«فلسفهی فهم» چیست و چرا آموختن آن برای همگان ضروری است؟

امروز در واقع در این خصوص خواهد بود و قاعدتاً خیلی به کاند حتماً آقای خالجی رجوع بیشتری خواهند داشت. بله اگر دوستان نکته‌ای دارن بفرمایند وگرنه که شروع بکنیم. بله آقای خریجه چون دوستان دیگه اندک اندک اضافه میشن فکر می‌کنم در انتهای صحبت‌های شما نکته‌ها رو اون موقع بگیریم باشه. اگر لطف کنید و به من بفرمایید در یوتیوب وضع به اصطلاح ما چطور هست و آیا دیده و شنیده میشیم یا نه خیلی ممنون میشم سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان عزیز و امیدوارم که دوستان حالشون خوب باشه این جلسه درباره فلسفه فهم هست و اینکه که فلسفه فهم چیه و در حقیقت من این جلسه رو یک مقدمهیست برای دوره‌ای که آغاز خواهم کرد از دوم ماه می حدود [گلویش را صاف می‌کند] مثلاً دو هفته دیگه و دوستان اگر مایل باشن میتونن در اون جلسات شرکت بکنن در حقیقت یک کاملاً یک طرح یا سلابس دانشگاهی برای ۱۳ ۱۴ جلسه که حالا برای شما خواهم گفت کاملاً استاندارد دانشگاهیه یعنی این سلابسیست که در دانشگاه درباره فلسفه فهم شما می‌تونید پیدا بکنید معمولاً [گلویش را صاف می‌کند] ولی خب من سعی می‌کنم اینو برای مخاطب ایرانی در حقیقت ارائه بکنم و امیدوارم که موفق بشم و فکر میکنم که مسئله فلسفه فهم بسیار مهمه شاید یکی از بیتردید یکی از مهمترین مباحث نه تنها فلسفیست بلکه یکی از ضرورت‌های جدی در زندگی روزمره ماست و من چون [گلویش را صاف می‌کند] اساساً به فلسفه به معنای تخصصیش خیلی اعتقاد ندارم و معتقدم که فلسفه برای زندگی همه آدم‌هاست و سعی کردم به تدریج فلسفه رو اینجوری یاد بگیرم و سعی می‌کنم اونچه رو که یاد گرفتم برای دیگران بیان بکنم در نتیجه اونچه که در این جلسات یعنی در دوره فلسفه خواهم گفت درسته که از نظریات و دیدگاه‌های فیلسوفان بزرگ سخن خواهد رفت ولی به شکلی خواهد بود که برای همه آدم‌ها هر جا که هستن و هر زمان که هستن هم قابل فهم باشه هم در زندگی روزمرهشون از ارتباطشون با برادرشون خواهرشون پدر مادرشون ارتباطشون با خودشون و ارتباطشون با جهان پر قوقا و پر شر و شور امروز مفید باشه شه من به فلسفه به مثابع یه سبکی از زندگی کردن اعتقاد دارم و در نتیجه اونچه که خواهم گفت هم در این جهت خواهد بود بنابراین وقت خودمون رو من خیلی فکر نمیکنم که برای خودم خیلی علاقهمند نیستم که وقت خودمو صرف مباحث تئوریک بی حاصل بکنم یعنی مباحثی که در زندگی تأثیر نخواهد داشت در نتیجه که فلسفه که من دارم می‌آموزم فلسفه‌ایست برای زندگی و در نتیجه اونچه که برای دیگران هم فکر می‌کنم که ارزش گفتن داشته باشه همین نوع فلسفهست. بنابراین این دوره آموزشی به عنوان فلسفه فهم فلاسفی فلسفه فهم عرضه میشه در ۱۳ یا بذارید ببینم که من سیلابسش چند جلسه نوشتم در در حقیقت ۱۴ جلسه و در این ۱۴ جلسه من حالا براتون توضیح خواهم داد که چه جلسات به اصطلاح عنوان هر جلسه چی هست من با تمرکز بر فلسفه یک فیلسوف و یکی از متن‌های اساسیش توضیح میدم که فهم چیه [صدای خرناس] و با در حقیقت سیر تاریخی بحث فهم از زمان افلاطون تا امروز رو یعنی از افلاطون تا گادامر رو همین طور خواهیم آمد [صدای خرناس][گلویش را صاف می‌کند] منتها امروز من یه بیشتر برای شما از بحث به اصطلاح فهم رو بیشتر از منظر هانرنت و همین طور استادش یاسپرس توضیح خواهم داد و طبیعتاً از خلال اینها متوجه خواهیم شد که چقدر بحث بحث مهمیست [گلویش را صاف می‌کند] [صدای خرناس] یکی از همون طور که تو من در در معرفی همین جلسه در پای همین فایل اینتر چیز یوتیوب نوشتم ایمانوئل کانت یک جستار خیلی مهمی داره که در حقیقت به نحوی میشه گفت که خلاصه فلسفه اوست و جستداریست که او در دوره دوم به اصطلاح فلسفیش یعنی دوره برای پس نقدیش یک مقاله نوشته برای عموم خوانندگان یعنی مقاله نوشته برای همه و در حقیقت اگر کسی بخواد کانت رو بفهمه باید این مقاله رو بفهمه و همین مقاله نشون میده که فلسفه کانت برای همه آدم‌هاست و نه فقط برای یک عده که به عنوان تخصص دانشگاهی فلسفه رو انتخاب می‌کنن. اسم مقاله عنوانش هست که روشن گری یا روشننگری یا روشنیابی انلایتنمنت چیست آف کلرونگ در به آلمانی خب میدونیم که عصر مدرن با عصر روشنگری آغاز میشه در قرن هجدهم [گلویش را صاف می‌کند] سوال این هست که اگر میخواین ببینین که روشن اینلایتنمنت یا روشنگری روشننگری چیست؟ خب روشن ترجمه روشنگری خیلی درست نیست به خاطر اینکه به این معناست که ما من دیگران رو به اصطلاح ذهنشونو روشن کنم یا آگاه کنم منظور این هست که چگونه میشه که من به جای پیروی از هر چیزی بیرون از خودم روشنایی عقل رو روشنایی رو از درون خودم پیدا بکنم یعنی این درون من باشه که راه من رو روشن می‌کنه. سطر اول این مقاله اینطور آغاز میشه که روشننگری خروج آدمیست از نابالغی به تقصیر خویشتن خود. خب می‌دونید که اصطلاح بلوغ اصطلاح در حقیقت حقوقیه. اصطلاح در فقه هم ما داریم دیگه. به چه کسی میگیم بالغ کسی که به ح به اندازه‌ای بزرگ شده که بتونه مسئولیت کارهای خودش رو به عهده بگیره و دیگه نیازی به قیم نداره یعنی از صغارت از طفولیت از نابالغی بیرون آمده ولی ما یک بلوغ حقوقی داریم که مثلاً حالا توی قوانین کشورهای مختلف متفاوت هست مثلاً ۱۸ ساله در بش بسیاری از قوانین بالغ محسوب میشن. یعنی کسی که ۱۸ سالش هست مثلاً در آمریکا می‌تونه رانندگی بکنه و دیگه وقتی رانندگی کرد دیگه مسئولیت همه چیز به عهده اون نیازی نداره به کسی که کنارش بنشینه یا کسی که یا اینکه در حقیقت در ماشینی باشه که دیگری راننده است. [صدای خرناس] ولی ما [گلویش را صاف می‌کند] یک بلوغ عقلی داریم. یک بلوغ انسانی داریم یک بلوغ روحی داریم که اون بلوغ روحی متفاوت از سنه یعنی با سن مشخص نمیشه آدمایی هستن که ممکنه تا آخر عمرشون نابالغ بمونن و آدمایی هستن که می‌تونن در سنین خیلی پایین به اهمیت بلوغ فکری و عقلی پی ببرن. خب بلوغ عقلی و فکری چیه؟ قطبست میشه سلام سلام سلام اجازه صدا صدا قطبست که باشه نمی‌دونم چرا دوست داشتن در پیام هم منم آقای خالجی چک کنید ببینید که گوشیتون به وایفای کانکت هست یا نه آها اجازه بدین بله الان خوبه وصله الان صدا خوبه قط وصل نمیشه بله باید یه کمی صحبت کنید تا متوجه بشیم بله بحث بر سر این هست که چه زمانی [صدای خرناس] انسان به بلوغ انسانی به بلوغ عقلانی دست پیدا می‌کنه و این خب یه استعارهست دیگه یعنی استعارهست که کانت از فلسفه از حقوق میگیره حالا مثلا تو فقه ما میگن که کسی که پسر مثلاً حالا توی چیز سنتی پسر ۹ ساله دختر ۹ ساله پسر نمونم ۱۵ ساله بالغ میشه چی؟ یعنی همه وظایفی که یک انسان مکلف بر عهده داره باید انجام بده. [گلویش را صاف می‌کند] خب اون اصطلاحی که توی تو انگلیسی میگن گرناب آدمی که بزرگ شده یا میگن گروپ یعنی بزرگ شو یعنی مثل یک آدم بالغ و یک آدم بزرگ رفتار کن صدای من الان خوب شد؟ بله بله الان خوبه بله بسیار خب کانت میگه که بلوغ میگه که در حقیقت روشننگری یا این روشننگری رو شما میتونید بگید فلسفه یا یا میتونید بگید که مدرنیته یا خیلی کلماتت که من حالا قبلاً راجع به این خود این مقاله چند جلسه من صحبت کردم دوستان می‌تونن مراجعه کنن به ولی میگه روشننگری یا اینلایتنمنت خروج آد آدمیست از نابالغی به تقصیر خیشتن خود یعنی آدمی که نابالغه از نظر حقوقی اون هیچ تقصیر نداره بچه که به دنیا میاد نابالغه و باید یک دوره‌ای رو بگذرونه تا به سن بلوغ برسه بنابراین ما نابالغی به تقصیر خویشتن در از نظر حقوقی یا از نظر فقهی نداریم اون اینه که امر طبیعیه یعنی بلوغ طبیعیه شما وقتی به یه سنی می‌رسین به طور طبیعی این بالغست بخواین یا نخواین شما مثلاً ۱۸ سالی که میشین قانون شما رو بالغ می‌دونه و مسئول اعمالتون ولی بلوغ عقلی و بلوغ انسانی اینطوری نیست نیاز به اراده شما داره و عدم بلوغ یا نابالغی هم نتیجه اراده شماست یعنی شما تصمیم می‌گیرین که بالغ باشین یا تصمیم می‌گیرین که نابالغ بمونین این دیگه اختیار شماست و کسی که در حقیقت روشنی یافته است یعنی اینلایتنت هست کسی که روشنایی رو در درون خودش داره منبع روشنایی در درونش هست و راه خودش به جای اینکه یک چراغی از بیرون راه او رو مشه روشن بکنه یک چراغی درون داره که اون راهشو روشن می‌کنه کسیست که خارج شده از نابالغی آمدانه حالا نابالغی یعنی چی؟ میگه که نابالغی ناتوانی در به کار گرفتن فهم خویشتن است بدون هدایت دیگری. تعریف نابالغی اینه که ناتوانی در به کار گرفتن فهم خویشتن بدون هدایت دیگری. یعنی اگر دیگری نباشه نمی‌تونه خودشو بفهمه. خب این فهم یعنی چی؟ بعد یک عبارتی رو از یکی از شعرای هراس شاعر رومی میگه که خب خیلی معروف دلیر باش در به کار گرفتن فهم خویش این این ترجمه ترجمه دقیق‌تریست از شجاعت دانستن داشته باش بهخاطر که دانستن در فارسی شاید به معنای فهم به کار نره ولی اگرم دانستن بگی منظور فهمه حالا میگه میگم که هم دانستن هم اندیشیدن در نظر کانت و دیگران مثل یاسپرس و آقای آرنت اینا به معنای فهمیدنه [صدای خرناس] تفاوت داره با شناخت نالج میگه که دلیل باش در به کار گرفتن فهم خویش یعنی چی در به کار گرفتن فهم خویش یعنی به جای اینکه خدایی از بیرون مذهبی از بیرون کلیسا نمی‌دونم کتابا اینترنت گوگل گل چچیویتی هوش مصنوعی به جای تو فکر کنه و بفهمه خودت بفهم با خب باید اون وقت ببینیم که فهم چیه میگه که دلیل باش در به کار گرفتن فهم خویش این است شعار روشننگری یا روشنگری خب بعد میبینیم که در حقیقت فهم چیست یک چیز مهمی که باید توجه داشت اینه که ما در یک عصری زندگی می‌کنیم که به شدت به اصطلاح زیر آوار اطلاعات هستیم. یعنی امروزه میگن که آره نسل مثلاً زی الان دیگه دسترسی داره به اینترنت و همه چیزو می‌دونه و نمیدونم الان عصر اینترنت و ما همه چیزو می‌دونیم و اینا. خب این فوقالعاده خطرناکه. این همون چیزیست که از نظر فلسفی انسان رو دچار حماقت می‌کنه. یعنی داشتن اطلاعات زیاد و دسترسی به داده‌های زیاد این توهم ایجاد میکنه که شما برای عمل کردن و برای درک خودتون و جهان خودتون همه چیز رو دارید. در حالی که [گلویش را صاف می‌کند] چنین نیست. بنابراین ما در عصر دیجیتال که عصر انفجار اطلاعاته یعنی نه نه فقط ما من و شما دسترسی به اطلاعات داریم که قدرت‌های سیاسی فرض کنید جمهوری اسلامی ایالات متحده آمریکا اسرائیل این قدرت‌هایی که امروزه در به اصطلاح حوادث مهم در برای ما میسازن اینها بیش از هر دولت یا بیش از هر زمان دیگهای دسترسی به اطلاعات دارن اما دسترسی داشتن به اطلاعات به هیچ وجه شما رو مسئول نمی‌کنه از حماقت. حماقت یعنی کهه شما دست به کارهایی بزنین که اون کارها نتایج فاجعه بار داشته باشه. در حقیقت [گلویش را صاف می‌کند] شما یعنی ما بحث فهم از این جهت مهم هست که ما بتونیم در عمل خودمون در جهان واقعی و بیرونی خودمون مسئولانه عمل بکنیم و مانع تکرار بی‌فکری‌ها و تداوم رفتارهای غیراخلاقی بشیم و بنابراین فهم معنا برای عمل کردن و به اصطلاح در هر سطحی چه سطح به اصطلاح حوزه خصوصی چه حوزه عمومی بسیار بسیار مهمه تفاوت فهم و دانش یعنی تفاوت نالج و آندرستندینگ یکی از مهم‌ترین مباحثیست که از زمان افلاطون تا امروز در فلسفه جریان داره و برای این موضوع نظریات متفاوتی هست یعنی در این بذارید من این سیلابسی رو که [گلویش را صاف می‌کند] نوشتم برا شما در حقیقت بخونم که در این ۱۴ جلسه یک تصور کلی داشته باشین در این ۱۴ جلسه هفته اولش ما به طرح مسئله و مفاهیم پایه خواهیم پرداخت بعد جلسه دوم به یونان باستان خواهیم رفت مسئله فهم در یونان باستان جلسه سوم ارسطو جلسه چهارم قرون وستا جلسه پنجم و ششم دکارت جلسه هفتم و هشتم کانت جلسه نهم دیلتای و علوم انسانی میدونید یکی از مهم‌ترین نظریه پردازان علوم انسانی دیلتهای هست. جلسه دهم یاسپرس، جلسه یازدهم و دوازدهم هایدیگر و جلسه سیزدهم آرنت و جلسه آخر گادامر و هرموتیک فلسفی. خب بنابراین من الان اینجا نمیخوام نظریات مختلفو برای شما بگم ولی برای اینکه آشنا بشیم با این مسئله اشاره می‌کنم. یک اشاره خیلی کوتاه و گذرایی به نظریه هانرنت در این باره هانرنت درباره فهم د تا مقاله مهم داره که این د تا مقاله یه مجموعه مقالاتی هست از یعنی چند تا آرن چند تا مجموعه مقالات داره ولی د تا مجموعه مقالاتش هست که در این بحثی که میکنیم خیلی اهمیت داره یکی اینستگارهایی درباره فهمیدن که مجموعه مقالات آرنت از ۱۹۳۰ تا ۱۹۵۴ و یعنی دورههایی که هنوز بحث یعنی تازه نازیسم در آلمان فروپاشیده و دوره‌های بعدی مجموعه مقالاتی که مال دوره بعد از اینه یعنی از ۱۹۵۴ تا زمان فوت آر ۱۹۷۶ اون عنوانش هست وستر یاستر اندیشیدن بدون تکیه گگاه و همونطور که میبینید حالا این اصطلاح اندیشیدن بدون تهیهگاه خودش اصطلاح خود آر که ویراستدار روی این کتاب گذاشته بنابراین این عنوان این کتاب آندرستندینگ فهمه اسم عنوان اون یکی کتابینگه و توجه داشته باشید که کینگ و آندرستندینگ اینجا به یک معناست و وقتی که این خیلی مهمه به دلیل اینکه وقتی که کانت از حماقت صحبت میکنه و میگهپتی حماقت هیچ درمانی نداره و در حقیقت حماقت در برابر اندیشیدن بکنه کار میده یا مثلاً آرنت توی آشمان در اورشلیم میگه که آشمان یک آدمی نبود که بر یک خوی درنده‌ای یک سابقه عجیب غریبی یک نمیدونم روانشناسی خیلی جنایتکارانه عج فلانی یا حتی نفرت از یهودیا داشته باشه آش شمن کسی که هزاران نفر رو به سوار قطار می‌کرد و به سوی اردوگاه‌های مرگ هزاران یهودی رو به سوی اردوگاه‌های مرگ می‌فرستاد کسی نبود که لزوماً خیلی از یهودیا متنفر باشه یا یهودیا خیلی مسئلهش باشن. خب پس چرا این کارو می‌کرد؟ آرنت اونجا توضیح میده که اونچه که باعث میشد که [گلویش را صاف می‌کند] یه کسی مثل آشمن بدون اینکه خیلی آدم عجیب غریبی باشه بدون اینکه نفرت از یهودیا داشته باشه به همچین کار حولناکی درس دست بزنه این بود که او نمیاندیشید ساتلس بود نااندیشا بیاندیشه بود یا نااندیشا بود ساتلس بودن ساتلسنس یا نااندیشا بودن به معنای دقیقاً همینه به معنای همون نداشتن فهم و اونجا باید یعنی اگر منظور آرنتو از فهم ندونیم اون وقت نمی‌فهمیم که نااندیشا بودن یعنی چی [صدای خرناس] یا وقتی که ما در برا حالا اشاره بکنم به د تا مقاله از بین حالا مقالات جاهای مختلفی که آرنت راجع به اندیشیدن حرف می‌زنه خب یه بخش بخش اوله کتاب حیات روح یا حیات ذهن آرنت درباره اندیشیدنه اگر اون فصل اول بخش اول رجوع بکنید بخش اول راجع به اندیشیدنه و این بحث اونجا مفصل آمده ولی پیش از اون اون کتاب آخرین کتاب آرنته ولی پیش از اون آرنت د تا مقاله داره در همین کتاب مجموعه مقالاتش اسرستندگ که یکیش هستندگ ان پتیکس که ابتدا این توی مجله پریس روی منتشر میشه با عنوان مشکلات یا دشواری های فهمیدن یا فهم که توی این کتاب به عنوان فهم و سیاست در حقیقت با این عنوان منتشر میشه و همین طور یک مقاله دیگری داره به عنوان در باب سرشت توتالیتاریسم ماهیت توتالیتاریسم جستاری در باب فهم فهمیدن هانرنت مسئله این هست که ما یعنی آرنت در حقیقت در این مقاله اشاره میکنه به اینکه ما در برابر یک وضعیت بسیار حولناکی هستیم مثل نظام‌های توتالیتر مثل نازیسم استالینیسم که به ابعاد جدیدی از خشونت دست به اصطلاح دست می‌زنن و به شرارت‌هایی رو مرتکب میشن که تاکنون قابل به اصطلاح سابقه نداشته ممکن نبوده خب ما در برابر این باید چیکار کنیم یعنی آرنت میگه که باید بین شناخت یعنی در حقیقت میگه که کانت بین شناخت و بین فهم تفاوت می‌گذره شناخت در حقیقت مربوط هست به داده‌ها و اطلاعاتی که شما راجع به واقعیت دارین مثلاً فرض کنید که شناختیانی که ما بدونیم که نازیسم چهجوری تاریخشو بدیم چهجوری به وجود آمد هولوکاست چهجوری به وجود آمد همه این‌ها مثل اینکه مثلاً شما راجع به بدنتون فیزیولوژی بدنتونو بدونید این میشه شناخت این میشه نالج [صدای خرناس] این کاری که ما در علم انجام میدیم در حقیقت اما این به شما نمیگه که خب با این وضعیتی که به وجود آمده چه باید کرد و چ چه میشه کرد و و چرا این وضعیت به وجود آمده چرا انسان‌ها دست به همچین کاری می‌زنن چرا چرا هیتلر هیتلر میشه آیا آیا فقط هیتلر یه استثناست یا اینکه نه میتونه این شرارت‌های به این عظمت در کسان دیگه که هم به اصطلاح مرتکبش بشن. اینجاست که مسئله فهم مطرح میشه یعنی در شناخت شما به دنبال حقیقت هستین یعنی در میخوایم ببینید که مثلاً میخوایم بدون که آب از چه چیزایی تشکیل شده ولی یا مثلاً آب در چه شرایطی به درجه جوش می‌رسه؟ این اینا اطلاعاته اینا نالج هست و و شما دنبال اینفورمیشن هستید و هدفتون چیه؟ هدفتون این هست که ببینید که حقیقت چیه درباره این ولی این کافی نیست یعنی به اصطلاح اون چیزی که ما میگیم فکت فکت به خودی خودش کافی نیست برای اینکه شما یک موقعیتی رو درک بکنید من مثلاً فرض کنید صرف اینکه بدونم که سیگار کشیدن برای قلب من مضره این کافی نیست برای اینکه من سیگار نکشم من صرف اینکه بدونم م که مثلاً فرض بکنید یک به اصطلاح یک موقعیتی چه فکت‌هایی در موردش هست این به من نمیگه من در مقابل این وضعیت چه باید بکنم شما در نالج دنبال شناخت هستی شما شناخت هستید شناخت و میخواید به حقیقت دست پیدا بکنید یعنی تروس ولی در فهمیدن در آندرستندینگ شما به دنبال معنا هستید میخواید بگید این یعنی چی ها معنای این چیز چیه البته هانرن میگه شر مثل توتالیتاریسم یا خشونت اساساً گنگه و بیعناست مینینگلسه یعنی کسی که دست به خشونت می‌زنه خشونت هیچ معنایی نداره یا یا توتالیتیتریسم معنایی نداره ولی به شکل که به اصطلاح آیرونیکی میگه درست به همین دلیقه باید فهمید حالا توضیح میدم که چرا این به چه معنا میگه فهمید میگه که به اصطلاح خشونت توتالیتریسم شر چیزیست که عقل سلیم یا کامن سنس رو به چالش میکشه چون با منطق انسانی روزمره سازگار نیست ولی به همین دلیل لازمه که شما بفهم فهمیدش به خاطر اینکه یه چیزیست که فراتر از فهم شماست حالا چرا باید بفهمیدش میگه که خب شر چرا اتفاق میفته اون چیزی که شر میگیم ها چرا آدما حالا شرای از شر کوچیک بگیرید تا شرای بزرگ چرا مثلاً یه حادثه‌ای مثل هولوکاست به وجود میاد چرا مثلاً جمهوری اسلامی مثلاً به وجود میاد چرا کشتارهای جمعی به وجود میاد چرا جنگ‌ها به وجود میاد میگه که لازم نیست که کسانی که این کارا رو می‌کنن آدم‌های مثلاً حیلاوش خبیثی باشن یا شیطان تو جلدشون رفته باشه اینور تصوراتی که حالا توی اون کتاب حیات روح توضیح میده که خب در تصور دینی یه شیطانی وجود داره که اون شیطان انسانو وسوسه می‌کنه و به راه به اصطلاح تباهی می‌کشونه در دنیای جدید تصور بر اینه که کسانی که جن به جنایت‌های بزرگ دست میزن زنن اینا روانشناسی خاصی دارن یعنی مثلاً کسی که قتلای زنجیره‌ای انجام میده همه روانشناسون می‌کنن تحقیق کردن این در کودکیش چهجور بوده نمی‌دونم فلان بوده چرا این کارو کرده انگار که این آدم یک روان یا یکتری داره که متفاوت از دیگران هان آرنت میگه نه چنین نیست در حقیقت کسی که دست به شر می‌زنه کسیست که فکر نمی‌کنه یعنی چی فکر نمی‌کنه یعنی به تفاوت خوب و بد براش دیگه مهم نیست یعنی از اینکه تشخیص بده این کار بدیست باز می‌مونه مرز بین خوب بد براش از بین میره در مورد آشمان همین بود در مورد آشمن حالا طبق اون روایت آرنت بحثش این بود که طرف میخواست یک آدم نظامی بود و میخواست ارتقاع رتبه پیدا بکنه یعنی میخواست به درجه سرهنگی برسه یعنی هدفش از این کار اطاعت از مافوق بود و فقط می‌خواست از مافوقش اطاعت بکنه تا رتبه اداریش بالا بره و خیلی جالبه وقتی توی همون دادگاه در اورشلیم که آرنت گزارش میکنه آشمان در دادگاه در دفاع از خودش به کانت استناد میکنه که کانت گفته که انسان باید به وظیفهش عمل کنه و اون میگه من به وظیفهم عمل کردم یعنی به امر موافقم امر موافقم اطاعت کردم پس به وظیفهم عمل کردم پس کانتی عمل کردم که هانت خیلی عصباری میشه و اونجا توضیح میده که این به هیچ وجه کانتی نیست و سواستفاده از کانته کسیست که وقتی که یهودی‌ها رو سواره قطار می‌کنه برای اینکه بفرسته به سمت اردوگاه‌های مرگ فکر نمیکنه که این کار بدیه از اینکه این کار بدیه کاملاً غافل هست پس ساتلس بودن یعنی نیاندیشیدن یا نااندیشا بودن یه چیز عجیب غریبی نیست که شما نیاز به یه روانشناسی عجیب داشته باشید یا ایدئولوژی خاصی بخواید نه شما به محض اینکه فرق خوب و بد رو نادیده بگیرین دیگه براتون مهم نباشه چی خوبه چی بده شما در معرض این هستین که به بدترین کارها دست بزنین یعنی میتون می‌تونین خیلی معصومانه در درقه نکته‌ای که آرنت میگه راجع به آشمان اینه آشمان یه آدم معمولی بود خیلی آدم مثل من و شما بود خیلی چیزا عجبی نبود یا آدم مثلاً درنده خوب یا نمی‌دونم چیز ترسناکی نبود اصلاً میگه وقتی آشمن اومد و وایساد در جایگاه متهم چقدر این آدم آدم عادی که مدت‌ها این آشمن به عنوان یک تبهکار به اصطلاح مربوط به هولوکاس این خب اسمش تو رسانه‌ها بود اسرائیل در جستجو بود و بعد با طی یک عملیات خیلی ویژه‌ای در آرژانتین گرفتنش و آوردنش. بنابراین همه تصوراتی که راجع به این آشناهم بود که اوه این آدم مثلاً چه آدم عجیب غریبی باید باشه و خیلی توجه حالا حداقل توجه اروپا و آمریکا خیلی جلب شده بود به این مسئله که این چقدر باید چیز بشه یعنی به عنوان بعد از هیتلر و اینا یه جوری متهم ردیف اول بود جزو متهمان ردیف اول هولوکاست بود و وقتی که آوردنش در چیز یعنی دادگاهش برگزار شد خب حالا داستانش حالا خیلی طولانیه از همه جا خبرنگارا رفتن و هانرنتهم به عنوان خبرنگار یعنی به عنوان از طرف مجله نیویورکر رفت در اونجا برای اینکه گزارش بده برای نیویورکر بنابراین ی یک چیزی بود که اینا انتظار داشتن که یک آدم خیلی عجیب غریبی بیاد در اونجا و دیدن که نه اینطور نیست آره وقتی اومد در جایگاه متهمون قرار گرفت آدمادی مثل ماست مثل ما حرف می‌زنه، مثل ما نگاه می‌کنه خیلی خیلی خیلی اینجاست که میگه بنله یعنی مبتضل یعنی هین یعنی خیلی حدا معمولیه منظورش از ابتذال شهر یعنی مع شهر یه چیز عجیب غریبی نیست یه چیز معمولیه یعنی هر آدمی می‌تونه این کارو انجام بده نیاز به این نداره که شما یه آدم استثنایی باشید ابتضالی شر به این معناست نه به این معنا که در فارسی به کار می‌بریم متأسفانه ابتضال شر یعنی کهه شما هر کسی که هستی همه آدم‌ها ها می‌تونن از تشخیص خیر و ش خیر از شر غافل بشن و دست به شرارت بزنن. وقتی که شما از تشخیص این غافل شدین وقتی که خیر و شر دیگه براتون مهم نبود اون موقع می‌تونین چیکار کنین؟ چه یه دروغ ساده بگین چه میلیون‌ها آدمو بکشین. خب بنابراین این مسئله فهم برای دنیای امروزه ما که انقدر حالا من و شما که ایرانی هستیم یا افغانستانی هستیم و خاورمیانه‌ای هستیم و در معرض بدترین خشونت‌های تاریخی قرار گرفتیم خب خیلی مهم میشه می‌دونین که این فهم به چه کار میاد و و چرا باید بفهمیم چرا بفهمیم اصلاً و حالا بفهمیم چه اتفاقی میفته؟ آرنت میگه که شما برای مبارزه با توتالیتاریسم نیاز به فهمیدنش ندارین خوشبختانه به خاطر اینکه فهمش اصلاً چیز ساده‌ای نیست بنابراین شما می‌تونین با توتالیتریزم مبارزه بکنین بدونین که بفهمینش منتها برای زندگی کردن به فهم نیاز داره برای اینکه [صدای خرناس] در دنیایی زندگی بکنین که درش توتالیتاریزم وجود داره برای اینکه در دنیایی زندگی کنین که درش جنگ وجود داره برای اینکه در دنیایی زندگی کنید که خشونت ابعاد بسیار بسیار پیچیده و و نامرئی پیدا کرده و ابعادش به شکل تصور ناپذیری گسترش پیدا کرده برای این شما نیاز به فهمیدن دارید آرنت میگه که یعنی در حقیقت فهمیدن رو آرنت یک فعالیت بیپایان زنده و در حال تغییر می‌دونن. همین طور که شما در مورد اطلاعات یا دانش آدمای دیگه می‌تونن اطلا یعنی در دانش اینطوریه دیگه همه که فیزیکدان نیستن همه که شیمیدان نیستن همه که پزشک نیستن یه عده از آدم‌ها میرن به صورت تخصصی در یه رشته‌هایی کار میکنن و فکت‌ها رو گرداوری میکنن و و در حقیقت اینفورمیشن به دست میارن کرکت اینفورمیشن به ساینتیفیک نالج یا کاگنیشن منتهی میشه به شناخت علمی منتهی میشه و و یک سری نتایجی میاره به همین دلیلم هست که شما میتونید در فیزیک در علوم به طور کلی میتونین از پیشرفت صحبت بکنین یعنی همون طور که ما پیش میریم [صدای خرناس] خب اطلاعاتمون بیشتر میشه و در نتیجه در اون علم پیشرفت پیدا میکنیم اما در مورد فهم اینطور نیست هر آدمی نیاز به فهمیدنه هر آدمی نیازمند این نیست که فیزیک دان باشه هر آدمی نیازمند این نیست که پزشک باشه شما میتونید وقتی که مشکلی دارید به پزشک مراجعه کنید از از دانش دیگران بهره ببرید ولی فهمیدن اینطور نیست شما برای اینکه فهم نیاز داره به اینکه هر آدمی خودش بفهمه شما نمی کسی نمی‌تونه به جای شما بفهمه در حقیقت و یکی از تفاوتهای مهم فهم با دانش با شناخت اینه که فهم هرگز نتیجه قطعی و نهایی نمیده بلکه یه ففرآیندیست مداوم پیچیده و متغیر که با تغییر انسان جهان معنای تازه‌ای می‌سازه. یعنی [صدای خرناس] در عصر ما شما در برابر یک موقعیتی قرار دارین که هیچ موقع در برای نسل‌های گذشته ما وجود نداشته. در نتیجه شما نیاز به فهم تازه‌ای دارید از جهان. آرنت فهمیدن رو خب چهجور آدم میفهمه فهمیدن یک پروسه خیلی پیچیده‌ایست یعنی یک تجربه است غیر از شما میتونید بید میتونید برید دانشگاه فیزیک بخونید خب یه سری چیزه دیگه شناخته یه دیگه دانشه یک سری اینفورمیشنه و همون آدمی هستید که قبلش بودید یعنی یه فعالیت ذهنی محض ولی در مورد فهم اینطور نیست فهم یک تجربه است یعنی چی یعنی کهه شما فهم یه چیزیست که شما همین طور که می‌فهمید در حقیقت اولاً تمام وجود شما درگیر فهمیدنه تمام سلول‌های شما عواطف شما احساسات شما و بعد یک یه چیزیست که شما باید در حقیقت مدام تمرین کنید و و در جریان فهمیدن شما تغییر می‌کنید یعنی شما همین طور که میفهمید خودتون تغییر می‌کنید ه وقتی خودتون تغییر می‌کنید خب جهان شما کاملاً عوض میشه مثل چی می‌مونه؟ مثل این [صدای خرناس] می‌مونه که یه نفر عاشقه. آها کسی که عاشقه یا مثلاً انتظار کشیدن انتظار کشیدن یه تجربهست انتظار کشیدن اطلاعات نیست مثلاً به شما میگن که مثلاً فرض کنید شما منتظر یک نامه خیلی مهمی هستین به شما میگن که این فردا ساعت ۱۲ به دست شما می‌رسه. خ این اطلاعات این یک اینفورمیشنه شما می‌دونید که ساعت ۱۲ برا شما می‌رسه ولی چون این نامه برای شما مهمه این فاصله الان تا ۱۲ ظهر فردا برای شما تبدیل میشه به یک زمان وجودی یعنی شما لحظه به لحظه تمام وجودتون درگیره اینه خوابتون بیداریتون غذا خوردنتون حواستون و و فهمیدم به این شکله فهمیدم دقیقا مثل انتظار می‌مونه مثل عشق می‌مونه مثل ترس می‌مونه چیزی که شما تمام وجودتون باهاش درگیر آدم که منتظره می‌دونید ارتباطش با اشیا حتی تغییر می‌کنه من اگر خیلی منتظر باشم ممکنه دیگه اصلاً نبینم دوروبرم چی داره می‌گذره انقدر ذهنم معطوف تک ساعته که حتی مهم‌ترین اتفاقاتی که دارو برای من هست اصلاً متوجهش نشم بنابراین فهمیدن همچین حالتی هست و یه پروسه‌ایست که د تا به اصطلاح فراآیند کاملاً متناق متضاد درش صورت می‌کرد. یکی دیستنسینگه. یعنی شما باید با اون موقعیت فاصله بگیرین ها من مثلاً فرض کنید یکی از عزیزترین آدمای من مثلاً مرده من و با مرگ یک عزیزی و روبهرو هستم. خب اگه من بخوام بفهمم این موقعیتو باید از این مسئله بتونم فاصله بگیرم. یعنی اینکه چیزی که به اصطلاح این همه با تمام رگ و عصب و سلول‌های من پیوند داره و انقدر نزدیکه و مرگ و خب یه چیز آشنایست مرگ که کسی نیست که ندونه مرگ چیه ولی برای اینکه بفهمم باید از اینکه در اون غرق بشم و انقدر نزدیک باشم به اون که به اصطلاح نتونم درست ببینمش باید فاصله بگیرم بیام بیام بیرون بیام فاصله بگیرم در عین حال باید به اصطلاح میگه برجنس پل زدن به این موقع که فاصله یعنی هم فاصله بگیرم هم نزدیک بشم یعنی د تا فراآیند متفاوت حالا اینو بعداً توضیح خواهیم داد که در بحث هرموتیک هم شما همواره فهمیدن حالا مثلا در مورد گادامر یه ویس سرکل هست یعنی یک دور باطل هست شما از جزء باید برید به کل من بخوام یک کلمه رو در یه کتاب بفهمم بعد کل اون کتاب بفهمم بخوام کل اون کتابو بفهمم باید اون کلمه رو بفهمم در نتیجه یک پروسه‌ست که علاوه بر اینکه شما باید همین فرمولو بدونین باید در عمل تجربهش کنین یعنی فهمیدن مثل راهنمایی ران مثل رانندگی می‌مونه شما برای رانندگی کردن کافی نیست که فقط آیین‌نامه رو بدونید من می‌تونم برم آیین‌نامه رو بخونم و بعد برم امتحانم بدم. امتحانم همه عالی باشه ولی به معنی نیست که من رانندگی بلدم. برای رانندگی یاد رانندگی یک کار عملیست و شما باید یاد بگیرین در حقیقت. حالا صحبت خواهیم کرد در مورد به اصطلاح اصطلاح حکمت عملی که در فلسفه ارسطو مخصوصاً مطرح هست. اونجا میگیم که این حکمت عملیه یعنی در حقیقت یک کاریست که شما انجام میدید بنابراین همون طور که آرنت میگه شما برای اینکه در حقیقت خوب زندگی کنید برای اینکه بتونید در این جهان برای شما بیگانه نشه نگید من برای چی دارم تو این جهان زندگی می‌کنم نگید که این دنیا مال من نیست نگید که این جهانی انقدر سرد و سیاه آیا به زیستن می‌ارزه یا نه فکت فکتها برای شما کافی نیستن بلکه باید شما بفهمید اون فکت‌ها رو و از اون طرف برای فهمیدنم شما نیاز به فکت دارید یعنی هم به اصطلاح اون فهم شما به شما میگه اساساً فکت چی هست چون فکت که [صدای خرناس] یه چیزی نیست که خود به خود مشخص باشه فهم شماست که به شما میگه فکت چیه و چه فکتهایی رو لازم دارید این در حقیقت یک خلاصه‌ایست از اونچه که آرنت میگه در این مقاله ولی خب من یک جلسه مستقل در این دوره راجع به نظریه آرند در مورد فهم صحبت خواهم کرد این همون طور که عرض کردم این دوره ۱۴ جلسه است و مربوط به یکی از مهم‌ترین مسائل فلسفهست که به همه ما مربوط میشه. یعنی اساساً فلسفه تفاوتش با علم همینه. علم کارش شناخته، فلسفه کارش فهمه. اگه می‌خواید بفهمید فلسفه چیه باید فهمو بفهمید. و در حقیقت ما در فلسفه، در سیاست، در زندگی با فهم سرکار داریم. دانش چندان خیلی مهم نیست به خاطر اینکه این دانشی که امروز می‌بینید خب ۲، ۳۰۰ ساله به وجود آمده. شما برای زندگی خوب لازم نیست که نیاز به پیشرفت دانش داشته باشه ولی نیاز به فهم دارید [صدای خرناس] یعنی بدون فهم نمیشه زندگی کرد ولی بدون دانش یا با دانش اندک میشه زندگی کرد به همین دلیل ادبیات هنر فلسفه اساطیر برای زندگی حیاین اما علم ساینس نه حیاتی نیست هزاران هزار سال بشر زندگی کرده بدون ساینس ساینس به معنی امروزی کلمه جلسه اول من درباره در حقیقت مفاهیم پایه در زمینه فلسفه فهم صحبت خواهم کرد یعنی تمایزی که بین نالج شناخت کاگنیشن و آدرسینگ هست در جلسه دوم و سوم در به اصطلاح درباره نظریه فهم نزد افلاطون و ارسطو صحبت خواهیم کرد هفته دوم راجع به افلاطون هست که حالا به از کتاب ششم و کتاب هفتم جمهوری افلاطون و مخصوصا تمثیل خط و غار اشاره خواهیم کرد مفهوم اپیستمه مفهوم دوکسا مفهوم نوئسیس و هفته سوم در مورد ارسطو خواهد بود کتاب با تمرکزی بر کتاب ششم اخلاق نیکوماخوس و سه تا مفهوم نوس اپیستمه و فرانسس هفته چهارم در به قرون وسطی میریم و بیشتر بر نظریه توماس آکویناس اشاره خواهیم کرد در جامعه الهیاتش و تفاوتی که بین سیاانسی یا سیاتیا و انتتلکتوس قرار میده فهم به مثابع درک اصول و همینطور به اصطلاح اون بحثی که می‌کنن راجع به اینکه باید بفهمی تا ایمان بیاری یعنی بحث به اصطلا رابطه فهم و ایمان چون که شما صرف اینکه ب بدونی که مثلاً خدا هست لزوماً شما بهش ایمان نمیاری شما باید در حقیقت ایمان بیاری تا اون رو بفهمی به تعبیری که سنتگستین در حقیقت در آغاز مطرح میکنه که آدما میگن که من باید خدا رو بدونم چیه تا بعد بهش ایمان بیارم میگه نه شما باید ایمان بیارید تا بدونید چیه در حقیقت فهم به عنوان نتیجه ایمان مطرح هست ششم هفتم میریم به دوران مدرنیته به اصطلاح متقدم مقدم یا دوره اولیه مدرنیته که سراغ هفته پنجمش در مورد دکارت خواهد بود و با تکیه بر کتاب تحملاتی درباره فلسفه اولا مدتشنست فلاسفی و مفهوم یقین شناخت روشن متمایز هفته ششم سراغ دوید هیو میریم و جان لاک [گلویش را صاف می‌کند] هفته هفتم و هشتم میریم سراغ کانت که نقطه اتفس در تمایزی که میگذاره بین فهم و و شناخت و پرسش محوریش این هست آیا فهم شرط شناخت هست یا نه که خیلی مهمه کانت در این بحث نقطه عط بسیار مهم هست هفته نهم میریم سراغ دیتای و علوم انسانی مفهوم به اصطلاح ظهور متنی که به اصطلاح براش تاکید داریم یکی از مقالات خیلی مهم دیلتا که نمیدونم به فارسی ترجمه شده یا نه اسمش هست رایز هرمونتیکس پیدایش یا ظهور هرمونتیک در اونجا در میپردازه به مسئله فهم به مسابع درک معنا هفته دهم به سراغ یاسپرس میریم من یاسپرس یک سه گانه‌ای داره به عنوان فلسفه عنوانش از فلسفه من بیشتر بر جلد اول بخش نهم این کتاب تأکید خواهم کرد و به اصطلاح بخشهایی از اون رو با اینکه ترجمه نشده ولی سعی میکنم حالا از رو انگلیسیش بخونیم و با هم پیش بریم هفته یازدهم و دوازدهم میریم سراغ های دیگه خبیه بخش ی و یکم تا سی و چهارم کتاب هستی و زمان هایدیگر هفته سیزدهم میریم سراغ آرنت همین مقاله که براتون گفتم و همین طور یه بخشهایی از کتاب خواستگاه‌های توتالیتاریسم و هفته چهاردهم میریم سراغ گادامر و هرمتیک فلسفی و یک بخشهایی از کتاب تروت ان متد حقیقت و روش مبنای کار قرار خواهیم داد و مفاهیم فیوژن آپ هرایزنز یا آمیزش افق‌ها و همین طور فهم به مسابع رویدادی زبانی رو در حقیقت در اونجا پی خواهیم گرفت این ۱۴ جلسه کاملاً حالت یه سمستر دانشگاهی داره من یعنی الان که برای شما گفتم یعنی دوستانی که میخوان شرکت بکنن میتونن این متنا رو نگاه بکنن اگر مایل هستن اون وقت میتونن برای من ایمیل بفرستن مهدی.خلجی@gmail.com و باید شهری پرداخت بکنن اون شهریه حالا نمیدونم دیگه بستگی داریم به اینکه راجع به کی و چه موقع صحبت می‌کنیم. ممکنه برای بعضیا زیاد باشه. برای بعضیا ممکنه که خیلی زیاد نباشه ولی به هر حال من چون که از این راه درآمد دارم فقط متأسفانه مجبورم که شهریه بگیرم وگرنه اساساً فلسفه رو نباید براش اجرتی گرفت برای آموختنش در نتیجه من با پوزش بسیار و شرمنگی بسیار این شهریه رو می‌گیرم و امیدوارم دوستانی که امکانش هست براشون در این جلسه شکت کنن در خدمتم آقای بابک بله خیلی ممنون از شما همون طور که گفتن راه ارتباطی با آقای خرجی از طریق همون جیمیلی هست که گفتن مهدی باید خرجی gmail.com دوستان اگر نکته‌ای هستش ش در خصوص منابعی که آقای خرجی صحبت کردن و همچنین سیلابستی که پیش رو گذاشتن و نقش راه این جلسات هستش یا علی خصوص نکته‌ای در همین رابطه م فلسفه فح می‌تونن روی استج خدمتشون برسیم بله بفرمایید سلام عرض می‌کنم خدمت جناب آقای خلجی و دیگر دوستان من یه سوالی که حالا به ذهنم رسید البته من خیلی باید باید اعتراف کنم که من دانش علوم انسانی ندارم حالا یه سؤالی به ذهنم رسید در ارتباط با فهم ما تا اونچه که حالا من سوادم می‌رسه و شنیدم اینه که ما تو فلسفه اشراق یعنی سهروردی اشاره به این داره که برای فهم ما یه مجاهدت اخلاقی هم نیاز داریم من خواستم این سؤال برای من پیش اومدشه که آیا از این راه دین می‌تونه یه پنجره‌ای برای فهم بهتر باز کنه یا نه؟ متشکرم. بله اجازه بدید من برای شما از حکمتشاق بخونم. خب اون داستان کاملاً متفاوته ولی اشکالی نداره. من براتون می‌خونم از اونجا که بدون چی میگه شیخش رو. [صدای خرناس] در مجموعه مصنفات شیخ اشراق که هان کورن درآورده صدا فکر کنم جلد اول باشه ببینید فهم به معنایی که عرض کردم کاملاً متفق یک دیوار خیلی بلند بلندی بکشید بین همون طور که زبان یعنی دیوار زبانه دیگه یعنی همون طور که زبان فارسی یا عربی با زبان‌های لاتینی و یونانی متفاوت هست این تفاوت در به اصطلاح معناست یعنی اینکه فهم به اون معنای که شهروردی یا ما در فلسفهمون به کار میبریم ربطی نداره به فهم به اون معنایی که در فلسفه غرب حالا از یونان به این سو به کار میره. بذارید من براتون [صدای آه] شیخ اشراق میگه که اساساً فلسفه ما یه نوع عرفانه یعنی حقیقت یک امر شهودیست یا امر فردیست وهم در مفهوم فلسفه اروپاییش نه یک مسئله در ارتباط و در دیالوگ به وجود میان. یعنی چیزی نیست که شما بتونید به تنهایی با توسل به به اصطلاح الهام الهی یا چیز این شکلی بتونید بفهمید. در نتیجه در فهم برای ما آره طبیعتاً اصلا اساساً فلسفه [گلویش را صاف می‌کند] [صدای خرناس] آها ببینید میگه واحدبالعلم یعنی که کسی این علمو به شما به اصطلاح میده و اون خداونده و به خاطر اینکه این علم از جانب خداونده بنابراین شما میگه که شما صرفاً با خوندن کتاب نمیتونید در حقیقت چیزی درک کنید. میگه که [گلویش را صاف می‌کند] علم مراتبی داره و میگه المراتب کثیره و هم علی طبقات میگه حکیم الهی متوقل فعل البحث حکیم بحاس عدیم یکی هست که اهل بحث به اصطلاح نظریست بدون اینکه به اصطلاح اهل تعله باشه یعنی اهل همون سیر و سلوک معنوی که شما گفتین ولی میگه که اون مرتبه بالای علم به اصطلاح کسیست که هم میگه ففق الوقت متوقبحث اگر کسی باشه که هم در بحث نظری هم در سیر و سلوک در مرتبه اعلی قرار داشته باشه فله الرئاسه اون دیگه بالاترین مرحبهست و اون خلیفه خداونده بنابراین بله شما در در فلسفه غربم همینه فلسفه غربم یک شما نیازمند سیر و سلوک فلسفه هستید یعنی اطلاعات نیست اصلاً شما می‌تونید هر جور آدمی باشید و فیزیکدان باشید ولی فلسفه اینطوری نیست فلسفه دانستن غیر از فلسفه ورزیه شما اگر فلسفه رو به شکل اطلاعات بخونید خب آره می‌تونید حداد عادل باشید تو کانتم ترجمه بکنید ولی اگه میخواید کانت باشید نه کانت بودن نیازمند اینه که شما یه آدم دیگه باشه بنابراین فلسفه‌ها رو در همون طور که گفتم این سبک زندگیست بنابراین فلسفه اخلاقه در حقیقت یه نوع اخلاق خاصیست به طور خلاصه منتها تفاوتش اینه که در فرهنگ ما این اخلاق اخلی یعنی سیر و سلوک ی چیز امر الهی و معن مربوط به عالم بالاست ولی اخلاق به اصطلاح فلسفی به مفهوم غربیش یه امر انسانیه و کاملاً به همون روشن بنای از درون میاد و در حقیقت به عبارت دیگه شما باید یاد بگیرید که بر نفس خودتون حاکم بشید حکومت بر نفس خود اخلاق ما شما یاد می‌گیرید که بنده خداوند باشید یعنی خداوند بر شما حاکم باشه ولی در اخلاق فلسفی شما خودتون باید برا خودتون حاکم باشین بله بله بله نکته‌ای هست آقای خ نه من فقط خواستم آخرین سؤالم اینه که جناب خلجی یه کسی با سواد بنده فکر میکنید که یعنی کلاس هیچ نیازی داره نه هیچی عرض کردم من اول بحثم عرض کردم همه می‌تونن در این کلاس شرکت کنن و من به شکلی و به شکلی من فلسفه رو خواهم گفت که برای همه باشه بهخاطر اینکه من معتقدم که فلسفه برای همهست من نه من اساساً فلسفه برای همه که فلسفه درست نشده که یک رشته تخصصی باشه چون رشته تخصصی باشه به هیچ به کار زندگی نمیاد اون اون فلسفه‌ای که اساساً در یونان به وجود آمد فلسفهست برای زندگی و و چیزیست که همه بهش نیاز دارن بنابراین من خودم اون دارم اون فلسفه رو یاد می‌گیرم م و و اونور فلسفه رم یاد میدم در نتیجه برای همه قابل استفاده هیچ نیاز به پیش نیازی نداره و من سعی میکنم که مسائلی رو که خودم فهمیدم بیان بکنم ب و فکر میکنم اگر یک چیز رو آدم فهمیده باشه میتونه روشن و قابل فهم برای دیگران بیان بکنه متچکرم باهاتون تماس می‌گیرم متچکرم خواهش می‌کنم زنده باشید بله خیلی ممنون احمد آقا بفرمایید [صدای خرناس] عرض سلام دارم خدمت جناب آقای خلجی و بقیه دوستان و متشکرم بابت توضیحاتتون جناب خلجی من رو همین موضوع فهم یه همیشه توی صحبت‌های شما از شما زیاد شنیدم که مثلاً ابن رشد فیلسوف نبود ولی غزالی با این که همه می‌دونیم غزالی با اون نوشتن طهاوت فلاسفه در صورت راه عقل رو بست حالا راه اون فلسفه که میومد همیشه برام سؤال اون نقطه کریتیکالش چی بود یعنی آیا به اون اندیشه عمیقش بود مثلاً فرض می‌کنیم اگر بپذیریم که یک فیلسوف همون جوری که شما می‌فرمایید در عمل فلسفه رو می‌ورزه ابن رشد با اینکه راجع به ارسطو فکر کرد و نوشت و حالا [صدای خرناس] تو اروپا رفت اما در عمل فق نفهمیده بود و تا و غزالی در هر صورت وقتی اون ۵ ساله در اون بحران برد حقیقتاً رفت نشست و اندیشید و گفتین چیزایی که اینا دارن میگن فلسفه نیست اگرم باشه نیست پس آقا ما همون دامن دینو بگیریم حالا عین همین رو من تو صحبت‌های شما اونجایی که راجع به شیخ فضلالله و کلمات عرض [گلویش را صاف می‌کند] کلمات دوران مشروطه رو می‌گفتید یه جا یه مقاله گذاشتید توی گروه فلسفه راجع به کلمه آزادی یا کلمهده ببخشید یوسف خان مستشار این کلمات رو اومد ترجمه کرد من اونجاهم به این نقطه انگار رسیدم حالا می‌خواستم شما باز چون همین فهمه یعنی اینا این فهمیده بود که این چیه در صورتی که الان ابن رشد ما میگیم فلسفه خیلی هم داریم چیز می‌کنیم ولی واقعاً انگار فلسفه نورزیده بود یعنی اون فهم عمیقو نداشته باش همیشه این برام سؤه خواستم یه خورده حالا تو همین موضوع فهمم هست یه مقدار اینو برامون بیشتر بشکافید ممنون میشم خیلی ممنون منم سلام عرض می‌کنم خدمت شما بله این قبلاً من راجع به موضوع صحبت کردم ببینید اولاً که یک خرافهایی که در ذهنهم متأسفانه ما در عصر جدید شکل گرفته و این خراف رم غربی‌ها دامن زدن بهش یعنی در قرن نوزدهم بهش دامن زده شد ولی خب دیگه در قرن بیستم دیگه چنین چیزی دیگه مطرح نیست یعنی وقتی که سال ۱۰۰ ۱۹صد و هزار اگه اشتباه نکنم ۱۹صد و مطمئن نیستم ولی قبل از ۱۹۹۰ ۱۹۰۰ هست یکی دو سال احتمالا قبل از ۱۹۰ یعنی سالهای آخر قرن نوزدهم حداقل ویلیام جیمز که بزرگ آمریکاییست دعوت میشه به اینکه یه دوره درس درس گفتار بگه درس گفتار معروفه بهفرد که در این کتاب تنوع تنوع تجارب دینی یا تجربه دینی مال اون درسست یعنی اون مجموعه درس گفتراست اگر به اون کتاب که یکی از کتابهای اصلی ویلیام جیمز هست رجوع بکنین میگه پرشن فلاسوف و از غزالی نام میبره و نظریه غزالی و بهش میگیم پرجن فلاسوفر فیلسوف ایرانی بنابراین در غرب حداقل در از اوایل قرن بیستم به تا امروز غزالی رو یک فیلسوف می‌دونن حالا این یک خرافهست که فیل غزالی ضد فلسفه بوده غزالی ضد فلسفه نبود غزالی ضد فیلسوفان بود یعنی ضد نظریه‌های ابن سینا و فارابی اسم کتابشم هست تهافتالفلاسفه یعنی تناقضگویی فیلسوفان نه تناقضگوی در فلسفه علیه فلسفه کتاب ننوشته اصلاً من برای شما از ابتدای همین توافلاسو بخونم میگه من برا چی نوشتم میگه اما بعد فییت طائف میگه من یه عدهی رو دیدم که یعقدون فی انفاسهمیطرا وزرا به مزید الفتنه توز یه عده هستن که خودشونو خیلی عاقلتر زیرکتر از دیگران می‌دونن و چون زیرکتر از دیگران می‌دونن و قابل‌تر می‌دونن فقط رفض وظائف الاسلام من العبادات دیگه به اسلام و به تکالیف اسلامی هیچ اعتنایی ندارن و استحقرو شعائرین و شعایر دین رو کوچک بشمارن وظایف صلوات و ت اینا رو میگه و بعد میگه که و انما مستر کفرهم حالا چرا اینا کافر کافر شدن چرا اینا اسلامو قبول ندارن اینا چرا دیگه شریعتو کنار گذاشتن و انما مستر کفرهم مصدر کفر اونها نمیگه فلسفه‌ها میگه مثر کفر اون‌ها سماهم اسماء هائله یه اسمای گنده گنده‌ای به گوششون رسیده که سقرات و بغرات و افلاطون و ارستوتالیس و امثالون یعنی درست مثل عصر ما که یارو میگه فوکوکات نمی‌دونم آرنارت فلان یه اسمای گنده گنده‌ای به گوششون رسیده و اتنا و طوائف من متبع و دلاله فی وصف عقولهم حسن اصولهم و دقت یه چیزایی از اونا به گوششون رسیده و اینه که یه توصیفهایی که حتی اونا یه علومی داشتن و الهندسی ومنطقیه وطبیعیه الالهیه و استبدادهم ل فرط الذکار وفتنه به استخراج تلکم اینا یه آدمای این‌ها رو تصوری که دارن از افلاطون و ارسط و اینا اینه که یه آدمایی هستن که اینا همه حقیقت رو به اصطلاح کشف کردن و اینا آدمایی بودن که منکر شریعت‌ها و منکر دین بودن و اینا کسایی هستن که در حقیقت جایگزین دین فلما قر سم وقتی که اینا همچین چیزایی به گوششون رسیده و وافق ما عقائده تبم این عقائد به تبعشون به مزاجشون خوش اومده تجمل به اعتقاد خیلی تعبیر قشنگیه تجمل به اعتقاد الکفر اینا خودشون رو با اعتقاد به کفر به اصطلاح موقعیت ویژه‌ای برای خودشون خودشونو به اصطلاح متمایز و بلند مرتبه‌تر از دیگران کردن با اعتقاد به این چیزا و میگه که اینا و و اینا چیکار کردن و به شروع فی تقلید البطن تقلید کردن و یعنی میگه اینا اشکالش اینه که تقلید کردن و قفلة منهم انقال الی تقلید ان تقلید هر وقت میگه که اینا میگن این شریعت و این حرفا اینا همش تقلیدیه در حالی که فکر می‌کنن که از تقلید به تقلید دیگر پناه بردن اینا کار درست می‌کنه اگه تقلید بده پس تقلید از افلاطون ارسطو هم بده توجه می‌کنید بنابراین مشکل مشکلی که چیز میگه ارسطو میگه چیز غزالی میگه میگه که اینا تصوری که از افلاطون و ارسطو دارن تصور درستی نیست میگه فلما الحماقه ناب هؤلاء الاقو میگه من وقتی که این حد از حماقت رو دیدم در این آدمای انتدبت تحریرکتاب شروع کردم به نوشتن این کتاب ردا الفلاسفه القدماء رد بر فلاسفه پیشین انظش عرب ابن سینا و فارابی هست مبین تهافت عقیدتهم روش برای اینکه روشن کنم تناقض‌هایی که در عقاعد اونها هست و تناقض کلمتهم فیعل بالالهیات و فلان و فلان و بعد میگه که لیتبین هالاهدت تقلیدا روشن کنم که این ملاهده اینا تقلید کردن و بعد بذارید یه تیکه دیگه داره که و میگه که اینا اتفاقا میگه که ایناحق الذبهلاسفت روسهم برافو به من جهت شرای به خاطر و روشن خواهم کرد که اونچه که این‌ها به ارسطو و افلاطون و دیگر سقرات نسبت دادن غلطه ارسطو و افلاطون سرات اون چیزی که اینا میگن نگفتن میدونین بنابراین یعنی همین مقدمه فکر کنم تا یه حدی جواب شما رو بده منتها بحثو بگذاریم برای یه زمان دیگه چرا ابن رشد فیلسوف نبود ابن رشد کاملاً نقل می‌کنه یعنی کاملاً متنای ارسطو افلاطونو کاملاً اینو متن فقهی می‌خونه کاملاً و دعوا می‌کنه با ابن سینا که تو چرا مثلاً فلان جا فلان چیزو متفاوت رابط از ارسطو یک حرف از ارسطو اینور اونور کردن کاملاً خلاف فلسفه کاملاً فقهی نگاه می‌کنه و ارزششم برای اروپاییا همین بوده دیگه کاملاً نقل کرده یعنی متنی ارسطو و افلاطون اینا رو در حقیق حفظ کرده یعنی اون ترجمه‌های خودشونم که ترجمه بلد نبوده منتها از رو ترجمه ترجمه میکرده در حقیقت شرح می‌کرده ترجمه کرده فقط برای اینکه عین اون‌ها رو نقل کرده اهمیت داره وگرنه ابن رشد اصلاً هیچ مطلقا چیز فلسفی نداره اون اون چیزشم کتاب فصل المقال فی بین الشریة وحکمت من الاتصال یه فتواست یعنی کتاب فصلاقالش برای اینکه بگه که شریعت و حکمت این‌ها با هم تضاد ندارن تقریباً فتواست اول مقدمش نوشته که این فتواست بحث فلسفی نیست اصلا عذرخواهی می‌کنم یعنی نمی‌دونم فهمم درسته از همین بحث غزالی یعنی اینکه غزالی شاید دقیق فلسفه افلاطون و ارسطو رو نفهمیده باشه. اصلاً مهم نیست. نه نه اصلاً مهم نیست. مهم اینه که نقدش به فلسفه نیست. ببینید فلسفه در جهان اسلام ابدا به مفهوم عقل‌گرایی نبوده. این یه توهمه که ما یه چیزی داشتیم به نام فلسفه و فیلسوفان. اینا عقل‌گرا بودن. یه دردم باهاش مخالف بودن. نه اصلاً مخالفت با فلسفه به هیچ وجه به معنای مخالفت با عقله فردوسی مخالفه با فلسفهست و بسیاری از اصلاً اساساً فلسفه در اسلام فلسفه در اسلام به شکل مذهب وارد شده توجه می‌کنین به شکل مذهبی که جایگزین شریعته حالا این یک جاهاشون به اصطلاح آخرش می‌رسه به ملا صدرا که قراقاتی می‌کنه همه چیزو یه چیزی بی‌معنی از توش درمیاره ولی مذهب در برابر شریعته فلسفه در برابر شریعت به عنوان آلترناتیو شریعت و و اینو بدون که ابن تیمیه به مراتب به مراتب فیلسوف‌تر از ابن رشده نه تنها غزالی که ابن تیمیه راجع به این خب خیلی چیز نوشتم بنابراین اگر منظور از به اصطلاح فلسفه تفکر عقلانی باشه ابن تیمیه که ضد فلسفه کتاب نوشته ضد منطق کتاب نوشته در حقیقت ضد منطق و فلسفه که تبدیل به مذهب میشه نوشته داشته چیزی که جایگزین مذهب بشه وگرنه تفکرات فلسفی ابن تیمیه و غزالی هم هم در زمینه الهیات هم در زمینه اصول فقه فوق‌العاده مهمه فوق‌العاده راجع بهش کار شده و اصلاً قابل مقایسه نیست با کسی مثلا یعنی ابن تیمیه به مراتب از ملا صدرا فیلسوف دارن به مراتب به نظر من اصلاً ملا صدرا عارف ملا صدرا که اصلاً آ مقدمه اسفارو بخون مقدمه اسفار میگه همه رو خواب دیده و پیغمبر بهش گفت و هر کسی که نفهمیده در گمراهیه و اصلاً چیزه کل اسفار یه خوابه یعنی یه مکاشفهست در اصلاً ربطی به فلسفه نداره من واقعاً گاهی ترجمهم خرافات خیلی عجیبه خرافات کافیست یه چیزی خرافه بشه مثلاً مثل ترجمه‌های ادیب سلطانی که این خرافه راجع بهش وجود داره که خیلی دقیقه دیگه همه می‌ترسن یه چیز دیگه بگن همه میگن خیلی دقیقه دکتر سروش ش می‌گفت یا بله این ملا صدرا با این چون دکتر سورج یه کتاب ا اولین کتاب که شاید نوشته نهاد ناآرام جهان تفسیر به اصطلاح یه ت گزارشیست به زبان فارسی از حرکت جوهری میگه من حرکت جوهری خیلی از مشکلات حق بود نمی‌فهمم چ چه مشکلاتی حل کرده مثلاً اصالت وجود چه مشکلیو حل می‌کنه اصلاً ربطی به مشکل نداره که اصلاً اینا مشکل نیست به مفهوم فلسفی اینا یه سری عقاعد عرفانیه بنابراین ولی ابن تیمیه چرا ابن تیمیه به اصطلاح ابن تیمیه، فخر رازی، نمی‌دونم قهزالی اینا پهلوان‌های عقلانیتن به مفهوم تفکر عقلانی و توجه داشته باشید وقتی میگیم تفکر عقلانی به این معنا نیست که اینا اومانیستن، طرفدار حقوق بشرن وم اینجور به اصطلاح یاوه‌هایی که امروزه به اصطلاح رایج شده یعنی عقلانیت با مثلاً دموکراسی یکی شده نه در اون عصر وقتی ما از عقلانیت حرف می‌زنیم یعنی استدلال میکنیم خود مثلاً جاهز میگه که نحن ابنا الدلیل ما بنده دلیلم ما فرزندان دلیلیم یعنی چی؟ همین‌جور چیزی رو قبول نمی‌کنیم. این میشه عقلانیت دیگه. عقلانیت که شما با دلیل قبول کنید. بنابراین ابن تیمیه به مراتب بیشتر استدلال می‌کنه تا ملا صدرا. ملا صدرا اصلاً استدلال نمی‌کنه. ملا صدرا در مهم‌ترین مشکلات می‌زنه به عرفان و خدا و پیغمبر. نه اصلاً هیچ استدلالی نداره ملا صد. شما ملا صدرا رو باید باش ایمان بیارین. با ملا صدرا نمی‌تونین بحث بکنین که ملا صدرا اصلاً از اول اصلاً اول فلسفه اسلامی میگه که وجود امرست بدیه. هر میگه نه بندازیم تو آتیش تا بفهمی وجود هست یا نه یعنی اصلاً استدلالی نیست اگر منظور از عقلانیت استدلاله یعنی اینکه من بتونم شما رو قانع بکنم یا سعی بکنم شما رو قانع بکنم به مراتب غزالی فیلسوفتره ابن تیمیا فیلسوف‌تره دقیقاً همین جمله دنبال این جمله بودم کرتی کردیت رو اگر به عقلانیت بدیم دقیقاً دنبال این جمله بودم از شما خیلی ممنون به هر حال راجع به اتفاقاً همون آقای شیخ فضلالله من خیلی رو این قضیهش فکر می‌کردم چرا این آدم اینجوری مخالف بوده بعداً حالا باز تو این منابع می‌خوندم به [صدای خرناس] این نتیجه رسیدم که این آقا هم فهمیده آقا این چیزی که اینو آوردن انگار یه دینیه این می‌خواد انسانو بذاره جای خدا و میگه آقا من قبول نمی‌کنم اینو دقیقاً مدرنیته در ایران مدرنیته در ایران همون سرنوشتو پیدا کرد که فلسفه یعنی تبدیل شده به دین این می‌دونی یعنی باش میگه که آقا یکی از توی یکی از این یادم نیست دقیقاً کیه که یکی از همین علما میگه آقا خب اینکه اروپاییا مثلاً اینجوری زندگی می‌کنن که دلیل نمیشه که ما اونجوری زندگی کنیم یعنی اون کسانی که طرفدار تجدد بودن تجدد به عنوان یک مذهب جدیدی که باید بهش ایمان آورد و نسخ سنته سنتم چیز دینه دیگه نسخ سنته حالا از ادبیات بگیر تا فلان همچین چیزی وارد شد و در نتیجه خب طبیعی بود برای ببین چیز هیچ‌کس استدلال نکرد هنوزم که هنوزه کسی نمیگه ما برای چی باید حقوق بشر رعایت کنیم از نمیگه حقوق بشر چیه و چرا حقوق بشر خوبه و چرا ما باید را حقوق بشر رعایت بکنیم همچین چیزی ما نداریم که یعنی ما تا حالا همچین چیزی بحث نکردیم که ماماتر اون جمهوری اسلامی جمهوری بشر نقض می‌کنن خب ط قبول نداره نقض می‌کنه چرا باید قبول کنه می‌دونین این یه ما یه چیز بدیهی می‌گیریم همیشه من مثال می‌زنم این فیلم اجاره نشینای دارش مهرجویی رو که طرف تو تاریکی وایساده اون طرف مقابل تو روشنایی اونی که تو تاریکیه اونی که تو روشناییه می‌بینه ولی به عکس نیست شما وقتی در تاریکی هستین می‌تونین این نفرو که در روشناییه ببینین ولی اگر در روشنایی باشین نمی‌تونین کسیو که در تاریکیه ببینین ولی این عزتله انتظامی که توی تاریکیه فرض می‌گیره که همون طور که اون اونو می‌بینه اونم باید اینو ببینه اینکه حقوق بشر برای من بدیه که اولاً خب بدیهی نیست حقوق بشر به هیچ وجه امر بدیهی نیست باید دیگه براش استدلال کنی تئوری بیاری هزاران تئوری و استدلالم هست به هیچ وجه بدیهی نیست علاوه بر که من خودم یک امر نابدیهی رو بدیهی می‌شمرم از طرف مقابلم تعقدم ا یعنی چی حالا یه قصه براتون بگم بخندین من یه بار اومدم قدیما یه برادر برادر کوچیک من ۵ ۶ سالش بود بعد من رفتم خونه دیدم که برادرم تو حیاط داره بازی می‌کنه با یه پسربچه بچه سن خودش من این پسربچه رو تا حالا ندیده بودم و و نمی‌شناختم رفتم جلو بهش گفتم سلام آقا پسر حالت چطوره گفت خوبم گفتم اسمت چیه اسمت چیه گفت ا ممدم دیگه همچین گفت ا ممدم اینکه من گفتم ببخشید من معذرت می‌خوام من نمی‌دونستم یعنی تصور می‌کنیم که اینا بدیه و همه باید این بدیه رو بدونن و و قبول کنن مطلقا از زمان من شده تا الان هیچگونه بحث و دیالوگ و به اصطلاح احتجاج جدی راجع به این مسائل مسائل صورت نگرفته برای ما اینا یه سری کلمات عقاعد مذهبیه حقوق بشر و دموکراسی و لیبرالیسم و ای یه سری عقاعده که خودمونم نمی‌دونیم چیه عقیدهست و دو فقط فکر می‌کنیم اگر اینا رو بپذیریم ما هم میشیم مثل غربیا که در حقیقت توهم در توهم حتی وقتی میریم خارج زندگی می‌کنیم فکر می‌کنیم مثل اونا میشیم ولی دقیقاً معکوس اونا میشیم یعنی یه چیز اونای که اونجا هستن بله خب این زندانیست که تو ذهن آدمه و زندان ذهنی رو آدم هم هر جای دنیا بره با خودش می‌بره. دقیقاً آقای دکتر محمد مهدی اردبی یه مقاله داره گریز از رنج این تو چیزی میگه که این مثل یه مریضه که ما اتاقشو عوض می‌کنیم باید مریضه رو خوبش کنیم ما برش داریم می‌بریمش اونجا باز همونه این مریضیه توی بدنش هست باید به اون مریضیه بپردازیم خیلی ممنون خیلی استفاده کردم متچکرم و خواستم به این دوستانی که حالا میگن فلسفه کلاسهای آقای خلجین آدم وقتی که میشین اینا یاد بگیر اگرم فلس اگر فقط گشوده به فهم باشه آدم یواش یواش ریزه ریزه انباشت میشه یاد می‌گیره و من توصیه می‌کنم دوستانی که هستن حتماً ممنونم استفاده کنن مثلاً خواهش می‌کنم خیلی بله خیلی ممنون از شما یه مقدار ما اختلال کانکشن داریم بهخصوص از سمت آقای خلجی که من نمی‌دونم چرا این مشکل هست من نگاه بکنم من جایی که الان امیدوارم که در یوتیوب [صدای خرناس] حالا دوستمون دوست دیگری اگر هست صحبت کنن و این جلسه رو تمام کنیم امیدوارم که شاید بله مهندس فوری [گلویش را صاف می‌کند] شدم بزنیدم باز صدای شما رو زنده می‌شنوم از آقای احمد آقا هم خیلی تشکر بکنم یه نکته خیلی آخرش خیلی نکته مهمی رو اشاره کردن که وقتی که ما جغرافیا رو مثل اینکه پشتمون حمل می‌کنیم با خودمون میریم [گلویش را صاف می‌کند] اینو جمله معترضه عرض کردم می‌پردازم اگه اجازه بدین من یه دو سه دقیقه یک مقدمه‌ای رو عرض می‌کنم که برم برسم به سؤال اصلی من کلاسهای مرحوم خدا صابرو ۱۶ ۱۷ سال پیش بود فکر می‌کنم می‌رفتم اونجا حال کتاب باب بکشا من رفیقم رهکشایم باب بکشاه پیش منعا اونجا [گلویش را صاف می‌کند] یه بار در مورد آقای عبدلی بازرگان ایشون یه صحبتی کرد گفت که ایشون وقتی صحبت میکنه انگار تیمار میدن آدم رو آدمو مشت ومال میدن قشنگ من دقیقا اینو میخوام در خدمت آقای قلجی عرض بکنم که کلمات و جملات رو چنان منسجم بیان میکنید که فهم آدم واقعاً مشتال میشه یعنی روح آدم لذت می‌بره. یعنی از فهمیدن مسائلش. البته اینم یک استعدادیه در شما که می‌تونیم به این قشنگی اینا رو بیان کنیم که ما فهممون قشنگ لذت می‌بره. از فهمیدن این مسائلی که شاید خیلی پیچیدن و شما یا نازل می‌کنین یا کوچیکش میکنی یا نمیدونم چهجوری هست. حالا اینو چرا اینو عرض کردم؟ من خیلی ممنونم. خواهش می‌کنم. من به هر حال مهندسم ریاضیاتم خیلی خوبه حالا تو فورستان یا درسهایی هستش که خیلی هم سخت هستن ببینید همین فهمی که شما عرض شما فرمودین این فهم ارتباطی داره با به نظر من با آیکیو شما اگر آیکیو فوق‌العاده بالایی نداشته باشین شاید این سلمیس و روان و جاری و ساری بیان کردن این مفاهیم و این انتضاع رو تبدیل به حرکت موجی می‌کنین در زبانتون این یک پروسه بسیار پیچیده‌ای هستش و این مستلزم یک آیکیو بالایی هستش مثلاً ما توی کانتینیوم مکانیک مکانیک محیط پیوسته از یک آیکسیو معمولیش اصلاً فهم این برنمیاد یعنی اونقدر درس سختی هستش در دکترا و فوری لیسانس بعضی درس حالا تو رشته ما تو فوری لیسانسم هستش ش یا مثلاً ریاضیات ادونس متماتیک از یک آیکیو بالاتر نمی‌تونه مثلاً سری فوریه انتگرالشو بگیره یا مثلاً فلان بکنه. لذا این مسائلی هم که شما مطرح می‌کنین اگر با همون پیچیدگی طبیعی که دارن فهم نشوند و سیمپلزاسیون یا ساده سازی بشن به هر حال کجفی رخ میده. سوالم اینه که آیا ارتباطی بین فهم و ادراک و آیکیو وجود داره یا نه؟ چون اگر آیکیو [گلویش را صاف می‌کند] پایین باشه شاید یک ضد خودش رو به وجود بیاره بازم تشکر می‌کنم از مطالب بسیار خوبی که ارائه میدین بله خیلی ممنونم خب در این جلسه صحبت خواهیم کرد که خب فهم چیه آیا فهم یک در حقیقت یک پروسس یا در حقیقت یک تجربه است چی هست فهم یا یک به اصطلاح کاریست کاملاً ذهنی و انتضاعی یا که بیشتر از این آیا در حقیقت خود اینکه فهم چیه یک مسئله خیلی مهمیه ما چهجوری یه چیزی می‌فهمیم کی میگیم که ما یه چیزیو فهمیدیم خب این ارتباط در ما الان توی به اصطلاح فلسفه ففه فهم طبیعتاً فلسفه فهم کاملاً ارتباط داره با نوروساینس با اون به اصطلاح رشتهی که دو سه دهست به وجود آمده در ابتدا در امآیتی در حقیقت به وجود آمد نوروفلاسوفی یعنی نورولوژیست‌ها عصبشناسان با فیلسوفان در حقیقت یک رشته‌ای رو ساختن که نوروفلاسوفیه یعنی اون بخشی از عصبشناسی که مربوط به فلسفه هست کاگنیتیو ساینس و و فلاسوفی آف مایند یعنی رشته‌های گوناگون هست که مربوط میشه به به اصطلاح مسئله فهم بنابراین هم باید از رشته‌های به اصطلاح تجربی مثل نورالوژی و این حرفا و هم تو فلسفه ما اپیستمولوژی داریم ما فلاسفی آف مایند داریم حتی مسائل فلسفه زبان دیگه چون مسئله فهم یه بخش عمده‌ای از فهم از طریق زبان انجام میشه در فلسفه زبان بنابراین در کل این مباحث درباره همینه که در حقیق فهم چیه و از زمان یونان باستان تا امروز فهمو چهجوری میفهمیدن یعنی آدرسینگستندینگ فهم فهم خیلی مهمه و مسئله فلسفهست که ما بفهمیم که فهم چی هست اصلا و و همینه پرسش یعنی اونچه که شما فرمودین در حقیقت برمیگرده به قلب پرسش به هر حال من خیلی ممنونم از دوستان و باز هم برای پایان بحث اگر دوستان مایل هستن در این جلساتی که ۱۴ جلسه که عرض کردم شرکت کنن برای من ایمیل بفرستن مهدی.خلجی@gmail.com خلجی@gmail.com من در رسانه‌های اجتماعی هم صفحه من هست اگر خواستن سؤالی داشته باشن یا دسترسی داشته باشن و هم از انور عزیز بابک عزیز مثل همیشه سپاسگزارم برای دوستان اوقات خوشی رو آرزو می‌کنم و امیدوارم که بتونم در خدمت دوستان باشم وقتتون خوش