استبداد حقیقت و ترور عقل: ریشه‌ بحران‌های ایران

سلام عرض می‌کنم خدمت شما آقای انور خان و همین طور دوستان گرامی در کلاب هاوس و در یوتیوب و خیلی خوشحالم که در خدمت شما هستم اگر دوستان نکته خاصی دارن پیش از جلسه یه ۵ دقیقه‌ای طبق معمول میتونیم به صحبت دوستان بپردازیم و بعد بحث شروع کنیم ما حدود یک ساعت در یوتیوب خواهیم بود همزمان و بعد از یک ساعت دیگه ادامه بحث رو در کلاب هاس خواهیم داشت طبق من سلام استاد سلام دوستان استاد من اجازه دارم یه سؤال فقط بپرسم یه پیشنهاد ی سؤال یه همچین چیزی دقیقاً نمیدونم چی باید اسمشو گذاشت جلسه ما سلام عرض می‌کنم خدمت شما رئیس جلسه خانم فروغ و معاون ایشونم آقای انور هستن در نتیجه من دوستان نوتو نگه دارن و برنامه رو ادا کن بله خوبه که نظر دوستان را هم بشنویم تا چند دقیقه اول به روال همیشگی برنامه‌ها شما بفرماید نکتون رو آقای جمال اولاً تشکر می‌کنم استاد من خیلی چیزهای جالب و جدید از شما یاد گرفتم خیلی ممنونم دوستان که دارن زحمت میکشن و این روما رو اداره میکنن بازم از اونا تشکر می‌کنم فقط یه استاد میخواستم یه کلاسی شما یه بحثی رو اداره کنید اگر به قول معروف حالا ب که بحث میتونه خوب باشه آیا فکر نمیکنید سکولاریسم وارد یک بحران شده وارد یه بحرانی شده ببینید من فکر می‌کنم که بعد از حملات ۱۱ سپتامبر اولین حرفی که جرج بوش میاد میزنه میگه جنگ‌های صلیبی تازه شروع شدن توی زمانی که مثلاً ه اکتبر اتفاق میفته شما می‌بینید که آنتونی بلینکن میگه من من به اسرائیل اومدم نه به عنوان یک آمریکایی به عنوان یک یهودی به اسرائیل اومدم در رابطه با سفت جنین باز دوباره میتونید بشنوید که مثلاً ترامپ بحث دینی میکنه دیگران یعنی در واقع اینا خیلی مشهوده مخصوصاً وقتی که مثلا مخصوصا این صحبت بلینکن خیلی مشهوده یا مثلاً بایدن وقتی که میگه من خودم صهیونیسم هستم اگرچه جمله رو من دارم نمیدونم امیدوارم این جملات من دقیق به قول معروف چه میدونم دارم دقیق به قول میگمش اون حالا متشکرم دوستان فقط فقط سؤالم همین بود میگم اگه آیا به نظر شما سکولاریسم وارد بحران شده یا نشده این همه مثلاً الان شما میدونید که در جنگ غزه از خیلی از کشورای دنیا دارن شرکت میکنن صرفاً به خاطر اینکه جنگ علیه مسلمانان الان گفته میشه ی قسمتی از نیروهای آمریکایی هستن از ارتش هند هست فیلیپینی هستن خواستم ببینم که حالا البته بعضیاش قابل اثباته بعضیا دیگش نیست ممنونم خیلی متشکرم فقط همین سپاسگزارم دوست عزیز این نگرانی شما که در حقیقت به نام سکولاریزم یا به نام تمدن و تجدد جنگ و خشونت و اینها گسترش پیدا کرده و الان گرایش‌های در حقیقت هویت گرا و جریان‌های راست در سراسر راست افراطی در سراسر دنیا در حال به اصطلاح قوت گرفتن هست این یک واقعیته اما درست به همین دلیل هست که باید نگران باشیم برای آزادی یعنی شما وقتی که که جنگ گسترش پیدا میکنه قرار نیست که شما تن بدید به جنگ قراره که در برابر جنگ برای صلح مبارزه کنیم درست الان وقتیست که ما باید فکر بکنیم که چگونه میتونیم در حقیقت در برابر جریان‌هایی که به اسم مدرنیسم به اسم اصالت فرهنگی به اسم حتی آزادی به اسم عدالت به اسم ملت به اسم مذهب میخوان در حقیقت اراده آزاد انسان‌ها رو سرکوب کنن اراده آزاد ملت‌ها رو سرکوب کنن در چنین شرایطی چه باید کرد در حقیقت این بحث که امروز میکنیم یک وضعیتی رو توصیف میکنه که برآمده از یه وضعیتی اس که اصلاً خوب نیست ولی همین خوب نبودنه که اقتضا میکنه این بحث رو جدی بگیره حالا ادامه صحبت خواهیم کرد سپاسگزارم ممنون بعضی دوستان درخواست دادن من اینجا میبینم دستشون بلن ولی اینجا درخواستش نشان نمیده اگر ممکن اس یک اق رو ت کنن دوباره برگردن که من بتانم دعوتش اگر پرسشی دارن هنوز در بخش اول بشن فعلا دوستی در است نیست آقای خلجی اگر شما موافق هستین بحث رو شروع میکنیم بعد پرسشهای دوستان رو در بخش در کلاپس میتانیم ببخشید خیلی متشکرم خیلی ممنونم خواهش می‌کنم من سلام دوباره عرض می‌کنم خدمت همه دوستان و سپاسگزارم از اینکه در ساعت‌های آینده یکی دو ساعت آینده با من هستید ما یک ساعتی حدوداً همزمان در کلاب هاس و یوتیوب هستیم و بعد ادامه بحث رو در کلاب هس خواهیم داشت در نتیجه اگر دوستان میخوان بحث دوستانی که در یوتیوب منو میبینن اگر دوست دارن که در بحث مشارکت بکنن یا نکته‌های دیگری رو که برمیگرده به این موضوع بشنون میتونن ما رو در کلاب هاس کلاب آرند خوانی در حقیقت دنبال کن خب موضوع بحث در حقیقت مهمترین موضوعی اس که امروزه حالا هم ابعاد جهانی داره و هم به ویژه وض ت ما رو بازتاب میده ما در یک شرایط بسیار بحرانی هستیم و بحرانی ترین جنبه این وضعیت اینه که به این وخامت و به این به اصطلاح خطرناکی وضعیت خودمون آگاهی نداریم یعنی مثل درست مثل یک بیماری که در معرض خطر مرگباری هست ولی خب اگر آگاه باشه به این خطر میتونه برای درمانش برای کنترلش تدبیری بکنه ولی خطرناکتر از اون بیماری جهل به اون بیماری و و نادیده گرفتنش هست وضعیتی که ما داریم در ارتباط با وضعیت فرهنگی وضعیت ملیمون از زمان مشروطه تا الان قبل از زمان مشروطه تا الان تلاش‌هایی که ما کردیم به دلیل اینکه تلاش‌هایی بود که به دلایل مختلف به به نتیجه مطلوب نیانجامید منجر شد به یک انقلابی که وضعیت ما رو حتی از وضعیت عقب ماندگی خیلی دشوارتر کرد یعنی موقعیت ما رو به گونهای قرار داد که ما به جای اینکه به صورت سنتی عقب مانده بمونیم یا به مدرن مدرن کردن جامعه موفق نشیم ما به صورت بسیار مدرنی وارد تخریب جامعه شد یعنی به جای بازسازی مدرن جامعه تخریب جامعه جای اونو گرفت و این تخریب مدرن یک چیزیست که فراتر از ایدئولوژی اسلامیست فراتر از روحانیت و امروز من اینو میگم که جای نگرانی این هست که ما در حقیقت توتالیتاریسم یا نظام استبدادی رو تقلیل بدیم به نظام استبدادی مذهبی و فکر بکنیم که مبارزه با رژیم براندازی رژیم لزوماً به شرایط بهتری خواهد انجام این توهم که پایان جمهوری اسلامی پایان توتالیتاریسم پایان تخریب فرهنگ هویت و آزادی انسان‌ها و ایرانیان هست یک توهم بسیار رایجی اس در جهان اسلام که مخصوصاً در دهه‌های گذشته به دلیل و قوت گرفتن بنیادگرایی خیلی تقویت شده یعنی تصور بر این هست که اگر اسلام از بین بره یا اگر اسلام از دولت دستش کوتاه بمونه یا این کلیشه‌ی که در ذهن‌ها جا گرفته که سکولاریزم یعنی جدایی دین از دولت اگر دین از دولت جدا بشه ما رستگار خواهیم شد در نتیجه در این میان پیامبران به ا دروغین بسیار پیدا شدن که به اسم مبارزه با بنیادگرایی و تظاهر به مدرنیسم وعده وعده‌هایی میدن که ممکنه سرانجامش به دوزخ هایی بدتر از جمهوری اسلامی و بدتر از بنیادگرایی اسلامی بی انجام من از این بابت نگران هستم که یک روز جوامع اسلامی به نام دین از خشونت از تهاجم بیگانه از شکستن غرور ملی شون پ پناه بردن به دین و فکر کردن که دین اونها رو میتونه در برابر ظلم و فساد خارجی حمایت بکنه و الان به عکس شده الان یک وضعیتی داریم که هرچه که غیر دینی باشه و در برابر دین باشه در ذهنها گر خورده به اینکه بهتر از دین خواهد بود و بهتر از سلطه دین بنابراین اگر روحانیت یا اسلامگرایان یا طالبان از قدرت کنار ب ما دیگه هیچ مشکلی برای آزادی و استقلال فکری و بهروزی و توسعه نداریم به همین دلیل تمام بحثهایی که شما در رسانه‌های عمومی و در فضای عمومی میبینین اینه که چیکار کنیم طالبان بیفته چیکار کنیم جمهوری اسلامی از بین بره همش بحث بر سر این هست که این اینها چگونه برن انگار که بقیه داستان روشنه هیچ بحثی نیست که یک چند تا جمله هم یا اصطلاح هم هست که همه بلدن دیگه بچه طفل شیر خاره هم بلده جمهوری اسلامی یا طالبان بره یه حکومت دموکراتیک سکولار نمیدونم لیبرال ایناهم جاشو بگیره خیلی راحت یعنی انگار تمام مسئله تمام مشکل اینه که طرف مقابل زور داره و اسلحه داره و من ندارم اگر من اسلحه او رو از دستش بگیرم همه چیز رو برای ساختن یک جامعه آرمانی در اختیار دارم میدونم که باید چیکار بکنم فقط لازمه که این خونه رو ما خراب بکنیم نقشش آماده است مسالح آماده است و کارگرش م آماده است در کوتاهترین زمان ما میتونیم به سرعت به قافله تمدن غربی و تمدن مدرن بپیوند خب این تصورات بسیار خطرناک هست یعنی یک بیماری که از یک بیماری بسیار کهنه یعنی این بیماری ما با با ورود تجدد به کشورهای اسلامی در همون یعنی ما یک برخورد کاملاً از نخستین برخورد ما تصور بیمارگونه نادرستی از تجدد در ذهنمون شکل گرفته و بدتر از اون این هست که با یک توهم دیگری ما فکر بکنیم که میتونیم این بیماری رو درمان کنیم در حالی که توهم بیشتر فقط به شکست بیشتر و ناکامی بیشتر ناامیدی بیشتر و فقر بیشتر می انجام الان وقتی رسانه‌ها رو که باز می‌کنیم رسانه‌ها که میگم یعنی مجموع اونچه که در فضای عمومی میگذره یک طرف هست که جمهوری اسلامیه و کسانی که به هر حال از ایدئولوژی اسلامی به در نسخه ولایت فقیه حمایت میکنن حالا از روزنامه نگار و بلاگر گرفته تا مقام و منصب و روزی خواران جمهوری اسلامی و از اون طرفم کسایی که مقابل یک فضای دو قطبی کاملاً که معتقدن که جمهوری اسلامی بره ما همه چیزو می‌دونیم که چگونه ما می‌تونیم به جامعه ایدآل برسیم مشکل جمهوری اسلامیه و بنابراین حالا یه عده هستن که اساساً مشکل اسلام می‌دونن یه عده‌ی هستن که میگن جدایی دین از دولت ولی بیش از این دیگه بحثی نیست و به خاطر همین تمام تمرکز این ت تبلیغات جمهوری به اصطلاح مخالفان جمهوری اسلامی اینه که کاملا عکس برگردون تبلیغات جمهوری اسلامی باشه جمهوری اسلامی میگه که دست اطاعت و ارادت به من بدید تا من شما رو به بهشت ببرم مخالفانش میگن که شما دست ارادت و اطاعت به ما بدین تا اینکه ما در مبارزه با رژیم موفق بشیم و بهشت رو بسازیم یکی از مهمترین حرفهایی که در این سالهای یر زده شده در خارج از کشور این هست که مخالفان باید اول متحد بشن بعداً که متحد شدن و رژیم رو انداختن اون وقت ما میدونیم که چیکار بکنیم اون وقت میشینیم بحث میکنیم راجع به اینکه چه نوع حکومتی رو ما باید بسازیم و چگونه باید در حقیقت جایگزینی چگونه جایگزینی برای جمهوری اسلامی رو باید تأسیس بکنیم مسئله الان براندازی مسئله الان تغییر رژیم هست و میبینیم که خب با جمهوری اسلامی هم که طبیعیه هم همواره کارش این هست که امیدها رو ناامید ناامید بکنه و الانم که آقای پزشکیان هنوز دو سه ماهی از ریاستش نگذشته در حقیقت به شکل بسیار موفقی داره امیدهایی که بهش بسته شده بود ناامید میکنه در نتیجه این نامیدی ها به یک نوع فلج عقلی و فکری می انجامه و تصور این هست که اینها اگر ب قضیه حله اینا برن اینا نباشن و خب در این میان ما بسیار در معرض ایمان آوردن به پیامبران دروغین هستیم پیامبرانی که از ضعف حافظه تاریخی ما از استیصال عقل ما از ناتوانی ما برای تحلیل و سنجش سخن‌ها و ادعاها به صورت عقلانی استفاده میکنن دوباره وعده‌های ی میدن به ما و دوباره افسردگی و سرافکندگی و خشم فروخورده که در ما کهنه شده و به امتداد تجدد ما عقده تجدد رو در ما ایجاد کرده خب من این رو که میگم به دلیل این هست که واقعا در رسانه‌ها وقتی آدم گوش میده اون صدای صداهای بلندی که شنیده میشه من نمیگم همه من راج مردم صحبت نمیکنم راج صدایی که شنیده میشه ممکنه این صدا صدای ۱۰ مردم باشه ولی انقدر بلنده که دیگر صداها درش به سختی میشه شنیده بشه اون صدایی که غالب هست خیلی سیطره داره بر صداهای دیگه مدام خودش رو نماینده اولاً کل ملت میدونه و میگه مردم ایران الان اینطور مردم دیگه فهمیدن مردم اینو میخوان مردم اونو نمیخوان و بعدم اونچه رو که در حقیقت آرزوی خودش هست به عنوان یک فکت میگه یعنی اینکه مردم دیگه دست جمهوری اسلامی رو خوندن و می‌دونن که جمهوری اسلامی بهشون دروغ گفته و بخن از جمهوری اسلامی عبور کنن و هرچی که خودش در ذهن داره و آرزو داره اونها رو نسبت میده به اراده ملت خب تاریخ قرن بیستم تاریخ قربانی شدن ملت ها به دست خودش هست یعنی ملت‌هایی که در جنبش‌ها و ایدئولوژی های ملی گرا و ناسیونالیستی یا به اسم کارگران یا به اسم رنجبران جامعه توانستن حکومت‌های رو تغییر بدن و خودشون به قدرت برسن اما خودشون قربانی همون حکومت‌هایی شدن که به حکومت اونها در حقیقت مجال میداد یعنی ا در قرن قرن بیستم حکومت‌هایی به وجود آمدن که اساساً برآمده از توده بودن و وقتی که به قدرت رسیدن توده رو برای قدرت خودشون نابود کردن همان کسانی که قرار بود نماینده مردم باشند مردم رو نردبان قدرت کردن و بعد به شکلی بسیار فجیع تر از دورانی که مردم نقشی در حکومت نداشتن مردم رو پای قدرت خودشون نابود کردن این مردم که بنابراین مردم که یک اصطلاحی کاملاً جدید و با انقلاب فرانسه وارد ادبیات سیاسی میشه و در حقیقت یک اصطلاح ایدئولوژیک یعنی به هیچ چیزی اشاره نمیکنه یعنی نمیگه که این مردم یعنی چی جمعیت جمعیت مثلاً وقتی ما میگیم مردم ایران یعنی منظور این هست که هر کس که شناسنامه ایرانی داره جزو مردم ایرانه یا این که مردم یه گروه خاصی هستن که اون‌ها هم باز خیلی مبهم معمولاً ایدئولوژی‌ها احزاب و رهبران سیاسی وقتی میگن مردم یعنی کسانی که عقیده منو دارن اونا هستن که حساب میشن باقی دیگه حساب نمیشن اونا مردم نیستن اونا دشمن مردمن اون‌ها فریب خوردن اونا کسانی هستن که در برابر اراده مردم یا اراده ملت ایستادن و همواره این حکومت‌هایی که به بدترین وجهی ملت خودشون رو نابود کردن خودشون رو نماینده حقیقی مردم میدونستن و اتفاقا نماینده اونهایی که قربانی شده زخم خورده و نادیده گرفته شده بودن در دوران قب خب این به این معناست که به هیچ وجه هیچ تجربهای به خودی خود ما رو از اینکه اون تجربه رو به شکل فجیع تری در آینده تجربه کنیم باز نمیداره یعنی کسی که در زندگی شکست میخوره صرف اینکه شکست خورده هیچ تضمینی نیست برای اینکه دوباره شکست بدتری نخوره و از همون سوراخی که یک بار گزیده شده صدها بار گزنده تر گزیده نشه بنابراین این تجربه جمهوری اسلامی اگر تجربهای بود که هر کس اون رو تلخ میاه هرگز نباید تصور کرد که امکان به وجود آمدن تجربه بسی تلخ‌تر ویرانگرتر و نابود کننده تر از جمهوری اسلامی در آینده نخواهد بود بنابراین زوال جمهوری اسلامی به معنای به اصطلاح تضمین یک بدیل کاملاً ابدی و ازلی و بهتر از جمهوری اسلامی نیست همواره ما در خطر تجربه چیزی بسی ناگوارتر از اون چیزی هست که تاکنون تجربه کردیم بنابراین این تصور که جمهوری اسلامی از بین بره ما به اتوماتیک و خود به خود به یک وضعیت مطلوب‌تری دست پیدا می‌کنیم یک توهمی اس که خودش ناشی از زندگی و اسارت در اسارت ذهنی در حکومت‌های توتالیتر هست حکومت‌های توتالیتر چنان عقل رو ترور می‌کنن که همواره او از دیدن خطرهایی که بسیار ویرانگرتر هستن از قبل باز میمونه مسئله حکومت‌های توتالیتر این هست که مثل عشق میمونن عقل شما رو میدزدن وقتی که عقل شما ربوده شد شما به هر چیزی تن میدید حتی به نابودی خودتون بنابراین اونچه که در وضعیت موجود ما از رسانه‌ها این صدا رو می‌شنویم که جمهوری اسلامی از بین بره و همه چیز حل میشه درست محصول ذهنیتی اس که نظام‌های توتالیتر ایجاد میکنن اینکه اون شرایطی که هستن بدترین و اگر اون عوض بشه به شرایط بهتری میرسن در حالی که به قول شکسپیر توی نمایشنامه شاهی ش میگه که تا ز تا زمانی که میگی این بدترین هست این بدترین نیست یعنی اینکه همواره تو میتونی یک شرایطی رو ببینی که خیلی بدتر از این شرایط کنونی باشه و این تجربه رو دیدیم از مشروطه تا الان ما میبینیم که آدم‌هایی هستن که میگن از این شرایط و هر قیمتی بیرون بیایم ما وضعمون خوب خواهد شد در دوران مشروطه کسانی که طرفدار مشروطه بود بودن فکر میکردن این مشروع طلبان به اصطلاح یا پشتوانه‌های پشتیبانان نظام سنتی سلطنت اگر از بین برن دیگه ما راهمون ب به سوی آبادانی و آزادی و بهروزی مثل غربی‌ها گشوده خواهد شد از اون طرف شکست وقتی شکست خوردن فکر کردن که هر وسیلهی برای از بین بردن نیروهای ضد تجدد میتونه به اونها امکان آزادی ببخشه در ایران تجدد عامر انه متولد شد عامر انه اجرا شد و و در نهایت تجدد عامر انه به یک اژدهای افسرده‌ای که سنت بود سال‌ها در برف عراق افسرده و خفته و بی حرکت بود جان داد و به یک نیروی ویرانگر کاملاً مسلح به سلاح مدرن انجام یعنی این جمهوری اسلامی محصول تصور بسیار نادرست و خطرناکیست که از ابتدا از تجدد داشتیم جمهوری اسلامی محصول تجدد بیمار و تجدد کاذبی اس که ما از ابتدا دچارش بودیم و الان دوباره داره تکرار میشه اگر اسلامگرایی از بین بره اگر جمهوری اسلامی از بین بره ما به صورت اتوماتیک به سوی بهشت آ آزادی و عدالت راه پیدا خواهند کرد خب این یک وضعیتی اس که باید ما رو خیلی نگران بکنه یعنی ما باید این رو در نظر داشته باشیم که هیچ موقع ملت‌ها هیچ فرصتی رو برای فریب خوردن از دست نمیدن و مبارزه با یا قربانی شدن در هیچ شرایطی تضمینی نیست برای اینکه شما دچار توهم نشید و کسانی که با قربانی توهم خودشون میشن به مرگ نهایی بیشتر نزدیکن تا کسانی که قربانی ظلم دیگران میشن بنابراین قربانی جهل خود شدن یا توهم خود شدن بسیار مهلک تر هست از قربانی شدن ظلم دیگری یعنی جهل انسان بیش از ظلم دیگران به انسان آسیب می‌رسونه و ما الان در معرض همچین وضعیتی هستیم وضعیتی که ظلم جمهوری اسلامی به حدی رسیده که از فرت درد ما دیگه قدرت فکر کردن نداریم و فکر میکنیم تنها این از بین بره این نابود بشه همه چیز درست خواهد شد هرچی بشه بهتر هست این اتفاقی بود که در زمان شاه هم افتاد یعنی در زمان شاه بخشی از جامعه به حدی آسیب دیده بود بود که فکر میکرد تنها راه رهایی تغییر نظام سیاسی هست و تغییر نظام سیاسی به خودی خود ما رو به وضعیت بهتری می‌رسونه یکی از حسانی که در مورد توتالیتاریسم اندیشه‌های بسیار بدیعی داره به دلیل اینک کهه یک فیلسوفی که خودش این وضعیت رو تجربه کرده و دربارش اندیشیده کارل یاسپرس هست یاسپرس فیلسوف آلمانی اس که در زمان هیتلر به خاطر اینکه زنش یهودی بود احساس خطر کرد و مجبور شد که آلمان رو ترک بکنه و در سوئیس زندگی بکنه اما در تمام دوران زندگیش این مسئله او مسئله آزادی بود همون طور که مسئله همه فیلسوفان در عصر مدرن هست اما مسئله این بود که این نوع حکومتی که ما بهش دچار شدیم چرا بهش دچار شدیم ما امروزه فکر میکنیم که چون ما ایرانی هستیم چون ما یک تمدن ۵ هزار ساله داریم این کافیست برای اینکه ما رو از چیزی از خطری مسون بداره ما بسیاری از روشنفکران سکولار به اص طرفدار دموکراسی ما همواره احساس غرور کردن که بله ما مثل این کشورهای دیگر خاورمیانه نیستیم که در قرن بیستم درست شدن بلکه ما ایران بودیم زمانی که نه از تاک نشان بوده نه از تاک نشان و فکر می کردن و فک همچنان ی که عده فکر میکنن که این سابقه و این گذشته ملی میتونه اونها رو در برابر وضعیت خطرهایی که الان متوجه اونها هست بیمه کنه توهمی که ملت‌ها در قرن بیستم اش دچار شدن و به تلخکامی هایی انجامید که در تاریخ تجرب نکرده بودن دو کشور بسیار مهمی که دو ملت بسیار مهمی که سرآمد توتالیتاریسم بودند یا هستند هنوز در تاریخ ایتالیا و آلمان هستند ایتالیا مهد رنسانس و زادگاه رنسانس زادگاه اندیشه آزادی و زادگاه تمام اونچه که امروز ما به عنوان تمدن مدرن می‌شناسیم اما رنسانس و سابقه آزادیخواهی و جمهوری خواهی در این سرزمین هرگز موجب نشد که یک حکومت فاشیستی به نام موسلینی بر قدرت بنشینه و تما اراده انسان آزاد انسان‌ها رو به شکلی که در تاریخ سابقه نداشت به اسارت بکشه و نمونه دیگر آلمان هست که آلمان قله روشنگری و در حقیقت عقلانیت مدرن هست روشنگری در آلمان در قرن هجدهم شخصیتی داره مثل کانت لسینگ نمیدونم کسانی که راه رو برای گذار از اسارت انسان‌ها و بندگی انسان‌ها به آزادی و حقوق بشر گشودن یعنی بنیان گزار حقوق بشر فیلسوفان آلمانی قرن هجدهم آلمان مثل کانت هستن اما همین کشوری که چنین سابقه درخشانی داره کانت فیلسوف حقه هگل فیلسوف آزادیست و چنین سابقه درخشان هرگز باعث نشد که در قرن بیستم در اوج رفاه اقتصادی و در اوج پیشرفت تکنولوژیک و علم علم مدرن دچار حکومت نازیسم و [موسیقی] اسارت در دست اراده کسی مثل هیتلر نشه و آلمان رو به نام علم به نام تکنولوژی به نام مدرنیته چنان به خاکستر بنشونه که در تاریخ این کشور هرگز سابقه نداشته و در تاریخ جهان بنابراین داشتن سابقه هرگز تضمین این نیست که شما به وضعیتی بسیار ناگوارتر از اون که هست دچار نشید و به هیچ وجه به این معنا نیست که نسل‌ها از گذشته چیزی می‌آموزند از دیگران چیزی می‌آموزند به قول هگل در درسهای تاریخش در ابتدایش میگه که تنها چیزی که از تاریخ می‌آموزیم این هست که کسی از تاریخ نمی آموزد و این به این معناست که شما نمی‌تونید آگاهی تاریخی رو از کسی وام بگیرید حتی از پدرتون حتی از مادرتون حتی از گذشتگان تون حتی از هموطنانت هم مذهبان خودتون عقل تاریخی چیزیست که انسان‌ها باید خود بیاموزند همواره بیاموزند و هرگز نمیتونن نیابت اون رو به شخص دیگری واگذار کنن واگذار کردن نیابت عقل به یک رهبر یا به یک ایدولوژی یا به یک مذهب یا لامذهبی همواره بزرگترین دشمن انسان‌ها و ملت‌ها بوده یاسپرس در این باره خب بسیار نوشته همه فیلسوفان بعد از داستان جنگ جهانی اول و دوم و برآمد ایدئولوژیهای توتالیتر بیش از ۱۰۰ ساله که در این باره مینویسن درباره اینکه تضاد بین آزادی و اتوریته یک تضاد بسیار جدیست و بسی ملت‌ها که به نام آزادی و به هوای آزادی خودشون به دست خودشون پنا به استبداد و بندگی رو برگردن خودشون آویختن یک مجمو مجموعهی از از مقالات یا گفتارهای تلویزیونی یاسپرس در این باره فوقالعاده آموزنده است فوقالعاده این خرد این مرد یا خرد فیلسوفانی مثل او که میتونستن در میان آشوب دود و خاکستر جنگ و جنبش‌های تودههای مثل یک بودای حقیقت نشین و کین بیاندیشند و اون آرامش و اون فرزانگی یک انسانی که ما در افسانه‌ها فقط میتونیم داستانش رو بشنویم داشته باشن واقعا آموختنی و اینکه مثل بقیه همرنگ جماعت نشدن مثل همه مثل طبق معمولی که اتفاق میفته نخبگان پیرو توده‌ها هستن نه اینکه توده‌ها از نخبگان چیزی بیاموزند و مخصوصاً در اصر ما که عصر خودکامگی سلبریتی ها عصر خودکامگی افکار عمومی عصر خودکامگی رسانه‌هاست ما بیش از گذشته در معرض آسیب زدن به خودمون به دست خودمون هستیم نوشته‌های یاسپرس در مورد وضعیت توتالیتر بسیار خواندنیست به خاطر اینکه او مثل ی کسی میمونه که خودش در در آزمایشگاه قرار داره و داره گزارش زنده میده از آزمایشگاه قدرت و از آزمایشگاه اراده انسانی و این‌ها چیزی نیست که در کتابخونه‌ی او به به این حرفها رسیده باشه یا اینکه آمال و آرزوهایی باشه که برای آینده بشر و برای رویاهایی باشه که در ذهنش بافته باشه بلکه محصول تأمل همزمان بر شربی اس که در حال وقوعه یعنی او داره چیزی رو تجربه می‌کنه که شاید در تاریخ بشری سابقه نداشته و بر این تجربه‌ای که زنده است و در حال جریان هست داره می‌اندیشد اندیشیدن به یک وضعیت بسیار بسیار بغرنج انسانی که هم موجب میشه که اندیشه شما از واقعیت فراتر نره و هم از اون طرف موجب میشه که شما بتونید بر اون وعیت فائق چند تا نوشته مهم داره یاسپرس نمیخوام وارد این بحثش بشم ولی نکته مهمی که همواره فیلسوفان اشاره کردن اینه که استبداد وضعیت ثباته و آزادی وضعیت شکنندگی شما فکر میکنید که اگر از استبداد راحت بشین دیگه خیالتون راحته اشتباه میکنین بعکس است وضعیت استبدادی وضعیتی اس که همواره ثابت به نظر می‌رسه همه چیز درش سر جای خودش هست آقای خامنه‌ای ۳۵ ساله که رهبر هیچی تکون نمی‌خوره و انگار که او رهبری اس جاودانه در حکومت‌های توتالیتر اگر نگاه بکنید عکس رهبران همه جا هست همه جا و همواره هم بسیار رتوش شده یعنی بسیار جوان‌تر سرحال‌تر مهربان‌تر با اقتدار و سلاوت کاملاً فراانسانی همواره این عکس‌ها ویرایش میشه و تصویری که از رهبر هست این هست که او جاودانه است او نا نامیراست و این مردم هستند که باید به نامیرایی او گردن بگذارن خب اینطور هست تا زمانی که فرو میپاشه اما در حکومت‌های دموکراسی کاملاً به عکس هست در دموکراسی‌ها اونچه که مهم هست دیدن نشان دادن و حساسیت به ضعف‌های انسانیست یعنی شما هرگز به هیچ ایدئولوژی به هیچ نیرویی به هیچ حزبی به هیچ شخصی به عنوان اینکه او ذره‌ای از امکان دچار شدن به بدترین بدی‌های انسانی معاف هست ندارید یعنی شما ممکن هست یک نفر رو انتخاب بکنید به ریاست جمهوری که تاکنون پرونده مالی و اخلاقی و سیاسی بسیار درخشانی داره اما به محض اینکه او رو به ریاست جمهوری انتخاب کردید تمام نیروی خودتون رو و تمام نیرویی که یک جامعه می‌تونه برای کنترل قدرت داشته باشه به کار می‌گیرید که او مبادا یا اشتباه بکنه یا دچار فساد بشه یعنی هیچ انسانی در نظام‌های دموکراتیک یعنی عل القاعده مسون از این نیستن که به بدترین جنایت‌ها یا خطاها دچار بشن در حکومت تفاوت این هست که ما اگر فکر بکنیم که جمهوری اسلامی از بین بره و هرچی جاش بیاد خوب هست یا اینکه ما الان فقط نیاز داریم برای اینکه به نابودی جمهوری اسلامی فکر بکنیم می‌دونیم بعدش چی میشه منجر شده به اینکه عده زیادی شروع کنن به قانون اساسی نوشتن و شاید من شنیدم ۲۳۰۰ تا الان قانون اساسی داریم نوشته شده برای اینکه به محض اینکه جمهوری اسلامی برافتاد این ق ما همه چیز آماده و نقشه ساختن خونه رو داریم مساله هم که داریم پولشم که داریم پس یک خونه بسیار زیبا و شکوهمندی به جای این خرابه جمهوری اسلامی خواهیم ساخت این تفکر از خود جمهوری اسلامی یعنی این نوع نگاه به حکومت قدرت جامعه از وجود جمهوری اسلامی بسیار خطرناکتره و اونچه که تو نظام توتالیتر رو به شیطانی ترین و شرارت بارترین نوع نظام سیاسی بدل می‌کنه این نیست که آدم‌ها رو میکشه این نیست که آدمها رو زندانی میکنه این نیست که حقوق آدم‌ها رو ضایع میکنه بلکه این هست که مغز عقل آدم‌ها رو به شکلی مسخ میکنه که آدم‌ها خودشون دست به انتحار بزنن یعنی قربانی بی عقلی خودشون بشن یعنی فکر بکنن که برای رهایی از این قید و بندی که نظام توتالیتر و دست و پای اونها بسته باید خودشون رو بکشن تا آزاد بشن در نتیجه راهی رو که برای آزادی در ذهنشون تصور می‌کنن راهیست که به نابودشون می‌انجامد اونچه که نظام توتالیتر رو خطرناک‌تر از هر نوع استبدادی می‌کنه این نیست که مردم قربانی حکومت میشن اینکه مردم دچار توهمی میشن که خود قربانی خودشون میشن در حقیقت ترور انسان‌ها تبدیل میشه به خودکشی یعنی به جای این انسان‌ها هستن که قربانی توهمی میشن که این نظام‌های توتالیتر در اون‌ها ایجاد می‌کنه خطر اصلی این هست ی خطر اصلی دشمن بیرونی نیست خطر اصلی خودکشی عقل انتحار عقل و کشتن اراده انسانی به توهم آزادیست اینکه شما اگر این در رو در زندان رو باز بکنید قطعاً بهتر از این زندان خواهد بود ممکنه که شما رو به روی دره بسیار مرگبار تری گشوده بشه این اتفاق در قرن بیستم مدام تکرار شده یعنی مبارزه با ظالم به سقوط ظالم انجامیده اما ظلم رو از بین نبرده واتسلاو هاول یک نمونه بسیار درخشانی اس از کسی که به خوبی این واقعیت به تلخی این واقعیتو تجربه کرده و به خوبی بیان کرده هاول یک فیلسوف و کسیست که در حلقه فیلسوفان چکسلواکی در اون زمان و که بزرگشون پکا بود یک فیلسوف پدیدار شناس بر تجربه مردم چکسلواکی در دوران کمونیسم بسیار تمل کرده و خب بعدش کسی بوده که دو هفته بعد از سقوط کمونیسم به ریاست جمهوری رسیده و ۱۰ سال بر مردمی حکومت کرده که در حقیقت ساخته و پرورده دهه‌ها حکومت کمونیسم بودن و هاول میگه که وقتی که کمونیسم سقوط کرد د هفته در مملکت جشن بفا بود و بعد بعد از د هفته انتخابات برگزار شد و با اتفاق اکثریت آرا اکثریت قاطع آرا به ریاست جمهوری انتخاب میشها میگه من وقتی که رفتم در دفتر ریاست جمهوری و خواستم کارو شروع بکنم یک دورنمایی از وضعیت گزارش‌هایی که خوندم از دورنمایی از وضعیت کشور دچار شوکه وحشتناکی شدم در عمرم تجربه نکرده بودم ما فکر می‌کردیم که اگر حکومت کمونیستی از بین بره درها به روی آزادی باز خواهد شد اما من دیدم که این حکومت از بین رفته اما این حکومت نه به به پای خودش ایستاده بود که رفتن او رفتن خودکامگی و فساد باشه و نه اینکه این حکومت چیزی بود که از مردم جدا باشه بنابراین اون چیزی که ما فکر می‌کردیم نظام کمونیستی هست و به و وقتی که از شرش رها بشیم به آزادی می‌رسیم کاملاً خطا بود جامعه‌ای که در اون نظام کمونیستی پرورش پیدا کرده بود اولاً اون حکومت فرزند جامعه بود و ثانیاً خود اینجا جامعه به دست خودش چنان در فساد و منجلاب و تباهی فرو رفته بود که ما فکر کرده بودیم حکومت میشه عوض کرد اما جامعه رو که نمیشه تغییر داد جامعه رو که نمیشه بر خلاف میل خودش از فساد از تباهی و از میل به گریز از آزادی باز داشت و تجربه آزادی برای هاول خیلی تلخ‌تر از تجربه اسارت در زمان کمونیسم هست و و این رو به خوبی در نشه های خودش بیان کرده و خب یک آدمیست که از نظر فلسفی و از نظر اخلاقی آدمی بسیار درخشان و اینکه شما بتونید در چنین شرایطی اینطور بیاندیشید و بیان بکنید شجاعتی غیرعادی نیاز داره یعنی کسی که حاضر باشه در برابر روح خودش روح فردی و روح جمعی خودش بایسته و تمام زشتی و تاریکی و تلخی و ترسناکی این وجود و روح گندیده فردی و ملی خودش رو در عریانی تمام تماشا کنه و به زبان بیاره اعتراف کنه این کار ساده‌ی نیست اون چیزی که ما ایرانی‌ها به شدت بخشی از وجودمون شده این دروع که در تاریخ ما نهادینه است اینکه شما در خونه‌های سنتی درونی دارید یک اندرونی دارید در اندر داری یکی بیرونی اندرونی جاییست که خودتون زندگی می‌کنید خانواده زندگی می‌کنن و بیرونی جاییست که شما مهمان‌ها رو می‌پذیرید و همیشه پذیرایی یک تصویری به مهمان‌ها میده که گویی تمام این خونه و تمام این زندگی همواره مثل این مهمانی اسست و مثل این اتاق هست در حالی که ممکنه که اون خانواده در زندگی واقعیشون بسیار در مضیقه باشن در فقر به سر ببرن اما برای مهمان بهترین فرش‌ها رو بگستران و گواراترین غذاها رو سفره بی اندازن این توهم ایجاد میکنه در مهمان‌ها در حکومت‌های توتالیتر این تصور هست که اگر حکومت‌ها از بین برن ملت‌ها که آدم ملت‌ها که خوبن و به اصطلاح ایدئولوژی هایی به وجود میاد یا یا گفتمان‌های تبلیغاتی به وجود میاد که مردم رو قربانی حکومت می‌دونه و باز بهشون وعده میده که فقط کافیست که این حکومت از بین ببرید به محض اینکه حکومت از بین بردید درهای سعادت به روی شما گشوده خواهد شد این تصور و توهم جامعه رو موجب شده که نظام‌هایی که توتالیتاریسم رو تجربه کردن در قرن بیستم به سختی توانستند از از نظام‌های کمونیستی یا نظام‌های فاشیستی رهایی پیدا کردن ولی از فاشیسم نه از توتالیتاریسم نه و نوع جدیدی نسخه جدیدی از نظام‌های توتالیتر به وجود آمده که به اونها پست توتالیتر میدن مثل روسیه مثل اروپای بس سیاری از کشورهای اروپای شرقی که به ظاهر که نگاه میکنید مثل پراگ که من مدتی زندگی میکردم به ظاهر شبیه بقیه جاهای اروپا شما از همون آزادی برخوردارید ولی به محض اینکه از نگاه توریستی به زندگی واقعی وارد میشی میبینید که شما اراده شما آزادی شما به شیوهای پنهان و بسی پیچیده تر و خطرناکتر از گذشته در اسارت هست یعنی به ظاهر گفت که ای وای بر اسیری که از یاد رفته باشد از در سیاد رفته باشد اون در بند مون یعنی سیاد رفته اما سید در بند هست کمونیسم از بین رفته فاشیسم از از بین رفته نمیدونم استبداد از مستبد از بین رفته ولی دست‌ها و پاها عقلها و اراده‌ها در بندهای بسی محکمتر همچنان اسیرن این بسیار با برای ما هشدار دهنده باشه قربانی نظام سرکوب شدن به هیچ وجه انسان‌ها رو بیمه نمیکنه از اینکه خودشون به دست خودشون جان خودشون رو و آزادی خودشون رو بیش از اون به اصطلاح اهریمن بیرونی در معرض نابودی قرار بدن کسی که خودش اراده خودشو از بین میبره به مراتب به مرگ انسانی بیشتر می انجامه تا کسی که قربانی ظلم دیگریست این چیزیست که از کهن‌ترین حکمت‌های جهان تا امروز مدام فرزانگان جهان گفتن که اون قید و بندی که زنجیری که انسان‌ها خودشون به دسته‌های خودشون می‌بندن از هر اسارت بیرونی محکم‌تر هست و این تجربه رو ما در قرن بیستم داریم یعنی رهایی از دست حکومت‌های توتالیتر به آزادی نی انجام میده بلکه به نظام‌هایی ظهور نظام‌هایی انجام میده که به شکلی پنهان تر ظریف‌تر و مقاوم‌تر بر دست و پای ملت‌ها زنجیر زدن زنجیرهایی که دیده نمیشه بر به چشم عادی نمیاد و در نتیجه پاره کردن اونها و گست گسستن اونها هم بسیار پیچ پیچیده تر از گذشته است خب این وضعیتی اس که ما الان درش هستیم وضعیتی اس که این به اصطلاح توهم به وجود آمده و فکر میکنیم که جمهوری اسلامی فقط باید از بین بره و اگر از بین رفت اولاً هر کس که با جمهوری اسلامی مخالفت کرد این ات زرت اتوماتیک آزادیخواه و دو اینکه جمهوری اسلامی بدترین چیزی بوده که ما دچارش شدیم و کافیست که ما اون رو از بین ببریم هرچه باشه بهتر هست و الان ما فقط و فقط باید برای نابودی جمهوری اسلامی متحد بشیم بعد که جمهوری اسلامی نابود شد اونوقت می‌تونیم ببینیم که حالا به اصطلاح نوع حکومت مون چی باشه و چیکار بکنیم و چه جوری قدرت رو بین خودمون اداره بکنیم در حقی یعنی مسئله اصلی انگار مشکل اصلی مانع اصلی براندازی اس به خاطر همینم هست که این دیسکورس یا گفتمان براندازی ی گفتمان کاملاً خطرناکیه به خاطر اینکه فقط در دونش نفی هست یعنی براندازی حالا زمان ۴۰ سال پیش ۵۰ سال پیش می‌گفتن انقلاب الان چون کسانی که علیهش انقلاب شده می‌خوان انقلاب کنن روشون نمیشه کلمه انقلابو به کار ببرن میگن براندازی براندازی یعنی اینکه شما یک حکومتی رو که ظالم هست یا ضد آزادی هست برب بیاندازید و تصور این هست پیش وزش این هست که هرچی باشه هرچی جاشو بگیره بهتر از اون هست براندازی اس که مسئله اصلی است در حالی که در یک جنبش یا تفکر آزادیخواه آزادی ویرانگری نیست بلکه تأسیس هست ساختن هست صرف ویرانگری به هیچ وجه برای شما آزادی رو به ارمغان نخواهد آورد و این باعث شد که این توهم باعث که مردم در زمان شاه فکر میکردن که اگر شاه از بین بره لزوماً آزادی خواهد آمد ا به اصطلاح آهنگی بود که آقای چیز خونده بود رویگری وقتی که این میگه که یادم نیست یادم رفته که معروف بود زمان شاه که اگر این حکومت بره آزاد و رها گشتیم تا اوج خدا هستیم این از بین بره یعنی آزادی فقط به معنای رهایی فهمیده میشه در حالی که آزادی به معنای تأسیس یک نظام جدید هست نه به معنای رهایی از نظام قدیم فقط من برای شما میخوام یک تکه‌هایی از به اصطلاح صحبت ببخشید ی تکههای بخونم برای شما از خاطرات علم که تصور میکردن که صرف مدرنیست بودن یا مدرنیسم چون چون مدرنیته حقه چون مدرنیته راه درستیه بنابرین دشمن مدرنیته خود به خود از بین خواهند رفت و این توهم باعث شد که در حقیقت درک بسیار بسیار خطرناکی از مدرنیته به وجود بیاد و مدرنیته به مفهوم حقیقت حقیقی به جای توهم به نظر بیاد یعنی فکر میکردن که این روحانیت یا این سنت گراها یا این اسلام گراها اینها چون که اندیشه شون اندیشه باطلی بنابراین از بین خود به خود از بین خواهند رفت و ما چون که به دموکراسی ما چون به مدرنیزاسیون باور داریم و مدرنیته بر حق هست ازز خود به خود این مدرنیته اونها رو از بین میبره در اوایل قرن بیستم یا در به اصطلاح این پلی که از قرن نوزدهم به قرن بیستم می‌انجامید ایدئولوژی‌های که مثل سه تا متفکر بزرگ مثل نیچه و فروید و مارکس این توهم رو در جوامع انسانی برانگیختن که به دلیل اینکه دین فاقد یک پشتوانه عقلانی و عینی هست بنابراین اگر شما بدانید که علم یه مجموعهی از پندارها مجموعهی از به اصطلاح افکاری اس که هی به خودی خود هیچ بنیان محکمی نداره بلکه وابسته است به مناسبات اقتصادی وابسته است به اراده قدرت وابسته است به ناخودآگاه ما بنابراین انسان‌ها اگه آگاه بشن صرف این آگاهی موجب میشه که از قید و بند اون افکار کاملاً پوچ رها بشن و به و به آزادی حقیقی دست پیدا بکنه این اینکه در حقیقت یه چیزی به نام حقیقت وجود داره که بشر ب خاط به خاطر ذهنیت دینی از او غافل هست خب اساس ایدئولوژی روشنگری بود و کافی بود که شما فکر میکردن کافیست که شما ملت‌ها رو بیدار کنید ملت‌ها رو آگاه کنید کافیه که مردم سواد یاد بگیرن کافیه که مرد مم آگاه بشن دیگه از چنگ خرافات رها میشن و خود به خود آزادی رو بر بندگی ترجیح خواهند داد در دوران شاه چنین تصوری بود چون فکر میکردن که این نظام یا دستگاه سلطنت مدرن برنامش کاملا مدرنیستی اس و به سمت آینده داره حرکت میکنه و دین چون که مجموعه از اوهام و خرافه هاست و در واقع هیچ حقیقتی نداره خود به خود دین از بین خواهد رفت خود به خود دین زوال پیدا خواهد کرد اصلا هیچ تردیدی در نداشتن و ولی در عمل دیدیم که چنین نشد در عمل این نظام پهلوی بود که از بین رفت و همون دینی که توهم و اوهام به نظر میآمد اون دین به یک نظام سرکوبگری به مراتب ضد انسانی‌تر و خشونت بارتر از از دوران پهلوی انجام میده الانم همین طوره الانم یک عده‌ای فکر می‌کنن که جمهوری اسلامی یک نظام یا طالبان یه مشت آدمایی هستن که از اصلا از نظر ذهنی عقب مانده ترین آدمهای روی کره زمینن آدمهایی هستن که به جهان فکریشون متعلق به هزار سال پیشه آدم ذهنیت‌های فصیل گندیده و خارج از تاریخ یک سری آدم‌های عقب مونده و این‌ها اگر از برن اینا اولا از ب خواهد رفت به خاطر اینکه در برابر جریان تاریخ به سمت تمدن و آزادی قرار دارن بنابراین شکست اینها محکومه و از اون طرف کافیست که این از بین برن وقتی از بین رفتن ما به جای طالبان یک مجموعههای از بهترین تحصیل کرده‌های افغانستانی در دانشگاه‌های اروپا و آمریکا رو جمعآوری می‌کنیم با اینا دولت تشکیل میدیم و به بهشت مدرنیته را پیدا میکنه در ایرانم الان همین طوره دیگه مثلا در سال‌های اخیر مجموعه سلطنت طلب‌ها یک سازمانی رو درست کردن به نام ققنوس و این سازمان ققنوس مجموعهای است از کسانی که تحصیل کردن تحصیلات دانش ایرانیانی که تحصیلات دانشگاهی دارن در زمینه علم و تکنولوژی و تصورشون این هست که جمهوری اسلامی یک جمهوری مذهبی عق ق مانده است ارتجاعی و به خاطر همینه که مملکت رو به این وضع کشونده ما جمهوری اسلامی از رو از بین میبریم یا وقتی جمهوری اسلامی از بین رفت بهترین تحصیل کرده‌های علم و تکنولوژی ایرانی رو در دنیا فراهم میاریم و یک حکومت ی جامعه و حکومت کاملاً پیشرفته مثل غربی‌ها خواهیم ساخت یعنی مشکلشون با جمهوری اسلامی اینه که جمهوری اسلامی با مدرنیته مخالفه و بنابراین چون با مدرنیته مخالفه در و مدرنیته روح تاریخ هست و رابه ارابه تاریخ هست و خواه ناخواه به سمت آینده داره حرکت میکنه تمام این ذهنیت‌ها و قدرت‌های پوچ و و به اصطلاح خرافاتی زیر چرخ واقعیت علم مدرن و تکنولوژی مد نابود نابود خواهند شد در حالی که این بدترین توهمی که یک می‌تونه دچار بشه ایدئولوژی‌های اسلامی به هیچ وجه در برابر تکنولوژی و علم مدرن موضع منفی ندارن به عکس شهوت و افراطی که یعنی هم اعتمادی که دارن به تکنولوژی و علم و هم افراطی که در به دست آوردن اون و تسلط بیچون و چرا بر تکنولوژی مدرن دارن از هیچ علم گرا یا از هیچ به اصطلاح جریان پوزیتیویستی کمتر نیست یعنی درست مثل ایدئولوژی‌های پوزیتیویستی که هیچ باوری به نیروهای معنوی و روحانی ندارن کسانی که ایدئولوژی‌های اسلامی که معتقدن این جهان غرب جهان مادی اس و ما راه سعادت رو میتونیم برای بشر بیاریم معنویت ظاهراً ایدئولوژی معنویت در عمل شهوت مصرف و تسلط شون بر تکنولوژی و علم مدرن به هیچ وجه کمتر از ماتریالیست نیست نگاه یعنی روح بنیادگرایی اسلامی روح سنت‌گرایی اسلامی یک روح به شدت مادی گراست یعنی با مادی ترین مادی گراتر جریان‌ها و قدرت‌های زمینی رقابت داره بر سر تسلط بر تکنولوژی و علم مدرن بنابراین این توهم که ایدئولوژی‌های اسلامی یا جریان‌های اسلامی یا قدرت‌های اسلامگرا اینها اگر از بین برن ما به راحتی به توسعه اقتصادی و توسعه تکنولوژیک دست پیدا خواهیم کرد کاملاً اشتباه هست اینها هیچ مشکلی با علم و با تکنولوژی ندارن بنابراین خ هرگونه تفکری که فکر بکنه با چون که با علم و با تکنولوژی هیچ ناسازگاری نداره میتونه جایگزین جمهوری اسلامی بشه هر کس که فکر کنه که یک ایدئولوژی علم گرا و طرفدار تکنولوژی و طرفدار پیشرفت صنعتی و مادی بهترین جایگزین برای نظام‌های استبدادی مذهبی هست کاملا بر خطاست طالبان جمهوری اسلامی القاعده داعش این‌ها در ایمان به تکنولوژی در ایمان به علم مدرن از هر ساینتیست و پوزیتیویست غربی راسخ ترن مشکل بر سر این نیست که اینها با علم مخالفن بنابراین تشکیلاتی مثل ققنوس محصول [موسیقی] یک ناتوانی از درک موقعیت ماست مشکل ما این نیست که در جمهوری اسلامی مهندس وجود نداره به عکس در جمهوری اسلامی مهندسی یک ارزش مقدس هست شما اگر کلمه مهندسی رو در وب سایت آقای خامنه‌ای جستجو بکنید خواهید دید که یکی از پر بسامد ترین واژه‌ها در ادبیات رهبر هست رهبر جمهوری اسلامی مدام میخواد همه چیز رو مهندسی کنه مهندسی کنه یعنی چی یعنی درست مثل مهندسی که در کارخانه بر حسب نیاز یا برای رقابت با بازار میتونه ابزارهایی بسازه که با بدیل های خودش رقابت میکنه میتونه هر چیزی رو که بخواد تخیل کنه بسازه و متحقق بکنه در حقیقت انسان رو به انسان احساس خدایی میده این با آقای خامن هیچ فرقی نمیکنه یی آقا تمام جریان‌های بنیادگرا جریان‌های به اصطلاح طرفدار تکنولوژی و طرفدار علمن هیچ مشکلی برای یعنی آنقدر که به علم و به تکنولوژی ایمان دارن در اینکه می‌تواند پروژه سیاسی اونها رو متحقق کنه چون پروژه سیاسی اونها چیه از بین بردن جامعه موجود و به وجود آوردن جامعه جدید به قول خودشون انسان سزی جامعه سازی و اسلامی سازی تمام این اسلامی سازی و جامعه سازی و انسان سازی و این‌ها و اون بهشت آینده که وعده میگن تمامش بر اساس ایمان این‌ها به علم و تکنولوژی هست بنابراین علم باوری و تکنولوژی باوری و ا و روح پوزیتیویستی اسلام‌گرایان طالبان و جمهوری اسلامی و داعش به هیچ وجه کمتر از ماتریالیست ترین و مادی گیراترین ایدئولوژی‌های قرن ۲ مدرنیست یعنی کاملاً گرای وقتی که به علم و به تکنولوژی می‌رسن کاملاً از ماتریالیستی ترین و پوزیتیویست ترین جریان‌ها مادی تر و به اصطلاح پوزیتیویست ترن اونجا دیگه آقای خامنه‌ای میگه که هدف ما پیشرفت علم انقلاب علمی و در حقیقت اسلامی که او میگه میخواد یک در پیشرفت علمی و تکنولوژیک با قدرت‌های دنیوی رقابت بکنه بنابراین هر کس که فکر بکنه مشکل ما در ایران یا در جهان اسلام این هست که یه عده‌ی بنیاد گرایانی هستن که با علم و تکنولوژی مخالفن کاملاً بر خطا هست فکر میکنن که اگر جمهوری اسلامی یا طالبان از بین بره ما مدرن میشیم چرا چون که ما حقیقت رو می‌دونیم و اینها یک مشت آدم‌های ذهن‌های عقب مونده ایست که اسیر اوهام هست خب این خیلی خطرناکه بسیار خطرناکه و بزرگترین ضرری که نظام‌های بنیادگرا می‌زنن این هست که به همچین تفکری میدان میدن که هر کس می‌تونه هر کس که به اصطلاح بر علم و تکنولوژی تفوق پیدا بکنه می‌تونه جامعه رو به سمت سعادت پیش ببره یک حقیقت وجود داره و اون حقیقت اگر بر جامعه حاکم بشه جامعه به سمت سعادت حالا جمهوری اسلامی میگه این حقیقت اسلامگرایی مخالفانش میگن این حقیقت نمیدونم مارکسیسم یا ناسیونالیسم یا هر چیز دیگر بحث بر سر این هست که حقیقت کی حاکم بشه خب تمام مشکل همین جاست که هرگونه گرایشی به حاکم کردن یک حقیقت بر جامعه به جهنم می انجامه و هیچ ایمانی به تکنولوژی و علم مدرن نمیتونه جامعهی رو از نابودی نجات بده اگر شما معتقد باشید که یک حقیقت وجود داره و حقیقت من باید حاکم بشه بر دیگر گرایش‌های جامعه و اگر علم و تکنولوژی به دست شما میفته شما جهنم میسازید یعنی علم و تکنولوژی در نظام‌های حقیقت بنیاد یا حقیقت گرا به ویرانی هایی می‌انجامند که اصلاً در تاریخ سابقه نداره پس اگر ما فکر کنیم که جمهوری اسلامی رو اگر ما از بین ببریم و یک مدرنیسم برقرار بکنیم که به جای اونکه در حقیقت تکنولوژی و علم رو پیشرفت علمی و تکنولوژیک و توسعه اقتصادی رو هدف خودش قرار بده ما داریم از یک دوزخی به دوزخ دیگه نقل مکان می‌کنیم در حقیقت آینده ما در گرو یک تحول بنیادی اخلاقی اس و روحانی تصور اینکه ما می‌تونیم جامعه یک آینده متفاوتی داشته باشیم بدون اینکه خودمون تغییر بکنیم تحولی در درون ما به وجود بیاد یک توهم بسیار خطرناکیه جهان چیزی نیست جز آنچه که ما جهان مینامیم و تفسیر جهان تغییر جهانه اگر تفسیر جهان دگرگون نشه جهان تغییر نخواهد کرد اونچه که ما جهان می‌نامیم آن چیزیست که جهان می‌یابیم و بنابراین اگر ما جهان دیگری رو در درونمون بیابیم جهان بیرونمون م تغییر خواهد کرد زمان که این انقلابهای عربی به اصطلاح به وجود اومده بودن حالا اسم نمیبرم از اون کشور ولی رهبرانش خیلی به حول و بلا افتاده بودن که مبادا این موج روانی که در کشورهای عربی به راه افتاده بود در پی در به اصطلاح دوران شور جنبش‌های بهار عربی نکنه کشور خودشونم بگیره و خب اومدن و خلاصه کلی پول خرج کردن و به همه یه سری رشه داد و همه شهروندان رشوه دادن ولی یکی از شعارهایی که اینور اونور زده بودن همه جا در سراسر کشور این بود که تقدم بدون تغییر یعنی پیشرفت بدون تغییر یعنی ما میریم به سمت پیشرفت ولی لزومی نداره تغییر بکنه این چیزیست که در حقیقت در کشور ما و در تمام جوام که تجربه آزادی ندارن بسیار رایجه که میشه شرایط رو میشه رفت به سمت پیشرفت بدون کهه ما تغییر بکنیم و تغییر از یه جای بیرون ما آغاز میشه و ما الان هیچ کاری نمیتونیم بکنیم جز اینکه منتظر بمونیم تا اون نیروهای پیشبرنده جامعه اون نیروها به قدرت برسن خب این یک تفکر بسیار خطرناکه و میتونه ما رو از گرداب جمهوری اسلامی به یک گرداب بسیار بسیار سیاهتر و تاریک تری بیندازه رهایی از مستبد رهایی از استبداد نیست شما برای اینکه از دست مستبد رها بشین ممکنه که شانس بیارین ممکنه که به هر دلیلی یک شب یادش بره زندانبان که داره زندان رو قفل بکنه و شما از اون فرصت استفاده بکنید و از زندان رها بشید رها شدن از زندان لزوماً به اراده شما لزوماً به به اصطلاح تلاش شما بستگی نداره چه بسا انسان‌هایی که کوشیدن که قفل زندان رو بشکنن ولی پشت درهای زندان جان دادن و چه ک چه و کسانی که برای رهایی از زندان لحظه قبلش هیچ تصوری نداشتن اما ناگهان در زندان رو گشوده دیدن بنابراین رهایی از زندان چیزیست که میتونه حاصل تلاش و کوشش باشه و میتونه در بسیاری از اوقات آورده بخت و اتفاق اما آزادی به هیچ وجه اتفاقی نیست آزادی به هیچ وجه چیزی نیست که دیگران برای انسان‌ها بیارن آز آزادی به هیچ وجه چیزی نیست که بدون اراده و اندیشه آدم‌ها بتونه محقق بشه آزادی اساساً یعنی تأسیس آگاهانه و صادقانه یک نوع وضعیتی که امکان عمل رو در شما به وجود بیاره رهایی ممکنه تحفه دیگری باشه قفل زندان ممکنه به دست یک حتی خارجی و گانه باز بشه اما آزادی اون چیزیست که هر انسانی فقط و فقط خودش قادر هست برای خودش به وجود بیاره یعنی آزادی هرگز به دست دیگری بنا نخواهد شد آزادی چیزی نیست که کسی از بیرون بتونه درهاش به روی شما باز بکنه آزادی اتفاقیست در درون رهایی یک به اصطلاح رخدادی اس اتفاقی در بیرون بنابراین اگر تمام این تبلیغاتی که الان علیه جمهوری اسلامی میشه معطوف بشه به اینکه جمهوری اسلامی باید از بین بره و اگه مسئله این هست که جمهوری اسلامی با مسئله فقط اینه که جمهوری اسلامی رو چه جوری از بین ببریم یا جمهوری اسلامی چگونه سقوط پیدا بکنه بعدشو دیگه ما می‌دونیم فقط جمهوری اسلامی بره هرچه که بیاد جای او خوبه یا چون من قربانی جمهوری اسلامی بودم بنابراین حق دارم که در آینده جمهوری اسلامی سهمی داشته باشم متفاوت از دیگران یا دیگران باید به من احترام ویژه بذارن یا موقعیت ویژهای برای من قائل باشن خب این خیلی خطرناکه و بسیارم الان در ایران داره روز به روز در اثر این تبلیغات رسانه‌ای که یک بیماری بسیار خطرناک عصر ماست داره رواج پیدا میکنه مدام این تصور که هرچه جمهوری اسلامی جای جمهوری اسلامی باشه به جای جمهوری اسلامی باشه بهتره بدیل جمهوری اسلامی ی یک چیزی نیست که اتفاقی رخ بده بدیل و اون نظامی که به جای جمهوری اسلامی میتونه باید به اصطلاح آرمان ها رو تحقق ببخشه اون چیزیست که آدم ها میسازن اون نظام بدیل رو هم بعد از سقوط نمیسازن بلکه زمان همون لحظه که همواره در لحظه اکنون ساخته میشه یعنی اونچه که باید ساخته بشه در آینده اون چیزی که شما الان شروع به ساختنش می‌کنید آینده در حقیقت هیچ موقع وجود نداره هرگز وجود نداره آینده اونچه که وجود داره زمان حال هست و بنابراین اونچه که میگید آینده اون چیزیست که شما الان برای ساختنش دارین تلاش می‌کنین ما الان در جامعه ایران به دلیل سرکوب وحشتناک حکومت به دلیل فرسودگی جامعه به دلیل ناتوانی جامعه مدنی به دلیل به اصطلاح در اصلی هستیم که آدم‌ها خیلی راحت‌تر از گذشته می‌تونن فرار کنن از دست ظلم و ستم حکومت ما الان در ایران یک یکی از بزرگترین جوام مهاجر رو داریم در خارج از کشور من نمیدونم چقدر هستن ولی مهاجرت در ایران در این ۴۵ ساله امواج پیاپی موجب شده که کسانی که خودشون رو قربانی جمهوری اسلامی می‌دادن و غیر قابل تحمل بوده وضعیت براشون و می‌تونستن از کشور به هر حال خارج بشن خارج شدن و این یعنی که آدم‌ها خیلیا ترجیح میدن به جای اینکه مقاومت بکنن و بهای مقاومت رو بپردازن و امکان مقاومت رو فراهم کنن ترجیح میدن که گلیم خودشون رو از آب بیرون بکشن و در حقیقت جان و آسایش و امنیت خودشون رو نجات بدن این باعث شده که حکومت‌هایی که مثل نظام‌های توتالیتر جدید که بنابر گزارش فریدم هاس حدود نزدیک ۴۰ کشور هستند که ف فدراسیون پنهان کشورهای توتالیتر در جهان رو تشکیل میدن که ب به اصطلاح بزرگشون م روسیه و چین هست در این کشورها یا شما وارد سیستم پاسد و غیر دموکراتیک و آزادی ستیز این نظام‌ها میشید یا اینکه در گوشه این نظام‌ها افسرده و ناامید مینشینید یا اینکه دست وقت خودتون رو میگیرید و از اون کشور برای همیشه به اصطلاح رها میشید یعنی مهاجرت میکنید ترک میکنید پشت میکنید به اون کشور همونطور که من کردم و خیلیهای دیگه همه اینها باعث شده که این حکومت‌ها بیش از گذشته بتونن تداوم پیدا بکنن و تغییرهای ظاهر به تغییرهای بنیادی ن انجام آقای پوتین الان که در حقیقت نمونه یک پست توتالیتر رهبر هست رهبر پست توتالیتر پس توتالیتر کیه کسیست که افسر کاگو بوده یعنی اون نظام توتالیتر سنتی در دل خودش فرزندی رو مناسب برای آینده پیچیده تر اون کشور می پرور بنابراین جمهوری اسلامی ممکنه از بین بره اما فرزندی در شکم او باشه که در فرعونی بر فرعون فرعون های تاریخ ایران فخر بفروشه بنابراین رهایی از جمهوری اسلامی به معنای رسیدن به آزادی نیست چگونه میشه به آزادی رسید رهایی از جمهوری اسلامی یه چیز قطعی هیچ شکی نیست اونچه که شره نمی‌پاید آنچه که شر هست می اساسا به دلیل که شر خود ویرانگره اونچه که شره لذتش به این هست که خودش رو ایران بکنه شر هر چقدر که افراط میکنه در نیرو گرفتن هر چقدر که قدرت بیشتری بگیره به نابودی خودش نزدیکتر شده بنابراین شکی نکنید که جمهوری اسلامی مثل ا قدرت اسکندر و چنگیز به غبار تاریخ خواهد پیوست هیچ تردیدی در این نیست اما از بین رفتن جمهوری اسلامی یا رهایی از جمهوری اسلامی هرگز آزادی رو به صورت اتوماتیک تضمین نمی‌کنه یعنی آزادی یک امکانی اس که شما باید با اراده خودتون به وجود بیارید رهایی از جمهوری اسلامی ممکنه که به هزار دلیلی اتفاق بیفته که شاید در خیلی از موارد آدم‌ها درش نقشی نداشتن یه موقع در زندان باز میشه و زندانیان میان بیرون و اصلاً تصور ندارن که چه اتفاقی افتاده اما برای اینکه این زندانیان بعد از رهایی به آزادی برسند نیازمند این هستن که آزادی رو تأسیس کنن رهایی با بیخبری با بدون اراده انسان‌ها ممکنه اتفاق بیفته ولی آزادی نیازمند اراده به آزادی خودآگاهی و جرأت اندیشیدن به عقل خی با عقل خیش هست این چیزی نیست که به سادگی به وجود بیاد مخصوصاً در نظام‌هایی که انسان‌ها بیش از اونکه از اسارت جسمشون آسیب دیده باشن عقلشون به اسارت قدرت‌های خودکامه گرفتار شده یعنی مشکل نظام‌های توتالیتر این هست که ذهنی در قربانیان خودش ذهنیت توتالیتر ایجاد میکنه قربانیان خودش رو به وضعیتی دچار میکنه که دقیقاً بازتاب روح خودش هست نظام‌های توتالیتر دشمنان توتالیتر برای خودش می‌آفرید و این اون چیزیست که خطرناکه بنابراین مبارزه با جمهوری اسلامی م با مبارزه با آزادی د تا چیز مختلف هست شما اگر برای آزادی مبارزه کنید به تأسیس آزادی بیاندیشید کاملاً به یک شیوه دیگری عمل خواهید کرد اگر شما فقط با جمهوری اسلامی میخواید مبارزه بکنید یعنی شما در عرض دچار شدن به وضعیتی به مراتب ناگوارتر از جمهوری اسلامی هست خب من از دوستان خواهش می‌کنم که یک یکی م یک حالا اگه کسی حاضر باشه ترجمه بکنه من حاضرم که ببینم ترجمشو ولی یاسپرس یک مقالهای داره به نام اسمش هست آداب ب علمی بحث سیاسی و در اون دو نفر داره چیز کرده تصویر میکنه که اینا دارن با همدیگه بحث سیاسی میکنن و بر سر وضعیت آلمان دارن با هم بحث میکنن که چگونه میشه از این وضعیت رها شد و کدومشون به اصطلاح راه حلش درست تره یعنی د تا گرایش مختلف د تا گرایش اپوزیسیونی هستن در حقیقت یا میشه گفت که د تا گراش مختلف و از تصویر این گفتگو یاسپرس میخواد بگه که تصوری که ما از سیاست داریم بسیار مهم هست در نوعی که ما از یک موقعیت بد و استبدادی میخوایم گذر بکنیم لزوماً مبارزه با استبداد به معنای این نیست که شما به وضعیت رهایی از استبداد می انجامید یعنی رهایی از مستبد با رهایی از استبداد یکی نیست بذارید من اینو براتون پیدا بکنم یه کتابی هست به نام ففی ان ور ی مجموعه از نوشته‌های یاسپر هست در این باره د تا آلمانی رو تصور میکنه که اینا مشغول بحث سیاسین یکی بر قدرت آلمان تکیه می‌کنه و خواهان اون هست که مرزهای ۱۹۳۷ با انجام مانورهای نظامی برقرار بشه و یکی دیگه طرف مقابل به اصطلاح طرفدار گسترش آزادی داخلی در جمهوری فدرال هست و باور به اینکه آزادی در مقام یگانه راه دستیابی به حاکمیت ملی در همبستگی با دولت‌های آزاد غربی تحقق پیدا میکنه و در حقیقت آزاد سزی آلمانی‌های تحت ستم شرق رو تنها راه میدونه هر کدم از این دو تا دیدگاه‌ها به اصطلاح برداشت طرف مقابل رو خیال واهی می‌دونن و با هم بحث میکنن این گفتگو فوقالعاده جالب هست به خاطر اینکه کاملاً هم همین گفتگو داره در بین ما مخصوصا کسانی که مخالف جمهوری اسلامی هستن در جریانه در گفت به اصطلاح نوشته یاسپرس گفتگوی اینهاست و در نهایت اونچه که یاسپرس نتیجه میگیره یاسپرس میگه که شما میتونید خودتون رو از بندهایی که دیگران پاتون دست و پای شما زدن رهایی ببخشید اما نمیتونید بر اون بندها و زنجیرها که خودتون بر دست و پای خودتون زدید رهایی پیدا بکنید مگر برای اراده به آزادی یعنی اراده به رهایی با اراده و آزادی د تا چیز کاملاً مختلف هستن میگه که تنها زمانی می‌توانیم خود را نجات دهیم که بیچون و چرا با آنهایی متحد شویم که برای آزادی سیاسی بیش از هر چیز ارزش قائلن تنها با عزم به آزادی که شالوده درونی سیاست دولت را تشکیل می‌دهد و مبنای سنجش فعالیت سیاسی داخلی ماست می‌توانیم محتوای موجودیت سیاسی خود را چنان اعتلا بخشیم که بتواند در برابر هرگونه فاجعه احتمالی استوار بماند میگه که ما زمانی میتونیم از نظر به شکل واقعی از نظر سیاسی آزاد و دموکراتیک بشیم یعنی میتونیم ملتی بشیم که خودش تصمیم بگیره زمانی که ما به آزادی آدم‌ها بیش از حقیقت خودمون ارزش قائل بشیم به عبارت دیگه جامعهی جامعست که آزاد هست که به تکسر اولویتی بیشتری بده تا حقیقت قرار نیست که ما به آدم‌ها بگیم که حقیقت چیه بلکه جامعه آزاد جامعست که آدم‌ها میپذیرن که با همدیگه بر سر مسائل عمومی و سرنوشت خودشون توافق کنن نه اینکه حقیقت رو حاکم بکنن پس حکومت حقیقت هدف در یک مبارزه دموکراتیک و آزادی هانه از میان بردن خرافات و به قدرت رسوندن حقیقت نیست به هیچ وجه بلکه به اصطلاح تکسر عقائد که ممکنه همه این‌ها خرافه باشه که هست در نهایت در نهایت تمام افکار انسانی خرافه است هیچ کدام از افکار انسانی حقیقت نیست اونچه که جامعه رو دموکراتیک و آزاد می‌کنه جامعه‌ی اس که تکسر رو مقدم می‌دونه بر حقیقت بنابراین هیچ حقیقتی که بخواد جایگزین حقیقت حاکم بشه ما رو به جامعه آزاد نخواهد رسوند بدیل جمهوری اسلامی یک حکومتی که محتوای این اونو داشته باشه نیست این قانون اساسی های که می‌نویسن کاملاً با ذهنیت دیکتاتوری و ذهنیتی مشابه جمهوری اسلامی یعنی همونطور که جمهوری اسلامی معتقده راه رهای سعادت اونی که اون میگه حقیقت رو اون تعیین میکنه و اون تشخیص میده این قانون اساسی هایی که تا حالا نوشته شده کاملاً اصلاً نوشتن قانون اساسی معنیش همینه دیگه که من می‌دونم که راه درست به جای این راه باطل چی هست نوشتن قانون اساسی در سال‌های اخیر درست ما رو باید بسیار هشدار بسیار نگران کننده‌ای بده در مورد اینکه زبال جمهوری اسلامی به هیچ وجه تضمین تضمینی برای زوال خودکامگی نیست قانون اساسی اگر شما تصورتون این باشه مشکل جمهوری اسلامی در اینه که محتوای قانون اساسی به اصطلاح غیر دموکراتیک هست بنابراین شما کافیست که این قانون اساسی بزارین کنار و یک قانون اساسی بنویسیم که کاملاً با اصول دموکراتیک و نمیدونم برابری خواهانه منطبق باشه این محصول درک یا محصول ذهنیت استبدادی نست یعنی فقط ذهنیت استبدادی فکر میکنه که میشه یک قانون اساسی نوشت که کاملاً ضامن آزادی و بهروزی انسان‌ها باشه مسئله ش اینه که محتوای قانون اساسی غلطه پس من یه محتوای دموکراتیک و آزا آزادی خواهانی رو میتونم بنویسم و جایگزین بکنم و این تفکر الان شما تو رسانه‌ها که میبینید کاملاً رواج داره جمهوری اسلامی بره ما می‌دونیم که چی خوبه به جاش اونو برقرار می‌کنه در حالی که قانون اساسی اساساً مسئله شکله مسئله فراینده یعنی چیزی به نام قانون اساسی ایدآل مبتنی بر عدالت و حقوق بشر و آزادی وجود نداره در خارج که شما اینو قانون اساسی جمهوری اسلامی رو بردارید و بیایید یه قانون اساسی ایدآل بنویسید نه قانون اساسی اونچه که دموکراتیک می‌کنه اونچه که که یک قانون اساسی رو دموکراتیک می‌کنه اون چیزی که یک قانون اساسی رو ضامن آزادی اراده آزاد انسان‌ها می‌کنه اون چیزی که قانون اساسی رو مشروعیت به اصطلاح دموکراتیک می‌بخشه محتواش نیست بلکه فرایندش یعنی فرایند تدوین و تأسیس قانون اساسی هست که اون قانون اساسی رو به معنای حقیقی کلمه قانون اساسی می‌کنه دموکراتیک میکنه و آزادیخواهانه میکنه محتوای قانون مهم نیست بلکه فرم قانون مهمه این اون چیزیست که عصر مدرن بهش دست پیدا کرد که دموکراسی لیبرالیسم یا نظام سیاسی آزاد نظامی نیست که بر اساس محتوای اون تعریف بشه بلکه شکل که به یک نظامی خصلت آزادیخواهانه لیبرال و ز حقوق بشر میده یا اینکه اون رو مخالف خودش میکنه قرن بیستم قرن ایدئولوژی‌های حقیقته قرن ایدئولوژی هاییست که خودشون رو برترین نمود روح یک ملت میدونستن اونچه که بلایی که نازیسم در آلمان به نام ملت آلمان به نام نمایندگی ملت آلمان بر سر ملت آلمان آورد در تاریخ ملت‌ها بیسابقه است بنابراین مسئله این نیست که شما یک چیزی دارید به نام قانون اساسی آزادیخواهانه که میتونید جایگزین قانون اساسی جمهوری اسلامی بکنید نه تمام این قانون اساسی هایی که تا الان نوشته شده که ۲۳۰۰ تا هست چیز که من شنیدم این‌ها مبتنی بر این تصوره که مشکل از محتوای این قانون اساسیه بنابراین اینو بگذاریم کنار خب معلومه که دیگه راه درست چیه نه بدیل جمهوری اسلامی یک حکومتی نیست که محتواش یا ایدئولوژی ایدئولوژی مخالفش باشه بلکه حکومتی اس که در یک فرایند دموکراتیک و در یک فرایند آزادیخواهانه به وجود بیاد یعنی محتوای یک اصلاً درک مدرن از قانون درک مدرن از حکومت درک مدرن از سیاست تمام مبتنی بر فرمه بر فراینده یعنی این شکل به وجود آمدن یا تحقق بخشیدن به یک نظام هست که اون نظام رو یا دموکراتیک می‌کنه یا استبدادی میکنه یعنی شما در قانون اصلاً به محتوا کاری ندارید یعنی اصلا مهم نیست که شما عقیده تون چیه نمیدونم نژاد نژادتهران تون چیه همش مربوط به شکل هست اگر شما این شکل رو رعایت بکنین این میشه دموکراتیک فارغ از اینکه شما چه عقیده‌ی دارین فارغ از اینکه در امریکا حدود یک سوم مردم در آمریکا به نظریه کتاب مقدس درباره آفرینش جهان باور دارن یعنی معتقدن که خداوند یه آدم و حوایی رو آفریده در بهشت بعد اونا چون میوه ممنوعه رو خوردن هبود پیدا کردن و از زمان آفرین ش جهانم چند هزار سالی بیشتر نمیگذره یعنی اساساً کل این تفکر یا علم جدید رو و به اصطلاح اولوشن کاملاً منکرند اصلا اعتقادی به علم ندارن یک سوم مردم آمریکا خرافی ترین عقائد خرافی ترین عقاید که در تاریخ بشر در حماقت اصلا سابق انداره در آمریکا پیدا میشه یعنی شما در آمریکا احمقانه ترین فکرایی که به تاریخ مقت انسان قد نداده در آمریکا و در اصل جدید پیدا می‌کنه آدم‌هایی که از نظر ثروت و قدرت و موفقیت اصلاً شما فکر نمی‌کنید که این آدم در چنین دنیای ابلهانه زندگی بکنه در آمریکا ما ۲ میلیون آمیش داریم آمیش یعنی یک فرقه مسیحی که این‌ها مخالف هرگونه استفاده از تکنولوژی یعنی چرخ خیاطی استفاده نمی‌کنن برای اینکه لباس بدوزن تمام اون زندگیشون بر اساس مهارت‌های دستی اداره میشه د میلیون و نیم ما جریان‌هایی داریم فوقالعاده مدرن یز فوقلاده ضد تکنولوژی فوقلاده خرافاتی اما چرا جامعه آمریکا رو میشه دموکراتیک نامید به دلیل اینکه دموکراسی با محتوای عقاید مردم یا محتوای سیاسی تعریف نمیشه بلکه با شکل تعریف میشه یعنی اونچه که یک قانونی رو دموکراتیک می می‌کنه محتوای اون نیست که بگید ما این قانون جمهوری اسلامی این مثلاً غیر دموکراتیک و من می‌دونم که قانون دموکراتیک چیه اینو بم جایگزین اون می‌کنم مثلاً من می‌دونم که برابری زن و مرد یک چیز کاملاً دموکراتیک بنابراین فردا ما جمهوری اسلامی رو که رفت کافیه که مواد قانونی رو تغییر بدیم به جای این تبعیضها که الان در قانون هست یه قانونی ب که همه زن مردش کاملاً برابر باشن بعد این میشه قانون دموکراتیک نه نمیشه آزادی چیزی نیست که شما به زور بتونید بر کسی تحمیل بکنید و او رو آزادی بنامید آن چیزی که رضا شاه پهلوی و اساساً مدرنیزاسیون پهلوی دنبال می‌کرد یعنی اون مدرنیزاسیون پهلوی مبنی بر این بود که شما جامعه ایران یک جامعه‌ای است در اسیر سنت و ما میخوایم آزادی رو بهش تحمیل کنیم یعنی آزادی رو به زور می‌خواستن تحمیل کنن آزادی زنان یه چیزی نبود که یا آزادی حجاب به ویژه چیزی نبود که زنان به او دست پیدا کرده باشن بلکه چیزی بود که بر زنان تحمیل میشد الان اگر فکر می‌کنید که فردا ما می‌تونیم یه حکومتی بسازیم که کاملاً بر اساس پیشروترین ایدئولوژی‌های فلسفی آزادی رو برای جامعه ایران بیاره کاملاً اشتباهه و این قانون اساسی نوشتن خود همین که ما می‌تونیم قانون اساسی الان بنویسیم حکومت که افتاد بلافاصله می‌تونیم این قانون اساسی رو جایگزین قانون اساسی جمهوری اسلامی بکنیم و این به تحقق یک نظام دموکراتیک خواهد انجامید این اشتباهه اون چیزی که یک قانون قانونی رو دموکراتیک می‌کنه چیزی فرایند دموکراتیک تحقق پیدا کرده باشه اون چیزی که با آزادی انسان‌ها می‌انجامند چیزیست که در یک روند و فرایند آزادیخواهانه به دست آمده باشه آن چیزی که در یک فرایند آزادیخواهانه به دست نیامده و با اجبار و زور بیرونی تحقق پیدا کرده به هیچ وج آزادی نمیشه نامد این اونوقت نوع مواجهه ما رو با جمهوری اسلامی کاملاً تغییر میده یعنی اینکه من مخالف جمهوری اسلامی هستم من ۱۰ سال زندان رفتم من قربانی جمهوری اسلامی هستم من مخالف روحانیت هستم و مخالف اسلام هستم و مخالف دین هستم و فلان پس من آزادی خواهم پس من کافیست که فقط جمهوری اسلامی رو از بین ببرم بلافاصله که از بین رفت دیگه اصلاً قطب ب رشد و م معلومه که چکار خوب و بد معلومه خوبو انتخاب می‌کنیم نه این غلطه اونچه که یک بدیل دموکراتیک برای یک نظام سرکوبگر به شمار میاد اون چیزی نیست که شما در ذهنتون دارید بلکه اون چیزیست که در عمل به صورت دموکراتیک به دست میارید دموکراسی نظام دموکراتیک نظامی نیست که اصولش بر اساس کتابهای ژان ژاک روسو نوشته شده باشه بلکه نظام دموکراتیک یا یا یک نظام لیبرال یا یک نظام سازگار با حقوق بشر نظامی اس که در یک فرآیند آزادیخواهانه در یک فرایند عدالتخواهانه در یک فرایند به اصطلاح مبتنی بر حقوق بشر به دست آمده باشه اونوقت داستان کاملاً تغییر میکنه اگر شما معتقد باشید که هدف چون براندازی جمهوری اسلامی هست هر کاری جائزه شما قطعاً به چیزی به نام عدالت و آزادی و نظام مبتنی بررا حقوق بشر دست پیدا نخواهید کرد اگر هدف مبارزه فقط و فقط سقوط جمهوری اسلامی باشه مم حکومت اسلامی جمهوری اسلامی سقوط بکنه که خواهد کرد ولی به هیچ وجه تضمین این نیست که نظامی به مراتب بدتر از او جای اون رو نگیره شما چون اگه هدفتون سقوط جمهوری اسلامی باشه هر کاری رو برای از بین بردنش جائز می‌دونید حتی دروغ گفتن مکرر هر روز در تلویزیون ولی اگر هدف استقرار یک نظام دموکراتیک و آزادیخواهانه باشه این روش شما رو تغییر میده یعنی هدف وسیله رو توجیه نمی‌کنه بلکه هدف وسیله رو تعیین می‌کنه این هدف شماست که به شما میگه شما نمی‌تونید از هر راهی استفاده کنید شما نمی‌تونید برای مبارزه با یک نظام دروغ بنیاد دروغ بگیم شما نمی‌تونید برای مبارزه با خشونت به خشونت دست بزنید شما نمی‌تونید برای مبارزه برای آزادی انسان‌ها رو به اسارت بکشید هر کاری رو نمی‌تونین بکنین بنابراین هدف دست و پای شما رو می‌بنده تا به از یک مسیری که به اون هدف می‌ انجامه برسید شما از هر راهی به هر مقصدی راه نداری راه پیدا نمی‌کنید اگر از روش‌ها و راه‌های غیر دموکراتیکی استفاده بکنید هرچقدرم که ایدئولوژی تون به ظاهر از زیباترین شعرا و آه و ناله‌های آزاد خواهانی پر باشه شما به جهنم خودکامگی راه میبرید روش شما مقصد شما رو تعیین میکنه راهی که میرید به مقصد مقصد خاصی رو در حقیقت از مقصد خاصی سردر خواهید آورد از هر راهی و هر جایی نمیشه رسید راه تعیین کننده مقصد هست بنابراین نه که مقصد توجیه کننده راه باشه این اگر چنین باشه اونوقت باید بسیار بترسیم از این فضای عمومی که کاملاً معطوف برا اینکه یک طرف از جمهوری اسلامی به طور جمهوری اسلامی حکومت تبلیغاتی خودکام است مدام خودش رو بر حق و مخالفانش باطل می‌دونه و از این طرفم فکر کنیم که مبارزه با جمهوری اسلامی کافیست که شما بگید جمهوری اسلامی بده همین برای اینکه شما رو آزادیخواه جلوه بده کافیست این کاملاً اشتباهه این چیزی که ما در رسانه‌ها می‌شنویم یک تقابلی اس که تقابل بین د تا خوی خودکامگی اس و این باید مرخی نگران می‌کنه به جای اینکه ما براندازی جمهوری اسلامی رو هدف بدونیم باید هدفمون رو تأسیس یک نظام مبتنی بر آزادی حقوق بشر و دموکراسی بدانیم تا براندازی جمهوری اسلامی به شیوه‌ی انجام بشه که به اون نظام بی انجامه وگرنه اگر فقط براندازی جمهوری اسلامی هدف باشه شما میتونید کل ایرانو آتش بزنید جمهوری اسلامی میفته بنابراین اگر شما هدفتون ساختن یک نظامی باشه از راهی جمهوری اسلامی رو پشت سر خواهید گذاشت که به اون مقصد بی انجامه قرار نیست که شما با حکومت به هر قیمتی مبارزه بکنید و فکر کنید که این به نتیجه می انجامه نه شما میتونید ندانسته با به خیال خودتون با دشمن بیرونی بجنگید ولی در واقع دشمن خودتون باشید و خودتون را از بین ببرید خب من اینجا توقف می‌کنم از دوستان خواهش می‌کنم که در کلاب هاس بحثو ادامه بدیم من بحث به اصطلاح تویتر رو ببخشید یوتیوب رو پایان میدم اینجا با دوستان خداحافظی ‏eh