سلام بر دوستان
گرامی ممنونم از
شما بله امروز ما قرار هست که به گفتگو یا
پرسش و پاسخ بگذره که دوستان
بتونن نظراتشون و بگن
و از من گل منند نشن
بله ممنونم از آقایان و خانمهایی که لطف
کردن و احوال پرسی کردن سوال اول این هست
که با توجه به
همپوشانی سهمگین مشکلات کشور پزشکیان
آخرین شانس جمهوری اسلامی برای فرار از
فروپاشی کشور و به همراهان جامعه است
ببینید تو فروپاشی به خود یا خود اتفاق
نمیفته جمهوری اسلامی هم در اون شرایط
نیست معمولاً فروپاشی زمانی رخ میده
که اقتصاد
کشور
کاملاً سقوط کرده باشه و دیگه امکان مثلاً
دادن حقوق و نمیدونم مخارج عادی دولت وجود
نداشته باشه در جمهوری اسلامی همونطور که
قبلا توضیح دادم ما یک دولت داریم اون که
میبینیم یعنی اونی که بودجه میره سالانه
در مجلس تصویب میشه همه چی ثبت میشه رو
کاغذ معلومه که از بانک مرکزی میاد کجا
میره چجوری هزینه میدن تحت بازرسی قرار
میگیره سازمان بازرسی کل کشور میاد حساب
رسی میکنه ولی پشت این دولت ما یک دولت
بزرگتر داریم خیلی بزرگتر که هیچ تصوری
ازش نداریم یعنی اون دولت
به
اصطلاح تاریک اون دولتی که در تاریکی قرار
داره یک شبکههای مجموعهی از شبکههای
عظیم اقتصادی و نظامی رو در اختیار داره
که اینها بینالمللی هم هستن یعنی فقط به
ایران محدود نمیشن از جمله مثل آستان قدس
رضوی بنیاد مستضعفان و نیروی قدس و این
حرفا و ما نمیدونیم که اینها شبکه شون
چقدر گسترده هست اصلاً چی چگونه عمل
میکنن این هزینه به
اصطلاح سیاستهای نظامی ایران یا سیاست
تهاجمی ایران در منطقه نمیدونم برنامه
هستهای نمیدونم ساختن موشک پول دادن به
حوثیها به لبنانیها به هشت شب همه
اینها بخش عظیمش از اون بودجهای که از
اون پولی که ما نمیدونیم چقدره تأمین
میشه بهخاطر اینکه آستان قص رضوی طبق
گزارش سال ۲۰۱۱ وال استریت ژورنال
بزرگترین سازمان اقتصادی در خاورمیانه است
اگر چنین باشه و از مالیات مفه وقتی از
مالیات مفه یعنی که هیچکس نه مجلس نه رئیس
جمهور نمیتونه ازش حسابرسی بکنه خودش رو
در مقابل هیچ نهادی مسئول نمیدونه پاسخگو
نمیدونه فقط و فقط زیر نظر رهبری اداره
میشه و اینها هم همه محرمانه است ما
نمیدونیم که اینها چقدر سرمایه دارن چقدر
درآمد دارن کجاها درآمد دارن ممکنه که در
خارج از کشور دهها بانک زده باشن در آسیای
میانه در به اصطلاح مالزی اندونزی در
آمریکای لاتین تجارتهای قانونی بکنن
تجارتهای غیرقانونی بکنن تاجرانی برای
اونا کار بکنن خلاصه داستان خیلی پیچیده
است جمهوری اسلامی هزینه این به اصطلاح
اون اون چیزی که جمهوری اسلامی جمهوری
اسلامی میکنه یعنی ترسناک میکنه و یک
حکومت خشنه و هم مردمش تهدید میکنه و هم
همسایگانش اون هزینش از بودجه جاری دولت
نمیره زیاد اون هزینش از اون بودجه میده
که چون که در حقیقت زیر زمینیه در
حقیقت در شبکه مالی کشور نیست اتفاقی براش
نمیفته و این فشاری که الان روش هست به
خاطر تحریم هاست که نمیتونه درست یعنی خود
دولت نمیتونه درست معامله بکنه درست ن
میتونه در حقیقت صادرات واردات انجام بده
و انتقال ارض به راحتی صورت بگیره این هم
که الان دارن احتمالاً صحبت میکنن و آقای
خامنهای هم کوتاه اومده و احتمالاً یک به
اصطلاح یه امتیاز بدن که حالا یه مقدار از
تحریم برداشته بشه ولی فروپاشی زمانی رخ
میده
که درون حکومت یک به اصطلاح اختلافها و
شکافهایی میفته
که امکان اتفاق نظر درش ناممکن میشه زمانی
که آقای خامنهای هست آقای خامنهای به
راحتی میتونه هم نیروهای نظامی رو اداره
بکنه
هم دولت تعیین کنه هم بزنه تو دهن دولت
مجلس تعیین کنه و مردمم که برای او از نظر
او تهدیدی نیستن و او در حقیقت تا زمانی
که زنده است احتمال فروپاشی رو خیلی کم
میکنه منتها فرض کنیم که ایشون فوت کنه و
فروپاشی اتفاق بیفته فروپاشی یعنی چی
فروپاشی مثل اتحاد جماهیر شوروی یعنی که
فضایی که پر پر بوده ناگهان خالی میشه
فضایی که درش قدرت وجود داشته یک به
اصطلاح مرکز یای رأس حرمی بوده و قدرتو
اعمال میکرده پر بوده این از بین میره از
بین که میره یک فضای خالی به وجود میاد
وقتی وض فضای خالی به وجود میاد چه کسی
جای اون قدرت فروریخته رو پر
میکنه هیچ به اصطلاح آدم خاصی یا افرادی
که عقاید خاصی دارن نمیتونن اون خلع قدرتو
پر کنن تنها کسانی میتونن خلع قدرتو پر
کنن که سازمان دارن یعنی که تشکیلات دارن
و شما اگر تشکیلات نداشته باشید وجود
ندارید وجود اجتماعی ندارید بنابراین حتی
اگر فرو بریزه مثل اتحاد جماهیر شوروی مثل
اروپای شرقی باز اونها که به اصطلاح کلید
زندان دارن
و یک دست دیگرش م اسلحه و سازماندهی شدن
اونا میان و قدرت از در دست میگیرن یعنی
دوباره این سپاه و نظامیها هستن که یک به
اصطلاح شکل دیگه دوباره خودشون رو بازسازی
میکنن مثل آقای پوتین که از توی همون
کاگو بیرون اومد که حکومتش فرو ریخته
منتها اون شبکه رو دوباره بازسازی کرد یه
سری تغییراتی داد و به یه به اصطلاح نسخه
جدیدی از توتالیتاریسم به وجود آورد نه من
مسئله فروپاشی رو در شرات الان خیلی
محتمل خواهش میکنم ممنونم از شما تفاوتی
بینه سیستم توتالیتر ببینید اساساً وقتی
میگید سیستم یعنی قالب یعنی ساختار ها
وقتی میگید ساختار یعنی کهه محتواش مهم
نیست به اصطلاح هر شکلی باشه مثل میز
میمونه شما به به یک میز میگید میز به
خاطر چی به خاطر شکلش وگرنه جنسش چوب باشه
آهن باشه اینا مهم نیست حکومتها رو هم
وقتی که از ارسطو به این طرف ارسطو بود که
اولین بار اومد گفت که ما که نمیتونیم
راجع به همه حکومتها حرف بزنیم یکی یکی
ببینیم که این
حکومتها هر کدومشون چه ویژگیهایی دارن و
چ در چه خانوادهای میگنجد اونوقت اومد
گفت چند تا خانواده داریم یه خانواده
حکومتهای دموکراتیک ی خانواده حکومتهای
خودکامه یه خانواده حکومتهای اشراف سالار
خب وقتی ما میگیم که جمهوری اسلامی جز
حکومتهای توتالیتر هست یعنی که یه سری
ویژگیهایی رو داره که این مشترکه با دیگر
حکومتهای توتالیتر که میتونه مسیحی باشه
میتونه کمونیستی باشه میتونه یهودی باشه
میتونه به اصطلاح
نمیدونم هر چیزی مهم نیست اونچه که اینها
رو اعضای یک خانواده میکنه همون
ویژگیهای مشترکش بنابراین اگر این
ویژگیهای مشترک شما در هر نظام دیگری
دیدید فارغ از محتواش میگید که این
دموکراتیک یا
این
توتالیتر ممنونم دوست عزیز آقای امیر
رستگار سلام خانم مینا خانم نازی
سلام کتاب ویکتور فرنکل کتاب مهمیه و
اتفاقا من تو این جلسات که برای
جستارنویسی و گفتار درمانی دارم حتما بهش
میپ ز منتها من ترجمه رو نخوندم من هیچ
ترجمه نخوند نمیدونم با ترجمه رو ی خودتون
باید ببینید فکر کنم چند تا ترجم
باشه بله لطفاً با همدیگه بحث نکنید که من
بفهمم چی نوشتید اگه سؤال برای من دارید
بگید که من سوال شما رو از دست ندم درباره
اهمیت اخلاق و تفاوت با دین در جامعه
ببینید
اخلاق بنیان همه
چیزه یعنی بنیان شما اگر اخلاق نداشته
باشید یا نتی اخلاق نداشته باشید یعنی چی
اخلاق یعنی چی یعنی تفاوت گذاشتن بین خیر
و شر بتونید بین خیر و شر فرق بگذارید اگر
شما نتونید بین خیر و شر فرق بگذارید شما
هیچی نمیتونید داشته باشید یعنی حتی
ریاضیات هم نمیتونید داشته باشید به دلیل
اینکه شما وقتی که در ریاضیات میگید دو د
تا چار تا چرا میگید چار تا چرا نمیگید ۵
تا چرا دروغ نمیگید چرا بیشتر نمیگید چرا
کمتر نمیگید به دلیل اینکه شما باور دارید
که
حقیقت بهتر از دروغ گفتنه دروغ گفتن
بده راست گفتن خوب
هست فریب دادن بده بنابراین اگر خوب بد
وجود نداشته باشه شما صبح که از خواب
بیدار میشین نمیدونی چیکار بکنین چون
انسان انسان زندگیش به اینه که عمل بکنه
عمل که میخواد بکنه باید تصمیم بگیره که
چه عملی بکنه کنه چون آزاده و این تصمیم
مبتنی بر نظام ارزش هاش هست حالا در اصر
مدرن ما به اصطلاح دین رو دیگه به عنوان
یک منبع که دستور بده به ما قبول نداریم
چرا چون اونوقت ما به جای اینکه تابع
مثلاً یه نیروی ماورای طبیعی باشیم باید
به کلیسا و آخوندا و اینا گوش بکنیم مد به
اصطلاح اسپینوزا و کانت که بنیانگذار
سکولاریسم هستن میگن اون کسی که میتونه
به انسان دستور بده یعنی برای انسان قانون
بگذاره خودشه بنابراین این خود انسانه که
قانون
میگذاره و خودش به اون قانون عمل میکنه
قانون میگذاره نه اینکه دل بخواهی یعنی
تشخیص میده خوب و شر رو و بعد طبق اون خوب
و شر عمل میکنه بنابراین
اون خدایی که در آسمانها بود و وحی
میفرستاد یا پیغمبر میفرستاد به مردم
میگفت چه چیز خوبه چه چیز بده اون دیگه
وجود ن اره و اومده تو قلب من تو درون من
پس اون سرچشمه اخلاق درون من هست حالا این
اخلاق یعنی اخلاقی که به اصطلاح انسان
انجام میده خودش قانون میگذاره بسیار
بسیار سختتر از اخلاق مذهبیه چرا به خاطر
اینکه شما در اخلاق
مذهبی همواره برای کار خوب به شما وعده
بهشت میدن برای کار بد به شما هشدار میدن
که به جهنم خواهید رفت شما حتی بحث جهنم و
بهشتم نباشه برای خدا اگر میخواین یه کاری
بکنین یعنی اینکه از اینکه خدا ازتون راضی
باشه لذت میبرید بنابراین کار خوب رو
نمیکنید به خاطر اینکه این کار خوبه بلکه
به خاطر اینکه در برابرش پاداش می اما
برای فیلسوفان مدرن کار خوب اون چیزیست که
شما فقط به خاطر خوب بودنش انجام بدی یعنی
حتی کانت میگه شما اگر مثلاً هر روز از
خونه میرید بیرون یه صدقه میدین باید عادت
کردید بعد لذت میبرید از همچین چیزی این
کار خوب یعنی اشکال نداره ولی کار اخلاقی
نیست کار اخلاقی اینه که شما هیچ نفعی هیچ
لذتی هیچ قصدی و انگیزهای نداشته باشید
از انجام دادنش مگر به خاطر خوب بودنش و
به عکس شما کار بد رو هیچ انگیزهای
ندارید برای انجا انجام ندادنش الا اینگه
خودش بده نه اینکه مثلاً آبروتون میره یا
نمیدونم پلیس میگیره یا ا هیچ ترسی نیست
که شما رو باز بداره بلکه خود شر هست که
انسان به خاطر اون به اصطلاح شر رو انجام
نمیده این لازمش اینه که تمام اون دستگاه
ملکوت و بهشت و جهنم بیاد تو قلب شما یعنی
یه وجدان اخلاقی داشته باشین که اون وج
معمولاً هم وجدان یعنی زمانی که شما کار
بد میکنید درد میگیره دیگه وقتی کار خوب
میکنید که یا کار کاری رو بد نمیدونید
وجدانتون هیچ شما احساسش نمیکنید ولی این
وجدان اگر در بگیره به شما یعنی داره
هشدار میده یعنی شما داری یه کاری میکنی
که این کارو میدونی بده ولی داری انجام
میدی و این این تضاد یعنی تضاد عمل و
وجدان درست مثل تناقض که در منطق در
ریاضیات در علوم کاملاً باطل میکنه یک
سیستم رو تنا تضادی که بین قلب انسان و
رفتارش باشه انسانو تباه میکنه انسانو
تیره میکنه روح انسانو میکشه در حقیقت
کسی که بر خلاف ندای وجدان قلبیش عمل
میکنه دست به انتحار روحی زده و این
بزرگترین به اصطلاح گناه هست منتها بعد بر
اساس این اخلاق شما حق رو تعیین میکنید
بر اساس اون حق نظام حقوقی و قانونی درست
میشه نظامهای اجتماعی همه چیز از اخلاق
شروع میشه و و دین شما از دین میآموزید
شما همچنان فرمان ده فرمان موسی که میگه
نکش دزدی نکن همونا رو عمل میکنید منتها
نه به خاطر این که موسی میگه نه به خاطر
که عیسی میگه نه به خاطر اینکه به
اصطلاح ارباب دین میگن بلکه به خاطر اینکه
خودتون میدونید این شر و خودتون میدونید
این خیره ممکنه نسل دیگری درکش از خیر و
شر تفاوت کنه مثلا الان خیلی از حقوق رو
ما امروزی بهش باور داشتیم که قبلاً
نمیدونستیم تحول پیدا کرده دیگه بشر که
همیشه همینطور نبوده باز زمانی که میفهمه
این خیره و اون شر به اقتضای اون باید عمل
بکن
بله چرا رهبری با وزیر شدن یک زن باید
موافقت کنه زمان آقای احمدی نژادم یه وزیر
بود دیگه به دلیل اینکه میخوان سمبولیک در
حقیقت آقای احمدی نژادم یک وزیر زن داشت
که وزیر بهداشت بود
ها مراجع اعتراض میکنن اولاً که الان دیگه
ما مراجع نداریم دیگه آقای اونا که به
اصطلاح مراج قدیمی بودن انقدر پیرن که
اصلا احتمالا بیدارم نیستن زیاد اونایی که
الان هستن همین جوونای که آقای خامنهای
اینا رو آورده بالا حوزه مطلقا دیگه مثل
قدیم نیست که بتونه اعتراض بکنه منتها
آقای خامنهای میخواد کار سمبولیک بکنه
دیگه یه نفر یه زنو میذاره برای نماینده
نصف جامعه ایر
[تشویق]
سنی فرق میکنه ما در اسلام اشکال نداره که
یه زنی البته اشکال داره حاکم باشه ها ولی
اشکال نداره یه زنی وزیر بشه کسی نگفته
نباشه ولی سنی به این مفهومی هست که
شما در قرآنم هست راجع به کافرا میگن میگن
که مسلمونها نباید
زیر سیطره کافران زندگی کنن یعنی
عقائد انسانها را از هم جدا میکنه یعنی
من که مسلمانم باید به اصطلاح در کشوری
زندگی کنم که یک حکومت اسلامی درش تشکیل
میشه در فقه اصلا ما کلی احکام داریم برای
این که میرن غرب یا مهاجرت میکنن شما
نباید برید مهاجرت کنید از کشور اسلامی
سرزمین اسلامی مگر از باب ضرورت الان دیگه
داستان عوض شده ولی مسئله اینه که اونها
معتقدن که یه سنی که از نظر انسانی و از
نظر معنوی پایینتر از یک شیعه است نباید
بر شیعه مسلط باشه در قانون اساسی هم میگه
دیگه مذهب رسمی قانون مذهب شیعه اسنا
عشریه و از صفویه تا الان هم شاه رو شاه
ایران شاه شیعه بود سلطان شیعه بود توی
قانون اساسی مشروطه هم هست که سلطان شیعه
است یعنی موظفه که به اقتدار شیعه کمک
بکنه به اقتدار شیعه در برابر کی در برابر
سنیا دیگه بهخاطر اینکه ما که با کافران
به اصطلاح هم مرز نبودیم در این ۴۰۰ سالم
دشمن اصلی ایران عثمانیها بودن عثمانیها
مرکز خلافت اسلامی و نماینده یعن حاکم بر
اکثریت جامعه اسلامی بودن ما با اکثریت در
تضاد بودیم و شاه اس شاه اسماعیل و شاهان
دیگر صفوی نامههایی دارن به اروپایی که
ما بهتون کمک میکنیم بیاید به اینا حمله
کنید یعنی ایرانیها دولتهای ایران بعد از
صفوی همواره با قدرتهای بیرون منطقه
ائتلاف میکردن برا اینکه در دولتی که
حکومتی که در همسایگی شون قرار داشت دشمنش
بود به این ترتیب توازن رو رعایت
میکردن
خب چه بذار من چز کردم
چرا در سیستم توتالیتر انقلاب ناممکن است
این حرف شما جامعه مدنی رو ضعیف نمیکنه
من که نمیگم که ضعیف بشه که من میگم ضعیف
هست من توصیف میکنم توصیف اتفاقی نمیفته
و اگر توصیف درست باشه شما وقتی که یه
چیزی یه بیماری دارین اگر یه پزشکی به شما
بگه شما این بیماری رو دارین شما خیلی
خوشحال میشین به خاطر اینکه میتونین
درمانش کنین و اگر یک پزشکی بگه من چون
شما رو خیلی دوست دارم نمیگم به شما
بیماریت تو اون به شما خیانت کرده
بنابراین نترسین اگر کسی توصیف میکنه و
ما دوست نداریم اون اون واقعیتو به خاطر
اینکه بهتره که ما واقعیتی رو که دوست
نداریم واقعیتی که ترسناکه ببینیم بشناسیم
بپذیریم و که بتونیم تغییرش بدیم دیگه
وگرنه میشیم مثل یا مثل جمهوری اسلامی که
نزدیکن به قله یا مثل این اپوزیسیون که هر
روز انق دارن انقلاب میکنن و میگن به
زودی الان هم سیستم همز ما میریم ایران
یعنی واقعیتو شما در در اختلاف اینا اینه
که اون وقت انقدر در در مورد واقعیت گذا
میگن و به اصطلاح ناروا میگن مشکلش م اینه
که خودشون اول باور میکنن قبل از دیگران
یعنی وقتی شما دروغ میگی اول خودت باور
میکنی بعد کمکم دیگه ارتباطت با واقعیت
انقدر گسسته میشه که مثل آخر دای جان ناپل
میشه ولی دلیلی که ج حکومت توتالیتر هست
اصلاً ویژگی حکومت توتالیتر با مثلاً
نظامهای استبدادی و نمیدونم نظامهای
حکومتهای نظامی و این حرفا اینه که در
عامل به وجود آمدنش عامل بقایش مردمن
برخلاف
اونها یعنی یک جنبش
تودهای باعث میشه که حاکمان به قدرت برسن
و حاکمان با تکیه بر یک پایگاه اجتماعی
هست که اون ها قدرت قدرتشون ادامه پیدا
میکنه و جدای از اون مهمترین ابزارش
پروپاگاندای تبلیغاته تبلیغات
چیه تبلیغات اینه که تبلیغات این نیست که
مثلاً به شما بگی که شما بیاین برا
راهنمایی روز قدس شماهم نرین یا مثلاً
مجالس دولتی حکومتی خلوت بشه یا شما هرچی
تلویزیون جمهوری اسلامی گفت باور نکنین
هرچی مسئولین گفتن دیگه باور نکنین
اعتقادات خودتون رو اعتقاداتی که قبلاً
داشتید به حکومت یا با اونا مشترک بوده
همه رو از دست بدید مثلاً بیخدا بشید
اصلاً یه جور دیگه ذهنتون و اینا کاملاً
عقایدت عوض بشه این به این معنا نیست که
شما تحت تاثیر اون تبلیغات نیستید تبلیغات
هدفش این نیست که شما رو طرفدار خودش بکنه
مثل چیز نیست مثل ادور تیزم یعنی
پروپاگاندا با ادور تیزم فرقش اینه با
آگهی بازرگانی در آگهی بازرگانی به شما
میخواد یک تصویری نش بده از محصولش که شما
بیای اون محصولو بخرید اگر نیای بخری اگر
اون آگهی با شما رو برنی انگیزه و اندازه
کافی برانگیزاننده نباشه اون آگهی شکست
خورده اون شرکت شکست میخوره بنابراین در
آگهی بازرگانی هدف جلب مشتریست در
پروپاگاندا هدف فلج کردن شهرونده یعنی
شهروند توان خودش رو برای عمل و کنش از
دست بده
قوه تصمیمگیری قضاوت قوه شناخت درست از
غلط یعنی واقعیت از توهم اینا رو همه رو
از دست بده وقتی اینطور بشه اگرم به
اصطلاح دست به کاری بزنه اون کارش یا خطری
نخواهد داشت یا دودش بیشتر به چشم خود
جامعه
میره هدف یک نظام تبلیغات در یک نظام
توتالیتر این هست که شهروندان رو تبدیل
بکنه به به به اصطلاح از شهروند تبدیل بشن
به یک رعیت منفعل که هیچگونه
درکی از به اصطلاح استثنایی بودن و
اضطراری بودن موقعیتش نداره و یه راهی
پیدا کرده برای اینکه با این حکومت کنار
بیاد زندگی بکنه همون طور که ما در ایران
اینطور هستیم دیگه در ایران ما سعی
نمیکنیم حکومت بندازیم هر کی یه جوری راهی
پیدا کرده که زندگی بکنه خونش ماهواره
میبینه توی نمیدونم اداره نماز میخونه
توی دانشگاه رعایت میکنه میدونین همه
اینا باعث شده که ما با این حکومت کنار
بیایم یعنی برامون عادی بشه شما میرین
سینما در نظامهای توتالیتر اتفاقاً خیلی
حکومتها برنامههای سرگرم کننده رو زیاد
میکنن که مردم احساس کنن که عادیه همه
چیز اگر شما بتونین هفتهای یه بار برین
کنسرت نمیدونم برین تئاتر به تلویزیون
بتونه فیلمهای تنز نشون بده یعنی چی یعنی
اوضاع عادیه دیگه در حقیقت در شرایط بسیار
غیرعادی قرار دارید شما که هستی شما داره
به غارت میره و معلوم نیست که تا آینده
نزدیک چه اتفاقی خواهد افتاد ولی جوری
زندگی میکنید که انگار نه انگار مثل هوای
به اصطلاح آلوده تهران شما در تهران وقتی
میبینید که خب من که نمیتونم این آلودگی
رو از بین ببرم فراموشش میکنید باهاش
زندگی میکنید و بعد اصلاً دیگه حس
نمیکنید یعنی این سرب رو استشمام میکنید
و بدون اینکه اصلاً احساس بدی بهتون دست
بده مگر اینکه یک برید بیرون یه هوای
بهتری رو ببینید برگردید یا کسی از بیرون
بیاد ولی کسی که عادت میکنه که تقریباً
ما کر ما که میگم یعنی مای که خارج از
کشورم هستیم اینطوری ما فرق نداره ایران
داخلی یا خارج مایهم که در خارج هستیم
جوری زندگی میکنیم انگار که ایران اوضاع
ایران خوبه یعنی عادیه مثلاً انتخابات که
میشه آره این انتخاباته یعنی راجع به
انتخابات صحبت میکنیم یعنی درست همون
چیزی که حکومت میخواد شما باور کنید و
راج بهش حرف بزنید شما باور میکنید همه
ایران میشن دو دسته یه دسته میگن ما اگه
شرکت نمیکنیم یه دسته میگن شرکت میکنیم
هر دوشون همون چیزی میگن که حکومت برای
همین در حقیقت تبلیغات کرده به عبارت دیگه
حکومت میه نخود سیا میندازه یکی میگه من
میرم یکی میگه من نمیرم همین کافیه مهم
اینه که سرگرم بشم به اون به موضوع دیگری
نپردازد این تأثیر پروپاگاندا بعد به به
شما ما شهروندا
همانقدر از واقعیت فاصله گرفتیم و از
واقعیت جدا شدیم به تدریج ما حس نمیکنیم
دیگه درست مثل
همون هوای آلوده تهران که گفتم هست وقتی
شما مطالعه میکنید فرهنگ به اصطلاح
نمونههای دیگه رو میبینید و راجع به
اینا خیلی کار کردن میبینید که مردم مردم
هستن که از واقعیت جدا شدن به خاطر همینه
که حکومت م از واقعیت جدا میشه اینا تو یه
دنیا دارن میجنگن یعنی اینها هیچ کدوم
دستشون رو واقعیت نیست بنابراین تا زمانی
که ما یک بخش مهمی از جامعه توی آمال و
آرزوهاش الان شما نگاه میکنی به
تلویزیونای خارج از کشور یه جوری حرف
میزنن که الان انگار تو ایران انقلاب
اصلاً رخ داده من دیروز داشتم گوش میکردم
یه آقایی میگفت یعنی واقعاً آدم حیرت
میکنه یه آقایی میگفت که آره این اعتراض
پرستارا دیگه اعتراض صنفی نیست و تبدیل
شده به یک انقلاب بزرگ خب اینا همه
دروغهایی که میگن بعد خودشون باور میکنن
بخش دیگه بخشی که گوش میده اینو باور
میکنه انقدر گفتن انقلاب مسا جنبش مسا
انقلاب مسا جنبش مسا که همه فکر کردن که
آره انقلابه یا جنبش خب اینا سیستمی
توتالیتر ویژگیش اینه که با زبان زبان رو
دستکاری
میکنن یک اداره وزارت ارشادش قول جرج ارول
اسمش هست وزارت حقیقت یعنی دروغ میگن
اسمشو میذارن حقیقت سرکوب میکنن اسمشو
میذارن انتخابات و انقدر میگن که شما
انگار دارید راجع به یک انتخابات واقعی
صحبت میکنیم بعد آدمایی که مثلاً توی
جریان محص خیلی طرفدار این بودن و فکر
میکردن الان حکومت میفته و باید خیلی با
شور و حرارت خودشون رو انقلابی نشون بدن
وقتی که داستان انتخابات پیش اومد برگشته
داره صحبت میکنه راجع به جزعیات که این
اگر بیاد اون بیاد این بیاد اون بد چی
میشه اگر اون بیاد و بعد یک سری توهماتی
راجع به آقای آقای خامنهای که آقای
خامنهای الان دیگه به این نتیجه رسیده که
باید شرایطو عوض کنه یعنی یه چیزایی که
آقای خامنهای نگفته رو بهش نسبت میده و
اونچی رو که میگه رو کاملاً نادیده میگیره
آقای اونچه که وحشتناکه اصلاً این نیست که
آقای خامنهای رئیس جمهور تعیین میکنه یا
اصلاً وحشتناک آقای پزشکیان صریحاً میاد
میگه که من با آقای خامنهای هماهنگ کردم
و همه وزرا رو ایشون تایید کرده اونچه که
وحشتناکه اینه که این اتفاق در س نمیفته
همه ملت ایران در ایران و خارج از کشور
میبینن ولی هیچ شفا واکنشی نشون نمیدن
انگار نگار یعنی اگر این اتفاق در یه کشور
دموکراتیک بیفته یک رئیس جمهوری بگه که در
انتخاب وزرا یک کسی در من تأثیر داشته اص
منفجر میشه ولی برای ما عادیه در این
مملکت آدم اعدام میشه هر روز برا عادی
انگار اعدام نمیشه ف فتوای قتل سلمان رشدی
که بعد از قضیه اشغال سفارت آمریکا
بزرگترین ضربه به حیثیت جامعه ایران و
حیثیت ملت ایران بود اتفاق مهم نیست اصلا
کسی راجع بهش حرف نمیزنه روشن روشنفکران
هیچ واکنشی نشون
نمیدن بارها رشدی مثلاً میگه که من تعجب
میکنم از اینکه اینا این روشنفکرا سکوت
میکنن یا چیزای دیگه ایران
در ایران در
سوریه به یک خودکامه خونریزی مثل بشار اسد
کمک میکنه ۸ میلیون مردمش آواره کنن ی
میلیون نیم بکشن ما مهم نیست اصلاً
کشورمون در حال جنگ نمیبینیم عوضش وقتی
که به اصطلاح سردار سلیمانی میاد به عنوان
قهرمان تشی جنازش میکنن د میلیون این
ایناست که باعث میشه حکومت تداوم پیدا
بکنه یعنی شما فکر میکنید که مخالفت شما
صرفاً با
حکومت تأثیری داره نه اصلاً تاثیر نداره
اونچه که تاثیر داره همونی اس که همه
کسانی که مبارزه کردن در این
شرایط تأکید کردن مهمترین چیز مهمترین
چیز چیه اگر حکومت توتالیتر اساسش بر
دروغه اساسش بر فریبه کاد زهرش چیه پد
زهرش راستی و حقیقته نه اینکه شما بیاید
یه در برابر اون دروغ یه دستگاه دروغ
بسازید یک ضد پروپاگاندا بسازید نه پادزهر
نظام توتالیتر حقیقته یعنی چی یعنی در
وحله اول شما تصمیم بگیرین اون واقعیت رو
اونچنان که هست ببینید این مشکلترین کار
هست دیدن واقعیتی که جلوی روی من هست به
هیچ وجه چیز بدیهی نیست باید من بسیار
بسیار تلاش بکنم که انگیزهها و علاقمو
کنترل بکنم تا چیزی رو ببینم وگرنه مرتب
آدما توجیه میکنن آدما حافظشو از نو
میسازن آدما اون چیزی رو که الان دیدن یه
جور دیگه به اصطلاح تو خاطر میسپارن
بنابراین شما باید عزم بر دیدن واقعیت
داشته باشید عزم بر روراست بودن با خودتون
داشته باشید
ثانیا شما باید وقتی که اینطور شد شما
باید در وضعیتی که قرار دارید برای خودتون
مسئولیت قائل بشید یعنی اگر فکر کنید که
خب الان اوضاع اینطوری و من هیچ مسئولیتی
ندارم شما دارین خودتونو فریب میدید شما
دارید از مسئولیت انسانی شهروندی اخلاقی و
سیاسی خودتون سرباز میزنید اگر شما از
مسئولیت خودتون سرباز بزنید نه تنها این
حکومت عوض نخواهد شد که به حیات خودش
ادامه میده و بیشتر و بیشتر حقوق شما رو
نقض خواهد کرد پس
شما اولاً وضعیتو ببینید چن که هست شما
مسئولیت دیدن حقیقت رو دارید شما مسئول
دیدن واقعیت هستید اگر چشمتونو بر واقعیت
بپوشی بپوشانید یا مدام تلقین کنید که نه
من به فلانی اعتماد دارم آقای فلانی آدم
خوبیه آقای فسار آدم خوبیه اینا برن اونا
بیان اگر میخواید با این چیزا توجیه کنید
و به خودتونو فریب بدید شما کاملاً قربانی
خودخواسته نظام توتالیتر شدید یعنی هرگز
شما نمیتونید بگید که من در وضعیت خودم
هیچ نقشی نداشتم بعد از این وقتی که
مسئولیت پذیرفتید باید سعی کنید که اون
مسئولیت تونو انجام بدید یعنی به هر قیمتی
یکی انسان در وقتی که کل جامعه درش
دیکتاتوری هست کل جامعه سرکوب هست کل
جامعه به اصطلاح
تحت
تحت سرکوب و به اصطلاح خشونت حکومت هست یک
انسان یک انسان اگر اون از آزادیش به
میزانی که
آزاده و مسئولیت داره استفاده بکنه
اتفاقات زیادی می اتفاق لازم نیست که
اصلاً همه مردم ایران مسئول باشن همه مردم
ایران قیام کنن همه مردم ایران نه انقلاب
ایران محصول مشارکت ۱۳ جامعه ب
۱۳ اگر حالا اونم ۱۳دی که هیجانی بود دیگه
یعنی سازماندهی کاملاً انقلاب شور انقلابی
ولی اگر ما بخوایم یک جنبشی درست بکنیم که
هیجان داشته باشه در عین حال در چارچوب یک
برنامهریزی عقلانی باشه یعنی اون جنبشو
شما به صورت
عقلانی سازمان بدید برنامشو به صورت
عقلانی بریزید رهبری شم همین طور اون وقت
یک جنبشی اس که مثل جنبشهای تودهی نمیاد
مثل موج و بره بلکه شما میتونید روی اون
به اصطلاح جنبش برای ساختن کشور حساب
بکنیم اگر یک نفر بتونه این کارو بکنه
همسایه این کارو میکنه همین طوری منتشر
میشه همون طوری که خوبی بدی منتشر میشه
خوبی هم منتشر میشه همون طوری که اضطراب
یه نفر بقیه روم مضرب میکنه آرامش یه
نفرم منتقل میشه به دیگران بنابراین شما
اگر وظیفه خودتونو انجام بدید و بپذیرید
که ما مسئول هر چیزی هستیم که ایرانیه
یعنی از کوروش تا الان ما مسئولیم یکا یک
ما و تا ابد هم مسئولیم یعنی برای نسلهای
دیگه و شناخت این مسئولیت خیلی مهمه یعنی
صحبت بکنیم حرف بزنیم جستجو بکنیم و
حساسیت داشته باشیم وسواس داشته باشیم مثل
کسی که یک بیماری خطرناکی داره و دوست
داره بیشتر بدونه دوست داره با دکترای
بیشتری مشورت کنه نمیتونه اکتفا بکنه به
ییه دانش کم ما الان در یک وضعیت بحرانی
هستیم یعنی وضعیتی که در انگلیسی وقتی
میگیم کرایس کرایسیس یعنی زمانی که اون
نقطهای که پزشک اصطلاح پزشکی پزشک باید
تصمیم بگیره وگرنه بیمارو ممکنه از دست
بده یعنی یا تصمیم گرفتی یا اینکه بیمار
از ب از بین خواهد رفت این اینو میگن
بحران ما الان در همچین شرایطی هستیم مشکل
اول اینه که عین خیالمون نیست مشکل اول
اینه که یک بخش زیادی از جامعه ایران
اصلاً غیر سیاسی شدن حالا یا بخش به
اصطلاح متوسط به بالان یا متوسط به پایین
یا فقیره انقدر انقدر زجه زده و درد کشیده
و نمیدونم خودشو به در و دیوار زده به جای
نرسید دیگه ول کرده اونم که بعش خوبه میگه
اصلا من نمیخوام رادیم گوش کنم
اخبارمسئولیتی
که قادر نیستن به هم بپیوندن در نتیجه
وقتی که این جامعه که کل یک پارش است
تبدیل میشه به خردههای
شیشه که شکستن و دیگه نمیتونن به هم
بپیوندن میتونه تا ۰۰ سال دیگه هم حکومت
بکنه دیگه اون وقت حکومت کردن خیلی راحته
بزرگترین قدرتی که نظامهای توتالیتر رو
از پا در میاره فقط و فقط و فقط جامعه است
یک جامعه منسجم یک جامعه که درش همبستگی
اجتماعی وجود داره بزرگترین قدرتها رو به
زانو درمیاره منتها ما فکر میکنیم نه
یا حرف که میزنیم حرفایی میزنیم که
معلومه که اصلاً حرفه یعنی در حقیقت
منتظریم که یه امام زمانی بیاد و ی یه
اتفاقی بیفته دیگه ما اساساً ملت
تقدیرگرایی هستیم به قول
هدایتش حالا یه طوری میشه دیگه حالا یا
اینوری میشه یا اونور یه جوری میشه یعنی
همیشه یه انتظاری هست که یه اتفاقی بیفته
و بعدشم فکر میکنیم که آره اگر ترامپ
بیاد اینطوری میشه اگر نتانی بیاد فلان
میشه اگه خامنهای بمیره فلان میشه شما در
آیندهای که در ساختنش نقشی ندارید اون
آینده برا شما وجود نداره یعنی ملتی که
تصور میکنه که در آینده هیچ نقشی نداره
به آینده اصلاً فکر نمیکنه آینده نداره
آینده یعنی اینکه شما الان اون رو بسازید
آینده شما آینده حقیقی اون چیزیست که شما
امروز شروع میکنید به ساختنش ولی الان شما
با فضای صحبتهای ایرانی گوش میدی تو
رسانهها و اینا فرضش می حکومت بیفته بعد
ما میریم میشینیم مثلا قانون اساسی مییم
فلان میکنیم یعنی ۵۰ ساله که منتظرن حکومت
بیفته بعد بریم همه چیزو یه شبی درست
میکنیم این یعنی فرار از مسئولیت این یعنی
هیچ هدیهای برای یک نظام توتالیتر بهتر
از مردمی نیست که باهاش مخالف باشن ولی
فلج مردمی که مخالفن باش ولی مثل خودش در
دنیای توهمی به سر میبرن باید برگردیم به
واقعیت چون اونچه که باید عوض بشه واقعیته
اگر میخواین که با مسکن و خابور دردتونو
تحمل بکنید بکنید ولی این اگر درمان نشه
به مرگ منتهی میشه هیچ شوخی هم نداره ما
هم با بقیه ملت دنیا هیچ فرقی نداریم همه
ملتها کمابیش یکسانند حالا تو منطقه ما
که خیلی بدتره در در آلمان وقتی که آلمان
خراب ش اصلا خرابی آلمان قابل مقایسه مثلا
با عراق و افغانستان نیست اصلا مطلقا
آلمان یک تمدنی داشت که اون ویران شد
و با خاک یکسان شد ولی وقتی که روشنفکران
به اصطلاح طبقه تحصیل کردش برگشتن انقدر
اونها شعور ملی داشتن آنقدر دانش داشتن
اونقدر به اصطلاح
از نظر اخلاقی انسانهایی بودن که
میتونستن با همدیگه کار بکنن میتونستن
با همدیگه اعتماد بکنن میتونستن جامعه رو
از نو بسازن از نو ساختن ۵ سال بعد از
هیتلر آلمان ونز صادر میکرد ولی شما در
عراق ببین در عراق با همین دولتی که اومده
بعد از صدام دولتهایی که اومدن همشون دزدن
همشون دزدن مثل صدام دز بدتر از صدام در
افغانستان ببینید چطور چطوره یعنی مسئله
اینه که شما اگر نتونید سازماندهی درست
بکنید حالا جمهوری اسلامی بره رفتن جمهوری
اسلامی مهم که مهم نیست مهم اینه که شما
بتونید دموکراسی درست بکنید و دموکراسی یک
سیستم نیست که از بالا کسی برای شما بیاره
که فرقش اینه با توتالیتاریسم شما
میتونید یک نظام استبدادی یه شبه میتونه
درست بشه ولی دموکراسی که یک شبه درست
نمیشه که ی دموکراسی نیازمند به تلاش
نستوح انه برای رسیدن به به توافق باید
نگه داشتن توافق هر لحظه این توافق
اجتماعی به هم بخوره همه چیز با هم ریخته
خ کل سیستم بهم شما بهترین قانون اساسی رو
بنویس بهترین نظام سیاسی رو طراحی کن اگر
قرارداد اجتماعی توافق اجتماعی نباشه
نابود میشه میشه دیکتاتوری کمان که در
زمان رضا شاه هم همین طور شد
دیگه جمهوری میگفت باید اونطور شد
بنابراین خیلی به پرو افتادن جمهوری
اسلامی فکر نکنید چون کهه شما درش نقشی
ندارید نه هنر شماست و نه به اصطلاح نه
اعتباری برا شما هست که اون حکومت بیفته
نه باید خیلی خوشحال بشید به خاطر اینکه
در ساختن بدیلش هیچ کاری نمیکنید که
انتظار نباید داشته باشید که بدیل جمهوری
اسلامی برا به از نظر منافع ملی بهتر از
جمهوری اسلامی باشه اگر اون چیزی که به
اصطلاح به وجود میاد باید ساخته بشه اون
چیزی که خراب میخواید خراب کنید میتونید
با یک کلنگ کل ساختمان بریزید پایین ولی
برای ساختن باید معماری داشته باشید مصالح
داشته باشید نقشه داشته باشید کارگر داشته
باشید مهندس داشته باشید اینها ساده نیست
متأسفانه ما در ایران جوری حرف میزنیم از
حکومت
که انگار حکومتی عطیه الهیست فردا جمهوری
اسلامی تموم میشه وی یه حکومت دموکراتیک
سکولار لیبرال و از این کلمات که میگن به
وجود میاد چون در زندگی ما در هزاران سال
تمدنی که داشتیم هرگز ما جامعه نساختیم
هرگز ما مردم ما نقشی در ساختن جامعه
نداشتن بنا عادت کردیم عادت کردیم به
اینکه حکومت یه چیزی حکومت و یه چیز
مجزایی از خودمون بدونیم حکومت زمانی
دموکراتیک که که تمام افراد جامعه در اون
نماینده خودشونو داشته باشن یعنی نماینده
یکایک افراد جامعه باشه یعنی چی یعنی
اینها قدرت داشته باشن که اون نماینده
شون رو تعیین بکنن و قدرت داشته باشن که
اون نماینده رو ع اگر شما برید به آقای
پزشکیان رأی بدید ولی نتونید روی رفتارش
یک ذره تأثیر بذارید یا نظارت بکنید و بعد
۴ سال همینطوری بیکار باشین خب اون نیازی
نداره به شما نیازی نداره که به اصطلاح
هوای شما رو داشته باشه حکومت به میزان که
پول داره به میزانی که اسلحه داره و به
میزانی که صلاح ببینه خشونت خواهد ورزید
هیچ مرزی هم وجود نداره همه ما رو آتشش
خواهد گرفت همه ما رو یه مدت اول انقلاب
اول شروع کردن کسانی رو که به اصطلاح به
دستگاه سلطنت وابسته بودن بهشون میگفتن
طاغوتی اول شروع کردن اونا رو اعدام کردن
و گرفتن و بستن و اینا بقیه خوشحال بودن
بعد اومدن سراغ ملی ها یعنی نسبت آزادی و
جبهه ملی و اینا این دیگران جریانی دیگه
خیلی خوشحال بود اصلا خودشون تشویق میکردن
حکومت که سرکوب کنید لیبرالها رو بعد که
اومدن سراغ چپها یعنی حزب تودهی که با
جمهوری اسلامی همکاری کرده بود مفصل و بعد
اونا رو تار مار کردن اینور مثلاً چپی
اسلامی خوشحال بودن بعد همین طور میاد
میاد میاد تمام جامعه رو بگیره ویژگی نظام
توتالیتر اینه که خشونت نمیورزد برای
اینکه به هدفی برسه
و خشونت میورزه که خشونت ورزیده باشه یعنی
خشونت براش هدفه
بنابراین هیچ درنگ نباید کرد که برای
تغییر وضع موجود من باید عوض بشم من باید
یک یه شکل دیگه عمل بکنم یه شکل دیگه
مسئولیتم بشناسم وگرنه نباید انتظار داشته
باشیم این حکومت تغییر بکنه و کسی بیاد
دلش برا ما دلسوزی بکنه
بله بله راجع به وظیفه ایرانیی آ چشم
بهترین شخص بعد از خمینی و رهبری جمهوری
اسلامی که بود
که
ببینید در ببینید یه نظام توتالیتر بود در
نظام توتالیتر شخص خوب نداریم اصلاً اصلاً
ما وقتی راجع به حکومتها صحبت میکنیم
مطلقا شخص مهم نیست شخص در ی سیستمی عمل
میکنه ا وقت تو اون سیستم اگر شما توی
سیستم دموکراتیک عمل بکنین شما اگر اگرم
بخواین دزدی بکنین میدونین که چه چه
نظارت شدیدی وجود داره در نتیجه اگر
بخواید دزدی بکنید یه پروسه خیلی سختی رو
باید بگذرونین آخرشم ممکنه رسوا بشین که
نابود میشین اونوقت دیگه از چرخه قدرت و
اها خارج شدی در نظام توتالیتر هم آدمها
میتونن خیلی معصومانه و اینطورم هست
جنبشهای تودهای مثلاً هم انقلاب ما دیگه
بچههای معصوم و نمیدونم بچههایی که در
جبهه شهید شدن آدمای خیلی پاکی بودن
ولی خب اینا همه جذب یک نظام تمامیت خواه
شده بودن دیگه جانشون رو فدا میکردن یا
نمیدونستن که این جان رو برای خدا فدا
نمیکنن بلکه برای دیوانهی مثل خمینی یا
صدام این کارو میکنن در نتیجه اون خود
خمینی یا خود هر آدم دیگه پیش از اینکه به
قدرت برسه یه چیزه وقتی که به قدرت میرسه
قدرت خودش آدم رو مثل یه چیز اکسیری شما
مسخ میکنه اگر قدرتت مطلق باشه اگه فکر
کنید که من میتونم پول اینو بدوزم
میتونم حق اونو بگیرم میتونم اونو زندان
بکنم و کسی نباشه جلوتون بگیره به مرور
شما به اصطلاح
روحتون به سمت تواه و پلیدی پیش میره به
این شکل فکر میکنین خدایی فکر میکنین هر
کاری که بخواین میتونین بکنین اون وقته
که دیگه میتونین دست به کارای مهی بزنیم
کهمان که در جمهوری اسلامی زدن آقای
خامنهای اگر رئیس جمهور نشده بود اگر
رهبر نش ن شده بود و بعد مثلاً بعد از
ریاست جمهوری رفته بود مشهد کار مثلاً
آخوندی شو کرده بود خیلی آدم معمولی
مطبوعی بود شاید خیلی از بچههای مثلاً
حتی غیر مذهبی هم خوششون اومد که بشینن با
شعر بخونن ولی همین آدم که کسی باور
نمیکنه وقتی میاد توی چیز میاد
توی داستان رهبری به میزانی که قدرتش
افزوده میشه شخصیتش تغییر میکنه یکی آدم
دیگهای میشه یعنی آدمی میشه که
همین آدما شاید قبل از انقلاب شما اگه
بخونید مثلا داستانهای زندانش و خیلی
آدمای رقیق القلبی دلشون نمیاد یه مرغو
جلوشون سر بزن سر ببرن اینا همین آدمها
میتونن حکم اعدام دهها انسان بدن بعد شب
راحت
بخ اصلا غیر قابل باور هست احسان نراقی یه
بار برای من تعریف کرد که در قبل از
انقلاب تو یونسکو بود گفت یک پروژهای داشت
یونسکو خ مربوط به خانمهایی که کارگر
جنسی هستن و بعد ما تحقیق میدانی میکردیم
گفت من با یه خانمی در اونام کجا در اروپا
یکی از شهرها باهاش مصاحبه میکردم بعد
تعریف میکرد برای من که بار اول که من
میخواستم این کارو بکنم تمام بدنم خیس عرق
شده بود قلبم میزد
اصلا میخواستم بیفتم زمین و این پلههایی
که رفتن بالا مثلاً ۱۵ تا پله بود میگفت
مثل یک سال بر من گذشت بالا رفتن از این
پلهها انقدر من بدنم رو میکشیدم و از
شرم و خشم و خجالت و این حرفا گ وقتی رفتم
تو اتاقی برگشتم اومدم توی خیابون که راه
رفتم چنان راه میرفتم که انگار نه انگار
اتفاقی افتاد انگار که من سالهاست این
کارم وقتی شما دست میزنید به قتل وقتی
دست میزنید به جنایت یه آدم دیگهای میشه
یه چیز دیگهی میشه و به خاطر همینه که
شما نباید یک نفرو بکشین چون اگر یک نفرو
بکشین اونوقت دیگه میتونین همه رو بکشین
هم در تلمود هست هم در قرآن که اگر شما یک
یک نفر رو بکشین انگار که همه انسانها رو
کشتید چرا به خاطر اینکه وقتی یک انسان
براتون مهم نباشه بقیه هم هم انسانن دیگه
مثل اینن اون وقتی که براتون آدم کشتن
میشه یک روش حکومت داری در جمهوری اسلامی
خونخواری یه روشی اس
برای حکومت داری یعنی انگار که آقای
سلامتی به من میگفت که زمان چیز انقلاب
سال ۵۸ وقتی دانشگاهها همه به اصطلاح
نیروهای سیاسی و جریانهای سیاسی تو
دانشگاهها میومدن و تو محوت دانشگاه میز
میذاشتن و بحث میکردن این حرفا بعد قرار
شد که انقلاب فرهنگی بشه مراد از انقلاب
فرهنگی در وحله اول این بود که دانشگاه رو
از به
اصطلاح حضور نیروهای سیاسی پاک کنن آقای
رفسنجانی گفته بود که اگر اینها مثل یه
بار
فداییان خلق تظاهرات کرده بودن آقای
خامنهای آقای رفسنجانی گفته بود که اگر
اومدن بیرون بکشین شون چون که اگر الان ما
۵۰۰ نفر نکشیم ۵ سال دیگه باید ۵ هزار نفر
بکشه و همین کارم کردن دیگه در سال ۶۰
حمام خون را انداختن در تهران و این اینها
با کشتن قدرت خودشونو نشون میدن خیلی
جالبه دیگه نظام توتالیتر نظام نیست کننده
است هیچی نداره یعنی فقط شر یعنی نیستی
اونچه که شره نیستی یعنی پیری شره مرگ شره
بیماری شره نظامهای توتالیتر از این جهت
شرن که فقط قادرن ویران کنن فقط میتونن
خراب کنن قادر نیستن درست بکنن و قدرتشون
به نیروی تهدید گریشون بستگی داره الان
میگن ایران در منطقه خیلی قویه و این
هموطنان حزباللهی ما خیلی خ خوشحال میشن
یعنی چی خیلی قوی یعنی چی یعنی میتونه
آدم بکشه دیگه میتونه مردم بکشه میتونه
بمب بزنه میتونه به قول اون آقای معاون
وزیر دفاع اراده کنه مقام معظم رهبری هر
جای این جهانو میتونیم با خاک یکسان کنیم
تواناییش برای با خاک یکسان کردنه ولی
همون کسی که میتونه با خاک یکسان بکنه هر
جای که در دنیا خواست نمیتونه حقوق
پرستارا رو بده نمیتونه صدای مردم خودشو
بشنوه نمیتونه به سمت بچههای مردم
شلیک نکنه اون فقط و فقط میتونه خرابه فقط
و فقط میتونه تهدید کنه سیستم یعنی تمام
این
دستگاه طراحی شده در جهت ویرانی در جهت
نابود کردن
خب این چه جوری یک شبکه به وجود نمیاد این
زمانی به وجود میاد که یک ملتی میره پشت
سر یک پیرمرد ۷۸ سالهی میگه روح منی خمینی
بشکنی خمینی یعنی در
او خدا رو میبینه میگه روح خدا به ملکوت
اعی پرواز کد روح خدا رو میبینه چون
مردمم گوساله پرستن دیگه مردم یک بت به
اصطلاح مادی نیاز دارن اون میشه خدا چون
میبیننش فکر میکنن که اون چون به اصطلاح
این هیتو داره و این مقام و داره پس
متفاوته با دیگران اون وقتی که میگه به
واسطه اینکه این ملت قبول دارد من تو دهن
این دولت میزنم من دولت تیین میکنم به
واسطه این ملت منرا قبول دارد قدرت پس مال
ملت پس ملتن مسئول همه چیز اگر ملت نباشن
اون پیرمرد ۸۰ ساله به اصطلاح صبح تا شب
باید شرت بزنه اون که نمیتونه بیاد این
تشکیلات و حکومت را بندازه که آقای خمینی
وقتی رهبر شد ۷۶ سالش بود و اون ه آدم ۷۶
ساله که دو بارم در این ۱۰ سال زمامداری
سکته کرد و اغلب اوقاتم افقی بود قدرتش از
کجا بود اون مردمی که وقتی مرد ۱۰ میلیون
نفر اونجوری
به شکل جنون آمیزی تشی جنازش میکردم الانم
همین طوره اونهایی که آقای خ به اصطلاح
آقای خامنهای قبول دارن مهم نیست چون
اونا خیلی کمن اها که مخصوصاً اونا که
صادقانه قبول داشته باشن که اونا مطلقا
خیلی کمن یعنی کسانی که واقعاً از سر
عقیده باشن الان دیگه معمولاً وقتی که شور
انقلاب فرو میشینه دیگه آدما به منافعشون
فکر
میکنن و این همشونم میدونن که همه دارن
به هم دروغ میگن و براشون م مهم نیست ولی
اونهایی باعث میشن این سیستم بمونه که
مسئولیت آگاهی از واقعیت و مسئولیت
شهروندی و مسئولیتی که اینها باید به
عنوان یک شهروند مسئول و آگاه در برابر
خودشون در برابر دیگران در برابر نسلهای
آینده بپذیرن از این شانه خاله میکن این
بهترین هدیهست برای اون سیستم و اینها
هستن که میلیونها بخش اکثریت جامعه تشکیل
میدن و بعد خودشونو فریب میدن الان این یک
ماه گذشته انقدر در رسانهها گفتن که ۶دی
که رأی ندادن اینا بایکت کردن اینا فلان
کردن این
دقیقاً صدای یک انسانیست که به بلوغ
نرسیده یعنی طفل مونده به قول کانت به
نابالغی به تقصیر خویشتن و میدونه که کار
نمیخوادم کاری بکنه نمیخواد دست کاری بزنه
یا نمیتونه اح استیصال میکنه داره یک
چیزی رو که اتفاق نیفتاده یک کاری رو که
نکرده مرتب تکرار میکنه تا وانمود کنه که
من دارم کار میکنم من رأی ندادم من من
قهرمان بودم رأ ندادم یعنی از رأ ندادن
خودش که یک عمل کاملاً منفعلانه است و
فردیه یعنی سازمان و گروهی که نیومده بگه
آقا اح اعضای من رأی ندید مثلاً صنف نونها
بگه که نونها دیگه رأی ندن یا صنف مثلاً ک
کارگران شرکت نفته رأی ندیدی نه هر معلومی
کی رأی داده کی رأی نداده انقدر قضیه رو
هواس یعنی ما که نمیدونیم کی ر داده کی
رأ نداده که ولی
یک صدایی نمایندگی شون میکنه با مرتب
اینا رو ستایش میکنه آفرین به شما خیلی
شما کار خوبی کردین خیلی شما فلان کردین
اون کار تو اونا رو اولاً روی اون بص دیگه
که رفتن رأی دادن کم کردید بعدم حکومت
نابود کردید الان میریزه با هم الان فلان
بعد یه چیزم یاد گرفت به نام مشروعیت که
هم هرچقدر که اون اول داستان مشروطه
میدونستن مشروطه چیه ا این رو هم میدونن
که آره مشروعیت حکومت از دست داده و
واقعاً این
زبان به اصطلاح مصرف
شده له شده چروکیده فرسوده پوسیدهی که
توی رسانهها به کار میبرن واقعاً مخرب
ذهن و وجدان اخلاقی آدم یعنی شما اگر
مخاطب این باشی بعد دیگه مغزت کار نمیکنه
و دقیقاً همون کاری رو میکنه که حکومت
میخواد چرا حکومت میخواد یه جوری میدونه
که شما دوستش نداری میدونه که شما تبدیل
نمیشی به یه بسیجی شما دیگه الان دنیا رو
دیدی چیزای دیگه میدونی میدونی که ی
جهانی بهتر از جهان جمهوری اسلامی هم هست
اما اون میخواد به تو بگه که من میتونم
جان تو رو بگیرم من میتونم مال تو رو
بگیرم من میتونم حق تو رو نقض کنم من
میتونم از ترک ایران منعت کنم بازگشت به
ایران منعت کنم از حقوقت منعت کنم از
زندگی عادی منعت کنم من قدرت بسیار
ترسناکی هستم خب و در حالی که نیست ولی
باید این رو در همون دستگاه پروپاگاندا
اکو بده وقتی که تلویزیون و رادیوی خود
جمهوری اسلامی اعتبار سیا سیاسیش از دست
میدن چه جوری این کارو
بکنه به این شیوه که چه کسی میاد به مردم
بگه این جمهوری اسلامی خیلی ترسناکه خیلی
سرکوب گره خیلی فلانه میخورد تون می
بلدت نابودت میکنه رسانههایی که مخالف
جمهوری اسلامی هست شما اگر به این
رسانهها گوش بدین یه سؤال یه جواب دارم
برا همه سؤالا هرچی که شما بپرسید از قند
و شکر تا هواپیمای اف۱۶ هرچی بپرسید این
جمهوری اسلامی سرکوبه سرکوب گره مردمو
نابود میکنه مشروعیت نداره ا رسوا شد
همین و مدام به شما میگه که این یه موجود
خطرناکیه یعنی اون چیزی که خود جمهوری
اسلامی اگر بگه شما بهش میخندین این
مخالفانش میگن و در حقیقت به به ظاهر دارن
علیهش مبارزه میکنن در واقع دارن شما
شهروند رو فلج میکنن شهروندی که دیگه می
میترسه از خونش بره بیرون انقدر اخبار به
اصطلاح کوچیک رو بزرگ میکنن هزار بار یک
چیزو میگن یک مثلاً یه نفرو گرفتن یه
نفررو تو زندان کتک زدن انقدر میگن اینو
که شما فکر میکنید اگار نصف جمعیت الان
این این سرنوشتو دارن از خونتون میترسین
برین بیرون یا بچتونو میترسین که بیرون
تنها بفرستی این اون چیزیست که نظام
میخواد یعنی رسانهای که باید در خدمت نیرو
دادن به جامعه مدنی باشه در حقیقت
[موسیقی]
دشمن حیات سیاسیش میشه به اسم دوستی خال
خرسه در حقیقت اگر ناخودآگاه باشه دوستی
خال خرس است اگر خودآگاه باشه خ دیگه
اونیه بحث دیگریست ولی میپرسی چهجوری
میمونه جمهوری اسلامی با دشمناش میمونه
ن با
دوستش
خب آقای
گفتن گفتن که آقای دینانی در یک ویدیو در
یوتیوب میگفتن در جلسات علامه طباطبایی در
قم علی خامنی هم بود ببینید آقای طباطبایی
یه جلسه هفتگی داشت که تفسیر بود همه
میرفتن خادم مسجدم میرفت اون تفسیرش چیز
نبود درس حوزوی نبود در حقیقت تفسیر مثل
منبر میمونه ولی آقای خامنهای حالا شاید
چند تا جلسه رفته باشه ولی اون درسی که
درس آقای درس اصلی آقای طباطبایی بود
درسهای فلسفه بود که شاگرداش خصوصی ب بعد
آقای
دینانی تخیل خیلی قوی داره میدونی که دوست
آقای خامنهای هست زمانی م که آقای خامنهای
رهبر شد یه بار رفت دانشگاه و رفت سر
کلاسش و از اونجا دیگه ایشون بیمه اکثر
امامزادهها
شد اگر تیم جلی در چند ماه آینده از صدا و
سیما حذف بشن میشه گفت از این به بعد
پایداری کمرنگ میشه راستش من برای من مهم
نیست اینا اینا دعواهای داخلیه حالا این
میر اینو میذارن اونو میارن هیچ اهمیتی
نداره برای من که بیرون این سیستم هستم من
حرکت کلی اینو میبینم توشون که هزار تا
دعواست اونجا برادر گوشت برادرو میخوره
تو اون سیستم و حالا سرگرم این دعوا باها
بشیم هیچ ارزشی نداره مطلقا اینم یک یک به
اصطلاح چیزیست که شما حواستون و پرت کنن
یکی از مهمترین کارای پروپاگاندا چیه
اینه که توجه شما رو از مسائل واقعی به
مسائل کاذب بربی انگیزه یا یه مسئلهی به
وجود میاد میدونه که دیگه سانسور معنی
نداره ۱۰ میلیون جواب بهش میده توی توییتر
انقدر ذهن شما رو مخشوش میکنه که شما
نتونی اصلاً جواب براش پیدا
بکنی و قربان مشهدیها دلم واقعاً برای
مشهد تنگ شده به خاطر اینکه من واقعاً شهر
مشهدو خیلی دوست دارم و شاید من ۲۵ سالم
بود از ایران اومدم بیرون شاید ۲۰ بار
رفته باشم مشهد خیلی شهر بر خاطره خوبی
دارم برای ایران چگونه نظامی رو پیشنهاد
میکنید نظام مهم نیست توا مردم من نباید
پیش من چکارم که ت توافق کنم همه چیز با
توافق جمعی آغاز میشه اگر شما توافق جمعی
کنید بر چیزی اون میشه دموکراتیک هر چیزی
که شما با توافق جمعی بکنید میشه
دموکراتیک توجه میکنین بنابراین شما اگر
بخواین ب قانون اساسی فرانسه رو بیارید
نمیدونم همه دانش حقوقدانهای برجسته دنیا
بشینن م تو قانون بنویسن اگر بر اساس
توافق نباشه یعنی بخواید زوری به یک ملت
تحمیل کنید میشه استبداد پس ما باید فکر
نکنیم چه نوع حکومتی ما باید فکر کنیم
چگونه با هم توافق کنیم توافق کنیم یعنی
چی یعنی بپذیریم که ما با هم متفاوتیم ولی
در عین تکثر
میتونیم توافق کنیم بر کلیات که این
سیستم چجور باشه قانونش چجور باشه و اون
قانون و اون سیستم نسبت به همه یکسان و
بیطرف باشه این نیازمند به توافق
بنابراین ما به جای اینکه با همدیگه رقابت
کنیم با دشمن کاری که الان میکنیم دیگه
الان وقتی که یه اتفاقی
میفته اپوزیسیون اول میفته به جون وون
خودش و جون رقباش بعد اصلاح طلبا و آخرش
میرسه به خامنهای که براش مهم نیست اصلا
پس به جای اینکه با هم رقابت کنیم دشمنی
کنیم باید با هم همکاری کنیم اینم یه
فرهنگه من یه بار رفته بم ژاپن به خاطر
اینکه
من مهمان شون بودم یه خانمی رو دعوت کردن
که استاد آموزش آموزش و پرورش بود استاد
اجوکیشن بود در دانشگاه و بعد متخصص
به اصطلاح آموزش کودکان بود و بعد د رفته
بود کشورای مختلف دنیا و پژوهش میدانی
انجام داده بود ۲ سالم به خاطر اینک که
ایران رفته بود آوردنش من شام خوردیم د
سال هم رفته بود ایران و بعد من گفتم چطور
تجربتون یه چیزی گفت من واقعا غرق عرق شدم
از شرق گفت که در کودکستان یا در مثلاً
سال اول دوم ابتدایی اینها بچهها رو
براشون مسابقه برگزار میکنن و بعد جایزه
رو پول قرار می میزن یعنی میگن هر کی
برنده شد مثلاً ۱۰۰ تومن بهش میدیم حالا
اون ۱۰۰ تومنو مدرسه میده یا پدر مادر مهم
نیست میگه و این بچهها این پول باعث میشه
که این بچهها با یک حالت خشم و عصبانیت و
هیجان فوقالعاده که روانشون و ویران
میکنه در این مسابقه شرکت کنن به خاطر
اینکه فکر میکنن دشمن همدیگه هستن پول
اینا رو تبدیل میکنه به خسم
خونی در حالی که در آموزش پرش سالم باید
به بچهها نشون ب یاد بدن که چگونه همکاری
بکنن در عین حال اون همکاری رقابت مثل تیم
فوتباله دیگه شما در تیم فوتبال به بچهها
چی یاد مدرسه ورزش چی یاد میدی بهش ب میگی
یه قانونی هست شما هم این قانونو بازی
میکنی قانون در زمینه بازی رعایت میکنه
ولی بازیه در نهایت هیچ شما ام روز باختی
فردا اون یکی میتونه ببره و به افراد حس
اینو ندی که یا منم یا من باید اونو بکشم
یا اون باید منو بکشه الان مشکل اینه که
نصف جم حداقل یه بخش عمدهای از مخالفان
جمهوری اسلامی فکر میکنن که اونها
نمیتونن برن در ایران مگر اینکه جمهوری
اسلامی از بی خوبن کنده یعنی از اول که
میان از تاجزاده رو ش ببندنش به تناب دار
تا برو
تا جنوب ایران و شرقی هر کی که نسبتی
داشته باش جمهوری اسلامی باید چیز کنه به
جانش به جهان آفرین تسلیم کنه چرا تو میگه
یا جای منه یا جای اونا از اون طرفم اصلاح
طلبا اصلاح طلبا حاضرن کل پروژه
اصلاحطلبی رو اصلاً بریزن دور و فقط
اسمشو به عنوان اسم خانوادگی پسوند اسم
خانوادگی نگه دارن با آقای خامنی مثلا هر
چیزی کنار بیان چرا به خاطر اینکه فکر
میکنن اگه خامنهای بره و قرار باشه که
اپوزیسیون بیاد اینا که با اینا اینا رو
تحمل نمیکنن مثل جمهوری اسلامی که اول
کار اومد فقط هر کی وابسته بود به زمان
شاه زد قل و غم کرد اینها هم همین کارو
میکنن اگر یه جامعهای همچین تصوری داشته
باشه یعنی بقایی جامعه وابسته به مرگ بخش
دیگش باشه فاجعه است فاجعه است اگر ما فکر
کنیم که مذهبیا رو باید از بین ببریم تا
جامعه ما سکولار بشه اونم فکر کنه که باید
بیدینا رو از بین ببریم تا جامعه ما دینی
بشه هیچ شما نیاز به دشمن ندارین شما
نیازی به حکومت توتالیتر ندارین که مثل
افغانستان مثل خیلی از کشورهای دیگه در
همین عراق صدامو انداختن ۱۵ روز صدام
انداختن تموم
شد ۱۵ سال خود مردم همدیگه رو میکشن ۱۵
سال فقط بم سر جاده میذاشتن تو حرم همه جا
همه جا همه جا میدان جنگ شد اگر مردم با
همدیگه نتونن همکاری کنن توافق کنن توافق
یعنی چی یعنی ارزش آزادی و ارزش تفاوت شما
رو بفهمن و آزادی و متفاوت ب حق متفاوت
بودن شما رو حق آزادی و متفاوت بودن
خودشون بدونن من نمیتونم آزاد باشم اگر
شما نباشی من اگه برم تو بیابون تو
غار که هیچکس نیست آزادی معنی نمیی که
آزادی یعنی اینکه شما آزادی و این آزادی
شما یه مرزی داره بگه نه من آزادم تو
بیابون همینجور داد بزنم برا خودم هیچ
معنی نداره بنابراین جامعهی آزاده که با
تفاوت زندگی کنه و این تفاوت شرط به
آزادیش امکان آزادیشو به وجود میاره شما
مدیون تفاوت دیگری هستید تفاوت دیگری برای
حیات و بقای شما ضروریست نه اینکه تهدیده
این لازمش اینه که ما نقد بکنیم ما با
همدیگه گفتگو بکنیم ما با همدیگه اختلاف
داشته باشیم در عین حال اختلافمان مثل
اختلاف بازاریست میخریم میفروشیم تونه
میزنیم ولی زندگیمون به همه معامله ها
بستگی داره نظم سیاسی مثل نظم اقتصادیه
آدمها همه با همدیگه منافعشون فرق میکنه
دیگه توی بازار هر کیی منفعت خودشو داره
هرکی هم میخواد منفعت خود ش رو به دست
بیاره ولی یه قاعدهای هست که همه رعایت
میکنن یه قواعدی هست که همه در برابرش
یکسانند و کسی نمیخواد کسی رو نابود کنه
میخواد سود ببره در نتیجه میگه الانم اگه
باختم نوبت بعد من میبرم جامعه ما
مخصوصاً حالا این خیر و شر دوگانه خیر و
شر که درش نهادینه است و مخصوصاً در
نظامهای توتالیتر این نفرت پراکنی این
کینهورزی اینکه از اول شروع کنی میگی
دشمنان همین که به اصطلاح
کلمات مبهمی به کار ببری که اون کلمات
مبهم بتونه بر هر کی که
میخوای اطلاق بشه الان اینا که تو
اپوزیسیون وابسته به جمهوری اسلامی مزدور
نمیدونم پ هفتی اینا یعنی فاشیسم به
اصطلاح دشنام ها یا کلماتی که معنای مشخصی
ندارن و به عنوان کلمات بوان خنجر به کار
میرن یعنی فاشیست هیچ چیزی نداره این یکی
از ویژگیهای فاشیسم هر کس بگه پ هفتی
نمیدونم مزدور فلان نمیدونم فلان فلان
اینها همون چیزیست که جمهوری اسلامی
میگفت طاغوتی لیبرال نمیدونم غربزده و
باش سر میبرید و آدمها رو آواره میکرده
و بیچاره میکرد انقلاب فرهنگی فکر
میکنین چی بود انقلاب فرهنگی بود هر کسی
برچست دادن این طاغوتی این غر زده است با
همینا هر کی کاری که دلشون خواست کردن
بنابراین از اینکه زبان رو به شکلی به کار
ببریم که موجب پراکندگی آدمها موجب کتوزی
بیشتر موجب شکاف و گسل بیشتر در جامعه
باشه
این به اصطلاح اگر شما به این توجه نداشته
باشید جمهوری اسلامی شما رو به عنوان
سرباز فداکار و جان برکف داره ازتون
استفاده میکنه اون بسیجیه نیست که با
خمینی خامنهای خدمت میکنه اون جوانی داره
به خامنهای خدمت میکنه که با جمهوری
اسلامی مخالفه ولی به اسلام فحش میده و
نمیدونه که اسلام غیر از جمهوری اسلامیه
تو باید بتونی با مسلمون هایی که با
خامنهای مخالفن با هم همکاری کنی که اونو
بندازی تو که نمیتونی بگی که من فقط با
کسانی همکاری میکنم که عقاید درست و
حقیقی داشته باشن دموکراسی جای حقیقت نیست
دموکراسی جای تکسره شما به خاطر همینه که
که ما نمیتونیم حزب تشکیل حزب چیه یه
دونه شراکت مختصر م نمیتونیم بکنیم م اون
سهان فروش قمی نوشته بود بالای تابلوش که
سهان فروشی حاج حسین و پسران غیر از احمد
یعنی نمیتونیم ما با هم چهار نفر بشینیم
حرف بزنیم چرا چون اگر متفاوت حرف بزنیم
اگر من انتقاد بکنم شما فکر کنید من در
تهدیدی هستم برای شما و برعکس باید ما
انتقاد کردن رو شرط ضروری یک نظام
دموکراتیکی بدونیم که در فقط و فقط در اون
آزادیم در هیچ شرایط دیگهای ما آزاد
نیستیم این بهایی اس که شما برای آزادی
بگی آزادی یعنی مسئولیت اگر اینا رو قبول
نکنیم جمهوری اسلامی بیفت نیفت هرچی به ما
برای ما شاید اوضاع بدتر بشه بهتر
نشه چیکار کنیم که درباره جمهوری
اسلامی برنگرده
یک صداقت صداقت یک دو پذیرش تکثر این باعث
میشه که شما اگر صادق صادق باشی در همه
چیز اول با خودتون بعد با دیگران و بعد
بپذیرید ارزش تکثر رو آزادی یعنی آزادی تو
نه آزادی
من ولتر گفت من ولتر میدونید که تنها کسی
هست در طول تاریخ بشریت که یک قرن به نامش
هست قرن هفدهم میگن قرن ولتر به دلیل
اینکه او قهرمان آزادی به شما رو می
ولتر میگه که من حاضرم جانم رو بدم تا تو
حرفتو بزنی حالا ببینی ما چیکار میکنیم
ما جان تو رو میگیریم تا من حرفمو بزنم
وقتی من تو کلاب هست یه جاهای دیگه گاهی
میرم میبینم که مردم براشون مهمه که مثلاً
الان تو یه حرفی زدی من قبول نداشتم بیام
بگم که این قبول ندارم بیام من مخالفت مو
با تو بکنم نه لازم نیست که شما هر جا
مخالفی به و دلیلی نداره مخالفت توو بگی
بیان کنی جایی که لازمه جایی که پیشم و
بعد به شیوهای بگی که این مخالفت نیست
بلکه این مخالفت با اون شخص نیست بلکه
مخالفت شما با این سخنی اس که او گفته ولی
ما چون چیزیم دیگه خون زرتشتی و مانوی در
رگ هامون هست دیگه ما میگیم کسی که حرفش
خطاست حرفش بده خودشم بده دیگه نمیشه که
آدم خوب باشه عقیده بد باشه یاه نمیشه
عقیده خوب باشه خودش آدم بدی باشه پس اگر
عقیده بده این آدم آدم بدیه پس طرف
مسلمونه ایو مسلمونا آدمای فلانی طرف
اصلاح طلبه پس نمی نمیتونم تصور کنم که
یه آدمی میتونه آدم خوبی باشه ولی عقایدش
غلط باشه یه آدمی میتونه عقاید خطایی
داشته باشه عقاید خطا که آدمو بد نمیکنه
که چه کسی گفته کسی میتونه عقاید درست و
حقیقی داشته باشه همه ما هرچی که عقیده
داریم خطاست یعنی در
جامعه حقیقت که نمیشه پوشوند او نمیتونی
بگه من حقیقت رو میدونم که پس همه ما خطا
میکنیم از اون طرف یک آدمایی ممکنه که بد
باشن ۱۰ تا کار بد بزرگ کرده باشن یه
کارایی بکنن که بدون اینکه بخوان و بدونن
نتایج مثبت داشته باشه در نتیجه من اگر
مثلاً فرض کن خامنهای اومد یه کاری کرد
که یه هدفی داشت ولی نتیجهش معکوس شد من
باید اینو ببینم نگم که چون خامنهای این
کار کرد نه خامنهای فقط باید راجش بد گفت
اونی که من دوست دارم همه چیزش خوبه اونی
که من دوست ندارم همه چیزش بده این تبدیل
میکنه به اصطلاح روابط شهروند رو یا
روابط ما رو با رهبران مون یا با شخصیتهای
سیاسی تبدیل میکنه به رابطه عاشقانه یا
رابطه نفرت یعنی یکی میشه حسین یکی میشه
یزید و بعد ما ره شخصیتهای سیاسیون
میپرستم همون طور که در دربار به شاهان
تملق میگفتن تملق بود که اصلا روابط با
شاه و دربار و مردم رو تعیین میکرد اگر
شما تملق نمیگفتی مثل این بود که شما
اسلحه به کار میبری مثل اینکه شما تهدیدی
اگه کسی القاب به کار نمیبرد یعنی این آدم
قص بدی داره دیگه شاه رو با شاه دشمنه ما
با رهبران سیاسیون رابطمون آشق مصدق عاشقش
نمیدونم محمدرضاشاه عاشقش کاشانی عاشق
عاشقشیم خمینی عاشقشیم این
همه رابطه عاطفی دارن در نتیجه من وقتی که
کتاب تاریخو میخونم طرف دانشگاهیه طرف
اینجا درس میده ظاهراً روش و همه چیزش
اوکیه ولی چون این به اصطلاح گرایش سیاسی
تعصب شدید داره راجع به فلان کس خودشو به
آتش زده که در نهایت اونو یک چهره خوبی
بهش بده ببینید در آمریکا پدران بنیانگذار
در اینجا مثل پیامبران برای ما هستن به
دلیل اینکه اینها این کشورو بنیان گذاشتن
بنابراین هر کس من که اینجا به دنیا
نیومدم ولی اومدم اینجا آمریکایی شدم من
آمریکایی بودنمو مدیون اون قانون اساسی
هستم که اون پدران بنیانگذار نشتن این
پدران بنیانگذار شخصیتهای استثنایی بودن
هر کدامشون استثنایی بودن نه اینکه خوب
بودن معصوم بودنا نه آدمهایی بودن که از
نظر دانش از نظر هوش از نظر بینش آدمای
فوقالعادهای بودن و نتیجهش م که
میبینیم موفقی ولی این مردم آمریکا در
عین احترامی که به شکل خیلی صادقانه
صادقانه احترام میگذارم به اینا از بیاد
بود و مراسم و نمیدونم خوندن و صحبت کردن
و اینها ولی عین یک انسان عادی مثل دیگری
راجع بهش تحقیق میکنن بیوگرافی مینویسن
زندگیشو مینویسن سیاستها شو به اصطلاح
بررسی میکنن همواره هر نسلی یعنی الان
میشینن زندگینامه لینکلن مینویسن یک سری
منابع جدید به دست آوردن یک سری دانش جدید
به دست آوردن او رو مثل یک انسان میبینن
او رو به عنوان که یک انسانه دوست دارن
اونو به عنوان اینکه یک آدمیست که توانسته
با تمام با وجود اینکه مثل ما یک اسیر
غرائز و اسیر بنیان شر وجودیش هست ولی
تونسته ی کاری بکنه که من نتونستم بکنم
اون کار خوبش استثناست وگرنه لینکلن راجع
به زندگی شخصیش نوشتن که چقدر بزن ظلم
میکرده نم جفرسون چیکار میکرده یعنی خطاش
خطای کسی رو نمیپوشن و درست به این دلیل
هست که میتونن اون خوبیش رو هم به اصطلاح
اعان کنن ببینن ولی اگر شما قرار شد که
خطای ی کسی بپوشی نادیده بگیری همه چیو
خوب ببینی اقت میبریش بالا از بالاترین
نقطه محکم میزنیش زمین ما در ایران آدم یا
خیلی خوب داریم خیلی بد یا باید عید قدیر
خون بگیریم یا کشون نمیشه یه تولع و تور
این چیز شیعه است دیگه شما نمیتونی شیعه
باشی و فقط اماما رو دوست داشته باشی باید
از د دشمنانش متنفر باشه زیارت عاشورا
لعنت همش این ایرا از ایرانی دی این خصت
ایرانی دیگه این خصرت مانوی یعنی دو
دوگانه یا نمیدونی که اون که قبول
نمیکنی که اون که کار خوب میکنه ممکنه
کار بدم بکنه و نمیتونه اینطور نباشه
چیزی به نام منبع خوب و منبع بد وجود
نداره که همون چیزی که میتونه منبع خوب
باشه همون چیزم منبع بده ما انسانیم یک
پارچهای مثل همین همین وجود ما میتونه
یه کسی بشه مثل فرض کنید چه میدونم
اینشتین یکی هم میتونه بشه مثل بن لادن
همون انسان همون انسان بنابراین خیر و شر
آمیخته است و شما باید هر همیشه و
مهمترین آدما تو زندگیت بچت همسرت عشقت
از اینکه نگاه انسانی رو
برداری و نگاه ازش یک موجود فراانسانی
بسازی یعنی تو با همون عشق و دوستی خیانت
کردی به خاطر یه جایی میرسه که تو تحمل
نمیکنی و بعد عشق تبدیل به نفرت بشه چیز
وحشتناکی میشه ما امروزه همین خمینی که
الان همه فحشش میدن و تو رسانهها همه با
بدترین چیزها ازش یاد میکنن یک روزی اگر
در ایران اگر شما میرفتی خونه کسی یا کسی
میومد خونه عکسشو نمیدید رو دیوار شما با
دست و یقه میشد یعنی یک یه موجود خدایی
بود که ظاهر شده بود برا مردم و عکسشو در
ماه میدیدن الان عکس خیلیای دیگه رو
میبینن فرق نکرده ها یعنی فکر نکنین که
طرف مثلا چون دین نداره یا مثلاً خیلی
خارج از کشوره از این چیزا بریها نه
فاشیزم و نازیسم و همینا تو اروپا به وجود
اومده همین آمریکاست که جریان راست افراطی
انقدر چیز کرد اینا آدم آدما بیسوادی
نیستن آدمای بیپولی نیستن از به اصطلاح آ
از نظر زندگی کسانی هستن که از ه از هر
نظر جلو اینا هیچ تضمین نمیکنه که شما
فکرت رو به اسارت شخصی یا به اصطلاح گروهی
یا ایدئولوژی در نیاری بزرگترین آدمها
ثروتمندترین آدمها باسوادترین آدمها باز
هم اسیر قری قراض شن از ذهنشون خطا میکنه
اشتباه میکنن و ممکنه که مثل دیگه با اون
همه عظمت فلسفی برن عضو حزب نازی بشن کاری
که یک انسان روستایی که هیچی هم فلسفه
نمیدونه ولی وجدان سالم داره هرگز حاضر
نیست ا این کارو انجام بده هیچ موقع نباید
آدمها رو و خودتون رو نه خودتون رو باید
من من نمیتونم بگم تا الان من این کار بدو
نکردم از این بدم نمیکنم هر لحظه در معرض
این هستم که در یه
موقعیتی اشتباه بکنم کار بد بکنم خطا بکنم
همین طور این رو در مورد دیگران هم باید
در نظر داشته باشم اینطوری ما میتونیم
حزب بسازیم تشکیلات بسازیم میتونیم در
عین اینکه خطاهای همدیگه رو میبینیم
خطاهای همدیگه رو بیان میکنیم انتقاد
میکنیم با این حال با همدیگه همکاری کنیم
بسازیم اگر بخوایم فقط و فقط با یک عده
مخالفت کنیم با یک عده موافقت کنیم یعنی
که یک کربلاست یه طرف باد یه طرفو بکشه
هیچ چاره دیگه نیست سیاست یک بازیه ما در
انگلیسی یک اصطلاحی داریم به نام اونن
اونن یعنی مثل فوتبال که بازی میکنید شما
تیم رقیب دارین ی شما رقابت میکنیم ولی ما
مفهوم رقابت نداریم که چون زندگی اجتماعی
ما جوری نبوده که ما اعتماد کنیم ما
میتونستیم به آدمای خیلی نزدیکمون اعتماد
کنیم نمیرفتیم با غریبهها که نمیشناسیم
مثلاً بازی اینجوری بکنیم که کسی قانون
وجود نداشته کسی اون قانون رو نمیتونسته
تحمیل بکنه
اجرا بکنه در نتیجه آدمها به دلیل نداشتن
امنیت موجب میشده که همش به اصطلاح روی
فرد خودشون تکیه بکنن و یک ضربالمثلی هست
توی عربی میگه استر ذهبک ذهابک و مذهبک
میگه که هم پولتو پنهان کن هم مسیری که
میخوای بری و هم مذهبت مذهبت پولتو مقصد
توو پنهان کن چون اگر بگی ممکنه مت خطر
پیش بد خب تو این فرهنگ ما بار اومدیم این
متفاوته با
فرهنگ فرنگی که قانون از یونان تا الان
براش وجود داشته جنگلهای اروپا بیش از
۸۰۰ ساله که قانون دارن کپی رایت مال قرن
دوازدهم نه مال الان ما توی حکومتی زندگی
کردیم که نه تنها قانون وجود نداشته که تو
در برابر میتونستی ثروتمندترین آدم باشی
یا وزیر باشی فرده سرت به دار باشه
میتونستی خدمت کنی به حکومت منتها حکومت
تو رو جزای خائن بده هیچ چیزی معلوم نبوده
تو این شرایط ما بار اومدیم حق داریم یعنی
این روانشناسی جامعه ایرانه ما یک شرایطی
رو نزیسته که از دوستمون گزن نبینیم از
کسی که بهش اعتماد میکنیم به روحانیت که
اعتماد کردیم مظهر اخلاقی میشه خودش میشه
دشمن اصلی اخلاق به حکومت که باید حافظ
جان مردم باشه خودش میشه بدتر از دشمن
خارجی اینا حق داریم منتها باید تصمیم
بگیریم اعتماد کنیم باید تصمیم بگیریم که
بازسازی کنیم این اعتماد شکسته شده از بین
رفته رو به خاطر اینکه جامعه آینده جامعهی
اس که ساخته میشه از آدمهایی که نه
ارتباط خونی و خویشاوندی دارن نه عقاید
مشترکی دارن نه حتی به یک زبان صحبت
میکنن نه به یک قبله نماز میخونن نه به
یک سبک زندگی میکنن منتها قبول میکنن که
با همدیگه قرارداد اجتماعی ببندن قرارداد
اجتماعی یعنی چی یعنی اینکه ما ما ما
میسازیم این بنا رو این بنا رو ما
میسازیم اگر ما نسازیم وجود نداره جامعه
خود جامعه وجود نداره چه برسه به حکومت خب
این دیگه خیلی من صحبت
کردم امیدوارم خستتون نکرده باشم درباره
اخلاقی زیستنم حالا دیگه باید یه روز حتما
صحبت میکنم یه روز که نه هزار با با صحبت
کنیم چک کنیم که دوباره برنگرده ریشه اسم
انجمن حجتی حجت لقب امام زمانه دیگه حجت
ابن
الحسن چه کنیم که دوباره ببخشید اگه ایران
دنبال جنگ با اسرائیل نیست ی جمهوری
اسلامی میخواد تا اول در فلسطین بله
جمهوری اسلامی میخواد به میزانی که ب
خیلی پیشرفت کرده دیگه یعنی جمهوری اسلامی
شما تصور کنید ۴۰ سال پیش آقای خمینی گفت
که راه قدس آقای خمینی اولا شروع کرد که
قبل از جنگ گفت که به ملتهای خاورمیانه
مخصوصاً عراق دست به م مردم دستور داد که
شما باید انقلاب کنین علیه حکومت با اون
موقع ایران
پیشرفته ترین ارتش خاورمیانه رم از دوران
شاه به غنیمت برده بود و میتونست چیز
کنه رجز خونی بکنه آقای رفسنجانی تو
مصاحبش با زیبا کلام هاشمی بدون رتوش
رفسنجانی میگه که وقتی که آقای خمینی
گفتیم جنگ شده صدام حمله کرده یک لبخند
حاکی از رضایت زد گفت که این خیلی خوب شد
لطف خداست به خاطر اینکه این راهی شد که
ما کار خاورمیانه رو یکسان بک
اون تو آقای رفسنجانی میگه یعنی آقای
خمینی راضی خوشحال بود از اینکه این جنگ
اتفاق افتاده چون فکر میکرد پیروز میشه و
بعد میتونه از اونجا بره بقیه خاورمیانه
هم فتح بکنه ولی اواخر جنگ که اینا کاملاً
خزانش خالی و فشنگاشون تموم شده بود در
وضعیت خیلی بدی بودن چطور اینا تونستن
انقدر قدرت منطقه اشونو گسترش بدن به
تدریج گروه بساز تشکیلات بساز از یه مسجد
گرفته الان این دانشگاه مصطفی که ۱۷ ۱۸
هزار تا دانشجو فارق یعنی آخوند فارغ
تحصیلش هستن اینا آخوندا میرن کشورای
خودشون یارو میره یه جایی که اصلاً نه
شیعه هست نه نمیدونم مسلمون هست یه مسجد
میزار یه اتاق مهم نیست چقدر ی یه جایی
میسازه شروع میکنه به شبکه سازی و این
شبکه سازی وقتی در سطح جهان باشه بهش قدرت
میده دیگه یعنی این داستانی که اومد پسر
به سلمان رشتی چاقو زد این یعنی چی یعنی
که جمهوری اسلامی میگه که نمیگه که من
کردم ولی جوری خودش تصویر خودشو نشون میده
که ناامنی رو جهانی کرده جمهوری اسلامی اگ
با غرب مبارزه میکنه اگر غرب تکنولوژی رو
جهان جهانی کرده فرهنگش جهانی کرده علمو
جهانی کرده جمهوری اسلامی هم میخواد چیکار
کنه اسلامو جهانی کنه منتها اون بخش خراب
خراب کردن دنیاش به جمهوری اسلامی سپرده
شده درست کردنش مال امام
زمانه و جمهوری اسلامی به تدریج تونست
الان ا اینطوری بشه شما زمانی که بهار
عربی اتفاق افتاده بود آقای خامنهای
بسیار در
موقعیت شکننده خودش رو تصور میکرد که
ایشون به آمریکاییها پیشنهاد کرد مذاکره
کنه
خب شما ببینید به سرنگ این سؤالی غلطه
یعنی اینا فکرای غلطه به سرنگونی سرنگون
بشه سرنگون بشه اگه اگر اتفاقی از بیرون
ما انجام ندادیم یکی دیگه سر یعنی خودشون
از درون بازسازی میکنن خودشون خب پس
سرنگونی سرنگونی حقیقی زمانیست که شما
بتونید بلافاصله بعد از سرنگونی حکومت
تشکیل بدید در مصر همین بچههایی مثل شما
بچههای جوون
نمیدونم خیلی خوشفکر
دنیا به اصلا دنیا شناس اینترنت اومده بود
دیگه از راه فیسبوک و توییتر اینا و حار
انقلاب راه انداختن مبارکو انداختنش زمین
ولی مبارک افتاد زمین کی اومد قدرتو بگیره
همین بچههایی که همه بچههای خوبی بودن و
آزادیخواه بودن و نمیدونم دنبال ارزشهای
مدرن بودن ولی همشون پشت اینترنت نشسته
بودن فقط توییت میکردن و در فیسبوک فعال
بودن اونا که نمیتونستن ب حکومت بگیرن
اخوان المسلمین که سابقه ۷۰۰ سال
سازماندهی داره و هیچ کاری هم نکرده بود
در مورد سقوط مبارک کاملاً نشسته بود عقب
این بچههای به اصطلاح غربگرا بودن که
انقلاب کردن بعد هیچ بلافاصله اخوان
المسلمین اومد قدرتو به دست گرفت بعد بعد
از یک سال ارتش دید که نمیتونه تحملش کنه
گذاشتش کنار ارتش ی خودمون مبارک مبارک
قدرتش با ارتش بود دیگه بنابراین باز به
مردم چیزی نرسید من یادم هست که من قبل از
اینکه چیز بشه قبل از اینکه انقلاب بشه و
مبارک بود یکی از دوستان من که متأسفانه
فوت کرد استاد دانشگاه فلسفه قاهره بود
دانشگاه قاهره بود و بعد از روشنفکران
برجسته بود علی مبروک و این خب از کسانی
بود که به شدت با اسلام سیاسی مخالفت
میکرد با حکومت مخالفت میکرد خیلی آدم
شجاعی بود و و ا به اصطلاح کارای خیلی
خوبی هم منتشر کرد و بعد در این جریان
انقلاب مثل همه ما دیگه خیلی امیدوار بود
که بالاخره جریان روشنفکری و بدنه سکولار
جامعه میتونه غلبه کنه بر دهها سال سلطه
الازهر و
ارتش چی شد این ح وقتی شکست خورد اخوان
المسلمین اومد سر کار اینها حسرت برگشتن
ارتش این که میگم علی مبروک فقط نبودا همه
روشن
فکرای به اصطلاح
مسق خیلی هیجان زده و ذوق زده شده بودن به
سرعت اون شوق و ام جای خودشو داد به یس و
استیصال و اجبار که ما باید با این ارتش
همکاری کنیم که حداقل
هزینه تخریبش فشارش کمتر بشه یعنی آخرسر
شدن در خدمت اون ارتشی که باهاش مبارزه
میکردن در خدمت الازهری که باهاش مبارزه
میکردن در شرایط بعد آدمها همیشه اون وقت
از آسمون اینای که در اوایل انقلاب مثلا
زندان شدن از اذیت شدن از کار بیرون بیرون
شدن اینها به سرعت در خدمت جمهوری اسلامی
در میان چرا به خاطر نمیخوان اون روزگار
تکرار بشه از ترس اینکه همون تکرار بشه یا
بدتر سرشون دربیاد برمیگردن قربانی
برمیگردن پناه میبرن به کسی که قربانی
شون کرده این اتفاق هزاران بار افتاده
میتونه برای ماهم بیفته باید هوشیار
باشیم نباید تا زمانی که فرصت هست فرصتو
از دست بدیم بعد اون وقت هم خودمون رنج
بکشیم هم نسلهای
آینده ما هم بر بلاهت ما بخندن هم بر به
اصطلاح بی عملی ما نکوهش
کنن مردم ایران در ایران زندگی میکنن مرز
بین خوب یا بد رو میدانن یا میشناسن اما
سمت منافع خودشون ایستادن اگه سکوت میکنن
چون صدا داشتن هزینه داره یعنی نمیشناسن
دیگه یعنی کسی که میدونه که فلان کار کنه
ولی نمیکنه یعنی اون کارو به تدریج دیگه
صدای وجدانش نمیشنوه دیگه کسی که دروغ
میگه عادت میکنه به دروغ گفتن دیگه یادش
میره که اصلاً دروغه من یکم فامیلی ما بود
یه خانمی بود این خیلی مهربون بود و خوش
برخورد بود ولی عادت داشت به دروغ گفتن و
اساساً راجع به چیزایی که موضوع بحث نبود
صحبت میکرد برای اینکه دروغ بگه وقتی
قرار شد که عادت کنید اون عمل شما مهمه
اخلاق کار عمله کار فکر که نیست که شما تو
فکرتون خوب بایدو بدونید در عمل خلافش
زندگی کنید که اخلاقی
نیستید خواهش
میکنم دستهای خالی مردم قدرتش از سلاح
بیشتره این نکتهای اس که باید بدونین چرا
اون دستهای خالی که برای احقاق حق برای
آزادی انسانها رو به هم پیوند میده قدرتش
از هر نیروی
عظیمه سرکوب زندان و اسلحه بیشتره این
شهادت تاریخه همین تاریخ نزدیک همین قرن
بیستم همین قرن بیست و یکم این اشتباه ما
این هست که قدرتو مثل جمهوری اسلامی
میفهمیم چون اون موجود شره که به اسلحه
نیاز داره موجودی که شر نیست به اسلحه
نیاز نداره بلکه با کلام حرف میزنه با
دیگران تفاوت سیاست با خ شونت اینه شما
زمانی که سیاست میورزید میتونید حرفتون
رو استدلال کنید و به شکل قانع کننده
دیگران رو به سمت
او به اصطلاح متمایل کنید ولی وقتی که
کلام شما دیگه تأثیر نداره اون وقتی که
متوصل میشید به خشونت خشونت یعنی آغاز
سکوت یعنی گنگی کسی که گنگه دست به خشونت
میزنه کسی که میتونه سخن بگه و سخن گفتن
یعنی اندیشیدن ویژگی انسانه کسی که قادر
نباشه سخن بگه و خودشو ناگزیر ببینه از
اینکه به خشونت دست ببره این یعنی توانایی
انسانی خودشو از دست داده بنابراین اون
توانایی انسانها بر این غلبه میکنه
انسانها
جامعه این بحث شعار نیستا اینا چیزایی که
فکت یعنی کشورهایی که این کارو کردن
نمونههای خیلی زیادی داره حالا بخوایم
صحبت بکنیم میتونیم یه جلساتی بذاریم
راجع ب این نمونهها صحبت بکنیم
نیروی اخلاقی جامعه یعنی جامعهی که بر سر
یک آرمانهای
مشترکی بسیج بشه براش مبارزه بکنه یک
نیروی اخلاقی داره که تمام حکومتهای
دندان
مسلح به اصطلاح به زانو در میاره و این
هست که جامعه رو نگه داشته اگه قرار بود
با اسلحه نگهداری که الان شاه پیشرفته
ترین ارتش دنیا خاورمیانه رو داشت شوروی
صدها کلاهک اتمی داشت اسرائیل مگه ضعیفه
اسرائیل کشور ضعیفیه اسرائیل از نظر
تکنولوژیک از نظر اقتصادی از نظر نظامی
مگر بر حماس پیزوری مگر چیز نداره برتری
نداره چرا پس صلح نداره
صلح هرگز با اسلحه و با خشونت به دست
نمیاد صلح با نیروی انسانی به دست میاد با
نیروی اخلاقی به دست مییاد شما تمام اسلحه
دنیا رو داشته باش تمام روت دنیا رو داشته
باشه اما اگر با نیروی اخلاقی با دیگران
زندگی مشترک نساختی شما برادرت م میکشی
مگه انقدر در تاریخ شاها پسر بچههاشون و
برادرشون کور نمیکردن
نمیشن بنابراین انسان موجودیست
که می ویژگیش اینه که میتواند اخلاقی
زندگی کنه و اون با اخلاقی زندگی تمدن عرض
کردم این تمدن مال اخلاقه یعنی انسانها
تصمیم گرفتن که بین خوب و بعدد فرق بگذارن
و ببینن اگرچه دیدن یک فکری غلطه عوضش کنن
برای نیازهاشون سعی بکنن این اخلاق دیگه
تمدن درست شده اگه قرار بود که انسانها
به اخلاقو نشناسن به وظایفش عمل نکنن از
هم دروغ بشنون باور کنن و اهمیت ندن الان
ما تو غارها بودیم پس ما انسان با فکر
انسانی که این تمدن به وجود آورده انسانه
که اسلحه رو به وجود آورده اسلحه نمیتونه
انسانو به وجود بیاره اسلحه نمیتونه
اراده انسانو تغیییر بده این اراده انسانه
که اسلحه
میسازه ممنونم دوستان
عزیز
خب آقا شما همه ما اگر بگیم جامعه ۸۰
میلیونی اینطور نمیشه اینکه میشه یعنی که
من دارم از مسئولی یعنی این شیوه فکر کردن
غلطه شما باید فکر کنید که مسئولید اگر
تمام دنیا تمام دنیا به راه خطایی بره شما
مسئولین که به راه درست برید یعنی چی
سقراط گفت که من ترجیح میدم که با تمام
دنیا در جنگ باشم تا با وجدان خودم یعنی
من میتونم تحمل کنم این کارم کرد دیگه
جام شوکران خورد
و جانش از دست داد به خاطر اینکه باهاش
مخالف بودن ولی با آرامش گفت یعنی شد به
اصطلاح
سرمشق عقل بشری تمام فلسفه در طول تاریخ
فیلسوفان الگوشون سقراط سقراط چون به
اونچه که باور داشت عمل کرد سقراط به
قانون شهر قانون شهر قبول داشت طبق قانون
شهر قاضی قضاوت خطایی کرده بود یعنی قانون
غلط نبود قاضی قضاوت بد کرده بود ولی او
به دلیل اینکه به قانون اعتقاد داشت
شاگرداش هر کاری کردن اون شب آخر که ما تو
رو کمک میکنیم از آتن فرار کنیم گفت نه
من قانونی رو که بهش اعتقاد دارم زیر پا
نمیگذارم و ترجیح داد که با وجدان خودش در
آشتی باشه تا اینکه حتی جانش حفظ بکنه
بنابراین این اخلاقه اخلاق یعنی که اون چه
که وظیفه شماست شما چه کار داری به دیگران
اگر این ایده
اصلاً رواج پیدا بکنه این ایده که ما ما
قرار نیست که تو این کارو بکنی پس تو این
کارو بکن تا من بکنم که قرار اینکه ما به
خاطر اینکه یک آرمان مشترکی داریم و این
آرمان رو خیل و خوبی و به نفع عموم
میدونیم هر کدوم از ما برای این آرمان
تلاش بکنه پس شما موظفی که مسئولیت خودتو
انجام بدی فارغ از اینکه دیگران انجام بدن
یا انجام ندن و در برای تغییر شما همیشه
نیازمند یک گروه اندکی هستی که صادقانه به
یک آرمانی باور دارن و برای اون میکشن
اونها کافی نن برای اینکه جامعه رو عوض
کنن ۸۰ میلیون لازم نیست ما در خارج از
کشور ۵۰ نفر اگر داشتیم تا حالا ی حزب
بزرگ تشکیل داده نداریم شما فکر میکنید
که برای کارهای بزرگ کارهای بزرگ چهجوری
شروع شده مثلاً گاندی از شکم مادرش گاندی
به دنیا اومده ماندلا از شکم مادرش ماندلا
به دنیا اومده کسانی بودن که در زندگیشون
شیوهای عمل کردن که آدما بهشون پیوستن
آدما با اونها باور ایمان آوردن به عدالت
ایمان آوردن به آزادی ایمان آوردن به حق
به انسانیت یعنی این گاندی برای میلیونها
انسان حجت آدم بودن بود دلیل آدم بودن بود
به او اعتماد کردن که به خودشون اعتماد
کردن شما به خودت اعتماد بکن گفته ایمنی و
از تو جهانی در امان کسی که یک شخصیتی
داره که قوی آرام
خویشتندار مسئولیت خودشو به هر در هر
شرایطی انجام میده به طور طبیعی رو
اطرافیانش تثیر میذاره بهترین روش تعلیم
و تربیت م همینه دیگه نه اینکه شما به بچت
بگی این کارو بکنی اون کارو نکنی اون
کافیه ببینی شما چیکار میکنی جامعه هم
همین طوره همسایهای که به تو بدی میکنه
اگه تو بهش بدی نکنی شرمنده میشه و ا به
اصطلاح سعی میکنه که شکل تو زندگی بکنه
پس جامعه تشکیل شده از فرد فرد آدمها
جامعه ی چیز نیست یه بار آجر نیست که
کمپرس بیاره بریزه رو هم تک تک آدمها و یا
پرس میگه اگر تو در شب تاریک بری
در نهان ترین اتاق خانت اونجا درو قفل کنی
در تاریکی بنشینی هر عملی که انجام بدی در
برابر تمام این جهان مسئول چرا چون
میدونی که این عمل تو یک تأثیری میگذاره
یه حرکت دست من ممکنه یک برگی رو از
شاخهای بندازه پس تو در برابر همه کارهات
مسئولی ولو اینکه در تنهایی هستی ولو
اینکه تو رو نمیبینه چرا چون تو قانونو
قلبت گذاشته و ناظر تو قلبته تو نیازی نه
با قانونگذار داری نه نیازی به ناظر داری
تو اگر به چیزی که باور داری عمل نکنی اون
قلبه که نمیذاره تو آرام
باشه
خب فلاسفه غرب مسئول مردمن آقا همه چیز
مسئول مردم جامعه است هرچی
انسانیه اجتماعیه ما چیزی نداریم که یهو
از جامعه وسطش کانت دربیاد اینا اون محصول
یک جامعه فرهنگیست که کانت پروری بنابراین
همه ما در همه چیز مسئولیم همه ما یک
جامعهای رو میسازیم که مثل سیستم میمونه
یه دونه بقال توش بکشی بیرون همش میریزه
پایین من همه در همه چیز مسئولیم ما وارث
همه اون به اصطلاح چیزی هستیم که پدران و
مادران ما در گذشته انجام دادن و به ارث
میذاریم همه اون چیزی رو که آیندگان ب به
دست خواهن آورد خب ببینم دیگه
سؤالهای اگر سخت سخت
نباشه این ی یه سؤال داره تکرار میشه آقای
وفایی خب من فکر کنم
که سؤ رو اگر سوالی هست بگین من چون دیگه
نمیبینم سؤال جدیدی
یه نکته رو توجه کنین توی جامعه تو علمم
همینطوره توی فلسفه هم همینطوره شما یک
فلسفه هایی هست که اگر شما برید دنبال اون
فلسفهها و بخواید به اصطلاح اون نظام
فلسفی رو بهش تعلق پیدا بکنید از توش جهنم
در میاد یعنی شما فکر نکنید که مثلا شیطان
فلسفه نداره بنابراین شما هستید که انتخاب
میکنید چه فلسفهای رو برای
خودتون به اصطلاح
در زندگیتون بهش بپردازید از اون زاویه
فلسفه ورضی کنید بنابراین شما مسئول
انتخاب فلسفه تون هست در علم همین طوره
شما در علم
میتونید جان انسانها رو با اون علمت نجات
بدین و میتونید از همون علم استفاده بکنید
و جان انسانها رو بگیرید همون پزشکها هم
میتونن شما رو جان شما رو نجات بدن هم
میتونن شما رو بکشن نیستن پزشکای که قاتل
در میان و نمیدونم اینجور چیزا از همه چیز
همین طوره بنابراین شما در جامعه هم همین
طوره بنابراین شما همیشه در تاریخ در
زندگی در علم در فلسفه نمونههای بد دارید
و نمونههای خوب این شمایید که انتخاب
میکنید کدوم نمونه نمونهای اس که برای
زندگی من شایسته است اگر نگاه کنید به
آدمایی که منفعل آدمایی که بی لاابالی
آدمایی که به سرنوشت دیگران علاقهمند
نیستن و بعد بگید خب حالا ایناهم هستن
دیگه منم جزو اینا من که تنها نیستم این
انتخاب ش ماست و در متوجه باشید در همون
حال انسانهایی هستن
که راه سخته رو انتخاب میکنن زمان انقلاب
که همه
مردم همه مردم که میگم یعنی اونایی که تو
خیابون بودن دیگه اونا که تو خیابون بودن
به شکل جنون
آمیزی نعره میکشیدن عشق خمینی رو در همون
شرایطی که نه فقط به اصطلاح نقد کردن یک
چیزی خیلی نرم گفتن میتونست به قیمت جان
شما تموم بشه کسانی مثل مصطفی رحیمی و
دیگران صداهای
تنهای به اصطلاح در قعر جاه افتاده بودن
اما فریاد زدن اما نوشتن اما مخالفت کردن
و در تاریخ ثبت شد که اگرچه ۹۸ مردم رفتن
رأی دادن ولی همه اونها میتونستن مصطفی
رحیم باشن یعنی در اون شرایط الان من بگم
من متفاوت فکر میکنم که هنر نیست ولی در
همون شرایط یک آدم بوده که قبول نکرده
اونچه که بقیه
میگن نپذیرفته که این راهی که مردم میگن
درسته و هشدار داده و نوشته و ثبت کرده
این به این معناست که شما در هر شرایطی
میتونید این کتاب که من از آرنت ترجمه
کردم انسانها در عصر ظلمت اساساً ایش
همینه آرنت در یه شرایطی بوده به مراتب
بدتر از ما نمیتونیم اصلاً تصور کنیم در
دهها و صدها بار جهنمی تر از وضعیت که ما
هستیم که آدمها همین بنیامین از ترس که
بگیرن شب قبلش رفت خودکشی کرد از رسی که
بگیرنش یعنی تصوری که بگیرنش باعث شد بره
خودکشی کنه در حالی که کسی دنبالش نبود و
فرداش میتونست مثل آرن سوار کشتی بشه
بیاد آمریکا در همچین شرایطی لحظه به لحظه
خبر خودکشی خبر مرگ خبر نمیدونم دستگیر
شدن قب رفتن تو اردو یک فضای وحشتناک آرنت
تو یه نامهی داره به یاس
مینویسه که من دیگه امیدمو از دست دادم من
دیگه در این جهان احساس بیگانگی میکنم
این جهان دیگه جهان من نیست و همین آرنت
هست که با به اصطلاح کلام استادش یاس فرس
میتونه به اصطلاح این شری رو که در برابرش
ایستاده بفهمه و در برابرش مقاومت بکنه و
بتونه در حقیقت این جهان رو دوباره ازان
خودش ب و به خاطر همین که مردم باور
نمیکنن که مگه میشه تو این شرایط آدم
امید داشته باشه مگه در این شرایط میرزه
آدم اصلاً مقاومت بکنه میگم خودکشیهای
آدمای بزرگ خیلی خیلی زیاد بود آرنت در
این کتاب ۹ نفر رو انتخاب میکنه یه
نفرشون لسینگ مال قرن هجدهم بقیه همه قرن
بیستم یکیشون کشیش یکیشون شاعره یکیشون زن
نویسنده است یکیشون فیلسوف یعنی چی آدمای
مختلف انتخاب میکنه که نشون بده که در دل
تمام این جهان سر سیاه و تاریک و کشنده یک
نفر بوده که متفاوت یکی یک نفر بوده هنوز
چراغ وجدان انسانی رو زنده نگه داشته بده
اوست که هم خودشو نجات داده و هم اون به
اصطلاح شمع کوچکی که در دل این تاریکی
افروخته دوباره جهان رو روشن کرد اگر این
جهان هنوز ما میدونیم خوب چه یا بد چیه
به دلیل اینکه همواره آدمهایی هستن که به
رغم دیگران بر سر خو نیستن با شر مبارزه
میکنن برای حقیقت جان میدن و به ما میگن
که حقیقت هست که زندگی انسانها رو روی
کره زمین میسر میکنه اگر قرار باشه که همه
دل به دروغ بسپرن جهان از بنیا بنیادش بر
باد داده میشه
خب گفتن که بر اساس چن ملیت بود ایران
خواست ببینید هر همه چیز رو باید توافق
کرد یعنی چی یعنی یاد بگیریم که استدلال
کنیم یاد بگیریم حرف بزنیم شما میخوای بگی
من تجزیه طلبم من میخوام بگم من تجزی
فلانم ما باید حرف بزنیم ما دشمن هم
نیستیم ما باید بپذیریم که همیشه با هم
اختلاف نظر خواهیم داشت همیشه هم باید
اختلاف نظرمو با گفتوگو حل بکنیم و توافق
کنیم در نهایت یعنی پیشاپیش ن این بگیم
این قانون اساسی اونجوریه اون اونوری این
اینوری هنوز که من که نمیتونم اینجا
بشینم برام مردم تکلیف ت قانون اساسی درست
بکنم دیگه مفهوم قانون اساسی که در ایران
متأسفانه دو بار قانون اساسی ما گذروندیم
و هر دو
بار یک به اصطلاح شریعت گذاشتیم یعنی هیچ
ربطی به قانون اساسی نداشت قانون اساسی
یعنی اون قانونی که اراده ملی یک ملتی اون
رو وضع میکنه بعد خودش ت حق تفسیرش داره
خودش حق تغییرش داره و خودش موظفه که به
اون قانون عمل کنیم یعنی شیوه ت تدوین و
تصویب قانون اونو میکنه دموکراتیک اگر
شما یه قانونی قانون ب همه انسانها
برابرن ها مگر رضا شاه نبود که میگفت
زنها باید آزاد باشن میگفت آزاد باشن
دیگه ز که میخواست زن رو اسیر کنه که
میخواست آزاد باشن ولی اون آزادی رو بهشون
تحمیل میخواست بکنه اون دیگه آزادی نیست
یعنی شما بگی که من میخوام
شما به اصطلاح عدالتو میخوام به زور به به
شما بهشت همین کاری که جمهوری اسلامی
میکنه دیگه همه ایدئولوژیها میگ میگه من
میخوام تو رو ببرم بهشت اون به خاطر
اینکه تو گناه نکنی گناه تو دیگران رو
آلوده نکنه به خاطر اینکه انسانها رو ببره
به بهشت داره مردمو میکشه دیگه پس شما
نمیتونی به جای اون بهشت خدا آزادی بذاری
حقوق بشر بذاری نمیدونم فلان بذاری حقوق
مردمو ضایع بکنی به اسم حقوق بشر پس اگر
شما توافق بکنی هرچی هرچی رو که شما توافق
کردی اون میشه دموکراتی
محتواش مهم نیست و هرچه که دموکراتیک
توافق نکنی اون میشه غیر دموکراتیک ولی
قرآن خدا اصلاً مهم نیست حقیقت بودن حقیقت
در دموکراسی نداریم ما قرار به خاطر اینکه
دموکراسی یعنی تکسر حقیقت یعنی یه چیست از
حقیقت فقط توتالیتاریسم در میاد فقط یک
جهنمی که یک مأمور عذاب داره و بقیه
آدمها باید توش بسوزن دموکراسی یعنی مهم
نیست علم خرافه است دین خرافه است ریاضی
اصلاً مهم نیست هیچی عقاید مهم نیست اصلاً
مهم اینه که من و شما با هر عقیدهای یه
رأی داریم با هر عقیدهای میتونیم از
همون فرایندی که من میتونم به نامزد
مطلوب م رأی بدم بیاد حکومت کنه شماهم
میتونیم این کارو بکنیم از همون فرایند
میتونیم اونو از قدرت کنار بذاریم هممون
داریم به رغم همه تفاوتها از این قالب
استفاده میکنیم درست مثل راهنمای رانندگی
دیگه شما مردم همشون هر ماشینی که دلشون
بخواد میخرن هر مسیری که دلشون بخواد
میرن هر وقت شب و روز بخوان حرکت میکنن
هر خیابونی میخوان میرن ولی قوانین راهنما
رانندگی رایت میکن یعنی میگه شما این
قوانین شکله این قوانین مال همه ماشینها
همه رانندهها همه ساعتها همه جادهها یک
شکله مهم نیست شما از اینور میری یا از
اینور میری در دموکراسی دقیقاً مثل
راهنمای رانندگی یه سری قواعد داره دیگه
مهم نیست این آدم به
اصطلاح کجا به دنیا اومده نژادش چیه
نمیدونم جنسیتش چیه اونها مهم نیست یک
قانون غالبی همه در
برابرش یک سانن و این بر اساس توافق
هیچکسی هیچکسی حتی خود کورش کبیر حتی خود
خدای محمدم بیاد رو زمین حق نداره به
انسانهای دیگه بگه که شما چه باید بکنید
و چه نباید بکنید هیچ مرجعی برای
قانونگذاری بیرون انسانها نیست این به
معنی نیست که یک نفر به معنی این که همه
این آدمها باید توافق کن اون توافق می به
اصطلاح کانستیتوشن شما رو میکنه
کانستیتوشن
بنابراین بحث راجع به جزئیات نکنید بحث
راجع به اینکه چگونه ما بشینیم توافق کنیم
چگونه شما طرفدار شاهزاده پهلوی باش اون
طرفدار استالین باشه اون طرفدار خمینی
باشه اون طرفدار خدا باشه اون یکی گاو
بپرست مهم نیست ما نمیخوایم راجع به عقاید
صحبت کنیم که میخوایم راجع به اینکه
چگونه با حفظ عقیده خودمون توافق بکنیم که
در یه جامعه با همدیگه زندگی بکنیم ارسطو
تعریف میکنه سیاست میگه سیاست ا آرت لی
توگدر سیاست هنر همزیستی همزیستی چی
آدمایی که به طور طبیعی همدیگه رو مخالفن
میکشن همدیگه رو اون سنی این شیعه است در
اروپا مگه نبود این پروتستان و کاتولیکها
د قرن همدیگه رو میکشتند بعد به این
نتیجه رسیدن که بسه تا کی میخوایم بکشیم
اونوقت گفتن خب پس باید با این تکثر زندگی
کنیم با دموکراسی به وجود
آمد
خب آقای عزیز شما رأی دادن سلب مشروعیت
نظامی اینا همه حرف شعاره اینا مثل حرفای
جمهوری اسلامی که از اونور شعار میده فکر
کنید اگر میخواید اگر واقعاً صادق اینا
اگر شما واقعاً صادق هستید و میخواید یه
کاری بکنید که مؤثر باشه بنابراین اون
کاری که من اگر بخوام مثلاً فرض کنید
میخوام یه قهوه خونه بزنم یه کافه بزنم و
پول در بیارم خب خیلی باید وسواس داشته
باشم که مباد اشتباه بکنم مباد مثلاً قهوه
ش بد باشه مباد مثلاً من مجوز نگرفته باشم
من دقیقاً یکی یکی رو چک میکنم که اشتباه
نکنم اگه بخوام سود ببرم شما در کار سیاسی
هم همین طوره با چار تا شعار دل خودتونو
خوش نکنید توجه کنید که شما حتماً جوون
هستید ولی ۵۰ ساله نسل قبل از شما اینجور
از این شعارا دادن هیچ اتفاقی نیفتاده
اتفاقی که افتاده قبلاً اینترنت نبود اینا
شار میدادن توی محدوده بلندگو
فقط به اصطلاح انعکاس پیدا میکرد الان در
حد
بینهایته اتفاق خاصی نیفتاده که اون
جمهوری اسلامی دوست داره که شما شعار دروغ
بدی و در اون دروغ خودت خوش باشی به جای
اینکه واقعیتو ببینی و عمل کنی آدمی که
واقعیتو میبینه درست کسیست که از اون
سرما از اون زبری از اون تندی از اون زشت
واقعیت واکنش نشون میده ولی اگه فکر
میکنید ۵۰ ساله فحش دادن به جمهوری
اسلامی هیچ به اصطلاح تأثیری نداشته یعنی
اینکه شما در واقعیت نیستید واقعیت مهمتر
از هر چیزیست برای تغییر واقعیت اگر
میخواید واقعیتو تغییر بدید باید شجاعت
جسارت و شرافت دیدن واقعیتو داشته باشید
یعنی چی یعنی مدام چک کنید مواد مخاب
میبینم مواد من دارم اشتباه میکنم مد من
تحت
تاثیر دوست داشتن او یا دشمنی با او هستم
مدام باید ذهنتون رو وارسی کنید که مثل یه
دستگاه بسیار ظریف الکترونیک که غبار نیاد
روش حرارتش زیاد نشه ویروس نخوره ذهنمون
ذهن انسانیه دیگه بسیار شکننده است
بنابراین کاری رو که نکردیم بگیم که ما
کردیم انقلابی که نکردیم انقلاب محص جنبش
محص رو یه چیزایی بگیم که اصلاً بنیانی
نداره در واقعیت این به نف جمهوری
اسلامی خب دیگه علوم انسانی رو بذاریم
برای یه نوبت
دیگه خب من فکر میکنم که الان ۲ ساعت شده
دارم با شما صحبت یک ساعت نه بله من دیگه
خسته شدم چون قبلشم یه مصاحبه یک ساعته
داشتم از شما عذر میخوام و باز در خدمت
شما خواهم بود در روزهای آینده وقت همگی
بخیر