سلام بر دوستان ارجمند من فکر میکنم باید
جامو یه مقدار تغییر بدم به خاطر اینکه
این ضد نور هست و شما چهره من رو شاید
بهتر بشه که
طرف من از شما عذر میخوام
شاید اینجا بنشینم بهتر
باشه
بله بیا من اینو تاریک
کنم سلام عرض میکنم خدمت دوستان
گرامی امیدوارم که من و
تصویر منو داشته باشین
و من عذر میخوام من باید خودم کارگردان
خودمم
باشم خب دوستان میبینن من رو بله سلام
خانم
خداشناس آقای سهن اناری سلام بر خانم الی
آقای پویا آقای پویا در مورد فهم بهتر
تاریخ معاصر من یه جلسه می ذارم و در اون
جلسه هم توضیح میدم که اصلا تاریخو چجوری
باید خوند کتاب تاریخی و منابعی رو هم
معرفی خواهم کرد چشم قول میدم که به زودی
این کارو انجام
بدم آقای چنگیز من در خدمت شما هستم شما
لطف
دارین درباره زندگی جنسی و عاطفی آقای
خامنهای هم توضیح
بدین نه ببینید هرچی که راجع به این چیز
هست اینا رو همه رو فراموش کنید ای
قصههای بیم معنیه اونچه که در مورد زندگی
جنسی افراد گفته میشه همه رو بریزید
تو سلام بر آقای حقیقی از تهران از
مشهد سپاسگزارم از شما شما بودید که اون
دفعه من از شما خواهش کردم کتاب فروشی
امام رفتید سلام ما رو برسونید درسته سلام
بر آقای بابا عطایی خانم زینب سلام آقای
منصور بله جلسه تاریخ ایران رو خواهم گفت
من انقدر قول دادم و زیر بار قول
وعدههای نقد
نشده شرمسارم که میترسم تاریخ بدم ولی به
زودی انجام میدم یک جلسه در
مورد چین حتماً در مورد چین حتماً یک جلسه
خواهیم گذاشت بله نمونه خیلی مهمه
آقای دنی مهاجر دیشب آقای پرهام دیگه من
نباید این کارو میکردم
خیلی خلاف مشرب خودم عمل کردم ناخواسته
بود
آقای امیر
سامانی آیتالله برقی بله آقای برقی راجع
به آقای برقی اگه میخواین بخونین اون
کتابی که من عرض
کردم از آقای رسول جعفریان جری ها و
جنبشهای مذهبی از سال ۱۳۲۰ تا
۱۳۵۷ تو بخونید نه خیلی مهم نیست آقای
برقی یک روضه خون
بود دانشگاه امام
صادق
و فکر کنم که این کارو بکنم در مورد بعضی
از شخصیتهای معاصر هم مخصوصاً اونا که
خودم باهاشون برخورد نزدیک داشتم هم جلسه
میذارم برای لس آنجلس دعوت کنید من باش سر
میام در لس آنجلس برای سخنرانی درم فلاسفه
زن بله حتماً جلسه میگذاریم یک جلسه شاید
بیشتر میخوام راجع به در حقیقت زن در
فلسفه و فیلسوفان زن جلسه
بگذارم
بله من با کسی مناظره نمیکنم دوست عزیز
آقای شجاعی مناظره کار خوبی نیست جدل هست
میتونن میتونیم گفتگو کنیم ولی مناظره نه
و گفتگو هم یک شراط خاصی داره دیگه یعنی
متفاوت
هست من گفتم که خمینی ایران رو مدرن کرد و
خیلیها این جمله رو بهانه گرفتن بر علیه
شما این جمله رو توضیح بدم
بله آقای عظیمی سلام عرض میکنم خدمت
شما طالقانی و شریعت مداری بله باید راجع
به روحانیت صحبت کنم راجع به اون هم صحبت
بکنم ببینید من راجع به خیلی خلاصه بگم
راجع به آقای خمینی که گفتم ببینید مدرن
شدن یا به اصطلاح مدرنیزاسیون
یک فرایندی نیست که شما مث نماز باشه که
شما قرار باشه نیت کنید یعنی نیت درش لازم
باشه بنابراین خیلیها به مدرنیزاسیون در
ایران کمک کردن بدون اینکه اصلاً بدونن
مدرنیزاسیون چی هست یا مدرنیته چی هست یا
نیتش این باشه یه بخش عمدهای از حالا فقط
یه موردو براتون میگم یه بخش عمدهای از
جامعه ایران جامعه مذهبی بودن که اینها
نهادهای مدرن رو به رسمیت نمیشناختن مثلاً
قبل از انقلاب فت طبق فتوای علما از جمله
آقای خمینی مالیات دادن حرام بود در بانک
پول گذاشتن حرام بود از بانک وام گرفتن
حرام بود زن در تلویزیون حرام بود موسیقی
حرام بود زنها در دانشگاه نمیرفتن در
آموزش عالی نمیرفتن در به اصطلاح جذب
جامعه نمیشدن آقای خمینی در حقیقت با
انقلاب ایران آقای خمینی چون به حضور
اجتماعی زنان نیاز داشت و ضرورتهای دیگه
موسیقی رو حلال کرد نمیدونم زنها رو اجازه
داد در سینما و در تلویزیون حضور داشته
باشن بانک رو به اصطلاح مشروع اعلام کرد
شروع کردن به مالیات گرفتن اخذ مالیات
واجب کرد این یعنی مدرنیزاسیون
ی مدرنی مدرنیزاسیون فقط مدرنیزاسیون
فلسفی و فکری و سیاسی نیست بلکه
مدرنیزاسیون اقتصادی و صنعتی و فرهنگی هم
هست سلام بر آقای جواد سلام بر آقای ایمان
رضایی بسیار خوب خیلی ممنونم از همه
دوستان اگر اجازه بدید من سلامو دوباره
عرض کنم خدمت
همه دو سه تا نکته مربوط به جلسه گذشته
هست که باید توضیح بدم اولاً از همه
دوستان خواهش میکنم که لطف کنن و از این
کانال یوتیوب من حمایت کنن یعنی عضو بشن
سابسکرایب کنن و به من اجازه بدن که من
الان کار اصلیم دیگه شده در حقیقت آموزش و
دوست دارم که همین طور به این صورت شخصی
در خدمت دوستان باشم بنابراین کمک شما
برای من خیلی با ارزش خواهد بود
دو نکته از شاید سه نکته از هفته گذشته یک
اینکه برخی از دوستان به من گفتن
که زندگی آقای خامنهای چه ارزشی داره که
تو ۲۰ سال صرف شناختن زندگی او کردید
خب اولا که ارزش زندگی یک نفر به این خوب
و بد بودنش نیست
بلکه مخصوصا وقتی که ما راجع به شخصیتهای
سیاسی و اجتماعی صحبت میکنیم ارزش شناخت
زندگی هر نفر به میزان تأثیری اس که بر
جامعه بر انسانهای دیگه بر شهروندان و بر
آینده اون کشور میگذاره و واقعیت اینه که
در ۳۵ ۶ سال گذشته حداقل هیچکس به اندازه
آیتالله خامنهای در تعیین
سرنوشت ایران تأثیرگذار نبوده و زندگی
یکایک ایرانیها رو تحت تأثیر قرار نداده
و حتی نه تفد ایران که حتی میشه گفت که
در عالم اسلام هم یکی از مهمترین
شخصیتهای تأثیرگذار به شمار میره مشکل ما
اتفاقاً عکس این هست یعنی نشناختن هست ما
اگر در زمان صفویه روحانیت رو شناخته
بودیم ما اگر در زمان قاجار روحانیت رو
شناخته بودیم در زمان مشروطه اگر روحانیت
و شناخته بودیم در زمان رضا شاه در زمان
محمدرضا شاه روحانیت و شناخته بودیم قطعاً
اینجا که الان هستیم نبودیم همه
بدبختیهای ما الان محصول نداشتن شناخت
تاریخی هست ما حتی نه فقط از آقای خامنه
از آقای خامنهای از آقای خمینی هم از
محمدرضا پهلوی هم زیاد شناختی نداریم از
رضا شاه پهلوی هم شناختی نداریم شهرت
اینها نباید این تصور رو بربی انگیزی که
ما اینها رو واقعا میشناسیم باید
صدها زندگی نامه شرح حال نوشته بشه برای
هر کدوم از اینها نه یک شرح حال و هر
نسلی هم باید بنویسه یعنی ما هر نسلی باید
نمیدونم زندگینامه شاه عباسو از اول
بنویسیم زندگی نامه فتعلی شاه رو از اول
بنویسیم زندگی نامه ناصرالدین شاه رو از
اول بنویسیم و همینطور شخصیتهای این یه
نکته نکته دوم اینکه به من گفتن که چرا تو
آقای خامنهای رو آیتالله خطاب میکنید
ایشون اجتهاد محل تردید هست ببینید لقب ما
در اسلام چیزی به نام روحانیت به اون معنا
که در مسیحیت داریم نداریم یعنی که
روحانیت هیچ گونه
بنیاد الهیاتی و دینی نداره یه چیزی که
اتفاقی به وجود آمده و به همین دلیلم هست
که در دین طبقی به نام طبقه روحانیت اصلا
تعریف نشده و در نتیجه ما اون سلسله
مراتبی هم که در
نظام کلیسایی هست ما در اسلام نداریم این
اصطلاحات آیتالله و حجت الاسلام و اینها
اینها اصطلاحات جدیدی هستن یعنی از همون
حدود مشروطه وارد شدن و این اصطلاحات بیش
از هر
چیزی القاب سیاسی بودن یعنی اینکه آیتالله
بودن خیلیا بودن که مجتهد بودن ولی بهشون
آیتالله گفته نمیشد خیلیا بودن آیتالله
بهشون گفته میشد و مجتهد نبودن و بلکه به
خاطر
نفوذ اجتماعیشون بود که بهشون این لقب
میدادن یعنی کسی نبود که به شما همچین
لقبی رو بده خیلیا بودن که اجازه اجتهاد
داشتن در حالی که
اونها و دارن هن الان هم در حالی که
اونها دارای به اصطلاح توانایی اجتهاد
نیستن خود آقای خامنهای حدود ۴۰۰ تا
اجازه اجتهاد صادر کرده وزرا وزرای
اطلاعات همین آقای رئیسی که شش کلاس بیشتر
درس نخونده بود ایشون اجازه اجتهاد از
آقای خامنهای داشت به هر
حال در جمهوری اسلامی به طور شدید و غلیظ
تر این القاب به به اصطلاح کاربرد سیاسی
پیدا کردن هیچ معنای خاصی نمیدن غیر از
اینکه مخصوصاً در ایران و مخصوصاً در
رسانههای رسمی و دیگه
این القاب نشان دهنده مقام علمی شخصی
نیستن بلکه بیشتر نشان دهنده موقعیت سیاسی
و اجتماعی اون هستن بنابراین من آیتالله
خامنهای
رو آیتالله خامنهای خطاب میکنم به خاطر
اینکه به اصطلاح اصطلاح لقب رسمی ایشون
هست و
طبیعتاً ادب آکادمیک ادب دانشگاهی و ادب
علمی و ادب سیاسی اخضاع میکنه که شما
افراد رو با اون القاب سیاسی القاب
رسمیش خطاب بکنید این به این معنی نیست که
من نظر خاصی راجع به آقای خامنهای دارم
یا ایشونو مجتهد میدونم یا نمیدونم یا از
این لقب خوشم میاد خوشم بمد نکته بعد من
در جلسه گذشته راجع به پدر آقای خامنهای
صحبت کردم و راجع به اینکه آقای خامنهای
یک زندگی بسیار فقیرانه رو پشت سر گذاشته
خواستم به اصطلاح این نکته رو اضافه کنم
برا اینکه سوء تفاهم پیش
نیاد
اینکه اولا در اون زمانی که آقای خامنهای
به دنیا اومده مثلا زار
۳۱۸ همون طور که گفتم
۱۳۲۰ ۱۳۱۸ همون سالیست که جنگ جهان دوم
اتفاق میفته
۱۳۲۰ زمانیست که متفقین وارد ایران میشن
رضا شاه ایرانو ترک میکنه در اون زمان قدی
در سراسر کشور مخصوصاً قدی آرد و نان
بیداد میکنه یک دورهای اس که فقر عمومیه
یعنی اینو در نظر داشته باشید که اگر شما
به
زندگی خیلی از بزرگان در اون
دوره مراجعه بکنید خواهید دید که به ندرت
اشخاص از تنعم برخوردار بودن و عموم مردم
در زندگی بسیار
زندگی بسیار سختی رو میگذروندن بنابراین
اینکه در مورد آقای خامنهای و آصف جواد
خامنهای پدرشون گفتم این رو نباید به
عنوان مثلا استثنا بگیرید اتفاقا این
شرایط بیشتره شاید بیشتر مردم مخصوصاً در
یک شهری مثل مشهد و راجع به رابطه آقای
خامنهای با پدر
هم باید توجه داشته باشید که ما در یک
جامعه هنوز پدرسالار زندگی میکنیم یعنی
اینکه پدر آقای خامنهای خیلی اقتدارگرا
بو و خیلی به
اصطلاح پدرسالار بوده و
خیلی به اصطلاح رفتار شاید
خیلی خشنی داشته با بچه هاش یا با خانوادش
این نرم جامعه ایران بود و شاید در خیلی
جاها هنوز باشه و اینکه بچهها رو کتک
میزدن کتک زدن بچهها حتی زمانی که من
مدرسه میرفتم دبستان میرفتم کتک زدن یک
چیزی بود که میگفتن جور استاد بهز مهر
پدر یعنی اصلاً کتک زدن معلم یه چیز طبیعی
بود و تنبیه بدنی با بخشی از نظام آموزش و
پرورش به شمار میرفت حالا چه در مکتب
خانهها چه در خانهها چه در مدارس حتی
مدلن بنابراین اون هم این رو هم باید در
نظر بگیرید راجع به به اصطلاح رابطه آسر
جواد و مادر هم مادر آقای خامنهای هم باز
باید در نظر بگیرید که مرد و زن خیلی با
هم در اون زمان مخصوصا پیش بچه ها رابطه
ایمت و صمیمانه نداشتن آقای
طالقانی وقتی که میگن که پسرش میگفت فک
کنم که خب سیگار میکشید دیگه میگفت که خب
هیچ موقع مثلا مرد به زنش نمیگفت من تو رو
دوست دارم یا هیچ کلمه محبت آمیزی آرشو
میومد که بگن به اصطلاح غیرت داشتن و
نمیگفتن و میگه آقای طالقانی وقتی که مثلا
خیلی دیگه میخواست یک به اصطلاح ژست
عاشقانه نسبت به همسرش بگیره سیگارو که
آتیش میکرد میداد به خانمش که خانمش بکشه
این یعنی خیلی دیگه اظهار محبت بنابراین
این رو در نظر بگیرید در مورد مسئله پدر
خیلی مهم هست ولی این
مسئله در حقیقت فقط آقای خامنهای نیست
مسئله پدر در مورد آقای خمینی هم خیلی
مهمه چون آقای خمینی پدرشو در کودکی از
دست داده اون باید جداگانه بحث کرد ما
درباره مثلاً پدر رضا شاه چیز چندانی
نمیدونیم راجع به زندگی رضا شاه اساساً
زندگی خصوصیش چیز چندانی نمیدونیم ولی در
مورد محمدرضا شاه میدونیم که رابطه بسیار
عامر انهای بین پدر و پسر برقرار بوده اگر
نگاه بکنید به زمانی که اون عکسی که رضا
شاه پهلوی تاجگذاری میکنه محمدرضا یک بچه
فکر کنم پنج ش ساله است اگه نگاه بکنید
کنارش وایساده چقدر این بچه
حالت مرعوب بودن و به اصطلاح حالت چی میگن
خجالت و ترس و اینا همه در چشمش هست خب
پدرش خیلی با تحکم باش رفتار کرده و خب از
بچگی هم فرستاد سوئیس که خ نمیخواسته بره
از پدر مادر جدا شده و بعد در داستان چیز
علم میگه که وقتی که آقای وقتی که تصویر
میکنه یه روز ما در اتاق ای حضرت بودیم و
رضا همین شاهزاده رضا پهلوی آمد و شروع
کرد به شلوغ کردن و پریدن اینور و پریدن
اونور و من به ا حضرت گفتم شما نمیخواین
چیزی به این بچه بگین گفت که نه من
نمیخوام رفتاری رو که پدرم با من داشته با
این بچه داشته باشم و میخوام این بچه به
اصطلاح اون تلخی که من بر من رفته بر او
نره مصدق م همین طوره مصدق م رابطه بدی
داشته با
پدرش و پدرش مادرش رو طلاق میده و اون هم
اصلا رساله دکتری که در سوئیس مینویسه
راجع به وصیه به خاطر همین بوده که در
مسئله وصیت پدرش و سهم سهم الارث مادرش
براش مهم بوده و این داستانها خیلی تلخ
کام بوده از جانب پدر و خانواده پدری
بنابراین وقتی این داستانها رو میگیم شما
باید
در فضای اون زمانه این رو قرار بدیم
مخصوصا بچههای امروزی که بعد از موبایل و
اینترنت به دنیا اومدن شاید براشون اون
دنیا قابل تصور نباشه ب باید سعی کنید که
اون زمان رو در ذهنتون بیارید که تعلیم و
تربیت و به
اصطلاح تعلیم و تربیت در همه ابعادش چه
تعلیم و تربیت فرزندان در خانه چه نظام
آموزشی یک سیستم کاملاً پدرسالارانه عامر
انه و استبدادی رو داشته و در ایران
همچنان حداقل در سطح آموزش پرورش هست این
مسئله خب در مورد یه نکته نکته دیگه هم من
گفتم راجع به اینکه ما در مورد نه
فقط آقای خامنهای که در مورد روحانیت به
ویژه منابع خیلی کمی داریم و اشاره کردم
به اینکه در مورد حوزه علمی مشهد و
روحانیت مشهدم منابع خیلی کم هست من یک
کتابی رو امروز ورق میزدم کتابشناسی
خراسان که استانداری خراسان رضوی منتشر
کرده این کتاب سال ۱۳۸ ۷ منتشر شده شما
ببینید این کتاب یک کتابشناسی اس
۵۲۴ صفحه است و نگاه اگر بکنید میبینید
که در حقیقت در مورد روحانیت و حوزههای
علمیه در مشهد تقریباً چیزی درش پیدا
نمیشه خب
من در جلسه پیش عرض کردم که آقای خامنهای
در حقیقت
بچه خب د تا خواهر ناتنی که داره از
همسر اول پدرشون و بعد
ایشون بچه اول محمده محمد الان رئیس بنیاد
صد راست و یه دورهی هم یکی دو دوره هم
نماینده مجلس بوده
بعد آقای خامنهای هست علیست
بعد بدری خانم هست خواهرشون که همسر آقای
علی تهرانی بود و بعد آقای هادی خامنهای
و بعد آقای محمد حسن خامنهای محمد
حسن تنها برادری اس که روحانی نیست در این
در میان این چهار برادر آقای خامنهای
با خواهرش بچههای پشت سر هم هستن و
ارتباط عاطفی خیلی خیلی عمیقی داشتن ولی
سرگذشتش خیلی جالب شد به دلیل اینکه حالا
برمیگردم به این میگم بگذارید راجع به
داستان آقای آصف جواد رو و مادر آقای
خامنهای رو من تمامش بکنم تا برسیم به
خواهر برادرا
همون طور که
گفتم آقای آسف جواد خامنهای اصلاً سیاسی
نبود نه تنها سیاسی نبود که اصلاً حرام
میدونست مثل علمای دیگه مثل آقای سیستانی
که در حقیقت یه آقای سیستانی علی سید علی
سیستانی هست که عموی این آقای سیستانی در
نجف اون آسلی آقای سیستانی و آقای تیپ این
تیپ علما اینها اساساً مخالف مشروطه بودن
و اینها طرفدار سلطنت بودن و و براندازی
سلطنت رو به هیچ وجه مجاز نمیدونستن اما
در تبلیغات جمهوری اسلامی اولاً خب خیلی
کرامات برای آسف جواد درست شده که خیلی
مثلا فلان بود افسار بود و اینا در حالی
که هیچ نوشتهای از ایشون چندان منتشر نشده
درسم نداده بنابراین یک آخوند محترمی بوده
یعنی حالا خیلی معلوم نیست از نظر سواد و
اینا در چه حد بوده ولی این چیزایی که
برای میگن اینا هیچ دلیلی جز خودشون نداره
و راجع به اینکه گفتن که در من از شرح اسم
میخونم نوشته که آیتالله سید جواد مص لقب
آیتالله ب ا سید جواد خب بعد از انقلابه
دیگه اینا بعد از انقلاب هر کی میره تو
سیستم میشه آیتالله
اتوماتیک آیتالله سید جواد خامنهای هرگز
از دستگاه دولتی پول نگرفت من راجع به این
آقای خامنهای خودش گفته که گاهی پول برای
علما در خانه میفرستادند ۱۰۰ تومن ۵۰۰
تومن میفرستادن در مشهد اینطور بود این
پول رو از آستان قدس میفرستادن یعنی آستان
قدس یک مبلغی رو به همه روحانیون میداد
اون موقع مخصوصاً زمان محمدرضا شاه پهلوی
جزء معدود کسانی که نگرفت پدر من بود
معتقد بود که اینها طاغوت ن ظالمن بدن و
از این به اینها نباید نزدیک شد من من
حالا خیلی مطمئن نیستم که این روایت آقای
خامنهای روایت دقیقی باشه به دلیل اینکه
اگر زن به اصطلاح خاطرات برادرش سید محمد
خامنهای رو بخونید سید محمد میگه که گاهی
پدرم من رو به عنوان نماینده خودش در
مجالسی که در آستان قدس و اینها علما رو
دعوت میکرد میفرستادن یعنی سید جواد
اصولاً
آدم به اصطلاح اجتماعی نبود یعنی آدمی
نبود که به اصطلاح در جامعه خیلی حضور
داشته باشه آدمی بود از نظر خلق و خو
بسیار انزوا طلب خ یک بخش مهمش م مربوط به
زبانش بود که خب
خیلی براش دشوار بود فارسی صحبت کردن
بنابراین ارتباط براش دشوار بود حالا
اینکه پول میگرفته پول نمی گرفته از به
اصطلاح میان سطور خاطرات محمد برمیاد که
به هر حال ی گاههای ممکنه که کمکهایی
میگرفته یه نکته مهم توضیح دادم که خدیجه
خانم میردامادی مادر آقای خامنهای
رابطه خ خیلی عاطفی نزدیکی با بچهها
داشته و خب مادر اهل به اصطلاح شعر و
شاعری و آدم بازوی بوده و بسیار مهربان
بوده و در حقیقت پناه بچه هاش بوده در اون
فضای به اصطلاح هم فقر و هم تلخی و تندی
پدر و اینها نکته جالب اینه که من یادم
هست وقتی که آقای آسد جواد خامنهای سال
۶۵ فوت کرد یعنی پدر آقای خامنهای سال ۶۵
فوت کرد و خب من یادم نیست که آقای
خامنهای مشهد رفت یا نه ولی فکر میکنم
رفته باشه مشهد ولی در تهران و اینا خب
مراسم خیلی مفصلی گرفتن آقای خامنه رئیس
جمهور بود و خب خیلی به اصطلاح
با مجالس مفصلی برای پدر ایشون گرفته شد
چون پدر رئیس جمهور بود اما اونچه که جالب
هست مادر آقای خامنهای هست
که اگه اشتباه نکنم
پانزدهم مرداد
۱۳۶۸ از دن میره آقای خامنهای پونزدهم
خرداد یعنی درست د ماه پیشش به رهبری
برگزیده شده اونچه که خیلی عجیب هست و
خیلی
شاید برای
یک روانشناسی از نظر روانشناسی شخصیت قابل
مطالعه باشه اینه که آقای خامنهای
برای مراسم تدفین و به اصطلاح سوگواری
مادر به مشهد حد نمیره یعنی رهبر کسیست که
د ماهه رهبر جمهوری اسلامی شده مادرش فوت
کرده ولی و مادرشم خب همون طور که گفتم
خیلی رابطه خیلی قوی داشته با بچههاش و
مخصوصاً با علی و به رغم این ارتباط عاطفی
عمیق او نمیره خب این
موجب دلخوری خانواده میردامادی میشه و
موجب تعجب خیلی از از
دوستان بعد بعضی از به اصطلاح اعضای
خانواده ایشون گفتن که سر مسئله نمیدونم
ارس و اینجور چیزها م اختلافات خانوادگی
خیلی خلاصه بین رابطشون شکراب شده بوده و
اینا ولی من فکر میکنم مسئله خیلی مهمتر
از مسائل خانوادگی هست یعنی حدث من این
هست که آقای خامنهای وقتی که تازه رهبر
شده بود خب حالا وقتی رسیدیم به بحث رهبری
میگم که چه در چه فضایی وجود داشت خب
فضایی که وجود داشت اولا بهد بود در
حوزههای علمی حالت شوک وجود داشت که چطور
یه کسی مثل آقای خامنهای
میشه رهبر در حالی که اون موقع حتی طبق
قانون اساسی چون هنوز بازنگری نشده بود
طبق قانون اساسی رهبر باید مرجع میبود
یعنی خلاف قانون اساسی اولا ایشون تعیین
شده به عنوان رهبر که نه مرجع هست و نه
مجتهد و در طی یه صبح تا ظهر لقب آیتالله
هم از رادیو تلویزیون شروع کردن به عنوان
لقب رسمی
ایشون به ایشون دادن و حوزهها
اصلا حالت کاملاً بهد و ناباوری داشتن و
مخصوصا علما
و یک پسر آقای شاه آبادی که پدرش یعنی ا
آقای شاه آبادی پدرش استاد آقای خامنه
خمینی بود پسرش یکی از علمای قم بود بهش
طلبهها گفتن که آقا آقای خامنهای مجتهده
گفت والا من یه بار توی رادیو نماز خوندنش
دیدم حمد سوره رو خوب میخوند یعنی منظورش
این بود که یک امام جماعته نه یک مجتهد خب
تو این
فضا حوزه ها کاملاً با آقای خامنهای حالت
بیگانگی داشتن و من فکر میکنم دلیل
عمدهای که آقای خامنهای نرفت مشهد برای
مراسم تدفین
و سوگواری مادرش این بود که ترس از عدم
پذیرش علما داشت در مشهد و میترسید که بره
اونجا و از او اون استقبالی که لازم هست
نکنن احتمالاً نمیکردن این این به اصطلاح
اگر چنین گمان برده به نظر من گمان درستی
برده و مصلحت دیده که این سفرو انجام نده
ولی خب این به بیم مهری به مادر حداقل در
میان خانواده تلقی شد و باعث تعجب و
دلخوری
بستگان
خب همون طور که عرض
کردم
آقای خامنهای
در حقیقت چهارمین
فرزند سید جواد
هست بانو خدیجه دو نوزادش پیشتر از دست
داده بود بعد هم محمد بود و
بعد
علی پس محمد
علی بدری بدر
سادات هادی و محمد حسن این پنج خواهر و
برادر تنی و د تا خواهر
ناتنی حالا از بدری خانم بگم گفتم که
رابطه بین علی و بدری بسیار نزدیک بود
بدری با آقای علی
تهرانی روحانی
سرشناس مشهدی ازدواج میکنه علی تهرانی هم
خب یک ماجرای خیلی عجیب و غریب داره بین
علی تهرانی علی تهرانی از این آخوندای
خیلی
جاه طلب و خیلی خود بزرگ بین بود و خب از
این طلب یعنی یه چیز معمولی البته این در
میان طلبه ها و روحانی ها و اون دوران خب
یه مقداری گرایشهای روشن فکری داشت آشقی
تهرانی یکی از شاگردای آقای خمینی بود
یعنی برعکس آقای خامنی که اگرم مثلا درس
آقای خمنی رفته باشه خیلی خیلی خیلی کم
رفته و اصلاً در اون حد نبوده که درس آقای
خمینی برفیم و
ولی آشقی تهرانی مدت زیادی رو شاگرد آقای
خمینی بود و آقای مظاهری یک بار برای پدرم
تعریف میکردیم آقای مظاهری که در اصفهان
هست و رئیس حوزه علمی اصفهان هست و خودشم
از شاگردای آقای خمینی بوده میگفت که
آقای خمینی به شدت به شیخ علی تهرانی
علاقه داشت به حدی که بسیاری از کتابهایی
که به اصطلاح نسخه خطی بودن ایشون داشت
اینها رو از رو محبتش به آشقی تهرانی به
او
بخشید چه خلیل تهرانی گرایش خب تحت تاثیر
فضای مارکسیستی اون دوران خب مشهد خودش یک
تبدیل شده بود حالا جد از جریان مذهبی که
پدر آقای شریعتی دکتر شریعتی آقای محمد
تقی شریعتی کانون حقایق دینی و داشت و
دیگر جریان های مذهبی و انجمن حجتیه تأسیس
شد و شیخ محمود حلبی مشهدی بود و اینها یک
یکی از کانونهای اصلی سیاسی در ایران هم
به شمار میرفت و بنابراین از مجاهدین خلق
و نمیدونم فدایان اسلام و اینا که ببخشید
فدایان خلق که اینا در حقیقت فرزندان حزب
توده
بودن درجا خیلی چیز داشتن پایگاه مهمی
داشتن فضای مخصوصا وقتی نزدیک
به سالهای پیش از انقلاب
میشیم فضای ایدئولوژی اسلامی که در حقیقت
ایدولوژی اسلامی یه مارکسیسم به
زبان اسلامیست در حقیقت محتوای مارکسیستی
و زبان اسلامی این خیلی در حوزه مخصوصا در
بین جوانها خیلی مسلط بود و خیلی از
طلبههای جوون بودن که تحت تأثیر مخصوصاً
دکتر شریعتی بودن خب حالا اونا که در
خراسان بودن طبیعتاً همون عرق خراسانی که
من جلسه پیش راجع به صحبت کردم قویتر بود
یکی از کسانی که تحت تاثیر دکتر شریعتی
بود همین آقای علی تهرانی بود که فکر کنم
اگه اشتباه نکنم مکاتباتی هم مکاتبات
مختصری هم بینشون رد و بدل شده و منتشر
شده خب آقای خامنهای هم به شریعتی خیلی
گرایش داشت ازش خیلی تاثیر پذیرفته بود
میدونید که خبر درگذشت دکتر شریعتی رو
آقای خامنهای به پدرش میگه یعنی کسی بود
که به مخصوصاً به آقای محمد تقی شریعتی
نزدیک بود
و یک رقابتی همیشه وجود داشته یعنی چشم و
همچشمی بین مخصوصاً کسایی که اهل خطابه
بودن خطیب ها خب خیلی
درشون به اصطلاح رقابت و حسادت هست مثل
مراجع تقلید دیگه مراجع تقلیدم به شدت با
هم رقابتهای وحشتناک دارن و داشتن حتی به
به اصطلاح قهوه قجری و اینها هم میکشیده
گاهی ولی خب این علی تهرانی و آقای
خامنهای گرچه با هم از نظر خانوادگی
نزدیک بودن ولی یه همچین چشم و همچشمی
بینشون وجود داشت آقای علی تهرانی خب
تعادل شخصیتی چندانی هم نداشت بعد از
انقلاب ایشون خب طبیعتاً دوست داشته که یک
مناصب و به اصطلاح مسندهای خیلی بلند
پایهی رو اشغال بکنه ولی به خاطرش
احتمالاً به
خاطر شخصی که داشته خیلی به درد مدیریت
نمیخوره و زیاد تحمل نشده به نوعی ترد شد
از
دستگاه برآمده از انقلاب و این رو هم
بیشتر از چشم آقای خامنهای میدید یعنی من
نمیدونم که اینها در پس پرده چه حساب و
کتابی با هم داشتن ولی یا شاید انتظارش
این بود که آقای خامنهای دست او رو بگیره
و مثلاً همونطور که میرحسین موسوی رو که
از بستگانش اون هست برد در حزب جمهوری و
به هر حال به پیشرفت سیاسیش کمک کرد او رو
با او همچنین بکنه اما این اتفاق نمیفته و
بین اینها یه خصومتی شکل میگیره خصومت از
جانب علی تهرانی برملا میشه آقای خامنهای
خیلی
در علنی کردن این
خصومت به اصطلاح خیلی تلاش نمیکنه ولی شیخ
علی تهرانی خیلی سعی میکنه که جار و جنجال
در حقیقت به راه بندازه مخصوصاً زمانی که
آقای خامنهای از طرف آقای خمینی به عنوان
امام جمعه تهران منسوب میشه بعد از اینکه
یعنی آقای منتظری اولین امام جمعه تهران
آقای طالقانی بعد ایشون که فوت میکنه آقای
منتظری هست آقای منتظری هم چون میخواسته
بیاد قم دنبال درس و بحث ش آقای خامنهای
رو معرفی میکنه و آقای خمینی به
عنوان جایگزین خودش به عنوان خطیب جمعه
تهران و اون موقع در روزنامهها این آقای
علی تهرانی قوغ به راه انداخت
که این سید علی خامنهای به هیچ وجه
شایستگی امامت جمعه تهران رو نداره حالا
البته میدونید که برای امامت
جمعه لزوماً سواد بالا و اینهایی اصلاً
لازم نیست حتی نماز جمعه رو خیلی از مواقع
حاکمان اسلامی میخوندن
بنابراین ولی راجع به این به اصطلاح زار
جنجال راه میندازه
و یه مقدار خیلی به اصطلاح دعوای خیلی با
یه زبان که خ خیلی زبان نازلی هست زبانی
هست که در
شأن یک آدم با شخصیت نیست و این خصومت به
بدری هم سرایت میکنه آقای بنی سعد به من
میگفت
که بدری یک نامهی نوشته به آقای بنی سد و
در اون نامه
یک به اصطلاح چیزهایی رو نسبت داده به
آقای خامنهای به برادرش اونم برادر به این
نزدیکیش که خب من الان نمیتونم بگم چه
چیزهای ولی چیزهای خیلی
بد و وقتی که جنگ
صدام حمله میکنه به ایران و جنگ آغاز میشه
آقای علی تهرانی و خانمش یعنی خواهر آقای
خامنهای
اینها به اصطلاح به عراق سفر میکنن و در
حقیقت پناهنده میشن به صدام و هر شب به
اصطلاح به اینها در رادیوی
فارسی عراق به اینها تریبون میدن که علیه
نه تنها آقای خامنهای که کل جمهوری
اسلامی و مخصوصاً آقای خمینی صحبت بکنه و
بعد اگر کسانی اون زمان رو یادشون هست و
گوش کرده باشن یا اگر حتماً میشه نوارهایی
رو پیدا کرد هم بدری خانم هم آقای شیخ علی
تهرانی
در به اصطلاح درشت گویی و بدزبانی و
نمیدونم دشنام دادن به آقای خمینی و آقای
خامنهای و سر تا بالای جمهوری اسلامی
دیگه واقعاً گوی سبقت رو از همگنان
میربایند و در حقیقت میشن یک آلت دست
تبلیغاتی برا صدام اون هم در زمان جنگ خب
اگر به اصطلاح همچین چیزی برای یک شهروند
عادی اتفاق افتاده بود یعنی مثلاً فرض
کنید من ب خواهرم و شوهر خواهرم رفته بودن
در عراق و در به خدمت صدام درآمده بودن در
زمان جنگ و تبلیغ میکردن علیه جمهوری
اسلامی
نه تنها اونها مجازاتش مرگ بود و
نمیتونستن به ایران برگردن که من و هر کی
که به اونها متصل هست ن میتونستیم دانشگاه
تحصیل کنیم ن میتونستیم به اصطلاح شغل
دولتی پیدا بکنیم و به خاطر این
وابستگی کاملاً از حقوق شهروندی مون محروم
میشدیم اما در مورد آقای خامنهای این
اتفاق نیفتاد و با وجود اینکه به اصلا بعد
از اینکه آقای خامنهای به قدرت رسید چند
بار البته زمان ریاست جمهوری و بعدش پیام
فرستاده بودن براشون که شما برگردید و
کارتو ندارن و اونا ترسیده بودن و خلاصه
بعد که جنگ تمام میشه و اینا آقای
خامنهای سعی میکنه که خواهرش و شوهر
خواهرش رو به ایران برگردونه و برمیگردن
برمیگردن در با سلام و
صلواتو بدون هیچ مشکل چندانی یه دوره
کوتاهی شاید مثلاً
شیخ علی تهرانی در حالت تبعید و به اصطلاح
حس ارست حبس حصر بوده ولی بعد آزاد بود و
جاهای مختلف دیده میشد این هم یکی از
مزایای خواهر مقام معظم رهبری بودن که شما
میتونید به اصطلاح در زمان جنگ یکی از
ابزارهای مهم تبلیغاتی علیه کشورتون باشید
ولی چون برادرتون رهبر هست به شما هیچ
گزندی نرسه
البته هم بدری خانوم و هم آقای
تهرانی وقتی هم که
برگشتند درسته که صحبت نمیکردن اینا ولی
در مجالس خصوصی اونچه که از اینا نقل
میکردن این بود که اونها همچنان موضع منفی
داشتن نسبت به جمهوری اسلامی و نسبت به
آقای خامنهای من فکر میکنم که بدری خانم
شاید چند جلسه
مختصری با آقای خامنهای دیدار کرده باشه
در این ملاقاتهای خانوادگی ولی آنچه که من
شنیدم این بوده که در یکی از واپسین
دیدارها بین ایشون و آقای خامنهای جر بحث
خیلی تندی میشه
و شاید دیه دیگه ایشونو راه نمیدن اونجا
یا اینکه خودشون تصمیم میگیرن که دیگه نرن
و یکی از بچههاشون در پاریس هست دخترشون
در ایران هست من دیگه حالا اطلاع دیگه
بیشتر از این ندارم
خب ساعت ما
چنده هنوز فرصت
داریم بله گفتن
که خلجی شما هر وقت یاد گرفتید کامنت ها
را هم
بخوانید نظر را مهم بدانید بعدا لایو
بگذارید
چشم برای من اولا راحت نیست که هم حرف
بزنم هم کامنت بخ نونم یعنی نمیدونم
نمیتونم تمرکز بکنم ثانیا اینکه من کامنت
ها رو بعد از جلسه همه رو میخونم و سعی
میکنم که پاسخ بدم بهشون
و ممکنه که سریع و همون جلسه جواب ندم سعی
میکنم پرسشهایی
که مربوط هست به جلسه رو حتما بهش جواب
بدم حالا من به فرمایش شما عمل میکنم و
گوش میدم گفتن که من و بسیاری از دوستان و
بستگانم یک جان بی ارزشی داریم که برای
مولا و مقتدای آیتالله خم خامنهای هر
زمان لازم باشد فدا خواهیم کرد بسیار خوب
گفتن
که یونس اس خب اونو که من نمیدونم چی
هست آقای خامنهای زیاد تعریف و تمجید
میکنه از آقای
تهرانی که اهل کرامت هست نه اون ربطی
نداره به علی
تهرانی ممکنه علت نرفتن به مراسم تدر
نگرانی امنیتی باشه در آن
برهه نه نگرانی امنیتی نه چون ایشون بعدش
جاهای دیگه سفر
کرد گفتن
که شاید جاه طلب نبوده ازج علی تهرانی
و ممنونم از دوستان از
آقای خلاق
گفتن شما در کجای این دشمنیها ایستاده
بودید قهوی خود آره بعضی از دوستانم تنشون
خوبه
گفتن
که لازم نیست از خامنهای شناختی داشته
باشید باید سروران ا رو بشناسید فلان خب
نیم ساعت اول رو صحبت کنم نیم ساعت بعدی
رو به سؤالا جواب بدم بله خب من الان همه
این نکتهها رو خوندم
ضد گفتن ضد زن بودن آقای خامنهای رابطه
داره در ارتباط با رابطش با بدری خانم نه
روحانی هم معمولا همشون زد زنن خب
بنابراین من همه کامنتها رو خوندم اون
چیزی که میتونستم جواب بدم جواب دادم حالا
اجازه بدید که
من راجع به
رابطه آقای خامنهای با برادراش م بگم
و بعد دیگه بحثو ببندیم برای جلسه بعد
باقی ب
ادا محمد خامنه خب شما این فضای مشهد و
فضای خونه رو تصور بکنید که پدر اولا
مخالفه با اینکه بچه هاش مدرسه برن یعنی
باید از نظر ایشون باید همه برن طلبه بشن
دو اینکه مخالفه که بچه هاش وارد این
جریانهای سیاسی بشن و این حرفا و خب
طبیعتا میدونید که مشهدم اون زمان خیلی
فضا کوچیکی داشت و طبیعیه که جوونها دوست
داشتن که اجتماعی باشن دوست جوونها دوست
داشتن که علمود باشن جوونا دوست داشتن که
به
اصطلاح با همدیگه به هر حال ارتباط داشته
باشن و اینها یا باید شما در حوزه
میرفتین یا باید میومدین محافل به اصطلاح
ادبی یا میآمدید در محافل روشنفکری یا ی
محافل ادبی همون محافل روشنفکری بود
روشنفکری در اون دوره به معنای ادبیات
دونی بود در حقیقت کسانی که روشنفکر بودن
ی کسانی که ادبی اهل ادبیات
و دانشگاهیان آقای محمد خامنهای یک شخصیت
خیلی جالبی
داره به نظر میرسه که
خیلی خوب موفق شده که از دست پدر فرار کنه
من نمیدونم که چه به اصطلاح شگرد هنرمند
دانی به کار برده که یک ذره که سنش میره
به اصطلاح ۱۷ ه۸ سالش میشه فرار میکنه و
میاد تهران خب اون موقع یعنی که از دسترس
پدر خارج شده یعنی در از تیررس پدر خارج
شده بعدم میره دنبال اینکه حقوق بخونه در
دانشگه تهران کسایی مثل همین آقای احمد
سلامتیان اینا هم کلاسی بودن با او در
دانشگاه تهران و میره پروانه وکالت میگیره
و دنبال به اصطلاح آدمی بوده خیلی راحت
طلب به شدت آدم عافیت طلب
و اسانه حالا حالتی که مثلا شخصیتش از ح
خیلی حال کار کردنی نداره نه حال درس
خوندن داشته نه حال به اصطلاح فعالیت خاصی
دنبال بوده که آخوندی کنه در حقیقت یا از
آخوندی نون دربیاره به عنوان وکیل و شبیه
مثلا آدم مثل محضر دارا و این حرفا دنبال
زندگی بوده خیلی آدم عافیت طلب و دنبال
رفاه و اینجور
داستانها منتها خب بعد از انقلاب که برا
خودش یک چیز درست میکنه دیگه یک کارنامه
همه اینا بعد از انقلاب میشن انقلابی بعد
از انقلاب میشن آیتالله بعد از انقلاب
شروع میکنن به تألیفات و نمیدونم تصنیفات
و این حرف کرامات بنابراین نه اون زمان
محمد چیز نبوده علی
علی خب از اینکه گذاشتنش
به به اصطلاح حوزه خب خیلی ناراحت بوده و
بچهها اون زمان همه ناراحت بودن من
داستان آقای شفیع کتنی رو گفتم فضا جوری
بود
که رفتن در روحانیت یعنی که شما باید با
فقر بسازید با یه جور سرشکستگی یه جور به
اصطلاح وجاهت رو شما از دست میدادی یعنی
فضای ضد آخوندی دوره رضا شاه خیلی تاثیر
گذاشته بود و آدمی که مثلا میرفت دنبال
طلبگی آدمی بود که به قشر مرتجع جامعه
تعلق داشت نه به قشر امروزی و به اصطلاح
متجدد
و به
اصطلاح
پسند
عامه خب شما با همه چیز محروم میشدید دیگه
رادیو گوش نمیکردید تلویزیون گوش نمیکردید
روزنامه خوندن حروم بود
نمیدونم اصلا استایل سبک زندگی طلبگی سبک
زندگی خیلی عجیب غریبی بود یعنی در تضاد
با زمانه قرار داشت ح این قبل از مشروطه
قبل از اینکه حالا رادیو تلویزیون و برق و
اینها بیاد زندگی علما با زندگی بقیه مردم
همشکل بود خیلی فرقی نمیکرد یعنی دنیاش در
یک دن زندگی میکردن ولی بعد از مشروطه و
به ویژه در دوره پهلوی
جهان حوزه و دنیای طلبهها و روحانیت
کاملاً جدا شد از دنیای مردم عادی
و در یک یک دیوار اولا یک حصار بزرگی دور
خودشون کشیدن یه حالت تدافعی داشتن خیلی
نسبت به مردم بدبین بودن نسبت به قشر جوان
بدبین بودن نسبت به دانشگاه بدبین بودن
نسبت به رسانهها بدبین بودن رادیو
تلویزیون روزنامه و یه حالت مرعوب شدگی
داشتن از شکست مشروطه و بعدم داستان به
اصطلاح سیاستهای رضا شاه پهلوی اینها رو
در حقیقت به درون خودشون فرو فرو برده بود
خیلی ترس خورده بودن خب برای جوان همچین
چیزی خیلی جذابیتی اصلا نداره بعد
طلبههای مشهدی هم لباسی هم که میپوشیدن
باز یه هوا لباسشون سنتیتر بود از
لباسهای طلبههای مثلاً قم و اصفهان و
اینها یعنی بیشتر طلبههای مشهدی به جای
قبا یه کت بلند خیلیهاشون میپوشیدن و
عمامی که میگذاشتن لباسی که داشتن خیلی
سنتی تر بود از
لباس به اصطلاح طلب های جوان در تهران و
در قم و در اصفهان و این حرفا و حتی در
نجف این خیلی طبیعی بود که علی
بخواد ناخرسند باشه از این به اصطلاح
سرنوشت و رفتن
در مدرسه و با حسرت به تا آخر عمرش به
مدرسه و دانشگاه همیشه با حسرت نگاه کرد
و خیلی سعی کرد که با خوندن ادبیات مدرن
با رفت و آمد با آدمهای به اصطلاح به
اصطلاح روشنفکر یا رفت و آمد در محافل
ادبی یا شکل متفاوت لباس پوشیدنش ک ح
توضیح خواهم داد خیلی سعی کرد که این حسرت
رو از بین ببره ولی هرگز از بین نرفت و به
اصطلاح به یک به یک معنا خیلی هم
دشوار شد براش به خاطر اینکه شکلی که او
رفتار میکرد یعنی مثلا در حوزهها شما
وقتی که مخصوصا وقتی عمام میگذارید خب اون
زمان حالا که به اصطلاح
خیلی هر کی هر کیه ولی اون زمان شما باید
موهاتون رو کوتاه میکردید یعنی زیر عمامه
مخصوصاً ظلف گذاشتن خیلی در عرف حوزه به
اصطلاح خودشون میگفتن زی طلبگی خیلی پسند
دیده نبود و بعد مثلاً ساعت مچی بستن
اصلاً متعارف نبود یا کفش به جای نعلین
پوشیدن اصلاً متعارف نبود و مخصوصاً حالا
بودن که خیلی از علما هم طلبهها رو علما
سیگار میکشیدن سیگار کشیدن یه چیز معمولی
بود ولی آقای خامنهای پیپ میکشید و پیپ
کشیدن پیپ خب یک ی چیز جدید بود با چپق و
اینجور چیزا فرق میکرد م چپق بیشتر مال
روستایی بود و اصلا سیستمش فرق میکرد پیپ
خیلی ژست به اصطلاح مدرن داشت طبیعتا آقای
خامنی اونوقت تظاهر میکرد یعنی امد داشت
که این تیپ به اصطلاح عود خودش رو به رخ
بکشه مثلا میرفت در بازار در
نمیدونم خیابان و همینطور پی میکشید یا در
مجالس عمومی پیپ میکشید و این باعث شد که
هم به اصطلاح خب به دلیل اینکه آخوند بود
و تحصیلاتش تحصیلات آخوندی بود گرچه اهل
ادبیات بود ولی در جامعه روشنفکری خب
پذیرفته نمیشد طبیعتاً یعنی باز او از جنس
روشنفکران نبود از جنس ادبای اون دوره
نویسندههای اون دوره نبود مثلاً با شفیع
کدکنی با هم هم
شهری های خودش هم ولایتی های خودش و همون
نسل طلبههای اون دوران تفاوت داشت حتی
مثلا محمدرضا حکیمی که خب او هم آدم از
همین نسل هست خب او هم در به اصطلاح تا
سود خی بسیار بسیار ملات تر از آقای
خامنهای بود و درست حوزوی رو خونده بود
ولی همین که لباس نپوشید
خیلی سرنوشت او رو متفاوت کرد کرد یعنی
آقای حکیمی در دوره قبل از انقلاب توی
جامعه روشنفکری به عنوان ی
چهره روشنفکر مذهبی کاملاً پذیرفته بود در
مؤسسه فرانکلین کار میکرد نمیدونم حمید
عنایت با حمید عنایت و دیگران سر سر داشت
در اون کتاب سیری
در چی تاریخ معاصر عرب که حمید عنایت
نوشته یک اصلی آخرشو آقای حکیمی نوشته
آدمی بود که با اهل نشر و اهل به اصطلاح
رسانه در اون زمان ارتباط داشت با خانمها
خیلی ارتباط داشت و این چیزایی بود که
برای یک طلبه ممکن نیست و ممکن
نبود و اینم بگم آقای حکیمی قبل از انقلاب
خیلی متفاوته با آقای حکیمی بعد از انقلاب
آقای حکیمی قبل از انقلاب خیلی به اصطلاح
ولی اقت زمانه سعی میکردن که خیلی به
اصطلاح شیوه مدرن تری برای زندگی و
ارتباطات داشته باشن بعد از انقلاب خب
ایشون اصلاً منزوی شد و خیلی داستان فرق
میکنه بنابراین آقای خامنهای نه در جامعه
روشنفکری پذیرفته شد و نه در جامعه حوزوی
یعنی یک مشکل بزرگی که آقای خامنهای پیدا
کرد این بود
که ریکشن یعنی مشکل به رسمیت شناخته شدن
داشت خب در خونه که محمد رفته بود ایشون
شده بود بچه ارشد باید همه کارای به
اصطلاح وظایف که به شما حول میکردن انجام
بده در عین اینکه پدرش م دیگه محمدم که
رفته بود به شدت روی این کنترل داشت و
شاید حساسیت بیش از حد که مبادا این
بچه هوایی بشه و بره دنبال مثلا مدرسه و
رستان و بره دنبال کارای سیاسی و این حرفا
به شدت م مخالفت میکرد و من میکرد بچه
و از اون طرف علی هم خب دوست داشت که جوان
بود و دوست داشت که جوانی کنه در حقیقت و
تنها ابزاری هم که برای یعنی تنها
پروانهی که برای ورود به عالم روشنفکری
داشت این بود که اهل ادبیات هست یعنی غیر
از ادبیات ایشون چیزی نمیدونست یعنی چیزی
که در عالم روشنفکری با ارزش باشه در حوزه
هم ایشون سالهای آخر سعی کرد که مثلا یه
درسهایی میداد فکر میکنم که این کتاب
آقای آقای مشکینی که خلاصه معالم و نوشته
بود در علم اصول از این درسی پایین میداد
و معدود شاگرد داشت الان البته خیلی
داستان براش ساختن که درس فلان و فلان و
فلان ولی نه در در حوزه خب حوزوی نبود
روشن فکرم نبود و این روشنفکر نبودن و
حوزوی نبودن باعث شد که ایشون هم به حوزه
حالت فاصله داشته باشه خب مخصوصا م
خیلی با آقای محمد تقی شریعتی موس بود و
با دکتر شریعتی خیلی به اصطلاح از جمله
کسانی بود که آشکارا از شریعتی حمایت
میکرد در حالی که فضای حوزوی اصلاً ضد
شریعتی بود شریعتی تکفیر میکردن حتی آقای
علامه طباطبایی ایشون یک به اصطلاح ازش
استفتا میکنن میگه که جایز نیست کتابای
شریعتی رو خوندن در چنین فضایی بود و آقای
خامنهای یه جوری احساس به
اصطلاح به رسمیت شناخته نشدن از یک طرف و
از طرف دیگه این رابطه این سایه سنگین پدر
و یکی دو سه سالی هم که
ایشون در حقیقت فرار میکنه از مشهد و میاد
به
قم پدرش با بهانه این که من چشمم آب آورده
و داره نابینا میشه و این حرفا دوباره
میکشوند
به مشهد در حالی که حالا بچههای دیگشون
بودن دلیل نداشت که علی رو ببره ولی کنترل
شدید کنترل فوقالعاده شدید یعنی در یه
چنبره اینجور گرفته بود و نمیگذاشت تکون
بخوره و این محدودیت از جانب پدر و از اون
طرف هم فضای بسیار بسیار
ارتجاعی
حوزه
مشهد اگر شما نامه یک نامه علی دکتر
شریعتی رو بخونین به پدرش که در کتاب با
مخاطبهای آشنا چاپ شده اون میگه که من یک
یه تعبیر اینجوری که من یک موی سر گروییچ
جامعه شناس یهودی رو به تمام وساط آیتالله
میلانی نمیدم یعنی خب خیلی داستانها حالا
اگر فرصت شد من خواهم گفت فضای مشهد فضای
خیلی ارتجاعی ضد
روشنفکری فضای حوزه ضد روشنفکری ضد سیاسی
بود و در حقیقت آقای خامنهای جزء
اقلیت طلب هایی بود که جوان بودن و خیلی
سوداهای سیاسی در سر داشتن
و باز این برمیگرده به مشهد و در مشهد
ماندگار میشه تا انقلاب ایران
و در مشهد به اصطلاح فعالیت بیشتر میشه
گفت که فعالیت سیاسی داره نه فعالیت حوزوی
من در جلسه آینده توضیح میدم که آقای
خامنهای
شخصیت سیاسیش
قبل از انقلاب چگونه شکل گرفت
و
چگونه جهان بینیش در
حقیقت ساختار اصلی جهان بینیش و نگاهش به
عالم سیاست و هویت خودش چگونه در دهه های
۴۰ و
۵ شکل گرفت و در حقیقت
بنیاد اون رفتار و منش که سیاسیش بعد از
انقلاب گذاشت سپاسگزارم از همه شما من
کامنتهای شما رو خواهم خواند و به
پرسشهایی که بتونم جواب بدم در جلسه
آینده پاسخ خواهم داد سپاسگزارم