهوری اسلامی تداوم پیدا میکنه خب این چیزیست که ما باید بپذیریم ا این قدم اول اگر نخوایم اینو بپذیریم که کسایی که ایمان دارن نمیپذیرند دیگه طبیعتاً گفتم چون اونا اعتقادشون قلبیه به مثلا بسیجیه بگه که این سیاست جمهوری اسلامی برای امنیت ملی یا منافع ملی مضره اون که خامنه‌ای رو ول نمیکنه شما رو بگیره یا نمیره مطالعه بکنه که اونها کاملا عقلشون رو و وجدانشون رو سپردن به اون بت‌های حالا ذهنی یا بیرونیش در نتیجه ما در ایران یه جور جنگ در عرصه سیاسی یه جنگ فرقه‌ای داره مثل شیعه و سنی شیعه‌ها سنیها رو می‌کشن سنی‌ها شیعه‌ها رو می‌کشن در عین حالم مرتب با هم بحث می‌کنن مناظره می‌کنن ولی این مناظره‌ها به این معنی نیست که همدیگه رو بفهمن یا اینکه در عقایدشون تعید نظر کنن بلکه این مناظره‌ها برای این کهه همدیگه رو در نهایت از بین ببرن فضای سیاسی شده فضای مناظره و جدل و بسیار خطرناک و این جدل اولاً تبدیل کرده رسانه‌های سیاسی ما رویا برنامه‌های سیاسی ما رو به یک نمایش خروس جنگی که آدما میان و میدونن که این آدما کین ت هنوز طرف حرف نزده من میتونم بفهمم که جوابش چه خواهد بود و ولی خوشم میاد که شروع کنه با طرف مقابل دعوا کردن و برنامه سیاسی ت تبدیل میشه به یک برنامه اینترتینمنت و سرگرم کننده در نتیجه هیچکس شما حرف عجیب غریبی ازشون نمی‌شنویم از خود این تلویزیون‌ها نمی‌شنویم همواره همون حرفی رو که هر روز زدن می‌زنن همه همه چیز تکراره و سیاست به جای اینکه جدی گرفته بشه و این وضعیت فاجعه آمیزی که ما درون هستیم چشمهاشو چشمامونو به روش باز بکنیم و این کابوسی که در بیداری داریم می‌بینیم رو جدی بگیریم ما برعکس در درون این تصاویر و در هزار توی این بحث‌های کاملاً بیهوده و جدلی خودمون رو به امواج رویا و توهم میسپاریم و در حقیقت مسئولیت اصلی رو فراموش میکنیم هیچ خودمون رو دچار عذاب وجدان یا زحمت نمیکنیم همون که بودیم تا زمانی که ما همونجا که هستیم بمونیم و همون حرفی که می‌زنیم بزنیم و همون کاری که می‌کردیم بکنیم و همون راهی که میومدیم بیایم جمهوری اسلامی هم همونجایی که هست هست و نکته بعد که باید در نظر داشته باشید اینه که انسان‌ها و یا جامعه فقط در موقعیت‌هایی که خودش به وجود بیاره می‌تونه بر اون موقعیت مسلط بشه و از اون موقعیت بهره بگیره در موقعیت‌های اتفاقی مثل سیل زلزله بارون نمیدونم حوادث غیر مترقبه یا تغییر تحولات سیاسی ناگهانی اون کسانی که در اون تحولات نقشی نداشتن فقط میتونن در معرض آسیب‌های اون قرار بگیرن و هیچ بهره‌ای از اون نخواهند برد و هیچ قدرتی برای اینکه در جغرافیای او برای خودشون جایی پیدا بکنن نخواهد داشت بنابراین جمهوری اسرائیل حمله بکنه یا نکنه جمهوری اسلامی ساقط بشه یا نشه این نیروهای به اصطلاح سیاسی مخالف در تحولات آینده سیاسی ایران جایی نخواهند داشت که جامعه به طور کلی دچار آسیب‌های بسیار زیادی خواهد داشت شد به خاطر اینکه کسانی که باز زور دارن باز اسلحه دارن باز قدرت فریب مردم یا قدرت اعمال خشونت بر مردم رو دارن اونها قدرت رو به دست خواهند گرفت یعنی کسی نمیتونه اونها رو در برابر به اصطلاح خشونت گری و خودکامگی متوقف بکن خب این یعنی کهه آینده ما یا به اصطلاح افقی که ما برای نصون برا بچه بچه هامون میبینیم یک افق بسیار تاریکیست که بعید میدونم بتونیم جوابی پیش خودمون وجدان خودمون یا در برابر نسل‌های آینده براش داشته باشیم خب چه باید کرد باید فکر کرد و اول بفهمیم که فکر کردن یعنی چی فکر کردن به این مفهوم نیست که شما دوباره حرفایی رو که بهش اعتقاد دارین تکرار کنید الان ما دچار انواع اقسام بیماری‌های بسیار بسیار خطرناک ذهنی و زبانی هستیم یکی اینکه در همین گفتگوهای سیاسی فکت تبدیل شده به یک کلمه در حقیقت مقدس که کاملاً به شکل خرافی و به شکل بلکه پوچ و بینا به کار برده میشه و فقط مثل یه چماق برای اینکه بزنه طرف مقابلش زبونشو ببره یا سند تاریخی در نتیجه ما از تاریخ کاملاً سوء استفاده میکنیم از اونچه که فکت مینامیم کاملاً سواستفاده می‌کنیم برای اینکه همون عقیده رو که قبلاً داشتیم بر در برابر حریف اثبات کنیم و حریف رو به زانو دربیاریم اینو شما در تمام تحلیلهای سیاسی و گفتگوها و مناظره ها و تلویزیو همه همین میبینید در حتی مناظره تلویزیونی همین نامزدهای انتخاباتی بنابراین ما چار تا نمیدونم حرف و خاطره و نمیدونم نکته تاریخی همه اینا رو با هم قاطی میکنیم با اون عقائد و عواطف و انگیز ویزه های روانی و جزمی خودمون و مرتب داریم باهاش می‌جنگیم یعنی هممون ی کار میکنیم هممون با یک شیوه در حقیقت داریم تقلب میکنیم و به جای فکر کردن داریم از روی دست همدیگه می‌نویسیم و بر همون هم داریم همدیگه رو گریبان همدیگه رو گرفتیم و رها نمیکنیم به عبارت دیگه این تنشی که الان شما در جامعه ایران می‌بینید بین حکومت بین مخالفانش درون حکومت بیرون حکومت بین به اصطلاح جریان‌ها یا شخصیت‌های اپوزیسیون همه این جنگ‌ها به این دلیل هست که ما شبیه همیم یعنی این شباهت هست که تنش و تقابل ایجاد میکنه نه تفاوت اگر ما متفاوت بودیم هرگز اینطور روی روی همدیگه قرار نمیگرفتیم ما چون مثل هم فکر میکنیم مثل هم عمل میکنیم مثل هم انتظارات خودمون رو تعریف میکنیم در نهایت بر سر یه چیز داریم دعوا میکنیم مثل برادر خواهرای که بر سر میراث پدرشون دارن دعوا میکنن اگر اینا برادر خواهر نبودن هرگز اینطور به خسم خونه همدیگه بدل نمیشدن اولین جنایت در تاریخ جنایت یک برادر در حق برادر دیگه است نه بیگانهای در حق حق یک انسان پس باید ما فکر کنیم فکر کنیم یعنی چی همونطور که گفتم فکر کردن یعنی تلاش برای بازگشتن به واقعیت یعنی احساس حضور در اکنون یعنی با همه وجود سعی کنید که اون لحظه اکنونی که درش قرار دارید اون لحظه رو احساس بکنید و در نتیجه کسی می‌تونه همچین کاری بکنه که بتونه از دست رفتن لحظه ما قبل اکنون رو هم احساس بکنه یعنی شما شما چه زمانی می‌فهمید اکنون زمانی که لحظه ما قبل اکنون رو از دست دادید بنابراین شما چه زمانی می‌فهمید در لحظه اکنون هستید زمانی که آگاه باشید که گذشته سپری شده و این مدام تکرار ادامه داره دیگه یک جریان ممتده یعنی شما خودآگاهی تاریخی و خودآگاهی زمانی داریم این خرافه کلیشه بسیار بی‌معنایی که در زبان ما افتاده که ایرانیا حافظه تاریخی ندارن خب کاملاً حرف بی‌معنایی اس ما نیاز به حافظه تاریخی نداریم به عکس ما نیازمند فراموش کردنیم یعنی نیازمند این هستیم که گذشته رو گذشته احساس کنیم درک کنیم نه اینکه گذشته رو در گذشته بمانیم ما اتفاقاً هر موقع در این سال‌ها یعنی در این ۵۰ سال اخیر بلکه از مشروطی تا حالا هر هر موقع ما اومدیم راجع به اکنون و آینده حرف بزنیم راجع به گذشته حرف زدیم شما نگاه بکنید به بحثهای سیاسی که الان هست همش برگردیم به زمان شاز برگردیم به زمان مشروطه برگردیم به زمان اسلام همش در گذشته موندیم این به این معناست که ما گذشته برای ما نگذشته چون گذشته برامون نگذشته بنابراین ما در اکنون نیستیم چون در اکنون نیستیم یعنی با واقعیت حرکت نمی‌کنیم چون با واقعیت حرکت نمی‌کنیم یعنی فکر تعطیل فکر متوقف و این در در نتیجه ما میگیم وضعیت موجود بده و میخوایم تغییرش بدیم ولی در حقیقت اونچه که ما وضعیت موجود مینامیم وضعیت موجود نیست و در نتیجه راه حل‌هایی هم که براش تصور میکنیم ربطی به واقعیت نداره آیزا برلین یکی از متفکران سیاسی میگه هیچ انقلابی نیست که پشتوانه اون اندیشه نباشه و اگر انقلابی یه چی چیزی رخ میده که حاصلی نداره به نتیجه نمی انجامه این به دلیل اینکه از اندیشه برنیامده یعنی ما اگر فکر نکنیم به تغییری در واقعیت به هیچ وجه نخواهیم رسید تغییری که در اونچه در واقعیت رخ میده مثل شب میشه روز میشه نم این حکومت میره اون حکومت میاد جنگ میشه نمیدونم حمله نظامی میشه اینها چون ما درش هیچ دخالتی نداشتیم و اندیشه ما نبوده این‌ها هیچکدوم وضعیت ما رو تغییر نمیده به عبارت دیگه نه حمله نظامی و نه سقوط جمهوری اسلامی در صورت عدم فکر کردن ما به هیچ وجه به تغییر وضعیت ما نخواهد انجامید و در حقیقت این‌ها همه میشن یک تغییر و تحولات معمولی که یک زنجیره ممتدی دارن و چه بسا وضعیت رو بدتر از اینکه هست بکنن کما اینکه اگر اگر حمله نظامی صورت بگیره و فرض کنیم جمهوری اسلامی هم ساقط بشه به گواهی تاریخ و تجربه و نظریه های این ۱د ساله گذشته نظامیان قدرتو به دست خواهند گرفت نه مرد به اصطلاح غیر نظامی‌ها یعنی روحانیت بازار نمیدونم سیاسیون مخالفان بلکه سقوط یک نظام توتالیتر با به ویژه با حمله نظامی به قدرت گرفتن بیشتر نظامیان خواهد خب خب چه بکنیم که از این وض بیرون بیایم چه بکنیم که از این بنبست خارج بشیم چه بکنیم که به اصطلاح به اون چیزی که ادعا میکنیم به ظاهر به اون برسه در مرحله اول باید فکر کنه این فکر کردن به این معناست که شما باید واقعیتو چنان که هست بپذیرید و واقعیت رو اگر آنچنان که هست بپذیرید خواهید دید که واقعیت داره مدام تغییر میکنه این واقعیت نه ن فقط در جهان فیزیکی ما بلکه در جهان اندیشه ما هم تغییر می‌کنه یعنی الان وقتی من و شما صحبت می‌کنیم راجع به دموکراسی راجع به تغییر رژیم راجع به حکومت توتالیتر راجع به انقلاب راجع به حمله نظامی راجع به ساختن یک حکومت جدید تمام این‌ها در دانشگاه‌های معتبر دنیا و در حلقه‌های علمی مدام داره راجع بهش نظریه پردازی میشه مدام داره از نو تعریف میشه از زاویه‌های متفاوت دیده میشه و مدام داره به شناخت ابعاد عمیق‌تر و پیچیده‌تری از اون نزدیک میشه پس اگر ما می‌خوایم واقعیت رو بفهمیم باید بدونیم که هرگز نمیتونیم خودمون رو فرض بکنیم که در یک موقعیتی مثل ۵۰ سال گذشته هستیم و میشه همون اتفاقی که ۵۰ سال گذشته افتاده الانم بیفته کسی که آگاهی تاریخی داره و به اصطلاح کسی که خودآگاهی زمانی داره این آدم هرگز نمیتونه زمان رو بازگشت پذیر ببینه به عبارت دیگه انسان مدرن که زمان رو میفهمه زمان رو ایریورسیبل و بازگشت ناپذیر میده میدونه که هر لحظه یک استثنایی در زندگی اوست و هیچ ثانیه‌ی نیست که تکرار بشه هیچ هیچ حادثه‌ای نیست که تکرار بشه و بنابراین در علم تاریخ هم ما نمیتونیم حوادث رو با همدیگه به اصطلاح بگیم این تکرار اون هست نمیتونیم بگیم که تاریخ تکرار میشود یا تاریخ عبرت میآموزد یا گذشته راه اکنون رو روشن میکن از این حرفهایی که قدیما می‌زدن اینها از نظر علمی باطل هست تاریخ میگذره و هرگز تکرار نمیشه و هیچ رویدادی نیست که امکان دوباره به وقوع پیوستن او باشه به قول هراکلیتوس در یک رودخانه دوبار نمیشه پا گذاشت یعنی هر بار که پاتونو میذارید این جریان آب جدید هست این به این معناست که آینده رو انسان مدرن می‌فهمه اگر شما خودتون رو در زمان حال ندونید و سپری شدن گذشته رو احساس نکنید اونوقت آینده رم احساس نمیکنید در در نتیجه آینده برای شما همون تکرار گذشته است پس کسی که در پی تغییر واقعی تغییر واقعیت یا تغییر وضع موجود هست باید هدفش این باشه که آینده‌ای متفاوت با گذشته بسازه آینده هم در آینده ساخته نمیشه در حال ساخته میشه آینده وجود نداره آینده هیچ مق نمیاد که شما در زمان حال قرار دارید همیشه یک حال ممتد و شما فقط آینده رو در زمان حال می‌تونید بسازید بنابراین قرار نیست که شما منتظر اتفاقی باشید و از اون طرف انسان مدرن چون سکولار هست تغییر جهان خودش رو فقط به دست خودش ممکن می‌دونه یعنی این جهان چیزی نیست جز آنچه انسان خودش جهان میدانه و مینام بنابراین قرار نیست که خدایی نیروی غیبی معجزه‌ای چیزی بیاد و شما رو به رستگاری برسونه شما باید واقعیتو چنان که هست ببینید امکاناتی رو که در وجود خودتون هست بیابید و همه اینها رو به رسمیت بشناسید یعنی واقعیت رو اونجور که دلتون میخواد تصور نکنید توانایی‌های خودتون یا جامعه رو اونجوری که دوست دارین باشه تصور نکنید به خاطر اینکه این‌ها همه موجب میشه که شما دچار توهم بشین و کسی که دچار توهم بشه و از واقعیت جدا بشه نمیتونه واقعیتو تغییر بده بلکه در به موق که ناکامی و شکست بیشتر فروغ خواهد پس اینا رو که گفتم به این دلیله که ما مشکلمون سیاسی نیست مشکلمون با مدرنیته سیاسی نیست مشکلمون با اقتصادمان نیست مشکلمون با دانشگاهمون سیاسی نیست مشکلمون با سیاست م جدی نیست با حتی روابط خانوادگیمون مشکلمون خانوادگی نیست مشکلمون در وحله اول مشکل شناختی و چون که ما نمیدونیم که شناخت چی هست و چه جوری به وجود بیاد فکر میکنیم اونچه که ما اعتقاد داریم اونها درسته و در نتیجه شما نمی لازم نیست شناخت جدیدی پیدا بکنه من به ندرت دیدم که در این سال‌های اخیر مخصوصاً در این صحبتها کسی بگه که شما منظورتون از دموکراسی چیه هر کس که میبینید حرف میزنه خودش برا خودش ی تعریفی داره از همه چیز این سلف فرنش بودن این به خود ارجاع دادن یا اینکه در اصل خودکامگی کامنت و نظر شخصی زندگی کردن موجب میشه که من و شما با همدیگه ارتباط برقرار نکنیم و اساساً وقتی ارتباطم برقرار نمیکنیم اساساً برامون دیگه حقیقت مهم نیست مهم نیست که دیگران راجع به دموکراسی چی گفتن مهم نیست نظر دیگران راجع به تاریخ چیه من دوست دارم تاریخ این شکلی اتفاق افتاده باشه من دوست دارم که این مفاهیم اینطوری تعریف کنم من دوست دارم که این نظر شخصی منه خب در بحله اول وداع کنیم با نظر شخصی وداع کنیم با بدیهی انگاشتن اونچه که تاکنون بدیهی می انگاشتیم و در این به اصطلاح باورهای جزمی که پیش بر پیش فرزهای کاملاً نسنجیده و غیر علمی استوار هست اینا رو همه رو بگذاریم در جارو کنیم و در به اصطلاح پس توی تعلیق بگذاریم از نو ببینیم که تغییر سیاسی یعنی چی از نوع ببینیم که سیاست یعنی چی از نوع ببینیم که جامعه یعنی چی و در اون صورت هست که از نوع می‌فهمیم که ما خودمون برای تغییر چه اولاً چه مسئولیتی داریم و سانی چه توانایی‌هایی داریم وقتی که شما به ایرانی‌ها میگید که شما در برابر وضعیت موجود یا جامعه مسئول هست بلافاصله میگن که ما که جمهوری اسلامی که نمی جمهوری اسلامی سرکوب میکنه جامعه که نمیتونه در برابر جمهوری اسلامی به اصطلاح کاری بکنه یعنی کودکانه ترین طرز استدلال اساساً شما قرار هست که در برابر یک استبدادی مقاومت کنید و مبارزه کنید اگر استبداد وجود نداشت که دیگه اون وقت مقاومت و مبارزه معنی نداشت پس نتیجه میگیریم که ما فکر میکنیم که این تغییر قراره که خدای متعال یا آقای خامنه‌ای یا آقای قاعانی اگر پیدا شد یا آقای پهلوی یا دیگران اینا بیان از بیرون به ما بدن یا خارجی‌ها و این کاملاً تفکر پیشا مدرن تفکر پدر سالار تفکر قیم سالار و تفکر پدرسالاری اس که ما رو به رغم اونچه که به ظاهر فکر میکنیم خیلی شیک و مدرن هستیم در اعماق گذشته پوسیده و سپری شده مدفون خواهد کرد پس اولین قدم اینه که فکر کنیم اونچه که تا الان ما فکر میکنیم که بمبست بوده اینها بمبست نیست و اونچه که مشکل این هست که ما همش دنبال امید هستیم و دنبال نسخه امید یعنی که خب یه چیزی اتفاقی بیفته و یه چیزی از بیرون به ما تضمین بده که شما این کارو بکنی فردا پس فردا نتیجشو خواهی دید و از اون طرف صورت مسئله هم برا ما ثابته یعنی الان ۵۰ سال از جمهوری اسلامی گذشته انگار که وضعیت جهان وضعیت منطقه وضعیت جمهوری اسلامی وضعیت جامعه وضعیت زنان در ایران مثل ۵۰ سال گذشته است پس ما الان هنوز گیر کردیم بین انقلاب و اصلاح ببینید هیچ چیزی به نام مفاهیم دوگانه در خارج وجود نداره مفاهیم همه ساخته ما هستن وقتی میگیم انقلاب وقتی میگیم اصلاح اینا مفهوم و اینا ساخته ذهن ما هستن وقتی وقتی میگیم اینا ضد همن یعنی ما اینا رو ضد هم تعریف می‌کنیم وقتی میگیم راه حل‌ها منحصر در این د تاست یعنی ما منحصر مییم نه اینکه اینا واقعاً منحصر هستن اما چرا ما چنین اعتقاد جزمی پیدا می‌کنیم که غیر از جنگ و اصلاحات که دیگه غیر از انقلاب و اصلاحات که راه سومی نیست به دلیل اینکه تحت تأثیر تبلیغات جمهوری اسلامی هستیم یعنی جمهوری اسلامی به مردم ایران میگه که یا باید من باشم من همون که هستم تحمل کنین یا اگر من نباشم یعنی باید انقلاب کنید یکی اون آقای رحیمپور ازغدی نادان اومد گفت که ما انقلاب کردیم کشته دادیم شما میید انقلاب کنید کشته بدید یعنی بین دو گزینهی که هر دو برای جامعه بسیار پرهزینه است و هیچ به اصطلاح زمینه‌ی هم براش وجود نداره نه میشه وضع موجود و تحمل کرد نه سازمان و جریانی هست که بشه انقلاب کرد در نتیجه جامعه در حالت انفعال میمونه اپوزیسیون م همینو تکرار میکنه اپوزیسیون بیش از اینکه جمهوری اسلامی رو در حقیقت هدف تبلیغات به اصطلاح تند خودش قرار بده با اصلاح طلبان مخالفه یا با دیگر مخالفان سیاسی و از این دوگانه استفاده میکنه برای سرکوب حذف و خاموش کردن کسانی که خارج از حلقه و جرگه خود هست هستن در نتیجه جامعه کمکم به این نتیجه می‌رسه که انگار راه حلی نیست انگار ن میشه این وضو تحمل کرد نه میشه انقلاب کرد پس بذارین این خارجیا بیان اسرائیل بیاد حمله بکنه حداقل کنفی کن بشه خود اون تغییره یعنی جامعه‌ای که در استیصال و درماندگی و سرخوردگی و سرگردانی و شکست‌ها و ناکامی‌های پیاپی استخوان شکسته و زمینگیر شده در نهایت ترجیح میده که خودکشی کنه ما را رها کنید در این رنج بی حساب ه خراب بشه هرچه میخواد بشه بهتر از اینه همون اتفاقی که در سال ۵۷ افتاد متأسفانه و گفتن شاه بره مهم نیست همه چیز درست بشه الانم برخی میگن که جمهوری اسلامی ساقط بشه هر چقدرم ویران شد ما به سرعت خواهیم ساخت این یعنی که جامعه قدرت نداره که فکر بکنه قدرت نداره که از خودش محافظت بکنه قدرت نداره که منافع خودش رو تشخیص بده و برای حفظ اون بکوشه قدرت نداره که مطلقا به یک لحظه آینده خودش بی اندیشه در نتیجه خودش رو در جایی که هست کاملاً ففر رفته و ناتوان و میسپره خودشو به تقدیر خدا بر پرگا هم در مساف تند باد خود نمیدانم کجا خواهم تیپی ذهنیت تقدیرگرایی ایرانی که وقتی که مغول‌ها حمله کردن ع عطالله جینی در تاریخ جهان گشای میگه باد استغنای خدا وزید یعنی تقدیر خداست دیگه زدن مغل همه رو داغون کردن ما که نمی‌تونیم در کف شیر نر خونخواره غیر تسلیم و رضا کوچاری خب اولاً بپذیریم که اونچه که فکر می‌کنیم راجع به شناخت و فکر می‌کنیم واقعیتو داریم می‌بینیم و فکر می‌کنیم که در جستجوی راه حل هستیم همه حبابی بر سرابی در خوابی در ذهن یک مست خرابه یعنی غلط در غلطه بیاییم تو عالم واقعیت برگردیم به اکنون برگردیم به لحظه حال و برگشتن به لحظه حال یعنی بیدار شدن یعنی کهه وسوسه از دست ندادن تماس با واقعیت داشتن ی نگران بودن به اصطلاح میگن ویجیلانت بودن یه کسی که مثل نگهبان قصر کسیست که حتی اگر خوابش میاد حتی اگر خسته است ولی یه لحظه پلک هاش رو نمی‌تونه روی هم بگذاره و سرش رو مدام این سو و آنسو میگردونه برای چی برای اینکه او مسئولیت به اصطلاح نگهبانی رو بر عهده خودش احساس میکنه و هر لحظه رو بالقوه آبستن خطری که نشه بعدا جبران کرد این میشه انسان مدرن انسان مدرن انسان نگرانه انسان به اصطلاح همیشه در دلهره و تشویش مطلقا اون آرامش و خوشبینی و باد آبادی که ما داریم و حالا خدابزرگه و حالا فرده چیزی میشه و حالا اون نشد این میشه مطلقا اینطور نیست بسیار بدبین بدبین به اینکه یک لحظه بعد فاجعه‌ی او رو تهدید بکنه که هرگز توانایی تشخیص اونو پیشتر نداشته باشه و آمادگی مقابله رو باشه بنابراین مدام خودش رو در وضعیت بحرانی تصور میکنه مدرنیته یعنی آگاهی به دورانی که زنجیره بیپایان و پیاپی از انقلاب‌ها و بحران‌ها مدرنیته یعنی کرایسیس مدرنیته یعنی وضعیت غیرعادی اگر شما فکر می‌کنید که ایران مثلاً یه جوری درست میشه که آخوندا برن و بعد ما مدرن شما خیالمون راحت میشه اشتباهه شما اگر جامعه دموکراتیک که آزاد داشته باشید در نتیجه شما با چه شهروند باشید چه رئیس جمهور مسئولیت چندین مسئولیت ۲۴ ساعت ابدی خواهید داشت برای این کهه اون جامعه رو بسازید برای اینکه اون جامعه رو پروا پروا شو داشته باشید در برابر آسیب‌ها از او محافظت کنید و همواره در برابر نسل‌های گذشته نسل‌های کنونی و نسل‌های آینده احساس مسئولیت کنید این یعنی اینکه کار سختیه دیگه طبیعتاً آدمها ترجیح میدن که آزادی رو ازش حرف بزنن ولی در عمل به بندگی تن بدن انسان‌ها بنا به طبع خودشون مطلقا از آزادی خوششون ند آزادی خلاف طبع و غریضه انسان هست همونطور که حقیقت و نظام‌های توتالیتر نظام‌هایی نیستن که یکی اومده باشه و از بالا و آخوندا اومده باشن ما رو فریب داده باشن و روشنفکران نه نظام‌های توتالیتر محصول جوامعی هستن که ترجیح میدن که در تحت قیمومت یک قدرت برتر زندگی کنن اون‌ها هستن که حاکمان توتالیتر رو می‌سازن تفاوت نظام توتالیتر با نظام‌های استبدادی سنتی اینکه مردم شاهو تعیین نمی‌کنن ولی در نظام‌های توتالیتر رهبران مثل هیتلر و موسولینی و نمیدونم جمهوری اسلامی از دل انقلاب‌های مردمی از دل رفراندوم و انتخابات میان یعنی مردم هستن که انتخاب می‌کنن تحت حکومت یک نظام توتالیتر اراده آزادشون و حاکمیت خودشون از دست بدن ۹۸ مردم ایران به قانون به جمهوری اسلامی رأی آری دادن و در حقیقت همه اراده خودشون رو یک جا به آقای خمینی سپردن آقای خمینی وگرنه بدون این نمیتونست آقای خمینی باشه خب تغییر وض موجود اقت چجوریه یعنی کهه ما باید تغییر ک یعنی گفت من از بیگانگان هرگز ننالم هرچه با من کرد آشنا کرد اون دشمنی که شما فک کنید بیرونه درون شماست یعنی من اگر به ترجیح بدم آزادی رو بر بندگی خب وضعیت عوض خواهد شد خب چه جوری من میتونم ترجیح بدم آزادی رو بر بندگی در وحله اول حق رو جدی بگیرم یعنی اینکه من چی دوست دارم و چی دوست ندارم برای من معیار عملم نباشه بلکه حق رو یا حقوق رو یا اخلاق رو به اصطلاح با شرط و زمینه لازم آزادی خودم بدونم من نمیتونم آزاد باشم مگر اینکه بتوانم بین خوب و بد قضاوت کنم به عبارت دیگه همونطور که شما نمیتونید یک شعر شاهکار بگید یا یک رمان شاهکار بگید مگر اینکه گرامر داشته باشید در حقیقت اخلاق گرامر زندگی انسانیست یعنی انسان انان که هدف قایش تحقق آزادیش هست آزادیش تنها با قانون و با اخلاق به وجود میاد یعنی گرامر زندگی یعنی اونچه که به زندگی ففر می این یعنی که مسئولید یعنی اینکه مسئولیت های شما بسیار بیشتر از اون چیزیست که ما بهش آگاه هستیم و میخوایم اعتراف بکنیم الان ما در یک وضعیت بحرانی هستیم که به راحتی میشه کنار نشست و فقط به مثل من پرحرفی در محافل ی سرگرم شد و بگیم که خب ما که نمیتونیم جمهوری اسلامی رو برداریم ما که نمیتونیم به نتانیاهو بگیم که به ایران حمله نکنه بنابراین این جنگ با مردم نیست و ما نقشی درش نداریم و خودمونو در حقیقت به شیوه کاملاً رایج ملت‌های به اصطلاح زور پذیر خودمون رو قربانی بدونیم یعنی ویکت مایز کردن خود یعنی اینکه شما از خودتون سلب مسئولیت میکنید ما چه در جمهوری اسلامی ادبیات جمهوری اسلامی چه در ادبیات مخالف همیشه دشمن بده ما هم که مقصر نیستیم ماهم قربانی هستیم نه ما قربانی نیستیم قربانی نیستیم یعنی که ما تحت ظلم قرار داریم ولی توانایی مقابله با اون رو داریم اگر این توانایی رو بهش شناخت پیدا نکنیم و اعتماد نکنیم در حقیقت از مسئولیت شانه خالی کردیم و این زنجیر و بندی که بر دست و پای ماست در حقیقت خود ما بر دست و پای خودمون بستیم نه دیگری خب الان چه میشه کرد در شرایت الان در مورد اسرائیل چه میشه کرد من معتقدم که حمله اسرائیل به ایران با حمله به قزه و لبنان فرق می‌کنه حتی حمله در ابعاد کوچیک می‌تونه پیامدهای بزرگی برای ایران و منطقه داشته باشه و برای مردم ایران بنابراین بسیار بسیار مهم هست که اسرائیل در واکنش به ایران از یک واکنش متناسب با حمله موشکی ایران فراتر نره حتی اونم به اصطلاح میشه جلوشو گرفت ولی اگر هم خواست حمله کنه در حقیقت یک حمله متناسب بکنه و به هیچ وجه این حمله‌ها هیچ کدام از زیرساختهای عمرانی و اتمی و نظامی کشور رو هدف قرار نده به دلیل اینکه تریب اینها هر کدوم فقط جمهوری اسلامی رو زمینگیر نخواهد کرد بلکه پیامدهای زیست محیطی پیامدهای اجتماعی اقتصادی و ویرانگری برای تمام جامعه و حتی ممکنه دیگر ملت‌های منطقه هم داشته باشه پس ما چه بکنیم که بتونیم تا تا جایی که میتونیم تا جای که ممکن هست یک اسرائیل رو در سیاست اسرائیل تاثیر بگذاریم و در حقیقت او رو به سمت یک راه حلی کم هزینه تر برای خود اسرائیل و برای مردم ایران سوق بدیم بدون اینکه با اسرائیل همدستی کنیم و بخوایم مثلاً با او علیه هر کس در ایران حکومت یا دیگران توطعه کنیم بدون اینکه جمهوری اسلامی رو به رسمیت بشناسیم و در حقیقت به او امتیازی ب و بدون اونکه از مسئولیت خودمون برای محافظت از منافع خودمون و سرزمین خودمون قصور کرده باشیم من پیشنهادم این هست ی البته اینو بهتون بگم من کاملاً تنها هستم همیشه هم تنها بودم حتی حلقه دوستان منم خیلی محدودن بنابراین پیشنهاد من پیشنهاد یک نفر از میان میلیون نفر ایران هست و یک چیزیست که حتما خیلی خامه ولی یک نمونه است کسانی که حزب دارن گروه دارن تشکیلات دارن نمیدونم دانشگاهی روشن فکرنمیکردم ایران فراموش کردیم و اون خودمونه یعنی جامعه مدنی و هم اره جامعه مدنی ضعیف تر و ضعیف تر و ضعیف تر شده ما هم همش گفتیم خب ما که چارهای نداریم در حقیقت ما هم سرکوب شدیم و هم سپر انداختیم بسیار خب حالا ا اونو بگذریم الان لحظه اس که جامعه مدنی ایران بتونه یک خودی از نشون بده در حقیقت یک جرقی یه فرصتی اس که هم جلوی در به اصطلاح مهار یک فاجعه نقش بازی کنه و هم در برابر جمهوری اسلامی به یک به اصطلاح قدرتی برسه به عبارت دیگه یک نوع خودش رو بازسازی و اهیا بکن ما در خارج از کشور من نمیدونم آمار چقدر هست که چقدر ما ایرانی داریم میگن نمیدونم د میلیون ه میلیون ۵ میلیون حتی ۸ میلیون ولی در ۱۰ سال پیش که در واشینگتن انستیتیوت یه تحقیقی شد راجع به دانشجویان ایرانی که در آمریکا درس میخونن فقط در آمریکای شمالی در اون سال چ ۱۵ سال پیش ۸ هزار استاد دانشگاه ایرانی در آمریکای شمالی هست این تعداد قطعاً تا حالا بیشتر شده در کنار این در سیلیکن ولی ما تعداد بسیار زیادی از جوان‌های ایرانی و متخصصان ایرانی داریم که در شرکت‌های به اصطلاح دیجیتال و کامپیوتری و اینها کار میکنن از گوگل گرفته تا اپل این از اون طرف ما در همین ین کشور آمریکا ثروتمندانی داریم که میتوانن در ایالت خودشون نصف شب زنگ بزنن به نماینده کنگره شون و بگن اون یک کاری رو انجام بده و او بدون اینکه جورا پاش کنه پا میشه و اون کارو میکنه یعنی انقدر ا نفوذ داره یعنی ا نمیتونه در اون ایالت در انتخابات پیروز بشه مگر اینکه حمایت این آقا رو داشته باشه ا اشخاصی که من میشناسم ما در آمریکا افراد یعنی صدها مگار میچ داریم نمیدونم مدیر عامل اوبر داریم و و خیلی آدمای دیگه خانم انصاری که فضاپیما بود و دیگران دیگران در ایران ما شخصیتی مثل خانم نرگس محمدی رو داریم که برنده جایزه نوبل هست در عراق آقای سیستانی هست که مرجع تقلید مورد احترام شیعیان هست در کنار این ها ما جامعه بهایی رو داریم جامعه بهایی طبق عقاید خودشون وارد سیاست نمیشن ولی یکی از ایده های مرکزی دیانت بهایی صلح ه بنابراین اونها در جنگ مشارکت نمیکنن یا در سیاست این مانع اون نیست که در پیشبرد صلح وارد نشن و مشارکت نکنن ما حقوق دانهای بینالمللی برجسته‌ی داریم در اروپا و در آمریکا که اینها حالا یا در دادگاه‌ها یا قاضی یا دادستان یا وکیل هستن یعنی در آمریکا بعد از جامعه یهودی در میان به اصطلاح جوامع مهاجر جامعه ایرانی ثروتمندترین جامعه و از نظر تحصیلات دانشگاهی و موقعیت اجتماعی بالاتر از هم است بعد از جامعه یهودی ما خود یهودی ایرانی توا رو داریم در آمریکا هم در نیویورک هم در کالیفرنیا و هم در جاهای دیگه و اینها هر کدوم در موقعیت بسیار مناسبی قرار دارن برای اینکه نه تنها برای به خاطر ایران بلکه به خاطر خود اسرائیل و به خاطر منطقه و به خاطر کسانی که خویشان و همسایگانش بودن در تاریخ برای اونها پا پیش بگذرن بنابراین این جامعه مدنی که هیچ هرگز در معرض تهدید جمهوری اسلامی نیست قرار نیست که بیاد تو خیابون علیه جمهوری اسلامی حم کاری انجام بده ولی این تعداد عظیم مؤثر ایرانی که در اروپا و آمریکا هست این‌ها الان هست که باید بسیج بشن و برای ارتباط با هم دولت اسرائیل و هم ارتباط با جامعه مدنی اسرائیل متأسفانه یک مشکل بزرگی که ما در مورد اسرائیل داریم اینه که حالا جمهوری اسلامی که منع کرده ایرانی‌ها را از سفر به اسرائیل ایرانی‌ها هم خیلی بیش از اون که باید ترسیدند و از ارتباط رسمی و علنی و آشکار با جامعه مدنی اسرائیل پرهیز کردن در نتیجه ما نه تنها یک د تا دولت داریم که میخوان سر به تن هم نباشن بلکه د تا ملت هم داریم که هیچ آشنایی با هم ندارن ما نه سینمای اسرائیل می‌شناسیم نه ادبیات اسرائیل می‌شناسیم نه حتی جامعهشناسی و این حتماً و حتماً باید این وضعیت تغییر پیدا بکنه و آینده بهتر بدون ارتباط جامعه مدنی ایران و جامعه مدنی اسرائیل ممکن نیست الان در اسرائیل جامعه یه بخش مهمی از جامعه مدنی یعنی روشنفکران حتی احزاب سیاسی و سیاستمداران و مردم مخالف سیاست‌های نتانیاهو هستن هفت هر هفته تظاهرات می‌کنن و در اسرائیل خب طبیعتاً آزادی بیشتری هست نسبت به ایران علناً فعالیت می‌کنن در خارج از اسرائیل یعنی شما برای ارتباط با جامعه مدنی اسرائیل یا یهودی لازم نیست حتماً با داخل اسرائیل رابطه داشته باشید در امریکا اگر اشتباه نکنم ۷ میلیون یهودی هستن و می‌دونید که یهودی‌ها در آمریکا بنا یعنی سنتا ۷۰ دموکرات و بسیار به اصطلاح گرایش راست افراطی درشون خیلی در اقلیت قرار داره این ایرانی‌ها باید از این حالت هم ترس و هم به اصطلاح عافیت طلبی و هم کناره نشینی و عافیت جویی و هم از بی اعتنای به واقعیت باید دور بشن الان وقت این هست که ما اگر استاد دانشگاه هستیم اگر وکیلی اگر پولداریم اگر ارتباط داریم با افراد زی نفوذ در دولت‌های مختلف الان از این اعتبارم و تواناییم استفاده بکنیم برای یک هدفی که خیل عمومی برای نه تنها ایرانیان بلکه کل منطقه و حتی خود اسرائیل هست این کار میت تونه انجام بشه اگر اراده جدی وجود داشته باشه براش اگر بخواهیم انجام بدیم ما در هیچ کاری رو نمیتونیم انتظار داشته باشیم انجام بگیره ولی خودمون درش هیچ مشارکت نکنیم اپوزیسیون خارج از کشور ۵۰ ساله که دوست داره مردم ایران بیان تو خیابون کشته بدن انقلاب بشه اینا برن حکومت بکنن یا اینکه یک قدرتی بیاد حکومت عوض بکنه و اینا برن اونجا به اصطلاح بره از وضعیت موجود لذت ببرن نه چنین اتفاقی نخواهد افتاد اگر واقعاً ما طالب تغییر وضع موجود تضعیف جمهوری اسلامی و به اصطلاح کاهش تنش در منطقه و حفاظت ایران از اینکه مردم بیشتر آسیب ببینن و همین سفره کوچکی که الان میتونن به گستر کوچکتر و خالی تر بشه الان وقتش هست که یک بسیج عمومی انسان دوستانه صلح طلبانه و ایران دوستانه شکل بگیره من هیچ کسی نیستم و با کسی ارتباط ندارم اگر کسی صدای منو میشنوه چه بسا کسی باشه که بتونه سر سلسله جنبان این به اصطلاح کمپین یا این جریان باشه هم با دولت اسرائیل میشه صحبت کرد هم با جامعه مدنی هم با به اصطلاح طبقه بیزنسم اسرائیل هم میشه با پاپ صحبت کرد هم میشه با دالای داما صحبت کرد میشه با آقای سیستانی صحبت کرد از مقامات دینی منطقهی سیاسی اقتصادی روشنفکری هرچه که هست همه رو میشه در حقیقت بسیج کرد برای اینکه دولت کنونی اسرائیل رو به اندیشیدن دوباره برای پیدا کردن راه حل کم هزینه‌ تر تشویق کنیم این یک کاریست که شدنیست حالا نتیجش چقدر هست مهم نیست مهم اینه که اگر ما انجام بدیم اونوقت متوجه میشیم که این نوع کار چقدر میتونه در عمل موثر باشه نقایص شو رفع بکنیم و بر نقاط قوتش بیافزاییم من یک جلسها بعد از این خواهم گذاشت شاید یه ذره استراحت کنم دو سه ساعت دیگه درباره اینکه فاشیسم چیه و چگونه میشه با فاشیسم مقابله کرد در حقیقت این جلسه رو میگذارم برا اینکه این سوال و یا این دغدغه بسیار مزمنی که در ذهن ما هست که اگر جنگ نیست و اگر جنگ نه اگر انقلاب نه اگر اصلاح نه پس چار باید بکنیم ما چیکار باید بکنیم اول باید بفهمیم نظامی که درش رو رویاروی ماست چه نوع نظامیه اون چه به اصطلاح ویژگی هایی داره و ثانیا بدونیم که ما چه توانایی هایی داریم و علاوه بر توانایی هامون چه شروط دیگری لازم هست برای اینکه در تغییر این وضعیت مشارکت ور جرعت بیشتری انجام بده سپاسگزارم از شما اجازه بدید که من ببینم که اگر سوالی مربوط باشه آقای خلجی خسته نباشید سلام بر شما حال شما چ آقای خرجی لطفا منو مدتور کن من چت رو ببینم اینجا رو مرسی خب من با دوستان در یوتیوب خداحافظی می‌کنم از دوستان هم تقاضا می‌کنم که این کانال یوتیوب منو عضو بشن که خیل دنیا و آخرت درش هست خیلی ممنونم تا ساعاتی دیگر