شما
بله اجازه بدین که من دوباره سلام کنم
خدمت دوستان در یوتیوب و در کلاب هاوس و
خیلی سپاسگزارم از اینکه
در این جلسه همراه من هستید
نکتهای که دوستمون گفتن راجع به مسئله
هوش مصنوعی خب من یه دوره
۱۴ جلسه تقریباً اگه اشتباه نکنم یه دوره
من درس گفتار داشتم حالا دوستان دوستانی
که علاقهمند باشن میتونن ایمیل بفرستن تا
اون درس گفترا رو میتونن در اختیار داشته
باشن. فایلای صوتیش هست و دقیقا این
مشکلات رو در اونجا
جوانب مختلفش رو در حقیقت صحبت کردم راجعش
ولی مسئله مهم اینه که شما میگید فهم باید
اول ببینیم فهم چی هست و آیا ما وقتی
میخوایم یک متنی رو بخونیم به چه قصدی
میخوایم بخونیم؟ آیا میخوایم بفهمیم یا
میخوایم حفظش کنیم؟ مثلاً شما قرآنم
میخونید دیگه ولی قرآنو که میخونید
نیتتون از خوندن در حقیقت خود تلاوته و
این متفاوته از فهمیدن متفاوت از خواندن
بنابراین حالا صحبت میکنم در در جلسه
امروز در حقیقت درباره همینه درباره همینه
که
بحران بزرگی که جامعه بشری و از جمله
جامعه ایران مش۴ هست بحران در حقیقت
خواندن و مطالعه و اینا نیست که شما بگید
که مطالعه کنید هی به مردم دستور بدید
مطالعه کنید فرهنگ کتابخوانی اینا بلکه
بحران فهم و بحران قضاوته حالا توضیح میدم
در جلسه چشم
من از این صدای
این کولر دستی کوچیکی که نزدیک میز من هست
عذر میخوام به خاطر اینکه واشنگتن بسیار
گرمه و شرجی
و منم کولر خونه من سوخته و طبقه سومم
هستم از سه چهار جهت آفتاب داغ میتابه
خلاصه من مجبورم که اینو روشن کنم که به
زندگی ادامه بدم ولی از صداش عذرخواهی
میکنم که اگر دوستانو آزار میده خجی شما
از کولر شانس نداریا
نه متأسفانه نه می فکر کنم این به خاطر
سرنوشت کسایی باشه که در قم به دنیا میان
ولی آره کولرش
پارسالم سر همین مسئله یک دو سه هفته چیز
شد بعد تا بیان بعد ساختمون باید به تا
سفارش بدن و قطعاتش بیاد و اینا دو سه
هفته هم طول میکشه خلاصه من عذر میخوام
دوستان در یوتیوب اگه صدای منو میشنون
و میبینن
میگن صدایی نیست صدای منو نمیشنوین در
یوتیوب
لطفاً به من خبر بدین
باش حالا من چک میکنم
اوکی
نه آره خانم خانم متقی سلام عرض میکنم
خدمتشون نوشتن که کاندیشنر
نویز برای چیز نداره لپتاپ نداره چون من
برای تلفن جز متفاوته از لپتاپ کلاب هاوس
با تلفنه به هر حال
خب اجازه بدید که من بحثو شروع بکنم
خب خب
عنوان
بحث من اینه که چگونه بخوانیم چگونه
بفهمیم
و در حقیقت چرا این د تا سؤالو گذاشتم در
عنوان به دلیل اینکه اینا د تا چیز
متفاوتن یعنی
معمولاً شما تو نظامهای آموزشی مخصوصا تو
کشور ما
این بر این فرض معنا شده که اگه کسی بخونه
یاد میگیره و اگه یاد بگیره میفهمه.
اما تجربه روزمره و با زنده ما نشون میده
که اینطور نیست. یعنی خیلی از آدما هستن
که میخونن اما یاد نمیگیرن یا خیلیا
هستن که یاد میگیرن ولی نمیفهمن. اما و
همین طور خیلیا هستن که میفهمن ولی قادر
به قضاوت کردن نیستن. بنابراین میبین
میبینیم که بین خواندن، یاد گرفتن،
فهمیدن و قضاوت کردن تفاوت هست و هر کدوم
از اینا امروزه در به اصطلاح مطالعات
دانشگاهی قلمروی
به اصطلاح متفاوتی دارن که من حالا توضیح
خواهم داد. یعنی چار تا حوزه متفاوت رو
از همدیگه باید متمایز کرد و حالا توضیح
خواهم داد که چرا برای هر [صدای خرناس]
دانشجوی علوم انسانی
یعنی اینکه میگم هر دانشجوی علوم انسانی
یعنی هر آدمی که بخواد جدی مطالعه بکنه و
جدی بفهمه و دانشجوی علوم انسانی که میگم
منظورم لزوماً کسی نیست که دانشجویی در
یکی از رشتههاست بلکه هر کس که به این
رشته علاقه داره و در این زمینه میخواد
دانششو فهمشو
عمق و گسترش بده باید به این بحثی که
امروز میکنیم توجه کنه یعنی این بحث
ابتدای فهم ابتدای دانش ابتدای در حقیقت
وارد شدن در جهان معناست
چار تا رشته هست که اینا رو از هم متمایز
میکنیم یکی ساینس ریدینگ در ساینس آف
ریدینگ یعنی علم ما حالا تو فارسی هم این
چیزو داریم دیگه توجه داشته باشید که
معادل
به اصطلاح لاتینینا مهمه به خاطر در فارسی
کلمات اصطلاح نیستن یعنی ریدینگ که ما
میگیم خواندن در انگلیسی یا مثلاً لک لیغ
لکتور در فرانسه اینا اصطلاحن در نتیجه
ساس ریدینگ یعنی باید توجه داشته باشید که
به عنوان اصطلاح به کار میبرید بنابراین
در ساینس ریدینگ سوال اینه که چگونه
میخونیم یعنی بحث بحث چگونگی خواندن هست
اونوقت این به اصطلاح
دانش خواندن یک رشتهایست که از رشتههای
مختلفی تشکیل شده یعنی از روانشناسی
شناختی گرفته تا زبانشناسی تا علوم اعصاب
که در حقیقت به ما کمک میکنن که بفهمیم
ذهن ما چگونه در حقیقت میخونه و عمل
خواندن رو انجام میده یکی یک حوزه دیگه
قلمراه دیگه ساینس است لرنینگ هست یعنی
علم
یادگیری فراگیری
که سوال اصلی اینه که چهجوری ما یاد
میگیریم ها در این رشته هم باز روانشناخت
روانشناسی شناختی آموزش یعنی پداگوژی و
علوم
عصبشناسی عصب شناختی و اینها اینها در
حقیقت در این حوزه بسیار
این روشهاشون به کار میره برای پاسخ به
این پرسش یک حوزه دیگه سر انصاف استدینگ
هست یعنی چگونه مطالعه کنیم ها که در
حقیقت
موضوع مطالعه است و علوم
پداگوژیک
در حقیقت
یادگیری فراگیری
آموزش عالی های اجوکیشن و متا کاگنیشن که
به اصطلاح فارسیش
کاگنیشن یعنی شناخت علومی که علم فراشناخت
یا آره باید فراشناخت ترجمه کرد و یک حوزه
دیگه فلاسوفی آدرسینگ فلسفه فهم هست که
فلسفه فهم در حقیقت شما در اون اونجا
میپردازین به اینکه فهم چیه و خب با
رویکردهای هرموتیک پدیدارشناختی و حالا
گرایشهای گوناگون فلسفی شما به این پرسش
در حقیقت میپردازید
ساینس آیدینگ
یعنی علم خواندن
به بنیادیترین مسئله میپردازه ببین
میدونین که انسان حالا من توضیح میدم راجع
به شفاهیت و و نوشتار که
به اصطلاح کلام شفاهی کلام طبیعیست یعنی
شما انسانها از زمانی که بودن به طور
طبیعی به دنیا سخن میگفتن با همدیگه و و
این سخن گفتن یک قدرت طبی توانایی طبیعیه
ولی نوشتار اینطور نیست نوشتار صنعته یه
تکنولوژیه یعنی حالا توضیح خواهم داد که
بسیاری از متفکران معتقد هستن و
تاریخنگاران معتقد ن هستن که بزرگترین
اتفاقی که در تاریخ بشر رخ میده یعنی
دگرگون کنندهترین اتفاق در تاریخ بشر این
گذار از شفاهیت یا اورالیتی به فرهنگ
نوشتاری یا لیترسی هست
حالا اینو توضیح خواهم داد ولی در ساینس
ریدینگ در علم خواندن
پرسشها از این دست هستن که مغز مغز انسان
چگونه میتونه نشانههای نوشتاری رو به
زبان و معنا تبدیل کنه بهخاطر اینه اینا
همش قرارداده دیگه چگونه
این حروف الفبا ابداع میشه بعد دستور زبان
میاد بعد به اصطلاح بلاغت علوم مختلف مغز
چهجوری این از این نشانهها معنا رو
نشانهها رو تبدیل میکنه به معنا و
مسائل اصلیش یکی خود همین لیترسی هست یعنی
سوادآموزی یعنی چگونه ما سواد یاد
میگیریم چگونه ما خوندن و نوشتن یاد
میگیریم
دیکودیف رمزگشایی واژهها
آگاهی واجناختی
فونتیک روانخوانی درک مطلب
و این خیلی مهمه در زمینههای مختلف یعنی
نه نه فقط شما در
کودکان و زبان اول این سؤال خیلی مهمه که
بچهها
همه به یک شکل زبان یاد نمیگیرن. یعنی
همه به یک شکل خواندن و نوشتن یاد
نمیگیرن. برای بعضی از بچهها خیلی دیرتر
این امکان به وجود میاد یا دشوارتره. این
رو توجه داشته باشین که درباره آموزش زبان
دومم همین طوره. یعنی الان ما یک مجموعه
عظیمی از به اصطلاح مطالعات رو داریم در
درباره یادگیری زبان دوم یعنی مثلاً من و
شما که زبان مادریمون زبان فارسی هست یا
زبان کردیه یا زبان آذریه یا هر کدوم از
این زبانهای ایرانی خب وقتی که میخوایم یک
میخوایم زبان چینی یاد بگیریم با این به
همون روش و همون اون به اصطلاح متد و به
همون با همون فرایند ممکن نمیشه که ما
انگلیسی یاد میگیریم یعنی
در نتیجه شما نمیتونید یه متد جهانی بدید
برای آموزش زبان انگلیسی ها بنابراین شما
اگه میخواید آموز زبان انگلیسی در
بیاموزین به کسی که زبان
انگلیسی زبان دومش هست در نتیجه باید
ببینید از چه فرهنگی داره میاد از چه
زبانی داره میاد برای فرانسوی یاد گرفتن
انگلیسی فرق میکنه با من که فارسیزبانم.
بنابراین او به یک روشی متفاوت یاد
میگیره. یه به یه شکل متفاوتی میخونه.
به یه شکل متفاوتی درک میکنه. خود همین
حروف دیگه شما الفبای فارسی رو در نظر
بگیرید که الفای عربیه. با الفای چینی با
الفای ژاپنی شما میدونید که الفای ژاپنی
کاملاً متفاوته با الفهای دیگه. یکی از
تفاوتاش اینه که شما میتونید معنای
واژهها رو معنای یعنی ساینها رو معنای
کلمات رو یاد بگیرین ولی تلفظشو یاد
نگیرین یعنی درست مثل تابلوی راهنمایی ها
تابلوی راهنمایی به شما میگه چی میگه که
مثلاً اینجا یک طرفست در نتیجه حرف خاصی
نمیزنه ولی معنا رو به شما میگه خب این
فرق میکنه با
زبانهای دیگه الفهای دیگه بنابراین این
این نکته مهمه که در ساینس آف ریدینگ ما
سعی میکنیم توانایی خواندن متنو پیدا
بکنیم. یعنی
علاوه بر اینکه من میتونم بخونم
بتونم یک چیزی هم یاد بگیرم یعنی بیاموزم
بنابراین لزوماً اونوقت خوندن به معنای
نیست که شما چیزی یاد میگیرین. شما
میتونین بخونین کما اینکه مثلاً فرض کنید
ما چه میدونم مثال زدم دیگه دعا و
نمیدونم
زیارت و مناسک دینی دقیقاً به همین شیوهست
که شما میخونید ولی لزوماً چیزی یاد
نمیگیرید لزوماً چیزی نمیفهمید بنابراین
یه علم دیگه هست که به اصطلاح علم
یادگیریه فراگیریه ساینس آف لرنینگ این در
این قلم رو ما پرس با این پرسش مواجه
هستیم که چگونه انسان
اینفورمیشن یا اطلاعات رو تبدیل میکنه به
دانش ساینس. چون صرف داشتن اطلاعات
موجب نمیشه که ساینس به وجود بیاد. یک
پروسهای رخ میده یعنی شما اطلاعات
اینفورمیشن رو به دست میارید ولی بعد باید
بعد باید این تبدیل بشه به دانش. بنابراین
در اینجا بحث حافظه بحث فراموشی بحث
انتقال دانش بحث
انگیزش یا موتیویشن بحث یادگیری بلند مدت
این این به اصطلاح
مسائل مطرح هست همین سؤالی که دوستمون
کردن که چرا خواندن
کند خواندن با درنگ خواندن با حوصله
از حفظ کردن
فشرده و یکجا
به اصط مؤثرتره مثلاً ما در ایران خب همین
سیستم آموزشی این شکلیه دیگه ما چهجوری
درس میخونیم ما میریم مدرسه به ما میگن
که این چیزا رو حفظ کنید شب امتحان فردا
بیایم جواب در حقیقت امتحان میدیم ما
میتونیم یه شب حفظ کنیم در حقیقت بخش مهم
کتابو حفظ کنیم صبحم بریم امتحان بدیم ولی
ظهر هیچی یادمون نباشه. توجه میکنین؟
بنابراین در این ساینس آف لرنینگ ما میگیم
بحث بر سر این هست که خواندن متفاوت از
یاد گرفتن و شما میتونید با خواندن یک
مجموعه عظیمی از چیزها رو در ذهنتون به
خاطر بسپارید اما اینها میتونه به سرعت
از بین بره و در حقیقت شما خوانده باشید
بدون اینکه یاد گرفته باشید. بنابراین
اونچه که ما در سیستم ما قالب هست یعنی
سیستم حفظ کردن متفاوته با یاد گرفتنه
ساینس آف استادینگ که ساینس آف استادینگ
این به اصطلاح خودش الان خیلی رشته
به اصطلاح مجزایی نیست ولی
یعنی بیشتر به
به اصطلاح مسائل کاربردی میپردازه یعنی با
در ساینس استادینگ یا علم مطالعه هم از
علم خواندن استفاده میشه هم از علم
فراگیری یا لرنینگ و و در نتیجه
در اونجا شما میتونین ببینین که چگونه
باید مطالعه کرد چه روشهایی برای مطالعه
کردن
وجود داره که شما بهتر یاد بگیرین یا
اینکه فهمتون عمیقتر بشه مثلاً یادداشت
برداشتن یا کریتیکال ریدینگ خواندن
انتقادی
یا ریویو کردن یعنی دوباره خواندن چون
میدونید که ریویو و ریدیدینگ در حقیقت
بازخوانی مفاهیم بسیار بسیار مهمی هستن و
و اگر ما ندونیم که ریریدینگ چی هست در
حقیقت ریدینگ هم بلد نیستیم یعنی اگه
نتونیم بفهمیم بازخوانی چیه نمیتونیم خود
خواندنم بفهمیم و مسئله بزرگ که هست اینه
که شما دچار توهم فهم نشید خب این چیزیست
که غالباً ما دچارش میشیم دیگه میخونیم یه
کتابی رو و فکر میکنیم که خب فهمیدیم
در نتیجه بعد در علم در ساینس استادینگ در
حقیقت شما میفهمید که خواندن درست چیه و و
خواندنی که منجر به فهم میشه چه نوع
خواندنیست که متفاوت از به اصطلاح دیگر
انواع خواندنهاست و در نتیجه شما دچار
توهم فهم نمیشید
و قلمروی آخری که باید بهش توجه کنیم پس
یکی ساینس آف ریدینگ یعنی علم خواندن بعد
ساینس آف لرن علم فراگیری
و سس استدینگ علم مطالعه کردن و و آخر
فلاسوفی آ فلاسوفی
آدرسگ فلسفه فلسفه فهم یعنی فهم چیه این
سوال که فهم چیست این دیگه یه پرسش
روانشناختی نیست بلکه یک پرسش وجودی و
فلسفیست و و در حقیقت شما در علوم شناختی
با این پرسش روبهرو هستیم که چگونه یاد
میگیریم ولی در فلسفه فهم میپرسین که
اصلاً فهمیدن یعنی چی؟ وقتی شما میگید من
فهمیدم یعنی چی؟ چه اتفاقی افتاده؟ یعنی
فرق هست بین دانستن
یعنی نالج نوگ میگه آو آیاست که شما مثلاً
میگه که آدرس فلان جا رو بلدی میگه که آود
آره من من میدونم من بلدم فرق بین دانستن
توضیح دادن یعنی اکسپلنیشن
تفسیر کردن یعنی اینترپرتیشن
و فهمیدن یعنی آندرستندیگ اینا با همدیگه
متفاوت هست و شما در فلسفه فهم در حقیقت
به این مسائل میپرداز.
مثلاً حالا اگه میخوام یه مثال با عینی
بگیم
مثلاً فرض کنید نقد عقل محض کتاب کانت که
به زودی من یک دورهای رو برای متنخوانیش
آغاز خواهم کرد و دیروزم اعلام کردیم که
اگر دوستان میخوان شرکت بکنن میتونن با به
اصطلاح من تماس بگیرن ولی فرض کنید نقد
عقل محضه یه یک دانشجوی نقد عقل محض
میخونه ی در ساینس آف از منظر ساینس آف
ریدینگ یعنی الب به اصطلاح خواندن سوال
اینه که آیا این دانشجو متن رو درست
میخونه آیا واژگان رو تشخیص میده
خب این در سؤال از منظر به اصطلاح علم
خواندن وقتی که میاید در علم فراگیری
ساینس آف لرنینگ سؤال اینه که آیا این
دانشجو این مطالبی رو که میخونه در
حافظهش میتونه نگه داره چقدر از آونچه که
میخونه در حافظهش میمونه و و چگونه در
حقیقت در به مرور زمان با خوندن چیزای
دیگه یعنی مثلاً با خوندن دیگر کتابهای
کانت با خوندن کتاب کتابهای فلسفی پیش از
کانت بعد از کانت این حافظه تغییر میکنه
یعنی مثلاً من
فرض کنید من کتاب جنایت و مکافات داستوسکی
رو میخونم و یه چیزی از او در ذهنم شکل
میگیره ولی بعد میرم سراغ دیگر کتابهای
داستفسکی همون چیزی که قبلاًهم شکل گرفته
بود اون متحول میشه در ساینس آف استادینگ
سؤال اینه که چگونه این دانشجو باید
یادداشت برداره چگونه مرور کنه چگونه اگر
بهش بگیم که مثلاً نظر کانت راجع به خدا
چیه یا راجع به اخلاق چیه بتونه استدلالای
کانت یا نظریه کان کانت رو بازسازی بکنه
یعنی از رو حفظ نگه خودش اون رو به زبان
خودش و با فهم خودش در حقیقت صورتبندی
بکنه ولی وقتی که از منظر فلسفه فهم
نگاه میکنیم سوال اینه که این دانشجوی که
نقد عقل محض میخونه
و میخواد کانتو بفهمه فهم کانت یعنی چی؟
یعنی این اگر قصدش فهم ک فلسفه کانت باشه
ما
فهم چیزیست فراتر از دانستن گزارهها و
دانستن معنای لغوی یا اصطلاحی کلمات
و در نتیجه همون طور که فیلسوفان مخصوصا
توی به اصطلاح فیلسوفان
مثل گادر و اینها
مطرح میکنن اینه که بدون ورود به افق
تاریخی کانت شما نمیتونید اونو بفهمید.
خب یعنی چی؟ افق تاریخی نویسنده چه معناست
و چگونه میشه وارد اون افق به اصطلاح
تاریخی شد و فهم چه نسبتی با قضاوت داره؟
یعنی ما وقتی که میفهمیم یک چیزی رو
مثلاً من
میتونم مفهوم خدا رو بفهمم ها ولی لزوماً
نتونم قضاوت بکنم درباره اینکه خدا چی هست
یا چی نیست یا هست یا نیست بنابراین
فهمیدن با قضاوت متفاوته اما برای قضاوت
ضروریه یعنی شما وقتی که میبینید
قضاوتهایی که بدون فهم انجام میشه همون
پیشداوریاست همون نگاههای های کلی
قضاوتهای کلیشهای که ماها داریم راجع به
مثلاً فلان چیز اینطوره فلان چیز اونطوره
یعنی قضاوتی هست که اون قضاوت مبتنی بر
فهم نیست بنابراین
ما در فلاسوفی آف آندرستندینگ با فهم
سرکار داریم در ساینس آف استادینگ با
مطالعه سرکار داریم در ساینس آف لرنینگ با
فراگیری یادگیری سرکار داریم در ساینس آف
لرنینگ با خواندن اینها
۴ تا حوزه متفاوتن. یعنی یکی میپرسه
چگونه متنرو میخونیم؟ یکی میپرسه چگونه
از اون متن میآموزیم. یکی میپرسه چگونه
بهتر بیاموزیم
و تا به اصطلاح فلسفه فهم میپرس این
آموختن چه زمانی به فهم تبدیل میشه؟ خب
اینا همون طور که گفتم از نظر دانشگاهی
به اصطلاح چار تا حوزه متفاوتن ولی شما
برای اینکه
اولین قدم رو برای به اصطلاح خواندن جدی
چون خواندن هم توضیح خواهم داد که خواندن
فقط یه کار یه کاری در از میان دیگر
کارهای ما نیست بلکه خواندن به معنای فهم
جهانه و خواندن به معنای درک خود
خودآگاهیه و و به خاطر همینه که خیلی
مهمه. به عبارت دیگه بحران اصلی که عصر ما
باهاش مواجه هست بحران خواندن نیست. حتی
بحران یادگیری هم نیست بلکه بحران فهم و
قضاوته. یعنی در جهانی زندگی میکنیم که
اطلاعات بیش از هر زمان دیگری در دسترسه و
در حد بینهایت. اما دسترسی به اطلاعات
لزوماً به دانش منجر نمیشه. دانش لزوماً
به فهم منجر نمیشه. فهم لزوماً به قضاوت
درست منجر نمیشه. بنابراین وظیفه دانشگاه
یا نظام آموزشی فقط آموزش به اصطلاح
خواندن یا انتقال دانش نیست بلکه وظیفه
اصلی دانشگاه پرورش انسانهاییست که بتونن
از متن به فهم و از فهم به قضاوت برسن.
یعنی از زمان سقرات و به اصطلاح سیسرون در
روم و روم باستان تا کانت و نمیدونم
گادامر و آرنت و هایگر همه اینها
ایدهشون همینه که ایده اون چیزی که میگن
آیدیا یونیورسیتی ایده دانشگاه یعنی این
یعنی که شما این این نهاد مثل چیز نیست
آموزشگاه رانندگی
راهنمایی رانندگی نیست شما در آموزشگاه
راهنمایی رانندگی یا در کلاس آشپزی
شما یک مهارتی رو یاد میگیرید. این
دانشگاه نیست. دانشگاه این هست که شما
علاوه بر اینکه
خواندن و و دانشی رو میآموزید شما قدرت
دارید که از این متن
این متن رو بفهمید. متنی رو که میخونید
بفهمید و اون از بر پایه اون فهم قضاوت
درست بکنید.
بنابراین بحران
آموزش آموزش بحران اصلیست دیگه حالا این
ارتباط داره با اون بحث فساد زبان هم که
قبلاً به اصطلاح ازش صحبت کردم و در یه
دورهای هم در آینده نزدیک خواهم داشت
دربارش بنابراین سوال اینه که از خواندن
چگونه انسان از خواندن متن به فهم و قضاوت
ت میرسه. خب
یه نکته مهم اینه که
بدونیم که
هر فرهنگی همون طور که هر زبان مختلفی
داره
شیوههای متفاوتی برای به کارگیری اون
زبان داره. یعنی مثلاً فرق زبان چینی با
زبان فارسی فقط در الفابت و در نمیدونم
فونتیک و در اینجور چیزا نیست بلکه در این
هست که چینیها زبان رو بهش یک شکل به کار
میبرن و ایرانیها به یه شکل دیگر
یونانیها به یه شکل دیگر یا افریقاییا به
یه شکل دیگر عربها به یه شکل دیگر
بنابراین ما یه چی یک حوزه مطالعاتی هست
به نام کچر آردینگ و شما اگر بخوا بخواید
بدونید که چگونه بهتر بخونید باید حتماً
آگاه باشید به فرهنگهای مختلف خواندن.
حالا من برای شما
در این جلسه خیلی سعی میکنم خلاصه مقایسه
کنم بین چین ایران باستان یونان باستان و
چین باستان که در این سه تا به اصطلاح
تمدن بزرگ چه چقدر متفاوت بودن از جهت
شیوه متفاوت در حقیقت به کارگیری زبان بحث
زبان بحث مهمیست از این جهت که در حقیقت
تفاوت به کارگیری زبان یعنی شکل متفاوت
حقیقت یعنی شما در چین
یک جور زبان رو به کار میبرید بنابراین
یک نوع حقیقت رو تولید میکنید یک نوع حتی
جهان واقعی دارید شما یک درک از خودتون
دارید و از سنتتون دارید و در فرهنگهای
دیگه کاملاً متفاوت یک تمایز مهم که
نادیده گرفتنش بسیار گمراه کننده استیز
بین گفتار و نوشتاره همون طور که گفتم
گفتار و نوشتار
هر کدوم فرهنگ خودشون دارن یعنی ما فرهنگ
در به اصطلاح گفت وقتی از گفتار صحبت
میکنیم منظورمون فقط به اصطلاح شکل شکل
شفاهی حرف زدن نیست. این شکل شفاهی حرف
زدن یک نوع ذهنیت متفاوتی رو ایجاد میکنه
و و ایجاب میکنه. بنابراین شما با در
فرهنگ نوشت گفتاری دارید یا فرهنگ شفاهی
دارید در مقابل فرهنگ نوشتاری یعنی یک به
اصطلاح
هیستوری کارچر دارید و در
حقیقت
لیترسی فرهنگهایی که در حقیقت فرهنگ
نوشتارن خب در فرهنگ وقتی ما از فرهنگ
نوشتار صحبت میکنیم یا فرهنگ گفتاری
منظورمون این نیست که در فرهنگ
شفاهی نوشتار نیست و نوشتار از بین میره.
توجه داشته باشید که تمدن بشری تاریخ بشر
اساساً بر مبنای فرهنگ فرهنگ شفاهی بوده و
و در نتیجه وقتی که نوشتار به وجود میاد
پدید میاد از زمانی که اولین آلفابت رو
بشر ابداع میکنه به این معنا نیست که اون
پدیده نوشتار در همه جا یعنی در همه
فرهنگها به یک شکل به کار میره و به یک
شکل در حقیقت جایگزین فرهنگ شفاهی میشه به
عبارت دیگه در [گلویش را صاف میکند]
یکی از مهمترین کتابها که من توی اگه
اشتباه نکنم توی کتاب
توی
گروه باغ فلسفه هم گذاشتم
یک به اصطلاح یک
نسلی از دانشمندان
به اصطلاح هم زبانشناس هم انتروپولوژیست
یعنی کسایی که انسانشناس فرهنگی انسانشناس
تاریخی و و زبانی هستن مثل و مثل ژگودی و
اینها اینا همون طور که گفتم نشون میدن
که مهمترین انقلاب فرهنگی در تاریخ بشر
نه اختراع دولته نه اختراع فلسفه است نه
اختراع هیچ بلکه گذار از شفاهیت به نوشتار
اما این گذار در همه تمدنها یکسان رخ
نمیده. یعنی ت یکی از اشتباهات بزرگ اینه
که فکر کنیم هر جا که نوشتار به وجود میاد
شفاهیت از بین میره. در حالی که اینطور
نیست. ایران، یونان و چین تا الگوی متفاوت
هستند از رابطه بین حافظه و گفتار و متن.
در نتیجه پرسش اصلی این خواهد بود که
حقیقت در کجا زندگی میکنه؟
در چین باستان حقیقت در کجا زندگی میکنه؟
در ایران باستان در کجا زندگی میکنه؟ در
در یونان در کجا زندگی؟ حقیقت کجاست؟ آیا
حقیقت در حافظه است؟ آیا حقیقت در زبان
شفاهیست؟ در گفتاره یا حقیقت در کتاب هست؟
همون طور که گفتم نوشتار
برخلاف گفتار طبیعی نیست یعنی انسان یک
تکنولوژیست که انسان ابداع میکنه
در فرهنگ شفاهی
و گفتم که تاریخ بشر بیشتر فرهنگش شفاهیه
دیگه یعنی دانش در طول تاریخ بیشتر در
حافظه انسانها وجود داشته در فرهنگ شفاهی
حافظه جای کتابخونه رو میگیره.
شعر جای آرشیو رو میگیره. تکرار جای
یادداشتو میگیره. استاد جای کتاب رو
میگیره و به همین دلیل هست که در هر همه
فرهنگ تمدنهای باستانی
گذارشون از این فرهنگ شفاهی به فرهنگ
نوشتاری خاص خودشونه ویژه خودشونه و فهمش
متفاوته یعنی ما اگر ندونیم که فرهنگ
خواندن در ایران و با یونان و مثلاً چین و
جاهای دیگه چه تفاوتهایی با هم دارن
اونوقت وقت نمیتونیم خوب بخونیم. خوب
خوندن رو اصلاً خود فراآیند خوندن رو درست
نمیفهمیم. در یونان
اتفاقی که میفته
گ با نوشتار گذار از حافظه شاعرانه به عقل
نوشتاری. میدونین که وقتی که میگیم عقل
نوشتاری یعنی یک نوع شیوه متفاوت فکر
کردن.
بنابراین شما میتونید در با وجود عقل
نوشتاری به این معنی نیست که گفتگو
نمیکنن، حرف نمیزنن. نه بلکه اونها حتی
گفتگو حتی به اصطلاح زبان روزمره رو هم با
عقل نوشتاری میفهمن، درک میکنن. در
یونان هست که
در حقیقت الفبا در یونان به وجود نمیاد
اما اونجا که در یونان ابداع میشه منطق و
گرامره. بنابراین عقل نوشتاری عقل قانونه
ها به همین دلیل که میتونن قانون درست
بکنن و این متفاوت هست از به اصطلاح
فرهنگهای دیگه در ایران باستان
میدونید که در سنت زرتشتی بخشهای اصلی
اوستها قرنها شفاهی بوده و شفاهی حفظ
میشده و این به این دلیل نبود که نوشتار
وجود نداشته بلکه به این دلیل بود که این
یک تصور خاصی درباره حقیقت وجود داشت که
در این سنت
کلام مقدس باید شفاهی باشه یعنی اونچه که
نوشته میشه میگن کسی که نوشتاررو آفریده
در حقیقت اهریمنه دیگه نوشتار
آفرینش اهریمنه در بنابراین کلام مقدس
حقیقت که در کلام مقدس هست باید تلاوت بشه
باید تلفظ بشه. شما هم میدونید که در
فرهنگهای مختلف تورات خوندن یا انجیل
خوندن یا قرآن خوندن یا اوستا خوندن اینا
همه تلاوت میکنن. یعنی صرف خوندن شما ن
کتاب مقدس نمیگید به اینجور بخونید بلکه
تلاوت میکنید. صدا خود صدا حامل نیروست و
تلفظ درست بخشی از حقیقته. بنابراین نوشتن
نمیتونست به طور کامل جایگزین تلاوت بشه
و مری ویس توی کتاب
معروف خودش درباره زرتشتیها نشون میده که
حتی بعد از تدوین اوستا هم آموزش موبدان
عمدتاً شفاهی بوده یعنی
تقدس صدا خیلی مهمه خود صدا مقدسه شما
میبینید الان قرائت قرآن دیگه میبینید
خودش یک هنر مذهبیست. ولی برای ایرانیان
در نتیجه برای ایرانیان باستان حقیقت فقط
معنا نیست بلکه صدا هم بخشی از حقیقته.
خود صدا
توی انجیل هست که وقتی که داوود زبور رو
میخوند
پرندهها دور جمع شد. این جادوی صدا و خود
این صدا یعنی بخشی از حقیقته. بنابراین من
وقتی که کتاب حدیث میخونم در لزوماً
اون من محدث نمیشم. محدث کسیست که این
حدیثها رو از یک محدث دیگه شنیده و از او
اجازه حدیث داره. یعنی ب خونده میگن بر او
خواندم. ه
قرات علیه تو فارسی هم میگن برا اون
خواندم. توی چهار مقاله نظامی عروضی خیلی
این اصطلاح به کار رفت.
به همین دلیل حفظ دقیق واژهها اهمیت
داره. تکرار آیینی اهمیت داره و حافظه بر
تفسیر مقدمه.
در نتیجه ایران تمدن در ایران تمد ایران
تمدنی رو به وجود آورد که در اون نوشتار
در خدمت شفاهیته. در خدمت به اصطلاح زبان
گفتاریست.
و وقتی که می شفاهیت منظورم اورالیتیست و
اورالیتی منظورم فقط زبان نیست فرهنگ و
عقل نوشته عقل شفافی اما در چین کاملاً
مسیرش متفاوته در چین
آغاز شکلگیری دولتهای بزرگ نوشتار یه
نقش اساسی رو در اداره جامعه پیدا میکنه
یعنی برخلاف یونان نوشتار صرفاً ابزار
فلسفه نیست برخلاف ایران نوشتار صرفاً
حافظ سنت مقدس نیست بلکه در نوشتار ابزار
حکومته [صدای خرناس] یعنی از دورانهای
اولیه ثبت مالیات ثبت قوانین ثبت آیینها
ثبت تاریخ در چین باستان همه به هم وابسته
شدن
کنفسیوس
که حکیم بزرگ چین هست خودش رو خالق حقیقت
نمیدونه اون خودش رو مفسر سنت میدونه به
همین دلیل
ان در حقیقت این تداوم سنت در قالب مدون
متون کلاسیک سب تثبیت میشه و خواندن متون
کلاسیک هسته اصلی آموزش میشه
خب
بنابراین اگر بخوایم این سه الگوی ایران و
یونان و چین رو مقایسه کنیم در ایران
منشأ دانش
یا منشأ حقیقت
گفتار و شعر هست.
شما در شعر میبینید که حافظ میگه که
قدسیان شعر حافظ از بر میکنن. یعنی حقیقت
در اونجاست و وحی و سنت و وحی هم یک به
اصطلاح فراآیند کاملاً شفاهیست. یعنی وحی
قرآن کتاب نیست. این قرآنی که ما میبینیم
مصحفه. اون قرآنی که در حقیقت وحیه کاملاً
شفاهیه
[صدای خرناس] و نقش حافظه درش بسیار مهمش
در
در به اصطلاح
ایران نوشتار
ابزار حفظ سنت هست ولی در یونان ابزار
تفکره یعنی حالا توضیح خواهم داد که چه
تفاوتی بین خواندن یونانی هست و خوانتن ما
و اتفاقاً این موضوعیست که ما باید بهش
توجه کنیم یعنی ما اگر به شیوه ایرانی
بخونیم همین اتفاقی میفته که تا حالا
اتفاق افتاده
یعنی به شیوه ایرانی خواندن یعنی کهه شما
متن رو به عنوان یک به اصطلاح مجموعهای
از نشانهها که حامل حقیقت هستن و باید
فرا گرفته بشن و به یاد سپرده بشن
میبینید در حالی که در یونان اینطور نیست
متن از ابتدا ابتدا بر اساس گفتگو بر اساس
نقد
شکل میگیره یعنی حقیقت در متن نیست
بنابراین شما وقتی که مکالمههای افلاتونو
میخونید از ابتدای
نوشته شما وارد به اصطلاح خودتون به عنوان
خواننده وارد مکالمه میشید با
کسانی که اونجا نظراتشونو میبینید یعنی
از اول شما وقتی میگید سقرات اینطوری گفت
شما میگید آی این درسته درسته درست نیست و
چرا اونجا اینطوری گفت بنابراین در چون
حقیقت در متن نیست همیشه در گفت از ابتدای
نوشتار شما ففرآیند به اصطلاح اندیشیدن
دیالکتیکی یا اندیشیدن
به اصطلاح دیالوژیکال دارید یعنی
اندیشیدنی که
همواره در معرض برخورد با اندیشه متفاوتش
هست بعد دوباره یک اندیشه جدیدی از توی
اون متولد میشه و همین طور مدام در به
اصطلاح
برخورد اندیشهها هستیم.
در نتیجه در در یونان در فرهنگ نوشتار
ابزار تفکر ابزارم که میگیم مسامحتاً
میگیم ابزار نوشتار شیوه درک خود شیوه فهم
جهانه نه فقط ابزار تفکر یعنی وقتی که
میگیم ابزار تفکره یعنی کهه به اصطلاح
شیوه آگاهیه شیوه آگاهی غربی شیوه
نوشتاریه یعنی حتی ق به اصطلاح در قبل از
اینکه که
قبل از اینکه
دستگاه چاپ اختراع بشه به دست گوتنبرگ پیش
از اون هم فرهنگش نوشت نوشتاری نوشتار
برای شکل فکر کرد فلسفه با نوشتن در حقیقت
تدید میاد در نتیجه
وقتی که میگیم در یونان اینطوره یعنی و
این باعث میشه که شما از ابتدا که
میخونید مسئله فهم براتون مهم بشه
[صدای خرناس] یعنی شما به دلیل اینکه با
دارید دارید قضاوتهای دیگرانو میخورید.
میگه سقرات میگه مثلاً سعادت اینطوره ولی
فلان کس میگه فلان طوره. در نتیجه شما
باید بفهمید که سقرات که این نظر رو داره
این نظرش یعنی چی؟ یعنی سعادت از نظر
سقرات چیست؟ سعادت از نظر دیگران چیست؟ تا
خودتون بتونید قضاوت کنید که سعادت چیست؟
بنابراین فهم در اینجا خیلی مهمه. در
فرهنگ ما نوشتار ابزار حفظ سنته
و به همین دلیلم هست که به اصطلاح
اونچه که میراث اصلی که ما داریم یعنی
اونچه که زبان فارسی
ستون اصلی که زبان فارسی رو نگه داشته
شعره و شعر هم یه امر کاملاً شفاهیه ولی
نوشته میشه برای در حقیقت برای حفظ سنت
درست درست مثل آثار باستانی که شما نگهش
میدارید مدام مرمتش میکنید مدام ازش
نگهداری میکنید تا سنت گذشته تداوم پیدا
بکنه حفظ در چین نوشتار ابزار دولته
و هم حالا توضیح دادم بهش
خب در یونان وقتی که نوشتار به وجود میاد
در حقیقت گذار از شفاهیت یعنی گذار از
اورالیتی به
فرهنگ نوشتاری در یک فراآیند تدریجی صورت
میگیره. یعنی وقتی که افلاطون اولین
نوشته فلسفی رو مینویسه قبل از اون
نوشتههای بسیار زیادی هست از نوشتههای
آریستوفان گرفته، نوشتههای هومر گرفته،
نمایشنامهها، فرژدیها، شعرها و در یک
فراآیندی این گذار از فرهنگ شفاهی به
فرهنگ نوشتاری صورت میکنه.
در
فرهنگ مثل فرهنگ ما ایران باستان
شفاهیت یک تداوم بسیار طولانی داره یعنی
حتی الان هم فرهنگ ما فرهنگ شفاهیه یعنی
فرهنگ گفتار بنیاده
به خاطر همینم سخنرانی انقدر مهمه اظهار
نظر خیلی مهمه و آدما فکر میکنن نظرشون
خیلی مهمه باید حتماً بیان کنن حالا چه
آدم عادی باشن چه آدم غیرعادی چون حقیقت
رو در بیان شفاهی میدونن و
در نتیجه کاملاً
اون ف با وجود نوشتار با وجود به وجود
اومدن کتاب و کتابخونه و نمیدونم مدرسه و
اینها ولی بن این فرهنگ و بن این عقل
کاملاً منطق شفایی داره
در بنابر بنابراین حقیقت
برای یونانیها در گفتگو شکل میگیره.
حقیقت در
یک به اصطلاح جایی نیست که شما برید مثلاً
یه کتابی مثل قرآن، یه کتابی مثل مثلاً
انجیل، یه کتابی مثل چه میدونم یه کتابی
پیدا بکنید و حقیقت در اونجا باشه. نه،
حقیقت در گفتگوست.
و بنابراین لوگوس زنده
یعنی عقل عقلی که با عقل دیگران میاندیشه
مهمتر از اون متنه. و در حقیقت متن برا
آغاز
اندیشیدن زنده است یعنی به خاطر همینم
زبان دیالوژیکاله یعنی زبانیست که زبان
مفهومیه زبان کانسپتچواله زبانیست که شما
در از ابتدا دارید با یک چیز دیگه مخالف
خودتون دارید برخورد میکنید هم حالا
اصطلاح تز و آنتیتز که حالا به مسامحه
اینجا به کار میاره
در ایران حقیقت در سنت سنت مقدسه
و وظیفه انسان حفظ اون هست.
گفت که از آن به دیر مغانم عزیز میدارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست و اون
آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست یک کاملاً
ماهیت شفاهی داره. بنابراین
شما این متن در حقیقت شما وسیلهایست برای
حفظ سنت ولی حقیقتی که در این متن هست
باید به صورت شفاهی شما بدونین این رو به
خاطر همینم یعنی حافظ میگه که علم عشق در
دفتر نباشد و بعد میگه که
من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست تو
هم زرو کرامت چنان چنان بخوان که تو دانی
یعنی چی؟ یعنی که این حروف نوشتم
ولی معنای این معنای ظاهریش نیست مولوی
میگه من چو لب گویم لب دریا بود من چو لا
گویم مراد لا بود من یه چیزی که میگم
منظورم یه چیز دیگهست و این در حقیقت اون
حقیقت مقدسه بنابراین چون ام خود امر قدسی
یک امریست شفاهی یعنی مثل وحی مثل همین به
اصطلاح آواز سرودهای دینی و همه به اصطلاح
زبان دینی بنابراین حقیقت هم
این متن هم باید از طریق به اصطلاح خاص
خودش از طریق یک انسان مقدس از یک طریق
یک شخص در حقیقت درک بشه حقیقتش یعنی اگر
کسی به من یک امامی یک پیغمبری یک فقیهی
یه ولیاللهی یه کسی معنای قرآنو به من نگه
دیگه صرفاً خوندن قرآن به معنای اونو به
من آشکار نخواهد کرد. در نتیجه
ا نوشتن فقط به معنای این هست که شما یک
کمکی برای حافظه یه دستیار نوشتار میشه
دستیار حافظه. در نتیجه شما با خوندن
لزوماً معنا رو درک نمیکنید. معنا اون
چیزیست که شما از دیگری به صورت الهام به
صورت وحی به صورت دریافت
پذیرش مؤمنانه دریافت میکنید.
در چین حقیقت در متون نیاکان تثبیت شده و
وظیفه یک انسان چینی تفسیر و اجرای اون خب
این تفاوتها
پیامدهای تاریخی خیلی مهمی داره یعنی در
یونان
ما از درون سنت یونانی فلسفه به وجود میاد
دیالکتیک دیالکتیک به معنای شکل فکر کردن
یعنی کهه من همواره داره برای فکر کردن
نیاز داشته باشن به یک فکر متفاوت یک فکر
کاملاً نه لزوماً مخالف یا متضاد بلکه
متفاوت و متمایز این در یونانه در یونان
فلسفه دیالکتیک و دانشگاه به وجود میاد
اکادمی افلاطون فلسفه رو در حقیقت در
اکادمی درس داده
در سنت دینی ما در سنت ایرانی ما تفسیر
دینی داریم یعنی
به اصطلاح مدام میبینید که حتی در شعر در
مدام از نوع اونچه که پیشینیان گفتن به
قول فردوسی میگه در باغ دانش همه رفتن
میگه در حقیقت
چیز خود فردوسی تأکید میکنه که من اینا
رو از خودم نمیگم اینا نامه باستانه ها
بنابراین این با تفسیر با تفسیر دینی این
تفسیر دینی هم متفاوته از هرموتیک و تفسیر
به اصطلاح تفسیر در [صدای خرناس]
فرهنگهای دیگه یعنی حتی تفسیر دینی در
اسلام و در ایران با تفسیر مسیحی و یهودی
فرق میکنه یکی نیست بنابراین فرهنگ حافظه
درش مهمه
و یادم نمیره چند وقت پیش آقای دکتر اصغر
دادبه که از استادای
به اصطلاح به نام ادبیات بود. یه جا توی
یه کلیپی دیدم ازش که میگفت آره هر
ایرانی باید به بچهش هر روز صبح یه بیت
شعر یاد بده. یعنی هنوز اینطوری فکر
میکنن که یاد گرفتن حفظ کردن شعر شما رو
مثلاً با زبان بیشتر فهم بیشتر عمیقتری
از زبان به شما میده
و آموزش روحانی یعنی کلیریکال اجوکیشن در
از زمان هخامنشیان تا امروز به دلیل اینکه
دین و دولت در حقیقت اینا توعمن در ایران
همیشه توئم بودن
بنابراین آموزش یک ماهیت دینی داره در از
ایران باستان تا عصر جدید که دا حالا ما
وارد عصر مدرن میشیم در سنت چینی
بوروکراسی
آموزشی درست میشه نظام امتحانات درست میشه
و دولت مبتنی بر متون نوشتاری پدید میاد
بنابراین
یونان از شفاهیت به فلسفه گذر میکنه
میکنه. ایران چ در ایران شفاهیت تقدیس
میشه
و در دل نوشتار حفظ میشه.
در چین نوشتار تبدیل میشه به ستون فقرات
دولت و فرهنگ.
و در نتیجه شما اگر بخواید
تاریخ ایران و اروپا و چین رو بفهمید
نمیتونید به تفاوتی که بین در بین این سه
تا تمدن وجود داره در زمینه رابطهای که
بین صدا حافظه و متن وجود داره یعنی
ببینید رابطه صدا حافظه و متن در هر کدام
از این فرهنگها متفاوتن در نتیجه
به اصطلاح
توجه وجه به او بسیار مهمه. بنابراین پرسش
از فرهنگ خواندن
فقط درباره مهارت خواندن و نوشتن مربوط
نمیشه بلکه به این برمیگرده که هر تمدنی
متن رو برای چی میخونه؟ چه کسانی
میخوندن و خوندن چه نسبتی با قدرت آموزش
و حقیقت داره. از این منظر اونوقت
تفاوتهای بسیار عمیق رو میبینید بین سه
تا سنت یونانی و ایرانی و چینی. در یونان
باستان همون طور که گفتم خواندن برای
گفتگو و نقده
و
کام وقتی که ما مفهوم
کلیدی در یونان باستان و در فلسفه
لوگوسه لوگوس یعنی همزمان یعنی عقل و زبان
معنی مختلفی داره ولی د تا معنای اصلیش
اینه یعنی انسان ارسطو میگه انسان فرقش با
بقیه حیوانات اینه که انسان جانوریست
دارای لوگوس
لوگوس همون از همون به اصطلاح کلمهایست
که ازش دیالوگ یا دیالوگوس در حقیقت درست
شده دیالوگ از دیالوگوسه یعنی اندیشیدن
یعنی دیالوگ کردن یعنی شما حتی با خودتونم
که فکر میکنید باید خودتونو دو دو نفر
فرض بکنید و این رو بهش میگن تفکر
ریفلکسیو تفکر بازتابی
خب
بنابراین این متن نقطه آغاز بحثه نه
پایانش
و در حقیقت شما وقتی آثار افلاطتونو
میخونید
این ساختار گفتگویی و نمایشنامهای موجب
میشه شما از ابتدا خودتون وارد یعنی
خواننده از ابتدا وارد ففرآیند اندیشیدن و
فهمیدن بشه
بنابراین متن مطلقاً اقتدار نداره
حتی آثار هومر که میدونین هومر یعنی روح
تمدن غربی مر یک فرق میکنه با دیگران
فردوسی و این حرفا هومر در حقیقت منطق
جهان غربیه
از زمانی که این آثار پدید آمدن تا امروز
همواره اینا نقد شدن یعنی در یونان نقد
ادبی
و و اساساً نقد هم همز زاد با نوشتار هست
در ایران باستان خواندن برای حفظ سنت و در
جهت هماهنگی با نظم کیهانیست یعنی مخصوصاً
همون طور که گفتم در سنت زرتشتی فرهنگ
خواندن بیشتر به حفظ و انتقال سنت مقدس
پیوند داره و خواندن اغلب با تلاوت آیینی
همراهه و هدف اصلی خوندن
فهم انتقادی متن نیست بلکه حفظ دقیق اونه.
پس توجه کنید که اگر امروز هم ما بخونیم و
این شکلی بخونیم
از توش دانشگاه و نه علوم انسانی و علم و
این چیزا درنمیاد. اون علوم غربی و فرهنگ
غربی محصول یه شکل دیگهای خوندن هستن.
در ایران
موبدان
از طبقه اصلی
جامعه بودن که حافظ دانش بودن
و رابطه بین متن و حقیقت یک رابطه قدسیست
و در این سنت واژه واژه مقدس خودش یه
نیروست یعنی میگه که تامالله بگی جن فرار
میکنه یعنی خود کلمه بسمالله چون چون خدا
اساساً این جهان رو با کلمه ساخته دیگه
گفته باش پس جهان شده در آغاز کلمه بود
بنابراین چون که جهان با کلمه ساخته شده
خود کلام
مقدسه بنابراین کتابهای میگن کتابهای
ذال در جمهوری اسلامی سانسور یک منطقش
اینه دیگه از کلمات میترسه خود کلمه براش
چیزه خود کلمه براش یک نیرویی داره یک
جادویی داره
حالا خوب یا بد
بهخاطر همینه که قرائت صحیح اهمیت خیلی
زیادی داره و حافظه در فرهنگ ما نقش
مهمتری داره از تفسیر خلاق
این این ربطی به مثلاً سنت و روحانیت و
اینا ندارهها حتی در همین فرهنگ دانشگاهی
ما هم همین دقیقاً همین طوره در چین خوندن
یک عملیست برای ساختن خود برای پرورش خود
و همین طور در به اصطلاح یک ابزاریست برای
حکومت یعنی خواندن یه راهیست برای ورود به
بوروکراسی و دیوانسالاری
و هدف اصلی خواندن پرورش شخصیت اخلاقی و
خدمت به دولته و به همین دلیله که در چین
بیش از اونکه خوندن یک فعالیت فلسفی باشه
یک به اصطلاح حالا سیر و سلوک اخلاقیست
و برا و همین طور برای کسب منزلت اجتماعی
بسیار
کلیدی به شما می
خب بنابراین در یونان خواندن برای پرسش
کردنه
در ایران خواندن برای حفظ حقیقت مقدسه در
چین خواندن برای پرورش خویشتن و اداره
جامعهست به همین دلیله که از یونان باستان
فلسفه و دیالکتیک میاد بیرون از ایران سنت
تفسیر دینی و حفظ متون مقدس ما حتی نمی که
حافظ و فردوسی و ایناهم برا من متون مقدسن
دیگه به به فردوسی به شاهنامه میگن قرآن
عجم و درباره مثنوی مولوی دیگه شیخ بهایی
میگه که من نمیگویم که آن عالی جناب هست
پیغمبر ولی دارد کتاب مثنوی معنوی مولوی
هست قرآنی به زبان
هست قرآنی
به زبان پهلوی در نتیجه
این مقدس بودن متنها مربوط لزوماً به
پیغمبر و اینا نیست اساساق و در برابرش
نامقدس دیگه نامقدس یعنی اهریمنی
بنابراین این سه تا الگو بعدها سه نوع
مواجهه با کتاب و علم رو در تاریخ جهان به
وجود میاره که هر سه برای این جهانی که ما
درش زندگی میکنیم محصول این سه تمدن هست
و در نتیجه هر کدوم از این شیوهها مهم
بودن در تاریخ و در ساختن جهانی که ما درش
زندگی میکنیم
ولی باید بدونیم که ما وقتی که میخوایم
بخونیم
دقیقاً درکمون از خوندن چیه؟ به چه چیزی
میگیم خوندن؟ در به چه چیزی میگیم فهمیدن؟
به چه چیزی میگیم قضاوت کردن و بعد بدونیم
که خواندن هم سطوح مختلفی داره هم روشهای
متفاوتی داره هم کاربردای متفاوتی داره
شما مثلاً فرض کنید یک دفترچه تلفنو یه
جور میخونید یک خبر روزنامه رو یه جور
میخونید یک دیوان حافظو یه جور میخونید
کتاب فیزیکو یه جور میخونید نوع خوندنها
باید بدونید متفاوته من فکر میکنم که
بابک من چقدر حرف زدم
نزدیک
خب من اینجا متوقف میشم و حالا خدمت
دوستان عرض بکنم که در ما یه دورهای
داریم که در مورد فلسفه فهم هست که فکر
میکنم ۶ دورهشو ما ۶ جلسهشو گذروندیم ولی
۸ جلسهش مونده در ۱۴ جلسه هست
خب به مسئله فلسفه فهم میپردازم و
یک دوره جدیدی هم به زودی خواهم داشت راجع
به فساد زبان که اون هم به همین بحران فهم
و بحران به اصطلاح زبان خواهد پرداخت و
همین طور یک دوره متنخوانی نقد عقل محض
اینکه من معتقدم که ما چون درست کانتو
نخوندیم نتونستیم درست ترجمهش کنیم و این
یه نمونهست در حقیقت برای اینکه شما یک
متن فلسفی رو چگونه بخوانید اونوقت چگونه
بفهمید در حقیقت مترجمان کانت در ایران
اغلب
به اصطلاح
زبان بلد بودند و یعنی زبان مبدا و زبان
مقصد و این چیزا بلد بودم. فهم براشون
اصلاً مهم نبوده و به همین دلیل متونی که
ب به وجود آوردن متون بیمعناییست و هیچ
معنا نمیده و در عملم مای میخونیم و فکر
میکنیم خوندن اینا چون همون تلقی ما از
زبان تقدسه دیگههم فکر میکنیم همونطور
قرآن میخونیم یک اتفاق واقعی برامون
میفته فکر میکنیم خوندن کتاب کانت و
تکرار اونم خودش فی ذاته یه اتفاقی ایجاد
میکنه در حالی که اینطور نیست به هر حال
این دورههاییست که هست اگر دوستان
مایل بودن میتونن با من تماس بگیرن و
در صفحه رسانههای اجتماعی هم من در دسترس
هستم اگر مایل بودن در خدمت شما هستم
بله خیلی ممنون
[صدای خرناس]
راه ارتباطی با آقای خلجی هم که گفتم مهدی
خرجی
اگر همون آقای خرجی یه موقع جواب ندادن
میتونید
در تلگرام به من پیام بدید
تا
جایا قرارشون بدم
من یه ایمیلی
من یه ایمیلی درست کرد یه ایمیل دیگهای
درست کردم برای اینکه این اتفاقی که شما
میگی نیفته هست خلجی خلجی لکچرز
gmail.com
اون رو یک دوستی کنترل میکنه و چک میکنه
در نتیجه از شر تیرای من در امان خواهید
بود دوستانی که برای جلسات به اصطلاح درس
گفتارها میخوان تماس بگیرن بهتر هست که هم
ایمیل منم میفرستن اوکیه ولی بهتره که به
ایمیل خجلکچرز@gmail.com
بفرستن
بله
اون جلسه در واقع جلسه فلسفه فح همونجور
که گفته شد
جلسه دیگه باقی مونده بنابراین فرصت هست
برای
ثبت نامش و خواندن عقل نقد عقل محزم که
هنوز شروع نشده اگر دوستان تمیر دارن
میتونن از همین طریق
و بله دیگه
بعضی از دوستانم گفتن که من تو منابعی رو
معرفی کنم برای مطالعه کردن و برای به
اصطلاح چی یادگیری
من خیلی آدم مناسبی نیستم برای
منابع به زبان فارسی به خاطر اینکه من
ارتباط ندارم با حوزه نشر در ایران در
نتیجه اگر به زبان فارسی میخواین خب بهتره
که از که کسانی که در این زمینهها در
ایران کتابشناس هستن و اینها بپرسید ولی
در گروه فلسفه من یه منابعی رو قرار خواهم
داد و قبلاًهم بسیار گذاشتم راجع به راجع
به [موسیقی]
ببخشید
درباره صدای من میاد بابک جان
آره درباره این موضوعاتی که صحبت کردم هم
روش مطالعه روش فراگیری
به اصطلاح
فلسفه همه اینا منابع زیادی هست در گروه
گروه باغ فلسفه ولی باز هم
منابع رو قرار خواهم داد اگر به موضوع
خاصی علاقهمند هستید و درباره اون موضوع
خاص و اون بحث خاص دنبال من برمیگردید
باز برا من پیام بفرستید شاید بتونم کمک
بکنم ولی این جنرال چیزای عمومی من بسیار
گذاشتم و باز هم قرار خواهم داد.
بله. خب دوستان اگر لطفه سؤالی پرسشی هست
از چه پیج روی استیج تا در وقت باقی مونده
بتونیم اونو مطرح بکنیم. یکی از اون منابع
که من داشتم روش کار میکردم و خیلی به کار
اومد
بود فرام لاک
سور در واقع این کتاب خیلی
کمک میکنه به اون فضای بهخصوص فضایی که
الان اتفاقاً ما توش در مال تجربه کردن
هستیم و
نمیفهمیمش. یعنی وقتی که میبینیم بسیاری
از بحرانهای سیاسی
اون پروپاگاندا و ایدئولوژیهایی که هست
تا اون پپولیستی که ساری و جاری چه از نوع
ایرانیش چه از نوع آمریکاییش
این فاشیسمی که باهاش در هر دو سو
طرف هستیم ولی متوجه نمیشیم و چرا ما
نمیفهمیمش و چرا همچنین
اون اون سو همدیگه رو نمیتونن بفهمن به
تفاهم برسن و خب خیلی مفصل راجع به همه
چیز توضیح داده و ایده صلحی که در واقع از
هر دو سو به شدت
متفاوته همین الان میگن که در حال توافق
هستن ولی کدوم تفاهم کدوم توافق
به هیچ عنوان یک همچین چیزی حادث نمیشه به
خاطر اینکه همونجوری که توی همین جلساتم
آقای خلجی
میگن این بحرانهای زبانی
این اجازه رو نمیده تا اون مفاهمه به وجود
بیاد تفاهم به وجود بیاد و
فهمیدنی که
به گونه غیرانده بنابراین توافق حاصل
نمیشه
کاملاً درسته
یه نکته رو توجه داشته باشین که ما جهان
در یه بحران بحران عمیقی به سر میبره.
یعنی دموکراسی در بحرانه، حقوق بشر در
بحرانه، آزادی در بحرانه. اینم اختصاص به
ایران نداره. یه بحران جهانیست. در جاهای
مختلف شکلای مختلف داره ولی یه بحران
جهانیست و این بحرانا همه برمیگرده به یک
چیز و اون بحران در حقیقت
فهم و بحران زبانه. یکی از من تو قبل از
اینکه جلسه رو شروع کنیم در گروه فلسفه یه
کتابی رو گذاشتم که جدیداً منتشر شده یعنی
۲۰۲۵ اسمش کتاب هست بیان د سس ریدگراسوی
دانش خواندن از یکی از بزرگترین
به اصطلاح متفکران
حوزه
علوم شناختی به نام خانم نتالی وکسلر
و خانم وکسلر در این کتاب استدلال میکنه
که بخش بزرگی از در آمریکاست در مورد
آمریکاست در و به همین دلیل جالبه که
اشاره میکنه که بخش بزرگی از بحران خواندن
در مدارس آمریکا در واقع بحران یادگیریست
و و در حقیقت میگه که در آمریکا یه جنبشی
بود به نام جنبش علم ساینس آف ریدینگ میگه
که در این جنبش
تأکید میشد که بچهها کودکان باید به شکل
نظامند آموزش ببینن آگاهی واجناختی داشته
باشن آواشناسی روانخوانی این حرفا و در
حقیقت
در این جنبش در برابر این روشهایی بود که
از بچهها میخواستن کلمات رو از روی
تصویر یا زمینه حدس بزنن ولی وکسلر میگه
که اینا درسته ولی آموزش خواندن نباید به
آموزش آواشناسی و به اصطلاح تقلیل داده
بشه یعنی اگر دانشآموز بتونه واژهها رو
بخونه اما معنای متنو نفهمه آیا واقعاً
خواندن رو یاد گرفته و در حقیقت تز اصلی
کتاب اینه که یادگیری خواندن و یادگیری
جهان از یکدیگر جدا نیستن یعنی خواندن
صرفاً یک مهارت فنی نیست بلکه درک متن
وابسته است به دانش پیشینی ی واژگان
ساختار مفهومی حافظه و سازمانیافتگی
شناختی در حقیقت بحران خواندن بحران دانشه
و این نکته بسیار نکته مهمیست که شما
بحران خواندن رو چه نوع بحرانی ببینید به
عبارت دیگه
ایده اصلی خانم وکسلر اینه که آموزش
خواندن باید از آموزش یک مهارت تبدیل بشه
به آموزش فهم فهم و دانش و در حقیقت
به اصطلاح
مشکل خوندن فقط در کندخونی و ضعف واژگان و
نمیدونم ناتوانی در فهم کلمات و اینا نیست
بلکه
فراتر از اونه حالا یه مثال براتون بزنم
که در این کتاب خود خانم وکسلر میزنیم
میگه که
تصور کنید بازی بیسبال دیگه بازی آمریکایی
به خاطر هم خانم وکسر ا مثالو میزنه میگه
که تصور کنید دو د تا بچه رو که یکی
بیسبال بلده ولی خوندنش متوسطه ضعیفه یا
متوسطه یا متوسط معمولی یعنی مهارت خوندنش
متوسطه اما بازی بیسبالش خیلی خوبه
و و یه بچه دیگه که بهعکس بازی بیسبالش
خیلی خوب نیست ولی در عوض مهارت خوندنش
بسیار بالاست به این د تا بچهها
یه کتاب دادن درباره بیسبال.
اون بچهای که بیسبال رو بهتر بلد بوده
ولی خواندنش مهارت خواندنش پایینتر بوده
بهتر کتابو فهمیده تا اون کسی که مهارت
خواندنش بیشتر بوده ولی بیسبال بلد نبوده.
یعنی چی؟ یعنی که شما برای اینکه یک متنو
بفهمید شما فقط لازم نیست که معنای واژا
رو بدونید. فهم نیازمند اتصال و پیوند
دادن متن به دانستههای قبلیست. متن همه
چیزو به شما نمیگه. یعنی هیچ متنی تمام
اطلاعات لازم برای فهمیدن درون خودش
نداره. شما برای اینکه یک متنو بفهمید
باید خیلی چیزایی که بیرون اون متن هست
درک بکنید. مثلاً وقتی که بگیم بگیم در
کودتای ۲۸ مرداد ساختار دولت در ایران
دگرگون شد. خب برای فهم این جمله شما باید
بدونید کودتا چیه ۲۸ مرداد چیه دولت چیه
ساختار سیاسی چیه اگر اینا رو ندونید خب
درک چندانی از این جمله نخواهید داشت
امروز حالا یه چیزی بهتون بگم بخندید
امروز [گلویش را صاف میکند] یه عنوان یه
مقالهای دیدم که نوشته که بخاری به جای
قرآن نشسته است [صدای خرناس] خب شما اول
خندهتون میگیره دیگه فیلم بخاری به جای
قرآن نشستهست خب اگر شما ندونین که این
کتاب بخاری اسم یکی از بزرگترین محدثان
اسلامیست و کتاب صحیح بخاری یکی از منابع
اصلی به اصطلاح سنت و فقه اسلامیست و اگر
ندونید که یه جریانی هست در عصر جدید در
بین مسلمونها که معتقدن که اسلام خیلی
حدیث محور شده به جای اینکه قرآن محور بشه
هیچ درکی پیدا نخواهیم کرد از این جمله
بنابراین یه عالمه چیز شما از بیرون باید
بدونید که وقتی میخونید بتونید اینا روط
بدید و به اون نوشتهها و فهم ایجاد بشه.
فهم در حقیقت ا هنر ارتباط پیوند دادنه.
وقتی که شما یه چیزی رو مثلاً میگید که
این صندلی یهو ناگهان
میفته میشکنه. خب من میگم چرا اینجور شد؟
یعنی نمیفهمم چرا اینطوری شد. وقتی که یک
علتی رو برای این پیدا میکنم یعنی این رو
به یک چیز دیگهای پیوند دادم. اونوقت
میفهمم. من فهمیدم چرا این صندلی شکسته
شد.
[صدای خرناس]
در نتیجه این پیوندا بسیار مهمن و شما
باید بدونید که مشکل فهمون
طور که خانم وکسلر میگه مشکل درک ما از
خودمون و درک ما از جهانیست که درش زندگی
میکنیم و اختلال در خواندن اختلالی در
خودآگاهی و در اختلال در ارتباط ما با
جهان و در اختلال رابطه ما با همدیگهست
بنابراین مسائل اجتماعی مسائل سیاسی مسائل
اقتصادی لزوماً ریشه اجتماعی اقتصادی
اجتماع سیاسی ندارن بلکه مسئله زبان در
این وسط مهمه که زبان همه چیز ماست یعنی
انسان غیر از زبان چیزی نیست هر چیزی که
بگید زبانه و این زبان وقتی که مختل میشه
و ما نمیتونیم درست ازش استفاده کنیم خب
همه جور بحران به وجود میاره ولی این کتاب
خیلی کتاب مهمیه و در حقیقت
یکی از ایدههای مرکزیش همون ایده گادمره
که میگه هر فهمی
بدون فهمی پیشینی ممکن نیست. بنابراین
الان علوم شناختی هم تقریباً همینو به یه
زبان دیگهای بیان میکنن. بنابراین آموزش
مهارتهای خواندن کافی نیست.
یعنی در بسیاری مدارس خانم وکسلر میگه در
آمریکا به بچهها به دانشآموزان میگن که
ایده اصلیو پیدا کن. نتیجهگیری کن.
پیشبینی کن. خلاصه کن. میگه که این
مهارتها مهمن اما خیلی عمومی و انتضاعین.
فهم واقعی بیشتر به محتوا وابسته است.
مثلاً شما اگه بخواید یه کتابی رو درباره
انقلاب فرانسه بخونید اگه بخواید بفهمید
باید شما تاریخ سلطنتو در فرانسه بدونید
تاریخ به اصطلاح فود فئودالیسمو بدونید
نمیدونم
نبلتی بدونید چیه تاریخ مالیاتو بدونید
انلایتنمنتو بدونید تاریخ اروپا رو بدونید
یعنی خیلی چیزای دیگه باید بدونید که
بتونید این کتابو بفهمید من این پیشنهاد
میکنم که دوستان مخصوصاً برای اینکه
بدونین که
خوندن زیاد
لزوماً فهم بیشتر نمیانجامه
و و باید بدونیم چه چیزی میخونیم و و
بدونیم چگونه باید بخونیم و باید بدونیم
خوندن چیه این کتاب خیلی کتاب خوبیه
مخصوصاً چون راجع به آمریکاست و خیلی
جدیده خیلی هم کتاب مورد توجهی بوده در
حوزه خودش میتونه به ما کمک بکنه که
مسئله بحران خودمونو در یک قالب جهانی
ببینیم من همیشه تأکید میکنم هیچ مشکلی
در ایران نیست که به مشکلات جهانی ربط
نداشته باشه. بنابراین هر مشکلی از مشکل
نمیدونم
راهنمایی رانندگی بگیرید تا بزرگترین
مشکلات اینا مشکلات رو ما باید بتونیم هم
در قاب جهانی ببینیم یعنی بدونیم که این
ویژه ما نیست هم بتونیم ویژگیهاش رو درک
بکنیم یعنی هم مشکلاتیان که یک سرشت جهانی
دارن در عین حال ویژگیهای محلی هم دارن و
و اگر شما اون سرشت جهانی رو نشناسین اگه
اگر شما مسائل ایران رو در واقع یک قاب
جهانی نبینین اونوقت ویژگیاشم نمیتونین
بفهمین خصوصیاتشم نمیفهمین بنابراین ج ما
باید بتونیم همزمان جهانی و لوکال محلی
فکر بکنیم تا بتونیم برخورد بهتری برای
رویارویی با چالشهای مهم جامعهمون پیدا
بکنیم.
[صدای خرناس]
بله
ولی خب
آقای خرجی این دیالکتیکی که بین فهم و
در واقع معنا
این روند آیند
حالا میخوام بیارمش توی
متون کهن خودمون و اون کسی که به هر به هر
حال
تکنیک گادایری رو ازش اطلاع داره و میخواد
اونو از اون
تکنیک استفاده کنه بیاره
در معاصر ازش بهره ببره
این
چهجوری این اتفاقی میفته اصلا شدنی هست در
متون کهن ما و آوردنش بشینفه گادامری توی
معاصر
احتمالاً باید لوگوس
لوگوس رو یک
باز تعریف بشه یه درک
درست درمونی ازش بشه توی زبان فارسی
و اون بحرانهای زبانی احتمالاً باید حل و
فصل بشه تا این اتفاق بیفته درسته یا
بله بله خیلی اتفاقات بله یعنی همه مسئله
اینکه بدونیم مسئله ما هستیم نه اون
متنها. بنابراین ما اگر مثلاً شاهنامه
اینجوری
به اصطلاح فهمیده میشه این به خاطر که ما
اینجوری میفهمیم و ولی یک ذهن فرهنگی یه
جور دیگه میفهمه. بنابراین توجه داشته
باشین که مشکلو در تاریخ و در متنها
نبینیم. مشکل در ذهن ماست. این تمام مسئله
اینه که ما ایرانیها به قدرت ذهن و
اندیشه مطلقا باور نداریم دیگه. همه چیز
خلق میشه، همه چیز ساخته میشه، حقیقت
بیرونیه خدا در در همه چیز دست خداست. در
حالی که اگر بدونید همه چیز ساخته ذهن
شماست اونوقت این انقلاب یعنی در حقیقت ما
در ایران هنوز انقلاب کپرنیکی رخ نداده در
ایران هنوز زمین ثابت و مسطحه هنوز
زمین مرکزی جای خودشو به خورشید مرکزی
نداده یعنی هنوز ما فکر میکنیم این ذهن
ما ساخته جهانه نه اینکه این جهان ساخته
ذهن ماست بسیار خب من سپاسگزارم از دوستان
امیدوارم که چندان ملولتون نکرده باشم م
تا فردا و پسفردا من با دوستم آقای سالور
ملایری
به اصطلاح جلسه داشت خواهیم داشت در همین
یوتیوب و کلاب هاوس درباره درباره
درباره
پس استعمارگرایی ادوارد سعید و مواجهه ما
با غرب حالا دوستان
اعلانشو خواهند دید در سوشال مدیا متشکرم
وقتتون بخیر
الو