سلام بر دوستان گرامی
در یوتیوب و کلاب
هاوس بسیار سپاسگزارم از اینکه همراه من
هستید
در یکی دو ساعت آینده با موضوع
جنگ و اینکه چرا از جنگ باید
ترسید یه یک دقیقه بیشتر صبر میکنیم اگر
دوستان نکتهای دارن و دوست دارن مطرح بکنن
در کلاب هاس یا در چت یوتیوب بفرماین تا
چند دقیقه صبر کنیم و بعد بحثو شروع
میکنیم
من د تا نکته رو عرض کنم یکی اینکه درباره
این موضوعی که صحبت میکنیم من پیشنهاد
میکنم دوستان
کتاب درآمدی بر صلح جاودان کانت اثر کارل
یاسپرس رو مطالعه کنن یا اگر مطالعه کردن
دوباره نگاهی بین اندازن به خاطر اینکه
همواره اثریست که همواره آموزنده هست
و من لینکش رو در کلاب هاس گذاشتم اینجا
لینکشو برای دوستان
در یوتیوب هم میگذارم و امیدوارم که
بتونید استفاده
کنید بله شما میتونید این کتاب رو دانلود
به طور رایگان از وب
سایت
آسو در
حقیقت بارگیری کنید و
و استفاده کنید بسیار خب من این رو در چت
یوتیوب هم قرار
میدم
[موسیقی]
بله بله دوستان در چت نوشتن
که موضوع مهمه آیا احتمال جنگ رو جدی
میدونم
گفتن که درباره شاهزاده صحبت کنیم دوباره
گفتن که جامعه سرگشته و آواره است بله
متسفانه
بسیار خوب دوستان
در دوستان در کلاب هاس اگر نظری دارن قبل
از شروع برنامه بفرماین تا وارد بحث
بشه در چت کلاب هاست دارم میبینم که یک
دوستی پرسیده یک سؤالی داشتم آیا اگر یک
اپوزیسیون سازماندهی شده و منسجم و
دموکراتیک داشته باشیم در آن صورت آیا
وقوع جنگ و سقوط نظام نمیتواند به م به
منزله یک فرصت برای این اپوزیسیون تلقی
شود و مسیر را برای رسیدن به دموکراسی در
ایران هموار سازد حتماً جواب میدم جشم یه
نکته دیگر م عرض کنم من در یک
توییتی به اصطلاح اتیسم سیاسی رو به کار
برده بودم و خب این بسیار هم دیده شده این
توییت ولی دیدم که دو سه جا دیدم که
انتقاد کردن که چرا من از یک اصطلاح
بیماری استفاده کردم
برای توهین یا همچین چیزی اینو توضیح بدم
که اتیسم سیاسی به هیچ وجه توهین نیست
توصیفه در اصطلاح فلسفه و
سیاست اتیسم و اتیسم سیاسی اتیسم فکری مثل
حماقت مثل مزخرف گویی که ما در زبان عادی
به صورت فحش به کار میبریم در زبان فلسفه
و در زبان به اصطلاح علوم سیاسی
به به هیچ وجه کاربرد دشنام گونه نداره و
اتیسم سیاسی به معنای کسی هست که نمیتونه
با واقعیت همراه باشه و در حقیقت در خود
نشسته و در خود مانده است یعنی نسبت به
درک واقعیت تأخیر جدی داره و این به هیچ
وجه توهین نیست همون طور که کسی که حالا
بیماری اتیسم داره اگه بگیم این اتیسم
داره که به هیچ وجه توهین نکردیم یا یکی
اگر مثلا فرض بکنید نابیناست اگر بگیم
نابیناست توهین نکردیم بنابراین
در جاهای دیگه هم از این اصطلاحات به
عنوان استار استفاده میشه مثلا ما نا
بینایی اخلاقی داریم مثلاً مورال بلاس و
این به هیچ وج به این معنا نیست که به
کسانی که نابینا هست توهین میشه ولی من به
زودی یک جلسه خواهم گذاشت راجع به اینکه
اتیسم سیاسی چی هست و خب من این رو در
مورد شاهزاده رضا پهلوی به کار بردم ولی
متأسفانه این یک بلای دامن گیریست و محدود
و منحصر به ایشون یا طرفداران ایشون نیست
و اساساً دلیلی که من من به شاهزاده و به
جریان سلطنت طلب میپردازم یا پادشاهی
خواه میپردازم به هیچ وجه به این معنا
نیست که من مشکل شخصی دارم با اینها و هیچ
کدوم از اینها بسیاری از اینها دوستان
نزدیک من هستن و من براشون از جهت دوستی
خیلی احترام قائل هستم
ولی یک دلیلش این هست
که بیشتر به این دلیل نیست که اینها خطری
محسوب میشن الان که مثلاً
آینده سیاسی ایرانو به زودی در دست خواهند
گرفت یا کاری تغییری میتونن در ایران به
وجود بیارن اصلا به این دلیل نیست بلکه به
دلیل این هست که ما با یک پدیده فراتر از
پادشاهی طلبی پادشاهی خواهی مواجه هستیم
جریانهای فاشیستی جریانهای به اصطلاح
دیگر ستیز جریانهای ضد آزادی خواهی که یه
نمونش اصطلاح جریان پادشاهی خواهی کنونی
هست یه نمونه مهمش خود جمهوری اسلامی هست
بنابراین اینکه جمهوری اس من قبلاً هم یک
بار در همین کلاب هست صحبت کردم درباره
وجوه مشترک آقای پهلوی آقای خاتمی آقای
خامنهای و آقای مسعود رجوی و توضیح دادم
که این چهار نفر به ظاهر دشمن همدیگه هستن
ولی در واقع وجوه تشابه شون از وجوه
تمایزش بسیار بیشتر هست من عرض میکنم
خدمت خانم فروغ و آقای
زاهد سلام آقای خرجی به شما و به همه
دوستان ظاهر جان
سلام سلام سلام قان فروخ سلام آقای خلجی و
سلام به دوستان ببخشید که من چند دقیقه دی
رسیدم همی دقیقه از کار خلاص شدم بسیار خب
خیلی ممنونم زاهد عزیز دوستان صحبتی ندارن
در کلاب هاس اگر صحبتی ندارن شروع بکنیم
ب شما شروع کنید آقای خرجی بعد ساعت دوم
دوستان حتما بسیار خب سلام دوباره عرض
مکنم خدمت دوستان
گرامی بحث جنگ یک بحثی اس که امروزه بیش
از هر زمان
دیگهای ذهن جامعه بینالمللی رو مشغول کرده
نه فقط ما ایرانیها یا ما مردمان
خاورمیانه که
بلکه در اروپا هم مسئله اوکراین
مدتهاست که به یک
دقدقه بینالمللی بدل شده و مسئله صلح در
حقیقت مسئلهی اس که بیش از هر زمان دیگه
نیاز مبرم جامعه انسانی به شمار
میاد در روزهای اخیر صحبت
آقای شاهزاده پهلوی در مورد اینکه ایشون
گفتن که من حاضر هستم خله قدرت رو پر بکنم
خطاب به دولتهای خاورمیانه مخصوصاً
اسرائیل خب
طبیعتاً یک
مشکلات زیادی همیشه در صحبتهای ایشون هست
به خاطر اینکه ایشون شیشیه که مبهم صحبت
بکنه
تا جا برای هرگونه توجیهی باقی بمونه یعنی
از یک طرفشون میگه که من با حمله نظامی
خارج به اصطلاح کشورهای خارجی به ایران
مخال خفم و از طرف دیگه به گونه صحبت
میکنه که هیچ تردیدی باقی نمیگذاره که
ایشون در انتظار این هست
که یا توقع داره یا فکر میکنه که امکان
داره حمله نظامی اسرائیل به ایران موجب
سقوط حکومت بشه و ایشون خودش رو به عنوان
رهبر دوران گذار به عنوان پادشاه ایران
معرفی کرده
خب متسفانه این امبی ونس یا دو
پهلویی دو پهلو سخن گفتن عادت ایشون هست
وگرنه اگر واقعا صادقانه ایشون مخالف حمله
نظامی هست هیچ کاری نداره ایشون میتونه
دوباره صحبت بکنه یا یک بیانیه بده بگه که
بعد از صحبت من سوء تفاهم هایی برنگه شده
عدای فکر کردن صحبت من به معنا این هست که
من حمله اسرائیل رو به
ایران اتفاق مبارک میدونم برای آزا و
دموکراسی و من مخالفم رسماً ایشون بگه من
مخالف حمله اسرائیل به ایران هستم و من
فکر نمیکنم که و من حاضر نیستم که به
اصطلاح در با کمک نیروهای نظامی در حقیقت
قدرت رو به دست بگیرم نظامی بیگانه هیچ
اشکالی نداره میتونن این کارو بکنن ولی
نمیکنن یعنی فرض کنید که من و هزاران نفر
دیگه که اشتباه حرف ایران ایشون رو متوجه
شدیم حداقل ایشون میتونن این اهمی یت رو
به مخاطبان ایرانش بدن که مسئله رو روشن
کنن ولی خب طبیعتا نه تنها روشن نمیکنن که
همون طور که آقای خامنهای خیللی از
صحبتهاش رو از زبان حسین شریعتمداری و به
اصطلاح دیگر تندروهای ایران میزنه آقای
پهلوی هم بسیاری از صحبتهاش رو از زبان
مشاوران رسمیش کسانی که عنوان مشاوره دارن
برای ایشون و کسانی که به اصطلاح جز ذب
شدگان در سلطنت ایشون هستن بیان میکنه خب
اطرافیان ایشون هیچ شکی نمیگذارن که اینها
معتقدن که جنگ اسرائیل حالا جنگ یا حمله
نظامی میگم این کلمات هم دیگه نمیدونم چه
جوری باید به کار برد موجب میشه که
ایرانیان به آزادی
برسن حالا من
بازم یعنی بحث سر این هست و من سعی میکنم
که یه مقدار درباره
اینکه چرا از جنگ باید ترسید صحبت بکنم به
خاطر اینکه یک هشتگی هست
در یه سری هشتگهای با این مضامین هست که
از جنگ نباید ترسید یا جنگ به
اصطلاح کسانی مخالفان یا جمهوری اس کسانی
که وابسته به جمهوری اسلامی یا ملا و
مجاهد و نونم چپ هستن اینا از بازگشت
پهلوی میترسن نه از
جنگ در ایران و یک خانمی که به اصطلاح
جامعه شناس هست در پاریس و من اخیرا یکی
از کتابای ایشون خوندم
علیه به اصطلاح دین در ایران بود که خیلی
کتاب بدیست و متأسفم که همچین کتابی
از جانب یک آدم دانشگاهی منتشر میشه ولی
ایشون گفته که نه جنگ که ترس نداره نباید
از جنگ ترسید اینها مردم را از جنگ
میترسونن به خاطر اینکه وابست به رژیم
هستن یا چپن یا ملان یا منافق یا مجاهد یا
اینور داست خب
این مشکل در اینجا یکی از دوستان من به من
دیشب میگفت که صحبتها که تو کردی درباره
شاهزاده
دیروز زبانش زبانی بود
که کسانی که هوادار ایشون هستند نمیپسندند
و در نتیجه نمیتونه تاثیر گذار باشه
روی هواداران شون واقعیت اینه که ما در
ایران پادشاهی خواهی نداریم یعنی پادشاهی
خواهی تقلیل پیدا کرده به شخصیت پرستی
آقای شاهزاده رضا پهلوی یعنی ما دیگه
پادشاهی پادشاهی خواهی در ایران یک مفهوم
یا یک تئوری نیست بلکه یک به اصطلاح جریان
سیاسی یا یک کالت سیاسی هست یک فرقه سیاسی
هست که اینها آقای پهلوی رو به هر قیمتی
میپرستن به هر قیمتی توجیه میکنن تقدیس
میکنن همونطور که در جریان انقلاب ایران
هم ما چیزی به نام تئوری ولایت فقیه و
تئوری حکومت اسلامی نداشتیم بلکه این
شیفتگی به
اصطلاح ذوب شدن در ولایت آقای خمینی بود
که موجب شد که چیزی به نام ولایت فقیه در
ایران پا بگیره بنابراین ما چیزی به نام
پادشاهی خواهی نداریم در ایران چیزی به
نام تئوری سلطنت نداریم چیزی به نام تئوری
مشروطه نداریم اینها الان شما به محض
اینکه از پادشاهی صحبت بکنید دیگه هیچ شکی
نیست که شما طرفدار در
حقیقت به قدرت رسیدن آقای شاهزاده رضا
پهلوی هست شاهزاده رضا پهلوی هم به دلیل
اینکه یک عدهای
از ایرانیان حالا نمیدونیم چقدر
حرفایی زدن یا کارایی کردن که ایشون این
شائبه در ذهنش قوت گرفته که اکثریت مردم
ایران که یا همه کسانی که مخالف جمهوری
اسلامی هستن موافق ایشون هستن و اگر کسی
مخالف جمهوری اسلامی هست ولی موافق ایشون
نیست یا طرفدار ایشون نیست دروغ میگه یا
وابسته است به اجانب یا وابسته است به
آخوندا یا وابسته است به مجاهدان و چپها
و و این داستانها بنابراین مردم حقیقی
مردم واقعی مردم به
اصطلاح اون مردمی که از نظر ایشون ایرانی
اصیل هستن کسانی هستن که نه تنها مخالف
جمهوری اسلامی که تنها گزینه ممکن رو
بازگشت ایشون به ایران و نشستن بر تخت
پادشاهی
میدونن خب این یک کالته شما نمیتونید
اصلاً با اینا صحبت کنید همونطور که با
بسیجیا نمیشه صحبت کرد من به هیچ وجه
صحبتهایی که میکنم غرضم تأثیر گذاشتن بر
سینه چاکان آقای پهلوی نیست به هیچ وجه
همونطور که هیچ انتظاری ندارم که خود
ایشون هم اساساً به حرفهای منتقدانش توجه
بکنه چون درست میگم مثل آقای خمینی درست
نقش یک رهبر فاشیستی رو بازی میکنه و هیچ
اعتنا و اهتمامی به مخالفان نداره و بر
همون گروهی که حالا کم یا زیاد زیر پرچم
ایشون حاضرن هر زشتی رو بر زبان و در
عملشون نشون بدن و و به اصطلاح با کریه
ترین ابزارها و زشتترین ابزارها سعی
میکنن که از ایشون دفاع بکنن به همونا
اعتماد داره و امیدوار هست که به اصطلاح
با هماهنگی نیروهای خارجی قدرتهای
خارجی قدرت رو به دست بگیره و به قول به
تصور خود خودش سلطنت رو در ایران احیا
بکنه
خب
این از جوانب گوناگونی مهم بنابراین من
مسئله اصلاً طرفداران ایشون نیست شما
هرچقدر صحبت بکنید و هر زبانی هم صحبت
بکنید اینها اولاً مخالف اندیشه هستن
یعنی مخالف تئوری و مانند همه جنبشهای
فاشیستی معتقد هستن که الان وقت عمل الان
همه جنبشهای فاشیستی اینطور بودن که
معتقد بودن الان وقت تنگه وقت عمله و
نباید اصلاً وقت رو تلف کرد برای
اندیشهورزی و تئوری و روشنفکرا خائن و
حتی در کلاب هاس یه نفر به من گفت که شما
مردم رو گمراه میکنید گفتم چرا گفت چرا
بهخاطر اینکه به مردم میگید کتاب بخونن تا
اینکه و میخواید با کتاب خوندن مردم نرن
در خیابون و در حقیقت جمهوری اسلامی ساقط
نشه من گفتم حالا اشکال نداره مردم روزها
کتاب بخ روزها برن انقلاب کنن ولی شب هم
دو سه تا ورق کتاب بخونن بد نیست اینها
مخالف یعنی انتی انتلکت یا تفکر
ستیزی به اصطلاح ویژگی خیلی
برجسته این جریان هست همونطور که ویژگی
برجسته جمهوری اسلامی هم هست دیگه آقای
خامنهای با علوم انسانی مخالفه با به
اصطلاح اندیشه آزاد مخالفه و اینها یه
عقیده دارن به اصطلاح و اون عقیده شونم هم
در نهایت میشه آقای شاهزاده رضا پهلوی
حالا هر چقدر که شما بگید که آقای شاهزاده
رضا پهلوی اگر برگ بخواد برگرده به اصطلاح
سلطنت رو احیا بکنه نیاز به نظریه جدیدی
داره به خاطر نظریه سابق سلطنت دیگه منسوخ
شده بنابراین نیازمند نظریه جدید هستیم
اصلاً این چیزا رو درک نمیکنن و بهش
اهمیت نمیدن و در نهایت میگن که اشکال ن
نظری مثل جمهوری اسلامی که شما هرچی بگید
میگه ما میخریم شما در مثلاً کشورهای
خاورمیانه خیلی جای جالبی هست مثلاً فرض
کنید آقای بن سلمان به جای اینکه هنر مدرن
رو ترویج بده میاد تو تابلوهای نقاشی خیلی
گرون میخره این اینو فکر میکنه که شما همه
چیزو میتونید بخرید همونطور که صنعت
میتونید بخرید فرهنگم میتونید بخرید
تئوری هم میتونید بخرید در نتیجه یک
مجلهای درست کردن به نام فریدون که خب
خیلی واقعاً نسبت
به زمان
پدرشون و زمانی که ساواک کارای روشنفکری
میکرد خیلی خیلی عقبتر هست و فکر میکنن
که تئوری رو هم میشه سفارش داد یعنی
همونطور که شما
میتونید آقای خامنه هم همین طوره دیگه
میگه حوزههای علمی و دانشگاهها باید هرچ
که دولت میخواد در حقیقت خواستههای حکومت
رو اونا تئوریزه کنن مثلاً حکومت میخواد
مردمو بندازه زندان حوزهها باید بشینن و
زندان رو از نظر فقهی توجیه کنن حکومت
میخواد بمب اتم بسازه باید بشینین و به
اصطلاح برای ساخت تئوری برای ساخت بمب اتم
نظریه پردازی بکنین این هم سبک همین نظام
فاشیستی و جریانهای فاشیستی یعنی آقای
پهلوی نمیدونه که اندیشیدن به معنای این
نیست که شما اندیشه رو بخری افکارو بخری
به اصطلاح نظریهها رو بخری بلکه اندیشیدن
فقط و فقط با نقد آزاد ممکن میشه و یک
چیزی رم که ایشون و طرفدارانشون توجه
ندارن این هست که
آزادی اگر اینها خودشونو طرفدار آزادی
میدونن آزادی یعنی آزادی نقد بنابراین کسی
که از نقد مخالفانش بسیار هراسناک هست و
اونها رو
به شنیع ترین
و ناپسند ترین ابزارها منکوب میکنه چون
کسی نمیتونه طرفدار آزادی بدون خودش خب
واقعیت اینه که جمهوری اسلامی خیلی کار
خودشو کر کرده و ما بسیار ساده لح
یا ناص خواهیم بود اگر تصور کنیم که ما از
آسیبهای جمهوری اسلامی از آسیب تبلیغات
از آسیب ایدئولوژی بر امان موندی در امان
موندیم مسون موندیم دستگاه پروپاگاندای
جمهوری اسلامی هدفش این نبوده هرگز که
مردم رو همه رو به راه راست هدایت بکنه و
همه رو طرفدار خمینی و خامنهای بکنه بلکه
هدف اصلی پروپاگاندا در نظامهای توتالیتر
این هست که مردم رو
از توانایی قضاوت درست قضاوت اخلاقی درست
و قضاوت به
اصطلاح فکری درست عقلی درست باز بداره
یعنی مردم دیگه ندونن چه چیزی واقعیته چه
چیزی توهمه دیگه مرز بین خوب و بد کاملاً
از بین بره اخلاق بینا
بشه من توصیه میکنم که دوستان
یک متفکر فرانسوی هست به
نام به نام بنژامن کستون که در حقیقت در
همعصر با کانت هست و در فارسی مجموعه
مقالاتش خیلی کوتاه چاپ شده با نام شور
آزادی و آقای عبدالوهاب احمدی خیلی به
خوبی رو ترج کرده خب این ب من کنستان
کنستان از اون فیلسوفان و از اون متفکرانی
هست که نظر بسیار مساعدی نسبت به انقلاب
نداره و در
حقیقت معتقد نیست که استبداد با لزوما با
انقلاب از بین خواهد رفت حالا ولی یک جا
یک مقاله داره راجع به اینکه خودکامگی چیه
درباره مفهوم خودکامگی که صحبت میکنه بخش
سومش من برای شما یه تیکش رو میخونم
و و در در حقیقت به خاطر اینکه بحث الان
از همین جا باید شروع بکنیم میگه خودکامگی
در زمینه اخلاق همانا از دست رفتگی اخلاق
است زیرا اخلاق گرد هم آوری رابطههایی اس
که افراد باید بتوانند در روابط اجتماعی
خود متقابلاً روی آن حساب کنن از این رو
جایی که ضابطه یافت نشود اخلاق هم وجود
نخواهد داشت اما چون اخلاق همیشه تماسی با
منافع هر کس دارد همگان بی آن کهه خود
بدانند از روی غریضه با دخالت خودکامگی در
اخلاق مخالفت میورزند و و اونچه
که برای بحث راجع به به اصطلاح صلح و بحث
راجع به آزادی
باید به اصطلاح نقطه آغاز قرار داده بشه
هم بحث اخلاق هست در ایران ایران امروز
متسفانه در
اثر
تخریب بنیادها و معیارهای اخلاقی و
انسانی به طور سیستماتیک نظامی که مبتنی
بر دروغ هست و دروغ در
حقیقت ریشه همه دیگر
شرارتها
و رزاله ها هست چنین نظامی موجب شده که
مردم
از اخلاق کاملاً بیزار بشن و وقتی شما
کلمه اخلاقو به کار میبرید اونها یاد شنات
اسلامی و رعایت حجاب و نمیدونم درس اخلاق
اسلامی میفتن و یک به اصطلاح تلقی عام یک
واکنش هیستریک یا اسبی
کنترل ناپذیری در میان بخشی از جامعه به
وجود آمده که اصلا نمیخواد کلمه اخلاق رو
بشنوه چه برسه به اینکه درباره او فکر
بکنه ولی واقعیت اینه که مشکل اخلاق در
ایران مشکل مشکلی نیست که در این ۴۵ سال
به وجود آمده باشه بلکه تلقی ما
از سیاست از اخلاق و از مدرنیته
و از آزادی از ابتدای ورود تجدد به ایران
کاملاً اشتباه بوده شما اگر مراجعه بکنید
به آثار میرزا آقاخان کرمانی یا ملکم خان
د تا از پیشروان تجدد که حالا کسانی مثل
آدمیت معتقدن که مهمترین فلسفه سیاسی رو
میشه در اون زمان نزد آقاخان کرمانی یافت
میبینید که تصوری که از سیاست دارن
و تصوری که از اخلاق دارند و تصوری که از
آزادی دارند همه تصورات سنتی است و به
ظاهر مدعی که اینها تجدد خواهند ولی به
هیچ وجه این مفاهیم رو به مفهوم معنای
مدرنش درک
نمیکنن در نتیجه برای اینها
سیاست
یعنی فن حکومتداری در
حقیقت آقای خمینی همین ک داره از سیاست و
معتقده که فقه تئوری اداره حکومت دنیاست
بعدم که دیگه ولی فقی هرچی گفت او به
اصطلاح مصلحت رو او تشخیص میده هرچه آن
خسرو کند شیرین بود و آقای پهلوی هم همین
طوره آقای رجوی هم همین طوره اصلاحطلبان م
همین طورن درکشون از سیاست اینه که سیاست
یعنی که شما خوب مدیریت کنید جامعه رو
و در بهترین حالت قدرت سیاسی رو به دست
بگیرید و بعد جامعه رو اداره کنید یعنی
گویی که جامعه مثل یک کارخونه میمونه که
فقط نیاز به یک مهندس خوب داره که
بر صندلی مدیریت این کارخونه تکیه بزنه و
با دانش
و مهارت و کاردانی میتونه امور این
کارخانه رو اداره بکنه در حقیقت یک یک
مفهوم کاملاً مکانیکی از سیاست و مفهوم به
اصطلاح قدرت گرایانه از سیاست دارن
بنابراین وقتی که در ایران یک هنرپیشه
سینما میگه من آدم سیاسی نیستم یعنی میگه
مثلا من به قدرت کاری ندارم من به قدرت
سیاسی کاری ندارم من به حکومت کاری ندارم
من طرف هیچ کدوم از این دعواهای سیاسی
نیستم من نمیخوام سهمی در قدرت سیاسی
داشته باشم و خب افتخار ک میکنن دیگه
طبیعتا بعد در ایران ما میگیم که سیاست
پدر مادر نداره یعنی که سیاست کسی که وارد
سیاست میشه باید به هر قیمتی قدرتو به دست
بیاره و قدرتو نگه بداره در نتیجه در
امروزه هم که دیگه استناد کردن به چیزایی
که نمیدونن خیلی رایجه میگن ره دیگه
ماکیاولی گفته که در سیاست اخلاق وجود
نداره و اخلاق با سیاست
ناسازگاره و بعد آزادی رو هم آزادی از
استبداد میدونن یعنی از همون دوران تا
الان آزادی این بوده که ما از شر مستبد
رهایی پیدا بکنیم حالا چه در دوره مشروطه
آزادی اینجور میفهمیدن در
دوره انقلاب وقتی میگفتن استقلال آزادی
جمهوری اسلامی یعنی استقلال از استبداد
سلطنتی و امروز هم همین طور وقتی
که
صداهای هواداران آقای پهلوی رو میشنویم که
میگن که چه اشکالی داره که اسرائیل به
ایران حمله بکنه و ما به آزادی برسیم یا
وقتی آقای اقبالی داروش اقبالی گفته که
آزادی از کلی پول پشتی مهمات سربازان
خارجی بیرون نمیاد به او حمله میکنن و
میگن چرا میاد یعنی میشه آزادی با به
اصطلاح حمله نظامی
خارجی به وجود بیاد منظورشون اینه که این
حمله خارجی منجر به سقوط نظام استبدادی
میشه این میشه آزادی ی تلقی شون از آزادی
رهایی از مستبد هست
خب باید تاکید بکنم و این نکته که دارم
عرض میکنم خدمت شما در حقیقت قلب مدرنیته
است که متأسفانه هنوز ما به درستی درک
نکردیم حداقل در جریانهای سیاسی در
ایران چه مجاهد و چه ملا و چه سلطنت طلب و
چه به
اصطلاح
آخوند فهم کاملاً سنتی از آزادی از سیاست
و از اخلاق دارن ما باید به اصطلاح به این
موضوع حساس بشیم یعنی بدونیم که در عصر
جدید به این دلیل عصر جدیده به این دلیل
عصر مدرن مدرن میشه که مفهوم مدرنی از
اخلاق مفهوم مدرنی از سیاست مفهوم مدرنی
از آزادی به وجود میاد و و اون چیزی که ما
میگیم اخلاق و ما میگیم سیاست و ما میگیم
در
حقیقت آزادی اینا هیچ کدوم جدید نیست یعنی
همیشه در طول تاریخ بردگان در جستجوی
فرصتی برای گسستن زنجیرها و رها شدن از
بند استبداد بودن بنابراین شور تاریخ بشر
پر است از تاریخ شورشها تاریخ جنگها
تاریخ در حقیقت حکومتهای مقتدر که با هر
وسیلهای
قدرت خودشون رو گسترش دادن و تثبیت کردن و
از هر اصل و معیار
اخلاقی به اصطلاح عبور کردن زیر پا گذاشتن
بنابراین اینا هیچ کدوم چیز جدیدی نیست
یعنی اگر قرار باشه که آقای پهلوی همون
برداشتی رو داشته باشه از سیاست و اخلاق و
آزادی که آقای خمینی و خامنهای و رجوی و
خاتمی دارن بنابراین ایشون آلترناتیو
محسوب نمیشه دوستی پرسیده بود که
آلترناتیو دموکراتیک در ایران اگر به وجود
بیاد
آیا جنگ برای او ی فرصت نخواهد بود این
این جوابش این هست آلترناتیو جمهوری
اسلامی مخالفان جمهوری اسلامی نیستن یعنی
صرف مخالفت با جمهوری اسلامی باعث نمیشه
که شما الترناتیو جمهور اسلامی باشه همیشه
در خود جمهوری اسلامی هم همیشه به
اصطلاح نبرد قدرت وجود داشته یعنی آدما که
بر سر قدرت با همدیگه مبارزه میکنن کسی که
با جمهوری اسلامی مبارزه میکنه برای
اینکه به جای ولی فقیه قدرت رو در دست
بگیره خ مثل ولی فقیهه حالا اسمش باشه
آقای شاهزاده رضا پهلوی یا اسمش باشه آقای
مسعود رجوی یا خانم مریم رجوی فرقی نمیکنه
بنابراین نبرد برای
قدرت به این معنا نیست که طرفین قدرت
آلترناتیو همدیگه هستن آلترناتیو فاشیسم
یک فاشیسم جدید نیست آلترناتیو فاشیسم
دینی فاشیسم به اصطلاح سلطنتی نیست یا
فاشیسم مجاهد خلقی نیست بلکه آلترناتیو
فاشیسم
دموکراسی است و دموکراسی که اساسش بر
اخلاق سیاست و آزادیست حالا این رو من
توضیح میدم
خدمتتون یک من در این
کتابخونه اندیشیدن انتقادی برای مبارزه
سیاسی امروز چند
تا کتاب مقاله قرار دادم که امیدوارم
مربوط به بحث امروزه و امیدوارم دوستان
بتونن از اون منابع استفاده بکنن تا اینکه
من صحبتها که من میکنم امروز چندان
گنگ و مبهم نمونه یکی از کتابایی که من
گذاشتم اونجا کتابیست از یک
فیلسوف و شارح بزرگ آلمانی افرید هوف که
یک ارسطو شناس و یک کانت شناس بسیار
برجسته جهانیست و آثارش به زبانهای مختلف
منتشر شده یه کتابم فکر کنم که به فارسی
ازش درآمده درباره
کانت ولی کتابی که من اینجا بهش اشاره
میکنم اسمش
هستید نقد
آزادی مفهوم مرکزی مدرنیته یعنی آزادی
مفهوم مرکزی مدرنیته
است نقد آزادی
مفهوم مرکزی مدرنیته است و این کتاب به
شما توضیح میده که اساسا اندیشه
مدرن یعنی چی منظور از اینجا از کریت یدم
این نیست
که آزادی رو رد بکنیم یعنی مفهوم که در
فارسی داره میگن طرف فلان چیزو نقد میکنه
نقد دولت نقد حکومت نقد این یا نقد اون
خیلیا فکر میکنن نقدی که من از آقای پهلوی
میکنم به معنای حمله به اصطلاح رد انکار
و به اصطلاح برجسته کردن معایب اون چیز
هست نه اینجا نقد به مفهوم کتیش به کار
میره یعنی محدوده آزادی ما نقد مدرنیته
یعنی جغرافیای آزادی ما انسان تا چه
اندازه آزاد هست در کجا آزاد هست این
مفهوم بنیادی مدرنیته است یعنی مدرنیته
اندیشه
مدرن یک هدف بیشتر نداره و اون این هست که
گستره یا
مرزهای واقعی آزادی رو تشخیص بده و ترس
بکنه ببینه انسان تا کجا آزاد هست این فقط
در اندیشه فلسفی و علوم انسانی نیست بلکه
فیزیک و شیمی هم همین هدف دارن ما امروزه
در به
اصطلاح بیولوژی در زیست شناسی علوم به
اصطلاح
عصبی عصب شناسی
نمیدونم علوم شناختی در ژنتیک در تمام
اینها در تلاش هستیم ببینیم تا کجا انسان
آزاد هست مرض آزادی انسان کجاست خب این به
این معناست که
آزادی خود آزادی
مفهوم به اصطلاح مرکزیه کانون اندیشه
مدرن مفهوم آزادیست ایده آزادیست و آزادی
در حقیقت هایدگر یک شرحی داره یعنی ترم
درس داده راجع به دو ترم درس داده راجع به
کتاب شلینگ رساله در باب آزادی انسان
اونجا توضیح میده که آزادی یک مسئله فلسفی
از میان دیگر مسائل فلسفی نیست بلکه اساس
فلسفه است حالا من یه کمی توضیح خواهم داد
این
نکته وقتی که ما راجع به آزادی صحبت
میکنیم یعنی چی یعنی که ما از آزادی کنش
حرف میزنیم انسان وقتی که احساس میکنه که
میتونه یک کاری رو انجام بده و میتونه یک
کاری رو انجام نده یعنی آزادی در اون
زمینه آزادی عمل داره
آزادی آزادی در نهایت یعنی برای فیلسوفان
اندیشه و عمل هم یکی هست یعنی تئوری و
پراکسیس هم یکی هست در نتیجه آزادی یعنی
آزادی انجام دادن کاری که شما بهش مجبور
نیستید بنابراین در این زمینه اونوقت کنش
میشه مفهوم مهمی که انسان در چه شرایطی
میتونه کنش بورزه کنش هم تعریف داره دیگه
یعنی که شما مثلاً قلبتون که میزنه ضربان
قلبتون خب داره یه کاری رو انجام میده ولی
به این از نظر فلسفی نمیگن کنش این یک
کاملاً حرکت طبیعی بدن شما هست یا اینکه
مثلاً فرض بکنید که شما از خونه بیاید
بیرون ناگهان آفتاب در چشمای شما میخوره
به سرعت چشماتونو میبندید و روتون
برمیگردونید این واکنش شماست به تندی و
یزی آفتاب و این رو بهش نمیگن
کنش این از نظر سیاسی بسیار مهم هست به
خاطر اینکه وقتی که ما میگیم کنش سیاسی یا
امروزه آدمها عادت کردن که مثل همه چیز ما
تولید انبوه تورم همه چیزو داریم ما ال
تورم کنشگر سیاسی و تحلیلگر سیاسی و کنشگر
حقوق بشرم داریم در حقیقت این نشانه این
هست که نمیدونیم این کلماتو به چه معنایی
داریم کار میبرید کنش سیاسی در نتیجه
هرگونه عملی هر رفتاری رو نمیگن یعنی اگر
شما در واکنش به چیزی یه کاری رو انجام
بدید اون کنش سیاسی محسوب نمیشه مثلا فرض
کنید اگر کسی زد سیلی زد تو گوش یه نفر
طرف مقابلم یه سیلی زد تو گوش او جواب داد
این کار کار این سیلی زدن یه کنش به
اصطلاح
آزادانه نیست که کنش سیاسی هم محسوب نمیشه
در نتیجه اگر اینطوری نگاه بکنیم واکنش
مردم به استبداد حکومت یا زور حکومت هم به
هیچ وجه کنش سیاسی نیست مثلاً فرض کنید یک
نفر که مجبورش کردن که حجاب رعایت بکنه
حجابش از سرش ورداره در اعتراض به حکومت
این کنش سیاسی لزوماً محسوب نمیشه یعنی
اینها واکنش و میشه از جنبه واکنش بودنش
تحلیل کرد بحث سر خوب و بد بودنش اصلا
نیست بحث سر این که آیا این کنش هست یا
کنش نیست یا مثلا فرض کنید مردم شما یک
مردمی رو در یا مثلا زندانیا رو شما کتک
بزنید زندانیان شورش کنن و زندانبان کتک
بزنن و از زندان بیرون بیان این کنش سیاسی
نیست کنش سیاسی ویژگیش مخصوصا از نظر کانت
اینه که اسپیس باشه اس نیس بودن یک عمل به
اینه که اون عمل شما تحت تاثیر محرکهای
خارجی صورت نگرفته باشه کنش سیاسی باید
کنشی باشه که اولاً هدفش آزادیست و آزادی
هم با رهایی تفاوت میکنه یعنی حالا توضیح
خواهم داد که رها شدن از دست استبداد یا
سقوط جمهوری اسلامی به این معنی نیست که
ما آزاد میشیم ما رها میشیم از
چم برا استبداد جمهوری اسلامی ولی رها شدن
به مفهوم آزادی نیست و از اون طرف کنش
سیاسی اولا باید معطوف به آزادی باشه
ثانیا
باید تحت تاثیر محرکهای بیرونی نباشه در
نتیجه شما اگر تحت تاثیر محرکهای بیرونی
یک عملی رو انجام بدید ول اینکه به ظاهر
سیاسی یا در قلمرو سیاسی هست این سیاسی
محسوب
نمیشه در نظامهای توتالیتر اتفاقی که
میفته اینه که آدمها شرطی میشن
یعنی هم در
مورد به اصطلاح کارهایی که به نفع حکومت
میکنن هم در مورد کارهایی که به ضرر حکومت
میکنن مثلاً
این واکنش به دین این دین ستیزی این جریان
خداناباوری جدید که تو جامعه ایران هست
این روحانیت ستیزی این نمیدونم ایدئولوژی
ستیزی آرمان شهر ستیزی این
اندیشه ستیزی روشنفکر ستیزی و این در
حقیقت تفکر ستیزی که الان تو جامعه ایران
هست اینها واکنش جامعه است به این وضعیت و
هیچ کدوم از اینها که صرف کسی که بگه من
مخالف جمهوری اسلامی هستم یا مخالف اسلامم
مخالف فلان حتی طرفدار حقوق بشر هستم چون
که اکثر مدافعان حقوق بشر در ایران کسانی
هستن که قربانی حقوق بشر بودن متأسفانه و
این اونها رو به اصطلاح به کار اونها خصلت
سیاسی نمیده این یک چیز طبیعیه که اگر من
پدر منو کشتن من میشم مخالف حکومت و به
اسم به اصطلاح حقوق بشر شروع میکنم
فعالیت کردن علیهش این به هیچ وجه دلیل
اون نیست که من دارم ی کنش آزادانه انجام
میدم و در نتیجه کنش من سیاسیه این یه
واکنشی اس که خب در
وحله اول طبیعیست از نظر روانشناختی ولی
حالا داوری اخلاقی و سیاسیش به وقت دیگری
بگذاریم الان جامعه ایران دچار یک استیصال
بسیار عمیق شده هم استیصال عمیق
هم پراکندگی و از هم گسیختگی اجتماعی یعنی
آدمها در در واقع هیچ آرمان
سیاسی یا
معنوی اون ایمان و اون اعتقادی رو که
نسلهای پیشتر داشتن ندارن به همدیگه
اعتماد ندارن به سیاستمداران اعتماد ندارن
به رسانهها اعتماد ندارن ولی به شدت
خودشون مصرف کننده رسانان به شدت خودشون
به اصطلاح در اون سیاست بد حالا چه حکومتی
چه ضد حکومتی مشارکت میکنن به شدت خودشون
به بیاعتمادی دامن میزنن به شدت خودشون
به این استیصال دامن میزنن به
شدت به در راه حل در جستجوی راه حلهای
آنی و فوری و در نتیجه کاذب هستند به به
اصطلاح به به مسکنها به
توهمهای اندیشههای مسکن بیشتر علاقه
دارن تا به راه حلهایی که
نیازمند جدیت و تلاش و به اصطلاح
نیرو گذاشتن هست در چنین
شرایطی جامعه دوست داره که متوهم با یعنی
توهم انسان
ها امید رو بر
حسب نیازشون خلق میکنن امید چیزی نیست که
در بیرون باشه وقتی که
جامعی همه امیدشو به همه کس از دست داده
اون وقت میتونه به چیزهای کاملا موهوم
امید ببنده عربها یک مثالی دارن که الغری
ت شب به کل حشیش آدم که داره غرق میشه حتی
به این گیاهان خیلی تنک کف دریا هم چنگ
میزنه یعنی به دستاویز های
پوشالی در این شرایط
مردم که مردم
ایران د تا تروما یا د تا به
اصطلاح شوک روانی
ولا زخ روانی رو تجربه کردن بزرگترین
تروما برای یک ملت دو چیزه یکی جنگه یکی
انقلابه و قرن بیستم قرن جنگ و انقلاب بود
همونطور که لنین میگه ما ایرانیها دچار
این دو تا تروما هستیم یعنی هم بسیجیها که
ذوب در ولایت دچار این تروما هستن
هم پ به اصطلاح پادشاهی خواهان هم مجاهدین
خلق هم اصلاح طلبا همه ما و
یک انقلاب
کاملاً ویژه رو از سر گذروندیم و بعد یک
جنگ بسیار بسیار ویرانگر رو که یکی از
طولان بلند مدت ترین جنگها در نیمه دوم
قرن بیستم بوده اون رو هم گذروندیم
ولی متوجه این نکته نیستیم یعنی متوجه
نیستیم که ما از این تروما داریم رنج
میبریم ما از
یک زخم روانی یعنی از یک روان گزیدگی
[موسیقی]
روان به اصطلاح زخم رو زخم خوردگی روانی
رنج میبریم ولی متوجه نیستیم درست مثل یه
کسی میمونه
که انقدر درد داره که نمیدونه که این درد
از کجاست تمام وجودش داره درد میکنه
نمیدونه که این چشمش داره درد میکنه سرش
داره درد میکنه چاقو رفته تو شکمش ما
جامعه همه دردمند نصف جامعه خانواده شهید
نصف جامعه خانواده اعدامی هستن همه به
نوعی هزینه دادن منتها جامعه هنوز
نتوانسته این وضعیت رو یعنی این آسیب
روانی رو که دیده به رسمیت بشناسه و در
نتیجه راهی برای غلبه بر اون پیدا بکنه در
نتیجه خودشو به در دیوار میزنه یعنی
انتخابات میشه همون مردمی که ده دهها بار
در انتخابات شرکت کردن و امید بستن و
امیدشون رو به باد فنا دادن و ضربه دیدن و
ی دیدن و قربانی جمهوری اسلامی شدن و
جمهوری اسلامی فریبکار میدونن و عصبانی
ازش همون مردم دوباره رأ میدن همون مردمی
که از انقلاب به اصطلاح محصول انقلاب
خودشون
رو نسل سوخته میدونن خودشون رو قربانی
فاجعه انقلاب میدونن همون مردم میرن برای
به اصطلاح رهایی از وضعیت موجود به دنبال
یک انقلاب دیگری
یک توهمی رو راجع به انقلاب در ذهنشون
درست میکنن و در حقیقت به جای اینکه
آرمان شهر داشته باشن به آرمانی در آینده
بیاندیشند حسرت تکرار گذشته میخورن در
حقیقت جامعه انگار به خودش میگه پیش به
سوی عقب یا
اینکه درست مثل آدمی که خیلی زج میکشه
خیلی درد میکشه که تصمیم میگیره به زندگی
خودش پایان بده بگه که مرگ بهتر از این
زندگیه و در آدمهایی که دچار ت ما هستن خب
مثلاً اینو مخصوصاً در داستان هولوکاست
داشتیم دیگه کسانی که هولوکاست رو تحمل
میکردن یعنی اردوگاههای اجباری رو تحمل
میکردن ولی بعد که از اونجا خارج میشدن با
خاطره
اون فاجعه نمیتونستن زندگی کنن در نتیجه
به زندگی خودشون پایان
میدادن در نتیجه میشه که یک ملتی یا بخشی
از ملت به دنبال انتحار باشه یعنی بگه که
حالا که وضع د درست نمیشه بذار که کن
فیکون بشه شاید وقتی کن فیکون بشه یه چیزی
بشه و این تعبیری که الان جمهوری الان ما
در حالت جنگیم متسفانه فکر میکنم خانم
مسیح
علینژاد که امیدوارم
ایشون یه مقداری فکر بکنن
چون بعضی از بسیاری از حرفهای ایشون
فوقالعاده خطرناکه ایشون میگه ما الان در
حال جنگ هستیم جنگ م بدتر از جمهوری
اسلامی نیست پس چه باک از اینکه اسرائیل
جنگ بکنه به ایران یعنی در حقیقت برای
درمان این دردی که میکشه ترجیح میده که
سیانور بخوره در حقیقت راحت بشه
به انهار پناه ببره به خودکشی خودکشی عقلی
خودکشی اخلاقی
خودکشی به اصطلاح روانی و عاطفی خودکشی
ملی همه ا ویژگی یک جامعست که نتونسته بر
ترما های بزرگش غلبه پیدا بکنه و با
اندیشیدن از این
چنبره پر
از خار و خنجر بیرون
بیاد در نتیجه نمیخوادم فکر بکنه مطلقا
نمیخواد فکر بکنه دنبال یک چیز ساده است و
دیگه فرقی بین خوب و بدم دیگه نمیشناسه
دیگه یعنی جنگ میشه ی چیز خوب انقلاب میشه
یه چیز خوب زیر پا گذاشتن اخلاق میشه یه
چیز کاملاً خوب و به کار بردن شیوه های
غیرا اخلاقی در مبارزه با حریفان و به
اصطلاح منکوب کردن مخالفان میشه یه چیز
پسندیده در
حقیقت رزاله وقاحت و قباحت
میشه شیوه زندگی کردن میشه یک امر عادی و
وقتی که حکومت دروغ میگه چرا مخالفانش
دروغ نگن وقتی حکومت پروپاگاندا میکنه
چرا مخالفانش پروپاگاندا نکنن وقتی حکومت
جنگ افروزه چرا مخالفانش جنگ افروز نباشن
همه اونوقت با خودشون حق میدن که هر کاری
بکنن و این اتفاق این جامعه ماست که
فوقالعاده تصویر وحشتناکی اگر جرت کنیم
بهش نگاه
کنیم مسئله انسان مدرن اینه که از این
چنبری که ما درش هستیم بیاد بیرون یعنی
اتفاق که میفته در اروپا اینه که میخواد
از
این واکنش نشون واکنشهایی که ما در
تاریخمون داشتیم به استبداد شورش کردن
علیه مستبد
و از تخت پایین کشیدن حاکم از این عبور
بکنه و به یک شیوه دیگری با موقعیت خودش
مواجه
بشه در نتیجه مسئله رهایی نیست یعنی مسئله
لیبریشن نیست
مسئله باز شدن قفل زندان گسستن زنجیر و قل
بر از دست و پا نیست
بلکه ورای رهایی هدف او
آزادیست آزادی همون چیزیست که در حقیقت
انسان مدرن رو انسان میکنه و اون مفهومی
اس که در بین ما مطلقا شناخته شده نیست و
متأسفانه
چه پیشروان تجدد چه پیرو به اصطلاح پیروان
و سخنگویان تجدد امروزه در جامعه ایران با
این مفهوم آزادی
چندان به اصطلاح آشنایی
یا رابطهای ندارن آزادی به این معنا نیست
که مستبدی نباشه من در استبداد زندگی نکنم
من اگر از زندان بیام بیرون من رها شدم
ولی آزاد نشدم آزادی
به معنای در حقیقت
آزادی
اندیشیدن با عقل و وجدان خود هست اندیشیدن
م که میگیم یعنی قضاوت کردن یعنی انسان
بتونه بر اساس عقل و اندیشه و وجدان خودش
قضاوت بکنه انسانی که بر اساس عقل و وجدان
خودش قضاوت بکنه و
بعد سعی بکنه که با وج وجدان خودش و با
عقل خودش در ستیز نباشه یعنی با وجدان
خودش هماهنگ باشه اگر وجدانش گفت این کار
بده او هم در عمل به اون کار دست نزنه
چنین کسی در حقیقت
با عملش هست که آزاد میشه یعنی آزادی یه
چیزی نیست که پیشاپیش به انسان بدن یعنی
مثلاً فرض کنید سقوط صدام در عراق یه چیزی
بود که خب اتفاق افتاد تموم شد دیگه مردم
از شهر صدام رها شدن ولی آزادی یه چیزی
نیست که شما یه شبه مثلا به دست برید
آزادی چیزیست که شما با عملتون اون رو
متحقق میکنید در حقیقت شما با عمل
آزادانه و بر مقتضای
اخلاق یعنی تمایز بین خیر و شر هست که شما
آزاد میشید بنابراین آزادی یک پروگرم
نیست
یک به اصطلاح دستورالعمل نیست که به شما
بدن که بله شما در صورتی آزاد هستید که یک
قانون اساسی خیلی شیک و مجلسی مثل قانون
اساسی فرانسه داشته باشید پادشاهی تون
اینطور باشه حکومت تون اینطور باشه
نمیدونم زندان نداشته باشید
نه آزادی پروگرم نیست بلکه پراجکت پراجکت
یعنی اون چیزی که شما باید متحقق کنید و
برای تحققش لحظه به لحظه باید تصمیم
بگیرین و این تصمیمها باید بر معیارهای
عقلانی و اخلاقی باشه و در عملم بهش متعهد
بشید این هم یک فرایند بی پایانه یعنی به
قول هگل تکافو برای آزادی یک تکافو بی
پایانه این مسئله اخلاق رو اهمیت میده و
مسئله سیاست رو یعنی در تلقی مدرن که تلقی
کانتی هست
اخلاق و سیاست و قانون هر سه
اینها با آزادی
در حقیقت پیوند ناگسستنی دارن یعنی آزادی
ممکن نیست بدون اخلاق آزادی ممکن نیست
بدون قانون و سیاست هدف سیاست این هست که
امکان آزادی رو فراهم بیاره و حالا همون
طور که من در همین کتاب هم توضیح دادم در
مقدمش زمانی آزادی ممکن میشه که صلح وجود
داشته باشه در حقیقت صلح و آزادی دو قایت
اصلی سیاست به شمار میرن
بنابراین ما سیاست میورزیم نه برا اینکه
حکومت رو به دست بگیریم یا جامعه حکومت
یکلا بروکراسی دولتی رو اداره بکنیم بلکه
برای اینکه امکان صلح و آزادی رو فراهم
بیاریم خب این نیازمند این هست که بنیان
نظام به اصطلاح بنیان جامعه و بنیان سیاست
بر اخلاق باشه اخلاق در فرهنگ ما یعنی اون
دستوراتی که یه نفر از بالا به ما میگه و
ما باید انجام بدیم دیگه اگرم
انجام یعنی به زور باید انجام داد مثل
بچهها رو در خیلی از خانوادههای مذهبی
کتک میزنن که صبح برای نماز صبح بیدار بشن
چون دستور
خداست یا اینکه شما اگر مثلا فرض کنید چه
میدونم شراب خوردید میگیرن شما رو شلاق
میزنن چون خدا گفته بنابراین منشا و
خواستگاه اخلاق یا ماورای طبیعت هست منشأ
الهی داره یا سنت پدران و قوم و قبیله است
دیگه چون اینجا رسم بر اینه باید اینطوری
بشه در نتیجه مهمترین زبانی که اخلاق
داره زبان زور و اندرز
یعنی یا به زور باید مسلمون بشه یا به زور
باید
نمیدونم چه میدونم ختنه بشی به زور باید
چادر سرت کنی به زور باید نماز بخونی به
زور
باید به اصطلاح روزه بگیری یا اینکه به تو
اندرز میدن که مثلاً به پدر مادر نیکی کن
نمیدونم فلانی حرف این نوع اخلاق رو به
اصطلاح میشه گفت که در در زبانهای
فرهنگی خیلی موقعها بهش میگن
موریتیوس
از مذهب از عادات و از رسوم به ارث بردیم
و من ش بیرون از ماست ما قبل از اینکه
بیرون به دنیا بیایم این نظام اخلاقی وجود
داشته و جامعه رو میساخت اما مدرنیته با
تولد به اصطلاح ایکس یا اخلاق به مفهوم
جدید متولد میشه در حقیقت اخلاقی که مبنای
اون عقلانی اس و عقل که میگیم یعنی هم به
مفهوم عقل نظری هم عقل عمل
یعنی وجدان هم جزء عقل قرار میگیره در
نتیجه من یک عملی رو انجام نمیدم به خاطر
اینکه خدا گفته به خاطر اینکه پدر مادرم
گفتن به خاطر اینکه جامعه اینطور میپسنده
بلکه شما یک عملی رو خوب میدونید و اون رو
انجام میدید به دلیل اینکه اون عمل خوبه و
به قول کانت بالاترین به اصطلاح فضیلت
اخلاقی میشه اراده به خیر یعنی کهه شما
کار خوب رو فقط به خاطر خوب بودنش انجام
میده در نتیجه چون که منشأ این اخلاق
عقلانیت انسانی هست اخلاق میشه ی علم یعنی
اخلاق میشه یک موضوعی برای پژوهش و برای
به اصطلاح بحث و تبادل نظر و دیالوگ بین
انسانها خب امروزه
اخلاق این اخلاق میشه بنیاد آزادی یعنی
شما نمیتونید آزادی داشته باشید بدون چنین
اخلاقی و این اخلاق میشه بنیاد قانون در
حقیقت قانون
سیاست آزادی همه اینها بر اخلاق بنیان
نهاده شدن
بنابراین ستون اصلی نگهدارنده اندیشه مدرن
اندیشه آزادی اندیشه سیاسی مدرن و حقوق
مدرن اخلاق هست اخلاق به این مفهومی که
خدمت شما عرض
کردم و در حقیقت شما به این دلیل هست به
این دلیل که انسانها برای نخستین
بار خود خودشون رو برای در قانون گذاری
آزاد میدونند در نتیجه میشن انسانهایی
که به علم اخلاق نیازمندن انسان مدرن
انسانیست که قانونگذاری رو دیگه کار خدا و
کلیسا و پادشاه نمیدونه بلکه خود انسان رو
قانون گذار میدونه فیلسوف مدرن
یعنی انسان قانونگزار در نتیجه چون آزادی
قانون گذاری داره در نتیجه باید درباره
اخلاق بی اندیشه اخلاق
میشه به اصطلاح بنیان و
روح هر گونه اندیشه که انسان داره حتی در
ریاضیات حالا این به اصطلاح داستانش مفصله
بدون اخلاق شما نمیتونین
یک قدم از قدم از قدم بردارید و بگید که
من در حال تحقق آزادی خودم هستم بدون
اخلاق آزادی تبدیل میشه به حرج و مرج به
توحش و به بازگشت به وضع طبیعی استیت نیچر
که آدما همدیگه رو میخورن و میکشن و هر کس
زورش رسید هرل
بکنه خب این اونوقت داستانو بسیار سخت
میکنه در جامعه
ایران ما نه آزادی هیچ موقع برامون مطرح
بوده
نه صلح برامون مطرح متسفانه
خاورمیانه هم که از اون زمانی که
این اسم نفرین شده رو بر
این به اصطلاح خطه از زمین گذاشتن
خاورمیانه از ابتدا در جنگ و تنش و نزاع و
خون و
خشونت درگیر بوده و انگار طاعون خشونت بر
پیشانی مهر طاعون خشونت بر پیشانی این
منطقه خورده در
نتیجه اینجا منطقه است که به قول آقای
موسوی و شاعر معروف میگه که خاورمیانه
سرزمین جنگهای پایدار و صلح های موقت است
ما هیچ موقع به صلح فکر نکردیم یعنی ما
جنگ کردیم جنگ جنگ تا پیروزی و هدفمون این
بوده که در جنگ هدفمون این بوده که طرف
مقابل نابود کنیم و خودمون قدرت رو به دست
بگیریم
حالا فلسطینی بوده نمیدونم غیر فلسطینی
بوده عراقی بوده داعشی بوده طالبانی بوده
جمهوری اسلامی بوده صدام بوده همه جنگیدیم
در این یک سال گذشته تا پیروزی تا محو
آقای خمینی میگه که جنگ جنگ تا محو فتنه
در
عالم و فکر میکنیم که از بین بردن طرف
مقابل این پیروزی من محسوب میشه و در
حقیقت ما به این میگیم صلح صلح برای ما
یعنی شرایطی که درش جنگ وجود نداره حالا
یا ما شکست خوردیم یا نمیتونیم بجنگیم یا
اینکه طرف مقابل از بین بردیم و در حقیقت
دشمنی نداریم به خیال خودمون در حالی که
از نظر کانت و از نظر فیلسوفان مدرن جنگ
به مفهوم
نبودن در صلح به مفهوم نبودن درگیری نظامی
نیست بلکه به مفهوم اراده انسانها و
جوامع
برای برقراری صلح و برای همزیستی اس این
خیلی متفاوته به دلیل اینکه شما اگر
ملتها اگر ارادهی داشته باشن برای صلح در
نتیجه باید کل سیاستش رو در این جهت تنظیم
کنن یعنی چی یعنی به قول کانت میگه
نظامهای استبدادی نمیتونن طرفدار صلح
باشن چرا به دلیل اینکه در نظامهای
استبدادی یک فرد تصمیم گیرنده است و و
خودکامگی فردی به او این اجازه رو میده که
برای انگیزههای
کاملاً پلید و خودخواهانه و شخصی منافع
مملکت رو به خطر بندازه و مملکت رو به سمت
جنگ ببره بدون اینکه هیچ مسئولیتی در قبال
اون وضعیت برای خودش قائل باشه مثل صدام
حسین دیگه اومد چند تا جنگ کرد و مملکتش
ویران کرد و هیچکس نبود که بهش بگه چرا یا
خمینی یا دیگران بنابراین مثلاً فرض کنید
در سرزمینهای
فلسطینی
ما چرا اراده صلح نداریم به دلیل اینکه
نظامهای دموکراتیک نیست یعنی حتی در
کرانه باختری که خب نسبت به قزه همیشه
وضعیت بهتری داشته مخصوصاً در این سالها
هیچ موقع مسئله این نبوده که چگونه ما
جامعه رو به صورت دموکراتیک اداره بکنیم
به شدت فاسد استبدادی
و
کاملاً
خلاف منطق آزادی و کرامت انسانی اداره
میشه این مناطق فلسطینی این چیزیست که اگر
شما آثار روشنفکران فلسطینی رو بخونید خب
به خوبی از این انحطاط فکری و سیاسی سخن
گفتن بنابراین جامعه که به آزادی و
دموکراسی بی تفاوت باشه نمیتونه به صل
اهمیت بده جامعه دموکراتیک هست که
دولتهای دموکراتیک هستند که خودشون رو در
برابر تسمیم
هاشون پاسخگو احساس میکنن در نتیجه مثلاً
فرض کنید مثل آمریکا که بوش اومد در عراق
در افغانستان این درسته که بوش این جنگو
راه انداخت و به ناروا هم راه انداخت ولی
مردم توانستن حکومت دولت رو عوض کنن رئیس
جمهور رو عوض کنن و رئیس جمهوری بیاد که
به این جنگ پایان بده سربازای خارجی رو
بکشه بیرون
اگر دولت دموکراتیک نبود یعنی امکان تغییر
رئیس جمهور نبود مثلا بوش یه کسی مثل آقای
خامنهای یا بشار اسد بود طبیعتاً این وضع
برای همیشه ادامه پیدا میکرد یا
در اسرائیل بحران صلح در حقیقت با بحران
دموکراسی پیوند خورده یعنی در اسرائیل اگر
میبینید که یه کسی مثل نتانیاهو ظهور پیدا
میکنه که میتونه دست به
این گونه رفتارهایی که در این مدت دیدیم
بزنه به دلیل اینکه دموکراسی
در اسرائیل در حال جان دادن هست و
دموکراسی در خطر هست که شما نمیتونید یک
نخست وزیر اینچنینی رو
از
قدرتش به اصطلاح پایین بیارید یا مهارش
کنید یا سیاستهای گذشته رو اصلاح بکنه
بنابراین دموکراسی و صلح یا آزادی و صلح
آزادی در داخل کشور و صلح در خارج از کشور
اینا دوری یک سکه
هستن من باز به دوستان توصیه میکنم که
این کتاب شور آزادی از کنستانت رو بخونن
کتاب کوچک و خواندنیست مجموعه مقالات
کوچیکی داره و اجازه بدید من با
خوندن یه چند سطری از این برای شما صحبتم
اینجا به پایان میبرم خانم فروغ الان چقدر
صحبت
کردم آقای خلجی تقریبا یک ساعت بله اجازه
ب با
این با این خوندن
چند سطر از این کتاب بحث رو تمام
کنم یک مقالهای داره کنستانت
درباره اینکه
درباره تأثیر اقدامهای غیرقانونی و
استبدادی در درون حکومتهای اقتدارگرا و
ببخشید این مقاله درباره گونههای متفاوت
واکنشها یعنی وقتی که شما در ی جامعه
استبدادی
هستید توجه داشته باشید که این متفکری
که کتابش پیش روی من هست متفکر انقلاب
فرانسه است و تجربه انقلاب فرانسه رو
داره زندگی میکنه میگه
که برای اینکه نهادهای اینطوری آغاز میشه
برای اینکه نهادهای ملتی پایدار بمانند
باید در تراز ایدههای آن ملت باشند از
این روی میتوان گفت هرگز انقلاب به معنای
دقیق واژه وجود ندارن یعنی اگر یک ملتی
بخواد به اصطلاح نهادهای پایداری داشت یه
جامعه بخواد نهادهای پایداری داشته باشه
این نهادهای پایدار باید با تاریخ و
سنتشکن و نه امکان نداره شکل بگیره وکان
نداره که تداوم داشته باشه پس انقلاب که
رخ میده چه اتفاقی میفته میگه انقلاب به
ظاهر مدعیست که ما نهادهای پیشین رو از
بین میبریم یا به اصطلاح ساختارهای فکری
و سیاسی پیشین رو از بین میبریم یا
معادلات قدرت رو ولی در واقع چنین نیست
انقلاب خودش تداوم اونهاست به این معنا
انقلاب به معنای دقیق کلمه وجود ندارد خب
در
مورد چیز هم همین طوره جمهوری اسلامی یک
بازتولید
بسیار وخیم و غلیظ استبداد سلطنتی در
ایران بود دیگه گرچه امکان درگیریها و
سرنگونی افراد وجود دارد و این نیز
واقعیتی اس که انسانهایی انسانهای دیگر
را برکنار کنند و حزبهای حزبهای دیگر را
از پای درآور اما تا هنگامی که ایدهها و
نهادها در یک تراز هستند نهادها همچنان بر
جایی
میمانند
خب این به این معناست که شما اگر تصورتون
رو ایده هاتون رو تغییر ندید در حقیقت
برکنار کردن یا سقوط یک رژیمی به معنای
واقع کلمه انقلاب نیست این رو خوندم برای
اینکه تأکید کنم که انقلاب واقعی در ایران
از راه انقلاب فکری و انقلاب اخلاقی
میگذره تصوری که ما داریم از سیاست تصوری
که داریم از اخلاق تصوری که داریم از
انسان و از جامعه مطلوب اگر تغییر نکنه
سقوط جمهوری اسلامی یک جهنمی سوزان تر از
جمهوری اسلامی رو به وجود میاره بنابراین
وقتی که شما به صحبت حالا فعالان سیاسی
گوش میدید ببینید که چقدر نوع نگاهشون به
اخلاق به سیاست به آزادی متفاوت هست با
جمهوری اسلامی آلترناتیو واقعی جمهوری
اسلامی یک آلترناتیوی اس که درباره اخلاق
و سیاست کاملاً متفاوت فکر بکنه و نه
اینکه بیاد مثلاً یه سری شعارهایی مثل
حقوق بشر که دیگه
الان هیچ مستبدی در دنیا نیست که بگه من
مخالف حقوق بشرم یعنی این حرفایی که آقای
پهلوی میز زنه همه مستبدان دنیا میگن
اونچه که در عمل حکومتها یا جریانها رو
متفاوت میکنه اینه که این کلمات یا این
ایدآل ها رو این آرمانها رو چگونه متحقق
میکنن یعنی که شما اگر طرفدار دموکراسی
هستین شعار دادنشون آقای پهلوی که خب
سابقه حکومت کردن نداره ولی سابقه سیاسیش
به ما میگه که در تفکر ایشون سیاست
اخلاق آزادی و حق به معنای مدرن کلمه وجود
نداره ایشون همچنان بر به عنوان شاهزاده
یا نماینده پادشاهی در
ایران خودش را حق خودش رو مبتنی بر یه حق
سنتی و حق به اصطلاح الهی میدونه چون
سلطنت در ایران اساساً مشروعیت دینی داشته
در نتیجه با مفهوم حق به مفهوم مدرن ک
انسان به مفهوم مدرن کلمه آزادی به مفهوم
مدرن کلمه و اخلاق هیچ نسبتی نداره ادبیات
آقای پهلوی و این مهمترین معیار برای
قضاوت کردنه و لازم نیست که ما منتظر
وایستیم هر کس بیاد یه دوره آزمایش کنه
حکومت و باید ببینیم کی خوبه کی بده بلکه
مهمترین کنش سیاسی که میتونه سنجیده بشه
همون سخن سیاسی یعنی سخن سیاسی افراد
مهمترین معیاره برای سنجش طرز تفکرشون
هست در شرایطی که اخلاق و حق از ادبیات
سیاسی جریانهای
گوناگون چه مخالف چه موافق نظام توهی هست
ما همه مثل هم فکر میکنیم و آینده ما
تکراری شاید بسی تیرهتر از گذشته ما باشه
سپاسگزارم از
شما من سعی میکنم باز منابعی رو در این
باره در
در کانال کتابخانه بگذارم و من در خدمت
دوستان هستم اگر پرسشی دارن در کلاب هاس و
در یوتیوب با دوستان خداحافظی
میکنم خسته نباشید آقای خلجی
ممنون از بحث خوبی که
بسیار با جزیات بهش پرداختیم که به عنوان
افغانستانی به این بحث گوش میکنم یک سری
سؤالهایی دارم حتماً مطرح میکنم ولی
قبلاً حمید گرامی اینجا هستن اگر پرسشی
دارید حمید