کُنستیتوسیون، مشروطه، دستور و قانون: اهمیت زبان و مسیر معادل‌ها در فهم (شکست) پروژه‌ی قانون اساسی

وقتی ما راجع به مشروطه صحبت می‌کنیم میگیم جنبش در انگلیسی که میگن کانستیتوشنال رولوشن میگن انقلاب مشروطیتو میگن کانستیتوشنال رولوشن انقلاب قانون اساسی و ما هم در قانون در عصر قاجار کلمه رو به صورت فرانسویش کنستیتوسیون به کار می‌بردن مثلاً از امیرکبیر نقل کردن که امیر کبیر گفته بود که سودای کانست کانستیتوسیون داشتم نگذاشتن یعنی من می‌خواستم قانون اساسی درست کنم نگذاشته بعد این کنستیتوسیون که کلمهش مشخصه که فرانسه است جایگزین میشه با کلمه مشروطه این کلمه مشروطه حالا خیلی کلمه خیلی مهمه سید حسن تقیزاده یه مقاله خوبی داره راجع به اینکه هیچکس نمی‌دونست که مشروطه به چه معناست البته الانم خیلی معلوم نیست ما بدونیم ولی توضیح میده که این کلمه مشروطه یعنی چی از کجا اومد ما ایرانی‌ها یعنی مورخان ایرانی خیلی دوست دارن که کلاً جریان تجدد در ایران رو تحت تأثیر رابطه مستقیم ایران با تفکر و تجربه سیاسی اروپا بدونن. یعنی معتقدن که ایرانی‌ها در اخذ تمدن و تجدد غربی یک پل مستقیم زدن. بیشتر یعنی تلقی این هست یا اینجور برداشت میشه در حالی که اگر شما از نظر زبانی فقط توجه بکنید به زبانی که به کار رفته زبان سیاسی جدید این زبان سیاسی جدید ما یعنی زبان سیاسی مدرن در بسیاری از موارد از فیلتر عربی یا از فیلتر ترکی یا از فیلتر هندی یا از فیلتر روسی گذشته همین کلمه مشروطه خب به ظاهر کلمهیست عربی منتها کلمه عربی که رفته در ترکی در ترکی به جای کانستیتوشن یا چیزی در این مقوله‌ها که تنظیمات گفته میشد به کار رفته و بعد این کلمه اومده ایران حالا تقیزاده میگه که معلوم نیست که این این کلمه رو اون کسی که در ترکیه در برابر کانستیتیوشن گذاشته واقعا در برابر کانستیتیوشن گذاشته یا اینکه یک خطای چشمی به اصطلاح کندیسیونال رو کانستیتوشنال خونده یعنی کانستیتوشن ما کاندیشن اشتباه گرفته یعنی انقدر این واژه به اصطلاح بی بی ریشه است به هر حال ما هم مشروطه میگیم هم قانون قانون اساسی میگیم هم حاکمیت قانون میگیم و خیلی معلوم نیست که ارتباط اینها با همدیگه چیه ولی به یک چیز گفته میشه و در عمل هم ما قانون اساسی رو به معنای یک قانونی می‌گیریم که مادر بقی قانون‌هاست. یعنی مثل این میمونه که شما میخواید یک مثلاً کتابی بنویسید اصول اولیهشو اول می‌نویسید بعد بقیه کتاب بر مبنای اون اصوله. یعنی از نظر به اصطلاح فلسفی و از نظر حقوقی ما قانون اساسی رو خیلی با بقیه قوانین متفاوت نمی‌دونیم ماهیتش رو و در حقیقت کسانی که در ایران قانون گذاری کردن هم در دوره مشروطه هم در دوران جمهوری اسلامی من فهرست نمایندگان مجلس قانون اساسی رو که دیدم و به اصطلاح بیوگرافی منتشر شده رجال چیز قانون مجلس و بیوگرافیشون رو که خوندم برنخوردم به موردی که کسی تخصص حقوقی داشته باشه شاید یکی دو مورد کسانی مثلاً مثل دکتر مراقعی و اینا وکیل دادگستری و اینا باشن ولی کسی متخصص قانون اساسی یعنی متخصص حقوق اساسی شما هرگز نمی‌بینید در این دو مجلس و ایده‌هایی که به عنوان قانون اساسی و هم و ایده تفکیک قوا که ازش صحبت شده از مشروطه تا الان به هیچ وجه در سطح نظری مطرح نشده بلکه به عنوان یک اصلی که خیلی مفهومش روشنه و در عمل هم قانون مش اساسی مشروطه هم قانون اساسی جمهوری اسلامی بر اساس اصل تفکیک قواست و در عمل می‌بینیم که شکست تفکیک قوا در ایران اساساً شکست تجربه قانون اساسیه و وقتی هم که از شکست تجربه قانون اساسی حرف می‌زنیم منظور این نیست که جمهوری اسلامی شکست خورده یا مشروطه شکست خورده منظور اینه که فهم ما از قانون اساسی پیش از هر چیز یک فهم نادرستی بوده و شکست از ذهن ما و در ذهن ما اهمیت داره و در از ذهن ما شکل می‌گیره ایده روحالقوانین ایده تفکیک قوا یکی از مهم‌ترین ترین اتفاقات به اصطلاح تاریخ جهان هست که مدرنیته در حقیقت برآمده از اون هست ایده تفکیک قوا فقط به این معنا نیست که سه قوه از نظر اداری و از نظر به اصطلاح برووکراتیک از هم جدا باشن و در کار هم دخالت نکنن اون چیزی که در ایران اتفاق افتاد تلقی که شکل گرفت این بود که تفکیک قوا هدفش این هست که سه قوه هر کدوم کار خودشونو بکنن در کار هم دخالت نکنن و در حقیقت یه نوع سهولت در اداره مملکت رو به وجود میاره اون چیزی که تلقی قالبی که در این دو قانون اساسی هست در حالی که تفکیک قوا به معنای ایده‌ایست برای اینکه قدرت متمرکز ازش جلوگیری بشه برای اینکه چیزی به نام استبداد فاشیسم توتالیتاریسم به وجود نیاد تفکیک قوا در حقیقت به قلب اندیشه مدرن برمیگرده و اون حاکمیت یک ملت بر سرنوشت خودش و حاکمیت هر کدوم از هر انسانی حاکمیت خودش رو بر خودش داشته باشه و در نتیجه تکتک انسان‌ها شهروندان در شکل دادن به قانون اساسی در مشروعیت دادن به او در عمل بر او در نظارت بر او در تفسیر او نقش دارن به این معنا تفکیک قوا یا ایده اتریاس پلیتیکا به یک ایده معمولی نیست بلکه برمیگرده به اینکه شما چه نوع نظامی چه نوع جامعه‌ای رو میخواید بر اساس چه نوع درکی از قدرت بنا بکنید اونچه که در این دو دوره قانون اساسی در ایران به وجود آمد به این معنا بود که اصلاً تصور درستی از قدرت دموکراتیک و قدرتی که تفکیک قوا بر اساس او در حقیقت معنا داره یعنی قدرتی که هر شهروند داره در تعیین سرنوشت خودش و و اداره مملکت فهمیده نشد مطلقا خب اجازه بدید که این کتاب برگردیم به اینکه این کتاب اولاً در ایران چهجور ترجمه شده ترجمهش چگونه است یک خوندم ولی یادم نیست که اولین بار کسی که این کتابو ترجمه کرده محمد حسین فروغی زکاالملک یعنی پدر این محمد علی فروغی در یکی از روزنامه‌هایی که داشته حالا مجلات به صورت پاورقی این رو منتشر کرده یعنی نشون میده که ما از ابتدا از ابتدای توجه به مدرنیته سیاسی به این کتاب توجه داشتیم من ندیدم یه ذرهم گشتم امشب که بتونم پیدا بکنم ندیدم چی چیزی از اون کتاب رد پای از اون کتاب ولی جالبه که براتون بگم که همین محمد حسین فروغی یک کتابی داره به نام دستور حکومت دستور حکومت و این ترجمه نامه امام علی به مالک اشتر هست. کلمه دستور حکومت جالبه. یعنی چرا فروغی اسم این نامه رو دستور حکومت گذاشته؟ من براتون این نکته رو بگم به خاطر اینکه بدونیم که چقدر زبان مهمه و چقدر ما باید جدیش بگیریم. کلمه دستور کلمه فارسیه و معانی مختلفی داره. که یکیش همین قانون و قاعده و این‌ها هست ولی قاعده و قانون خیلی تا زمان تا عصر ما در در کلمه دستور خیلی مفهوم اصلی نبوده ما در تاریخمون کتاب‌هایی داریم راجع به دستور کاتب یعنی اینکه آیین نویسندگی یا آیین نگارش به اصطلاح چی هست و اینها یعنی به این معنا به کار رفته ولی کلمه دستوری که [صدای خرناس] فروغی به کار می‌بره این کلمه کلمه‌ای نیست که در زبان فارسی وجود داشته باشه به این معنا بلکه فروغی این کلمه رو از عرب‌ها گرفته یعنی کلمه دستور میره در عربی و در عربی به کار میره به مفهوم قانون و بعد میره به ترکیه و کلمه دستور کلمه‌ایست که عثمانی‌ها به کار می‌برند برای به اصطلاح تنظیمات جد در حقیقت در برابر قانون اساسی به یک اعتبار در قرن نوزدهم اصلاحات قانونی به اسم تنظیمات که در عثمانی شرکت می به اصطلاح شکل می‌گیره به عنوان دستور خوانده میشه بعد در جهان عرب زمانی که بحث قانون اساسی پیش میاد قانون اساسی اسمش یعنی کانستیتوشنو ترجمه می‌کنن به دستور الانم دستوره دیگه از دستور یعنی قانون اساسی و جالبه که اون‌ها عرب‌ها ها کلمه فارسی به کار می‌برن برای قانون اساسی ما یه کلمه عربی به کار می‌بریم برای قانون اساسی وقتی که فروغی میگه دستور حکومت یعنی منظورش قانون اساسی حکومت هست و میگه یعنی ق منظورش اینه که نامه علی به مالک اشتر حکم قانون اساسی کشور هست این از این جهت جالب هست که بدونیم که نوع فهمی که ما داریم از کلمات بسیار در حقیقت نوع فهمی که ما داریم از مفاهیم بسیار بسته به نوع کاربرد ما از کاربرد زبان هست و اونچه که در قانون‌گذاری و سیاست هر دو در ایران کاملاً نادیده گرفته شده زبان قانون و زبان سیاست