سلام بر دوستان
گرامی در یوتیوب و همین طور در کلاب هاس
سلام خانم فروغ سلام زاهد
جان سلام به شما آقای خلجی و به همه
دوستان سلام به شما آقای خلجی خانم خرو به
همه
دوستان من همون طور که میدونید برنامه هم
در یوتیوب کانال یوتیوب برگزار میشه و هم
در کلاب هاس به دلیل اینکه فکر کردم که یک
ساعت اول که تمام شد شاید دوستان بخوان
نکتهای بگن پرسشی داشته باشن در نیه تو
کلاب هاس راحتتر میتونیم یک نیم ساعتی رم
به پرسش و پاسخ اختصاص بدیم شاید بعضیا
نمیدونم تو ایران به یوتیوب دسترسی نداشته
باشن به هر حال فکر کردم که اینطوری شاید
برای همه ما مناسب تر باشه
بنابراین اگر اجازه بدید یک دقیقه دیگه
شروع بکنیم بحث رو
من دوستانی دوستی نوشته که نقدی که به شما
دارم اینه که خیلی از مطالب رو خیلی تکرار
میکنید ایشونم خیلی رو دوبار نوشتن و در
برخی موارد موضوعاتی رو صحبت میکنید که
ربط آنچنانی با موضوع ندارن منظورشون
منظورتون در این بحثهای نقد عقل محضه یا
اینکه به طور کلی
[موسیقی]
میگین دوستان دیگه سلام عرض میکنم خدمت
همه دوستان آقای
امین آقای خانم مینا آقای نجفی و دوستان
دیگر سپاسگزارم از همه و بحثو شروع
میکنیم با سلام دوباره خدمت همه دوستانی
که در کلاب هاس یا
در یوتیوب صحبت من رو
میشنوند و همون طور که میدونید جلسه
سوم خواندن نقد عقل محض رو
داریم پیش رو
و امروز همون طور که قبلا قول دادم به این
بحث میپردازیم که از نظر
کانت فلسفه چیست و فلسفه کانت خودش چگونه
فلسفه رو میفهمی و تعریف میکرده خب من
اینجا یک نکته مهمی رو که باید بهش اشاره
کنم اینه که که همون طور که میدونید کانت
در حقیقت
یک پروژه فلسفی داره خودش
در به اصطلاح رساله صلح پایدار صلح جاودان
که من یک تفسیری از یاسپرس رو ترجمه کردم
بر این کتاب و در دسترس هست اگر دوستان
بخوان در اینترنت هست
در کانال من هست و در سایت
آسو میگه
که در در با صلح جاودان و بعد که فسف
پراجکت
این یعنی یک پروژه فلسفی پروژه خیلی
اصطلاح مهمیه توی فلسفه کانت هم پروژه هم
پروجکشن حالا بهش خواهیم پرداخت ولی به
طور کلی کانت یه پروژه فلسفی داره
و همون طور که یاسپرس که یکی از
مهمترین فیلسوفان کانتی
هست تصریح میکنه در حقیقت
کانت پروژه فلسفی رو چیزی جز پروژه سیاسی
نمی دیده یعنی معتقد بوده که فلسفه فلسفه
سیاسی است
حالا دوستانی که به منابع در مورد
کانت علاقهمند هستن در در این جلسه چند تا
منبع خدمت شون عرض میکنم که این منابع
میتونن خیلی مفید باشن یکی این کتاب کانس
پات مال هانس زر هست هانس
زر هم شاگرد یاسپرس بود هم فکر کنم ۱۵ ۶
سال دستیارش بود و هم کسی بود که یاسپرس
همه کتاب خونش رو به او داد به اصطلاح و
او هم داد به به اصطلاح کتاب
شهری که یاسپرس دنیا اومده بود
و کسیست که وسی یاسپرس هست این کتاب در
حقیقت این که به انگلیس ترجمه شده رساله
دکتری زر هست که زیر
نظر یاسر انجام
شده در این کتاب در حقیقت تز این کتاب این
هست که فلسفه کانت اساساً فلسفهای اس که
به دنبال صلحه
یعنی شما وقتی که وارد چیز میشید
وارد نقد عقل میشید همون به اصطلاح
مقدمش کانت برای شما یه صحنه جنگی رو
توصیف میکنه یعنی تصویر میکنه یح جنگ رو و
متافیزیک رو در حقیقت یک زمین نورد توصیف
میکنه که د د تا دشمن دارن با همدیگه
مبارزه میکنن یک طرف به اصطلاح تجربه
گرایان هستن و یک طرف در حقیقت کسانی هستن
که عقل گرایان هستن یعنی کسانی که به
شناخت تجربی شناخت رو مجزا از تجربه
میدونن و بعد این دو تا دارن با همدیگه
میجنگن و بعد هدف کانت در حقیقت برقراری
صلح
هست همون صلح که کانت در زمینه به اصطلاح
چیز میگه در
زمینه فلسفه میگه همون صلح در
زمینه سیاسی هم دنبال میکنه در
حقیقت صلح سیاسی بدون صلح فلسفی ممکن
نیست خب بذارین من
براتون یک جمله بخونم از کانت کانت در من
برای اینکه راحتتر باشه
من از روی ترجمه آقای بهروز نظری میخونم
من راجع به ترجمه آقای بهروز نظری قبلا م
توضیح دادم و الانم میگم به نظر میرسه که
ایشون بیش از اونکه از متن انگلیسی ترجمه
کرده باشه ایشون در حقیق
فارسی آقای ادیب سلطانی رو فارسی غریب
استاد ادیب رو به فارسی معیار برگردونده
در ولی حالا بحثش نیست چون ایشون خودشم ن
مقدار برا من پیامی داد و گفت که اینطور
نیست ولی خب حداقل همه جاش نباشه
بخش زیادی که من مطابقت دادم همین طور هست
چون اشتباهات آقای ادیب سلطانی رو ایشون
اتوماتیک اشتباهاتش معمولا مرتکب میشه
خب میگه که کانت در
بحث دیالکتیک
اطلاعی یه در حقیقت
اینم باز من از ابتدا تاکید کنم که کتاب
نقد عقل محض یک بار سال
۱۸۸۱ منتشر کرد کانت اون رو برای اولین
بار یک بار سال
۱۸۸۷ برای دومین بار ولی بار دوم در حقیقت
ی ویرایش جدیدی ازش داده در حقیقت ما وقتی
که کتاب نقد عقل محسوم میخونیم هر دو
ویرایش با هم میخونیم یعنی هم ویرایش هم
اون نسخهی که
۸۸۱ منتشر شده هم نسخهی که
۸ ۸۷ معمولاً
توی چاپ هایی که نقد عقل محض هست با a و
بی اینها متمایز میشن a یعنی ویراست اول و
بی یعنی ویراست دوم بعد بر اساس این
پاراگراف پاراگرافها شماره بندی شد شده
که این که من الان شما میخون برای شما
میخونم از ویراست دوم یعنی وی
۳۷۳ هست مسئله مهم کانت چی هست مسئله مهم
کانت اینه یک قانون اساسی یعنی کانستیتوشن
که بزرگترین آزادی بشری را مطابق با
قوانین تأمین کند من دارم برای شما از نقد
عقل محض میخونم یعنی کتابی که همیشه ما
فکر کردیم که کتاب فلسفه خیلی پیست این
این هدف کانت این این نهایی ترین هدف کانت
اینه که من همین جمله که دارم براتون
میخونم یعنی مسئله فلسفه در
حقیقت به اصطلاح یک قانون اساسی اس که
بزرگترین آزادی بشری را مطابق با قوانین
تأمین کند از از طریق این قانون که آزادی
هر فرد بتواند همراه با آزادی دیگران
امکانپذیر
باشد میگه این حداقل یک ایده ضروریست که
نه صرفاً باید مبنای طرح اولین قانون
اساسی یک کشور را تشکیل دهد بلکه همچنین
باید در مبنای همه قوانین قرار بگیرد و از
آن طریق باید در ابتدا از موانع موجودی
منتزع شود که شاید به شکل اجتناب ناپذیر
از طبیعت آدمی به دست نیامده باشند بلکه
برعکس از غفلت ایده حقیقی در قانون گزاری
نتیجه شده
باشه ما حالا به این قطعه برخواهیم گشت
حتما قطعه مهم
خب همون طور که زان در این در این کتاب
میگه در ابتدای این کتاب میگه زان میگه
که سیاست موضوع به نظر میاد که سیاست میگه
حتی
دهه ۷۰ به نظر میومد که کانت اصلا در باب
سیاست هیچ چیزی نگفته و مگر یک نوشتههای
خیلی کوتاهی که اواخر عمرش نوشته باشه
یعنی اون چیزی که
رسماً به عنوان نوشتههای سیاسی کانت
شناخته میشه میگه که بین یک درصد و نیم تا
۵ آرای کانت رو نوشتههای کانت رو در بر
میگیره همون نوشتههای که مثل همون روشنگری
چیز همین صلح جاودان و اینها
و ولی همونطور که خب زان کاملا متأثر از
یعنی این ایده همین کتابم ای این رساله
متاثر از یاسپرس هست همون طور که توضیح
میده کاملا فلسفه کانت یک فلسفه سیاسی
اس من اشاره کردم به این
که کار کانت رو در مورد کاریا در مورد
کانت حتما باید
خوند اونجا مفصل کانت توضیح میده
که یاسپرس توضیح میده که
چرا کانت فلسفه را اساساً سیاسی میدیده و
مسئله ش مسئله سیاسی بوده یک آخرین اثری
که از کانت منتشر میشه یک کتابیست به نام
جدال دانشکده ها خانم صدای من آقای زاهد
صدای من
میاد آقای بله ب صدا شما
هست
ب خدمتتون عرض بکنم
که
بله خدمتتون عرض کنم
که
من در در این جدال یک جملههای داره کانت
در این کتاب جدال دانشکده ها که برای شما
میخونم تا به خاطر اینکه در اونجا کانت
میگه که اصلا هدف من از کل این پروژه
فلسفی چی بوده و مخصوصا نقد عقل محض میگه
که از نقد عقل محض آموختم یعنی همین کتابی
که پیش روی ماست از نقد عقل محض آموختم که
فلسفه دانش تصورات
مفهومهای ها یا دانش دانشها و یا هر
چیزی از این دست
نیست فلسفه به واقع دانش انسان است تصورات
اندیشهها و کنشهای او فلسفه باید همه
عناصر سازنده انسان همچنان که هست همچنان
که باید را پیش نهد ی یعنی هم کارکردهای
طبیعی انسان هم روابط اخلاقی و آزادی اورا
فیلسوفان قدیم درباره نقشی که برای انسان
در جهان قائل میشدند اشتباه میکردند
زینا آنان انسان را ماشینی درون جهان در
نظر میگرفتند که سراپا وابسته به جهان یا
چیزها و شرایط بیرونی است و بدین گونه او
را سراسر پارهای منفعل از جهان میساختند
اکنون نقد عقل پدیدار شده و انسان را
همچون موجودی
فعال اکتیو
ایستن در جهان قرار داده است انسان خود
سازنده اصیل تصورات و مفهوم هاست و
آفریننده همه کنشهای خود است
اینکه کانت در حقیقت میگه
که پیش از این ما فکر میکردیم این جهانه
که ما رو میسازه با با نقد عقل میفهمیم که
این مایم که جهان رو در در حقیقت میسازه
یعنی این ماییم که جای جهان و انسان تغییر
پیدا میکنه در حقیقت انقلاب کپرنیکی که
حالا در مورد کانت میگند به این معنا هست
و در آینده باز بهش برخواهیم
گشت
کانت
هزار ۷۲۴ متولد میشه و
۱۸۰۴ از دنیا میره یعنی ۸۰ سال عم
میکنه
و میدونید که از شهر خودشم بیرون نمیره و
پیشنهادای که داشته برای تدریس در
دانشگاههای شهرهای دیگه به جز کنیس شهر
خودش رو به اصطلاح قبول
نمیکنه
و در حقیقت کسیست
[موسیقی]
که زندگیش کاملا زندگی فیلسوفانه است و
فلسفه به فلسفه ورزی در مار تجربه زیسته
خودش
هست در حقیقت کانت زمانی که او بررگ
الان در روسیه قرار داره همون طور که
میدونید جزو خاک روسیه محسوب میشه در ۳۰۰
سالگی کانت هم یک اونجا یک بساطی بود یعنی
یک مراسمی بود و در حقیقت بزرگداشتی بود
برا کانت و روسا خیلی سعی میکنن کانتو
روسی چیز کنن در
حقیقت جز مفاخر ملی شون کنن
و دو تا روسی هم سر کانت با هم بحث میکنن
و مثل که با همدیگه شلیک میکنن و هر دوشون
زخمی میشن میبرن شون بیمارستان به هر حال
اون
زمان شهر یکی از شهرای بزرگ امپراطوری
پروس بوده و پادشاه
فردریک کبیر بود فردریک
کبیر در
حقیقت یک شخصیت بسیار جالبی داره که بر
خلاف خیلی از پادشاهان در اون دوره آدمی
بود که خیلی گرایشهای فکری خیلی قوی داشت
گرایشهای فلسفی داشت یک رساله نوشته بوده
در
مورد ماکول که بعد از اینکه به پادشاهی
میرسه البته ممانعت میکنه از چاپ او یا
منصرف میشه دوست خیلی صمیمی ولتر بوده با
ولتر خیلی نشست و برخواست داشتن
و فکر میکنم که اگه اشتباه نکنم اون کتاب
به اصطلاح فرهنگ فلسفی ولتر چیزیست که در
گفتگوی
با فردریک کبیر به به ذهن ایدش به ذهن
ولتر
میرسه من یک جا نوشتم راجع به اونن
فلسفی به هر حال کسیست
که آرمانهای روشنگری رو بهش اعتقاد داشته
یعنی خیلی بدش میومده از کلیسا با اقتدار
کلیسا خیلی مخالف بوده
و کسی بوده که این اصطلاح مستبد منور در
مورد او در حقیقت گفته میشد یکی از
مهمترین کسایی که گفته میشه در مورد اون
یعنی اینلایت دیسپ در مورد
فردریک کبیر گفته میشه و خب
وجود فردریک کبیر یک شانس بزرگی در زندگی
کانت بود و به کانت اجازه داد که بدون
وابستگی یا درگیری که در فیلسوفان اون
دوره با قدرتهای حاکم داشتن بتونه با یک
آزادی نسبی نه تنها فلسفه ورزی کنه که در
دانشگاه هم تدریس بکنم در حقیقت جز اولین
فیلسوف عفان عصر جدید هست که استاد
دانشگاهه ویل دوران توی تاریخ تمدن
مینویسه که اگر فردریک کبیر پا به عرصه
هستی نگذارده بود و امکان دا ما امکان
داشت ما هیچ وقت امانوئل کانت رو نداشته
باشیم نقد عقل محض و دین در محدوده عقل
تنها بر اثر شکاکیت و رواداری مذهبی دوران
خود
شخص فردریک کبیر در حقیقت ممکن
شد یک یکی
از برجسته ترین محققانی که در متخصص کانت
و به طور کلی ایدلی اسم آلمانی هست فردریک
بیسر در یک کتابی داره به نام روشنگری
انقلاب و رمانتیسیسم برآمدن اندیشه سیاسی
مدرن آلمان در بین سال ۱۷۹۰ و یعنی دهه
آخر عمر
کانت ۹ ۷۰ و
ببخشید بله دهه آخر امر کانت
۱۷۹۰ تا
۱۸۰۰ ب به بنیاد سیاسی فلسفه کانت اشاره
میکنه و فصل دوم کتاب رو اگر ببینید با
عنوان سیاست فلسفه نقدی
کانت میگه که
[موسیقی]
فلسفه آلمان در قرن هجدهم مدتها که کانت
در حقیقت نماد این فلسفه است مدتها غیر
سیاسی فهمیده میشد و اینکه تلقی که
سیاست نقشی کمرنگ و فرعی در زندگی فکری
کانت بازی کرده غالب بود و تصور بر این
بود که فلسفه نقدی کانت در حقیقت
یک محصول دغدغههای معرفت شناختی و اخلاقی
کانت هست و هدفی جز دفاع از علم تجربهای
در برابر شکاکیت هیون وار و همینطور حفظ
آزادی اخلاقی از درافتادن
به به اصطلاح د ترمینی اسم یا موجبی علوم
طبیعی نداره بیزر در این فصل نشون میده که
دفاع از علم نشون میده که برعکس یعنی در
حقیقت سیاست در فلسفه نقل کانت نقش محوری
بازی میکنه
و بر خلاف ظاهر کانت دارای یک فلسفه سیاسی
بسیار مهم و موثری اس و به هیچ رو فلسفه
سیاسیش یک به اصطلاح پیوست و یک الحاقی
نیست بر معرفت شناسی و اخلاقش و نباید به
واکنش کانت به رویدادی مثل انقلاب فرانسه
محدود بشه و بعد او تلاش میکنه که
به اصطلاح بنیان یا شالوده سیاسی فلسفه
کانت رو نشون میده کانت
در سال
هزار ۷
ش۶ نوشت که سرنوشت من این بوده که عاشق
متافیزیک باشم میدونید که متافیزیک در
لاتین مؤنث کلمه مؤنث هست بنابراین فلسفه
هم همین طوره
بنابراین چیز هست همیشه به عنوان استعاره
وقتی به کار برده میشه به عنوان یک
بانو ازش یاد میشه حالا
یا به اصطلاح به شکل مثبت یا به شکل منفی
مثلا میگن بانوی فلسفه در قرون وستا کنیز
الهیات شد م در فارسی خب باید توضیح داد
چون معلوم نمیشه که چرا میگن کنیز مثلا
این اصطلاحی که این تعبیری که خیلی معروفه
میگه که سرنوشت من این بوده که عاشق
متافیزیک باشم گرچه نمیتوانم لاف التفات
این بانو را به خود بزنم یعنی من ی از سال
۷۶۶ یعنی آغاز دوران اولیه و دوران جوانی
کانت قبل از اینکه حدود ۲۰ سال قبل از
اینکه نقد عقل محضا ب نویسه میگه که در
حقیقت من عاشق متافیزیک هستم ولی متافیزیک
به من توجه نمیکنه به این معنا که من هنوز
نتوانستم یک بنیادهای استواری رو برای
متافیزیک بنا
بکنم در
حقیقت سرچشمه عشق کانت به
متافیزیک باور اون به
این نکته است که تنها متافیزیک میتونه
مبنای عقلانی برای اخلاق و سیاست و دین به
دست بده و این مستلزم اون هست که وجود خدا
مشیت الهی جاودانگی روح رو بشه اثبات کرد
و در حقیقت اگر این کارو نکنیم اونوقت نه
از جزمیت یا دگماتیسم نجات پیدا خواهیم
کرد نه از شکاکیت که کانت با هر دوش مخالف
هست در حی ولی در اوائل
سالهای
۱۷۶۰ از این عقل گرایی قبلی
کانت دست میشوید
و در رساله تنها برهان ممکن برای اثبات
وجود
خدا بر براهین سنتی اثبات وجود خدا حمله
میکنه و یه رساله هم مینویسه به نام تحقیق
داخل کردن مفهوم کمیت منفی در فلسفه
که برخی از مهمترین آموزههای
لایی مورد نقد قرار میده حالا من به لایتس
برمیگردم و خواهم گفت که چرا لایتس خوندنش
مهمه برای فهمیدن
کان در سال
۱۷۶۵ یک انقلابی در ذهن کانت به وجود میاد
که
متافیزیک به نظر رش یک چیز کاملا موهومی
میاد و یک رساله خیلی عجیب غریبی داره کان
به نام رویاهای
یک روح
بین یعنی کسی که روحو
میبینه تبیین شده با رویاهای متافیزیک
متافیزیک متافیزیک رو میگه یه مش رویا
هست و
دلیلش این بود
که یعنی به وقت توضیح میده میگه که این
انقلابی که در ذهن کانت به وجود اومد و
متافیزیک رو
موهوم یافت منشأش در حقیقت بیش از اینکه
در معرفت شناسی کانت باشه در فلسفه اخلاق
و فلسفه سیاستش هست ی در حقیقت آشنایی
کانت با روسو و تحملا روسو بر فکر کانت به
شدت تاثیر
میگذاره و موجب همچین چرخش
میشه روسو کانت رو متقاعد کرد که متافیزیک
یکی از علومی اس که بیش از آن که پشتوانه
اخلاق
باشه اون رو نادیده میگیره
میگه مسئله این نیست که متافیزیک اسپکت یا
متافیزیک نظر وز به اصطلاح که بعدا توضیح
خواهم داد این اصطلاح رو میگه مسئله نیست
که بر خطاست بلکه مسئله این که کاملا
بیفایده است
کانت میفهمه که این اشتیاقش برای متافیزیک
به مفهوم سنتی کلمه این کاملا بیهوده بوده
برای اینکه
بنیانهای اخلاق و دین رو که مبتنی بر نیت
خیر و اراده خوبن برای اینکه چنین چیزی رو
پی بریزیم نیازی به
متافیزیک
نیست در حقیقت اینجا کانت دیگه به کل
متافیزیک یعنی به
نظام متافیزیک از افلاطون تا زمان خودش می
اندیشه و در حقیقت فلسفه میشه مسئله خودش
یعنی از کانت به بعد فلسفه میشه فلسفه
فلسفه یا
اندیشیدن به اندیشه در حقیقت نقد عقل به
به این معناست یعنی عقل خودش خودش میشه هم
به قول کانت می میگه که هم
میشه قاضی و هم میشه
متهم کانت میگه
که بذارید من یک جملههای رو بخونم
براتون کانت این این سوال رو مطرح میکنه
که چه نوع کاوش هایی برای انسانها سودمند
ولی پیش از اینکه پیش بریم
من به د تا به یک نکته اساسی در مورد همین
درک تلقی کانت از متافیزیک بپردازم ما به
نقد متافیزیک و نقد عقل برخواهیم گشت
طبیعتاً ولی این جلسه من میخوام فقط چیزی
رو که براتون توضیح بدم خود تلقی کانت از
فلسفه است خب من برا اینکه شما آشنا بشید
با درک کانت از فلسفه پیشنهاد میکنم در آ
خر نقد عقل
محض در حقیقت بخش آخرش
که درباره معماری عقل محض حرف
میزنیم توضیح میده که فلسفه چیه فلسفه رو
با ریاضیات از همدیگه جدا میکنه اما حالا
ا به این قسمت هم فقط برخواهیم گشت
طبیعتا میگه که هر نوع شناخت عقلی یا زاده
مفاهیم است یا زاده برساختن مفاهیم این که
من دم برا شما میخونم در حقیقت صفحات آخر
بهلا شماره پاراگراف ا
۸۳۷ و بی
۸۶۵ میگه که هر نوع شناخت عقلی یا زاده
مفاهیم است یا زاده بر ساختن مفاهیم شناخت
عقلی شناخت عقلی زاده مفاهیم شناخت فلسفی
نامیده میشود و شناخت عقلی زاده برساختن
مفاهیم شناخت ریاضی حالا از اینم بگذریم
باز به به اینجا برمیگردیم بنابراین میگه
که
حال نظام هر نوع شناخت فلسفه عبارت از
فلسفه است بعد میگه تا کنون مفهوم فلسفه
فقط یک مفهوم مدرسی بوده است مدرسی یعنی
اسکولاستیک یعنی اون فلسفه که توی
مدرسهها توی دانشگاه درس میدادن در یعنی
فلسفه حرفهای که در نظام آموزش آموزشی
تدریس
میشد یعنی مفهوم مفهومی از یک نظام شناخت
که فقط به عنوان علم جستجو میشود بی آنکه
چیزی بیش از وحدت نظامم این شناخت و در
نتیجه کمال منطقی شناخت را به عنوان خود
داشته باشن خب پس یک فلسفه مفهوم فلسفه
هست که در دانشگاهها هم که در دانشگاهها
تدریس میکنن از نظر کان اما
البته یک مفهوم
جهانی
کانسپت کومیکس یعنی یک کازموپولیتن
کانسپت یک فلسفه کازموپولیتن داریم یا
مفهوم به مفهوم کازموپولیتن یا جهانی
آقای چیز برگردونده به جهانی آقای مهروز
نظری و ببینم آقای ادیب سلطانی چی برگردون
به بله آقای ادیب سلطانی میگه
که مفهوم جهان
بله
این و گفته که فرایاب کیهانی که حالا به
بحثمون الان این نیست خب پس ما یک د تا
کانت میگید به دو معنا میشه از فلسفه صحبت
کرد یکی به مفهوم مدرسی اسکولاستیک
به اصطلاح مفهومی که در مدرسه در نظام
آموزشی سنتی تدریس میکنن مث دانشگاه و یک
مفهوم مفهوم کازموپولیتن یا جهانی
هست
خب میگه که میگه مراد از
مفهوم فلسفه به معنای کازموپولیتن یعنی چی
میگه
که میگه که البته یک مفهوم جهانی وجود
دارد که همواره مبنای نامگذاری فلسفه قرار
گرفت میگه فلسفه اساساً به وجود نیومده
برای اینکه تو دانشگاهها درس بدن تو
مدرسهها درس بدن یعنی تبدیل بشه به اونچه
که کانت میگه
کاریست که پروفشنال سکرز
یعنی متفکران حرفهای بهش
بپردازن میگه که این مفهوم
جهانی همواره مبنای نامگذاری فلسفه قرار
گرفته یعنی از ابتدا اساسا فلسفه همین
بوده یعنی فلسفه فلسفه کازموپولیتن بوده
حالا و جهانی حالا توضیح میده که منظور چی
هست میگه که مخصوصا ما اگر ما این مفهوم
رو تشخص ببخشیم و در ایدآل فیلسوف آن را
به عنوان یک الگوی آغازین باز نماییم یعنی
ایدآل فیلسوف ایدآل فیلسوف در حقیقت
آرمانی همین فیلسوف جهانیست فیلسوف
کازموپولیتن هست نه استاد دانشگاه یا به
اصطلاح آدمهایی که تحصیلات دانش فلسفی
دارن از این نظر فلسفه عبارت است از علم
رابطه رابطه هر نوع شناخت با غایات ذاتی
عقل بشری هر شناختی که با غایت ها یعنی به
اصطلاح اهداف
یا به اصطلاح همون یات و یات ذاتی عقل
بشری ارتباط داره این میشه در حقیقت فلسفه
میگه فیلسوف یه کسی نیست که این ترجمه
کرده هم ایشون هم آقای چیز آقای ادیب
سلطانی ترجمه
کرده آقای نظری میگه فیلسوف هنرمند عقل
نیست که خب منعنی نداره و آقای ادیب
سلطانی هم میگه که
فیلسوف بذارید ب من یک یادداشتی نوشتم
راجع به این اصطلاح و و میتونید
در کانال تلگرام من ببینید که این اصطلاح
به چه معناست حالا به این اصطلاح هم
برمیگردم میگه که فیلسوف در حقیقت یک کسی
نیست
که مثل آدمهایی که به اصطلاح صنعتگرند
با این رو صنعتگر عقل بدونیم آدم که هگل
هم میگه در ابتدای پدی شناسی روح آدم که
اصلا بلد
استدلال کنه و این تصوری که ما داریم که
بلد برهان بسازه ی یهه تصوری داریم عموم
مردم دارن از فلسفه که فلسفه یک علمیست که
در اونها مثلا عقاید عقایدی با برهان مثلا
اثبات شده نه میگه چونین نیست بلکه فیلسوف
یک قانون گذار عقل بشریست حالا این مفهوم
قانون مفهوم بسیار مهمیه و بهش برخواهیم
گشت من ما در کانت و در فلسفه وقتی وی که
یک چیزی رو میخونیم یا به نکته فکر میکنیم
باز مدام برمیگردیم به اون اینطور نیست که
مثل یک رمان یا ی کتاب علمی بخونیم از اول
تا آخر خب من برمیگردم به یک مقدار
قبلتر نقد عقل محض برای
اینکه از زبان کانت به شما بگم که منظور
کانت از فلسفه چی هست
بله
در درباره ایدآل خیر اعلی در مقام مبنای
تعیین فیت فرجام اعدم هست خب میگه که هر
نوع اهتمام عقل من یعنی در حقیقت میگه
فلسفه ه تا
سوال ه تا سؤال اصلی داره
فلسفه به این سه سوال
میپردازه میگه هر نوع اتمام عقل من در سه
سوال زیر جمع میشود چه میتوانم
بدانم دو یک چه میتوانم بدانم یعنی اینکه
اگر
من معتقدم که من انسانم یک موجود محدودی
هستم پس عقل من هم محدوده تا اون زمان تا
قبل از کانت با عقل فیلسوفان جوری برخورد
میکردن که گوی نامحدود یعنی گویی میتونه
هر سؤالی رو بپرسه گویی میتونه به هر
جوابی برسه گویی میتونه راجع هر موضوعی
شناخت پیدا بکنه کانت میگه که سوال اول
اینه که چه میتوانم
بدانم یعنی در حقیقت مرز شناخت من چی هست
مرز عقل من چی هست کانت یک اصطلاحی رو
تعبیری رو در مورد هیون به کار میبره در
همین نقد عقل مز میگه که هیوم جغرافی دان
عقل آدمی بود در حقیقت این این تعبیر راجع
به خود کانت صادق تر هست پس سؤال اول اینه
که من چه باید چه میتوانم بدانم دوم اینکه
چه باید بکنم یعنی چه کاری خوب هست و چه
کاری بد هست و سوال سوم اینه که به چه
چیزی میتوانم امیدوار باشم این که کلمه
امید اینجا باید به مفهوم مسیحی کلمه امید
رو بفهمین دیگه در مسیحیت ما سه تا مفهوم
داریم هوپ
فی ان چریتی در حقیقت ایمان امید و
احسان این سه تا مفهوم باید با هم فهمید
که حالا من بعدا توضیح خواهم داد به
وقتش میگه سوال اول صرفا نظر ورزانه است
میگه که سوال اول رو در حقیقت چون که سوال
اول
کاملا اسکولی یا نظر برزانه است و نقد عقل
محض در حقیقت نوشته شده برای برای پاسخ به
سوال اول یعنی که من چه میتوانم
بدانم مرز و
جغرافیای نقشه عقل آدمی
چیه به قول کانت میگه که این عقل انسان
همش میل به این داره که از سقف پروازش
بالاتر بره و مدام حواستون بهش باشه که
مبادا از اون سقف راتر بره اون وقت به
گمراهی میفته اون وقت سؤالهای میپرسه که
نمیتونه جواب بده مثل چی میگه مثل اینکه
خدا هست یا نیست این سؤال اصلا عقل انسان
نمیتونه بهش جواب بده نه میتونه خدا رو
اثبات بکنه نه میتونه خدا رو ابطال بکنه
یا اینکه میپرسه آیا روح جاودانه است یا
اینکه جاودانه نیست اینها سؤالاتی اس که
اشتباهه پرسیدنش به خاطر اینکه در حقیقت
از چیزی داره میپرسه که اصلاً نمیتونه به
ا شناخت پیدا بکنه بنابراین شما باید
همواره کان که همیشه باید شما این عقل عقل
رو همیشه باید لگام شو دستتون باشه که
از به
اصطلاح محدوده مجاز پرواز خودش فراتر ندار
کانت یه سری درسهایی داره راجع به منطق که
این
درسها منتشر شده د تا از شاگردانش منتشر
کردن در این که خیلی مهمه این درس کتاب
خیلی کوتاهی ولی احتمالا یه ترم در س کان
هست اونجا باز هم ین مسئله رو مطرح میکنه
یعنی
مسئله دو نوع فلسفه رو و
اتفاقا ارجا میده
به سرات من برا شما میخونم میگه
که و بعد میگه
همون که گفتیم که فلسفه در حقیقت یک
سیستمی از شناخت های فلسفی و بعد
میگه این تعریف اسکولاستیک در حقیقت فلسفه
است
که
و در
حقیقت این متفاوت هست با تعریف یا مفهوم
جهانی
فلسفه
در مفهوم دانشگاهی فلسفه شما هدفتون
چیه شناخت فلسفی پیدا کردن یعنی یه نظامی
از مفاهیم رو در حقیقت برای شناخت شما
میشناسین یا به وجود میارین
اما
یعنی بر حسب مفهوم جهانی یا جهان وطنی
فلسفه
فلسفه فلسفه
علم یات نهایی عقل
بشری میگه شرافت
کرامت بزرگی فلسفه
این هست که
چنین کاری میکنه یعنی فلسفه به مفهوم
جهانیش
یعنی در حقیقت
علم دانش یات نهایی عقل بشری این هست که
به فلسفه اون دیگنیتی اون کرامت و بزرگیش
رو
میبخشه بعد خود کانت هم تعریف میکنه
دیگنیتی رو میگه که
یعنی به او یک ارزش مطلق میده به فلسفه و
میگه
که میگه که در واقع این فلسفه هست که هیچ
ارزشی جز یعنی هیچ هدفی ورای خودش نداره
یعنی فلسفه در حقیقت ارزشش درونیه فلسفه
ارزشش به فلسفه ورزی ارزشش به فلسفه ورزی
چیزی نیست که به فلسفه ورزی ارزش بده و در
حقیقت این ارزش نخستین هست که به همه
شناختهای دیگه ما ارزششون و بر اساس
فلسفه میسنجیم بعد میگه که
میگه که در نهایت سوال این هست که فلسفه
ورزی این این تعبیر همیشه توجه داشته
باشید که از کانت به بعد مخصوص ما زیاد به
کار میبریم و اون فسفین به جای فیلاسوفی
هست یعنی فلسفه ورزی به جای فلسفه
شما در حقیقت وقتی میگید فلسفه یعنی یه
مجموعه از چیزای که شما در جریان فلسفه
ورزی بهش رسیدید ولی فلسفه ورزی یعنی اون
عمل فلسفه ورزی یک عمله یک یک یک کاره ی ی
چیزیست که در جریانه هیچ مق متوقف نمیشه
یعنی هیچ موقع شما نمیتونید به حقایق
نهایی و مطلق دست پیدا بکنید بنابراین شما
همیشه دارید فلسفه میورزید میگه که خب
معنای فلسفه چه خاصیتی داره چه فایدهی
داره میگه در فلسفه به مفهوم اسکولاستیک
یا مدرسه
در
مفهوم اصطلاح اسکولاستیک کلمه ی دانشگاهی
فلسفه مهارتی یعن مهارتی که شما پیدا
میکنید برای اینکه یک چیزی رو مثلا اثبات
بکنید با برهان و دلایل
اصطلاح منطقی و موجه ولی
[موسیقی]
ولی
در
مورد فلسفه معنای جهانیش داستان متفاوت
هست در فلسفه به معنای جهانی به مفهوم
قانون گذاری هست در حقیقت فیلسوف میگه که
فیلسوف نظریه پرداز عقل نیست بلکه یک
قانونگذار هست حالا این رو من در ادامه
توضیح خواهم داد یا جلسه بعد توضیح خواهم
داد مسئله
قانون در حقیقت مسئله اصلیه به دلیل
اینکه همون طور که گفتم مسئله کانت آزادیه
و آزادی چیزی نیست که بدون قانون به وجود
بیاد آزادی یعنی همون قانون برای ما توی
فرهنگ ما آزادی به معنای رهایی از قانون
هست رهایی از یه چارچوبی هست ولی در فکر
حالا غربی و مخان فکر کانت آزادی و قانون
با همدیگه یکی هستن چون آزادی ممکن نیست
بدون قانون این قانون هست شما قانون
میخواین برای اینکه آزادی شما رو میسر
بکنن
بنابراین میگه که مسئله اصلی به
اصطلاح مسئله
اصلی فلسفه جهانی این هست
که میتونید شما فلسفه جهانی رو
شناخت هم بخونید یعنی علمی که
علم بالاترین وی
ترین اصول راهنمای کاربرد عقل
ما یادتون باشه
که دکارت هم میگه که روش راه
بردن
بله میگه که ف فسی در در این مفهوم
کازموپولیتن در مفهوم
جهانی میشه در چ سو اون رو خلاصه کرد من
برا شما از نقد عقل خوندم که نقد عقل میگه
سه تا سؤال ولی اینجا میگه چه
سوال فر و من چه چیزی میتوانم
بدانم سوال دوم اینه که من چه چیزی
میتوانم انجام بدهم
سوال سوم اینه که
و من چه چیزی میتونم چه چیزی میتونم امید
داشته باشم و سوال چهارم که در نقد عقل
نبود و اینجا هست اینه که وز من انسان
چیست بعد میگه که سوال اول رو در متافیزیک
جوابش رو جستجو میکنه سوال دوم رو یعنی که
من چه میتوانم بدانم چه میتوانم انجام
بدهم چه باید بکنم
شما
در اخلاق جوابشو جستجو میکنید اینکه شما
به چه میتوانید امید داشته باشید شما
جوابشو در دین جستجو میکنید و سوال چهارم
که انسان چیست شما اون رو در انتروپی یا
انسانشناسی جوابش رو جستجو میکنه میگه که
میگه تمام این سولا رو میشه در اون سوال
آخر در
حقیقت خلاصه کرد یعنی تمام سؤالات این
چهار تا در حقیقت برمیگردن به اون سؤال
چهارم که انسان
چیست میگه که
بنابراین مسئله
فلسفه شناخت انسانه اینکه بدونیم ما انسان
چی هست خب این وقت این بخش بخش مهمی اس من
باز هم برمیگردم به این
بخش اما بگذارین
که در حقیقت باز به یه نکته دیگه اشاره
بکنم که کانت فلسفه رو چگونه میبینه
کانت طبیعتا معتقد هست که تاریخ فلسفه
مهمه ولی دانستن تاریخ فلسفه در
با خود فلسفه ورزی یکی نیست یعنی شما
ممکنه که فلسفه همه فیلسوفان م بدونید
خیلی هم خوب بدونید و شناخته باشید اما
لزوماً فلسفه ورزی نمیکنید فلسفه وزی در
حقیقت به
مفهوم آموختن فرا گرفتن و حفظ کردن
فلسفههای دیگران نیست بلکه اندیشیدن به
مسئله خود هست حالا این رو هم باز من بهش
برمیگردم
در این کتاب کانت
یاسپرس مفصل راجع به این مفهوم که امروز
صحبت کردیم توضیح من اجازه بدید که این رو
بیارم و برای شما
بخونم میگه که ی میرسه به بخشی که اسمش
کزن عقل
کانتی و بخش اول این
هست بعد میگه
که از قول کانت میگه میگه که
[موسیقی]
فلسفه یعنی فلسفه انقلابی در شیوه
اندیشیدن
انسان خب
این و یعنی شیوه خیلی خیلی
مهمه این شیوه است که شیوه اندیشیدن ها
هست که اندیشه های متفاوتی رو در حقیقت به
وجود
بیاره
و در حقیقت میگه که خود کانت یاسپرس میگه
میگه خود
کانت این شیوه
اندیشیدن در
حقیقت
به شیوه جدیدی اندیشیدن منجر میشه به
انقلاب در حقیقت خود کاری که کانت میکنه
یعنی انقلاب فلسفه که به وجود میاره به
دلیل شیوه متفاوتی اس که برای فلسفه
ورزی بهش دست پیدا
کرده خب بعد میگه
که یاسپرس میگه که ما گفتیم که شیوه
کانت در یعنی کانت در حقیقت چه شیوهای
داشت در فلسفه نقلش میگه که در حقیقت
فلسفه نقدی کانت در
سنت مسیحی یعنی در سنت کتاب مقدس بیلیک
دیشن ریشه داره و همواره چنین
بوده این نکته رو باید در نظر بگیریم که
کانت
از ی خانوادهای میاد که بسیار خانوا
مخصوصا مادرش
بسیار مذهبی بودن یک جنبشی در آلمان و در
به ویژه در آلمان در قرن هفدهم و بعد قرن
هجدهم هست که بهش میگن جنبش پیزم
یا نمیشه خیلی ترجمه کرد من توضیح میدم
این جنبش در حقیقت یک جنبشی که جنبش مذهبی
از دل جریان پروتستانیسم در میاد و یکی از
ویژگی هاش اینه که به
شدت به
اصطلاح سختگیرانه است از نظر مناسک و به
اصطلاح آیینهای دینی و از نظر خود خود
فلسفیه مسئله خود وجدان اخلاقی درش خیلی
برجسته میشه و فلسفه کانتو شما نمیتونید
بدون ارجاع به
و بعد به این جریان پی پیتی در حقیقت این
مذهب
شناخت من در آینده بسیار برخواهم گشت به
این
مفهوم میگه
که
در یاسپرس اشاره میکنه که کانت در حقیقت
چند تا
چند نوع انقلاب به وجود میاره یکی انقلاب
در هم معرفت شناسی و یکی در انقلاب در
یعنی ا در
اندیشیدن اخلاقی خ و میدونید که اندیشیدن
اخلاقی بنیان اندیشه سیاسی اس در حقیقت
برای کانت و برای فیلسوفان دیگه و بعد
نکته که اشاره میکنه در فصل بعد میگه فسف
فلسفه ورزی
فلسفه تلاش
تمنای به اصطلاح روشن کردن یک کلیتی که
پیش از او کاملا مبهم و تاریک به نظر میاد
این کفای کردن روشن کردن اصطلاح خیلی مهمی
در
حقیقت شما اگر بیاد بیارید دکارت رو که
دکارت میگه که من در همه ایده هام تردید
کردم و بعد وقتی که شک میکنه و بعد میخواد
معیار بذاره برای اینکه از این به بعد من
چه ایده هایی رو میتونم بپذیرم د تا معیار
میذاره یکی روشن بودن ایدههایی که روشنن
و یکی ایدههایی که متمایز یعنی کلیر بودن
و ستین بودن تمایز و روشنی بنابراین این
مفهوم روشنی یه مفهوم خیلی مهم مهمیه و
توجه داشته باشید که اساساً فیلسوفان به
شما میگن
که مطلقا چیزی رو که مبهم هست چیزی که
معناش مشخص نیست چیزی که منظور گوینده ازش
مشخص نیست شما هرگز نباید اون رو بپذیرید
یا به عنوان یک ایده قبول بکنید به رسمیت
بشناسید ویتگنشتاین هم بارها میگه که کار
فلسفه باز تعریف مفاهیم شفاف کردن مفهومها
کاری که
اسپینوزا میکرد در
[موسیقی]
حقیقت میتراشید
عدسی به اصطلاح شیشه های عدسی شیشه ها
رو میتراشید لنزها رو و در حقیقت چیکار
میکرد با تراشیدن با سیقل دادن هی شفاف
ترشو میکرد کار فلسفه دقیقا همون کاریست
که اسپینوزا میکنه هی شما مدام این چشمتون
رو هی پاک کنید پاک کنید پاک کنید و این
این نور اندینگ هیچ تموم نمیشه یعنی همیشه
شما باید در نظر داشته باشید که جهان رو
کدر میبینید و ولی میتونید هی به اصطلاح
از ایندر بودنش بکاهید در حقیقت بدون
اینکه بتونید کاملا از بین ببرید به خاطر
اینکه به هر حال شما انسانید و از یک چشم
انداز کاملاً محدودی جهان رو
میبینید خب
اینجا یاسپرس اشاره میکنه به این چهار تا
سوالی
که عرض کردم میگه
که
شما همواره با یک فیلسوف با چ تا
سوال روبرو هست میگه که سوال اصلی سوال
بنیادی حداقل برا کانت اینه
که چه چیزی من میتوانم بدانم و دوم اینکه
شما بخواید زندگی بکنید از وقتی که از
خواب بیدار میشید شما مجبورید عمل بکنید
اکت
شما عمل میکنید به خاطر اینکه یه چیزی
میخواید هر عمل شما به خاطر قصی
هست چرا چیزی میخواید چرا این کار رو
ترجیح میدید برا اون کار این کارو میکنید
کار دیگه نمیکنید مبنای ترجیح شما چیه
زندگی شما بر اساس این تشخیص ساخته میشه
یعنی اخلاق فرم زندگی هست بدون اخلاق ما
فرم نداریم یعنی چی یعنی اینکه اگه من
ندونم که اینو انتخاب کنم یا اونو انتخاب
نکنم نمیتونم اصلا عمل بکنم یعنی باید
دلیلی داشته باشم که کاری رو بر کار دیگه
یه کاری رو بهتر بدونم یه کاری رو خوب
بدونم یه کاری رو بد بدونم بنابراین فرم
زندگی کاملاً با اخلاق ساخته میشه و سوال
دوم اینه که وا شدا من دو من چه باید بکنم
و سوال سومم که همون من چه میتوانم به چه
چیزی امید داشته باشم و سوال چهارم وات از
من در حقیقت انسان چیست و همونطور که گفتم
سوالیست که سه سوال دیگر
رو در خود در بطن خودش
داره خب
بذارید من یک جمله دیگه هم از کانت براتون
بخونم از
یاسپرس بنابراین این چهار تا سوال این
قلمرو فلسفه به مفهوم جهانی به مفهوم کازم
پولی تنش رو تشکیل
میده بله
حالا به مفهوم چیز هم برخواهیم گشت به
مفهوم عقل و عقل
[موسیقی]
محض خب من میخوام برای شما
یک این همه این چیزا که گفتم به یه شکل
دیگه بگم از زبان یاسور که کاملاً ایده
کانت رو در حقیقت بیان
میکنه ما فکرکنم یک ساعتم تموم شده بله
آقای خانم فروق یک ساعت ما تموم
شده بله
آقا خب بسیار خوب من با دوستان خداحافظی
میکنم و
[موسیقی]
بله سپاسگزارم از همه دوستان
و در یوتیوب پرسیدن که راجع به اعتبار
شهود عرفانی بله حتما صحبت میکنیم کانت در
این بار هم صحبت
کرده بسیار خوب من در کلاب هاوس در خدمت
دوستان هستم و با دوستان در یوتیوب
خداحافظی میکنم