سلام عرض میکنم خدمت دوستان گرامی بسیار
سپاسگزارم از اینکه امروز هم با من
هستید بله منتظر میمونیم تا دوستان به ما
بپیوندن دوست از دوستانی که کامنت گذاشتن
متشکرم حتما راجع به امانیسم و مدرنیته
صحبت میکنم امروز
بحثم در حقیقت فلسفه مدرن همون مدرنیته
است میتونه به ما کمک
کنه آقای مهدی ممنونم لطف
دارین لوکزامبورگ من نمیدونم قبلا گفتم یا
نه او نمیخواد اینها رو این آدمایی رو که
در این کتاب کنار هم گذاشته اولا هر کدوم
از
این مقالهها جداگانه در یک جایی چاپ شده
در این کتاب گرد هم آمدن بنابراین کتابی
نیست که نوشته شده باشه در این حال او به
یک چیز
میخواست در
حقیقت اشاره کنه و اونی که این آدمها هر
کدوم یکی نویسنده است یکی روزنامه نگاره
یکی فیلسوف
یکی به اصطلاح
کشیش کاتولیک هر کدم از اینها در هر جایی
که بودند در حقیقت در
مقابل شر مقاومت
کردن بله در مقابل سنت چشم سلام خانم
منا آخه الان دلیل نداره من راجع به
مجاهدین صحبت کنم یعنی موضو نیست صحبت کنم
ولی سر فرصت و وقت مناسب چشم در باب فلسفه
زبان چند منبع معرفی کنم بسیار خوب چشم
گفتن طرفدار اگزیستانسیالیسم
هستید نمیدونم اگزیستانسیالیسم یعنی
چی آقای یوسف سلام بر شما آقای هادی
سپاسگزارم ممنونم
مبنا فقهی راهپیمایی اربعین اصلا خود
اربعین یک بدعت چس راهپیمای
ش
خب من برای
دوستان در این در کانال تلگرام یک سری
کتاب خواهم گذاشت در مورد فلسفه پیشنهاد
میکنن بخونن و همینطور فلسفه زبان
کتابهایی که هم نویسندهها و هم مترجمان
شون جدی هستن و شایسته خوندن خب سلام عرض
میکنم خدمت دوستان گرامی و امیدوارم که
اوقات خوشی رو پشت سر گذاشته
[موسیقی]
باشید و اوقات خوشت تری پیش رو داشته
باشید امروز میخوایم صحبت بکنیم درباره
موانع فهم فلسفه مدرن چون که قرار هست از
روز
دوشنبه
من کتاب نقد عقل محض کانت رو بخونم یعنی
یک دورههای شروع بکنیم ب متن خوانی من فکر
کردم که شاید
جلسه صفر ما امروز خوبه که راجع به فلسفه
مدرن و به اصطلاح
آسیبشناسی
آموزش و
پژوهش دانشگاهی و غیر دانشگاهی در زمینه
فلسفه باشه چرا
ما هنوز در فهم فلسفه مدرن
به سطح مطلوبی دست پیدا
نکردیم وقتی که میگم در فهم فلسفه مدرن یا
مدرنیته دلیل مدرنیته هم فلسفه مدرن
هست یعنی مدرنیته یک ایده فلسفی است در
حقیقت وقتی که میگم در فهم مشکل
داریم به این معنا نیست که
لزوماً همه ما آگاه هستیم به این مشکل در
نتیجه در بخش عمدهای
از کسانی که به فلسفه فکر میکنن
یا نام فلسفه رو میبرن
تلقی شون از فلسفه مدرن خطاست و توضیح
خواهم داد یه بخشی هستن که
اساساً به صورت توتی
وار از دیگران تقلید میکنن و نقد
میکنن اونها لزوماً اونچه که میگن
رو مراد اون گویندگان اصلی رو
نفهمیدن و استادای بزرگ دانشگاه اینطورن
آدمای نامدار که شما شناسیش متأسفانه و یک
عده قلیلی هستن
که مشکل اصلی رو
درست یا برخی از مشکلات رو به درستی تشخیص
دادن و درباره اون فکر کردن و
نوشتن یکی از کسانی که خیلی خوب به نظر من
یکی از از نظر من شاید بهترین کسی که در
این زمینه نوشته یا من خوندم داریوش
شایگان هست در کتاب لومی ویند
اکسیدان نور از غرب
میآید یه بحث بسیار خوبی داره که حالا در
وقت دیگری مطرح خواهم کرد راجع به اینکه
چرا این با وجود
این کارنامه و کارخانه تولید انبوه
ترجمهها و کتابها ما از نظر
فهم فلسفی
[موسیقی]
چندان پخته تر به نظر
نمیره
مشکل خیلی عمیق هست و چون خیلی عمیق
هست در حقیقت هم توضیحش دشوار هست و هم
درکش یعنی مسئله اطلاع نیست اینطور نیست
که من بگم ما به دلیل اینکه ۵۰ تا کتاب
ترجمه کردیم ۵۰ تا دیگه کتاب ترجم کنیم
کار حله این در حقیقت توهم که یا یک نوع
ساده لوحی که از ابتدای برخورد با تجدد در
تقریباً همه کشورهای غیر مدرن پیش آمد که
هرچه زودتر یک فهرستی تهیه کنن و
کتابهای در زمینهای مختلف از جمله فلسفه
رو ترجمه کنن و
اونها
همپای کشورهای مدرن در علم و فلسفه خواهند
شد چنین تصوری خطاست و
[موسیقی]
متأسفانه تداوم این و رسوخ این ایده که ما
باید هرچه بیشتر ترجمه کنیم هرچه بیشتر
نظریهها رو وارد کنیم هرچه بیشتر مفاهیم
رو وارد کنیم از آخرین نوشتهها از آخرین
جوانترین فیلسوفها از تازهترین
به اصطلاح فلسفهها و نظریهها و مکتبها
باید باخبر بشیم به فارسی بنویسیم
دربارشون ترجمه کنیم این در حوزه فلسفه یک
یکی
از بیماریهای بسیار بسیار خطرناک هست که
ما
رو نه تنها کمک نمیکنه که فلسفه رو بفهمیم
به عکس مثل این ممون که شما مدام یک حجاب
جدیدی بر
روی دیده درونتون و ادراک تون میگذارید و
خودتون مانع از
فهم خودتون میشین در حقیقت هر
ترجمه نابجا هر کتاب
فلسفی در حقیقت بی رفت هرگونه گفتار
هرگونه سخن شبه
فلسفی اینطور نیست که باد هوا باشه عالمی
را یک سخن ویران کند درست مثل همون
سرب تیرهای که هوای تهران رو تبدیل کرده
به قاتل جان ساکنان این شهر زبان آلوده
میشه زبان وقتی که به درستی به کار برده
نشه تبدیل به زهر میشه در نتیجه همان طور
که ما حیات ما زندگی ما و سعادت ما به
زبان سالم و زبان
ارتباطی بستگی داره زبانی که به نحو غیر
ارتباطی و فاقد معنا به کار
بره حیات ما رو به خطر میندازه
خب یک مشکل بگذارید براتون از ویت گرشان
که همه میشناسید یه چند جمله بخونم به
خاطر اینکه جمله ساده است و هممون
میفهمیم اما درست مثل اون
سخن سغرا که خود را بشناس خب میفهمیم یه
جمله ساده است اما
در حقیقت جان تمام فرزانگی همین یک جمله
است هم به رغم اون کهه فکر میکنیم فهمیدیم
فهمش بسیار دشوار هست و دشوارتر از
اون عمل به اون هست
بله میگه
که راه فلسفی دن من دارم از روی کتاب ویتک
نشن و حکمت از سر آقای مالک حسینی میخونم
که به دوستان پیشنهاد
میکنم هرچه که آقای مالک حسینی از کشتن
ترجمه کردم
بخونن بسیار ترجمهی دقیقی اس و آقای حسینی
به هیچ وجه
مترجم متف نمی
نیست راه فلسفی چگونه ما فلسفه
بورزیم گام
نخست بلد نبودن
یعنی نه به شکل تواضع و به اصطلاح فروتنی
بلکه به
شکل صادقانهی بدانیم که ما انسانیم
و تمام اونچه که ما میدانیم خطاست تمام
اونچه که میدانیم به هیچ وجه با واقعیت
انباق نمیتونه داشته باشه واقعیت بسی بسی
بسی فراتر از اون تصورات و قدرت ذهنی ماست
پس اگر میخوایم یک چیز رو بفهمیم یم هر
بار که میخوایم بفهمیم فرض کنید من استاد
۴۰ ساله دارم کانت درس میدم و بزرگترین
کان شناس دنیا هستم فردا صبح که بخوام پشت
میز کارم بنشینم و دوباره کانرو بخونم
باید با این آگاهی و اراده و تصمیم و
جدیت شروع بکنم به خواندن سخن کانت که
گویی برای اولین بار میخونم که گویی اونچه
که تاکنون از این جمله فهمیدم از این مت
فهمیدم خطاست یعنی
اندیشیدن همواره اندیشیدن به
چیزیست و اندیشیدن به چیزی یعنی اندیشیدن
به اون اندیشه پیشین بنابراین هر
اندیشهای یا هر اندیشیدن باز اندیشیدن
هست یعنی شما در فکر کردن چیکار میکنید
وقتی ما میگیم
که انسانها به ندرت فکر میکنن یا هایدگر
میگه در زمانه ما کمتر کسی فکر میکنه که
آقای دوستدار متوجه این سخن هایدگر نشده و
چماق ش کرده بر سر ملت و تاریخ ایران فکر
کردن یعنی اینکه کمتر بازبینی میکنه فکر
پیشینش رو به خاطر
اینکه
ما و اون پیشفرض ها و پیشداوری هایی که
حالا نمیدونیم از کجا از عادت از فرهنگ
تاثیر
تبلیغات نمیدونم تقلید هرچی ما میزان
پیشفرض ها و پیشداوری هایی که قضاوت ما رو
شکل
میده ما هیچ آگاهی به اون نداریم ی
میلیاردها پیش فرز و پیش داوری پنهان هست
که آگاهی ما رو شکل میده و ما قضاوت ما رو
شکل میده و ما از اون بیخبریم در نتیجه
هر قضاوتی هر قضاوتی کرده باشیم باید
بدونیم که زیر این قضاوت این قضاوت استوار
هست ب بر مجموعهای از به اصطلاح تصورات
بی بنیان و فهمیدن یعنی کاوش از پیش فردها
و پیش داوریهای که نسنجیده در ذهن ما به
شکل باور درآمده پس در آغاز کار باید بگیم
که باید با این به اصطلاح آگاهی و با این
باور وارد قلمرو فلسفه ورزی بشیم که من
نمیدانم ویتک انشین
مینویسه مسئله فلسفی به این شکل است بلد
نیستم این مسئله فلسفی اگر شما بگید من
بلدم یعنی شما این مسئله فلسفی شما نیست و
میدونید که من به شخصاً خودم که در به
اصطلاح اوج جهل و
نادانی هستم ولی معمولاً
در میان ما ما همه اعتراف میکنیم که به
ندرت میگیم من اینو نمیدونم یعنی
مخصوصاً مفاهیم و اصطلاحات رو
نمیدونم چه میدونم دموکراسی دین اسلام
سکولاریزم جنبش انقلاب حقوق بشر این
کلماتی که ما روزانه به کار میبریم و
مصرف میکنیم در حقیقت همه فکر میکنیم ما
اینا رو میدونیم چون فکر میکنیم بلدیم
بنابراین اینا برای ما مسئله فلسفی
نیست ویتک نشتن خود را با راهنمایی مقایسه
میکند که میکوشد شاگردانش را طی سفر در
سرزمینی راهنمایی کند و نشان دهد که
دشواریهای فلسفی از این رو پدید میآیند
که ما در شهری غریبی و راه را بلد نیستیم
بنابراین کسی که فلسفه ورزی
میکنه
از کودکی بگیرید تا لب مرگ کسی که فلسفه
ورزی به معنای حقیقی کلمه میکنه کسیست که
همواره خودش رو در سرزمین ناشناخته در
سرزمین بیگانه
میاب به همین دلیل هست که فلسفه
ورز کسیست که همواره خودش رو آواره و جدا
از اون وطن معلوف و فضای به
اصطلاح مانوس خودش احساس میکنه یعنی چی
یعنی یه چیزایی رو میبینه که تا حالا
ندیده بوده اگر در همون جایی که همون
مکانی که به دنیا آمده و بالیده و پرورده
شده در همون جا بمونه اون رکود در اون
خانه و سرز این باعث میشه که همه چیز به
چشمش عادی بیاد در نتیجه دیده نشه اونچی
ما دیدن تماشا کردن نگاه کردن فرق میکنه
با
دیدن برای دیدن رو باید آموخت و بسیار کار
دشواریست همونطور که شنیدن یک هنریست که
باید آموخت یعنی ما لزوماً چیزهایی رو که
میتونیم در به اصطلاح نگاه کنیم اینها رو
نمیبینیم ما اشیای اطراف خودمون رو و
همین طور مسائلی رو که میشنویم برخورد
میکنیم لزوما اینها رو نمیبینید شما
هزاران بار میتونید بیاید در یک اتاقی و
فقط همه چیز رو در حقیقت عادی ببینید و یک
شکل ببینید شما برای اینکه چیزی رو ببینید
باید اون چیز یک تازگی یک قرات داشته باشه
در نتیجه توجه شما ما رو جلب کنه
آشنا و عادت برای شما نشده
باشه باید با آن محوته بنابراین شما
همواره در
راه جستجو در به قول هایدگر در یک کور راه
جنگلی
هست میگه که این شهر شهر
کهن مجموعهی از کوچهها و میدانها و خ
خانه های کهنه و نو و خانههایی با افزوده
هایی از زمانهای متفاوت است و اینها
احاطه شده با تعداد زیادی هومه های جدید
با خیابانهای مستقیم
منظم
زبان در درباره و چه دشوار است راه خود را
خوب بلد بودن در چنین شهری که در واقع مثل
یک هزار توست
از دوران قدیم و به ویژه در عصر مدرن
استعاره لبیر یا هزار تو که برخس م به کار
برده و دیگران خیلی به کار برده میشه برای
اینکه
جهان به اصطلاح ذهنی ما رو نشون بده ما به
هیچ وجه برا در فکر کردن از یک راه مستقیم
یا راههای کاملاً مشخص و معین از روی
نشانههای دقیق و مطمئن حرکت نمیکنه به
فک کردن یعنی جستجو در درون یک لابیرنت که
نمیدانی از کجا وارد میشی و از کجا بیرون
خواهی رفت زبان هزار تویی از راه هاست از
یک طرف میآیی و بلدی از طرف دیگر به همان
جا میروی و دیگر بلد نیست یعنی اگر شما
درباره یک
مسئله ۲۰ ساله ۳۰ ساله دارید فکر میکنید
مطالعه میکنید مینویسید ترجمه میکنید
یعنی شما از ۲۰ هزار راه وارد این شهر
شدید اما این به این معنا نیست وارد این
هزار تو یا لابیرنت شدید اما این به این
معنا نیست که
شما همه راهها رو رفتید در نتیجه ممکن
هست شما بار دیگر برای ۴ و ۴۰ هزار بار ۴۰
هزار و یکم اگر وارد این هزار تو بشید
ممکنه این هزار توی تازه باشه و راه
خودتونو ک کن
خب این چیزی نیست که
ما از
آغاز تجدد تا
امروز در
مقابل مدرنیته یا در مقابل فلسفه
مدرن به اصطلاح در چنین رفتاری کرده باشیم
چنین رویکردی داشته باشه اولا این نکته رو
به شما بگم که ما در تاریخمون چیزی به نام
فلسفه
نداریم اصطلاح فلسفه اسلامی
یک اصطلاح مدرن هست و هرگز هیچ فیلسوف
اسلامی یا هیچ تاریخنگاری یا هیچ کسی در
تاریخ یعنی هیچ هیچ یک از مسلمانان عالمان
مسلمان چی از چیزی به نام فلسفه اسلامی
سخن نگفتن از فلاسفه اسلام سخن گفتن از
حکما سخن گفتن ولی از فلسفه اسلامی سخن
نگفتن در تاریخ ما
یا در متون فلسفی شما به تعبیر فلسفه یا
حکمت یا الهیات
برمیخورید کلمه فلسفه در اونطور که در
فرهنگ ما در ادبیات مخصوصاً فلسفی به کار
میره اشاره داره به مفهوم انتزاعی فلسفه
یعنی میگه مثلاً
فلسفه
شناخت
وجود موجودات از اون جهت که موجودند هست
شناخت هستیست
بنابراین فلسفه رو نه برای اشاره به
فلسفههای خاص بلکه به طور کلی و و در
مقام یک مفهوم انتزاعی به کار میبره در
فرهنگ
ما ما قادر نبودیم که یک تلقی تاریخی و
کلی از فلسفه اسلامی داشته باشیم این
غربیها بودن که توانایی
در حقیقت مفهوم سزی داشتن و میتونستن
در فلسفه رو در یک چارچوب تاریخی ببینن و
در این چارچوب تاریخی از فلسفه کندی گرفته
تا ابن سینا و فارابی و سهروردی
و ملا صدرا که فلسفههای مخالف و متفاوت
هستن اینها رو همه رو بهش فکم فلسفه برای
فیلسوفان مسلمان ابن سینا ابن رشد دیگران
اونچه که خودشون به عنوان فلسفه قبول
داشتن فقط فلسفه بود یعنی فلسفه براشون
مجموعهی از عقاید بود
عقاید حقیقی و مطلق بنابراین اگر ابن سینا
اعتقاد مثلاً چنین اونچه که گفته رو باور
داشت هرچی خلاف او رو توهم و پوچ میدونست
و در نتیجه مثلاً کسی مثل سهروردی ابن
سینا رو قبول نداره به عنوان فیلسوف یا یه
کسی مثل ابن رشد ابن سینا رو قبول نداره
یا یه کسی مثل ملا
صدرا کسانی رو که قائل به اصالت ماهیت
هستن یک مشت گمراه
بدبخت چه میدونم متف الصف میدونم خب پس ما
در تاریخ خودمون چیزی به نام فلسفه
نداشته که همه این فلسفهها رو بتونه در
بر بگیره فلسفه اسلامی به عنوان یک مفهوم
تاریخی
ساخته مستشرقین در قرن نوزدهم هست نیمه
قرن
نوزدهم
و در نتیجه هیچ تلقی نداشتیم که چیزی به
نام فلسفه وجود داره در یک خواب عمیق
تاریخی به سر میبردیم و اساساً هیچ
علاقهای هم نداشته که جایی که به ما ربطی
نداره رو رو بشناسیم ما به شدت فاقد حس
کنجکاوی بودیم و هستیم یکی از بیماریهای
بسیار بسیار خطرناک و زیانباری که در ما
هست در فرهنگ عمومی ما هست این هست که
کنجکاو نیستیم و در نتیجه مسلمانها تا
قرن نوزدهم نه از اروپا چی چیزی میدونستن
نه چیزی ترجمه کردن نه براشون اهمیت
داشت نه زبان میدونستن در حالی که اون
طرف
اینطور
اینکه
ناگهان با همزمان با به اصطلاح ورود تجدد
ما با چیزی آشنا شدیم به نام فلسفه اصلاً
هنر ما نبود اصلاً ما از جامون هیچ تکون
نخوردیم یک آدمایی مثل گوبینو که
فرانسویها بودن که حالا به نوعی به شناخت
مشرق زمین علاقه داشتن
یا کسایی مثل ارنست رونان که خودش یک
تاریخ نگار مذهبی بود اینها بودن که در
حقیقت هم به ما گفتن شما یه چیزی دارید به
نام فلسفه که اصلا ما همچین چیزی در
ذهنمون نمیگنجید ما تاریخ حکما داشتیم ولی
تاریخ حکمت نداشتیم تاریخ فلسفه نداشت و
از اون طرف گفتن
که مدرنیته
بنیان فلسفی است
و در حقیقت عصر مدرن عصر فلسفه است قرن
هجدهم که آغاز قرن آغاز عصر مدرنیته هست
رو قرن
فلسفه
خب اونها سعی کردن ما رو با دکارت آشنا
کنن تلاشهایی هم که کردن خب
خیلی به
اصطلاح بسیار سطحی
و غیر قابل
اعتناست و کسانی که در
ایران به طور سنتی در حوزههای علمیه همون
فلسفه قدیمو تدریس میکردن و تعلیم میدادن
مطلقا هیچگونه کنجکاوی به اینکه در دنیا
چه میگذره و دیگر مردمان دنیا در زمینه
فلسفه چی میگرن نداشتن فلسفه چون برای
مسلمانها
فلسفه مجموعههای از حقائق الهیست و در
نتیجه معنایی نداره که شما راجع بهش بحث
بکنید گفتگوی فلسفی ما به هیچ وجه نداشتیم
در تاریخمون ما همیشه جدل فلسفی داشتیم
درست مثل علم کلام درست
مثل در نتیجه کسانی مثل سید
جمال
و ملکم خان و بعد آقاخان کرمانی که آمدن و
گفتن و آره یه چیزی ب نام تجدد آمده و
بساط سنتو جمع کنید و باید همه متجدد
بشیم در این سوقات
فرنگ در میان چیزهای دیگه علم و تکنولوژی
و این
حرفا فلسفه هم بود اما نه آقاخان کرمانی و
ملکم خان و سید جمال اسد آبادی میفهمیدن
فلسفه چیه و نه ارتباطش با خط راهآهن و
تلگراف و
قانون اساسی و حکومت مشروطه میدونستن
یعنی نمیدونستن که این فلسفه چه ارتباطی
داره با بقیه چیزای مدرن فقط میدونستم که
یک پکیج دیگه با در همه باید
برد در نتیجه از
درون
نهاد
سنتی علم در ایران یعنی حوزههای علمیه
هیچگونه کوشش جدی برای شناخت فلسفه نشد
اولین
تلاش
جدی از
سوی محمدعلی فروقی زکا الملک با
ترجمه اثر مشهور
دکارت گفتار در روش راه بردن عقل و بعد
نوشتن یه تاریخ فلسفه که ایشون برای اولین
بار به زبان فارسی و کتابخانه فارسی
میافزاید این
نخستین تلاش جدی ما برای شناخت غرب هست
اما
طبیعتاً خود فروغی هم درکی که از فلسفه
داره درکی است غیر مدرن به این مفهوم که
فلسفه رو
مثل حکما و فلاسفه اسلامی مجموعه از عقاید
و
حقایق مطلق و ثابت شده و بره ی میدونه در
نتیجه اونچه که مینویسه در سر حکمت در
اروپا گرچه از نظر بسیاری جهاد شاهکاره و
سریس ماندگار و من دربارش نوشتم آنچه که
مینویسه مجموعهی از عقاید فلسفیه که خب
البته برای کسی
که برای ذهن سنتی چندان قابل فهمم حتی
نیست در نتیجه
فلسفه
که به مفهوم غربی کلمه یعنی از یونان تا
امروز در
حقیقت
پرسش یک انسان از یک وضعیت یا یک موقعیت
یا یک پدیده ناآشنا و عجیب هست یعنی ارسطو
میگه وقتی شما از دیدن چیزی از احساس یه
احساسی تعجب میکنید ا موق سؤال میکنید
این چیست بنابراین فلسفه که با پرسش آغاز
میشه و اساسش
پرسش و برای حل اون مشکل برای گشودن اون
معما بر در راه یافتن پاسخ به این پرسش
اونوقت مفهوم پردازی میکنه اونوقت نظریه
پردازی میکنه اونوقت نظامسازی
میکنه به شکل کالای آماده یعنی همون طور
که
ماشین و نمیدونم لوازم برقی و اجراس صنعتی
وارد ایران شد و ما خریدیم ما فلسفه رو هم
درست مثل کالا وارد
کردیم مفاهیم اصطلاحات نظریهها اینها هیچ
کدوم
ما بر اثر پرسش ما به وجود نیومده بودن ما
پرسشی نداشتیم که که
برای یافتن پاسخ به سراغ فلسفه غربی و این
نظریهها بیایم بلکه این نظریهها رو ما
آوار میشدن اصطلاحات رو ما آوار میشدن و
روز به روز بیشتر و سنگین تر و خفه کننده
تر در نتیجه یک انسان مدرن
که برای یافتن
پاسخ مفاهیم رو میساخت یعنی این مفاهیم
پاسخ برای او پاسخ به یه پرسش بودن خود
این مفاهیم وقتی وارد میشدن در ایران
میشدن پرسش این
چیه نمیدونم اگزیستانسیالیسم چیه
ماتریالیسم چیه ایدئالیسم چیه رئالیسم چیه
معلوم نبود که شما برای چی باید اینا رو
بخونید برای چی باید اینها رو
بدونید و
یک سقف ذهن و زبان فرهنگ ما شکافته شده و
از اون موقع تا حالا
طوفان و
رگبار کلمات و نظریات و مکاتبی که اصلا
معلوم نیست ما برا چی باید اینا رو بدونیم
ما معلوم
اینا نمیدونیم اینها به چه نیاز ما پاسخ
میدن و این وضعیت متأسفانه روز به روز
وخیمتر میشه یعنی
ترجمهها به ما پاسخی نیستن به نیاز ما
بلکه پاسخهایی هستن که نیازهای غربیها
رو برآورده کردن یا میخواستن برآورده
کنن
با به اصطلاح قدرت گیری
چپ ایدئولوژی مارکسیسم
فلسفه
رو به یک طاعون دچار
کرد مارکس گفت که فلسفه تاکنون تفسیر
میکرده از این به بعد باید جهانو تغییر
بده یعنی فلسفه رو ایده رو تبدیل کرد به
سلاح در مبارزه سیاسی در پیکار
با به اصطلاح در پیکار
طبقاتی فلسفه تبدیل شد به یک کالا و به یک
سلاح که هر دو در ضربه کاری زد به
فلسفه و نظامهای تیتر مثل فاشیسم مثل
نازیسم و مثل مارکسیسم وقتی قدرت گرفتن
فلسفه رو به چشم
یک سرمایه ایدئولوژیک یا یک ذرات خانه جنگ
فرهنگی و جنگ نرم تلقی کردن و هر کدوم بر
خودشون فلسفه رسمی خودشونو ساختن حتی
محمدرضا شاه پهلوی
که ناسیونالیسم خاست خودش رو در حقیقت
در ساخته بود او هم برای این ناسیونالیسم
یک دنبال یک فلسفه بود کل داستان این
انجمن فلسفه انجمن شاهنشاهی فلسفه و جریان
سنت گرایی و حتی فردید و اینها همه
کارگزاران
فلسفی اعلیحضرت بودن فلسفه تبدیل شد به
ابزار دست قدرتهای سیاسی و تبدیل شد به
یک در
حقیقت کالای اجتماعی یعنی یک سوشال لاکشری
یک سوشال کپیتال شد و در نتیجه شما باش
پرستیژ کسب میکرد در تاریخ ما
فیلسوفان فلسفه رو در خفا و در نهان
و در خاموشی میخوندن بنا این در میان عموم
تظاهر به فیلسوف بودن و تفاخر به فیلسوف
بودن
هیچ بهر برای اونها نداشت اما در عصر جدید
فلسفه شد یه چیزی که شما بتونید باش
پرستیژ کسب کنید چیزی که بتونید قدرت
سیاسیون رو اعمال بکنید و
در اتحاد جماهیر شوروی شروع کردن به نوشتن
تاریخ
ملی فلسفه در حقیقت یعنی نشنی کردن فلسفه
همون طور که در ایران اینطور شد اصطلاح
فلسفه ایرانی کاملا اصطلاح جدیدیست مدرنه
اصطلاح فلسفه اسلامی کاملاً جدیده اصطلاح
فلسفه ایرانشهری یا حکمت ایرانشهری کاملاً
جدیده اینها در
حقیقت مجموعهای
از برساخته هایی بودن که با پیش از هر چیز
در جهت سیاسی و در جهت با کارکردهای
اجتماعیشون مصرف شدن من نمیگم کسی مثل
کربن مثلا آگاه بود که کارهای او در
چارچوب سیاست فرهنگی و
ایدئولوژیک دربار پهلوی اس ولی در عمل بهر
که گرفته شد بهره سیاسی
و در
حقیقت اقتصاد نمادین به قول بردیو وقتی که
انقلاب شد خب از اون وم مذهبیا جنگ با
دشمنان خودشون رو یعنی نبرد فرهنگی و نبرد
فکری و جنگ نرمش رو با فلسفه آغاز کردن
اصول فلسفه و روش رئالیسم آقای طباطبایی
اولین اثر
فلسفی اولین اثر
فلسفی به اصطلاح چشمگیر هست که از
حوزههای علمیه در عصر جدید به زبان فارسی
منتشر
میشه عنوان این کتاب رو نگاه کنید اصول
فلسفه و روش رئالیسم یعنی هر
سه کلم یعنی کل این عنوان عنوانی است مدرن
و بیرون از فلسفه اسلامی یک به اصطلاح
وارداتی است یعنی مدافعان فلسفه سنتی برای
مبارزه با فلسفه مدرن فلسفه مارکسیستی و
جز آن به طور
بسیار بیرویه و
حتی
حریصانه اون زبان رو وارد کردن و گرفتن
همونطور که در مورد تکنولوژی این کار کردن
یعنی همون طور که روحانیت و سنتگرایان و
بنیادگرایان وقتی به تکنولوژی میرسن حد و
حصری
برای تصرف و تصاحب اون نمیشناسن و
در حقیقت به طور مطلق میخوان بر تا جای
ممکن صاحب تکنولوژی و علم مدرن بشن در
مورد زبان فلسفی و زبان مدرن هم همین طور
در نتیچه
آقای توا توایی و آقای مطهری از اصول
فلسفه صحبت میکردن که ما اصول فلسفه
نداشتیم تا حالا و از اون طرف روش ما به
هیچ وجه مقوله یا ایی به نام روش نداشتیم
در تاریخ فکرمون و رئالیسم که ربطی نداشت
به اونچه که آقای طباطبایی و آقای
مطهری و تقابل
سیاسی یک جلوه فلسفی یعنی یک ظاهر لباس
فلسفی به خودش گرفت بعد از انقلاب این وض
بدتر شد حالا نمیخوام خیلی وارد تفصیل بشم
این بض بدتر شد و به خاطر اینکه حالا آقای
خمینی به خطا
مشهور بود به اینکه اهل فلسفه است در حالی
که او بیش اهل عرفان بود و با فلسفه میانه
چندانی نداشت این شد
یه مجوزی برای اینکه فلسفه از اون انزوای
تاریخی خودش برون بیاد و تبدیل بشه به
یک
جواهرات ایدئولوژیک و پشتبانی
اسکناس
سیاسی و دیدید که در که آقای خمینی به
گربا شف نوشت گفت تو ای به اصطلاح کمونیسم
داره از بین میره تو بیا اسلام بیار با
خوندن کتابهای ابن عربی و ملا صدرا و
این و بعد فلسفه در ایران تبدیل شد به یک
نهاد کاملاً ایدئولوژیک و
پوچ
یعنی به این معنا که فلسفه اسلامی به این
معنا که ف فلسفه اسلامی به شکل سرطانی و
بیمارگونه دچار تورم روز افزون شد هی
[موسیقی]
با کاملاً با در
حقیقت فشار زبانی باد کرد با آمپول هوای
زبان کلمات جدید اصطلاحات جدید و قاطی
فلسفه اسلامی کردن بله ما هم در حکمت
متعالی م
زیبایی شناسی حکمت متعالیه نمیدونم اصول
شهرسازی فلسفه ابن سینا و کلی
ترهات که در به هیچ سوال واقعی و به هیچ
نیاز واقعی جواب نمی یعنی فلسفه اسلامی با
همه این قرات و
این به
اصطلاح واقعاً مضحکی که به وجود آوردن در
ایران
هیچ ربطی به زندگی واقعی ما نداره هیچ
مشکلی از ما را حل
نمیکنه و متأسفانه از اون طرف فلسفه که به
نام فلسفه غرب و فلسفه مدرن یا پست مدرن
هم وارد میشه
هیچ تماسی با واقعیت زندگی ما نداره انقدر
که این آقای فرهاد پور و
آقای امید مهرگان و
حلقه مریدان ایشون از بنیامین و آدورنو و
اینا ترجمه کردن تو روزنامه و مجله و
نمیدونم کتاب و فلان و خفه کردن ملتو
معلوم نبود که این حرفای فلسفه آدنو به چه
درد ما میخوره به چه سؤال ما جواب میده خ
البته میدونید که خیلی هم همه اینا یعنی
هم اون
آدمای فلسفه اسلامی خودشونو خدا میدونن و
از از موضع خدا حرف میزنن همین مترجمی ما
که هر کدوم خودشون رو مهمتر از اون فیلسوف
میدونن یعنی توجه کنید این تکبر
و توهمی که بسیاری از مترجمان ما یا
استادان ما دارن که یه کتاب یا دو کتاب یا
پن تا کتاب از فیلسوفی رو ترجمه میکنن
میگن فکر میکنن که اونها در جامعه همون
اعتبار و مقام و جایگاه اون فیلسوف باید
داشته باشن واقعاً وحشتناکه یی نشون میده
که دنیای ما چقدر رقه در
اوهام
و به
اصطلاح خودفریبی
شده یه چار تا جوون چار تا کتاب از مثلا
هگل خوب یا بد ترجمه کردن بعد نشستن با هم
صحبت کردن ما هگلی های جوان ایران یعنی رو
خودشون اسم گذاشتن نمیدونم این هایدگری
اون کوپری اون نمیدونم مونم ویتگنشتاین
و من یکی از کتابهایی که یکی از کتابهای
فوکو اگر یادم نره مراقبت و تنبیه بود
مقدمه شو میخوندم خانم نیکو
سرخش و افشین جهاندیده ترجمه
کردن این دو مترجم این زوج محترم در مقدمه
میگن که ما برای ترجمه این کتاب خیلی زحمت
کشیدیم ۵ سال وقت گذاشتیم و ما میتونیم با
اطمینان بگیم که کار ما ارزشش کمتر از کار
ارزش کار مؤلف نیست خب ما یعنی یک جهانی
ساختیم از زبان فلسفی که کاملاً
فاصله
فلسفه مثل علوم دیگه نیست مثل دین نیست
شما در دین با
زبان لزوماً مفاهمه نمیکنی وقتی شما نماز
میخونید اغلب ما معنای این چیز آنچه که
میخونیم نمیدونیم یا قرآن میخونید لازم
نیست
بدونید حتی شعر و ادبیات هم همه مردم
دیوان حافظ رو در خونشون دارن ولی
ما حافظ شناسان در فهم بسیاری از اشعار
حافظ
همچنان در گل پا دارن در نتیجه ما زبان رو
در بسیاری از قلمروها در قلمرو دینی در
قلمرو حتی سیاسی برای تفاهم به کار
نمیبریم برای مقاصد دیگه به کار میبریم
به اصطلاح به عنوان یک کنش به کار میره
اسپیچ اکته در
علم خب دانست علم زیاد دانستن
زیاد اطلاعات زیاد اینها همه فضیلته یعنی
یک پز شما در هر حوزهای از علوم تجربی یا
علوم محض اگر به جای یه دکترا د تا دکترا
داشته باشین خیلی شما مقامت بالاتره ولی
در فلسفه چنین نیست فلسفه که میگم یعنی
اون درختی که ریشش فلسفه است و شاخ و
برگهاش علوم انسانی هستن علوم انسانی و
فلسفه اساساً چیزی جز زبان نیستن یعنی
فلسفه یک پدیده زبانیست اما
زبانی که کاملاً در خدمت تفاهم و ارتباط
بنابراین زبانی
که به کار ارتباط نیاد یعنی از برقراری
تفاهم ناتوان بمونه مطلقاً زبان فلسفی
نیست میخواد سنجش خرد ناب باشه میخواد
ترجمههای
آقای منو چهری دربیدی باشه از از کانت و
دکارت میخواد هرچی باشه هرچه که هر سخن
فلسفی که مورد مفاهمه قرار نگیره و باهاش
نشه ارتباط برقرار کرد سخن فلسفی نیست
بلکه سخنی شیادانه این حرف رو از سقراط
بگیرید در جمهوری افلاطون گفتن
تا امروز فیلسوفانی که هشدار میدن مواظب
باشید از اینکه گول کلمات رو نخور
زبان همونقدر که
میتونه در دو کلمه در یک کلمه فرمان کشتن
بشه و جان یک انسانی رو بگیره میتونه در
چند کلمه چنان فریبنده
و جذاب به نظر بیاد که هوش از عقل هوش و
عقل آدم رو کاملاً فلج بک کنه آدم رو
دلداده خودش بکنه کلمات فتنه انگیزن کلمات
پیوندان ما کلمه انقلاب یک دورهای جذابیت
اروتیک داشت و و کلمهای بود که همه دوست
داشتن به کار ببرن و همه دوست داشتن
خودشونو انقلابی بدونن فارغ از اینکه
اصلاً انقلاب چی هست یا مدرنیته یا امروزه
دموکراسی سکولاریسم و این چیزها بنابراین
همواره
زبان بسیار کالای خطرناکیست و
اگر توجه
نکنیم بیشتر
اوقات این شیادان هستند که در
بازار عمومی از این زبان استفاده میکنن
برای اینکه عقل شما رو از کار بندازن و از
شما سواستفاده کنن چه حکومت و چه استاد
دانشگاه چه مترج چه روشنفکر چه روزنامه
نگار
چه آخوند فرقی نمیکنه بنابراین اساساً
سقراط به این
دلیل وارد میدان شد که کسانی به نام
فیلسوف به نام کسانی که عالم هستن از زبان
عالمانه استفاده میکردن برای فریب مردم
یعنی فلسفه
اساساً نام مقاومت و نبرد با شیادان
زبانیست یعنی همون طور که فلسفه ورزی
تلاشی است برای جستجوی حقیقت از راه زبان
با زبان با سخن
گفتن نبرد و مبارزه با کسانی هم هست
که به اصطلاح دزد هستن رهزن هستن و نقاب
فلسفه زدن و دل عوام رو می می
[موسیقی]
میبرن خب بنابراین شما اگر در عالم فلسفه
نتونید از یک متن سر دربیارید و چیزی
بفهمید اون متن هیچ ارزشی
نداره و از اون طرف به کار بردن یعنی
استفاده زبانی از اصطلاحات و مفاهیم به
صورتی که این اصطلاحات و مفاهیم انگار
خودشون جادو میکنن این نظریهها خودشون
جادو میکنن کاملاً غیر فلسفی و از روی
نادانیست مفاهیم اصطلاحات نظریه ها به
خودی خود هیچ ارزشی ندارن و هیچ معنایی هم
ندارن ارزش اونها به این هست که شما
بتونید از خلال اونها یک موقعیتی رو
بفهمید یعنی مفاهیم ساخته میشن درست
مثل تلسکوپ یا میکروسکوپ یا ابزارهایی که
کمک میکنه به ما بهتر ببینیم برای اینکه
ما موقعیتم رو با چشم مسلح فلسفی ببینیم
نظریه ها به اصطلاح
ایدهها بنابراین مقدس نیستن شما اگر مثل
آقای
عبدالکریمی روزی ۲۰۰۰ مرتبه ورد نیهیلیسم
گفتیم در حالی که معلوم نیست این نیهیلیسم
بشه ک جای این وضعیت ما میخوره معجزه
نمیکنه این کلم تکرار آقای داوری یک حرفی
رو که ۴۰ سال پیش گفته مرتب این ۴۰ سال
اخیرم داره میزنه این حرفا هیچ ربطی نداره
به ما آقای
داوری که به اصطلاح جزو
مشایخ اساتید فلسفه است نوشتههاش یا بیم
معنیست یا
رونویسی و
تقلی مثلاً چون که های دیگر راجع به شعر و
فلسفه سخن گفته
مثلاً اونچه که اون رابطه که بین شعر و
فلسفه قائل هست براش خیلی مهم بوده و با
شاعران خاصی در
حقیقت تعامل فکری کرده مثل هولدرلین و
ریلکه و دیگران و از شاعران در اصر عرت
حرف زده آقای داوری هم اومده کاملاً عین
مقلدین عوام ی کتاب نوشته شاعران در اصر
عثرت راجع به حافظ و فلسفه که و شاعران ما
آخه کدوم شاعر داریم که به فلسفه بخوره
اصلاً شعر ما به چه ربطی به فلسفه داره و
این یعنی در حقیقت سخیف سخیف و متأسفانه
این سخیف بودن نه از جانب آقای خامنهای
که فکر میکنه فلسفه درست
هگل روابط عمومی غرب هست بلکه از سوی
کسانی که ظاهراً
باید
ناقلان چاران و نگهبانان سخن فلسفی باشند
ببینید توتالیتاریسم
خودکامگی
خشونت از زبان آغاز
میشه این زبان فاسد هست
که جامعه فاسد و حکومت فاسد
تید بنابراین این
زبان اهل فلسفه است که فاسد شده و از دل
اون یک حکومت خودکامه بیرون آمده فیلسوفان
در جمهوری افلاطون نگهبانان شهرن یعنی
نگهبانان حقیقتن یعنی کسانی هستن که نه
فرقهای دارن نه دستهای دارن نه دکونی
دارن نه پیروی دارن اما کسانی هستن که
خودشون ا رو متعهد میدونن صادقانه و
شجاعانه حقیقتی رو
که فکر میکنن اونچه رو که میاندیشند در
فضای عمومی بیان
کنن و به این ترتیب
از سروری و برتری
و برآمدن دروغ
و
ظلم جلوگیری کنن از اینکه که مردم آوای
حقیقت رو از یاد ببرن از اینکه مردم دیگه
صدای وجدانشون رو نشنوند از اینکه مردم
زبان صداقت رو فراموش کنن جلوگیری کنن در
جامعهی که یک حکومتی مثل جمهوری اسلامی
هست این جمهوری اسلامی محصول و برآمده اون
کسانی هست که زبانی رو که باید در خدمت
حقیقت و واقعیت و صداقت بود در
راه در اون راه به کار نبردن و به عکس
زبان رو تباه
کردن
بنابراین اگر شما در
فلسفه هدفتون فهم
نباشه فلسفه تبدیل میشه به یه سم مهلک
فلسفه یعنی یک روش اندیشیدن برای
فهمیدن فلسفه نه به درد این میخوره که
یک نمیدونم آب گوشتی درست بکنه به هیچ
دردی نمیه تمام کلمات و اصطلاحات انتزاعی
اس هیچ ارزشی نداره مگر اینکه به من کمک
کنه که من
بفهمم اگر ما
برای فهم مدرنیته اهمیت و ارزش قائل بودیم
نمیبایست این حالت انفعالی رو میداشتیم و
در حقیقت وارد
کننده
منفعل مرعوب و مجذوب و بی و
گاهی دیوانه
وار زبان زبان و ایدههای غربی باشیم حالا
این غربزدگی
واقعی در میان روحانیت و سنت گرایان و
حکومت و بنیادگرایان بعد از انقلاب که به
شکل وحشتناکی
به شکل
بسیار مبالغه آمیزی این قر زدگی وخیمتر
از دانشگاهه حالا دانشگاه ما وحدت حوزه و
دانشگاه به معنای وحدت
همه بدبختیهای هر دو بود حوزه دانشگاه رو
خراب کرد دانشگاهم حوزه رو خراب کرد ولی
حوزه برای اینکه بخواد برتری خودشو نشون
بده فکر میکنه با در حقیقت تولید کتاب و
تولید دانشجو و نمیدونم تولید
حجم حجم مادی یعنی متریالی تی گفتمان
فلسفی میتونه بگه بله من از همه چیز آگاهم
و از همه چی اطلاع دارم شاید شما ندونید
که بزرگترین کتابخانه فلسفی در
ایران که دارای کتابهای فلسفه غربی روز
هست مؤسسه آقای مصباح یزدی اس یعنی کسی
که از بی خبن با هرچه مدرنه دشمن منی داره
یعنی هیچ چیزی سر جای خودش
نیست معلوم نیست
که یک نفر مثل آقای دینانی حرف میزنه راجع
به یه چیزایی که فیلسوفان غربی گفتن و
اون
کاملاً مهمل و مبهم متوجه شده و از اون
طرف میبینه که یک آدمایی که فلسفه مثلاً
دانشگاهی خوندن یه سری حرفهایی میزنن
راجع به فلسفه و تاریخ بیربط یعنی همه چیز
واقعاً به صورت
یک صدای ناهنجار نامفهوم فضای روحی و
معنوی و عقلی ما رو نابود میکنه این فلسفه
که ما داریم ی به این معناست که ما یا
نمیدونیم فهمیدن چه یا قصد فهمیدن نداریم
ما در شناخت و فهم فلسفه خودمون هم مطلقا
به هیچ وجه به پای کسی مثل هانی گربر
نمیرسی یعنی ما مشکل فهم داریم این فهم
مهم نیست که چه چیزی سنت خودمون باشه یا
مدرنیت
و درست چون قصد و انگیزه و جدیتش نداریم
در عمل هم به این هدف
نمیرسیم شکلی که ما مواجهه میکنیم با
فرهنگ مدرن
رویکردی نیست که برای فهم مفید باشه
رویکردی اس که برای گرفتن برای ریختن تو
جمع کردن مثل
غنیمت آوردن از میدان
جنگه
نه مدرنیته یا فلسفه
مدرن اسلحه و کالا و طلا و جواهرات نیست
که شما
به دست
بیارید فلسفه ورزی به معنای مدرنش یعنی
چیزهایی رو که دارید از دست
بدید اگر فکر کنیم که ما میتونیم فلسفه
مدرن رو
بگیریم همین اون چیزایی رم که تا حالا
باور داشتیم به عنوان فلسفه یا هرچی اونها
رم نگه داریم که هم دنیا رو داشته باشیم
هم آخرت از فلسفه هیچ چیزی نفهمی فلسفه
مدرن نه عقیدهای است نه ایدهای است نه
آموزهای است و نه در
حقیقت برای هدایت بشر اومده مدرنیته
نیامده
جایگزین سنت بشه مدرنیته آگاهی انتقادی به
سنته جوامعی که مدرن
نیستن و نتوانستن به خودآگاهی تاریخی
برسن اونچه که به نام سنت و مدرنیته
ازش سخن میگن توهمی از سنت و مدرنیته هست
سنت ابداع مدرنیته است مدرنیته یعنی
اندیشیدن به سنت و بنابراین کسی که فکر
میکنه مدرنیته و سنت
مثل ماشین پراید و بنز هست که ما پرایدو
میندازیم دور و بنز سوار میشیم نه چنین
نیست مدرن بودن یعنی مدام در اونچه که
باور دارید حر کرد مدرنیته یعنی شک دکارت
مدرنیته یعنی هرگز هیچگونه عقیده و باوری
رو بینیاز از بازنگری و سنجش دوباره
ندیدن مدرنیته یعنی یک
شکاکیت هم شکاکیت به خود تردید به خود
همواره مثل یک آدمی که دیدید که بعضیا
هراس خاصی دارن نسبت به دزد
درو قفل میکنن ۱۰ بار میرن میان دوباره
میان میرن یعنی این یعنی مدام شما همون
ایده همون نظریه همون باوری رو که ۱د بار
آزمودی باز هم بیازمایید از یک چشم اندازه
دیگه بیازمایید و شکاکیت و از اون طرف
بدبینی یعنی اسکپتیک سیزم و پسی میسیز
ما به عکسش ما کاملاً خوش باوریم به
خودمون اطمینان داریم و راجع به چیز خاصی
هم تردید
نداره بذارید من این سخن رو
با این جلسه رو با یک خوندن یک قطعه دیگری
از ویتگنشتاین به پایان
میبرم ویتگنشتاین میگه گفتههای ناروشن
با تکرار کردن کمترین ذرهای روشن نمیشود
میگه
که فقط زمین سفتی را که زمانی رو رویش
ایستادهای از دست ندادن یعنی جوزده نشدن
هر روز یه روز نقل قول این یه روز اسم اون
یه روز تفاخر با اونی روز از اصطلاحات و
مفاهیم علمی و فلسفی مثل شعار و پلاکارت
استفاده
کرد میگه
که
واژهها میلان بعضی خیلی فرو میروند برخی
کم هرچه واژهای کهنه تر فرو رفتن آن بیشتر
یعنی واژهای که کهنه است یک ژرفایی داره
که برای یک کسی که اهل فلسفه است امکان
تحمل تمل بیشتری رو فراهم میکنه این
کاملاً برعکس مد زمانه ماست فقط مگذار
آدمهای پست بر دو تاثیر بگذارن پیش از
آنکه مطمئن شوی پایان درست را به چنگ
آوردگی گره
نزن خیلی
وقتها میکوشی از پرتگاههای اندیشه بپریم
و در دونشان
میفتیم در مهر میبینی و به خود تلقین
میکنی که مقصد دیگر نزدیک است ولی مهر از
هم میپاشد و مقصد هنوز در دیدرس
نیست کتاب
و امان از کتاب بعضیا فکر میکنن
که زیاد کتاب نوشتن و زیاد حرف
زدن این در حقیقت
مثل ثروت زیاد
براشون در حقیقت قدرت و منزلت میاره
متسفانه فلسفه تبدیل شده به یکی
از پرمصرف ترین کالاهای فرهنگ
سلبریتی میگه
[موسیقی]
که بنای ضرورت را باید ویران کن یعنی هرگز
نباید بگی که این نمیتونه نباشه این باید
باشه اینو نمیشه تکون داد نه بنای ضرورت
را باید ویران کنی و این کار
وحشت
و نکته آخر
اینکه
انقلابی کسیست که میتواند در خود انقلاب
کند اگر ما
تاکنون در این ۱۱۰۰
ساله تصوراتم رو پیشفرض هامون رو و روک
کردمو به مدرنیته تغییر ندادیم این به این
معناست که ما فکر نکردیم ما در حقیقت مدرن
نیست مدرن شدن به دست آوردن چیزی از بیرون
نیست
بلکه اندیشیدن به
خو یعنی مدرن شدن یعنی چنان که کانت گفت
جرأت اندیشیدن با عقل خودت رو داشته باش
نه با عقل نمیدونم کانت و ژیل دلوز و ژیژک
و نمیدونم این و اون نه با
عقل
فلان مجلسی و نمیدونم شیخ طوسی و آخوند
خراسانی با عقل خودت بیاندیش ما فکر
میکنیم که هرچه بیشتر نظریهها و مفاهیم
فلسفی رو بدونیم بیشتر فلسفه دانستیم در
حالی که فلسفه علم نیست فلسفه معلومات
نیست اگر شما نتوانید در فلسفه ورزی
بیاندیشید با عقل خودتون یعنی درست مثل
این میمونه که اسوات کاملاً نامفهومی رو
از دهانتون صادر میکنید یا از قلمتون
و
هم عقل خودتون رو ترور میکنید و هم روح
جامعه رو سپاسگزارم از شما
خب ببینم دوستان چه
گفت چشم برنامه رو تان
نمیکنم در مورد فلسفه خوندنم چشم میگم
در مورد حدا دال و ترجمش م صحبت
خواهم گفتن که دانش
فلسفی فلسفه دانش نیست دوست
عزیز تقابل سنت به م درده قطعا خطاست
بله راجع به آقای
باستانی باستانی یکی از بهترین روزنامه
نگاران
کلون یعنی این که میگم روزنامه نگار خوب
الان باید با چراغ بگردیم باستانی یکی از
کسانیست که یکی از معدود روزنامه نگاران
صادق و
حرفهی بله بسیار خوب تا نوبت دیگر بدود