من امروز میخوام صحبت کنم راجع به مجتبی
خامنهای و همین طور اون چیزی که به نام
توافقنامه بین ایران و آمریکا
آمده که امضا شده و حالا سرنوشت اون و این
حرفا منتها من خب طبیعتاً دوستان با نظرات
من آشنا هستن همین طور راجع به مجتبی
خامنهای من یک
خط توییت نوشتم دو سه روز پیش که بر اساس
شواهد
مجتبی خامنهای نمیتونه زنده باشه.
خب یه قبلاًم من گفته بودم که بعید
میدونم که مجتبی خامنهای رهبر بشه. خب
خیلی از دوستانی که
در حقیقت منتظر آتو گرفتن از آدما هستن
خیلی
ناراحت نبودن از اینکه مجتبی خامنهای
رهبر شده. خوشحال بودن از اینکه مثلاً
پیشگویی من غلط از آب درآمده و این
مجموعه اینها برمیگرده به اینکه در فضای
رسانهای ما مخصوصاً
حالا در سطح جهان اینطور شده متأسفانه ولی
در رسانههای فارسی به طور خاص چیزی به
نام تحلیل سیاسی وجود نداره یا اگر وجود
داره خیلی کمرنگه و به جای او فالگیری
رواج داره یعنی در [صدای خرناس] فرقی بین
به اصطلاح پیشگویی
آینده یا پیشبینی آینده و تحلیل سیاسی
برای عموم مردم
خیلی روشن نیست. در نتیجه اجازه بدین که
من اول توضیح بدم که من فعالگیر نیستم. من
آینده رو پیشبینی نمیکنم و اساساً نرف
سیاست همه چیز غیر قابل پیشبینیه و من
تحلیل میکنم. در نتیجه باید توضیح بدم که
فرق تحلیل کردن با اون چیزی که شما در
رسانههای فارسی از آدمای شبه تحلیلگر
میشنوین چی هست؟ تحلیل سیاسی در اصل هنر
فهم وضعیتها، نیروها و روندهاست. نه هنر
گفتن آینده. این اصطلاحی که گمان گمانه
زنی و حدس زنی و اینا اینا مال
فعالگیراست. مال برای تحلیل سیاسی نیست.
در نتیجه تحلیل تحلیلگر خوب کسی نیست که
همیشه درست پیشبینی کنه، بلکه کسیست که
واقعیت رو بهتر میفهمه، عوامل مؤثر رو
دقیقتر شناسایی میکنه، سناریوهای محتمل
رو روشن میکنه و محدودیت دانش خودش رو هم
میشناسه. به همین دلیل در
سنت به اصطلاح
فکر سیاسی
مثلاً کسانی مثل ماکس وبرم توکویل هانرنت
و دیگران تحلیل سیاسی رو بیش از اونکه
پیشبینی آینده باشه یک نوع قضاوت سیاسی
یعنی پلیتیکال جاجمنت میدونن یعنی
توانایی فهم معنای رویدادها در دل یک
وضعیت تاریخی مشخص ولی خب امروزه یکی از
مهمترین مشکلات لات در فهم سیاست این هست
که تمایز بین تحلیل سیاسی و پیشگویی سیاسی
یا زنی سیاسی از بین رفته و بسیاری از
اونچه که در رسانهها به نام تحلیل عرضه
میشه در واقع یک نوع پیشبینی و پیشگویی
آینده است.
تفاوتش تفاوت این دو تا خیلی زیاده یعنی
بین تحلیل سیاسی و پیشگویی سیاسی از نظر
روش از نظر هدف و از نظر اعتبار کاملاً
تفاوت وجود داره تحلیل تحلیل
[گلویش را صاف میکند] سیاسی با فهم آغاز
میشه ولی پیشگویی با ادعای دانستن آینده
تحلیلگر سیاسی میپرسه که چه نیروهایی در
حال عمل هستند منافع بازیگران سیاسی چیست
چه روندهایی در حال شکلگیریه، چه
سناریوهایی محتمله. اما وقتی که شما گوش
میدید به رسانههای فارسی، این به اصطلاح
تحلیلگران، شبه تحلیلگران پیشگویی
میکنن. میگن این اتفاق حتماً اف خواهد
افتاد. جمهوری اسلامی حتماً اینطوری خواهد
شد. ترامپ حتماً اون کاری خواهد کرد.
اصطلاح اسرائیل فرام خواهد کرد. تحلیلگر
با عدم قطعیت زندگی میکنه ولی پیشگو از
قطعیت سخن میگن.
نکته دیگه این که تحلیل سیاسی مبتنی بر
شواهده. یعنی من برای اینکه تحلیل کنم
سیاسی به اصطلاح ت یک وضعیت سیاسی رو نیاز
ندارم اطلاعات محرمانه داشته باشم بلکه بر
اساس همون دادهها اسناد که در اختیار همه
هست با توجه به روندهای تاریخی و
ساختارهای اینستیتوشنال یا نهادی و رفتار
بازیگران من تحلیل میکنم. اما پیشگویی یا
گمان زنی غالباً بر حدس و گمان و شهود و
ادعاهای اثبات ناپذیر تکیه داره. ۹۰ مردم
ایران اینطورن. دنیا نمیدونم اونطوره که
واقعاً تحمل ناپذیر کرده
در حقیقت گوش دادن به این رسانههای فارسی
رو. بنابراین یک تحلیلگر سیاسی سناریو
میسازه. یه تحلیلگر حرفهای معمولاً
نمیگه این نتیجه حتماً رخ میده بلکه میگه
یه سناریو هست که محتملتر از بقیهست یه
سناریو هست که کمتر احتمال داره یه سناریو
هست که از همه احتمالش کمتر هست بنابراین
در مطالعات استراتژیک و راهبردی مهمترین
کار تحلیلگر نه پیشبینی آینده بلکه
ترسیم آیندههای ممکن هست و نکته دیگه
اینکه تحلیل سیاسی ابطالپذیره
همونطور که کارل پوپر میگه که معیار علمی
بودن یک گزاره اینه که امکان ابطالش وجود
داره یعنی مثلاً اگر به قول
چیز گفت که ملا نصرالدین گفته بود که من و
زنم رو همدیگه یک
هواشناس خیلی خوب هستیم گفتن چرا گفت چون
من میگم فردا بارون میاد زنم میگه فردا
بارون نمیاد بالاخره فردا یا بارون میاد
یا بارون نمیاد این قضیه ابطال ناپذیره
یعنی چه بارون بیاد چه بارون نیاد این
قضیه ابطال نمیشه بسیاری از به اصطلاح یا
چیزهایی که در رسانهها گفته میشه ابطال
ناپذیره در حالی که تحلیل سیاسی باید
ابطالپذیر باشه یعنی مثلاً وقتی که یه
نفر میگه که ما الان در آستانه سقوط
جمهوری اسلامی هستیم جمهوری اسلامی الان
ساقط شده خب یعنی هرجور بشه ۱۰۰ سال دیگه
هم جمهوری اسلامی اینطوری ادامه پیدا بکنه
طرف همین حرفو میزنه
تحلیل یا مثلاً اینکه به زودی جمهوری
اسلامی از پا در خواهد آمد به زودی فلان
دوم اینکه نکته بعد اینکه تحلیل سیاسی به
فهم فهم علل میپردازه. یعنی میگه این
وضعیتی که به وجود اومده چگونه شده که به
وجود آمده ولی پیشگو میخواد آینده رو بگه
یعنی اون چیزی که هنوز اتفاق نیفتاده رو
میگه در نتیجه تحلیل سیاسی معطوف به
واقعیت به رخداد هست نه به اصطلاح
آیندهی که هیچکس نمیدونه
و بدونید که سیاست
اساسا وظیفه اصلی علوم سیاسی فهم فهم
روابط علیست نه پیشگویی قطعی و سیاست هم
ذاتاً غیرقابل پیشبینی کامل هست. یعنی
شما در علوم طبیعی میتونید حرکت سیارات
رو با دقت بالا پیشبینی کنید. اما در
سیاست تصمیمهای ناگهانی رهبران، جنبشهای
اجتماعی، جنگها، بحرانهای اقتصادی،
فناوریهای جدید، همین اتفاقی که در ایران
افتاده که ناگهان آقای خامنهای و و
فرماندهان سپاه رو کشتن. اینا میتونه
مسیر تاریخو تغییر بده. بنابراین شما
یه کسانی مثل هان آرنت بر غیر قابل
پیشبینی بودن کنش انسانی تأکید میکنن.
یعنی آدما مثل ماشین نیستن. حالا مثل
موتور نیستن که کوکشون کنی یا تنظیمشون
کنی یا پگرم کنی سیاست عرصه آزادی
انسانهاست و آزادی ذاتاً آینده رو نامعین
و مبهم میکنه ولی خب طبیعتاً مردم
فالگیرا رو دوست دارن هم در آمریکایی که ب
هستن همین واشینگتنی که پایتخت آمریکا هست
و به اصطلاح همه چیز عقلانیه فال یعنی
کفبینی و فالگیری بیشتر از ساندویچ
فروشیه در در همین واشینگتن
بنابراین مردم از نظر روانشناسی سیاسی
معمولاً از ابهام میترسن. دنبال قطعیتن و
دوست دارن بدونن چه خواهد شد. در نتیجه
کسی که با اطمینان حرف میزنه حتی اگه
اشتباه هم بکنه اغلب جذابتر از کسیست که
از احتمالات سخن میگه. در سیاست اطمینان
بیش از حد معمولاً نشانه ضعف تحلیله نه
قوت اون. بنابراین
برای
یک
فالگیرای سیاسی که شما در رسانهها
میبینین پیشگوییان سیاسی گمان زنها
آینده یقینیه ولی برای تحلیلگر سیاسی
آینده مجموعهای از امکانات با درجات
مختلف احتمال هست بنابراین تحلیل سیاسی یک
کوشش نظامند برای فهم تبیین و پیشبینی
سناری های محتمل در آینده است. بنابراین
در تحلیل سیاسی ما میخوایم ببینیم که چه
اتفاقی افتاده، چرا این اتفاق افتاده، چه
نیروها و بازیگرانی در اون نقش دارن، چه
پیامدهایی خواهد داشت، چه سناریوهای
محتملی در آینده وجود داره؟ بنابراین
تحلیل سیاسی صرفاً توصیف رویدادها نیست،
بلکه کشف روابط میان قدرت، نهادها،
ایدهها، منافع، افکار عمومی و شرایط
تاریخیست.
این با روزنامهنگاری سیاسی هم فرق میکنه.
در روزنامه نگاری سیاسی شما میگید این
اتفاق افتاده. یه روزنامهنگار میگه این
اتفاق افتاده ولی تحلیلگر میاد برای شما
توضیح میده چرا این اتفاق افتاده؟ چگونه
این اتفاق افتاده چه عواملی نقش داشتن در
رخ دادن. ولی الان اگه شما گوش بدید به
همین رسانهها بی سی ایران اینترنشنال یا
من همه رسانهها اغلب یه آدمی رو دعوت
میکنن که از خودشون بیسوادتره و من به
عنوان کسی که در رسانهها کار کردم خدمت
شما میگم مجریها بلد نیستن سؤال کنن
اصلاً چیزی بیش از اون خود خبر بلد نیستن
نمیدونن در نتیجه میگه که فلان چیز اتفاق
افتاده آقای فلانی به نظر شما آخرسر چی
میشه این احمقانهترین نوع ژورنالیسمه که
متأسفانه ما درگیرش هستیم. من یه کتابی رو
در واقع فلسفه گذاشتم همین ۵ دقیقه پیش
عنوانش هست دف اکسپرتیز مرگ کارشناسی و
متأسفانه دموکراسی این توهم رو ایجاد کرده
که همه چون نظر دارن پس همه نظراشون
یکسانه یعنی من که مثلاً ۲۵ سال راجع به
مخصوصاً راجع به آقای خامنهای کار کردم
با یه آدمی معمولی که اصلاً نمیدونه هر
رو از ور سیاست تشخیص نمیده مثلاً یه جوره
مثلاً آقایی هست که الان خیلی از این
سوگلی رسانهها شده. این بابا تا ۳ سال
پیش نمیدونسته قاسم سلیمانی کی هست اصلاً
ولی الان میاد از نمیدونم جنگ و نمیدونم
اینجور چیزا دفاع میکنه. ما متأسفانه در
شرایطی هستیم که اصلاً رغبت یعنی من شخصاً
رغبتم به رفتن در رسانهها بسیار نه تنها
کاهش پیدا کرده که عذاب میکشم اگر برم و
به دلیل اینکه فضای رسانهای فضایی نیست
که به شما کمک بکنه که رویدادها رو بفهمید
بلکه همه تبدیل شدن به یا خودنمایی یا
پروپاگاندا و یا همین فالگیری و و در
حقیقت سیاست در رسانهها تبدیل شده به
سرگرمی به یه برنامه اینترتینمنت
در نتیجه
هیچ اهمیتی نداره وقتی که شما حرف من رو
به عنوان تحلیلگر گوش میکنید موافق یا
مخالف باشید بلکه تحلیلگر به شما کمک
میکنه که شما هم به وضعیت کنونی و وضعیتی
که در به اصطلاح تحلیل میشه شما هم فهم
بهتری پیدا بکنید قرار نیست که شما نظر
منو قبول کنید یا نظر منو رد کنید من به
شما میگم من این رخداد رو چنین میبینم و
چنین میفهمم شما با آگاه آگاهی از فهم من
میتونید فهم خودتون رو در حقیقت عمق
ببخشید یا دقت بیشتری ببخشید این یه
نکتهست که من [صدای خرناس] مجبور بودم بگم
و
امیدوارم که توجه کنید به این نکته
و این این چیزیست که ما مرتب باید براش
تکیه بکنیم تحلیل سیاسی نیازمند دانش
تاریخیست نیازمند دانش در علوم سیاسیست
نیازمند دانش در مسائل بینالملله در حقوق
بینالملله
به هیچ وجه این آقایون و خانمهایی که در
رسانههای ما حدود یعنی یه بخش عمدهشون
اظهار نظر میکنن به عنوان تحلیلگر سیاسی
به هیچ وجه این دانش سیاسی اونو ندارن و
طرفو میاد میگه که آقای فلان یا خانم فلان
تحلیلگر سیاسی. آخه تحلیلگر سیاسی یعنی
چی؟ این طرف باید کتابی نوشته باشه. باید
مقالهای نوشته باشه. باید یعنی یک
حرفهست. تحلیلگر سیاسی تحلیلگری یک
حرفهست. یعنی من ۱۸ سال در یک تینگ تنک
معتبر و به اصطلاح مشهور در آمریکا کارم
این بوده شغلم این بوده نه اینکه آقایونی
که حالا یا خانمهایی که براشون تفریحه
براشون تفننه براشون یه شکل خودنماییه
براشون یه شکل کسب موقعیت و این حرفا یا
پروپاگانداست در رسانهها و این فضا بسیار
فضای
آدم از اظهار نظر سیاسی خیلی در این فضا
به اصطلاح احساس خوبی نداره به دلیل همین
وضعیتی که به وجود آوردن و توقع مخاطب
رسانه اینه که شما آینده رو پیشگویی کن
یعنی پیشبینی کن فال بگیر بگو چی میشه
Ja.