یه بلیت از من بخری دست من خیلی ت خدا یه
بلیت از من بخری یه بیلیت
بخری آقا یه بلی از من
ب کمتر حساب ک کمتر نمیشه
آقا سلام عرض میکنم خدمت دوستان
گرامی این جلسه رو ما همزمان به صورت لایو
در یوتیوب یعنی ساعت اولش رو لایو در
یوتیوب برگزار میکنیم
و همزمان در اتاق جهان را زیباتر کنیم در
کلاب هاس و بعد از حدود یک ساعت ما این
برنامه لایو یوتیوب رو پایان میدیم و
ادامه بحث رو
در اتاق جهان زیبا تر کنیم کلاب هاس ادامه
خواهیم داد بنابراین دوستان اگر نکتهای
دارن ووان صحبت بکنن بهتر هست که در
کلا من در من همین کانال یوتیوب من همین
هست همین رو سابسکرایب کنید اون یه کانال
قبلی داشتم که اون رو در حقیقت تغییر دادم
به این و خواهش میکنم که فقط همین
رو دنبال
بکنیم بله سوالهایی هم که مربوط به این
جلسه نیست لطفا بگذارید برای نوبت دیگه و
سلام عرض میکنم آقای امید آقای مزدک و
دوستان دیگر آقای حسین
[موسیقی]
نه ما ما فقط در این در این کانال یوتیوب
فعال هستیم بنابراین دوستان میتونن همزمان
در کلاب هاس در جهان را زیباتر کنیم و این
جلسه دنبال کنند چند دقیقه دیگه بحث رو
شروع میکنیم الان
در کلاب هاس صدای فیلم بایکت محسن مخمل
پخش
[موسیقی]
بیاین خانم بیا خیلی ممنونم متشکرم آقای
[موسیقی]
حسین واله میمونی تا بیام زود برم زود بیا
[موسیقی]
[موسیقی]
ا
[موسیقی]
[موسیقی]
[موسیقی]
حمید جان سلام سلام سلام مهدی جان سلام به
همه دوستان قطع اولی که شنیدید چند دقیقه
اول فیلم بایکت بود که مهدی جان پیشنهاد
داده بود و بسیار متناسب هست با نامهای که
اخیرا از فای آشی منتشر شده و قراره امروز
در موردش صحبت کنیم خیلی خوش
آمدی قربانت من به دوستان در یوتیوب گفتم
که این برنامه
به صورت همزمان از کانال یوتیوب من پخش
میشه و از اتاق جهان را زیباتر کنیم حدود
کمتر از یک ساعت حدود ۵۰ دقیقه ۵۵ دقیقه
من در لایو خواهم بود و بعد دوستان رو
ازشون خواهش میکنم که بیشتر بیان
در اتاق شما تا اینکه بحث رو بتونیم ادامه
بدیم خیلی ممنونم از
این ممنون از شما پس شما صحبت میکنید دیگه
نامه رو نیاز هست که خونده بشه من من یه
تیکه هاشو خواهم خوند اگر دوستان میتونن
مثل همیشه یه پن ش دقیقه رو به دوستان اگر
اختصاص بدیم اگر نکتهای دارن میخوان بیان
بکنن بفرماین تا بعد بحث شروع
بکنیم خیلی عالی دوستان پس چند دقیقهای
هستیم در خدمتتون اگر که صحبتی یا نظری
هست بفر ید تا بعد بریم سر حالا من قبل از
اینا
یک خودمو به اصطلاح یه آگهی درباره خودمم
بدم از فرصت سوا استفاده کنم از دوشنبه از
روز دوشنبه قرار هست که من شروع کنم به
خوندن سطر به سطر کتاب نقد عقل محض کانت و
دوستان میتونن احتمالاً یه برنامه خواهد
بود که دو سه سالی طول خواهد کشید ولی
برنامه هفتگی خواهد بود هر دوشنبه اگر
رمقی باشه و جانی باشه و عمری این رو به
صورت منظم ادامه خواهیم داد دوستان میتونن
در برنامه زنده این به صورت رایگان همه
میتونن شرکت بکنن و سطر به سطر خواهیم
خوند که این کتاب رو و توضیح خواهم داد
بنابراین اگر دوستان علاقمندن میتونن در
اون شرکت بکنن حالا من امشب در کانال
تلگرام فیسبوک و توییتر هم اعلام خواهم
کرد بسیار عالی امیدوارم که زمانش اگه
مناسب باشه که ما لایو گوش کنیم اگر نه
بعداً گوش خواهیم کرد خیلی
ممنون آقای احسان اومدن ظاهراً نکتهای
بگم احسان جان
بفرمایید خب ناپدید شدنشون
چی میگن به قول شما اهل کلاب هاست باک
خوردن یا
چیزی آره بعضیا باگ میخورن
بعضیا خودشون باگ میزنن به
خودشون بسیار خب اگر موافق باشید شروع
بکنیم حالا اگر دوستان نیستن بله بله بله
سلام عرض میکنم خدمت همه دوستان گرامی و
سپاسگزارم از
اینکه به ما پیوستید در این فرصت همون طور
که عرض کردم من حدود ۵۰ دقیقه بین ۵۰ تا
یک ساعت در لایو یوتیوب هستم و همزمان
در اتاق جهان را زیباتر کنیم در کلاب هاس
خدمت آقای حمید خان آشوری هستیم و بعد بحث
رو در اونجا هم ادامه خواهیم داد بعد از
۵۰ دقیقه یک ساعت خب موضوع صحبت
نامه خانم فائز هاشمی هست که به تازگی
منتشر شده و همه شما از اون اطلاع
دارید من حالا میخوام یه مقداری راجع به
این موضوع صحبت بکنم اولا همون طور که
اول این برنامه حمید صدای فیلم
بایکوت محسن مخمل رو پخش کرد خوبه که به
یاد بیاریم این فیلمو فیلم بایکوت مقمل با
سال
۱۳۶۴ بر روی پرده سینماها رفت و یک اتفاقی
بود که به خوبی فهم نشد به خوبی درک نشد
محسن مقبل
خب یک آدم سیاسی است و همچنان هم بیش از
اون کهه هنرمند باشه یک سیاسی ی در وحله
اول سیاسی اس بعد هنرمند و به همین دلیلم
خیلی از کاراش در زمان خودش درست درک نشده
در حقیقت
مفهوم و پیام سیاسی اها فیلم بایکوت
درباره زندان خود مخملباف خب میدونید که
زندانی بو چند سالی قبل از انقلاب و داره
فضای زندان رو توصیف میکنه که در اون
فضا
چطور زندانیان مختلف بر اساس ایدئولوژی که
دارن همدیگه بایکوت میکنن خب میدونید که
مثلا اگر خاطرات زندانیان اون دوره رو
بخونید میبینید که مثلا فرض کنید مذهبیها
با کمونیستها و تودهای و اینا سفرشون جدا
میکردن اونا رو نجس میدونستن یا مثلاً
کسانی مثل آقای طالقانی رو میگن ویژگیش
این بوده که با اونها هم میشست غذا
میخورده و به هر حال یک تضاد و یه جنگی
در حقیق یه جنگی در رویارویی در زندان
وجود داشته بین کسانی که همشون با یک دشمن
مشترک و اون رژیم پهلوی بوده میجنگیدن خب
بعد از داستان این بود که بعد از اینکه
اینها هم آزاد شدن انقلاب پیروز شد و
حکومت
پهلوی فرو افتاد اینها شروع کردن به روی
هم شمشیر کشیدن و در حقیقت حذف همدیگر و
در نهایت هم خب روحانیت انقلابی و رهبری
آقای خمینی در این میان پیروز شد که باقی
جریانهای سیاسی رو حذف بکنه یعنی اون
اتفاقی که اون اتفاقی که در زندان افتاد
اون اگر جدی گرفته میشد ما خیلی راحتتر
میتونستیم پیشبینی بکنیم که چه وضعیتی
خواهیم داشت بعد از پیروزی انقلاب
و زاده
شدن در حقیقت حکومت یعنی به قدرت رسیدن
زندانیان بله یک لحظه به من اجازه بدید
بله بله در
[موسیقی]
نتیجه در نتیجه این فیلم رو الان اگر
ببینید خیلی شاید در این فض که هستیم خیلی
جالب باشه در
حقیقت واقعیتش اینه که زندان ی جای خاصی
است یعنی من خودم زندان
نرفتم در حقیقت حالا اونچه که من رفتم
خیلی مهم نیست ولی زندان یه فضای خاصی اس
که آدما درش
[موسیقی]
خیلی چهره دیگری از خودشون نشون میدن اما
من حالا اینو برای اولین باره میگم من در
رادیو فردا که بودم زمانی که من بودم نه
الان ما حدود ۲۰ ۲۵ نفر ایرانی بودیم در
یک کشوری که اصلاً زبانش نمیدونستیم و
فقط خودمون بودیم یعنی در ی کشوری که ۱۱
میلیون جمعیت داشت ما زبانش نمیدونستیم
با مردم ارتباط نداشتیم ۲۵ نفر بودیم و
یکیی جامعه ۲۵ نفر رو من تجربه کردم حدود
سه سال و اینکه این جامعه کوچیک که هر
کدوم از این آدما که اونجا بودن خب رئیس
ما یا سردبیر ما آقای گرگین بود
و آدمی بود که زن به قول خودش زن در زمان
شاه رئیس شبکه دوم بود و ۴۰۰۰ نفر کارمند
زیر دستش کار میکردن حالا اومده بود در یه
جایی که ۲۰۰ نفر آدم بودن و این ۲۰۰ نفر
چون محیط کوچیک بود و این آدمها هیچ چیزی
بیرون از این محیط نداشتن که باهاش ارتباط
برقرار کنن یه چیزی شبیه زندان بود من این
رو به خوبی تجربه کردم که آدمها چگونه
میتونن حتی مثلاً بیرون از این فضا
آدمهای خیلی معقولی باشن آدمهای حتی
نامداری باشن آدمهایی باشن که به اصطلاح
شما به عنوان یک آدمای موفق ازشون یاد
میکنید ولی در اون فضا تبدیل میشن به
گاهی تبدیل میشن به یک آدمهای نابالغ و
بدجنس که گاهی سر یک مداد حاضرن
که گیس و گیسوی همدیگه رو بکشن و ببرن و
رقابتهای بسیار حقیرانه در فضای زندانم
همین طوره وقتی که شما در یک فضای بسته
هستید به قول آقای علی جانی شما با آدمها
بیش از یعنی آدمها با همدیگه بیش از زن و
شوهر زمان میگذرونن گاهی سر اینکه
نمیدونم کی قابلو رو بشوره نمیدونم این
پتو پتوی منه یا اونجا جای من هست گاهی
دعواهای خیلی شدید میشه و دلخوریهای خیلی
شدید پیش میاد کینت توزی ها به وجود میاد
کینت توزی هایی که بعد از زندان که بیرون
میان اینا از بین نمیره و بعدم خیلی قابل
توضیح هم نیست اصلاً آقای گردین به ما
میگفت که گی که عصبانی میشد یا بچهها سر
چیزای چی پوچ با همدیگه دعوا میکردن به
ما میگفت اینجا واقعاً یه کودکستان یعنی
این حرفو راجع به کسایی میزد که همشون
آدمای به اصطلاح در میانسالی به سر میبردن
و آدمهایی بودن که در قبلاً حالا در رادیو
تلویزیون ایران کار کرده بودن یا بی بی سی
کار کرده یه جاهای دیگه یعنی میخوام بگم
که فضای بسته همچین بلایی سر آدم در میاره
گاهی هم شوخی میکرد میگفت که به قول ع
حضرت شاه ۲۷ میلیون آدم بیسواد بودن خیلی
افتخاری نیست یعنی میخواست بگه که شماها
رئیس شماها بودن یا سردبیر شماها بودن
خیلی افتخاری نیست این وضعیت حالا خ
دامنگیر خود آقای گرگین م بود البته ولی
میخوام بگم که فضای بسته آدمها رو متحول
میکنه یعنی آدمها رو دچار استحاله میکنه
حالا بعد از انقلاب داستانهایی که راجع
به زندانها گفته شده همش مربوطه به
جنایتهای جمهوری اسلامی هست یعنی کهه
حالا در این زندانها شکنجه میشه در این
زندانها بداری میه که خب تمام اینها البته
که هم این روایتها مهمه هم خ البته درسته
هم اینکه باید بیشتر روایتهای بیشتر داشت
خیلی خوب میشه که هر زندانی تجربه خودش رو
از اون به
اصطلاح حکومت ضد انسانی زندان بتونه بیان
بکنه ما کمتر داشتیم در حالا یا من
نمیدونم تا جایی که من میدونم تو ادبیات
زندان یا ادبیات خاطرا خاطر نویسی از
زندان ما کمتر
داشتیم بحث راجع به اینکه رابطه بین
زندانیان چگونه چگونه است
بیشتر زندانی در این موارد قربانی بوده در
این ادبیات و تقدیس شده و خب ما رابطه بین
جلاد و قربانی در حقیقت برقرار ب کمتر
دیدیم که نقد د وی از جانب زندانیان صورت
بگیره حالا من یک روایت دیگری رو از خانم
یک حالا از اینکه
بگذریم وقتی میرسیم به بند زنان یا زندانی
زندانیان زن داستان باز بیشتر پیچیده تر
میشه به خاطر
اینکه داستان بند زنان مسئله این نیست که
مثلا به زنها یعنی جدای از اینکه نوع
شکنجهها نوع فشارها بر زنان متفاوت هست
خب طبیعتاً یا مسئله مثلاً بحث تجاوز خب
در بندهای زنان بیشتر هست نه اینکه در بند
مردان نباشه یا تعرض های جنسی در هر دو
هست هم در بندهای مردانه هست هم در بند
زنان ولی جدایی از اینها رابطهی که
زنهای زندانی با هم دارن هم متفاوت هست
با رابطهی که مردهای زندانی دارن طبیعتا
مثل مثلاً فرض کنید مدرسه دخترانه و مدرسه
پسرانه است دیگه یعنی اینکه
نوع ح هم در جنبههای خوبی جنبههای مثبتش
یعنی جنبههایی که زنها خب حالت خواهرانه
و مادرانه که دارن و این باعث میشه که
خیلی
از دیوارها و موانع ایدئولوژیک رو با این
عواطف خواهرانه و مادرانه طی بکنن و
ارتباط انسانی تری برقرار بکنن و هم از
اون طرف حسادتها و رقابتهایی که هست در
بین اونها خب خیلی شکل دیگری داره فرق
میکنه با مردها در مردها هم حسادت و
رقابت هست منتها باز میگم شیوه مردانه با
شبی زنانه طبیعتاً تفاوت میکنه باز هم در
مورد زنها باز ما کمتر روایت داریم در
مورد اینکه زنا با همدیگه یعنی زنهای
مختلف که از حالا به دلایل مختلف بازداشت
شدن اینها چگونه به
اصطلاح چیز میشدن چگونه با همدیگه و
برخورد میکردن حالا من خودم با زنهای
زندانی زیادی صحبت کردم و داستانهای
زیادی شنیدم خب برای من خیلی جالب بوده
همیشه منتها مهم این هست که خودشون چگونه
تعریف بکنن در سالهای اخیر یکی از
روایتهای که ما داشتیم که حالا قبل از
اینکه وارد
بحث چیز بشیم فائزه
بشیم خان یکی از روایتها از زندان کتاب
تبعید یا زندان نوشته خانم صدی وسمقی هست
خب خانم
وسمقی یک تفاوت مهمی داره با فایزه و اون
اینه که خانم وسمقی یک
آدم بیشتر دانشگاهی و علمی هست تا یک آدم
سیاسی طبیعتاً اولم که بسیار آدم نیک نهاد
آدم به اصطلاح باطن بسیار نیکویی داره
خیلی
آدم نیک اندیشی است و این نیک
اندیشی انسانی خب در عرصه سیاست ایشون
خیلی در حقیقت اون حالت پیچیدگی های آدم
سیاسی رو نداره در همین کتابی هم که ایشون
نوشته اولا نوشته تبعید یا زندان
و ایشون میگه که من یه مدتم ایشون چند
سالی مثل سوئد بودن
در اروپا بودن در نهایت ایشون میگه
که من زندان رو
به به تبعید ترجیح میدم یک جا مثلا به
همسرش میگه که من میخوام کتابهایم را چاپ
کنم بعد از انتشار کتابهایم برمیگردم حتما
برمیگردم بعد برمیگردن ایران و دستگیر
میشن و زندان میرن و بعد در نهایت میگه که
زندان انتخاب من نیست اما انتخاب زندان به
جای تبدیل راهیست که به مقصد من نزدیکتر
است حالا این درست نشون میده که ایشون
چقدر غیر سیاسی فکر میکنه یعنی انگار که
انسانها مخصوصاً در جمهوری اسلامی
میتونن بین زندان تبعید انتخاب بکنن چون
خیلیها بازداشت میشن
امایا در زندان کشته میشن یا پیش از اینکه
به زندان برن کشته
میشن بنابراین داستان تبعید و زندان
انتخاب نیست منتها من کاری به این مسئله
ندارم در نهایت ایشون توصیفی که داره از
رابطه بین زندانی ها حالا اینو من به شما
میگم میگم به خاطر اینکه این به اصطلاح
تفاوتش رو
با
با نامه فائزه نگاه
بکنیم خب تو زندان شروع میکنه مثلا بحث
کردن با آدمای مختلف و اینها و بعد میگه
که تکسر و تنوع گرایش زندانیان دو دهه
اخیر را میتوانستم از روی دست سازها و
یادداشتهای همراه آنها تصور کنم این این
مطلبی اس که
خانم شجاعی منصور شجاعی نوشتن درباره این
کتاب در سایت آسو چاپ شده من این رو
لینکشو اجازه بدین که در همین چت یوتیوب
میگذارم که اگر دوستان خواستن نگاه کن
بکنم خانم منصور شجاعی که خودشم یه مدت
کوتاهی زندان بوده میگه که تنوع و تکثر
گراش زندانیان د ده ایر را میتوانستم از
روی دست سازهها و یادداشتهای همراه آنها
تصور کنم اما آنچه صدیق وسمقی در این کتاب
مینویسد حاکی از نوعی وحدت در کثرت است
ایران معهود ملتی که در پی پیشبرد
دموکراسی و برابری است یعنی این تنوعی که
در زندان هست کاملاً یک برداشت مثبتی خیلی
خوشبینانه ازش شده
و خدمتتون بگم که بذارین من یه تیکه از
این بخونم
تا بله خب ایشون با مثلاً بهایی بوده با
فضا هاشمی بوده با دیگران بوده
و نازنین خانم یعنی شجاعی نوشته که نازنین
زاغری هم از جمله محضر نشینان صدیق وسمقی
بوده که از او درباره جبر و اختیار سؤال
میکرده است اگر توصیفات وسمقی را در این
خواب بزرگتر نگاه ک کنی میتوان گفت که
فارغ از بعضی اختلافات مهندسی شده میان
زندانیان وجود گرایشهای مختلف در بن زنان
مانع از پذیرش دیگری و دوستی و همدلی میان
آنها نشده است یعنی که اختلاف بین
زندانیان رو میگن که این هم یکی
از به اصطلاح توطعه های زندانبانان و
حکومت بوده و مهندسی میکردن این اختلافات
رو بین زندانیان تا زندان یرو به جون هم
بندازن یعنی باز هم نسبت به خود زندانیان
یه خوشبینی وجود داره که اونها در حقیقت
در این میان هیچ مسئولیتی ندارن در حقیقت
خب این یک روایت به نظر من خیلی خوشبینانه
و کمابیش
غیر قابل باور هست از اینکه اونچه که در
زندان میگذشته چه بوده یعنی رابطه بین
زندانیان یا اختلافات بین زندانیان رو
مسئولیتش رو متوجه حکومت میکنه یعنی دیه
حکومت بوده که
این به
اصطلاح اختلافات رو به وجود میآورده خب
نامه راستش نامه پیش از اینکه تو مطبوعات
مطرح رسانهها مطرح بشه ی دوستی این نامه
من نامه فایزه رو برا من فرستاد و من وقتی
خوندم واقعاً خیلی جا خوردم البته من ح به
شما بگم نظر من راجع به فائزه چی هست من
نظر من راجع به پدر ایشون که خب بارها
شنیدید و من پدر ایشون رو مثل آقای خمینی
و مثل آقای خامنهای در به اصطلاح مسئولیت
آنچه که در جمهوری اسلامی رخ داده در یک
درجه قرار میدم بنابراین روشن باشه که پیش
از هر چیز که پدر ایشون چه ن از نظر من
کارنامه به هیچ وجه قابل دفاعی نداره ولی
خود فائزه به نظر نظر من
یک زن بسیار جسوری است که
برای
اولاً بسیار آدم صادقی است
و بهای این صداقتش رو هم خیلی پرداخت کرده
یعنی کهه مثلاً من که پدرم در جمهوری
اسلامی هیچ کاره بوده خیلی هنر نیست که من
مواضعی مثلا ضد حکومت یا مخالف اسلام رسمی
بگیرم ولی یه کسی مثل فائزه که مثلاً از
بهایی ها هم حتی حمایت کرده خب این هم
برای پدرش خیلی گران میآمده هم برای خودش
باید هزینه خیلی زیادی بیاده و کاری که
فایزه کرده در زمینه ورزش زنان بیشک یک
کاریست که خیلی نمیتونید به هیچ وجه نمیشه
ارزششو کم دونست و ناچیز انگاشت و در راه
به اصطلاح
رفع تبعیض علیه زنان بسیار مبارزه کرده
شخص من فائز رو کار دارم کاری به برادر
خواهر و پدر مادر و ایناش ندارم ولی وقتی
من و آدمیست که همیشه خب خلاف جریان بوده
دیگه تو محیطی که اون هست حالا شما باید
خودتونو در اون محیطی که او هست قرار بدید
تا بتونید اپریشن و ارزش کار او رو بدونید
وگرنه خب آدم میتونه در شرایط دیگه خیلی
حرفها دیگه بزنه
عنوان این اولاً که این
مطلب بدون هیچگونه مقدمی شروع میشه این
خیلی حالا بلا تشبیه بلا تشبیه شبیه سوره
توبه میمونه که بسمله نداره خیلی معلومه
که از روی درد این نوشته من نمیگم خشم نه
ول این نوشته خشم نیست این درد هست در این
نوشته درد
خیلی سنگینی هست عنوانش هست زندان در
زندان و راست یک راست میره سر مطلب اصلی
روزی یکی از مدیران زندان پرسید از مواضع
کوتاه آمدهای گفتم نه حکومت همان است و
حتی در این دو سال بدتر هم شده است
بنابراین دلیلی برای کوتاه آمدن وجود
ندارد ولی مشاهداتم در زندان حالم را از
هر مبارزهای به هم میزند خب این اینجاست
که شما طبیعتاً
غافلگیر میشید ماندم بر سر دوراهی و اما
چرا قبل از شروع به بیان موضوع اصلی لازم
است گفته شود که این سطور را با اشک و آه
مینویسم و یکی از سختترین تصمیمات در
طول زندگی ۶۶۰ سالم میباشد بعد از ۲۲ سال
۲۲ ماه همراهی و گوشزد و گفتن و هشدار و
ندیدن نتیجه برای بیان حقیقت و آگاهی
عمومی که از ویژگیهای شاید خوب و شاید
بدم باشد راهی جز نوشتن و انتشار برای م
نمانده حق مردم است که واقعیتو بدانن این
کار خیلی شجاعان است ببینید ارنت میگه در
زمانی که دروغ همه جا رو فرا گرفته بیان
حقیقت خودش مهمترین کنش سیاسی اس این کار
فائزه به نظر من نمونه یک کنش سیاسی اس
یعنی کنش سیاسی یعنی که اون کنشی که شما
سنجیده اندیشیده انجام میدید و محصول
واکنش به عوامل بیرونی نیست یعنی
اگر فایزه میخواست یک نوشته به اصطلاح
واکنشی بنویسه میتونست یک مطلب بنویسه و
شروع کنه و بگه آره در زندان ال و بل و به
ما بد میکنن و ما خیلی حالمون بد و حالا
من توضیح میدم که چرا
وضعیت اصلا زندانی سیاسی در جمهوری اسلامی
به چه معناست آزادی بیان آزادی عقیده رفع
تبعیضهای جنسیتی و عقیدتی مقابله با ظلم
و دیکتاتوری عدالت شفافیت پاسخگویی صداقت
و حق بویی انتخابات آزاد و دموکراسی
آرمانهایی بود که دههها از
۱۳۷۰ مرا زیر ضربات گروههای فشار انص
انصار و حزبالله بسیج لباس شخصیها سعید
تاجیکها قرار داد به بازپرسی ها و
دادگاهها ۱۲ پرونده کشان و در نهایت یک
بار در سال ۱۳۹۱ و بار دوم
۱۴۰۳ راهی زندان کرد با ۵ نوبت محکومیت
جمعاً حدود ۱۲ سال زندان اوین بند ز زنان
سیاسی همجواری با مبارزین نام آشنا خاطرات
خوب و بد تلخ و شیرین باورهای مشترک و
گاهن در عمل متفاوت در کلام عالی و در عمل
خالی نظریه پردازانی از درون تهی
دیکتاتورهای کوچکی که آنچه را که سالها
با آن مبارزه کردهاند بر سر هم بندیهای
خود میآورند خب این حرف بسیار
حرف حرف درشتی است و البته درست
هم بندیان که کمتر یارای نقد کردن یا
ایستادن در مقابل آنها رو دارند که در این
صورت تنگ نظریهها تهمتها پرونده سازیها
هتاکی ها حذف و تردها تخریب شخصیتها و
گاهاً ضرباتی را روش جان میکنند به عبارت
دیگر همبندی بخوانید گروه فشار داخل بند
همبندی را میپاید برای او تعیین تکلیف و
خط قرمز مشخص میکند آزادی او را سلب
میکند به او انگ و تهمت میزند او را
تهدید میکند آرای او را دور دور میریزد
ضرب و شت نثارش میکند فضای وحشت و خفقان
میآفریند چرا چون با او همراه نشده یا
نقدی بررا او وارد کرده و یا روی سلطه و ا
و یا و پا روی سلطه و اقتدار او نهاده و
عجیبتر سکوت یا همراهی و ادامه دوستی
برخی دیگر از مشاهیر در بند با این اندک
سلطهگران است بارها پرسیدهام چگونه است
که میشود با این افراد همراه شد ولی با
مستبدین در کشور نه یعنی هم چوب را بخوریم
و هم پیاز را هم در زندان باشیم و هم با
دیکتاتور سازش کنیم چرا کور و کر
شده خب من تکه آخرشو
میخونم و بعد باز برمیگردم به این نوشته
ببینید پیش از اینکه ادامه بدم به این
نکته اشاره بکنم که
در نظامهای توتالیتر
مفهوم زندانی سیاسی فرق میکنه با نظامهای
استبدادی دیگه مثلاً زمان
شاه اگر کسی علیه نظام فعالیت میکرد یا
فکر میکردن که علیه نظام فعالیت میکنه مهم
نیست او رو میگرفتن هیچ انگیزهای برای
اینکه آدمهای عادی رو بگیرند نداشتن هیچ
انگیزهی برای جرم سزی نداشتن در نتیجه
اگر شما رو گرفته بودن یا اینکه شما
واقعاً یه فعالیتی علیه نظام کرده بودید
یا اینکه فکر میکردن که شما علیه نظام
فعالیت کردید بنابراین اگرم شما رو شکنجه
میکردن به این دلیل بود که شما یه فکر
میکردن که شما یه اطلاعاتی دارین که اون
اطلاعات
رو به درد اونها میخوره بنابراین شما رو
شکنجه میکردن که اون اطلاعاتو بدید اگر
میدونستن که شما اطلاعاتی ندارین هیچ
انگیزهای برای شکنجه شما نداشتن اصلاً
شما رو شکنجه
نمیدادن خب خیلیا رو بدون اینکه فعالیت
سیاسی کرده یا دچار مثلاً چیز میشدن دچار
توهم پارانویا میشدن خ حتی تصورت شاید
باور نکنید که مثلاً دارش شایگان م ۶ هفته
بازداشت کردن در نظام پهلوی خیلی دچار
پارانویا میشدن چیزایی چیزایی که اصلاً
ربطی نداشت به حکومت و خود مثلاً همین
داریوش خواننده رو بابت یه دونه ترانه
میگرفتن و اینجور چیزا خب اینا توه بود
منتها در نهایت اونها توهم که داشتن توهمش
این بود که اینها این افراد این آدما با
این کتاب با این ترانه با این کارشون عملی
خلاف به اصطلاح امنیت کشور انجام دادن اما
در نظامهای توتالیتر چنین نیست در
نظامهای توتالیتر کسی رو که در حقیقت
کسانی که قربانی میشن یعنی حالا بازداشت
میشن ترد می حالا از انزوا بگیرید مثلاً
فرض کنید مهندس مهدی بازرگان و مجموع نهضت
آزادی که اوائل انقلاب اینا حذف شدن حالا
ممکنه که اون موقع اینا بازداشت نشدن یعن
خود بازرگان هیچ مق بازداشت نشد ولی از
انزوا
پرد حذف
کشتن زندان کردن بازداشت شدن همه اینها یه
منطق دیگری رو دنبال میکنه یعنی این نبید
بهش توجه
داشت کسانی که و تفاوت عمده اینجاست کسانی
که قربانی حذف و ترد و بازداشت و زندان و
کشتار قرار میگیرن کسانی نیستن که لزوماً
یعنی اکثر اینها کسانی نیستن که
برای برانداختن
رژیم کنونی فعالیت کرده باشن اساساً اینها
خیلیاشون فعالیت سیاسی نکردن یا فعال
سیاسی نب بودن مثلاً فرض بکنید کسی مثل
حالا من مثال براتون میزنم کسی مثل مهندس
بازرگان اساساً او معتقد بود که کاری که
او میکنه یا روشی که او داره به نفع
انقلاب به نفع حکومت و به نفع بقای جمهوری
اسلامی هست همین طور بیایین تا بنیصدر و
بیاین تا خود آقای منتظر خود آقای منتظری
که خب خیلی شجاعانه در برابر برخی از
اقدامات آقای خمینی از جمله اعدامهای
دسته جمعی ایستاد هرگز هدفش حتی مقابله با
شخص آقای خمینی نبود من یه بار تو بی بی
سی اون سالها یه صحبتی کرده بودم و یه
تعبیری به کار برده بودم که آقای منتظری
در برابر آقای خمینی ایستاد خب آقای خمینی
با آقای منتظری با من که شاگردش بودم
پدرمم همین طور با ارتبات خانوادگی داشت
به پدرم گلایی کرده بود که چرا مهدی گفته
که من در برابر آقای خمینی ایستادم من که
در برابر آقای خمینی نایستادن یعنی حتی
خود آقای منتظری درکش از کار خودش این
نبود که در برابر آقای خمنی ایستاده یا در
برابر حکومت ایستاده اصلاً جمهوری اسلامی
رو فرزند خودش میدونست و برای حفظ این
حکومت بود که میگفت که این حکومت نباید
خودش رو به بدیها و پلشتیها و پستیها و
زشتیها بیالاید بنابراین برای حفظ حکومت
بود که آقای خم آقای منتظری مخالفت میکرد
با اقدامات ضد بشری آقای
خمینی و بیاین تا
امروز خود آقای میرحسین موسوی خانم رهنورد
آقای کروبی اینا هرگز هیچ نیتی برای تضعیف
جمهوری اسلامی نداشتند و ندارن هیچ موقع
اینها اصلاً وارد میدان نشدن برای اینکه
حتی خود آقای خامنهای رو تضعف بکنن به
هیچ وجه اتفاقاً به عکس خود میرحسین موسوی
با تمام اختلافاتی که با آقای خامنهای
داشت خب ۲۲۰ سال سکوت کرد و کنار گرفت و
آقای خامنهای گذاشت کار خودشو بکنه یا
آقای کروبی خب میدونید که آقای کروبی بود
که این داستان حکم حکومتی رو باب کرد و
رسمیت داد و این داستان یعنی اینها رو به
هر حال به هر شکلی در تقویت و تثبیت نه
تنها نظام جمهوری اسلامی که قدرت خود آقای
خامنهای نقش داشتن چرا اینا قربانی میشن
و اینها در
حقیقت نه میرحسین نه آقای کروبی اینا هیچ
کدوم حتی در مخیله شونم نمیگنجید که یه
چیزی به نام جنبش سبز به وجود بیاد و بعد
اینها در حقیقت بشن رهبرش به اصطلاح اینا
حالا به انگلیسی میگن رکن لیدر یا پت
اکتیوی بودن آدمای که به رغم میل خودشون
رهبر شده بودن یا تبدیل شده بودن به یک به
اصطلاح کنشگر
سیاسی حالا اینو بیارید تا زمان همین دو
سال گذشته خانم محص امینی که تبدیل شد به
سمبول این اعتراضها خب او که به هیچ وجه
اصلا فعال سیاسی
نبود تقریبا میشه گفت اکثر کسانی که کشته
شدن در این جریان این اعتراضها اینا
قربانی بودن اینا اصلا نمیخواستن اصلا
مسئله چون براندازی حکومت نبود حالا مساک
امینی که اصلاً تا یک ثانیه قبل از اینکه
بازداشت بشه که اصلاً در مخیل شم ن
نمیگنجید که بازداشت بشه و وقتی بازداشت
شد اصلاً کاری نکرده بود که مستوجب قتل
باشه بنابراین اینا م کاملاً اکسیدنتال و
اتفاقی قربانی جمهوری اسلامی شدن یا مثلاً
سیامک پورزند خب سیامک پورزند یه آدمی بود
که به هیچ وجه نه فعال سیاسی بود نه اهل
توطعه کردن علیه نظام بود بود سعی سیرجانی
و میتونه در حال اسم قتلهای زنجیرهای
خودش نمونه است هیچکدوم از این کسانی که
در قتلهای زنجیره کشته شدن به هیچ وجه
هیچگونه اقدامی علیه امنیت جمهوری اسلامی
نکرده بودن و ح هرگز تصور نمیکردن که
جمهوری اسلامی چنین نگاهی داشته باشه
بهشون یعنی جمهوری اسلامی اینها رو به
عنوان یک خطر جدی ببینه و چنین بیرحمانه
اونها رو از بین
ببره بنابراین این وقتی تو زندانم که
میریم زندانیان سیاسی ما دری در حقیقت
تقریبا میشه گفت ۹۹ دردشون همچین حالتی
دارن کسانی نیستن که کنش به معنای دقیق
کلمه کنشگر سیاسی باشن مثلا ستار بهشتی
نمیدونم خیلی آدمها اینا اتفاقی بازداشت
شدن اتفاقی کشته شدن زهرا کاظمی اینا به
هیچ وجه تنین نیتی نداشتن ببینید در کنش
سیاسی مثل کنش اخلاقی میمونه همونطور که
ما تنها به کنشی میتونیم بگیم کنش اخلاقی
که نیت اخلاقی پشت سرش وجود داشته باشه
یعنی مثلاً من
زمانی اگه یک پولی رو به یک فقیری میدم
زمانی که نیت نیکوکاری دارم اون از نظر
اخلاقی نیکوکاری و عمل پسندیده به شمار
میاد ولی مثلاً اگر اتفاقی یه پول من یه
جا افتاده باشه یه فقیری برداره من هیچ
انگیزهای یا هیچ نیتی نداشته باشم که به
اون کمک کرده باشم و ولی به اون کمک بشه
این از نظر
اخلاقی به
اصطلاح موضوع قضاوت اخلاقی نیست یعنی نه
خوبه نه بد در کار سیاسی هم همین طوره
یعنی در کار سیاسی هم شما باید نیت عمل
سیاسی داشته باشید تا عملتون سیاسی باشه
وگرنه خب شما قربانی هستید مثل فرض کنید
اینهایی که در هواپیمای اوکراین ۱۷۰ نفری
که کشته شدن خب قبلش یک لحظه فکر نمیکردن
که همچین اتفاقی بیفته ولی قربانی این
نظام میشن به عبارت دیگه در نظامهای
توتالیتر اصلاً اون کسانی که نظامهای
توتالیتر از بین میبرن حذف میکنن میکشن به
هیچ وجه به به خاطر کاری که اونها انجام
میدن نیست به خاطر عملی که اونها انجام
میدن نیست بلکه صرفاً از بین برد اونها
خودش موضوعیت داره یعنی نظامهای ت
توتالیتر تصمیم میگیرن شهروندان رو در
شرایط خاصی قربانی بکنن بدون اینکه اون
شهروند اصلاً عملی انجام داده باشه هیچ
نیتی داشته باشه آقای سیامک پول زن انتخاب
شد برای اینکه قربانی بشه بدون کهه او هیچ
جرمی مرتکب شده باشه بدون هیچ عملی انجام
شده باشه و بعد میبینید که الان در جریان
مثلاً مهاجرت یا تبعید هزاران نفر مجبور
میشن ایرانو ترک بکنن بدون اینکه هیچ جرمی
مرتکب شده باشن بدون هیچ عملی ولی میدونن
که جمهوری اسلامی اونها رو جان و امنیت
اونها رو به مخاطره خواهد انداخت خب توی
زندان که میریم ما با همچین شرایطی مواجه
هستن یه نمونه بهایی هستن بهایی ها در
ایران خب
اصلاً جزء مذهب بهایی ها هست این یکی از
آموزههای اصلی بهایی هاست که هیچگونه
مبارزه سیاسی و فعالیت سیاسی نکنن یعنی
بهایی ها از روی تکلیف مذهبی شون
هیچگونه عمل سیاسی که حکومت رو تضیف بکنه
نمیکنن این یعنی یک واجب دینیست برای
اونها ولی چرا حکومت اینها رو میگیره خب
اون به خاطر اینکه حکومت اینها رو در
حقیقت برای خودش خطر میبینه نه اینکه
بهایی ها عملی انجام داده باشن که مجرمانه
باشه در نتیجه شما وقتی که زندان میرید
میبینید که از در این ۴۵ سال خب بهاییان
زیادی کشته شدن ترور شدن اعدام شد و
بهاییان زیادی هم در زندان هستن اینا
زندانیانی هستن
که بدون اینکه عمل مجرمانهای انجام داده
باشند به زندان افتادن حالا شما در به
سطوح مختلف میبینید کسانی رو که به نام
زندانی سیاسی ما میشناسیم اینها رو ولی
اینها اصلاً کار سیاسی نکردن یا کاری که
میکردن اصلاً هدفشون این نبوده که کار
سیاسی بکنن مثلاً فرض بکنید در جریان قتلی
زنجیرهای اومدن وکلای قربانیان قتلهای
زنجیرم بازداشت کردن خب وکیل قربانیان که
کار سیاسی نمیکنه یا در جریان فرض
کنید خیلی از موارد دیگه یک که یا مثلاً
فرض کن همین مهسا که مثلاً پدرش رو
بازداشت میکنن یا خیلی از این قربانیان
که خانوادشو بازداشت میک میکنن چرا چون
مثلاً اینها دنبال دادخواهی بودن یا
دنبال این بودن که مثلاً وضعیت از نمیدونم
مراسم بگیرن یا این این جور چیزها یادم
هست که در سال در زمان آقای رفسنجانی بود
که حدود ۹۰ و خوردهی نفر از سیاسیون پیش
کسبت ایران که بیشترشون ملی و از نهت
آزادی بودن یا از ملی مذهبیها بودن ای
نامه نوشتن و اینا بازداشت شدن ی یه کسایی
مثل صحابی و اینها اینها به هیچ وجه در پی
تضعیف نظام جمهوری اسلامی نبودن اینا میشن
لاکن پریزن یعنی آدمهایی که به رغم میل
خودشون زندان یعنی اینها وارد عملی نشدن
مثلا فرق میکنه با فرض بکنید کسانی که
زمان شاه مبارزه میکردن میدونستن که بهای
این
مبارزه زندان و اعدام و این این چیزها
خواهد بود و و با این علم به این مسئله
بود که مبارزه میکردن ما با
هزاران آدم مواجه هستیم که حالا سرشناس یا
ناشناس که اینها کار خودشونو میکنن و
هرگز فکر نمیکنن که خلاف امنیت ملی خلاف
به
اصطلاح منافع ملی خلاف قانون عمل میکنن
ولی
دچار به اصطلاح چنبره خشونت جمهوری اسلامی
میشن خب
وقتی در زندان میایم ما میبینیم که خب یه
نفررو به جرم بهایی بودن گرفتن یه کسی مثل
خود فائزه مثلاً یکی از اتهامش اینه که
مثلاً توی زمان جنبش سبز رفته توی یکی از
این اجتماعات خب اجتماعات که طبق قانون
اساسی آزاد هست و خودشم هرگز فکر نمیکرده
که کار خلاف قانون انجام میده
بنابراین بدون جرم و بدون اینکه قانونی رو
زیر پا گذاشته باشه بازداشت میشه توی
زندان اون وقت شما مجموعهی از آدمها رو
میبینید که
اینها هر کدوم به دلیلی آمدن ولی هیچ هیچ
همه به اصطلاح از سر اتفاق از بد حادثه به
زندان
افتادن خب این پیامدهای بسیار زیادی داره
این مسئله حقوق بشر در ایران رو به مخاطره
انداخته مسئله فعالیت سیاسی رو در ایران
به مخاطره انداخته چون اینها فعالان سیاسی
نیستن که به زندان میفتن بلکه که چون به
زندان میفتن تبدیل میشن به فعالان سیاسی
چون به زندان میفتن تبدیل میشن به فعالان
حقوق بشر یکی از فاجعههای که ما داریم
الان اینه که اغلب فعالان حقوق بشر در
ایران یعنی حالا ایران و خارج از ایران
ایرانیهای فعال حقوق بشر اینا قربانیان
حقوق بشر هستن و این خیلی به ما آسیب
میزنه یعنی یکی
از دلایلی که یا یکی از آفتهایی که جریان
دفاع از حقوق بش در ایران داره اینه که
مدافعان حقوق بشر اغلب قربانیان حقوق بشر
هستن پدرش مادرش اعدام شده خودش زندان
بوده بردش زندان بوده و این به اصطلاح
خیلی مشکلات زیادی تولید میکنه یعنی کسانی
هستند که انگیزه شخصی دارن نه انگیزه حقوق
بشری یعنی انگیزه شخصی دارن برای دفاع از
حقوق بشر در نتیجه درک درستی از حقوق بشر
ندارن در نتیجه میبینید که مثلاً یه
آقایی در
ایران قرآن میخونه بعد تران ن میخونه بعد
میاد به اسم حقوق بشر در آلمان یه جای
دیگه میاد پناهندگی میگیره ولی مثلاً بعد
میاد روی صحنه و مثلاً میگه تا آخوند کفن
نشود ایران وطن نشود هیچ درکی از حقوق بشر
در می در بین اینها نیست خب این یک مشکل
خیلی بزرگیست که بسیاری از فعالان حقوق
بشر ما درک درستی از حقوق بشر ندارن به
خاطر اینکه اصلاً انگیزه اون دلیلی که
اینا وارد این میدان شدن اصلاً حقوق بشر ن
نبوده بلکه قربانی شدنشون در در جمهوری
اسلامی بوده در فعالیت سیاسی هم همین طور
خیلی از بچههایی که روزنامه نگار شدن
بلاگر هایی بودن
که بلاگ مینوشتن یعنی اینا اصلا هدفشون
این نبوده که بچههای خیلی گمنام بچهها
خیلی جوون و این بلاگرا زندانی شدن بعد از
زندان نا حالا اومدن خارج یا چیزی روزنامه
نگار شدن فعال سیاسی شدن فعال حقوق بشر
شدن و این خ مسئله جدیست
و به این معناست که شما برای اینکه مدافع
حقوق بشر باشید یا کنشگر سیاسی باشید نه
انگیزه سیاسی انگیزه حقوق بشری دارید و نه
دانش خاصش و نه برنامه خاصش و نه در حقیقت
به مقتضیات اون عمل در
حقیقت تن دارید در حقیقت
و در حقیقت شما میخوا کار سیاسی بکنید نه
الان بلدید کار سیاسی بکنید و بعد اون وقت
از زندان زندانی شدن و بعد خب جمهوری
اسلامی به دلیل این کهه انقدر زندانی
میکنه و انقدر جنایت میکنه و این حرفا که
الان بهلا محبوبیت و مشروعیت بینالمللی که
به شدت آسیب دیده بر خلاف زمان شاه از
زندانی شدن خودش میشه
یک امتیاز خب ما خیلی آدم تصور کنید همین
داستان
پناهندگی در میان پناه هنگان که اومدن
خارج از کشور چقدر آدمهایی که اومدن خارج
از کشور دینشون عوض کردن یا به دروغ گفتن
ما همجنسگرا هستیم و به دروغ گفتن ما فعال
سیاسی بودیم فعال دانشجویی بودیم تا بتونن
پناهندگی بگیرن
یعنی همجنسگرا بودن دین عوض کردن زندان
رفتن اینجور چیزایی که در داخل ایران
مثلاً مجازات تبدیل میشه به یک چیز به
اصطلاح یک ارزش یک کالا و شما میتونید
این رو در حقیقت
خرید و فروش بکنه و این اتفاق افتاده
آدمای که زندانین براش خودشون حق رهبری
میدونن نمیدونم از اینور داستان بنابراین
هر چیزی
که فائزه میگه مسئله خیلی جدی و خیلیها هم
میدونن ولی درست به این دلیل که جرت گفتنش
ندارن یعنی اگر مثلا من این حرفو بزنم خب
این حرف خیلی
ارزش نخواهد داشت به خاطر اینکه من تجربه
مستقیم زندان نداشتم ولی یه کسی مثل فائزه
که خودش تجربه زندان داره و این حرف براش
بسیار بسیار پرهزینه است گفتن این بیان
این خب میدونید که به هیچ وجه این حرفای
فائزه محبوبیت برا او نمیاره طبیعتاً هم
گروههای سیاسی
اپوزیسیون به او اعتراض میکنن او رو نقد
میکنن باز تیغ دشنام و تهمت رو بر او
میکشن و هم داخل زندان
او به
اصطلاح با این حرفها
محبوبیت بر محبوبیت خودش اضافه نمیکنه
بنابراین اینکه شما حقیقت رو به رغم به
اصطلاح منافع خودتون و به رغم اینکه
بخواین مثلا خودتونو
خیلی مثلا ظاهرتون خیلی وجیه باشه و اینها
که خب
معزل روشنفکران ما هست و معزل فعالان
سیاسی ما هست روشنفکران
ما به ویژه از دوره به اصطلاح از زمان که
حزب توده در ایران فعالیت
کرده مردم رو تقدیس کردن و انقدر مردمو
تقدیس کردن که خودشون دنبال رو عوام شدن
یعن عوام گرایی یکی از ویژگیهای
روشنفکران بوده و بنابراین نقد توده مردم
خیلی خیلی خیلی جسورانه تر هست از نقد
حکومت شما اگر حکومت رو نقد بکنید حتی اگه
کشته هم بشید قهرمان میشید ولی اگر مردمو
نقد بکنید مردم شما رو نفله میکنن مردم
شما رو نابود میکنن له میکنن مردم
میتونن
یک قدرت ویرانگر جنایتکار بسیار وحشتناک
بیش از حکومت باشن یعنی جنایتهایی که
تودهها انجام میدن بسیار فجیع تره از
جنایتهایی اس که حکومتها انجام میدن و
اگر حکومتی حکومتهای توتالیتر جنایتی
انجام میدن به پشتوانه توده هاست بنابراین
توده خطر اصلی اس و ایستادن در برابر توده
و در برابر به اصطلاح جمعیت در برابر مردم
بسیار شجاعانه تر و البته بسیار بنیادی تر
و سیاسی تر هست تا ایستادن در برابر
حکومتها که برآمده از اون مردم هستن
خب اگر اجازه بدید ما ادامه این بحث رو در
[موسیقی]
کلاب هاس در اتاق جهان را
زیباتر کنیم ادامه خواهیم داد من سعی
میکنم که برخی از کامنتهایی رو که در
یوتیوب برای من نوشتن هم بخونم و پاسخ بدم
اونها که مربوط هست ولی دوستان میتونن در
کلاب هاس نکتههایی که دارن مطرح بکنن و
من در خدمتشون هستم حمید جان اگر دوستان
نکتهای دارن میتونن بفرماین تا بعد بحث
ادامه بدیم
من با دوستان در یوتیوب خداحافظی
میکنم خیلی ممنون