آیت الله خامنه‌ای؛ آن‌گونه که من شناختم: بخش دوم

سلام بر شما دوستان گرامی سلام بر دوستانی که در بخش چت پیام گذاشتن آقای نصرت سعیدی آقای بابا عط آقای رضا آقای صادق یاور یا من نمی‌تونم درست تلفظ کنم ولی ممنونم ازشون آقای منصور محمدیان آقای پویا خوانی و دوستان دیگر خیلی ممنونم از شما سپاسگزارم و خیلی خوشحالم که در خدمت شما هستم و بخش دوم صحبت راجع به زندگی و شخصیت و کارنامه سیاسی آقای خامنه‌ای رو دنبال میکنیم آقای آریا سلام آقای امیر آقای یحیا آقای حامد بله شیمز که نمیدونم خانمی آقا ممنونم سلام سوالات رو بله چشم جواب میدم گفتن آقای صادق گفتن که برنامه های فلسفی کمرنگ شده چشم سعی می‌کنم که بپردازیم به مسائل فلسفی وضعیت سیاسی نمیگذاره کمی آقای رضا خانم فرزانه سلام بر شما گفتن در مورد مشروطه و تاریخش اگر برنامه بگذارید چشم حتماً فکر می‌کنم که یه ۱ نزدیک حدود د هفته دیگه تا مشروط سالگرد مشروطی دارم ممنونم آقای محمدعلی آقای پارسا سپاسگزارم از شما آقای احمدی نقیب سپاسگزارم بسیار خوب بفرمایین آقای کی اچ اف ممنونم بفرماییم سوال چیه من از دوستان گرامی خواهش می‌کنم که از این کانال حمایت کنید و به من فرصت بیشتری بدید برای اینکه در خدمت شما باشم عضو کانال بشید و به هر حال من برای ادامه و غنی‌تر کردن این برنامه‌ها نیازمند به کمک شما هستم در مورد آقای خامنه‌ای میخوایم صحبت بکنیم من برای اینکه رشته کار از دستم نره د تا کتاب رو بیشتر من سعی می‌کنم از روی این کتاب یعنی سرفصلهای این کتاب که از در وا آقای خامنه‌ای چاپ شده روایتی از زندگی و زمانه حضرت آیتالله سید علی خامنه‌ای من از روی این کتاب سعی می‌کنم پیش برم آقای کی اچ اف سؤال شما چه بود [موسیقی] آقا در مد دانشگه امام صادق و ا خب اجازه بدید یه فرصت دیگه صحبت کنیم راجع به این موضوع موضوعی نیست که من بتونم در یه چند جمله جواب بدم ولی حتماً به یادم میارد راجع بهش صحبت می‌کنیم دوستان می‌تونن روی فیسبوک روی اینستاگرام روی توییتر برای من پیام بذارن و من سعی می‌کنم به پیاما جواب بدم و یه نکتهی که نکته‌هایی که پیشنهادهایی اگر دارین راجع به موضوعاتی که فکر می‌کنین که دوست دارین من راجع به صحبت بکنم فکر می‌کنین من می‌تونم راجع بهش صحبت بکنم پیشنهاد بدین من حتماً در نظر خواهم گرفت خانم نگار سلام بر شما دوستان گرامی پس اجازه بدین صفحه من یک صفحه دارم در اینستاگرام اون صفحهی که میبینید که همین آگهی همین جلسات اونجا میگذارم اون صفحه من هست بله و اجازه بدید که صحبت کنیم خب من جلسه پیش عرض کردم که در مورد زندگی آقای خامنه‌ای خب اولین مسئله مسئله تولد هست آیتالله خامنه‌ای در ۲۹ فروردین ۱۳۱۸ در مشهد به دنیا آمدن اما ایشون یه شناسنامه داشتن که شناسنامه به اصطلاح اصلیشون ش شناسنامه که در حالا ظاهراً اگر اشتباه نکنم فکر می‌کنم یه بارم مسنا ایشون گرفتن شناسنامه که قبل از انقلاب داشتن شناسنامه که بعد از انقلاب داشتن ایشونو متولد تیرماه در حقیقت نشون میده و من عرض کردم که تصویر یک شناسنامه رو دیدم از آقای خامنه‌ای که صادره از یعنی تولدشون در مشهد هست ولی صادره از نجفه و من واقعاً نمیفهمم و نمیدونم این رو در نظر بگیرید که در دوران قدیم خیلی به اصطلاح در مورد سال تولد محل تولد و اینها شناسنامه ها مخدوش هست و در قدیم اون حساسیتی که امروز هست راجع به تولد و محل تولد وز تولد وجود نداره حالا در ایران که حتما یادتون مید پدر مادرای ما سعی میکردن اگر مثلا در پاییز به دنیا میومدیم یا در زمستان شناسنامه ما رو چند ماه قبلتر میگرفتن که ما بتونیم یک سال زودتر بریم مدرسه بنابراین راجع به تولد ایشون زمانی که برای تعویض شناسنامه‌های یی شناسی جدید میرن پیش ایشون از ثبت احوال ایشون خودش میگه که من تولدم در تیرماه نیست و تولد من در فروردینه خب ولی خب حالا ایشون چون بچه بودن رفتن عراق و اینها رفتن نجف چرا اونجا مثلا صادر شده این شناسنامه آیا ممکنه در قدیم این این احتمالن بود که مثلا شناسنامه رو بلافاصله نمیگرفتن چند سال بعد میگرفتن یا کم یا سال و کم میگرفتن برای اینکه سربازی نرن یا اینجور چیزا خیلی خیلی رواج داشته اون زمان بنابراین تولد ایشون یه مقداری برای من هم محلش هم زمانش برای من قابل به اصطلاح پرسش هست ولی نمیدونم چقدر میشه راجع بهش تحقیق کرد ولی به هر حال اینو باید در نظر داشت که تاریخ‌ها خیلی میتونن دقیق نباشه وقتی فروردین اشون به دنیا میاد اگه اشتباه ن کنم سپتامبر همون سال هست که هیتلر حمله میکنه به لهستان و ببخشید و جنگ جهانی دوم آغاز میشه عذر میخوام در سومین سال حد آقای خامنه‌ای روزها مشهدو اشغال میکنن سال ۱۳۲۰ شهریور ۱۳۲۰ رضا شاه ایران رو ترک میکنه و عصر محمدرضا شاه پهلوی یا پهلوی دوم آغاز میشه خب برای اینکه شخصیت آقای خامنهای رو بشناسیم دور دوران کودکی ایشون دوران بسیار مهم نیست و بسیاری از روانشناسان روا کام بزرگ معتقد بودن که اگر شما بتونید شخصیت یک نفررو در دوران کودکیش بشناسید میتونید شخصیت او رو در دوران جوانی و میانسالی و کهنسالی هم در حقیقت به دست بیارید د تا من د تا چیز برای من مهم بود یکی اینکه مشهد دوران رضا شاه و دوران محمدرضا شاه چگونه مشهدی بود و مخصوصاً فضای طلبگی و روحانی در و یکی دیگه هم خب خود شخص خانواده آقای خامنه‌ای این که خب خانواده خاصی هستن و عرض خواهم کرد اول راجع به مشهد عرض بکنم مشهد در زمان رضا شاه یه دوران بسیار سختی رو می‌گذرونه رضا شاه وقتی که به قدرت می‌رسه هدفش این هست که مثل آتاتورک در ترکیه نهاد روحانیت رو رو نظم بده نسق بده سازمان بده و تحت نظر دولت دربیاره به همین دلیل هست که کانون وض و خطابه درست میکنن دانشکده معقول معقول درست میشه و اوقاف تا یه حد زیادی از دست روحانیت بیرون میاد قانون متحد و شکل شدن لباس تصویب میشه و همین طور در مورد روحانیت لباس پوشیدن لباس روحانیت نیازمند به مجوز از یک مجتهد هست و این داستان‌های این شکلی حالا در قم وضعیت ی گونه است در مشهد وضعیت یه گونه دیگه در قم رضا شاه یک مقداری تولرانس بیشتری داشته من من حدس می‌زنم که چون که شیخ عبدالکریم م حائری با رضا شاه همکاری میکنه یعنی خیلی نظر مساعدی داره نسبت به رضا شاه به دلیل اینکه خب روحانیت در زمان مشروطه تجربه خیلی خوبی نداشتن و بسیار ترسیده بودن یعنی روحانیت هم از تجدد ترسیده بود و هم از در برابر تجدد تحقیر شده بود حالا توضیح میدم این تحقیر شدگی چرا اینجور بود ببینید روحانیت در دوره قبل از تجدد فقط این نبود که یک طبقه اجتماعی بود بلکه مهم‌ترین طبقه اجتماعی بود یعنی غیر از نهاد پادشاهی و نهاد سلطنت مهم‌ترین نهاد در تاریخ ایران به شمار میرفت و نه تنها تولیت و مسئولیت بسیاری از نهادها از قضاوت و تعلیم و تربیت دستش بود که طبقه دانا طبقی بود که متولی دانش و علم به شمار میرفت با تجدد نه فقط قدرت مادی روحانیت تضعیف شد که تمام اونچه که روحانیت علم می‌دانست یا به نظر میآمد که اینها علما هستن همه اون مورد سؤال قرار گرفت دوره رضا شاه دوره‌ی اس که روحانیت خب میدونیم که روحانیت خیلی کمک کرد به رضا شاه برای اینکه به قدرت برسه از مثلاً فرض کنید سید محمد شیخ محمد حسین نائینی سید کاظم یزدی و دیگران نائینی همون کسیست که رساله تمرخان و تنظی المله رو نوشته در مشروطه و همون کسی که در به اصطلاح به قول امروز یا مهم‌ترین رساله‌ای رو در میان علما در باره مشروطه نوشتن همون شخص کسیست که در وجاهت دادن به سلطنت رضا شاه نقش خیلی کلیدی داره رضا شاه به عراق میره شبی در دو نصف شب در حرم حضرت علی با نائینی و دیگران ملاقات میکنه و اونها بهش در حقیقت این بلسینگ یا این اجازه سلطنت رو میدن و ولی وقتی رضا شاه به قدرت میرسه شکلی که عمل میکنه یه شکل متضادی هست خب از یک طرف خیلی یعنی قصد رضا شاه از بین بردن روحانیت نبود بلکه دولتی کردن روحانیت بود و خب همین ناین کسیست که تا زمان مرگش از رضا شاه و از دولت ایران مستمری می‌گرفته و ولی در مشهد داستان خیلی مهمه به دل کهه مشهد آستان غصه رزی رضوی موقوفات زیادی داشت و خب میدونید که امام رضا مخصوصا از بعد از صفویه موقوفات خیلی گسترش پیدا کرد نه فقط در مشهد و در خراسان که در سراسر ایران و مدارس زیادی هم بود مدارسی که اینها همه وقفی بودن رضا شاه خب این اوقافو از دست به اصطلاح تولیت گرفت تولیت از روحانیت گرفت و خود آستان قدص ضوی به شدت فقیر شد و مدارسی که علمیه بود مدارس علمیه بودن اینها رو خیلیاشون تبدیل کرد به دبستان پسرانه و دخترانه یا دبیرستان پسرانه و دخترانه و این حالت خیلی حالت تحقیر آمیز داشت در مشهد بود که داستان گوهرشاد پیش آمد حادثه گوهرشاد مسئله کشف حجاب تمام این مسائل موجب شد که روحانیت احساس مرعوب شدگی بکنه احساس رعب و ترس و وحشت و بعد در در خود حوزه هم کرور قرور از حوزه بیرون می‌رفتن یعنی میرفت رفتن وقتی رضا شاه دادگستری رو درست کرد وقتی رضا شاه دانشگاه رو درست کرد یا نظام آموزش پرش جدید به وجود آمد خب خیلی از طلبه‌ها می‌رفتن جذب آموزش پرورش میشدن جذب دانشگاه می‌شدن دانشگاه رو خب مخصوصاً در رشته‌های علوم انسانی خیلیاشون طلبه بودن مترجم طلبه بودن از فروزانفر بگیرید تا نمی‌دونم همایون تا بهمنیار تا دیگران و اینکه نخبگان حوزوی از حوزه خارج می‌شدن و جز دادگستری می‌شدن یا قاضی می‌شدن یا دادستان میشدن یا مناصب دیگه این برای روحانیت بسیار دردآور بود بنابراین روحانیت هم داشت ثروتش از دست میداد هم موقعیتش از دست میداد هم در حقیقت اعتبارش به عنوان اینکه واجد چیزی با ارزش برای جامعه هست و خب اساسا روحانی بودن یک حالت اصطلاح مردم عادی به چشم تحقیر و تمسخر نگاه میکردن به این مسئله آقای خامنهای در خاطراتی که بیان کرده برای مرکز ا انقلاب اسلامی از این به اصطلاح حالت تحقیر صحبت میکنه و میگه که خب آقای خامنهای وقتی که طلبه میشه فکر کنم ۱۱ سالگی ۱۲ سالگی طلبه میشه زمان قدیم شما وقتی که طلبه میشدین به محضی که طلبه میشدین ول اینکه ۱۰ سالتون م بود ۹ سالتون م بود ۷ سالتون م بود به محضی که طلبه میشدین ابو عمامی می‌پوشیدم الان خب اینطوری نیست ولی قدیم وقتی وارد حوزه میشدین شما و طلبه میشدین عما میکشیم آقای خامنه‌ای فکر کنم در ح در سن ۱۱ ۱۲ سالگیش لباس روحانی پوشیده خب یه بچه بوده طبیعتاً حالا میگم که داستانشو از جهت خانوادگی و وقتی که خب بچه بوده اولا دوست داشته بچگی کنه و با بچه‌های دیگه هم شکل بچه‌های دیگه باشه با بچه‌های دیگه بازی کنه تصور کنید که این دیگه دوران قدیم نیست که همه همین شکل باشن بلکه جامعه عوض شده بچه‌ها همه دارن میرن مدرسه یعنی میرن مدرسه‌های جدید بچه‌هایی که سن آقای خامنه‌ای هستن آقای خامنه‌ای دبستان خونده فک کنم د سال راهنمایی هم خونده باشه ولی بچه‌ها همه میرن مدرسه و بعد وقتی که یه بچهای رو جدا میکردن و طلبه میکردن بچه احساس عذاب شدید میکرد اینو دکتر شفیق کدکنی در خاطراتش که در یه بخش ی مصاحبه کوتاهی داره در اول گزده اشعارش که انتشار انتشارات مرواری چاپ کرده توضیح میده این دقیقا حالت آقای خامنه‌ای هم هست میگه پدر من یعنی آقای شفیع پدرش م روحانی بوده منتها روحانی معروفی بوده روحانی واعضی بوده میگه پدر من منو نگذاشت برم مدرسه منو فرستاد طلبه بشم و من گریه میکردم و چون میدیدم که همه بچه‌ها دارن میرن مدرسه و همه دارن یک سمتی میرن که من از اون سمت باز داشته منو جدا کرد از بچه‌ها و بعد میگه پدرم فکر کرده بود که من عاشق کیفم کیف مدرسه هستم که بچه‌ها دارن به خاطر این همینم برای من یه کیف خرید که من گریه نکنم مثلاً خب این یعنی روحانیت متوجه این نکته نبود که این نسل جدید با اون نسل قبل متفاوت هست حالا کاری هم که با آقای خامنه‌ای کردن همین طور بود آقای خامنه‌ای میگه که ما در من در کوچه بازی می‌کردم با همون ابا عمامه تصور کنید که مثلاً توپ بازی می‌کردم با بچه‌های دیگه و این با عوام و عمامه با بچه‌های دیگه توپ بازی می‌کرد یه بچه تصور کنید ۱۱ ۱۲ ساله رو و بعد میگفت بچه‌ها ما رو مسخره می‌کردن بچه‌ها منو مسخره میکردن این حس تحقیر خب خیلی وحشتناک بود این اینو روحانیت در در اون دوران داشت و فقط محدود به آقای خامنه‌ای نبود و در مورد آقای خمینی هم بود در مورد روحانیت به طور کلی بود و همین همین دلیلم بود که مثلا خیلی‌ها اون زمان اصلا آرشو میومد که یعنی طلبه‌ها نمیتونستن بگن که من چیز هستم طلبه هستم یا تو حوزه هستم حوزه رو میگفتن دانشگاه قم طلبه‌ها رو می‌گفتن دانشجوی علوم دینی یعنی طلبه رو دانشجو می‌گفتن ا شما نگاه کنید به مجله مکتب اسلام یا خیلی از چیزای دیگه میبینید این تعابیر خیلی در مد حوزه و روحانیت و قم به کار میره یعنی خود این کلمه روحانیت و حوزه و اینها همه بی اعتبار شده بود آقای خامنه‌ای این حس تحقیر خیلی وحشتناک داشته در دوره بچگیش از جهات متعددی میگه پدرم منو مجبور کرد که از اول برم به اصطلاح به روزه خونی و خب میگه که یادش میاد که وقتی که اولین بار که روضه خونده یادم نیست الان دقیقاً چقدر ۱۰ تومن اینا بهش دادم معمولاً هم روزه‌های زنانه می‌رفتن این بچه‌ها تا روزه‌های مردانه این طلبه‌هایی که کوچیک بودن و سنشون کوچیک بوده و بعد آقای خامنه‌ای همون طور که در شرح اسم خاطراتش آمده میگه که وقتی که من می‌رفتم مثلاً مسئله مسائل شرعی می‌گفتم برای زن‌ها خب بچه بوده کاملاً گاهی مسائلی می‌گفته که مربوط به عادت ماهیانه خانم‌هاست و خانم‌ها بهش میخندیدن و مسخرش میکردن و دستش مینداختن خب این از یک طرف و از طرف دیگه فقر شدید که در خانواده آقای خامنه‌ای بوده بسیار رنجور بوده و این فقر شدید هم باعث یک نوع شرمندگی اس آقای خامنه‌ای میگه که گاهی ما شب به اصطلاح محتلم میشدیم یا به قول فرهنگیا و دریم داشتیم و صبح باید میرفتیم حمام پول نداشتم برم حمام یعنی در این حد فقر شدید داشتن خب من باز برمیگردم به مسئله حوزه و به مسئله روحانیت در مشهد روحانیت در مشهد یک به اصطلاح تاریخ متفاوتی داره از جاهای که در مشهد فضای مشهد بسیار فضای بسته‌ای بوده و هست نسبت به حوزه‌های دیگه علمیه نسبت به نجف نسبت به حوزه قم یا اصفهان بسیار متحجر بسیار ضد فلسفه بسیار یعنی نقطه قوتی که در بین طلبه‌های مشهدی بوده بیشتر همون ادبیات بوده ادبیات دونیشن خیلی به اصطلاح برجسته‌تر از مثلاً طلبه‌های قم بوده ویژگی طلبه‌های مشهدی اون زمان این بود که نه فقط به ادبیات عربی اهمیت می‌دادن که اصولاً به ادبیات اهمیت می‌دادن به خاطر همینم یک عرق خراسانی درشون وجود داشته من اینو به آقای شفیع گفتم گفتم که مثلاً طلب‌های قم خودشونو قومی نمیدونن یعنی هر همه از یک جا اومدن و در حقیقت همه مهاجرنیا جوری طلبه‌هایی هستن که در مورد قوم احساس به اصطلاح وطن ندارن قم رو وطن خودشون نمیدونن ولی در مشهد اینجور نیست حوزه مشهد یک حوزه لوکال بود و کسانی که در اون درس میخوندن بیشتر خراسانی بودن و این عرق خراسانی بودن درش خیلی قوی بود در اون زمان و خب اگر شما نگاه بکنید به همین شاگردان ادیب که گفتم اینا اکثراً خراسانی هستن خود آقای خامنه‌ای هم با اینکه خراسانی الاصل نیست خراسانی تبار نیست ولی عرق خراسانی داره یعنی خراسان یک جوری انگار که احساس وطنی بودن درش خیلی قوی هست خیلی نیرومند هست و این احساسو شما خیلی جاهای دیگه نمی‌بینید مخصوصاً در قم یا مثلاً در تهران یا مثلاً حتی در مورد اصفهان هم همچین چیزی خیلی کم هست ولی خراسان یک سنت وطن دوستی و مهر به خاک درش هست حالا این حتماً ریشه خیلی طولانی داره ولی در مورد طلاب شم همین طور هست آقای خامنه‌ای هم یه غزل داره که میگه دلبسته یاران خراسانی خویشم و دل واقعاً همین طور هست یعنی آقای خامنه‌ای خیلی عرق خراسانی بسیار بسیار نیرومندی داره و واقعاً مشهد و خراسان رو وطن خودش می‌دونه و به همین دلیل ادبیات فارسی برای مشهدی‌ها برای خراسانی‌ها یه جور حالت تقدس داشته و داره مثلاً آقای خامنه‌ای پدرش تبریزی بوده ولی مادرش خب چیز به اصطلاح توار اصفهانی داشتن ولی خراسانی بودن مادرش حافظ و از حفظ بوده با اینکه سواد چندانی نداشته ولی شعرهای زیادی رو حفظ بوده و برای بچه‌ها میخونده یعنی اینکه مادر برای بچه‌های خیلی کوچیک مثلاً پنج شش ساله براشون به جای لالایی مثلاً شعر حافظ بخونه خب خیلی چیز فوق العاده‌ای است و متفاوت هست با جاهای دیگه بنابراین با عشق به ادبیات ادبیات براشون خیلی مهمتر از چیزهای دیگه هست یعنی غلبه داره بر جنبه‌های دیگه و ما بعد از شهرور ۲۰ که فضای سیاسی خب باز میشه حوزه علمیه در مشهد احیا میشه چند دلیل هم داره یکیش خود محمدرضا شاه هست که در برابر تهدیدی که در قبال ترویج کمونیسم حزب توده و نفوذ اتحاد جماهیر شوروی احساس میکنه سعی میکنه که دین رو و نهادهای دینی رو و جریان‌های دینی رو تقویت کنه از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷ ما یک شکوفایی حیرت انگیز نهادها و جریان‌ها و به اصطلاح رسانه‌های دینی و مذهبی داریم در سراسر کشور من از دوستان دعوت می‌کنم که کتاب جریان‌ها و جنبش‌های مذهبی در ایران که آقای رسول نجفیان رسول جعفریان نوشته که همین مربوط به ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷ هست بخونن که میبینن که در حقیقت اسلام اسلام قرن بیستم اسلام محصول عصر پهلوی هست یعنی جمهوری اسلامی کاملاً محصول اصر پهلوی هست و یکی از مهم‌ترین کارایی که محمدرضا شاه می‌کنه اینه که کارهای پدرش رو به اصطلاح آندو کنه یعنی برگردونه به دوران قبل مثلاً موقوفاتی رو که از روحانیت گرفته بودن مدارس اینا رو برمیگردونن به روحانیت مثلاً مدارسی که تبدیل شده بود به مدرسه اینا رو برمیگردونن دوباره مدارس علمی می‌کنن و بعد سرمایهگذاری از یمی در آستان قدس رزوی می یعنی اولاً مسئله موقوفات رو دوباره برمیگردونن به اون حالت سابق البته که خب با یک نظم و نسقی ولی روحانیت رو تقویت میکن خود شاه خودش رو موظف میدونه که مرتب به زیارت امام رضا بره در اونجا خب مراسم مذهبی برگزار میشه و خودش هم بارها میگه که آستان قدس رضوی در سخنرانیش هست در یوتیوب اگه نگاه بکنید میگه آستان قدس ضوی در حال ورشکستگی بود ولی ما الن اون رو به یک تشکیلات به اصطلاح از نظر تجاری بسیار پرسودی بدل کردیم تاریخ آستان قس هم نوشته شده اگر بخواین بخونین متوجه میشین که این جهش در حقیقت سازمانی و تجاری که در آستان قدس رضوی به وجود اد خب وقتی آستان قدس گسترش پیدا میکنه برای روحانیان هم یک به اصطلاح فرصت استثنایی از نظر مالی به وجود میاد و آستان قدس به نه تنها خود تشکیلات و کارمندان خودش حقوق‌های خیلی خوبی میده بلکه برای روحانیان هم در مدارج گوناگون برای این‌ها به اصطلاح مستمری و مقرری تعیین می‌کنن و من حدس می‌زنم خیلی مطمئن نیستم به خاطر اینکه آقای محمد خامنه‌ای یعنی برادر بزرگ آقای خامنه‌ای در خاطراتی که نوشته یه اشارات خیلی مختصری داره به اینکه آقا آستان قدس رضوی یک مبلغی هم به آقای سید جواد خامنه‌ای پدر آقای خامنه‌ای به عنوان مقربی پرداخت میکردن حالا البته اینا انکارم می‌کنن و خیلی میخوان از شخصیت سید جواد خامنه‌ای یا آدم ضد شاه و اینا بسازن که به هیچ وجه چنین نیست جواد خامنه‌ای مخالف مش مشته بود مخالف مبارزه سیاسی بود و به هیچ وجه هرگونه اقدام سیاسی علیه نظام پهلوی رو مشروع نمیدونست آقای خامنهای در چنین فضایی به اصطلاح بزرگ میشه و تربیت پیدا میکنه و برادر بزرگ آقای خامنه‌ای که سید حالا راجع به خانوادش صحبت بکنیم برادر بزرگ آقای آقای پدر آقای خامنه‌ای س جواد که تبریزی هست و خب میدونید که تبریز در دوران مشروطه یکی از یعنی پایتخت مشروطه بوده در حقیقت و بعد اونجا روحانیت از داستان مشروط در اونجا خیلی تجربه تلخی به یاد دارن اگر تاریخ مشروطه در آذربایجان که کسروی نوشته جلد دوم تاریخ مشروط است بخونید می‌بینید که چه گذشته شیخ محمد خیابانی که یک شخص یک روحانی شخصیت سیاسی بسیار تأثیرگذاری بوده در در آذربایجان این از اقوام آقای خامنه‌ای هست یعنی اقوام پدرشون هست و بعد خب کشته شدن او و دستگیری علما خیلی تأثیر منفی می‌گذاره بر فضای طلبگی و ترس شدی ایجاد می‌کنه از هم حکومت هم مشروطه در تبریز آقای خامنه‌ای یعنی سید جواد خامنه‌ای بسیار بسیار فقیر بودن بسیار بسیار فقیر بودن و این وقتی که حالا باید میرن مشهد و بعد میبینن نجف و بعد از نجف میان مشهد واقعاً مشهدی که اون زمان خیلی فقیر بوده برای اینها بهشت هست و خود آقای خامنه‌ای سید جواد هم ازش نقل می‌کنن که گفته که ما وقتی که آمدیم مشهد دیگم اصلاً چقدر زندگی تفاوت داره با تبریز آقای سید جواد خامنه‌ای بعد از اینکه یه سری علما رو تبعید میکنن در مشهد در آذربایجان و یه سری آدمها کشته میشن در حقیقت به ناگزیر مهاجرت میکنه به نجف در نجف هم خب خیلی دوران سختی رو میگذرونه ایشون ازدواج کرده بود بود و د تا بچه د تا دختر داشت که اگر اشتباه نکنم یکی از دخترشون کرولال بود بعد خانمشون بیمار میشه و فوت می‌کنه و ایشون با حالت تلخی و اسی سال این د تا بچه رو که کوچیک بودن برمی‌داره و میاره در مشهد و اونجا تصمیم می‌گیره که اقامت بکنه و اونجا ازدواج می‌کنه با دختر آقای میردامادی و خب شروع می‌کنه به زندگی کردن اولاً ایشون ترک زبان بوده به این مفهوم که فارسی رو بسیار بسیار سخت حرف می‌زده و تا آخر عمرش م فارسی رو خیلی خوب نمیتونسته صحبت کنه منم از طرف پدری ترک زبان هستم و کاملاً اینو می‌فهمم چون کهه پدربزرگ و مادربزرگ من هم حدود شاید ۳۰ سال با ما زندگی می‌کردن ولی هیچ موقع فارسی رو خیلی مخصوصاً مادربزرگ من هیچو فارسی رو درست نتونست صحبت بکنه در نتیجه ما ترکی صحبت می‌کردیم باشون و آقای خامنه‌ای هم و بچه‌های آقای خامنه‌ای هم ترکی با پدرشون خیلی ترکی صحبت می‌کردن پدرشون خیلی چیز نبودن خب مادر فارس‌زبان بوده و طبیعتاً این ترک بودن پدر و فارسی زبان بودن مادر یه حالت به اصطلاح خیلی سختی رو ایجاد می‌کرده حداقل در اوائل کار و این مادر بوده که باید ترکی یاد می‌گرفته پدرم خب حالا توضیح میدم یک مسئله رنجی که خب اینا کشیدن در مورد از نظر مالی بعد از نظر موقعیت روحانیت بعد این دربدری به نجف خود رفتن به نجف بسیار کار سختی بود و نجف واقعاً جای بسیار مشکلی بود برای زندگی کردن بسیار جای گرم بدون امکانات اگر شما سیاحت شرق آقا نجفی قوچانی رو بخونید تصویری که از زندگی در نجف میده واقعاً خیلی خیلی سخته هست و مخصوصاً اینکه شما اگر نتونید با یک آیت‌اللهی رابطه داشته باشید و از طرف او حمایت بشید خب خیلی دشوار خواهد بود براتون در جامعه روحانیت خیلی مسئله قومیت خیلی مهم هست و بوده یعنی که مثلاً فرض کنید که در نجف مثلا وقتی آقای خمینی رفت نجف علمایی که بودن در اونجا مراجع بزرگ یکی آقای حکیم بود یکی آقای خوئی بود و یکی هم آقای شاهرودی سید محمود شاهرودی نه این سید محمود شاهرودی که ایران رئیس قوه قضاییه بود بلکه یکی از بستگانش دقیقا نمیدونم کیش میشه و ا سید محمود شاهرودی که مرجع بود متفاوته و اینها مثلا به طلبه‌ها طلبه‌های ایرانی و طلبه‌های عراقی ماهیانه نیم دینار حقوق میدادن شهریه میدادن به شهریه اصطلاح شهریه در طلبگی متفاوت هست از دانشگاه در دانشگاه این دانشجوها هستن که شهریه رو میپردازن در حوز شهریه رو دریافت میکنن شهری که میدادن به طلبه‌های ایرانی و عراقی نیم دینار بود بعد به طلبه‌هایی که غیر ایرانی و غیر عراقی بودن مثلا پاکستانی بودن هندی بودن یا از جاهایی دیگه بودن و اونا ربع دینار میدادن فقط به خاطر همین چیز به اصطلاح مسئله شهروندی شون و کاملاً مسئله نژادی بود در حقیقت و بعد که آقای خمینی میاد آقای خمینی به همه شروع میکنه شهری دادن و همه به طور مساوی یک دینار شهریه میده بعد اونها شروع میکنن به یک دینار دادن آقای خمینی د دینار میده که اونا دیگه نمی‌تونن با آقای خامنه‌ای رقابت کنم میخوام بگم که در چیز در همین آقا نجفی قوچانی هم توضیح میده که در نجف شما اگر نزدیک باشین به یک آیت‌اللهی یا اگر همشهری باشین با اون آیتالله خب خیلی وضعت بهتره دیگه در قومم اینطور بود آقای شریعتمداری ترکها وضعشون خوب بود تا زمانی که آقای شریعتمداری بود مثلاً نونم گلپایگانی و خونساری و اینا تا زمانی که آقای گلپایگانی بود نمیدونم بروجرد و لرها در زمان آقای برو شدی بنابراین این مسئله خیلی قومیتی ولی ظاهراً آقای خامنه‌ای سید جواد خامنه‌ای در نجف نتونسته خیلی چشم اندازی برای زندگی ببینه مهاجرت میکنه به مشهد وقتی هم که میاد مشهد واقعا غریبه خیلی غریبه و این احساس که یعنی مثلا من همیشه حس میکردم که همچین آدمی که میاد و با گرد خاک سفر طولانی در بر لباس و بدون پول و د تا بچه و یک بچه هم که یک مقدار دچار ناتوانی شنیدن و دیدن ه صحبت کردن هست خب خیلی باید تلخ خم باشه خیلی باید تلخ خام باشه و وارد مشهدم میشه و خلاصه در مشهدم هیچ موقع امکان اینکه در حوزه جایگاهی پیدا بکنه نداره من حالا الان بعد از انقلاب مخصوصا بعد از رهبری آقای خامنه‌ای خیلی شروع کردن برا آقای آسد جواد موقعیت‌هایی درست کردن این‌ها ولی من به تمام منابعی که در قبل از انقلاب راجع به علمای خراسان نوشته شده مراجعه کردم اثری از نام ایشون نیست یعنی نام سید جواد خامنه‌ای رو در لیست علمای خراسان شما پیدا نمی‌کنید در آثاری که قبل از انقلاب منتشر شده ولی در بعد از انقلاب که خب داستان ی افسانه‌هایی ساخت منتها ایشون یه آدم بسیار پارسا و آدمی بوده که خب به هر حال سوادی داشته در یه حد متوسطی ولی آدمی بوده که محجور و منزوی بوده خب یه دلیلش این که اومده در یک جایی که حوزه درش داغون شده یعنی در دوره رضا شاه میاد در حقیقت حوزه درش هیچ چیزی نداره به هم ریخته است کاملا به شدت فقیره و فقط امنیت درش هست در حقیقت نسبت به مثلا فرض کنید تبریزی که بودم یا حتی نسبت به نجف یه مقدار امنیت و توسعه شهری بهتر است و بعد مسئله زبان باعث میشده که ایشون نه با ت همون طور که گفتم زبان و ادبیات خیلی برای مشهد مهم بود و طلاب مشهدی طلاب خراسانی طبیعتاً ترجیح میدادن که پیش کسایی درس بخونن که زبان فسیح و بلیغی دارن مثلاً فرض کنید یکی از کسایی که حالا تو دوره بعد در مشهد تدریس میکرد که شاگرد آقای خوی بود آمیر زنگی آقای فلسفی بود یعنی خیلی آدم خوش بیان و به اصطلاح زبان بسیار فصیحی داشت برادر اون فلسفه واعز برادر بزرگش اگه اشتباه ن بنابراین آقای آسف جواد خامنه‌ای نمیتونست یک حوزه درسی داشته باشه و به هر حال یک موقعیت چیز داشته باشه ایشون در یک مسجد بسیار کوچکی به نام مسجد ترک‌ها امام جماعت بود خب مسجد ترکها یه جای خیلی کوچیکی بود که الانم خراب شده در توسعه شهری مشهد و در اون مسجد ترکها ایشون میرفت نماز میخوند شاید مثلا چمیدونم ۱ نفر ۱۵ نفر میرفتن پ سرش نماز میخ در خونهی که اینها بودن خونه بسیار کوچکی داشتن دو سه تا اتاق بیشتر نداشته و اتاق آقای آسد جواد همیشه جدا بوده و خب میدونید که قدیما مث حالا نبوده که زن و شوهرا مثلا اتاق چیز داشته باشن ایها کاملاً جدا زندگی میکردن از خانواده مخصوصاً آخوندها طلبه‌ها اینطور بودن که اتاق خودشون جدا بود در اونجا حتی میخوابیدن و نمیدونم حتی غذا براشون میبردن و خیلی موقع‌ها سر سفره با زن بچه هم حتی نمی شستن و پدر یه حالت بیگانگی و فاصله با خانواده رو داره در عین اینکه بسیار بسیار تلخ خامه و بسیار تند خوز و به اصطلاح شکیبایی اندکی داره محمد خامنه‌ای برادر آقای خامنه‌ای در خاطراتش میگه که پدر ما من و علی و اینا رو دور کرسی میشون و به ما مثلا درس میداد حالا درس خیلی ابتدای جامع مقدمات و یدونم مساب و سبیان و اینها و بعد یه چوبم بغلش بود اگه اشتباه میگفتیم با چوب محکم بار میزد ما در میرفتیم و ایندا پدری بود که یعنی ضرب و شتم مفصل میکرده بچه‌ها رو و خیلی رابطه خیلی اتوریتی و خیلی اقتدار گرانه داشته و بعد رابطش م با بچه‌ها متفاوت میشه یعنی رابطش با محمد فرق میکنه با رابطش با علی فرق میکنه با رابطش با هادی و فرق میکنه رابطش با فرزند چهارم پسر چهارم من در جلسه آینده از همین جا ادامه خواهم داد و امیدوارم که باز هم فرصتی داشته باشم برای هم صحبتی با شما بله پرسش‌ها ارم من خواهش می‌کنم در توییتر و در در مورد شاهان فقید پهلوی بله من من شاید دو سه جلسه حالا این بحث خامنهای تموم بشه من دو سه جلسه راجع به رضا شاه و محمدر ضا شاه حتما صحبت خواهم کرد سپاسگزارم از شما تا نوبت دیگر