خواندن متن «نقد عقل محض» اثر ایمانوئل کانت (جلسه‌ دوم)

سلام بر دوستان گرامی امیدوارم که همگی خوب باشه جلسه دوم خواندن نقد عقل محض رو امروز پیش رو داریم و امیدوارم که دوستان برای دوستان سودمند باشه و نظراتشون رو هم با من در میان بگذارن من نگاهی بکنم به چت ببینم دوستان چه نوشتن گفتن تمایز میان اندیشه کانت و آرای دکارت تبی میکنه چشم لطف دارین آقای مهدی در مورد دین و صلح داشتم ولی ویس رو در تلگرام گذاشتم چرا ویس در تلگرام هست تازه گذاشتن در فرهنگ ایران افرادی مثل ملا صد را بسیار عارف میدانن فرق بین و فیلسوف در چیست توضیح میدم سلام بر شما خانم مینا در مورد مهاجرت هم صحبت میکنیم ممنونم خانم مهوش گفتن قضایای پیشینی رو در فلسفی کن همون غذای فین رو هم مینامید بخیر آقای قاسم شجایی ممنونم آقای جنی ممنونم متشکرم آقای احمدی آقای حسن آقای خانم افی سپاسگزارم ممنونم متشکر خب جلسه دوم جلسه دوم خواندن نقد عقل محض رو داریم در حقیقت پیش ریمون منتها همونطور که عرض کردم قبل از اینکه وارد متن بشیم باید ی شناختی راجع به هم کانت هم روزگار کانت و هم مسئله کانت و هم کل نظام کانتی و اینکه مسئله کان چی بود و طبیعتاً چه جوری باید خوند این متنو متن فلسفی چه فرقی میکنه با متن های دیگه و چرا ما در ایران انقدر مشکل داشتیم برای خوندن کانت فهمیدن کانت و چرا اگر نتونیم کانتو به کونیم و بفهمیم دیگه اصلاً بقیه فلسفه اصلاً دیگه مهم نیست مثل این می‌مونه که شما الفبا ندونید اگه الفبا ندونید دیگه هیچ کتابی رو نمی‌تونید بخونید فلسفه کانت الفبای فلسفه مدرنه بنابراین شما اگر کانتو نفهمی دیگه باقی فلسفه دیگه همش میشه سوء تفاهم کمان این که شده بنابراین کانت اون گره اصلی فهم ما رو تشکیل میده و هرچقدر تلاش بکنیم که این گروه حداقل بشناسیمش یعنی بفهمیم که چرا اینطور شده خب این تاثیرش فراتر از فلسفه کانت خواهد بود همون طور که میدونید ترجمه که در ایران معروف شد به نام برای ترجمه نقد عقل محس این ترجمه آقای ادیب سلطانیست که خب با این ترجمه هم کانت در ایران مشغول شد هم آقای ادیب سلطانی مشغول شد به عنوان یک مترجم ویژه من در یه جلسه دیگه صحبت خواهم کرد که آقای ادیب سلطانی در حقیقت چه پروژه زبانی رو دنبال میکرده یعنی آقای ادیب سلطانی خب تخصصش که فلسفه نبوده ولی در زمینه زبان بسیار کار کرده بسیار آدم دقیقی بوده و در حقیقت یک پروژهای رو دنبال میکرده که الهام گرفته از به اصطلاح حلقه وین و پوزیتیویست های منطقی اس و در حقیقت برای اجرای اون پروژه یه سری متون مشکل رو در فلسفه غرب انتخاب کرده که اون پروژه رو اجرا بکنه یعنی مسئله کانت نبوده یا مسئله ویتن شن نبوده یا مسئله ارسطو نبوده بلکه مسئله ش زبان بوده یعنی متن بوده و به صورت یک به اصطلاح روش کاملا یا ی استرات کاملا مکانیکی رو طراحی کرده برای ترجمه و اون روش مکانیکی رو همه جا به کار برده یعنی از ارسطو رو که ترجمه کرده کانتو که ترجمه کرده ویتگنشتاین رو که ترجمه کرده نمیدونم راسل رو که ترجمه کرده همه جا یکسان و یک دست گویی که از ارسطو ولا و کانت و راسل و ویتگنشتاین همه اینا به یک زبان سخن میگفتن یک شور حرف میزدن بنابراین ایشون اون در مورد کانت خب کانت رو مشهور کرد ولی به فهم کانت به نظر من کمک نکرد بر خلاف اونچه که خودش تصور میکرد و حالا توضیح میدم که اصلا چرا به نظر من من میتونم استدلال کنم که اساسا این رو ترجمه نمی نمیتونیم بنامیم ترجمه نیست به معنای درست کلمه و مفصل‌تر در یک جلسه دیگه راج به این موضوع صحبت خواهم کرد ببینید فقط یک جمله ایشون رو بخونم که ایشون در پیشگفتاری که بر دو تا ویراست کرده این دو بار ویرایش کرده این ترجم رو در ویرایش اولش میگه که پس از گفتن همه اینها شاید مترجم خوشتر میداشت که ای کاش این ترجمه فارسی تر از این از کار در می‌آمد اما وح که در دفتر طبیب خرد باب عشق نیست یعنی عشقش اینه که سره بنویسه با این همه امکان دارد که در چاپ‌های آینده باز هم در پاره جزئیات در راستای فارسی نویسی گام‌هایی برداشت یا دست کم درباره برداشتن این گام‌ها اندیشه کرد یعنی یک پروژه زبانی داشته برای اینکه زبان فارسی رو متحول بکنه و این در حقیقت کانت یک به اصطلاح براش یک موضوعی یک موردی اس که این پروژه روش اجرا بشه و به همین دلیلم هست که شما میبینید که آقای ادیر سلطانی در اب در مقدمه این کتاب تاکید میکنه که این متن بسیار مشکل هست و حتی میگیم از مشکل‌ترین کتاب‌های دنیاست ولی به ما نمیگه که خب این کتاب که انقدر مشکله و مشکل ترین کتاب دن یاست در کجای دنیا بدون اینکه راجع به فلسفه کان چیزی نوشته باشن یا از فلسفه کان چیزی ترجمه کرده باشن ابتدا به ساکن چون شاهکار کانت رو ترجمه می‌کنن اون هم به زبانی که کاملاً زبان خصوصی اس یعنی زبانیست که در تاریخ هیچکس با اون صحبت نکرده هیچ فارسی زبانی به این زبان آقای ادیب سلطانی صحبت نکرده خب این سؤال پیش میاد که اگر شما کتاب مشکله اما توضیحش که مشکل نباید باشه که شما که می‌تونید توضیح بدید آقای عدیر سلطانی در طول عمر پرب برکتش یک مقاله هم درباره کانت ننوشت در مقدمه این کتاب هم مطلقا چیزی درباره محتوای کتاب به ما نمیگه نمیگه این کتاب درباره چیه نمیگه این کتاب چه جایگاهی در به اصطلاح نظام فکری کانت داره نمیگه چرا باید خوند و اون کاری که فروغی کرد با دکارت یک الگویی بود که ایشون میتونست از اون الگو استفاده کنه یعنی وقتی که فروغی تصمیم گرفت ک گفتار در روش راه بردن عقل دکارت و ترجمه کنه ترجمه کرد بعد دید که خب برای ایرانی‌هایی که دکارت نمی‌شناسن تاریخ فلسفه غربو نمی‌شناسن این اثر معنی نمیده با اینکه ترجمه فروغی یک ترجمه واقعاً شاهکار یعنی آغاز ترجمه فلسفی ما همچنان اوج ترجمه فلسفی یعنی به مثل فروغی دیگه ما نظیرش نیومده استاده و و ولی او فهمید که این اثر باید در بستر به اصطلاح تاریخ فلسفه غرب فهمیده بشه به همین دلیل نشست و یک دوره سیر حکمت در اروپا رو نوشت که نخستین و یگانه تاریخ فلسفهای فلسفه غربیست که ما تألیف کردیم یعنی کسی مثل فروغی نیومده ترجمه کنه همونطور که دیگران ترجمه می‌کنن می‌دونید که ما دو جورم ترجمه داریم الان مخصوصاً الان که اینترنت هست یکی ترجمه‌هایی که معلومه رو نوشته که نویسنده کیه مترجم کر و یک از مجموعه عظیمی از تألیف ها چیزایی که به ظاهر تألیف ولی در واقع دزد سرقت ادبی یعنی از روی اینترنت مقالات و کتاب‌ها رو برمی‌دارند و به اصطلاح در ترجمه فارسی اینا رو قاطی می‌کنن رونویسی می‌کنن و کاملاً مشخصه که رونویسی و به اسم تحقیق دانشگاهی مقاله دانشگاهی نمی‌دونم استادان فلان چاپ می‌کنن بنابراین کار فروغی یک الگو بود و این الگو رو آقای ادیب سلطانی انجام نداد چرا چون دقدقه فروقی رو نداشت فروغی معلم بود فروغی هدفش این بود که تعلیم بده فلسفه رو هدفش این بود که یاد بده فلسفه رو در به اصطلاح دارالفنون م خودش درس میداد و برای اینکه نظام آموزشی در ایران پا بگیره تلاش کرد برای اینکه در ایران نظام حقوقی پا بگیره تلاش کرد بنابراین هدفش ارتباط بود هدفش تعلیم بود هدفش به اصطلاح این بود که دیگران چیزی بی آموزن ولی آقای ادیب سلطانی به هیچ وجه چونین نیست یعنی به هیچ وجه هدفش تعلیمی نیست قصدش این نیست که چیزی رو بیا آموزان قصدش این نیست که با کسی ارتباط برقرار کنه به همین دلیلم هست که در طول عمرش به هیچ کدوم از انتقادهایی که ازش شد جواب نداد و تا آخر عمرش م اون راهی رو که می‌خواست پیش رفت یه کتاب تألیفی هم که نوشت کتاب در مسئله چپ اونم در ایران به زبان انگلیسی نوشته یعنی در ایران شما یه کتاب بنویسید و به زبان انگلیسی خب اگر شما میخواید به انگلیسی بنویسید باید در خارج چاپ بشه که کسی بخونه در ایران میخواید بنویسید یعنی این کهه شما اصلاً نمیخواید ارتباط برقرار کنید با با دیگران آقای ادیب سلطانی خب منشش و روشش ضد ارتباطی من کاری به نیتش و این‌ها ندارم ولی می‌تونم ساختار فکریش و رویکردش به ترجمه و به زبان توضیح بدم و راجع به این موضوع سال‌هاست که فکر کردم و نوشتم و حتماً یک جلسه جداگانه صحبت خواهم کرد ولی این باعث شده که اساساً فلسفه در ایران در در عصر ما چون فلسفه در ایران به معنایی که ما داشتیم اصلا برای عموم نبوده هرگز فلسفه مثل عرفان فلسفه جز به دلیل اینکه بیان حقایقی بوده که اون حقایق رو فقط جان‌های متعالی میفهمیدن بنابراین اون درسی نبوده که مثل فقه و اصول و نمیدونم علوم دیگه برای عموم نوشته بشه برای عموم تدریس بشه فلسفه در ایران به اصطلاح یک فعالیت کاملاً خاص و مخصوص خواس بوده نوشتار فلسفی هم در ایران نوشته نمیشده برای اینکه همه بخوانند بلکه نوشته میشده برای محرمها من برای شما از یه تکیه بخونم براتون از شیخ اشراق این چیزی که براتون از شیخ اشراق میخونم سهروردی شما تقریباً در همه کتابهای فلسفی می‌بینید از تا ملا صدرا و دیگران میگه که که می‌دونید که شیخ اشراق کسیست که ما او رو احیاگر فلسفه ایران باستان می‌دونیم دیگه اما او یعنی فلسفه نور و فلسفه اشراق رو که احیا کرد آثار اصلی فلسفی رو به زبان عربی نوشت نه به زبان فارسی یعنی فلسفه ایرانی رو به زبان عربی نوشتن یعنی که همچنان او این رو مخصوص خواص می‌دونست نه برای همه مردم او تأکید میکنه که این چیزی که من اینجا نوشتم میگم برای شما این فقط برای محرم هاست و مبادا که این نوشته‌ها بارها و بارها در نوشته‌های گوناگونش مبادا که این نوشته‌ها به دست نامحرم بیفته که نا کسانی که نامحرم هستن می‌تونن از این سواستفاده کنن یعنی چی یعنی کهه نمی‌فهمن چون نمی‌فهمن در راه نادرستی به کار می‌برن و به جای اینکه برای هدایت خودشون به کار ببرن برای گمراهی دیگران به کار خواهند برد میگه که بدان که آنچه در آنچه در رساله یزدان شناختش میگه در پایان میگه بدان که آنچه خلاصه و لب اسرار حکمت است از مسائل علوم طبیعی و الهی بر سبیل اختصار بیشتری در این رسالت بیان کردیم و از عهد یونانیان تا این غایت هیچ‌کس از محققان حکما و راستخانه در علم و حکمت روا نداشته‌اند که این اسرار بر ملا افکنند غرض از این کتاب تنبیه و تشویق نفوس است و پیام پیغامبر ما محمد مصطفی نهی کرده است که اسرار الهی مکشوف گردانند و در سخنان حکما می‌آید که افشا و اسرار ربوبیت کفر یعنی فاش کردن اسرار الهی کفره و حکیم بزرگ ارست تالیس گفته است که حکما واجب چنان کردندی که حکمت الهی هرگز مستور و مکتوب نگر دانن الا که از نفس به نفس نقل کردنی یعنی میگه که از ارسو نقل می‌کنه که ارسو گفته که اسرار الهی رو نباید نوشت بلکه سینه به سینه باید منتقل کرد اما به شرط آنکه استعدادی در منفعل حاصل بودی و این اشاعت و اضاعت در میان حکمای محقق سخت محضور است یعنی ممنوعه که شما فلسفه رو ترویج کنید ت ائ بدی خب این باعث میشه که زبان فلسفه یه زبان رمزه یعنی زبان فلسفه ما درست مثل زبان عرفان ما که باید خوندن اون کتاب برای کسی که فلسفه نمیدونه یا با زبان اون فلسفه آشنا نیست مطلقا سودمند نیست بلکه باید پیش یک استاد کن به عبارت دیگه اون نوشته‌ها کمک کننده حافظ و مفهومش نوشتار به اون معنایی که ما در عصر مدرن به کار میبریم نیست که آدم بتونه کتاب مستقلاً معنا داشته باشه و شما بتونید در تنهایی بخونید این در عصر جدید هست که فلسفه تبدیل میشه به یک امر ایدئولوژیک با کتاب آقای طباطبایی اصول فلسفه و روش رئالیسم و و کاملاً جم به اصطلاح کارکرد جدلی پیدا میکنه یعنی همون طور که آقای طباطبایی اون کتاب رو با آقای مطهری علیه جزوه‌های دکتر تقی ارانی نوشتن فلسفه به معنای این شد که شما در حقیقت یک حقیقتی رو میدونید و در مقابل دیگر شبهات یا دیگر تفکرات شما با این مبارزه میکنید مثل یه اسلحه بعدم مارکسیسم آمد مارکس هم که فلسفه رو یک اسلحه میدونست در نتیجه فلسفه تبدیل شد به یک ابزار جدلی وقتی که مارکس میگه فلسفه اصلحه هست که همین اتفاق در ایران هم افتاد و مخصوصاً بعد از جمهوری اسلامی فلسفه به عنوان یک به اصطلاح زیور زر و زیور حکومتی و ایدئولوژیک به کار می یا به عنوان چاقو و نیزه این باعث شد که فلسفه که اساساً یک فعالیتی اس برای مبارزه با وحشت برای اینکه انسان بر وحشت بر ترس بر بر به اصطلاح رعب و حراس فائق بیاد تبدیل شد به ابزار وحشت آفرینی یعنی به عبارت دیگه فلسفه ابزاریست برای مبارزه با تروریسم حالا توضیح میدم اینو ولی در ایران فلسفه تبدیل شد خودش به ابزار تروریستی یعنی ارعاب کردن مخاطب یعنی شما در عمل تروریستی ویژگیش چیه ویژگیش اینه که یه کاری میکنید که طرف مقابل بهد زده میشه مرعوب میشه چون مرعوب میشه زبانش بند نمی‌تونه حرف بزنه نمیتونه با شما یعنی ترور کلام رو قطع می‌کنه دیگه ارتباط وجود نداره دیگه دیالوگ وجود نداره فلسفه در ایران چه فلسفه اسلامی چه فلسفه غربی به شکلی که آمده و رواج پیدا کرده ابزار ترور هست یعنی اینکه شما چه فلسفه اسلامی رو بشنوید و بخونید یا فلسفه غربی رو از این ترجمه بخونید مرعوب میشید در حقیقت نمی‌فهمید که چیه فکر می‌کنید خیلی مهمه اینا لابد خیلی مسائل مهمی رو میگن شما نمی‌فهمید ترجمه‌ها برای ارعاب شماست سخن روشن‌فکری برای ارعاب شماست سخن فلسفی برای ارعاب شماست و این کتاب برای ارعاب شماست و این فاجعه است یعنی درست فلسفه رو به ضد خودش بدل کردن و برای به وجود آوردن یک نظام توتالیتاریسم حتماً ما نیاز به تروریسم روشن‌فکری و تروریسم فلسفی داشتیم بدون اینکه زبان فلسفی و زبان روشن‌فکری تبدیل بشه به یک ابزار تروریستی امکان وجود توتالیتاریسم نخواهد بود به عبارت دیگه شما اول زبان رو وسیله قطع ارتباط می‌کنید بعد توتالیتاریسم متولد میشه چون تروریسم و توتالیتاریسم هر دو یک هدف دارن و اون قطع رابطه است گسستن پیوند بین افراد و از بین بردن جامعه وقتی که شما هر نوع استفاده‌ای از زبان بکنید که در جهت ضد ارتباط به کار بره در حقیقت شما دارین زمینه رو برای ظهور یا تقویت نظام توتالیتر استفاده می‌کنیم این چیزیست که درست خلاف روح فلسفه مدرنه خلاف روح فلسفه کانت هست و من به همین دلیل تاکید می‌کنم که اون تصویری رو که دارید از فلسفه که یک سری به اصطلاح حرفهای خیلی مهمیه که خیلی باید به اصطلاح آدم نابغه‌ی باشی بفهمی یا آدم خاصی باشی بفهمی و یه فعالیت مخصوص خواص و فیلسوفان آدمای خیلی مهمی هستن و جدای از جامعه هستن یا اینکه آدمای خیلی بیکاری وضعشون خوبه نیاز ندارن به اینکه مثل بقیه مردم فکر واقعیتهای زندگی باشن ولی میشینن تو کتاب خونشونو مطالعه میکنن این تصویرا همه غلطه اینها در حقیقت خلاف اون چیزیست که فلسفه مدرن رو ارزش میده حالا من براتون توضیح میدم که فلسفه کانت در حقیقت چرا اگر کانت زنده بود آقای عدیر سلطانی میگه که اگر من جوری ترجمه کرد کردم که اگر کانت زنده بود هم همین جور فارسی می‌نوشت خب قطعاً اگر کانت زنده بود سکته میکرد همچین چیزی رو میدید ببینید این سه نفر هستن در فلسفه آلمان که دشوار نویس ترین فیلسوفان به شمار میرن یکی کانت هست یکی هگل هست و یکی دیگل اگر قرار بود که کانت رو آلمانی‌ها مثل ما باهاش مواجه میشدن یعنی یک کتاب اینجوری رو روش میفروختن خب طبیعیه که باید ی کسایی مثل خود آقای ادیب سلطانی میخوندن اینو ولی این سه فیلسوف اولا در زمان خودشون فوقالعاده مشهور شدن به چه معنا به این معنا که حتی هایدگر پیش از اونکه کتاب هستی و زمانشو بنویسه آوازه تدریسش در اروپا پیچیده بود و از مناطق مختلف اروپا برای نشستن سر درس او می آمدن و و انقدر کلام او سخن او جذابیت پیدا کرده بود و معنا داشت و هگل هم همین طور و کانت هم همین طور کانت اولین استاد دانشگاه استاد دانشگاهی فلسفه است که اثر مهم خودش رو که نقد عقل مذ هست نه به زبان لاتین که زبان دانشگاه بوده زبان رسمی علم بوده بلکه به زبان آلمانی می‌نویسه یعنی به زبانی که مردم سخن میگن درست مثل دکارت فلسفه مدرن زمانی آغاز میشه که فیلسوفان دیگه به مسائل انتزاعی و اونچه که پیشینیان به نام فلسفه گفتند و نوشتند و آموختند به اون توجه نمی‌کنن اونو می‌ذارن کنار و و متمرکز میشن رو وضعیت خودشون روی زندگی خودشون رو واقعیت خودشون مونتین جستارهای خودشو به زبان فرانسه می‌نویسه دکارت نوشته‌های خودشو به زبان فرانسه می‌نویسه در در حالی که همه نوشته‌های خود دکارت همه هرچی درس خونده به لاتین بوده ماکیاولی اثر خودش رو به زبان ایتالیایی مینویسه و کانت اثر خودشو به زبان آلمانی مینویسه چرا چون اساساً فلسفه در عصر مدرن یعنی اندیشیدن درباره تجربه زیسته من اکنون و این یعنی که شما با اون زبانی که زندگی می‌کنید با اون زبانی که تجربه واقعی شما شکل می‌گیره فکر بکنید نه اینکه با زبانی که باهاش فکر نمی‌کنید ابن سینا و فارابی عربی زبان مادریش نبوده فارسی زبان مادریش بوده بنابراین اون‌ها به زبان عربی خواب نمیدیدن به زبان عربی با دوستانشون حرف نمیزدن با زبان عربی ابن سینا طبابت نمی‌کرده اون‌ها وقتی که وارد فلسفه می‌شدن با زبانی حرف میزدن که زبان رسمیست به همین دلیلم هست نوشته‌های اولیه ابن سینا عربی خیلی به اصطلاح ضعیفی داره همینطور که پیش میره عربیش قوی‌تر میشه این در مورد فلسفه مدرن کاملاً از بین میره که شما اصلاً معنی نداره که به زبانی که زندگی نمیکنید فلسفه بورزید یعنی اگر شما میخواین یک فیلسوف واقعی باشین در عصر مدرن باید به مسئله خودتون فکر بکنید نه به اون مسائل فیلسوفان بزرگ و این لازمش اینه که با تجربهای که شما با تجربهای که با زبان خودتون به دست آوردین با زبان خودتون فهمی فهمیدید با اون زبان فکر بکنید و بیاندیشید خب این اساس فلسفه مدرن هست در نتیجه ما در ایران با این ترجمه‌ها ترجمه‌ها یه زبانی هست که ما هرگز باهاش صحبت نکردیم اینجوری حرف نزدیم و نپرسیدیم که اصلا چه نیازی هست به اینکه ما اینا رو بخونیم یعنی اگر این این کتاب‌ها کتاب‌هایی هستن که در در غرب کاری کردن اثری گذاشتن به این معناست که در زمان خودشون فهمیده شدن اگر فهمیده نمیشدن که تاثیر نمیگذاشتند کانت که تسخیری که ما ازش داریم یک فیلسوف عوسی که فقط ساعت پ بعد از ظهر میرفته قدم زدن و یک آدمی بوده که نه میخندی نه ازدواج میکرده ۸۰ سال توی یک شهر مونده این تثیر کاملا غلطه کانت یه کسیست که فوقالعاده آدم اجتماعی هیچ موقع ناهار رو تنها نمی‌خورد با دوستانش میخورده بسیار آدم خوش مشرب یکار راجع به طبع طنزش صحبت می‌کنم در کتاباش بیش از ۲۰۰ و خورده جوک نوشته یعنی یک آدمیست که خندیدن و اصولاً معاشرت کردن غذا خوردن با دیگران فلسفه غذا داره فلسفه مهمانی داره فلسفه شام خوردن داره و یه آدمیست که در زمانه خودش شاگر شاگردان بسیاری داشته یعنی کلاس کانت یکی از شلوغ‌ترین کلاس‌ها در دانشگاه بوده این به این معناست که او سخنی می‌گفته یا به شکلی سخن می‌گفته که دانشجویانش میفهمیدن و در زمان خود او فلسفه کانت عمومی میشه یعنی در اروپا منتشر میشه و در زمان خودش شهرت پیدا می‌کنه کانت ۸۰ سال از زادگاهش بیرون نرفت اما شهرتش تمام اروپا رو فرا گرفته بود و وقتی که کان فوت کرد وقتی که بوشو در کلیسا گذاشته بودن می‌خواستن دفن کنن باران میآمد تمام شهر ۴ روز صبر کردن که این باران تمام بشه و تمام شهر به مراسم تدفین او آمدن یعنی تمام شهر به عظمت فلسفی او و فکری او پی بردن میشناختنش خب دانشجویانی داشت کسانی داشت که این‌ها در زمان خودش هم در آلمان و هم خارج از آلمان به به اصطلاح توضیح شرح و معنا کردن فلسفه او می‌پرداختند بعد از او مدام فلسفه کانت شرح شده توضیح داده شده هرگز هیچ کتابی از کانت در غرب به هیچ زبانی منتشر نمیشه مگر اینکه مقدمه‌های مفصل داشته باشه پاورقی‌های مفصل داشته باشه توضیح بده حتی در زبان آلمانی وقتی که شما یه کتابی از کانت رو می‌بینید حتماً مقدمه مفصلی داره حتماً توضیح داره اینطور نیست که مثل آقای ادیب سلطانی یه کتابی رو ترجمه کنه و بگه این زبان خودبخود معنی میده این تلقی از آقای ادیب سلطانی از زبان این تلقی ایشون از فلسفه ضد فلسفه است و ضد زبانه و کسانی که از ایشون ستایش میکنن درست کسانی که مرعوب شدن یعنی چه کسانی که حالا کسانی مثل نقدهای زیادی نوشته شده یه کسانی هستن که اصلا از ف با دیدن این ترجمه یا ترجمه‌های آقای ادیب اصلا از فلسفه رانده شدن از کانت و هرچی که اسم فلسفه هست رمیدن و ترسیدن و یه عده‌ی هم هستن حتی در در مقام استاد که ستایش های نمی‌دونم ترجمه دقیق و نمی‌دونم فلان اینا می‌کنن این‌‌ها به دلیل اینکه خودشون بی مایند و می‌خوان با ستایش آقای ادیب سلطانی چیزی که نمی‌فهمن خودشون اظهار فضل کنن و خودشونو مهم بدونن این رو من برای شما در جلسات بعدی توضیح خواهم داد اما تأکید می‌کنم که برای اینکه فلسفه کانت رو بفهمید باید بدونید که کانت به مسائلی که با به شکلی که آقای ادیب سلطانی حرف می‌زده راجع به هپروت حرف نمی‌زدی یا مثلاً آقای حداد عادل فکر کرده که اینم یه کتابی شبیه مثلاً کتاب کتابی ملا صدرا و حالا غربی شه مسئله کانت مسائل واقعی مسائل فوری حیاتی خودش و جامعه خودشه و اروپاست و این آدم یک سطر رو بیهوده و بیجا ننوشته و یک سطر رو به قصد اینکه شما نفهمید به به قصد اینکه شما شما رو مرعوب کنه به قصد اینکه شما گیج بشین مطلقا چنین چیزی نیست به خاطر اینکه کانس نه تنها خودش یک آموزگار درجه یک هست که در حقیقت بعد از روسو از بنیانگذاران فلسفه تعلیم و تربیت به شمار میده یعنی کسیست که اساساً برای او تعلیم و تربیت اولویت و اصالت داره و به طور کلی فیلسوفان غربی برعکس فیلسوفان ما فیلسوفان ما که خب یک فلسفه ما یه نوع عرفان هست یه نوع یک طریقت هست ولی فیلسوفان غربی از افلاطون تا امروز خودشونو معلم می‌دونن افلاطون آکادمی درست می‌کنه فلسفه تدریس میشه تعلیم داده میشه بنابراین فلسفه هرگز به معنای روشی برای ارعاب مخاطب یا مخالفان هرگز به کار نمی‌رفت در وحله اول انسان وقتی که در این جهان به دنیا میاد خودش رو بیگانه میاب یعنی این جهان این طبیعت ترسناکه این خیلی ترسناکه که هیچ حسی به نسبت به انسان نداره نسبت به رنج انسان نسبت به شادی انسان نسبت به حیات انسان مرگ انسان و شما فردا از خواب بیدار میشید پیر میشید دوستانتونو از دست میدید مریض میشید خوشحال میشید این کوه همان کوه این آفتاب همان آفتاب این دشت همون دشت این دریا همون دریاست این بی‌اعتنایی جهان به انسان و بودن او گویی که این انسان هرگز نیامده و هرگز نخواهد رفت این بسیار ترسناکه و وحشتناکه فلسفه کاری رو می‌کنه که در دوران پیش از فلسفه اساطیر می‌کردن اساطیر در حقیقت ی جهانی ذهنی بودن که باعث میشد انسان‌ها بر این حرا شون از طبیعت و این جهان غلبه کنن بر این وحشت افکنی که این طبیعت داره غالب بشن و چیره بشن و با جهان موس بشن اساطیر بودن که این این انسان رو کمک میکردن که خودشو در خانه خودش بیابه فلسفه هم همین طوره فلسفه به دلیل اینکه هدفش فهمیدنه با فهمیدن هست که موجب میشه که بتونه خودش رو در این جهان بیگانه حس نکنه با وجود اینکه شر رو ذات این جهان می‌دونه با وجود اینکه شر رو مطلقا زدودن نمی‌دونه با وجود اینکه خودش رو بنیاد خودش رو شر می‌دونه با همه این‌ها باز تنها راهی که انسان می‌تونه زیستن رو تحمل بکنه و در حقیقت بگه این زندگی به زیستن می‌ارزه اینه که بفهمد فهم این جهان راهیست برای انس گرفتن با این جهان و زیستن با این جهان و و در خانه خود حس کردن این جهان این یعنی کهه فلسفه کاملاً هدفش این هست که از راه فهمیدن شما رو بر ترس و وحشت چیره بکنه اما فلسفه در نظام‌های ایدئولوژیک مثل آلمان نازی مثل دوران کمونیسم فلسفه به عنوان یک ابزاری که مخالفان رو سرکوب بکنه و برای موافقان یک مثل قدرت نظامی مثل یک ذرات خانه تسلیحاتی مایع قوت قلب باشه به هیچ وجه خاصی ارتباطی و خاصیت فهمیدن تفاهمی نداره و به همین دلیلم هست که شما اصلا نمیتونی تکونش بدی یه سری مقدسات اصلا نمیشه هیچ دست بش زد کانت در ابتدای نقد عقل م اولا کانت راجع به نصر خودش زیاد صحبت کرده حالا من توضیح میدم که متن فلسفی چی هست فراتر از کان ولی هم در نقد عقل مز هم در جاهای مختلف راجع به شیوه نوشتن خودش صحبت کرده میگه که در مقدمه نقد عقل عملی میگه که در خصوص کانت خب یک سری از بسیاری از اصطلاحاتی که کانت به کار میبره اصطلاحاتی اس که در فلسفه اسکولاستیک فلسفه قون وست هم به کار می‌رفته منتها کانت به معنای متفاوتی اونها رو به کار میبره حتی مثلاً کلمه ایده که یه کلمه‌ای اس که بیشتر ما با افلاطون می‌شناسیم اون رو یعنی از افلاطون آغاز میشه کاربرد فلسفی هانت در همین نقد عقل محض میگه که این ایده یه کلمه‌ای اس که افلاطون به کار برده و ما امروزه اون رو به اون معنا به کار نمی‌بریم من میخوام یه معنای جدیدی بهش بدم این‌ها رو در حقیقت توضیح میده و میگه که ما وقتی که یک زبانی داریم که این زبان حتی مرده است منظورش زبان لاتین هست حتی مرده است بهتره که از این زبان برای ارتباط و سخن فلسفی استفاده کنیم تا اینکه کلمه جدیدی بسازیم حالا اینو در نقد ا محض میگه در اینجا میگه که در خصوص این رساله بیمی ندارم از اینکه انتقاد شود که من می‌خواهم زبان جدیدی را معرفی کنم حالان کهه نوع معرفت مورد بحث در اینجا خود نسبتاً ماهیتی عادی و متعارف دارد یعنی من دارم یه حرف بحث من ی بحث عجیب غریبی نیست بحث عادیست مخصوصاً تو بحث اخلاق خیلی معتقده که چون همه باید موظفند اخلاقی زندگی کنن بنابراین اخلاق چیزی نیست که آدم‌ها نیاز به تخصص داشته باشن برای دانستنش حتی در مورد نقد نخست نیز یعنی نقد عق محی ممکن نیست این انتقاد برای کسی که به طور کامل در آن نقد اندیشه نموده و به صرف تورق و به صرف تورق صفحاتش اکتفا نکرده باشد مطرح شود یعنی اگر اون کتابها رو هم درست بخونی نقد عقل مست به هیچ صورت شما اون کتاب مشکل نخ ید یافت اگر فقط از سر سرگرمی و سرسری خوانی نباشه و این نکته ابداع واژگان تازه در جایی که زبان از تعابیر لازم برای بیان مفاهیم مورد نظر بی‌بهره نیست تلاشی کودکانه برای ممتاز ساختن خویش از توده مردم اگر نه با افکار نوین و راستین بلکه با وصله‌های نو بر جامعی کهنه است یه جایی که شما زبان کلمات دارید و می‌تونید از اون کلمات استفاده کنید ول اینکه معنای جدیدی به اون بدید اگر برید بیخودی کلمه بسازید این به این معناست که شما چون که می‌خواید خودتون رو متمایز کنید از مردم ولی چون فکر را اندیشه جدید و راستینی ندارید می‌خواید با ابداع کلمات جدید یک وصله‌های نو بر جامعه کهن بزنید یعنی این یک خودنمایی اس یک تفاخ و از نظر فلسفی این این کار بدترین کاره چرا به خاطر اینکه فیلسوف هدفش فیلسوف مثل نمیدونم الهیات دان یا مثل دانشمند یا مثل نمیدونم نویسنده اینا نیست و فیلسوف اساساً کارش اینه که در جستجوی حقیقته در جستجوی حقیقت بودن یعنی چی یعنی که در با خودش تا حد مرگ باید رو راست باشه یعنی اگر یک فکری یک ایده‌ی یک فرض یک نظریهی یک کانسپتی رو از نظرش نادرست میاد باید در کنار گذاشتنش در نقد کردنش لحظهای تردید نکنه یعنی کسی که بخواد روی یک عقیده‌ای اصرار بورزه ولو اینکه در مورد اون عقیده پرسش‌های بسیاری مطرح هست این فیلسوف نیست بنابراین اگر کسی بخواد چیزی بگه غیر از اونچه که منظورش یا از زبان استفا استفاده بکنه برای تفاخر از زبان استفاده کنه برای سرگرمی همونطور که بسیاری از مترجمان ما ترجمه براشون یک حالت سرگرمی داره و شروع میکنن با زبان بازی کردن و و در حقیقت این بازی با زبان یک تبدیل شده به یک سرگرمی و یک تفنن در دورانی که اندیشیدن در دوران اسرت اندیشیدن و بحران اندیشیدن و کلمه ساختن و به اصطلاح زبان بازی کرد کردن به جای فکر کردن و ترجمه‌هایی که شما وقتی در زبان اصلی میخونی میبینی که کاملاً این ترجمه کتاب نوشته شده برای ارتباط در فارسی که در میاد اصلا نوشته شده برا اینکه ترجمه شده برا اینکه ارتباط برقرار نکنه و به همین دلیل که وقتی گاهی دوستانی میگن که ما فلسفه رو از کجا شروع کنیم فلسفه رو چجور بخونیم واقعا این یک معضلی اس به خاطر این کهه اساساً نوع نگاه ما به فلسفه اشتباهه وقتی که ک کتابهایی رو که در غرب به عنوان کتاب‌های می‌دونید که در غرب فلسفه به هیچ وجه مایع تفاخر نیست بلکه موضوع تعلیم و تربیته شما فلسفه بخونی اینجا برای کسی نمی‌تونی مثلاً پز بدی و نمیدونم مثلاً که من کسی هستم احمقانه ترین چیز اینه که کسی با فلسفه خواندن میخواد پز بده بنابراین فلسفه رو به شیوه‌های گوناگون روش‌های گوناگون سعی می‌کنن که مفهومش کنن قابل فهمش کنن از یک انبوهی از نوشته‌ها هست که حالت درآمد گونه داره چگونه فلسفه بخونیم کلیات فلسفه و اینا که اصلاً بیشماره از اون طرف راجع به هر مکتب فلسفی هر فیلسوف بزرگ هر موضوع فلسفی هزاران هزار کتاب وجود داره که برای کسی که آشنا نیست به فلسفه برای کسی که نوع آموزه برای کسی که با دستگاه اصطلاحات فنی آشنایی پیدا نکرده برای ا او توضیح میده که این مسئله چیه و باید فلسفه بتونه این کارو بکنه فلسفه اگر فقط در چارچوب اصطلاحات فنی بمونه هیچ ارزشی نداره به خاطر اینکه فلسفه هیچ فایده‌ای نداره جز اینکه شما بتونید خودتونو بفهمید اگر اصطلاحات خودشون تبدیل بشن به یه معضل یعنی که مثل این میمونه که شما به جای اینکه عینک بزنید که بیرونو ببینید یه عینکی بزنید که خودم اون عینکه تبدیل بشه به مشکل برای شما خودش تبدیل بشه به مسئله و این اتفاق در ایران افتاده یعنی خود فلسفه شده مانع فهمیدن اونوقت کتاب‌هایی ترجمه میشه در ایران که اینا مثلاً حالت اینترو دکشن یا درآمد گونه است بر فلسفه یا فلسفه کسی اصل انگلیسی یا فرانسه آلمانی ش میخونی خب خیلی راحت که یه کسی می‌تونه راحت بخونه و بفهمه فارسی که در میاد اون کتابی که درست برای نوع آموز برای یه کسی که به اصطلاح متخصص نیست نوشته شده درست تبدیل میشه خودش به این مشکل یه چیزی که نمیشه فهم از جمله این کتاب‌ها یک کتابیست که میدونید که یاسپرس یکی از بزرگترین فیلسوفان آلمان هست که مثل هایدگر ولی به شیوه متفاوتی عمیقا از کانت آموخته و خ هارن شاگرد هر دو بود یعنی هم شاگرد هایگر بود و هم شاگرد یاسپرس بود و خب خود هان آرنت هم ی کانت شناسه و ولی در مورد یاسپرس میگه که هیچکس به اندازه تو کانت رو نفهمیده و ک یاسپرس رو شاگرد حقیقی کانت توصیف میکنه بنابراین یه کسیست که فهمی که یاسپرس از کانت داره یک انقلابی در کانت شناسی به وجود آورد همونطور که فهم هایدگر منتها کاری که یاسپرس کرد این بود که راستا یا در حقیقت نقشه اصلی تفکر کانت رو از نو تعریف کرد و گفت کانت برای چی این اینجور فلسفه می‌ورزید و به عبارت دیگه یاسپرس شاید اولین کسی بود که به ماهیت سیاسی فلسفه کانت پی برد و تونست توضیح بده که چطور حتی نوشته‌های بسیار نوشته‌های اصلیش مثل نقدها نقد عقل محس نقد عقل عملی نقد قوه حکم که به نظر میاد که این‌ها آثاری هستند در معرفت شناسی در فلسفه اخلاق یا در فلسفه زیباشناسی این‌ها آثاری سیاسی یعنی یک تراژیک تری و یک مسیری رو نشون داد که کانت از ابتدا تا انتها یک هدف خاص رو که هدف سیاسی بوده تعقیب می‌کرده این کل درک ما رو از فلسفه کانت متحول کرد حالا در جریان بحث باز اشاره می‌کنم به این مسئله اون وقت جاهای مختلفی یاس از کان صحبت کرد اما در کتابی که راجع به فیلسوفان مهم دنیا نوشته به نام فیلسوفان بزرگ یک فصلش مربوط به کانته و این فصل اون به اصطلاح فیلسوفان بزرگ به انگلیسی آهان ادیت کرده ویرایش کرده و جلد اول اون فیلسوفان بزرگ بخش کانت منتشر شده ا این کانت جدای از اون مجموعه به طور تک نگاری هم منتشر شده یعنی میشه بخش کانتو جداگانه خرید و خواند این کتاب یک اثر فوقالعاده است در فهم کانت و در آشنایی با کان مخصوصاً برای دانشجوها و خود آرنت سال‌ها درس میداده کانترو بر اساس همین رساله یاسپرس و بارها هم راجع به اهمیتش و به اصطلاح نقش خیلی مثبتش در هم فهم کانت و هم تعلیم کانت آموزش کانت صحبت کرده آقایی در ایران ترجمه کرده این کتاب رو سال‌ها پیش که خودش استاد ظاهراً فلسفه دانشگاه تهرانه و یه کتابی هم نوشته راجع به فلسفه کان و واقعاً جای تأسف حتماً که این استاد آدم با نیت من کاری به نیت خیرش و زحمتش و این‌ها ندارم ولی اثری که قراره که کانت رو به ما بفهمونه یک اثریست که مطلقا نه نه کانت درو وجود داره نه یاسپرس یعنی کاملاً با گذاشتش کنار و متأسفانه بار دیگه هم ایشون اینو تجدید چاپ کرده و لابد دیگه ما اصرار داریم برای اینکه اشتباهاتمون تکرار بکنیم اصلاً برامون مهم نیست که اشتباه می‌کنیم می‌خوام اینو بهتون بگم که این کتاب اگر کسی انگلیسی میدونه فرانسه میدونه آلمانی میدونه من به این زبانها پید دیاش رو میگذارم در کانال یک کانال ویژه درست کردم که مخصوص همین جلسه باشه یعنی منابعی رو که مربوط به این بحث هست و دربارش صحبت میکنیم یا فکر می‌کنم که کمک میکنه به دوستان در اونجا قرار میدم ولی خیلی جای تاسفه که ترجمه فارسی قابل استفاده نیست ولی دوستانی که میتونن از زبانهای دیگه استفاده کنن حتما حتما این رو بخونن این کار یاسپرس اثریست که بارها میشه خوند بارها میشه بهش مراجعه کرد و در حقیقت نه فقط نقد عقل مخز که سراسر نظام فکری کانت رو با یاسپرس میشه بهتر فهمید خب من تاکید بکنم برای اینکه در حقیقت وارد بحث بشیم یک نکته مهمی رو اشاره بکنم بهش ما در فلسفه ما و در عرفان ما اساساً یا در فقه ما رابطه بین زبان و گفتار نیست یعنی که بیشتر در ادبیات ما چنین چیزی هست یعنی مثلا شما برای هر چیزی نمیتونین قصیده بگیرین قصیده یک مناسبت خاصی داره و یک محتوای خاصی داره یعنی وقتی که میگن طرف قصید سراست یعنی در یک مضمون و مضامین خاصی شعر میگه اونچه که در قصیده گفته میشه نمیتونه در رباعی گفته بشه و اونچه که در رباعی گفته میشه نمیتونه در غزل گفته بشه اونچه که در غزل گفته میشه نمیتونه در مثلا مصمت گفته بشه بنابرین در ادبیات ژانرها یا انواع ادبی با محتواش پیوند دارن اما در از ادبیات که میایم بیرون دیگه چنین پیوندی که شما نمی‌بینید یعنی در نوشتار فلسفی شکل نوشتن ارتباطی با محتوای نوشتن نداره در در فقه و رشه های دیگه هم همین طور به همین دلیله که مثلاً یه کسی مثل حاج ملاهادی سبزواری میاد فلسفه رو به صورت نظم در میاره و بعد میاد همون نظم شرح میکنه نظمش نه معنای خاصی داره داره نه نصفش معنای خاصی داره اونچه که مهمه اینه که یک چیز رو داره به دو شکل متفاوت میگه فقط نظم سرودن او برای اینکه شما به خاطر بسپارید م حافظه کمک میکنه اما در غرب چنین نیست و نشناختن این موضوع باعث شده که ما از زمانی که فلسفه یونان رو ترجمه کردیم تا امروز با فلسفه غرب دچار ی سود تفاهم بنیادی هستیم و فکر می‌کنیم که فرم نوشتار فلسفی اصلاً اهمیت نداره و اونچه که مهمه محتواست در نتیجه افلاطون رساله‌های افلاطون که همه مکالمه هستن و مکالمه نقش بنیادینی در فلسفه افلاطون بازی می‌کنه و فرم نمایشنامه و فرم دیالوگ بخشی از فلسفه اوست ما وقتی ترجمه کردیم همه شک به اصطلاح ویژگی‌های دیالوگ رو و نمایشنامه رو کنار گذاشتیم و به صورت یه متن مقاله‌ای ترجمه کردیم یعنی انگار افلاتون یه مقاله نوشته این به اصطلاح نفهمیدن یا درک نکردن اهمیت فرم موجب میشه که شما کل فلسفه افلاطون اشتباه بکید نفهمید در حقیقت بعد که میان به ارسو و دیگران فرم یا مثلاً اعترافات سنت گسین این فرم اعترافات در فهم اعترافات مهمه و شما در فارسی به ندرت میبینید که کسانی که ترجمه کردن یا کسانی که سخن گفتن توجه داشته باشن به این نکته حالا من می‌بینم که حالا بعضی از این استادان یا پژوهشگران جدید یه مقدار به این موضوع توجه کردن و بعضی مقالات نوشتن یا مثلاً دکارت و کانت مخصوصاً کانت تلقی خیلی از آدم‌ها این این بوده حتی در غرب که اگر نوشته او مشکل هست این به خاطر اینکه مغلق گو بوده پیچیده گو بوده یا توانایی ادبی خیلی زیادی نداشت ما در فلسفه خودمون کسانی رو داریم که عمداً پیچیده می‌نویسن مثل میرداماد یعنی میرداماد عمداً پیچیده می‌نویسه تا کسی نفهمه و و پیچیده نوشتن رو فضیلت می‌دونه همون عبارت است میگن خدا چی میگه استس منست قسا که نیمایوشیج یک شعری داره راجع بهش همین میرداماد رو میگه و بعد کسانی مثل ملا صدرا و دیگران اونها عمداً پیچیده می‌نویسن به خاطر اینکه زبانی خلق کنن که یه عده خاصی اون رو بفهمن و به خاطر اینکه عربی زبان مادری بسیاری از فیلسوفان اسلامی نبوده ایرانی‌ها خب خیلی سهم مهمی داشتن در فلسفه خ ابن سینا نصر عربیش فوقالعاده بده فارابی هم خیلی مشکل داره ولی آگاهی زبانی داره متوجه هست و بسیاری از نوشته‌های فلسفی ما از نظر بلاغت و از نظر رتوریک ارزش ادبی در سطح پایینی قرار دارن ولی می‌بینید همونها وقتی فارسی می‌نویسن چقدر زیباست یعنی همین ابن سینا که عربی می‌نویسه نسلش خوب نیست وقتی دانشنامه علایی رو می‌نویسه چقدر درخشانه به خاطر این به زبان خودش داره حرف میز به زبان مادریش داره حرف می‌زنه یا خواجه نصیر طوسی وقتی که اخلاق ناصری رو می‌نویسه یا دیگران دیگران بنابراین ارتباطی بین زبان فلسفی و فرم نوشتار فلسفی و محتوای فلسفی نبوده اما در غرب چنین نیست زبان و فرم از افلاطون تا امروز بخشی از فلسفه است یعنی خود فلسفه است اون کسی که فلسفه میورزه شکلی که فلسفه میورزه همون فلسفه ورزی اوست فرم فرم فلسفه ورزی جدای از محتوای فلسفه ورزی نیست بنابراین فیلسوفان نویسندگان برجسته‌ی هست هستن و هر فیلسوفی که صاحب فلسفه جدیدی هست صاحب سبک نویسندگی جدیدی هست یعنی دکارت یک نویسنده است و سبک نویسندگی جدیدی رو خلق میکنه کانت همین طور اسپینوزا همین طور هگل همین طور نیچه همین طور هایدگر همین طور ویتگنشتاین همین طور اینها نویسندگان خلاقی هستن که نه فقط یک سبک اندیشیدن فلسفی که سبک سخن فلسفی رو خلق کردن می‌دونید که لوگوس که اصطلاح مهم یونانی اس و ارسطو معتقده که انسان جانوریست که صاحب لوگوس هست ما در فارسی در به اصطلاح زبان فلسفی میگیم انسان حیوان ناطق هست منظور هم نطق ظاهری اس یعنی سخن میگه هم نطق باطنی یعنی عقل عقل و زبان یکین لوگوس یکیه یعنی زبان فلسفه همون عقل خر فلسفی ما یه چیزی به عنوان اندیشه فلسفی نداریم یه چیزی به عنوان زبان فلسفی بنابراین فلسفه یک واقعیت زبانیست هانس بلومبرگ یک مقاله بسیار خوبی داره راجع به عنوانش این هست لگ واقعیت زبانی فلسفه که فلسفه زبانه بنابراین شما اگر سبک زبانی یک فیلسوف رو نفهمی اصلا نمیتونید به فلسفه او ببرید و از اون طرف اون کاری که شما باید بکنید فهم این هست که این چرا این گونه که سخن میگه سخن میگه چرا هایدگر اینطوری مینویسه چرا کانت اینطوری مینویسه اگر شما پی ببرید به در حقیقت فلسفه نوشت نوشت نوشتن او سبک نوشتن او در حقیقت فلسفه او پی بردید و اینها از همدیگه جدا نیستن اینها فیلسوف فان اس ایستن یعنی چی یعنی که جستار نویسن جستار جستار اون نوع نوشتنی اس که شما ایده‌های بدیعی رو به زبانی بدی بیان میکنید بنابراین تمام فیلسوفان اسست هستن جستار نویس هستن و این فلسفه و ادبیات رو به هم نزدیک میکنه مرز بین اینها رو از هم به اصطلاح خیلی کمرنگ میکنه و بعد با رمان مدرن نزدیک میکنه چون روان هم یک جستار هست اینها به همین دلیل هست که شما اگر بخواید کانتو بخونید اگر بخواید هگل رو بخونید اگر بخواید خواگه رو بخونید ابدا نمیتونید فلسفه او رو جدای از ادبیات جدای از الهیات جدای از هنر غربی و تاریخ به اصطلاح و اساطیر اون بفهمید اینا به هم پیوند دارن اینها از همدیگه جدا نیستن در میان ما فلسفه یک نوع یه رشته‌ای یا یه قلمرویی اس که شما بدون دانستن او می‌تونید فق بخونید می‌تونید ریاضیات بخونید می‌تونید طبیب بشید تأثیری بر رشته‌های دیگه نداره ولی در فلسفه در فرهنگ غربی فلسفه با دیگر فعالیت‌های ذهنی انسان از علم گرفته تا هنر تا ادبیات تا اساتید تا تاریخ همه یکین در یه جهان هستن اجزای یک جهان خب اگر مثلاً شما مونتین رو نخونید کانت در کلاس هاش مرتب بارها و بارها من نوشتم یک چیز یادداشتهایی برداشتم به شاگردانش توصیه میکنه که منت این رو بخونن ما الان فهرست کتاب‌هایی رو که فهرست کتابخونه کانتو داریم یعنی میدونیم که کانت در خونش چه کتاب‌هایی داشته و روی اون کتاب‌ها کنار اون کتابها حاشیه نوشته ما می‌دونیم که در کلاس هاش به دانشجوهاش چه کتاب‌هایی رو توصیه میکرده خب اگر اون کتاب‌هایی رو که کانت خونده اگر اون کتاب‌هایی کان توصیه کرده به دانشجوهاش اگر اون کتاب‌هایی که چون کانت وقتی که میرفت در درس میداد حرفی خودشو نمیزد یعنی جز مثل امروزیا جزوه نمیداد راجع به فلسفه خودش صحبت نمیکرد بلکه فلسفه‌های دیگران رو درس میداد و در خلال تدریس فلسفه دیگران و کتاب‌های دیگران نظر خودش رو میگفت بنابراین او کسانی که شاگرد کانت بودن کسانی که مخاطب کانت بودن اولا زبانشون آلمانی بوده و این یه مسئله مهمی اس که شما نمیتونید یک کتابی رو صرفاً برگردونید به فارسی برای فارسی زبانی که اون متونی که در زبان آلمانی دانشجوی آلمانی خونده و آشناست رو از او توقع داشته باشید که او هم آشنا باشه علاوه بر اینکه دانشجوی فلسفه الانش هم لاتین می‌دونه یونان نمی‌دونه و این اصلاً متفاوت هست با دانشجوی فلسفه که ما هستیم در ایران و او باید این کتابا رو میخونده و با اون کتاب‌ها با اون به اصطلاح متن‌ها با اون ارجاعات هست که شما می‌تونید بفهمید کانت داره با کی حرف می‌زنه کانت این اینچه آنچه که میگه برای چی داره میگه چونکه اگر شما بخواین هر کتابی رو بفهمین پیش از اینکه بدونین که این کتاب چی داره میگه باید بدونید این نویسنده پرسش چی بوده چرا رفته همچین موضوعی رو انتخاب کرده چرا رفته سراغ این روش چرا رفته به در جستجوی این پاسخ این پاسخ به چه سوالیه تمام کتاب‌ها پاسخن به یک پرسشی اگر اون پرسش رو شما در نیابید اون انگیزه اصلی که باعث شده اون فرد متفکر یا نویسنده ذهنش رو به تب و تاب بیاندازه و در جستجو و تکافوی بسیار به این نقطه برسه و نتیجه کارش رو در اختیار شما بگذاره باید اول اون انگیزه‌ها اون ران‌ها اون چیزی که او رو بی‌خواب کرده بیتاب کرده معما شده براش اونو بفهمید اگر ما اون پرسشو نفهمیم سؤال‌ها دانستن سؤال‌ها هیچ کمکی به ما نمی‌کنه برا فهمیدن و این اتفاقیست که ما در ایران راجع به اصلاً کل نظام آموزشی ما اینطوره که به ما جوابا رو یاد میدن نه سؤالا رو در نتیجه می‌خونیم ولی اصلاً نمی‌دونیم برا چی می‌خونیم حالا ما این همه اینا رو می‌خونیم چرا باید بخونیم چه به چه درد ما می‌خوره مگه هر کاری که غربیا کردن هر چیزی که اینا نوشتن هر چیزی که اینا گفتن اینا مهمه چرا ما کارای ژاپنیا رو نمیخونیم چرا کارای هندیا رو نمیخونیم چرا کارای عربا رو نمیخونیم ما منطقی نداریم برای اینکه توضیح بدیم اینو در نتیجه کاملاً همون طور که به اصطلاح آخرین دستاوردهای تکنولوژیک رو به شکل با یک ولع شهوانی مصرف می‌کنیم فکر می‌کنیم این یعنی مدرن شدن آثار علمی و در حقیقت دستاوردهای فرهنگی غرب هم برای ما کاملاً ارزش ابزاری داره کاملاً فکر میکنیم که ایناهم مثل تکنولوژی جدید هرچی نظریات جدید بیاد باید حتماً دونست و حتماً ترجمه کرد و حتماً فلان کرد در حالی که فلسفه یعنی اندیشیدن به مسئله خود تمام فیلسوفان بزرگ زمانی که فلسفه خوندن همه فلسفه رو گذاشتن کنار و بعد اندیشیدن چرا به خاطر اینکه ابدا آموختن حفظ کردن و دانستن پرسش‌های فل فیلسوفان بزرگ و پاسخ‌های اون‌ها شما رو فیلسوف نمی‌کنه شما رو می‌کنه استاد فلسفه مثل اینکه شما خزانه‌دار یک کتابخونه باشید کتاب‌ دارید در حقیقت میرید درس میدید منتقل می‌کنی ولی فلسفه ورزی یعنی اینکه من همه اینا رو می‌خونم اما وقتی که می‌خوام فکر بکنم به مسئله خودم فکر می‌کنم به همین دلیل هست که افلاطون که بهترین شاگرد سقراط هست و سقراط رو در حقیقت ما با افلاطون می‌شناسیم وقتی که خودش می‌اندیشی تمام فلسفه ضد فلسفه سقراط است ارسطو و همین نح و فیلسوف واقعی اون فیلسوفی اس که از فیلسوفان دیگر می‌آموزد اما به رغم اونها می‌اندیشد یعنی وقتی که ما در فرهنگ غربی میگیم این فیلسوف هگل یا این فیلسوف کانتی هست به این معنا نیست که ما در ایران میگیم این فیلسوف صدرایی فیلسوف صدرایی یعنی مقلد ملا صدراستون الله حادی سبزواری مقلد ملا صدراستون که طرفدار ابن سینا هستن سینوی هستن یا طرفدار ابن رشد هستن اینا مقلد اونها هستن دقیقاً مثل فقها تقلید می‌کنن ابن رشد مقلد ارسطو ولی اینجا وقتی که میگیم فلان کس ارسطویی فلان کس افلاطونی فلان کس کتیه د کارتیه به این معناست که در به رغم او می اندیشه در متافیزیک ارسطو که در حقیقت کل متافیزیک ارسون کاملاً مخالف افلاطون هست ولی مدام ارستو میگه ما افلاطونیان یعنی من که دارم کاملاً مخالف افلاطون میاندیشم درست به دلیل اینکه به رغم میاندیشم افلاطونی بنابراین این نکته بسیار مهم هست که شما بدانید یک فیلسوفی چگونه می اندیشه و چگونه به چه چه مسئله چی هست و به چه سوایی جواب میده اون اونوقت باعث میشه که مثل الان ابتذالی که الان در دانشگاه‌ها داریم مقایسه نمیدونم کانت با علامه طباطبایی مقایسه دکارت با ابوریحان بیرونی مقایسه نمیدونم پل ریکور با جوادی آملی این جور مزخرفات ا وقتی منتشر نمیشه یعنی این جور مزخرفات و شعبد بازیهایی که به ان کشیده زبان فلسفی ما رو یعنی زبان فلسفی یعنی زبان حقیقت وقتی زبان حقیقت به انحطاط کشیده میشه اون وقت خشونت سلطه خواهد یافت یعنی ابتدا زبان ما از بیان حقیقت ناتوان میشه و بعد تیرها به سوی انسان‌ها روانه میشه کشتن قبل از کشتن ما زبان رو کشتیم قبل از اینکه جان انسان‌ها رو بکشیم زبان وقتی کشته میشه کشتن جان انسان‌ها بسیار آسان خواهد بود بنا این انحطاطی که الان در سیاست ما هست در زبان فلسفه ما و در زبان علوم سیاسی ما علوم انسانی ما ریشه داره زبانی که بناست برای شناخت انسان برای حقیقت برای کشف اونچه که هست به کار بره در حقیقت به کار میره فقط برای مرعوب کردن برای مدرک گرفتن برای پز دادن برای در حقیقت به دست آوردن منافع و مصالح مادی خب پس بدونیم این رو که نوشتار فلسفی یک نوشتار ادبیست و یکی اسی هست من منابعی رو معرفی خواهم کرد در کانال تلگرامی که عرض کردم که شما هم به رابطه ادبیات و فلسفه یه مقداری مطالعه کنید راجع بهش که یک بحث بسیار مفصلی اس و هم مخصوصاً سبک نوشتاری کانت و بعد سبک نوشتاری فیلسوفان آلمانی یعنی سبک نوشتار فلسفی در آلمان همه اینها دونستنش کلید مهمیه وقتی که شما اینا رو بدونین اونوقت دیگه این متن رو مثل متن ادبی خواهید خوند نه مثل یک متن جادو و جنبل که خود اوناهم که درس میدن و میگن نمیدونن چی دارن میگن یک متنی که ارتباط بون برقرار میکنه خود کانت در پایان ویراست دوم فکر میکن میگه که میگه که شما که این کتاب منو خوندید من یک راهی رو آغاز کردم که امیدوارم که شما این راه رو ادامه بدید یعنی که این کتاب نوشته نشده برای اینکه توی کتابخونه ها گذاشته بشه و فقط توی رشته‌های فلسفه برای چار تا آدم به اصطلاح سرگرمی فکری باشه بلکه نوشته شده برای اینکه همون طور که چند روز پیش بود در یک جلسه مربوط به فکر کنم روشنگری گفتم ابتدای این کتاب با یه نقل قولی از فرنسیس بکن که میگه ما بذارید من بخونم باز این کتاب این نقل کتاب نقد عقل محض با این نقل قل از کتاب احیا علوم کبیر فرنسیس بیکن آغاز میشه و این آغاز بسیار بسیار مهمه و دربارش بی کتاب مقاله نوشت و توضیح هم خواهم داد در آینده ولی ببینید که کانت چه میگه یعنی درای پشت تران باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران داره از زبان فرانسیس بیکن در آغاز این شاهکار فلسفی که سرنوشت بشر رو تغییر داده سرنوشت تفکر رو به شما در حقیقت داره میگه که من این رو برای چه نوشتم میگه درباره شخص خود خاموش می‌مانیم یعنی من به شما نمیگم که من آدم خوبیام من نمی‌دونم آدم رنج کشیده‌ایم من می‌خوام خیلی در من نمی‌خوام راجع به خودم حرف بزنم ولی درباره امری که گفتگو می‌کنیم درخواست می‌کنیم که مردمان آن را نه چونان عقیده بلکه همچون کاری لازم تقدیر کنند و یقین داشته باشند که سخن بر سر تأسیس یک فرقه یا توجیه گونه نظریه تفننی نیست بلکه برای پیریزی رفاه و بزرگی انسان است سپس اینکه مردمان برای نفع شخصی خویشتن به یکسان به صلاح عموم بیاندیشند و خود جانب آن را گیرند افزون برآنکه افزون برن اینکه مردمان امید نیکو داشته باشند و نوسازی ما را چونان امری نامتناهی و فرا مردمی نیگارم و در ذهن نگیرند چه در حقیقت این اثر به معنای پایان خطای نامتناهی و پایان مشروع آن است یعنی شما به قول یاسپرس در ابتدای کتاب فیلسوفان بزرگ میگه شما نمیتونید کانت رو نادیده بگیرید و ادعا کنید که دارید درباره انسان درباره بشر و درباره جهان دارید می‌اندیشید یا دارید فلسفه میورزید اصطلاح که یاسپرس به کار میبره اینه که شما مسئولیت متافیزیکی دارید خود کانت هم در کتاب ابتدای کتاب تمهیدات که آقای حداد عادل ترجمه کرده اونجا هم تصریح میکنه که کسانی که اهل فلسفه هستن و این کتاب من رو یعنی همین نقد عقل محض نادیده گرفتن و بی اعتنا از اون گذشتن نمیتونن بگن که یک فلسفه ورز جدی هستن به خاطر اینکه این یک پرسش‌ها و یک افقی روش به اصطلاح نشون میده که شما باید باهاش موا بشیم بنابراین این اثر نوشته شده برای اینکه برای همه بشریت برای انسان برای اینکه از درون این کتاب حقوق بشر درآمده از درون این کتاب سازمان ملل متحد درآمده از درون این کتاب اندیش اندیشه صلح بیرون آمده کانت فیلسوف آزادی و صلحه و اونچه که به نام آزادی و صلح ازش حرف می‌زنه در حقیقت برای همه انسان‌هاست به همین دلیلم هست که فل فف خودش این فلسفه رو هرگز یک نوع اشتغال تخصصی و سرگرمی ن میدونسته حالا در جلسه بعد من توضیح خواهم داد که کانت در همین نقد عقل محض فلسفه رو تقسیم میکنه به دو نوع فلسفه فلسفه اسکولاستیک یا فلسفه فلسفه که در مدرسه و در دانشگاه و در نهاد رسمی تعلیم و تربیت تدریس میشه و فلسفه کازموپولیتن یا فلسفه جهانی فلسفه جهان وطن و فلسفه‌ی که به قول خودش میگه فلسفه جهان وطن یا فلسفه جهانی فلسفه‌ای اس که به هر انسانی به مسائل در مورد مسائل خودش اون می‌اندیشد فلسفه خودش رو فلسفه کازموپولیتن می‌دونه یعنی فلسفه‌ای که او درباره انسان انسانی که در اون لحظه تاریخی و در اون موقعیت تاریخی قرار داره و در آخرین که تقریباً آخرین کتابی که از اون منتشر شد که جدال دانشکده هاست در اونجا هم باز تصریح می‌کنه میگه که من نقد عقل محض رو نوشتم فقط برای اینکه مسئله من این بوده که انسان چیست و انسان چگونه می‌تونه امید داشته باشه انسان چگونه می‌تونه شناخت داشته باشه انسان چگونه می‌تونه به وظایف عملیش پی ببره بنابراین مسئله من مسئله انسانه به هیچ مسئله من سرگرمی فلسفی مثل اون چیزی که در مثلاً قرون وستا وجود داشت یا چیزی که الان خیلی رایج هست به نام فلسفه و ب به نام علوم انسانی دانشگاه‌ها برای خودشون یا تجارت میکنن یا بیزنسی یا یک چیزی شده در حقیقت غیر از شناخت و خود دانشگاه در غرب هم دچار بحران هستن در جلسه آینده راجع به این موضوع صحبت خواهم کرد تا وارد بحث کانت بشه کتاب بشه خب دوستان ببینم که بهترین ترجمه کانت حالا راجع به باز ترجمه کانت صحبت میکنیم و دوستان نکته خاصی ندارن بله راجع به فهم عصب دیجیتال هم در جای دیگه صحبت میکنیم بسیار خوب خیلی م ممنونم از همه دوستان تا هفته آینده