آیت الله خامنه‌ای؛ آن‌گونه که من شناختم: بخش چهارم

سلام بر دوستان گرامی امیدوارم که حالتون خوب باشه عذر میخوام از اینکه من وقت این جلسه رو از دیروز به امروز تغییر دادم بله سلام می‌کنم ب دوستانی که در چت پیام نوشتن دوستی پرسیده که اگر اسرائیل نابود بشه جمهوری اسلامی هم نابود میشه نه اسرائیل نابود میشه نه جمهوری اسلامی در جنگ با هم اگر اسرائیل و جمهوری اسلامی بخوان همدیگه رو نابود کنن ما وارد جنگ جهانی سوم میشیم ممنونم از شما آقای آریو آقای خامنه‌ای در دا این چیزی که شما شنیدید و از کسی که شنیدید تقریباً تمام حرفاش دروغه آقای خامنه نه روسیه رفته و نه در هیچ دانشگاهی درس خونده سلام بر شما آقای منصور ممنونم از شما اگر اجازه بدید شروع کنم جلسه رو پیش از هر چیز بگم که بعضی از دوستان مثل اینکه خیلی به اصطلاح توقعش این هست که من یک رازهای ناگفته و هیجان برانگیزی رو از زندگی آقای خامنه‌ای پاش بکنم و گویا منتظر شنیدن چنین چیزهایی هستن و به همین دلیل گاهی برای من مینویسن که چرا انقدر من به مسائلی که از نظر اونها به زندگی آقای خامنه‌ای ربط نداره میپردازم دوستان عزیز من هیچ چیز خاصی به شما نخواهم گفت که شما ندونید راجع به آقای خامنه‌ای کار به اصطلاح بایوگرافی کسی که شرح حال یه شخصیت رو مینویسه این نیست که بره اسرار او رو کشف بکنه بلکه این هست که او رو بفهمه و من سعی می‌کنم اون چیزی رو که فهمیدم ازش یعنی عنوان این جلسات م این هست که آقای خامنهای چنان که من شناختم یعنی از نظر داده‌ها من مطلقا از اون چیزی که دیگران نمیدون من هم استفاده نمیکنم در صحبت چون که اون باعث میشه که اصلا امکان تفاهم و ارتباط از بین بره من سعی می‌کنم اون چیرو که شما میدونید اون آقای خامنی رو که میبینید از چشم من هم ببینید در حقیقت من فهم خودم از شخصیت او با شما در میون میگذارم ما رسیدیم به جایی که آقای خامنهای کمکم وارد اجتماع می میشه یعنی در حدود سن ۱۳ ۱۴ سالگی میره در مدرسه سلیمانیه و در حجره زندگی میکنه دیگه در خونه زندگی نمیکنه و در حقیقت وارد جهان بیرون از خانه میشه برای اینکه من توضیح بدم این دوره زندگی آقای خامنه‌ای رو باید برای شما تصویر کنم دنیای ایران اون زمان مشهد اون زمان مخصوصاً روحانیت اون زمان باید بگم که آقای خامنه‌ای به عنوان یک عضو بدنه سنتی جامعه و اون هم به اصطلاح قلب اون بدنه سنتی که روحانیت هست در حقیقت چه احساس و چه درکی از خودش و جهان پیرامونش داشت ببینید تجدد برای روحانیت یک شوک بسیار نابود کننده بود به دلیل اینکه روحانیت برای اولین بار خودش رو به عنوان یک پاره جدا شده از جامعه دید و در حقیقت با شقه شدن جامعه با از میان د نین شدن جامعه و با درد شدید ترد شدن تحقیر شدن و رانده شدن تازه آگاهی پیدا کرد که او روحانیت هیچ موقع روحانیت خودش رو به عنوان روحانیت یعنی به عنوان یک صنف یک صنف واحد و منسجم به هیچ وجه درک نمیکرد روحانیت مخلوق مدرنیته است یعنی از زمانی درست میشه دقیقاً که اقتصاد مدرن و تکنولوژی مدرن وارد ایرانی وارد جهان اسلام میشه روحانیت و مرجعیت با فتوای تنباکوی میرزا میرزای شیرازی بنیان گذاشته میشه یعنی زمانی که رسانه تکنولوژی ارتباطی مدرن به اصطلاح ظهور پیدا میکنه و امکان ایجاد یک نهاد مدرن رو میده به بخشهای مختلف جامعه حالا روحانیت در داستان مشروطه خب تجربه خیلی تلخی بود یعنی با تمام نیرو و اعتماد به نفسی که داشت و فکر میکرد که میتونه از مردم و بازار و پشتوانه‌های سنتی خودش استفاده بکنه برای مقاومت در برابر اقلیت نخبه تجدد گرا ولی در برابر او شکست خورد نه گذاشت اون پیروز بشه و نه خودش پیروز شد ولی هرچه که گذشت باز تاریخ جریان تاریخ به سمت مدرنتر شدن جامعه میرفت به سمت تکسیر و تقویت به اصطلاح نیروی مدرن خواه مدرنیست جامعه میرفت در نتیجه روحانیت احساس باختن همه چیز همه چیزشو احساس کرد داره میبازه یعنی هیچگاه در طول تاریخ خب آخوند علما با قدرت‌های مختلف درگیر شدن و رقابت کردن کشتن کشته دادن ولی هیچ موقع به این شکل و تا این اندازه احساس ورشکستگی مطلق یعنی ورشکستگی معنوی ورشکستگی فکری و ورشکستگی مادی هرگز همچین احساسی در این موقعیت قرار نگرفته بود و روند مدرنیته او رو از اونچه که داشت و جهانی که درش قرار داشت و جایگاهی که در اون جایگاه برتری که در اون جهان از آن رو خود می‌دونست کاملاً بیرون راند یعنی نه تنها د تا نهاد مهم دادگ به اصطلاح دادگستری و دانشگاه رو جایگزین در حقیقت نقش اصلی روحانیت و نقش کلیدی روحانیت کرد بلکه قلمرو عمومی رو کاملاً به شکلی که او هرگز تصوری ازش نداشت و ناشناخته بود و به همین دلیل که ناشناخته بود ترسناک بود درآورد هر چقدر که روند مدرنیزاسیون بیشتر پیش میرفت روحانیت خودش رو در یک دنیای کاملاً ناآشنا و بیگانهای احساس میکرد یعنی احساس میکرد که بیخانمان شده آواره شده و نمیشناسه این جهان رو م خصوصاً با برآمدن رضا شاه پهلوی که خب سیاست‌هایی داشت که سیاست‌های فرهنگی هیچ موقع دولت‌ها سیاست فرهنگی به اون سرعت نداشتن برای اولین بار این دولتهای مدرن هستن که سیاستهای فرهنگی دارن یعنی مثلا در دوران ما قبل مدرن دولت‌ها کاری ندارن به مدرسه‌ها کاری ندارن به آموزش کاری ندارن به نمیدونم مساجد کاری ندارن به به مردم کاری ندارن در زندگی مردم دخالت نمیکنن ولی دولت مدرن هست که کاملا در همه در اون ی قرون پول تجیب شما تکلیفش رو اون روشن میکنه و همین طور این کهه چه بخوانید چه بدانید و چه بکنید اونجا بود که روحانیت دید همه چیز داره از دستش خارج میشه یعنی هیچ چیزی دیگه به اختیارش نیست نه تنها به اختیارش نیست که با اون معیارها و با اون نشانه‌هایی که او باش زیسته بود و طبیعی می‌دونست و حق و حقیقت و ابدی می‌پنداشت با اونها کاملاً تفاوت داره و بدتر از اون با داستان متحد و شکل کردن لباس و یعنی از یک طرف مردم عادی مجبور بودن که لباس همسان بپوشن و از طرف دیگه روحانیت منع شد از اینکه لباس خودش رو بپوشه و از اون طرف مسئله کشف حجاب یعنی اینکه مثل درست مثل این آدم و حوا که برهنه شدن در بهشت و احساس شرمندگی کردن شرمساری کردن و اون بهشت رو از دست دادن احساس کرد که به به هیچ چیزی به هیچ چیز به اصطلاح خصوصی و نزدیک خودش و مال خودش دیگه تسلط نداره مهار همه چیز رو از دست داده بود او که خودش رو مالک معنوی جهان قدیم می‌دونست در حقیقت خودش رو نماینده خداوند می‌دونست روی زمین تبدیل شد به یک موجود کاملاً بی اختیار ناتوان سرگردان و پریشان خب دوران رضا شاه روحانیت خیلی پراکنده است وقتی که هم پراکنده است هم به دولت وابسته میشه یعنی رضا شاه سعی میکنه که در کنار دولت مدرن دین رو هم مدرن کنه یعنی قانون بذاره قاعده بذاره حوزه‌های علمیه که کاملا به شیوه خیلی خیلی ابتدایی و سنتی اداره میشدن شروع کرد براشون قانون گذاشتن که شما باید طلب ها رو مجبور کنین که امتحان بدن طلبه‌ها باید تا این حد امتحان بدن که حق داشته باشن لباس بپوشن طلبه‌ها حق ندارن مثلاً دیگه فلان کارو بکنن برای طلب‌ها قانون گذاشت و سعی کرد نهادهای مدرن دینی بسازه از جمله نهاد به اصطلاح دانشگاه دانشکده معقول و منقول معقول سعی میکرد که روحانیت رو به سمت آموزش مدرن بکشه و اونها رو کاملا تحت ضوابط دولتی دربیاره کار به اصطلاح خطابه و وعض و به اصطلاح حضور اجتماعی روحانیت هم براش کانون وعض و خطابه ساخت بعد در رادیو برنامه های مذهبی ساخت مذهب مدرن شد رضا شاه مذهب رو مدرن کرد مذهب رو با زار مدرن با نهاد مدرن و با قوانین مدرن با بروکراسی مدرن کاملا متحول کرد یک ترنس فورمیشن و استحاله جدید خب وقتی که رضا شاه رفت رضا شاه خب پول روحانیت م گرفته بود دیگه یعنی اوقافو از دستش گرفته بود و روحانیت در حقیقت از نظر مالی بسیار بسیار درمانده بود وقتی که شیخ عبدالکریم هائ ی بنیانگزار حوزه علمی قم بود از دنیا میده مقروض بوده و حتی بچه‌هاش میگن شب شام نداشتن بخورن در این حد روحانیت رفتن رضا شاه از ایران یک حالت خلع قدرتی به ایجاد میکنه خب از یک طرف حضور انگلیس‌ها روس‌ها وضعیت جنگ وضعیت قطی یک نوع به اصطلاح ضعف ق حکومت مرکزی باعث میشه که هر کس هر کار می‌تونه بکنه و روحانیت به سرعت یعنی با غریضه نه اینکه با هوش و فکر به سرعت می‌فهمه که تا حالا اشتباه می‌کرده که در برابر تکنولوژی مدرن و دانش مدرن و و سازمان بروکراسی مدرن مقاومت می‌کرده این قابل مقاومت نیست یعنی نمی‌تونه در برابر مدرن شدن جامعه از نظر بروکراتیک از نظر اقتصادی از نظر به اصطلاح تکنولوژیک مقاومت در نتیجه بر خلاف اون د دوره‌های قبل که بلندگو حروم بود و نمیدونم حموم حروم بود و تلگراف حرام بود و نمیدونم مدرسه حرام بود و اینا چیکار کرد به جای اینکه بیاد مدرن بشه مدرنیته رو دینی کرد یعنی اومد از همون ابزار رسانه از هم همون نهاد مدرسه از همون نهاد دانشگاه از همون به اصطلاح شیوه سازماندهی و از همون شیوه به اصطلاح تبلیغات مدرن استفاده کرد برای اینکه برای چی برای اینکه در برابر روح مدرنیته و در برابر فرهنگ مدرنیت مقاومت کنه باهاش مبارزه بکنه به عبارت دیگه برای دید که برای اینکه در برابر مدرنیته بایسته باید مدرن بشه حتی زبانش رو هم از دست داد و به این ترتیب روحانیت وارد جهان شد که فکر می‌کرد که داره با به اصطلاح اون مبارزه می‌کنه ولی روز به روز بیشتر به رنگ اون در میومد به عبارت دیگه برای اینکه غربی نشه غرب زده شد و هر چقدر که می‌خواست مقاومت کنه در برابر غربی شدن غرب زده تر میشد بیشتر به شکل و رنگ مدرنیته در می غرب در میاد و مهم‌ترین ویژگی این به اصطلاح وضعیت این بود که روحانیت هم از اون ماهیت سنتی خودش توهی می شد و هم یک به اصطلاح شکل ظاهری و پوشالی که فقط میتونه به درد رقابت و به درد اعمال قدرت میخوره در بیاد در قرن هجدهم مدرنیته در حقیقت متولد شد مدرنیته‌ی که در قرن هجدهم متولد شد مدرنیته به اصطلاح روشنی یابی یا انلایتن مننت بود مدرنیته آگاهی و مدرنیته آزادی و مدرنیته دانش بود اما در قرن بیستم این مدرنیته دانش تبدیل شده بود به مدرنیته کالا و مدرنیته ارتش و سلاح و به این دلیل بود که در قرن بیستم مدرنیته به شدت قدرتمند و به شدت به اصطلاح توانا برای انجام کارهای عجیب و غریب ولی فاقد روح مدرن یعنی فاقد ارزش‌های اخلاقی و معنوی و فاقد روح انسانی شده بود بازار روابط اقتصادی تبدیل همه چیز رو تبدیل کرد به کالا همه چیز رو قابل خرید و فروش کرد همه ارزش شهای معنوی هنری اخلاقی اجتماعی تبدیل شدن به کالایی که قابل خرید و فروش هست یا به اسلحه که میتونن روز به روز بیشتر و بیشتر بکشند و ویران کنند روحانیت با این مدرنیته هیچ مشکلی نداشت و به سرعت سعی کرد که هم قدرت خرید و فروشش بالا ببره و هم از همون سلاحی دشمنش برخوردار هست برخوردار بشه اینو اصلا وظیفش میدونست روی این یونیفرم سپاهی ها یک آیه نوشته از قرآن که شما موظفید که تا میتونید قدرت کسب کنید تا دشمنتون رو بترسونی روحانیت شروع کرد به به اصطلاح سازماندهی مدرن و در حقیقت تبدیل شد در دوره پهلوی به یک از یک نهاد سنتی تبدیل شد به یک نیروی یک شبکه عظیم اجتماعی و فراملی با به اصطلاح منابع و پشتوانه مالی فوقالعاده زیاد که می‌تونه در برابر دولت بایسته و انقلاب ایران محصول مدرنیته کالا و تفنگ بود و از توش همچین چیزی به نام به نام توتالیتاریسم درآمد حالا این وضعیت حاصل چی بود حاصل این بود که این تجدد خواهان این به اصطلاح کسانی که هوادار مدرنیته بودن یک مد انقدر عاشق و شیفته مدرن شدن بودن و انقدر شتاب داشتن برای مدرن شدن بیقرار بودن که این فاصله شون رو با اروپایی‌ها کوتاه‌تر کنن که مطلقا به چیزی نمی اندیشیدن جز اینکه روز به روز این چرخ این صنعت و به اصطلاح چهره شهر روز به روز شبیه اروپا بشه چرخ صنعت بیشتر بچرخه هر چقدر که میتونیم از اروپاییها بخریم و هر چقدر که میتونیم به شکل اونا دربیایم بدون اینکه فکر بکنیم این مدرنیزاسیون به اصطلاح کور نابینا و مدرنی سودازده سراسیمه و فاقد حس اخلاقی فاقد حس قضاوت درست عقلانی باعث میشد که یک ماشین عظیمی رو در یک سرازیری راه راه میندازه و به سودای سریع رسیدن هزاران چیزو در زیر به اصطلاح سنگینی خودش نابود میکنه مدرنیزاسیون دوره پهلوی باعث شد که اون به اصطلاح بدنه قدرت جامعه از حکومت تکه تکه جدا بشه و حکومت شاه یا سلط نهاد سلطنت که به طور سنتی وابسته بود به نهاد روحانیت نهاد مذهب وابسته بود به ائتلاف و همپیمانی با نخبگان جامعه با به اصطلاح بزرگ مالکان اشراف همه اینا رو از دست داد و دولت حکومت پهلوی مخصوصاً پهلوی دوم با انقلاب سفید و با اصلاحات ارضی هم به اصطلاح روحانیت رو از دست داد هم بزرگ مالکان رو از دست داد و با شیوه عامر انه مملکت‌داری اون بخشی از جامعه رو که داشت مدرن می‌کرد با تحصیلات با به اصطلاح اقتصاد مدرن اونها رو هم تبدیل کرد به دشمن خودشون یعنی دانشگاه درست کرد ولی اون دانشگاه در برابر او قرار گرفت به خاطر اینکه او نمی‌دونست که دانشگاه بدون آزادی ممکن نیست و دانشگاه اگر درست بشه و آزاد نباشه تبدیل میشه به یک نیروی شورشگر که شد و همین طور بازار این محصول این بود که این جامعه روز به روز تکه تکه میشد خودش رو به اصطلاح بیگانه و ترد شده و تحقیر شده میفت حالا من میخوام برای شما از صحبتهای آقای خامنه‌ای بخونم یه مقدار که این حس ببینید که چه حسی بود یعنی در دوره پهلوی یک در رأس هرم قدرت او تمام ایران رو تبدیل کرده بود به خانه خودش و بقیه همه پشت در مونده بودن و این احساس باث شد که اونها به اصطلاح بشورن همون کوخ نشینان و پابرهنگان و از جا بدر شدگان و مهاجران و تنهاییان که هیچ چارهای نداشتن جز اینکه به هم بپیوندن و یک نیروی ویرانگر بشن میگه که من نمیخواستم لباس بپوشم اما اینکه لباس ما رو از اول این لباس قرار دادن به این نیت نبود به خاطر این بود که پدرم با هر کاری که رضا خان پهلوی کرده بود مخالف بود یعنی روحانیت انقدر ترسیده بود و و انقدر تنفر داشت از رضا شاه که خب لباسشم درآورده بود دیگه لباس زنشم درآورده بود ناموسش م درآورده بود این بود که سعی میکرد تا جای ممکن از اینکه تن بده به شبیه شدن به متجدد مقاومت بکنه هرگونه تشبه رو به فرنگی‌ها به معنای نابودی خودش می‌دونست از جمله اتحاد شکل از لح از لحاظ لباس و دوست نمی‌داشت همان لباسی را که رضاخان به زور می‌گوید بپوشیم می‌دانید که رضاخان لباس فعلی مردم را که آن وقت لباس فرنگی بود و از اروپا آمده بود به زور بر مردم تحمیل کرد ایرانی‌ها لباس خاصی داشتن و همان لباس را می‌پوشیدند او اجبار کرد که بایستی اینجور لباس بپوشید این کلاه را این کلاه را سرتان بگذارید پدرم این را دوست نمی‌داشت از این جهت بود که لباس ما را همان لباس معمولی خودش که لباس طلبگی بود قرار داده بود اما نیت طلبه شدن و روحانی شدن من هم در ذهنشان بود بعد میگه که من شروع کردم به کتاب خوندن و این حرفا بعد میگ ماها متأسفانه سرگرمی‌های خیلی کمی داشتیم یعنی بر خلاف اون بخش از جامعه که در حقیقت وارد دنیای مدرن شد با مدرسه با نمی‌دونم باشگاه‌های جدید با نهادهای جدید با پارک با تفریحات مدرن اون بخش سنتی اون مکان و اون جهان رو برای خودش ممنوع می‌دونست و پشت دیوار اون مونده بود در نتیجه خود آقای خامنه‌ای هم در مدارس در یه مدرسه غیر دولتی که مذهبی‌ها شروع کردن ب سختن یعنی مذهبی‌ها شروع کردن مدارس جدید ساختن که اون مدارس جدید در حقیقت هم تحت مدیریت آدم‌های مذهبی باشه هم آموزش مذهبی هم در کنار آموزش جدید به بچه‌ها بده در حقیقت بچه‌ها رو از اینکه ت به از نظر فکری و از نظر اعتقادی مدرن بشن حفظ بکنه آقای خامنه‌ای هم دبستانی رفته که اینطور هست میگه متأسفانه ما سرگرمی‌های خیلی کمی داشتیم اینطور سرگرمی‌ها اونوقت نبود البته پارک بود ولی کم و خیلی محدود مثلاً در مشهد فقط یک پارک یک پارک در داخل شهر بود و محیط‌های محیط‌های خیلی بدی بود من یادمه که مثلاً در شهرها هر جا که سرسبز بود هر جا که خوب بود مردم اونجا را اذان خودشون می‌دونستن وقتی اینا تبدیل میشد به پارک وقتی تبدیل میشد به ساختمان‌های مثل کاخ جوانان و مانند این‌ها یعنی تبدیل میشد به یک جای بیگانه و به یک جای ممنوع برای بخش سنتی جامعه ما هم خانواده‌هایی بودیم که پدر و مادرها مقید بودن اصلاً نمی‌توانستیم برویم برای امثال من در دوره جوانی امکان اینکه بتوانند از این مراکز عمومی تفریحی استفاده کنن وجود نداشت به خاطر اینکه این مراکز مراکز خوبی نبود غالباً مراکز آلوده‌ای بود حالا م مخصوصا روحانیت خیلی حساسیت داشت رو سینما فوق حساسیت داشت رو سینما در قم یک سینمایی درست شد که میگفتن که آقای نجفی مرشی و یه سری جوونایی از جمله احمد خمینی رو چیز کرده بود که ترقیب کرده بود که بیان و آتیشش بزنن و خلاصه آتیشش زدن تموم شد تا زمانی که من قم زندگی میکردم یعنی تا اواخر ده ۷۰ یک پار وجود داشت در قم که پارکش م زنان مردانه بود یعنی خانوادگی بود و یک سینمایی که توی ساختمان آموزش پرورش بود و وقتی که اذان می‌گفت وسط فیلم فیلمو قطع میکرد اذان پخش مید یه طرفم زنا میشستن یه طرف مرد در نتیجه آقای خامنه‌ای فقط میتونسته کتاب بخونه یعنی تنها لذتش این بوده که یا در جمع‌های دوستانه باشه یا کتاب بخونه و حسرت به لذت بردن و بودن از اون فضایی که در اختیار دیگران بود محروم بود اما آقای خامنه یواشکی این کارو میکرد یکی از نزدیکانش برای من تعریف کرد که ایشون در کوچه لباسشو در میآورد در بخشه میذاشت و میرفت فیلمی وسترن خیلی فیلمهای وسترن دوست داشت بنابراین یواشکی میرفت جاهای مختلف میگه دستگاه‌های آن روز هم مقداری سعی داشتن که مراکز عمومی را آلوده به شهوات و فساد بکنن این کار تعمداً و طبعاً با برنامه ریزی انجام شد یعنی مدرنیزاسیون برای روحانیت کاملاً یک توطعه شیطانی ضد دین به شمار میرفت که داره با همه جهان دست در دست داده تا اون سنت رو نابود کنه میگه آن وقت‌ها رو که حدس می‌زدیم بعد قرائن و اطلاعات بیشتری پیدا کردیم و با برنامه‌ریزی محیط‌های عمومی را فاسد می‌کردن این نکته مهمه یعنی قلمرو عمومی تبدیل شد به قلمروی که برای بخش سنتی جامعه تابو به شمار میرفت یعنی قلمرو عمومی در انحصار کسانی قرار گرفت که از سنت خارج شده بودن اولاً که ساختمون های فلان خیابون‌های جدید و در این خیابون‌ها زن‌ها میومدن زنهایی که حجاب نداشتن خرید میکردن کار میکردن نمیدونم مشروب فروشی هاست اغذیه فروشی ها سینماها و اصلا جهانی خلق میشد که اینا توش هیچ احساس امنیت احساس به اصطلاح راحتی نمیکردن اصلا تفریح من در محیط طلبگی خودم در دوران جوانی حضور در جمع طلبه‌ها بود بعد می که میرفت محیط مدرسه و این حرفا البته من از آن وقت ورزش می‌کردم الان هم ورزش می‌کنم میگه که کوه می‌رفته و این حرف هم کوه می‌رفتن هم گاهی هم میرفتن اطراف مشهد استخ می‌رفتن و شنا می‌کردن بعد میگه که من به شعر علاقه پیدا کردم و در شروع کردم به رفتن به یک سری محافل ادبی که در اونجا می‌تونستم هم شعر دیگران رو بخونم هم شعر شعر خودم رو اینکه می‌گویم مربوط به سال‌های ۳د و ۱۳۳۶ س