فقدان نظریه‌ی سیاسی دلیل اصلی شکست پروژه‌ی قانون اساسی در ایران و اهمیت تفکیک قوا در «روح‌القوانین»

به خاطر اهمیت این کتاب در نظریه قانون اساسی هست و مخصوصاً ایده تفکیک قوا یعنی استقلال سه قوه قضایی مقنن مجریه که نظریه مونتسکیو در این کتاب در حقیقت خیلی اهمیت بهش میده هم در قانون اساسی مشروطه ما و هم در قانون اساسی جمهوری اسلامی بهش توجه شده اما خب مسئله قانون اساسی خیلی مهمه [گلویش را صاف می‌کند] از این جهت که ما ایرانی‌ها خیلی افتخار می‌کنیم که اولین جنبش مشروطیت در جهان اسلام رو در ایران به اصطلاح تو در ایران اتفاق افتاد ما پیشگام قانون اساسی در جهان اسلام می‌دونیم خودمون رو و از این بابت خیلی افتخار می‌کنیم الان هم خب خب یه بخشی از جامعه خودشون رو یا مشروط طرفدار مشروطه می‌دونن یا خواهانه بازگشت به مشروطه هستن یا اینکه جدا اینکه از که راجع به الان چه فکری میکنن داستان مشروطه رو یکی از صحنه‌های افتخارآمیز تاریخ ایران می‌دونن حتی در تاریخنگاری ایرانی هم وقتی تاریخ مشروطه نوشته میشه خیلی از مورخان هستن که همزاد پنداری می‌کنن کنن با مش به اصطلاح بازیگران مشروطه در عمل سیاسی و فکر سیاسی در ایران بسیار متأثره از برداشتیست که از داستان مشروطه وجود داره و همین طور آینده که برای ایران در به اصطلاح ذهن بسیاری هست خیلی ارتباط مستقیم داره با برداشتی که از مشروطه هست مسئله قانون اساسی ظاهراً یه مسئله‌ایست که فقط مهم‌ترین مشکلمون فقط جمهوری اسلامیه. یعنی اگه جمهوری اسلامی بیفته و تموم بشه خب کاری نداره. ما فردا میریم ایران و یه رفراندومی برگزار می‌کنیم و قانون اساسی جدیدی می‌زنیم که خیلی مطلوب و همین قضیه حل میشه. یعنی مسئله مشکل مسئله قانون اساسی فقط به مواد قانون اساسی برمی‌گرده. اگه این موادو عوض بکنیم یه مواد خوبی که بگذاریم اونایی که امروزه مثلاً حالا هر کس که میخواد با رأی خودش مواد خوبی بگذاره این میشه قانون اساسی خوب و میشه یک مبنای یک حکومت مطلوب خب اون وقت بعد این سوال رو اگر آدم ما ایرانی‌ها میخوایم جدی باشیم این سؤال باید مطرح بشه که در ایران در فاصله خیلی کوتاهی یعنی در فاصله کمتر از یک سال دو بار قانون اساسی در ایران تأسیس تدوین شده و هر بار هم که قانون اساسی داشتیم به معنای گسست از سیستم قدیم و در پی یک نوع تحول و زیر زور شدن سیاسی بوده یعنی این دو حادثه خیلی چیز عادی نیستن یعنی هر کدوم از این قانون اساسی‌ها بدون هیچگونه ارتباط با نهادهای پیشین سیاسی در ایران صورت گرفتن. خب الانم که ما فکر نمی‌کنم کسی باشه در میان سیاسیون ایرانی غیر از حالا طرفداران خاص رژیم که معتقد نباشه که قانون اساسی کنونی باید عوض بشه. حالا این عوض شدنش یا به صورت اگر مثلاً اصلاح یعنی کسانی که اصلاحطلب هستن سخن از تحول سیاسی میگن دیگران از تغییر سیاسی هر جوری که شما تعبیر بکنید اید به وضعیت مطلوب جایگزین وضعیت کنونی رو تغییر قانون اساسی درش یک بخش مهمی تلقی خواهد شد خب اگر قراره که ما جمهوری اسلامی به زودی بیفته و قانون اساسی جدید درست بکنیم. سوال این خواهد بود که قانون اساسیهای قبلی چه مشکلی داشتن که هر دو شکست خوردن و سؤال مهم‌تر اینه که آیا تلقی که ما از قانون اساسی داریم چه تضمینی هست که دوباره شکست نخوره؟ یعنی قانون اساسی مشروطه که رهاورد تجدد بود. قانون اساسی جمهوری اسلامی هم که رهاورد بخش سنتی جامعه بود و بخش عمده جامعه و ۹ حدود بیشتر از ۷۰ جامعه بهش رأی دادن. خب فرض کنید که فردا ی قانون اساسی بگذاریم که ۷۰ مردم هم بهش رأی بدن. چه تضمینی وجود داره که ۲۰ سال دیگه، ۳۰ سال دیگه دوباره ما مجبور بشیم یک مجبور نشیم یک انقلاب سیاسی انجام بدیم برای تغییر اون و جایگزینی اون به قانون اساسی جدید. به عبارت دیگه به نظر نمی‌رسه که ما خیلی نگران این باشیم که مشکلی در نوع فهم و برداشت ما از قانون اساسی هست و فکر می‌کنیم که قانون اساسی‌های گذشته فقط از نظر محتوا مشکل داشتن نه از نظر درکی که از قانون اساسی وجود داشت. خب تجربه قانون اساسی فقط در ایران شکست نخورده بلکه در کشورهای اسلامی به طور کلی قانون اساسی یک تجربه شکست خورده است و این نکته خیلی مهمه که چرا این شکست باید موضوع هرگونه اندیشه‌ای برای آینده قرار بگیره [گلویش را صاف می‌کند] یکی از نکته‌های جالبی در مورد قانون اساسی اینه که کلمه قانون اساسی خب قانون و اساسی که کلماتی بودن که هر دو عربی هستن ولی در فارسی هم به کار برده میشدن ولی قانون اساسی یک تعبیر جدید بود مثل جمهوری اسلامی که تعبیر جدیده ولی وقتی ما راجع به مشروطه صحبت می‌کنیم میگیم جنبش در انگلیسی که میگن کانستیتوشنال رولوشن میگن انقلاب مشروطیتو میگن کانستیتوشنال رولوشن انقلاب قانون اساسی و ما هم در قانون در عصر قاجار کلمه رو به صورت فرانسویش کنستیتوسیون به کار می‌بردن مثلاً از امیر کبیر نقل کردن که امیر کبیر گفته بود که سودای کانست کانستیتوسیون داشتم نگذاشتن یعنی من میخواستم آن اساسی درست کنم نگذاشتن بعد این ک کنستیتوسیون که کلمهش مشخصه که فرانسه است جایگزین میشه با کلمه مشروطه این کلمه مشروطه حالا خیلی کلمه خیلی مهمه سید حسن تقی‌زاده یه مقاله خوبی داره راجع به اینکه هیچکس نمی‌دونست که مشروطه به چه معناست البته الانم خیلی معلوم نیست ما بدونیم ولی توضیح میده که این کلمه مشروطه یعنی چی از کجا اومد ما ایرانی‌ها یعنی مورخان ایرانی خیلی دوست دارن که کلاً جریان تجدد در ایران رو تحت تاثیر رابطه مستقیم ایران با تفکر و تجربه سیاسی اروپا بدونن یعنی معتقدن که ایرانی‌ها در اخذ تمدن و تجدد غربی یک پل مستقیم زدن بیشتر یعنی تلقی این هست یا اینجور برداشت میشه در حالی که اگر شما از نظر زبانی فقط توجه بکنید به زبانی که به کار رفته زبان سیاسی جدید این زبان سیاسی جدید ما یعنی زبان سیاسی مدرن در بسیاری از موارد از فیلتر عربی یا از فیلتر ترکی یا از فیلتر هندی یا از فیلتر روسی گذشته همین کلمه مشروطه خب به ظاهر کلمهیست عربی منتها کلمهست عربی که رفته در ترکی در ترکی به جای کانستیتوشن یا چیزی در این مقوله‌ها که تنظیمات گفته میشد به کار رفته و بعد این کلمه اومده ایران حالا تقیزاده میگه که معلوم نیست که این این کلمه رو اون کسی که در ترکیه در برابر کانستیتوشن گذاشته واقعا در برابر کانستیتیوشن گذاشته یا اینکه یک خطای چشمی به اصطلاح کندیسیونال رو کانستیتوشنال خونده یعنی کانستیتوشن با کاندیشن اشتباه گرفته یعنی انقدر این واژه به اصطلاح بی ریشه است به هر حال ما هم مشروطه میگیم هم قانون قانون اساسی میگیم هم حاکمیت قانون میگیم و خیلی معلوم نیست که ارتباط اینها با همدیگه چیه ولی به یک چیز گفته میشه و در عمل هم ما قانون اساسی رو به معنای یک قانونی می‌گیریم که مادر بقی قانون‌هاست. یعنی مثل این میمونه که شما میخواید یک مثلاً کتابی بنویسید اصول اولیهشو اول منویسید بعد بقیه کتاب بر مبنای اون اصوله. یعنی از نظر به اصطلاح فلسفی و از نظر حقوقی ما قانون اساسی رو خیلی با بقیه قوانین متفاوت نمی‌دونیم ماهیتش رو و در حقیقت کسانی که در ایران قانون گذاری کردن هم در دوره مشروطه هم در دوران جمهوری اسلامی من فهرست نمایندگان مجلس قانون اساسی رو که دیدم و به اصطلاح بیوگرافی منتشر شده رجال چیز قانون مجلس و بیوگرافیشون رو که خوندم برنخوردم به موردی که کسی تخصص حقوقی داشته باشه شاید یکی دو مورد کسانی مثلاً مثل دکتر مراقعی و اینا وکیل دادگستری و اینا باشن ولی کسی متخصص قانون اساسی یعنی متخصص حقوق اساسی شما هرگز نمی‌بینید در این دو مجلس و ایده‌هایی که به عنوان قانون اساسی و هم و ایده تفکیک قوا که ازش صحبت شده از مشروطه تا الان به هیچ وجه در سطح نظری مطرح نشده بلکه به عنوان یک اصلی که خیلی مفهومش روشنه و در عمل هم قانون مش اساسی مشروطه هم قانون اساسی جمهوری اسلامی بر اساس اصل تفکیک قواست و در عمل می‌بینیم که شکست تفکیک قوا در ایران اساساً شکست تجربه قانون اساسیه و وقتی هم که از شکست تجربه قانون اساسی حرف می‌زنیم منظور این نیست که جمهوری اسلامی شکست خورده یا مشروطه شکست خورده منظور اینه که فهم ما از قانون اساسی پیش از هر چیز یک فهم نادرستی بوده و شکست از ذهن ما و در ذهن ما اهمیت داره و در از ذهن ما شکل می‌گیره و ب و هیچ اشکالی نداره شکست مثل خطاست خطا انسانیه و هیچی چیزی انسانیتر از خطا نیست. اونچه که اشکال داره ندانستن خطا، تکرار خطا و نیاندیشیدن به خطا و غفلت از خطاست. الان ما در فضای ایرانی خیلی به نظر نمی‌رسه که اون چیزایی که ازش می‌نالیم و اون چیزایی که فکر میکنیم جایگزین خوبشون هستن به نظر نمر که خیلی موضوع فکر و تأمل باشه. همه این‌ها برای ما بدیه. دموکراسی بدیه نمی‌دونم سکولاریسم بدیه آزادی بدیه همه چیز بدیه ما فقط مشکلمون یه گیر کوچیکه اونم جمهوری اسلامیه که امیدواریم به زودی بیفته و قضیه حل بشه خب من امشب در حقیقت میخوام این بهانه هست که سراغ کتاب روحالقوانین میرم تا اینکه نشون بدیم که اگر مسائلو جدی نگیریم خب خیلی دلیلی نداره که وضعیت کنونی به وضعیت بدتری منجر نشه و انتخاب هر ملتیست که جدیت خودش رو درباره مسائل گوناگون تشخیص بده و تعیین کنه چه چیزی جدیست و به نظر میاد که برای ما اساساً مسائل مهمی که باهاش مواجه هستیم اینها برای ما انقدر جدی نیستن که در مورد تصورمون راجع به اونا سؤال کنیم یعنی بپرسیم که قانون اساسی چیه یا از نظر ما قانون اساسی چیه؟ کسانی که در دوره مشروطه یا در دوره جمهوری اسلامی قانون اساسی رو به اصطلاح بحث کردن کسانی که در آینده چون الان اولین باره در تاریخ که ما قبل از اینکه یک حکومتی داشته باشیم ۷۰۰ ۸۰۰ تا قانون اساسی براش نوشتیم این کسانی که الان معتردن که قانون اساسی نوشتن یا میخوان بنویسن یا خواهند نوشت این‌ها تصورشون چه اندازه متفاوت هست با تصور کسانی که در گذشته در ایران دست به این کار زدن و چه تفاوتی خواهد داشت این پرسش رو اگر جواب ندیم احتمالاً آینده ما خیلی آینده متفاوتی نخواهد بود خب من چند نکته رو تأکید بکنم برایش یکی اینکه هر قانون اساسی در هر کشوری باید یک نظریه داشته باشه و ما در ایران قانون اساسی نظریه قانون اساسی نداریم حالا قانون اساسی نظری نظریه داشتنش به چه معناست چرا قانون اساسی باید نظریه داشته باشه در حقیقت قانون نظریه قانون اساسی نظریه‌ایست که افق مشروعیت رو در هر نظامی تعیین میکنه و این نظریه هست که نشون به اصطلاح معیار برای اعتبار استدلال‌ها و اینکه چه استدلالی مشروعه و چه استدلالی ی مشروع نیست اینکه شما چه نظری دارین راجع به قانون اساسی موجب میشه که به اصطلاح نوع پاسخگویی قانون اساسی به جامعه و توانایی‌هاش تعریف بشه بنابراین اختلاف فقط حقوقی نیست بلکه راجع به ماهیت اقتدار سیاسی هست نظریه‌های قانون اساسی فرهنگ حقوقی می‌سازن یعنی بر فقط بر نوع قوانین و قضاوت‌ها تأثیر ندارن بلکه آموزش حقوق روزنامه‌نگاری سیاسی زبان عمومی و حتی انتظارات شهروندان تابع قانون اساسی هست به عبارت دیگه نظریه‌ها واژگان مشروعیت زبان مشروعیت رو تولید می‌کنن مثلاً توی آمریکا همه مجبورن درباره متن قانون اساسی تاریخ قانون اساسی بنیانگذاران قانون اساسی سنت قانون اساسی صحبت کنن به خاطر اینکه نظریه‌های حقوقی این زبان رو تبدیل کردن به زبان هژمونیک بود. از طرف دیگه نظریه همیشه با سیاست پیوند داره. یعنی هر نظریه قانون اساسی نوعی انسانشناسی سیاسی تلقی از آزادی و فهمی از دموکراسی رو در بر داره و در نتیجه بسیار مهم هست این نظریه در نشان دادن نوع نظام فکری که پشتانه نظام سیاسی هست قانون اساسی اهمیت فقط حقوقی نداره بلکه اهمیت فلسفی داره یا فلسفی هم داره. به اصطلاح قانون اساسی رو یک نوع روایت می‌دونن که یعنی متن قانون اساسی صرفاً یک متن حقوقی نیست بلکه یک روایت جمعیست از گذشته از مردم و از آینده سیاسی و به همین دلیل هست که قانون از تفسیر قانون اساسی خودش نیازمند نظریه است به خاطر اینکه تفسیر قانون اساسی خودش یک کنش سیاسیست و صرفاً استخراج معنا نیست بلکه نوعی مشارکت در ساخت نظم سیاسی اون کشور به شما میاد. بنابراین چیزی نیست که شما بتونید تصور بکنید یک قانون اساسی به معنای معقول کلمه رو بدون نظریه سیاسیش و مشکل قانون اساسی در ایران فقدان از اینجا شروع میشه فقدان نظریه و اینکه کسانی که از قانون اساسی سخن گفتن هیچ تصوری راجع به نظریه‌های قانون اساسی در اروپا نداشته داشتن بلکه به متن قانون اساسی‌ها توجه داشتن و اینکه چقدر میشه اون متن‌ها رو برای ایران در حقیقت بومی کرد و فکر می‌کردن که مسئله فقط مسئله یه رساله عملیه است در حقیقت رساله‌های عملیه سنت ما یه رساله عملیه کهنه و به درد نخور شده بود دنبال این رسانه عملیه جدید می‌گشتن و تصوری از تفاوتی که مفهوم خود قانون با تصور ما از قانون تصور رایج و غالب از ما از قانون در فقه ما و در سنت حقوقی ما وجود داشته مطلقا مطرح نبوده. یعنی فکر می‌کردن که قانون اساسی یا اساساً قانون در اروپا یا حاکمیت قانون منظور قانون همین قانونیست که ما میگیم همین درکی که ما از قانون داریم خب مجموع این‌ها به اصطلاح اهمیت این نکته رو برجسته میکنه که بدونیم که مسئله اصلی که باید سرش دعوا کنیم چیه و اون دعواهایی که میکن میکنیم الان دعوای بین دو تا طرف به اصطلاح موافق و مخالف بر سر یک موضوع مهمی نیست که اون دو آدم رو یا اون دو طرف رو با هم متفاوت کنه به عبارت دیگه اگر تلقی مشروطه خواهان با مخالفانشون از قانون اساسی یکی باشه بنابراین دعوای مشروطه و مشروعه دعوایی نیست که چیزی رو تغییر بده. همون طور که الانم ما می‌بینیم که دعوای مخالفان جمهوری جمهوری اسلامی با موافقان جمهوری اسلامی بر سر چیزهایی نیست که اون چیزها تعیین کننده باشن. به عبارت دیگه تلقی دو طرف اگر از قانون اگر از سیاست اگر از ملت اگر از بسیاری از چیزها یکی باشه دیگه مهم نیست شما موافقید یا مخالف. بنابراین ببینیم که چه چیزی هست که ما باید بر سرش بحث کنیم و بحث بر سر او سرنوشت سازه برای ما نه اینکه ادامه جنجال‌ها و دعواهاییست که بیشتر یک دعواهای شبیه دعوای شیعه و سنی هست خیلی تفاوتی نمیکنه شما شیعه باشید یا سنی باشید به خاطر اینکه در نهایت درون یک چهارچوب قرار دادید همون طور که ۱۴۰۰ سال دعوای شیعه و سنی ی هیچ تغییری در وضعیت هیچکدوم به وجود نیافتن. خب اگر نظریه قانون اساسی مهمه و قانون اساسی مهمه بنابراین اینجاست که مونتسکیو مهم میشه یعنی کتاب مونتسکیو روحالقوانین نه تنها یکی از متون مهم فلسفه سیاسی مدرن هستن بلکه یه کتابی هست به نام مونتسکیو روحالقوانین رو مدرنیته می‌دونن در حقیقت یعنی اگر شما این کتاب روحه مدرنیته بدانید به این معناست که در این کتاب اصولی هست که اگر فهمیده بشه ایده‌هایی هست که اگر فهمیده بشن میتونه به اصطلاح سنجشی باشه یا معیاری باشه برای نوع فهم شما از مدرنیته یعنی اگر در فهم روح این کتاب و ایده‌های اصلی این کتاب به بیراهه بریم یعنی مدرنیته ما چندان به درستی درک نکردیم چرا این کتاب رو مدرنیته نامیدن [گلویش را صاف می‌کند] اجازه بدید توی لحظه بله چرا این کتاب رو مدرنیته نامیدن [گلویش را صاف می‌کند] به دلیل اینکه اینکه کتاب در حقیقت ارزش‌ها و ایده‌های اصلی عصر مدرن یا فکر مدرن رو بیان میکنه از مسئله آموزش گرفته تا مسئله آزادی از مسئله اقتصاد گرفته تا مسئله فرهنگ و به خود ایده روحالقوانین ایده تفکیک قوا یکی از مهم‌ترین اتفاقات به اصطلاح تاریخ جهان هست که مدرنیته در حقیقت برآمده از اون هست ایده تفکیک قوا فقط به این معنا نیست که سه قوه از نظر اداری و از نظر به اصطلاح برووکراتیک از هم جدا باشن و در کار هم دخالت نکنن اون چیزی که در ایران اتفاق افتاد تلقی که شکل گرفت این بود که تفکیک قوا هدفش این هست که سه قوه هر کدوم کار خودشونو بکنن در کار هم دخالت نکنن و در حقیقت یه نوع سهولت در اداره مملکت رو به وجود میاره اون چیزی که تلقی قالبی که در این دو قانون اساسی هست در حالی که تفکیک قوا به معنای ایده‌ایست برای اینکه قدرت متمرکز ازش جلوگیری بشه برای اینکه اینکه چیزی به نام استبداد، فاشیسم، توتالیتاریسم به وجود نیاد. تفکیک قوا در حقیقت به قلب اندیشه مدرن برمی‌گرده و اون حاکمیت یک ملت بر سرنوشت خودش و حاکمیت هر کدوم از هر انسانی حاکمیت خودش رو بر خودش داشته باشه و در نتیجه تکتک انسان‌ها شهروندان در شکل دادن به قانون اساسی در مشروعیت دادن به او در عمل بر او در نظارت بر او در تفسیر او نقش دارن به این معنا تفکیک قوا یا ایده تریاس پلیتیکا به یک ایده معمولی نیست بلکه برمیگرده به اینکه شما چه نوع نظامی چه نوع جامعه‌ای رو میخواید بر اساس چه نوع درکی از قدرت بنا بکنید اونچه که در این دو دوره قانون اساسی در ایران به وجود آمد به این معنا بود که اصلاً تصور درستی از قدرت دموکراتیک و قدرتی که تفکیک قوا بر اساس او در حقیقت معنا داره یعنی قدرتی که هر شهروند داره در تعیین سرنوشت خودش و و اداره مملکت فهمیده نشد مطلقا خب اجازه بدید که این کتاب برگردیم به اینکه این کتاب اولاً در ایران ت چهجور ترجمه شده؟ ترجمهش چگونه است؟ من یک خوندم ولی یادم نیست که اولین بار کسی که این کتابو ترجمه کرده محمد حسین فروغی زکاالملک یعنی پدر این محمد علی فروغی در یکی از روزنامه‌هایی که داشته حالا مجلات به صورت پاورقی این رو منتشر کرده یعنی نشون میده که ما از ابتدا از ابتدای توجه به مدرنیته سیاسی به این کتاب توجه داشتیم من ندیدم یه ذرهم گشتم امشب که بتونم پیدا بکنم ندیدم چی چیزی از اون کتاب رد پای از اون کتاب ولی جالبه که براتون بگم که همین محمد حسین فروغی یک کتابی داره به نام دستور حکومت دستور حکومت و این ترجمه نامه امام علی به مالک اشتر هست کلمه دستور حکومت جالبه یعنی چرا فروغی اسم این نامه رو دستور حکومت گذاشته؟ من براتون این نکته رو بگم به خاطر اینکه بدونیم که چقدر زبان مهمه و چقدر ما باید جدیش بگیریم. کلمه دستور کلمه فارسیه و معانی مختلفی داره که یکیش همین قانون و قاعده و این‌ها هست ولی قاعده و قانون خیلی تا زمان تا عصر ما در در کلمه دستور خیلی مفهوم اصلی نبوده ما در تاریخمون کتاب‌هایی داریم راجع به دستور کاتب یعنی اینکه آیین نویسندگی آیین نگارش به اصطلاح چی هست و اینها یعنی به این معنا به کار رفته. ولی کلمه دستوری که فروغی به کار می‌بره، این کلمه کلمه‌ای نیست که در زبان فارسی وجود داشته باشه به این معنا، بلکه فروغی این کلمه رو از عرب‌ها گرفته. یعنی کلمه دستور میره در عربی و در عربی به کار میره به مفهوم قانون و بعد میره به ترکیه و کلمه دستور کلمه‌ایست که عثمانی‌ها به کار می‌برند برای به اصطلاح تنظیمات جد در حقیقت در برابر قانون اساسی به یک اعتبار در قرن نوزدهم اصلاحات قانونی به اسم تنظیمات که در عثمانی شرکت به اصطلاح شکل می‌گیره با عنوان دستور خوانده میشه بعد در جهان عرب زمانی که بحث قانون اساسی پیش میاد قانون اساسی اسمش یعنی کانستیتوشنو ترجمه می‌کنن به دستور الانم دستوره دیگه از دستور یعنی قانون اساسی جالبه که اون‌ها عرب‌ها کلمه فارسی به کار می‌برن برای قانون اساسی ما یه کلمه عربی به کار می‌بریم برای قانون اساسی وقتی که فروغی میگه دستور حکومت یعنی منظورش قانون اساسی حکومت هست و میگه یعنی ق منظورش اینه که نامه علی به مالک اشتر حکم قانون اساسی کشور هست این از این جهت جالب هست که بدونیم که نوع فهمی که ما داریم از کلمات بسیار در حقیقت نوع فهمی که ما داریم از مفاهیم بسیار بسته به نوع کاربرد ما از کاربرد زبان هست و اونچه که در قانون گذاری و سیاست هر دو در ایران کاملاً نادیده گرفته شده زبان قانون و زبان سیاست هست. یعنی نمی‌دونیم که قانون در نهایت زبانه. سیاست در نهایت زبانه و شما اگر زبان رو نشناسید در حقیقت چیزی به نام قانون یا سیاست بی‌معنا خواهد بود. این کتاب کتاب روحالقوانین در ایران بار دوم قبل از انقلاب آقای مهتدی نامی من یک مقاله‌ای نوشتم در مجله راحک که حالا لینکش رو قرار خواهم داد چند سال پیش راجع به ترجمه روحالقوانین اسم مطلب هست روح مرده روحالقوانین و روح مرده قوانین در ایران و اونجا داستان ترجمه اینو گفتم که یه مثل که دعوایی بوده بینی دهخدا و دیگران و اینا و یه ماجرای خیلی جالبی داره و بعد به هر حال این کتاب چاپ شده ترجمه شده چاپ شده و انتشارات امیرکبیر منتها بعد از انقلاب یک آقایی به نام مددپور اگر اشتباه نکنم که از همین هواریون فردید و اینور چیزا هستن اومده یک جلد مقدمه نوشته بر این کتاب و در حقیقت همه این کتاب رو از منظر اسلامی و از منظر فردیدی نقد کرده حالا جدا از نقدای اون این ک ترجمه این کتاب در حقیقت یک واقعاً یک چیز مهملیست هیچ معنایی نداره هیچ ربطی نداره به روحالقانی مونتسکیو و به نظر نمیاد که هیچگونه کمکی کرده باشه به فهم ما از مونتسکیو و تأثیرگذار بوده باشه اون اگر مونتسکیو در ایران خوب فهمیده شده باشه که یقیناً مدیون این کتاب نیست و بنابراین میشه گفت که این کتاب فهمیده نشدنش یه چیز اتفاقی نیست برمیگرده به اهمیتی که یا فهمی که ما از مسائلی که در این کتاب مطرح شده داریم در نتیجه مثلاً فرض کنید مونتسکیو یه کتابی داره به نام نامه‌های ایرانی که خب خیلی در ایران توجه جه شده باش ترجمه شده در موردش نشست گذاشتن در موردش مقاله نوشتن به خاطر چی به خاطر اینکه نامه‌های ایرانی به نظر میاد که یه حالت داستانوار داره که داستان یکی در این کتاب به این دلیل میگه ایرانی که شخصیت کتاب تاجیک هست و در حقیقت ایرانی هست اسمش تاجیک هست و فرهنگ ایرانی و شکل زندگی ایرانی به عنوان یک شکل شکل به اصطلاح یک نمونه دیگر از زندگی در برابر شکل زندگی و فکر فرانسوی حالت مقایسه داره منتها در قالب گفتگوی دو دو نفر و خیلی نقد شده که بله مونتسکیو ایرانو می‌شناخته ایرانو نمیشناخته اینجاشو بد گفته اونجاشو خوب گفته و از این جور نقدا خیلی کردن حتی خود فرنگیا که آره مونتسکیو یکی از نمونه‌های نمیدونم فکر استعمار اریه و نمی‌دونم اروپا محوری و این حرفا اینه که به نظر من همش مزخرفه. اون چیزی که متوجه نشدیم ما اینه که اصلاً مهم نیست در این کتاب ایرانی بودن و ایران اصلاً مهم نیست. نکته مهم اینه که مونتسکیو در این کتاب هدفش ایرانشناسی نیست. گرچه اون ایرانی که مونتسکیو می‌شناسه بسیار بسیار ایران واقعی نزدیک‌تر از ایران خیلی از ایرانی‌هاست. ولی هدف مونتسکیو شناخت ایران یا نقد ایران یا بررسی ایران نیست بلکه او از ایران به عنوان یه مدل استفاده می‌کنه بنابراین هیچ اهمیتی نداره راجع به ایران چی میگه درسته یا درست نیست با واقعیت ایران مطابقت داره یا مطابقت نداره مهم اینه که توانایی مدلسازی داره و ما نداریم و در این کتاب دو مدل از زندگی فکری و اجتماعی با همدیگه دیگه مقایسه میشن نه ایران با فرانسه و به هر حال میخوام بگم که این ظاهر ساده فهم این کتاب موجب شده که خیلی درش دربارش اظهار نظر بشه و مقاله نوشته باشه ولی کتاب مونتسکیو نه انقدر جدی گرفته نشده مونتسکی رو همون طور که گفتم به این کتابش رو مدرنیته می‌تونن یعنی اسپریت اسپریت آف لا رو لاز روالقوانین رو مدرنیته نامیدن چرا به خاطر اینکه معتقدن که مونتسکیو فقط نظریه پرداز تفکیک قوا نیست بلکه یکی از بنیانگذاران شیوه فهم قانون شیوه فهم تاریخ شیوه فهم آزادی جامعه و تنوع تمدن‌هاست و کتاب اساساً این کتاب رو اساساً به مفهوم معیاری برای سنجش درک هر هر گونه برداشتی از مدرنیته میدونن یعنی م نکته این هست که مدرنیته یک سری نظریه خاص یا عقاعد نیست بلکه یک سری ایده‌های خاص هست ایده‌ها مهمن حالا تفسیر از اون ایده‌ها مدام تغییر پیدا می‌کنه و اینکه این کتاب ایده‌هایی داره که اگر این ایده‌ها فهمیده نشند در حقیقت مدرنیته فهمیده نشد. خب مدرنیته چه ایده‌هایی داره که اون رو متفاوت می‌کنه با دنیای مقابل مدرن یا با جهان‌های دیگه و چرا مونتسکیو در حقیقت یه نقطه گذار میان دنیای قدیم و دنیای جدید به شمار میره؟ چطور روحالقوانین آغاز یک نوع انسانشناسی و جامعه شناسی قرار می‌گیره که مدرنیته با اون شناخته میشه؟ یک نکته مهم اینه هست که مونتسکیو سیاست رو از الهیات جدا می‌کنه. این یک اتفاق یک به اصطلاح نکطه مهم هست جدایی سیاست از الهیات و بعد اینکه قانون رو مونتسکیو محصول تاریخ و جامعه می‌دونه و به جای جستجوی بهترین حکومت ایدآل به تناسب نهادها با شرایط تاریخی و اجتماعی می‌اندیشه و براش مهم هست. یکی از مهم‌ترین نکته‌ها این هست که مونتسکیو نخستین کسیست که کثرت جهان‌های انسانی رو به رسمیت می‌شناسه. یعنی نشون میده که انسان‌ها نمی‌تونن با یک فرم و در یک فرم زندگی کنن بلکه فرم زندگی‌های مختلف اقتضای طبیعت جهان انسانیست. یعنی یک قانون واحد فرازمانی و فرافرهنگی که بتونه برای همه جهان حاکم باشه و معنا داشته باشه معنا نداره. یعنی هر جامعه‌ای روح خاص خودشو داره و بنابراین نهادها باید متناسبه با وضعیت اقلیمی، تاریخ اقتصاد دین عادات و ساخت اجتماعی اون جامعه باشه. این همون چیزیست که بعداً در جامعه شناسی و مردمشناسی و تاریخنگاری علوم انسانی مدرن یک مبنا و یک اصل مهم قرار می‌گیره. [گلویش را صاف می‌کند] مفهوم روحالقوانین چرا منظور از روحالقوانین چیه؟ رو مونتسکیو معتقده که قانون صرفاً فرمان حاکم نیست. قانون حاصل یک شبکه است. حاصل شبکه‌ایست که در اون شبکه وضعیت اقلیمی، جغرافیا، اقتصاد، دین، آداب رسوم، شیوه زندگی، ساخت قدرت و حافظه تاریخی اون شبکه رو می‌سازن. بنابراین قانون تجلی روح یک جامعه است و توضیح میده که در در سیاست قد در گذشته سیاست بیشتر یه شاخه‌ای از اخلاق یا الهیات بود اما مونتسکیوش سیاست رو یک پدیده اجتماعی و تاریخی می‌فهمه و می‌شناسه و این خیلی مهمه مهمه یعنی الان ما وقتی که راجع به قانون حرف می‌زنیم در ایران میگیم قانون اساسی خوب بود بد بود ما منظورمون اینه که اون حکومتی که اون قانون اساسی رو درست کرد خوب بود یا و فکر می‌کنیم که قانون اساسی محصول حکومت‌هاست و الانم همین طوره دیگه منتظریم این حکومت بره یه حکومت دیگه بیاد قانون اساسی جدید بیاد یعنی خیلی خیلی مکانیکی فکر میکنیم که هر حکومتی برای خودش یک آییننامه و دستورالعملی داره و مشکل از حکومت‌هاست اگر دستورالعمل‌ها خوب نیستن در حقیقت مونتسکیون یک انقلابی میکنه در فهم سیاست و این انقلاب به نظر نمی‌رسه که برای جوامعی که درش تجربه قانون اساسی مثل ما شکست خورده چندان فهمیده شده باشه. یکی از مهم‌ترین ایده‌های مدرنیته آزادیست و مفهوم آزادی در این کتاب بسیار اهمیت داره از نظر مونتسکی و آزادی به مفهوم صرفاً مشارکت مستقیم مردم نیست بلکه به مفهوم امنیت در برابر قدرته و آزادی یعنی اینکه انسان از ترس قدرت دلخواه حاکم در امان باشه بنابراین قانون تفکیک قوا نهادهای واسطه استقلال دادگاه‌ها اینا شرط آزادی هستن خب این ایده‌ایست که بعدها مبنای لیبرالیسم قرار می‌گیره قانون اساسی آمریکا و همین طور اعلامیه حقوق بشر کاملاً مستقیماً تأثیر پذیرفته از این کتاب هست و نظریه‌های حکومت حکومت محدود یعنی لیمیتد گاورمنت به طور ویژه از این کتاب الهام گرفتن بنابراین تفکیک قوا در مونتسکیو برخلاف اونچه که ما متوجه شدیم یک تفکیک صرفاً اداری یا حتی تفکیک حقوقی نیست بلکه یک نوع انسانشناسی سیاسیست یعنی ایده اصلی اینه که انسان به ذات خودش میل به سواستفاده از قدرت داره بنابراین قدرت فقط با قدرت مهار میشه ما سه قدرت تفکیک قوا یعنی یک سازوکاری که مانع شکل‌گیری استبداد و همین طور آرمان‌گرایی سیاسی باشه.