فهم کانت در زبان‌های گوناگون دنیا: در باب ترجمه‌شناسیِ آثار کانت

[خنده] دقیقاً سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان در کلاب هاوس در یوتیوب خیلی خوشحالم که فرصت دیگری داریم امروز برای صحبت کردن یه نکته رو من که مربوط نیست به بحث ولی چون که خیلی پیش میاد خدمت دوستان عرض می‌کنم من خیلی خوشحال میشم که به دوستانی دارن رساله می‌نویسن کمک بکنم حالا هر کمک فکری یا در حد معرفی توی منابع چون به من پیام زیاد می‌فرستن و به اصطلاح مخصوصاً خیلی منابع میخوان منابع معرفی کنن ولی دوستانی که چنین خواسته‌ای دارن باید لطف کنن که پروپوزالشونو برای من بفرستن چون صرف عنوان رسالهشون نمیتونه به من کمک بکنه که من بهشون کمکی بکنم در حقیقت اگر مایل بودن میتونن پروپوزالشونو بنویسن بفرستن برای من و دقیقاً بگن که درباره چه موضوعی و چه جنبه‌ای از مسئله حالا از من هم‌فکری می‌خوان یا اینکه معرفی منابع اون وقت من بهتر می‌تونم در حقیقت کمک بکنم. یه نکته نکته بعد اینکه ما همون طور که بابک گفت ما در از دهم ماه میلادی آینده یعنی ماه ژوئیه یک در دو ترم در حقیقت نقد عقیل محض رو می‌خونیم و دوستان میتونن ثبت نام کنن برای حالا ترم اولش ترم دومش میتونن یک ترم بیان یک ترم نیان یا هر دو بیان به هر حال هر ترمش یعنی ۱۴ جلسه خواهد بود و اگر دوستان مایل هستن ایمیل بفرستن به خجل لکچرز.com اون وقت توضیحات بیشتر و همین طور سیلابس هر دو ترم رو میشه خدمتشون فرستاد امیدوارم که دوستان بتونن شرکت بکنن در این هفته این جلسه سوم سومیست که داره راجع به کانت حرف می‌زنیم درسته بابا؟ روز سوم فکر کنم جلسه چهارم خب پس جلسه چهارم من فکم سومه جلسه چهارم هست که داریم راجع به کانت صحبت میکنیم جنبه‌های مختلفی رو راجع بهش صحبت کردیم دیروز صحبت کردیم راجع به اینکه در حقیقت موضوع دیروز چی بود کانت چگونه کانت شد درباره زندگی و زندگینامه های کانت من یک گزارش خیلی کوتاهی دادم و فردا هم قراره بریم سر میز شام نام کانت و ببینیم که او چهجوری زندگی می‌کرد و مخصوصاً طنز و جوک در زندگی، فلسفه و آثار کانت چه جایگاهی داره. من حالا همین طور که صحبت می‌کنم حالا دوستانی هم هستن به من کمک می‌کنن که این منابع که من معرفی می‌کنم رو در باغ فلسفه بگذارن و دوستان بتونن اونجا استفاده بکنن. اما امروز میخوام صحبت بکنم این عنوانی که گذاشتم من برای [گلویش را صاف می‌کند] در حقیقت برنامه کلاب هاوس بعد من متوجه شدم که نباید این کارو میکردم یعنی اون عنوانی که توی یوتیوب هست درست تره چون راجع به زبان فلسفی کانت ما در همون آغاز جلسه خواندن نقد عقل محض بهش خواهیم پرداخت شاید حالا قبلشم یه جلسه‌ای بگذاریم راجع بهش ولی امروز من نمی‌خوام راجع به زبان فلسفی کانت صحبت کنم بلکه می‌خوام صحبت کنم راجع به شیوه‌ای که کانت در زبان‌های مختلف ترجمه و فهمیده شده. بنابراین در ابتدا من یک مقدمه‌ای عرض می‌کنم راجع به اینکه ترجمه چیه و از نظر فلسفی ترجمه چه معنایی داره و بعد یه گزارشی میدم خدمت دوستان راجع به ترجمه یا فهم کانت در زبان‌های مختلف از زبان چینی گرفته تا عربی و انگلیسی و فرانسه و اینها و بعد دو منبع مهمو معرفی می‌کنم م که در مورد در حقیقت دریافت یا فهم کانت در ایران نوشته شده یکی نویسندهش یک در حقیقت دانشگاهی آلمانی هست که رساله دکتراش این بوده یکیهم در حقیقت د تا نوشته آقای علی قیصری که خود میدونید که آقای علی قیصری خودشم از مترجمان کانت هست و یک مقاله داره ایشون و یه کتاب که حالا راجع بهش توضیح خواهم داد بنابراین بحث امروز من کاملاً توصیفی و گزارشی خواهد بود و خودم راجع به مسئله کانت در ایران صحبتی نخواهم کرد و می‌گذاریم به یه فرصت دیگری. بنابراین میخوام بیشتر توضیح بدم که ترجمه چیه. ترجمه در زبان‌های مختلف از کانت چگونه انجام شده و چه دریافتی از کانت رو در حقیقت به وجود آورده. خب اگر موافق باشین باکشن شروع بکنیم. بابک صدای منو می‌شنوی؟ بله بله چی فهمید؟ گفتم موافقین شروع بکنین؟ [صدای خرناس] بله حتماً اگر یوتیوب بله یوتیوبم هست فکر میکنم که دوست اگر دوستان در میبینن و در یوتیوب صدا و تصویر منو دارن لطف کنن خبر بدن [صدای خرناس] خب ما بحثمون راجع به اصطلاح دریافت کانت هست اصطلاح دریافت یعنی رسپشن یا رسپسیون به فرانسه در زبان‌های گوناگون اصطلاح دریافت یک اصطلاح در حقیقت هرموتیکی هست که باید توضیح بدم که مربوط هست به شیوه‌ای که یک متفکری یا یک اثری در یک زبانی و در یک سنتی فهمیده میشه بحث در مطالعات کانتشناسی امروزه حوزه کانت ریسپشن یا رسپسیون دوکان کانت خودش تبدیل شده به یه قلمرو پژوهشی مستقل یعنی چون مقصود از دریافت صرفاً ترجمه آثار کانت نیست بلکه شیوه‌ایست که اندیشه کانت در سنت‌های زبانی و فرهنگی مختلف فهمیده میشه بازسازی میشه نقد میشه یا دگرگون میشه من در این جلسه توضیح خواهم داد که در حقیقت پرسشی که در این جلسه ما مطرح میکنیم این نیست که کانت چی میگه بلکه اینه که هر سنت فکری از کانت چه چیزی فهمیده یعنی درست به همین دلیله که مطالعه دریافت کانت اهمیت پیدا می‌کنه. یعنی کانت تقریباً در هر زبان مهم فلسفی به یه کانت متفاوتی بدل شده. مثلاً کانت آلمانی یک کانتیست که متفکریست در بستر انلایتنمنت یا روشنگری روسی و دانشگاه آلمانی. کانت فرانسوی فیلسوف عقل و فیلسوف اتونومی و خدایینی و جمهوریخواهیست. کانت انگلیسی زبان تئوریسین یا نظریه پرداز شناختلاق و فلسفه ذهن کانت روسی یه متفکریست در نسبت با دین ایدآلیسم و مسئله آزادی کانت ژاپنی نقطه عظیمت مدرنیزاسیون فلسفی هست در ژاپن کانت عربی و کانت فارسی بخشیش بخشیست از پروژه مواجهه با مدرنیته و ترجمه مفاهیم جدید به همین دلیله که بسیار مهمه و در این زمینه هم تحقیقات بسیار زیادی انجام شده که حالا من به برخیش اشاره می‌کنم اما پیش از اون من میخوام بر اساس یکی از مهم‌ترین کتاب‌هایی که در یکی دو دهه اخیر منتشر شده راجع به ترجمه کسکو تدویی یک انتشارات ورن که انتشارات فلسفی بسیار مهمیست در فرانسه یه مجموعه‌ای داره به نام شم فیلوزوفیک یعنی راه‌های فلسفی و یکی از اون در همون به اصطلاح مجموعه یک کتابی هست به نام کسکو تغدوییق و ترجمه کردن چیست از مکد و لونه و در سال ۲۰۶ منتشر شده این یکی از این کتاب یکی از مهم‌ترین درآمدهای فلسفی معاصر بر مسئله ترجمهست مخصوصاً در سنت فلسفی یه کتابیست بسیار کم حجم حدود ۱۲۰ صفحه است ولی ظاهراً درآمدگونهست ولی یکی از کتابهای مهم تئوریک هست و فشرده‌ای از مباحث هرموتیک فلسفه زبان تاریخ ترجمه و فلسفه فرهنگ رو شما در این کتاب می‌بینید در حقیقت مخدول از همون صفحات آغازین کتاب تأکید می‌کنه که ترجمه فقط یک فن زبانی یا یک میهار ارت ادبی نیست بلکه یک مسئله بنیادیست درباره زبان فهم تاریخ و نسبت انسان با دیگری و در حقیقت پرسش ترجمه کردن چیست برمیگرده به پرسش‌های عمیق‌تری پرسش‌هایی از این دست که آیا زبان‌ها جهان‌های متفاوتی رو می‌سازن؟ آیا فهم دیگری ممکنه؟ آیا معنا مستقل از زبان هست؟ آیا ترجمه انتقال معناست یا آفرینش معنا و آیا وفاداری در ترجمه ممکن هست یا نه؟ از نظر دلانه تاریخ فلسفه غرب رو میشه تا حدی تاریخ پاسخ‌های متفاوت به همین پرسش‌ها تلقی کردیم و توضیح میده که در فصل اولش توضیح میده که این ترجمه دقیق و ترجمه کامل یک افسانه است و امکان انتقال کامل و بی‌نقص معنا از یک زبان به زبان دیگری وجود نداره چون معمولاً هنوزم ما در ایران فکر می‌کنیم که متن اصلی حامل یک معنای ثابتی هست و مترجم اون معنا رو از اون متن اصلی به یک به زبان مقصد منتقل می‌کنه. اما همچین تصور و و تصویری از ترجمه داشتن بسیار خام و ساده انگارانه است. دلانه توضیح میده که هر زبانی نظام واژگانی خاص خودش رو داره. تاریخ خاص خودش رو داره. شبکه‌ای از تداعی‌های فرهنگی خاص خودش رو داره و تجربه تاریخی متفاوتی رو با خودش حمل می‌کنه. بنابراین هیچ واژه‌ای دقیقاً معادل واژه دیگری در واژه در زبان دیگری نیست. مثلاً یک مثال خیلی مهم و در حقیقت کلیدی کلمه لوگوس هست. کلمه لوگوس که در آلمانی گاهی به گایست ترجمه میشه در انگلیسی مایند در فرانسه اسمی در فارسی عقل اینا هیچ کدوم با همدیگه منطبق نیستن یعنی عقل به زبان فارسی یه معنا میده اسپریف به فرانسه یه معنی میده ماین یه معنی میده گاست یه معنی میده لوگوس یه معنای دیگه میده در نتیجه هم ترجمه همیشه یک شکاف و یک فاصله و عدم انطباق درش وجود داره و این این شکافت غیرقابل پر کردن هست به همین دلیله که این نظریهش نزدیک هست به نظریه خانم باربراک هستن که یکی از بزرگترین فیلسوفان زبان فرانسه هست و کتابن دکشنریزبل خیلی مهمه که کتابی که ایشون در حقیقت نوشتن و در حقیقت ویراستداری کردن و اساس این هست که ترجمه ناممکن هست به این معنا که شما نمی‌تونین هرگز یک معنا رو از یک زبانی و یک زبان دیگری ببرید بلکه شما همواره در حال باز آفرینی یک معنا در زبان دیگری هست بنابراین ما باید توجه داشته باشیم که هر زبانی جهان‌های متفاوتی میآفرین یعنی زبان فارسی یک جهانی رو میآفرینه زبان انگلی انگلیسی جهانی میآفرینه و چرا به دلیل که زبان همونطور که کسانی مثل هوردر هردر وملولت هم کسانی هستن که در حقیقت اولین کسانی هستن که به طور مشخص و دقیق این بحثو مطرح کردن زبان صرفاً یک ابزاری برای بیان اندیشه نیست به هیچ وجه بلکه زبان خودش شیوه اندیشیدن هست هر زبانی به همین دلیل نوعی جهان‌بینی رو در خودش حمل می‌کنه و و این نشون میده که ترجمه چقدر فراآیند پیچیده و و عمیقیست یعنی اگر زبان‌ها صرفاً نام‌های متفاوتی برای اشیا نباشن بلکه هر زبان جهان متفاوتی رو بسازه اونوقت سؤال این هست که ترجمه چه معنایی پیدا می‌کنه؟ بنابراین ترجمه یک فهمه و فهم خودش یک ترجمهست. یعنی ما حتی وقتی که داریم با همدیگه صحبت می‌کنیم به یک زبان مشترک یا یک متنی رو مثلاً ما که فارسی زبان هستیم به زبان فارسی می‌خونیم داریم داریم ترجمه می‌کنیم. یعنی خود فهم ترجمهست و ترجمه فهمه. بنابراین وقتی متنی رو می‌خونیم ما از افق تاریخی خودمون حرکت می‌کنیم به سمت افق تاریخی مؤلف و نویسنده میریم و در نهایت معنای تازه شکل می‌گیره یعنی به عبارت دیگه اون چیزی که گادامر میگه امتزاج امتزاج آمیزش افق‌ها در حقیقت ترجمه شکل خاصی از همون فرایند عمومی فهم هست یعنی هر ترنزلیشنیترپتیشن هست هر ترنزلیشنی در حقیقت فهم هست بنابراین هر فهمی ترجمه است و هر ترجمه نوعی فهم است خب من به اصطلاح توصیه میکنم که دوستان این کتاب بخونن بسیار مهمه به دلیل اینکه خیلی هم نشون میده که هر زبانی فرهنگ ترجمه خودشو داره یعنی ماز ترشن داریم یعنی هر در هر به اصطلاح زبانی یه فرهنگ ترجمه وجود داره که متفاوته با فرهنگهای ترجمه درسته که به طور کلی ترجمه موتور انتقال فرهنگی هست ولی این انتقال هرگزنسا نیست یعنی اینطور نیست که مثلاً فرض کنید اندیشه‌های ایرانی وقتی که میره در یونان همون طوری فهمیده بشه که ایرانیا می‌فهمیدن یا همون طور فهمیده بشه که هندیا می‌فهمن یا مثلاً ایده‌های یونانی که سفر می‌کنن به جاهای مختلف خب میرن اروپا میرن در ایران در در چین هند و جاهای مختلف اینها به یک شکل فهمیده نمیشن حالا یه نکته مهم که توی فصل هشتم این کتاب مفصل بهش میپردازه اینه که ترجمه رو یک پدیده سیاسی و تمدنی می‌دونه و معتقده که تمدن اروپایی اساساً محصول ترجمه است. یعنی ترجمه یونانی به لاتین، ترجمه عربی به لاتین، ترجمه عبری به لاتین، تج ترجمه متون یونانی و آلمانی، فرانسوی و انگلیسی و بنابراین در تمدن یا فرهنگ اروپایی همیشه یعنی یک به قولتو اکو هم یه جمله‌ای داره میگه که اروپا زبان اروپا زبان ترجمه است و در نظر در نظر بگیرید که ترجمه در اینجا یعنی اینکه اون چیزی که همیشه همراه با تفسیر همراه همیشه شما انتخاب می‌کنید چه چیزی رو ترجمه کنید چگونه ترجمه کنید و در نتیجه شما مدام بازآفرینی می‌کنید بنابراین چیزی به نام وفاداری به اون اون چیزی که میگن در به اصطلاح اون اصطلاح ضرب مسئله ایتالیایی هست که میگن مترجم یا خائنه یا وفاداره یا زیباست یا ترجمه یا زیباست یا خیانتکاره یا ببخشید ترجمه یا زیباست یا وفاداره یعنی میگن ترجمه که وفاداره خیلی به واژه‌ها و این‌ها به اصطلاح وفادار هست و در نتیجه نمی‌تونه زیبا باشه اصلاً این وفاداری یک مفهوم بسیار گولزننده است یعنی وقتی میگیم ترجمه باید وفادار باشه به چی باید وفادار باشه یعنی مترجم باید به واژگان وفادار باشه به سبک وفادار باشه به معنا وفادار باشه و به اثرگذاری متن وفادار باشه که از از نظر دلونه هیچ وفاداری مطلقی وجود نداره و هر ترجمه‌ای مجموعهست از تسلیم‌ها و اولویت‌ها و بنابراین مترجم ناگذیر انتخاب می‌کنه. بنابراین دلونه در نهایت یک تعریف فلسفی از ترجمه میده که این تعریفش این این هست که ترجمه نه انتقال مکانیکی معنا بلکه تجربه مواجهه با تفاوت است. این جمله رو من دوباره برای شما می‌خونم میگه ترجمه نه انتقال مکانیکی معنا بلکه تجربه رویارویی با تفاوت است. یعنی ما در فراآیند ترجمه ترجمه یعنی همزمان هم فهمه هم تفسیره هم گفتگوست هم آفرینشه و در نتیجه یک رویداد تاریخی‌ست و ما در فراآیند ترجمه همیشه با یک چیز متفاوت داریم مواجه میشیم اگر ما اون چیز متفاوت و متفاوت نفهمیم در حقیقت اون ترجمه ترجمه‌ایست ناکام خب برگردیم به مسئله دریافت کانت و ترجمه‌های کانت در زبان‌های مختلف من د تا اصطلاحو ابتدا توضیح میدم و بعد میریم سراغ کانت یک تفاوتی وجود داره بین یه اصطلاحی هست به نام دریافت و یک اصطلاحی هست به نام تاریخ تأثیر یا تاریخ اثرگذاری هیستوری آف افکت که این در هرموتیک و در تاریخ اندیشه اینتلکچوال هیستوری و در تاریخ فلسفه باید بین این دو تا اصطلاح در حقیقت تمایز قائل بشه وقتی که میگیم دریافت یعنی چگونگی دریافت فهم تفسیر و بازسازی یک اثر توسط خوانندگان مفسران یا سنت‌های بدی بنابراین پرسش اصلی این هست که مردم مفسران یا فرهنگ‌های های مختلف یک اثر رو چگونه فهمیدن مثلاً فرض کنید در مورد کانت کانت در فرانسه چگونه فهمیده شد کانت در ژاپن چگونه خونده شد کانت در ایران چگونه ترجمه شد بنابراین این اینا پرسش‌هاییست که مربوط به رسپسیون رسپشن در حقیقت یک فیلسوف یا یک متن هست در نتیجه یکی از مهمترین نظریه پردازان دریافت یک فیلسوف آلمانیست به نام هانس روبرت یاس که حتما در فارسی هم میشناسیدش او معتقده که در در نظریه دریافت اثر ادبی یا فلسفی بدون خواننده کامل نمیشه یعنی معنا یه چیزی نیست که درون اون متن باشه و شما هر کس بیاد مثلاً فرض کنید مثل آب زمزم چای زمزم هر کس میاد از همون چاه همین آبو برمی‌داره نه چنین نیست بلکه معنا با خوانندهست که کامل میشه یعنی این فهم خوانندهست که و و به اصطلاح این کنش خواندن هست که معنا رو ایجاد می‌کنه بنابراین معنای هر اثری در تاریخ خوانش‌های اون شکل می‌گیره اما تاریخ اثرگذاری یا تاریخ کارکرد تاریخی یک بحث دیگریست که از جمله شما در مورد این بحث رو مفصل در کتاب معروف گادامر حقیقت و روش می‌بینیم. گادام میگه که ما هیچ موقع با متن به صورت مستقیم مواجه نمیشیم. همواره درون تاریخ اثرگذاری اون قرار داریم. یعنی مثلاً وقتی مربوط به کانت هست سؤال اگر از منظر نظریه دریافت ما بخوایم سؤال کنیم سؤال اینه که ما کانت رو چگونه می‌فهمیم؟ ولی از منظر به اصطلاح تاریخ اثرگذاری تاریخی یا تاریخ کارکرد تاریخی سؤال این میشه که کانت در طول تاریخ چه تأثیری بر شیوه فهم ما گذاشته؟ یعنی در نظریه دریافت مسئله خواننده است. یعنی خواننده میره سراغ متن و بعد سؤال اینه که این متن چگونه فهمیده شد؟ ولی در نظریه کارکردهای تاریخی یا اثرای تاریخی یک اثر شما از سنت تاریخی شروع می‌کنید. میگید یه متنی مثل متن نقد عقل محض آمده در درون یک سنتی و این بر ما تأثیر گذاشته. از خلال این سنت برا ما تأثیر گذاشته. بنابراین سؤال اینه که این متن مثل نقد عقل محض چگونه تاریخ فهم رو شکل داده؟ بنابراین در اینجا اونوقت ما می‌تونیم دو نوع پژوهش انجام بدیم. یعنی یکی با رویکرد دریافت میتونیم درباره ترجمه‌های فرانسوی، ترجمه‌های فارسی، ترجمه‌های انگلیسی ترجمه‌های ژاپنی تحقیق بکنیم. اما در رویکرد تاریخ اثرگذاری ما در حقیقت راجع به تأثیر کانت بر ایدآلیالیسم آلمانی تأثیر کانت بر نئوکانتیسم تأثیر کانت برسر تأثیر کانت بر هایدگر و در حقیقت شبکه تاریخی تأثیرها در حقیقت تحقیق می‌کنه مثلاً فرض کنید می‌تونیم سؤال کنیم که از با من با رویکرد دریافت سؤال می‌کنیم که افلاطون در جهان اسلام چگونه دریافت شد ارسطو در جهان اسلام چگونه دریافت شد ارسطو در به اصطلاح قرن وسطی چگونه دریافت شد افلاطون در رونسانس چگونه دریافت شد اما از منظر به اصطلاح تاریخ تأثیرگذاری شما این سؤ این سؤالو می‌کنید که افلاطون چگونه سن کل سنت متافیزیک غربی رو شکل داد افلاطون چگونه بر مفهوم حقیقت در اروپا اثر گذاشت بنابراین بین این دو تا رویکرد تفاوت هست. یعنی در رویکرد دریافت ما معمولاً مقیاس محدودتره، تجربی‌تره، تاریخی‌تره ولی در رویکرد اثرگذاری تاریخی معمولاً شما با یک به اصطلاح ابعاد گسترده‌تر، فلسفی‌تر و هرمونتیکی‌تر سرکار دارید. خب بنابراین ما امروز وقتی که کانت رو می‌خونیم ما خودمون یه بخشی از تاریخ اثرگذاری کانت هستیم یعنی وقتی که ما امروز کانتو می‌خونیم ما فقط خواننده کانت نیستیم ما وارث دو قرن کانت‌گرایی ضد کانتگرایی نئوکانتیزم پدیدارشناسی و هرموتیک هم هستیم بنابراین همیشه یعنی ما رابطه ما با کانت رابطه مستقیمی نیست ما از خلال دو قرن اتفاقات فلسفی نظریه‌ها تفسیرها ترجمه‌ها داریم کانتو می‌فهمیم حالا تصور کنید که ایرانی‌هایی که ۱۰۰ سال بعد میخوان کانتو بفهمن دوباره این ۳۰۰ سال فاصله هست بنابراین همیشه فهم ما در تاریخیست و از خلال و از مسیر یک سنت و تجربه تاریخی فهم تاریخی می‌گذریم خب حالا بریم سراغ اینکه کانت چگونه فهمیدی؟ حالا من یه چیزی رو خدمت دوستان بگم تا یادم نرفته. اولاً من یه کتابی رو گذاشتم در واقع فلسفه الان راجع به دریافت کانت که این کتاب کتاب خیلی مهمیه. یکی از کانتشناسان مهم خانم سالی سجویک نوشته این کتاب رو من کل پی دیافشو نداشتم ولی حداقل مقدمهشو میتونین بخونین. اسمش هستشن کتیک فسوفی فشلینگ هگل دریافت فلسفه نقدی کانت فشته شلینگ و هگل یکی اینو خواستم خدمت دوستان معرفی کنم یکی دیگه هم دوستان اگر در به اصطلاح به دنبال یک وب سایتی هستین که این وب سایت در حقیقت از راجع به کانت از شیر مرغ تا جون آدمیزاد در مورد کانت رو بخواید بدونید و داشته باشید بهترین وب سایتی که من می‌شناسم وب سایت دانشگاه وب سایت در حقیقت کانت هست در که دانشگاه منچستر به اصطلاح ساخته و یک مجموعه عظیمیست یه کتابخونه عظیمیست از هم آثار کانت هم ترجمه‌های کانت هم تفسیر تفاسیر کانت هم یعنی هر چیزی که راجع به کانت در زبان‌های مختلف بخواید اونجا هست راجع به ترجمه‌های فارسیشم هست و و یک مجموعه بیظیریست تا جایی که من ح من ۲۰ ساله با کانت یا بیشتر سر کله می‌زنم غنیترین و بهترین چیزیست که شما میتونین آنلاین پیدا بکنین هم آثار کانتو میتونین به زبان آلمانی اونجا بخونین هم به زبان انگلیسی هم اطلاعات کتابشناسی هم راجع به کنفرانس‌هایی که راجع به یه چیز خیلی عظیمیه من همین الان این این کارو انجام میدم بعد یه بخشیش هست کانت این ترنزلیشن کانت در ترجمه یا کانت در چیز من این بخششو این بخشو همین الان در گروه در چیز میگذارم در گروه باق فلسفه میگذارم که دوستان اگر خواستن استفاده کنن و و یه منبع خیلی خیلی خیلی مفیدی هست امیدوارم که یعنی شما همیشه میشه که چی میگن همیشه دم دستتون دارین اینو می همیشه میتونین بهش رجوع بکنین خب همون طور که گفتم راجع به ترجمه‌های کانت و و تاریخ ترجمه‌های کانت بسیار بسیار تحقیقات بسیار زیادی انجام شده و و همچنان داره انجام میشه یعنی در به اصطلاح این قلمرو ترجمه شناسی کانت یا رسپشن کانت تحقیقات بسیاری انجام شده راجع به اینکه چه آثاری ترجمه شدن چه زمانی این آثار ترجمه شدن چه کسانی این آثارو ترجمه کردن و با چه واژگانی اینها رو ترجمه کردن یعنی در به اصطلاح اصطلاحاتی که اصطلاح اصلی که در فلسفه کانت وجود داره در هر زبانی یک تاریخ مستقلی داره. یعنی معادله‌ها معادل‌هایی که گذاشتن هر کدوم از اون معادل‌ها برای خودش یه تاریخ مستقلی داره در این ما در این زمینه یعنی در زمینه دریافت کانت به چند نوع دریافت می‌پردازن. یکی دریافت دانشگاهی یعنی اینکه کانت چگونه وارد دانشگاه شد یعنی مثلاً فرض کنید در ایران از چه زمانی کانت در دانشگاه تدریس شد چه متونی تدریس شد چه مفسرانی قغالب شدن یعنی مثلاً فرض کنید ما کانت رو به حالا اون کانتی که مثلاً محمدعلی فروغی خونده اون کانتی که آقای ادیب سلطانی خونده هر کدوم از اینا با یک تفسیریست بنابراین سوال اینه که در در در مثلاً فرض کنید در جهان انگلیسی زبان تفسیر تحلیلی از پانت غالب بود. در فرانسه سنت تاریخی تفسیری و پدیدارشناختی غالب بوده. در آلمان سنت نئوکانتی و بعدم هایدگری غالب بوده. بنابراین مفاهیم کانتی در زبان‌های مختلف سرنوشت‌های متفاوتی پیدا کردن. مثلاً فرض کنید اصطلاح معروف فقنوف یعنی عقل در در آلمانی انگلیسی میشه ریزن به فرانسوی میشه رزون در عربی العقل در فارسی عقل و اینا هر کدوم برا خودشون تاریخ متفاوت یعنی تاریخ کلمه ریزن در انگلیسی یه چیزه در کلمه غزون یه تاریخ دیگه داره مخصوصا وقتی که می‌رسیم به خود کتاب نقل عقل محض حالا من توضیح توضیح خواهم داد عنوان عقل عقل نقد عقل محض کریتیک پورزن کلمه کریتیک یا در انگلیسی ما کریتیک و کریتیسیزم داریم در آلمانی ما کریتیسیزم نداریم در این فرانسه کریتیسیزم نداریم و و کلمه کریتیک در آلمانی که با کی نوشته میشه بر خلاف فرانسه و انگلیسی که با سی نوشته میشه کاملاً یه مفهوم متفاوتی داره داره از کریتیک در فرانسه از کریتیک در در انگلیسی یعنی حتی همین کلمه‌ای که به ظاهر شبیه هم هستن یعنی به ظاهر یکین در هر کدوم از این زبان‌ها متفاوتن به خاطر همین هم هستن که خیلی از مفسران کانت وقتی که کلماتو می‌نویسن مثلاً همین کلمه کریتیکی که می‌نویسن به آلمانی مثلاً در فرانسه یا در انگلیسی به آلمانی می‌نویسن که توجه شما رو جلب بکنن که ما داریم از مفهوم آلمانی کریتیک داریم حرف حرف می‌زنیم نقد حرف می‌زنیم خب ما ما همون طور که از دریافت کانت در زبان‌های مختلف حرف می‌زنیم از دریافت کانت در خود زبان آلمانی هم حرف همون کتابی که براتون فرستادم در حقیقت دریافت کانت در زبان آلمانیست دیگه یعنی مثلاً راین هولد که یکی از مهمترین مفسران و اولین مفسران کانت هست که در حقیقت کانت رو پاپولارایز میکنه و کانت رو به به اصطلاح در یه سطح عمومی‌تر معرفی میکنه فیشته کوهن و هایدگر اینا دریافت‌های متفاوتی از به اصطلاح کانت دارن و در حقیقت شما میتونید تاریخ مراحل دریافت کانتو بنویسید برای مثلاً دریافت اولیه از کانت در راینهولد بعد ایدآالیسم آلمانی مثل فیشت و هگل بعد نئوکانتیزم مثل کسیر مثلاً بعد پدیده شناسی مثل هوسرل بعد هایدگر و بعد تفسیرهای معاصری که وجود داره مثل هو و دیگران در فرانسه ویکتور کزم امیل بوتخول الکسی فیلونکو و لوکفقی که لوکفقی الان زنده است دیگه الان اینا یک تفاسیر و یک برداشت متفاوتی دارن که ویژگیش اینه که تأکید بر مسئله آزادی در فلسفه کانت مسئله جمهور جمهوریخواهی فلسفه تاریخ و انلایتنمنت و جهان و جهان روشنگری در در انگلیسی زبان انگلیسی ما مترجمان و مفسران برجسته‌ای داریم مثل نورمنت اسمیف که آقای ادیب سلطانی هم فکر فکر میکنم که روی بر اساس اون ترجمه کرده یعنی منظورم این که اون متن انگلیسی که میدیده در ترجمه کمب اسمیت بوده هنری الیسن پول گایر و اونو را اونیل که یکی از بزرگترین مفسران کانت هست و یه نکته جالب اینه که از ۳۰ ۴۰ سال پیش تا کنون مفسران یا کانشناسان زن بسیار بر کانشناسان برجسته‌ای به میدان آمدن که کارهاشون بسیار درخشانه و جزء اتوریته‌ها و مراجع مهم در زمینه کانشناسی هستن مثل همین خانم اونل که فکر کنم باید فوت کرده باشه اگر اشتباه نکنم به هر حال سال خورده است در زبان انگلیسی بیشتر تاکید بر جنبه معرفت شناختی کانت میشه و و فلسفه ذهن و اخلاق حنجاری و این فقط محدود به این نیست نیست ولی ولی تمرکز بر این سه حوزه‌ایست که عرض کردم در روسیه [صدای خرناس] ما ولادیمیر سولو سولویوف اگه درست تلفظ کنم و نیکولای بردیوف رو داریم دو کانتشناس بسیار مهم که اگر به کارای این دو تا نگاه بکنید میبینید که کانت در زبان روسی غالباً از خلال مسئله دین آزادی و شخصیت فهم میشه در ژاپن کیترو و هاییمی دو مفسر و مترجم برجسته کانت هستن و کسانی که در زمینه ترجمه‌های کانت تحقیق کردن معتقدن که ژاپن یکی از موفق‌ترین نمونه‌های جذب خلاق کانت در خارج از اروپا بوده که حالا اینا هر کدوم برای خودش بحثهای س که باید در جای خودش بهش پرداخت در جهان عرب از اواخر قرن نوزدهم کانت در حقیقت مطرح میشه ما در قرن بیستم کسایی داریم مثل میدونید که در جهان عرب زکی نجیب محمود رماننویس معروفیست تنها رماننویس عرب یا اگر آره تنها رماننویس عربیست که جایزه نوبل گرفته و حتماً می‌شناسیدش می‌دونید که نجیب محفوظ فلسفه خونده و این ارتباط فلسفه و رمان رو ببینید که چقدر جالبه ما تو ایران رماننویسی نداریم که فلسفه خونده باشه فلسفه بلد باشه اصلاً ولی نجیب محفوظ فلسفه خونده و بسیار متأثره هم از کانت و هم از فلسفه اگزیستانسیالیسم و حالا شخصیتهای بزرگی مثل تاها حسین و و دیگران دیگران مترجمان خیلی خیلی زیادی هستند که در زمینه کانت نمی‌خوام الان بپردازم به چیز به تاریخش بسیار ترجمه شده آثار کانت تقریباً میشه گفت که همه آثار کانت حتی بارها ترجمه شده به زبان عربی کسانی مثل تاها حسین که یه شخصیت برجسته‌ای بود و متأثر از کانت بود و مسئله اصلی در یعنی در جهان عرب کانت از منظر ایده‌هایی مثل ایده عقل ایده ایده روشنگری نقد سنت و و مسئله پروژه مدرنیته فهمیده شد حالا بیایم به ایران در ایران دریافت کانت رو میشه به چند مرحله تقسیم کرد یکی دوره اولیه دوره نخست که از دوره قاجار هست تا دوره مشروطه خیلی آشنایی غیرمستقیم هست از طریق زبان فرانسه و بسیار گنگ و مبهم هم در دوره پهلوی پهلوی اول و پهلوی دوم هست که کمکم شروع میشه به نوشته‌های جدی‌تر راجع به کانت ترجمه‌های اولیه صورت می‌گیره وارد در دانشگاه کانت تدریس میشه ولی بعد از انقلاب هست که به طور جدی کانت ترجمه میشه یعنی ترجمه غلام علی حداد عادل از کتاب تمهیدات ترجمه عبدالکریم رشید شیدیان از نقد قوه حکم ترجمه عزتالله فولادون از سه چار تا کتابی که در مورد کانت از جمله کتاب استفان کرنر کتاب راجر سالیوان و دیگران و نسل‌های بعدی مفسران و مترجمان در ایران پرسش اصلی خیلی از اوقات این بوده که آیا مفاهیم کانتی رو میشه در زبان فارسی بازسازی کرد یا نه این همچنان یک به اصطلاح موضوعیست که بر سرش اختلافات خیلی جدی وجود داره حالا من میخوام به دو منبع خدمت شما اشاره بکنم که در مورد ایران هست بعد یک مقایسه‌ای خواهم کرد بین کانت فارسی کانت عربی و کانت ترکی خب [صدای خرناس] کتابی که یعنی تنها اثری که به طور جدی راجع به دریافت کانت در ایران نوشته شده یه رساله دکتراییست از یکی از پژوهشگران به نام به نام رومن زایدل عنوان کتابش هست کانت این تهران کانت در تهران آغازها رویکردها و زمینه‌های دریافت کانت در ایران اصل کتاب به آلمانیست ولی کتاب به انگلیسی هم درآمده و حالا من برای دوستان خواهم گذاشت در در واقع فلسفه این کتاب در حقیقت نخستین پژوهش مستقل و نظاممند درباره تاریخ دریافت کانت در ایران هست یعنی زایدل تحقیقی که زایدل انجام میده بر این فرضی درست استوار هست که انتقال فلسفه اروپایی به ایران صرفاً یه کپی برداری نیست بلکه یک نوع بازآفرینی خلاق در زمینه فرهنگی و تاریخی متفاوتیه. یعنی تو بخش اول کتاب که به زمینه‌های تاریخی می‌پردازه زایدل یک از یک طرف به توضیح میده که سنت فلسفه اسلامی یا سنت فلسفی در فلسفه سنتی در ایران چگونه است و بعد می‌پردازه به چگونگی ورود اندیشه اروپایی در عصر قاجار و پهلوی و بعد نشون میده که کانت وارد خلع نمیشه بلکه وارد یه فضایی میشه که هنوز بهش به شدت تحت تأثیر ملا صدرا و سنت حکمت اسلامی بود و بنابراین این این سنتی که به شدت تأثیر ملا صدراست این سنته که کانت رو می‌فهمه یکی از مهم‌ترین بخشهای کتاب بررسی ترجمه‌های فارسی کانته به این کهه در حقیقت پرسش‌هایی که زادل مطرح میکنه اینه که نخستین معرفی‌های کانت در ایران چهجور بودن؟ شما می‌بینید که مثلاً فرض کنید حتی اگه اشتباه نکنم وسوق الدوله هم یه یه جایی یه سخنرانی داره راجع به کانت که خیلی جالبه کانت از چه زبان‌هایی وارد ایران شد؟ خب شما می‌دونید کسی مثل فروغی آلمانی نمی‌دونست و فروغی وقتی که سیر حکمت در اروپا رو نوشت در حقیقت هنوز ما دیکشنری یا به اصطلاح دیکسیونر فرانسه به فارسی نداشتیم در نتیجه فروغی متن فرانسه رو که می‌خوند از دیکشنری لاروس فرانسه به عربی عربی به فرانسه استفاده می‌کرد بنابراین این اصطلاح کانت رو یا دیگران حتی دکارت رو وقتی که می‌فهمه توی سیر حکمت در اروپا داره از طریق زبان فارس فرانسه که بعد اومده تو عربی از عربی میاد به فارسی و و این خیلی مهمه این این چرخش خیلی مهمه یعنی ما تا فکر کنم تا زمان آقای ادیب سلطانی هیچ متنی از زبان آلمانی به به متن کانت از زبان آلمانی ترجمه نشده. ترجمه غلام علی حداد عادل هم ترجمه‌ایست از زبان انگلیسی و ترجمه آقای رشیدیان بعد از آقای ادیب سلطانیه که اونم از زبان آلمانیست. چون رشیدیان هم آلمانی می‌دونه هم فرانسه می‌دونه هم انگلیسی می‌دونه. بنابراین سوال این که کانت از چه زبانی وارد ایران شد و بعد چه مفاهیمی بیشترین دشواری رو در ترجمه داشتن بعد زایدل نشون میده که کانت در ایران غالباً از طریق در مرحله اوا اولیه از طریق زبان فرانسه و نه مستقیماً از زبان آلمانی شناخته شده و این خب خیلی مهمه این حالا چه کانت و چه اساساً فلسفه اروپایی اینه که شما چه فلسفه اروپایی رو به چه از چه زبانی شما منتقل می‌کنید اونوقت [صدای خرناس] تأثیر می‌ذارید در فهمتون از کانت توجه می‌کنید؟ یعنی سیر حکمت در اروپا فقط بخش کانتش نیست که در کانت شناسی ما مهمه بلکه بقیه تاریخ فلسفه‌ای که فروغی برای ما روایت می‌کنه در حقیقت از زبان فرانسه داره روایت می‌کنه و این خیلی مهمه. بخش سوم این کتاب درباره خوانش‌های ایرانی از کانت هست که میشه گفت که مهم‌ترین قسمت کتاب هست. زایدل اشاره میکنه به آقای دکتر مهدی حائری یزدی. می‌دونید که دکتر مهدی هاری یزدی پسر آشخ عبدالکریم هائری یزدی بود. خود که مؤسس حوزه علمی قم بود. خود آقا مهدی حائری هم مجتهد بود و معم بود منتها فلسفه خونده بود از جمله از شاگردای آقای خمینی بود و بعد آقای جردی ایشونو می‌فرسته [صدای خرناس] به آمریکا برای به اصطلاح تبلیغ دین و این حرفا او علاقهمند میشه به فلس خوندن فلسفه زبان انگلیسی یاد می‌گیره و در دانشگاه مکگیل اگر اشتباه نکنم م اونجا فلسفه می‌خونه و دکترای فلسفه می‌گیره و رساله‌ای می‌نویسه که رسالهش در حقیقت نقد کانته و در حقیقت زایدل نشون میده که هایر یزدی کانت رو از منظر فلسفه اسلامی می‌خونه نه از درون سنت آلمانی کانت پژوهی فکر کنم اگه اشتباه نکنم رساله هائری در باب رد حد برهان وجودی در فلسفه کانت هست بعد یک یه کس دیگه که اشاره میکنه بهش زایدل آقای محمد مجتهد شبستری هست که ایشون زایدل میگه که شبستری از مفاهیم آزادی خدایینی اتونومی و عقل نقاط در پروژه نو اندیشه دینی استفاده کرده و در حقیقت این دو نفر هستن که از نظر زایدل بیشترین تأثیر رو در فکرشون از کانت پذیرفتن. حالا من در مورد آقای مرشد شبستری خیلی مطمئن نیستم که آقای شبستری خیلی کانت بدونه یا کانت براش مهم باشه ولی به هر حال اینا بحثهای دیگرست من در این جلسه فقط میخوام گزارش بدم به شما بنابراین تز محوری کتاب زایدل اینه که کانت در ایران نه به عنوان یک دستگاه فلسفی کامل بلکه به صورت مجموعه‌ای از مسائل و مفاهیم وارد شد یعنی کانت معرفتشناس کانت کانت اخلاقی کانت سیاسی کانت منتقد دین هر کی از یه زاویه رفت سراغش مثلاً کانتی که علی لاریجانی می‌شناسه یه کانتیه کانتی که حداد عادل می‌شناسه یه کانتیه کانتی که ادیب می‌شناسه یه کانتیه کانتی که فروغ فولادون میشناسه یه کانت دیگهست به هر حال این کتاب کتاب مهم نیست ولی کتاب گام اوله یعنی کتاب زای دل یعنی به هر حال این کتاب از این جهت که تونسته از منابع فارسی و انگلیسی استفاده بکنه و همزمان به ترجمه‌های کانت و تفسیرهای کانت توجه کرده و تاریخ فلسفه رو در ایران با تاریخ روشنفکری در حقیقت پیوند داده از این جهت خب کتابیست که ستایش شده و منتقدین ازش به خوبی یاد کردن اما به اصطلاح نقاط ضعف بسیاری داره که خب طبیعتاً در مورد یک کاری که گام اول به شمار میاد طبیعیست که من حالا میتونم در یه جلسه دیگری خود اون کتاب رو بگذاریم و مفصلتر درباره اون کتاب یک گزارشی بدم و بعد نقدهای خودم رو هم خدمت شما بگم اما یکی از دیگه از کسانی که یعنی شاید میشه گفت که تنها ایرانی که راجع به این موضوع کار کرده یعنی راجع به دریافت کانت در ایران کار کرده آقای علی قیصریست علی قیصری در حقیقت حمید عنایت تصمیم داشت کتاب بنیان‌های بنیان متافیزیک اخلاق رو در حقیقت به پارسی ترجمه کنه از زبان انگلیسی و بعد منتها متأسفانه در کار ترجمه آغاز کرده بود که خیلی سکته میکنه و در هواپیما سکته میکنه و فوت میکنه متأسفانه خانم عنایت آنا آنا عنایت این دستنوشته‌های این ترجمه رو به آقای قیصری که از دوستانشون بوده میدن و از ایشون می‌خوان که این ترجمه رو تکمیل کنن در حقیقت اینطوری پای آقای قیصری به ترجمه کانت کشیده میشه و بعدم مثل که یکی دو تا مقاله رم ترجمه کرده و یه س من خیلی دنبال نکردم ولی می‌دونم که بیش از این ترجمه کردن ترجمه کانتش اون اون که به اصطلاح که کار عنایت کار خوبی نیست اصلاً ولی اصلا مهم نیست که ترجمه آقای قیصری خوبه یا ولی این دو تا کارش این مقالهش و این کتابش به اصطلاح خوب مهمه که بخونیم بهخاطر اینکه تنها اثریست که از یک به اصطلاح محقق فارسی زبان در این زمینه می‌تونیم پیدا بکنیم آقای قیصری یک مقاله داره با عنوان ستشن فلشن یعنی اون چیزی که در ترنشن یعنی اصطلاحی که قابل ترجمه فارسی نیست اون پرسی که در ترجمه به دست میاد و از دست میره و عنوان فرعیش هست کانت در نصر فلسفی فارسی ایده اصلی قیصری اینه که قیصری به جای اینکه تمرکز بکنه بر خود فلسفه کانت بر زبان فارسی فلسفی تمرکز می‌کنه و بعد یعنی پرسش اصلیش تو این مقاله اینه که زبان فارسی چطور کویده کانت رو ترجمه بکنه و بعد مرحله رو برای ترجمه کانت بررسی میکنه یکی معرفی‌های اولی کانت در دهه ۱۱ و ۱۳۲۰ خورشیدی از حسن وسوق که گفتم یاد میکنه و از محمدعلی فروغی که نخستین زبان فلسفی مدرن رو برای معرفی فلسفی اروپایی ابداع کردن ساختن و بعد مرحله دوم دوم که از دهه‌های ۴۰ تا دهه ۷۰ خورشیدی هست و ترجمه‌های جدیدتری از کانت به اصطلاح پدید میاد. ترجمه که آقای کریم مجتهدی می‌کنه، عزتالله فولادوند می‌کنه، میر عبدالحسین نقیب‌زاده می‌کنه که فاجعهست. آقای نقیب‌زاده واقعاً فاجعهست. من یک کتابی رو نقیب‌زاده ترجمه کرده از پول ببخشید از یاسپرس کتاب کانتر یاسپرسو که کتاب خیلی مهمیست من الان قبلاً صحبت کردم من یه نقدی نوشتم بر ترجمه آقای نقیبزاده که حالا میتونم لینکشو یا خودم یا دوستان میگذارن در واقع فلسفه واقعاً فاجعه است این کار آقای نقیب زاده مرحله سوم دوم دوره معاصره که [گلویش را صاف می‌کند] در اون دیگه پرسش اصلی صرفاً ترجمه نیست بلکه استانداردسازی واژگان فلسفی مسئله مترجمان هست. آقای قیصری سه تا گرایش رو در ترجمه کانت از همدیگه متمایز بکنه. یکی گرایش اول که سعی می‌کنه از سنت فلسفه اسلامی و واژگان عربی اسلامی استفاده بکنه برای ترجمه کان مثل مثلاً عقل فاهمه ادراک معرفت اینجور اصطلاحات گرایش دوم گرایش سرگراییست و و به اصطلاح یک فارسی فلسفی سره‌ای میخواد بسازه برای فارسی فلسفی و دست می‌زنه به معادل‌سازی به اصطلاح بیمار وهاوا مثل کار آقای ادیب سلطانی که اساساً زبانی رو ساخته یعنی زبان جدیدی رو ساخته و تعمد داشته که سره باشه ولی گرایش سومی هم وجود داره و اون ترکیب د تا رویکرد هست یعنی حفظ دقت فلسفی همراه با روانی زبان فارسی اینو من در یکی از مترجمان موفق آقای مثلاً سید مسعود حسینی به نظر من کارش در مورد د تا کتابی که ترجمه کرده در مورد کانت که نقد عقل عملی و یکیهم بنیان متافیزیک اخلاق به نظر من کار موفقیه در نسبت به ترجمه‌های دیگه من ترجمه آقای ولیاری رو ندیدم بنابراین راجع به اون نمیتونم قضاوت بکنم بنابراین کاری که قیسری میکنه متفاوته از کار زایدل در زایدل کاری که میکنه تاریخ دریافت کانت رو می‌نویسه یعنی کارش در حوزه انتلکچوال هیستوری قرار می‌گیره و تمرکزش بر مفسران کانت هست در حقیقت از موضع از منظر رسپشن هیستوری بررسی میکنه ولی قیصری به تاریخ زبان کانتی در فارسی توجه داره یعنی از منظر تاریخ ترجمه داره نگاه می‌کنه و در نتیجه تمرکزش بر مترجمان هست و در به اصطلاح از از نظر اصطلاحی در کارش در حوزه ترنزلیشن هیستوری یعنی تاریخ ترجمه قرار می‌گیرن یعنی زایدلی می‌پرسه که ایرانیان با کانت چه کردن قیصری می‌پرسه زبان فارسی با کانت چه کرد و این دو پرسش هر دو بسیار مهمن و در حقیقت راه رو میتونن باز کنن برای اینکه پژوهش‌های جدی در آینده شکل بگیره مخصوصاً پژوهش در باب تاریخ مفاهیم کانتی در زبان فارسی یعنی سرگذشت واژه‌هایی مثل همین روشنگری عقل نمی‌دونم قضاوت و این‌ها در ترجمه‌ها درس گفتارها و تفسیرهای ایرانی از اواخر دوره قاجار تا امروز این در حقیقت اون نقطه‌ایست که تاریخ دریافت یعنی رسپشن با تاریخ اثرگذاری و تاریخ مفهوم هیستوری کانسپت اینا و مطالعات ترجمه اینا با همدیگه تلاقی می‌کنن. یعنی شما از منظر این چهار پنج به اصطلاح رشته نگاه می‌کنید به این مسئله و صحبت رو به پایان ببرم با اشاره به یک کتابی که آقای علی قیصری نوشته که به اصطلاح به طور خاص راجع به کانت نیست ولی برای فهم دریافت کانت در ایران بسیار مفیده یعنی یه کتابی داره آقای قیصری عنوانش هست ایران یعنی اینتلکچوالز ان تون سنچری روشنفکران ایرانی در قرن بیستم این کتاب برای اینکه شما محیط فکری که در ایران وجود داشته و کانت در اون محیط فکری دریافت شده رو بفهمین یه کتاب سودمندیست اونم من نمیدونم به فارسی ترجمه شده یا نه ولی من انگلیسشو دارم اون رو هم در واقع فلسفه قرار میدم به هر حال امیدوارم که این گزارش خیلی سردستی مفید بوده باشه و دوستانو کنجکافو کنه به اینکه بیشتر راجع به این موضوع مطالعه کنن باز هم تکرار میکنم از دهم ماه ژویه یعنی دهم ماه آینده میلادی روزهای جمعه قرار هست که نقد عقل محض رو بخونیم دوستانی که مایل هستن در این جلسات شرکت بکنن لطفاً ایمیل بفرستن به خجلکچرز@gmail.com یا خجی مهدی نقطه خجی.com هر دو فرق نمیکنه و اطلاعات و جزئیات بیشتری رو براشون می‌فرستم و با سیلابس هم آشنا خواهند شد امیدوارم که این بحث مفید باشه فردا هم که من البته باید قرار دکتر دارم ممکنه که همین ساعت نباشه ولی به هر حال یا ساعت ۱۲ ماه یا دیرتر جلسه‌ای خواهیم داشت در باب طنز و جک در زندگی فلسفه و آثار کانت به عنوان بر سر میز شام کانت ممنونم از دوستان اگر نکته‌ای هست در خدمتشون هستم بله خیلی ممنون آقای به قول خودتون گزارش خوبی بود و پیشتر راجع به کانت و نفوذش در بین زبان‌های فارسی، عربی و همچنین ترک زبان‌ها کمتر صحبت شده بود و ترجمه‌های اینکه امروز خرجی این گزارش رو دادن و خیلی فکر می‌کنم به کار اونجایی میاد که توی ایران به خصوص شما هم اشاره کردید ما رمان نویسی نداریم که [گلویش را صاف می‌کند] فلسفه خونده باشه اگرم خونده باشن خب خیلی عمیق نیست و [صدای خرناس] مشکل اونجایی پیش میاد که اصلاً این‌ها رو با همدیگه مرتبط نمی‌دونن یعنی ضرورتی نمی‌دونن م که در دخالت فلسفه درمان حتی در سینما و تئاتر ما حالا بارها راجع بش اینجا صحبت کردیم اینا رو جدا از همدیگه می‌دونم و به صورت مجزا و حتی ادبیات تو ادبیات هم خیلی ضرورت اون رو حس نمیکنم به هر صورت میشه بیشتر راجع بهش صحبت کرد و حالا بهخصوص راجع به کانت بحث امشب و دوران مدرنی که بعضی وقتا به نظر میرسه از کانت شروع شده آقای هندری بفرمایید شما تا سلام عرض میکنم عذر میخوام یه سوال که داشتم همین بود که آقای خرجی یه جلسه‌ای داشتم در مورد اینکه چرا رمان دیگه ننوشتن بعد حالا اونجا می‌فرمودن که این رو به عنوان یک مسئله اجتماعی در نظر می‌گرفتن نگاهشو من خواستم بدونم که این در واقع ترجمه رو نمیشه ا همون طور فهمید یعنی این ترجمه کردنه هم به یه عبارتی امتداد اون چیزیه که اونجا خلتی اونجا مطرح کردن یه موضوع دیگه اینه که [گلویش را صاف می‌کند] آقای آشوری در مقدمه چنگف زرتشت اونجا میگن که من مثلاً ۲۳ سال تلاش کردم تا این کتاب اومدم ترجمه و ریویو کنم بعد میگن که در واقع سعی کردم کاری کنم که نیچه اگه میخواست فارسی بنویسه مثلاً با این متنو نگارش بداش بعد شما وارد که میشی بعد مثلاً حالا با ترجمه انگلیسی کافانم مقایسه می‌کنی حس می‌کنی که این ترجمه بدتر مقابله با فهمه یعنی حالا اسم سید مسول حسینی آوردن شما تو پدشناسی روحی که آقای حسینی و اردبیلی هم ترجمه کردن شما مثلاً تلاشیه که برای ترجمه کلمه سوژه اونجا طوریه که شما وقتی کتابو می‌خونی انگار برات دشوارتر میشه فهمه من میخوام بگم که حالا علی رغم اینکه خب ما الان من با خودم میگم میگم که [گلویش را صاف می‌کند] اگه این مترجمه‌ها نبودن شاید این یعنی این وسعت یافتگی زبانی هم کمتر میشد مداوم ولی همزمان انگار که خود این ترجمه داره ضربه می‌زنه به فهم کانت یعنی بدتر انگار که باید یک آشنایی زدایی کرد ابتدا با کانت و نگاه می‌کنیم می‌بینی سؤال فلسفی می‌تونه بپرسه که آیا واقعاً ترجمه داره کمک می‌کنه به فهمه یا نه؟ داره در واقع مقابله می‌کنه. چه اشکالی داره؟ اگه یه نفر مثلاً به همون رادیکالی که شما در مورد رمان گفتین اینجا یه نفر بگه که آقا اگه می‌خوای کانتو بخونی برو حتماً با زبان انگلیسی وارد بحث کانت شو و اصلاً در فضای اتمسفر زبان فارسی وارد این موضوع نشه. می‌خواستم که حالا در مورد این اگه چند دقیقه‌ای بذاره خیلی ممنون. بله. بله ممنونم. ببینید شما به نکته خیلی مهمی اشاره می‌کنید. مشکل ترجمه در ایران نه حالا فقط ترجمه فلسفه بلکه ترجمه به طور کلی اینه که مثل بقیه چیزای ما یعنی مثل خود مدرنیتیه ناخودآگاهه یعنی مدرنیته ایرانی فرقش با مدرنیته اروپایی اینه که مدرنیته اروپایی خودآگاهه ولی مدرنیته ایرانی خودآگاه نیست یعنی چی؟ یعنی که ما ترجمه می‌کنیم بدون اینکه خود ترجمه برای ما یه پرسش باشه یعنی یه ترجمه ما در یعنی مترجمان ما از ترجمه شناسی یا مطالعات مربوط به ترجمه چیز چندانی نمی‌دونن در نتیجه مثلاً فرض کنید اگر اگر من در دنیای ایدآل ها در دنیای کاملاً ایدآل در دنیای کاملاً ایدآل من اگر بخوام ترجمه کنم کانترو یک اثری از کانترو رو فقط کافی نیست که کانت رو فهمیده باشم بلکه زبان فارسیم خیلی خوب باشه زبان آلمانیم خیلی خوب باشه اینا کافی نیست بلکه اونچه که بسیار مهمه یعنی اینا شرط‌های لازم هستن ولی به هیچ وجه کافی نیستن در کنار این‌ها در کنار تسلط بر زبان در کنار تسلط بر فلسفه شما باید فلسفه کانت شما باید بدونید ترجمه چیه و و به ترنزلیشن استادیز یعنی شما باید روانشناسی ترجمه انتروپولوژی ترجمه جامعه‌شناسی ترجمه فرهنگ ترجمه تاریخ ترجمه اینا رو بدونید علاوه بر اون شما باید بدونید که کانت در زبان‌های دیگه چطور ترجمه شده یعنی باید بدونید که م مثلاً فرض کنید ما کانت فارسی کانت عربی کانت ترکی س۳ تا کانت متفاوتن و مخصوصاً عربی ببینید ما یک توهمی مترجمان ما دارن و اون اینه که فکر می‌کنن که زبان پهلوی نسبت نسبتش با زبان فارسی همون نسبت زبان لاتین با زبان‌های اروپاییست یعنی فکر می‌کنن که زبان لاتین یک زبان مرده است و همون طوری که در زبان‌های اروپایی امروزی برای اصطلاحات از یک زبان مرده‌ای به نام لاتین استفاده میشه ما از زبان پهلوی هم می‌تونیم استفاده کنیم این تز آقای عاشوری و تز آقای ادیب سلطانی اینه دیگه در حالی که به هیچ وجه زبان لاتین زبان مرده نیست برخلاف تص توهمی که ما داریم زبان پهلوی مرده هست ولی زبان فارسی همین فللینکو که کانتشناس بزرگی فرانسوی یک مقاله‌ای یک کتابی داره عنوان کتابش هست که زبان مرده زبان زنده یعنی چه زبانی مرده است چه زبانی زنده است ما باید بدونیم که وقتی که راجع به زبان زنده حرف می‌زنیم راجع به زبان مرده حرف می‌زنیم اونوقت متوجه میشید که اون چیزی که برای ما زبان لاتین در مقام زبان لاتینه زبان عربیه این زبان عربیه که برای ما نقش زبان لاتینو داره نه نه زبان پهلوی خب اینا نیازمند اطلاعات زبانشناختیه اطلاعات راجع به اینکه شما یعنی درکی که آقای ادیب سلطانی از زبان داره بسیار درک خامیه درکی که آقای آقای عاشوری داره از زبان درس درک غیرزبانشناختیست درک کاملاً غیرزبانی غیرتی از زبان هست اون تصوراتی که آقای عاشوری و آقای ادیب سلطانی دارن راجع به زبان فارسی خود زبان فارسی بسیار غیرعلمیست خب بنابراین ما کاری که باید بکنیم اینه که از یک طرف بفهمیم ترجمه خودآگاه یعنی چی یعنی ترجمه که من وقتی ترجمه می‌کنم بدونم چه کاری دارم انجام میدم حالا دارم بینوایان ویکتور هوگو رو ترجمه می‌کنم دارم یک مقاله برای روزنامه ترجمه می‌کنم یا دارم کانت ترجمه می‌کنم بدانم که ترجمه کردن چگونه کاریست یک عملیست و این عمل چیه؟ چه اتفاقی رخ میده؟ این از یک طرف از از طرف دوم علوم انسانی در ایران حداقل علوم نه فقط فلسفه نه فقط کانت علوم انسانی در ایران و اساساً آموزش در ایران باید یک انقلاب بسیار عمیق و رادیکالی درش صورت بگیره و این انقلاب در وحله اول یک انقلاب زبانی‌ست. یعنی ما بچه‌های ما از دبستان تا دکترا باید چند زبانه باشن. ما در دنیایی هستیم که امکان اینکه شما تک زبانه باشید نداریم متأسفانه فارسی را پاس بداریم که یک شعار کاملاً شویستی ایدئولوژیک اتاری اقتدارگراست تبدیل شده به گسست زبانی و گسست جهانی ما با جهان ما امروزه با برای پاس داشتن زبان فارسی زبان عربی رم از یاد بردیم دیگه بلد دیگه بچه حتی الان کسایی که فارغ با تحصیل رشته ادبیات فارسی هستن نمی‌تونن متنی ادبیات فارسی رو که پر از عبارات عربی هست به درستی بفهمن الا یا ایه ادرک و نابل‌ها اگه شما حافظ اگر میگید سعدی سعدی زیباترین مرسیشو برای به زبان عربی برای خلیفه بغداد گفته بنابراین ما باید چند زبانه باشیم یکی یعنی از مخصوصاً وقتی وارد زبان علوم انسانی میشید یعنی شما نمی‌تونید علوم انسانی رو به زبان فارسی بیاموزید. این ربطی به اصطلاح اختصاصی به زبان فلسفه نداره. شما نمی‌تونید جامعه هیچ هیچ چیزی رو جامعه شناسی روانشناسی هر چیز بنابراین ترجمه باید بشه منتها با خودآگاهی یعنی بدونیم که ترجمه چیه و این توهماتی رو که داریم راجع به ترجمه که ترجمه درست ترجمه دقیق آقای ادیب سلطانی مدام میگه این ترجمه میگه که متاگیتیک گیتی دقیقاً همون فیزیک در گیتی در پهلوی دقیقاً همون فیزیک در لاتینه خب اینا تصورا این تصور باید از بین میره یکی اینکه باید خودآگاهی در به اصطلاح زبانی پیدا کنیم و خودآگاهی در ترجمه و ثانیاً وقتی خودآگاهی پیدا کردیم بدونیم که ترجمه یک امری محال ولی ضروریست یعنی شما همواره دارید ترجمه می‌کنید یعنی همواره حتی شما به زبان اصلی هم که می‌خونید دارید تو ذهنتون ترجمه می‌کنید همون طور که در اول بحث گفتم فهم ترجمهست و ترجمه فهمه و شما آثار باررا کاسن کسنو بخونید بار کس به خوبی توضیح میده دیگه این کتاب دیکشنری آف آنترنزلیت و همینه در حقیقت کلمات واژه‌های فلسفی رو در زبانهای مختلف میگه و میگه که ببینید این عقل با لوگوس با ریزن با غزون ببینید چقدر فرق می‌کنه با دانستن این‌هاست که شما مدام در رفت و آمد بین زبان‌های مختلف هستین که در حقیقت فهم همواره رفت و آمده همواره رفت و آمد بین متن و خواننده است رفت و آمد بین به اصطلاح خواننده با متن‌های دیگهست رفت و آمدیست بین این متن و متن‌های دیگه رفت و آمدیست بین آغاز متن و پایان متن رفت و آمدیست بین این زبان و آن زبان بنابراین اگر چیزی به نام فلسفه و علوم انسانی در اروپا به وجود آمده محصول ترجمهست به این معنا که اروپا از آغاز چند زبانه بوده هرگز اروپا تک زبانه نبوده یعنی بر خلاف ما که مثلاً عربی زبان علم میشه و در حقیقت خب خیلی از کشورها عرب زبان میشن در فرهنگ ما کسا ایرانی‌هایی هم که عرب نبودن و عربی می‌نویسن دیگه در حقیقت فارسی یک زبان خیلی شفاهی میشه و تا امروز هم خیلی شفاهیه دیگه ما دستور زبانمون ۷۰ ۸۰ سال بیشتر عمرش نیست ولی در اروپا و بعد ارتباط ما با زبان یونانی قطع میشه بینیم ما در ایران ارتباط ما با زبان پهلوی قطع میشه ارتباط ما با زبان سریانی ق قطع میشه فراموش نکنید که در جونی شاپور وقتی وقتی ترجمه می‌کردن متون یونانی رو به به چه زبانی ترجمه کردن؟ زبان پهلوی به زبان سریانی بعد که مترجمان عرب آمدن اتفاقاً مترجما مترجمای پهلوی ترجمه می‌کردن متن یونانی رو به پهلوی بعد از پهلوی ترجمه میشد به عربی و بعد رابطه ما با این‌ها گسسته شد یعنی رابطه ما با پهلوی گسسته شد با یونانی گسسته شد با سریانی گسسته شد و امروزه با عربی گسسته شده و این فاجعهست ما در حقیقت دچار یک سترونی زبانی هستیم. زبان فارسی به دلیل اینکه ایزوله شده با تورم پیدا کرده بدون اینکه با جهان‌های دیگه ارتباط داشته باشه عقیم شده از نظر مفهومی. بنابراین راه اینکه این زبان یعنی اشکال در زبان نیست اشکال در نوع واکن به اصطلاح مواجهه ما با زبان و نوع به کارگیری زبان هست. ما باید زبان فارسی رو همراه با زبان‌های دیگه بیاموزیم. همراه با زبان‌های دیگه در فراآیند فهم به کار ببریم و و چند زبانه فکر بکنیم. چند زبان دانستن فرق می‌کنه با چند زبان فکر کردن. یعنی مالتیلینگوئیستیک بودن به این معنا نیست که بله من الان فارسی حرف می‌زنم، عربی هم حرف می‌زنم، انگلیسی هم حرف می‌زنم. نه این فرق می‌کنه. اینکه مثلاً مترجمه سازمان مللم همین شکل هستن. این منظورم این نیست. منظور مانتی لینگویستیک فکر کردنه. یعنی شما بتونید چند زبانه فکر بکنید اونوقت که شما می‌بینید که از نظر به اصطلاح تئوریک و از نظر مفهومی یک جهان جدیدی در برابرتون گشوده خواهد شد. ممنون از شما. خواهش می‌کنم. ممنون از همه دوستان. فرصت نشد راجع به مقایسه ترجمه عربی و ترکی و فارسی صحبت بکنیم. حالا می‌گذاریمش به یک زمان دیگه. از همه دوستان سپاسگزارم و امیدوارم که در جلسات کانت بتونید شرکت بکنید تا فردا Да.