خب بریم سراغ کلمه مشروطه.
کلمه مشروطه
یکی از همون کلماتیست که
سرگذشت خودش گویای بسیاری از چیزها درباره
سرگذشت فکری و
ذهنی ما ایرانیها هست. اولاً این تصور که
ما ایده
مشروطه و ایده تجددو از غربیا گرفتیم این
غلطه.
ما ما ایرانیها مدلتر از غربیها یاد
نگرفتیم. ما ایرانیها در وحله اول
مدرنیته رو از
خلال مدرنیته عربی، مدرنیته ترکی و
مدرنیته هندی ما فهمیدیم. حالا بعد اونوقت
ما حالا بعضیا رفتن و یه چیزایی خوندن ولی
توجه نکردن به این هم مسئول اون گرایش
ناسیونالیستی ماست که میخوایم بگیم ما
ایرانیا و فلان و فلان آدمیتم خیلی جاها
سعی میکنه بگه که آره اینا خودشون رفتن
فرانسه و اینا اینا حرفاییست که بر اساس
احساسات ناسیونالیستیه
ما فرهنگ مدرن رو از خلال فرهنگ عربی و
فرهنگ ترکی و فرهنگ
هندی فهمیدیم و
به همین دلیل اصطلاحات رو باید توجه داشت
که این اصطلاحات از کجا اومدن و به زبان
ما راه پیدا کردن کلمه مشروطه از زبان
ترکی به زبان فارسی آمده و معلومم نیست که
حالا در زبان ترکی هم
تحقیقاتی که شده خیلی معلوم نیست که اصل
این کلمه چی هست
بعضیا گفتن که نمیدونم این کسایی مثل
تقییرزاده و دیگران تقیزاده یه مقاله خیلی
مهمی داره راجع به این موضوع و دیگران هم
راجع به مسئله صحبت کردن که میگن مشروطه
بعضیا میگن که معادل لشقت هست
و بعضیا میگن که در حقیقت کسانی که ترجمه
میکردن اینو به جای اینکه میخواستن بگن که
به فرانسه کونستیتوسیون رو ترجمه کنن ن
اینو کانستیتسیون رو کندیسیونل خوندن یعنی
کانستیتوشنال رو کاندیشنال خوندن و چون
کاندیشنال خوندن اینا مشروطه ترجمه کردن
این محصول اشتباهه در حقیقت بریدم نیست
هیچید نیست که محصول اشتباه باشه وقتی که
این کلمه بنابراین ما این کلمه رو گرفتیم
ما این کلمه رو کسی در فارسی وض نکرده مثل
خیلی کلمات دیگه خود کلمه انقلابم همین
طوره انقلابم ما از عربا گرفتیم عربا
ابتدا یا عربی در عصر جدید و من کاری به
ریشه کلمه انقلاب ندارم در عصر جدید
عربها به رگولوشن میگفتن انقلاب بعد عوضش
کردن خود یعنی عربها تغییر دادن و کردنش
الثوره یعنی به انقلاب میگن ازوره ولی
ابتدا میگفتن انقلاب و ما کلمه انقلاب رو
عربا از عربا گرفتیم یعنی اونها در برابر
ریولوشن به کار بردن خب
داستان در حقیقت کلمه مشروطه خیلی خیلی
مهم هست به دلیل اینکه
یک تلقی بسیار غیرعلمی
و غیرزبانی در بین تاریخنگاران ما هست که
کلمات به خودی خود معنا دارن و اگر فکر
کنیم که کلمات به خودی خود معنا دارن
اونوقت فکر میکنیم که مثلاً اگر در زمان
مثلاً شیخ فضلالله نوری او از آزادی حرف
زده آزادی منظورش همینه که مثلاً
ما به کار میبریم یا آزادی منظورش همونه
که ملکمخان به کار میبره یعنی حتی در
دوره خودش ولی اگر بدونیم که کلمات به
خودی خود معنا ندارن بلکه کلمات به شیوهی
که به کار میرن و در ارتباطی که به کار
میرند در حقیقت معنا پیدا میکنن بنابراین
کلمات به اصطلاح معنای کلمات هم
کامونیکیشناله
یعنی اینکه در ارتباط تولید میشه معنای
یعنی وقتی من و شما حرف میزنیم خب من و
شما کلماتی رو به کار میبریم که در یک
گفتگوی دیگه این کلمات ممکنه معنای
دیگهای بدن ولی وقتی من و شما داریم صحبت
میکنیم در این کانتکستی که داریم صحبت
میکنیم به شیوهای که داریم این کلماتو
به کار میبریم یک معنای خاصی از این
کلمات تولید میشه بنابراین کلمه معنا از
بیرون نمیاد تو مغز آدم بلکه در مغز آدم
تولید میشه و دوم یعنی معنا هم
کامونیکیشناله هم ریلیشناله یعنی معنای هر
کلمهای ارتباط داره با معنای کلمات دیگری
که در ارتباط با اون هستن. بنابراین یه
کلمه به خودی خود و جدای از
سیستم زبانی هیچ معنایی نداره. این یک
نکته نکته دیگه در مورد ترجمهست که یه
پیشفرض اشتباهی وجود داره و اون که شما با
ترجمه مفاهیمو منتقل میکنید. همچین تلقی
از ترجمه درست نیست. ما با ترجمه چیزی رو
منتقل نمیکنه. دیدیم که ما میگیم که ما
این مفاهیم غربی رو وارد کردیم انگار
مثلاً شما ماشین بنزو مثلاً وارد کردی
میگیم مفاهیم مفاهیم وارد نمیشن مفاهیم
خلق میشن در ذهن آدما بنابراین و تجدد
ایرانی این نیست که شما تجددی رو منتقل
کردین بلکه تو ذهنتون شما اینا رو خلق
میکنین در نتیجه اونچه که شما خلق
میکنین با اونچه که دیگران خلق میکنن و
در فرهنگهای دیگه خلق میشه خیلی متفاوت
هست
و نکته دیگه که حالا پیش از اینکه که برم
سراغ کسروی باید اشاره کنم بهش این هست که
برای ما فرهنگها طرز برخوردشون با زبان
خیلی متفاوته
مثلاً فرهنگ غربی یک نوع برخورد با زبان
داره فرهنگ ایرانی رو برخورد دیگهای داره
فرهنگ چینی یه برخورد دیگهای داره
فرهنگها متفاوتن از این جهت که چهجوری به
زبان نگاه میکنن چهجوری زبان رو به کار
میگیرن برای ما ایرانیها زبان و حقیقت
در حقیقت یکیه به همین دلیله که ما ایرانی
که الان خیلی ایرانی شدن به جای سلام
میگن درود ما یعنی انقدر سلام میگن عربیه
یعنی اون معنا چسبیده به این کلمه به کار
نمیبرن یا این فارسی گرایی که به کار در
حقیقت رایج هست ناشی از ذهنیت جادویی راجع
به زبانه دیگه ذهنیت ابتدایی و پریمیتیوه
فکر میکنه که چون این سلام یه کلمه عربی
مال عرباست پس بگیم درود چون درود کلمه
فارسیه و مال ایرانیاست پس پاک و نجسی
دارن یعنی در حقیقت در کلماتو همون تلقی
پاک و نجسی که هست در مورد آلودگیهای
مادی راجع به زبان هم دقیقاً همین شکلی
نگاه میکنن این نگاه ایرانیه و در نتیجه
در نگاه ایرانی زبان از واقعیت جدا نیست
ولی خب از نظر علمی یعنی ذهن علمی و ذهن
تاریخی زبان واقعیت رو کاملاً از هم جدا
میدونه. یعنی یه گسست کاملی وجود داره
بین زبان و واقعیت. در نتیجه کلمات برای
ذهنیت تاریخی میتونن به مفهوم بدل بشن.
به مفهوم بدل بشن یعنی چی؟ یعنی اینکه
مثلاً وقتی من میگم مشروطه این مشروطه به
این معنای یک واقعیت عینی نیست بلکه یک
مفهومه و این مفهوم بستگی داره که شما
چهجوری بفهمیش. بستگی داره که شما چه
نظریهای دربارش داشته باشی. بستگی به این
داره که شما چه تعریفی ازش داشته باشی.
معناش فرق میکنه. بنابراین صرف اینکه من
میگم مشروطه این معنای خاصی نمیده. چون
این مفهومه. مثلاً فرض کنید شما کوهو هرچی
اسمشو بگذارید اون کوه تغییر نمیکنه ولی
مشروطه رو اینطور نیست. مشروطه مثل کوه
نیست. یه کانسپته ما به ازضای خارجی نداره
و در نتیجه شما هرجور که به کارش ببرین
میتونه معنا بده. شما میتونین به هزار
نوع اون کلمه رو به کار ببرین بسته به
اینکه چه تعریفی بکنین بسته به اینکه چه
نظریهای داشته باشید ازش این در مورد همه
چیز صادقه راجع به ایرانم صادقه ایران یه
چیزی نیست که ما به ازضای خارجی داشته
باشه که ایران باز یه مفهومه بستگی داره
شما ایرانو چی تعریف کنین اگر ایرانو بر
اساس مثلاً محدوده جغرافیایی تعریف کنین
یه معنیه شما اگر ایرانو بر اساس مثلاً
زبانهاش ت تعریف کنین یه معنی میده بر
اساس نژاد تعریف کنید یه معنی میده بر
اساس فرهنگ تعریف کنین یه معنی میده
بنابراین ایران یه چیزی نیست که در خارج
ما به ازضا داشته باشه
ذهن ایرانی مفهومو براش مفهوم نیست یعنی
مفهومو نمیفهمه اینی که من میگم مربوط به
یعنی آدمای عادی رو مردم عادی رو نمیگم
ذهن همون ذهن به اصطلاح به قول فرانسویها
هم طبقه سوام یعنی اونایی که دانشگاهی و
پژوهشگرن و این خیلی مشکله به خاطر یه
مسئله ساختاریه که و مربوط به در حقیقت
ساختار
ذهنی ماست خیلی هم آگاهی بهش دشواره و هم
شکل دیگه اندیشیدن خیلی دشوار هست خیلی
ساده نیست بنابراین وقتی مفاهیم ما کلماتو
که میگیریم ما کلماتو ترجمه میکنیم بعد
خود اون کلمات تبدیل میشن به ابژه مثلاً
کلمه قانون اساسی کلمه مشروطه کلمه
نمیدونم پادشاهی همین کلمات برای ما
خودشون یک شی
به اصطلاح عینان
و به راحتی اونوقت تبدیل میشن به فتیش
یعنی مشروطه برای خیلی از ماها فتیشه دیگه
یا پادشاهی برای خیلی از ماها فتیشه
یا ایران باستان فتیشه
و این خب خیلی خطرناکه یعنی ذهنو بلاک
میکنه ذهنو اصلاً میبندید ما ما وقتی که
ترجمه میکردیم یا به اصطلاح با غرب روی
میشدیم نمیپرسیدیم مشروطه چیست ما گفتیم
مشروطه همون که فرانسویا دارن و همونی که
فرانسوی داشتن میخواستیم داشته باشیم و
انقلاب مشروطه یا اونچه که به نام انقلاب
مشروطه مشهور شد در حقیقت یک تقلیدیست از
انقلاب فرانسه ما فکر میکردیم مشروطه
یعنی اون که انقلاب فرانسه است بعدم که
رضا خان سردار سپها آمد و میخواست جمهوری
درست کنه هیچ فهمی از جمهوری نداشت او
درکش از جمهوری همون بود که آتاتورک داره
میدونین یعنی درکش اصلاً درک مفهومی نبود
اونایی که باهاش مخالف بودنم همین طور
بودن یعنی علمایی که با رضا شاه مخالفت
میکردن در مورد جمهوری اونام درکشون از
جمهوری درک مفهومی نبود در کانسپتچوال
نبود بلکه همونی بود که آتاتوک داره این
خب خیلی مشکل خیلی جدی ایجاد میکنه برای
ما به دلیل اینکه ما نمیتونیم راجع به این
مفاهیم به صورت غیر مفهومی صحبت بکنیم
حالا من برای شما مقدمه کسروی رو میخونم
که واقعاً کسروی یکی از بزرگترین
سرامدان فرهنگ ماست واقعاً با تمام
اختلاف نظرهایی که ممکنه ما با او داشته
باشیم ولی کاری که او کرده واقعا کاریست
خیلی پیشتازانه و درست کاریست که ما نباید
بکنیم یعنی کاریست که ما یعنی ما باید به
رغم کسروی فکر بکنیم و تاریخنگاری کنیم
ولی کار کسروی کار کنونیکه کار خیلی
مهمیست نیست من برای شما
من برای شما مقدمه کسروی رو میخونم
و کسروی یه یه ویژگی داره اینه که خیلی
نترسه و خیلی صادقه و این نترسی و صداقتش
بسیار تحسین برانگیزه و
نکتههایی رو که میگه خیلی موقعها خب حالا
از تعصب و اینجور چیزا هیچکس رها نیست ولی
نکتههایی که میگیه خب خیلی جسورانه