بله خانم ببینید
در وحله اول
باید
اخلاقمونو تغییر بدیم یعنی
فروتنی
ذهنی داشته باشیم یعنی در وحله اول بدونیم
که چیزی رو نمیدونیم و حتی اون چیزا رو
که فکر میکنیم میدونیم اون چیزا رو اگر
دوباره فکر بکنیم بهشون قطعاً دیگه
نمیتونیم به اون شکل سابق اونا رو بپذیریم
بنابراینده
باید بدون
خب همین همین میگم یه معزل خیلی بزرگیه و
این از طریق آموزش و تربیت ممکن میشه که
وقتی که وقتی مثلاً ما میگیم که نظام غربی
یا جوابه غربی کانتی فکر میکنن بعضی از
این دوستان روشنفکر ما فکر میکنن که یعنی
همه رفتن کتابهای کانتو خوندن نه کانت
خیلی خیلی به اصطلاح آموزه اصلیش خیلی
ساده است و اون اینه که با عقل خودت فکر
کن. یعنی یه حرفی رو چون کسی گفته
نمیدونم در مردم اینطور میگن عادت بوده
سنت بوده نمیدونم فلان بوده قبول نکن
خودت ببین درسته یا درست نیست خودت ببین
غلطه یا غلط نیست در نتیجه بچه من که
اینجا مدرسه رفته و هنوزم میدل میدل
اسکوره این بچه وقتی با من حرف میزنه
بسیار منطقیتر از من حرف میزنه که چقدر
کتاب فلسفه و عمرمو هدر دادم خوندم و کلاس
فلسفه رفتم
و منطقیتر استدلال میکنن و بسیار
منصفانهتر و روشنتر نقد میکنن و این
انقدر به من یاد میده یعنی قرار نیست که
اینا شیوه حرف زدن شیوه قضاوت کردن بید
فهمیدن یه تجربه جسمیست این بدن ماست که
میاندیشه یعنی وکing بادی این بدن
همون طوری که از نظر فیزیکی تربیت میشه
از یعنی نوع به اصطلاح شکلگیری بدن کاملاً
اجتماعیه بدن یک موجود اجتماعیه جامعهست
که بدنو میسازه به همون شکل نب جامعهست
که شکل قضاوت کردن شما شکل نگاه کردن شما
به اصطلاح خونسردی برای فاصله گرفتن از
موضوع اینکه بتونید خویشتدار باشید اینکه
بتونید خودتونو به جای دیگری بگذارید
اینکه فکر نکنید شما چون که میدونید
مثلاً اخلاق چیه چیه و دین چیه؟ پس دیگه
احکام قطعی صادر بکنیم و دیگه راجع بهش
بحث نکنیم. چون من میدونم که مثلاً فرض
کنید انقلاب چیه دیگه نمیخوام درباره
انقلاب کسی پرسشو تردید کنه. ما باید عادت
کنیم به اینکه بعضی از ایرانیا که میخوان
خیلی آوانگارد باشن میگن عصر مدرن عصر
انتقاده.
انتقاد کردن از دیگران که همیشه بوده
اونچه که در عصر مدرن رخ میده نقد در
حقیقت یعنی سنجیدن خود آزمودن
باورها آزمودن به اصطلاح انگارهها آزمودن
اونچه که قبلاً شما آموختید یا اینکه
اندوختید بنابراین یاد بگیریم که از نقد
خودمون نترسیم ما به شدت از نقد میترسیم
یعنی باور نمیکنیم آدمایی که ادعای یه
آقایی یه کتاب از هاورماس ترجمه جمه کرده
بود درباره ارتباط و میدونید که آبرماس
فیلسوف ارتباطه و بعد
یه ناشر فرستاده بود پیش یه ویراستاری این
ویراستاره خیلی محترمانه دو سه تا مثلاً
اشکال گرفته بود آقا نمیدونید چه قشغرقی
به پا کرد این آدم میگه تو به چه حقی
میخوای مثلاً به من ایراد بگیری یعنی
اصلاً طرف نمیدونی که هابرماس اینا برای
چی نوشته یاد بگیریم که با کسی که با ما
متفاوته اگر حرف بزن زنیم برای رشد
عقلیمون برای کم به اصطلاح رشد اخلاقیمون
برای به اصطلاح رشد روانیمون مفیدتره تا
اینکه همش دنبال تأیید بگردیم ما ایرانیا
همش میخوایم خودمونو تشویح کنیم به
بهترین چیزا تو دنیا جامعه خطرناکترین
چیز نقد جامعهست و روشنفکرا یکی از به
اصطلاح خیانتهایی که میکنن اینه که
جامعه رو نقد نمیکنن دیگه جامعه رو تقدیس
میکنن مردمو تقدیس میکنن تودهها رو
تقدیس میکنن
به خاطر که توده اگر نقدش بکنید بیرحمتر
از حکومتها باتون عمل میکنه. شما در اگر
نقد کنید حکومتها رو یا شهید میشید یا
قهرمان ولی اگر جامعه رو نقد کنید نف
میشید
و جسارت نقد کردن و صداقت نقد شنیدن اگر
داشته باشیم خیلی با هم حرف بزنیم.
دموکراسی چیزی نیست که من تعریفش کنم.
چیزی که من و شما باید دربارهش صحبت بکنیم
و دربارهش به تفاهم برسیم. اینکه گفتید
راجع به موزهها یک نویسنده خیلی مهمی هست
گرانبویچ که میلان خوندرا میگه یکی از
نویسنده بزرگ قرن بیستمه در یه ظاهری داره
و بعد به شدت میتازه به روشنفکای کشور
خودش رومانی که اینا غلط میکنن وانمود
شکسپیر میفهمه غلط میکنه که بگه من
مثلاً از فلان موسیقی مثلاً باخ لذت
میبرم یا میفهمم این اشتباهه
بله بله و بعد از اون طرف خانم فلسفه
ابدای شغل نیست یا یک دانش
مفیدی نیست اگر شما بخواین با به اصطلاح
به عنوان یه سری نظریهها و مفاهیم فقط
حفظ کنید فلسفه یعنی فکر کردن و حرف زدن و
به اصطلاح قضاوت کردن راجع به زندگی خود
من هیچ چیزی برای اندیشیدن و اندازه خود
انسان ارزش ندار نداره و شما باید با
زبانی که تجربه میکنید بیاندیشید. اصلاً
فلسفه مدرن زمانی به وجود اومد که فیلسوفا
دیگه به لاتین که زبان به اصطلاح
اسکولاستیک بود دیگه ننوشتن بلکه به زبان
مردم عادی نوشتن. دکارت روش راه بردن عقلو
به فرانسه نوشت زبان مردم کوچه بازار
فرانس نقد عقل محضرو به زبان آلمانی نوشت
که تا تا اون زمان فلسفه به زبان آلمانی
نوشته نشده بود. ماکیاولی به ایتالیایی
نوشته میدونم هابز به انگلیسی نوشته
بنابراین فلسفی ورزی واقعی فلسفه ورزی با
زبانیست که با گوشت و پوست استفون شما
ارتباط برقرار میکنه حالا بنابراین اگر
کسی ادعا کرد که فلسفه میدونیم ولی حرفای
زد که من و شما نفهمیدیم
حسرت نخواست که چیزی از دست داد این حرف
اینه به اصطلاح توصیه کانت کانت دیگه اگر
کتابی رو خوندید دیدید که سر در نمیارید
دارید خیلی نگران نباشید که چیز با ارزشی
در اون بوده باشه
خواهش میکنم که همچنان
ممنونم واستخار منی خواهش میکنم
دیگه آقای آلگ من یه ذره خسته شدم بگذارید
براتون یک شعر بخونم که موضوع به موضوع
مربوطه یکی از
ایمیل من هست مهدی نقطه خلجی
در فیسبوک و توییتر و در همه مثل زبلخان
در همه جا هستم
یکی از فیلسوفان محملنویس و مغلقنویس
داماد که استاد ملا صرا بوده و بسیار آدم
متکبر و خود بزرگبین و متوهم یه بار به از
ملا صدا پرسیده بودی که نظر تو من مهمترم
یا ارستیه آدم در یه حد و زبانش زبان
کاملاً غیر مفهومیه لیما یوشی یک شعری
داره که راجع به همین این به اصطلاح
محملگویاهای میرداماده که میگه میرداماد
شنیده استم من تو بگذید بن خاک وطن بر سرش
آمد و از وی پرسید ملک قبر که من رب کمن
یه میرماد مرد گذاشتنش تو قبر بعد نکیر و
منکر اومدن ازش پرسیدن که خدات کیه میر
بکشاد چشم بینا آمد از روی فضیلت به سخن
استقسیست به دو جواب استقسا ساعات دیگر
خوبن استقس در حقیقت عربی شده یه کلمه
یونانیه به جای اینکه بگه موجودیه گفت
استقس هیچکس نمیفهم
یه فرشته تکش تعجب کردن حیرتش حیرت افزودش
از این حرف ملک برد این واقعه پیش ظلم من
یعنی فرشته رفتم پیش خدا که زبان دگر بنده
تو زبان دگر این بنده تو میدهد پاسخ ما
در مطن این به زبان آدم زد حرف نمیزنه
آفرینن بخندید و بگفت تو به این بنده من
حرف نزن او در آن عالم هم زندگی که بود
حرفها زد که نفهمیدم من بسیار خب
سپاسگزارم از همه دوستان و بابک عزیز
سلامت