نقد عقل محض رو شما میتونید با مسابع یک
اثری در طنز فلسفی بخونید
بهخاطر اینکه در نقد عقل محض کانت میگه
عقل قرنها ادعا میکرد که خدا رو
میشناسه روحو میشناسه جهان رو میشناسه
و کانت میخواد نشون بده که دقیقاً عقل در
اینجا دچار توهم شده
خب
کانت در کتاب نقد قوه حکم
در باب خنده و تند صحبت میکنه و نظریه
خنده کانت میدونید که در نظریه خنده یکی
از مهمترین بخشهای فلسفهست از زمان
سقراط تا امروز یعنی فیلسوفا نظری دارن
راجع به خنده حالا توضیح خواهم داد مثل
نظریهشون راجع به کمدی و وژدی و اینها و
نظریه خنده کانت خیلی نظریه مهمیه در عصر
مدرن و
هم اکنون هم یکی از نظریههای مهم شما
کانت در نقد قوه حکم در بندم
کتاب
خنده رو اینطور تعریف میکنه میگه خنده
حاصل تبدیل ناگهانی
انتظار پرتنش به هیچ است
میگه خنده احساسیست که از تبدیل ناگهانی
یک انتظار پرتنش به هیچ ایجاد میشه حالا
مقصود کانت چی هست
مقصود کانت این هست که
شما وقتی که یک داستان یه جوک یا یه روایت
یه لطیفه رو میشنوید
ذهن ما منفعل نیست
اینطور نیست که ذهن ما منفعل باشه ذهن
دائماً حدس میزنه زنه. یعنی وقتی شما یه
قصهای رو تعریف میکنید مثلاً جمله اولو
میگید
خواننده یا شنونده بقیهشو حدس میزنه تو
ذهنش. یه چیزی انتظار داره که خب بعدش این
این اتفاق بیفته. یه چیزیرو پیشبینی
میکنه و و معنا میسازه و منتظر
نتیجه میمونه. در واقع قوه فهم در حال
فعالیته.
فاهمه در حقیقت در حال فعالیته. مثلاً یه
نفر میگه که دیروز اتفاق عجیبی افتاد.
مردی وارد دادگاه شد و قاضی به محض دیدن
او از جا پرید. خب ذهن شما فوراً شروع
میکنه به ساختن یه فرضیه که خب شاید این
آدم که وارد دادگاه شده یه مجرم خطرناکی
بوده. شاید یک شخصیت مثلاً مهمی بوده.
رئیس جمهور وارد دادگاه شده. شاید راز
بزرگی افشا شده با این به اصطلاح ورود این
فرد بنابراین این انتظار پرتنش ایجاد میشه
اینجا یک اکسپکتیشن
خیلی تنس ایجاد میشه و
در حقیقت این موقعیتیست که شما با
شنیدن و خواندن یک جوک یا یک به اصطلاح
لطیفه بهتون دست میده اما
چرا کانت میگه که هند یک عاطف اموشنیست که
از تبدیل ناگهانی یک انتظار به طول انجام
میده و پرتنش به هیچ پدید میاد به خاطر
اینکه
شما این انتظاری که دارید که خب الان
اینطوری میشه و اینطوری میشه ناگهان وقتی
که جک تموم میشه و شما میخندید این
انتظارتون تبدیل به هیچ میشه یعنی چی؟
یعنی تا یعنی وقتی که جوک تعریف میشه شما
بعد میبینید که تمام اون ساختار معنایی
که شما در ذهنتون بنا کرده بودید همه
بیهوده بوده مثلاً فرض کنید بذارید من
خودم براتون یه جوک تعریف کنم مثلاً میگن
که یه نفر میره توی ثبت احوال من دارم
براشون جوک میگم یه نفر میره در ثبت احوال
و میگه آقا من میخوام اسممو عوض کنم میگه
اسمت چیه میگه اسمم هست داریوش قاشوقی
خب خب شما الان انتظار دارین که این شخص
وقتی اومده ناراحته از این اسدیگه خود اون
کارمند ثبت احوالم میگه بله خب باید عوض
کنین و اینا اشکال نداره حالا چی میخواید
بذارید میگه میخوام بذارم پرویز قاشقی خب
شما اول فکر میکنید که این میخواد قاشقی
رو عوض کنه یعنی میخواد نام خانوادگیشو
عوض کنه که قاشقیه که مشکل داره ولی بر
خلاف انتظار شما
چه اتفاقی میفته اون اون میخواد اسم اولشو
که هیچ اشکالی نداره عوض کنید. در نتیجه
شما اون انتظاری که دارید اون انتظاری که
دارید اتفاق که در نظرتون ساختید و و فکر
میکنید میفته اون نمیفته و آخرسر
میبینید که این انتظار به هیچ بدل میشه.
یعنی ذهنتون انتظار یه حادثهای رو داره
اما ناگهان میفهمید که اون حادثه اتفاق
نمیفته و اون انتظار در حقیقت فرو
میپاشه. چرا این
انتظار
یعنی چرا فروپاشی انتظار موجب خنده شما
میشه؟ چرا وقتی من میگم به جای پرویز به
داروش قاشقی بهذم پرویز قاشقی شما
میخندید؟ کانت از به اصطلاح زبان
روانشناسی قرن هجدهم استفاده میکنه و
معتقده که ذهن برای حفظ اون انتظار یه
انرژی مصرف میکنه و وقتی انتظار
از بین میره اون انرژی آزاد میشه بنابراین
وقتی که انتظار شما فرو میپاشه و از بین
میره شما اون انرژی که صرف اون انتظار
کردین اون انرژی آزاد میشه
و این آزاد شدن ناگهانی خودشو تو بدن نشون
میده به صورت انقباض عضلات تکانهای بدن و
قهقهه به همین دلیل از نظر کانت خنده
صرفاً یک پدیده فکری نیست بلکه خنده هم یک
در حقیقت فراآیند ذهنیست و هم یک فراآیند
جسمانی حالا چرا ترژدی خندهدار نیست؟ چرا
شما به کمدی میخندید و ولی به ترژدی
نمیخندید؟ اگر قراره که هر شما در تراژدی
همین طوری دیگه یه انتظار پرتنش دارید در
حقیقت یه یه تراژدی رو وقتی میبینید یا
میشنوید یا میخونید در حقیقت درست مثل
همون
موقعیت چیز جوک شما ذهنتون حدس میزنه و
انتظار دارین که یک اتفاقی بیفته چرا ولی
چرا این انتظار شما در ترایژدی بر خلاف
کمدی یا بر خلاف طنز به هیچ بدل نمیشه
به دلیل اینکه در ترژدی بر خلاف برخلاف
تنز یا برخلاف کمدی
این انتظار تبدیل میشه به یک واقعیت
دردناک یعنی پایان ترژدی هیچ نیست بلکه
پایان ترژدی مرگ شکسته رنجه و در حقیقت
این انتظاری که شما میکشید انتظار
بیهودهای نیست در طنز ذهن شما میفهمه که
اصلاً قضیه شما سرکار بودین یعنی اصلاً
چیزی در کار نبوده که شما ارزش انتظار برد
کشیدن داشته باشید داستان خیلی مسخرهست
اصلا ولی ولی در ترژدی
در حقیقت
پایان ترژدی یک واقعیت بسیار سوگناک هست
دردناک هست
خب
کانت فیلسوف
عقل نیست فیلسوف نقد عقله
و در حقیقت یعنی فیلسوف محدودیتهای عقل
هست. بنابراین باید ببینیم که خنده به چه
نسبتی داره با فلسفه نقد عقل. در حقیقت
برای کانت خنده اون لحظهایست که عقل با
محدودیت خودش روبهرو میشه. یعنی عقل الگو
میسازه، معنا میآفرینه، انتظار ایجاد
میکنه اما ناگهان معلوم میشه که بیش از
حد جدی گرفته و از این منظر طنز نوعی
فرودتنی عقل هست. یعنی به یاد عقل میاره
که چقدر تو محدودی، چقدر میتونی انتظار
یه چیزایی رو بکشی که هیچ ارزشی ندارن.
چقدر میتونی بیخودی جدی بگیری. مثلاً
یکی بگه که پس از ۳۰ سال پژوهش یا مثلاً
یه نفر آدم جدی بگه پس از ۳۰ سال پژوهش
سرانجام راز نهایی جهان رو کشف کردن خب
همه میگن منتظمونم میگن چه کشف بزرگی کرده
بعد میگه که بله نباید چای رو روی لپتاپ
ریخت مثلاً همه میخندن و میبینن که چقدر
فاصله عظیمی وجود داره بین انتظاری که شما
دارید از این داستان و نتیجهش به عبارت
دیگه مسئله
یعنی به تعبیر دقیق کانت
مسئله اینه که انتظار عظیم ما ناگهان
بیساس عذاب در میاد یعنی عقل میتونه خودش
رو به شکل بسیار عجیب غریبی فریب B