عرض میکنم خدمت همه دوستانی که به ما
پیوستند امروز و سپاسگزارم از اینکه به
بحث و گفتگو درباره این متن مهم فلسفی
اشتیاق نشان داد دادید و وقت میگذارید.
همون طور که میدونید موضوع
این جلسه
متن روشنگری چیست؟ جستار روشنگریچیست
کانت هست که از متون بسیار مهم در تاریخ
اندیشه مدرن هست و ما سعی میکنیم که هم
درباره این متن صحبت کنیم هم خط به خط اون
رو بخونیم
این خط به خط خوندن شیوه قرون وسطاییست
دیگه یعنی در قرون وسطی در حوزههای علمی
هم اینطور بود متنهای مهم رو سطر به سطر
و کلمه به کلمه میخوندند و معنی میکردن
و متأسفانه یکی از چیزهایی که در نظام
آموزشی جدید از بین رفته این رسم
متنخوانی به این شیوه است که امروزه تبدیل
شده به خلاصهها و درآمدها و کلیات و
اینجور چیزها ولی قدیم
روش خوبی وجود داشت هم در
اروپا و هم اروپا که میگم یعنی تا
دهه ۵۰
قرن بیستم اینطور بود مثلا در سربون
متنهای فلسفی رو میخوندن
هم کلمه به کلمه استاد میخوند و توضیح
میداد و
در جهان اسلامم چنین بود مت نظام آموزشی
اینطور بود که متنخوانی رایج بود و اساس
تعلیم و تربیت بود. متنخوانی فایدههای
زیادی داره.
یکی از فوائلش این هست که ما رو با جزئیات
درگیر میکنه و از ماندن در کلیات
در امان میداره یا اینکه
مجبورمون میکنه که هرگونه تفسیری از متن
نداشته باشیم و تفسیرها رو نزدیک بکنیم به
متن و به اصطلاح تفسیرها از تفسیرهای ذوقی
بپرهیزیم
اونچه که این متن یک جستار هست
و من توضیح خواهم داد که جستار چیست
و وقتی که کانت این متن رو منوشت چه چیزی
در نظر داشت کانت رو همه میشناسیم نیازی
نیست من
معرفی بکنم و در باب اهمیتش سخن بگم
و همه میدونیم که کانت دو دوره
فعالیت فلسفی داره. یک دورهش مربوط به قبل
از نوشتن نقد عقل محض و نقد عقل عملی و
نقد قوه حکم. یعنی نقدهای سهگانهش هست
که بهش میگن دوران پیشانقدی. دورهای که
آثاری رو نوشت در زمینههای گوناگون از
علم گرفته تا فلسفه متافیزیک
و الهیات منتها دوره دورهایست که قبل از
پروژه اصلیش پروژه نقد عقل
محض و نقدهای پس از اون
صورت گرفته اینو بهش میگن دوره پیشانقدی
که تا ۱۹ ۱۷۱
ادامه پیدا میکنه یعنی زمانی که اولین
ویراست نقد عقل محض منتشر میشه و دوره دوم
دوره
پ پسانقدیست پس از
انتشار
نقد عقل محض یعنی از سال ۱۹صد و ۱۷۸۱
تا
یکی دو سال پیش از درگ گذشتش که همچنان
مینوشته و آخرین نوشتهش
احتمالاً جدال دانشکدههاست
که اون هم حالت جستارگونه داره.
کانت در این دوره نقدی خب خیلی
فعال هست و یک در یک زمینه هم که خیلی
فعال هست در زمینه جستارنویسیه
خب میدونین که ما در فلسفه
معمولاً به صورت به صورت رساله نوشته میشد
یعنی به صورت یک کتاب آکادمیک مینوشتند
فلسفه و رسالهها یا کتابها یک آدابی
داشته که در به اصطلاح سنت اسکولاستیک یا
سنت مدرسی یا دانشگاهی مورد قبول باشه
دیگه یعنی استدلال داشته باشه ارجاع داشته
باشه یه مقدماتی داشته باشه مؤخراتی داشته
باشه یه ساختاری داشته باشه که
مشخص ترینش
رساله است تریتیز به به انگلیسی
یک رساله علمی مینوشتن. رساله در باب این
رساله در باب اون. شاید اولین کسی که این
تلسم رو میشکنه و در فلسفه
یک نوع به اصطلاح در از نظر سبکی نوعآوری
میکنه خود دکارت هست. در گفتار در روش به
کار بردن
عقل
این گفتار در اگرچه میگه دیسکور ولی به
فرانسه یعنی گفتار ولی در حقیقت جستاره
یعنی اس هست اس چی هست اسی اون چیزی هست
که مونتین در قرن شونزدهم
سبک نوشتاری ج به عنوان سبک نوشتاری جدیدی
ابداع کرد
در
مونتین
یک
به اصطلاح ادیب انسان
باور و یک فرزانه
بیظیریست که
تصمیم گرفت
یک شکلی بنویسه که
مناسبه با طرز فکرش باشه و
این شکل نوشتن رو اسمشو گذاشت اسی
و اسم نوشتارهای خودش رو گذاشت اس یعنی
جستارها که
یک نوشتار در قیاس با کتاب نوشتار کوتاه
هست و اسی توی فرانسه هم به معنای
سعی هست هم به معنای آزمون و
اسه یا جستار نصریست یا نوشتاریست که در
اون نویسنده آزادانه و بی هیچ آداب و
ترتیبی ایدههای خودش رو هرچند ناپخته
نوزاده نیازموده با خواننده در میان
میگذاره و با نوشتن ایدهها اونها رو
آزمایش میکنه. در حقیقت
با نوشتن فکر میکنه، با نوشتن اونها رو
میآزماید. در واقع جستارنویسی اندیشیدن
با نوشتار هست. با نوشتن هست. یعنی
اندیشیدن در عین نوشتن
و نوشتن در عین اندیشیدن بدون اینکه شما
یک طرح و
به اصطلاح نقشه پیشینی مشخصی داشته باشید.
به همین دلیل هست که فرم ثابتی در جستار
وجود نداره. جستار میتونه فرمهای
گوناگونی به خودش بگیره و این به جستار
خصلت خودگیخته میده و یک شکل ثابت
اتوماتیک
یک شکل ثابت مکنیکی
قالبی نیست که همه از او پیروی کنن و
نویسنده با اون نوشتههای خودش رو
هم به آزمون خودش میگذاره هم به آزمون
دیگران
و در جستدار داوریها و قضاوتها تفاوتش
با رسالههای علمی اینه که داوریها و
احکامی که نویسنده صادر میکنه از قطعیت و
جزمیت به دور
پایان اون هم به روی تخیل و تفکر ژرفتر و
تازهتر باز میمونه و در جستار نویسنده
با تمام وجودش حضور داره.
و لحن و آهنگ کلام متن بازنمایی از شخصیت
و ذهنیت خاص نویسنده اون هست. امانوئل
کانت خب نقد عقل محض کاملاً
کانت رسالههای دانشگاهی قبلش نوشته بود.
نقد عقل محضم یه کتاب
حالا خواهیم گفت یه کتابیست که خیلیها
معتقدن که شاید به جستار نزدیکتره تا به
رسالههای دانشگاهی ولی کانت سابقه نوشتن
رساله داشت و تا قبل از اون بیشتر رساله
مینوشت اما جستارنویس زوردستی بود و
میتونست با جستارهای خودش تأثیر
غیر قابل تصوری بر خوانندگان بگذاره.
خیلی جستارنویس زیرکی بود به خاطر اینکه
میدونست چه مضامین و چه موضوعاتی رو در
قالب نوشتارهای دانشگاهی باید نوشت. چه
درونمایهها چه پیامهایی رو باید به
زبانی ساده و غیرصطلاحی نوشت. خطاب به
خوانندگان عام نوشت و یک مخاطب فلسفی داشت
که آثار فلسفی تخصصیستو برای اونها
مینوشت. یکم اونچه که میگفتن جمهوری
خوانشت ریپابلیک آف ریدینگ
جمهوری خوانندگان جمهوری کسانی که اهل
خواندن جمهوری خواندن
اینها مخاطبان عام بودن خب مخصوصاً در قرن
هجدهم به دلیل
انفجار
صنعت چاپ در اروپا خواندن
بسیار گسترش پیدا کرد و از قلمرو اهل تخصص
خارج شد و شد یه کار همگانی برای همه و
تحولات عظیمی در این دوره به وجود آمد که
انقلاب فرانسه محصول این تحولات هست
عصر کانت رو
یعنی قرن هفدهم و قرن هجدهم رو در تقسیم
بندی تاریخ تاریخی بهش میگن عصر روشنگری
ایج آف اننمنت
حالا توضیح میدم که این مراد چی هست این
اصر رو اسمای گوناگونی گذاشتن بهش عصر عقل
گفتن عصر فلسفه گفتن
عصر
روشنگری گفتند
نامهای گوناگونی به این عصر دادند و
ویژگی این عصر این هست که بعد از عصر
رونسانس و بعد از دوران اصلاح
دینی
رخ میده و
دورانیست که یک سری ارزشهایی درش اهمیت
پیدا میکنه. یکی مسئله عقلگرایی و
استقلال عقل در برابر
خرافه وقتی که میگن روشنری یا اینلایتنمنت
این نوری که در این استعاره نور که اینجا
هست در برابر تاریکی خرافه است یعنی خرافه
رو تاریک میدونن
تاریکی رو به اصطلاح تمثیلی از خرافات
میدونن و نور رو تمثیلی از آگاهی و عقل و
ارزشهای دیگری که در این عصر اهمیت پیدا
میکنه مثل پیشرفت، مثل خود علم مخصوصاً
بعد از فیزیک نیوتونی
بسیار
در کانون توجه قرار میگیره موتور محرکه
محرکه تمدن جدید میشه و تصاهل تسامح
تصاهل و تسامح دینی و ارزشهای سیاسی مثل
آزادی
لیبرالیسم
و
خودمختاری
فرد خب اینا مجموع اینها میشه عصر روشنگری
خب در دیدگاههای مختلفی هست در موردش من
در فارسی بهترین کتابی که میتونم پیشنهاد
کنم درباره عصر روشنگری و فلسفه این دوران
کتاب ارنس کاسیرر فلسفه روشنگری ترجمه
آقای یدالله موغن هست که ترجمه بسیار
خوبیست از کتاب بسیار مهمی و میدونید که
کاسیرر نئوکانتی هست از
فیلسوفان نئوکانتی هست و مشرب خیلی کانتی
داره
و این کتاب بسیار سودمندیست برای کسانی که
بخوان با
کتاب به اصطلاح نه خیلی مفصلی با ایدههای
اصلی این دوران آشنا بشن
اما باید این توجه هم داشت که به اصطلاح
اینلایتنمنت که در فرانسه
اکلسیسمان بهش میگن و
در حقیقت این لاینمن ترجمه اون هست در
سنتهای گوناگون
متفاوت بوده یعنی روشنگری در فرانسه
به یک نحو بوده یک سری
عناصر و موانی خاص در فرانسه به یک نحو
هست در آلمان به یک نحو هست و در
بریتانیا و
اسکاتلند رو هم شامل میشه به یک نفع هست
حتی از اینتنمنت روشنگری آمریکایی هم صحبت
میشه یعنی اون روشنگری که اون جنبش فکری و
عقلانی که به انقلاب آمریکا و استقلال
آمریکا انجامید
اینها با همدیگه تفاوت میکنه ما از
روشنگری صحبت میکنیم که
الان
کانت به اون تعلق داره سنت آلمانی روشنگری
که مثلاً یکی از تفاوتهای مهم روشنگری
آلمانی با روشنگری فرانسه اینه که روشنگری
فرانسه خیلی
ضد دین هست ولی روشنگری آلمانی منتقد دین
هست ولی اون ضدیتی رو که مثلاً شما در
ولتر یا در اصحاب دائرتالمعارف مثل دیدرو
و دیگران میبینید شما در آلمان نمیبینید
آکانت شاید بشه گفت از در نقد دین از
شاید بشه گفت کم ک کمظیره یا بینظیره ولی
اون ضدیتی رو که فرانسویها دارند با دین
نداره در نتیجه از توی این دو نوع
سکولاریسم در میاد دو نوع دموکراسی در
میاد دو نوع لیبرالیسم در میاد و
میدونیم همه که مشروطه ما بیشتر متأثره
از روشنگری فرانسه است نه آلمان یا
بریتانیا
به هر حال در این دوره به دلیل اینکه
خواننده عام گسترش پیدا میکنه ما خواننده
غیر متخصص زیاد داریم و ارزشهای سیاسی هم
اهمیت پیدا میکنه جستارنویسی
رواج پیدا میکنه جستارنویسی یعنی اینکه من
فیلسوفانی یا متخصصانی عالمانی میان
ایدههای خودشون رو خارج از چارچوب
رسالهها برای عموم مردم مینویسن و این
ایدهها لزوماً اون ساختار رسالههای
دانشگاهی رو نداره و اون چفت و بستای
نوشترا آکادمیک رو لزوماً
دیده نمیشه درش
کانت این جستارنویسی رو انجام میده به
دلیل اینکه خودش رو متعهد میدونه از نظر
سیاسی خیلی از نظر سیاسی کانت متعهده و
فیلسوف سیاسی در اصل شاید بشه گفت تمام
فلسفه کانت یک فلسفه سیاسیست و خودشو
آموزگار هم میدونه یک آموزگار تمام عیار
هست به قول یاسپورس
نه فقط چندین دهه پیاپی ۱۴ تا ۲۲ ساعت در
هفته رو در زمینههای گوناگون تدریس میکرد
بلکه به خاطر شیوه
شیوه و فلسفه که برای آموزش داشت یک
آموزگار
شاخصی به شمار میرفت و
در حقیقت میکوشید که در دانشجویانش احساس
اخلاقی رو تقویت بکنه و فلسفه ورزی به
عبارت دیگه اندیشیدن رو یاد بده نه
اندیشههای خاصی رو در جستارنویسی هم هدفش
همین هست هدفش این هست که اندیشیدن رو یاد
بده فلسفه ورزی رو یاد بده و تعهد سیاسی و
اخلاقی
بسیار روشنی داره کانت
جستارنویسی رو دوست داشت
یکی از محبوبترین
نویسنده میدونین که کانت خیلی اهل ادبیات
و خوندن
منابع غیر فلسفی به اصطلاح بود از
نمایشنامهها گرفته تا
از یونان باستان تا عصر ما از
نمایشنامهها گرفته تا
داستانها اساطیر و همین طور اونچه که در
عصر رونسانس
پدید آمد یعنی اون میراث اومنیستی که در
عصر رونسانس پدید آمد و یه مهمترین جلوهش
جستارهای مونتین هست و اگر دوستانی
نخوند ن مونتین رو مونتین
کسیست که باید خواند به خاطر اینکه در
یک نابقه بیظیریست در تاریخ بشریت و
میشه گفت به عبارتی مدرنیته با مونتن شروع
میشه و
کسیست که بارها و بارها باید خواندش و ازش
آمود کاند خیلی علاقه داشت به مونتین خیلی
میخوند خیلی بارها و بارها سر کلاس کلاس
کلاس هاش به شاگرداش توصیه میکرد که
مانتین رو بخوانند و دربارهش چند جا هم
صحبت کرده
و الگوی
مهمی شد برای فلسفه مدرن دکارت که مسئلهش
مبارزه با شکاکیت بود
خیلی جالبه مونتین رو خیلی تاثیر مونتین
قرار گرفت مونتین شکاک بود و
روش گفتار در روش به کار بردن عقل رو در
حقیقت بر اساس قالبش رو بر اساس جستارهای
مونتین نوشت و همین طور بقیه بسیاری کارای
دیگهش هم حالت جستارگونه داره تحت تأثیر
منتین هست بنابراین فلسفه مدرن از نظر
سبکی از قالب دانشگاهی خارج میشه در
نوشتههای اولیه و سبک جستار پیدا میکنه.
این از نظر سبکی خیلی
مهم هست.
مسئله سبک اصولاً برای فیلسوفا خیلی مهمه.
ژیلدولوز میگه که فیلسوفان سرآمد سبکهای
سرآمدی دارن.
سبک در فلسفه حرکت مفاهیم هست
و
سبک
در حقیقت
اون چیزیست که مفاهیم در خلال شکل میگیرن
و دولوز فلسفه رو مثل
تشبیه میکنه به رمان میگه که همون طور که
در رمان شما میپرسید چه اتفاقی میفته چه
اتفاقی افتاده
در فلسفه هم همین طوره به جای شخصیتها در
نوشتار فلسفی مفهومها نشستن و اینکه این
مفهومها کجا نشستن چگونه چیده شدن
صحنهها چگونه آراسته شدن زمان چگونه است
مکان چگونه است اهمیت بسیاری داره این
مفاهیم مثل شخصیتها بازیگر تئاتر فلسفی
هستن
سبک بسیار مهمه
دلوز یکی از کسانی که بر اهمیت سبک در
جستار در نوشتار فلسفی تأکید کرده و در
مورد کانت هم خیلی مهمه اینکه شما سبکشو
بفهمین خیلی کمک میکنه به اینکه محتوا رو
بفهمین یا به عبارت دیگه سبک از محتوا جدا
نیست صورت از
معنا جدا نیست و باید با همدیگه فهمیده
بشن و با همدیگه شناخته بشن
اونچه که کانت در این
به اصطلاح جستار میگه
در حقیقت یک پاسخ هست اصل این
جستار روشنگری چیست سال ۱۷۸۴
یعنی چ سال بعد از انتشار نقد عقل محض
منتشر شده و
در حقیقت این پاسخیست به یک اقتراح
[صدای خرناس]
اقتراح در یعنی
ماهنامه
برلین یک
پرسشی رو مطرح میکنه که روشنگری چیست و از
نویسندگان و متفکران میخواد که به این
سوال پاسخ بدن
و اشخاص گوناگونی پاسخ میدن به این سؤال.
کانت یکی از اونهاست که به این سؤال پاسخ
میده. حالا داستان داره که یک کشیشی
در حقیقت
یک کسی به نام بیستر
یک مقاله نوشته بود که آیا ضروریست که
روحانیان عقد ازدواج رو بخونن یا نه؟ یعنی
آیا ضروریست که ازدواج دینی باشه یا
ازدواج میتونه غیردینی و به اصطلاح مدنی
یا سکولار هم باشه و او
گفته بود که نه لازم نیست یه کشیشی اعتراض
میکنه و میگه اصلاً بگید که این روشنگری
چیست و این رو اون مجله تبدیل میکنه به
یه سوالی که دیگران میتونن بهش جواب بدن
اشخاص گوناگونو جواب میدن و از جمله کانت
عنوان کامل
مقاله کانت اینه که
پاسخ
پرسش پاسخ یک پرسش
کن
پاسخ پرسش
روشنگری چیست و حالا راجع به اینکه
روشنگری چیست و اینلایتنمنت در حقیقت
[صدای خرناس]
در فارسی این و این یک معزل زلیست به خاطر
اینکه
از ابتدا
وقتی که میخواستن ترجمه کنن این رو به مثل
عربها
عربها ترجمه کردن تنویر ما هم
ترجمه کردیم خیلی جاها وقتی میگن تنویر
افکار منظورشون از تنویر افکار بیشتر
ارجاع به اینه در متنهای مربوط به مشروطه
اگر بخونید و منورالفکر در حقیقت کسیست که
روشنی یافته است این لایتن هست کسیست که
عقل او روشنی یافته است یعنی همین
اینلایتنمنت
که داریم ازش صحبت میکنیم اینو میگفتن
منورالفکر
و
بعد خیلی
معادلهای مختلفی گذاشته شد. روشنگری
یکی از معادلهایی بود که رواج پیدا کرد و
بیش از همه
جا افتاد اما لزوماً بهترینشون نیست. آقای
سیروس آرینپور
یک بار گذاشت روشنگری و بعد پشیمان شد و
گذاشت روشننگری و بعد روشنی
چون این لایتنت
یعنی کسی که روشنی یافته است در زبانهای
فرهنگی به کار میره ما باید بتونیم روشنی
یافته هم ترجمه کنیم یعنی
کسی که عقلش روشنی یافته اما باز در
مواردی دچار مشکل میشیم مثل اینلایتن
سپاتیزم مثلاً استبداد
روشنی یافته خیلی معنی نمیده اون چیزی که
استبداد منور در فارسی به کار رفته به هر
حال باید توضیح داد بدون توضیح معادل
گذاری خیلی
گرهی رو باز نمیکنه گرهی رو نمیگشاید
روشنی روشننگری روشنی روشن روشن گری همه
اینا باید با توضیح بیاد و بدون توضیح در
فارسی هیچ معنی نمیده تفاوت اینها و من
سعی میکنم که بیشتر
توضیح بدم که مقصود چی هست
این باعث میشه که
آف کلارونگ به اصطلاح آلمانیلایتنمنت
انگلیسی یا اکل
اکلکسیسمان فرانسه اینها مفهومش روشن بشه
باید تعریف کرد توضیح داد و صرفاً معادل
گذاری کافی نیست
همون طور که گفتم تعبیر روشنایی
لایت
و
دارکنس و تاریکی
تعبیریست از
عقل و خرافه ضد عقل میشه خرافه اون چیزی
که شما فکر میکنی با کسانی باور دارند ولی
در حقیقت جز خرافات نیست این تعبیر رو و
این تمثیل رو به احتمال زیاد
کسانی که به کار بردن که اول فرانسویها
به کار بردن
در قرن هفدهم از تمثیل غار افلاطون گرفتن
اگر دوستان به خاطر داشته باشن افلاطون در
دیالوگ
جمهوری در کتاب هفتم تمثیل غار رو پیش
میکشه که از کهنترین
تمثیلهای فلسفیست
و بسیار مهمه و موضوع تفسیرهای متعددیست.
وقتی که افلاطون میخواد تاثیر تربیت در
طبیعت آدمی رو بگه میگه که
از قول سقرات میگه که یه غار زیرزمینی رو
در نظر بگیرید که درون آدمهایی رو به بند
کشیدن. اینها رو به دیوارن و پشت به
مدخل یا در ورودی غار نشستن. این
زندانیها از آغاز کودکیشون اونجا بودن و
گردنشون و رانهاشون چنان با زنجیر بسته
شده که نه میتونن از جا بجنبند نه
میتونن سرشون رو به راست و چپ بگردونن
بلکه ناچارن مدام روبهروی خودشونو نگاه
کنن و در بیرون به یک فاصله دوری آتشی
روشن هست که پرتو این آتش به درون غار
میتابه و میاد آتش و زندانیان یک راهیست
که روی بلندیست و در طول راه دیوار
کوتاهیست که مثل پردهای که شعبدوازا بین
خودشون و تماشاگرا میکشن
که از اون بالا هنر خودشون رو به نمایش
بگذارن این دیوار میان اونها وجود داره و
در اون سوی دیوار اشیاء زیادی هست هر جور
شیعی هست سنگ چوب انسان حیوان
که اینور ا از این طرف به اون طرف حرکت
میکنن و بعضی از آدما هستن که اونجا دارن
صحبت میکنن بعضیها هم هستن که خاموشن این
زندانی این زندانیها در حقیقت این
سایههای اون
اشیا رو میبینن نه خود اون اشیا رو و
اینها این سایهها رو واقعیت میپندارن و
فکر میکنن که این سایهها
واقعیتن به خاطر اینکه از کودکی اینها
فقط چیزی که دیدن این سایهها بوده و دست
و پاشون در زنجیر بوده هیچ موقع شکل دیگری
یا منظر دیگری چشم انداز دیگری نداشتن تا
اینکه یکی از اینها زنجیر رو از پاش باز
میکنه و بیرون میره و بیرون میره و
ناگهان نور
آفتاب به چشمش میخوره و زیر نور آفتاب
اشیا رو به صورت واقعیشون میبینه و این
نور نور نور نور باعث میشه که او متوجه
بشه که اونچه که تا کنون میدیده اونها
همه سایههای اشیا بودن نه خود اشیا و خب
حتماً خوندید دیگه بعد برمیگرده
میخواد اونها رو آگاه بکنه
زنجیرو از پای اونا باز میکنه میاردشون
به
بیرون ازغار اونا اولین واکنششون اینه که
عصبانی میشن نور چشمشونو میزنه نور
آزارشون میده از اینکه اومدن به آفتاب
شکوه میکنن گله میکنن میگه چرا ما رو از
تاریکی به نور آوردی و خیلی جالبه این
تمثیل
و
یک مقاله مهمی هم هایدگر داره درباره
مفهوم حقیقت نزد افلاطون که تفسیر میکنه
همین تمثیل رو که حتما بعضی از دوستان
دیدن بنابراین
ما
روشن وقتی میگیم روشنگری داریم از عقل و
از آگاهی سخن میگیم در برابر
خرافات در برابر جهل
و
این اثر کانت
یک پاسخیست
به یک پرسشی که ابعاد گوناگون داره یعنی
همون طور که گفتم اصل داستان بر سر ازدواج
شرعی و ازدواج مدنی صورت گرفت ولی مسئله
فراتر از اینه مسئله اینه این هست که چقدر
شما تا چه اندازه کلیسا
اقتدار کلیسا باید مورد
تقلید قرار بگیره چقدر ما باید از اقتدار
کلیسا یا مرجع مرجعیت کلیسا تقلید بکنیم
یا اساساً چقدر باید از دیگران تقلید
بکنیم حالا این دیگران ارسطو باشند استاد
اعظم در قرون وسطی یا مرجعیت
کلیسا باشه یا اقتدار دولت باشه یا هر چیز
دیگه
ما به عنوان یک انسان که وجه تمایزمون از
حیوانات عقل هست میگن انسان حیوان ناطقه
یعنی حیوان عاقله برای اینکه این عقلو
داشته باشیم و عاقل به معنای حقیقی باشیم
آیا مجازیم از مرجعیتهای دیگه پیروی
بکنیم؟ یا نه؟ این مسئله روشنگریست که خب
ابعاد بسیار
گوناگونی داره و مخصوصاً بعد سیاسیش خیلی
مهمه و در همین
جستار شما میبینید که چقدر جنبه سیاسی
روشنگری
پررنگ هست.
میشل فوکو هم د تا
خیلی روی این مقاله فکر کرده و کار کرده و
بارها روش برگشته و دو سه تا کار خیلی خوب
داره که خواندنیست
و در یک جستاری داره به نام روشنگری چیست
میگه که
اگر شما بپرسید که فلسفه چیست خواهم گفت
که فلسفه مدرن فلسفه صفحهست که برای پاسخ
به پرسشی میکوشد که دو قرن پیش بیهاوا
ترس شده است. روشنگری چیست؟ یعنی در حقیقت
سوال کانت که روشنگری چیست؟ همون سؤال
فلسفه چیست؟ فلسفه مدرن چیزی نیست جز همین
پرسشی که کانت میپرسه و جنبههای گوناگون
که حالا
برخواهیم گشت به تفسیر فوکو از این
جستار
حالا این که گفتم غار افلاطون
من فکر میکنم که حالا این به عنوان
معترضه فقط ربطی به بحثمون نداره. فکر
میکنم این شعر معروف سعدی مربوط به چیز
باشه یه نوع ارتباط داشته باشه با این غار
افلاطون. همون شعریش که میگه یه صاحب دلی
به مدرسه آمد زانگاه بشکست عهد عهد صحبت
اهل طریق را گفتم میان عالم و عابد چه فرق
بود تا اختیار کردی از آن فریق را؟ گفتن
گلیم خویش به در میورد زم وین جهد میکند
که بگیرد غریق را این
انسان
تمثیل غار افلاطون که میاد آدما رو آزاد
میکنه و میاردش به نور همین عالمیست که
سعدی میگه در حقیقت سعی میکنه که دست
غریق رو بگیره دیگران رو از ظلمات به
روشنایی بیاره همین کاری که کانت داره
انجام میده در حقیقت کار عالم نه کار
عابود یا زاهد گوشه نشین
باری
در این من
میدونم که
چار پنج تا ترجمه شده این مقاله به فارسی
آقای یدالله موغن آقای موسی اکرمی آقای
هرمز همایونپور آقای سیر سیروس زندهیادی
سیروس آرینپور ترجمه کردن احتمالاً
ترجمههای دیگه هم باشه که من نمیدونم
ولی این چهار ترجمه رو من دیدم و
فکر میکنم که د تا ترجمه ترجمه آقای
آرینپور و ترجمه آقای موغن از روی متن
آلمانی هست و ترجمههای دیگه از روی ترجمه
انگلیسی هست ولی
نمیشه گفت که کاملاً همه اینها
بری از عیب هستن یا
به اصطلاح ایدآل هستن اما شاید بهترینشون
ترجمه آقای موغن و ترجمه آقای آرینپور
باشه که من لینک گذاشتیم ما در اونجا در
همین کتاب از مدرنیسم تا پستم مدرنیسم اگر
دوستان صفحه ۵۱ تا صفحه ۵۸ رو نگاه بکنند
خواهند دید که نقل شده این ترجمه جمعه
آقای آرینپور ولی اصل کتاب آقای آرینپورو
خوبه که دوستان داشته باشن چونکه
مجموعه از نوشتارها و جستارهای دیگران رو
هم مثل لسینگ و هرد و هامان و دیگران رو
هم داره راجع به روشنگری و مقدمه خیلی
خوبی هم داره که آقای
آرینپور نوشتن و
ما از روی ترجمه آقای
آرینپور میخونیم
و طبیعتاً چون که ناتمام خواهدون ما در
جلسات آینده این خوندن این متن رو ادامه
خواهیم داد.
متن چنین آغاز میشه
روشننگری
خروج آدمیست از نابالغی به تقصیر خویشتن
خود
این اصطلاح ناوالغی اصطلاح حقوقیه دیگه
میگن صغیره بچه صقیر هست
صغارت در حقیقت میگه روشننگری یا روشنگری
یا روشنیابی
یا میتونید بگید فلسفه میتونید بگید
اندیشیدن به جای روشنگری یا
روشننگری
این هم کاملاً درسته اندیشیدن فلسفه
روشننگری خروج آدمیست
از نابالغی به تقصیر خویشتن خود یعنی
اینکه شما آمدانه و داوطلبانه و خودخواسته
بخواید سقی تغییر بمونید. نخواهید بالغ
بشید. نخواید به سن بلوغ برسید و نخواهید
مسئولیت
بالغ شدن رو به عهده بگیرید. این اصطلاح
بلوغ حالا خواهیم گفت که چرا مهمه. اصطلاح
بسیار مهمیست در زبان کانت.
خواهیم گفت که چرا تو نقد عقل محض هم کانت
از بلوغ قوه داوری یا قوه قضاوت سخن میگه
و نابالغی چی هست؟ صغارت چی هست؟ ثقیل
بودن چی هست؟ ناتوانی در به کار گرفتن فهم
خویشتن است بدون هدایت دیگری
یعنی سقارت یا ناوالقی به مفهوم عجز از
کاربرد فهم خود بدون کمک دیگری بدون
راهنمایی دیگری این هدایت دیگری همونطور
که تو فارسی کلمه هدایت یه کلمه مذهبیه
دیگه اصطلاح قرآنی هست و اصطلاح مذهبیه و
اصطلاح مربوط به هدایتگران معنوی و دینی
به شمار میده. کانتم دقیقاً منظورش اینه.
ی تعریضیست یا تلمیحیست یا اشارهایست به
هدایت کلیسا. میگه که
کسانی که نمیتونن
فهم خودشون رو خودشون به کار بگیرن بدون
هدایت مرجعیتهایی مثل مرجعیت کلیسا اینا
نابالغن. اینها به بلوغ نرسیدن.
به تقصیر خویشتن است این نابالغی چرا این
نابالغی به تقصیر خویشتنه یا چه زمانی این
نابالقی به تقصیر خویشتن هست چه موقعی هست
که طرف خودخواسته
نمیخواد بالغ بشه نمیخواد مسئولیت بلوغ رو
به عهده بگیره وقتی که علت آن نه کمبود
فهم بلکه کمبود اراده و دلیری در به کار
گرفتن آن باشد بدون هدایت دیگری
این یک اصل در بین روشنگری به اصطلاح
متفکر فیلسوفان مدرن اگر دکارت رو هم در
روش گفتار در روش به کار بردن عقل ببینید
میگه که یک چیز هست که بین همه آدمیان به
تساوی تقسیم شده و اون عقله یعنی
اصولاً
کسانی مثل اسپینوزا مثل دکارت فیلسوفان
مدرن
اصلاً معتقد نیستن که یک سری آدمهایی
هستن که از عقل کامل برخوردارن یک سری
آدمها از عقل ناقص نه همه آدمیان این
ایده برابری عقل یا برابری قوه فهم از
دوره رونسانس و اومنیسم یکی از پایههای
اومنیسم اروپایی هست و بعد توی فلسفه مدرن
مبنا قرار میگیره که همه میتونن بفهمن.
خب اگه همه میتونن بفهمن همه به صورت
برابر از قوه عاقله و قوه فاهمه برخوردار
هستند. چرا پس این اختلاف در فهمها هست؟
چرا بعضیا درست نمیفهمن؟ اینجاست که
رسالههایی نوشته میشه در مورد قوه فاهمه
اصلاح قوه فاهمه مثل رساله اسموزا در
اصلاح قوه فاهمه و کانت هم اساساً نقد عقل
محضش درباره اینه که همین هست دیگه درباره
فاهمهست درباره اینکه این فاهمه ما چرا یه
چیز رو چرا تاکنون
یک
نتونسته به خیلی از پرسشها پاسخ بده و
کار کانچ اینه که جغرافیای فاهمه رو تعیین
بکنه کنه در حقیقت تعبیری که کانت در در
مورد هیوم به کار میبره میگه که هیوم
جغرا جغرافیادان
فهم بشریست این تعبیر در مورد خود کانت
کاملاً صادق کانت جغرافیادان
فهم بشریست خب
اگر همه از این قوه فهم از این نعمت
فهمیدن از نعمت عقل به صورت برابر
برخوردارند پس اشکال کار چی هست میگه که
مشکل کمبود فهم نیست یا نقص عقل نیست یا
یک مشکلی در طبیعت آدمها نیست بلکه مشکل
در نقص اراده و شجاعته یعنی نداشتن عزم
جزم برای فهمیدن و نداشتن شجاعت برای
فهمیدن به عبارت دیگه برای فهمیدن ۲ چیز
لازم هست یکی عزم جزم یعنی شما باید عزم
کنید که یه چیز رو بفهمید. اگر شما عزمی
نداشته باشید برای فهمیدن، ارادهای
نداشته باشید برای فهمیدن، فهمیدن و
نفهمیدن برای شما یکسان باشه یا حتی ترجیح
بدید که دیگری به جای شما بفهمه و شما از
او پیروی کنید، شما قادر به فهمیدن
نخواهید بود. و یکی همیری در به کار گرفتن
فهمتون بدون هدایت دیگری. شجاعت نیازمند
شجاعت هست.
حالا توضیح خواهم داد که شجاعت چرا فهمیدن
نیاز به شجاعت
فهمیدن چرا نیاز به شجاعت داره چرا باید
دلیر بود
کانت در گیومه میگه دلیر باش در به کار
گرفتن فهم خویش
این است شعار روشنگری میگه عصر روشنگری یا
ایده ایده روشنگری شعارش اینه دلیل باش در
به کار گرفتن فهم خویش این دلیل باش در به
کار گرفتن فهم خویش یک مصریست یا یک
پارهایست از شعر
هراس
شاعر پرآوازه
رومی که در قرن
بین
۶۵ سال ۶۵ قبل از میلاد به دنیا اومده و
۸۰ قبل از میلاد
درگذشته این از رسائل او هست و این شعر از
یه قطعهیست که من یه تیکهش رو یعنی یکی دو
به یک این طرف اون طرفش رو میخونم
در حقیقت این شعر روس
خطاب به آگوستوس امپراتور روم گفته
و میخواد بگه که انسانها به دردها و
رنجهای جسمیشون توجه میکنن اما به
عیبها و آسیبهایی که روحشون بهشون بهش
دچار میشه توجه نمیکنن.
چرا؟ چنین هست؟ میگهبرای بریدن حلقه
مردمان
حرامیان
شب به بیداری برمیخیزند. تو اما برای
گریز از خطر مرگ چرا سر از بالین
برنمیداری؟
برای محو آنچه دیدگانت را میآورد سراسیمه
میشتابی. حالانکه برای چاره خور که به
ژرفای روحت افتاده تا دیگر سال میدرنگی.
باری آغازیدن
همانا پیمودن نیمهای از راه است. دلیری
به ورز تا فرزانه باشی.
این دلی ورز تا فرزانه باشی
رو اکانت به صورت دلیر باش در به کار بردن
فهم خویش
آورده. به شکلای گوناگونی این تعبیر شده
یا ترجمه شده یا تفسیر شده ولی این هست یا
میشه گفت دلیری بورز تا فرزانه باشی یا
میشه گفت دلیل باش در به کار گرفتن فهم
خویش
و
در حقیقت سفر این تعبیر یونانیش هست که
شعار شد یا در حقیقت تبدیل شد به آرم بعضی
از حلقههای فلسفی و عقلانی در قرن هفدهم
و هجدهم و کانت هم خب خیلی اهمیت بده.
کانت به هوراس خیلی علاقه داره. جاهای
مختلف کانت از هراس نقل کرده و این نشون
میده که چقدر به ادبیات
کلاسیک
توجه میکرده و فلسفه کانت رو نمیشه بدون
اون
ادبیات یونانی و رومی که کانت باش انس و
الفت داشته شناخت.
بنابراین سخنراس درباره سلامت روح و
پاسداری از انسانیت
آدمیست و
اینکه انبوهی از آدمها هستن که فاقد حسی
هستن که کمکشون کنه روح خودشون رو
بپایند و پالایش بدن و میدونن که چقدر
مهمه مراقبت از روح تیمار
تیمار تیمار کردن و پرستاری کردن از روح
چقدر مهمه ولی ترس و تنبلی اونها رو
زمینگیر میکنه و این ترس و تنبلی موجب
میشه که اونها تجاهل کنن، تقافل کنن از
اهمیت
پالودن روح و نگهبانی روح از و
مانع شدن از اینکه به آلودگیهای های
خطرناک آلوده بشه. بنابراین برای اینکه
شما
روح خودتون رو بپالایید برای اینکه روح
خودتون رو پاک نگه دارید برای اینکه
انسانیت خودتون رو که در عقل متجلی میشه
سلامت بدارید و از سلامت او نگهبانی کنید
باید دلیری بورزید. دلیری بورزید تا
بتوانید فهم خودتون رو به کار ببرید و
تابع و مقلد فهم دیگران نباشید.
کان دیگه تناسایی و ترسوییست که سبب
میشود بخش بزرگی از آدمیان
با آنکه طبیعت آن آنان را دیرگاهیست به
بلوغ رسانیده و از هدایت غیر رهایی بخشیده
با رغبت همه عمر نابالغ بمانند و دیگران
بتوانند چنین ساده و آسان خود را به مقام
ایشان برکشاندن. تنبلی و ترسوییست میگه
باعث میشه که بخش زیادی از آدمها با آنکه
از نظر جسمی به ولوغ رسیدن یعنی طبیعت
اونها رو به ولوغ رسونده و از نظر جسمی
اینها کاملاً توانا هستن که بدون هدایت
دیگری
کار خودشون رو پیش ببرن. ولی
به رغم این بلوغ جسمانی با رغبت همه عمر
نابالغی رو اختیار میکنن و اجازه میدن که
دیگران قیمها بشن. خودشون رو قم اینها
بدونن. کانت میگه نابالغی آسودگیست.
نابالغی آسودگیست. یعنی چی؟ یعنی کهه شما
وقتی که
نابالغی رو انتخاب میکنی یعنی مسئولیت
بلوغ رو انتخاب نمیکنی. مسئولیت بلوغ
یعنی مسئولیت اندیشیدن. مسئولیت اندیشیدن
یعنی مسئولیت
انتخاب کردن. مسئولیت آزادی و مسئولیت
آزادی بسیار سنگینه و همون طور که قبلاً
هم گفتم لزوماً آدمها
ممکنه به زبان از آزادی حرف بزنن. آزادی
رو آرمان خودشون بدونن. آزادی رو ستایش
بکنن. آزادی رو یک فضیلت والایی بدونن.
ولی در عمل همیشه سعی میکنن که یه کسی رو
پیدا کنن بهشون بگه چه بکنن. مولوی هم
میگه میگه اختیارم میده یا ربده به من
اختیار نده. این منو سرگردان میکنه
مسئولیت منو زیاد میکنه من رو به دشواری
میاندازه. به من بگو که من چیکار بکنم.
بگو که این رو انتخاب کن یا اون رو انتخاب
بکن. و حسرت فرشتگان رو
[گلویش را صاف میکند] میخوره. حسرت
حیوانات رو میخوره که غریضه.
یا طبیعتشون به اونها اونها رو راهنمایی
میکنه بدون اینکه به اونها
نیازی به نام نیاز انتخاب و آزادی رو
تحمیل بکنه
و
مسئله اندیشیدن مسئله آزادیست مسئله فلسفه
مسئله آزادیست مسئله مسئولیت
انتخاب کردن هست و به همین دلیل هست که
آدمها میترسند از اینکه موادش اشتباه
کنن موادا راه خطا رو ببرن برن موادا
نتونن از پس مسئولیتش بربیان
و دنبال راه حل آسون هستن تو جهان جدید
میبینید که همه چیز رو به ما میگن چگونه
انتخاب میکنید از
صنعت تبلیغات به ما میگه که چه بپوشیم چه
بخوریم چه چگونه زندگی کنیم فیلمها ها
به اصطلاح رسانهها به ما ثبت زندگی رو
تلقین میکنن نه اینکه میآموزن تلقین میکنن
و خواهناخواه
به ما
جاهایی که باید انتخاب کنیم به جای ما
تصمیم میگیرن و ما هم ناخودآگاه دنبال
اینها میریم و خیلی هم بدمون نمیاد و اگرم
بخوایم انتخاب کنیم دچار دلهره و اضطراب
میشیم
این شجاعت
اندیشیدن
خیلی مهمه یعنی به جنبههای
گوناگونی برمیگرده
در وحله اول لازمش این هست که شما علیه
خودتون انقلاب کنید به قول
ویتکنشتین یعنی اینکه ویتکنشتاین یه
انقلاب حقیقی انقلابیست که فرد علیه خودش
میکنه یعنی چی؟ یعنی اون پیشفرضهایی که
خودش داره تاکنون
در ذهن داشت اون پیشوریها
اونها رو
بیاره به سطح خودآگاه و شروع کنه به
سنجیدنشون و دیگه بدیهی ندونه اینها رو و
و سعی کنه که از نوع براشون استدلال پیدا
بکنه کاری که
دکارت کرد در حقیقت
اگر
بتونم من یک
تکه از
تحملات
دکارت رو براتون بخونم
کاری که دکارت میکنه همون کاریست که نیاز
به شجاعت فوقالعاده نیاز داره
دکارت در آغاز تحملاتی در فلسفه اولا که
در همین از مدرنیست تا پست مدرنیسم هم یه
قطعهش قطعه اولش نقل شده میتونید ببینید
چنین میگه میگه که اکنون مدتی تحمل اول
دکارت اینه اکنون مدتیست دریافتم که از
همان نخستین سالهای زندگی بسیاری عقاعد
نادرست را به عنوان آراء حقیقی پذیرفتهام
و هر آنچه از آن پس بر اصولی چنین نامطمئن
استوار ساختهام بسیار مشکوک و غیریقینی
بوده است و از همان زمان متقاعد شدهام.
این جمله بسیار جمله کلیدیه. متقاعد شدم
که باید یک بار در زندگیام خودم را به جد
از همه عقاعدی که قبلاً پذیرفته بودم رها
سازم. اگر هر کس این کارو بکنه یعنی کار
فلسفه رو آغاز کرده. ا هوسرل هم این رو
خیلی برجسته میکنه. اینکه آدم یک بار در
زندگیش تصمیم بگیره که عقاعدی رو که قبلاً
پذیرفته بگذاره کنار بذاره تو پرانتز
بذاره تو در تعلیق
به اصطلاح این عقاعد رو باطل فرض کنه یا
این عقاعدرو مشکوک فرض کنه که نیاز به
استدلالی دوباره دارن
و از همان زمان متقاعد شدم که باید یک بار
در زندگیام خودم را به جد از همه عقادی که
قبلاً پذیرفته بودم رها سازم و اگر
میخواهم هم چیزی استوار و پایدار رو در
علوم مستقر سازم از نوع از موانی آغاز
کنم. این اون کار بنیادیست که دکارت
میکنه و وقتی اگر میگیم که دکارت
بنیانگذار فلسفه مدرنه به خاطر این
جملهست. میگها اگر میخواهم چیزی استوار و
پایدار را در علوم مستقر سازم از نوع از
موانی آغاز کنم. یعنی همه اون موانی قدیمی
رو ویران کنم. موانی جدیدی تأسیس کنم.
بنیادهای جدیدی برای علم تأسیس کنم. این
اون چیزیست که کانت میگه شجاعت میخواد و
کار آسونی نیست. حتی برای دکارت هم بسیار
مخاطره آمیزه و دکارت هم دچار مشکلات و
اشتباهات خیلی خیلی بنیادی میشه در این
زمینه و کانت میگه که این
راه بسیار پرمخاطرهایست که شخص باید خودش
پیش بره هیچگونه کمکی نمیتونه بگیره از یک
مرجعیت بیرونی بلکه باید خودش جرأت به کار
بردن فهم خودش رو داشته باشه من فکر
میکنم که یک ساعت رو صحبت کردیم تا همین
پاراگراف توقف میکنیم و از جلسه بعد از
پاراگراف بعدی خواهیم خواند. ممنون از
شما. من در خدمت دوستان هستم برای اینکه
اگر نکتهای دارن بفرمای.