در وحله اول باید درکمون رو و رویکردمونو
به زبان کاملاً تغییر بدیم. یعنی فکر
نکنیم که زبان خودش یک خاصیت جادویی داره
که حالا یا خوبه یا بده یا به اصطلاح داره
حقیقتو بیان میکنه یا داره
وسوسه شیطانی رو منتقل میکنه. کتب زاله
داریم و کتب مثلاً خوب داریم. نمیدونم
زبان اصیل ایرانی داریم یا نمیدونم زبان
فلان داریم. ببینید زبان
همه زبانها هیچ زبانی نه خوبه نه بده نه
فقیره نه غنیه نه فاسده نه سالمه اون
شیوهای که شما به کارش میبرید هست که
این رو فاسد بکنه یا به اصطلاح به توانایی
او
کمک میکنه. بنابراین در همون زمانی که
هیتلر در آلمان با پروپاگانداش و با به
اصطلاح حقوق تبلیغاتی گولز داشت زبان
آلمانی رو به شکل بیسابقهای در تاریخ
تخریب میکرد همون زمان توماس مان در یک
آپارتمانه
در لس آنجلس نشسته بود و داشت رمان
مینویسینش برای اینکه اون زبان در حقیقت
روح معنوی و انسانی خودشو از دست نده وتین
کردن یعنی فیلسوفان با زبان آلمانی نوشتن
شاعران شعر گفتن رماننویسان رمان نوشتن
یعنی همون زبان رو شما اگر به شیوه درستی
به کار ببری اون میشه زبانی که بنیان
زندگی انسانه همون زبان رو باید به کار
ببری میشه دشمن انسان بنابراین خود زبان
خاصیتی نداره زبان به خودی خود هیچی نیست
معنا در داخل زبان نیست معنا توی تاریخ
نیست معنا توی دیکشنری نیست معنا نزد به
کلمات نچسب شما به کلمات معنا میذارید
براتون
یه تیکه از همین
کلیما بخونم که کلمات
چگونه میتونن به اصطلاح در شرایط احساساتی
و شرایط
عوام فریبانهای
تأثیری داشته باشن که هیچ اسلحهای نداره.
میگه که در نظر آورید که فقط در همین قرن
بیستم در چه تغییری در بحث عمومی از
مفاهیم نظیر فردگرایی و جمعگرایی رخ داده
است برچسبی را در نظر آورید که فقط به یک
دسته از مفاهیم نظیروا خورده بژوا محافظه
کار یا دست راستی الصاف شده است یا آن
حاله قدسی که به گرد مفاهیم نظیر پیشرفت
چپ خلق کشیده شده است چه کسی جرأت دارد با
منافع خلق مخالفت کنن. این روشنفکرای ما
فکر میکنن که مثلاً آخرش اگر به خامنهای
فحش بودن خیلی شجاعت به خرج دادن. اما در
عوض از خطرناکترین افکار و به اصطلاح
گرایشهای
عوام پیروی میکنن و خودشون رو به رنگ
عوام درمیارن که عوام بپذیردشون.
یا دستکم با صدای چه کسی جرأت دارد با
صدای بلند این حقیقت ساده را اعلام کند که
برخی از بزرگترین جنایات قرن ما را به
نام بهترین مفاهیم مرتکب کرد و چه میشود
گفت درباره واژه انقلابی یا حتی انقلاب
نقش قاطع در هوادار کردن روشنفکران را
وحشت یا رشته بازی نکرد
نقش اصلی را خود واژه انقلاب بازی کرد که
هیچکس نمیخواست پرش کند.
بسیار ملتهایی که سراپا خودشان را تسلیم
این واژه کردن این واژه چنان قدرتی دارد
که آدم حیرت میکند که با وجود این واژه
حاسمان دیگر چه نیازی به زنا زندان و
اعدام دارند کلمات جایگزین مستندات شده
غالباً کلمات برای جایگزین کردن واقعیتی
ایان با آرزو یا عقائد پیامبران کفایت
بلو هارسیپ فیلسوف چک این مسئله را زبان
تجربه از هم گسیخته ناد میگوید هر کسی که
سعی کرده این زبان را به محک تجربه بزند
متهم به ذهرکرایی یا دیگر شروع شد اگر
زبان قرار است که معنایش را بازیابد باید
از کلمات افسونزدایی کرد آقای آلیگما یعنی
زبان فارسی مشکلش اینه که تبدیل شده به
فتیش
حالا یه عده
و از این زبان میخوان در حقیقت یه چیزی
به نام تمدن
ایرانی رو احیا بکنن. اندیشه ایرانشهری و
یا نمیدونم فلان شروع میکنن به دستکاری
زبان. این زبانو هر بلایی سرش دربیارن. یه
عدها دیگه هم میخوان از این زبان
وسیلهای بسازن برای اعمال قدرت. یه عده
هم میخوان با یه دونه ترجمه قیافه
به جای خود افلاطون در حقیقت از احترام
بگیرن. بنابراین زبان فارسی به این معنای
که من میگم زبان دیرینه. یعنی حتی برای
خدانباوران برای ضد دینها برای ضد جمهوری
اسلامی یک ارزش فوق طبیعی و جادویی داره و
به این معنا باید زبان فارسی سکندر بشه
یعنی چی؟ یعنی میشه یه زبانی که آدمها
مثل آدم باهاش حرف بزنن و باهاش تفاهم
کنن. یعنی زبان رو شما اگر برای تفاهم به
کار ببری معنی میده. اگر برای تفاهم به
کار نبری معنی نمیده. شما باید اراده کنین
در حقیقت. بنابراین باید زمینیش کنیم.
زبان فارسی. زبان فارسی شیرینترین زبان
دنیا و نمیدونم هران و نمیدونم فلان
نیست. نه. زبان فارسی زبان مثل همه
زبانهای دیگه. اگر شما درست درکتون از
زبان یک درک به اصطلاح جادویی و غیرتی و
غیرمطقی باشه اون زبانو تبدیلش میکنید به
زبان خرافات و زبان
افسانهها اگر زبان قرار است که معنایش رو
بازیابد باید از کلمات افزون زدایی کرد
بنابراین ما اصلاً میترسیم کلمه اخلاقو
به کار ببریم میترسیم کلمه مسئولیتو به
کار ببریم میترسیم این جامعه رو نقد
بکنیم. ببینید
باید آنها رو از بندگی مذهب سکولار و
بتهای شهانی. باید آنها رو از مخلوط
عواطف کرد. دیگه کسی نیاد مدعی بشه که من
ایران دوستوستم. من ایرانپرستم. من
خانواده فلان ایرانساز بودن. یعنی مصادره
کردن کلمات به نفع خود.
عواطفی که بر معنای واقعی این کلمات در
اذهان کسانی که آنها را به کار میبرند و
کسانی که آنها را میشنوند سایه انداخت.
تاریخ ادبیات سوسیالیستی و سرنوشت
نویسندگان آن باید به هر کسی که بدان
میاندیشد این احساس را بدهد که این تاریخ
تراژیک است. بسیاری از نو نویسندگان نوشتن
آنچه را که نوشتن و باور آوردن و آنچه
باور داشتند فقط به این دلیل که در آرزوی
جامعه بهتر و عادلانهتر بودند. ایمانشان
آنها را کور کرد و آن قیامتهای تراژیک را
برای آثاری داشت که خلق میکردند و برای
اندیشههایی که سعی میکردن از آنها دفاع
کنن و غالباً هم به رأی و نظر خودشون.
ایران مال من نیست مال همه ایرانیست که تا
حالا در طول تاریخ در این سرزمین زندگی
کردن همه ایرانیانی که در سراسر دنیا هستن
و همه ایرانیانی که در آینده خواهند آمد و
بنای بنابراین هر رویایی برای ایران یه
بخشی از گذشته یه بخشی از اکنون و یه بخشی
از آینده روس میکنه این ضد ایرانه
بنابراین شما نمیتونید به اسم پرشم ایران
بالاسرون ببرید با رست جمعیت ایرانیا
بجنگید بگید ما قراره که اینها رو براشون
چیز کنیم جلسیر دار ببریم
چون ما از نویسندگان انتظار راستگویی و
صداقت داریم آن بلایی را که بر سر آنها
آمد به چشم یک تراژدی نمیبریم بلکه آن را
شکستی اخلاقی میداریم
الان سکولاریسم همین شده دیگه تبدیل شده
به مذهب دموکراسیسم حقوق بشر یک معنای
ثابت روشن نداره نظ هزاران نظریه داره
بنابراین وقتی میگی که من از حقوق بشفاع
میکنم داری راجع چی صحبت کنی وقتی که
میگی در به اصطلاح مشروطه باید احیا بشه
بر اساس چی داری حرف میز بر اساس چی به
اصطلاح مشروعیت رو تعریف میکنید اصلاً
شما برای اینکه
حکومتها
مشروع باشن ارزش قائل هستید نه چون الان
فلانی
از طرف خدا اومده فلانی پسر فلانیه فلانی
حق با اونه فلانی قربانی داده
و وقتی تا زمانی که برای ما حق و مشروعیت
و معنا و اینا برای ما مهم نباشه زبان
در حقیقت فقط وسیلهست برای کشتن ما وگرنه
زبان هیچ گناهی نداره همین گناه هست
ما اینکه زبانو تبدیل کردیم ای زبان تو
مرمر
چه گوین بر تو
بسیار خب
خیلی ممنونم خیلی طولانی شد این جلسه من
وش