ایرانِ پس از خامنه‌ای: تحول الگوهای رهبری، بازآرایی قدرت و پیامدهای داخلی و بین‌المللی

سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان در یوتیوب و در کلاب هاوس و امیدوارم که حال همگی خوب باشه. من در براک هستم و در سفر و عرب‌ها یه ضربالمثلی دارن میگن که المسافر کجنون و حالا من که همینطوریش خیلی به اصطلاح قابل تعریفی نیستم ولی الان در سفرم هستم به هر حال یه مقدار آشفتگی بیشتری هست ولی فکر کردم که شاید خوب باشه که راجع به مسئله رهبری صحبت کنیم در ایران به دلیل اینکه ما وقتی که راجع به سیاست به طور کلی در ایران صحبت می‌کنیم مخصوصاً این ادبیاتی که در رسانه‌ها وجود داره ما بیشتر متمرکز نگاهمون به اشخاص افراد و اون چیزایی که به چشم دیدنین محسوسن در حالی که قدرت سیاسی از غذا در جاییست که دیده نمیشه یعنی اگر بخوایم ببینیم که واقعیت موجود چی هست؟ واقعیت موجود در چیزهاییست که دیده نمیشه و منظورم از چیزهایی که دیده نمیشه اخبار پشت پرده نیست بلکه منظورم مناسبات روابط و شکل رابطهایی که بین گروه‌های مختلف اجتماعی نهادهای مختلف و مناسبات قدرت وجود داره من امروز هیچ قصدی ندارم که راجع به آینده ایران پیش‌بینی بکنم فقط میخوام توجه دوستان رو جلب بکنم به نکته‌هایی که برای فهم واقعیت کنونی بسیار مهم هست و کمک میکنه به ما از که سیاست رو و روندها و رویدادهای سیاسی رو فراتر از اونچه که در رسانه‌ها می‌شنویم و میبینیم به اصطلاح تحلیل کنیم و یکی از مهم‌ترین نکته‌ها اینه که مدام ما هم تمرکزمون بر شخصه و هم تمرکز و خیلی گرایش داریم به اینکه مقایسه کنیم با گذشته و بر اساس گذشته آینده رو در حقیقت پیشبینی کنیم. هر دوی این‌ها نشان دهنده این هست که ما درکمون از واقعیت چندان واقعی نیست چون واقعیت مدام در حال تغییره و امکان نداره که شما بتونید هیچ موقعیتی رو با موقعیت دیگری یکسان بدونید ما می‌تونیم از مطالعه گذشته بسیار چیزها رو بدونیم و بفهمیم به خاطر اینکه اونچه که الان رخ میده قطعاً در گذشته ریشه داره ولی باید تفاوت‌هایی رو که وضعیت کنونی ما رو ویژه می‌کنه این تفاوت‌ها رو هم بفهمیدیم بنابراین با از بین رفتن آقای خامنه‌ای و روی کار آمدن حالا رسمی و تشریفاتی آقای مجتبی خامنه‌ای اتفاق خیلی مهمی افتاد و من میخوام ببینم که ما وقتی که از تغییر رهبری حرف می‌زنیم اولاً جمهوری اسلامی چه نوع حکومتیه؟ جمهوری اسلامی الان به خاطر اینکه جمهوری اسلامی مهم نیست که اسمش به اصطلاح با ۴۰ سال پیش کییه اسم اهمیت نداره اونچه که در حقیقت تحول پیدا میکنه و در جریان روندهای تاریخی به وجود میاد اون مهمه ما با چه نوع جمهوری اسلامی مواجه هستیم این جمهوری اسلامی که الان هست با جمهوری اسلامی مثلاً ۳۰ سال پیش که آقای خامنه‌ای بود با جمهوری اسلامی که ۴۰ سال پیش که آقای خمینی بود چه چه تفاوتی داره؟ یعنی بحث فقط تفاوت رهبر نیست بلکه تفاوت خود نظام سیاسی در ایران هست و بعد نکته‌هایی رو عرض می‌کنم راجع به جانشینی در نظام‌های اقتدارگرا و در وضعیت ما که به نظر من باید ما شکل دیگری ببینیم و بر خلاف اون تصورات یا توقعاتی که خیلی از هموطنان ما داشتن مسئله جنگ و مسئله جانشینی اینها گذار سیاسی رو بسیار پیچیده تر و مبهم‌تر کرده بنابراین اجازه بدید که من از یک منظر نظری و تئوریک سعی کنم مسئله امروز ایرانو ببینم و بعد خیلی خوشحال میشم که دوستان دیدگاه‌هاشونو با ما در میان بگذرن ما در جمهوری اسلامی رو اساساً حکومتها رو میگیم یا دموکراتی دموکراتیک هستن یا غیر دموکراتیک هستن. حالا هر کدوم از این دو مقوله برای خودشون این طیف‌های گسترده‌ای دارن. ولی به طور کلی جمهوری اسلامی رو ما یک نظام غیر دموکراتیک می‌دونیم یا یک نظام اقتدارگرا نظامی که در حقیقت شهروندانش در تعیین سرنوشت خودشون نقشی ندارن. اما همین نظام‌های اقتدار که حالا تو قرن بیستم شکل و شمایل بسیار وحشتناک‌تری پیدا کردن به شکل نظام‌های توتالیتر درآمدند و با تکنولوژی مدرن با رسانه‌ها کاملاً متفاوت شدن از اون شکل استبداد سنتی ولی همین توتالیتاریسم همین فاشیسم همین اقتدارگرایی در قرن بیست و یکم کاملاً تغییر ماهیت داده یعنی ما یک نسل جدیدی از نظام‌های های اقتدار مواجه هستیم یعنی وقتی که میگیم نسل جدید یعنی همین جمهوری اسلامی در قرن بیستم چون انقلاب ایران ۱۹۷۹ رخ داده ۲۰ ساله این نظام در قرن بیستم بوده و ما الان در قرن بیست و یکم ۲۶ ساله که داریم این حکومت رو می‌بینیم تفاوت هست بین بین این دو یعنی جمهوری اسلامی که در ۲۰ سال اولش قرار داشت یک جمهوری اسلامیه و جمهوری اسلامی در قرن بیست و یکم یک جمهوری اسلامی دیگه و این تفاوتها بسیار مهمندشون به خاطر اینکه این تفاوت‌ها نشون فقط تفاوت نظام سیاسی هم نیست بلکه تفاوت جامعه است زرشت جامعه و شکل مناسبات بینالمللی هم با همراه اون تغییر کرده خب در دو نوع امروزه دو نوع اقتدارگرایی رو یا دو نوع به اصطلاح نظام‌های تمامیت‌ها رو از هم جدا می‌کنه. یکی اقتدارگرایی‌هایی که مبتنی بر ترس بود. در قرن بیست و بی بیستم نظام‌های توتالیتری مثل مثلاً استلین مثل نازیسم آلمان یا مانند اون این‌ها سعی می‌کردن که از طریق خشونت گسترده از طریق پلیس مخفی سرکوب آشکار و ترس دائمی در حقیقت حکم قدرت خودشونو اعمال بکنن خب این در همین جمهوری اسلامی هم در ۲۰ سال اولش اینطور بود دیگه شما می‌دیدید که یک کشتاری که در سال ۱۳۶۰ رخ داد خب خیلی بی‌سابقهست یعنی این اتفاقات بعداً نیفتاده یا مثلاً فرض کنید قتلعام زندانیان در سال ۶۷ ولی ما در قرن بیست و یکم و با به اصطلاح برآمدن تکنولوژی دیجیتال ما با یک نوع اقتدارگرایی دیگری مواجه هستیم که بهش میگن اینفورمیشنال آتوکراسی یعنی اقتدارگرایی اطلاعاتی مثل روسیه پوتین مثل ترکیه اردو در این نوع نظام‌های اقتدارگرا خشونت وجود داره ولی ابزار اصلی حکومت نیست این درست بر خلاف اون تصرییست که ما ایرونیا داریم مدام نگاه توجه به سرکوب خیابونی یا سرکوب حکومت هست در حالی که قدرت این حکومت یا به اصطلاح خشونت ابزار اصلی این حکومت نیست حکومت بیشتر تلاش می‌کنه مردم رو قانع بکنه که دولت کارآمده ببخشید بابکشن صدای منو می‌شنوین؟ بله بله دولت بیشتر سعی می‌کنه نشون بده که کارآمد هست دولت سعی می‌کنه یعنی دولت‌های به اصطلاح اقتدارگرا سعی می‌کنن نشون بده به اصطلاح وانمود کنن که آلترناتیو خطرناکه یعنی مثلاً جمهوری اسلامی مدام میگه که اگر جمهوری اسلامی نباشه خطر تجزیه هست خطر این هستا در این نوع نظام‌ها اتفاقاً بر خلاف تصور ما بخش عمده‌ای از مردم یا از حکومت حمایت می‌کنن یا به شکلی به اصطلاح عمل می‌کنن و رفتار می‌کنن که در عمل به سود تثبیت و تداوم حکومت هست. در قرن بیستم دیکتاتور می‌گفت که از من اطاعت کن. خام خمینی می‌گفت که ولایت هر کس ولایت فقیه رو قبول نداره. انکار ولایت فقیه انکار ولایت رسول الله و ائمه اطهاره. و می‌گفت که کسی که ولایت فقیه رو قبول نداره یا جاهله یا سوء نیت داره. بنابراین هر کس که جلویش بود مجازات می‌کرد. در قرن بیست و یکم اقتدارگرایی موفق یه که میگه از من حمایت کن چون من بهترین گزینه ممکن هستم. و در نتیجه در قرن بیست و یکم اطلاعات به جای خشونت نشسته. یک مسئله مهم اینه که شهروندان یعنی در اصلی که ما زندگی می‌کنیم شهروندان در به اصطلاح نمیدونن که اطلاعات کامل ندارن نمی‌دونن که حکومت چقدر کارآمد هست نارضایتی‌های عمومی چقدر گسترده هست و جایگزین‌ها چقدر قوی هستن بنابراین حکومت می‌تونه با کنترل اطلاعات برداشت شهروندان رو از واقعیت شکل بده. خب این کارم در مرحله اول با رسانه انجام میده یعنی رسانه میشه مهم‌ترین ابزار قدرت بنابراین بر خلاف قرن بی بیستم که ش اگه شما در سالین شوروی بودین اگه میخواستین اطلاعی به اصطلاح ترحیم چاپ کنین باید می‌رفتین و مجوز می‌گرفتید یعنی حتی اطلاعی ترحیمم نمی‌تونستید شما منتشر بکنید سانسور در این حد بود ولی در قرن بیست و یکم لزوماً دیگه سانسور خیلی مسئله مهمی نیست. شما در ایرانم می‌بینید دیگه اونچه که مهم هست اینه که حکومت می‌تونه برخی از رسانه‌ها رو کنترل کنه، برخیا رو هدایت کنه، برخی از رسانه‌ها رو بی‌اعتبار کنه. بنابراین هدف مدیریت ادراک عمومی، مدیریت فهم عمومی از واقعیت هست. مسئله مشروعیت یه نکته مهمیه چون تو رسانه‌هایی مدام میگن جمهوری اسلامی مشروعیت نداره و نداره که طبیعتاً مثل کلمات دیگه زبان رو زباله می‌کنن در قرن بیست و یکم مشروعیت از طریق عملکرد به اصطلاح حاصل میشه یعنی در این در حکومت مثل فرض کنید روسیه مثل چین مثل ترکیه و مثل ایران حکومت ناچار حداقلی از کارآمدی رو حفظ بکنه بهخاطر اینکه مشروعیت دیگه فقط از ترس ناشی نمیشه بلکه از تصور موفقیت ناشی میشه به همین دلیل هست که بسیاری از اقتدارهای نظام‌های اقتدارگیرای جدید رشد اقتصادی رو برجسته می‌کنن پروژه‌های عمرانی رو نشون میدن بر کارآمدی تأکید می‌کنن همین مدتی که ما به اصطلاح دوران جنگ رو اگه نگاه بکنید رسانه‌های جمهوری اسلامی مرتب وزیر راه میده نمونم فراجی فلانو باز می‌کنه یعنی مدام می‌خوان نشون بدن که یه حکومت کارآمدی هستن یه نکته خیلی مهم اینه که یعنی این نظام‌های اقتدارگرای اطلاعاتی تا زمانی موفق هستن که بتونن روایت حکومت رو باور بتونن مردم رو متقاعد کنن که روایت حکومتو باور کنن در نتیجه اگر بحران اقتصادی شدت پیدا بکنه کنه اگر جنگ شکست بخوره اگر فساد گسترده و مهار ناپذیر به نظر بیاد اطلاعات و اطلاعات جایگزین منتشر بشه اونوقت مشروعیت در این صورته که از بین خواهد رفت این به این معناست که حالا به برهان خلف اگر ایران در یعنی اگه تصور عمومی از جنگ ایران آمریکا و اسرائیل این باشه که ایران شکست نخورده یا ایران پیروز شده اگر تصور بر این باشه که جمهوری اسلامی به اصطلاح در به اصطلاح مهار و مدیریت بحران اقتصادی موفق بوده و تونسته در حقیقت اونچه رو که حداقل هست برای نیازهای جامعه اون رو تأمین بکنه اونوقت حکومت مشروعیت داره اصلاً مهم نیست که شما اعتقاد داشته باشید به مذهب به ولایت فقیه خامنه‌ای رو قبول داشته باشید یا نداشته باشید به همین دلیله که وقتی که حکومت کارآمد به نظر میاد وقتی حکومت پیروز به نظر میاد اونوقت مخالفت‌ها یا امکان بسیج مخالفان بسیار سخت‌تر خواهد شد. خب در قرن بیستم اقتدارگرایان یعنی حکومت‌های اقتدارگرا بیشتر بر خشونت بر ایدئولوژی و بر کاریزما تمرکز داشتن در عصر ما دیگه نه خش کاریزما چندان اهمیتی داره که اشخاص تبدیل شدن به سلبریتی نه کاریزما سلبریتی یعنی کسی که معروفه و این معروف بودنش لزوماً به این معنا نیست که شما دوسش دارید یا پیروش هستید. یعنی اشتباهی که آقای رضا پهلوی می‌کنه مدام میگه من مشهورترین مخالف سیاسی هستم. شهرت در قرن بیست و یکم به هیچ وجه به این معنا نیست که اون شخص اعتبار هم داره. به این معنا نیست که اون شخص وجاهت هم داره. در عصر سلبریتی یا در فرهنگ سلبریتی شهرت از شرافت از اعتبار جدا میشه. بنابراین شما با اسکندل الان ترامپ عاشق رسوایی عاشق اینه که عاشق بدنامیست در حقیقت و بسیاری از کسانی که اینفلونسر هستن یا کسانی که سلبریتی محسوب میشن موقعیت خودشون رو از بدنامی و از کارای بد به دست آوردن در قرن بیست یکم دیگه نه کاریزما هست نه ایدئولوژی اونچه که مهم‌ترین منبع قدرت کنترل کنترل ادراک عمومیه کنترل شناخت عموم کنترل دریافت آدم‌ها از واقعیت یعنی به جای اینکه بیان من رو بگیرن یه عینکی می‌زنن به چشم من یا یک آمپولی می‌زنن من هم دنیا رو همونجوری می‌بینم که حکومت دوست داره یا حکومت برای حکومت بیخطر هست حداقل خب در نتیجه ما الان وقتی که صحبت می‌کنیم راجع به تغییر رهبری در ایران چه چیزی تغییر کرده این اینجاست که خیلی مهمه یعنی مسئله نیست که یه شخص میاد جای یه شخص دیگه اونوقت مدام تحلیل کنیم که این شخص این آدم چطوره اون آدم چطوره بلکه اونچه که مهمه اینه که انتقال قدرت فقط انتقال رهبر جدید نیست بلکه ساختن یه روایت جدید درباره مشروعیته و الان شما می‌بینید که آقای شبا خامنه‌ای مطلقا هیچ‌گونه به اصطلاح پایگاه حوزوی نداره. هیچ‌کس در حوزه از علما، مراجع حمایتش نکرده، به دیدنش نرفته، اطلاعیه نداده در و در به اصطلاح ساختار قدرت هم کسی نیست که ما بتونیم تصور کنیم که زمان پدر یعنی پیش از رهبری هم خیلی از اعتبار بالایی برخوردار بوده. عکس آدمی بوده که بیشتر یا صحنه گردان پشت پرده تلقی میشده یا آدم که ازش خیلی کاری برنمیاد بنابراین اینجاست که مسئله یعنی نگاه میکنیم به چیزهایی که یک فرد می‌تونه انجام بده و نمی‌تونه انجام بده اگر رهبر جدید یعنی مجتبی خامنه‌ای کمتر شناخته شده است ولی اگر حکومت بتونه از طریق رسانه‌ها و نهادها تصویر جدیدی از اقتدار تولید بکنه، او می‌تونه در حقیقت برسی رهبری خودش بمانه و موفق بشه. مسئله جنگ بسیار مهمه در مسئله مشروعیت. یعنی جنگ می‌تونه د تا تأثیر متضاد داشته باشه. در کوتاه مدت می‌تونه انسجام ایجاد کنه، مشروعیت امنیتی تولید کنه اما در بلند مدت اگر هزینه‌ها زیاد بشه می‌تونه روایت رسمی رو تضعیف بکنه. در نتیجه چالش اصلی مجتبی کامل این نه کنترل نهادهای قدرت بلکه تولید روایت معتبری برای جامعه است به دلیل اینکه در عصر دیجیتال اقتدار تنها از قانون اساسی یا نیروهای نظامی یا دستگاه امنیتی نشتیره بلکه از توانایی حکومت در شکل دادن به برداشت مردم از واقعیت ناشی میشه بنابراین اقتدارگرایان موفق در قرن بیست و یکم اون حکومت‌هایی هستند که بیش از اون کهه از ابزار ترس استفاده کنن با اطلاعات حکومت می‌کنن. یعنی تلاش می‌کنن که نه فقط رفتار شهروندان رو بلکه فهم شهروندان رو از واقعیت سیاسی مدیریت کنن. حالا باید دید که آیا کسی مثل مجتبی خامنه‌ای می‌تونه این کارو انجام بده یا نه؟ یه نکته مهم اینه که این تغییر یعنی تغییر از دیکتاتوری ترس یا دیکتاتوری ایدئولوژی به اینفورمیشنال دیکتترتشیپ یا دیکتاتوری اطلاعاتی موجب شده که در قرن بیست و یکم بر خلاف همه و خوشبینی‌ها که تکنولوژی دیجیتال میاد و نظام‌های استبدادی رو تضعیف می‌کنه یا بر تمام با تمام خوشبینی‌هایی که در مورد فروپاشی اتحاد جماهیرش شوروی وجود داشت و اینکه دموکراسی تبدیل میشه به الگوی حاکم بر جهان کاملاً عکسش اتفاق افتاد یعنی تحول اقتدارگرایی از اقتدارگرایی ترس به اقتدارگرایی اطلاعاتی موجب شده که در قرن بیست و یکم به شکل باورناپذیری نظام‌های اقتدارگرا گسترش پیدا بکنن و این نشون میده که یعنی هم نظام‌های دموکراتیک تضعیف شدن مثل دموکراسی‌های آمریکا یا اروپا راست افراطی جریان‌های فاشیستی اینها در حقیقت نطف اون کانون‌های یا هسته‌های ضد دموکراتیک در جوامع دموکراتیک فعال‌تر شدن به شکل به شکل که الان میبینید که گفتن نداره و از اون طرف نظام‌های اقتدارگیرا گسترش پیدا کردن یعنی هم تعدادشون و هم کیفیتشون افزایش پیدا کردن خب این رشد اقتدارگرایی یک اتفاق یه پدیده تصادفی یا به اصطلاح فرهنگی نیست بلکه ریشه داره در واکنش سیاسی به بحران‌های مختلف از جمله بحران جهانی شدن نیئول لیبرالیسم از دهه ۱۹۸۰ به بعد یعنی از زمانی که اتحاد جماهری شوروی صحنه زمین رو ترک کرد. جهانی شدن اقتصاد موجب شد که نابرابری‌ها افزایش پیدا بکنه. دولت رفاه تضعیف بشه. ناامنی شغلی به وجود بیاد و طبقه متوسطیش پیدا بکنه و بحران نمایندگی سیاسی یعنی پلیتیکال ریپرزنتیشن به وجود بیاد. یعنی وقتی که ما از نظام‌های دموکراتیک صحبت می‌کنیم نظام‌های دموکراتیک بنا به تعریف قرار هست که نماینده مردم باشن نماینده شهروندان باشن. ولی الان نظام‌های دموکراتیک اصلاً معلوم نیست که نماینده کی هستن و و چه چیزی رو در حقیقت نمایندگی می‌کنن. در نتیجه این بحران‌ها به ظهور شکل‌های جدیدی از اقتدارگرایی و به پپولیسم ملی‌گرا ناسیونالیسم جدید منجر شد. همین ناسیونالیسم که الان شما در ایران در شکل پهلویش می‌بینید به اصطلاح محصول این وضعیت هست. خب این اقتدارگرای جدید ویژگیش این هست یعنی تفاوتش با اونچه آقای عالیگیما میگفت راجع انور خورجه یا به اصطلاح نظام‌های اقتدارگرای قرن بیستم تفاوتش اینه ویژگی یکی اینکه انتخاباتو حفظ می‌کنه در نهادهای رسمی رو کا به اصطلاح می‌ذاره عمل کنن منحلشون نمی‌کنه الان شما ببینید در جمهوری جمهوری اسلامی مجلس و قوه قضاییه بیکار نیستن در حقیقت دارن عمل می‌کنن مداخله می‌کنن مهمه و ویژگی دیگش اینه که از زبان پپولیسم استفاده می‌کنه و خودش رو نماینده واقعی نماینده ملت واقعی می‌دونه یعنی جمهوری اسلامی دیدین که میگه که هر کس که طرفدار جمهوری اسلامیه میشه ملت جانف جانف ایران کسایی که مخالفن میشن وطنفروش میشن خائن همین طور پهلوی طرفدارای پهلوی هم اینطوره هر کس پهلوی رو دوست داشته باشه میشه ایرانگرای واقعی ایرانپرست واقعی کسایی که دنبال پهلوی نیستن اونا همشون یا خائنن یا اصلا وجود ندارن یه یک برنامه‌ای بود توی بیبی بی سی یکی از همین تبلیغاتچیهای آقای پهلوی بود با یا خانم دیگه‌ای که مخالف بود بعد اون خانم مخالف بود می‌گفت که آقای پهلوی مقبولیت چندانی نداره این آقا می‌گفت که پهلوی تقریباً ۱۰۰ مقبولیت داره یی فکر نمیکرد که هم که جلوش نشسته یه شهروندیه که حداقل اون ۱۰۰د رو نقض می‌کنه در نتیجه ما از یک اقتدارگرایی مطلق به یک اقتدارگرایی انتخاباتی و اقتدارگرایی رقابتی نزدیک میشیم یعنی درسته که به اصطلاح آزادی سیاسی نیست اما حکومت نمیتونه درونش کاملاً بر اساس رأی و تصمیم یک نفر یا یک جناه پیش بره بلکه درون حکومت هم رقابت هست و انتخابات وقتی برگزار میشه انتخابات برگزار نمیشه برای اینکه مردم در به اصطلاح سرنوشت سیاسیشون تأثیرگذار ار باشن بلکه اون انتخابات برای مدیریت رقابت‌های درون حکومت درون حکومت هست [صدای خرناس] حالا نمونه‌هاشم می‌تونیم راجع به نمونه‌های مختلف صحبت کنیم که فرصت نیست و من میخوام بیشتر بیشتر بریم و به نکته‌های دیگه برسیم یک ویژگی مهم این اقتدارگرایی یعنی اون چیزی که هم عامل در به وجود آمدنش نقش داشته و هم در شکل دادن به ماهیت جدید اقتدارگرایی مسئله تکنولوژی دیجیتال هست. یعنی در حقیقت این تکنولوژی دیجیتال هست که موجب شده که یک نوع دیکتاتوری‌هایی به وجود بیان که اسمش رو بعضی از نظریه پردازان میذارن اسپین دیکت دیکتترشیپ یا دیکتترز اسپین دیکتترتشیپ یعنی دیکتاتورها یا دیکتاتوری‌هایی که چرخان هستن یعنی در این نوع نظام‌ها علاوه بر ناسیونالیسم اقتصاد و بحران‌های سیاسی اونچه که مهمه تکنولوژی دیجیتال هست که استفاده میشه ازش بنابراین ما وقتی میخوایم راجع به ایران بعد از خامنه‌ای صحبت بکنیم مهم‌ترین مسئله اینه که گذار سیاسی رو شما فقط نمی‌تونید یا تغییر سیاسی رو فقط نمی‌تونید از زاویه جانشینی رهبر تحلیل کنید بلکه باید همزمان بحران مشروعیت تحولات اقتصادی شکاف‌های اجتماعی ملی لی‌گرایی و این موج به اصطلاح ایرانشهری در داخل ایران و خارج ایران و رسانه‌ها و رقابت نخبگان بسیار مهم میشه. اینا رو در نظر بگیرید. در نتیجه تضعیف یک نظام اقتدارگرا الزاماً به دموکراسی نمی‌انجامه و ممکنه که به شکل تازه‌ای از اقتدارگرایی منجر بشه. بنابراین اونچه که ما در قرن بیست و یکم می‌بینیم صرفاً بازگشت نظام‌های اقتدار نیست. یعنی بازگشت اون چیزی که در قرن بیست و یکم حالا چه در خود ایران به وجود داشت چه در نمونه‌های شوروی و فاشیسم و نادریسم و اینها و اونچه که ما می‌بینیم الان محصول بحران‌های اقتصادی نابرابری‌های ناشی از جهانی شدن سیاست‌های هویتی ببینید که الان کردا خیلی از کردای ایران میگن که یا دیگر آذری‌ها و دیگران ملت کرد اصلاً کلمه قومی رو دیگه استفاده نمی‌کنن. اتنیکی استفاده می‌کنن. این سیاست‌های هویتی ضعف نهادهای دموکراتیک در حقیقت به برآمدن این نظام‌های اقتدار ب انجام میده. در چنین شرایطی آینده دموکراسی بیش از هر زمان دیگری به توانایی جوامع برای بازسازی مشروعیت سیاسی کاهش نابرابری و ایجاد نهادهای پاسخ‌گو وابسته است. چیزی که ما در ایران خب چشم‌انداز چندان روشنی رو براش نمی‌بینیم. خب نکته دیگر این هست که مثلا این تکنولوژی دیجیتال به شکل پیچیده‌ای عمل می‌کنه مثلاً همین قطع اینترنتی که در بعد از در دوران جنگ اتفاق افتاد خب اگه شما گزارش فریمسو بخونید میبینید که به درستی نشون میده که قطع اینترنت در ایران یک اقدام فنی و موقت نیست بلکه بخشیست از الگوی حکمرانی اقتدارگرایانه در قرن بیست و یکم یعنی حکومت‌های اقتدارگرا امروزه بیش از اونکه صرفاً به سرکوب فیزیکی متکی باشن تلاش می‌کنن فضای اطلاعاتی رو کنترل کنن بنابراین کنترل اطلاعات به اندازه کنترل خیابون اهمیت پیدا کرده در نتیجه قطع اینترنت فقط یک اقدام امنیتی نیست بلکه تلاشیست برای قطع ارتباط جامعه با منابع مستقل اطلاعات و مختل کردن هماهنگی اجتماعی و تقویت روایت رسمی حکومت. خب در گزارش فریم هاوس ایران با روسیه مقایسه شده و نشون دادن که حکومت روسیه بعد از جنگ اوکراین تلاش کرده فضای اطلاعاتی داخلی رو کنترل کنه دقیقاً همون کاری که جمهوری اسلامی در دوره‌های بحران به ویژه در دوره اخیر انجام داده یعنی محدودسازی ارتباطات و تقویت رسانه‌های رسمی در نتیجه در این گزارش فریم هاس نشون میده که اقتدارگرایی جدید بیش از آن که بر حذف اطلاعات استوار باشه بر مدیریت اطلاعات و کنترل روایت‌ها متکیست و برخلاف اون چیزی که همون خوشبینی‌هایی که در دهه آخر قرن بیستم به وجود آمد که بسیاری از از فیلسوفان گرفته تا تحلیل‌گران سیاسی معتقد بودن که اینترنت شبکه‌های اجتماعی و ارتباطات جهانی به طور طبیعی به گسترش دموکراسی خواهد انجامید. بر خلاف این به اصطلاح پیش‌بینی‌ها و انتظارهای خیلی خوشباورانه تجربه ایران، چین و روسیه نشون داده که دولت‌ها می‌تونن این تکنولوژی رو در خدمت کنترل سیاسی بگیرن و در گزارش فریم هاس تأکید میشه که جمهوری اسلامی تلاشی بسیار بلند مدت انجام داده برای توسعه زیرساخت‌های داخلی اینترنت اینترنت داخلی در حقیقت و در نتیجه باعث شده که در زمان قطع ارتباط با اینترنت جهانی بخش‌هایی از خدمات داخلی همچنان فعال بمونن. این رو در حقیقت بخشی از استراتژی یا راهبرد ایجاد نوعی حاکمیت دیجیتال می‌نامن. یعنی اقتدارگرایی دیجیتال نوعی از اقتدارگراییست که امکان کنترل بیشتری رو بر جریان اطلاعات به دست آورده. خب بنابراین مطالعات جدید نشون میده که ایران از یه مدل بسیار پیچیده نسبت به قطع کامل اینترنت استفاده میکنه که یعنی مسدودسازی آزادانه مسدودزادی انتخاب فیلتر کردن کاهش عمدی سرعت فیلترینگ لایه‌ای قطع ارتباط خارجی در عین حفظ زیرسا ساخت داخلی و نظارت متمرکز بر دروازه‌های ارتباطی کشور این باعث شده که ما از یک خاموشی آشکار به خاموشی نامرئی گذر کنیم یعنی حفظ ظاهراً ما کانکشن داریم ظاهرا ایرانیا یکی از اشتباهات مهم اینه که ما تصور کنیم که اگر فیلتر نباشه پس دسترسه آزادانه به اینترنت هست مثلاً وقتی که حکومت مثلاً فر واتسپو آزاد می‌کنه خیلی خوشحالیم فکر می‌کنیم که ما الان دسترسی آزادانه داریم به اینترنت یعنی ظاهراً اتصال وجود داره در حالی که دسترسی واقعی به اینترنت جهانی کاملاً محدود شده خب پس ما داریم در عصر در قرن بیست و یکم ما با یک نوع اقتدارگرایی مواجه هستیم که اینفورمیشناله مبتنی بر رسانه است و دیجیتال هست و این تغییر بسیار مهمه در فهم سیاست در ایران و فهم رهبری در ایران بعد از مرگ خامنه‌ای یعنی م یکی از پرسش‌های اصلی این هست که اگر آیا مشروعیت سیاسی نیازمند اغناع عمومی‌ست یعنی مردم باید قبول قبول کنن جمهوری اسلامی رو بگن جمهوری اسلامی خیلی خوبه یا وقتی که مثلاً بتونن مردم مشارکت اجتماعی داشته باشن آیا حکومت مشروعیت به دست میاره یا اینکه از این به بعد دیگه مشروعیت نیازمنده این نیست که شما اونو قبول داشته باشین یا نه نیازمند این نیست که شما بتونید در به اصطلاح فراآیندهای اجتماعی مشارکت بکنین یا نه بلکه مشروعیت با کنترل فضای اطلاعاتی و مدیریت ارتباطات دیجیتال به دست میاد در نتیجه کنترل اینترنت شبکه‌های اجتماعی و جریان اطلاعات مهم‌ترین منبع قدرت شده و این منبع از در بسیاری از کشورها مخصوصاً در ایران به اندازه ارتش و دستگاه امنیتی اهمیت دارن. در نتیجه جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام اقتدارگرا در عصر دیجیتال فقط با سرکوب مخالفان عمل نمی‌کنه بلکه بیش از اونکه متکی به خشونت باشه ب با کنترل زیرساخت‌های ارتباطی مدیریت اطلاعات و شکل‌دهی به روایت‌های عمومی تلاش می‌کنه فضا فضای سیاسی رو مهار بکنه. بنابراین فهم آینده ایران بدون توجه به مسئله اینترنت فن به اصطلاح تکنولوژی و حاکمیت دیجیتال ناقص خواهد بود بسیاری از اندیشمندان سیاسی و اندیشمندان نظام‌های اقتدارگرا و همین طور اینترنت معتقدن که اینترنت در حال تبدیل شدن به ابزاری برای فرسایش ش آزادیست و این نکته رو ما باید توجه داشته باشیم به خاطر اینکه وقتی می‌خوایم با جمهوری اسلامی مبارزه بکنیم توجه داشته باشید که از چه طریقی دارید مبارزه می‌کنید یعنی دارید مبارزه می‌کنید با یک اقتدارگرایی دیجیتال که می‌تونه مخالفت سیاسی رو محدود بکنه بدون اینکه لزوماً به سرکوب گسترده دست بزنه و این رو بیشتر به اصطلاح شما بهش میگن مدل چین چینی که یعنی سانسور هوشمند نظارت گسترده تشخیص یعنی شما در چین در بسیاری از شهرهای مهم وقتی که عابر پیاده از خط عابر رد میشه توی خیابون چراغ همون چراغ چهارراها اسکنش می‌کنه یعنی اون آدم تمامی اطلاعاتش از اطلاعات پاسپورتش گرفته تا حساب‌های بانکیش تا همه فعالیت‌هاش میره در یک به اصطلاح مرکز داده‌هایی که شما نمی‌دونید چی هست. بنابراین حکومت می‌تونه با تحلیل با داشتن داده‌های عظیم و تحلیل این کلان داده‌ها و کنترل پلتفرم‌های آنلاین می‌تونه کاملاً قدرت خودش رو نه تنها تثبیت کنه که بیش از گذشته اعمال می‌کنه. یعنی من الان در پراک هستم حالا چند ماه پیشم در اروپا بودم خب ۵ سال پیش اگر شما میخواستین سفر کنین انقدر صفح‌هایی که برای به اصطلاح چک امنیتی هست و باید مسائلتونو اسکن کنین برین انقدر طولانی بود به خاطر اینکه شما لپتاپتونو در میوردین از توی کیفتون یا چمدونتون باید کمربندتونو درمیآوردین کفشتونو در میآوردید و این یک ازدهام بسیار زیادی در فرودگاه‌ها ایجاد می‌کرد. الان وقتی که اومد یعنی همه فرودگاه‌ها اولاً خلوت و شما به راحتی میگن نه از لپتاپتونو درمیارید نه به اصطلاح جیباتونو خالی می‌کنید نه کمربند و کفشتونو درمیارید همین طوری مرتب فقط از یک به اصطلاح چهارچوبه اسکن میشید و میرید یعنی به شکل وحشتناکی بیشتر کنترل میشید اما به شکل بسیار باور ناپذیر کمتر محسوسه اصلاً احساس نمیکنید و فکر میکنید کنید که چه جالب بنابراین در عصر دیجیتال کنتر مشکل این هست که شما اون محدودیتو لمس نمی‌کنید و این هست که به اون حکومت‌ها قدرت میده یعنی میگن که بسیاری از تحلیلگران معتقد هستن که اقتدارگیرایی دیجیتال بر سه با سه ابزار مهم تکیه میکنه یعنی در قرن بیستم دولت‌ها برای کنترل جامعه ابزارهایی که استفاده می‌کردن اینکه خبرچین بود جاسوس پلیس مخفی ش شبکه‌های گسترده امنیتی امروزه همین تلفن همراهی که شما دارید خودش شما رو کنترل می‌کنه همه چیز شما رو کنترل می‌کنه یعنی الان اگر پلیس بخواد من رو بازداشت بکنه یک دقیقه طول می‌کشه تا ببینم من کجام یک دقیقه داده‌های مکانی ارتباطات جستجوها و رفتارهای آنلاین امکان نظارت بی‌سابقه‌ای رو فراهم آورده و ما دیگه نمی‌تونیم فقط مثل گذشته فکر کنیم که ما الان با جمهوری اسلامی سانسور می‌کنه و مشکل الان به اصطلاح سانسور وونم سرکوب و اینهاست بلکه تهدید اصلی تولید اطلاعات گمراه کننده یعنی میس اینفورمیشن و و دیس اینفورمیشن اطلاعات گمراه کننده و اطلاعات غلط ارتش سایبری و حساب‌های جعلی عملیات نفوذ این‌ها بسیار اهمیت بیشتری پیدا کردن به شکلی که قدرت دیگه فقط از حذف اطلاعات ناشی نمیشه بلکه از تولید اطلاعات ناشی میشه یعنی به جای قبلاً برای اینکه شما رو شما اگر مخالف حکومت بودین دهانتان رو می‌بستن الان برای اینکه اگر شما مخالف حکومت باشین در کنار شما صدها نفر حرف می‌زنن و انقدر سر صدا ایجاد میشه که صدای شما رو هیچکس نمی‌شنوه در حقیقت سلطنت نویزه سلطنت سر و صدا و به این ترتیب مهندسی افکار عمومی به شکل بسیار پیچیده‌تری انجام میشه. بحث‌های عمومی هدایت میشن. روایت رسمی تقویت میشن و مخالفان بیعتبار میشن. ببینید یه نکته رو من براتون بگم. وقتی من تو واشینتن اینستیتیوت بودم یکی از چیزایی که ح به اصطلاح چی میگن؟ شگردایی که به وجود داره در هم در مطبوعات هم در تینتنگ‌ها این هست که وقتی اتفاقی افتاد مثلاً من خیلی برام پیش اومده بود یه اتفاقی افتاده شب به من زنگ می‌زدن که الان یه چیزی بنویس چرا به خاطر اینکه اگر ما من شب نمی‌نوشتم و اول صبح اون منتشر نمیشد و کس به اصطلاح تصمیم‌گیرندگان سیاسی در واشنگتن صبح که می‌خواستن تحلیل‌های مربوط به اون حادثه رو بخونن ن می‌رفتن سراغ تحلیلای دیگه تحلیل من توی اونا گم میشد اما اگر تحلیل من اولین چیزی بود جزء اولین چیزایی بود که به دست اون‌ها می‌رسید بلافاصله نه اینکه قبول کنن به اصطلاح تحلیل منو تحلیل من کاری که می‌کرد یه چارچوبی می‌ساخت که اون چار بقیه تحلیلا در اون چارچوب دیده میشد یعنی مسئله رو من طرح کرده بودم قالب و پرسشها رو من مطرح کرده بودم من گفته بودم مسئله اصلی اینه حالا شما هر نظری که دارید مهم نیست مهم اینه که مسئله اصلی رو من تعریش کردم. الان در ایرانم همین‌طوره. جمهوری اسلامی می‌تونه مسائل مخالفانو تعیین کنه و این حالا مهم نیست که شما مخالف هستید. یعنی از طریق الگوریتم‌ها و شبکه‌های اجتماعی به راحتی میشه تمام این تلاش‌های مخالفان رو در یک رود عظیمی به اصطلاح انداخت که به شکل کف روی آب به نظر میاد. یعنی یه لحظه میان و بعد کاملاً ناپدید میشن. این تهدید فقط متوجه نظام‌های اقتدارگرا نیست بلکه در نظام‌های دموکراسی دموکراتیک با بحران عظیمی مواجه هستن. از هند گرفته تا آمریکا تا اروپا دموکراسی‌ها به شدت آسیب دیدن به خاطر اینکه این کنترل افکار عمومی فقط دست حکومت نیست. ایلان ماسک می‌تونه گیمی بسازه. الان ایلان ماسک مصاحبه‌ای گفته که چند میلیارد دلار داره سرمایه‌گذاری می‌کنه که یک بازیی بسازه که در اون بازی دیگه چیزی به نام واقعیت شما حس نکنید. یعنی چیزی برای شما وقتی که بازی می‌کنید دیگه چیزی به نام واقعیت رو درک نمی‌کنید. مرز بین واقعیت و به اصطلاح جهان مجازی از بین میره. در همین آمریکا مسئله اصلی سیاسی در ایران در آمریکا همین هست یعنی از دو سه دوره قبل به الان مسئله اصلی اینترنته یعنی و الان هوش مصنوعی اخبار جعلی قطبی کردن سیاست دستکاری انتخاباتی سواستفاده از داده‌های شخصی موجب شده که میلیون‌ها کاربر اینترنت تعمه همه اهداف سیاسی بشن به شکلی که نه تنها حکومت نه تنها ایلان ماسک که حتی روسیه هم می‌تونه از طریق فیسبوک در انتخابات مداخله بکنه بنابراین بزرگ‌ترین خطر آینده در ایران و همه دیگر کشورهای جهان ترکیب هوش مصنوعی و اقتدارگراییست به خاطر اینکه تشخیص چهره تحلیل رفتار پیش‌بینی کنش‌های اجتماعی و اتوماتیک کردن سانسور می‌تونه ظرفیت کنترل رل دولت‌ها رو به یک سطح بی‌سابقه‌ای افزایش بده. خب حالا وقتی که ما از گذار سیاسی حرف می‌زنیم حالا چه گذاری از خامنه پدر به خامنه‌ای پسر چه از انواع دیگر گذارها که بسیاری براش تلاش می‌کنن از چی داریم حرف می‌زنیم؟ در قرن بیست و بیستم تصور میشد که اگر شما بیشترین دسترسی رو داشته باشید به ارتباطات به اصطلاح منابع خبریتون زیاد باشه اتوماتیک منجر میشه به افزایش به تقویت دموکراسی ولی الان اینطور نیست درست افزایش ارتباطات می‌تونه به اقتدارگرایی منجر بشه بیش از اون که به دموکراسی منجر بشه به عبارت دیگه تکنولوژی دیجیتال ذاتاً اقتدارگرا و ضد دموکراتیک هست. بنابراین در عصری زندگی می‌کنیم که ک مسئله قدرت دیگه کنترل ارتش، پلیس یا بوروکراسی نیست بلکه قدرت با کنترل داده‌ها و اطلاعات و به اصطلاح روایت‌های دیجیتال ممکن میشه. بنابراین شما قبلاً وقتی صحبت می‌کردید راجع به سیاست در ایران می‌گفتید روحانیت چقدر قدرت داره؟ بازار چقدر قدرت داره؟ نمی‌دونم طبقه متوسط چقدر قدرت داره؟ نهادهای قدرت کدام کدام هست رقاب جناه‌های سیاسی با همدیگه چگونه رقابت می‌کنن ولی الان ما تمام این مسائل رو شما باید تبدیل کنید به تمرکز بر شبکه‌های اجتماعی نظارت دیجیتال هوش مصنوعی کنترل اطلاعات خب این اقتدارگرایی جدید یعنی این جمهوری اسلامی که الان ما می‌بینیم ابدا شبیه خودش در قرن بیستم نیست یعنی این اقتدارگیرا یعنی الان ما در ایران می‌تونیم به ظاهر آزادی بیشتری داشته باشیم و همونطور که می‌بینید الان در شهری بزرگ خانم‌ها دیگه حجاب می‌تونن نداشته باشن دیگه حکومت کاری بهشون نداره انتخابات برگزار میشه اینترنت هست ولو اینکه در بعضی مواقع اعتراضها به طور موقت قطع میشه اما حکومت از طریق الگوریتم مدیریت اطلاعات قدرت رو مدام باز تولید می‌کنه یعنی بنابراین مسئله مسئله اصلی در گزارهای سیاسی یعنی گزارهای سیاسی در اصل دیجیتال فقط تغییر رهبر یا نهادها نیست بلکه تعیین حدود قدرت تکنولوژی در رابطه بین حکومت و جامعهست. خب یکی از تصوراتی که به اصطلاح طیف پهلویچی‌ها دامن زدن یعنی در حقیقت اسرائیل از اونها استفاده کرد برای اینکه بسیاری از مردم ایران تصور کنن که اگر خامنه نباشه ما میریم به سمت دموکراسی یعنی فکر می‌کردن که جمهوری اسلامی روی شانه‌های خامنه‌ای استوار هست خامنه‌ای که کشته بشه تمام این سیستم فرو می‌ریزه و اتوماتیک ما مییم به سمت دمک در حالی که بسیار بسیار ساده لوهانه و خام هست چلین تصوری همونطور که در ایران دیدیم و در حقیقت تمام تحلیل‌گران تأکید می‌کنن بر اینکه گذار سیاسی به دشوارتر از فروپاشی اقتدارگراییه [صدای خرناس] یعنی در قرن بیستم اگر شما به تجربه‌های به اصطلاح نظام‌های اقتدارگران نگاه کنید مثلاً اسپانیایی بعد بعد از فرانکت پرتغاله بعد از سالازار یونان بعد از حکومت سرهنگ‌ها مثلاً آرژانتین شیری لهستان چکوسلوواکی مجارستان تقریباً همه این‌ها با ۵ تا مسئله اساسی روبهرو بودن یکی بحران مشروعیت یعنی وقتی که شما می‌خواستین یه حکومتی رو بندازین و یه حکومت جدیدی بیارین بحث بر سر این بود که این نظم اون حکومت به این دلیل از بین رفته یا اون به اصطلاح موقعیت گذشته به این دلیلی گذشته که مشروعیت خودش رو از دست داده اما در وقت گذار مسئولیت این بود که حالا مشروعیت جدید چیه یعنی در نتیجه مس جامعه با از بین رفتن نظم قدیم وارد یه دوره‌ای از ابهام میشه که چه کسی حق حکومت کردن داره در قرن بیستم مسئله دیگه شکاف درون نخبگان بود یعنی مثلاً در همین شهری که من هستم در پراگ نظام کمونیستی فرو پاشید ولی ولی به بحث اینکه از بین رفت انواع و اقسام شکاف‌ها سر زدن شکافی که در ارتش وجود داشت در بوروکراسی وجود داشت در به اصطلاح حزب حاکم وجود داشت در نیروهای امنیتی وجود داشت یکی از مسائل مهم در قرن بیستم این بود که خب حالا ما نظام کمونیستی رو انداختیم مثلاً با نیروهایی که برای اون کار می‌کردن چیکار باید بکنیم؟ یعنی مثلاً فرض کنید در اسپانیا با ارتش فرانکو چیکار کنیم؟ با ارتش پینوشی چیکار کنیم؟ با پلیس مخفی آلمان شرقی چیکار کنیم؟ بنابراین همیشه خطر شورش وجود داشت، خطر بازگشت اقتدارگرایی وجود داشت و نکته دیگه مسئله عدالت انتقالی که حالا جامعه چگونه باید با گذشتهش برخورد بکنه دو روش وجود داشت یا اینکه شما فراموش می‌کردید مثل اسپانیا یا اینکه محاکمه میکردید مثل آرژانتین یا مثل افریقای جنوبی ماندلا گفت که هم فراموش فراموش فراموش میکنیم چی گفت که می‌بخشیم اما فراموش نمی‌کنیم. یعنی این یک معزل بسیار مهمی بود. مسئله حکومت نبود. مسئله تمام جامعه بود و اتفاق و نکته دیگه نهادسازی بود. یعنی بسیاری از انقلاب‌ها پیروز شدن اما دموکراسی نساختن از جمله در همون کشوری که من هستم. یعنی فقدان نهادهای پایدار و فساد گسترده باعث شد که امکان شکل دادن به نهادهای دموکراتیک بسیار دشوار باشه. اما ما در عصر دیجیتال وارد دوره جدیدی شدیم که شرایط کاملاً تغییر کرده. یعنی دیگه نمیشه گزار سیاسی رو با مدل‌های دهه ۸۰ توضیح داد. چرا؟ یک مسئله انفجار اطلاعات در قرن بیستم رسانه محدود بود. امروزه هر شهروند یک رسانهست. در نتیجه بسیج سیاسی آسون شده ولی اجماع سیاسی دشوار شده. یعنی حتی در مخالفان نگاه کنید شما با ایران اینترنشنال می‌تونید هزاران آدمو بکشین به خیابون اما همین آدمایی که مردمو دعوت می‌کنن به خیابون و اعتراض چار نفرشون کنار هم نشستن در دانشگاه جورجون نتونستن با همدیگه سر هیچ مسئله‌ای توافق کنن یعنی اجماع سیاسی بسیار دشوار شده ولی کهه شما بخواین بسیج سیاسی بک خی الان جمهوری اسلامی چیکار می‌کنه هر شب هزاران هزار هزار آدمو میاره تو خیابون اما وقتی که بخواد درباره مسائل مختلف آدم‌ها تصمیم بگیرن یا موضوعشونو مشخص کنن اونوقت که تشتط و اختلافات بسیار کنترلنا ناپذیر میشه [صدای خرناس] نکته دوم اینکه ما در نوعی یعنی در جمهوری اسلامی هستیم که به اصطلاح مرجعیت یا اقتدار یا اتوریتی از بین رفته یعنی در گذشته در قرن بیستم رهبران اپوزیسیون شناخته شده بودن مثلاً لخوالسا در لهستان واتسلاو هاول در اینجا نرسون ماندلا در آفریقای جنوبی ولی فضای دیجیتال باعث شده که الان خانم کارداشیان بیش از هر به اصطلاح مخالف سیاسی جدی در آمریکا شناخته بشه در در ایران الان شما نگاه بکنید به اینفلونسرا یعنی کسایی که تأثیر می‌ذارن اونها ها یا آدمای عجیب غریب معمولی هستن نه در حقیقت مخالفان سیاسی آدم فعالان سیاسی جدی در نتیجه فضای دیجیتال صدها مرکز تولید صدها مرکز نفوذ تولید می‌کنه صدها کانون نفوذ تولید می‌کنه در نتیجه سازماندهی بسیار دشوار شده و پوپولیسم پوپولیسم دیجیتال یک پدیده‌ایست کاملاً جدید که اگر ما نشناسیمش ابدا هیچ چیزی از سیاست نه در ایران و در جهان درک نکردیم. شبکه‌های اجتماعی در حقیقت هیجان رو به شکل بسیار بسیار گسترده‌ای تقویت می‌کنن اما لزوماً ظرفیت ساخت نهاد رو ندارن. یعنی با ورنگیختن مردم می‌تونن چی میگن؟ طوفان توییتری و فلان و فلان. ولی همین مخالفان سیاسی که در همین آمریکا که از آزادی مطلق برخوردارن برای اینکه نهادهای به اصطلاح سیاسی بسازن یک دونه مجله درست نکردن یه دونه سایت ندارن درست همین آقای پهلوی یه سایت نداره که سایت جدی به اصطلاح اپوزیسیون به نظر بیاد حتی در این حد ناتوان هستن این مختص ایران نیست در بهار عربی و در به اصطلاح بسیاری از جنبش‌های اعتراضی آمریکای لاتینم دقیقاً همین اتفاق افتاد و نکته مهم اینه که این اقتدارگرایی که امروزه یعنی این جمهوری اسلامی که امروزه شما می‌بینید برخلاف تصور عامیانه و به اصطلاح ساده لوهانه که بسیاری از ما داریم فقط بر سرکوب و گشت ارشاد و نمی‌دونم سپاه و این چیزا متکی نیست بلکه بی قدرت جمهوری اسلامی از داده‌ها وزارت دیجیتال هوش مصنوعی کنترل اطلاعات و به اصطلاح کنترل شناخت عموم شهروندان از واقعیت میاد یعنی چین روسیه و بسیاری از کشورهای دیگه از جمله در خاورمیانه کشورهایی نیستن که در حقیقت مثلاً فرض کن پوتین نسبت به استالین مقایسهش کنیم استالین کسی بود که در سال در دهه در سال ۱۳۹۳۸ نه ۳ میلیون شهروند شوروی رو که از غذا عضو حزب کمونیست بودن نه یعنی مخالفان نه کسایی که دشمن به اصطلاح نظام حاکم بودن بلکه ۳ میلیون آدمی که در عضو حزب بودن ولی با استالین مخالف بودن رو در بحث از برگزاری محاکمه‌های نمایشی اعدام کرد خب همچین چیزیرو شما در پوتین نمی‌بینید پوتین این کارا رو نمی‌کنه به خاطر چی؟ بهخاطر اینکه از طریق دیگه‌ای به اعمال قدرت می‌کنه و این شیوهی که الان پوتین داره اعمال قدرت می‌کنه می‌بینید که بسیار بسیار اپوزیسیون روسیه رو هم تقویت کرده هم متشتت کرده و هم ناتوان و بنابراین اگر استالین با اون کاربرد خشونت عریان نمی‌تونست زیاد دوام پیدا بکنه الان شما می‌بینید که چین و روسیه و این کشورها و اردوغان در ترکیه به شکل به اصطلاح تصور ناپذیری حکومت ش تداوم پیدا کرده. بنابراین یک شکافی به وجود اومده بین بسیج اجتماعی و بین سازماندهی سیاسی. یعنی بسیج شما می‌تونید آدما رو بیارین تو خیابون ولی نمی‌تونید سازماندهی سیاسی کنید. یه هشتگ می‌تونه ۱۰ میلیون آدمو بیاره تو خیابون. اما وقت اگه بخوای حزب بسازی اگه بخوای سندیکا بسازی اگر بخوای ائتلاف سیاسی بسازی اونوقت اولست. بنابراین مهم‌ترین مسئله گذار در قرن بیست و یکم این این نیست که این حکومت کی میفته جمهوری اسلامی کی میفته چهجوری ما بر هم براندازان دیگه براندازان تمام فکر چون وقت براندازیه این مسئله اصلی نیست بلکه مسئله اصلی اینه که شما چگونه از یک نظام اقتدارگرا بیرون بیایید و یک نظم سیاسی پایدار بسازید یعنی فروپاشی اقتدار سیاسی مساویه با دموکراسی نیست. خب ما الان با به اصطلاح مجتبی خامنه‌ای وارد یک دوره‌ای شدیم که گسست از دوره پیش بیش از عمیق‌تر از هرگونه گسستیست. یعنی دوره کنونی به شکلی از متفاوت به اندازه‌ای متفاوت از دوره قبل هست که این تفاوت شما در گذشته نمی‌دیدید. چرا؟ به خاطر اینکه در گذشته به اصطلاح گذار از یه دوره به دوره دیگه بسیار تدریجی انجام میشد ولی با تکنولوژی دیجیتال این گسست به صورت قاطع انجام میشه. مثلاً فرض کنید ما وقتی در گذشته راجع به اختلاف نسل‌ها حرف می‌زدیم خب خیلی این اختلاف نسل‌ها یا اومدن نسل جدید به جای نسل قدیم خیلی در یک فراآیند به اصطلاح طولانی انجام میشد. یعنی مثلاً می‌گفتن کسایی که فاصله سنی نسل‌ها ۲۰۳ سال بود. یعنی کسی که با من ۳۰ سال تفاوت داشت میشد از نسل دیگری. ولی الان تفاوت نسلا اینطور نیست. در یک خونه یک بچه ۱۴ ساله با برادر ۱۶ سالهش د تا جهان مختلف دارن. چون هر کدومشون یه دونه دستگاه دیج به اصطلاح موبایل و نمی‌دونم لپتاپ دارن که از طریق اون به آهنگ‌های مختلفی گوش می‌کنن. دوستای مختلفی دارن، فیلمای مختلفی می‌بینن، جهان اون‌ها با جه یعنی اون چیزی که اونو می‌خندونه، بچه ۱۴ ساله رو می‌خندونه، برادرشون لزوماً نمی‌خندونه. یعنی انقدر این گسست قطعی و و جدی شده. خب حالا وقتی که ما از این گسز حرف می‌زنیم در مورد رهبری داریم از چی صحبت می‌کنیم؟ در یه یک نکته مهم اینه که اساساً حالا مجتبا رو که من نمی‌خوام بگم که از اطلاعاتی که دارین در درباره مجتبی و تفاوتش با خامنه‌ای رو من نمیگم فقط براش تأکید می‌کنم. خب یکی از مهم‌ترین تفاوت‌ها اینه که خامنه‌ای خطیب بود. سخنور بود سخنوری و خطابه از دیرباز یعنی از زمان یونان باستان تا امروز با سیاست پیوند خورده یعنی به اصطلاح اگر شما به از منظر انسانشناسی قدرت جامعه شناسی اقتدار نگاه بکنید یک رهبر نمی‌تونه یک آدمی باشه که با جامعه حرف نزنه، سخنرانی نکنه خب ما الان با یک رهبری مواجه هستیم که خاموشه، سامته بنابراین ما از یک رهبر خطیب منت گذر کردیم به یک رهبری سازمانی یعنی در حقیقت در همین جمهوری اسلامی خ خود خمینی که کاریزمای انقلابی داشت چهجوری این کاریزما رو به دست آورده بود؟ انقلاب ایران انقلاب نوار بود. یعنی خام خمینی سخنرانی می‌کرد در نجف و نوارهاش میومد تو ایران. یعنی به اصطلاح خیلیا سرزنش می‌کنن رادیو بی‌بی سی رو مثلاً این به اصطلاح سخن سیاسی رکن عمل سیاسی بود. یعنی سخن سیاسی کلام سیاسی خودش عمل سیاسی بود. در آقای خامنه‌ای آقای خامنه‌ای یک ش درسته که اتفاقی رهبر شد ولی یه شخصیت او از نظر سیاسی با دهه‌ها خطابه نماز جمعه سخنرانی‌های عمومی دیدارهای رسمی و تولید مستمر تصویر سیاسی ساخته شده بود. بنابراین وقتی که ما صحبت می‌کنیم از اقتدار فقط این اقتدار برنمی‌گرده به به اصطلاح وقتی صحبت می‌کنیم از رهبری جدید این رهبری جدید صرفاً با قانونگذاری و با به اصطلاح رأی دادن مجلس خبرگان صورت نمی‌گیره بلکه رهبری نیازمند یک به اصطلاح تصویر و یک صداست در نتیجه اگر ما می‌بینیم که آقای خامنه‌ای مجتبی خامنه‌ای رهبر هست و می‌تونه رهبر بشه. این می‌تونه به این معنا باشه که ما از الگوی رهبری شخصی داریم گذر می‌کنیم به رهبری نهادی امنیتی. اگر در گذشته رادیو سخنرانی رادیو نوار کاست مهم بود در دوران ما تلویزیون تصویر اهمیت پیدا کرده. اهمیت داشت در عصر یعنی آقای خامنه‌ای خودش به شدت حساس بود روی تصویر من خیلی از نوشته‌های آدمای مختلفو خوندم برای کارم می‌گفتن که آقای خامنه وقتی رهبر شد خب می‌دونید که ناگهان طرز لباس پوشیدنش تغییر کرد آقای خامنه‌ای کفش می‌پوشید از از جوانی برخلاف طلبه‌ها که نعلین می‌پوشن کفش می‌پوشید بر خلاف طلبه‌ها که معمولاً قوا می‌پوشن لباده پوشید بر خلاف طلبا که موی سرشون رو کوتاه می‌کنن زیر عمامه ظلف گذاشت آقای خامنه وقتی رهبر شد ریشش بلندتر شد عمامهش بزرگتر شد و به خاطر اینکه جوان بود و آدمی که جوان هست رهبر معنوی مثل مرجع تقلید اینا نمی‌تونه جوون باشه بعد یه آدم باید شه که این پیریش خود پیریش در حقیقت جذابیت میاره و نفوذ میاره براش آقای خامنه‌ای ریشو مشک کردن یعنی شما اگه نگاه بکنید تصویری که قبل از رهبری هست و بعد از رهبری ناگهم این که رشاش سفید شده و وقتی که عکاس میگه می‌خواستم عکس بگیرم به آقای خامنه گفتم عینکتونو دربیارین چون این نور می‌زنه رو عینک آقای خامنه گفت یعنی چی می عصبانی شد این و انقدر حساس بود راجع به اینکه چهجوری ازش تصویر بگیرن که وقتی تو ماشین بود و یکی یک بار که این خیلی هم عمومی شد وقتی تو ماشین بود و جایی می‌رفت دیدارای عمومی داشت و م به اصطلاح مردم دور ماشینش بودن عکسایی که می‌گرفتن آقای خامنه توی ماشین بسیار تصویرش روشن و شفاف بود چرا بهت سقف ماشین کاملاً چیز چراغ افتاد ک سقف پروژکتر بود یعنی توی ماشین مثل به اصطلاح استودیو عکاسی بود براش از زمانی که رهبر شد اجازه نداد که هیچ تصویری و هیچ صدایی از خودش رو رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی منتشر بکنن. بلکه او یه به اصطلاح بیت رهبری تنها به اصطلاح مرجعی بود که حق فیلم‌برداری، حق تصویربداری و حق انتشار اون‌ها رو داشت. در نتیجه مثلاً آقای خامنه‌ای صبح صحبت کرده من خودمم اونجا بودم. من نمی‌تونم برم جایی در چیز عموم مثلاً رئیس‌جمهور نمی‌تونه بگه بله آقای خامنه‌ای همچین حرفی زده پیش از اون که سخنرانیشو دفترش منتشر می‌کنه. حتی ایرنا که خبرگزاری رسمی بود اجازه نداشت که سخنران آقای خامنه‌ای رو تصوراشو منتشر بکنه مگر از طریق بیت رهبری انقدر کنترل می‌کرد در عصر شبکه‌های اجتماعی رهبر باید دائماً در معرض مشاهده تفسیر و بازنمایی باشه رهبر دیجیتال یعنی ترامپ یعنی نتانیاهو کسی که روزی پنج بار تویت می‌کنه، روزی ۱۰ بار مصاحبه می‌کنه در حقیقت این رو کسانی متفکرانی مثل جورج بالاندیه میگن صحنه قدرت چون از نظر اونا از نظر بالاندی قدرت یک صحنه تئاتره یعنی شما باید خودت پرفورم کنید یعنی درست مثل بازیگری که روی صحنه تئاتر بازی می‌کنه رهبر سیاسی یا بازیگر سیاسی کسیست که روی صحنه تئاتره یعنی مردم می‌بینن او رو که به اصطلاح عمل او رو، اجرای او رو می‌بینن. در نتیجه اقتدار سیاسی دائم باید با دائم با روایت و و تصویر سنجیده میشه و پنهان بودن دیگه چندان فضیلت و مزیتی نیست. بنابراین هر چقدر که فاصله بین رهبر و عرصه عمومی بیشتر بشه نیاز نیازمندی به اصطلاح نظام حاکم نیازمند نهادهای واسطه و سازوکارهای جایگزین میشه این پرسش هست الان که اگر ما مصب خامنه نمی‌بینیم و صداشو نمیشنویم چهجوری جمهوری اسلامی همچنان برقرار هست این تئوری‌ها میگن که اونچه که جمهوری اسلامی برقرار کرده مجتبی خامنه‌ای نیست بلکه توانایی جمهوری اسلامی برای ساختن نهادهای واسطه و سازگارهای جایگزین میانجی‌ها الان شما نمی‌دونید که چه تصمیم گیرنده اصلی در تهران هست که داره با غرب با آمریکا داره مذاکره میکنه چه کسی هست در ایران که تعیین میکنه که جنگ تمام بشه یا آغاز بشه یا تنگی هرمز چه کسی داره این کار می‌کنه مشتبا خامنه‌ای نیست بلکه که یک نهادهای واسطه‌ای یا یک حلقه‌های واسطه‌ایست که توانست جمهوری اسلامی شکل بده بنابراین سؤال نه از مجتبی خامنه‌ای بلکه پرسش اصلی از ماهیت و چگونگی این نهادهاست. بنابراین اگر انتقال قدرت به شخصی صورت می‌گیره که مثل مجتبی خامنه‌ای سرمایه تصویری و سرمایه رتوریک بسیار محدودی داره صدای اونو ما ب چند تا چند دقیقه بیشتر نشنیدیم تصویرشو جز چند تصویر محدود ندیدیم اگر همچین وضعیتی به وجود اومده اونوقت باید تصور کرد که یه اتفاق دیگه‌ای افتاده و اون اینه که نقش نهادها نسبت به فرد به شدت افزایش پیدا کرده. یعنی در وضعیت ایران سپاه، دستگاه‌های امنیتی، بوروکراسی دولتی، شوراهای عالی مثل شورای عالی امنیت ملی، شورای عالی دفاع، این‌ها وزن بیشتری پیدا کردن در تولید اقتدار و اقتدار بیش از اون که شخصی باشه ائتلافیه. یعنی الان ائتلافی که بین پزشکی اژه‌ای و قالیباف هست این اقتدار در حقیقت مملکتو اداره می‌کنه نه شخص مجتبی اما در چنین شرایطی مثلاً چالش‌های جدیدی هست زمانی که خمینی بود یا زمانی که خامنه‌ای بود حتی اختلافاتی که درون نخبگان بود رهبر می‌تونست کنترلش کنه خمینی که تا دستشو بالا می‌کرد طرف اعدام شده بود اصلاً خامنه‌ای هم به هر حال فصللخطاب بود به هر حال اما وقتی که کاریزما دیگه وجود نداره و رهبری به عنوان شخص دیگه چندان اهمیتی نداره نقش چانه‌زنی و رقابت بین مراکز قدرت به شدت افزایش پیدا می‌کنه. خب در موقعیت ایران ما با چالش‌های بسیار زیادی مواجه هستیم. یکی اینکه می‌دونید که جامعه ایران داره به شدت پیر میشه به سرعت و یکی از مقامات جمهوری اسلامی گفته بود که ممکنه تا ۳۰ سال آینده ایران به پیرترین کشور خاورمیانه بدل بشه و مشکلات مشکل جمعیتی در کنار مشکلات دیگه میتونه در حقیقت برای هم برای حکومت هم برای جامعه دردسرهای بسیار زیادی تولید بک بکنه چرا به دلیل اینکه شما برای در هر جامعه‌ای برای اینکه روابط و مناسبات قدرت به صورت روان و به صورت مؤثر پیش بره شما نیازمند فقط به اصطلاح این نیستید که سر با سرنگزیه حکومت بکنید یا مردم مثلاً از آخوندا بترسن به خاطر اینکه آخوندا پدرشونو دربیارن نه هر حکومتی هر جامعه بیش از اون که بر سرمایه‌های مادیش تکیه بکنه بر سرمایه‌هایی تکیه میکنه که شما نمی‌بینید اما بیش از اون سرمایه‌های مادی اهمیت دارن که کسایی مثل بردیو اسمشو گذاشتن سرمایه‌های نمادین سیمبول کپیتال این سؤال این هست که الان جمهوری اسلامی برای به عبارت دیگه مشروعیت فقط از انتصاب حقوقی ناشی نمیشه یعنی مجتبی خامنه‌ای صرف اینکه مجلس پابلیکان بهش رأی داده این برا مشروعیت نمیاره بلکه سرمایه‌های نمادین هست که او اگر در اختیار داشته باشه به مشروعتش می‌انجامه و اگر نداشته باشه ولو اینکه رسماً رهبر هست در به اصطلاح در واقع رهبری او کاملاً پوشحالی و ظاهریست و در نتیجه اونچه که به وجود اومده اقتدار شخصی افول پیدا کرده اما افول اقتدار شخصی هم یک فرصتی به حکومت میده هم یه فرصتی به مخالفانش میده یعنی اینکه اگر مخالفان جمهوری اسلامی هم بفهمن که اقتدارش اقتدار سیاسی دیگه اقتدار شخصی نیست که برن دنبال به اصطلاح شاهزاده به عنوان آلترناتیو جمهوری اسلامی دیگه شخص اقتدار نداره بلکه اون اونچه که اقتدار داره یک نوع اقتداریست که شما با چشم نمی‌بینید اما در حقیقت اون هست که باعث میشه حکومت تداوم پیدا بکنه یک نهادها یا اگر جمهوری اسلامی درهای اقتصادشو به روی جهان باز کنه اگه شروع کنن به تجارت کردن با جهان الان همین تحریم رو اگر بردارن اگر طلب ایران رو از آمریکا بگیرن الان اگر امارات متحده عربی بیاد در ایران سرمایه‌گذاری بکنه و پالایشگاه‌های نیروگاه‌های برق بسازه. اگر ژاپن بیاد در اسلویه سرمایه‌گذاری بکنه این مشروعیت میاره برا جمهوری اسلام. این در حقیقت اقتدار میاره اینکه مثلاً فرض بکنید اگر جمهوری اسلامی از این به بعد به زن‌ها مثل گذشته برای حجاب دیگه فشار نیاره. اون همون کسانی که میومدن تو خیابون اون‌ها دیگه انگیزه‌ای برای مخالفت فعال به جمهوری اسلامی نخواهند داشت. بنابراین بحث سوال این نیست که آیا مجتبی خامنه‌ای رهبر بهتریست یا بدتریست نسبت به پدرش یا نه؟ بلکه در به اصطلاح سوال این هست که آیا کسی جمهوری اسلامی بعد از خامنه‌ای آیا می‌تواند از طریق تغییر سیاست‌هاش هم در داخل کشور هم در خارج از کشور برای خودش مشروعیت به دست بیاره یا نه؟ من معتقدم که بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی امیدوارن که یک به اصطلاح کسی که پوتین نظامی به پا داره و از نظر ذهنی هم خیلی دیگه کشت کشته مرده سیاست‌های قبلی نیست و دیدید که قالیباف با گفته ما باید از کنار لانچرها بلند شیم و بیایم به جامعه جامعه رو بسازیم خب این حرف یعنی چی؟ یعنی اینکه شما دیگه ح اگر دل شکم مردمو سیر کردی ا اصلاً در همین چند سال گذشته مدام می‌گفتن کشورهای منطقه رو مقایسه می‌کردن با ایران دبیو مقایسه می‌کردن با ایران عربستانو مقایسه می‌کردن با ایران مخالفان سیاسی ایران می‌گفتن ما یه الگویی مثل عربستان می‌خوایم مثل دبی می‌خوایم که اقتصادش خوب باشه مهم نیست که دیکتاتور باشه خب خب چقدر من حرف زدم بلاک چنسا صدا من می‌شنوی آقای علی مساده منو می‌شنوید استاد بابک روی بله بله استاد بابک روی کال هستش حالا فکر می‌کنم یک ساعت ۱۵ دقیقه اوکی اجازه بدین که من یه ۲۰ دقیقه دیگه هم صحبت بکنم که مشغول زمین شما نشم. بنابراین جانشینی رهبری مسئلهست بنیادین. اما نه به خاطر اینکه مرگ خامنه‌ای یک به اصطلاح شخص جدیدی رو بر به جای او می‌نشونه، بلکه جانشینی بیش از آنکه تغییر این شخص باشه یک آزمونیست برای کل سازوکار قدرت. یعنی ما وقتی که راجع به سیاست در ایران فکر می‌کنیم مدام فکر می‌کنیم به به اصطلاح ظاهر مدام مسئله رو از جنبه سیاسی می‌بینیم در حالی که مسئله قدرت بسیار مسئله پیچیده‌ایست و باید شما قادر باشید که از چشم‌اندازهای دیگه ببینید یکی از مهم‌ترین چشم‌اندازها انسانشناسی قدرته و به عبارت دیگه جمهوری اسلام تغییر رهبری یک اتفاق سیاسی نیست بلکه بلکه یک اتفاق انسانشناختیست. حالا یعنی چی؟ انسان اتفاق انسانشناختیست؟ در انسانشناسی مسئله شما اینه که انسان چیه؟ انسان‌ها چگونه به اصطلاح نهادهای مثل به اصطلاح ازدواج نمیدونم بازار حکومت چگونه این نهادها رو می‌سازن؟ چگونه فرهنگ می‌سازن؟ دین‌ها دولت‌ها نظام‌های سیاسی چگونه ساخته میشن؟ اینو در حقی پرسش‌هاییست که در حوزه انسانشناسی سیاسی قرار می‌گیره. یعنی ما فقط درباره دولت حرف نمی‌زنیم در انسانشناسی سیاسی بلکه می‌پرسیم این انسان‌ها چرا به نمادها، آیین‌ها و رهبران و نمایش قدرت نیاز دارن؟ چون که ساختار وجودی انسان بسیار فراتر از صرف تحولات سیاسی و قوانینه. یعنی قوانین قانون اساسی و نهادهای سیاسی تمام به اصطلاح سیاست نیست بلکه انسان‌ها انسان‌ها سیا قدرت قدرت سیاسی رو به شکل بسیار پیچیده‌تری تولید می‌کنن در نتیجه در بسیاری نزمه‌ها می‌بینید که قانون اساسی هست ولی عمل بهش نمیشه اصلاً همین قانون اساسی جمهوری اسلامی مطلقا بهش عمل نمیشه در قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده که آموزش بورش رایگان است و دولت باظف که همه شهروندان رو از آموزش براش برخوردار بکنیم. می‌بینیم که مدارس دولتی در ایران پول می‌گیرن. خب پس سؤال این نیست که از اگه شما سؤالو فقط از جنبه سیاسی مطرح بکنید مسئله اینه که مجتبی خامنه‌ای نسبت به علی خامنه‌ای چه جور رهبریست؟ یعنی بحث بحث شخصی و سیاسی اما اگر از منظر انسانشناختی نگاه بکنید اونوقت پرسش این میشه که ایرانی‌ها چهجوری برای خودشون ایرانی‌ها رهبری رو چگونه می‌بینن؟ ایرانی‌ها به اصطلاح قدرت سیاسی رو چهجور نمی‌بینن؟ چه نوع نمادها، چه نوع آیین‌ها، چه نوع ساز وکارهای سیاسی تولید می‌کنن که متفاوت هست با جواب دیگه. کسی کسی از دوستان میکروفونش باز بنابراین در مورد ایران بیشتر صحبت‌ها راجع به جانشینیه و راجع به مشروعیت و اعتماد سیاسی و این چیزاست. ولی اگر بریم یه سطح عمیق‌تر اون وقت باید بپرسیم که آیا جامعه ایران همچنان به یک چهره پدرسالار مرجع و نماد وحدت نیاز داره یا نه؟ همین چیزی که سلطنت‌طلبا میگن دیگه میگن پادشاهی من جامعه رو به اصطلاح متحد می‌کنم آیا نسل جدید بیشتر به نهادها تکیه می‌کنه یا به افراد؟ اینا دیگه مسائل سیاسی نیستن بلکه مسائل هستن که در حوزه انسان‌شناسی سیاسی و انسان‌شناسی فرهنگی قرار می‌گیرن. قدرت سیاسی فقط در نهادها و قوانین نیست. قدرت باید به شکل قانع‌کننده‌ای پرفورم اجرا بشه به اجرا دربیاد. در نتیجه قدرت فقط بیت رهبری نیست بلکه ریشه داره در وضعیت ذهنی و فرهنگی جامعه. هر جامعه‌ای برای مهار بی‌نظمی، برای مهار خشونت، برای مهار آشوب و رقابت‌ها یه شکلای خاصی از اقتدار رو تولید می‌کنه. بنابراین اگر ما از اقتدارگرایی حرف می‌زنیم، این اقتدارگرایی نمی‌تونه صرفاً به قانون اساسی یا نهادهای حکومتی تقلیل پیدا بکنه. در نتیجه قدرت سیاسی که در ایران هست اگر بتونه کاملاً از نظر اقتصادی فاسد باشه اگر بتونه از نظر عقیدتی کاملاً از نظر جامعه بی‌اعتبار باشه اما اگر بتونه از نظر مردم تنها عامل تأمین امنیت به نظر بیاد و بتونه نیازهای اولیه جامعه رو برطرف بکنه آیا جامعه باهاش کنار میاد یا نه؟ من خیلی بدبینم من معتقدم که جامعه ایران به هیچ وجه درک از آزادی نداره اون چیزی که از مشروطه تا عالم میگیم آزادی ربطی به آزادی سیاسی غربی و اینا نداره اصلاً بهخاطر اینکه آزادی سیاسی غربی به این معناست که شما خودتون مسئول بشین برای تغییر وضعیت ما ایرانی‌ها که اصلاً معتقد نیستیم که ما می‌تونیم کاری بکنیم شهروندا می‌تونن کار بکنن هر موقع که راجع به ایران حرف می‌زنیم این حکومت خوبه یا حکومت بده یا انوشیروانه یا زحکه ولی من ن من الان چه روانش به ما مربوطه همش بخت و تصادفه بنابراین آیا جامعه ایران به این بلوغ سیاسی رسیده که مسئولیت‌پذیر باشه و مسئولیت شهروند شدن رو به عهده بگیره من بسیار بدبینم متأسفانه من معتقدم که جامعه ایران تصورات بسیار توهم آمیزی راجع به نه تنها راجع به غرب نه تنها راجع به دموکراسی و آزادی و حقوق بشر بلکه راجع به گذشته خودش داره و این حکومت رو قادر می‌کنه که بدون اینکه به اصطلاح بتونه آزادی‌های سیاسی، حقوق بشر و کرامت انسانی رو تأمین بکنه فقط بتونه با تأمین امنیت به اصطلاح ظاهری و اینکه ما در برابر دنیا شکست نخوردیم ما اگر نباشیم حکومت فلان میشه یک کسی مثل سردار سلیمانی رو که یک جلاد اولاد آدمکش بوده در حداقل در سوریه تبدیل می‌کنه به قهرمان ملی و باعث میشه که حتی مخالفان جمهوری اسلامی هم او رو به عنوان سرباز وطن تقدیسش می‌کنن. خب بنابراین جمهوری اسلامی نیازی نداره اثبات بکنه که من دشمن آزادی نیستم. همین که خودشو حافظ نظم وانمود بکنه و افکارمون بپذیره کافیست. بنابراین در جامعه آدم‌ها از متزل بودن وضعیت بسیار هراسانن یعنی تحمل اینو ندارن که بدونن فردا چه اتفاقی میفته خب بنابراین قدرت موفق قدرتیست که بتونه آینده رو قابل قابل پیش‌بینی بکنه یعنی من بتونم در ایران مغازه داشته باشم و فردا صبح برم انقدر اعتماد داشته باشم به وضعیت که مغازه باز بکنن حالا هم در داخل هم سرمایه‌گذاری خارجی سرمایه‌گذاری خارجی که نیاز نداره به اینکه شما آزادیخواه و دموکرات باشین شما می‌تونید یک ولیعهدی باشید که روزنامه‌نگار مخالفتون رو در سفارت کشورتون در خارج سلاخی کنید و باید پودرش کنید و تمام جهان هم این رو ببینن ولی در عین حال میلیاردها دلار در کشور شما سرمایه‌گذاری بشه یعنی سرمایه‌گذاری خارجی هم هیچ نیازی نداره به اینکه شما مشروعیت به مفهوم دموکراتیک تیک داشته باشید همین که بتونید آینده رو برای سرمایه‌گذاران و برای کسانی که در چه خارج چه داخل قابل پیش‌بینی کنید معنا تولید بکنید امنیت روانی ایجاد بکنید کافیست بنابراین برخلاف اون توق تصوری که داریم یا برخلاف اون شعارهایی که میدیم اقتدارگرایی و استبداد بسیار جذاب‌تر از آزادی هستن به دلیل اینکه آدم‌ها بیش از اون تصور می‌کنن نه اینکه واقعاً بیش از تصور می‌کنن که امنیت مهم‌تر از آزادیه. فکر می‌کنن که نان مهم‌تر از آزادیه. این تا زمانی که این فکرو می‌کنن حکومت‌هایی بر سر کار خواهند آمد که نه امنیتی اون‌ها رو تضمین خواهند کرد. مثل ایران. الان دیدین که جمهوری اسلامی پیروز شد بر آمریکا. ولی به چه بهایی؟ به بهای کشته شدن بچه‌های بینا بود. یعنی به به بهای نابود کردن به شهروندان و نابود کردن کشور در حقیقت شکست نخورده. بنابراین قدرت یک چیز پیچیده‌ایست و ما باید از به اصطلاح در نگاه کردن به وضعیت جامعه ایران فقط نگاه نکنیم به اینکه کی حاکمه کی میره کی میاد شکلی که جامعه قدرت رو می‌فهمه شکلی که جامعه به قدرت تن میده اون هست که عامل اصلی شکل دادن به حکومت‌ها و عامل دوام یا به اصطلاح زوالشون هست. بنابراین بحران اقتدار یعنی بحران جمهوری اسلامی زمانی نیست که دولت ضعیف بشه بلکه زمانیست که نمایش قدرت جمهوری اسلامی دیگه باورپذیر نباشه. یعنی نهادها وجود دارن ولی مردم دیگه اقتدار اون‌ها رو باور نمی‌کنن. یعنی اقتدار نیازمند مدیریت نهادها نیست. یعنی اون چیزی که جامعه حکومتو به اصطلاح اداره می‌کنه یا جا حکومت رو شکل میده و تداوم می‌بخشه فرماندهان سپاه یا نمی‌دونم بیت رهبری یا رئیس قوه قضاییه نیست. نمادها و نمایش‌های قدرت بسیار اهمیت کلیدی‌تری دارن تا اون چیزی که شما با چشم می‌بینید و با دست لمس می‌کنید. بنابراین اگر بخوایم در مورد جانشینی حرف بزنیم سؤال از اینکه چه کسی رهبر است سؤالیست مال عصر حج دیگه تموم شده اون دوران. سؤال اصلی اینه که چه کسی می‌تونه صحنه قدرتو تصاحب کنه؟ یعنی چه کسی می‌تونه نماد اقتدار باشه؟ چه کسی می‌تونه اعتماد تولید کنه؟ چه کسی می‌تونه نقش رهبری رو اجرا کنه؟ چه کسی می‌تونه نظم رو نمایندگی کنه؟ تا زمانی که یعنی اگر یک نظامی اقتدارگرا باشه و اگر که نظامی اقتدارگرا هست مثل جمهوری اسلامی دیگه نیاز چندانی به اعمال زور نداره اگر بتونه بعد از جنگ در وحله اول اگر بتونه تا اندازهای بازسازی اقتصادی و به اصطلاح امکان شرایط شرایط اقتصادی بهتری ایجاد ایجاد بکنه اگر بتونه در حقیقت مردم رو قانع بکنه که جمهوری اسلامی تنها نظامی هست که می‌تونه امنیت اون‌ها رو تأمین بکنه و در حقیقت اگر بتونه واقعیت رو اونجور که خودش می‌خواد به جامعه نشون بده می‌تونه در حقیقت تداق پیدا بکنه. من به دلیل اینکه جامعه ما این چیزها مسئلهش نیست یعنی مشکلو همیشه بیرون خودش می‌بینه یعنی اگر چیز اگر صحنه‌ای رو می‌بینه که مهالوده فکر می‌کنه که این مه بیرون چشماش هرگز تردید نمی‌کنه که ممکنه چشم من در حقیقت اشکال داشته باشه نه بیرون ما هنوز در ایران هنوز انقلاب کپرنیکی رخ نداده یعنی ما جهان رو بیرون از خودمون می‌بینیم فکر نمی‌کنیم که اونچه که جهان میگیم حاصل دیدن ماست یعنی ماییم که جهانو این شکلی می‌بینیم تا زمانی که این تصور بسیار سنتی حاکم هست که واقعیت سیاسی در ایران اون چیزیست که بازیگران سیاسی یا نهادهای سیاسی می‌سازن نه اون چیزی که جامعه با شکل با تلقی که از واقعیت داره می‌سازه من فکر می‌کنم که آقای مجتبی خامنه‌ای باشه یا نباشه مهم نیست جمهوری اسلامی می‌تونه برای زمان دراز ت تدا پیدا کنیم بله من در خدمت شما [صدای خرناس] بله خیلی ممنون بسیار خب از دوستانی که اولین صحبت کنم میکنم که بیام رسیده این و بله آقای وحید بفرمایید شما سؤات شما با عرض پرش از همه یه لحظه میکروفون باز بود آقای خلیج من فقط یک سؤال دارم شما در حین همین ۵ دقیقه ۸ دقیقه پیش صحبتتون این شرایط جدیدی که در حال شکل گرفتنه اگر مبنا رو بر این بذاریم که این روند گفتگو و این [صدای خرناس] ثبات نسبی ایجاد بشه بعد صحبت از این کردید که این یه شانسی هم هست برای البته اپوزیسیون من که اعتقاد دارم هیچ اپوزیسیونی ما نداریم ولی حداقل [صدای خرناس] کسانی که در درون ایران هستن نظر دیگری دارن فکر دیگری دارن اینها گفتید یه شانسی هم برای به هر حال مخالفین هست میگم من اصلاً به عزیزان خ متوجه هستم وی جان من اینو کاملاً فرضی گفتم نه در مورد ایران در مورد ایران ما چیزی بهنا ببینید ما باید فرق بگذاریم بین اپوزیسیون بین و دیسیدنت یعنی که مخالف سیاسی اپوزیسیون کسی که با حکومت مخالفه یعنی که در یه بار خانبابا تهرانی به من می‌گفت که اول انقلاب دعواهایی که بین جریان‌های مختلف وجود داشت که دعوا سر دموکراسی نبود که دعوا سر این بود که کی می‌خواد دیکتاتور بشه الانم دعوای مخالفان جمهوری اسلامی اینه که خانم مریم رجوی می‌خواد بشینه جای خامنه‌ای این طرفم آقای رضا پهلوی می‌خواد جای خامنه‌ای بنشینه یعنی باش به اصطلاح این‌ها در دو جهان سیاسی مختلف قرار ندارن بلکه در یه جهانن یه چیز می‌خوان بر سر یه چیز دو دو برادرن که بر سر ارث باباشون دعوا می‌کنن این همونو می‌خواد که اون می‌خواد در نتیجه بودن یکی یعنی نبودن دیگری همدیگه رو نمی‌تونه تحمل کنه مخالف سیاسی این کسی نیست دیسی کسی نیست که وحی جان فکر می‌کنم میکروفونت باز مخالف سیاسی یعنی واسلا هاول کسی که مسئلهش این نیست که این حکومت باشه یا حکومت نباشه مسئلهش اینه که جامعه به این بلوغ برسه که آزادی خودش رو بخواد و حاکمیت خودش بر سرنوشت خودش اونوقته که به قول هاول باید با واقعیت با حقیقت زندگی کنه یعنی چی؟ یعنی باید همه عملش و همه به اصطلاح تفکرش در خدمت این باشه که چگونه میشه جامعه ایران رو به شکلی درآورد که همه همزیستی ممکن بشه. یعنی آدم‌ها بتونن به طور برابر و آزاد در سرنوشتشون دخالت داشته باشن. چه همجنس‌گرا چه بهایی چه بی‌دین چه سنی چه شیعه همه این مسئله ایران نیست. اصلاً ما در ایران هنوز مخالف سیاسی متولد نشده در ایران. ما هرچه داریم کسایین که حق خودشونو می‌خوان. کسایی که میگن آقا به ما خیلی ظلم شده الان ما حق داریم پدر همه رو دربیاریم. حالا طرف فکر می‌کنه که مثلاً حتی جریان‌هایی که خودشون رو به عنوان مدافع حقوق بشریا صلح صلحطلب معرفی کردن در عمل می‌بینی که همون آقایی که با به خاطر اینکه در ایران نذاشتن کنسرت بگیره و اومده در آلمان و با پاسپورد پناهندگی به خاطر نقض حقوق بشر در ایران زندگی می‌کنه همون آدم میاد روی سن و میگه تا آخوند کفن نشود وطن وطن نش. بنابراین مسئله اینه که من می‌خوام حاکم باشم. دعوا بر سر اینه که کی دیکتاتور باشه. من چیزی در ایران به عنوان اپوزیسیون نمی‌دونم. بیش از همه برای اینکه من ندیدم که در سطح سیاسی چیزی به نام همزیستی سیاسی یعنی حزبی بیاد بگه که ما چی نه اینکه شعار بده. شعار که خب شعار که اصلاً سنت ما شعار دادن رجز خوندن همهمون خوبیم ولی در عمل برنامهش این باشه که چگونه همزیستی رو ممکنیم اگر شما بخواید برنامهتون این باشه یعنی کهه اون انقلابی که باید رخ بده در سرایت نیست بلکه در درون شماست ما ایرانی‌ها در حقیقت تصور و توقعی که از قدرت داریم جامعه که رویاشو می‌بینیم با بقیه هیچ فرق نمی‌کنه در رویای ایران آینده ما همیشه یه بخش زیادی از ایرانیا غایبن در تلویزیون جمهوری اسلامی مخالفان غایبن در تلویزیون ایران اینترنشنال بخش عظیمی از جامعه که مثل اونا فکر نمی‌کنن غائباً با یک رو ما نیاز داریم به یک رو ایرانی که روؤیای ایرانی که در او ایرانیان بگنج ایرانی که نه فقط به خاطر نون یا امنیت بلکه به خاطر کرامتشون بخوان زندگی بکنن و برای کرامتشون حاضر باشن که جان خودشونم از دست بدن بله خیلی ممنون آقای خرجی توی بحث فلسفه تکنولوژی و بهرهگیری از ایآی در نظام‌های اقتدارگرا و اون چیزی که الان شما صحبت کردید واجبش تحت عنوان که این اقتدار چهجوری انتقال پیدا می‌کنه و آیا به چه ترس تی و گذار همه و همه این‌ها خب اقتدارگرایان همیشه دنبال این هستن که از تکنولوژی هم بهره‌ای ببرن در جهت تثبیت اختبار خودشون حالا زینپس اگر ما اون چیزی که تحت عنوان افکار عمومی نامیده میشه و جامعه‌ای که نیاز به کامونیکیشن داره تا اون وضعیت رو یعنی ارتباط که مثل ایجاد بشه بشود رو آیا شما این به اون هم نگاهی می‌کنید که این چهجوری بتونه از این فرصت استفاده بکنه تا بتونه بیشتر و بیشتر با سلول‌های جامعه که توسط کامیشن و کامیکیت کردن با همدیگه تدید میاد از اون بهره بگیره یک همچین این امکانی رو شما می‌بینید در جامعه ایران یا اون هم داره به یک سمت دیگه‌ای خارج از خودش پیش میره؟ بله پیش از این عرض کنم که من راجع به نکته‌هایی که گفتم از نظر تئوریک مسئله اقتدارگرایی در قرن بیست و یکم دیکتاتوری دیجیتال دیکتاتوری چرخ همه چیزایی که گفتم منابعی رو در گروه واقع فلسفه قرار میدم کتاب ریپورتی که از فریم هاس گفتم اینا رو در واقع فلسفه قرار میدم به خاطر اینکه امیدوارم که ما روز به روز بیشتر کنجکاو بشیم به اینکه چگونه میتونیم وضعیت ایران رو به شکل متفاوتی ببینیم و تا زمانی که ما وضعیت ایران رو چنین می‌بینیم که تاکنون دیدیم آینده ایران متفاوت از گذشتهش نخواهد بود تغییر سیاسی در ایران محصول تغییر نگاه ما به سیاسته و من امیدوارم که این بحثها بتونه در حقیقت بیشتر کمک بکنه به اینا به خاطر اینکه این بحثا در حالا در ایرانم اگر به اصطلاح کسایی اطلاع داشته باشن ازش نخبگان هستن اگه چیزی برام نخبگان داشته باشیم و اینا اهمیت نداره مهم این این نیست که دموکراسی یا آزادی محصول این نیست که یه ژان روسویی در به وجود بیاد بلکه باید این نوع نگرش عمومی بشه این نظریه‌ها باید تبدیل بشه به مسائل آدما ما ببینیم در موقعیت ایران شرایط رو چگونه پیچیده تر سیستماتیک‌تر و عمیق‌تر بفهمیم اما در مورد ایران گفتم باید فرق گذاشت بین کانکشن و کامیشن اینکه من می‌تونم بدون فیلتر وارد مثلاً یوتیوب بشم یا واتسپ بشم به این معنا نیست که من آزادی دسترسی به اینترنت دارم یا آزاد در جهان اینترنت آزادم به عکس الان با همون به اصطلاح عدم فیلتر کردن هست که شما رو کنترل می‌کنن یعنی حکومت از باز بودن کلاب هاوس به شکل وحشتناک بیشتر سود می‌بره برای کنترل جامعه تا اینکه بخواد کلاب چیزو کلاب‌هاسو ببنده این در مورد تحریم‌ها هم بود دیگه در بحث بین تحریم‌ها بحث بردیم که اگه مثلاً حزب‌الله لبنان رو شما بخواین تحریم بکنین یعنی کهه حزبله لبنان دیگه حق نداشته باشه از سیستم بانکی استفاده کنه خب این یه مشکلی ایجاد می‌کرد برای همون کشورها بهخاطر اینکه وقتی میشد کنترلش کرد یعنی نمی‌دونست نمی‌دونست ببینیم پولشو چگونه به دست میاره و چگونه خرج می‌کنه اون سیستم بانکی اگر باز باشه شما می‌تونید ترکش کنی ولی اگه ببندیش اونوقت دیگه شما هستی که از دیدن به اصطلاح کارای اون محروم میشید. در نتیجه اینترنت در وحله اول شما رو کنترل می‌کنه. اینترنت تکنولوژی دیجیتال در وحله اول آزادی شما رو محدود می‌کنه. اگر اینو بدونین اونوقت راه‌های مقابله با اون رو هم جستجو خواهید کرد و به کار خواهید بست. اما اگر مثل ما نه براتون نه بدونید نه براتونم مهم باشه بدونید نه اینترنت بیشتر بدبختی بیشتر توجه داشته باشین که در آمریکا و در همه کشورهای که دموکراتیک هستن در اروپا این فاشیسم جدید این ناسیونالیسم جدید این راست افراطی جدید از درون نهادها و احزاب رسمی و سنتی بیرون نیومده از توی اینترنت اومده ترامپ نه محافظه کاارا به حزب دموکرات وام داره نه به محافظه کار ترامپ هست توییتر بیرون اومده سلبریتیه بنابراین ما امروزه در معرض یک پپولیسم دیجیتال وحشتناکی هستیم که به مراتب ویرانگرتر هست از انواع پیشا دیجیتال پپولیسم آقای عزیز بفرمایدرم از سخنان بسیار ارزنده جناب گرامی که بنیان [صدای خرناس] از نظر بنده البته بنیانگذار در واقع جز بنانگذاران نخستین نقد دینی در اسلام باید شناختشون با معرفی آرگون و در واقع الخولی و ابوید و ترجمه آثار اون‌ها وارد یک نقد جدی در محتوای اسلامی شدیم نه در بررسی سلفی‌ها یا روشن در واقع روشن‌فکران دینی مرسوم به هر حال ما توانستیم که با نقد درستی در این زمینه آشنا بشیم در ایران و از همین طریق هم راه ایشون با روشنگران روشنگانی که خودشونو روشنگر می‌دانن مانند آقای دانشگر و دیگران یا [گلویش را صاف می‌کند] در در واقع پسر آقای دباغ راه ایشون دوست عزیز شما هر چقدر از من تعریف کنید من خوشم میاد ولی اینا واقعیت نداره نه منی نه اینو که من میگم شما رو معرفی نه نه نکنید این کارو به خاطر به خاطر اینکه این اینا بیشتر از اینکه نگاه نگاه می‌دونم ولی این لطف شما لطف شما باعث میشه که من در مورد خودم دچار توهم بظم اصلاً سفش نیست می‌دونم ولی لطف کنید بفرمای نکتهتونو بفرماشگری نیست میخوام بله نکته هم اینه که امیدوارم که شما همین جور که تا این عرصه‌ها رو دارید برای ما برای آگاهگری دارید در واقع روشن می‌کنید مسائلرو امروز یکی از روزهای خیلی خوب در طلب بود برای این سخنرانی که شما ارائه دادید درباره نگاه نو درباره قدرت و تسلط حاکمیت‌های سیاسی چه درون نیروهای دموکراتیک و جهان غرب در واقع و چه در استبداد شرقی بسیار بسیار زیبا بود این تسلط نورین در واقع حاکمیت‌های سیاسی بر افکار عمومی بسیار ارزنده بود روم بسیار زیبایی بود سپاسگزارم ولی می‌خوام این پرسشو طرح کنم که با توجه به نگاهی که شما دارید و نگاه جامعیست با با توجه به نگاه نوینی که در جامعه ایران به لحاظ ذهنی حاصل شده بر اثر این دانشگاه ۲۰۰می ترجیب بچه‌هایی که در سن مدرسه ابتدایی در پلیس در انقلاب اینا بازجویی پس می‌دادن و با توجه به روندی که جامعه ما از حاشیه و مرکز در واقع جدا شد و به هم پیوستن برای نخستین بار [صدای خرناس] مردم از جهان کهنه به زیرا ایران در واقع از جهان کهنه و از آسمان به زمین کشیده شدن و مردم دیگه برای خواسته‌هاشون بر بالای بام‌ها الله اکبر و یا حسین میرحسین نگفتن بلکه به یگانگی ملی توجه کردن یعنی بدون ارتش رضا شاهی و بدون خونریزی تمرکز خونین توانستن یه یکدیلی رو در میان حاشیه و مرکز ایجاد بکنن و مرکز هم در شهرهای صنعتی ایران مانند تهران و خراسان و ارمان و شیراز و اصفهان و پام و کاشان و و خودشونو از خوانش شیعی جدا کردن کاملاً یعنی اومدن گفتن که ما بر دو تبعیض نژ تبعیض رفع دو تبعیض داریم در واقع عمل می‌کنیم رفع تبعیض ۵ ۵۰ جامعه زنان و رفع تبعیض جامعه ملی لی حاشیه در واقع یعنی گفتم بلوچستان کردستان چشم و چراغ ایران در واقع همه جهان اندیشه ایرانی نو شد با توجه به این قضیه می‌خوام از شما بپرسم که نظرتون درباره جهان سیاسی آینده ما درباره حاکمیت سیاسی در یک کشور چند ملیتی چند زبانه چند فرهنگی مناطق فرهنگی زبانی آیا به نظر شما سیستم آینده ده ایران اگر جمهوری باشه نباید برای آسودگی سیاسی ایران یک جامعه فدرالی باشه البته نه فدرالی قومی بلکه فدرالی جغرافیایی نظرتونو در این زمینه می‌خواستم بدونم سپاسگزارم مرسی بله اجازه بدین که این سؤال شما رو از یه منظر کلی‌تر من جواب بدم ببینید ما دو جامعه میتونه دو حالت داشته باشه یکی اینکه شما میتون می‌تونید رویاتون یا آرمانتون این باشه که چگونه می شما می‌تونید ایرانی بسازید که همزیستی ایرانی‌ها در اون به طور مساوی و برابر ممکن باشه. ایرانی بسازید که تک‌تک آدم‌ها فکر نکنن که شهروندی یه امر غریضی و فطریست بلکه ب یاد بگیرن و آموزش ببینن که چگونه شهروند بشوند چگونه کرامت انسانی رو بفهمن چگونه آزادی رو بفهمن چگونه عدالت رو بفهمن و این‌ها همه نیازمند این هست که شما بیش از اونکه به رنج‌های خودتون به دردهای خودتون به ظلم‌هایی که بر شما شده به تبعیضهایی که به شما یا همک همکیشان شما یا هم قومان شما یا همزبانان شما شده بیش از این‌ها فکر بکنید به آینده و فکر می‌کنید به آینده که متفاوته با گذشته است این یه حالته یه حالت دیگه هم که ما بیشتر می‌بینیم در ایران اینه که ما میگیم و به حق میگیم راجع به ظلمیی که بر زن‌ها شده بر بهاییاها شده بر کردها شده بر به اصطلاح ناباوران شده و بر هم همه کسی در اینکه ظلم شده بحثی نمی‌کنه اما بحث در این هست که خب حالا حالا شما می‌خواید یه جوری نگاه نگاه بکنید به وضعیت که بریم به یک آینده‌ای که دیگه نه به شما که به هیچکس هم مثل شما ظلم نشه یا اینکه میخوایم بریم انتقام بگیریم من فکر نمی‌کنم که جامعه ایران هنوز توانسته باشه از قربانی نشان دادن خودش از مدام قربانی نقش قربانی بازی کردن به گذر بکنه و مسئولیت رو به جای قربانی بودن انتخاب بکنه این لازمهش این هست که شما دیگه مسئلهتون این نباشه که ما کیو بکشیم کیو نابود کنیم بلکه مسئلهتون این باشه که چه بکنیم که در اون ظلم کردن در اون نظام ظلم کردن به ح امکانش تقلیل پیدا بکنه تبعی اعمال تبعیض امکانش از بین بره در نتیجه مهم نیست که طرف شیعهست یا شیعه نیست مهم اینه که یک سیستمی باشه که نه به شیعهش اجازه به اصطلاح نقض آزادی و حقوق دیگرانو بده نه به اون که ضد شیعهست بهخاطر اینکه شما می‌تونید ضد به اصطلاح جمهوری اسلامی باشید اما ضد مستبد باشید و نه ضد استبداد تاریخ ما تاریخ مبارزه با مستود نه تاریخ مبارزه با استبداد برای اینکه بدونیم که آیا ما متفاوت از گذشته هستیم باید توجه بکنیم به اینکه اگر تا الان وضعیت اینطوره این یعنی که یه مشکلی هست جامعه ایران و تاریخ ایران و فرهنگ ایران خیلی چیزای خوب داره ولی اون چیزای خوب نیست که باعث مشکل ما شده بلکه اون چیزای بدشه پس به جای اینکه ما مدام دنبال نقطه‌های قوت بگردیم و به اون‌ها ببالیم از اون‌ها خوشحال باشیم به اون‌ها تکیه بکنیم باید دنبال ضعف‌ها باشیم چرا شما به عنوان یکی انسان مرتب که از سلامتی خودتون تعریف نمی‌کنین که بلکه سالم سالمم که باشین ۶ ماه یه بار میرین چکاپ بکنید می‌بینین آیا مشکلی مش دارین یا نه؟ چون اگر شما مشکلتونو پیدا بکنین سالم می‌مونین نه اینکه مشکلتونو نادیده بگیرین پس ما باید از اینکه هویت خودمون رو به عنوان یک ایرانی بر اساس افتخارات بسازیم هویت خودمون رو باید بر اساس مسئولیت خودمون برای ساختن آینده متفاوت بسازیم. بله خیلی ممنون آقای علی خوش ببخشید بابا شما با پوزش از اینترنت من حذفه ممکنه از بین بره ولی پیشنهاد می‌کنم به همه دوستان اینترنت ایران رو یه بار استفاده میکنم راضی خواهم بود جناب خرجی من با بسیاری از صحبت‌های شما موافق هستم خب این دوره‌ها رو زیر نظر شما گذروندیم اما خب صحبت‌های زیادی توی علوم انسانی و علوم سیاسی وجود داره حتی در مورد ساپور و با اون همه پیشرفت اقتصادی مثلاً فریدم هاوس یه پژوهشکده‌ای داره هر ماه مثلاً این دیکتاتوریا رو رصد می‌کنه و آخرین اطلاعات رو از این دیکتاتوریا مثلاً منتشر می‌کنه و خیلیهم نقد دارن به ترامپ که با دیکتاتوری رابطه خیلی خوبی برقرار کرده اما خب این‌ها همشون این هشدار رو میدن حتی سنگاپور که شما دارید رو فرسوده می‌کنید یعنی دیگهزید این روان‌ها وجود ندارن که شما بخواید رو اون‌ها سرمایه‌گذاری کنید و این روایت رو به این روان‌ها بفروشید حتی مثلاً در این روانشناسی کلاسی یوست میرلو یه روانشناسی همی یکی از ضعف نظام‌های توتالیتر در نهایت اینش اونقدر با این روایت انقدر ذهن شهروندان چیز می‌کنن که در ن بهور دچار فروپاشی روانی میشن. یعنی [گلویش را صاف می‌کند] دیگه برمی‌گرده به سمت خود سیستم. یعنی اون سلاح خطرناکی که در دست توده‌ها هستش قاتل جون همین سیستم‌ها میشه. خب حالا جمهوری اسلامی ۴۷ سال هستش با روان‌ها بازی کرده. ما داریم وضعیت روانی جامعه رو می‌بینیم. خشمی که سراسر اصلاً جامعه رو فرا گرفته. حتی خودم هم خب یک سیستم این خشم در خود این سیستم هم وجود داره. اینکه آزم حالا آقای قالیفوف بتونه یک مثلاً فضای سیاسی باز ایجاد کنه قطعاً روبهروی او یک نهادی وجود داره که مثلاً دست راس علی خامنه‌ای اتفاق بیفته و همین باعث میشه که خب خیلی چیزها تغییر بکنه همه نظام‌های سیاسی توتالیته به محض اینکه درهای با باز سیاسی باز کردن فروپاشی شدن یعنیق نبوده همون شوروی نمونه هستش آیا شما با این روهای در خارج شده ۱۰۰ تکه شده باز هم به به این اعتقاد داری که این مثلاً تکنولوژی مدرن می‌تونه رو این روانها روایت جدیدی از قدرتو پیاده کنه. یعنی همون چیزی که مثلاً بیاد بگه که مجتبی میشه مثلاً برای شما بنسلمان ایران و مردم دست از این کینه و انتقام بکشن برن یک گوشه بشینن که مثلاً مشو فقط برای اونا اقتصاد آزاد بیاره یا مثلاً بتونه یک ذره سطح سیاسی به نظرش با این تخریب که صورت گرفته لبست بگرد باز هم جهانی موفق میشه که برای کشور آبار کرد باز هم میتونه در سال فکر می‌کنم اینترنتت ایراد داره آیا آقای خجی شماهم صداشون برده میشن بله بله بله منم بردی باستم بله فکر کنم متوجه به صحبتشون [گلویش را صاف می‌کند] شدید درسته بله بله بله ببینید دوست عزیز همه اونچه که من گفتم هیچ کدوم نظر من یا تئوری من نبود بلکه اونچه که گفتم گفتم منابعشو می‌گذارم یه وضعیت جهانیست و انقدر انقدر هم تئوری هم ریپورت و هم به اصطلاح مطالعه میدانی وجود داره که متأسفانه ما به خاطر که شما همیشه دنبال چیزی میرید که بدونید میخواید بری شما چیزی رو می‌بینید که دنبالش می‌گردید یعنی اگه شما وارد این اتاق بشید و دنبال لیوان نگردید لیوانو نمی‌بینید ول اینکه وجود داشته باشه بنابراین ما چون که این شکلی نگاه مسائل خودمونو استثنایی می‌بینیم فکر می‌کنیم که ایران یک وضعیت استثناست به شکلی که در یکی از برنامه‌های پرگار خانم طبری بود. شهرانی طبری با یه خانم دیگه صحبت می‌کردن راجع به جنگ در ایران بعد خانم شهر طبری که عموش احسان طبری هست و سابقه خودشم سابقه چپ داشته و به خاطر همینم از ایران خارج شده بود اوایل انقلاب معتقد بود که جنگ یک ضرورته و بعد ازش می‌پرسید که خب اگر در ایران جنگ بشه چه تضمینی هست که درش دموکراسی بشه؟ می‌گفت قطعاً دموکراسی میشه. اولاً می‌گفت که جنگ بهش قطعاً حکومت میفته. بعد می‌گفت قطعاً دموکراسی میشه. بعد کریمی ازش می‌پرسید که خب ولی مثلاً در عراق در افغانستان گفت نه ما مثل اونا نیستیم. ما مثل آلمانیم. ما مثل نمی‌دونم فرانسه‌ایم. خب اگر شما این شکلی ببینید خودتون رو طبیعتاً دارید با گام‌های بلندی به سمت دره نابودی میرید. اما اگر چشماتونو باز بکنید ببینید که وقتی که صحبت می‌کنیم از همین کشورهایی که نظام‌های کمونیستی درش فروپاشی بود مثل همین کشوری که من درش هستم چه اتفاقی افتاده؟ آیا دموکراسی شده یا اینکه ما داریم صحبت می‌کنیم از اینکه آقای آلیگما قدرت که در ابتدا شکل عریان داشت یعنی با شمشیر میومدن شااه اسماعیل با شمشیر اومد ایرانیا رو شیعه کرد و حکومت صفویه رو برقرار کرد الان دیگه پیچیده‌تر شده مرد با چشم‌های مسلح باید ببینید آسمان برای انسان‌ها برای هزاران سال پیش از کپرنیک آسمان همین بود که با چشم می‌دیدن سقف آسمان به همین کوتاهی بود و اونچه که ستاره بود در آسمان همون چیزی بود که چشم غیرمسلح می‌دیدن بعد از گالیله برای اینکه شما راجع به آسمان حرف بزنید نیاز به تلسکوپ دارید و اگر اینو ندونید اونوقت در جهانی زندگی می‌کنید که به راحتی می‌تونید تؤمه مرگبارترین نیروها بشید و بعد اصلاً متوجه نشید یعنی شما رو ببرن در همون بازی ایلان ماسک که چیزی به نام واقعیت درش وجود نداشته باشه و اصلاً تصوری دیگه از واقعیت نداشته باشید که بخواید بخوایدش. وقتی هم که راجع به این کشورها صحبت می‌کنیم ببینیم که واقعاً ما می‌شناسیم این کشورها رو یا نه. همین کشور همین هاول همین چک سلاواکیر که بعد چک وسلاکی شد هاول واقعاً معتقد بود که دموکراسی برقرار شده. هاول معتقد بود که ما چه خوب که ما انقلاب کردیم و مردمم انقلاب کردن تموم شد. نه اصلاً اینطوری نیست. بذارید من برای شما یک تیکه از هاول بخونم که ببینید که ما تصورمون از دنیا چقدر واقعیه اجازه من اینا رو در یه سری پنج تا مقاله نوشتم در سایت آسو درباره نفرت اگر نگاه بکنید یکیش هست آتش زیر خاکستر آقای آلیگما اگر جمهوری اسلامی بیفته فردا منی که خارج از کشورم برم ایران من معتقدم که من آزادی رو بهتر می‌فهمم من باید کشور اداره بکنم شماها نمی‌دونید اونایی که در داخلن میگن شما خارج نشینا هیچ حقی ندارید زمانی که ما رنج می‌کشید شما خارج بودید بر ما حکومت بکنید یعنی چنان هاول میگه وقتی که کمونیست فروپاشید روشنفکران چنان به جان هم افتادن که زشت‌ترین صحنه‌ها رو درست کردن یعنی جامعه که از در تراکم از تراکم تنفس تنفر داره می‌پکه و این تنفرشو حتی پیش از اینکه حکومت ساقط بشه داریم به انواع و افسام مختلف داریم ابراز می‌کنیم به همدیگه چیزی جز تنفر نمی‌بینید شما چیزی جز نفی دیگری نمی‌بینید شما در مخالفان در مخالفان جمهوری اسلامی در مخالفان با حکومت در مخالفان روحانیت شما چیزی به غیر از تنفر می‌بینید؟ نه بنابراین مهم نیست که شما نواب صفوی هستید یا کسروی هستید مهم نیست که ملکمخانی یا چخ فضلالله نوری هستید مهم اینه که شما با تنفر و با حذف دیگری بقای خودتونو تعریف می‌کنید من معتقد تمام دنیا میگه دموکراسی‌ها با تکنولوژی دیجیتال تبدیل شدن با دیکتاتوری شما میگین در ایران تکنولوژی دیجیتال ما رو چیز کرده دموکرات کرده همچین چیزی ممکن نیست یعنی اگر این حرفا که ما می‌زنیم اگر این حرفا رو ما در آمریکا بزنیم یعنی ما می‌خندن. هیچ‌کس در آمریکا باور نداره. یعنی کسایی که به دموکراسی فکر می‌کنن هرگز این تصور و توهم ندارن که هر جامعه آمریکا با سیلیک ولی دموکراتیک‌تر شده. نه بدتره. از این همه من میگم تمام مسئله اینه که الان اون قل و زنجیری که بر دست شماست زهر شیرینه. بوسه مرگه. اگر شما فکر می‌کنید چون شیرینه باید بخورینش دیگه باید انتظار مرگم داشته باشه. میگه که مدت کوتاهی بعد از آنکه هاول دستگیر شده بود انقلاب مخملی در چکوسواکی پیروز شد و بی‌درنگ او را به نامزدی انتخابات ریاست جمهوری برگزیدن به اتفاق آراب برنده انتخابات شد و به کاخ ریاست جمهوری راه یافت در میان شور و هیجان عمومی و نور امیدی که در دل همه از جمله خود این نویسنده مبارزه سیاسی و وجی‌المله می‌درخشید اما دیرین نگذشت که مقاله‌ای در مجله هارپر آمریکا با عنوان بامداد خمار مخملی نوشت و در آن از وضع آشفته کشور و ناآمادگی مردم برای تغییر ناگهانی لب به شکایت گشد. ببینید وقتی راجع به چکوسواکی حرف می‌زنیم چکوسواکی با ایران قابل مقایسه نیستا. چکوسواکی یه کشور اروپاییه. یعنی همونقدر اروپاست که فرانسه و آلمان. یعنی انقدر مردمش بافرهنگن قرن نوزدهم پراگ پایتخت فرهنگی اروپا بوده در سطح سواد سطح شما اگه ب وقتی میرید تو کتابفروشی‌های دسته دوم انقدر کتاب تنوع چند زبانی نشون میده که آدما با چند زبان کتاب می‌خونن اینجا فیلسوف پرورش داده کپلر از اینجا اومده بیرون فروید از اینجا اومده بیرون اینا راجع به ایران صحبت نمی‌کنیم که هنوز ما اسیر مولانا نصرالدین هستیم ولی در همین جا داره میگه میگه که م او از سرایت سرطانی ترس به جامعه گفت که نتیجه چند دهه سلطه سیستم توتالیتر و دروغ و فریب سازمان یافته آن بود اون موقع هنوز تکنولوژی دیجیتالم نبود هاول ۴ار نوع ترس جاری جامعه را برشورد ترس از خود و توانایی‌های خود ترس از چیزهای نامعلوم ترس از گذشته حال و آینده و سرانجام جام ترسه از دروغ‌ها و حقیقت هم از دروغ می‌ترسن مردم هم از حقیقت و هنوز شوک سقوط کمونیسم بر جا بود که کشور به چک و اسلواکی تجزیه شد و مردمی که با هم زندگی می‌کردن میان خود مرز تازه کشیدن شما کتاب در ناامیدی وث ناامید است که به فارسی ترجمه شده مال چیزو بخونید یادم رفت دوبچکو بخونید یعنی او اهل براتسوا بود اسلوکی بود هاول اهل پراگ بود هر دوی این‌ها با چنگ و دندان سعی کردن که از تجزیه چکلاواکی جلوگیری کنن اما مردم رأی دادن به جدایی واسرا پاول نفرت نفرت‌ها به فکر نکنید که جامعه جمهوری اسلامی خرابش کرده جمهوری اسلامی بره اون آباد میشه اون ویرانگره بره که ویرانی آباد نمیشه که اون ویرانی باید بسازین شما فکر می‌کنید که زخم‌هایی که جامعه خورده برده این زخم‌ها به زودی التهام پیدا می‌کنه و فکر می‌کنید زخم‌هایی که در جان آدم‌ها هست زودتر از ساختمان‌ها د ترویم میشه؟ نفرت‌ها ترس می‌ذاید و ترس‌ها نفرت با گذشت زمان وعده‌ها و دلخوشی‌ها پوچ عذاب در می‌آمد و برگ درختان امید در خزان یعس می‌ریخت. حتی به رغم پیروزی هاول در دور انتخابات ریاست جمهوری محبوبیت و اعتماد عمومی او به در شیبی تند افتاد. دل‌های همه از همه به نحوی چرکین و چوری چروکیده بود و هرچه می‌گذشت از آن کمتر که نه بر هم انباشته‌تر میشد. کینه از کسانی که کارگزار دولت کمونیستی بودن. نفرت مهاجران از مردم داخل کشور، بغض مردم نسبت به چهره‌های سیاسی مخالف و تبعیدی، ترس‌های مبهم و دلهره‌های مزمن، کینه‌های کور می‌زایید و همه انگشت اتهام خود را به سوی یکدیگر نشانه می‌رفتن. واسلا پاول در سفرش با آمریکا در سال ۲۰۳ سخنرانی‌اش را با عنوان کابوس پسا کمونیسم در دانشگاه جورج واشنگتن پایتخت آمریکا چنین آغاز کرد. به یاد می‌آورم بارهایی را که ب برخی از دوستان و آشنایانم وقتی در کوچه خیابان مرا می‌دیدن راهشان را کج می‌کردند. با آنکه من قصدی نداشتم که چنین موقعیتی به وجود آید آنها با دیدن من پنداری صدای وجدان خود را می‌شنیدن. آن‌ها می‌دانستند که اگر بایستن و با من حرف بزنن، مجبور می‌شوند که برا آنکه مثل من به مبارزه با حکومت تن نمی‌دهند عذرخواهی کنن یا توضیح بدهند که چرا از انجام این کار عاجز بودن یا با بی‌فایده شمردن مخالفت سیاسی از خودشان دفاع کنن. چنین گفتگویی معمولاً دو طرف را معذب می‌کرد و در نتیجه بهتر بود که از خیر آن بگذرند. دلیل دیگر این رفتارشان ترس از آن بود که پلیس به دنبال من باشد. و صحبت با من به دردسری برای اون‌ها بیان انجامد. آقای آلیگما من یه کتاب فلسفی رو می‌خواستم معرفی کنم ترجمهشو به نا به نویسندهش میگم که شما بیاید در یوتیوب من م مصاحبه کنید میگه من خواهش می‌کنم شما معرفی نکن چون کتاب رو معرفی کنی ناشره ممکنه دیگه چاپ نکنه یا حکومت ممکنه نذاره کتاب من چاپ بشه یعنی آدم‌ها برای اینکه کتابشون چاپ بشه ابدا حاضر نیستن که در مبادا در کسایی که میرن ایران و میان حاضر نیستن که مثل آدم آزاد در این کشورها زندگی کنن. جوری زندگی می‌کنن که انگار تو تهرانن که مباد حکومت بهشون گیر بده. یعنی می‌دونید که من الان ۲۵ ساله که خارج از کشورم و کسانی که دوستانی که من در ایران داشتم نه تنها اوها ارتباطش موقت کردن که دوستانی که اینجا هستند حاضر نیستن در یک جایی با من با اسمشون بیاد و تصویرشون بیاد چون میرن ایران. کارای یوزف بروتسکی رو بخونید شاعری برنده جایزه نوبل که روسی تواره میگه که همین بروتسکی یه شعرای آزادیش درخشان نوبل بهش دادن ولی وقتی که هاول این سخنرانی رو کرد یه مقاله نوشت در همون مجله که سخنرانی هاول چاپ شده بود به عنوان نامه به رئیس‌جمهوری یه پاسخ بسیار بسیار شدیداللهحن نوشت که سالنامه سرگشادهش رو چنین آغاز کرد که وجه مشترک آن دو یعنی نویسندگی ایجاب می‌کند که سخن به سنجیدگی بگویند و به ویژه پشت میکروفون دقت و حساسیت علاده‌ای را به خرج دهند. همچنین آن دو وجه مشترک دیگری هم دارند. زندان تحت رژیم کمونیستی که آن هم اقتضا می‌کند احتیاط و وسواس در کلام بیش از معمول باشد. یعنی از ابتدا هم به کنایه هاول را ملامت کرد که چ تو چرا حرف مهملی زده‌ای و هم به خواننده هشدار داد که خودش کلمات را عیارسنجیده به کار می‌برد و در تندی عطاب خود امر دارد. او با لحنی پرشماطت و حاول نوشت که اگر دوستان و آشنایان در کوچه و خیابان از روبهرو شدن با تو اکراه داشتن و خودشان را به نابینایی می‌زدن بر خلاف گفته تو نه از ترس پلیس بود نه از شرم حضور تو بلکه از آن رو که تو و باقی مخالفان سیاسی از توما بدشان می‌آمد چون شما و رژیم کمونیستی دو ضدی بودید که برای بقا به همدیگر نیاز داشتید شما ببینید که همین کندهرا چرا دیگه برنگشت به چک دعوای کندرا رو با روشنفکرای پراگ ببینید اینا ببینید شما دارید از یک جهانی صحبت می‌کنید که دوست دارید وجود داشته باشه اون جهانی که شما دوست دارید وجود داشته باشه فقط و فقط در قصه‌های به اصطلاح پریان هست واقعیتو اگر نبی مشکل ما جمهوری اسلامی نیست مشکل ما نه چپه نه راسته نه پهلویه نه رجویه مشکل ما اینه که ما نمی‌دونیم هنوز واقعیت چیه یعنی نمی‌دونیم می‌دونیم چه چیزی رو بهش میگیم واقعیت چونکه ما دوست داریم یه اون چیزی که تو ذهنمونه واقعیت باشه وقتی که شما اینطور باشه فکر می‌کنی یه طرفش هست که با جمهوری اسلامی مبارزه می‌کنه و به نام ملی‌گرایی اونوقت از کوروش یک پیغمبر اولاعزم می‌سازه. یعنی شما اگر بگید که ما مثلاً فرض کنید این چیزایی که شما راجع به ایران شهری میگید اینا وجود نداشته به شما میگید ش تو ایرانستیزی تو ضد ایرانی همون طور که آخوندا شما رو تکفیر می‌کنن اینا به اصطلاح ایران پرستاهم شما رو تکفیر می‌کنن ما هنوز نمی‌دونیم دموکراسی چی هست ما هنوز نمی‌دونیم حرف زدن یعنی چی ما هنوز نمی‌دونیم که جامعه یه چیزی نیست که ساخته ب وجود داشته باشه مثل خاک بلکه چیزی که ساخته میشه چون جامعه که تک‌تک افراد نیست رابطه‌ای بین افراده اون رابطه باید ایجاد بشه مثل قرارداد می‌مونه مثل دو نفر که زن و شوهر به دنیا نمیان که زن و شوهر میشن ما شهروند که به دنیا نمیایم شهروند میشیم بنابراین وقتی که اینطور شد به جای اینکه به حکومت و به اصطلاح هرم قدرت نگاه بکنید وقت باید نگاه کنید به تک‌تک ما آدم‌ها چون تک‌تک ما آدم‌ها یک ورگی که در بر روی درختی در سواحل آفریقا از درخت بر زمین میفته همانقدر در ساختن این جهانی که ما زندگی می‌کنیم نقش داریم که جنگ‌های اسکندر و چنگیز اگر فکر کنیم که ما من که کسی نیستما من که کاره‌ای نیستم پس این وض که به وجود اومده ربطی به من نداره اونوقت اشتباه می‌کنیم دقیق تمام علوم انسانی آقا به وجود اومده به خاطر اینکه فهمیدن که واقعیت اون چیزی که ما درش زندگی می‌کنیم اون چیزی نیست که می‌بینیم علوم انسانی به شما اون چیزی که نمی‌بینی نشون میده. نهادها، روابط ناخودآگاه شما رو نشون میده. وقتی که فروید میگه که انسان با عقل خودش همه چیزو نمی‌فهمه بلکه اینکه تو میگی عقل یه بر روی یه چیزی من شده که ناخودآگاهه. مارکس میگه این چیزی که شما می‌بینی تو جامعه یه روساخته. زیرساخت داره. یعنی چی؟ یعنی یه چیزی هست که اون چیزی که این جهانو می‌سازه اون چیزی که نمی‌بینی. یعنی وقتی من یه عملی می‌کنم دست من نیست که اون عملو می‌کنه. این اراده منه که اون عمل می‌کنه. شما اراده منو نمی‌بینید. دست منو می‌بینی و فکر می‌کنی اون دست داره این کارو می‌کنه. اونوقت فکر می‌کنی هر دستی می‌تونه این کارو بکنه. نمی‌دونی که اون دست رو اون اراده در به حرکت درمیاره. یه مقدار باید از نظر به اصطلاح فکری هم از نظر فکری و هم از نظر اخلاقی ما باید به چیزی به نام بلوغ فکر بکنیم. یعنی فکر نکنیم که مهندس شدن و دکتر شدن و نمیدونم به اصطلاح تو سوشال مدیا بودن این به ما قدرت فهم میده نه به عکس می‌تونه فهم شما رو نابود کنه تمام بحث همینه اون چیزی که شما فرشته نجاتتون می‌دونید اون در حقیقت ملک عذاب شماست اگر ندونی اگر شما ندونی که غذاها اگر ندونی که همین مواد غذایی از گوشت و گیاه و اینا اینا ممکنه که سم داشته باشه ممکنه که فاسد شده باشه تشخیص ندی که چه چیزی فاسده چه فاسد نیست قطعاً جان خودتو به خطر انداختی انکار کردن ضعف‌های ما به هیچ وجه به قوت قدرت ما نخواهد انجامید کسی قویست که از ضعف خودش آگاهه و اون کس که از ضعف ضعف خودشو به اصطلاح می‌پوشونه اون آدم با قوی پنداشتن خودش در حقیقت خودش داره خودشو نابود می‌کنه دشمن من خویشیم و یار آن که ما را می‌کشد. شما فکر من خودم سال ۵۲ به دنیا اومدم هم انقلابو تجربه کردم هم جنگ رو تجربه کردم ۲ تا ترامای بزرگ هر ملتیست نه تنها من به عنوان یه شخص بستگان نزدیک من کشته شدن من خودم در جنگ رفتم دیدم هم اعدامی دیدم هم جنگ دیدم من فکر نمی‌کردم که ۴۰ سال بعد از انقلاب یک بخشی از جامعه ایران با وقاهت تمام از جنگ دفاع بکنه از کشته شدن آدم مها دفاع بکنه برای اون‌ها رو میخواد کشته باش کشته ببینه تا خودش بتونه زندگی بکنه من هرگز تصور نمی‌کردم که در ایران انقلاب ت انقلابی که این همه در ۱۵۰ ساله حداقل درباره گیوتین نوشتن این انقلاب تبدیل بشه به راه نجات و آدما فکر کنن که می‌تونن با انقلاب یک جهان قابل تحملی برای خودشون بسازن من تصور نمی‌کردم جامعه ایران بعد از نشون داد با این حادثه هر فاجعه‌ای می‌تونه اگر شما بهش آگاه بشید می‌تونه بسیار نتایج خوبی داشته باشه. منتها ما چون آگاهی نداریم از فاجعه فقط رنج نصیب می‌بریم. همین دو سه سال اخیر کاملاً یک آزمایشگاهی بود برای اینکه شما ببینید که مردم ایران از نظر بلوغ بلوغ فکری و سیاسی چقدر پیشرفت کردن. از نظر من کسانی که انقلابی بودن در سال ۵۷ به مراتب از نظر عقلی و از نظر سیاسی بالغ‌تر و پخته‌تر از کسانی بودن که الان دم از انقلاب می‌زنن بهخاطر اینکه اون‌ها فکر می‌کردن منتها فکرشون غلط بود این‌ها فکر نمی‌کنن از این بله خیلی ممنون آقای اسپیس بفرمایید سلام صدای من هست؟ بله بله من حرف خیلی زیادی نداشتم فقط چون توی حرفهای آقای خلجی حرف از این شد مثلا آزادی اینترنت یا مثلا آزادی پوشش که مثلا دولت اینا رو مثلا به مردم میده من فکر میکردم شاید آقای خلجی دنبال یه کلمه‌ای باشم واسه اینکه مثلاً چون این آزادیا رو ما نداریم دیگه الان مثلاً ما اینتا آزاد نداریم دولت هر وقت دلش می‌خواد قطش می‌کنه یا مثلاً هر وقت دلش میخواد مثلاً گشت ارشاد میاره به مردم گیر میده من فک کنم شاید مثلاً به جای آزادی اینترنت بگیم مثلاً امتیاز اینترنت نمیدونم کلمه درستی هست آیا چون مثلاً آزادی اینترنت مثلاً راجع به آمریکا می‌تونیم صحبت کنیم چون اونجا قانون براش هست دولتم هر وقت دلش بخوادش نمی‌کنه یا مثلاً به پوشش مردم هیچوقت گیر نمی‌تونه بده چون قانون مملکت واسش قانون نوشته شده ولی تو ایران مردم اگه حکومت تشخیص بده که ما شهروندان بدی بودیم، فرزندان بدی برای حکومت بودیم. خب این امتیازو از ما می‌گیره. بعد روزی که مثلاً می‌بینن که مثلاً دیگه شاید خطری براشون نداریم یا مثلاً به قول معروف فرزندان خوبی برای حکومت بودیم یا برای رهبر بودیم مثلاً این امتیازو دوباره پدر جامعه مثلا به ما میده. ما مثلا اصطلاح درستی هست به جای مثلا آزادی از امتیاز مثلا استفاده کنیم یا اینکه چیز مهمی نیست؟ مرسی. من نمی‌دونم شما کجای بحث به ما پیوستید. من توضیح دادم که تکنولوژی دیجیتال اساساً ضد آزادیه. بنابراین شما اگر آگاهی نداشته باشید به این به هوای اینکه این تکنولوژی دیجیتال شما رو به اصطلاح به آزادی می‌رسونه درست در دام به اصطلاح استبداد خواهید افتاد. این فرمایشیرو که شما می‌کنید راجع به آمریکا و کشورهای دموکراتیک کاملاً نادرسته به خاطر اینکه اتفاقاً آقای ترامپ از توی اینترنت آزاد درآمده از توی توییتر اونچه که من گفتم نگفتم جمهوری اسلامی لطف می‌کنه گفتم جمهوری اسلامی وقتی که فیلتر حمله نمی‌کنه فیلتر نکردنش به این معنا نیست که شما به اینترنت آزاد دسترسی دارین یا اون اینترنت به آزاد به خاطر چی به خاطر اینکه در همه انتخابات‌ها یکی از مهم‌ترین به اصطلاح مطالبات مردم این بوده که فیلتر فیلترینگ اینترنت از بین بره خب این تصور کاملاً عامیانهست از اینترنت دیگه یعنی فکر کرد بگن اگر پزشکی فیلترینگو برداره یعنی که در جهت آزادی و دموکراسی ما پیشرفتیم خب این غلطه بهخاطر اینکه در آمریکا فیلترینگ نیست و ترامپ اومده بیرون در آمریکا فیلترینگ نیست و ترامپ داره تما می‌خواد نصف کاخ سفیدو تبدیل کنه به سالن رقص یه مقدار تصورمونو از دنیا واقع‌بینانه کنیم دنیا اونجوری که ما فکر می‌کنیم نیست نیست به همین دلیله که ما اصلاً نمی‌دونیم که شکست خوردیم تمام شکستمونو پیروزی می‌دونیم مدام به چی به به چیزهایی می‌نازیم که باید از اون‌ها شرمگین باشیم افتخارات ما ابدا افتخار نیست اگر خوب فکر بکنی باید به از رخ دادنش هم پشیمان باشیم هم برای تکرار نشدنش بکوشیم چه افتخاری در مشروطه‌ای هست که با اون وض به رضاخان بیانجامه چه افتخاری در اصلاحات هست که از توش احمدی‌نژاد دربیاد چه افتخاری هست در نمی‌دونم به اصطلاح مصدق گرایی که از توش نفت بفروشی باید زندان ساواک بسازی اینا هیچ کدوم افتخار نیست آقا چه افتخاری هست که برای زنده موندن شما چ باید خودت رو کنار بگذاری و هرجوری که وضعیت اقتضا می‌کنه دربیای یعنی خونت تبدیل بشه به یک دموکرات آزادیخواه مدرن توی ادارت شبیه آخوندان و طبق میل اونا عمل بکنی این چه فضیلتیه کنار آمدن با وضعیت یک و یک چیزه که ما درش مهارت داریم به خاطر اینکه ما ه از ابتدای تمدن ایران تا الان ما اساساً با بدترین نوع استبداد زندگی کردیم و اتفاقاً بسیارم برا من الان بهش افتخار می‌کنیم یعنی نمیگیم که این کوروش چون میگیم این کورش چون یه حاکم قوی بود چون یک پادشاه نمی‌دونم قدرتی بود پس فخر جهانه ابدا برای ما مهم نیست که ببینیم که آیا این کوروش کورش بودن خودش رو با بندگی ایرانی‌ها به دست آورده یا با آزادی اون‌ها از اینکه بنده کورش باشیم انقدر شرمگین نیستیم که کوروش شاه ایرانه یعنی میخوام من من میگم که دنبال چی هستیم؟ این وضعیتی که ما الان داریم نشون داد که کسی تاکنون هیچ‌کس جلوی آقای خامنه‌ای حداقل سجده نکرده. آقا جلوی خمینی کسی سجده نکرده. جانش رو از دست داده ولی سجده نکرده. ولی مخالفان خمینی که اتفاقاً خیلی هم ق به اصطلاح مدرنن و آخوندا رو عقبمونده می‌دونن جلوشون سجده کردن. همین سلطنت‌طلبا از ایرانشهری دین ساختن. همین سلطنت‌طلبا امام زمانین وقتی که شاهزاده شاهوانه میگه که نور تاریکی تمام میشه و نور میاد یعنی چی؟ یعنی امام زمان میاد دیگه آخرال زمانگرایی محتواش مهمه شخصش که مهم نیست که بنابراین فکر نکنیم که داریم پیش میریم ما داریم فرو میدیم و اگر نفهمیم اینو دیگه حرجی بر ما نیست نمی‌تونیم از کسی گله داشته باشیم اگرم بفهمیم اونوقت باید خیلی چیزا رو تغییر بدیم یعنی در حقیقت همه چیز رو همه چیزی که در درون ماست نه اون چیزی که در بیرون من بازم میتونم صحبت کنم یا حتما آقا حتما من با همه حرفای شما موافقم من مخالف چیزش نبودم فقط میخواستم بگم که منظور آزادی در اینجا وجود نداره که مثلا حالا مثلا ما میخوایم اصلا عزیز من آزادی هیچجا وجود نداره آزادی رو به دست میارن کسی آزاد به دنیا نمیاد که شما جامعه آزادو می‌سازید در همین آمریکا مردمش باعث شدن که مردمش رأی دادن به ترامپ دیگه چه کسایی رأی دادن همون بخشی از جامعه آمریکا که اتفاقاً قربانی سیاست‌های اقتصادی ترامپ در زمان کرونا بود همون بخش از سر استیصال حافظهشو پاک کرد و به جای او یک امید بست به ترامپ به عنوان تنها راه نجات بنابراین ماییم که آزادی رو به دست میاریم و مایم که از دست میدیم کسی از ما نمی‌گیره آقا اون آزادی که از شما بگیرن آزادی نیست به یکی از علما گفتن که کشمش بخورید برای حافظه خیلی خوبه گفت حافظه که با کشمش بیاد با گوجههم میره حافظه که آزادی که سپاه پاسداران بخواد از من بگیره خب با ارتش سیاه‌پوش آقای پهلوی باید به دست بیارم آزادی یعنی که من حاکم بر اراده خودم باشم و وقتی که شما این آزادی رو اینطور بفهمید یعنی اگر در زندان در یه سلول انفرادی دست و پای شما رو در زنجیر ببندن چشم شما رو ببندن شما آزادید آزادی یعنی آزادی اراده آزاد حاکم بودن بر خود نه اینکه شما به آزاد باشید هر کاری بکنید آزادی یعنی آزادی انجام ندادن اون چیزی که شما می‌تونید انجام بدید نه آزادی انجام دادن اونچه که می‌تونید انجام بدید اون مال حیواناته حیواناتن که هر کاری بخوان می‌تونن هر کاری بخوان می‌تونن بکنن و می‌کنن این انسانه که می‌خواد کاری رو بکنه ولی نمی‌کنه چرا؟ برای اینکه اخلاق بسازه، برای اینکه فرهنگ بسازه، برای اینکه تمدن بسازه، همه این‌ها محصول خویشتنداری‌ست. اگر ما آزادی رو این‌طور بفهمیم اونوقت اونچه که مشکله ماییم. حکومت مگه می‌تونه آقا تمام مدرنیته محصول یک چیزه و اون اینه که متوجه شدن که این دیکتاتور نمی‌تونه با خودش یه آدم بیاد بر میلیون‌ها آدم حکومت کنه. مگه این چی داره؟ مگه هیتلر یک آدم بی‌سر و بی‌پا بود؟ آدمی بود که در نقاشی سادهشم بلد نبود اون شد حاکمه برای سرنوشت یک ملت م چهجوری شد مگه می‌تونه یه آدم مگه خداست اون جامعه هیتلررو ساخت و اگر اون هیتلر بره و اون جامعه تغییر نکنه اون جامعه هیتلر دیگه می‌سازه همون طور که شاه رفت ما یه شاه بدتری ساختیم ازش اون رفت الانم الان ما حاضریم که به اصطلاح خامنه‌ای مرده یه کسی مثل قالیبا حاکم باشه برام خوشحالیم از این از اینکه پزشکی فیلترینگو برمی‌دارن خوشحالیم نه آقا ا کاری که شما می‌کنید باید بهش بنازید کاری که کسی دیگه می‌کنه ابدا نه افتخاری ب شما هست و نه به اصطلاح شما بهانه‌ایست برای اینکه شما از مسئولیت خودتون فرار کنید مسئله من اینه که ما نگاهمون رو تفاوت انسان مدرن و انسان غیرمدرن اینه آدم انسان مدرن انسانیست که جهان جهانشو می‌سازه. انسان غیرمدرن انسانیست که در جهانی که ساخته شده زندگی می‌کنه. ما در ایران هنوز جامعه ایران نداریم. فکر می‌کنیم جامعه یه چیز طبیعیه مثل گله گوسفنده. جامعه یک چیز طبیعی نیست. جامعه ساخته میشه با قرار وقتی که میگی شهروند یعنی من می‌فهمم چی شهروندی چیه و اراده می‌کنم که با کسی که غریبه است نمی‌شناسمش. هیچگونه پیوند خونی و زبانی و خویشاوندی ندارم با او. با او قرارداد شهرندی ببندم و بپذیرم که حق او رو رعایت بکنم بپذیرم که آزادی او رو محترم بدارم ما در ایران هنوز در این مدرسه دموکراسی با این حرف ولتر به وجود آمد که گفت من حاضرم جان خودم رو بدم تا تو حرفتو بزنی ما همهمون میگم من حاضرم جان تو رو بگیرم تا حرف خودمو بزنم اگر شما یه موقع دیدید که متفاوت از این صحبت کردیم اونوقت یه تغییری اتفاق افتاده کاملاً متوجه شدم بعد این نکته رو بگم چون مثال زدید از مثلا کوروش و مثلا منشورژان اینا من همیشه منشور کوروشو با مثلا مگنا کارتا مقایسه کردم که کوروش مثلا خودش هر چیزی که دلش میخواستو تو منشورش نوشت و گفت همینی که هست ولی مثلاً مگنا کارتا چیزی بود که د تا نهادی مثلاً نهاد پادشاهی و نهاد مثلاً بارون‌ها ها روبه‌روی همین نشستن و گفتن که یه هم چیزیو امضا کنیم حالا اون به کنار ما الان از اول مشروطه تا حالا داریم فحش میدیم به عربا که به ما حمله کردن دار و ندارم ما رو از بین بردن انگار ما ایرانیا در طول تاریخمون خیلی آدمای نازی بودیم و پ ۵۰۰۰ سال ایران در ایران باستان پادشاهان ایرانی همچه تو خونهشون نشسته بودن و مثلاً یه قلمرویی مثل ایران زمینی داشتن انگار نه انگار که کوروش و داریوش اینا مثلاً جنگ می‌کردن و جنگشون در ابعاد خیلی عظیمی بوده یعنی ما فقط و فقط دنبال این هستیم که خودمونو ویکتیمایز کنیم قربانی نشون بدیم ما یه اصطلاحی داره الیاس کانتی میگه لمنتینگ پیپل ما مردم گریه‌ایم ما مردم زاریم چه بهرام بیزایی باشی تمام با حقانیت خودتو میخوای از گریه کردن بگیری چه می‌خوای روضهخون کافی و اینا باشی فرقی نمی‌کنه چه تعزی بسازی برای امام حسین چه تضیه بسازی برای هر چیز دیگه یعنی که تعزیه یعنی که من نمی‌خوام مسئولیتو قبول کنم. شما حتی قربانی که باشی مسئولی کسی که ظلم شده برش فق ب برای برا برای اینکه ظلم شده براش مسئوله. او می‌توانست کاری بکنه که براش ظلم نشه و می‌تونه کاری بکنه که در آینده بر او ظلم نشه. بنابراین ستم دیدن همون قدر مسئولیت داره که ستم کردن. خیلی ممنون. بله خیلی ممنون از داشته باشم