امیدوارم استادان تاریخ این جلسه را گوش نکنند ...

صحبت امروز ما درباره د تا اصطلاح یا د تا مفهوم خیلی بنیادیست در فرهنگ سیاسی در کل جهان نه فقط ایران یکی اصطلاح مشروطه و یکی اصطلاح پادشاهی حالا امروز اگر اشتباه نکنم چهاردهم مرداد ماه هست و روز سالگرد فرمان مشروطه است و حالا حالا من قبلاً شنیده بودم که نسخه اصلی فرمان مشروطیت که به مهر مظفرین شاهست خود اون نسخه اصلی گم شده نمی‌دونم این درسته یا نه اگر درست باشه خیلی تأسف برانگیزه و اینم یکی دیگه از هنرهای ما ایرانیاست که بلد نیستیم اسناد تاریخی رو حفظ کنیم ولی روز بسیار مهمیست و ولی اونچه که من امروز میخوام خدمت شما عرض کنم اینه که اهمیت این روز به اون چیزی نیست که تا حالا به ما گفتن و بهمون یاد دادن و تاریخنگ نگارا نوشتن بلکه اهمیتش به این هست که درست اون نقطه‌ایست که باید از نو بشناسیم یعنی ما در تاریخنگاری نیازمند یک انقلاب تاریخ نگارانه هستیم به این معنا که در تمامی اون مفاهیم و الگوهای تاریخنگاری که تاکنون داشتیم باید انقلاب کنیم تغییر خیلی جدی رخ بدیم خب این اتفاق در کشورهای دیگه افتاده در حالا کشورهای غربیست که ده‌ها سالی این اتفاق افتاده مخصوصاً بعد از جنگ جهانی دوم یک گرایش‌های بازنگرانه یا ریویژنیستی صورت گرفته و خب در مورد انقلاب فرانسه حوادث مختلف و در کشورهای عربی هم این اتفاق افتاده یعنی حالا هم عرب‌ها هم متخصصان تاریخ سیاسی عرب قبل مطالعات بسیار جدی کردن راجع به اون که مثلا ما میگیم مشروطه برای عرب‌ها النهوه هست یعنی رونسانس هست و خود این النهوه و مفاهیم که مربوط هستند به اصطلاح این نقطه عطف تاریخی مثل مسئله آزادی مسئله عدالت مسئله حق همه اینا بازنگری شدن یعنی اون تلقیات سابق که مثل ما دیگه اونها هم عربا هم مثل ما یک تاریخنگاریشون ناسیونالیست ی بود و همش شروع کردن یک افسانه‌ای ساختن از دوران به اصطلاح نهدتد ما هم تاریخنگاری مشروطه ما هم تقریباً افسانه سازیست حالا چه اونی که ما نوشتیم چه اونی که فرهنگیا نوشتن فرقی نمیکنه و باید یه انقلابی بشه در این زمینه امیدوارم که تاریخ نگاه استادای تاریخ این جلسه رو گوش نکنن چون من گفتم به اندازه کافی دشمن دارم فقط من امیدم به این هست که نسل جدیدی از تاریخنگاران به وجود بیان که بتونن این تلسم تاریخی رو در ایران بشکنن و این کار خیلی بزرگیه کار خیلی یعنی هم شجاعت میخواد و هم یک انقلاب فلسفی و روشناختی لازم هست حالا من توضیح میدم که چرا اینچنین هست ما تاریخ رو در حقیقت به عنوان همون شکلی نوشتیم که مسلمون‌ها تاریخ صدر اسلامو می‌نوشتن دیگه یعنی به صورت یه سرمایه و در واقع به صورت یک الهیات ناسیونالیسم در حقیقت تاریخنگاری ما الهیات ناسیونالیسزمه یعنی در حقیقت ما برای اینکه ناسیونالیسم ایرانی رو موجه کنیم یه تاریخی براش نوشتیم یعنی اول ملیگراش ملیگرایی و ناسیونالیسم رو به عنوان یک مبنای ایدئولوژیک پذیرفتیم بعد اومدیم بر اساس اون تاریخ نوشتیم که از سط مشروط تالان همین طوره یعنی اونایی که از ملکم خان و نمیدونم آقاخان کرمانی و دیگران و دیگران اول ناسیونالیست شدن و بعد شروع کردن تاریخ گذشته ما رو نوشتن و روایت کردن حالا ما همین طور هستیم دیگه حالا بعد از انقلاب انقلاب ایران که رخ داد باز دوباره رفتیم سراغ مشروطه ببینیم مقصر کی هست مشروطه که خوب بود اصل مشروطه کی خوب بود پس کی خرابش کرد می‌رسیم به اینکه آخوندا خرابش کردن و دوباره یک به اصطلاح ابزار یا دستمایه ایدئولوژیک برای توجیه اونچه که الان هستیم که خب تما بیش‌ها این نوع تاریخنگاری راهزن هست دست و پای ما رو می‌بنده عقل ما رو کور می‌کنه راه افق آینده رو در پیش چشم ما تیر وتار می‌کنه و ما باید رها بشیم از این تاریخ یک تاریخ منحوسیست که پر از افسانه است هم تاریخ ایران باستان هم تاریخ به اصطلاح ایران بعد از اسلام تمام اینا اول تصمیم گرفتیم که چی از توش دربیاریم بعد رفتیم سراغش حالا بعد میبینید که بعضی از تاریخنگاریهای جدیدم باز همین طوره مثلاً این تاریخ‌هایی که استادان بهایی نوشتن اونام همین شکلیه دیگه اون استادای بهایی هم رفتن نوشتن که وهایت از توش دربیارن یعنی هر کس میره دنبال اون چیزی که دلش می‌خواد از توش دربیاره و این خب خلاف مشه تاریخنگارانهست و خب نشان دهنده نابالغی تاریخی ما و نابالغی عقلانی ماست که خب یک مسئله بسیار بنیادی و اصلاًهم به صورت مسئله فردی نیست نه به وجود اومدنش فردیه و نه درمان و رویارویی باش تلاش فردی امکان پذیر