عارضه‌ مزمن «جلال هراسی»: به بهانه‌ سالمرگ جلال آل احمد

سلام بر دوستان گرامی من عذر میخوام از اینکه ساعت جلسه رو یک ساعتی ح س ربعی تقریبا به تأخیر انداختم امیدوارم که حال همگی خوب باشه بله اجازه بدید که اول نوشته دوستانو بخونم گفتن در مورد فروپاشی با شوروی حتماً صحبت می‌کنم آقای مزدک ممنونم خانم زینب سلام بر [موسیقی] شما این دفعه باید جواب سوال رو بدید اگر سوال مربوط به بحث باشه حتما جواب می اگه مربوط نباشه در جلسه مربوط به خودش پاسخ خواهم داد بله اگر آقای دانایی عزیز سلام عرض می‌کنم خدمت شما برای من باعث افتخاره که شما در اینجا تشریف دارین و بله حتما شما لطف کنین اونچه به نظرتون میرسه بنویسین حتما من میخونم در مد روانشناسی بسیجی ها صحبت میکنیم درباره باز این گروه در ماره توتالیتاریسم من هیچ چیزی راجع به عبدالله عجلان و نوشته‌هاش نمیدونم آقای آقای خانم مروتی بستگی داره که منظورتون از آزادی چی باشه بله سلام آقای عباس سلام خانم زینب قرار دادگی عال احمد سخه باید زمین تاریخی باشه بله بسیار خوب اگر موافق باشید بحث رو شروع بکنیم به خاطر اینکه من فکر می‌کنم که امروز این بحث در مورد آل احمد یک مقداری به طول بی انجامه به دلیل اینکه من ناگزیر هستم که به اصطلاح نقل قول‌های بسیاری رو بخونم تا بتونم حرف خودم رو یا ادعای خودم رو روشن بیان بکنم و همینطور برای نسل جوانی که شاید از آل احمد تنها یک تصوری در اثر تبلیغات و در اثر کریشه های رایج در ذهنش شکل گرفته او رو تشویق بکنن به اینکه بخونن آثار آل احمدو واقعیت این هست که موضوع جلسه امروز این هست که اولا به مناسبت سالگرد درگذشت حال احمد این برنامه رو گذاشتم ولی آل احمد یک موضوعی اس که من هم قبلا بهش پرداختم و هم در آینده به اون خواهم پرداخت چون حالا عرض می‌کنم که چرا مسئله مهمی در مورد آ احمد د تا بحث هست یکی این هست که آل احمد چه می‌گفت یا چه نوشته چه عقایدی داشته چه اندیشه‌هایی داشته این یک بحث هست یک بحث اینه که ما چ چگونه آل احمد رو فهمیدیم ما چگونه درباره آل احمد قضاوت کردیم ما چه تصوری از روش منش و اندیشه آل احمد داریم آل احمد مثل مثل همه متفکران و اندیشمندانی که در طول تاریخ شهرت پیدا میکنن بیش از اون کهه به درستی برای فهمش تلاش شده باشه در حقیقت طعمه بدفهمی های بسیار بسیار گمراه کننده و گسترده و راسخ شده مثلا فرض بکنید اون این این بدفهمی ها خیلی مهم هستن یعنی چیزهایی که به اصطلاح منطقی ها میگن مشهورات مشهورات چیزهایی که مشهورند با از بس که تکرار میشن دروغ‌ها یا به اصطلاح تصورات عوامانه که از بس تکرار میشن و از بس باز گفته میشن و باز شنیده میشن کمکم به صورت یک حقیقت مطلق و بدیهی و چون چرا ناپذیر در میان من میتونم برای شما صدها مال همین الان بزنم تا صبح که چه کلیشه‌هایی هست که در فضای عمومی نگاه ما رو بسیاری از مسائل مهم کاملاً به کج راهه برد مثلا فرض بکنید که اجتهاد که در اسلام و در فقه مطرح هست اجتهاد به معنای این هست که وقتی متنی وجود نداره شما به یک سری قواعد به اصطلاح ذهنی و عقلی عقلایی در حقیقت پناه میبرین برای اینکه بگید چه چیزی حلاله و چه چیزی حرامه چه چیزی واجبه و چه چیزی حرامه ولی اغلب در فضای نه حتی عمومی بلکه روشنفکران دانشگاهیی کسی مثل ادوارد سعید به خطا گمان برده که اجتهاد به معنای تفسیر تازه از از متون هست و بسیاری فکر میکنن که اجتهادی هرمنوتیک م سنتی اس یا اینکه راجع به اشخاص راجع به مخصوصاً داستان مشروطه داستان تاریخ معاصر ما آدم‌های مهم رو با یک جمله دو جمله میشناسیم و بر اساس عقیده‌ی که درباره اونها داریم در حقیقت یک عمارت ی برج آسمان خراشی از عقاید دیگه رو بنا می‌کنه و یه مشکل مهم اینه که وقتی اینطور میشه آدم‌ها نیازی نمیبینن به اینکه به متن‌های اصلی رجوع بکنن شما میبینید دیگه الان وقتی در فضای اینترنتی ی یک تهمتی به یک نفر زده میشه یا یک لق برچسبی به یک نفر زده میشه دیگه پذیرفته میشه کسی نمیه راجع بهش تحقیق بکنه این در مورد بسیاری مسائل تاریخی صادق هست و حتی کسانی که حالا نام میبرم بناست که استاد تاریخ استاد سیاست استاد دانشگاه هستن و بناست که سخن ناسنجیده و بی پایه نگن مثلاً آقای صادق زیباکلام یه کتابی داره راجع به مشروطه که در اون یاد میکنه از کتاب میرزا حسین میرزا محمد حسین نائینی کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله و میگه این کتاب به زبان عربی یعنی معلومه که ایشون اصلاً لا این کتابو باز نکرد دو صفحه راجع به ایشون صحبت کردن و بسیار از این نمونه‌ها راجع به آل احمد هم ما به ندرت برمیخوریم به نوشته‌ها و نقدهایی که با اصول و معیارهای نقد علمی و نقد به اصطلاح نقد مفهوم مدرن سازگار باشه آ احمد بیش از یک روشنفکر بیش از یک نویسنده و بیش از یک شخصیت ادبی و فرهنگی تبدیل شده به یک به اصطلاح یک نماد یا یک در حقیقت تصویر که ما در فضای عمومی میبینیم که او فقط یا او فقط یک فرد نیست بلکه نماد بسیار چیزهاست و مسئول بسیاری از چیزها و این باور عمومی شکل گرفته بعد از انقلاب البته این باور شکل گرفت که آل احمد یک روشنفکر هویت گرا بوده حالا آقای دانایی هم اینجا هستن من میخوام از این نکته که ایشون در کتابشون گفتن ی کتابی دارن آقای دانایی که حتما باید خوند به دلیل اینکه گفتگوست با آقای دانایی آقا آقای دانایی فرزند خواهر خواهرزاده جلال آ احمد هستن و در حقیقت کسی که برای حفظ و نشر آثار جلال تلاشهای بسیار ارزشمندی کردن و میکنن یه کتابی دارم به نام جلال ناخوانده که در حقیقت آقای دانایی بر اساس یادداشت‌های منتشر نشده آل احمد به اصطلاح دیدگاه‌های آل احمدو توضیح میده یک جاشون اشاره می‌کنه که آل احمد هویت گرا بود جز روشنفکران هویت گرا بود مثل داروش شایگان یا نراق دیگران من اتفاقاً قبول ندارم که آل احمد هویت گرا باشه و توضیح خواهم داد فرق هست بین هویت و اصالت ولی این تصور این باور مشهور این عقیده مشهور وجود داره که بله یک عده از روشنفکران بودن در دهه ۳۰ و ۴۰ که این‌ها طرفدار بازگشت به سنت و خواهان در حقیقت به اصطلاح اولویت دادن ی اصالت دادن به هویت سنتی در برابر مدرنیته بودن حالا اینها رو آقای مثلا مهرزاد بروجردی در کتابش که روشنفکران ایرانی و غرب هست یک عده‌ای رو نام برده از سید حسین نصر احسان نراقی فخرالدین شادمان علی شریعتی آل احمد و مجموعه اینها به عنوان کسانی که غرب ستیز بودن و سنت‌گرا یا هویت گرا و خواهان بازگشت به خویشتن خویش این یه تصور عمومی اس یعنی تصویری که از جلال داده میشه و جلال در این میان خیلی متفاوت هست به دلیل اینکه شاید بشه گفت که جلال نسبت به خیلی آدم‌های دیگه تنها تره یعنی دکتر شریعتی به هر حال یک طیف عظیمی از مریدان متعصب داشت و خب تاثیر گذاشت در جریان به اصطلاح چپ اسلامی و حتی در روحانیت انقلابی و کسانی مثل بهشتی و نمیدونم خامنه‌ای و دیگران از اون ستایش ها کردن کسی مثل سید حسین نصر خب یک به اصطلاح روشنفکر حکومتی درباری بود و دفتر و دستک و مال و منال و تشکیلات داشت قدرت داشت یه کسی مثل احسان نراقی همین طور ولی یه کسی مثل آل احمد نه فرقه‌ای داشت نه انجمنی داشت نه دفتری داشت نه مجله‌ای داشت نه به اصطلاح حلقه مریدانی که پس از او مثلاً راهشو ادامه بدن نه اصلا راهی که او رفت قابل تقلید و تداوم بود یک سرگذشت سرگذشت و سرنوشت کاملاً یکه و یگانه و تقلید ناپذیر و استثنایی داشت که با به اصطلاح جسارت و با به اصطلاح یک نو یک نمیدونم چه جور باید گفت این به شکل افراطی این این رو حتی میشه گفت که این راه رو رفت یعنی آل احمد در مصرف کردن ذخیره وجودیش ذهنش جسمش استعدادش هوشش قلمش برای اینکه این راه رو بره هیچ دریق نکرد و به همین دلیل هم زود هنگام از دنیا رفت یعنی آدمی بود که به شکلی بیش از حد از همه وجودش شیره وجودش رو کشید تا اون چیزی که هدفش بود که حالا خواهم گفت چیست به اون هدفش برسه در حقیقت یک از نظر من ا یک اگزیستانسیالیستی بود که تا حد مرگ به کشف خودش به یافتن خودش و به شکار واقعیت سیال و گریزپای زمانه خودش وسواس داشت خب ولی تصویری که از آل احمد ساخته میشه خب در نتیجه خیلی راحت‌تره که شما آل احمدی که هم حکومت در مصادره او ناکام بود یعنی سعی کردن اوائل انقلاب سعی کردن همین که شمس آ احمد برادرش که یک آدم تقریبا میشه گفت بی مایه‌ی بود او رو در ستاد انقلاب فرهنگی آقای خمینی به عضویت درآورد در کنار آقای سروش و دیگران نشون دهنده این بود که آل احمد به عنوان دارن در حقیقت اسلامی میکنن اما این تلاش برای اسلامی کردن به سرعت شکست خورد با اینکه با انتشار کارای دیگش از جمله سنگی بر گوری که آخرین اثرش هست و کمکم با خوندن های دیگه آل احمد بعد از مرگش م کموش بود یعنی نه تنها در دوران حیاتش در هیچ قالبی نگنجیدن چارچوبی رو شکست یک به اصطلاح اندیشمند آیکان کلس یا سنت شکن بود سنت مفهوم هر چیزی که مستقره هر چیزی که هست از اونچه که بود فراتر میخواست بره که بعد از مرگش م چنین شد یعنی بعد از مرگش هم به اصطلاح جمهوری اسلامی حکومت اسلامی نتوانست او رو در به اصطلاح زندان تنگ گفتمان ایدئولوژیک خودش حبس بکنه و در نتیجه خ من حالا یه موقع در مورد آقای خامنهای که صحبت می‌کنم حتما خواهم گفت آقای خامنه‌ای که شاید بیش از هر روحانی دیگری از آل احمد صحبت کرده باشه او هم باز معتقده که آل احمد به خطا رفته و او در نهایت یک به اصطلاح روشنفکر آرمانی آرمانی ایشون نیست یک تفاوت مهم بین آل احمد و شریعتی وجود داشت این بود که شریعتی بر مذهبی‌ها خیلی تأثیر گذاشت و مخصوصاً بر روحانیت آل احمد اولاً به مفهومی که شریعتی خودشو روشنفکر می‌دونست اصلاً خودشو روشنفکر نمی‌دونست یعنی بر خلاف کسانی مثل شریعتی آل احمد اصلاً در هیچ به اصطلاح سخن خطاب عمومی سخنرانی عمومی برای عموم مردم نمیکرد برای عموم مردم نمینوشت و به اصطلاح هیچ رسالت خاصی جز رسالت نویسنده بودن برای خودش قائل نبود حالا میگم که تعریف او و به اصطلاح مرام نامه او چیست در مقام نویسنده ولی مثل شریعتی نبود یا مثل دیگران که یا حتی دکتر نصر که میخواد یک هویتی رو بازسازی بکنه یا ابداع بکنه یا یک سنتی رو اختراع بکنه و یک مذهب جدیدی ی ایدئولوژی جدیدی بسازه آل احمد بر خلاف تمام این کسانی که نام بردم و البته شایگان را هم استثنا کنیم سرشت به اصطلاح جست گر روح او به او اجازه نمیداد که ابدا به یک به اصطلاح قالب ایدئولوژیک پایوند باشه و بخواد مثلا برای اون قالب ایدئولوژیک تقدس و تعصبی قائل باشه و دیگرانو بخواد بهش دعوت کنه اصلا هیچگونه در آل احمد هیچگونه رسالت پیامبرگونه مطلقا نمیبینیم این چیزی که در روشنفکران دینی و در بسیاری از شک غیردینی هست او ابدا خودش رو موظف نمیدونست که به دیگران چیزی بگه او مسئله خودش مسئله آل احمد بر خلاف تقریباً میشه گفت همه روشنفکران ایرانی و شاید من باز شایگان رو استثنا می‌کنم شاید تفاوت عمده آل احمد با دیگر روشنفکران ایرانی این بود که مهم‌ترین مسئله خودش بود و تمام نوشته‌های آل احمد از نمی‌دونم تک نگاری‌های از سفرنامه هاش از یادداشتش جستارها ش داستان‌های کوتاهش و داستان بلندش همه اینا یه نوع اتوبیوگرافی همه یک نوع زندگی‌نامه خودنوشت هست او در هرچه که می‌نوشت در جستجوی کاویدن و در جستجو و در کاوش خودش بود و درست این اون چیزیست که آل احمد رو یک ویژگی منحصر به فرد می‌بخشه و اون چیزیست که به نظر من منتقدانش کاملاً نادیده گرفتن یعنی اینکه عال احمد نه فقط یک جستار نویس بود اسست بود بلکه او شخصیت و روح یک اس ایستو داشت یعنی اسه یا جستار به مفهومی که متین همانیست قرن شانزدهم به کار برد و در حقیقت این ژانر یا نوع نوشتاری رو ابداع کرد اسی به این معناست که شما در پی این هستید که خارج از چارچوب‌ها بیاندیشید یعنی کاری که دکارت کرد گفت که همه این کتاب‌های دانشگاهی رو همه بریزید دور من میخوام خودم فکر کنم به مسئله خودم به اصطلاح اندیشیدن به خود در اکنون و به مسئله خود نه اینکه شما بخواید مثل کارایی که در دانشگاه انجام میشه راجع به اندیشه‌های دیگران تحقیق و تطوع بکنید و کارای خیلی عالمانه و فاضلانه بنویسید در حقیقت مدرنیته با جستار آغاز میشه یعنی با نوعی از نوشتار که در حقیقت در پی سید م وارید های ایده‌های تازه است به جای اینکه به دنبال نظریه پردازی و سیستم سازی باشه و آل احمد یک جستار نویس بود و این چیزی بود که نه در زمان خودش نه امروزه به درستی فهم شد و به همین دلیل کسایی مثل آدمیت براش خرده گرفتن که تو تاریخ بلد نیستی اینجا رو اشتباه کردی یا آقای داریش و آشوری راجع به مثلاً اینکه مثلا راجع به استدلالش راجع به فلان مسئله یا فلان م مسله درست نیست نظرش راجع به فلان مسئله در از نظر جامعه شناسی از نظر تاریخی خطاست حتی مثلا فرض کنید جمالزاده ایراد میگیره بر آل احمد که مدیر مدرسه یک کتاب تربیتی نیست برو خرده گرفتن بسیاری یعنی این اونچه که مهمترین فحشی که دشنامی که روانه آل احمد میکنن اینکه یه آدم بی‌سوادی بود و جنجالی و اومد یه حرف به اصطلاح بی مبنا بی پایه به نام غربزدگی و روزد روشنفکری و مدرنیته رو کوبوند و با نظام پهلوی درافتاد شورش کرد و در حقیقت او جاده صافن اصلی انقلاب ایران و به قدرت رسیدن روحانیت هست خب چنین نیست من در حقیقت نکتهی که خواهم گفت اینه که نشون بدم چرا چونین نیست اولاً و ثانیا چرا ی همچین کلیشه‌ای اینقدر تکرار میشه از نوشته‌های به اصطلاح ایرانیان به اصطلاح چی میگن سکولار گرفته تا ایرانی‌های مذهبی ایرانیهای دانشگاهی روحانی از آقای یوسفی اشکوری گرفته تا آقای عباس امانت تا نمیدونم آقای آجودانی یعنی بعد حتی غربی‌ها ا کسانی که راجع به تاریخ معاصر ایران نوشتن حمید همه اینها این کلیشه رو تکرار میکنن یعنی وقتی که شما انقدر تکرار این کلیچه رو میبینید خیلی تبدیل میشه به یک مسئله من فکر می‌کنم که راجع به هیچکس یا راجع به کمتر کسی هست که در میان روشنفکران این همعصر آ احمد که اینقدر به اصطلاح دو سه تا کلیشه ثابت منتها به شدت جزمی و رسوب یافته وجود داشته باشه که آدمها فکر میکنن که دیگه نیازی به خوندنش ندارم من من باور دارم که بسیاری از کسانی که نقد کردن آل احمد رو از آقای علی میر سپاسی گرفته آقای مهرزاد بروجی گرفته تا خیلی از نویسندگان و دانشگاهیان غربی به درستی نخوندن آل احمد در نتیجه به او نسبت‌هایی دادن که اصلاً شما اگر بخونید نوشته آل احمد رو خواهید دید که پاک ناروا و نادرسته خب اجازه بدید که من با آل احمد بیشتر نمیخوام راجع به زندگیش بگم و میدونید که به هر حال بچه آخوندی اس که توده‌ی میشه و بعد شورش میکنه بر ایدولوژی ها و سرگذشتش رو همه میدونیم منتها فحشی که آل احمد میخوره نکوهش و در حقیقت نفرینی که از شرق و غرب عالم ۴۰ سال نثار او میشه بیشتر به خاطر دو کتاب اخیرش هست یکی غرب زدگی و دیگری کتاب در خدمت و و خیانت روشنفکر حالا من میگم چرا انقدر این کتاب‌ها باعث در حقیقت ساختن یه آل احمد خاصی شدن ی تصویری از آل احمد شدن که یک بار تاریخی شکست یک عصر یک دوران رو بشه بر دوشش انداخت بگذارید من از غرب‌زدگی تکه‌هایی رو براتون بخونم آ احمد غرب‌زدگی رو در نظر داشته باشید که اساساً این تصویر از آل احمد که آل احمد یه روشنفکر مخالف به اصطلاح انقلابی بود کاملاً غلطه و نادرسته حالا یه کسی مثل شریعتی یه کسانی مثل مثلاً روشنفکران چپ اینها روشنفکران انقلابی بودن یعنی تئوری انقلاب داشتن و به دنبال این بودن که نظم مستقر رو از بیخ و بن تغییر بدن و یک انسان جدید جامعه جدید و حکومت جدید بسازن آل احمد به هیچ وجه از این سنخ روشن فکران نبود و به عکس یک نمونه خیلی خیلی نادر بود یعنی نمونهی که شاید ما در اون دوره به سختی بتونیم نظیری براش پیدا بکنیم یه کسی بود که معتقد بود حکومت پهلوی یک حکومت خودکام است معتقد بود که دستگاه بروکراسی فاسد و سیاست‌های مدرنیزاسیون رو از بیخ بون به اصطلاح نادرست میدونست در عین حال کسی نبود که اصلا در او هیچ تمنا یا تئوری برای انقلاب و تغییر وضعیت موجود باشه در نتیجه او به هیچ وجه او در حقیقت منتقد رادیکال بود بدون اینکه انقلابی باشه یعنی منتقد رادیکال وضعیت موجود بود بدون اونکه در حقیقت رادیکال باشه و این خیلی بهای سنگینی رو بر او تحمیل میکرد به خاطر اینکه او در نمیتونست از حمایت و پشتیبانی گروه‌های ضد حکومتی ضد رژیم بهرهمند بشه در عین حال در به اصطلاح ساختار حکومت و ساختار فرهنگ کشور هم جایگاهی نمی میتونست داشته باشه در این میانه بود نه به به اصطلاح روشنفکران ضد رژیم باج میداد و نه به خود حکومت خب این یعنی کهه شما دارین در حقق بدترین راه رو از نظر مخاطر آمیز بودن میریم برای اینکه تاکید کنم برا اینکه آل احمد انقلابی نبود ارجاع میدم شما رو به یک نوشته که معروف ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا که امیر پرویز پویان یکی از رهبران چپ نوشت سال ۱۳۴۸ که کمی پس از مرگ آل احمد و در اون جزوه از مرگ به موقع آل احمد حرف میزنه حتی تلویحاً از مرگ آل احمد ابراز رضایت میکنه به خاطر اینکه میگه که اگر آل احمد زنده میموند به صف دشمن می پیوست یعنی اونها معتقد بودن که چپ‌ها معتقد بودن که هر کس که نقد میکنه لنینیسم و استالینیسم رو این داره به خلق خیانت میکنه و از حکومت حمایت میکنه خب آل احمد هم رژیم پهلوی رو به اصطلاح آماج انتقاد خودش قرار میداد هم چپ‌ها رو و بعد الان براتون تیکه رو میخونم از همین کتاب از جزو ضرورت مبارزه مسلحانه پویان درباره آل احمد میگه شاید اندیشه‌های آل احمد در آینده در جریان مبارزات انقلابی خلق ما دستخوش دگرگونی‌هایی میشد و او را در صفحه انقلاب قرار می‌داد اما به گمان من این شاید بیشتر احتمالی در حوزه منطق است تا در حوزه واقعیت یعنی فکر نمی‌کنم اگر آل احمد زنم می‌موند یه موقع مثلاً انقلابی میشد و همین سبب است که من مرگ به موقع او را هرچند به یک اعتبار اندوهناک بود برایش موفقیت می‌دانم اگرچه افسانه عوام از تختی و سمد بهرنگی یک شهید ساخت در زمینه مرگ او بی‌تفاوت ان مردم در زمینه مرگ آل احمد متوا اما به هر حال این بهتر از آن که در آینده از او یک خائن بسازد یعنی به چشم روشنفکران یا رهبران چپ در اون زمان آل احمد ی خائن بود کسی بود که به به اصطلاح ایدئولوژی و به سازمان‌های چپ خیانت ک پشت کرده بود هرچند در صف ما نبود در صف دشمن هم نبود به اعتبار مبارزه با همین دشمن مشترک به نس به نسبت کاملاً محدود و مشخص دوست ما بود یعنی چون دشمن رژیم بود از این جهت میشه گفت ی دوست نسبی ما بود اگرچه دشمن نیز به اعتبار آشتی ناپذیری ما به نسبتی محدود و مشخص او را دوست خود می‌دانست بنابراین آ احمد نه از جانب رژیم خودی محسوب می شد نه از جانب مخالفان رژیم این وسط او کاملاً تنها بود این تصویریست که پویان داره به ما میده اینم من و شما و این تصویریست که سال ۱۳۴۸ یعنی تازه هنوز به اصطلاح پیکر آل احمد در خاک سرد نشده وقوع جنبش سوسیالیستی برای آل احمد آزمایش بسیار سختی بود گفتن اینکه او به صف انقلاب می‌پیوست وی آسان‌تر از گفتن این است که او در میان انقلابیون قرار می‌گرفت و این واقعی‌ترین تسلیتی اس که من می‌توانم به هواداران خرده وج وایش بگویم خب پس این به اصطلاح افسانه که آل احمد جاده صاف کنه انقلاب شد و خواهان یک انقلاب بود و بعد حکومت مذهبی‌ها و اقتدار روحانیت کاملاً یک اگر آگاه برخی که آگاهانه میگن خب بیشرمانه است و و اغلب ناآگاهانه که خب محصول گردش مکرر و بیشمار این افسانه در افواه عوام هست خب بریم سراغ اینکه آل احمد اساساً غرب‌زدگی در غربزدگی چی می‌گفت مسئله آل احمد در غربزدگی چه بود چی می‌خواست بگه پرسش چی بود و غربزدگی یعنی چی ببینید مسئله قر زدگی یک مسئله‌ای اس که به قول خانم هرا یاوری پرسشی رو مطرح می‌کنه که پرسشی اس بنیادی و همچنان پرسش ماست یعنی پرسشی اس که امروزه هم پرسش ماست و اون این هست ما آل احمد میگه ما الان بیش از ۱۰۰ ساله که با مدرنیته رویارو شدیم اما در این ۱۰۰ سال انقلاب مشروطه آمده نمیدونم حکومت پهلوی آمده جریان مدرنیزاسیون در ابعاد مختلف به راه افتاده ولی چرا ما مدرن نمیشیم نه تنها مدرن نمیشیم مدرن نشدیم که دیگه اون آدم سنت هم نیستیم این وسط یک به قول خودش میگه جنگی از تضادها هست دنبال پاسخ به این سواله این سوالی که امروزه هم پرسش اصلی ماست چرا ما هم از با سنت بیگانه شدیم و از اون طرف با مدرنیته همچنان پشت دیوار مدرنیته موندی در حقیقت میشه گفت یعنی به معنای دقیق کلمه میشه گفت که غربزدگی یک در حقیقت تلاش پدیدار شناسانه برای درک و فهم موقعیت بحرانی جامعه ایران هست یعنی در حقیقت تلا میکنه آل احمد با اولا با انتخاب قالب جستار چون آل احمد میتونست یه داستان بنویسه میتونست نمیدونم یک به هر حال آدمی بود که بلد بود یه کار دانشگاهی بنویسه میتونست هزار تا چیز کار دیگه بکنه ولی قالب جستار رو انتخاب کرد برای اینکه قالب جستار یک نو در جستار ما با نوشتاری روبهرو هستیم که خصلت و به اصطلاح ویژگی این هست که اکتشافی یعنی شما با نوشتن در حال اکتشاف ایده‌های جدید هستید آل احمد در کتاب غربزدگی داره تلاش میکنه که پدیدارشناسی وضعیت منحط رو که ما درش گرفتار هستیم این این بغرنج این به اصطلاح مخمصه که نمیتونیم از سنت رها شیم نمیتونیم در سنت ساکن شیم نمی‌تونیم مدرن بشیم نمیتونیم از هجوم به اصطلاح الزامات مدرن آوار الزامات مدرنیته در امان بمونیم یک مدرنیته جبری و یک سنت جبری گریبان اونو گرفته و نه ما اون انسانی هستیم که از به اصطلاح آرامش و امنیت و خوشدلی جهان سنت برخوردار بشیم و نه آدمی که بتونیم در کنار بدبختیهای که مدرنیت آورده از نعمت هاش هم برخوردار بشیم مثل قرن‌ها این سوال جلال هست جواب جلال به این سوال این هست که در یک کلام به دلیل اینکه ما هم در سنت گراییم از سنت تقلید می‌کنیم و هم از در مدرن به اصطلاح تجدد گراییم به عبارت دیگه مشکل اینه که ما فکر نمیکنیم مشکل اینه که ما استقلال فکری نداریم مشکل اینه که ما نه به سنت نگاه آگاهانه و خودآگاهی آگاهانه داریم نه با مدرنیته شناخت و آگاهی انتقادی داریم ما هرچی که غربی‌ها میگنو تکرار میکنیم و هر جوری غربیا ز ما میخوایم در حقیقت این واژه این تعبیر به کار نمیبره ولی این معنی رو میخواد بگه که ما به جای مدرن شدن ۱د ساله داریم تلاش میکنیم غربی بشیم و غربی شدن غیر از مدرن شدن هست این تلاش برای غربی شدن و تقلید از غربی خب از به اصطلاح توسعه شهری بگیرید به شکل تناقض آمیز و به شکل در حقیقت سخیفی به چشم میخوره تا برسه به افکار به اصطلاح مثلا شبه فلسفی و روشنفکری و دانشگاهی ما قادر به این نیستیم که برای خودمون فکر بکنیم خودمون رو از چشم خودمون ببینیم نه از چشم دیگران بعد میگه قر زدگی اینطور شروع میشه میه غربزدگی می‌گویم همچون ووا زدگی خب باز راجع به غربزدگی توضیح میدم اما بگم که این غربزدگی اساساً نوشته نشده بود برای اینکه یک متن انتقادی علیه حکومت یا مدرنیزاسیون باشه اصل این کتاب یعنی طرح اولیش قرار بود که یه گزارشی باشه که به شورای هدف فرهنگ ایران تحویل داده بشه و در حقیقت در وزارت فرهنگ و وزارت فرهنگ با مشکلات در حقیقت بروکراسی یا مدرنیزاسیون جاری آشنا بشه و مثلا آسیبشناسی مدرنیزاسیون ولی به قول آل احمد میگه که جای این گزارش در آن صفحات نبود که نه لیاقتش را داشت و نه امکانش رو یعنی آ احمد انتقاد هاشو به مدرنیزاسیون ی به صورت گزارش تحویل دولت داده و این دولت بوده که گوش هاش به روی این گزارش بسته شده و اصلاً هیچ اعتنایی نکرده و مطلقاً اصلا تن به انتشارش م نداده پس در نظر بگیرید که این آل احمد به هیچ وجه به دنبال این نبوده که یک عمل انقلابی یا یک به اصطلاح متن مانیفست انقلابی بیرون بده علیه نظام بلکه میخواسته مشکلات به اصطلاح سیاستگذاری‌های دولت رو در زمینه مدرنیزاسیون و توسعه مدرن به دولت گوشزد کنه اما دولت گوش هاش بسته ماند بعد خواهم گفت گفت که چطور این هشدارهای هشدار بسیار جدی که در این کتاب هست اگر جدی گرفته شده بود از سوی دولت پهلوی از سوی روشنفکران اون دوران چه بسا ما الان با انقلاب ایران مواجه نبودیم به عبارت دیگه غربزدگی جاده صاف کن انقلاب نبود بلکه اونچه که جاده صاف کن انقلاب بود بایکوت قرف زدگی بود نشنیدن اون هشدار و اون به اصطلاح صدا صدای زنگ خطری بود که در این کتاب باید به گوش می‌رسید گوش‌ها بسته بود گوش روشنفکران گوش سیاسیون گوش جامعه گوش مذهبی‌ها گوش به اصطلاح مخالفان رژیم آ احمد میگه که در نهایت اینو من به صورت کتاب درآوردم میگه همینجا بیاورم که من این تعبیر غربزدگی رو از افادت شفاهی سرور دیگرم حضرت احمد فر دی گرفتن خ با فردید رفیق بود و جلساتی که بعضی از جلسات فردید میرفت فردید در یکی از شرکت کنندگان اون شورای هدف فرهنگ بود ولی در چیزایی که نوشته شده از جمله در کتابی که آثاری که آقای نو سپاسی در چند تا کتابش تاکید کرده آ احمد غیر از اینکه واژه در حقت غربزدگی رو از فردید بگیره چندان تأثیرپذیری خاصی از فردید نه اصلاً شما نمی‌تونست از فردید تأثیر بپذیرید بهخاطر این فردید کمابیش به شکل محمل حرف می‌زد یعنی حرفاش هیچ معنای خاصی نداشت که شما بتونید تأثیر بپذیرید حرفاش مثل به اصطلاح شطح و تامات بود که چرا اصلا می‌تونست الهام آفرین باشه ولی به هیچ وجه نمیشه گفت که فردی صاحب یه تفکری بود و این تصویری که از از ا ساختن مانی متفکر خب این خیلی ساختگی اس بنابراین من در این زمینه هم تردیدهای بسیار جدی دارم که آل احمد از فردید چیزی بیش از یه تعبیر یه استعاره رو در حقیقت گرفته باشه و خب هم فردید و هم دیگران گفتن غربزدگی به مفهوم که آل احمد به کار میبره با اونچه که فردید میگه اصلاً هیچ ربطی با همدیگه ندارن بعد میگه که به هر حال این کتابو نمیتونسته چاپ بکنه تا اینکه در فروردین ۴۳ از نو نوشته فرستاده به فرنگ به قصد اینکه به دست جوانان دانشجوی مقیم آن دیار چاپ و منتشر بشود که نشد و مال بد بی خریش صاحبش برگشت که می‌بینید با همه آرایش و پیرایشی که دیده و می‌بخشید که حوصله از نوع نوشتنش نیست که اگر چنین می‌کردم اکنون کار دیگری پیش رویتن ب و اما در این مدت فلان که مخفیانه در تهران چاپ شده چه پول‌های گذا فی هم ملت دادن بابت به اصطلاح نسخه‌هایی که بدون اجازه نویسنده منتشر شده و سر سانسور سلامت باد که حق نشر اثری را از صاحبش می‌گیرد و عملاً به دیگران می‌دهد که دلی دارند و بازار یابند و فقط از سفره گسترده بوی مشک می‌شنوند و به این ترتیب بود انگار که اینو این اینو می‌تونید شما انگار الان بخونید یعنی انگار که روح آل احمد میتونه این کلمات رو امروزه در گوش ما تنین باندازه و به این ترتیب بود که بر سر این اباطیل بیشتر هو زدند تا حرفی این یه واقعیتی که متأسفانه کتاب قرب زدگی سال ۴۳ منتشر شده و الان دقیقاً ۶۰ سال از انتشار این کتاب می‌گذره و این حرف جلال کاملاً هنوز صادق متأسفانه بر سر این اباطیل بیشتر هو زدن تا حرفی و بیشتر اسمی سر زبانی افتاد تا که حقی بر کرسی بنشینند و اما تک و توک منقد که از نوشته‌هایشان پندها گرفته‌ام و نکته‌های درست نقد هایشان را رعایت کردم چنان دیر از خواب بیدار شدن که به بیداری این دفتر باورم شد باورم شد که این صفحات مشوش بر خلاف انتظار نویسنده‌اش لیاقت ا نا داشته است که هنوز پس از ۶ هت سال قابل بحث باشد من خود گوان می‌کردم که تنها بحثی از که تنها بحثی از مسئله روزیست و دست بالا یکی دو سال بعد مرده اما می‌بینید که درد همچنان در جواره هست و بیماری دایره سرایت خود را روز به روز می‌افزاید این است که با همه حکم‌ها و قضاوت‌ها و برداشت‌های شتاب زده‌ای که دارد باز هم به انتشارش رضا دادن و می‌بخشید که اگر پس از گذر از این همه صافی هنوز هم قلم گستاخ هست و همچنان امیدوارم که حفظ کنیدش از دست از دست برد الخناس روزگار که اعوان شیط فقل دستی خب میگه غربزدگی میگم همچون ووا زدگی و این غربزدگی دو سر داره یکی غرب و یکی هم شرق یا سنت و ما دو تا قطب مخالف و ما بین این دو قطب در حقیقت کاملاً آویزانی کجای این شب تیره بیاویزم قوای ژنده خود را و بعد احمد شرق و غرب رو توضیح میده که به معنای جغرافیایی به کار نمیبره و کسانی مثل آقای فکر کنم عاشور یا دیگران بر این خرده گرفتن که مگر غرب یک به اصطلاح چیزی غیر از این کشورهای غربیست بله غرب یک ایده است یک ایده فلسفی اسست و درقی آ احمد به درستی این دو رو به عنوان ایده به کار میبرده نه به عنوان نه به معنای سیاسی یا جغرافیایی و آل احمد میگه که زمان ما علاوه بر آنکه زمانه مقابله طبقات فقیر و غنی در داخل مرزها نیست یا زمانه انقلاب‌های ملی زمانه مقابله یعنی اصلاً معتقده که دوران انقلاب ملی گذشته زمانه مقابله ایسم و ایدئولوژی‌ها هم نیست زیر جل هل هر بلوایی یا کودتایی یا شورشی در زنگبار یا سوریه یا اروگوئه باید دید توطعه کدام کمپانی استعمار طلب و دولت پشتیبان اون آفته است زمانه ما دیگر آن نیست که در غرب مردم را از کمونیسم می‌ترساند در شرق از پوش بازی و لیبرالیسم دیگر حتی شاهان ممالک در ظاهر می‌توانند انقلابی باشن و حرف‌های بودار بزنن خب این اشارش کاملاً روشنه که به محمدرضا شاه پهلوی و اتفاقاً این محمدرضا شاه پهلوی که هم برنامه اصلاحات خودشو انقلاب نامید انقلاب سفید یعنی واژه انقلاب انقدر مقدس بود در اون اصر که شاه مملکت که اساساً حافظ سنت هست یعنی در برابر انقلاب هست خودشو انقلابی می‌دونست حتی تصریح میکرد که من چپتر از چپ هام افتخار میکرد که سوسیالیست و کسی بود که کاملاً بر سر شاخ نشسته بود و بن میبرید و آل احمد میگه که الان انقلاب دیگه معنی نداره به خاطر اینکه الان شاهان مملکتم می‌تونن در ظاهر انقلابی باشن و حرفای بودار بزنن و خور شف میت می‌تواند از آمریکا گندن بخرد همه آن ای اسم‌ها و ایدئولوژی‌ها راه‌هایی به ارش علای مکانیزم و ماشینی شدن خب بگذارید من یک تکه دیگه رو براتون بخونم حرف اصلی این دفتر یعنی غربزدگی در این است که ما نتوانسته‌ایم شخصیت فرهنگی تاریخی خودمان را در قبال ماشین و هجوم جبری اش حفظ کنیم بلکه مزمل شده ببینید این تفاوتی اس که آل احمد داره با شریعتی و دکتر نصر و دیگر آل احمد به هیچ وجه معتقد نیست که شما می‌تونید به سنت برگردید به هیچ وجه معتقد نیست که شما می‌تونید در حقیقت چیزی به نام سنتو حفظ کنید یا باید در به او پناه ببرید میگه که سنت برای همیشه از بین رفته حرف در این است که ما نتوانسته این موقعیت سنجیده و حساب شده‌ای در قبال این هیولای قرن جدید بگی خب این حرفیست که اولاً همچنان صادقه یعنی ما در مقابل مدرنیته رویارویی ما با مدرنیته رویارویی اختیاری نبوده داوطلبانه نبوده و تا امروز ما مقهور و مقلوب مدرنیته می‌بینیم خودمون رو و در نتیجه حتی سنت گرا ترین ج ها نه تنها در اینی که در جهان اسلام به شدت مدرنیته رو در حقیقت تقدیس میکنن و تقدیس میکنن به چه معنا به این معنا که هر ایدئولوژی که در ایران یا در جهان اسلام وجود داشته باشه در تقدیس علم و در تقدیس تکنولوژی هیچ به اصطلاح تفاوتی ندارن یعنی وجه مشترک مارکسیسم وجه مشترک مارکسیسم با ناسی ناسیونالیسم حالا در ایران ما یه ناسیونالیسم نسخه پهلوی داشتیم یه ناسیونالیسم نسخه به اصطلاح جبهه ملی هر دو اینها فرق نمیکنه و چه اسلام‌گرایان و بنیادگرایان همه این‌ها علم و تکنولوژی رو هیچ شکی ندارن که باید تا جای ممکن ما این رو اخذ کنیم بگیریم و ما و قدرت غرب رو از علم و تکنولوژی می‌دونن و معتقدن که ما باید اون قدرتی رو که غرب داره به دست بیاریم تا به این این عقب ماندگی و به اصطلاح فروتی موقعیت فروتر خودمون رو نسبت به غرب بتونیم ترک بکنیم و بتونیم رقابت بکنیم با غرب خب این ساینتیست یعنی این علم باوری تقدیس علم و تقدیس تکن موجب شده که علم و تکنولوژی ب به شکل غیر انتقادی و کاملاً تقلیدی و به طور مطلق دریافت بشه بدون اینکه ما در اخذ علم و تکنولوژی هیچگونه آگاهی انتقادی و به اصطلاح رویکرد نقادانه داشته باشیم این خب وضعیتی که تا الانم داریم یعنی ما هیچ موقع در میان ما این مسئله مطرح نشد که آیا این تکنولوژی تکنولوژی چیه آیا تکنولوژی همون مثلاً ابزارهای هست که بشر پیش از عصر مدرن استفاده میکرد حتی روحانیان در ایران روحانیت شیعه دوره بسیار بسیار کوتاهی بسیار بسیار کوتاه در حقیقت با ابزارهای با تکنولوژی جدید مخالفت کردن و به سرعت در اخذ تکنولوژی شروع کردن رقابت کردن با مدرنیست ها به حدی که الان جمهوری اسلامی میدونی که آقای خامنه‌ای یک علم پرست تمام ایار تکنولوژی پرست تمام ایاره اگر موسسه آموزشی پژوهشی آقای مصباح بریم توی توتش هم کامپیوتر هست یعنی به شکل مفرد و در حقیقت بینایی به شکل ضافه و قلو آمیزی تکنولوژی مصرف میشه تکنولوژی در حقیقت مصرف میشه یعنی چی یعنی که بیش از اون که نیاز باشه استفاده میشه و در نتیجه به جای اینکه تکنولوژی در خدمت اهداف یک انسان آگاه و به اصطلاح صاحب اختیار به کار برده بشه این انسان هست که با اون تک تکنولوژی مسخ میشه یعنی اون تکنولوژی مهار نشده تکنولوژی که انسان براش مسلط نیست بلکه اون مسلط هست برا انسان انسانو تبدیل میکنه خودشو به ماشین این فاجعه اس که خب در همه جای دنیا رخ داده منتها در کشورهای توسعه نیافته مثل ایران بدتر و همچنان که امروز من و شما صحبت میکنیم پرسش از تکنولوژی ابدا پرسش جدی نیست یعنی حالا کاری به چار تا ترجمه و بعضی از حرفهای کلیشه‌ی استادای فلسفه ندارن ولی ما فکر میکنیم که قدرت غرب اقتدار غرب در علم و تکنولوژی پس باید هرچه بیشتر دانشگاه بسازیم و کارخونه بسازیم خب یک نوشته رو یاد بکنم براتون نقل بکنم خیلی جالبه مصطفی مصطفی رحیمی زمانی که آسیا در برابر غرب شایگان منتشر میشه مصطفی رحیمی یک نقدی مینویسه بر این کتاب و البته بدون اسم و همین مفهوم غرب زدگی رو به شدت نقد میکنه میگه که چند سالیست که سخن از غربزدگی و مسئله رابطه شرق و غرب باب روز شده و بعد شروع می‌کنه به اینکه شایگان و آل احمدو در حقیق یک جا فرض کنید میگه که نویسنده کتاب یعنی آداش شایگان چه بخواهد چه نخواهد سخت گذشته گرا و مرتجع است مرتجع به معنای اصیل واقعی کلمه معتقد است که همه ارزش‌ها و آدمیت ها و معنویت ملحق و ملصق به گذشته است و برای از دست رفتن این گذشته ان دوهی سوزان دارد حالا من اونچه که میخواستم اشاره کنم اینه یک یکی از اصلاحات فاحش نویسنده این است که باور دارد صرف صنعت و تکنیک به وجود آورنده جهانبینی تباه کننده و مشع ویست موم نیست چرا از مراحل چندگانه زندگی جنگلی شعبانی زراعتی قرعه فال بعد به نام صنعت اص اصابت کرده است بدون یه ادعای بدون دلیلی داره که میگه صنعت آدمیان را به ماشین بدل کرده است بعد میگه نه این حرف غلطه آنچه آدمیان را به ماشین و حتی عروسک بدل می‌کنن صنعت نیست یعنی صنعت تکنولوژی چه برای خامنه‌ای چه برای مارکسیست‌ها چه برای ملی ها چه برای پهلوی یک ابزار خنسا است بستگی داره شما مثل ی چاقو میمونه شما می‌تونید باش پرتقال پوست بکنید میتونید شکم کسی رو بدرید خود به خود نه بار ارزشی داره نه چیزی رو تغییر میده شما هستید که کاملاً از او استفاده میکنید خب این تلقی که تکنولوژی رو فرقی بین تکنولوژی مدرن و ابزارهای سنتی که انسان میساخته نمیگذاره و کاملاً یک ابزار خنث میبینه خب نشاندهنده نفهمیدن نه تنها تکنولوژی مدرن که اساس مدرنیته است پس نقد تکنولوژی به هیچ وجه وجود نداشت نقد تکنولوژی یعنی نه نقد از موضع سنت نه از موضع آخوندی و مذهبی بلکه نقد از موضع فلسفی یعنی نقد مدرن تکنولوژی مدرن در حالی که در اروپا بخش مهم هست یعنی همه اینها بخشی از خودآگاهی مدرن خودآگاهی مدرن اقتضا میکنه که شما نقادانه به تکنولوژی بیاندیشید بپرسید از تکنولوژی از علم بپرسید از خود فلسفه اساساً میشه پرسش از فلسفه ولی ما اصلاً یک دوگانه سنت و مدرنیته در ذهن ما تا امروز شکل گرفته که سنت بده مدرنیته خوبه مدرنیته یک به اصطلاح تقدیر تاریخیست خواه ناخواه ما باید مدرن بشیم و سنت هم یه چیزیست که گذشته باید رها کنیم و علم و تکنولوژی هم هیچ شکی نیست که ما تا جای ممکن ما علم و تکنولوژی بگیریم و مثلا فکر میکنیم مثل ژاپن حسرت تبدیل شدن به ژاپن این جمله جالبه آقای رحیمی یه آدمیست که اصلاً سک روشنفکر سکولار غرب دیده مترجم و این حرفاست یه همچین کسی همچین عقیده داره میگه ماشین کلاسای مکنده آب امروزی یعنی تکنولوژی صنعتی تکنولوژی و صنعت امروز صورت تکامل یافته همان چرخ چاه دیروزی است یعنی بعد میگه که ماشین چیز مبارکی است ابزار بشری از گاری گرفته تا هواپیما وسیله است همان زمان که بهترین وسیله نقلی گاری بود نوعی ارابی جنگی هم بود امروز هم هواپیمای مسافری داریم هم هواپیمای جنگی ریشه شهر را باید در جای دیگر جز خب چیزی که آیز برلین توی متفکران روس میگه و اون این هست که برای مردمی که مدرن نبودند مدرنیته یک آرمان شهری بهشتی بود روی زمین و انقدر مدرنیته بی نقص و بی عیب به شمار میرفت هرگز شما در اروپا همچین تلقی از مدرنیته نمیتونید پیدا بکنید ی هرگز مدرن ها مدر مدرنیته رو به معنای یک بدیلی برای اون بهشت از دست رفته سنتی تلقی نمی‌کردن مدرنیته قرار نبوده که بهشت باشه بلکه همونطور که نیچه میگه در حقیقت باور به این هست که جهان ما انسانیست و تمام ب به تمام ایار انسانیست یعنی با تمام زشتی‌ها و بدی‌ها و محدودیت‌ها اساس مدرنیته کشف و باور به محدودیت‌های انسان هست اما برای غیر مدرنها مدرنیته در حقیقت جای اعتقاد و ایمان مذهبی و تعصب آمیز به سنتو می‌گیره یعنی همون طور که انسان سنتی ایمان مطلق و بیچون چرا و چشم بسته به سنت داره به اصطلاح طرفداران مدرن هواداران مدرن یا تجدد گرایان از مدرنیته به گونه‌ای حرف زدن که انگار مدرنیته اولاً یک چیزه و اونم اون چیزی که در غرب به وجود آمده در اروپا به وجود آمده و س اینکه ما باید مثل اونها بشیم نه تنها ما مجبوریم چارهای نداریم این حوالت تاریخیست آقای دکتر رضا داوری تعبیری به کار برده که صدر تاریخ ما زیل تاریخ غربه این عین عبارت یعنی ما باید امروزه باید بریم عقب از دوره رنسانس شروع بکنیم و هیچ چارهای نداریم جز راهی رو که غرب رفته بریم همون که تقیزاده گفت از فرق ت نو کفا قرشه و هیچ این مدرنیته همش چیزای خوبه شما اگر آدم خوبی باشید از علم و تکنولوژی به صورت خوب استفاده بکنید جنگ نکنید فلان نکنید همه چیز به صورت به اص کاملاً ایدل و سعادتمندانه پیش خواهد رفت خب این تلقی از مدرنیته تلقی بسیار رمانتیک سانتیم نتال و کاملاً سطحی و ساده باورانه است که تا امروز وجود داره یعنی حتی کلمه مدرنیته یک تنین یه چیز خوبی داره در ذهن‌ها در افکار و این شهوت برای مدرن کردن همه چیز در حقیقت برای ما به مفهوم تخریب سنته یعنی وقتی که شهرسازی مدرن معماری مدرن به این معناست که شما معماری سنتی رو خراب کنید و سنت رو یک خانه کلنگی ببینید یک خانه جدید و تازه بنا بکن به عبارت دیگه مدرن شدن به مفهوم نابود کردن آنچه هست ب به این امید که یا به این توهم که شما میتوانید یک چیز تازه رو جایگزینش کنید یعنی مدرن شدن رو ما به مفهوم مدرنیته رو به مفهوم تازگی میف ف در حالی که مدرن بودن به مفهوم تازگی نیست به مفهوم نو بودن نیست بین مادرن و نیو ما فرقی نمیگذره در نتیجه آقای این ایرادهایی که آقای رحیمی میگیره بر شایگان عین همین ایراده بر آل احمد و غربزدگی میگیرن و ایشون میگه که مثلاً حرفایی که شایگان زده برای ایشون برای یعنی شایگانی که در شناخت فرهنگ مدرن شاید در از خیلی جهاد یگانه است یه همچین کسی رو آقای رحیمی معتقده که اصلا مدرنیته رو نمیشناسه و عاشق برگشتن به گذشته است میگه که حرفهای عجیبی که میزنه این هست که بی معتقد شایگان که در جهانبینی علوم جدید ایمان وجود نداره یا آزادی بی حد و حصر خطرناک ه یا اینکه پیشرفت یعنی پروگرس یعنی پیشرفت تکنولوژی پیشرفت علم به قیمت نابودی ارزش‌هاست یا اینکه مثلاً اومانیسم غرب خود رئیست و حرفهایی از این قبیل خب این حرف رو به یک تعبیر دیگه شما در آل احمدم میبینید و این ایده ایی که اینجا مهم هست یکی پس یکی نقد مدرنیته نقد مدرنیته از موزع مدرن برای ما خیلی معنا نداره یعنی اگر کسی مدرنیته رو نقد بکنه پس معلومه که آدم سنتیه تا حتی تا قبل از اینکه محث موج کاغزی پست مدرنیسم به ایران بیاد در دهه ۷۷۰ یا شما مدرنی مدرنیته رو تقدیس میکنین یا ش سنتی هستین سنت یا شما به قول آقای وکلی ترقی فرنگ ستا هستید یعنی ستایش میکنید فرنگ یا فرنگ ستیزی یا شما سنت گرایید یا سنت ستیز نمیشه شما یک مدرن منتقد مدرن مدرنیته باشید و هیچ تصور درستی ما یعنی نخبگان ما نداشتن از اینکه شما میتونید اساساً مدرنیته یعنی نقد خود و ما اصلاً مدرنیته رو به این شکل نمی‌فهمیدیم و نمی‌فهمیم هنوز ما فکر می‌کنیم مدرنیته به مفهوم یک جعبه جواهرات به دست آوردن یه چیزیست در حقیقت ولی مدرنیته به معنای از دست دادن چیزیه نقد خود یعنی نقد پیش فرضها و پیش داوری‌های پنهان نسنجیده و در حقیقت برای مدرنها شناخت و آگاهی چیزی نیست جز از دست دادن توهم برای ما به دست آوردنه در نتیجه روشنفکران ما بر کسانی که تجدد گرا بودن برنمی‌تابند نقد مدرنیته رو مثل آقای رحیمی و از اون طرف سنت رو هم کاملاً یک به اصطلاح یک سکهای میدیدن که مثل سکه اصحاب کهف کاملاً زمانش گذشته و در بازار هیچ ارزشی نداره در نتیجه به سنت سنت رو کاملاً به فراموشی عمدی میخواستن پاک کنن محو کنن پس برونن و از اون طرف مدرنیت هم با سراسیمگی و با حول و ولع و به اصطلاح سخاوتمندی تمام هرچی میتونن عذ کنن و غربی بشن خب از نظر فلسفی مخصوصاً در بعد از میچه در رویکرد فلسفی به مفهوم مدرنیته مفهوم نیهیلیسم خیلی برجسته میشه نیچه کسیست که میگه عصر مدرن یا موقعیت مدرن عصر نیهیلیسم هست عصر نیهیلیسم یعنی چی یعنی همون مرگ خدا یعنی که عصر مدرن عصری اس که انسان اقتدار هر اقتدار رو بیرون از خودش نفی میکنه و در حقیقت خودش میشه معیار ارزش‌ها خودش تعیین میکنه خوب چیه بد چیه حق چیه ناحق چیه حقیقت چیه خطا چیه و در نتیجه اگر قرار باشه که آدم‌ها تعیین بکنن این به این معناست که هر چیزی رو میتونن تعیین بکنن و هر آدمی میتونه هر چیزی رو تعیین بکنه و به عبارت دیگه مرگ خدا به موقعیتی می انجامه که درش ارزش‌های ثابت و جاودانه وجود ندارن و عصری اس که نظام ارزشی مطلق ثابت استوار سنت از بین میره زمین از زیر پای انسان خالی میشه و انسان به خودش واگذار میشه عصر نیست حالا نیست باوری یا نیست گرایی یا هیچ گرایی عصری اس که شما یک زمین سفتی که تضمینی باشه برای فکر شما تضمینی باشه برای نظام ارزش‌های شما به شما بگه چه چیزی خوبه چه چیزی بده و در حقیقت وجود شما رو تضمین بکنه وجود نداره شما یک ذرهای هستید پرتاب در تاریکی این موقعیت نیهیلیست رو که ارتباط داره با تکنولوژی مدرن ارتباط داره با علم مدرن خ میچه بستش داد و در عصر جدید کسانی مثل هایدگر و دیگران به اصطلاح به ابعاد و جنبه های دیگر او پرداختن و تفسیر بر تفسیرهای میچه تفسیرهای جدیدی افزوده شد در ایران تا کنون غیر از آقای عبدالکریمی که از کلمات فلسفی به صورت شعارهای نماز جمعی استفاده میکنه مسئله نیهیلیسم جدی گرفته نشده حالا من در یه جلسه دیگه توضیح میدم یکی از دلایلی که آل احمد فهمیده نشد این بود که آل احمد نه اینکه شناخت فلسفی داشته باشه از قرب بلکه شناخت ادبی و شناخت هنری و شناخت استتیک داشت از قرب آل احمد غرب رو مدرنیته رو با داستایوسکی با کافکا با کامو با یونسکو با آندره ژید با ادبیات مدرن با نقاشی مدرن با هنر مدرن شناختی و اون چیزی رو که ما تا امروز نتونستیم به اصطلاح کانسپچوال الایز بکنیم موقعیت خودمون رو در برابر غرب آ احمد به زبان ادبی بیان کرد زبان جستار و در حقیقت این موقعیت نیهیلیست رو بسیار عمیق درک کرده بود به همین دلیل بود که با راهنمایی دکتر محمود هومن که استاد فلسفه بود با کتاب یا به اصطلاح کتابچه کوچک یا جستار ارس یگر نویسنده آلمانی آشنا شد که عنوانش هست کراس عبور از خط و هومن بهش گفت که تو چون که به مسئله غربزدگی به مسئله بحران تکنولوژی بحران انسان مدرن علاقمندی این کتابو بخون این کتاب درباره به اصطلاح نهیلیسم هست که در حقیقت سرشت مدرنیته با این مفهوم از نظر فلسفه بیان بشه اولا خب آ احمد در مقدمه او توضیح داده که من اصلا به اصطلاح اهل فلسفه نیستم خ نسبت به کارای فلسفی هیچ حوصله کارای فلسفی رو نداشت از فلسفه گریزان بود مثلا کارای سارت رو هم که خونده بود کارای ادبی شو خونده بود کاری به کارهای به اصطلاح فلسفی نداشت یا کامو دیگران ولی چون که درک عمیقی داشت از به اصطلاح وجه استتیک و وجه هنری مدرنیته توانسته بود به روح مدرنیته راه پیدا بکنه بیش از ک کسانی که تا الان کتاب مینویسند و به اصطلاح در زمینه علوم انسانی ترجمه میکنن و موسن بنابراین آ احمد مسئله نیهیلیسم رو مطرح کرد اون هم از زبان ارس یونگ یونگ همینقدر من به شما بگم که هایدگر معتقده که هیچکس به اندازه یونگ ایده نیهیلیسم رو ایده نیچه‌ای نیلیز رو درک نکرده هایدگر با یونگ هم مخاطبات داره و هم به اصطلاح درباره همین اثر یونگ دو سه تا مقاله مهم نوشته هایگر ولی تا امروز اصلا این نوشته هیچ نه اعتنایی شد بهش و نه مهم بود یگر اصلا در ایران شناخته شده نیست آخر فکر کنم آخرین باری که زندگیا طباطبایی اومد خونه من اجا به من گفت تو چیز پلی مجم آثار یونگه رو داری گفتم بله و تو این ببش کتابا پیدا کردم و بهش دادم و خیلی مخصوصاً از این کارش خیلی تعریف میکرد ولی همین آقای طباطبایی وقتی که میرسه به آ احمد که میی که طباطبایی حالا گفت چون پرده دار می‌زند به شمشیر همه راه همه رو همه روشنفکرا رو به شمشیر می‌زنه ولی آل احمد نسبت بهش یک بغض مدام شعله وتری داره در آثارش مخصوصاً در دو اثر آخرش وقتی میرسه به آل احمد میگه که آره یه کتاب بی ارزش رو به نمونم عبور از خط ترجمه کرده و تخفیف میکنه خار میکنه و تحقیر می‌کنه و روشن فکرای ماهم هیچ موقع جدی نگرفتن که ارتباط میان این اثر و غربزدگی یا دیدگاه‌های آل احمد در مورد مدرنیته چی هست خب پس نقد مدرنیته و تبیین نیلیس اینا نقد تکنولوژی اینا چیزایی بود که به قول به اصطلاح محمد ارکون میگه که ما در تاریخ هر فکر و فرهنگی یه موضوعاتی داریم که اندیشیدن یه موضوعاتی داریم که بهش نیندیشیدن یعنی میتونستن بی اندیشن ولی نی اندیشیدن یه موضوعهای بودن که نمیتوانستند بهشون بی اندیشن ام پان سبل بوده یعنی اندیشه ناپذیر بوده یک موضوعات مهم که آل احمد در اینجا مطرح میکنه فراتر از افق به اصطلاح فکری زمان است و در نتیجه به راحتی میتونست مورد سوء فهم قرار بگیره چطور میشه یه آدمی نه سنت گرا باشه نه مدرن گرا تجدد گرا بلکه یک مدرن مدرن ستیز باشه یا یک مدرن منتقد مدرن باشه یک منتقد مدرن مدرنیت باشه این برای ما خیلی معنی نداره براتون در این حد بگم که یه کسی مثل آقای مهرزاد بروجردی آقای مهرزاده بروجردی میگه که احمد نباید از تک در نقد تکنولوژی خیلی افراط کرده در در وقتی که جامعه ایران یک جامعه روستایی و توسعه نیافته است معنی نداره که شما مدرنتر نقد میکنه خب این نشون میده که کسانی که آ احمدو نقد کردن با فلسفه مدرن با مجموعه عظیمی از به اصطلاح رویکردهای مختلف در نقد مدرنیته و در علوم انسانی کاملاً نا آشنان یا مثلاً آقای محمد توکلی طرقی یک مقاله داره به نام آمپول تدین که میگه بله کسانی مثل آل احمد مدرنیته رو یه بیماری میدیدن غرب غربزدگی به عنوان خود آل احمد میگه مثل و سن زدگی در حقیقت یک بیماری یک آفت و چون بیماری می‌دیدن این رو مدرنیته رو یکی یعنی طرب زدگی رو با مدرنیته یکی می‌گیره آل احمد رو به ناروا متهم میکنه به اینکه مدرنیته رو یک بیماری میده و طبیعتاً درمان این بیماری هم اسلام و به اصطلاح قدرت گرفتن سنت در حالی که این اولاً که این آل احمد نیست که استعاره بیماری رو برای مدرنیته ابداع کرده باشه از آلبر کامو گرفته تا دیگران و دیگران کتاب طاعون آلبر که ح احمد بارها بهش اشاره میکنه تا اون همون مدرنیته است تا مسخ که کافکا ازش حرف میزنه تا صدها نمونه دیگه این استار بیماری یا آفت یا یک به اصطلاح شر اصطلاحی نیست که کار چیز باشه آل احمد باشه و از اون طرف مدرن آل احمد به وضوح بین غرب زدگی و مدرنیته تمایز می‌گذاره حرف آل احمد این هست که ما به جای اینکه آگاهانه مدرنیته رو بفهمیم و مدرن بشیم ما کاملاً به صورت تقلیدی تلاش کردیم از به شکل قرب بذارید من یه تیکه هایی براتون بخونم تا یکی از مواردی که آل احمد به درستی تکیه میکنه و خیلی هم بابت این فحش خورده اینه که چرا از به اصطلاح تعبیرش در مورد شیخ فضلالله نوری تعبیر شیخ شهید به کار ب من جای دیگهای راجع به این موضوع صحبت خواهم کرد که چه این حرف آل احمد رو به درستی نفهمیدن و به اصطلاح تعبیری که آل احمد به کار برده کاملاً دور از جهان فکری آل احمد فهمیده شده اما آل احمد نکته درستی میگه میگه که مشروطه کاملاً تقلید بود و در حقیقت ما یک چیزی رو در اروپا دیده بودیم و فکر می‌کردیم که حالا نخبگان ما فکر می‌کردن این مدرنیته است و می‌خواستن عین اون رو اجرا کنن خب این حرفش کاملاً درسته آقای آقای آدمیت وقتی که راجع به قانون اساسی میگه به نظر من حرف آل احمد امروز بیش از هر زمان دیگه واقعیتش آشکار هست ولی آقای آدمیت خب چنان نقد می‌کنه آل احمدو که انگار آل احمد ضد مشروطه است ضد ایده به اصطلاح حاکمیت قانون هست ضد مدرنیته هست یکی از جنبه‌های تقلیدی مشروط خواهان و اساساً روشنفکران تجدد گرا در ایران این بود که درکی از دین در ایران نداشتن و درک از روحانیت و هنوزم ندارن و در نتیجه تلقی شون از دین و از روحانیت اون چیزی بود که در اروپا دیده بودن یا به گوششون رسیده بود یا خونده بودن و فکر میکردن که مدرنیته در ایران هم درست باید مثل فرانسه انتی کلریک و لائیک باشه یعنی ضد روحانیت ستیز و لائیک باشه یعنی به اصطلاح دین از حوزه عرصه عمومی به طور مطلق حذف بشه خب این ناشی از این بود که هیچ درکی از لائیسیته درکی از مدرنیته درکی از مذهب نه در اروپا داشتن و نه به تفاوت‌های بنیادی او با کشور ما و تاریخ ما و فرهنگ ما آگاهی داشتن در نتیجه کاملاً فلی و غالبی و مکانیکی میگفتن که دین یا روحانیت با مثلاً مدرنیزاسیون یا با به اصطلاح تجدد سازگار نیست این رو آل احمد به درستی نقد میکنه و درست همین ناآگاهی روشنفکران سکولار بود که از ملکم خان تا دوران در حقیقت جدید بسیاری از این روشنفکران سکولار سعی میکردن که ضعف پشتوانه اجتماعیشون رو با همراه کردن روحانیت پر کنن یعنی از انقلاب مشروطه گرفته تا حتی به قدرت رسیدن رضا شاه و به اصطلاح سلطنت پهلوی که از یک طرف سکولار بود از یک طرف مشروعیت شیعی و به روحانیت نیاز داشت تا عصر جدید روشنفکران هم ملی شدن صنعت نفت خودشون رو نیازمند قدرت اجتماعی روحانیت می‌دیدن در نهای مید و سعی کرد و به همین دلیل یک تصویر کاملاً دستکاری شده و تحریف شدهی از مدرنیته میدادن که بله مدرنیته همونی اس که ما داریم مشروطه همونی اس که در اسلام بوده نمیدونم قانون اساسی همون فقهه همون شریعت و رساله یک کلمه ببینید تمام یکایک مسی ماده حقوق بشر رو با قرآن و احادیث تطبیق میده یعنی ناآگاهی لجوجانه و مقلدان از سنت در نهایت تجدد گرایان رو قربانی سنت کرد این نکته اس که آل احمد میگه و بسیار نکته دقیقی اس که تا امروز هم حتی ما هنوز نسبت بهش آگاهی جدی نداریم از عان مشروطه تا به امروز روشنفکر ایرانی گرفتار یک دور و تسلسل احمقانه است میان روحانیت و حکومت دو قدرت اصلی که در هر قدمی باید حسابشان را نگه دارد یعنی این به درستی میگه که روشنفکر سکولار یعن نمونش خود حزب توده بود دیگه احسان تبری یا شما باید به اصطلاح پروتکشن از پشتیبانی روحانیت بر بر خوردار می‌بودی یا از پشتیبانی حکومت سلطنت به خاطر این دو نهاد بودن که نهادهای اصلی قدرت بودن در اینجا مردم که هنوز خوابند و هنوز قدرت و بازار خریدی وسیع برای آرا و آثار روشنفکران نشده‌اند تا آثار روشنفکران را جذب کنند و بیهوده نیست که اسم بسیاری از کتاب‌های انتقادی و اجتماعی صدر مشروط دوران بی‌خبری است یا بیداری افکار و از این قبی کمپانی هم که دست راست استعمار است و اصلاً عامل خارجه روحانیت نیز که از همان اول کار روشن‌فکر را با فرنگی بازی‌هایش تکفیر کرد ناچار می‌ماند فقط و فقط حکومت از قضیه تحریم تنباکو بگیر و بیا تا واقعه ۱۵ خرداد ۴۲ در تمام این ۱۰۰ ساله اخیر روشن‌فکر ایرانی مردد میان قدرت حکومت و عزلت عارفانه و خسته از از تهجر روحانیت و کلافه از بی‌خبری عوام در آخرین دقایق حساس برخوردهای سیاسی اغلب طرف حکومت را گرفته است چرا که تنها حکومت‌ها بودند قادر بودند که به اتکا پول نفت بهترین مزو را به او بدهن و به غیبت پول نفت زندگی او را فراهم کنند پس چرا این معارضه مدام میان روشنفکر و روحانی و این رو [موسیقی] بسیار به اصطلاح رویکرد کاملا بدیعی داره به روشن فکری سکولار و به مدرنیزاسیون هم در مقام نظریه و فکر هم در عمل میگه که موضع روشن فکر چه کسی که مثل آقاخان کرانی لامذهبی کرد چه کسی که مثل ده خدا دائرة المعارف نویس شد چه کسی که مثل ارانی سعی کرد که از به اصطلاح درباره پیکار طبقاتی در مجله دنیا توضیح بده و حزب توده که تابعی از شخصیت پرستی استالین را در تابهای بود از محرکی که شخصیت پرستی استالین را در تمام دنیا تبلیغ میکرد نه به عنوان یک اسم سیاسی که به عنوان مذهبی جدید در حقیقت میگه که این نوع مدرنیزم و این نوع سکولاریزم که روشنفکران و دولت مبلغ شد خودش تبدیل شد به یک مذهب جدید و بنابراین نتونست به معنای حقیقی کلمه جامعه ما رو مدرن میکن خب من برای اینکه زیاد وقت ش نگیرم اجازه بدید که یک نکته رو به شما بگم و اون اینکه آل احمد رو نه تنها باید از نوع مطالعه کرد که باید از نوع خوند مطالعه کردن با خواندن فرق می‌کنه مطالعه کردن یعنی شما سواد خوندن نوشتن دارید می‌خونید و ظاهراً می‌فهمید معنی کلمات رو ولی خواندن یعنی فهمیدن و فهمیدن یک هنر هست هنریست که به هیچ وجه غریزی نیست یعنی ما مادرزاد بلد نیستیم بفهمیم ما باید فهمیدن رو یاد بگیریم یعنی خواندن به معنای فهمیدن درک کردن و پی بردن به لایه‌های عمیق معنای یک سخن نیازمند آموزش هست ما آل احمد رو واقعیتش اینه که نخون بلکه آل احمد نقل نقل قول ازش چند تا نقل قول ازش بشه به شکل چماق و چاقو درآوردیم و به جای اینکه آل احمد رو بخوایم بفهمیم سعی کردیم آل احمد رو جایگزین تمام اون چیزی که ما ازش ناخرسندی ازش ناراحتیم و کینه داریم نسبت بهش همه رو در وجود آل احمد ببینیم در حقیقت ما از اینکه روشنفکری در ایران روشنفکری به اصطلاح تجدد گرا شکست خورد نه تنها در فهم تجدد که در فهم سنت و روشنفکر تجدد گرا فکر میکرد که سنت مرده یا به زودی خواهد مرد در حالی که همون سنتی که فکر می‌کرد مرده توانست از ابزارها از تکنولوژی و علم مدرن استفاده بکنه و بر جامعه مسلط بشه و یک حکومت توتالیتر مذهبی رو در کشور به وجود بیاره که هزاران بار بدتر از اون سلط استبداد سلطنتی سنتی در ایران پروژه مدرنیزاسیون به شیوه پهلوی شکست خورد در ایران ما هرچه که بیشتر میگذره فکر میکنیم که قول آ احمد میگه که یه موقع بود که شما در مقابل مدرنیته یا مدرنیزاسیون خشم داشتی الان خشم رفته و جاش رو یه حس تلخی درماندگی عمیق گرفته و ما به درست به دلیل اینکه قادر به فهم موقعیت خودمون نیستیم یعنی از چیزی به نام خودآگاهی برخوردار نیستیم و نمیدونیم خودآگاهی یعنی چی و نمیدونیم که اساساً مدرنیته یعنی خودآگاهی در نتیجه مسئولیت این وضعیت رو نمیخوایم بپذیریم ما خودمون رو قربانی میدونیم حالا الان که یه به اصطلاح در فضای عمومی یه سری از این ادبیات مباش گری هست که ۷ یا این کارو کردن ۵۷ یا فلان یه چیزی میخوایم بسازیم چون که در واقعیت که چیزی وجود نداره که شما بتونید مسئولش بدونید بلکه باید شما یک دشمن فردی بسازید یه چیزی بسازید که بشه در تمام این نفرت و کینی خودتون نسبت بهش معطوف کن به اصطلاح به معنای دقیق کلمه کتوزی اونچه که مکس شلر میگه کهسان تیما هست متفاوت ه از کینه وزی شما کینه ورزی به شخصی و چیزی دارید اما کینت توزی یک حس عمیق ناخرسندی زخم روحی کهنه مزمن دروان ناپذیر دائماً سوزناکی اس که شما هیچ راهی برای درمان او پیدا نمیکنید جز اینکه یک مرهم توهمی براش بسازید اون مرهم توهمی اینه که خودتونو قربانی بدونید بگید که ما قربانی بودیم و در حقیقت یک دشمن فرزی رو بسازید که اون رو مقصر تمام ناکامی‌ها و شکست‌ها و شوربختی های خودتون تلقی بکنید آل احمد بعد از انقلاب تبدیل شد به ی شخصیت منفی به ی شخصیتی که بار گناه تمام این انقلاب بار گناه شکست مدرنیزاسیون پهلوی رو بار گناه شکست تجدد در ایران بار گناه قدرت پیدا کردن روحانیت و استبداد مذهبی رو همه رو میندازیم ش خب این یک نوع به اصطلاح برخورد هیست یک برخورد کاملاً عصبی است با موقعیت خودمون و با در نتیجه با آل احمد این موقعیت این برخورد عصبی مطلقا به شما اجازه اندیشیدن نمیده شما برای اندیشیدن و برای سنجش عقلانی و برای اندیشیدن انتقادی نیازمند این هستید که عواطفت رو در پرانتز قرار بدید درست مثل یک جراحی که وقتی که میخواد جراحی بکنه براش فرق نمیکنه که این بیمار یک بیگانه است یا برادر خودش هست با برادر برای با به اصطلاح بیمار تن برادر خودش رو هم همان طور با تیغ جراحی میشکافه و تکه‌های عفونت زده رو بیرون میکشه که تن یک بیگانه رو یعنی عواطف خودش رو در این به اصطلاح کارش و در عملش به هیچ وجه دخالت نمیده کسی که فهمیدن بلده و اندیشیدن بلده باید تمرین کرده باشه که بر خودش مسلط باشه درست مثل رانندگی که شما نباید در حالت مستی یا در حالت عصبی یا در حالت بی هواسی بیتوجهی رانندگی کنید باید راننده باید تمرین کنه که تمام هوش و حواسش به رانندگی باشه و نه تاثیر تحت تاثیر الکل باشه نه دارو نه عصبانیت نه خشم نه مشغول به اصطلاح چیز دیگری شخصی که اندیشیدن آموخته یا فهمیدن آموخته کسیست که آموخته چگونه بر خودش مسلط میشه تسلط بر خود برای فهمیدن لازم هست یعنی که ما از یک چیزی خوشمون میاد یا بدمون میاد این در فرایند فهمیدن باید کنترل بشه و فرایند فهمیدن تا جای ممکن باید به دور از عشق و نفرت‌ها صورت بگیره وگرنه چون که چون قرض آمد هنر پوشیده شد سد حجاب از دل به سوی دیده شد اگر عشق آدمو کر پور میکنه نفرت به مراتب گوش رو ناشنوا تر و ذهن رو عقیم تر میکنه انسان رو کور و کر میکنه کاملا تاثیر نفرت در به اصطلاح از اختیار خود خارج کردن انسان و بیخودی انسان بسیار بیشتر از عشق هست پس ما راجع به آل احمد تاکنون با یک کوهی از عواطف اغلب منفی با آل احمد مواجه شدیم یعنی پیش از اینکه با آل احمد اصلا بخوایم بشناسیمش بخوایم بخونیمش یا بخوایم باز بازخوانی کنیم او رو همیشه این گوه عظیم عواطف و احساسات جوشان مانع بوده ما باید طرز فهمیدن و طرز قضاوت کردن رو بفهمی این مقدار نفرتی که نسبت به حال احمد وجود داره نفرتی که به اصطلاح بن مایه اغلب نقدهای منفی علیه او هست این ی نشانه بیماری در ماست یعنی که شما آل احمد رو فراموش کنید اگر ما در مورد یک مورد در یک مورد نتوانیم عواطف اون رو مهار کنیم و به شناخت علمی و سنجش به اصطلاح انتقادی روشمند تن بدیم این به معناست که در همه چیز اینطوری اگر من یک جسم مثلاً سفیدی رو یه چز سبزی رو رنگ سبزشو تشخیص ندم این به این معناست که همه دیگر اجسامی که به رنگ سبز هستن من کور رنگم ما اگر در قضاوت درباره آل احمد دچار یک به اصطلاح ضعف یا یک آفت بسیار جدی در دستگاه قضاوت یا در شیوه قضاوتم هستیم این به این معناست که نه تنها درباره آل احمد که به طور سیستماتیک در مورد همه چیز ما در معرض قضاوت‌های بی بنیان و نه بی بنیان که بسیار بسیار مخاطر آمیز مخاطر آمیز برای خودمون هست اگه ما نتونیم راجع به آل احمد آنگونه که باید قضاوت کنیم یعنی که در ماره خودمون نمیتونیم قضاوت کنیم پس جلال شناسی می‌تونه یه آینه‌ای باشه که هر عیبی که داره اون عیب نشانه وجود اون عیب در خود ما شناخته بشه به عبارت دیگه میتونیم از جلال شناسی برای خودشناسی استفاده کنیم جلال بشه یک موضوعی که شیوه برخورد ما با او نشون دهنده بلوغ عقلانی نشان دهنده فهم ما از فهم نشان دهنده خودآگاهی تاریخی ما نشان دهنده وسواس ما به تماس با واقعیت و ترس ما از قهر شدن در اوهام باشه و بعکس اگر ما در مورد آل احمد نمی‌خوایم در پیش فردها و پیشداوری هامون تردید کنیم و از نو بس سنجیم به این معنا هست که به تعصب و به توهم خو کرد برای پایان صحبت من صف اجازه میخوام دو صفحه آخر در خدمت و خیانت روشنفکران رو براتون بخونم برای اینکه جلال رو بشناسیم و در حقیقت بدونید که او چه چیزی می‌خواست و به چه چیزی نقد داشت روشنفکر ایرانی اگر هنوز بخواهد به همان گزهای غربی خود را و محیط بومی خود را بسنجد و بشناسد جز پذیرفتن آن عاقبت که حاضر آورده چاره ندارد اما به گمان من دیگر رسیده است هنگام آنکه روشنفکر ایرانی ببیند و دریابد که حساب او با روشن‌فکر غربی جداست چرا که به همان نسبت که مرکز ثقل عالم وجود از اروپا که مهد روشنفکری بوده است نقل مکان کرده از این طرف به روسیه و دنیای سوسیالیسم و از آن طرف به آمریکا رفته ناچار روشنفکر اروپایی نیز دیگر خود را مرکز عالم خلقت فکری نمی‌بیند اما گویا اکنون اوضاع کواکب به خبرهای دیگری دلالت می‌کند و آن اینکه مرکز عالم وجود یک بار دیگر دارد نقل مکان می‌کند یعنی از روسیه و امریکا هم دارد رخ می‌بندد و بساط خود را در چین می‌گسترد در چنین وضعی اس که امیدهای فراوان به آینده روشن‌فکری در ممالک شبیه ایران هست چرا که اکنون در چشم او هم از روشن‌فکر غربی دوباره سلب حیثیت شده است و هم از روشنفکران غرب‌زده با تقلیب هایش از ملاک‌های روشن‌فکری غرب و شکست‌هایی که بابت آن بارها در داخل ایران خورده است و از همه مهم‌تر اینکه همین روشنفکر ایرانی دیگر به علت همجواری با شوروی مجبور نیست که سرنیزه آمریکایی را پس گردن خود حس کند چرا که رقیب مشترک این دو قدرت سیاسی بزرگ عالم اکنون جمهوری خلق چین است و بهخصوص از این نظر که روشنفکر روشنفکر جماعت ایرانی برخواسته از طبقات پایین کمکم دارد به جبر گسترش خدمات اجتماعی و تعلیمات عمومی جانشین اشرافیت می‌شود که حتی مشرو مشروطیت نتوانست او را از میدان بدر کند در چنین وضعی اگر روشنفکر ایرانی بتواند از سرسپردگی و حکومت‌ها چشم بپوشد دقت کنید اگر روشن فکر ناری بتون از سرسپردگی به حکومت‌ها چشم بکوشد و برای رسیدن به مقامی که حق اوست بتواند تکیه به آزادی بکند و به خلائق کثیری که آهسته آهسته دارند در حوزه تأثیر و تأسر روشن‌فکری قرار می‌گیرند و اگر بتواند لیاقت خود را در حل مشکلات بومی از نفت گرفته تا روحانیت و از ایل نشینی گرفته تا بی‌سوادی نشان بدهد و از این راه دستی به خلائق کثیر پیدا کند و نفوذ کلامی در ایشان ایشان راه اصلی را پیدا کرده یعنی همین پاراگراف شاهکاره در آسیبشناسی روشنفکری ما و چیزیست که کاملاً امروزه بیش از هر زمان دیگه صادق هست میگه همکنون این دو راهه اصلی بزرگ پیش روی روشنفکران است که یا به غرب‌زدگی خاتمه دادن و به جایش با محیط بومی و مسائل بومی آشنا و طرف شدن و به قصد حل آنها کوششی لایق روشن‌فکری کردن و در این راه از آخرین روش‌های علمی و دنیای بهره بردن این یک راهه یا کار غرب‌زدگی را به آخر رساندن یعنی رضایت دادن به تطبیق کامل این محیط بومی بر هرچه ملاک‌های اخلاق و سیاسی و اجتماعی متروپل یعنی غرب می‌طلبد یعنی از نظر روحی و ملی و سنتی از صفحه عالم محو شدن به تعبیر دیگر یا در مقابل استعمار ایستادن یا در وست به آن سرسپردن یه انتقادی که از آل احمد گرفتن اینه که ایران که هیچ موقع استعمار نشد استعمار آل احمد به مفهوم عمیق‌تری به کار میبره از این مفهوم متعارف کلونی الیسم شما میت می‌توانید در مرعوب شدن در برابر غرب یعنی استعمار خودخواسته اینکه شما خودتون تن به بردگی میدید ب آل احمد از این استعمار حرف میزن میگه به تعبیر یا به تعبیر دیگری یا در مقابل استعمار ایستادن یا در بست با آن سرسپردن و راه دوم البته که راه بست کوتاهیست و چه نعماتی در پیمودن آن دست میید میگه آقا البته عافیت طلبی اینه که ما سرسپرده غرب باشیم همون طور که مدرنیزاسیون پهلوی بود دیگه انقدر این مدرنیزاسیون پهلوی فاقد فکر و فاقد آگاهی بود که کاملاً به طور مکانیکی فکر می‌کرد که با کارخونه میشه کشور رو مدرن کرد در نتیجه مثلاً در اهواز اون قسمتی که انگلیسها خونه ساخته بودن شاخه‌های بر ریزای برقش سه شاخه بود مثل انگلیس اینور که آمریکاییها ساخته بودن دوشاخ خب پس اگر راه سرسپردگی به استعمار بخواید راه عافیت و راه راحته و راه اول یعنی ایستادن در مقابل استعمار یعنی اونچه که کانت میگه اندیشیدن با عقل خود راهیست دراز و چه فداکاری‌ها را که ایجاد نمی‌کند خب من اینجا توقف می‌کنم تا سؤالهای دوستان رو بخونم یا نکته‌های دوستان رو و اگر نکته‌ای باشه که بتونم توضیح بدم بیشتر چل این خواهم کرد خب آقای عباس گفتن که امروز بعد از گذشته مدت از مرگ جلال آیا نوشته‌های او جز ارزش ادبی ارزش دیگری دارد بله ارزشش به این هست که ما بدون خوندن جلال و بدون خوندن آثار پیشینیان حالا چه آ احمد و نمیدونم شریعتی و احسان طبری یا عطار و سعدی و حافظ و مولوی ما قادر به شناخت خودمون نیستیم آگاهی به خود مدرنیته مدرن شدن یعنی خودآگاه شدن خودآگاهی یعنی خودآگاه شدن به اونچه که هستیم اونچه که ما هستیم اون چیزیست که در طی تاریخ پدید آمده ما در طی ت روند تاریخی آن شدیم که هستیم پس خودآگاهی تاریخی یا مدرن شدن ایجاب می‌کنه الزام می‌کنه که ما مدام گذشته رو بهش شناسیم آگاهی به گذشته پیدا کنیم کسی که آل احمد رو نشناسه هرگز نمی‌تونه به خودآگاهی تاریخی دست پیدا کن گفتن که شما از کسد گیرایی و درک و گفتگو صحبت کنید که در در مقابل ظلم متعصبان مذهبی مانند برچسب ف در فلان چه واکنشی نشون داد داشته باشیم واکنش در مقابل تعصب مذهبی که تعصب ضد مذهبی نیست بلکه مقاومت مدنی روشنگری فکری ایستادگی و انواع اقسام به اصطلاح رویکردهایی که منجر بشه به اینکه شما اون بخش متعصب رو هم ضعیف بکنی و هم به اصطلاح به سمت خودتون سوق بدید نه اینکه بر روی تب با تعصب به جنگ تعصب برید بله در نقد عقل محض رو از روز دوشنبه خواهم خوند عرض کردم که توی فیسبوک و تلگرام و تویتر من آگهیش رو نوشتم میتونید جزئیات اونجا پیدا کن قص قارم باز هم داستان بنویسم نه من قص ندارم درباره مجاهدین خلق و روکرد فکلی آنها خب بحثمون نبوده راجع به مجاهدین حرف بزنم من مجاهدین خلق رو کاملا یک نیروی مخرب میدونم و رفتاری که مجاهدین خلق داره اصلا خود مجاهدین خلق ی سازمان توتالیتر آقای دانایی آقای دانایی عزیز نوشتن که در تایید فرمایش شما مبنی بر جستجوگری و جستان نسی جلال اشاره می‌کنم به استفاده از این مضمون مولوی در سرلوحه یکی از کتاب‌هایش ماان مانه مرغان هوانی خوانگی دانه ما دانه بی بید دانگی بله قبا بله دقیقاً کاملاً موافقم آقای گفتن نسخه دموکراسی که در جهان غرب باعث تحول و پیشرفت‌های سریع شد در سایر نقاط جهان از جمله خاورمیانه هم قابل اجرا دارد ما چیزی به نام نسخه دموکراسی در جهان غرب نداریم دموکراسی در هر کشوری یه تاریخ بلندی داریم بنابراین یه چیزی به نام دموکراسی نیست که جایی باشه در ایران هر کشوری باید راه خودشو رو بره مثل این می‌مونه که شما بگید که [موسیقی] من به جای اینکه برید پزشکی بخونید خودتون پزشک بشید فکر کنید که میشه مثلا پزشک وارد کرد و بعد به شما گفت دکتر همین کاری که الان ایران میکنه یا کشور مثل عربستان سعودی میکنن نه دموکراسی ی فرایند آگاهانه است و باید برخواسته از اراده آزادی خواهانه باشه نه تقلید و نه به اصطلاح اجبار میتونه دموکراسی بیاره بله گفتن ادبیاتی علیه مثل سعی سیرجانی نداریم که شعر بگن علیه جمهوری اسلامی رسانه آقا رسانه رسانه کشته ادبیات ر کشته در شاگردان فردی خواسته دکتر عبدالکریمی خب آقای عبدالکریمی به نظر من نزدیکترین آدم به فردید از نظر اینکه صحبتهایی میکنه که روی هم رفته جدا جدا شاید معنی بدن ولی روی هم رفته معنای چندانی نمیدن گفتن چرا اینقدر جنگ و مدرنیته رو با هم دخته میبینیم خب این سؤال خیلی مهمیه اصلا مدرنیته با جنگ اصلا با جنگ آمیخته است حالا در جای دیگه صحبت کنیم آقای خانم کوشش سلام بر شما گفتن چرا بعد از انقلاب آل احمد روشنفکر دولتی و رسمی شد نشد جمهوری اسلامی در حقیقت ن فلش کرد یعنی سر دست گذاشت روش برای اینکه او رو حکومتی بکنه و ولی ناکام موند نتونست ولی همین دست گذاشتن باعث شد که مثل سیب نیم خورده که بدنام بشه در حقیقت بیشترین ظلم رو جمهوری اسلامی بهش کرد یعنی خواست که ازش سواستفاده بکنه ولی ناکام موند منتها بد نامیش با آل احمد موند آل احمد هرچه که پیشتر رفت و پیشتر بیشتر خونده شد ببینید سنگی بر گوری من واقعا از هوش وقتی میگم آدمای بزرگ یه کسایی مثل هوشنگ گلشیری که به هر حال در میان اهل ادبیات ما جز سرامدان بود وقتی که شما غرض وز باشید نمیتونید درست ببینید وقتی ش میگن انقدر عصبانی بود که خون جلو چشاشو گرفته بود حالا حشن گلشیری یک کتابی داره در جدال نقش با نقاش درباره آثار خان خانم سیمی دانشور بخش عمده این کتاب بدگویی از آل احمده و همون کلیشه‌های مرسوم و متهم کردن آل احمد به چیزایی که واقعاً بیشتر در خود گلشیری صادره و از جمله یکی از موارد اینه که میگه سنگ بر گوری یه کتابیست در به اصطلاح تقدیس سنت کتابیست پدرسالار کتابیست مردسالار ضد زن یعنی واقعاً بدتر از از این نمیشه شما یک متنی رو بخونید یعنی کاملاً نشون میده که با از پس پرده بیزاری و خشم خونده تا با ذهن آزاد من برای شما یک یکی از کسانی که یکی از نادر کسانی که ع احمد رو خوب فهمیده و خوب توضیح داده خانم ورا یاوری هست و من پیشنهاد می‌کنم که آثار ایشون رو بخونیم آخرین مجله بخارا ویژه نامیست درباره خانم یاوری و کارنامه علمیش آقای خانم خانم یاوری به نظر من یکی از بهترین نقدها رو بر کتاب سنگی بر گوری نوشته و اجازه بدید من یک تیکه از صحبت ایشون رو براتون بخونم خانم یاوری یک مقاله‌ای داره که خیلی مقاله خوبیه در مج [موسیقی] گفتگو منتشر شده و اسمش هست عنوان مقاله هست تملی در قرب زدگی و پیوند آن با خود زندگی نامه جلال آ احمد و توضیح داده که چه ارتباطی بین کتاب غربزدگی و کتاب سنگی بر گوری هست خیلی دریافت هوشمندانه و به اصطلاح پخته نست از اندیشه و آثار این دو اثر آ احمد نمیخوام همشو بخونم این پی دیاش رو در کانال تلگرام خواهم گذاشت ولی اگر شما این درک از آ احمدو داشته باشید درکی که خانم حرا یاوری به دست میده خواهید دید که همچنان بعد از حد بیش از نیم قرن از که از مرگ آل احمد میگذره آل احمد رو میشه گفت که مدرن‌ترین نویسنده و مدرن‌ترین روشنفکر ایران میگه در سنگ بگوری خطوط خطوط همون طور که گفتم مسئله آل احمد نه ایرانه نه فرهنگه نه ادبیاته نه سنته نه مدرنیته است مسئله اصلی آل احمد خودش همون چیزی که متین میگه که موضوع نوشته من خود من هستم همون من می‌اندیشم پس هستم در سنگی برر گوری خطوط پیکر و سیمای من آل احمد با روشنی بیشتری به پدیداری می‌رسد و با شفافیتی که در فرهنگ ما نظیر شناخته شده‌ای ندارد در برابر چشم همه بیان میشود سنگی وگوری به همین اعتبار بیش از همه نوشته‌های دیگر آل احمد به قلمروی خود زندگی‌نامه در تعریف خاص آن نزدیک است و پیوند میان کلنجار رفتن‌های او را با خودش و در آویختن هایش را با جهان بیرون و گرفتار بودنش را در شبکه در هم تافته‌ی از ناهمخوانی ها و فضاهای ناهمزمان که مشخصه روزگار اوست نشان دهد منی که از خلال برگ‌های سنگی بر گوری سرر می‌کشد نه آن من سربلند به تبار و پیوندهای خونی کتیبه‌های هخامنشی است نه آن نفس غرق شده در حقیقت ازلی سیر و سلوک های عرفانی و نه آن یکی توم با همه خاطره‌نویسی های ایدئولوژیک من سنگی بر گوری در قالب هیچ‌کس دیگر هیچ یک از دلاوران پهلوانان شاهان سالکان شاعران و مبارزان پیشین یعنی انگاره‌های آرمانی جاافتاده از خود و انسان که نظام ارزشی فرهنگ و جامعه را به دنبال می‌کشد نمی‌کشد انگاره این من به گواهی سرشت پرسش‌های پایان‌ناپذیر و بی‌ پاسخی که بر ذهن و زبان آل احمد می‌گذرد تنها خود اوست که نمی‌‌تواند آنچنان که منطق سنت است پا به جای پای این بزرگان بگذارد می‌بیند که او این قالب‌های از پیشنهاده همه بر اندام ناساز زار می‌زنند و تلاش می‌کنند که انگاره ولو و تلاش می‌کند که انگاره‌های ولو کج و کوژ برای زندگی‌اش بتراشد من سنگی بر گوری از درون دوپاره است بار مذهبی گناه را به دوش نمی‌کشد دست بخشش به سوی خدا دراز نمی‌‌کند هیچکسی هیچ چراغی در راهش نفروخته است به بهشت و دوزخ و به ناهمخوانی پندار و کردارش با معیارهای مذهبی نمی‌اندیشد و به هیچ‌کس جز همان که آل احمد در قرم زدگی می‌شناسد و از آن می‌گریزد نمی‌ماند در سنگی بر گوری که شرح کشمکش‌های درونی آل احمد است برای کنار آمدنش با این واقعیت که جاده‌ای است تا لب پرتگاهی و بعد بریده ابتر به تمام معنا در در حقیقت خود غرب‌زدگی پدیدارشناسی ابتر بودن رور بودنه آل احمد در غرب شناسی داره داستان یک روح جمعی عقیم رو میگه در سنگی بگوری داستان یک شخص عقیم رو که خودش هست من سنگ برگولی پدیدارشناسی من فردی عقیم هست و غربزدگی و در خدمت و خیانت روشن‌فکری داستان و پدیدارشناسی من جمعی عقیم هست آل احمد درست مثل جهانی که در آن میزی در کشاکش‌های تضادهای سنت و مدرنیته دست و پا می‌زنن و مثل عروسک زیور و و مثل عروسک زیور و و کشور از سویی به سوی دیگر کشیده می‌شود نشانه‌های روانپریشی فرهنگی از لابه‌لای هر ورق از هر عبارت سنگی بر گوری میش چشم می‌خورد آل احمد خودش را یک بار دیگر دوپاره می‌کند به یک شخص اول که اگرچه قربی نماست اما هنوز در ذهن و زبان آل احمد نامی نیافته است و یک شخص دوم که آل احمد او را به خوبی می‌شناسد و می‌داند که نام دیگرش مرد شرقی است و حضورش در درون آل احمد مشکل اصلی اوست و روزگار و هم آل احمد این دوپاره وجود خودش را در جر ومجری پایان ناپذیر روبه‌روی هم می‌نشاند شلاقش می‌زند که پته یکدیگر را روی آب بریزند پوشیده ترین زوایای درونشان را آفتابی کنن و لغزش‌های شان را به درون چاه‌ها و چاله‌های که این بار نه صنعتی زاده و و سوقی گلستان بلکه خود بر سر راه خود کنده‌اند مو به مو با صراحتی که هنوز در فرهنگ ما پیروانی نیافته است به روی دایره بریزد در سنگی بر گوری از تقوای راه‌ها سخنی نیست و لغزش‌ها به ساحت گناه نزدیک‌تر می‌شود اما در این فضای گناه آلود که در آن نه از واژه گناه و پشیبانی سربر کشیده از آن نشانی هست نه از داور آسمانی و نه از چراغی که باید پایان راه را به نوری بر افروزد آل احمد تنهای تنهاست هیچ‌کس پیش از او از این راه نگذشته و هیچ‌کس پیش از او زندگی را به گونه‌‌ای که او در خلوت دل خود می‌زید نزیسته است اوست که باید راه خودش را در کنار آمدن با مشکلی که تنها از آن اوست پیدا پیدا کنه این نوشته فوق‌العاده‌ای است بگذارید با یک پاراگراف دیگر به پایان ببرم آل احمد یک چیزی که خیلی بهش حساسه در نوشته‌هاش اینه که کینت توزی نکنه یک جای دیگه براتون خواهم گوند که آشکارا علیه خشونت حرف میزنه تصور کن در زمانهای هستید که خشونت مشروعیت ایدئولوژیک داره سارت در مقدمه که بر کتاب مقز وبید زمین فانون نوشت رسماً از کشتن سفید پوستان به اصطلاح دفاع میکنه یعنی معتقده که باید سفید پوستان رو ازشون انتقام گرفت و کشت شون در چنین زمانهای در چنین فضای آ احمد علیه انقلاب علیه کین تووز علیه خشونت و علیه در حقیقت مسئولیت گریزی حرف میزنه خانم یاوری میگه که غرب‌زدگی و سنگی وگوری هر دو را آل احمد با اعلام یک بیماری آغاز می‌کنه و هر دو درد را همچنان که شیوه همیشگی اوست پوس کنده و بی‌پرده در برابر چشم همه می‌گذارد در غرب‌زدگی دردیست همچون ووا زدگی یا گرمازدگی یا سرمازدگی و در سنگی وگوری مسئله‌ای به نام بی‌ فرزندی غرب‌زدگی روایت تلاش‌های آل احمد است در جستجوی مشخصات درد غرب‌زدگی و علت یا علت‌های و اگر دست داد راه علاجش و سنگی وگوری هم داستان جستجوهای اوست برای پیدا کردن علت یا علت‌های بی‌ فرزندی و باز هم اگر دست داد راه علاجش و در هر دو در تمنای چیزیست که به اعتبار همان واقعیتی که بارها به آن اشاره می‌کند از همان آغاز غیرممکن و دست نیافتنی به سخن دیگر نه صورتی از جامعه اسلامی که که آل احمد در غرب‌زدگی آرزو می‌کند با هیچ یک از دوره‌های اسلامی تاریخ ما همخوان است و نه جادو و جنبل و خرافاتی که به آنها پناه می‌برد می‌تواند آنچه را که در سنگی بر پوری و آن دست به گریبان است چاره کند مسیرهایی که آل احمد در ریشه‌یابی و چاره‌جویی این دو درد پشت سر می‌گذارد منزلگاه هایی که کورمال کورمال در آنها اتراق می‌کند و سو سوهای از نور را که بر سر راه چون خورشیدهای تابن می‌بیند به گونه‌ای شگفتی آور به هم می‌مانند هرچه ریشه‌های این دو درد را بیشتر می‌جوید دردها بیشتر در جانش ریشه می‌دواند و در رویش و گسترش خود روست مثل سرطانی که به جان خواهرش افتاد کلگ انداخته بود و با سرب داغ هم درون نشد و آخر هم جانش را گرفت چنان شاخ و برگی می‌گذراند که در برابر چ چشمان از حیرت گشاده او همچون قولان افسانه جلل بند در سنگی بر گوری چاره‌جویی دردی که واقعیت است و توجیه علمی آن را که بخواهی دیگر جای چونو چرا باقی نمی‌ماند از پزشکان و آزمایش‌های پزشکی در ایران آغاز می‌شود و بعد در نهایت میگه که آل احمد در چارجو این واقعیت در خانه یک یک این جادوگران یعنی همونطور که تو سنگ وگوری دنبال پزشکها و هر نوع دکتر علفی و پزشکهای مدرن هست در غربزدگی هم برای این واقعیت بیمار نشون میده که به سراغ طبیبان مدعی یعنی این جادوگرهای قرطی از فرنگ برگشته و همکاران اروپایی آنها در خانه اونها هیچ امید درمانی نیست و در نهایت و در نهایت میگه که از همه این کور راه‌ها می‌گذرد به گسترش فزاینده گودالی که درونش را به دو نیمه میکند تن می‌سپارد مدر شدن این د نیم شدنه چرا چون کهه اگر انسان نتونه خودش رو از وسط شق کنه دوپاره ببینه نمی‌تونه به خودش فکر بکنه مدرن شدن انسان مدرن انسانیست که توانایی شکافتن خودش از میان که می‌دونید که یک چیز دردناکی به هیچ وجه تجربه مدرنیته تجربه درده تجربه هرچه مدرنتر باشید درد عمیق تر خواهید داشت هر که او آگاهتر پر دردتر هر که او بیدارتر رخ زردتر بنابراین خودآگاهی بیشتر یعنی آگاهی به لایه‌های پنهان تری از بحران بسیار کمرشکن که درش قرار داره مدرنیته آگاهی به بحران نه درمان مشکلی مدرنیته یک پرابلم هست یک مشکله یک مسئله است و نه یک جواب نه یک راه حل قطعی و تضمینی بنابراین آل احمد در میان روشنفکران ایرانی در اوج می‌ایسته یعنی انقدر فاصله آل احمد با روشنفکران دیگه زیاد هست که تک بودن او و تنها بودن او انسان رو یک یک بیننده صادق رو به شدت تحت تاثیر قرار میده مبهوت میکنه و بینندگان بدذات و بدخواه رو به حسادت و کتوزی وا میداره هیچ جای شگفتی نیست که آل احمد به دلیل کاری که کرد و اون در در حقیقت این بود که مدرنیته رو به عنوانی شعار مثل کسان استادای فلسفه ویا روشنفکران دیگه به کار نبرد بلکه مدرنیته رو زیست یعنی او آ احمد آ خودش رو با نوشتن ابداع کرد خود مدرنش به این به شکافتن خودش به دو تا موجود یکی سوژه و یکی ابژه یکی شناسنده و یکی موضوع شناسایی توانا شد و این عریان کردن خودش این صداقت تا حد مرگی که و خرج داده در دیدن تلخترین تاریکترین و ترسناکترین چهره واقعیت واقعیتی که درش قرار داره این درست همون چیزی که انسان مدرن رو مدرن کرده صداقت بیش از حد اینکه تعهد به واقعیت داشته باشید ولو اینکه واقعیت در نهایت ناخوشایندی و ترسناکی و سرسختی جلوه میکنه این برای روشن فکرایی که یا دانشگاه‌هایی که دانشگاهیان که به اصطلاح روشنفکر حرفها یعنی روشنفکری شغلشون یا به اصطلاح فلسفه شغلشون یا نوشتن شغلشون هست این فرق میکنه کانت یک اصطلاحی رو به کار میبره به تعنه میگه که پشن یعنی کسایی که حرفشون اینه که فکر بکنن یعن در حقیقت در قالب های پیش تعین شده فکر میکنن ولی آل احمد یک روشنفکر حرفه‌ای نبود آ احمد یک روشنفکر روشنفکری بود که حتی از خودش هم تقلید نکرد هیچ کدوم از آثار خودش تکرار اثر پیشین نیست شما نگاه بکنید به روشنفکر دیگه مخصوص اونا که عمر دراز کردن دستاوردهای خوب خودشونم با تکرار و تقلید خودشون تباه کردن آ احمد با تمام وجودش از هر اقتداری حتی اقتدار خودش بریخت و مهم‌ترین بتی که شکست آل احمد بت خودش بود و این اون چیزیست که روشنفکری ما تا امروز در دستیابی بهش چندان کامیاب نمی‌نماید لحظه و سرانجام به لحظه‌ای و به جایی می‌رسد که خواستگاه همه زندگی‌نامه هاست لحظه‌ای که آگوستین و دکارت و روسو هم از آن آغاز کردن لحظه رودر رو شدن با خود لحظه پوست انداختن و دگرگون شدن لحظه نیاز به بازنگری روزها و رویدادهای رفته و یا به زبان خدا آل احمد لحظه عاقبت درمانده شد شدن و لحظه رسیدن به این نتیجه که باید بنشینم و مطلب را دست کم برای خودم حل و فصل کنم لحظه دیدن نوری در پایان راهی تاریک لحظه نوشتن نوشتن بنابرین برای آل احمد خود نوشتن خودش عمل اندیشیدن برای آل احمد خودکاوی خودسنجی خودسازی خودیابی و ابداع خود از هیچ راهی جز نوشتن نمیتونه صورت بگیره این مدرن ترین درکی اس که از نوشتن وجود داره مدرنترین درکی اس که از خود وجود داره و مدرنترین درکی اس که از مدرنیته در حقیقت در ایران تاکنون ما سراغ داریم در حقیقت میشه گفت که آل احمد بر هیچ چیزی شورش نکرد مگر بر خودش و به شکل افراط آمیزی علیه خودش شورش کرد و این شورش که علیه خودش بود نه علیه کسی یا طبقه یا دولتی برای همه ترسناک بود یعنی چرا به خاطر اینکه به این شکل با شورش علیه خودش و با دریدن پرده‌های توهم و تظاهر و ریا و دروغ و خودخواهی و بت پرستی و شخصیت پرستی آل احمد تونست با عریان کردن خودش در حقیقت به خودآگاهی تاریخی یک عصر بدل بشه یعنی رشته‌های آل احمد آینه‌ی نیستن که ما در او خودآگاهی یک انسان رو فقط ببینیم بلکه آثار او خودآگاهی یک عصر رو انعکاس میدن ما اگر بخوایم بیم که زمانه آل احمد چگونه زمانهای بوده از چشم یک ایرانی که پوشیده فاصله بگیره و آگاهانه و نقادانه به او فکر بکنه یک شاید بهتر از آل احمد ما هیچ یا در این سطح ما به اصطلاح به این تمام نمایی آینه‌ی نداشته باشیم آل احمد به همین دلیل ترسناک میشه برای حکومت ترسناک میشه برای سنت ترسناک میشه سنگی بر گوری در حقیقت درباره عقیم بودن و درباره عقیم بودن سنت ما و در در باره عقیم بودن این غربزدگی ماست یعنی نوعی از مدرنیته که ما داریم در ایران ۵۰ ساله داریم گمان خودمون داریم اجرا میکنیم و پیش میبریم این مدرنیته که جمهوری اسلامی به شکل فجیع تری از زمان پهلوی در حقیقت داره اجراش میکنه مدر که نه ما رو مدرن میکنه و نه چیزی از سنت به جا میگذاره در حقیقت سنت رو تخریب میکنه و مدرنیته کاملا پوشالی رو جایگزین اون اون میکنه ما رو در یک گردابی از تباهی مضاعف فرو میبره خب این چیزی بود که آل احمد میدید اگر اون زمان سخن آل احمد رو چه روحانیت چه روشنفکران چه دولت فهمیده بودن و جدی گرفته بودند خب طبیعتاً ما در یک شرایط دیگهای بودیم اما اون چیزی که آ احمد میگفت این اسکیزوفرنی یا روانپریشی فکری و فرهنگی که جامعه ایران روز به روز درش در باتلاش فرو رفته جدی گرفته نشد به عبارت دیگه آ احمد چیزی که داشت بهش میگن اجنس یعنی هوش فهم فاجعه رو داشت فاجعه رو در حقیقت میدید تشخیص میداد بگذارید من یک جا بهتون میگم که برای آل احمد اساسا ادبیات به چه معنا بود و چه نگاهی به ادبیات داشت آ احمد ادبیات رو بله در خدمت و خیانت روشنفکران در صفحه ۱۸۴ آ احمد میگه که اگر در چنین بحثی گاهی به ارزوی ادبی می‌پردازم به این علت است که ادبیات را بلندترین آنتن پیشگو از حوادث آینده یعنی همون پیشگویی که نیچه داشت در آثار نیشه هست همون پیشگویی که در آثار کافکا هست همون پیشگویی که در آثار نویسندگان و هنرمندان نیمه اول قرن بیستم هست دقیقاً این به این به راز این پی برده ادبیات رو بلندترین آنتن پیشگو از حوادث آینده می‌دانم و از هر هجومی یا سیلی یا زلزله‌ای که قرار است اساس جامعهی را بلرزاند یا ویران کند این پیشگو ترین وجوه فعالیت‌های فرهنگی در هر حوزه تمدن مشخص چون در دنیای صمیمیت و به زبان گهواره مادری عمل می‌کند بایست زودتر از دیگر فعالیت‌های فرهنگی به وجود عنصر خارجی و حضورش یا هجوم احتمالی آینده‌ش پی ببرد اما می‌بینیم که چه در دوره مشروطه و چه پس از آن ادبیات غافل مانده است یعنی چون هنوز خستگی رکود دوره صفوی را در میکند به هر صورت جمالزاده و دا خدا و بهار که پیش از هدایت به راه افتادن اینها نتونستن در حقیقت به ادبیات مدرن راه ببرن بنابراین برای آل احمد ادبیات درک روح تاریخی و خطرهایی اس که پیش روش قرار داره و این بسیار درک درستی است از پوتیک درک درستی اس از ادبیات به دلیل اینکه همواره درک هنری و ادبی از واقعی و از زمانی که ما درش هستیم یا مایی که در زمان هستیم همواره درک شهودی درک ادبی درک هنری درک استتیک همواره قویتر نیرومندتر و زودیا تر از فهم کانسپچوال یا تبیین مفهومی اس یعنی ما بحرانی که درش قرار داریم بحران‌های بزرگ فاجعه‌های بزرگ به سرعت نمیتونن در قالب دستگاه مفهومی دربیان و به شیوه فلسفی و علمی تعبییر میشن اما کاری که هان آرنت کرد گفت وقتی که یه فاجعه رخ میده و شما زبان از فهم اون قاصر هست و تمام اندیشه‌ها و نظریه‌ها و مفاهیم گذشته در توضیح این فاجعه عظیم که پیش روی شماست نا ان هستن قصه بگو روایت کن توصیف کن کتاب آرنت هم خواستگاه های توتالیتاریسم و هم کتاب خود کتاب اصلیش که خاستگاه‌های توتالیتاریسم هست در حقیقت پدیدارشناسی فاجعه است به هیچ وجه آرن این اثرش رو اثر فلسفی نمیدونه میگه من دارم تو توصیف میکنن آل احمد در غربزدگی و در خدمت خیانت روشنفکران کاری رو کرد که در حقیقت آرنت در کتاب خاستگاه‌های توتالیتاریسم انجام ده و جالب هست که کسانی هستند که منتقدان آرنت که همین آرنت هم کسانی که کشف فهمیده باشنش کم نداره مثل آ آل احمد کسانی که بر آرنت خورده گرفتن که فکت هایی که مثلاً در خواستگاه های توتالیتاریسم گفتی یا در کتاب آیشمن در اورشلیم این فکت درست نیستن کاملاً اساس کار آرن رو درک نکردن به خاطر اینکه فکت‌ها مهم نیستن در کتاب غربزدگی یا در خدمت خ خیانت روشنفکران فکت‌ها جزئیات تاریخی هیچ اهمیتی ندارن اونچه که مهمه اون ایده است آل احمد در در همین کتاب بگذارین براتون نقل کنم از خودش در همین کتاب غربزدگی تصریح می‌کنه که می‌بینید که من تاریخ‌نویسی نمی‌کنم یعنی پیشاپیش جواب امثال آدمیت رو داده استنباط می‌کنم استنباط می‌کنم اینجا منظورش اینه که در حال فهم این موقعیت هستم و خیلی هم به سرعت دقیقاً این شتاب زدگی چیزی نیست که در حقیقت شما بتونید از آل احمد عیب بگیرید این خصلت اندیشه‌ای اس که داره با تمام وجودش شتاب میکنه تا واقعیتی رو که سیاله و گریزانه و مدام از دست می لغزه به چنگ بیاره میخواد با واقعیت تماسش از دست نده به خاطر اینکه می‌ترسه که یک لحظه از واقعیت تماسش از دست بده مثل دیگران دچار تو وهای ایدئولوژیک یا سنتی بشه چون که تماس با واقعیت برای او مسئله اصلی اس او مثل این میمونه که یک انسانی بخواد با یک چه میدونم با یک یوز پلنگ بدوئه و در حقیقت به او برسه او به همین دلیل تکه تکه بریده بریده و شتاب زده است این خصلت شتابزدگی رو خودش بارها بهش اعتراف میکنه همین غربزدگی در خدمت خیانت روشنفکران با اینکه آ احمد در کاری که کرده به معنای دقیق کلمه فیلسوف یعنی کار فلسفی کرده همونطور که آرنت کرده همونطور که مونتین فیلسوف بود ولی خودش معتقد هست که من نه تاریخ نویسم نه دانشگاهیم ن میخوام تحقیق و تطبع عالمانه و فاضلانه انجام بدم من میخوام لحظه الان رو اکنونی که مدام داره میدوئه و نابود میشه و دوباره به گذشته بدل میشه و آینده که اکنون میشه این جریان پرشتاب زمان رو من میخوام در حقیقت درک بکنم اگر ما این رو نفهمیم اون وقت اصلا اساس کار آل احمد رو متوجه نشدیم بنابراین توقع اینکه چرا این اثر دانشگاهی نیست این اثر علمی نیست این اثر تاریخ نگارانه نیست این در حقیقت در نیافتن اصل قضیه است بله من یک جملههای هم از آقای آقای مراد ثقفی براتون بخونم یک مقالهای داره به نام بی‌پناهی روشنفکران مراد مراد ثقفی میگه مراد ثقفی میگه توجه به مسئله جایگاه و عملکرد روشنفکر و روشنفکری در ایران با جلال آل احمد آغاز شد اغراق نکرده‌ایم اگر بگوییم که از زمان طرح این بحث یعنی در فاصله بین سال‌های ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۸ هیچ کاری در این زمینه از نظر وسعت با قابل قیاس نیست به طوری که نقاط قوت و ضعف عمده تحلیل‌های بعدی درباره این موضوع را می‌توان تا بق نعل به ن در نوشته‌های آل احمد باز یافت به عبارت دیگر همه عمده پرسش‌ها و اکثر پاسخ‌ها هنوز آل احمدی است خانم حرا یاوری هم میگه جلال احمد جلال آل احمد نقطه عطفی در تاریخ ایران هست و آ احمد در در حقیقت با آل احمد ما می‌تونیم از خودآگاهی تاریخی به منای دقیق کلمه سخن بگیم منتها خب برای اینکه شما یک مدرن رو بفهمید باید خودتون مدرن بشید یک جا هم یک کشتدار پیامبرانی داره که در حقیقت حاصل این قدرت درک استتیک موقعیته اجازه بدید من پیدا بکنم حال احمد میگه که بله در غربزدگی حی احمد یه پیشگویی پیامبرانه داره در حقیقت یعنی کلش در اثر در حقیقت یک شهود تاریخی فوقالعاده است حی احمد میگه که ما سازنده ماشین نیستیم اما به جبر اقتصاد و سیاست بایست مصرف کنندگان نجیب و سربه راهی باشیم برای ساخته‌های صنعت غرب یا دست بالا تعمیر کنندگانی باشیم قانع و تسلیم و ارزان مزد برای آنچه از غرب و تنها همین یکی مستلزم آن است که خود را به انگاره ماشین درآوریم و حکومت هامان را و فرهنگ هامان را و زندگی روزانمون را همه چیزمان به قد و قامت ماشین ببینید ماشین در حقیقت و ماشینی اسم درست در تقابل با آزادی قرار داره بنابراین نقد ماشین نیسم یکی از مهم‌ترین درونمایه‌های فلسفه مدرن هست و یکی از مهم‌ترین بحران مدرنیته که از یک طرف شما ایده اندیشیدن با عقل خود رو دارین و آزادی رو تحقق خودتون با در حقیقت به فعلیت رسوندن آزادانه امکاناتتون و از طرف دیگه شما جبر تکنولوژی رو دارین که در حقیقت اون جبری رو که قبلاً طبیعت برا شما تحمیل میکرد و قوانین طبیعت الان در حقیقت ماشین و تکنولوژی تحمیل می می‌کنه میگه و به دنب و اگر آنکه ماشین را می‌سازد به دنبال تحول بنابراین دغدغه آل احمد آزادیست و ماشینی اسم رو در حقیقت به درستی دشمن اراده آزادی و اراده معطوف به آزادی و آگاهی می‌دونه و اگر آنکه ماشین را می‌سازد به دنبال تحول تدریجی ۲۰۳۰۰ ساله‌ای کمکم با این خدای جدید و بهشت و دوزخش خو کرده من ایرانی چه می‌گویم به چه صورتی می‌خواهم از این گودال تاریخی ۳۰۰ ساله ببریم حرف اصلی در این دفتر این است که ما نتوانستیم شخصیت فرهنگ تاریخی خودمون را حفظ بکنیم بنابراین آ احمد به هیچ وجه هیچ‌گونه توصیه‌ای مثل یا نسخه‌ای مثل شریعتی یا دیگران نداره یا مثل چپ‌ها اونچه که آ احمد میگه در حقیقت ازش سخن میگه به هیچ وجه هویت نیست و اصالت هست اصالت به مفهوم آتنی سیتی به مفهوم در همون مفهومی که فیلسوفان اگزیستانسیالیست مثل سارت و کامو و هایگر و دیگران به کار بردن یعنی اینکه تو در حقیقت توهم آزادی نداشته باشی به قل و زنجیرهایی که بر دست و پای خودت هست آگاه بشی و با خودت رو از بردگی و از توهم آزادی برهانی و به آزادی واقعی برسی این یعنی اصیل بودن اصیل بودن چیزیست که انسان می‌شود نه چیزی که وجود دارد برای کسانی شاید مثل شریعتی یا مثل کسانی که سنت‌گرا هستن مثل نصر اصالت هویت یه چیزیست که وجود داره شما در پناه سایش پناه می‌گیره ولی اصالت برای آل احمد یعنی خود شدن خود کاملاً به اصطلاح درک اگزیستانسیالیستی اس از خود خود چیزی نیست که به اصطلاح ماهیتش پیشاپیش تعیین شده باشه بلکه اونچه همونطور که سارت میگه ما هستیم ولی آن میشویم که شدن ما در جریان زمان و با اراده ما انجام میشه ما اون ما چیستی خودمون رو در حقیقت با در جریان سیرت و شدن به دست میاریم اونچه که هستیم آنچه هستیم در حقیقت چیزیست که ما شدیم و آنچه خود ما خود حقیقی ما خودی اس که باید بشویم به قول نیچه میگه آن شو که هستی بنابراین آ احمد میگه غربزدگی مشخص دورانی از تاریخ ماست که هنوز به ماشین دست نیافته‌ایم و رمز سازمان آن و ساختمان را آ نمی‌دانیم غرب‌زدگی مشخصه دورانی از تاریخ ماست که به علوم جدید و تکنولوژی آشنا نشده غربزدگی مشخصه دورانی از تاریخ ماست که به جبر بازار و اقتصاد و رفت و آمد نفت ناچار از خریدن و مصرف کردن ماشین این دوران چگونه پیش آمد چه شد که در انصراف کامل ما از تحول و تکامل ماشین دیگران ساختن و پرداختند و آمدند و رسیدند و ما وقتی بیدار شدیم هر دکل نفت میخی بود در این حوالی فرو رفته چه شد که ما قر زده شدیم در حقیقت سوالش اینه چی شد که ما قرب زده شدیم و به هیچ وجه آ احمد نمیخواد شما رو به چیزی که در گذشته بوده یا چیزی که گران هستند ارجا بده بلکه شما میخواد ارجا برانگیزه به چیزی که نبوده و باید بشوید خودی رو که نیستید ابداع بکنید این در حقیقت درون مایه اصلی قرب زنیست بسیار خب من خیلی صحبت کردم اون زمان بسیار گذشت ولی فکر کردم شاید خوب باشه که بله حتما راجع به امانیسم و مدرنیته صحبت میکنیم نوشتن که من اصلاً متنی جلال الاحمد دوست نداشتم خب مث این که بگی من دوست ندارم که [موسیقی] فکر بکنم خب البته که هم کانت همچه میگن که دو عامل عمده در برابر فکر کردن دو مانع عمده یکی تنبلی یکی ترس مستشار دوله پرسش اینجاست در قرد وسطای ایران گفتن مستد باورهای شیعه داشت اما پرسش اینجاست که در قرون وستا ایران چ دی چاره دیگری هم داشت ببینید ما نمیخوایم تاریخ بخونیم ببینیم بگیم که در حقیقت دنبال مقصر و متهم و خطاکار بگردیم ما تاریخ به اصطلاح خودآگاهی تاریخ نه تاریخ به معنای وقایع نگاری که ما از تاریخ می‌فهمیم نه فهم تاریخی برای این هست که شما خودتونو بفهمید یعنی ما اگر مستشار رو سعی می‌کنیم بفهمیم و اگر آل احمدو میخوایم بفهمیم به خاطر اینکه فهم اونها فهم خود ماست بنابراین وقتی که ما خودمون رو بتونیم بفهمیم مسئولیت این فهم رو هم باید به عهده بگیریم در نتیجه ما میخوانیم برای اینکه هم از لحاظ فکری و نظری و هم از لحاظ عملی توانایی‌های خودمونو تا حد ممکن به به کار ببریم و امکانات بالقوه رو که داریم بشناسیم و به فعلیت برسیم اصولاً چرا باید روشنفکر بود و سکولار بود و دموکراسی در جامعه فلان میشد حالا اون بحث دیگریست مشکل روشنفکران ایرانی نگرانی از ارتباط با عوام بوده نه روشنفکر ایرانی مقلد خود با خودشم ارتباط درستی نداره روشنفکر با مدرنیته ارتباط درستی نداره با هیچی ارتباط اصولاً روشنفکر ما [موسیقی] به به اصطلاح به زبان و به اندیشه‌ها از به اصطلاح ارزش کامیونیکیشن یا ارتباط رو در زبان و اندیشه چندان به رسمیت نمیشناسه بنابراین بخش عمده‌ی از چیزها که میگه بخش چیز عمده چیزی که ما ترجمه میکنیم بزار من براتون بگم آل احمد درباره ترجمه چه گفته خب وقتی شما از زمان مشروطه تا الان دارین ترج به ک به اصطلاح تولید انبوه ترجمه‌های محمل دارین و مرتب م ادامه میدین خب طبیعتاً این هیچی از توش در نمیاد دیگه یک روشنفکری در حقیقت کاغذیه در همین غربزدگی یک جا در صفحه ۷۹ درست به همین شکل به دانشگاه و فرهنگ و اینها یعنی مشکلاتی که همه هست همه فقط بدتر شدن هیچ کدوم در حقیقت هیچ کدوم این مشکلات حل نشد همه این مشکلات فقط وخیم‌تر شدن آ احمد میگه که اکنون دیگر احساس رقابت با غرب در ما فراموش شد است و احساس درماندگی بر جایش نشسته و احساس عبودیت ما دیگر نه تنها خود را مستحق نمی‌دانیم یا برحق بلکه اگر در پی توجیه امری از امور معاش و معاد خودمان نیز باشیم با ملاک‌های غربی ارزش یابی می‌کنیم همان جور درس می‌خوانیم همان جور آمار می‌گیریم همان جور تحقیق می‌کنیم این‌ها به جای خود چرا که کار ببینید علوم انسانی ببینید دیگه عقیم هرچه که که بیشتر پف می‌کنه تورم محصولات دانشگاهی و ترجمه عقیم تر چرا که کار علم روش‌های دنیایی یافته و روش‌های علمی رنگ هیچ وطنی را بر بشاری ندارد اما جالب این است که عین غربی‌ها زن می‌بریم عین ایشان ادای آزادی را در می‌آوریم عین ایشان دنیا رو خوب و بد می‌کنیم و لباس می‌پوشیم و چیز می‌نویسیم و اصلاً شب و روزمان وقتی شب و روز است که ایشان تأیید کرده باشن جوری که انگار ملاک‌های ما منسوخ شده باشن بعد میگه ما اساساً خودمون رو هم نمی‌تونیم با چشم خودمون ببینیم و در نتیجه برای اینکه خودمون سنت خودمون بشناسیم میریم سراغ شرق‌شناسی ما خودمون رم از چشم غربی‌ها می‌شناسیم خب این تا امروز درسته دیگه تا امروز درست این چه چیزی جز با خود بیگانگی است بعد آل احمد راجع به ترجمه‌ها میگه که میگه ببینید راجع به شیخ فضلالله نوری کاملاً درست میگه کسانی که در حقیقت پیشگامان تجدد در ایران بودن تجدد رو به عنوان یک مذهب وارد کردن و به عنوان مذهب ترویج کردن و به عنوان مذهب میخواستن تحمیل کنن و بر خلاف سنت گرایان که خب سنت یک پشتوانه تاریخی داره این چیزی که به عنوان تجدد اینها آورده بودن اصلاً تجدد نبود به دلیل اینکه تجدد به معنای خود آگاهیه و این‌ها جوری حرف می‌زدن که انگار خود این‌ها صاحبان این نیته اروپایی هستن در نتیجه اونچه که به شیخ فضل اون اردوگاهی که در برابر شیخ فضلالله نوری قرار داشت اردوگاه به اصطلاح مشروط طلبان به هیچ وجه اردوگاه به اردوگاهی نیست که شما بتونید از تجدد دفاع بکنید و اونها اگر ارزش‌های معنوی و اخلاقی مدرنیته رو شناخته بودن و میفهمیدن که اخلاق مدرن یعنی مدارا تک تستر گرایی اومانیسم و چونین ارزش‌هایی که دوره رنسانس شکل گرفت و منجر شد به ظهور مدرنیته اینها اساس علم و تکنولوژی سیاسته اگر اینو فهمیده بودن چه بستا این به اصطلاح نبرد خونین و سهمگین بین مشروطه خواهان و مشروع خواهان به وجود نمیآمد بنابراین آل احمد وقتی که میگه میگه که داستان این بود که برای کشتن شیخ فضلالله هم اینها متوسل به فتوا شدن این این خب یک نکته خیلی مهمیه یعنی اون مشروطه که مشروطه خواهان دل بش هسته بودن که علما باهاش موافقت کنن مشروطه فتوایی بود آخوند خراسانی و دیگران فتوا دادن در مورد تجدد و مشروطه مشروطه و قانون اساسی در نتیجه مشرو نه مشروطه به معنای واقعی بود نه مدرنیته به معنای واقعی بود و در حقیقت شیخ فضلالله نوری یک شهید بود به این مفهوم که یک قربانی بود یعنی نمیبایست شهی شیخ فضل نوری کشته میشد این در اروپا عکسش اتفاق افتاده بود در اروپا کسانی رو که مدرن بودن آتش می‌زدن بدعت گذار می نامیدن در ایران عکسش رخ داد کسانی که در حقیقت نمایندگان سنت بودن بر سر دار رفتن فرقی نمی‌کنه میگه که و من نقش آن بزرگوار را بر سر دار همچون پرچمی می‌دانم که به علامت ایلای غرب‌زدگی پس از ۲۰۰ سال کشمکش بر بام سرای این مملکت افراشته شد و اکنون در لوای این پرچم ما شبیه به قومی از خود بیگانه‌ای در لباس و خانه و خوراک و ادب و مطبوعات و خطرناک‌تر از همه در فرهنگمان فرنگی مب می‌پرورد و فرنگی مب راه حل هر مشکلی را می‌جوییم خب اینا بیماریهاست که ما فقط وخیم‌تر شده در ما میگه که آل احمد میگه که ترجمه آثار فلسفی و علمی و ادبی بی غرب یه چیزیست که اول فکر می‌کردن مشکل ما رو حل می‌کنه ولی از زمانی که مثلاً کسی مثل شادمان بر ضرورت ترجمه آثار فلسفی غربی تأکید کرده تاکنون هزاران کتاب فرهنگی ترجمه شده است و ما هر کدام کلی معلومات فرهنگی خوانده‌ایم ولی روز به روز بیشتر به فکلی مبی می‌گراید چرا که این فکلی مبی یا به تعبیر من قرطی بازی خود یکی از عوارض ساده درد بزرگتری اس که غرب‌زدگی می‌باشد از قول دکتر محمد باقر هوشیار که اولین مترجم نچ اس می‌نویسه شما از لای در دیده‌اید که اروپایی‌ها همه سواد دارن ولکن پابرجا بودن سنن و آداب آنها را ندیده‌اید و نمی‌دانید که دستگاه معارف آن‌ها از کودکستان گرفته تا دانشگاه بر اساس کلیساست و شما این اساس را در مملکت خودتان به وسیله روشنفکری مغرب زمینی چون کاسه از آتش داغتر مدتیست از میان برده‌ایم در نتیجه میگه که این آدم‌ها ملکم خان و نمیدونم میرزا خان کرمانی و دیگران اینا واقعاً این توهم داشتن که اینا معادل روسو و مونتسکیو و یعنی مثلا آقای ایرج پارسی نژاد یه کتاب داره به نام روشنگران ایرانی یعنی انگار که ما در ایران چیزی به نام مثلا چیزی معادل کانت و مونتسکیو و روسو و اینا داشتیم این توهم هنوزم هست یعنی ما با اینها به عنوان متفکر نگاه میکنیم در حالی که هیچ کدام از اینها اساسا با تفکر مدرن به هیچ وجه آشنا نبودن و کاملاً تقلید میکردن و این اون چیزیست که تاکنون تداوم داره و ما رو همچنان عقی نگه داشته خب انقلاب چقدر تحت تاثیر مبارزه با مدرنیته بود انقلاب ایران نظام‌های توضیح دادم یک بار نظام‌های توتالیتر و نظام‌های فاشیستی در حقیقت یک واکنشی مدرن علیه مدرنیته هستن قبل از شیخ فضلالله روشنفکران در باغشا اعدام شدن خب بله بله اون طبیعی بود اینکه طرفداران مدرنیته مثل اروپا دیگه اروپا در اروپا که هزاران برابر بیشتر برای به اصطلاح ایده‌های مدرن تا مدرنیته به وجود بیاد کشته دادن در ایران که اصلاً قربانیان مدرنیته و آزادی و ایدآل آرمان‌های آزاد خواهانه قابل مقایسه نیست با اروپا و حتی آمریکا و اونش طبیعی بود که شما برای چیزی که می‌خواید به دست بیارید مبارزه کنید اما اینکه نمایندگان سنت فکر بکنیم اگر شیخ فضلالله نوری رو به دار بیاویزیم در ایران مدرنیته برقرار میشه در ایران مشروطه برقرار میشه خب فاجعه است در حقیقت فاجعه است نتیجش این شد که رضا شاه پهلوی آمد با با توم حجاب بر سر حجاب از سر مردم کند و بعد از اون جمهوری اسلامی اومد با باتوم حجاب سر مردم میکنه یعنی چرخه خوش او خب خانم زانیار محمدی ممنونم وقتی جلال پیش خمینی در رجب رفتن جلال پیش خمینی در نجف رو چطور میبینی ببینید جلال یک آدمیست که به هیچ وجه خودش رو آگاهانه در قید و بند به اصطلاح قضاوت‌های خودش قرار نمیده یعنی همونطور که گفتم مهم‌ترین هنرش شکستن بت خودش هست بت‌های ذهنی خودش همون بهایی که فرانسیس بیکن میگه و این به این معناست که آل احمد از مذهب برید پشت کرد به مذهب ولی بعد در دوره به اصطلاح دوم عمرش سعی کرد مذهب رو نه از چشم یک انسان مؤمن بلکه از چشم یک انسان مدرن و با نگاه کاملاً جامعه شناختی و سیاسی و روپولی انسان شناختی ببینه رفت مکه برای چی برای اینکه بفهمه آیین مذهبی یعنی چه شروع کرد به به اصطلاح مطالعه در مورد مذهب شروع کرد در م شناخت مذهب یکی از ایرادهایی که آ احمد میگیره اینه که روشنفکر ما مطلقا هیچ علاقهی به شناخت دین و روحانیت نداره خب نتیجش همین شد که الان میبینیم خانم هورا یاوری میگه آل احمد به گردن ما فرهنگ ما حق عظیم دارد و باید خواندن دقیق نوشته‌هایش را از یاد نب باید از آل احمد سپاسگزار باشیم که با قرار گرفتن در مرکز پرسش‌های روزگارش با مکمل هم دیدن فرد و اجتماع چراغی هم به دست ما داد که چهره خودمان و فرهنگ و تاریخی را که در آن زندگی می‌کنیم بهتر و روشن‌تر ببو و به قول خودش آنقدر مرد بود که برای بهتر بیان کردن اجتماع خودش را زیر ذرهبین قرار داد زیر و بالای وجودش را کاوید و همه آنچه را دید با صراحت که در فرهنگ خو گرفته با پرده و دیوار ما نمونه شناخته شدهی ندارد به روی دای این نقد خود که در حقیقت وقتی که کانت میگه عصر ما یعنی عصر مدرن اصر نقد است یعنی نقد خود این چیزی که روشنفکرا یا عموم مردم فکر میکنن مدرن بودن این که شما نقد کنید مثلاً دیگران رو نمیدونم سنتی رو روحانیت و مردم و نمیدونم اینا رو این گروه و اون گروهو نه نقد نقد مفهوم مدرن یعنی نقد خود و آل احمد کسی بود که نه با کلمات اصطلاحی و نمیدونم زبان یعجوج و معجوج فلسفی و زبانی که فقط به درد افاده و فخر فروشی و تمایز طلبی و برتری جویی میخوره بلکه با عملش یعنی زیست این به اصطلاح نقد خود رو یعنی آگاهی به خود رو تلاش برای آگاهی به خود رو زیست در فقط این چند تا کلمه نبود براش و این چیزیست که من با خانم یاوری کاملاً موافقم که همچنان بینظیر هست بسیار خب من فکر می‌کنم که زمان ما خیلی بیش از حد دراز شد و من از آقای دانایی فقط یک مطلب دیدم که لطف کردن حرف منو تایید کردن ولی چیز دیگه ندم امیدوارم چیزی رو از چیزی از چشم من نگرفته باشه به نظر من شما اگر جلال امروز زنده بود باز این نظرات رو داشت ببینید هیچ کس در تاریخ معاصر اینو با یقین میگم با اطمینان میگم هیچکس به اندازه آل احمد نظر از پافشاری بر نظرات خودش تنفر نداشت و این عمر کوتاهی که کرده تصور کنید از ۱۷ ه۸ سالگی تا ۴۵ ش سالگی مدام میگم از خودش فراتر رفته مدام به واقعیت بیش از قاعد خودش و بدهای ذهنش وفادار بوده این وسوسه تماس و به چنگ آوردن واقعیت و هم سیال بودن با سیالیت واقعیت بوده که او رو همواره رانده به اینکه به راحتی عقاید خودش رو وقتی که با واقعیت ناسازگاره کنار گذاشته و آل احمدی که سال ۴۳ چنین کتابی نوشته نه اگر امروز اگر سال ۴۹ زنده بود قطعاً خودش بهترین منتقد خودش میشد اگر ۱۰ سال دیگه زنده بود بهترین منتقد ش کسایی که از او ایراد می‌گیرن جالبن کسایی که از او ایراد می‌گیرن کسانی هستن که در ترک هیچ چیزی مثل عقاید خودشون خصت به خرج نمیدن حالا من چون یه نمونه فوت کرده راحت‌تر میتونم بگم دوست من و جناب استاد جواد طباطبایی زمان انقلاب یک به اصطلاح لنینیست تمام ایار بود و تا آخر عمرش م حداقل مارکسیست موند یه مارکسیست آلتو سری بود آقای طباطبایی در سال ۵۸ کتاب لنین و فلسفه آلتوس رو ترجمه کرد و کاملاً اینا اینا انقلابی بودن اقت چطور میشد که آل احمدی که ۱۰ ۱۵ سال قبلش کتاب نوشته و اون کتابی که اصلا مخفیانه چاپ شده و نسخه‌های تیراژ خیلی بالایی نداشته اون سال بعد به انقلاب منجر میشه و این همه انقلابی تیر و به اصطلاح زنده و ر در جنب و جوش اینها نقشی نداشتن زمانی که آقای طباطبایی که یکی از به اصطلاح بدگو ترین بدگویان آ احمد هست و غیر منص ترینشون زمانی که آقای طباطبایی اسیر دکم های مارکسیستی بوده آل احمد ۲۰ سال پیش اون دها رو پشت سر گذاشته بسیار خب پس نکته‌های طبیعتا بسیاری هست که امیدوارم در یک فرصت دیگری بتونیم بهش بپردازیم من از همه شما سپاسگزارم و امیدوارم که شما رو فقط برانگیخته باشم به اینکه در اونچه که فکر می‌کنید دوباره فکر کنید چون فکر کردن چیزی جز دوباره فکر کردن نیست اندیشیدن همواره با باز اندیشیدن هست اندیشیدن دوباره به اون چیزیست که قبلاً اندیشیدیم سپاسگزاریم سپاسگزارم از شما وقت خوشی برای همه شما آرزو می‌کنم