آیت الله خامنه‌ای؛ آن‌گونه که من شناختم: بخش ششم - اسرائیل‌ستیزی و گرایش به اخوان المسلمین

سلام بر دوستان گرامی سپاسگزارم از شما برای اینکه به من بپیوندید در این برنامه شما آقای جاوید سلام عرض می‌کنم شما میتونید در فیسبوک در اکس یا تویتر و همین طور در اینستاگرام برا من پیام خصوصی بفرستین من در خدمت شما هستم تحلیل آقای دریابن دری در کتاب آنتیگون در مورد هکران مستبد رو بله بله خیلی خیلی قشنگ نوشته و بله مخصوصاً اینکه وقتی که مستبد ارتباطش با واقعیت قطع میشه فقل بعد فرمودن که به ایشون عشق میورزیم فداشون هستیم بله شما می‌تونین هر کاری که دوست دارین بکنین عاشق باشین متنفر باشین ولی اونچه که باعث میشه که جانتون و روحتون رو سلامت حفظ بکن سلامتیشو حفظ بکنین و از تباهی مسون بدارید فکر کردنه سعی کنید خون که دوست دارید بشناسید و اون هم که متنفرید ازش بشناسید ممنونم از همه دوستان گفتن که انسانها که به خاطر مستبدان توا شد زندگیشون از م رفت کسی هست پاسخی بده نه متسفانه دنیا شما محکوم نیستید به اینکه زندگی تباه بشه انسان‌ها مسئول سعادت خودشون هستن کسی نمیتونه سعادت آدمو نابود کنه یک یک اسم فلسفی برای خودتون انتخاب نمیکنین آخه فلسفه مربوط به معناست نه به اسم ممنونم آقای پویا ممنونم آقای عباس سلام بر شما آقای هادی خسروشاهی که فوت کردن بله می‌شناسم آقای عظیمی بله آقای عظیمی سلام سلام آقای اقوالی آقای احمدی نقیب سپاسگزارم از همه شما بله ممنونم خانم آقای سمیعی سلام آقای خانم سبر یا آقای سب نمیتونم ببینم دقیقاً آقای ایرانیان از نظر هوشی توان دموکراسی درست کردن در ندارن دارن یا ندارن همه انسان‌ها دارن شما هیچ موقع نمی میتونید دربارهی کاری که نکردید بگید که من توانشو دارم یا ندارم شما باید کاری رو انجام بدین تا اینکه معلوم بشه میتونید یا نه یه گفتگو آقای نیکفر معمولا سختشه صحبت بکنه زنده و اینها خیلی راحت نیست زیاد صحبت شفاهی خیلی راحت نیست گفتن که اگر شما برگردین ایران به چه معنی زندگی چه مدلی زندگی خوا خین کرد من دوست دارم درس بدم معلم بشم برم قم معلم بشم گفتن که درباره تحویل گرایی حالا اونم که یه موضوع دیگه ست بسیار خوب من سلام عرض می‌کنم خدمت همه دوستان عزیز و سپاسگزارم از اینکه با من هستید و امروز هم جلسه ششم مربوط به زندگی آقای خامنه‌ای رو ادامه میدیم در این جلسه من میخوام توضیح بدم که چطور آقای خامنه‌ای در دوران جوانی جذب گروه اخوان المسلمین فدایان اسلام و از طریق اونها به اخوان المسلمین علاقه پیدا میکنه و در حقیقت یکی از مبلغان و مروجان اندیشه‌های سید قطب که در حقیقت میشه گفت که شناخته شده ترین رهبر پدر معنوی ب بنیادگرایی اسلامی هست مروج او میشه در دنیای اسلام در قرن بیستم بنیادگرای اسلامی محصول ایده‌های دو نفر هست یکی در به اصطلاح آسیا و در شبه قاره هند ابی مودی که یه کسیست که اصطلاح جمهوری اسلامی رو ابوالعلا مودودی ساخت و آقای خمینی در حقیقت اصطلاح جمهوری اسلامی رو از ایشون وام گرفته اب العلا مودی آقای خمینی رو می‌شناخت آقای خمینی هم ایشونو می‌شناخت و حتی بعد از اینکه انقلاب شد ابوالعلا مودودی به ایران سفر کرد آقای خمینی نامه‌هایی داره بین ایشون و آقای خمینی ردد شده که در صحیفه نور یکی دو تا از اون نامه‌ها آمده آقای خمینی تعبیراتی د در مورد اعلای مودودی به کار برده که درباره کمتر کسی ایشون به کار می میدونید که آقای خمینی اسم سید جمال اسد آبادی هیچ موقع نبرده اسم مثلا محمد عبد و نمیدونم رشید رضا و سید قط و اینا رو هیچ موقع نبرده یعنی این رهبران بنیادگرای اسلامی رو مگر همین ابوعلی مودودی که آثار البته آقای خمینی ایده ولایت فقیه بیشتر متأثر از رشید رضاست و اون کتاب الامام العظمی و خلافه الکبری که در حقیقت ایده ولا ویت فقیه رو اونجا اون مطرح می‌کنه اون روایت سنی شه آقای خمینی روایت شیعی ش رو مطرح می‌کنه بنابراین ایده ولایت فقیه هم خودش عاریتی و حتی اصطلاح جمهوری اسلامی در تا دی ماه ۱۳۵۷ یعنی تا حدود یک ماه بیشتر از یک ماه مونده به انقلاب تا اون زمان این تعبیر جمهوری اسلامی به کار نرفته بود هرچی که به آقای خمینی می‌گفتن که شما می‌خواید حالا حکومت شاهو ساقط کنید به جاش چه جور حکومتی رو بگذارید آقای خمینی میگفت ما میخوایم یه حکومتی باشه که آزاد باشه و دموکراتیک باشه یه حکومتی که مثل حکومتهای چیز باشه دموکراتیک باشه ولی در یک مصاحبه که بی بی سی رادیو بی بی سی اون زمان باهاش کرد و منتشر شده در همین صحیفه نور ایشون گفت که از خیلی اصرار کرد خبرنگار که چگونه حکومتی رو میخوا درست بکنیم ایشون گفت جمهوری اسلامی و اصطلاح جمهوری اسلامی تا اون زمان در زبان فارسی به کار نرفته ب و این اصطلاح رو آقای خمینی از ابعلی مودودی گرفته و به هر حال در قرن بیستم ما ایرانی‌ها با در حقیقت مدرنیته دچار یعنی دو بخش شد جامعه یک بخش از جامعه که احساس میکرد که برای مدرن شدن باید یک هویت ملی برای خودش داشته باشه و در حقیقت بعد از اینکه خب حکومت‌های اسلامی یعنی حکومت صفویه و نمیدونم قاجاری و اینها حکومت‌هایی بودن که به اصطلاح با هویت شیعی شون تعریف میشدن یعنی سلطان صفوی سلطان قاجار سلطان شیعه بود یعنی وظیفه او بود که از جامعه شیعی هر کجای دنیا هستن حفظ حفاظت کنه از مرزهای قلمرو شیعه نشین محافظت بکنه بنابراین خودش رو سلطان شیعه می‌دونست و از اون طرف هم خلافت عثمانی اونها اون هم خودش رو در حقیقت خلیفه مسلمین می‌دونست و این قدرت در هر دو طرف یعنی هم در قلمرو سنی و در هم هم در قلبه شیعی قدرت سیاسی مشروعیت شو از مذهب بگرفت وقتی که عصر جدید آغاز میشه ما برای اینکه در حقیقت مدرن بشیم و این این در مورد همه کشورها صادق کشورهای اسلامی صادق هست برای اینکه مدرن بشیم خب اولاً اون سیستم سنتی اون نظام به اصطلاح حکومت سنتی که مشروعیت به دین بود در خب در ایران قاجاریه دچار بحران میشه در عثمانی خلافت عثمانی به شدت ضعیف و فاسد میشه و سرانجام فرو میپاشه خب حالا که اون سیستم سنتی ببخشید اون سیستم سنتی از بین رفته چه چیزی باید جایگزینش بشه اینجاست که یک بخش به اصطلاح پیشرو و تجددخواه جامعه میگه ما باید مدرن بشیم و مدرن شدن در گرو داشتن هویت ایرانیست به همین دلیله که ناسیونالیسم همزاده با مدرنیسم هم در ایران هم در کشورهای عربی هم در ترکیه ظهور پیدا می‌کنه اما این باعث نمیشه که بخش سنتی جامعه دچار بحران هویت نشه یعنی بخش سنتی جامعه و روحانیت مخصوصاً تصوری از ملت و ملیت نداشته یعنی نمی‌فهمی که چطور میشه بر اساس خاک بر اساس نژاد بر اساس فرهنگ شما یک جامعه بسازید ولی دین توش مهم نباشه و به همین دلیل بود که از ابتدا یعنی حتی قبل از مشروطه این ایده اتحاد اسلام یعنی کهه در برابر حالا این هجوم قدرت غربی ما باید مسلمونا باید متحد بشن اگرم مسلمونا تا حالا شکست خوردن و ضعیف شدن و مغلوب غرب شدن به دلیل اینکه پراکنده شدن به دلیل اینکه بر اساس هویت اسلامی به انسجام و یکپارچگی نرسیدن این گفتمان اتحاد اسلام از قبل از مشروطه خب کسی مثل سید جمال اسد آبادی و بعد در ایران شیخ رئیس قاجار و دیگران دنبال این ایده بودن منتها این ایده اتحاد اسلام که مسلمونا باید بر اساس عقیده اسلامش متحد بشن به موازات این گرایش ناسیونالیستی همپای هم پیش میرفتن یکی در حقیقت یک جریان تجددخواهی که معتقد بود برای ساختن دولت مدرن شما دولت ملی بسازیم یعنی یک هویت ملی فقط میتونه مبنای یک دولت مدرن باشه اما اون طرف اصلا نه تصوری از دولت داشت و نه تصوری از ملت در نتیجه نمیتونست خودش رو به عنوان به اصطلاح در چارچوب این جور مفاهیمی تعریف کنه دچار بحران هویت خب در مصر پس از فروپاشی خلافت عثمانی یعنی سال ۱۹۲۴ خلافت عثمانی به پایان می‌رسه سال ۱۱۹۲۷ اخوان المسلمین سازمان اخوان المسلمین به دست حسن البنا تأسیس میشه ایده اصلی اخوان المسلمین این هست که ما چیزی به نام ملت نداریم کس مثل اقبال لاهوری هم همین طوره دیگه میگه این وطن مصر و عراق و شام نیست به شدت جریان اسلام‌گرا بنیادگرایی اسلامی با مخالفت با ملی‌گرایی و در تضاد با ملی‌گرایی رو به وجود میاد و خودشو تعریف می‌کنه یعنی بنیادگرایی یکی از مهم‌ترین دشمنانش رو ناسیونالیست ها و ملی گراها میدونسته از ابتدا آقای خمینی هم که در سخنرانیش بعد از انقلاب رسماً گفت ملی‌گرایی کفر است و گفت مصدق مسلم نبود بنابراین این جریان ملی در سراسر جهان اسلام و از جمله در ایران با جریان اسلامگرایی در تضاد قرار داشت حالا در ایران ما شکل جدید بنیادگرایی رو با ظهور گروه به اصطلاح نواب صفوی به نام فدائیان اسلام داریم فدایان اسلام درسته که ی خود فداییان اسلام ی گروه کوچکی بود و کسانی که اون رو تشکیل داده بودن هیچ کدوم روحانی نبودن غیر از خود نواب و چار تا پن تا جوون خیلی کله شق بودن و اینها ولی اینها خودشون معتقد بودن که ما یه جوون به اصطلاح بازاری هستیم عامین هستیم در عملمون باید به فتوای مجتهد عمل بکنیم و در حقیقت خودشون رو عامل اجرای یک سری به اصطلاح عقائد می‌دونستن از جمله آقای خمینی خیلی رابطه نزدیکی داشت باش با اونها و سر قضیه فداییان اسلام با آقای بروجردی وارد به اصطلاح مناقشه شد آقای بروجردی آقای خمینی رو از خونش بیرون کرد و تا آخر عمرش حاضر نشد آقای خمینی رو ببینه و فرمان قتل‌ها هم خب خیلی ابهام هست در مورد اینکه مثلاً ترورهای که میکردن فدایان اسلام با فتوای کی بوده نشانه‌هایی هست که احتمالاً آقای خمینی در به اصطلاح تشویق و توجیه فتوای قتل کسروی نقش داشته و هیچ بعید نیست که نواب و گروهش با فتوای آقای خمینی به ترور کسروی دست زده باشن ولی خب هنوز خیلی روشن نیست بنابراین یک جریان انقلابی که در بدنه حوزوی بدنه سنتی به وجود آمد این جریان انقلابی یه جریان بود در برابر جریان ملی از یک طرف و از طرف دیگه در برابر جریان تجدد گرا غرب یعنی یه دشمنش تجدد گرایی بود و یک دشمنش م ملی گرایی بود ایران روحانیت انقلابی هم با ملیت ایرانی و ملی گرایی ایرانی مشکل داشت و هم با مدرنیزاسیون اونچه که مهم هست اینه که توجه کنید که م جامعه در یک حالت بسیار عجیب و غریب بود این دوره های انتقالی یا دوره‌های گذار پر از تناقض هستن مثلا در دوره رضا شاه من اینجا دارم نامه های محمد قزوینی به سید حسن تقیزاده رو از پاریس میخونم یعنی قزوینی اون موقع که در قزوی در پاریس بود نامه‌هایی که نوشته به تقیزاده خب میدونید که هم تقیزاده هم قزوینی هر دوشون روحانی بودن یعنی تحصیلات روحانی داشت منتها بعد اینها آمدن و تحصیلات جدید کردن و از بزرگترین به اصطلاح نمادهای فرهنگ معاصر ایران هستن و در شناخت علمی و پیشرفت شناخت علمی ما بسیار تاثیرگذار بودن حالا ولی هر دوشون کاملا [موسیقی] ذهنیت سنتی با اون ذهنیت رشد کردن و مخصوصا علامه قزوینی کسیست که تسلطش به منابع سنتی و قدیم زبانزد هست کسی که وسواس خیلی عجیب و غریبو داره میگن ح حتی وقتی میخواست بسم الله الرحمن الرحیم بنویسه میرفت دوباره چک می‌کرد با قرآن یعنی انقدر آدم وسواسی بود و آیتی در تحقیق و تطبع من براتون یه تیکشو می‌خونم اینجا این نامه که نوشته مال دوره‌ای اس که بله مال ۲۱ فوریه ۹۲۰ هست یعنی هنوز رضا شاه سال آخری است که رضا شاه در ایرانی میگه در دوایر ایرانی اینجا این میگه در محافل ایرانی این مواضع کاوه منظورش نشریه کاوه است مخصوصاً آنچه مرقوم داشته بودید که ایرانی باید قلباً و جسماً و روحاً فرنگی بشود خیلی موضوع بحث و گفتگو واقع شد یعنی تقیزاده گفته بود که ایرانی‌ها باید قلباً و جسماً و روحاً فرنگی بشن و فوراً مثل همه جای دنیا و در همه مسائل دو فریق شدن بعضی‌ها می‌گفتن حق با آقای تقی‌زاده است و بعضی‌ها می‌گفتن که اگرچه در واقع حق با ایشان است ولی گفتن این مطلب به این صراحت خلاف احتیاط و خلاف سیاست است بعد میگه که من خودم طرفدار حرف شما بودم خیلی جالبه این یعنی شما اگه بخواین سنتی ترین روشنفکر در اون دوران پیدا بکنید خب محمد قزوینی هم حجره و رفیق و یار گرما و گلستان محمدعلی فروغی بود یه همچین آدمی رو که انقدر سنت یه نظیرش پیدا نمیشه ولی همچین آدمی این حرفو می‌زنه میگه که من چون آدم سیاسی نیستم و آمی سیونی جز ایران ندارم من هیچ جاه‌طلبی جز ایران ندارم دیگر هیچ ملاحظه‌ای از خلاف احتیاط یا برخوردن به کسی نداشتم و بعد از عقیده شما به نحو اشد دفاع می‌کردم و فلان یعنی یه بخش از یعنی بخش تجددخواه جامعه یعنی این آدمایی بودن که سنت رو داشتن به ما می می‌شناساند و شیوه مدرن این‌ها هم طرفدار این بودن که کاملاً باید غربی شد خب این در اون فضا به یک تقابل دوگانه‌ی انجامید بخش مذهبی رو یا میبرد به سمت یک سنت سنت‌گرایی منفعل مثل فرض میکنید خود آقای بروجردی و دیگران اینا معتقد بودن که ما باید برگردیم و سنتی باشیم و کار نداشته باشیم به کار سیاسی سیاسیون و ی یک طرفم انقلابی‌ها حالا خواهم گفت که همون آقای بروجردی هم چه نقشی داشت در این بحث اتحاد اسلام این‌ها هویتشون رو یعنی طلبه‌های انقلابی هویتشون رو با اسلام تعریف می‌کردن و خب وقتی هویتشون با اسلام تعریف می‌کردن اسلام سنی که اینها رو نمی‌پذیرفت یعنی اسلام سنتی الازهر شیعه رو قبول نداشت حتی شیعه رو به عنوان یکی از مذاهب اسلامی به رسمیت نمیشناخت این بود که اون داستان تقریب پیش آمد و آقای بروجردی با شیخ شلتوت ارتباط برقرار کرد و خلاصه باث یک سری دیپلماسی دینی بعد از برای اولین بار تاریخ اسلام الازهر قبول کرد که مذهب شیعه هم مذهبی اسلامیست به هر حال ولی هنوز هم که هنوزه این اختلاف بین شیعه و سنی اختلاف بسیار جدی در نتیجه وقتی که ما بحث اتحاد اسلام رو مطرح میکنیم نیازمند این بود که یک ایدئولوژی باشه که گرایش مذهبی درش مهم نباشه اخوان المسلمین در چنین گرایشی داشت برای اینکه گسترش پیدا بکنه به خاطر اینکه خودش رو بین فراملی تعریف میکرد و در کشورهای مختلف شعبه داشت گروه‌های اسلامگرا رو سازماندهی میکرد تجهیز میکرد از جمله در سرزمین‌های فلسطینی حماس شعبه فلسطینی اخوان المسلمین هست همین طور وقتی که با نواب صفوی رفت مصر و با اون‌ها ملاقات کرد خیلی در او رو تحویل گرفتن و امید داشتن که نواب صفوی در ایران بتونه شعبه ایرانی اخوان‌المسلمین رو حداقل به طور غیررسمی تأسیس بکنه و وقتی که نواب میاد ایران با انبوهی از نمیدونم جزوه‌ها و کتابای حسن البنا و سید قطب اینها اینور آدما میاد و شروع می‌کنن این‌ها رو به ترجمه کردن و ترویج دادن گفتمان اسلامگرایی دوره محمدرضا شاه پهلوی یعنی از نواب به بعد به شدت تحت تثیر اخوان المسلمین هست کارای اخوان المسلمین کارای رهبرانش مثل سید قطب رشید رضا همه اینها در قم خونده میشد تفسیر المیزان که شهرت داره به اینکه مهم‌ترین تفسیر شیعی از قرآن هست در قرن بیستم در پاسخ به تفسیر المنار نوشته شده یعنی آقای طباطبایی به خاطر تفسیر المنار بسیار تاثیرگذار بود در زمانی که منتشر شد رشید رضا یعنی پدر معنوی اخوان المسلمین این تفسیر رو در مجلی که داشت به نام المنار به تدریج چاپ کرد منتها تا جزء سیزدهم قرآن بعد جداگانه چاپ شد آقای خ آقای آقای طباطبایی این تفسیر رو از یکی از دوستانش به دلیل این کهه مشهور شده بود گرفت و خوند و در جواب با او و در به اصطلاح تناظر با او تفسیر المیزان نوشت میخوام بگم که اینقدر اندیشه اخوان المسلمین تأثیرگذار بود که شما به اصطلاح نمیتونستی نادیده بگیر مخصوصاً در ایران حوزه علمی قم و روحانیت حالا از نجف تا قم به شدت در شرایط سختی قرار داشت چرا به خاطر اینکه از یک طرف این هویت ملی که دولت مدرن در ایران با رضا شاه در حقیقت این رو برای استقلال ایران و برای مدرن شدن ایران ضروری میدید این یک بحران هویتی بود برای روحانیت روحانیت که اگر در نجف بود اگر در عامل بود اگر هر جا در هند بود در پاکستان بود خودش رو روحانیت شیعه می‌دونست و خودش رو متعلق به جامعه شیعی تعریف میکرد ناگهان با به وجود آمدن دولت ملی دچار بحران شد اگر قرار باشه که ایرانی فقط کسی کسی در مسائل ایران دخالت بکنه که ایرانیست و کسی که ایرانی نیست حق نداره در مسائل ایران دخالت بکنه این شامل مراجع تقلید نجف هم میشه یعنی کسانی که مراجعی که فراموش نکنید در جریان مشروطه نقش خیلی مهمی بازی کردن چه اونهایی که حمایت کردن از مشروطه چه اونها که مخالفت کردن در روند مبارزات مشروطه نقش تعیین کننده‌ای داشتن و اگر قرار بشه که ایران یه مرزی بکشه دور خودش و ایران ایرانی مسائل ایران محدود بشه به ایرانی و ملیت ایرانی اونوقت دیگه ایران شاه ایران شاه شیعه نخواهد بود سلطان شیعه نخواهد بود هر بلایی سر مسلمونا شیعیان در بیاد او وظیفه‌ی نخواهد داشت این یک بحران بسیار شدیدی رو برای جامعه سنتی و مذهبی نه فقط در ایران بلکه در سراسر قلمروی اسلامی به وجود بورد این بود که اخوان المسلمین میومد بر اساس هویت اسلامی خودشو تعریف میکرد میگفت مهم اینه که ما مسلمان باشیم و مسلمان بودن به این نیست که شما مسلمان به دنیا بیاید تو جامعه اسلامی باشید حتی همه کسانی که صاحبان قدرت هستن مسلمان باشن نه این و ی که هست این کشورهایی که الان هستن اینها همه غیر مسلمان یعنی جاهلین میگفتن اینا جاهلی هستن چرا به خاطر اینکه اینها شریعت رو معنای بن حکومتی حکومت اسلامیست جامعه جامعه اسلامیست که حکومت اسلامی داشته باشه اگر جامعه حکومت اسلامی نداشته باشه اصلاً اسلامی نیست جاهلی اس بنابراین این پروژه اخوان مسلمین اسلامی کردن جوامع اسلامی بود یعنی این حکومت‌ها رو باید نابود کرد این مردم رو هم باید وادار کرد که به شریعت عمل بکنه آقای خامنه‌ای خودش یک یک کتابی رو یه جزء کوچیکی هست از سید قطب ترجمه کرده که اسم کتاب سید قطب هست المستقبل دین یعنی آینده برای دین هست یعنی دین بر جهان حاکم خواهد شد آقای خامنه‌ای ترجمه کرده با عنوان آینده در قلمرو اسلام که این قبل از انقلاب منتشر شده بعد از انقلاب هم بارها منتشر شده و آقای خامنه‌ای یهه مقدمه‌ای نوشته بر این کتاب مقدم کوتاهی اونجا به صراحت میگه که جوامعی که الان هستن به عنوان اسلامی اینا جوامع اسلامی نیستن و باید حکومت‌ها از بین برن و حکومتهای اسلامی تشکیل بشه و این حکومت اسلامی قراره که یه حکومت جهانی باشه یعنی حکومت مسلمانان بر سراسر جهان آینده در قرارم اسلام بنابراین این تفکر که اسلام اولاً به اسلام سنتی اصلاً اسلام نیست اسلام فقط اسلام انقلابی اون که آقای خمینی گفت اسلام ناب محمدی در مقابل اسلام آمریکایی و ثانیاً ما در باید برویم به سوی تشکیل دادن یک حکومت جهانی همونی که الان آقای خامنه‌ای بهش میگه تمدن اسلامی این تمدن اسلامی که آقای خم خامنه‌ای میگه ما باید تشکیل بدیم همون حکومت جهانی همون حکومتی اس که در حقیقت مسلمان‌ها بر سراسر جهان حکومت کنن شعارشون م همون آیه قرآن بود که وسلامه خداوند میگه ما اراده کردیم که مستضعفین رو زمین رو به برای مستظعفین به ارس بگذاریم و که اونها رو بکنیم حاکمان زمین خب این تضاد در حقیقت اونچه که این‌ها مبارزه میکردن براش برای اون این بود که دولت‌های اسلامی از جمله دولت شاه رو یک دولتی می‌دونستن که غیر اسلامیه و دولت غیرا اسلامی جامعه رو غیر اسلامی میکنه خب و معتقد بودن که یکی از مهم‌ترین دلایلی که حکومت شاه غیر اسلامی هست این هست که نه تنها با آمریکا و با غرب رابطه حسنه داره بلکه با اسرائیل هم رابطه دشمنانه نداره و حتی رابطه کمابیش حسنی داره و این باعث شد که اسرائیل ستیزی در کنار آمریکا ستیزی ی به تدریج تبدیل بشه به مهمترین ویژگی نظام‌هایی که از نظر این بنیادگرایان اسلامی نیستن و مهمترین عنصری که به اصطلاح اسلام اسلام گرایی یا اسلام واقعی رو تعریف می‌کنه یعنی اگر شما به اخوان‌المسلمین یا بنیادگرایان بگین که مسلمون واقعی کیه میگن اصلاً مهم نیست شیعه است یا سنیه اگر چون این این هویت‌های فرقه‌ای همش ضد اتحاد هست همش تفرقه و اختلاف ایجاد می‌کنه مهم‌ترین عنصری که یک مسلمان واقعی رو تعریف می‌کنه این که مخالف با اسرائیل باشه چون اسرائیل از نظر اون‌ها قلب تپنده و در حقیقت میوه کامل مدرنیته و غرب هست اسرائیل اگر شما باهاش مخالف نباشید یعنی که شما در نهایت با غرب مشکلی ندارید که همین آقای خامنهای میگه اهل مذاکره‌ای اهل مماشاتی اهل سازش هستی اونجایی معلوم میشه تو اهل سازش نیستی که با اسرائیل سازش نکنی و سازش با اسرائیل آخرین چیزیست که یک تفکر بنیادگرای اسلامی می‌تونه بهش فر به اصطلاح فکر بکنه خب و در سخنرانی‌های آقای خامنه‌ای و در بازوهای آقای خامنه‌ای و دیگران آقای رفسنجانی و دیگران خود آقای خمنی مسئله اسرائیل خیلی برجسته شما توجه داشته باشین که در این سخنرانی‌ها همه اجراع میشه به یهود اینو این نکته رو من باید بگم یعنی قبل از انقلاب علیه اسرائیل صحبت کردن با علیه یهود صحبت کردن یکی بود انقدر تمایزی بین اسرائیلی و یهودی گذاشته نمیشد یعنی به عبارت دیگه کاملاً ادبیات ضد یهود به کار میرفت اون کتاب چیه اسمش کتاب چی علمای صهیون یادم رفت در حقیقت یه کتاب جعلی که درست کرده بودن برای تبلیغ علیه یهودیت به فارسی منتشر شد و بسیار دست به دست میشد سید محمد شیرازی یه کتاب نوشت به نام دنیا بازیچه یهود و و عربی و به فارسی و یهودیت بود که در حقیقت دشمن اسلام به شمار میرن در سخنرانی آقای خامنهای اینو قشنگ میبینیم در فعالیت در بازجویی هاش میگن که شما مثلا چرا سخنرانی کردی علیه یهود بخش دیگر بخش سنتی جامعه اصلا به مسئله اسرائیل کاری نداشت آقای خمینی در خاطرات طباطبایی که برادر برادرزن احمد خمینی بود در خاطراتش میگه که من ی رفتم نجف و دیم آقای خمنی خیلی ناراحت گفتم شما چرا ناراحتین گفت که این آخوندا من از دست این آخوندا گفت گفت چرا گفت به خاطر اینکه اینها در مورد اسرائیل هیچ واکنشی نشون نمیدن وقتی بهشون میگم که چرا در مورد اسرائیل شما حرف نمیزنین میگن که مگه اسرائیل قراره حمله کنه به نجف میگم نه میگه خب ما چیکارش داریم چرا میخوایم علیه اسرائیل حرف بزنیم به عبارت دیگه اون بخش سنتی جامعه یا روحانیت اونها کمکم داشتن در چارچوب یک دولت ملی خودشونو تعریف می‌کردن مثل آقای بروجردی بعد مثل آقای شریعتمداری و مثل آقای حالا در عراق آقای حکیم اینا داشتن قبول میکردن که خب ما در یک چارچوب هویت ملی و در حقیقت یک دولت ملت ما خودمون رو نهاد روحانیت باز تعریف کنیم اما بخش دیگر روحانیت نمیتونست اینو قبول کنه یعنی میخواست همچنان مرزها رو نادیده بگیره و در حقیقت یک خودشو یک هویت واحد در مقابل کفر تعیین کنه یعنی همون تقسیم بندی دارالاسلام و دارالکفر که جهان یا سرزمین کافران یا سرزمین مسلمانان و این به اصطلاح مهم‌ترین عنصری است که یک اسلام‌گرای شیعه سنتی فارسی زبان ایرانی رو می‌تونه با یک عرب سنی مذهب مثلاً آفریقایی متحد بکنه بنابراین اسرائیل ستیزی یه چیزی نیست که فقط یک فایش این باشه که یا هدفش این باشه که اسرائیل نابود کنه بلکه اسرائیل ستیزی تنها عنصری هست که میتونه وجه مشترک همه مسلمونها قرار بگیره بالقوه فارغ از اینکه کدوم کشور زندگی میکن و فارغ از اینکه چه مذهبی دارن در نتیجه جمهوری اسلامی در سیاست خارجیش کاملاً سیاست اتحاد اسلام رو پی می‌گیره یعنی در همکاری با گروه‌های بنیادگرا یا سازمان‌های تروریستی اودا براش عنصر شیعه مهم نیست یعنی همونقدر به حماس اعتبار میده همکاری میکنه کمک نظامی می‌کنه و کمک انواع و اقسام کمک‌های دیگه می‌کنه که به حزب‌الله چون این عرصه خارج از ایران عرصه بین‌المللی عرصه تقابل اسلام ناب محمدی و کفر هست و هدف از از بین بردن کفر و برقراری حکومت اسلامی هست اما در داخل کشور چون که مشروعیت رهبر به ولایت فقیه هست و ولایت فقیه یعنی فقیه شیعه در داخل کشور همچنان اون سیاست سنتی یعنی برتری شیعه و سن و حرمت حکومت سنی‌ها بر شیعه یعنی شیعه نباید بره زیر فرمانروایی یک سنی قرار بگیره همونطور که حرام کافران رو به فرمانروایی خودش برگزین همون طورم نباید سنیها بهخاطر اینکه شی شیعیان برترند از سنی‌ها ولی در خارج اینطوری نیست در ایران سنی‌ها سرکوب میشن در خارج سنی‌ها اگر با آمریکا و اسرائیل به یزن میشن در حقیقت متحد جمهوری اسلامی خب آقای خامنهای علاوه بر کتاب که از سید قطب چاپ میکنه یک جلد از تفسیر فی ضلال قرآنم چاپ میکنه اون تفسیر تفسیر بسیار مناقشه برانگیز به دلیل اینکه گرایش های سنی چیز سنی سید قط درش خیلی آشکاره بابت اون آقای خامنه‌ای خیلی بهش سنتی ها خیلی بهش اتهام زدن محیط فضای سنتی حوزه مشهد فرق میکرد با قم و نجف یک دلیل مهمش این بود که ایزوله بود یعنی قم باز ارتباط داشت با تهران با جاهای دیگه با نجف ولی مشهد خیلی دور بود و خب با توجه به سیستم به اصطلاح ارتباطات و سیستم حمل و نقل و این حرفا آدم به ندرت حرکت میکردن یا به سختی حرکت میکردن و محیط مشهد بعد از شهریور ۲۰ به شدت تحت تأثیر یک عالمی قرار گرفت به نام میرزا مهدی اصفهانی میرزا مهدی اصفهانی یه نفر بود که در نجف بود بعد از نجف آمد در مشهد و این گفت که من در نجف در حرم امام علی من یک نمی‌دونم مشاهده‌ای مکاشفه‌ای بهم دست داده که هر کس که علمش رو از محمد و آل محمد نگیره از ما نیست در نتیجه علمی که مذهبی نباشه علمیست شروع کردن به تکفیر فیلسوفان و تکفیر عرفا و این‌ها و فضای مشهد فضای کاملاً در خدمت یعنی به عبارت دیگه فضایی هم بود که محمدرضا شاه براش خیلی مهم بود مشهد و پایتخت دوم ایران شد یعنی یعنی در حقیقت تهران پایتخت سیاسی بود و برای محمدرضا شاه و مشهد پایتخت به اصطلاح معنوی یا پایتخت مذهبی و طبیعتاً چون ایشون طبق قانون اساسی مشروعیت به تشیع هست و قانون اساسی او ایشون رو شاه شیعه می‌دونه و شاه ایران باید شاه شیعه باشه پس شیعه بودنش به این هست که مشهد رو پایتخت معنوی خودش بدونه این بنابرین این چیزی که الان شما در جمهوری اسلامی می‌بینین اصلاً در جمهوری اسلامی آغاز نشده در نتیجه محمدرضا شاه پهلوی در به اصطلاح توسعه آستان قدس رضوی و در حقیقت بازسازی نهادهای مذهبی به ویژه در مشهد سرمایه گذاری عظی میکرد یعنی مشهدی که سازمان آستان قص رضوی که در زمان رضا شاه خب خیلی از موقوفات ازشون گرفته شده بود و روحان حوزه‌ها به شدت از هم پاشیده بودن و بعد حتی آ قص رضوی به شدت مقروض بود و خود محمدرضا شاه در یه سخنرانی میگه که ورشکسته بود تبدیل شد به یک سازمان اقتصادی و مذهبی بسیار عظیمی که اصلا غیر قابل تصور بود در مدت خیلی کوتاه اینطور بشه در جاهای مختلف میتونید درباره این موضوع بخونید از جمله در خاطرات علم و روحانیت که در اونجا بود خب این خیلی براش مهم بود دیگه روحانیت که کاملاً سرکوب شده بود خیلی از اینا مثل پدر آقای خامنه‌ای از بدبختی از تبریز رفته بودن نجف از نجف اومده بودن به مشهد واقعاً نهاد حوزه از هم پاشیده بود و در معرض خطر بود به همین دلیل بود که روحانی یه بخش عظیمی از روحانیت ترجیح میداد که از شاه ایران به عنوان شاه شیعه استفاده بکنه برای اینکه نهاد روحانیت تقویت بشه در اصلی که روحانیت هم در مقابل امواج بسیار خطرناک کمونیسم هست هم امواج بهاییت هم وهابیت دشمنان از هر جهت دارن به سوی او تیر میندازن یک سپری برای مصونیت خودش میخواد و اون دولت هست خب شاه به این سبب شد پناهگاه مراجع شیعه در در عراق آقای خویی حتی اوایلی که شاه رضا شاه رفته آقای خوئی به محمدرضا شاه نامه می‌نویسه در در حقیقت ازش میخواد که این وجوهات که دولت عراق اجازه نمیداد که از ایران منتقل بشه به عراق امکان اینو به وجود بیاره که این وجوهات منتقل بشه یعنی مرجعیت در نجف وابسته بود به حمایت شاه اگر شاه حمایت نمیکرد هم دولت‌های حالا قبل از عصر مدرن خلافت عثمانی مدام شعیان سرکوب میکرد اقلیت بودن و هم بعد از اون در زمانی که د دولت‌های سکولار به وجود آمدن و دولت بی و مخصوصاً خب صدام حسین که کار و مار کرد اصلاً حوزه رو و به همین دلیلم بود که مراجع نجف و مراجع سنتی با آقای خمینی مخالف بودن به دلیل اینکه آقای خمینی با کسی داشت مبارزه می‌کرد که این‌ها آقای خمینی ا میخواست بیاد یک حکومت برقرار کنه در ایرانی که همشون شیعه بودن ولی اونها نمیتونستن حکومت برقرار کنن مثل آقای سیستانی که در عراق اون که نمی‌تونست حکومت برقرار کنه به خاطر اینکه شیعان در اقلیت در نتیجه اونا ترجیح میدن که برای اینکه به به اصطلاح امنیت و حقوقشون محفوظ بشه یک سلطان شیعه‌ای اونها رو حمایت بکنه وقت محمدرضا شاه در یک سیاست متناقض داشت یعنی هم از یک طرف سیاست مدرنیزاسیون داشت می‌خواست سکولار کنه جامعه رو میخواست ما فرهنگ اون فرهنگ غربی بشه جشن هنر شیراز نمی‌دونم فلان و فلان و از طرف دیگه سرمایه‌گذاری عظیم برای تق ت نهادها و سازمان‌های دینی و نه در فقط نه فقط در ایران که در خارج از ایران رفتن امام مس از ایران و به به لبنان و به اصطلاح برای اینکه اون وضعیت بسیار بسیار ترهم برانگیز شیعیان رو سامان بده شیعیان در چیز شیعیان در لبنان فقیرترین گروه بودن فقیری که به شدت فقر فقر شدید چرا چون جامعه لبنان فرقه‌ای بود هر فرقه‌ای به به اصطلاح رهبرانش یا مرکزش وابسته بود مسیحیا از اروپا پول می‌گرفتن سنی از این طرف و شیها هیچ سرپرستی نداشتن و در حقیقت امام موسی صدر با حمایت دولت ایران و با همکاری با دولت ایران به لبنان رفت و جامعه شیعه رو سامان داد و به هر حال میخوام بگم در سراسر دنیا در هامبورگ همین مسجد که تعطیل شده محمدرضا شاه بهش پول میداد در همین مسجد واشینگتن در اینجا وقتی بریم توی مسجد فرشها در حاشیه نوشته که هدیه اعلی حضرت محمدرضا شاه پهلوی پادشاهی خب این موقعیت باعث میشد که یک اسلام انقلابی مدام خودش رو در تقابل با تجدد در تقابل با حکومت تعریف بکنه یعنی برای چون که شاه ایران یا دولت مدرن در ایران سیاس ش به اصطلاح الگوش غربی شدن بود از اون طرف مسئله شیعیان و اینکه شیعیان ایران با شیعیان خارج از ایران یک هویت تشکیل بدن مخالف بود مجموع اینها باعث شد که این به اصطلاح فقر فکری این بحران هویت در جهان اسلام به ظهور و رشد بنیادگرایی دامن بزنه و کسایی مثل اخوان مسلمین فدایان اسلام در ایران به وجود بیاد اونچه که در مورد فدایان خیلی باید بهش توجه کرد اینه که فداییان یه گروه کوچکی نبودن که با از بین رفتنشون از بین برن بلکه اگر شما نگاه بکنید به جزو اصلی فداییان اسلام که اصول حکومت اسلامیه دقیقاً همون چیزی بود که آقای خمینی میخواست یعنی آقای خمینی امتداد یا شکل به اصطلاح رشد یافته اخو چیز فدا اسلامه آ نطفه بنیادگرایی اسلامی نطفه جمهوری اسلامی رو فداییان اسلام کاشتن اون نطفه هم آریه بود از اخوان‌المسلمین آریه بود از ابعلی مودودی اسلام‌گرایی رو وارد کردن نطف شو کاشتن آقای خمینی در حقیقت نوشو برداشت و اون تفکر همچنان زیربنای فکری جمهوری اسلامی هست اگر شما به سخنرانی‌های آقای خامنه‌ای توجه بکنید آقای خامنه‌ای سخنرانی‌ها شو اصطلاحاتی که به کار می‌بره هم همچنان عین اصطلاحات و تعبیرهای سید قطب هست من اینجا صحبتم رو پایان میدم بله و ببینم که اگر راجع به وهابیت اگه کتاب بخوانید به چه زبانی اگر به برای من بنویسید به چه زبانی من بگم چون فارسی که نداریم ما کتاب خوبی در در هان آرنت من قبلا صحبت کردم اگر جلس منو دنبال کنید در کانال تلگرام من من درسهای داشتم درباره آره ولی باز چشم راجع به رشید رضا هم در یه جلسه صحبت مکنم چشم بله راجع به دین هم صحبت [موسیقی] میکنیم بعد یهودستیزی دشمنی با یهود ریشه در قرآن ندارد نه قر آن یهود ستیز نیست منتها حالا اون یهود ستیزی هم بذارین یه جلسه دیگه صحبت بکنیم ممنونم از آقای خانم سینو گفتن آ میشد حکومتهای توتالیتر در اصب بمده جوا هستن ب خواهان این حکومتها ست نه حکومتهای توتالیتر محصول یک به اصطلاح یه حدی از توسعه یافته ت تکنولوژیک هستن یعنی جوامعی که از نظر تکنولوژیک پیشرفت میکنن نظام ها توتالیتر درشون به وجود میاد و این حالا دلایل خودشو داره به همین دلیلم هست که در جام مثل افغانستان توتالیتاریسم به وجود نمیاد مرجع اعلم نمی‌دونم مرجع اعلم کیه در مورد اخوان باشه چشم من در تلگرام چند تا مرجع راجع به اخوان میگم در را راجع به رس رزا هم صحبت خواهم کرد سپاس سلفی‌ها با اخوان خب اینا دیگه مسائلی که خیلی باید در جای خودش صحبت کرد و حتماً به این مسائل خواهیم پرداخت سپاسگزارم از همه دوستان تا نوبت دیگر