بله سلام عرض میکنم خدمت دوستان در
یوتیوب و در کلاب هاوس امیدوارم که حال
دوستان خوب باشه من باز عذرخواهی میکنم
امروز خونه یه مقدار دارن کارگرا کار
میکنن بلکه کولر ما درست بشه صدای کول
دستی هم هست به هر حال از نویز که هست من
عذرخواهی میکنم امیدوارم که دوستان تحمل
کنن
در خدمتم آقای بابک
بله خیلی ممنون
منم سلام عرض میکنم خدمت شما سلام مجدد و
همچنین دوستان حاضر در
کلاب هاوس و
همچنین در یوتیوب
آقای فرجید مایکو میشه لطفاً ببندید
بعد
من یه توضیح کوتاهم بدم آقای خرجی اگر
میخواید این تایتل اصلاح بشه حالا من
نمیدونم چرا
الان اوکی الان میشه میتونم یک مثل قبل
نیست یعنی باید فاصله یه اسپیس زد اون
جاهایی که چسبیده است و درست
آره اون یاشو یاشو میتونم حذف کنم اصلاً
درستش میکنم بله عرض ادب مجدد یک
سوالی که
از دیروز ذهن منو مشغول کرد دو جا در دو
جا شما
مثال زدید که به شیوه
[گلویش را صاف میکند]
بازیگری
این رو توضیح دادید که اگه مثل شبیه
کارگردانی که به بازیگر خودش
در واقع بازی رو براش بازی میکنه که اون
از روی اون بازی بکنه این یه د تا چیز
برای من به وجود آورد د تا مشکل به وجود
آورد یکی اینکه در
بازیگری و در کارگر گردانی این شیوه شیوه
درستی نیست به این علت که
اون خلاقیت بازیگر ازش گرفته میشه و
اتفاقاً کانتی هم نیست بنا به همین دلیل
یعنی اینکه
توصیه
امثال من در کارگردانی یه بازیگر اینه که
بتونه هرچه بیشتر با از عقل خودش استفاده
کنه از دانش خودش بهره ببره و اون رو خ
توی اون خلاقیتی که و اون تخیلی که میکنه
وارد بازیش بکنه و اون رو
بازی بکنه یه مقدار این
من متوجه هستم ولی من هیچ موقع کلمه
کارگردانو به کار نبردم یا کارگردانی یعنی
به هیچ وجه منظورم این نیست که من در مقام
کارگردانم بعد این بازی رو بازی میکنم تا
بازیگرم م از روی نقش من بازی کنه. نه ما
همه بازیگریم. یعنی در حقیقت من با بازی
کردن بازیگری یاد می بازیگری رو یاد میدم.
در حقیقت خود کانتم گفت میگه که من
نمیتونم به شما فلسفه یاد بدم. من فلسفه
ورزیدن رو یاد میدم. در حقیقت من بازیگری
رو یاد میدم
از راه بازی کردن. یعنی که من به شما
نمیگم چهجوری بازی کنین. من به شما نمیگم
شکل بازی کردن شما رو تعیین نمیکنم. همون
طور که حالا در عالم نمایش هم شما
میدونین که هر
یه دونه نمایشنامه حملت رو ۲۰۰ ساله ۳۰۰
ساله دارن بازی میکنن و هر بازی متفاوت
هست هر نمایشنا هر به اصطلاح اجرایی
متفاوت هست بنابراین قطعاً همین طوره یعنی
هر کس باید بازی خودشو بکنه و در حقیقت من
همینو قصد دارم یاد بدم که چگونه خودمون
باشیم و در حقیقت اون کسی که میخواد از
من یاد بگیره باید یاد بگیریم که مثل من
نباشه تا یعنی نشانهش همینه. بنابراین
اصلاً بحث تقلید نیست. خود کانت توی نقد
عقل نقد قوه حکم یک تمایزی میگذاره بین
تقلید و سرمشق گرفتن. در اینا د تا چیزه.
ما همیشه نیاز به سرمشق داریم و به همین
دلیله که شما مثلاً زندگی فیلسوفانو که
میخونین یکی از چیزای مهم اینه که ببینید
که این این زندگی فیلسوفانه چگونهست وقتی
که مثلاً یاسپرس کتاب مینویسه گریت
فلاسوفرز فیلسوفان بزرگ یعنی در حقیقت
میخواد نشون بده نمونههای
فلسفی رو ما از این سرمشقها از این
الگوها
به اصطلاح الهام میگیریم نه اینکه تقلید
بکنیم و بدون این سرمشقها اصلاً
نمیتونیم بفهمیم فلسفه ورزیدن چیه.
بنابراین نیاز هست به این الگو ولی نه
تقلید. الهام گرفتن غیر از تقلید کردنه.
شما میبینید هم مثلاً شاگردای هایدگر هر
کدوم برا خودشون یه جوری هایدگررو فهمیدن
و یه جوری در حقیقت تفکر او رو ادامه دادن
ولی هیچ کدوم شبیه همدیگه نیستن. اونچه که
من تأکید داشتم اینه. اصلاً بحث رابطه
یک معلم با یک دانشآموز یک رابطه دو
طرفهست. یعنی معلم در عین حال دانشآموزه
و دانشآموز در عین حال معلمه. اصلاً
رابطه از بالا به پایین مثل کارگردان و
بازیگر نیست.
بله خیلی ممنون که توضیح دادید و این
حداقل برای من شفاف شد که مراد شما چی
بود.
ممنونم آقای سپف بفرمایید دیروز در جلسه
شرکت داشتید؟
خیر من متأسفانه از دست دادم با سلام خدمت
شما من یه سؤالی دارم راجع به این جلسات
که آیا نقدهایی که به کانت هست و اینکه
بعد از کانت چه تلقی ما داریم از او چه
تغییراتی کرده هم در این درسگداراها مورد
بحث خواهد بود یا اون خودش بحث مجزایی
میطلبه؟ خیلی ممنون. من متأسفانه نتونستم
شرکت کنم ولی دنبال میکنم رکورد جلساتو.
متشکرم از شما.
بله توی بخشهای آخر یعنی جلسات آخر ما به
در حقیقت دست وقتی به دستاوردهای کانت
توجه یا میراث کانت در حقیقت توجه میکنیم
طبیعتاً به این بحثم خواهم پرداخت. ولی
قصد اصلی اینه که نقد عقل محض فهمیده بشه
اونوقت شما اگر خوب نفهمید اون نقدا درست
نمیفهمید در حقیقت
خود
در خود فهمین نقد عقل محض هم باز تفسیرها
متفاوته
حالا شاید امروز به یه نکتهای از اشاره
بکنم بنابراین
بر خود این تفاسیر متفاوت به نوعی نقد
تفسیرای قبلی از کان هستن دیگه سعی
میکنیم تا جای ممکن این کارو انجام بدیم
بسیار خب خیلی ممنون آقای خراجی فکر میکنم
[گلویش را صاف میکند] شما بگذارید که باز
دوباره سلام کنم خدمت دوستان در کلاب هاس
و در یوتیوب
همون طور که میدونید به زودی من یک
دورهای رو آغاز میکنم
که دوره متنخوانی نقد عقل محض کانت هست و
دیروز کمی دربارش صحبت کردم امروز و فردا
و پسفردا هم میخوام درباره دو سه جنبه از
مسائل مربوط به کانت صحبت کنم فردا راجع
به
ترجمه های کانت به زبانهای مختلف
از انگلیسی و فرانسه و چینی و عربی و
اینها صحبت میکنیم و با فارسی مقایسه
میکنیم
درباره زبان کانت صحبت خواهم کرد و در
جلسه روز پنجشنبه میخوام راجع به
کانت و جوک و طنز صحبت کنم حالا جوک هم
میدونید که همونطور که گفتم در آثار کانت
حدود ۲۷۰ تا جوک نقل شده کانت نقل کرده و
اساساً هیومر یا تنز یک جایگاه خیلی مهمی
داره تو فلسفه کانت صحبت میکنیم برای
اینکه کانت رو بیشتر بشناسیمش بیشتر به
شکل یک انسان بشناسیمش نه یک فیلسوف خیلی
عجیب غریب رازآمیزی که مثل پیامبران در
حالهای از تقدس و در حالهای از ابهام
پوشانده شده میخوایم خیلی زمینیش کنیم
باهاش آشنا بشیم جلسه امروز هم که من
برگزار میکنم راجع به زندگی و
زندگینامههای کانت به این دلیله که با
کانت به عنوان یه آدم آشنا بشیم و ببینیم
که خب این آدم چگونه کانت شده چگونه
تونسته این فلسفهای رو که برای ما به جا
گذاشته در حقیقت بیافرینه
من امروز اشاره میکنم به چند تا از
به اصطلاح
بیوگرافیهای مهم کانت به هم زبان آلمانی
هم زبان فرانسه بیوگرافیهای مهم کانت به
همه زبان ترجمه یعنی منظورم به این سه
زبان حداقل ترجمه شدن یعنی اون چیزی که به
انگلیسی درآمده به آلمانی چاپ شده اونچه
که به آلمانی بوده فرانسه در به فرانسه و
انگلیسی درراومده اینا رو من براتون معرفی
میکنم و بعد توضیح میدم که
چه فرقی با هم دارن اساساً اگر شما بخواین
کانتو بخونین یعنی بیوگرافیشو بخونین یه
دونه بیوگرافی کفایت نمیکنه بهخاطر اینکه
هر کدوم از این بیوگرافیا از یک جهت و با
یک روش خاصی سراغ زندگی کانت رفتن و
بنابراین اگه بخواین یه درک که جامعه و
فراگیر اگه پیدا بکنین حداقل دو سه تا از
ه تا چار تا از بیوگرافی اصلی رو که حالا
معرفی خواهم کرد باید بشناسیم و بخونین من
شنیدم که یکی دو تا به فارسی ترجمه شده
ولی ندیدم و نمیدونمم که کیفیت ترجمهها
چگونه است خب از اینجا شروع کنیم که آیا
میشه فلسفه کانت رو بدون شناخت زندگیش
فهمید
خب میدونید که
تصور کلیشه راجع به کانت اینه که کانت بر
خلاف روسو بر خلاف نیچه برخلاف کرگور بر
خلاف هایدگر خیلی زندگی
دراماتیکی نداره خیلی زندگیش یکنواخته نه
سفر کرده نه انقلاب کرده نه رسوایی
عاشقانه داشته ازدواج کرده یه زندگی خیلی
به نظر میاد که ۸۰ سال که عمر کرده ۸۰ سال
مثل ماشین بوده هر روزم م سر ساعت ۵ بعد
از ظهر میومده بیرون قدم میزده که مردم
شهر ساعتاشونو با اون بیرون اومدن اون
تنظیم میکردن از این حرفا ولی دقیقاً
همین زندگی عادی یکی از بزرگترین معماهای
تاریخ فلسفه است یعنی خود زندگی
فیلسوف
فیلسوفی مثل کانت خیلی خودش یک مسئله
فلسفیست و به همین دلیل ما در از زمانی که
کانت
از اواخر عمرش که زندگینامهها شروع شده
در قرن بیستم این زندگینامههای کانت خیلی
جدیتر شده و این افسانه فیلسوف ساعتوار
در حقیقت کاملاً
پنوهش زده شده
برای اینکه ما کانت رو بشناسیم یکی از
مهمترین به اصطلاح نکتههای آغاز اینه که
درباره شهر او یعنی محل تولد او صحبت
بکنیم در حقیقت
محل تولد او کنیسبرگ یک نقطه آغاز خیلی
مهمیست برای اینکه بدونیم کانت کی هست شهر
کونیسبرگ که الان در
به اصطلاح در کشور روسیه قرار داره دومین
شهر
امپراتور ی پروس بود و در زمانی که کانت
زندگی میکرد
و
این شهر خیلی شهر مهمیست صرفاً یک مکان
جغرافیایی نیست بلکه
از چندین لحاظ اهمیت داره در
فرهنگ و تاریخ نه تنها آلمان بلکه اروپا
یکی از لحاظ سنت دینی پروتستان یکی کی
یعنی کونیسبرگ از به اصطلاح یکی از
بیوگرافر های کانت یکی از بیوگرافی های
کانت نوشته
فیلونکوست فیلولنکو که یک کانتشناس بزرگ
فرانسویست اونجا در کتابش توضیح میده که
کونیسبرگ نماد وضعیتیست که در اون سنت
دینی پروتستان علم مدرن تجارت جهانی و
فرهنگ روشنگری یا اینلایتنمنت با همدیگه
تلاقی میکنن. به عبارت دیگه کانت درسته
که در حاشیه اروپا زندگی میکنه اما در
مرکز پرسشهای اروپایی میاندیشیده.
یکی از مهمترین چیزایی که راجع به کانت
باید بدونیم و معمولاً در فضای فارسی زبان
نادیده گرفته میشه
مسئله جریان یا فرقه پیتیسم هست. پیتیزم
یکی از شاخههای در حقیقت لوتریسم هست که
به فارسی ترجمههای عجیب غریب کردن ولی
باید توجه کرد که
یکی از مهمترین المانهای پیتیسم زهد
سرسختانه است و
در حقیقت
کانت در یک خانواده متولد شد که پدر و
مادرش هر دوشون پیتیست بودن دوست اینها ها
هم یک دوست پیتستی بود که یه مدرسهای
درست کرده بود اساساً برای پیتستا و کانت
اول به اون مدرسه میره و مخصوصاً مادر
کانت در زندگی کانت خیلی نقش مهمی داره
میدونید که کانت در خردسالی مادرشو از
دست میده ولی تأثیری که مادرش میگذاره بر
زندگی او بسیار بسیار عمیقه و چند جا هم
خود کانت ازش یاد میکنه. یکی از مهمترین
تأثیرها همین تربیت پیتیستی. یعنی تربیت
زاهدانه بسیار سرسختانه که موجب میشه که
کانت از یه جهت خیلی برای کانت خیلی
تروماتایزینگه یعنی خیلی
از نظر روحی همیشه
عذاب کشیده از اون بچگی که انقدر تحت
تاثیر قوانین سفت و سخت بوده و در حقیقت
اون تربیت مذهبی بسیار
پرهیزکارانه و
به اصطلاح قانونمند اما اون چیزی که کانت
از پیتیسم یاد گرفت و و از مادرش یاد گرفت
در حقیقت این بود که
به جای اطاعت کورکورانه
به وجدان خودش احترام بگذاره یعنی در
حقیقت اونچه که یاد گرفت از پیتیز و مادرش
این بود که شما اون عملی رو باید انجام
بدید که وظیفه شما هست و شما این عمل به
وظیفهتون رو از سر ترس یا از سر طمع یا از
سر به اصطلاح عادت انجام نمیدید بلکه
آگاهانه و به از سر احترام به وجدانتون
انجام بدید خب این بعداً در مفهوم اتونومی
یا خدایینی خب خیلی نقش مهمی داره در کسی
که با عقل خودش میاندیشه کسی که با وجدان
خودش میاندیشه یعنی چی؟ یعنی کسی که خودش
میتونه قانون بگذاره و خودشو متعهد
میداره به اون قانونی که گذاشته. یعنی
کسی که حق رو میشناسه، خیر و شر رو از
همدیگه تشخیص میده و خودشو متعهد میدونه
که به خیر و شر به اصطلاح به مقتضاش عمل
بکنه. میدونید که از نظر کانت شما خیر
اون چیزیست که یعنی عمل اخلاقی به عملی
گفته میشه که شما فقط و فقط به خاطر
انگیزهتون برای انجام او انگیزه جز خیر
نیست یعنی اراده خیر خودش بالاترین خیره
یعنی شما یه کار خوب رو انجام میدید نه
برای اینکه این کار خوب مثلاً شما به شما
یه آرامش قلبی میده به شما نمیدونم
یک موقعیت اجتماعی میده یا به شما در در
آخرت بهشت رو نصیب شما میکنه شما کار خوبو
انجام میدید چون اون کار خوبه یعنی در
حقیقت کار خوب
به خاطر خوب بودنش هست که من خودمو موظف
میدونم عمل کنم ولو اینکه اون کاری که من
انجام میدم کار خوبی که من انجام میدم
برای من ضرر داشته باشه کما اینکه داره
دیگه شما مثلاً فرض کنید میتونید دزدی
کنید ولی نمیکنید یعنی چی؟ یا اینکه مثلاً
حق کسی رو میتونید ندید ولی این کارو
میکنید. یعنی از مال خودتون از وقت
خودتون از انرژی خودتون از منافع خودتون
باید بگذرید برای اینکه حقوق دیگران ایفا
بشه. بنابراین این خیلی مهم هست که ما
جریان پیتیزم رو بشناسیم و بدونیم که بدون
پیتیزم، بدون لوتر مخصوصاً فلسفه
کانت اساساً قابل فهمیست.
خب اجازه بدید من راجع به این
شهر صحبت کنم شهر کنیسبرگ یه مقداری برای
شما
این شهر کنیسبرگ خیلی بامزهست به خاطر
اینکه روسها چون الان از نظر جغرافیایی
کنینسبر در درسیه قرار داره یه چند سالیست
که شاید یکی دو دههایست
روزها
مثل ماها که نمیدونیم ابن سیناد
چیه و کیه ولی دعوا میکنیم با عربا که
میگیم ابن سینا مال ماست چون ایرونیه حالا
اوناهم میگن کانت مال ماست روسا میگن کانت
مال ماست چون در کنسبورگ به دنیا اومده
یکی دو سال پیشم کنفرانسی برای ۳۰۰ سالگی
کانت برگزار شد در کنیسبرگ خب
یک د تا روسی سر کانت بحث کردن و با
یکیشون هفته کشید طرف مقابل کشت خلاصه
میخوام بگم خیلی جالبه این داستان ولی
خیلی مهمه که شما این شهررو بشناسید یکی
از شهرهاییست که این جریان پیتیسم درش
خیلی قوی بوده و خیلی مهمه دانستن این
یعنی خود این جنبش پیتیسم در قرن هفدهم
شکل میگیره ولی شاخههای متفاوتی داره هم
در آلمان هم در جاهای دیگه اروپا یعنی
خیلی مهمه که شما ساختار اجتماعی کنیسم رو
بشناسید تجارت دریایی بالتیکو بشناسید
دانشگاه آلبرتینا رو بشناسید ارتباط کانت
رو با جهان خارج بشناسید چون کانت جهان رو
ندید ولی جهان رو فهمید یعنی کسی که تما
تمام عمرش در یک شهر زندگی کرده بنیانگذار
فلسفه جغرافیاست و کسیست که میگن اگر کسی
از رم به پونیسبرگ میومد کانت قادر بود که
مسیر یعنی آیتینری ریلیس رو اون مسیری رو
که اومده اومده بود رو جاده به جاده براش
بگه یعنی انگار که اون خودش رفته و اونجا
دیده و نظام آموزشی در اونجا رو خیلی مهمه
که در حقیقت بشناسیم
زندگی کانت
یک زندگی منظمه
یعنی اینکه
یک آدمیست که کاملاً
برنامه روزانه داره پیاده رویاهای همون
ساعت ۵ بعد از ظهر رو داره داره اما
این منظم بودن به اصطلاح زندگی به این
معنا نیست که این ماشین داره زندگی میکنه
به هیچ وجه یا اینکه آدم تنها و منزویه به
هیچ وجه فراموش نکنید که وقتی کانت فوت
کرد جنازهش رو تابوتشو در کلیسا گذاشتن و
چون بارون میومد
روز بارون میومد پشت سر هم و نمیشد که
مراسم خاک سپاری
انجام بشه سه روز مردم تمام مردم شهر
کنیسبرگ در این خاک سپاری شرکت کردن و سه
روز انتظار کشیدن که بارون تموم بشه یعنی
یه کسی بود که برای همه مردم شناخته بود
آدمی بود که با افراد متفاوتی
به اصطلاح رفت و آمد داشت یکی از مهمترین
ویژگیهای زندگیش این بود که از تنهایی به
شدت متنفر بود حالا یه یه تیکهای داره
اگر من برای شما بتونم پیدا کنم تو
یادداشتم براتون میخونم
که چقدر از تنهایی متنفره توی کتاب نقد
قوه حکم یک جایی کانت میگه که
چرا تنها بودن کسی که تنهاست قادر به درک
زیبایی حتی نیست
اجازه بدید میبینم من پیدا میکنم
[صدای خرناس]
بله میگه که
انسانی که تنهاست حتی از درک که زیبایی هم
ناتوان میمونه این جمله کانته که زیبا فقط
در جامعه خوشایند است و
حالا من یک یادداشتی دارم من براتون
میخونم
کانت طبیعت انسانی را مایل به جامعه
پذیریه یعنی سوشابیلیتی میدونست ساختن
جامعه پیوستن به آن و زیستن در آن چون
انسان جامعه پذیر است و سرشتش زندگی این
جمله مال کانته سرشت انسان زندگی در
جامعهست و به این به همین دلیله که دارای
ذوقه تیست و در حقیقت قوه داوری درباره هر
چیزی که به وسیله اون ذوق یعنی چی از نظر
کانت تعریف کانت از ذوق چیه یعنی قوه
داوری درباره هر چیزی که به وسیله آن
میتوانیم احساس خود را به همه انسانهای
دیگه منتقل کنیم بعد کانت مینویسه انسان
انسان تنها نه تنها درکی از زیبایی نداره
داره که میلی به زیبایی هم نداره. حالا
این جمله کانته که من براتون میخونم از
نقد قوه حکم
میگه که انسانی که در جزیره متروک یکه و
تنها رها شده باشد نه کلبهاش را خواهد
آراست نه خودش را نه به جستجوی گلها
میرود و نه به طریق اولا گیاهانی خواهد
کاشت تا خود را با آنها بیاراید. فقط در
جامعه است که به خاطرش خطور میکند نه فقط
انسان بلکه به سلیقه خود انسانی آراسته
باشد. این آغاز تمدنه. پس از پس از این
روست که او را کسی میدانیم که هم مایل و
هم مستعد انتقال لذت خود به دیگران است و
در شیعی که نتواند در اشتراک با دیگران از
آن احساس خرسندی کند راضی نمیشوند. راضی
نمیشود. بنابراین کانت آدم تنهایی نبود.
به همین دلیل در تمام طول عمرش
ناهار رو با دیگران میخورد. یعنی ناهار
برای او مهمانی بود. همه هر روز هر روز
ناهار رو با دیگران خورد. آدم بود که تنها
زندگی میکرد. خب میدونید که احتمالاً دو
بار با دو خانمی آشنا شد که میتونست با
اونها امکان ازدواج وجود داشت و اینها.
ولی به دلایلی که الان وقتش نیست گفتنش
این ازد ازدواج نکرد اما دوستان زن بسیار
زیادی داشت بدون اینکه ما هیچ را اثری از
رابطه عاشقانه بین او و زنی ببینیم ولی
زنهایی که با او دوست بودن هم در خود
کنیسبرگ هم خارج از کنیسبرگ شاهدختهایی
که در مثلاً اتریش بودن در جاهای دیگه
بودن با او نامهنگاری میکردن حتی فلسفه
او رو ترویج میکردن بنابراین دوستان زن
نامرد بسیاری داشت و ناهار رو همیشه با
دیگران میخورد و متنفر بود از تنهایی غذا
خوردن و برای ناهار خوردنم حالا جلسه
پنجشنبه توضیح خواهم داد که اصلا چهجوری
غذا میخورد میز شامش چی بود چه اصولی
داشت برای غذا خوردن
و یکی از اصول اصلیش این بود که در چیز در
سر میز غذا باید جک گفت باید خندید
و
شبها خب یک به اصطلاح خدمتکار داشت که با
خدمتکارش غذا میخورد و بنابراین در عین
اینکه یک زندگی منظمی داشت بسیار آدم
عمومی بود و اصلاً پابلیسیتی برای کانت یک
اصل فلسفیست یعنی او معتقده که شما
نمیتونید فکر کنید مگر با عموم بدون عموم
اصلاً آزادی
بیان معنی نداره آزادی اندیشه معنی نداره
این یه پرینسیپل خیلی مهم فلسفی و حتی
اخلاقی حقوقی و معرفتشناختی در در کانت
یعنی پرینسپ اصل پابلیسیتی بنابراین یه
آدمی بود که به شدت اجتماعی و در حقیقت
این خیلی مهمه که بدونیم اینو آدمی نبود
که حتی مثل نیچه متنفر از آدمها باش
هایدگر اینطوری بود نیچه اینطوری بود
ویتکنشتن اینطوری بود از عموم مردم فاصله
میگرفتن منزوی بودن یا حتی شما روسو رو
هم که میخونید با اینکه تو اعترافات روسو
چقدر از مردم از گزندی که مردم زدن بهش
خیلی خیلی ناراحته ولی کانت اینطوری نیست
هیچ جا از مردم بد نمیگه اصلاً هیچ جا
عموم مردم رو تحقیر نمیکنه هیچا
و اول در حقیقت اولین فیلسوف
آلمانی هست که برای عموم مردم مینویسه
یعنی برای مجلهای که برای نشریات عمومی
مینویسه اون مقاله روشنگری چیستش که یه
مقاله خیلی مهم و بنیادیست و مهمترین
مقاله فلسفی در عصر مدرن هست و پرخوانده
شدهترین
این رو برای عموم مردم نوشته یعنی مخاطب
عام و بنابراین اولین ژورنالیست فیلسوفه
به اصطلاح
و
منتها یعنی در عین اینکه به انسان یک
بدبینی عمیقی داره اون بدبینی که شما در
شوپنهاور میبینید از کانت سرچشمی میگیره
کانت در همین نقد قوه توبه حکم میگه که
انسان در برابر دو تهدید قرار داره. یکی
تهدیدهای طبیعی مثل زلزله، سیل، نمیدونم
اینور چیزا و یکی هم تهدید انسانی یعنی
جنگها یعنی استبداد یعنی خشونتی که
انسانها در حق همدیگه روا میدارن و
اونجا تأکید میکنه که این تهدیدای انسانی
بسیار بسیار
مخاطره آمیزتر از تهدیدای طبیعی هستن.
انقدر که انسانها به دست انسانها کشته
میشن به دست سیل و زلزله کشته نمیشن.
انقدر که انسانها تحت خشونت همدیگه رو
آماج خشونت قرار میدن، طبیعت انقدر با
اونها نامهربان نیست. یعنی میخوام بگم
این بدبینی رو داره به به انسان و زندگی
انسان ولی به هیچ وجه نگاه تحقیر آمیزی به
انسان نداره. یک جا میگه که فقط برای من
تلخترین لحظه وقتیست که ببینم یک انسانی
در برابر انسان دیگه کمر خط خم کرده اطاعت
میکنه برای او کرامت انسانی بسیار بسیار
اهمیت داره و
یک جا میگه که من قبلاً فکر میکردم که
باید
فلسفه ورزیدن خیلی کار مهمیه و من فلسفه
که مثلا فیلسوف که بشم از بقیه مردم
متمایز بشم شم ولی روسو منو از اصلاح کرد
و به من یاد داد که اگر تمام فلسفهای که
من میورزم و میآفرینم اگر نتواند به
احقاق حق یک کارگر ساده کمک بکنه هیچ
ارزشی نداره و در حقیقت تمام فلسفه کانت
فلسفه حق و کرامت انسان هست و میدونید که
فیل اساساً فلسفه کانت یه فلسفه سیاسیست و
و درش انسانها و وقتی یه کارگر ساده یعنی
تکتک انسانها در جامعه برای او از حق و
کرامت مساوی برخوردارن و برای او مهمه
ارتباط با جامعه مفهوم کامونیکیشن بسیار
بسیار اهمیت داره در کانت کانت فیلسوف
کامونیکیشن هست فیلسوف ارتباط هست و کسیست
که براش مهمه که حرفی که میزنن فهم
فهمیده بشه براش مهمه که حرف دیگرانو
بفهمه به همین دلیله که کلاسهای درسش
بسیار کلاسهای جذابی بودن یعنی شاگردا
داشت از هرد و دیگران راولد و اینها
نوشتن راجع به اینکه چهجوری درس میداده و
انقدر این شکل درس دادنش جذاب بوده که
همیشه دانشجو یعنی مستمع آزاد خیلی بیشتر
از دانشجو سر کلاسش شرکت میکردن. خب
من برای اینکه بحثمون طولانی نشه بگذارین
من اشاره بکنم به چند تا بیوگرافی و بعد
اگر نکتهای بود حالا با دوستان عرض
میکنم و امیدوارم که اینها کمک بکنه به
اینکه اگر دوست داری در که به اصطلاح دوره
متنخوانی نقد عقلی محرک بکنید یه نگاهی
بکنید به این بیوگرافیها یک بیوگرافی
بسیار بسیار معتبر و جامعه که در به
اصطلاح به زبان انگلیسی آخرین زندگینامه
معتبر و جامعه مال یکی از کانتشناسان
معروفه به نام منفرد کهنی
من شنیدم اینو کمریچ چاپ کرده عنوانش هست
کانت بایوگرافی سال ۲۰۱ چاپ شده و در
حقیقت
یک از نظر تسلطش بر خب میدونید که خود
کوهن کلی کتاب و مقاله داره راجع به فلسفه
کانت ولی این زندگینامهش استفاده
گستردهای از اسناد و نامهها درش
انجام شده. فضای فکری پروس قرن هجدهم به
شکل خیلی دقیقی بازسازی شده و همزمان به
زندگی و فلسفه کانت همزمان با همدیگه
روایت شده و و زندگیش با فلسفهش و فلسفهش
با زندگیش توضیح داده شده و همه این
افسانههای رایجی که درباره انزوای کانت
هست و من گفتم همه افسانهست در حقیقت اینا
رو همه رو نقد کرده و پوچ بودنشو نشون
داده بنابراین اگر بخواین جدی
بیوگرافی کانت رو بخونین این کتاب هم به
فرانسه چاپ شده هم به آلمانی چاپ شده خیلی
از کارای کهنم با کار دیگهشم به آلمانی
درآمده کانتشناس مهم و این کتاب خیلی خوبه
من شنیدم که این کتاب به فارسی ترجم شده
نمیدونم چهجوری ترجمه شده ولی خیلی خوشبول
نیستم که توانسته باشه از کار خیلی
کسی که بخواد این کتابو ترجمه کنه خیلی
چیزا باید بدونه نه فقط کانتر رو که باید
الهیات مسیحی بدونه، پیتیسمو بدونه، خیلی
جریانهای فکری اون دوران رو بدونه. حالا
امیدوارم که ترجمه موفقی باشه.
یک
بیوگرافی دیگه بیوگرافی
گولیگاست. آرسنجی گولیگا که از
زندگینامههای معروف
کانت هست و
در حقیقت ویژگیش اینه که به خیلی با
رویکرد فرهنگی و تاریخی نگاه میکنه به
زندگی و زمانه کانت و اگر دنبال این هستیم
که ببینید که شخصیت کانت ف به اصطلاح
فقماسیون یا شکلگیری شخصیت کانت چگونه
بوده در حقیقت در در این کتاب میتونین
چنین روایتی از زندگی کانت پیدا بکنید.
یک
یک کتاب دیگری هست که در حقیقت کاسیر
نوشته ارن کاسیر. خب کاسیر میدونید فیلسوف
نیوکانتیست
نئوکانتیست و کسیست که مجموعه آثار کانت
به آلمانی زیر نظر او و با ویرایش او چاپ
شده خیلی مهمه. کتابی داره به آلمانی که
به انگلیسی و فرانسه هم درآمده اسمش هست
کانت زندگی و آثار و یه مقدمه
بر او اشتفان کورنر یا استفان کورنر همین
که
نویسنده همون کتابی که آقای عزتالله
فولادون ترجمه کرده یه کتابی رو ترجمه
کرده فلسفه کانت همون کرنری که اون کتابو
نوشته یک مقدمه مفصلی هم بر چاپ انگلیسی
این کتاب نوشته
کتاب کاسیر بسیار مهمه از این جهت که شما
نه تنها با زندگی کاسیرر
زندگی کانت آشنا میشین از جمله با سبک سبک
نوشتاری کانت رو توضیح میده و توضیح میده
تفاوتی که بین نوشتههای کانت پیش از نقد
عقل محض و بعد از نقد عقل محض هست. چرا
این تفا زبانش چرا اینقدر ک زبانش تغییر
پیدا میکنه و خب البته تفسیر تفسیرش از
کانت هم خیلی مهمه و البته این تنها جایی
نیست که کانت در حقیقت صحبت کرده
کاسیر درباره کانت صحبت کرده
اولین زندگینامه مهم کانت که یک کمی بعد
از مرگ کانت چاپ شد مال بروسکی هست و اسمش
هست زاین لولو
یعنی زمانه و زندگی کانت که این کتاب برای
کسی که بخواد به اصطلاح به طور جدی
زندگینامه کانت رو مطالعه کنه خب این کتاب
خیلی اهمیت داره از جهت اینکه تونسته
بسیاری از روایتها و خاطرات معاصران رو
گرداآوری بکنه بنابراین
اگر بخوایم
د تا سه تا کتاب ه تا بیوگرافی یا چار تا
بیوگرافی
جدی رو من معرفی کنم برای اینکه پانت رو
بشناسیم
یکی همین کتاب منفرد کهن هست که در حقیقت
در به زبان انگلیسی منتشر شده و
بسیار معتبره
یک کتاب دیگه بیوگرافی کانت هست که از
فلونکی گفتم و
پانشناس فرانسوی
مشهور و یکی دیگه هم از کاسیرر بیوگرافی
کاسیرر و بیوگرافی در حقیقت
بروسکی اینها میتونه کمک بکنه که حالا در
کنار این گالیگلا هم
خوب هست ولی این چهار تایی که براتون گفتم
چار تاییست که حتما باید خوند اگر کسی به
اصطلاح بخواد
خوب بشناسه کانتر کتاب گلیگام خیلی معروفه
و کتاب مهمی هم هست
گلی معتقده که کانت رو نمیشه صرفاً از
خلال آثار فلسفیش فهمید و معتقده که زندگی
کانت خودش بخشی از فلسفه کانته و برخلاف
بسیاری از فیلسوفانی که بین زندگیشون و
اندیشهشون فاصله وجود داره در مورد کانت
شکل زندگی نظم روزانه استقلال فکری و شیوه
زیستنش با فلسفه نقدیش پیوند عمیقی داره
بنابراین اگلی سعی میکنه که زندگی تاریخی
کانت رو بازسازی بکنه زمینه اجتماعی و
فرهنگی کنینسبرگ رو توضیح بده و چگونگی
پیدایش فلسفه نقدی رو نشون بده و تأثیر
کانت بر جهان مدرن رو در حقیقت توضیح بده
خب
من در
آغاز دورهای که خواهیم داشت سعی میکنم که
یک مقداری راجع به زندگی کانت و رابطه
زندگی و فلسفه کانت توضیح بدم و
حالا رسیدیم به نکتههایی میتونم ممکنه که
بیشتر به این مسئله بپردازیم در اون جلسات
مثلاً
مسئله توجهی که کانت داره به انقلاب
فرانسه در به اصطلاح
شما نمیتونید این رو آراء کانتر راجع به
انقلاب اساساً بدون
این موضع شخصیش در مورد انقلاب فرانسه
بفهمید یا زندگی شخصیش یا شما نمیتونید
مثلاً فلسفه کانتو بدون توجه با درگیری که
کانت با
فردیک دوم داشته و با بعد جانشینش که بعد
به اصطلاح
موجب میشه که کتاب آخرش سانسور بشه در
حقیقت نمیتونید اینو اینو بفهمید در
حقیقت
نظراتش راجع به دانشگاه که کتاب آخرش هست
اینا رو نمیتونید بدون احوال شخصی کانت
بدونید سالهای پایانی کانت خیلی مهم هستن
و و تمام اونچه که کانت در سالهای پایانی
نوشته یعنی مجموعه رسالهها و مقالههای
کوچیکش بسیار بسیار پراهمیتن و و بسیار
تمیز هست با زندگی کانت
و این خیلی مهمه در حقیقت فهمش بنابراین
کتاب گلیکا یک گولیکا یک روایت زنده و
ادبی از زندگی کانت میده یعنی مثل یه رمان
اینتلکچوال هست یه مثل ی رمان فلسفیست
زندگی و فلسفه درش پیوند خورده و بستر
تاریخی زایش و پرورش و آفرینش
فلسفی کانت درش شرح داده شده و نسبت به
خیلی دیگر از آثار دانشگاهی جدید روانتره
خواندنش برای آدمهای خیلی متخصص غیر
متخصص به اصطلاح
چیزتره آسونتره یعنی سبک گلیکا گلیکا سبک
روایی و فلسفیه برخلاف مثلاً سبک کهن که
پژوهشی و آرشیوی هست تمرکز
گلیکا بر شخصیت و اندیشه کانت هست کهن بر
زندگی تاریخیش و
خواندن به اصطلاح بیوگرافی گلیکا برای
خواننده عام خیلی راحتتره تا کتاب کهن و
دقت اسنادی
کار کهن بسیار بسیار بالاتره بنابراین
برای متخصصان اون اینکه کار کهن خیلی
مهمتر یه پژوهش دانشگاهی درجه یکه در
حقیقت در نتیجه برای ورود به جهان کانت
بیوگرافی گلیکا خوبه ولی برای پژوهش
دانشگاهی خب طبعاً کار کهن رو نمیشه
نادیده گرفت بنابراین میشه خیلی از
کانتشناسها هستن که توصیه میکنن اول گلیکا
خوانده بشه و تا تصویر کلی
کانت به مساابع یک انسان رو شما در ذهنتون
شکل بگیره بعد زندگینامه کهن برای مطالعه
دقیق تاریخی و پژوهشی در حقیقت مورد
استفاده قرار بگیره خب من سعی میکنم که
کار فلولنکو هم بسیار مهمه
به اصطلاح فلولنکو الکسی فلنکو یک یکی از
مهمترین شارهان و مفسران
کانت هست که زندگینامهای هم که نوشته
بسیار مهمه
آثاری که نوشته نه تنق درباره کانت درباره
فیشته درباره هگل درباره بروسو درباره
فلسفه تاریخ تأثیر بسیار عمیقی بر سنت
فرانسوی کانتشناسی
گذاشته و از نگاه فلنینکو فهم کانت بدون
فهم بحران معنوی و معرفتی قرن هجدهم ممکن
نیست بنابراین اون معتقده که زندگی کانت
رو نباید به مجموعهای از رویدادهای شخصی
بدونیم بلکه زندگی کانت تاریخ درونی یک
پرسش هست و این پرسشم اینه که عقل تا کجا
میتونه پیش بره به همین دلیل
کتاب فیلوننکو در سه تا سطح همزمان حرکت
میکنه از آغاز یکی زندگی فردی کانت یکی
تاریخ روشنگری در اروپا و یکیهم تحول
مفهوم عقل و بنابراین فلنکو معتقده که
زندگی کانت تنها در افق این پرسش معنا
پیدا میکنه. من تمام این
بیوگرافیهایی رو که عرض کردم در گروه
واقع فلسفه قرار میدم برای نسخه پییافشو
برای اینکه دوستان استفاده کنن. ولی جدای
از اینها شما از کارهای راجر اسکرتن که
یکی از فیلسوفان برجسته بریتانیایی بود
ابدا غفلت نکنید یعنی اساساً در برای
فلسفه برای کسایی که نوعآمو هستن برای
کسایی که میخوان تازه آغاز بکنن آثار
اسکرتن فوقالعاده مفید هست اسکارتن یک
فیلسوفیست که
توانایی فوقالعادهای در نوشتار داره یعنی
کسیست که میتونه مثلاً د تا فیلسوف بسیار
مشکل یکی اسپینوزا و یکی هم کانت که دیگه
از مشکلترین فیلسوفان تلقی میشن این د تا
رو به صورتی برای شما توضیح بده که ابدا
تصورشو نمیتونید بکنید چقدر قابل فهمه
یعنی بدون اینکه تحریف بکنه بدون اینکه به
اصطلاح
فلسفه اون دو رو دستکاری بکنه منتها به
شکلی قابل فهم و منطقی توضیح خواهد داد خب
کتاباش تو اون دوره و شورت اینروداکشن تو
که آکسفورد چاپ میکنه اونجا چند تا کتاب
داره راجع به کانت همه کاراش راجع به کانت
همه کارای اسکرتون خوبن همش همه کار کاراش
خوبن مخصوصا کاراش راجع به کانت خوبن
چندین کتاب داره من سعی میکنم اینا رو در
باق فلسفه قرار بدم در خدمت شما هستم تا
یک ربع دیگه و بعد از خدمت شما مرخص میشم
چیزی که در پایان فقط میتونم بگم هم یک
توضیحی درباره باز دوره نقد عقل محض دوره
نقد ما در دوره نقد عقل محض در حقیقت در
دو ترم یعنی هر ترمی ۱۴ جلسهست در د ترم
یعنی مجموعاً در ۲۸ جلسه یعنی یک سال
تحصیلی ما نقد عقل محضو میخوریم
هفته یک بار روزهای جمعه و من سعی میکنم
من سعی میکنم به اصطلاح ساختار و اولاً
زبان فلسفی کانت رو توضیح بدم و بعد
معماری فلسفه اون رو توضیح بدم.
بنابراین هدف من این هست که به دانشجو کمک
بکنم که خودش متن رو بخونه نه اینکه من
براش متنو بخونم و شرح بدم. اما در عین
حال در هر جلسهای من چار پنج صفحه رو از
روی متن انگلیسی خواهم خوند. میتونیم
حالا با اصطلاحات رو به آلمانی
به اصطلاح
راجع بهش صحبت میکنیم. میتونیم به شرحها
و ترجمههای دیگه هم نگاه بکنیم. اگر
دوستانی مایل هستن شرکت بکنن به نشانه
خلجیچرز@gmail.com
ایمیل بفرستن. هم توضیحات براشون فرستاده
میشه هم سیلابس رو میتونن دریافت بکنن.
من در خدمت شما هستم.
[صدای خرناس]
بله خیلی ممنون آقای خراج
اون ایمیلم که گفتن در چت روم تایپ شده
اگر دوستان میخوان به شکل صحیح داشته باشن
میتونن
کپی کنن
از فرمول کپی پیست استفاده کنید تا اشتباه
در اون پیش نیاد.
بله دوستان اگر نکته
پرسش یا ملاحظهای دارید
چند دقیقهای هستیم در خدمتش.
من خیلی ممنون هم خواهم بود از دوستانی که
در کانال یوتیوب من
کمک میکنن و حمایت میکنن. بسیار
سپاسگزارم ازشون. امیدوارم که دوستان دیگه
هم سابسکرایب کنن که از این طریق به هر
حال کمک میشه به من که بهتر برنامههای
بیشتر و بهتری رو خدمت دوستان ارائه کنم.
اگر دوستی صحبتی نداره پس تا فردا که ما
صحبت میکنیم راجع به زبان کانت ترجمههای
کانت در زبانهای مختلف اینکه کانت در
زبانهای مختلف چهجوری فهمیده شده و
یه اشاره میکنیم به ترجمههای فارسی کانت
و اساساً اینکه کانت در زبان فارسی چطور
چطور فهمیده شده این خیلی مهم هست که ما
راجع به فهم خودمون از چیزی به اصطلاح
آگاهی و آگاهی نقادانه داشته باشه یعنی من
ببینم که این فهمی که من دارم آیا این فهم
درستی هست یا درست نیست یا چگونهست غیر از
درستی و غیر نادرستی این چیزیست که در در
اصطلاح هرمونوتیک میگن که رسپشن یعنی
دریافت کانت در زبانهای مختلف چگونه
خواهد بود حالا ما با رسپشن کانت یعنی
دریافت کانت فهم کانت در زبانهای مختلف
اشاره میکنیم و روز پنجشنبه هم راجع میریم
سر میز شام کانت ببینیم که شام کانت چگونه
روزش رو میگذروند به چگونه چرا انقدر جوک
تعریف میکنه کانت نه در کتابهاش نه در سر
میز شام که در کتابهاش کمتر فیلسوفی شما
پیدا میکنید که انقدر جوک تعریف کنید و
فیلسوفیست که میخنده و از ته دل هم
میخنده با تمام
بدگمانی که نسبت به نهاد بشر داره
میدونید که کانت نهاد بشر میدونه و و
چطور یک یک فیلسوفی که نهاد بشر میدونه
انقدر
میخنده و و طنز براش اهمیت داره از همه
شما سپاسگزارم بابک عزیز و از دوستان
گرامی تا فردا