خواندن متن «نقد عقل محض» اثر ایمانوئل کانت (جلسه‌ چهارم)‌

سلام بر دوستان گرامی و سپاس فراوان برای اینکه در جلسه چهارم سپاس فراوان برای اینکه در جلسه چهارم خواندن نقش نقد عقل محض کانت با من هستید ما الان همزمان در یوتیوب هستیم و هم در کلاب هاوس در اتاق آرنی برای اینکه دوستانی که در ایران مخصوصاً میخوان ارتباط برقرار کنن امکان بیشتری داشته باشن احتمالاً جلسه امروز یک مقدار مختصر تر از همیشه باشه به خاطر اینکه من باید خودمو آماده کنم برای جلسه بعدی که یکی دو ساعت بعد از این جلسه خواهم داشت راجع به مسئله جنگ و اینکه چرا باید از جنگ ترسید چون فکر می‌کنم مسئله خیلی مبرمی اس و من در اونجا دیدگاه ایمانوئل کانت رو مطرح می‌کنم و از دوستان هم خواهش می‌کنم اگر در اون جلسه حضور پیدا می‌کنن یه نگاهی به کبی که من سال‌ها پیش منتشر کردم در سایت آسو به نامد درآمدی بر صلح جاودان کانت اثر کارل یاسپرس مراجعه کنن من سلام عرض می‌کنم خدمت شما خانم فروغ آقای خلجی از طرف من هم سلام به شما و همه دوستان لطف میکنید من رو مدرات کنید م من نمی لای یوتیوب هست اگر موافقین اگر کسی سؤالی داره بعد از جلسه بله حتما ولی من سع کنم شما رو مادرتر کنم اینجا میگه که یک درست بسیار خب بحث رو شروع میکنیم من اول یک خلاصه عرض می‌کنم از جلسه گذشته یک نکته رو قبلش بگم اگر دوستانی هستند که یعنی من نیاز دارم به یکی از دوستان که در این جلسات به من کمک بکنه اگر بتونیم پاورپوینت بگذاریم و همین طور در به اصطلاح کارهای دیگه بر برای خلاصه کردن هر جلسه در جلسه آینده اگر یکی از دوستان داوطلب باشه و جدی باشه و میل داشته باشه که به من کمک بکنه لطفاً به من اطلاع بدین و من خیلی ازش سپاسگزار خواهم بود یه کاریست که به هر حال سودش برای همگان خواهد بود قبل از این بازم عرض کنم که من یک کانال تلگرامی درست کردم و که در حقیقت کتابخانه کانت خواهد بود و مخصوص این جلسه است در نتیجه بیشتر کتابایی که من ازش صحبت می‌کنم یا فکر می‌کنم که مفید هست در اونجا میگذارم از جمله کتاب نقد عقل محس به انگلیسی و به آلمانی رو اونجا قرار دادم دوستان میتونن اونجا نگاه بکنن همیشه من سعی می‌کنم که با مقالات و کتاب‌های به زبان فارسی به زبان انگلیسی آلمانی فرانسه و عربی در حقیقت برای دوستان منابعی رو به تدریج اونجا فراهم کنم که امیدوارم براشون سودمند باشه من لینک رو در [موسیقی] این صفحه چت یوتیوب قرار میدم خانم فرو شما لطف کنید این رو در اینجا هم در کلاب هاس هم پین کنید [موسیقی] لطف خب جلسه پیش ما صحبت کردیم راجع به اینکه م فلسفه کانت هدفش چیه معمولاً فلسفه های بزرگ یا اندیشه‌های بزرگ یک موضوع یک در حقیقت دغدقه و یک مسئله بنیادی دارن که اون در حقیقت در کانون اندیشه یک فیلسوف و متفکر هست و دیگر مسائل رو باید در ارتباط با با اون فهمی همون طور که از یاسپرس یاد کردم کانت کاملاً فیلسوف سیاسی است و اساساً فلسفه رو سیاسی می‌دونه و تمام فلسفه او فلسفه سیاسی است تمام نوشته‌های او نوشته‌های سیاسی هستن بنابراین نباید فکر کنیم که فقط اون نوشته‌های اواخر عمرش که بیشتر به اصطلاح به طور مستقیم به سیاست میپردازن اونها فقط آثار سیاسی کانت هستن و باقی آثار او محدودن به اخلاق و نمیدونم معرفت شناسی و این‌ها نه تمام نظام فکری کانت در حقیقت سیاسی فلسفه سیاسی است برای کانت در حقیقت سیاست هدف سیاست صلح هست بنابراین مفهوم جنگ و صلح مفهوم اصلی اس در فلسفه کانت حالا در این اینجا هم که در نقد عقل محزم که وارد میشیم در آغاز اساساً با این استعاره جنگ و استعاره صلح آغاز میشه حالا این نکته رم من پیشتر بعدا م بیشتر توضیح خواهم داد که استعاره‌ها در زبان فلسفی بسیار مهمن یعنی این فقط آثار ادبی نیست که درش استعار نقش کلیدی بازی میکنن بلکه در آثار فلسفی هم که همونطور گفتم باید به مثابه آثار ادبی خوند استعاره‌ها نقش مهمی دارن و بدون فهم استعاره‌ها ما نمیتونیم اون فلسفه‌ها رو درک بکنیم همونطور که مثلا فرض کنید استاره غار در فلسفه افلاطون چنین نقشی بازی میکنه در کانت هم استعاره جنگ و صلح بسیار مهمه حالا من در جلسه بعد یه مقدار بیشتر توضیح خواد عرض کردم که از نظر کانت کانت در نقد عقل محض اواخر نقد عقل محض فلسفه رو دو قسم کرد یکی فلسفه فلسفه که در دانشگاه به صورت حرفه‌ای تدریس میشه یعنی فلسفه مدرسهای فلسفه دانشگاهی و یکی هم که در فلسفه دانشگاهی خب خیلی موضوعات مشخصن مسائل مشخصن و در حقیقت شما مثل فیزیک و شیمی و اینها این رشته رو انتخاب میکنید میرید برا تحصیل میکنید و درش مدرک میگیرید و با اون مدرک میتونید شغلی دانشگاهی یا غیر دانشگاهی به دست بیارید و عمران معاش کنید در حقیقت اونچه که کانت ب به تعنه میگه که پروفشنال سکرز آدمهایی که متفکران حرفه‌ی در حقیقت یعنی شغلشون اینه اما یک نوع فلسفه دیگر رو هم کانت توصیف میکنه و اون فلسفه کازموپولیتن هست فلسفه جهانی و جهان وطنی که در حقیقت هر انسانی میتونه فلسفه ورزی کنه و باید فلسفه ورزی بکنه راجع به مسائل خودش و در نتیجه فلسفه ورزی در این تعریف به هیچ وجه محدو به مسائل خاص موضوعات خاص و حرفه خاص نیست و بلکه یک امریست که انسان‌ها همه در هر شرایطی که باشن نیازمند اون هستن برای اینکه با فلسفه ورزی به خودآگاهی و در نهایت به آز دست پیدا کنن کانت گفت که نقل کردیم از کانت که مسائل فلسفه در نقد عقل محض میگه سه تاست در درسهای منطقش میگه چهار تا در نقد عقل محض میگه که مسائل فلسفه سه دسته هستن یا پرسش‌های فلسفه پرسش اول این هست که من چه میتوانم بدانم پرسش دوم این هست که من چه باید انجام بدهم و پرسش سوم این هست که به چه چیزی می‌توانم امید داشته باشم در درس‌های منطقش اضافه میکنه پرسش چهارمی رو که انسان چیست و بعد در همون جا هم برای شما خوندم که میگه که در حقیقت اون سه پرسش اول رو میشه در همین پرسش چهارم ادغام کرد در حقیقت پرسش اصلی فلسفه این هست که انسان چیست خب من امروز فقط میخوام اون صفحه در حقیقت دیکشن یا صفحه که تقدیم نامه است یعنی کانت تقدیم میکنه کتابش رو برای شما بخونم و یه مقدار توضیح بدم و در حقیقت جلسه امروز راجع به این موضوع خواهد بود این صفحه و این این تقدیم نامه که البته توضیح میدم د تا تقدیم نامه دیکشن یا تقدیم نامه ها در زبان زبان‌های اروپایی یک سنت خاصین متفاوته با ما ما خب همچین چیزی نداشتیم در سنت نوشتاری یعنی نوشته‌ها درسته که گاهی به پادشاهان و اینها تقدیم میشن ولی در حقیقت شما اگر ببینید مثلاً فرض کنید مثل اخلاق ناصری مثل دانشنامه علایی در حقیقت تقدیم نمیشن به پادشاهان یا مثل خود سعدی گلستان دی اینها نوشته‌هایی هستن که به دستور شاهان نوشته شدن یا خود کلیل دمنه بنابراین بیشتر یعنی شاهان دستور دادن یا خواستن که این کتاب‌ها نوشته بشن اما در غرب متفاوت بوده در حقیقت این کتاب نوشته میشه و تقدیم میشه به حالا پادشاهان اعیان و اشراف و به اصطلاح نخبگان و بزرگان و این متفاوت هست در و در فرهنگ حالا امروزی هم هست حالا در ایرانم تازه این باب شده در بعد از این ترجمه ها که ما نوشت مونو مقال مونو نمیدونم کتابمون تقدیم میکنیم به عزیزی به یا آرمانی یا به اونچه که براش ارزش قائل هستیم حالا ی د تا مورد بهتون بگم که بخندین یکی یک تها حسین ادیب برجسته مصری بود و یک دوره هم وزیر معارف بود و نابینا بود و شخصیت کاملا استثنایی در قرن بیستم در مصر یکی از کتاب هاشو اینجور تقدیم کرده تقدیم به کسانی که کاری نمیکنن و چشم دیدن کار کردن دیگران رو هم ندارن خب این حالت طنزه و طنز تلخیست یکی هم من یه بار در یک کتاب فروشی دیدم که یه نفر کتاب نوشته بود ابتدایش نوشته بود که تو واف یعنی همسر و چهار فرزندم که بدون اونها این کتاب خیلی زودتر میتونست نوشته بشه خب این حالا شوخی بود بریم سراغ این کتاب الان من پیش روی خودم هم ترجمه آقای ادیب سلطانی رو دارم ویراست چاپ سوم و ویراست دوم و هم ترجمه آقای بهروز نظری رو حالا یه نکته که میخوام بهتون بگم که بهش توجه کنین بله آقای حالا آقای ادیب سلطانی هم ترجمش رو تقدیم کرده به آکسی اندروس پلاتون پلاتون یعنی افلاطون رو به همون املای به اصطلاح تلفظ لاتین میگه ریلس باز ارسطو راجر بیکن قدیس توماس آکویناس رون دکارت اسپینوزا نیوتون لای دیوید هیوم ایمانو کانت هگل آشین و ویتگنشتاین که خب به نظر من یه مقداری با عرض معذرت خدمت استاد از دست رفته خیلی لوس هست یعنی چه نسبتی بین خود مترجم و اونها هست چه نسبتی بین این کتاب و اونها هست چه نسبتی بین ما ایرانی ها و اینها هست کاش که آقای ادیب سلطانی این کتاب رو تقدیم کرده بودن به زنده یاد محمدعلی فروغی زقا الملک که در ترجمه فلسفی فارسی خشت اول رو به درستی برنهاد و همواره الگو و آموزگار نسل‌های متوالی ایرانی فارسی زبانان خواهد بود آقای ادیب سلطانی دو بار این کتاب رو یعنی با د تا ویرایش دو دو نسخه از این ترجمه رو منتشر کرده پیشگفتار مترجم بر ویراست دوم یک چیزی حدود ۱د صفحه است با پیش گفتش با ویراست نخست یعنی مجموعاً حدود ۱۰ صفحه میشه گفت اگر اشتباه نکنم یا شاید بیش از ۱د صفحه است مقدمه آقای پیشگ د تا پیشگفتار آقای ادیب سلطانی ولی این د تا پیشگفتاری که ایشون داره بیشتر درباره ترجمه خودش هست و شیوهای که نقد عقل محض ترجمه کرده و درباره کانت و غیر از یک به اصطلاح زندگینامه خیلی خیلی مختصر و چیزی که به اصطلاح ارزش چندانی نداره غیر از این هیچی به ما نمیگه که این کتابی که برای اولین بار از کانت در فارسی منتشر میشه یعنی شاهکار فلسفی تاریخ فلسفه بدون اینکه ما قبلش هیچ چیزی از کانت بدونیم هیچ چیزی از کانت ترجمه کرده باشیم هیچ تک نگاری از درباره کانت وجود داشته باشه مطلقا به ما نمیگه که خب این کانت کی هست و این فلسفه چی هست و این کتاب چه به اصطلاح مضمون و ساختار و هدفی داره و اساساً ما ایرانی‌ها چرا باید کانت بخونیم و ایشون چه انگیزهای داشته برای ترجمه این این کتاب حالا من در یه جلسه دیگه که راجع به آقای ادیب صحبت می‌کنم توضیح خواهم داد که انگیزه آقای ادیب به هیچ وجه نه کانت بوده و نه فلسفه و انگیزه ایشون کاملاً زبانیست و در پی انقلاب زبانی بوده و در حقیقت کانت بهانه است و کانت به شاید یه تعبیر بدتر یک طعمه است در حقیقت بنابراین خواننده فارسی پیش از ورود به ترجمه آقای ادیب سلطانی هیچ آگاهی پیشینی از کانت پیدا نمیکنه خب بعد سال‌ها بعد آقای بهروز نظری این کتاب رو باز ترجمه کردن با عنوان عقل محض و نوشتن که این ترجمه از روی ترجمه انگلیسی است خب ترجمه آقای ادیب سلطانی از روی آلمانی اس این ترجمه انگلیسی اس یک بار آقای بهروز نظری این رو ترجمه کردن و بار دوم با ویرایش آقای محمد مهدی اردبیلی منتشر شده یعنی چاپ اول سال ۱۳۹۴ بوده و چاپ دوم ببخشید سال چاپ دوم ۱۳۹۴ هست و خب حالا بعد وارد این میشیم اول مقدمه ویراستار فارسی یعنی آقای محمد مهدی اردبیلی که خودشون ظاهرا استاد دانشگاه هستن و بیشتر چیزایی که ترجمه کردن نوشتن مربوط به ایلسم آلمانی و هیگل هست نه کانت من ندیدم چندان چیزی از کانت ایشون نوشته باشه یا ترجمه کرده باشه بیشتر بر هگل متمرکز هست ولی مقدمه ویراستاری فارسی که حدود ه صفحه هست ش ه ش ه صفحه هست باز همش راجع به ترجمه است و هیچ چیزی به ما راجع به نقد عقل محض نمیگه که ما در برابر چه کتابی قرار داریم بعد یادداشت مترجمه که در حقیقت با یک تعبیر با یک نقل قولی از یاسپرس آغاز میشه که من حالا توضیح م که این نقل قلم درست ترجمه نشده اجازه بدید که من ببینم که ب اصل نقل قولو بیارم براتون باز یادداشت مترجم محترم آقای بهروز نظری که در کرمانشاه هم هستن ظاهراً این هم هیچ مطلقا هیچ چیزی به ما راجع به نقد عقل محض نمیگه یعنی اصلا نمیگه که این کتاب چیه و فقط میگه که بله چون که ترجمه آقای ادیب سلطانی به اصطلاح یه مقداری مشکل بوده و من نقد اقل محض رو با ترجمه کردم و از کاربرد لغات و اصطلاحات محجوب پرهیز اکید داشتم و به دنبال ارائه زبانی متعارف برای اندیشه‌های نوآورانه کانت بودم و فلان خب دیگه باز هیچی به ما اصلا نمی که خب ایشون میگه که من این کتاب رو ترجمه پیش رو رو عمدتاً حالا هم از روی ترجمه پل گای همون ترجمه که من الان در کانال در کانال کتابخانه کانت خانی گذاشتم از روی اون ترجمه کرده و عمدتا بر اساس تفسیر پول گای گیر از کانت خب شما در اینجا در کتاب در ترجمه ایشون مطلقا چیزی به نام تفسیر کانت نمیبینید یعنی هیچ جا هیچ توضیحی راجع به کانت درش نیست شما اگر رجوع بکنید به متن انگلیسی که ایشون از روش ظاهراً ترجمه کردن و اونجا خواهید دید که مقدمی که پل گایرت مترجم بر این کتاب نوشتن حدود ۸۰ صفحه است یعنی ۸۰ صفحه اینها مقدمه نوشتن بر این کتاب توضیح دادن که نقد عقل محض چیه کانت کی این نقد عقل مث در چه کان به اصطلاح سیاق تاریخی نوشته شده نسخه‌های مختلف چی کلی توضیحات ولی آقای نظری که مدعیست از روی این ترجمه ترجمه کرده هیچ نیازی ندیده که مقدمه این‌ها رو ترجمه کنه و این خب اون شبهه اینکه آقای عدی آقای بهروز نظری در حقیقت ترجمه نکرده و بیش از ترجمه ایشون زبان نامتعارف که آقای ادیب سلطانی رو به زبان متعارف برگردونده خب این شاید اگر ایشون این کارو ظاهراً اگر این کارو یعنی علناً میگفت من این کارو می‌کنم گرچه آقای ادیب سلطانی بعید میدونم که اجازه میداد چنین کاری انجام بشه ولی اگر صادقانه میگفت ارزش این ترجمش بیشتر بود ولی ترجمه یک ایشون برای من پیامم فرستاده که معتقده که من سرقت ادبی نکردم ولی به نظر من من نمیتونم باور کنم که صادقانه ایشون از روی ترجمه پل گیر و عل بود ترجمه کرده اینجا که نوشته این این نقل قولی که در از یاسپرس در آغاز یادداشت مترجم [موسیقی] هست در حقیقت آخرین پ دو جمله است از آخرین پاراگراف کتاب یاسپرس درباره کانت یا همون بخش کانت اونجا میگه ایشون ترجمه کرده ک فیلسوفی مطلقا لازم است خب این چندان اشکالی نداره ولی ایشون ترجمه کرده بدون او ما پایگاهی برای نقد فلسفی نداریم در حقیقت باید بهتر بود که اینطور ترجمه کردن که بدون کانت ما مبنایی برای نقد در فلسفه نداریم از این [موسیقی] بگذریم خب میریم سراغ میریم سراغ من در مورد در حقیقت اونچه که ایشون نوشته سلوی کانت اون نقل قولی که کانت از فرانسیس بیکن از احیا علوم کبیر آورده من برای شما در حقیقت قبلاً توضیح دادم ولی باز هم به این موضوع برخواهم گشت که این نقل قولی که در ابتدای نقد عقل محض آمده این نقل قول چه اهمیتی داره و به چه معنا هست یک لحظه به من اجازه بدید و توجه هم دارید که این نقل قل به زبان لاتین هست کتاب بیکن به زبان لاتین هست و در حقیقت ترجمه شده به انگلیسی و این دوستان از روی چیز ترجمه کردن بله خب همون طور که عرض کردم من هفته گذشته احتمالاً یه به اصطلاح سبق لسانی شده صحون تاریخ یک جا ظاهراً یک جا یا دو جا تاریخ انتشار نقد عقل محض رو اشتباهی گفتم اشتباه صحبی ولی تکرار می‌کنم که کتاب نقد عقل محض بار اول سال هزار ۷۸۱ منتشر شده و بار دوم سال ۱۷۸۷ و اینها در بار دوم که منتشر کرده کانت در به اصطلاح [موسیقی] افزود کاست و افزود هایی درش داره که نسخه اول یا ویراست اول بهش میگن ویراست ا و ویراست دوم ویراست بی هست کانت هر در هر دو چاپ در حقیقت این کتاب رو تقدیم کرده به وزیر دولت سلطنتی آبراهام بارن فون تست لیست خیلی به اصلا سخته حتما خانم روخ که آلمانی میدونن بهتر از من میتونن تلفظ کنن اینها به هر حال ولی ا اونچه که جالب هست اینه که نه آقای بهروز نظری از پاورقی های مترجم انگلیسی هیچ استفادهی نکرده در حالی که اونها توضیحات بسیار زیادی دادن آقای نظری مطلق اون پیها رو ترجمه نکرده یعنی یا به اصطلاح پینوشت ها رو و این باز سوئ زن من رو به ترجمه ایشون بیشتر میکنه حالا از اون که بگذریم آقای جناب آقای ادیب سلطانی هم هیچ توضیحی مطلقا راجع به اینکه این تغییر نامه چیه و چه اهمیتی داره و این وزیر وزیری که کانت این کتاب رو بهش تقدیم کرد کی بوده و ما از این چی میفهمیم بنابراین همین طور کاملاً فقط متن ترجمه شده گویا اینکه ما خودمون آلمانی هایی هستیم که نه تنها آلمانی هستیم بلکه در بررگ زندگی میکنیم و اون هم در همعصر کانت هستیم و همه اینا برای ما روشنه و خب اینها همه ناشی از مسئولیت ناشناسی مترجم هست و یکی از بلاهای ترجمه در ایران که مترجم مسئول ترجمه خودش نیست و مسئولیتش به درستی انجام نمیده خب [موسیقی] این به اصطلاح بهش میگن که روستر در حقیقت وزیر سلطنتی پوس برون فون زلی و خب کانت هم بار اول نسخه اول رو که یعنی سال ۱۹۸۱ این یک تقدیم نامه داره به ایشون و همین طور در سال ۱۷۸۷ یعنی ویراست دوم خب آقای ادیر سلطانی نمیدونم چرا تقدیم نامه اول رو یعنی اون که مربوط به سال ۱۷۸۷ هست رو فقط چاپ کرده مال اولی که مال ۱۷۸۱ هست اون رو ترجمه نکرده ولی آقای جناب آقای نظری این کارو کردن یعنی هر دو تقدیم نامه رو ترجمه کردن یعنی هم تقدیم نامه ویراست ا رو هم تقدیم نامه ویراست دوم رو خب حالا من دو سه تا نکته رو راجع به این میخونم براتون و بعد توجهتون میدم به اینکه چرا مهمه که بفهمیم این تقدیم نامه رو و این تقدیم نامه میتونه یک سرنخی باشه برای شناخت بسیاری از چیزهایی که در فهم نقد عقل محض و در فهم فلسفه کان بسیار مهم هستن [موسیقی] خب این تقدیم نامه اول در ترجمه آقای نظری هست در تقدیم نا در ترجمه آقای ادیب سلطانی نیست بنابراین من بر از روی ترجمه آقای نظر می‌خونم سرور گرامی رشد علوم را به سهم خود ارتقا دادن یعنی در راه اهتمام مخصوص جناب عالی فعالیت کردن چرا که اهتمام جناب عالی کاملاً به علوم پیوست است نه فقط به موجب مقام عالی شما به عنوان حامی علوم بلکه همچنین به دلیل نسبت بسیار شخصی‌تر و صمیمانه‌تر یک عاشق و استاد روشن اندیش خب این به چه معناست معنی حرف چیه وقتی که انگلیسیش میخونید یا آلمانی میخونید متوجه میشید که منظور چی هست از توی ترجمه فارسی خیلی خیلی مبهم هست میگه که کسی که در رشد علوم در توسعه علوم تلاش میکنه در حقیقت در جهت [موسیقی] منافع شخص شما داره عمل میکنه یعنی شما سیاست تون گسترش و رشد دانش‌ها هست بنابراین من هم که این کتاب رو نوشتم برای رشد علوم و برای اینکه سهمی داشته باشم در افزایش به اصطلاح توان علمی کشور بنابراین شما یا جامعه یا انسان در چارچوب سیاست شما عمل کردن بعد میگه چرا که اتمام جناب عالی کاملا به علوم پیوسته است من نمیفهمم یعنی چی ولی توی متن انگلیسی هست که ببخشید میگه که به خاطر اینکه رشد علوم به طور عمیقا با به اصطلاح اهداف و سیاست‌ها و منافع شما پیوند خورده این پیوندی که بین به اصطلاح منافع یا علائق در حقیقت بهتره که بگیم علائق بین علائق این وزیر هست و رشد علوم میگه که یا بذارید یک طور دیگه بگم در حقیقت میگه که من که این کار رو کردم این کتابو نوشتم برای رشد علوم من در حقیقت در حط علائق شما و سیاست‌های شما عمل کردم بنابراین رابطه بین من و شما یعنی بین رابطه بین کار من و علائق شما یک رابطه بسیار تنگاتنگ هست اما این فقط به خاطر این نیست که شما یک مقام دولتی هستید و از علوم حمایت میکنین بلکه به خاطر اینکه من یعنی من کانت یک نسبت شخصی‌تر و صمیمانه تری با شما دارم رابطه من با شما رابطه یک ارادتمند حالا اشمون نوشته عاشق ولی بهتره که بگیم که یک ارادتمند و به اصطلاح یک استاد حالا ایشون نوشته استاد روشن اندیش یعنی من شما رو فقط یک به اصطلاح مقام دولتی نمیدونم که سیاستش گسترش علوم هست بلکه من شما رو یک شیفته دانش یه کسی که به دانشگاه علاقمنده و استاد روشن اندیش هست حالا اینجا استاد روشن اندیش در انگلیسیش تعبیر انگلیسیش هست ان کسور توی فرانسه کنس کلمه در اصل فرانسه است کسور به کسی میگن که در شناخت یک چیزی بسیار بسیار تجربه داره اصطلاح خ برویت داره خیلی مهارت داره و در اثر این به اصطلاح تواناییش برای شناخت اون چیز معمولاً میشه یک داور و یک قاضی برای سنجش اون چیز مثلا فرض کنید در شراب کسی که واین کن سور هست کسی که کنسر یعنی خبره شراب هست کسیست که فقط با چشیدن یک دو قطره از هر شرابی میتونه تشخیص بده که این شراب مال چه سالی هست این شراب مال کدوم مزرعه است مال چه کشوری هست و در نتیجه او میتونه ارزیاب و داور به بسیار مهمی باشه خب حالا در مسابقاتی که الان هست در م شراب میتونید نگاه بکنید تو یوتیوب که طرف فقط با چشیدن میتونه یک شرابو از میان هزاران نوع شراب در حقیقت شناسنامش تشخیص بده کسور یعنی یه کسی که در حقیقت خبروی داره در چیزی و این خب رویت شم فقط خبروی به اصطلاح نظری نیست یعنی فقط از رو کتابا نخونده بلکه کسیست که در عمل با تجربه این رو به دست آورده بنابراین کسی که کنسر هست در شراب مثلاً کسی نیست که فقط دائرة المعارف شرابا رو خونده نه در عمل هم او میتونه از راه چشیدن در حقیقت متوجه بشه که این چه نوع شرابی هست کانت داره اشاره میکنه به اینکه این آقای به اصطلاح وزیر نه تنها حامی علومه بلکه عاشق علوم هم هست و یک کنسر روشنی یافته است حالا اینو توضیح میدم در کنسر شناخت یک المان مهمی که هست قضاوت داوری کردن کسی که کنسر هست کسی که خبر است در یک در شناخت چیزی یعنی قدرت داوری داره میگه که این شراب مال این سال هست حکم میکنه این شراب مثلاً به اصطلاح بین خوب و بد بین سره و ناسره بین مرقوب و نامرغوب بین فاسد و سالم قضاوت میکنه بنابراین این استادی که ایشون اینجا آورده ترجمه دقیقی نیست و بذارین ببینم که آقای ادیب سلطانی چی آورده ایشون در آره ایشون گفته دوستار و شناسنده روشن بین خب هر دو اینها نامفهوم هست مخصوصاً برای مخاطب فارسی که باید اینا رو توضیح داد بنابراین میگه که این آقا این وزیر نه فقط به اصطلاح حامی علوم هست پشتیبان علوم هست بلکه یک شیفته علم هم هست و یک به اصطلاح خبره داور روشن یافته است حالا باید روشن یافته رو براتون توضیح بدم اصطلاح این لا یکی از نگون بخت ترین اصطلاحات در زبان فارسی از نظر معادل یابی اون چیزی که ما بهش میگیم روشنگری در حقیقت روشنگری ترجمه کاملا غلطیه این لات یا اون چیزی که مربوط به جنبش جنبش یا مفهوم روشنگری در زبان فارسی ما ازش حرف میزنیم در به اصطلاح در اصل به مفهوم این هست که پیش از عصر روشن گری پیش از عصر علم پیش از دوران مدرن این خداوند بود که در حقیقت نور دانش رو نور خرد رو نور به اصطلاح سعادت رو بر قلب انسان بر روح انسان می‌تاباند بنابراین نور هدایت از بیرون میآمد ولی اصل روشنگری اصل اس که میگه که انسان با عقل و وجدان خودش هست که را را رو پیدا میکنه بنابراین اون منشئ اون نور در درون انسان هست این عقل و وجدان انسان هست که راه درست رو از غلط راه خوب رو از بد راه سعادت رو از نگون بختی به او نشون بده بنابراین انلایتن مننت یعنی عصری که به اصطلاح حالا آقای آرین پور هم برگردوندن روشنی یابی یعنی انسان روشنی میابد منتها این روشنی روشنی واقعی یعنی روشنی از خرافات و نمیدونم ماورای طبیعت و این حرفا نیست بلکه روشنی واقعیست از درون انسان بنابراین کسی که در حقیقت چنین فهم و چنین درکی پیدا کرده کانت میگه که روشنن چیه روشن روشن یابی یا روشنگری چی هست میگه که خروج از نابالغی به تقصیر خویشتن یعنی چی یعنی که جرت اندیشیدن با عقل خود رو داشته باشه توجهم داشته باشین که وقتی کانت میگه اندیشیدن با عقل خود منظور از اندیشیدن اینجا قضاوت کردنه یعنی قدرت قضاوت کردن با عقل خود داشته باشه و این میشه کسی که چنین قدرتی پیدا کنه یعنی از اطاعت نیروهای دیگر از اطاعت دیگران از عادت از پیروی سنت دست بکشه و به بلوغ عقلی دست پیدا بکنه و با عقل خودش بسنجه و با عقل خودش داوری کنه این میشه انسانی که انلایتن هست یعنی روشنی یافته است یعنی با عقل با عقل و با وجدان خودش داوری می‌کنه کسیست که روشنی یافته در فارسی وقتی میگیم روشنگر روشنگر کار آخوندا است یعنی آخوندا هستن که برای تنویر افکار عمومی برای روشن کردن افکار عمومی به تبلیغ می‌کنن و متأسفانه در فارسی این ترجمه بسیار بسیار ترجمه زیانباری بوده به خاطر اینکه این تلقی رو در فرهنگ پارسی زبان ایجاد کرده که گویا مدرنیته هم یک مذهب جدیده و روشنفکران یا حالا کسانی که خودشونو تجدد خواه می‌دونن اینا مبلغان اون هستن و باید جامعه رو آگاه کنن و باید جامعه رو در حقیقت روشنگری کنن در حالی که این به کاملاً خطاست و چنین چیزی در مفهوم روشنگری نیست روشنگری به این مفهوم نیست که شما دیگران رو روشن بکنید بلکه به این مفهوم هست که خودتون روشن بشید روشنی یافتن هست خب میگه که کانت میگه که این اصطلاح اینجا به کار می‌بره بسیار مهمه به خاطر اینکه میگه که این وزیر فقط اینطور نیست که سیاستش گسترش علوم باشه بلکه این خودش یک آدمیست که روشنی یافته اس کنسر روشنی یافته اس یعنی کسیست که با عق عقل خودش و با وجدان خودش قضاوت میکنه شخص او یک شخص روشن یافته است یعنی به عبارت دیگه این کتاب تقدیم نشده به یک مقام دولتی صرفاً به خاطر اینکه دولته به خاطر اینکه قدرت داره به خاطر اینکه حالا مثلا کمک میکنه به دانشگاه‌ها و فلان اینها بلکه تقدیم شده به دولت یا به شخصیت دولتی که خود او از به اصطلاح کسانیست که به جریان و به اندیشه روشنگری و به اندیشه روشن یابی تعلق خاطر داره خود او همون کسیست که کانت ازش سخن میگه یعنی کسی که با عقل خودش می‌ اندیشه و میسن بنابراین یک رابطه بسیار عمیق‌تری هست بین کسی که در عصر کانت مثل کانت برای ارتقاع علوم کار میکنه و این وزیر دولتی رابطه رابطه اداری یا رابطه راه قدرت نیست بلکه رابطه رابطه کاملاً عقلانی اس یعنی میگه من این تقدیم نام یه تقدیم نامه عقلانی اس نه یک تقدیم نامه اداری و از سر اینکه خب من به شما مثلاً به اصطلاح سرخم می‌کنم و در برابر قدرت شما فروتر هستم نه این منطق روشنگری داره در حقیقت این به اصطلاح تقدیم نامه بعد میگه که به همین دلیل با مثلا آقای ادیب سلطانی ترجمه کرده شناسنده روشن بین خب روشن بینی هم نیست دیگه بحث اصلا روشن بینی نیست اصلا یعنی کسی که انلایتن هست به اصطلاح روشن روشنی یافته است یعنی کسیست که با عقل و وجدان خودش داوری میکنه خب حالا به هر حال حداقل من با با به هیچ وجه با روی کلمات تعصب ندارم و معتقدم که تعصب داشتن روی کلمات بلاهت ولی شما هر کلمه‌ای رو می‌تونید به کار ببرید به شرط اینکه توضیحش بدید و چون این دوستان این دو مترجم بزرگوار هیچ کدام توضیح ندادن بنابراین به نظر من مسئولیت خودشونو انجام ندادن به همین دلیل با کمک تنها وسیله‌ای که در توان من است سپاس خود را به دلیل اعتماد م محبت آمیزی که از آن طریق جناب عالی مرا مفتخر می‌کنن بیان می‌کنم و ای کاش که بتوانم در جهت این هدف سهمی داشته باشم کانت میگه کار من چون یعنی میگه من به تو احترام می‌گذارم به خاطر اینکه تو خودت یک انسانی هستی که روشنی یافتی خودت یک انسانی هستی که به بلوغ عقلی دست پیدا کردی احترام من به تو از این جهت هست و من برای نشانه احترامم در حقیقت من تنها کاری که از دست من برمیاد و اون ا نوشتن یک اثر فلسفی هست یا حاصل تمنات فلسفی اون رو برای تو تقدیم می‌کنم برای کسی که با آرزوهای فروتنانه اش از زندگی نظر ورزانه رضایت دارد خب یعنی چی ببینیم که این یعنی چی میگه که میگه که برای کسی [موسیقی] که بله برای کسی که با آرزوهای فروتنانه اش میگه اسپکشن من اینجا فروتنانه نمیبینم اصلا آرزوهای فروتنانه نمیبینم و نمیدونم که این رو از کجا آورده ایشون ولی کسی که میکنه یعنی کسی که حیات نظری داره حیات فکری داره اسپکشن در حقیقت به حالا بعدا توضیح میدم یک نوع تفکر خاص هست که در فارسی ما بهش میگیم نظر وزی حالا الان جاش نیست ولی بعدا توضیح خواهم داد برای کسی مثل من که اهل فکر فلسفی هست به اصطلاح تشویق یک قاضی روشن شن اندیش و شایسته دلگرمی قدرتمندی است برای زحماتی که منافع آنها بسیار اما در دوردست است و به همین دلیل در نظر عوام کاملاً نادرست قضاوت میشود میگه که آها ببخشید من پیدا کردم آرزوهای آرزوهای فروتنانه رو پیدا کردم میگه که خب باز این هم درست ترجمه نکرده یی ماد باید اول بیاد یعنی با توجه به ی کسی که حیات نظری و فکری داره با توجه به اینکه یعنی بلند پروازی های چندانی نداره نه اینکه آرزوهای فروتنانه داره یعنی بدون بلند پروازی تایید یک قاضی توانمند و روشنی [موسیقی] یافته یک تشویق مثر هست ایشون نوشتن که دلگرمی قدرتمندی خب ما نمیگیم در فارسی دلگرمی قدرتمند تشویق فوق مثر برای زحماتی که منافع آنها بسیار اما در دوردست است یعنی یعنی نفع بسیار داره اما نفع به اصطلاح این لزوما نقد نیست این منافع بعد میگه که و چنین کسی یعنی خودش کان خودش رو میگه چنین کسی که اهل تحمل نظری هست زندگی فکری هست و بلند پروازی چندانی نداره تایید شما فوقالعاده شیق موثری اس اون هم چون تو یک قاضی توانمند و روشنی یافته هستی اون هم در شرایطی که این فرد در معرض داوری های نادرست عوام هست ول خب اینجا این تعبیر جاج رو توجه بکنید به ما به این تعبیر جاج در نقد عقل مح برمیگردیم جاجمنت جاج و ترایال یعنی دادگاه محکمه قاضی متهم سند مدرک شواهد اینا اصطلاحات حقوقی هستن که بسیار بسیار در نقد عقل محض به کار میرن و استعاره‌های بسیار بسیار مهمی هستن اگر استعاره قضاوت و محکمه شناخته نشه در نق نقد عقل محض شما مطلقا نقد عقل محض رو به درستی نمی‌تونید درک بکنید و اون به اصطلاح تمام این نقد عقل محض درباره این هست که عقل باید خودش رو به محکمه عقل ببره خودش قاضی باشه و خودش متهم باشه حالا راجع به من منابع رو معرفی می‌کنم بعداً که راجع به این استعاره دادگاه و قضاوت و قاضی در نقد عقل محس بیشتر مطالعه کن خب حال این نوشته را به چونین قاضی من تقدیم می‌کنم تو ساش جاج باز واژه جاج یعنی بازی رو دوباره تکرار میکنه و میگه که من این اثر تقدیم می‌کنم و همین طور دیگر آثار نوشته که و همین طور دیگر این جمله بس جم مهم نیست که در ترجمه قای نظری اشتباه ترجمه شده میگه که میگه که من تمام فعالیت های ادبی حالا لیت وکیشن یعنی رسالت ادبی به اصطلاح وظیفه ادبی رسالت تعهد ادبی که دارم و همه به اصطلاح فعالی منظورش این همه آثارم رو وقتی میگه لیت وکیشن منظورش آثار هست یعنی چیزهای که نوشته میشه لیتری و لیتر از لتر میاد لر یعنی حروف الفبا و یعنی چیزایی که من می‌نویسم نه آثار ادبی نمیگه من آثارم ادبیه یا کارهام ادبیه میگه که من اون وظیفه که در نوشتن دارم به عبارت دیگه من همه امیدوارم که به این معنا رو میده که امیدوارم همه آثاری که من دارم اینها در کنف حمایت شما قرار بگیره ایشون کاملاً غلط ترجمه کرده و میگه که با عمیق‌ترین احترامات کل دیگر فعالیت‌های کاری و حرفه‌ای خود را نیز تقدیم می‌دارم خب که کاملاً غلطه نمیگه تقدیم میدارم میگه که من آثار نوشتاری خودم رو به حمایت شما میسپارم همین یه تعبیر اینجور ی امیدوارم از حمایت شما برخوردار باشه و بله مطی ترین خدمت گزار خدمت گزار فروتن جناب عالی بسیار خب این تقدیم نامه اول هست که آقای ادیب سلطانی ترجمه نکردن و تقدیم نامه دوم هم یک همون هست ولی در حقیقت یه پاراگراف وسطی رو اون سه چهار خط اول رو سه چ خط وسطی رو نداره همین وگرنه چیز خاص دیگری درش نیست و اولی در ۲۹ مارس ۱۷۸۱ و دومی در ۲۳ آوریل ۱۷۸۷ منتشر شده خب این متن اما این متن چه اهمیتی داره خانم فروغ ما چقدر دیگه وقت داریم آقایی تقریباً یک ساعت صحبت کرد آ اوکی خب پس میتونیم راجع به اهمیت این هفته آینده صحبت کنیم من فعلاً متنو خوندم ولی راجع به اهمیت این در هفته آینده صحبت خواهیم کرد بنابراین من با دوستان گرامی خداحافظی می‌کنم در یوتیوب و در خدمت دوستان در کلاب هاس هستم برای اینکه اگر سوال و جوابی هست ادامه بدیم با دوستان یوتیوب بدرو