سلام و عرض ادب خدمت شما و
دوستان خب چیزی که من خودم از آقای خلجی
یاد گرفتم یه جورایی میشه گفت روشن
روشنگری هم استقلال فکری
هستش که ما توانایی فکر
کردن حداقل برای زندگی شخصی خودمون و در
درجه دوم برای زندگی اجتماعیمون داشته
باشیم و اینو بدونیم که هر مشکلی اگه
هست سرانجام میرسه به مشکل فکری یعنی اگر
ما دموکراسی نداریم یا اگر توسعه نداریم
در دید
بزرگتر باید برگردیم و ببینیم که کجای فکر
ما مشکل داره که ما با این مصیبتها دچار
شدیم ما به این مصیبتها دچار شدیم که
الان گریبان گیرمون
هست بعد توی صحبتهای آقای خلجی
به حوزه تفکر از دو دید نگاه
شده یکی
دید کلامی یعنی
اینکه خب سخنی که ما میگیم همون طرز فکر
کردن ماست یعنی همون لنگویج ترنینگ فکر
کنم قط شد
شما رو
نمیشنویم من سلام عرض مکنم خدمت دوستان
یوتیوب و سپاسگزارم از
اینکه به من پیوستید و امیدوارم که ساعات
مفیدی رو در پیش داشته
باشیم همونطور که دوستان میدونن همزمان از
کلاب هاس هم این برنامه پخش میشه در
نتیجه دوستان میتونن از هر کدوم که راحت
ترن مخصوصاً دوستانی که در ایران هستن
استفاده
کنن آقای خلجی اگر موافق باشید میخواید
شما صحبت کنید بعد ما حالا اون یک ساعت
آخر رو میزاریم برا پرسش و پاسخ که
دوستانی که در یوتیوب هستن زیاد معطل نشه
بله بسیار
خب سلام دوباره عرض میکنم خدمت همه
دوستان گرامی و امارم که اوقات خوشی رو
پشت سر گذاشته باشید
و روزهای خوشت تری رو پیش رو داشته
باشید همون طور که
میدونید تصمیم گرفتیم که روزهای شنبه به
مدت ۱ هفته درباره روشنگری صحبت
بکنیم دلیلی که انتخاب کردم موضوع رو حالا
جدا از اینکه بعضی از دوستان پیشنهاد
میکردن و علاقهمند بودن که راج به این
موضوع صحبت کنیم این هست که در حقیقت
روشنگری حالا چه در مقام مفهوم چه در مقام
یک جنبش فراگیر اجتماعی سیاسی یک خود اون
چیزیست که حادثه که ما به اصطلاح مدرنیته
مینامیم
یعنی این جنبشی اس که به
پیروزی مدرنیته یا
به باز شدن گشوده شدن درهای عصر جدید
انجامید و مخصوصاً با انقلاب
فرانسه
دفتر دوران قدیم رو بست و دفتر دوران
جدیدی رو گشود
بنابراین اندیشیدن راجع به روشنگری
یک وظیفه همیشگیست به دلیل اینکه هر بار
که ما راجع به تاریخ فکر میکنیم روشنگری
یک نقطه عطر مهم هست و این اتفاق اتفاقی
نیست که فقط مخصوص اروپایی باشه مخصوص
تاریخ اروپاییها بشه یا غربیها بلکه به
دلیل اینکه تاثیر
این رویداد یا تاثیر این نو این اندیشه یا
این انقلاب جهانی بوده در نتیجه بخشی از
تاریخ جهانی به شمار میره و متأسفانه
اونچه که در تاریخ معاصر ما یک ضعف به
شمار میده این هست که ما کمتر سعی کردیم
که تاریخ کشور خودمون رو در ی چارچوب
جهانی مطالعه کنیم یا در درس بدیم در
مدارس یعنی ما تاریخ ایرانو جدا درس دادیم
تاریخ جهان رو جدا و این خیلی خوب نیست به
دلیل اینکه تاریخ
ایران بدون در نظر گرفتن چارچوب جهانیش
منطقهی و جهانی به درستی فهمیده نمیشه این
که حتی تاریخ ایران رو هم ما باید در قالب
تاریخ جهان ببینیم که ارتباط بین این
حوادث رو بهتر بتونیم درک بکنید اگر شما
بخواید مثل همون
داستان لمس کردن فیل در تاریکی که مولوی
میگه اگر بخواید تکه تکه نگاه بکنید یک
برداشت از تاریخ پیدا میکنید اما اگر
بخواید مثلا فرض کنید تاریخ مشروطه رو در
یک به اصطلاح دوره زمانی طولانی و همین
طور گستره جغرافیایی وسیع ببینید کاملا
درکتون متفاوت میشه ما همینطور که داریم
میایم من البته به هیچ وجه متخصص تاریخ
نیستم ولی علاقهمند هستم به تاریخ معاصر
میبینم که تاریخ ما هرچی که پیشتر میگیم
جدایه از
تاریخ کشورهای همسایه مخصوصاً کشورهای
منطقه مثل هندوستان مثل ترکیه مثل مصر که
اینها در حقیقت ما با
هم و به کمک هم ما وارد عصر جدید شدیم ما
اینا رو کمتر میبینیم و در عوض
ی جوری پرش میکنیم روی اروپا به هال ی ی
اشکالی داره این درک تاریخی ما که ما الان
وضعمون اینطور هست به خاطر اینکه ما همون
چیزی هستیم که به عنوان تاریخ به یاد
میاریم از خودمون ما چیزی نیستیم جز اونچه
که ما اسمشو تاریخ میگذاریم بنابراین اگر
در بن بستی قرار داریم این بنبست به دو
چیز برمیگرده پیش از هر چیز یکی زبان و
یکی هم تاریخ یعنی نوعی که زبان رو به کار
میبریم یا نوعی که برداشتی که از زبان
داریم باید دچار بحران شده باشه که
بحرانهای دیگر از پی او بیاد و همین طور
تاریخ و البته هر دو اها یکی هستن یعنی
تاریخ و زبان یکین چون تاریخ چیزی جز زبان
نیست و زبان هم همیشه داستانیست درباره
اونچه که رخ
داده به هر حال هدف من این نیست که یک
دوره دانشگاهی
به اصطلاح خیلی منسجم و مرتب و منظم راجع
به دوره روشنگری بگم ولی اونچه که من
امیدوارم اتفاق بیفته اینه که دوستان
پرسشهای بیشتری در ذهنشون مطرح بشه من
سعی میکنم کتاب معرفی بکنم و با هم صحبت
بکنیم کنجکاوتر بشیم و به اصطلاح به قرار
نیست که به علمم افزوده بشه بلکه قراره که
علمم به جهلم بیشتر بشه یعنی از جهلم
بیشتر باخبر بشه
چون مشکل دقیقا اینه که وقتیست که ما
نمیدونیم که چیو نمیدونیم و این خیلی خوبه
که بدونیم که خیلی چیزها هست که ما کاملا
بدیهی فرض میکنیم ولی مطلقا بنیانی نداره
و
مخصوصا درک ما
از مدرنیته و درک ما از تاریخ غرب در
درکمون از خودمون و درکمون از آیندمون
تاثیر مستقیم می داره و اگر شما درک درستی
از مدرنیته نداشته باشین اونچه که درباره
خود تصور میکنید هم کاملاً خطا خواهد بود
و شما رو به گمراه کجراه خواهد کشوند
خب وقتی که میگیم دوران روشنگری که میگیم
به دو معنا معمولاً روشنگری به اصطلاح به
کار برده میشه اولا که حالا راجع به کلمش
و اینها صحبت خواهم کرد که ترجمه و و اینا
خود اون ترجمه یک گرفتاری خیلی بزرگیه که
الان ۱۵۰ ساله که ما این اصطلاح به کار
میبریم ولی به هیچ و تکلیفمون با این کلمه
روشن نشده و کلی سر این روشن فکر و
روشنگری و منور فکری و اینا همه هنوز
دعواست ولی حالا جدای بحث لفظی وقتی که ما
راجع به روشنگری صحبت میکنیم به دو معنا
یا به دو شیوه اون رو به کار میبریم یکی
ایده روشنگری یعنی روشنگری در مقام ی ایده
م موم یک آرمان و یکی هم
روشنگری مساب یک جنبش ی جنبش در حقیقت
فراگیر یه چیزی هم که من در این جلسات سعی
میکنم که برجسته کنم اینه که جریان یه
جنبش روشنگری به هیچ وجه به کشور خاصی مثل
فرانسه یا آلمان محدود نبوده بلکه ما
روشنگری اسکاتلند داریم روشنگری بریتانیا
داریم روشنگری آمریکا داریم و ما در ایران
خیلی کمتر اینا رو میشناسیم اصلا خود
روشنگری آلمان رو هم خیلی دیر شناختیم
یعنی همین به اصطلاح مقاله کانت روشنگری
چیست بعد از انقلاب منتشر شده در حالی
که ما خودمون ادعا داشتیم که منور الفکر
دوره مشروطه اینا ماو اضا یا بدیل های
روشنگران اروپا هستن که اونم توضیح میدم
که چه به اصطلاح مقال
خطرناکیست بنابراین یا روشنگری رو به مساب
یه مفهوم و ایده به کار میبریم یا به مساب
یه
جنبش تاریخی هر دو اینها خیلی مهمه یعنی
اونچه که مهم هست و این رو من که میگم به
خاطر اینکه خیلی درگیر این مسئله بودم
یعنی هم خودم شخصاً سعی کردم که مثلا
تاریخ اسلامو بخونم تاریخ ایرانو بخونم و
بفهمم و همین طور خیلی از دوستانم حتی
کسانی که از خانواده من بودن همواره از من
میپرسن راجع به اسلام راجع به مثلاً
ایران راجع به تاریخ معاصر چه کتاب خوبی
هست که بخونیم چه کتاب معتبری هست که
بخونیم و
من سعی میکنم بهشون بگم که اصلاً کتاب
معتبر وجود نداره یا به عبارت دیگه خوندن
کتاب شما رو به تاریخ آگاه نمیکنه بلکه
اونچه که مهمه اینه که بینش تاریخی داشته
باشید یعنی بتونید درک تاریخی داشته باشید
از هر چیزی وگرنه مثل این خداناباوران
تبشیری ما میشید که میرن از روی مفاتیح
الجنان و نمیدونم کتابی
طبری علیه مثلا
اسلام حجت و برهان میارن یعنی همون به
همون شیوه با این متون برخورد میکنن که یک
مسلمان
سنتی دوران قدیم پس اونچه که مهم هست
نوشتههای کتابها و منابع و به اصطلاح
اون چیز که اسناد مینامی نیست به هیچ وجه
ما در تاریخ معاصر م میبینیم که هر ت کسی
که میاد تاریخ جدید بنویسه کلی زور میزنه
و کلی افتخار میکنه که مدارک و اسناد
جدیدی رو به دست آورده گویی اسناد و مدارک
جدید به خودی خود ارزشی دارن ما واقعیتش
اینه که اونچه که رایج شده که میگن
ایرانیها حافظه تاریخی
ندارن اصلا درست نیست افاق مشکل اینه که
ایرانیا حافظه تاریخی دارن و باید با این
حافظه مبارزه کرد ما نیاز به حافظه تاریخی
نداریم اصلاً ما نیاز به آگاهی تاریخی
داریم یعنی نیازمند این هستیم که بتونیم
به خودمون به دیگران به گذشتمون به اکنونم
و اکنون دیگران تاریخی نگاه بکنیم تاریخی
نگاه بکنیم به این معناست که همیشه آگاه
باشیم که اونچه که امروز میبینیم چنین
نبوده و چنین نخواهد ماند و تاریخ پر است
از گسست ها شکاف ها نقطههای تاریک و آینه
های شکسته
و معماهای بسیار که هرگز حل نمیشن
بنابراین اینکه ما در مذهبم تاریخ رو جزء
مذهب میدونیم یعنی تاریخ اسلام جز الهیات
اسلام هست این رو در دوران جدید این اتفاق
راجع
به کسانی که به اصطلاح خودشونو سکولار
میدونستن هم افتاده یعنی یه تاریخی از
ایران درست کردن یا یه تاریخی از اروپا
نوشتن که فکر کردن این همین طور که هست و
این چون که حقیقته دیگه تغییر پذیر نیست و
میشه مذهب اقت تاریخ به سرتی مذهبی در
میاد که نمیشه اصلا راجع بهش تردید کرد یا
پرسش کرد به همین دلیله که ما تاریخ
خودمون رو نمیتونیم بنویسیم یعنی یه چیزی
که هست دیگه نمیتونیم تغییرش بدیم تصویری
که غزالی داره نمیدونم تصویری که
نمیدونم ابن سینا داره تصویری که حوادثی
که ما تا حالا برای
خودمون تعریف کردیم اینا همینجوری باید
بمونه و همین طور راجع به غرب یعنی بسیار
سخته برای ما باور کنیم که تمام اون چیزی
که ما فکر میکنیم راجع به قرون وسطا همه
اونچه که ما فکر میکنیم راجع به دوران
روشنگری و یا انقلابهای آمریکا یا فرانسه
اینا بخش عمدش همش توهمه یعنی یه دورهای
حداقل این باورها وجود داشته ولی تاریخ هر
کدم از اینها بارها و بارها نوشته شده و
داره نوشته میشه و تاریخ یک به
اصطلاح کاری نیست که شما مثل یه خونه نیست
که یک بار بسازید بعد عول تو خونه اون
خونه زندگی کنید تاریخ باید مدام بازنویسی
بشه و هر نسلی و هر عصری تاریخ خودش رو
بنویسه ما چنین نکردیم و نمیکنیم و فکر
میکنیم که نه دیگه خب راجع به همه چیز همه
چیز رو مید یم و نیازی نیست به اینکه
دوباره بنویسیم و فکر میکنیم که تاریخ
جدید نوشتن زمانی فقط لازم میشه که شما
اسناد و مدارک جدیدی به دست بیارید در
حالی که تاریخ یا تاریخ نویسی اصلاً به
اسناد و مدارک و حوادث ارتباط نداره بلکه
به فهم شما از حوادث و به فهم شما از
سندها و مدرک ها مربوط هست اونچه اگر شما
یک چیزی رو سند مینامید و ی چیز دیگه رو
سند نمی نامید این به خاطر فهم شما از سند
و فهم شما از تاریخ هست به هر حال راجع
الان اونچه که من خواهم گفت احتمالاً
بسیاری برای برخی از دوستان شاید عجیب
غریب به نظر بیاد ولی درست به همین دلیل
هست که من کتابهایی رو معرفی میکنم که
دوستان به جای اینکه با من در حقیقت بحث
بکنن کتاب بخونن و در حقیقت با اون
کتابها گفتگو بکنن چون در غرب اتفاق
مدرنیته اونچه که ما مدرن مینامیم چیزی
نیست جز خودآگاهی تاریخی یعنی زمانی که
انسان برای اولین بار در تاریخ میگه که من
الان در این زمان هستم یعنی زمانی رو که
اکنون درش هست جدا میکنه از زمان گذشته و
از زمان آینده یعنی برخلاف انسان سنتی که
با سنت زندگی میکنه در سنت زندگی میکنه
و سنت در وجود او و در آگاهی او حاضر هست
و به هیچ وجه او خودش رو انسان سنتی تعریف
نمیکنه و هیچگونه
تردیدی راجع به گذشته یا آینده نداره برای
آینده اصلاً وجود نداره برای آدم سنتی
برای انسان سنتی آغاز هست و پایان او
میدونه که آغاز این جهان خداست و پایان
اون جهان هم خداست انا لله و انا الیه
راجعون بنابراین در یک مداری که تمام
بشریت از در اون مدار میگردند و هیچ
تغییری برای در این سنت خداوند نیست او هم
داره زندگی میکنه و طبق مشیت الهی یک در
حقیقت زمان برای او یک شکل حلقوی داره
که همه آدمها این مسیرو طی میکنن و پرسشی
وجود نداره راجع به آغاز و فرجام جهان در
نتیجه ا و به یک منا در زمان قدسی زندگی
میکنه نه در زمان تاریخی در جهانی که او
زندگی میکنه زمان نمیگذره بلکه یک
ابدیت به اصطلاح
مطلق بر او حاکم هست و برای
او گذشته با آینده همه حاضرن همه در اون
زمان حاضرن همه بشریت در اون زمان حاضره
به خاطر همین با مرده ها میتونه ارتباط
برقرار کنه میتونه با ک به اصطلاح آیندگان
برای آیندگان
میتونه در درون خودش اباط برقرار کنه برای
اون همه چیز حاضره این انسان مدرن هست که
در یک نقطهی به این آگاهی پیدا میکنه که
من در زمان اکنون هستم و این زمان میگه من
انسان مدرن مدرن مدرن یعنی زمان زمان جدید
زمان تازه زمان زمانی که با زمان گذشته از
زمان گذشته جدا میشه اولین باره که انسان
خ خودش رو در یک دوران جدیدی تعریف میکنه
پس مدرن شدن یعنی خودآگاهی تاریخی یعنی من
بدانم که
الان در زمان اکنون هستم و این اکنون مدام
داره تبدیل میشه به ماقبل اکنون و آینده
تبدیل میشه به اکنون یعنی من با گذر زمان
با نبض نبض من نبض روح من با نبض زمان
میزنه من متوجه هستم که این لحظه غیر از
از لحظه گذشته است و میدونم که
گذشته بازگشت ناپذیره و چیزی به نام پایان
وجود نداره بلکه آینده هست پایان یعنی
جایی که شما میدونید که کجاست و روشنه که
چه به اصطلاح چه مقصدی رو شما دارید به
سمتش میرید ولی آینده یعنی اون زمانی که
فرا نرسیده و مطلقا شما هیچ آگاهی ندارید
که چه امکانی در
دل او هست و و به اصطلاح اون امکان به
فعلیت خواهد رسید هیچ تصوری راجع به آینده
ندارید بنابراین آینده از منظر آگاهی شما
سرشار از امکانهای متفاوت هست و این به
شما اجازه میده که کنش آزاد انجام بدید
یعنی یک امکانی رو بر امکانهای دیگه
ترجیح بدید و به فعلیت برسونید خب پس
خودآگاهی یعنی که انسان بر خلاف اونکه ما
در ایران و در
مسلمونها خودشون رو در برابر غرب عقب
مونده تعریف کردن و ۲۰۰ ساله که میپرسن
چرا غرب پیشرفت کرد و ما عقب موندیم مدرن
شدن جلو رفتن نیست بلکه برگشته به عقب هست
یعنی خودآگاهی یعنی آگاهی تاریخی وقتی من
به خودم آگاه میشم به اون چیزی که قبل از
الان بودم آگاه میشم پس من هرچقدر که
برگردم عقبتر
یعنی هر چقدر که برگردم به سلسله زنجیره
علتها
و بنیادهای که من رو امروزه به اینجا
رسونده هرچی دورتر بشم بهتر خودمو شناختم
از نظر فلسفی ستو متافیزیک رو تعریف کرد
که شناخت بنیاد چیزها اصل چیزها پس اصل
چیزها پشت سر ما قرار دار باید هرچی
برگردم به قبلتر بیشتر خودمو شناختم به
همین دلیله که علوم
انسانی در قرن نوزدهم کسانی مثل دیلتای
علوم انسانی علوم تاریخی می نامیدن عصر
جدید عصر کشف تاریخ به مفهوم مدرن کلمه و
تاریخنگاری هست همه علوم انسانی تاریخین
تمام علوم انسانی تاریخین و محصول
خودآگاهی تاریخی و و این ایجاب میکنه که
شما مدام
روشهای فهم گذشته رو بسنجید مدام اون
چیزی که به نام گذشته میدانید اون
رو مسلم و تغییر ناپذیر نگیرید هر چقدر که
میرید جلو درست مثل یک آدمی میمونه که از
یک کوهی داره بالا میره شما هرچقدر که
برید بالاتر چشمانداز پایین کوه دامنه
کوه با چشمانداز قل کوه تغییر میکنه
یعنی شما اون چیزی رو که در ۱ قدم پایین
دیدید دیگه نمیبینید ی یک چشمانداز
متفاوتی میب تاریخم همین طوره ما هر چقدر
که میگذره گذشته رو یه شکل دیگه میبینیم
خودمونو یه شکل دیگه میبینیم و آینده رو
یه جور دیگه تخیر و از جهت دیگه هم تاریخ
مدرن ویژگیش اینه که بر
خلاف گذشته دوران ما قبل مدرن تاریخ
جهانیه یعنی مدرنیته یک اتفاق جهانیه یعنی
تاریخ ما با تاریخ بقیه جهان ارتباط داره
شما نمیتونید تاریخ ایران رو جدا از
تاریخ
چین هند اروپا افریقا و آمریکا تصور بکنید
جهانی شدن خصلت مدرن مدرن مدرنیته است و
این مدرنیته علاوه بر اینکه محصول تمام
تمدن و فرهنگ بشریست یعنی از تمام اونچه
که بشر به عنوان میراث تمدنی و فرهنگی به
جا گذاشته استفاده کرده بلکه دیگه در
محدوده جغرافیایی محدود نیست و تا بشر
برای اولین بار یک تاریخ مشترک پیدا
میکنه چون تاریخ مشترک پیدا میکنه فهم
مشترکی از انسان پیدا میکنه و بعد چیزی
مثل حقوق بشر و حقوق انسان ممکن میشه خب
پس ما الان داریم راجع به روشنگری صحبت
میکنیم اگه راجع به اروپا صحبت میکنیم
در حقیقت اینها بخشی از تاریخی هستن که
اگر ما ندونیم خودمونو نمیشناسیم اصلاً و
اگر ما در نوع برداشتم تفسیر مون و فهمم
از
روشنگری از رنسانس از عهد باستان از دوره
قرون وستا اگر خللی باشه و ما نگاه
نقادانه به خودمون نداشته باشیم و به
درکمون نداشته باشیم یعنی این کهه ما در
خود آگاهیم دچار بحران هستیم که هستیم
خب دورههای تاریخی رو در نظر داشته باشید
که خودش یه پرسش بسیار بسیار بسیار پیچیده
و مناقشه برانگیز بین تاریخ نگارانه که
شما تاریخو چگونه دوره بندی میکنید و چه
دوره بندی مشروع تر موجهتر از دوره بندی
های دیگه است بنابرین این دوره بندی ها
همه نظر همه تئوریک چیزی در خارج به نام
دوره روشنگری رونسانس نداریم دیواری نیست
که یک دوره رو از دوره دیگه جدا بکنه پس
وقتی ما میگیم اصل روشنگری که بیشتر ارجاع
میدیم به نیمه دوم
قرن از نیمه دوم قرن هفدهم تا پایان قرن
هجدهم به این معنا نیست که حوادثی که در
این قرن و نیم اتفاق افتاده همه در همین
قرن ریشه داشته و همه در همین
قرن به وجود آمدن بلکه مسائلی که در حوادث
رویدادها و اتفاقاتی که در این دوره زمانی
میفته در قرنها دورتر و کهنتر دورانهای
کهنتر ریشه داره یعنی همین طوری میره تا
جا به اصطلاح تاریخنا تاریخ جایی که دیگه
اثر مکتوب نیست و ما بهش آگاهی نداریم پس
در زنجیره تاریخ نه آغازی هست نه پایانی و
دو شیوه تاریخی مخصوصاً اگر با سبک مکتب
آنال فرانسه شما تاریخ نگاری بکنید دو نوع
تاریخنگاری هست یعنی شما میتونید یک
حادثه مثل مشروطه رو مثلاً در یک دوره
زمانی کوتاه مطالعه کنید مثلاً از زمان
ناصر شاا تا سقوط قاجار سلطنت قاجار و
میتونید م در یک به اصطلاح فرانسه لانگ
دوغی در یک به اصطلاح چارچوب زمانی بسیار
طولانی بررسی بکنید مثلاً از صفویه تا
زمان ما ا وقت وقتی که شما این حادثه رو
در یک چارچوب تاریخی بزرگتر میگذارید
کاملاً درکتون از اون متفاوت میشه خب مش
روشنگری هم همین طوره اگر شما بخواید
روشنگری رو از مثلاً فرض کنید دکارت و
اسپینوزا شروع بکنید و با انقلاب فرانسه
تمام بکنید یه جور میفهمید اگر برگردید
به قرون وستا اگر برگردید به به اصطلاح
پایان عهد باستان و تا امروز اونوقت
میتونید ببینید که دورترین ریشهها و همین
طور و همین طور
پیامدهای اینها دوره تا کجاها کشیده میشه
در
نتیجه در درکتون از اکنون و همینطور گذشته
به شدت تاثیر خواهد گذاشت حالا من یک نکته
رو میخوام فقط اشاره بکنم و اون اینه که
ما و اروپاییها هر دومون ی هر دو ملت یا
مردم یا فرهنگ یک وجه مشترک دارن و اونی
که از یونان باستان بهره گرفتن منتها یعنی
اون اروپاییها از یونان باستان میراث
فلسفی و علمی و فرهنگی اونها رو منتقل
کردن یعنی زبان لاتین ترجمه کردن و تدریس
کردن و در حقیقت فرهنگ مدرن یا تمدن مدرن
محصول چار تا پاستگاه هست یکی یونان
باستان یکی روم باستان یکی یهودیت و یکی
مسیحیت بنابراین یونان باستان با
ما به اصطلاح مشترک هست یعنی ما مسلمانها
هم در قرن اول هجری البته قبل از اینکه
اسلام بیاد در جندی شاپور مترجمان ایرانی
شروع کرده بودن ترجمه آثار یونانی رو به
هر حال ما هم این نقطه عطف تمدنی رو با
انتقال دانشگاه و دستاوردهای علمی و
فرهنگی یونانیها آغاز کردیم ما همه ما و
اروپاییها آب از یک سرچشمه برداشتیم
اما نکته مهم این هست که درسته که ما هم
ارسطو رو ۱۵۰۰ ساله درس میدیم و افلاطون و
درس میدیم نمیدونم در پزشکی و طبیعیات و
فلکی و همه اینها رد پای یونانیها هست
اما چرا سرنوشت ما یعنی سرنوشت علم و
فلسفه در تاریخ پس از اسلام در ایران
متفاوت هست با سرگذشت علم و تمدن در غرب
به دلیل اینکه نوع اخز ما متفاوت بوده از
نوع اخز اروپاییها یعنی شما وقتی که از
یک
فرهنگی تأثیر
میپذیرید اون
فرهنگ که در تاثیر پذیرفته بیشتر تاثیر
گذار در شکل دادن به اونتا فرهنگ که تاثیر
میگذاره یعنی یونانی ها نیومدن بگن که
بیاید فرهنگ ما رو بگیرید به ما در حقیقت
شکل دریافت فرهنگ یونان یا دانشگاه یونان
رو اجبار کنن بلکه ما انتخاب کردیم که
چگونه چه چیزی رو به چه شیوهای از اونها
بیاموزیم و از اونها وام بگیریم این شیوه
وام گرفتن این شیوه تأثیر پذیرفتن این
شیوه آموختن و در حقیقت در کار آوردن هست
که به اون نوع تأثیرپذیری هویت میده در
نتیجه یک اندیشه به قول ادوارد سعید ما
ایدههای مهاجر داریم دیگه یه ایدههایی
هستن که مهاجرت میکنن درست مثل آدمها
میرن شرق میرن غرب میرن کشورهای دور میرن
در گوشه و کنار تاریخ ولی هر جا که میرن
یک نوع تأثیر میگذارن یک به یک شکلی در
میان این به خاطر اینکه اون بستر پذیرنده
این ایدههای مهاجر با همدیگه متفاوته در
نتیجه این دانهای اس که در خاکهای
متفاوت شاخه ها و برگها و میوه های
متفاوت به بار میاره
پس یونانی که ما میشناسیم امروز با یونانی
که در اروپا میشناسن زمین تا سون فرق یعنی
در حقیقت هیچ ربطی نداره با همدیگه ما در
وقتی که علوم یونانی رو ترجمه کردیم برای
ی مدت کوتاهی ما یونانی میدونست یعنی اونم
که تدریس نمیکردن به اون صورت ما در همون
دارالحکمه هم یه کسانی بودن که پهلوی
میدونستن سریانی میدونستن گاهی ترجمه به
واسطه انجام میشد یعنی یکی از سریانی
ترجمه میکرد از یونانی ترجمه میکرد به
سریانی از سریانی ترجمه میشد به عربی به
هر حال در یه دوره خیلی کوتاهی این امکان
ترجمه وجود داشته و به سرعت کار ترجمه
تمام میشه و ارتباط زبانی ما با یونان
کاملاً قطع میشه و هرگز در جهان اسلام
زبان یونانی دیگه تدریس نمیشه آ یونانی
دیگه هیچ جایی نداره و ما مواجه هستیم با
متنهای ترجم به همین دلیلم هست که کسایی
مثل ابن سینا یا فارابی
انقدر نبوغ فلسفی داشتن که بدون اینکه
زبان لاتین بدونن متوجه میشدن که گاهی این
ترجمهها اشکال داره ارستو نمیتونه اینجور
حرف بزنه ولی چون زبان نمیدونستن
نمیتونستن به درستی اشکال کار رو درک بکنن
این اتفاق در تاریخ غرب نیفتاد یعنی یونان
ارتباط با یونان از زمان ارسطو تا الان
متصل هست به این معنا که همواره
در نهادهای آموزشی و در برنامه آموزشی
اروپا و حالا امپراتوری روم و بعد اروپا
قرون مستا و امروز تدریس زبانها و باز
نگری ترجمه دوباره تفسیر دوباره با بر
اساس اون متنهای قدیمی همواره در جریان
بود
ما امروزه ارسطو که ما میشناسیم ربطی به
ارسطوی تاریخی
نداریم افلاطونی که ما میشناسیم در فلسفه
اسلامی در فرهنگ اسلامی یکی افلاطون
مسلمان شده است یا سقراط و دیگران با
متأسفانه ما هنوز نه آثار افلاطون نه آثار
ارسطو نه آثار
دیگر به اصطلاح بزرگان یونان رو هنوز به
زبان فارسی
امروزی چند ترجمه نکردیم بسیار کم ترجمه
شده اون هم معمولاً از زبان فرانسه آلمانی
یا انگلیسی خیلی از این جهت ما دور شدیم
از اون خواستگاه تاریخیم مون خب
این ارتباط اروپاییها با یونان باعث شد
که وقتی که
مسیحیت در امپراتوری روم تبدیل شد به دین
رسمی و در حقیقت نهاد تعلیم و تربیت
تا اندازه زیادی تحت سلطه کلیسا قرار گرفت
و مسیحی شد
این ارتباط انقدر قوی بود که خب رومیان
چیزی نداشتن همش از یونانی ها آموختن و
متون یونانی رو ترجمه کردن لاتین این
دوگانگی از بین نرفت یعنی شما یک هم در
نظام سیاسی هم در نظام حقوقی هم در نظام
آموزشی هم اون سنت یونانی منتقل میشه و هم
در کنارشم این سنت مسیحی رومی در حقیقت
این دوگانگی یعنی دوگانگی حقوقی دوگانگی
سیاسی به قول آگوستین شهر خدا شهر دنیا و
از اون طرف از نظر حقوقی کنلا و کملا و از
نظر آموزشی هم باز شما دانش مذهبی و دانش
غیر مذهبی اینا به صورت پرل و موازی همین
طور میومدن و هرگز زبانهای لاتین که زبان
لاتین و یونانی که زبان دانشگاه بود زبان
رسمی بود هرگز زبانهای دیگه رو
زبانهای اقوام اروپایی رو سرکوب نکرد
یعنی تبدیل نشد به زبان روزمره مردم شما
در به اصطلاح مراکز حوزههای علمیه یا
دانشگاهها به لاتین حرف میزنید به لاتین
مینوشتیم ولی مردم عادی به فرانسه حرف
میزدن فرانسه به اصطلاح عامیانه فرانسه
که نوشتاری نیست یا
به ایتالیایی یا به آلمانی زبانهای محلی
و این تنوع باز خیلی سرنوشت سز شد در
تاریخ اروپا به عکسش در اسلام نمونه ایران
یک نمونه خیلی استثنایی است که ورود اسلام
به ایران نتوانست زبان فارسی رو از بین
ببره اما از بین نبرد اما اجازه نداد که
زبان نوشتار بشه یعنی زبانی که در نهادهای
علمی و در آثار علمی رسمی به کار بره شد
زبان متون تاریخی متون به اصطلاح نصیحت
نامه ها و
نمیدونم سیاست نامهها که مخصوص پادشاهان
نوشته میشد یا آثار عرفانی که اساساً
مربوط به خانقاه بود و از منظومه تعلیم و
تربیت خارج بود زبان رسمی زبان عربی شد و
این خب ما در نتیجه با د تا سرچشمه
اصلی یعنی د سرچشمه زبانی اصلی فرهنگمون
یعنی یکی زبان یونانی و یکی زبان پهلوی
رابطمون گسسته شد زبان پهلوی دیگه فراموش
شد در تاریخ ما
مگر شاید در به اصطلاح حلقههای بینی
زرتشتی ولی از دایره تعلیم و تربیت بیرون
رفت این تفاوت مهمی ایجاد میکنه و ما رو
از غربیها کاملاً سرگذشت اون رو متفاوت
میکنه یعنی ما قبل از اینکه در دوران جدید
از غربیها جدا بیفتیم احساس بیگانگی
بکنیم انقدر خودمونو با غربیها متفاوت
ببینیم قرنها قبلتر از نظر ذهنی و از
نظر فرهنگی کاملا جدا شده بودیم و تا قرن
تا حدود
قرن هشتم یعنی پیش از حمله مغل که
ایرانیها در همون اون جاده ابریشم تجارت
میکردن میرفتن به سمت غرب و به سمت به
اصطلاح بلادون اما بعد از یک طاعون و
داستانهای متفاوت دیگه راه ایرانیها به
غرب بسته شد به این معنی که انگیزه نداشتن
تجارت کنن و اومدن سمت شرق و بعدشم ده قرن
دهم
هجری به اصطلاح امپراتوری عثمانی شد یک
دیوار ستبری بین ما و بین اروپا و ما در
حقیقت
کاملاً اروپا از افق دید ما پنهان شد ابن
خلدون که در قرن هشتم زندگی میکرد در
مقدمش خب ابن خلدون در تونس بود تونس
نزدیک اروپاست دیگه یعنی اونور آب یه دریا
بش دری به اصطلاح باریکه دریایی بین اونها
فاصله است در جنوب اروپا ولی ابن خلدون
میگه که در قرن هشتم میگه که من ما شنیدیم
که در اروپا یک سری به
اصطلاح اتفاقات یا تحولات علمی و فرهنگی
خیلی جالبی داره میفته ولی همینقدر اطلاع
داریم بیش از این نمیدونیم حالا ابن
خلدون که نزدیک بوده و ابن خلدون بوده که
شخصیت استثنایی اس در تاریخ اسلام اگر
اطلاع نداشته ما که اینور بودیم یعنی یک
قاره فاصله داشتیم و بعد عثمانیها هم بعد
در برابر میان ما و غرب قرار گرفتن کاملاً
دیگه از دنیای غرب ما به اصطلاح غافل
شدیم به این غفلت خیلی غفلت عجیب غریبیه
یعنی وقتی که یکی از دلایل مهمش م این بود
که ما شیعه شدیم و این شیعه شدن یا حالا
حتی قبل از صفویه به هر حال حکومتها
امیرنشین هایی که براشون شیعهها زیاد
بودن در ایران زیاد به اصطلاح زیادتر بود
تا خلافت
به اصطلاح سرزمینهای عربی که نزدیک بودن
به خلافت عربی در نتیجه وقتی که جنگهای
صلیبی در گرفت دو قرن جنگهای صلیبی این
ترکها و عربها و سنیها بودن که باز
رومیها و مسیحیها میجنگیدن ایرانیها
اصلاً دور موندن یعنی دلیل نداشتن که وارد
جنگ بشن با اونا خیلی فاصله داشتن باشون و
در حقیقت ما نکته جالب اینه که ما در از
حداقل از صفوی به این طرف همواره دشمن
اصلیمون رو عثمانیها در شرق و هندیها در
غرب میدیدیم و برای توازن قوا با
اروپاییها ائتلاف میکردیم شا اسماعیل
نمیدونم شاه عباس نامههایی دارن به
امپراتوری هلند و اینا که بیاین پدر این
به اصطلاح خلیفه عثمانی رو دربیاریم ماهم
بهتون کمک میکنیم یعنی کاملاً آماده بودن
که با اروپا پیها در یک جبهه بجنگن و
عثمانیها رو زمین بزنن این باز موجب شد
که
درهای به اصطلاح
فضای زیست ما به روی بیرون بسته بشه و ما
برای رفت و آمد انگیزهی نداشته ما برای
شما از صفوی به این طرف که نگاه بکنید این
اروپاییها بودن که میومدن در درباره
ایران دیپلماتها سیاحان نمیدونم کشیشها
ولی ما اصلاً هیچ مطلقا هیچ انگیزهای
نداشته نکته مهم اینه که در زمان شاه عباس
برای اولین بار یک ارمنی دستگاه چاپ رو
وارد اصفهان میکنه و میخواسته که در
اصفهان چاپخونه راه بندازه ولی این براغان
و نساخت ای که با دست کتابی نوشتن اینا
خلاصه توطعه میکنن و میندازنش بیرون میگن
نمیخواد ما همه کاسب به هم میخوره اگر در
اون زمان چاپخانه در ایران اومده بود یعنی
در عهد صفویه ما الان یک جای دیگه بودیم
یعنی اصلاً تاریخ زیر زب شده بود بنابراین
میخوام این تصادفها رو در نظر داشته باشید
تقریباً ملا صدرا هم اصر با دکارت هست ولی
جهان ملا صدرا با جهان دکارت هیچ با هم د
تا د تا خط موازی هستن که با هم برخورد
نمیکنن و همین موجد میشه که در عصر ما سید
جلال آشتیانی که کربن میگفت که این ملا
صدرای معاصره سه جلال آستینی به صراحت
میگه ما هیچ نیازی نداریم به اینکه فلسفه
غربو بیاموزیم یعنی
انقدر احساس هم بیگانگی و هم احساس
بینیازی میکنن ب این دیوارها دیوارهای
خیلی محکمی و فکر نکنین که حالا جمهوری
اسلامی اگه رفت لزوماً ما خیلی با غرب
امکان تفاهم بیشتر میشه اینکه من میگم
مسئله مشکل تفاهم داریم با غربیها به این
معنی نیست که ما اونا رو فقط نمیفهمیم
اونا ما رو نمیفهمن اگر شما انقدر که ما
در کتابم یا نوشته هامون یا حرفامون راجع
به غرب به اصطلاح بیراه میریم اونها خیلی
بیشتر از ما بیراهه میرن به خاطر اینکه ا
بیشتر تولید میکنن بیشتر سعی میکنن بفهمن
و مخصوصاً الان که دیگه افتاده دست ا
دانشگاه تبدیل شده به یه تجارت خونه و کار
آکادمیک یک بیزنس شده گر و گر کتاب در
میاد و اینقدر اشتباه و
انقدر تکرار و انقدر ریسایکل و اینها که
گانه کننده است بنابراین این سوء تفاهم دو
سویه است این فقط از جانب ما
نیست خب اینا رو گفتم برای اینکه توجه
داشته باشیم که ما با دنیای اروپایی فضای
فکری
و فرهنگی و زبانی اروپا کاملاً بیگانه بود
شاردن که یک کشیش زوت هست و ۱۰ سال در
دوران عباس در اصفهان مأمور بوده و
دیپلمات بوده و و فارسی رو مثل یک اصفهانی
صحبت میکرده در ۱ جل سفرنامه داره که یکی
از مهمترین اسناد و به اصلاح منابع شناخت
عصر صفوی هست توصیفی که میکنه از روحیات
مردم و از روحیات ایرانی فوقالعاده جالبه
به خاطر اینکه همین الان ما بدترش
میبینیم یکی از چیزای مهمی که میگه اینه
که ایرانیها حس کنجکاوی ندارن میگه من در
وقتی کارم تموم میشه را میرم تو چهارباغ
شروع میکنم یه مسیری رو که تا حالا نرفتم
میگیرم میرم دوستای اصفهانی من میگن کجا
میری میگم نمیدونم اینجا به کجا منتهی
میشه ولی میرم ببینم چی میشه میگه مگه
دیوونه تو وقتی کار نداری ب چه از اونور
میری اینکه ایرانیها و بعد
در قالب فراتر از ایرانیها
مسلمونها انگیزه بسیار اندکی داشتن برای
کشف سرزمینهای غیر اسلامی به دلیل اینکه
این عقیده جدایی دارالسلام از دارالکفر
اساساً از نظر فقهی هم اگر شما مسلمان
هستید نباید برری در سرزمین غیر مسلمانان
زندگی بکنی مگر اینکه مجبور باشی ب
بنابراین این دار تقسیم دارالکفر و دارال
اسلام موجب شد که مسلمانها در علوم مختلف
رشد پیدا بکنن و دستاوردهایی داشته باشن
اما در جغرافیا و درکشون از مکان بسیار
بسیار فقیر بودن یعنی مسلمانها
نمیدونستن که ابعاد واقعی این جهان چقدره
و اینا کجای جهان قرار دارن اینها درکشون
از اینکه در کجای این کره خاکی قرار دارن
کاملاً چیز بود افسانهای بود تخیل بود در
حالی که اروپاییها از قرن چهاردهم به بعد
این ایتالیاییها این ونیز ها بودن که
کشتیها رو روانه کردن به سمت شرق و اون
طرف هم اسپانیا ها به سمت غرب و کریستف
پولون وقتی که وارد آمریکا شد و کمکم
جغرافیای واقعی جهان تهش شد و بشر توانست
درک درستی پیدا بکنه از اینکه این کره
خاکی چگونه است ابعادش چقدره و خودش کجا
این کره خاکی هست مدرنیته از کشف مکان
آغاز میشه و همیشه هم بحران بحران مکانه
دیگه آوارگی و مهاجرت و اینا مسئله مکان
مسئله مدرنیته هست یعنی مدرنیته با مکان
با کشف مکان آغاز میشه و با به اصطلاح
پرومات شدن مکان یعنی بیجا شدن آواره
شدن تبعید شدن و زندگی شهری که شما همش از
شهر این روستا در شهر شما همش مستاجرین از
این محله به اون محله این از جا کندگی این
روت لس بودن بی ریشه بودن با مسئله بحران
ویژگی اصل مدرنه ویژگی مدرنی هست ولی
مسلمانها درک از مکان نداشتن این درک از
مکان نداشتن بسیار مهمه به این معنا که
شما اگر از یک جایی درک مکانی نداشته
باشید این فقدان حس یا ادراک مکانی اجازه
درک به اصطلاح شکل زیستن اونها و نوع
فرهنگ اونها و ذهنیت اونها رو از شما سلب
میکنه یعنی اگر شما ندونید که درک مکانی
نداشته باشید این بر ادراکات دیگه شما هم
تاثیر میذاره به همین دلیل که وقتی که در
قرن نوزدهم اتنو گرافی و انتروپی قوم
شناسی و انسانشناسی رشتههایی میشن که
اروپایی با با به
اصطلاح به وجود میارن تا فرهنگهای دیگه
رو بشناسن میبینن که اگر شما نرید با این
به اصطلاح قوم یا قبیله یا مردم بیگانه
اگه نرید باشون یه مدت در یک مکانی زندگی
کنید مطلقا نمیتونید ا رو بفهمید یعنی
اینطور نیست که شما بتونید مثلاً برید
دانشگاه زبان یه مردمی رو یاد بگیرید
کتاباشون م بخونید و فکر کنید میفهمید نه
باید در اون مکان قرار بگیرید در اون
نقطهی قرار بگیرید که هر روز آفتاب بر
روی اون مردم میتابه و و
غروب تاریک میشه از اون نقطه جهان رو باید
دید و این حس مکانی هست که به شما اجازه
میده که نزدیک بشید به دنیای ذهنی و فکری
اونها ما به عنوان ایرانی و بعد مسل
اونها تا اواخر قرن
نوزدهم مطلقا هیچ انگیزهای برای اینکه
بریم این دنیای قرب ببینیم چه خبری
نداشتیم نه زبانشون و میدونستیم نه ف ما
هیچ تصوری از مسیحیت نداشتیم تصوری از
یهودیت نداشتیم در فارسی ما جز در سال
۱۱۹۰۰ برای اولین بار کتاب مقدس به فارسی
ترجمه میشه اونم طبیعتاً نه برای مسلمونها
برای مسیحیها فارسیزبان ما نه با دین
اونها نه با مذهب اونها کسانی که که
اولین کسان سیاحان ایرانی که رفتن در چیز
در اروپا هیچگونه شناختی از اروپا نداشتن
و اونچه که نوشتن خاطرات اونها در قرن قرن
نوزدهم نسبت به اروپایی هایی که در
قرن پونزدهم و شونزدهم اومدن ایران زمین
تسمو فرق میکنه یعنی شاردن یک ایران شناسه
انقدر تحلیل میکنه اقدر جز شما باید
بشناسیم که جزئیات و ببینیم و جزئیات
بنویسیم ایرانیا
کاملاً گم بود بودن در
سرزمین بیگانهای بودن و بدون هیچ گونه
شناختی که چه باید بکنن خیلیاشون اص زبان
نمیدونستن با دیلماج میرفتن و درکشون خیلی
درک سطحی بوده از زبان خب این باعث میشه
که
ما تصور بسیار بسیار اساتیدی و افسانهای
از اروپا پیدا بکنیم و این تصور ما در
دوران مشروطه و بعد از دوران مشروطه و تا
امروز بر زندگی ما
نوع به اصطلاح نگاهمون به خودمون و به
دیگری عمیقاً تأثیر گذاشته یعنی غرب شناسی
ما وقتی که تخیلی شد طبیعتاً خودشناسی
ماهم تخیلی میشه نگاه ما به خودمونم تخیلی
میشه نگاهمون به انتظاراتی که داریم از
زندگیم تخیلی میشه و روشنگری با در یک
لباس کاملاً جامعه مبدل وارد ایران شد اون
روشنگری که ما شناختیم در ایران و هنوز می
شناسیم اون اونچنان شیری خدا هم ن
آفرین
خب روشنگری چی بود روشنگری به هیچ صور یک
ایدئولوژی نبود که بگیم که مثلاً این ۱۰
تا اصل رو داشت بلکه در
اصل وقتی که میگه روشنگری یعنی انلایتن
مننت به
انگلیسی نور و روشنایی یک به عنون یک
استعاره استفاده میشه
در سنت یهودی و مسیحی همونطور که در اسلام
خداوند نوره الله نور السماوات وارض
خداوند نوره و بعد چون خداوند نوره هرچه
که با ارزشه عقل علم حکمت همه اینها از
جنس نورن و همه اینها از جانب سرچشمه نور
میان یعنی کسی که دانش پیدا میکنه کسی که
به حکمت دست پیدا میکنه کسی که برخوردار
از عقل هست مثل کسیست که در معرض تابش
انوار الهی قرار گرفته بنابراین نور از
جای دیگری میتابه و تو کسی هستی که فارغ
از اینکه شایستگی داشته باشی یا کوششی
کرده باشی در وحله اول خداوندی که تصمیم
میگیره که تو رو از این نعمت برخوردار
بکنه ممکنه که تو سالها عبادت بکنی و
در پرهیزکاری و نیکوکاری تمام عمرتو
بگذرونی ولی خدا نخواد این نورو به تو بده
و به عکس ممکنه که به قول مولوی ما نبودیم
و تقاضامون نبود لطف تو ناگفته ما میسون
بنابراین علم و دانش و عقل و هدایت و
سعادت چیزیست که از بیرون اون نوریست که
از بیرون میتابه خب قرون
بطا از قرن ۱۴دهم تا قرن از قرن چهاردهم
به بعد و قرن پونزدهم ما
اروپا رو از هر نظر دچار بحران میبینیم هم
یک زنجیرهای از بحرانهای اقتصادی
بحرانهای سیاسی و بحران مذهبی
یعنی ببخشید صدای منو میشنویم تلفن
زدن و بعد در حقیقت این پیدایش صنعت چاپ
صدای منو
میشنوین بله
آقای پیدایش صنعت چاپ در حقیقت هم به
تحول عمیق و
انقلابی جامعه اروپایی انجام مید و هم یک
درد سرای خیلی پیشبینی ناشده براش به وجود
آورد صنعت چاپ بود که باعث شد یعنی اجازه
داد یه کسی مثل لوتر در حقیقت در برابر
کلیسا بایسته و از جنبش دهقانی که علیه
کلیسا راه افتاده بود برای تبلیغ عقاید
خودش که کاملاً عقاید انقلابی و بدعت گذار
بود استفاده بکنه چرا چون میتونست مثل
اعلامیه یعنی اصطلاح پروپاگاندا از اون
موقع میاد دیگه از زمانی میاد که لوتر
میتونه از کاغذ ارزون و چاپخونه استفاده
کنه برای اینکه عقایدش مثل اعلامیه پخش
کنه در بین دهقان ها در ابعاد گسترده چون
ناشر سود میبردن ب براش چاپ میکردن برا
اولین بار این اتفاق میفتاد وقت در برابر
این بود که کلیسا یک آفیس دفتری رو تأسیس
کرد به نام دفتر پروپاگاندا ی دفتری که
شما مبارزه میکنید با تبلیغات طرف مقابل
تبلیغات
معکوس و
این به اصطلاح امکان وقتی ما میگیم رفرم
یا ری فورمیشن
نباید به مفهوم امروزی بفهمین این چیزی که
ما میگیم اصلاح دینی خب طبیعتا باید توجه
داشت که کلمات تاریخ دارن اون ری فورمیشن
که
لوتر یا کالمن انجام داد انقلاب ابدا چیزی
به نام رفرم و اینا نبود شما الان میگید
در جمهوری اسلامی اصلاحات بشه یا نشه
معمولا یعنی که این سیستم بمونه ولی حالا
یه ذره به اصطلاح چی میگن شاخههای خشکش
بزنیم یه ذره تیمش کنیم ولی رفرم به
مفهوم لوتری به مفهوم اینه که شما این
بنای کیسا رو کاملا خراب بکنید و برگردید
به اون اصلش ری فورم یعنی این فرم این این
چیزی که الان هست دفورمه شده یعنی شکل
وقتی شکلم یعنی واقعیتش دیگه واقعیتش خراب
شده تواف شده پس باید از بین بره ریف بشه
یعنی اون صورت اصلی مسیحیت باید احیا بشه
و این از بین بره ب بنابراین جنبش لوتر و
کالون ی جنبش انقلابی بود تمام نظام مسیحی
رو اقتدار مسیحی رو
در حقیقت انکار میکرد و در برابرش میایستد
این به یمن صنعت چاپ ممکن شد بیم به
اصطلاح
گسترش سوادآموزی و اینکه کسانی که پیش از
اون امکان رفتن به نهادهای رسمی آموزش
پرورش نداشتن اینها توانستن کتاب بخونن
توانستن اعلامیه بخونن و از قرن شونزدهم
به بعد کتاب باعث شد که تمام زندگی
اروپایی دگرگون میشه یعنی آموزش که پیش از
اون
در قالب آموزش دینی انجام میشد البته توجه
داشته باشید وقتی میگیم آموزش دینی نه
اینکه مثل حوزه علمی قم بود شما در
حوزههای مسیحی هم و دینی هم شما هم
دانشهای مذهبی میخوندی مثل الهیات مثل
حقوق هم دانشهای دنیوی مثل حتی خود فلسفه
تریک منطق و مانند اون
تب که اقت بعد در
قرن هجدهم تقسیم میکنن به اصطلاح سمینی رو
از یونیورسیتی یونیورسیتی یعنی اون جایی
که دانش
یونیورسال آموزش داده میشه دانش جهانی
یعنی دانشی که منحصر به دین خاصی نیست
یونیورسیتی یعنی جایی که دانش یونیورسال
در اون آموزش داده میشه ولی قبلا اینا با
هم بود یعنی خود فلسفه و الهیات از هم جدا
نبودن رشتههای علمی انقدر از هم جدا
نبودن ولی قرن هجدهم این تفی ها صورت
میگیره به هر
حال ظهور صنعت چاپ به مفهوم این بود که یک
بمبی رو آقای گوتنبرگ در خاک اروپا و بلکه
در کره زمین کاشت که تا عبد همین طوری
منفجر میشه یعنی انفجارهای پیاپی و پایان
ناپذیر از پی این انقلاب
در
حقیقت
چاپ با این صنعت چاپ بود که چیزی به نام
قلمرو عمومی به وجود اومد در برابر قلمرو
خصوصی مخصوصاً در قرن هجدهم قرن هجدهم که
قرن روشنگری اصل روشنگری بیشتر به اون قرن
گفته میشه و انقلاب فرانسه و انقلاب
آمریکا درش رخ میده قرنی اس که
انفجار نشریات و کتاب و انقدر کتاب و
نشریات و به اصطلاح
شهوت
ول افسارگسیخته برای خوندن در بین مردم به
وجود میاد که اصلاً تمام به اصطلاح
متفکران اروپا نگران میشن که این مردمی که
انقدر دارن کتابهای مزخرف میکنن اینا
بدتر از جهل اونها رو گمراه میکنه روسو در
کتاب امیل که در حقیقت کتاب کتابیست در
باب فلسفه تعلیم و تربیت تمام کتاب علیه
کتابه میگه مبادا به بچههاتون کتاب بدید
مبادا دستشون کتاب بدید هرگز در دسترست
اونها کتاب قرار ندادید بذارید اون بچه
خودش فکر بکنه در
همین نامه مقاله روشنگری چیست کانت میگه
که
روشنگری نابالغی به تقصیر خویشتن هست یعنی
چی که کسی که نمیخواد از نابالغی بیرون
بیاد چرا به دلیل اینکه یا میترسه یا
اینکه
تنبله و بعد بلافاصله میگه که چرا به خاطر
اینکه میگه که کتاب هایی هستند که اونها
میتونن به جای من فکر بکنن یعنی کانت
کتابها را به
اصطلاح به
اصطلاح موجب وردگی انسان میدونه کتابها رو
نقششو تخریب تقریبی میبینه تقریب کننده
میبینه تا مثبت یعنی انقدر فوران نوشت ها
زیاد شده بود از هر نوع نشریهی از
نشریههای کودکان نشریههای مسور کتاب که
آدمها تمام زندگیشون تغییر کرد یعنی
اولاً کتاب خوندن که
قبلاً بیشتر یک عمل جمعی بود یعنی یا
کتابها در دست کلیسا بود و روحانیان یا
در خانههای اشراف بود یا در دربار و این
کتابها
تنهایی خونده نمیشدن معمولاً معمولاً برای
هم میخوندن بر خوانده میشدن و خب کمم بود
دیگه یه نسخه بود و اون نسخه برای یه جمعی
خونده میشد و بقیه مردم اگر میخواستن اگر
به اصطلاح تواناییش داشتن به سختی باید از
کتابخانهها استفاده میکردن کتابخانهها
بسیار زمان محدود و شرایط خیلی سختی داشت
بنابراین خواندن اولاً ی کار جمعی بود
ثانیا برای همه ممکن نبود
با
فوران صنعت
نشر شما انسان خواننده تنها متولد میشه
یعنی فرد فردی که در تنهایی میخواند در
تنهایی میفهمد در تنهایی تفسیر می و در
در حقیقت
امکان دیالوگ در تنهایی براش به وجود میاد
یعنی کسی انسان برای اولین بار میتونه با
کس دیگهای حرف بزنه بدون اینکه اون
حضور داشته باشه در خلوت خودش و این یک
حادثهی اس که ابعادش اگر تصور بکنیم
فوقالعاده حیرت انگیزه در این عصر هست که
ادبیات متولد میشه در این عصر هست که
تاریخ متولد میشه در این عصر هست که رسانه
متولد میشه و تمام اونچه که امروزه زندگی
ما رو
میسازه به صورت انفجاری توی قرن هجدهم
متولد میشه این بذری اس که قرنها قبلتر
وقتی میگم قرنها قبلتر یعنی حتی زمانی که
برای اولین بار فلسفه یونانی وارد
سرزمین امپراتور رو میشه از اون زمان تا
قرن هجدهم
این به اصطلاح طفل در حال بزرگ شدن بوده
اما ویژگی مدرنیته این هست که ظهورش به
شکل
میوتیشن ی جهشی همش یعنی انقلاب خصلت
جدایی ناپذیر مدرنیته است مدرنیته تحولات
شو به شکل انقلابی نشون میده و انقلابی اس
که زنجیره از انقلابات بیپایان
رو به دنبال خودش میکشه و در هر چیزی
انقلاب انقلاب علمی انقلاب صنعتی انقلاب
فکری انقلاب از پی پی انقلاب و هرچه که
میگذره هم شدت این انقلابها بیشتر میشه
هم شتابش و امروزه میگن به حدی ما
انقلابهای پیاپی داره رخ میده که از فرط
به اصطلاح شدتش و شتابش محسوس نیست دیگه
ما دیگه حس نمیکنیم ما دیگه نمیفهمیم الان
تو الان تو عالم دیجیتال و نمیدونم انواع
اقسام علوم چی داره میگذره اصلا در حد درک
ما نیست اصلا انقدر پیچیده شده خب دوران
روشنگری دورانی اس که
انسانها در حقیقت محصول حداقل دو قر
مبارزه متفکران اروپایی
علیه نه خود دین که دست کم تعصب دینی و یا
نهاد دین هستن یعنی کسانی مثل ولتر کسانی
مثل
یدا کسانی
مثل اسمشو یادم
رفت
که از ارت معارف نویس فرانسوی کسانی مثل
حتی دکارت حتی اسپینوزا فارغ از اینکه
خودشون چه عقیدهی داشتن آنچه که علیهش
مبارزه میکردن و خطرناک میدونستن یکی
تعصب بود و یکی م نهاد دین که خب معتقد
بودن هم فاسده و هم اینکه ترویج خرافات از
قرن پونزدهم تا قرن هفدهم اروپا
با د تا به اصطلاح پدیده بسیار مخرب مواجه
هست یکی رواج فوقالعاده خرافات وحشتناک از
جادوگری و نمیدونم انواع و اقسام فرقههای
عرفانی و چیزای عجیب غریب گرفته تا به
اصطلاح بدعتهای مختلف و یکی از دلایلی که
آمریکا در حقیقت یکی
از امواج مهاجرت به آمریکا در حقیقت همین
بدعت گذاران و فرقههای جدید بودن که در
اروپا قل قم میشدن مهاجرت میکنن به آمریکا
که آزاد زندگی کنن ولی شما در تا اینور
اونور نگاه
میکنی میبینی که مردم دچار به قول اون
دوره اصطلاح انت توزی اسمو به کار میبردن
د دچار
مستی مذهبی ی جور بیخودی مذهبی یه جور با
خود بیگانگی یه جور به اصطلاح
از دست دادن خود یعنی دیگه بیخود بیخود
شیدا
شیدایی کاملا غیر قابل کنترل و این میشه
دغدقه
اصلی متفکران اروپا یکی
مسئله در شیدایی دینی شیدایی معنوی یا یا
شیدایی در حقیقت روحی و یکی هم مسئله
کلیسا مسئله متونی که ادعا میشد
که اینها متون مذهبی هستن اینا متون الهی
هستن و یک نهادی که به وجود آمده بود و
میگفت که تفسیر انحصاری اینها رو خداوند
به من داده و شما هم حق ندارید که خارج از
اراده من این متنها رو تفسیر کنید یا
خودتون رو مسیحی بدانید یعنی رابطه بین
انسان و خدا با نهاد کلیسا فقط ممکن ب و
جدای از این خب مسئله خرافات بود
مسئله به اصطلاح شیدایی روحی بود اینها
همه مسئله جنون و دیوانگی رو تبدیل به
دغدغه اصلی کرد اگر کارای فوکو رو بخونید
فوکو در هم
در تولد کلینیک هم در جاهای دیگه توضیح
میده که در قرن
هفدهم تمام واهمه فیلسوفان اینه که نکنید
نتونن بین جنون و عقل فرق بزان دکارد وقتی
که شک میکنه حالت هیستریک بهش دست میده
دیگه میگه من من الان از کجا بدونم که من
میتونم به این ادراک خودم اعتماد بکنم به
این حس خودم اعتماد بکنم و آخرسر نمیتونه
اعتماد بکنه متوس میشه به خدا دیگه میگه
که کلی درگیر میشه که خب یه نفر باید
تضمین بکنه این
درستی درک من رو اگر من این چوب رو در آب
حز میکنم و این چ شکسته نشون داده میشه
از کجا م من بقیه چیزا رو درست میبینم پس
باید یه خدایی باشه که اون خدا
پشتوانه اعتبار ادراکات من باشه بعد میگم
اون خداهم ممکنه که آدم خدای شیادی باشه
خدا مرض داشته باشه بخواد منو فریب بده
انقدر کلنجار میره که آخر سر فرض برای
میذاره که خدا خداییست که فریبکار نیست
یعنی در نهایت نمیتونه مسئله رو حل بکنه
از اون طرف اسپینوزا این مسئله هیوم و شما
در قرن هفدهم میبینید که یه ژانر
نوشتههایی که همش با این هست درباره
اصلاح فاهمه درباره چگونگی راه بردن عقل
یعنی اینکه شما مدام در معرض این همه در
معرض این هستن که از عقلشون درست استفاده
نکنن و در نتیجه دچار جنون
بشن بحث راجع به ماهیت انسان اینکه
انسان دکارت در حقیقت برای اولین بار میگه
که عقل یا عقل سلیم بین آدمها به یکسان
تقسیم شده آدم فرقی نمیکنن فقط باید بدونن
چگونه اینو به کار ببرن و بحث سر این میشه
که خب چطور میشه آدم عقلش سالم باشه ولی
اونچه که درک میکنه سالم نباشه تا میرسه
به کانت که داستان عوض
میشه روشنگری اونچه که پیشتر روشنایی و
نور و در حقیقت نما
همه خوبیها فضیلت سعادت حقیقت خیر زیبایی
به شما رو میومد و از عالم بالا بود این
کاملاً انکار میشه و میاد در درون یعنی
اون مرجعی که به شما علم میده میتونه به
شما خیر رو نشون بده میتونه شما رو قادر
کنه زیبایی رو ببینید میتونه امکان
دستیابی رو حقیقت رو در شما ایجاد بیاره
درون
شماست بنابراین دیگه هچ نیرویی نیست هیچ
سرچشمه بیرونی وجود نداره که ورای انسان
به او راست و ناراست درست و نادرست زیبا
وزش رو نشون بده تویی که باید با عقل خودت
با وجدان خودت تشخیص بده این رو بنابراین
میشه انننن یعنی کسی که روشنایی یافته
یعنی این روشنی از
درونش بر خودش تابیده گفت کان قندم میستان
شکرم هم من میرو بیاد من میخورم من خودم
با تلاش برای به دست آوردن دانش خودم درون
خودمو روشن میکنم هیچ نیازی ندارم به
اینکه کسی از بیرون چراغی رو فروزان بکنه
و تاریکی چیه تاریکی خرافات وقتی میگه
روشن انلات یعنی من روشنی یافتم من با عقل
خودم فکر میکنم و این عقل خودم مثل چراغی
در درون من افرو شده و میتونم راهم رو در
تاریک نای جهان پیدا بکنم اونهایی که با
عقل خودشون فکر نمیکنن یعنی دچار شیدایی
روحی هستن یا اسیر خرافات یا از کلیسا
پیروی میکنن اینها در ظلمات به سر میبرن
و با پیشرفت ناگهانی علم مخصوصاً از قرن
هفدهم به بعد انقدر علم پیشرفتش دستاورد
هاش شگفت انگیز و جادویی به نظر میاد که
به قول لایپ میگه که اصلا مردم شیفته
ریاضیات شدن یعنی مردم ریاضیات رو مثل یک
علم دینی میدیدن و همه معجزات علم رو از
ریاضیات میدیدن با پیشرفت علم دیگه بشر
هیچ تردیدی براش نموند که اولاً چون که
دیگه بشر منتظر دستهای از غیب نیست که او
رو هدایت بکنه بلکه این خودش هست که از
درون خودش روشنایی
رو پیش روی خودش میفکن پ پرت میف کنه
بنابراین بشر راه سعادت برا همیشه پیدا
کرد تا حالا فریب یک نور کاذب رو میخورد
و به همین دلیل بود که قرنها میگذشت ولی
دانش بشر به این کندی پیش میرفت و در
حقیقت هیچ مسئلهای حل نمیشد هیئت بتلم
دوسی قرنها بود که تکون نخورده بود
حرفهای ارسطو قرنها بود که به همین شکل
تدریس میشد جهان انسان در دچار یک رکود
عدی شده بود و علم نا گهان هر روز انسان
یه روز نویی کرد متفاوت پس این معلومه که
بشر راه حقیقتو پیدا کرده و فقط کافیست که
از شر خرافات
و جنون دیوانگی و به
اصطلاح میل به شرارت دست بکشه درمان بشه
رها بشه تا همه بشریت به سعادت برسن و این
ایده پیشرفت پروگرس به این معنا در اروپا
به وجود آمد همین مفهوم که در میان ما به
صورت ترقی برای عربها تقدم ترجمه شد یه
شکل دیگه فهمیده شد یعنی ترقی خواهی اینجا
یه شکل دیگه فهمیده شد ولی به مفهوم
اروپایی به این معنا بود که تاریخ که
تاکنون خداوند بود که با مشیت خودش سرآ
آواز و سرانجام او رو تعیین میکرد الان
بشر نمیدونیم نتونسته آغازش رو تعیین بکنه
ولی میتونه به
سمت به اصطلاح قله پیش بره یعنی در آیندش
دست
خودش اینجا البته این که من دارم بهتون
میگم خیلی ساده شده شه و بعد توضیح خواهم
داد که در کانتکست های
مختلف بسیار متفاوت بود ولی این روح زمانه
بود یعنی کسی مثل ولتر معتقد بود که این
کلیسا رو آتیش بزنید داغون کنید از بین
ببرید مردم رها
میشن
کسانی دیده رو اینا کسانی بودن که معتقد
بودن فقط کافیه این خرافات از ذهن مردم
بره شه هیچ مشکلی نداره و به سعادت کامل
دست پیدا خواهد کرد اما خب
طبیعتا همه متفکران اون دوره چونی نبودن
اسپینوزا یا کانت یا هیوم و دیگران با
اینکه خودشون اعتقادی به
مذهب به سرعت سنتی نداشتن و شدت مخالف
بودن با کلیسا ولی متفاوت عمل میکردن یعنی
ما یک
ریکال داریم ی جریان روشنگری رادیکال یه
مادرن داریم جریان در حقیقت میان رو اینا
جریانهای متفاوتی هست که ح من در جلسه
آینده توضیح خواهم
داد من دیگه زیاد صحبت کردم درسته خانم
آقای خلجی یک ساعت و تقریبا نزدیک یک ساعت
و نیم یک ساعت و ۲۰
دقیقه بسیار خوب پس من حالا تمام مکنم و
منتظرم دوستان اگه نکته
[موسیقی]
د بله بله ب پسشون تبره داشته باشن و صحبت
داشته باشن میشنویم امیدوار هستیم که در
بخشیم
بهی خوبی این
بست فکر میکنیم
و هم از دوستان و هم از خلیج بشنویم اها
یک پرسشی هم برای من ایجاد شده که حالا در
ادامش مطرح بکنم
منهم حالا از موقعیت
بله
من اجازه بدین اجازه بدین که من از دوستان
در آقای قبل از این خنید میوا چت رو یه
نگاه بکنید چند از دوستانی که اینجا نیستن
اجا ازتون سؤال پرسی من دارم چتو میبینم
خب اگه دوستان بیان این سؤالا رو در چیز
بپرس در کلاب هاس بگن که من بتونم جواب
بدم به خاطر اینکه من اولا چشمام درست
نمیبینه اینجا بعد ا وقت مطمئن نیستم که
دوستان میشنون جواب منو اگه بخوام
ببندم بنابراین لطف کنین برای ادامه بحث
تشریف بیارین در کلاب هاس ممنونم از شما
دوستان
در یوتیوب و تا وقت دیگه وقتتون خوش