سر میز شام کانت: جوک و طنز در زندگی، فلسفه و آثار ایمانوئل کانت

سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان در یوتیوب و در کلاب هاوس. من عذر می‌خوام امروز مقدار تأخیر شد. من قرار دکتر داشتم و [گلویش را صاف می‌کند] یه مقدار جلسه یه مقدار طول کشید. من سعی کردم که چون فردا هم مسافر هستم خیلی سعی کردم که این جلسه در حقیقت لغو نشه و به وعدهمون عمل کنیم. امیدوارم که دوستان ببخشن. جلسه امروز جل چهارمین جلسه‌ایست که ما درباره پیاپی راجع به کانت صحبت می‌کنیم و در حقیقت [گلویش را صاف می‌کند] شاید حالا من اروپا که میرم دو هفته که اونجا هستم ممکنه که در اونجا هم اگر فرصت کنم جلساتی بگذاریم ولی درباره کانت ولی این جلساتو میشه یک نوع درآمدی تلقی کرد بر دورههای که به زودی یعنی از دهم ژوئیه خواهیم داشت در برای خواندن نقد عقل محض همون طور که بابک اشاره کرد دوستانی که مایل هستند که با من در خواندن نقد عقل محض همراهی کنن میتونن ایمیل بفرستن به خلجلکچر@gmail.com یا مهدی[email protected] و در حقیقت ثبت نام کنن در اون جلسه. امروز می‌خوایم بریم سر میز شامی کانت و درباره جوک و طنز در کانت صحبت بکنیم. یه چیزی که احتمالاً برای خیلی از شما عجیب غریبه و درست به دلیل اینکه تصویری که ما از کانت داریم در ایران خیلی تصویر یه فیلسوف خشک منزویه که همش کلهش توی کتابه و از مردم و جامعه دور هست در حالی که حالا من به طور خاص به د تا اثر اشاره می‌کنم و در این‌ها رم در گروه واقع فلسفه قرار میدم در حالی که کانت اساساً فیلسوف ارتباط و فیلسوف جامعه است یعنی فلسفهش فلسفه یعنی نقد عقل محض یک اثریست در فلسفه سیاسی و فلسفه اجتماعی و به همین دلیل هست که مسئله سر میز شام و جوک و تنس اینجا معنا پیدا می‌کنه. [گلویش را صاف می‌کند] یکی از مهمترین کتابهایی که مقالاتی که راجع به این موضوع نوشته شده از سر الکس کوهن هست عنوان مقاله هست درباره تجربه کانتی تجربه نمیدونم چهجوری ترجمه کنم به هر حال درباره کانت بر سر در مهمانی‌های شام هست. مسئله اصلی مقاله اینه که [گلویش را صاف می‌کند] کانت معتقده که بین دو جنبه وجود انسان یه تنش دائمی وجود داره. یکی انسان به مسابع یک موجود طبیعی و جسمانی و یکی هم انسان به مساوی موجود اخلاقی و عقلانی اون چیزی که انسان رو متمایز می‌کنه از موجودات دیگه. ما انسان‌ها وقتی که به دنیا میایم با مجموعه‌ای از غرائض به دنیا میایم اما نمی‌تونیم با اون غرائض زندگی بکنیم بلکه باید با بر حسب عقل و اخلاق عمل بکنیم و عقل و اخلاق ضد غریضه هستن همون طور که [گلویش را صاف می‌کند] فروید تو مقاله یا جستار بلندش سلیزیشن کانتنت میگه تمدن اون کاملاً خلاف غریضه استفته یعنی ما وقتی که انسان اخلاقی میشیم انسان عقلانی میشیم به رغم غریضمون عمل می‌کنیم و باید عمل بکنیم در نتیجه ما برخلاف حیوانات نمی‌تونیم یعنی همیشه برای اینکه غرائضمون رو ارضا بکنیم و اون جنبه به مقتضای عقل و اخلاق عمل بکنیم این دو تا همیشه در تضاد وجود داره در تضاد هستن و در درون ما یه تنش دائمی هست که شما از یک طرف میخواید لذت ببرید از یک طرف میخواید خرائضتون رو ارضا بکنید و از طرف دیگه باید یک انسان اخلاقی و عقلانی باشید خب میل معمولاً میل به لذت و آسایش با فضیلت اخلاقی در تعارض هست اما کانت ادعا می‌کنه که یک نهاد اجتماعی خاص وجود داره که می‌تونه تا اندازه این شکاف رو پر کنه. اون نهاد اجتماعی چیه؟ مهمانی شام در جمع دوستان به تعبیر کانت این جمله جمله کانته جمله‌ای که می‌خونم براتون یک غذایی خوب در جمعی خوب بیش از آنکه صرفاً ارضای نیاز جسمانی باشد وسیله‌ای برای لذت اجتماعی‌ست. این مقاله نشون میده که از نظر کانت شام صرفاً خوردن نیست بلکه خوردن بهانه‌ایست برای گفتگو یعنی به عبارت دیگه شام اهمیت فلسفی داره از نظر کانت و کانت شام روی تمدن یافتگی می‌دونه یعنی سیلایز بلیس و به دلیل اینکه در موقعیت شام وقتی شما در مهمانی شام هستین این هم بدن از غذا بهره می‌بره و لذت می‌بره هم ذهن از گفتگو وقتی شما در مهمانی شما هستید گفتگو می‌کنید ذهن از گفتگو تغذیه می‌کنه و و فرد از انزوا خارج میشه و جامعه پذیری و اخلاق تمرین میشه بنابراین مهمانی شام نقطه تلاقی طبیعت و فرهنگ هست و این نکته خیلی مهمه [صدای خرناس] کانت برای شام خوب شام ایدآل یک سری قواعدیو داره میگه که کانت میگه که کم مهمانی شام کمتر از ۳ نفر مناسب نیست بیشتر از ۹ نفر هم مناسب نیست بهخاطر اینکه گفتگوی واقعی در جمع‌های شلوغ و پرتعداد خب دیگه ناممکن میشه دیگه بنابراین باید تعداد افراد به اندازه‌ای باشه که گفتگوی واقعی و جدی شکل شکل بگیره در این یه قاعده قاعده دوم اینکه همه باید در گفتگو مشارکت کنن در مهمانی شام شما قرار نیست که در یک جدلی وارد بشید و در بحث پیروز بشید و طرفو سر جای خودش بنشونین مناظره کنین و این حرفا یعنی گفتگو باید به یه شکلی باشه که همه حاضران بتونن وارد اون بشن از اون لذت ببرن و خلاصه زمان سخن به دست یه نفر نیفته و متکلم وحده نشه یا بحث مثلاً به سمت یه موضوع تخصصی نره که یه نفر بلد باشه بقیه بلد نباشن بلکه همه باید بتونن در این گفتگو شرکت بکنن قاعده سوم کانت میگه که ترتیب موضوعات میگه که گفتگو سه مرحله دار وقتی شما میرین وقتی شما میرین در یه مهمانی میگه که اول شما از میگین چه خبر از اخبار و رویدادهای روز می‌پرسیم. شما چه خبر همین که ما دیدین دیگه معمولاً هست می‌شینیم تا سلام احوال پرسی می‌کنیم می‌پرسیم چه خبر. بعد کمکم میره به سمت بحث‌های جدی‌تر و فکری‌تر و این حرفا و مرحله دوم و مرحله سومش میره به سمت شوخی، تنز و خنده در پایان مجلس. یعنی کانت میگه مجلس نباید با جدیت خشک تموم بشه. پایان مطلوب یک مهمانی شام خنده و نشاط هست. خب این این چیزیست که برای کسایی که کانت و یه فیلسوف نمیدونم امر مطلق و یه فیلسوف چیز میدونن خیلی غافلگیر کننده است حالا در مورد کانت و تنز اجازه بدید که من یه ذره برگردم به عقبتر و به بحث روشنری و تنز یعنی انلایتنمنت اون چیزی که ما جنبش روشنگری میگیم چه ارتباطی داره به طنز؟ ارتباط خب جنب قرن هجدهم قرن به اصطلاح دوران روشنگری دوران عقله یعنی ولی عصر عقل میگن دیگه قرن هجدهم میگن عصر عقل عصر روشنگری رو میگن عصر عقل ولی عصر عقلی رو عصر روشنگری عصر خنده هم هست و بسیاری از مهم‌ترین متفکران روشنگری نه فقط فیلسوفان و دانشمندان بودن بلکه طنزپردازان و حجم‌نویسان هم بودن حالا من یک توضیحی میدم که این رابطه طنز و روشنگری چیه و بعد جایگاه کانت در این بین چی هست؟ خب ما معمولاً روشنگری رو با یه مفاهیمی مثل عقل، علم، پیشرفت، نقد خرافات و آزادی می‌شناسیم. اما اگر به آثاری که به اصطلاح پیشروان جنبش روشنگری نوشتن نگاه بکنیم می‌بینیم که بسیاری از متفکران این عصر بیش از اونکه استدلال کنن می‌خندونن شما رو مثل ولتر خب این نمونه ولتر نمونه خیلی بارزی هست که شما می‌بینید که ولتر برای در حقیقت نقد خوشباوری سنتی و اعتقاد به عدل الهی اون کتاب کاندید رو می‌نویسه. کتاب کاندید یک اثریست در طنز ولی یک طنز فلسفیست و خود ک چیز خود ولتر فوق‌العاده است در طنزش خیلی خیلی یعنی هنوزم وقتی شما می‌خونید آثارشو به شدت می‌خندید خیلی طنزش خیلی قویه یا جانتان سویفت کتاب سفرهای گالیوربرش و و کتاب آثار دیگهش دیده رو که از به اصطلاح چهره نام او با داارةالمعارف پیوند خورده لورانس استرن و دیگران خب چرا عقل روشنگری انقدر به طنز نیاز داره در اروپایی قرن هفدهم [گلویش را صاف می‌کند] و هجدهم شما میبینید که این طنز در برابر اتوریته در برابر اقتدار به کار گرفته میشه شما در قرن هدهم و هجدهم اتوریته اقتدار کلیسا رو داریم اقتدار سلطنتو داریم اقتدار اشرافیتو داریم اقتدار دانشگاه سنتی رو دارین بنابراین اقتدارهای فراوانی هستن و شما اگر می‌خواستین مستقیماً علیه اونا استدلال کنین بسیار خطرناک بود اون بلایی که سر گالی درآمد برای همه ممکن بود بنابراین طنز راهی بود برای دور زدن این اقتدار دار خب قبلاً سقرات این کارو کرده بود دیگه سقرات هم سبکش سبک سقراتی رو میگن سبک آیرونیک یعنی سقرات ظاهراً خودشو می‌زد به ندانستن و و پرسش‌های ظاهراً ساده‌ای می‌کرد که اقتدار کاذب رو در حقیقت دست می‌انداخت. بنابراین طنز روشنگری ادامه همون سنت سقراطی هست. در دوران روشنگری در عصر روشنگری طنز ه تا کارکرد مهم داره یکی افشای خرافات یعنی خب میدونید وقتی که میگیم انلایتنمنت یعنی روشنی این روشنی عقل هست در برابر تاریکی خرافه بنابراین کار این روشنگران این بود که خرافاتو افشا کنن از جمله ولتر ولتر هم در کتاب کاندیدش هم در کتاب دیکسیونر فلسفیش و و کارای مختلفش از طنز استفاده می‌کنه برای رسوا کردن خرافه اندیشی و خراف اندیشان و در حقیقت از جمله از این خرافات اون خوشباوری متافیزیکی و الهیاتیست که در کاندید می‌بینید به سخره گرفته میشه این یه کارکرد کارکرد دوم افشای قدرت و در حقیقت فساد قدرت مثل کاری که جانتان سوئیفت در سفرهای گالیور می‌کنه در حقیقت جامعه و سیاست اروپا رو نقد می‌کنه و فساد اجتماعی و فساد سیاسی رو نقد می‌کنه. سوم افشای خودفریبی در مثل جوزف ادیسن که در مقالات روزنامه خودش در به در حقیقت خودفریبی رو به سخره می‌گیره. خب برسیم به کانت در وحله اول وقتی نگاه می‌کنید به آثار کانت دیگه چیزی که در کانت نمی‌بینید شوخی و طنز و این حرفاست انقدر به نظرتون جدی در میاد جدی به نظرتون میاد که نقد عقل محضو نگاه میکنید مثل کتاب ریاضی میمونه در حالی که اینطور نیست در حقیقت کانت در مقاله روشن روشنگری چیست؟ روشنگری رو اینطوری اینطوری تعریف می‌کنه که روشنگری خروج انسان هست از نابالغی خودخواسته نابالغی به تقصیر خویشتن خب سوال اینه که انسان چهجوری از نابالغی بیرون میاد پاسخ اینه که از راه نقد کردن یعنی از راه نقد کردن هر آنچه که به به او ارث رسیده از عادت از عقاید عمومی از عقا از چیزایی که در سنت هست. بنابراین از نظر کانت در کانت طنز به مثابع نقد به کار میره یعنی این چیزیست که کانت رو به سنت روشنگری پیوند میده یعنی کانت هم مثل سوئیفت مثل ولتر با توهمات مبارزه می‌کنه اما ابزارش متفاوت هست یعنی اگر ولتر ولتر به خرافه می‌خنده ولی کانت شرایط امکان خرافه رو تحلیل می‌کنه و این خیلی مهمه در نتیجه شما می‌تونید بگید که کل پروژه انتقادی کانت یه نوع طنز فلسفی عظیم هست. یعنی نقد عقل محض رو شما می‌تونید با مسابع یک اثری در طنز فلسفی بخونید. [گلویش را صاف می‌کند] بهخاطر اینکه در نقد عقل محض کانت میگه عقل قرن‌ها ادعا می‌کرد که خدا رو می‌شناسه، روحو می‌شناسه، جهان رو می‌شناسه و کانت می‌خواد نشون بده که دقیقاً عقل در اینجا دچار توهم شده. خب کانت در کتاب نقد قوه حکم در باب خنده و تند صحبت می‌کنه. و نظریه خنده کانت می‌دونید که در نظریه خنده یکی از مهم‌ترین بخش‌های فلسفهست از زمان سقرات تا امروز یعنی فیلسوفا نظری دارن راجع به خنده حالا توضیح خواهم داد مثل نظریهشون راجع به کمدی و و تجدی و اینها و نظریه خنده کانت خیلی نظریه مهمیه در عصر مدرن و همکنون هم یکی از نظریه‌های مهم به شمار میه کانت در نقد قوه حکم در بندم کتاب خنده رو اینطور تعریف می‌کنه میگه خنده حاصل تبدیل ناگهانی انتظار پرتنش به هیچ است [صدای خرناس] یه لحظه عزیز بله میگه خنده احساسیست که از تبدیل ناگهانی یک انتظار پرتنش به هیچ ایجاد میشه حالا مقصود کانت چی هست مقصود کانت این هست که شما وقتی که یک داستان یه جوک یا یه روایت یه لطیفه رو می‌شنوید ذهن ما منفعل نیست. اینطور نیست که ذهن ما منفعل باشه. ذهن دائماً حدس می‌زنه. یعنی وقتی شما یه قصه‌ای رو تعریف می‌کنید مثلاً جمله اولو میگید خواننده یا شنونده بقیهشو حدس می‌زنه تو ذهنش. یه چیزی انتظار داره که خب بعدش این این اتفاق بیفته. یه چیزی پیش‌بینی می‌کنه و و معنا می‌سازه و منتظر نتیجه می‌مونه. در واقع قوه فهم در حال فعالیته. فاهمه در حقیقت در حال فعالیته. مثلاً یه نفر میگه که دیروز اتفاق عجیبی افتاد. مردی وارد دادگاه شد و قاضی به محض دیدن او از جا پرید. خب ذهن شما فوراً شروع می‌کنه به ساختن یه فرضیه که خب شاید این آدم که وارد دادگاه شده یه مجرم خطرناکی بوده شاید یک شخصیت مثلاً مهمی بوده رئیس جمهور وارد دادگاه شده شاید راز بزرگی افشا شده با این به اصطلاح ورود این فرد بنابراین یک انتظار پرتنش ایجاد میشه اینجا یک اکسپکتیشن خیلی تنس ایجاد میشه و در حقیقت این موقعیتیست که شما با شنیدن و خواندن یک جوک یا یک به اصطلاح لطیفه بهتون دست میده اما چرا کانت میگه که هند یک عاطف اموشنیست که از تبدیل ناگهانی یک انتظار به طول انجام میده و پرتنش به هیچ پدید میاد به خاطر اینکه شما این انتظاری که دارید که خب الان اینطوری میشه و اینطوری میشه ناگهان وقتی که جوک تموم میشه و شما می‌خندید این انتظارتون تبدیل به هیچ میشه یعنی چی؟ یعنی تا یعنی وقتی که جوک تعریف میشه شما باید می‌بینید که تمام اون ساختار معنایی که شما در ذهنتون بنا کرده بودید همه بیهوده بوده مثلاً فرض کنید بذارید من خودم براتون یه جوک تعریف کنم مثلاً میگن که یه نفر میره توی ثبت احوال من دارم براشون جوک میدم یه نفر میره در ثبت احوال و میگه آقا من میخوام اسممو عوض کنم میگه اسمت چیه میگه اسمم هست داریوش قاشوقی خب خب شما الان انتظار دارین که این شخص وقتی اومده ناراحته از این اسه خود اون کارمند ثبت احوالم میگه بله خب باید عوض کنین و اینا اشکال نداره حالا چی میخواید بذارید میگه میخوام بذارم پرویز قاشقی خب شما اول فکر می‌کنید که این میخواد قاشقی رو عوض کنه یعنی میخواد نام خانوادگیشو عوض کنه که قاشق که مشکل داره ولی بر خلاف انتظار شما چه اتفاقی میفته اون اون میخواد اسم اولشو که هیچ اشکالی نداره عوض کنید در نتیجه شما اون انتظاری که دارید اون انتظاری که دارید یه اتفاق که در نظرتون ساختید و و فکر می‌کنید میفته اون نمیفته و و آخرسر می‌بینید که این انتظار به هیچ بدل میشه یعنی ذهنتون انتظار یه حادثه‌ای رو داره اما ناگهان می‌فهمید که اون حادثه اتفاق نمیفته و اون انتظار در حقیقت فرو می‌پاشه چرا این انتظار یعنی چرا چرا فروپاشی انتظار موجب خنده شما میشه؟ چرا وقتی من میگم به جای پرویز به داروش قاشقی به نظرم پرویز قاشق شما می‌خندید؟ کانت از به اصطلاح زبان روانشناسی قرن هجدهم استفاده می‌کنه و معتقده که ذهن برای حفظ اون انتظار یه انرژی مصرف می‌کنه و وقتی انتظار از بین میره اون انرژی آزاد میشه. یه لحظه اجازه بدید. [گلویش را صاف می‌کند] بنابراین وقتی که انتظار شما فرو می‌پاشه و از بین میره شما اون انرژی که صرف اون انتظار کردین اون انرژی آزاد میشه و این آزاد شدن ناگهانی خودشو تو بدن نشون میده به صورت انقباض عضلات تکان‌های بدن و قهقهه به همین دلیل از نظر کانت خنده صرفاً یک پدیده فکری نیست بلکه خنده هم یک در حقیقت فراآیند ذهنیست و هم یک فراآیند جسمانی. حالا چرا ترژدی خنده‌دار نیست؟ چرا شما به کمدی می‌خندید و ولی به ترژدی نمی‌خندید؟ اگر قراره که هر شما در تراژدی همین طوری دیگه یه انتظار پرتنش دارید در حقیقت یه یه تراژدی رو وقتی می‌بینید یا می‌شنوید یا می‌خونید در حقیقت درست مثل همون موقعیت چیز جوک شما ذهنتون حدس میزنه و انتظار دارین که یک اتفاقی بیفته چرا ولی چرا این انتظار شما در ترایژدی بر خلاف کمدی یا برخلاف طنز به هیچ بدل نمیشه به دلیل اینکه در ترژدی بر خلاف برخلاف طنز یا برخلاف کمدی این انتظار تبدیل میشه به یک واقعیت دردناک یعنی پایان ترژدی هیچ نیست بلکه پایان ترژدی مرگه شکسته رنجه و در حقیقت این انتظاری که شما می‌کشید انتظار بیهوده‌ای نیست در طنز ذهن شما می‌فهمه که اصلاً قضیه شما سرکار بودین یعنی اصلاً چیزی در کار نبوده که شما ارزش انتظار برد کشیدن داشته باشید داستان خیلی مسخرهست اصلاً آخرش تبدیل میشه به هیچ [موسیقی] ولی ولی ولی در ترژدی در حقیقت پایان ترژدی یک واقعیت بسیار سوگناک هست دردناک هست خب کانت فیلسوف عقل نیست. فیلسوف نقد عقله و در حقیقت یعنی فیلسوف محدودیت‌های عقل هست. بنابراین باید ببینیم که خنده به چه نسبتی داره با فلسفه نقد عقل. در حقیقت برای کانت خنده اون لحظه‌ایست که عقل با محدودیت خودش روبهرو میشه. یعنی عقل الگو می‌سازه، معنا می‌آفرینه، انتظار ایجاد می‌کنه اما ناگهان معلوم میشه که بیش از حد جدی گرفته و از این منظر طنز نوعی فرودنی عقل هست. یعنی به یاد عقل میاره که چقدر تو محدودی، چقدر می‌تونی انتظار یه چیزایی رو بکشه که هیچ ارزشی ندارن، چقدر می‌تونی بیخودی جدی بگیری. مثلاً یکی بگه که پس از ۳۰ سال پژوهش یا مثلاً یه نفر آدم جدی بگه پس از ۳۰ سال پژوهش سرانجام راز نهایی جهان رو کشف کردن خب همه میگن منتظمونم می چه کشف بزرگی کرده بعد میگه که بله نباید چای رو روی لپتاپ ریس مثلاً همه می‌خندن و میبینن که چقدر فاصله عظیمی وجود داره بین انتظاری که شما دارید از این داستان و نتیجهش به عبارت دیگه مسئله یعنی به تعبیر دقیق کانت مسئله این که انتظار عظیم ما ناگهان بیساس عذاب در میاد یعنی عقل می‌تونه خودش رو به شکل بسیار عجیب غریبی فریب بده کانت ما ما در نظریه در به اصطلاح خیلیا گفتن که کانت بنیانگذار نظریه ناسازگاریست یعنی این کانگریتی توری که حالا من توضیح بتونم بهتون میدم که این چه نظری نظریه سازگ نظریه ناسازگاری در نظریه ناسازگاری کلاسیک د تا چیز یعنی در مورد طنز یا خنده د تا چیز ناسازگار کنار هم قرار می‌گرد شما در طنز اینطوری دیگه یعنی ابتدا یه انتظاری ایجاد میشه و بعد اون انتظار از بین میره یعنی پوچ میشه اون انتظار این در مورد ببخشید من حواسم پر شد در نظریه ناسازگاری کلاسیک د تا چیز ناسازگار در برابر هم کنار هم قرار می‌گیرن اما در کانت این یه مقدار متفاوته در کانت ابتدا یک انتظاری ایجاد میشه ولی بعد اون انتظار به هیچ بدل میشه بنابراین عنصر اصلی ناسازگاری نیست بلکه عنصر اصلی خنده یا طنز در فروپاشی انتظار معناداره یعنی انتظار بخشید این از دکتر من بود خب چرا چرا خنده لذت بخشه؟ در حقیقت چرا ما انتظار می‌کشیم این انتظار پرتنشی رو می‌کشیم بعد این انتظارمون به هیچ می‌انجامه چرا ناراحت نمیشیم چرا وقتی که می‌بینیم که برخلاف انتظار ما اینزمون به باد میره چرا این این در حقیقت ما رو ناراحت نمی‌کنه؟ میگه که در حقیقت در کانت این شکست انتظار در حالت طنز پیامد عملی نداره به خاطر همینه که ما چیزی از دست نمیدیم ما چون چیزیو از دست نمیدیم این انرژی ذهنی آزاد میشه و به لذت تبدیل میشه در نتیجه ما ما ناراحت نمیشیم در از اینکه انتظارمون به باد رفته در حقیقت در کانت بین تنت و نظریه زیبایی یا استتیک کانت یک پیوند بسیار عمیقی وجود داره در تجربه استتیک یعنی در تجربه زیبایی تخیل و فهم در هماهنگی با هم در هماهنگی آزاد قرار می‌گیرن در طنز اول تخیل و فهم همکاری می‌کنن با همدیگه بعد ناگهان این ساختار مشترکشون فرو می‌ریزه. بنابراین طنز یه نوع بازی ذهنیه اما یه بازی که با یه شکست ناگهانی پایان پیدا می‌کنه و و در حقیقت کاملاً برخلاف تراجدی. خب یک نکته خیلی مهم همون که در ابتدا گفتم که کانت فیلسوف فیلسوف اجتماعیست فیلسوف جامعه است و فیلسوف ارتباط هست فیلسوف کامونیکیشن هست طنز برای کانت همیشه یه ماهیت اجتماعی داره یعنی وقتی که برا وقتی خنده چ موقعیته خنده همیشه با دیگران شما می‌خندید و برای دیگران شما جوک تعریف می‌کنید شما در جمع می‌خندید بنابراین خنده به مسابع به مسئله کامیکبی یعنی ارتباط پذیری مربوط میشه به سوشبلیتی و جامعه پذیری مربوط میشه به مسئله کامن سنس مربوط میشه سنسسونیکس کامیونسم و یا حس مشترک در حقیقت خنده یکی از جلوه‌های حس مشترک هست وقتی که ما یک یه جوک خوب یه جوک خنده دار چه جوکیه؟ جوکیه که همه با هم بخندن دیگه اگه من یه جوکی تعریف کنم که هیچکس نخنده خودم فقط بخندم این جوک شکست خورده این شوخی شکست خورده بنابراین تن زمانی موفقه که یک درک مشترکی وجود داشته باشه یه کامن سنسی وجود داشته باشه یعنی اشتراک ذهنی وجود داشته باشه من و شما یک درک مشترکی از چیزا در ذهنمون باشه بنابراین به اون جوک می‌خندیم خب خب کانت تو کتاب انسانشناسی خودش به همین بحث شام که می‌پردازه میگه که همون طور که گفتم طنز گفتگ میگه که گفتگوی سر میز شام باید با شوخی تمام بشه با یک حس لطیف و سبک در همون کتاب انسانشناسی کانت میگه طنز دوستی رو تقویت می‌کنه و خنده خب ۳ مرحله گفتم دیگه یه مرحله اینکه شما وقتی که می‌شینید با همدیگه اول میگید چه خبر اوضاع احوال چطوره نمی‌دونم اخبار چه می‌دونید ایناهم بعد وارد بحث جدی میشین با همدیگه هرکس نظری میده راجع به یه مسئله جدی و بعد مرحله سوم خندهست چرا مرحله سوم خندهست به خاطر اینکه خنده تنش‌های اون بحثو از بین می‌بره یعنی شما در بحث جدی خب خیلی تنش ایجاد میشه و آدم خیلی با حرا حرارت از یه چیزی داره دفاع می‌کنه یا داره حمله می‌کنه به یه چیزی و تقابل در حقیقت بین آدما ایجاد میشه اما اون مرحله آخر که مرحله خندهست در حقیقت تنش‌های بحث از بین میره در حقیقت برای کانت خنده فقط یک مسئله روانشناختی نیست بلکه یه بخشیست از پروژه تمدنسازی در حقیقت یا تمدنیابی در فلسفه کان جامعه آزاد نیازمند شهروندانیست که بتونن با همدیگه حرف بزنن بتونن در با وجود داشتن اختلافات و تفاوت‌ها با هم حرف بزنن و در نهایت با هم بخندن بنابراین خنده از نظر کانت نشانه‌ایست از توانایی انسان برای مشارکت در یک جهان مشترک و از این جهت طنز اهمیت سیاسی پیدا می‌کنه. بنابراین خنده نزد کانت صرفاً واکنش به یک شوخی نیست بلکه تجربه‌ایست که در اون انسان‌ها از طریق بازی مشترک تخیل و فهم عضویت خودشون رو در یک جهان مشترک آشکار می‌کنن. بنابراین طنز در اندیشه کانت یک پلیس بین استتیک زیباییشناسی و فلسفه اجتماعی همون طوری که قضاوت استتیک قضاوت زیباشنا شما چه زمانی می‌تونید بگید این زیباست؟ زمانی که دیگرانم بتونن بگن این زیباست. شما نمی‌تونین یک تابلو رو زیبا بدونین هیچ‌کس زیبا ندونه. بنابراین زیباانستن درک زیبایی نیاز به یک کامن سنس داره. یعنی یک درک مشترک باید وجود داشته باشه که ما بگیم این تابلو زیباست. پس همون طوری که در قضاوت استتیک شما نیازمند به اصطلاح یک اعتبار همگانی هستین. یعنی یک قضاوت استتیک زمانی معتبر معتبره که برای همگان معتبر باشه. بنابراین خنده هم در پی اون هست که دیگران رو در یک تجربه مشترکی شریک بکنه بنابین یک جوکم خندهدار نیست مگر اینکه برای همه خنده دار باشه ب درست مثل یک اثر به اصطلاح هنری که زیبا نیست مگر اینکه برای همه زیبا باشه به همین دلیل فهم نظریه خنده کانت ما رو به قلب مفاهیمی مثل کامن سنس فهم مشترک درک مشترک و معاشرت و در نهایت ایده روشنگری در کانت رهنمون میشه. خب یکی از مهم‌ترین کتابایی که در سال‌های اخیر نوشته شده در سال ۲۰۲۰ نوشته شده درباره این موضوع درباره طنز و شوخی و خنده در اندیشه کانت کتابیست از رابرت کلیس به عنوان ک یک در به اصطلاح عنوانش از نوشته‌های طنز کانت یک راهنمای تصویری که در بعضی از صفحاتش همونطور که میبینید به شکل گرافیک این طنزها رو به اصطلاح بررسی کرده و نشون داده در حقیقت مبنای اصلی تحقیقی که او کرده یعنی تصویری که این کتاب از کانت نشون میده یه کانت شوخ تبع و قصهگو و علاقه‌مند لطیفه و طنز بیشتر بر مبنای درس‌های کانت در باب انسانشناسی آنتروپولوژیست و همین طور هم نقد قوه حکم و نشون میده که کانت بارها از شوخی به مثابع ابزار فهم طبیعت انسان استفاده میکنه و به اصطلاح کانت یعنی طنز رو در ارتباط با شناخت در ارتباط با ارتباط کامونیکیشن در ارتباط با جامعه پذیری در حقیقت مطرح می‌کنه و اهمیت میده در این کتاب ه تا نظریه مهم خنده بررسی شده یکی نظریه برتری که مال هابزه هابز میگه که ما به دیگران می‌خندیم برای اینکه احساس میکنیم از اونها برتریم مثلاً یه نفرش اشتباهی می‌کنه یه نفر مثلاً حماقتی انجام میده یه نفر زمین می‌خوره دیدید که ما یکی از بستگانمون بود یه خانمی بود که اگر در خیابون می‌دیدید یکی زمین خورده بی اختیار خندهش می‌گرفت خنده خیلی وحشتناک یعنی میافتاد از خنده هستن کسایی که از افتادن دیگرم خندهشون میگیره از موقع دیگر این نظری طبق نظریه هابز این به خاطر اینکه ما ما خودمونو برتر احساس میکنیم تروید در نظریه خندهش میگه که [گلویش را صاف می‌کند] انسان می‌خنده به خاطر اینکه خندیدن انرژی روانی سرکوب شده رو رها می‌کنه در حقیقت نظریه رهاییه داره درست آزاد می‌کنه اون ان اون امیال اون انرژی‌هایی که به اصطلاح امیالی که سرکوب شدن با خنده آزاد میشن اما در کانت ما یک نظری متفاوتی می‌بینیم یعنی که بهش میگن نظریه ناسازگاری یعنی منشأ خنده نه احساس برتریه نه رهایی این انرژی‌های سرکوب شده بلکه برخورد ناگهانی دو سطح ناسازگار معناست یعنی مثلا فرض کنید یه به اصطلاح یه نفر بگه که من مشکل ترافیک تهرانو متوجه شدم چیه میگه که چیه میگه که شما باید ساعت مثلا ۶ صبح یه لیوان شیر بخورین خب د تا چی توی د تا سطح معنایی متفاوت که با هم ناسازکارن با هم برخورد می‌کنن و در نتیجه این شکاف در حقیقت خنده ایجاد می‌کنه. خب کانت میگه که چرا این ناس ناسازگاری لذت‌بخشه؟ جواب کانت اینه که چون خطر واقعی وجود نداره یعنی اگر اون ناسازگاری یه پیامد عملی دردناکی داشته باشه مثل ترژدی شما نمی‌خندید مثلاً اگر یه نفر بیفته و این افتادنش باعث مرگش بشه ها دیگه شما نمی‌خندید بنابراین خنده نیازمند یک فاصله امن از واقعیت هست خنده نیازمند یه فاصله امن از واقعیته و این و این هست که اون رو ویژه و متمایز بکنم همون طور که گفتم در فلسفه کانت تخیل دائماً الگو می‌سازه، انتظار ایجاد می‌کنه و جهان رو سامان میده، منظم می‌کنه. طنز لحظه‌ایست که این نظم ناگهان مختل میشه. این نظمی که ذهن ساخته کاملاً از بین میره. به همین دلیل برخی از مفسران کانت میگن که تنس از نظر کانت یعنی شورش موقت علیه نظم ذهنی یعنی یا علیه عادت عادت‌های ذهنی شما ذهنتون به یه چیزی عادت کرده مثلاً عادت کرده که همون جوکی که براتون گفتم کسی که میره توی ثبت احوال مثلاً نام بد نامی که مسخرهست عوض بکنه ولی ناگهان می‌بینید که نه یه چیزی تو مسخره نیست تو عوض می‌کنه یعنی در حقیقت اون این طنز یک شورش موقته علیه اونچه که ذهن شما عادت داره بشه علی اون چیز نظمیست که در ذهن شما پیشتر وجود داره خب [گلویش را صاف می‌کند] بنابراین در این کتاب آقای کلیس نشون میده که طنز برای کانت صرفاً سرگرمی نیست بلکه طنز یک ابزاریست برای فهم طبیعت انسان به خاطر اینکه انسان یه موجودیست که متناقضه یعنی عق انسان یه موجود عقلانیست اما خطا می‌کنه عقلش خطا می‌کنه انسان یه موجود اجتماعیست ولی خیلی خودخواهه خیلی خودشو جدا از پافته جدابافته میگه انسان یک موجودیست آزاد اما گرفتار انواع اقسام عادت‌ها و بندهاست طنز این تناقضها رو آشکار می‌کنه یک ی یک یک موجودی که عقل داره ولی عقلش خطا می‌کنه یه موجودی که اساساً اجتماعیست ولی خودشو با جدایی از جامعه می‌دونه. یه موجودی که آزاده ولی انواع و اقسام قید و بندها در بر دست و پای اوست. بنابراین طنز برای کانت یک اهمیت فلسفی داره. درسته که من همونطور که گفتم در عصر روشنگری از طنز برای نقد جامعه نقد قدرت خیلی استفاده میشه ولی برای کانت تنز کانت کمتر تند و سیاسیست و بیشتر انسانشناختیست حالا من یک چند تا از نمونه‌هاشو برای شما خواهم گفت در حقیقت اگر کانت فیلسوف محدودیت عقل هست و فلسفه کانت فلسفه محدود محدودیت عقل هست. در حقیقت خنده یا طنز نوعی خودآگاهی عقل نسبت به محدودیت‌های خودش هست. یعنی در شوخی ذهن می‌خواد نظم ایجاد کنه، انتظار بسازه، نتیجه رو پیش‌بینی کنه اما ناگهان معلوم میشه که پیش‌بینیش بیساسه. بنابراین همون طور که گفتم خنده نوع فروتنی عقل رو نشون میده. یعنی عقل به خودش می‌خنده. در حقیقت خودش رو دست میندازه. مثلاً چیز کانت پزشکانو دست میندازه بارها پزشکانو دست میده میدونین که خود کانت هم خیلی اطلاعات پزشکی داره و نوشته‌های پزشکی داره و در حقیقت خیلی هم از نظر پزش خودش خودشو درمان میکنه و یعنی منظورم این که دشمنی نداره با پزشکا و بلکه اعتماد به نفس بیش از حد پزشکان به دانش خودشون رو مسخره می‌کنه کانت فیلسوفانو مسخره میکنه یا نظام‌های متافیزیکی بزرگ رو به شوخی می‌گیره وقتی به ویژه وقتی که مدعی میشن که این نظام‌های فلسفی اونها میتونه همه چیز رو توضیح بده بگذارید من خود یک جاهای خودش رو اصلاً دست میندازه یعنی کانت از اون کساییست که فاقد خود بزرگ فلسفی هست می‌تونه درباره محدودیت‌های عقل و به اصطلاح فل فلسفه خودشم حتی سخن بده شوخی کنه بنابراین طنز در اندیشه کانپ صرفاً حاشیه‌ای بر فلسفه نیست بلکه راهیست برای فهم انسان و در این کتاب نویسنده نشون میده که خنده در فلسفه کانت سه تا کارکرد اساسی داره یکی اینکه خنده و طنز محدودیت‌های فهم رو آشکار می‌کنه. دوم پیوندهای اجتماعی رو تقویت می‌کنه و سوم یک فاصله انتقادی نسبت به خود و جهان ایجاد می‌کنه. طنز باعث میشه که شما از خودتون یا از موقعیتتون از واقعیت فاصله بگیرید و بتونید با یک فاصله انتقادی بتونید جهان رو و خودتونو بفهمید. بنابراین اگر نقد عقل محض کتابیست در باب در باب حدود شناخت مرزهای شناخت نوشته‌های طنزآمیز کانت درباره مرزهای جدی گرفتن خودمونه چقدر باید خودمونو جدی بگیریم این در حقیقت همون جاییست که کانت متفکر با کانت میزبان مهمانی شام به یکدیگر می‌رسن خب حالا چه نمونه‌هایی از لطیفه‌های کانت رو من براتون بگم در این کتاب به ۲۷ تا به اصطلاح نوشته طنزآمیز اشاره شده که همه اینها جوک نیست بلکه یه جاهاییش کانت نمیزنه یا یا طنز به اصطلاح به شکل به سخره میگیره در حقیقت مثلاً میگه کانت از یه دانشمندی حرف می‌زنه که چنان در اندیشه‌های خودش غرقه که ساعتشو در جیب میذاره و میخواد زمان رو در کشوی میز قرار بده تا یعنی در حقیقت میگه که عقل عقل نظری گاهی انسان رو از ابتدایی‌ترین امور عملی غافلگیر می‌کنه. یعنی همون چیزی که مثلاً کانت میگه حواس پرتی دانشمندان یا یکی جا میگه که کانت از یه پزشکی نه یاد می‌کنه که برای هر بیماری یه نسخه متفاوت و پیچیده‌ای می‌نویسه. بعد یه بار یکی از بیماران بهش میگه که آیا این دارو منو درمان می‌کنه؟ پزشکه میگه که نمی‌دونم اما مطمئنم نظریه منو تأیید می‌کنه. یعنی طنز این حکایت مربوط به اینه که مربوط به آدماییست که بیش از حقیقت به نظام فکری خودشون علاقه دارن. بیش از حقیقت به ایدئولوژی خودشون عقیده دارن و میگه که حالا من نمی‌دونم این دارو تو رو خوب می‌کنه یا نه ولی حداقل اینه که نظریه منو اثبات می‌کنه. یک حکایت معروفی هست که در حقیقت شاید اولین تمثیل فلسفی مربوط به تالس هست که اون تالس فیلسوف یونانی پیش از سقرات که میگن داشت می‌رفت و در آسمان‌ها نگ نگاه می‌کرد و چاه جلوی پای خودشو ندید و افتاد در اون چاه یا چاله و دختری براش خندید سعدی هم در گلستان داره که اون منجمی در ا داستان اینو به صورت منجم گفته منم یه جا در نوشتم این رو در همین سوشال مدیا در کانال تلگرام منم هست میگه که تالس داشت به آ احوال آسمان‌ها نگاه میکرد ولی ندید جلو پاشو و افتاد این تن خیلی تمثیل معروفیه که از افلاطون تا الان فیلسوفان راجع بهش به کار گرفتن اینو یعنی دخترکی بهش می‌خنده و میگه تو چرا می‌خندی؟ میگه که تو مدعی شناخت آسمان‌ها هستی ولی یه دونه چاله زیر پاتو نمی‌بینی. یعنی در حقیقت تو مدعی یعنی فیلسوفی که در مسائل خیلی کلی و مهم داره فکر می‌کنه ولی مسائل پیش پا افتاده و ملموس واقعی زندگیشو نمیشناسه. در یه جا دیگه کسانی رو مسخره میکنه که مدعی کشف راز جهان هستن که اونم گفتم مثلا طرف بگه که یه کسی رو کانت میگه که میگه مثلا پس از سال‌ها تحقیق و تفحص و فلان من بزرگترین راز عالم رو کشف کردم ولی چیه راز عالم میگه که بهتر است در مثلا در زمستان شما لباس گرم بپوشید یعنی این راز عالم خب یه چیز عظیمیه دیگه این بعد لباس گرم پوشیدن در زمستان یه چیز مبتضلی پیش پا افتاده است یعنی این سقوط از عظمت به ابتزال نمونه در حقیقت نمونه‌ایست که کانال برای توضیح خنده به کار میبره در رساله که یا جستداری که نوشته در علیه سودنبرگ امان سودنبرگ اون عارف سوئدی اون کتاب از یه کتاب کاملاً متفاوتیست از کانت با تمام نوشته‌های کانت فرق می‌کنه و و یه نوشته‌ایست که در حقیقت با چون که سودنبرگ ادعا میکرد که میتونه مکاشفه داره و با ارواح در ارتباط هست و نمیدونم فلان این حرفها و و کانت در اون کتاب درزیر رویاهای یک روحبین کسی که روح رو میبینه تمام زبان کاملاً طعنه حرف می‌زنه از خیلی اون اثر کانت خاص هست و میگه که درباره کسایی که مدعی ارتباط با ارواح هستن میگه که مثلاً عجیب است که ارواح همیشه چیزهایی را می‌گوین که هیچکس نمی‌تونه بفهمه اونا درستن یا غلط هیچکس نمی‌تونه حقیقت اونها رو به اصطلاح بررسی کنه یعنی کنایه می‌زنه به کسایی که مدعی معرفت ماورایی هستن و از اوا عوالم غیب خبر دارن درباره ازدواج با لحن شوخی حرف می‌زنه مثلاً میگه که خیلی از مردم زمانی ازدواج میکنن که هنوز نمیدونن با چه کسی ازدواج میکنن و زمانی میفهمن که دیگه دیر شده یعنی یا در مثلا کانت از کسایی که تو مهمونی شام همش از تخصص خودشون حرف می‌زنن دیگه مثلاً خیلیا از استادا و نمی‌دونم یا آدمایی هستن که خیلی خودبینن هی مدام از خودشون تعریف می‌کنن که بگن چقدر آدمای چیزن کانت میگه که در مورد بعضی از استادای دانشگاه میگه میگه اینا چنان درباره موضوع خودشون حرف می‌زنن که گویی جهان فقط برای اثبات نظریه اینها آفریده شده این شخ رو بارها راجع به دانشگاهیا می‌کنه با فیلسوفان نظامسا سازخی می‌کنه میگه کسایی که سیستم سازن فیلسوفایی که سیستم می‌سازن یعنی در حقیقت متافیزین‌هایی که مدعین که همه چیزو می‌تونن توضیح بدن یه سیستمی می‌سازن که با اون سیستم همه چیز قابل توضیحه چیز میگه که کانت میگه که برخی از فیلسوفان پیش از اون که جهان رو بشناسن نقشه کامل اونو ترسیم کردن یعنی انگار قبل از اینکه وارد این جهان بشن نقشهشو در دست دارن یعنی ف یک سیستم فلسفی ساختن که این سیستم فلسفی همه چیزو که بیرونه می‌تونه توضیح بده یه نکته مهم رو توجه داشته باشین که بر خلاف تصور رایج کانت طنز کانت به ندرت برپایی تمسخر اشخاص هست و در حقیقت تمسخر در حقیقت طنز کانت سه هدف عمده داره یکی اینکه محدودیت‌های عقل رو آشکار کنه. یکی اینکه فاصله بین ادعا و واقعیتو نشون بده و یکی اینکه خودفریبی عقل رو یا خودفریبی انسان رو در حقیقت برملا کنه و نقد کنه و بنابراین طنز کانتی به طنز یا آیرونی سقراطی بسیار نزدیک میشه. آیرونی سقراتی می‌دونید که کانت خیلی به سغرات احترام می‌گذاره او رو فیلسوف با همیشه به صورت تحسین آمیزی از او صحبت می‌کنه به دلیل اینکه او رو به اصطلاح فیلسوف خودشناسی می‌دونه و تمام فلسفه کانت مثل فلسفه مثل فلسفه سغرات آگاهی به چیزی نیست بلکه آگاهی به نادانیه و و از این جهت برای آیرونی سقراتی برای کانت خیلی اهمیت داره چون آیرونی سقراتی به معنای فروتنی عقل هست و نقد توهمات عقل بنابراین میشه گفت که کل پروژه انتقادی عقل یه نوع ساختار آیرونیک داره یعنی عقل می‌خواد همه چیزو بشناسه عقل مدعی شناخت خدا جهان و و نفس هست اما نقد عقل به محض نشون میده که عقل دقیقاً در همون نقطه‌ای که بیشترین اعتماد به خودش رو داره گرفتار توهم میشه و در نتیجه این وضعیت نوعی آیرونی فلسفی ایجاد می‌کنه. یعنی عقل با تمام توانایی‌های عظیمی که داره به مرزهایی می‌رسه که خودش نمی‌تونه از اون عبور بکنه. خب من فکر می‌کنم که همین مقدار کافی باشه. و باز هم خدمت دوستان بگم که دوره نقد عقل محض خوندن نقد عقل محض در از دهم ژوئیه آغاز میشه دوستانی که مایل هستن در این جلسات شرکت کنن ایمیل بفرستن به خلجر@gmail.com و ایمیل بفرستن به مهدی خلجی@gmail.com و جزئیات رو دریافت بکنن من به خاطر اینکه باید برگردم و برم دکتر باز هم از شما عذرخواهی می‌کنم و از اینکه نمی‌تونم سؤا رو بگیرم و باز هم امیدوارم که به زودی در خدمت شما باشم سپاسگزارم از همه شما و از بابک عزیز وقتتون بهخیر