چگونه اورول در«سیاست و زبان انگلیسی»‌ چشم ما را به قلب بحران کنونی ایران باز می‌کند؟

خب دوستان اگر سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان در یوتیوب و در کلاب هاوس ببخشید اینجا یه ذره به هم ریخته است من مشغول اساس کشی هستم به هر حال ممنونم از اینکه وقتتون رو برای این جلسه اختصاص دادید لطفاً کسانی که در یوتیوب صدا و تصویر من رو دریافت میکنن به من اطلاع بدن که من از بابت مسائل فنی خیالم راحت بشه در این جلسه میخوایم صحبت بکنیم راجع به یک مقاله‌ای که جورج اورول در سال ۱۹۴۶ یعنی حدوداً ۸۰ سال پیش نوشت و این مقاله در حقیقت حالا جدای از د تا رمانش که شهرت فراوان داره یکی از مهم‌ترین آثار جورج اورول هست که در حقیقت فلسفه سیاسی و فلسفه زبان او در این مقاله بیان شده و مخصوصاً در یکی دو دهه اخیر و با آمدن ترامپ به صحنه قدرت یه سری کتاب‌ها که مربوط هست به نظام‌های توتالیتر و یه سری نویسنده‌ها خب دوباره از نوع تبدیل شدن به نویسنده‌های معاصر و الان جورج اورول یکی از پرخواننده ترین نویسندگان در آمریکا و در بسیاری از جاهای دیگه به شمار میره و تبدیل شده به یک نویسنده معاصری که در فهم وضعیت کنونی خواندن آثار او بسیار مهم تلقی میشه یعنی فقط اورل یک رماننویس نیست بلکه یکی از مراجع مهم در نظریه سیاسی مطالعات ان و رسانه مسئله حافظه توتالیتریسم و حتی فلسفه حقیقت تبدیل شده اورول دو نوع خواننده داره یک خواننده عام و یک خواننده دانشگاهی و متخصص که خب طبیعتاً به دو نحوه متفاوت می‌خونن و متخصصان سعی میکنن از اونچه که اورول تصویر کرده رابطه زبان و سیاست رو به اصطلاح بیشتر بررسی بکنن. الان در به اصطلاح حوزه آکادمیک کارهای اورول در کنار کارهای هاول در کنار کارهای کلاکوسکی آرنت فوکو جز منابع مهمیست که باز بهش رجوع میشه و باز خونده میشه. مقاله که من امروز در نظرم بخونم دو سه ترجمه در فارسی داره که من ترجمه که برای شما می‌خونم ترجمه زندهیاد حسین شهیدیست که به نظرم ترجمه خوبیست حالا ایراده خیلی مختصر داره که اشاره خواهم کرد ولی برای خوندن خیلی مفیده با دقت ترجمه کرده این مقاله عنوانش هست سیاست و زبان انگلیسی یکی از متن‌های کلاسیک در زمینه فساد زبان سیاسی به شما مید. خب یه یک نکته مهم رو باید توجه کرد که در غرب از زمان یونان باستان تا امروز مسئله سیاست و زبان به شکلی متفاوت از اونچه که ما تلقی می‌کنیم دریافت شده. یعنی برای ما سیاست یک مقوله‌ایست که ربطی به زبان نداره و در حقیقت کسانی که مردم عادی که در در اون در زبانی با زبانی صحبت می‌کنن کسانی هستن که کاملاً نقش منفعل رو دارن و محکومن و چون در سرنوشت خودشون هیچ نقشی ندارن بنابراین یا باید از فرمان حاکم اطاعت کنن یا اینکه باید سکوت کنن ن یا اینکه باید جان خودشون رو از دست بدن. بنابراین در فرهنگ ما، تاریخ ما، سیاست یک جهان تاریک و خاموشه. یعنی نه آدم‌ها درش وجود دارن و نه امکان صحبت کردن آدم‌ها هست. یا شما باید فرمان ببرید یا فرمان بدید وگرنه شما جایی در اون جا به اصطلاح میدان نخواهید داشت. بنابراین توجه داشته باشین به این نکته که ما خیلی بنا به سنتمون و بنا و بنا به تربیت فکری و فرهنگیمون رابطه بین سیاست و زبان رو چندان با بهش آگاه نیستیم حساس نیستیم و در فرهنگمونم خیلی جایی نداشته اما در غرب چنین نیست در غرب اساساً سیاست اون چیزیست که با زبان به وجود میاد به عبارت دیگه اگر در میان ما سیاست یعنی فر پادشاه خودکامه‌ای که فرمان میده و مردمی که فرمان می‌شنون در نتیجه می‌تونه کاملاً در یک سکوت یا در یک صائقه خشن جلوه بکنه در یونان باستان وقتی که بحث میشه از پیدایش شهروند یا پیداش انسان آزاد شهروندان کسانی هستن که جامعه رو میساز حکومت رو می‌سازن و و در حقیقت از راه گرد آمدن در یک محل عمومی به نام آگورا مردم درباره مسائل سیاسی صحبت می‌کنن درباره مسائل مشترک زندگیشون با همدیگه رایزنی میکنن و چاره اندیشی می‌کنن حکومت‌ها هم به دلیل اینکه که دموکراتیک هستن از وسیله‌ای که برای اغناع شهروندان می‌تونن استفاده کنن فقط زبانه. یعنی در حکومت‌های دموکراتیک افراد اختلافات بسیار زیادی دارن. تکثر اساس اون حکومت‌هاست. اما این تکثر و و تضاد منافع این متعدد و متضاد در این جامعه از راه گفتگو حل میشه. گفتگو به معنای خاص کلمه به این معنا که شما وقتی که با یک نفر دیگه صحبت می‌کنید که کاملاً منافع یا دیدگاه متفاوتی داره یک معیارهای مشترکی باید وجود داشته باشه برای قضاوت که بین سخن شما و سخن او قضاوت بکنه و اگر یک م معیار مشترکی وجود نداشته باشه اختلاف نظر شما با سخن گفتن و بحث کردن حل نخواهد شد. تبدیل میشه به همین بحثهای تلویزیونی ما تلویزیونی که تو رسانه‌های فارسی زبان هست این حرف خودشو می‌زنه اونم حرف خودشو می‌زنه آخر سر با داد هر دوشون تمام میشه داستان گفتگو یعنی که اونچه که این جامعه رو جامعه می‌کنه اون روش‌ها و معیارهای مشترکیست که این جامعه برای قضاوت پذیرفته مثل گرامر تصور کنید گرامر رو وقتی که من و شما صحبت می‌کنیم به زبان فارسی اگر من یه اشتباه بگم شما بگید که این اشتباهه من اگر به اصطلاح بحث کنم با شما تنها راه به حل ماجرا اینه که به کتاب دستور زبان نگاه بکنیم یا مثلاً فرض کنید نگاه کنیم به کتاب لغت بنابراین یه یک معیاری هست یک داوری هست که مقبول هم است در نتیجه اون معیار مشترک باعث میشه که من و شما دعواهامون در یک چار چارچوب اولاً عادلانه ثانیاً بدون خشونت بتونه پیش بره. حکومت وقتی که میخواد با مردم حرف بزنه حکومت وقتی که میخواد قانون بگذاره موظفه که این هر کاری که می‌کنه برای مردم توضیح بده و با اقناع شهروندان از اون‌ها بخواد که کاری رو بکنن. اگر کاری رو بر شهروندان اجبار بکنه یا قانونی بگذاره و بعد مثل جمهوری اسلامی که قانون می‌گذاره بعد کلی لشکر و به اصطلاح سرکوبگر می‌فرسته برای اجرای اون قانون این کاملاً غیر دموکراتیکه بنابراین پرسوشن یا اغناع میشه مهم‌ترین فنی که باهاش سیاست انجام میشه به همین دلیل که وقتی که میگن سیاست پایان گرفته وقتی سیاست پایان بگیره یعنی دیگه سکوت منتق خصونت آغاز میشه نقطه مقابل سیاست اونق خشونته خب بنابراین زبان تمام اون چیزیست که ما برای سیاستورزی در اختیار داریم نه فقط برای سیاستورزی که برای شناخت خودمون خودآگاهی به خودمون که من کی هستم برای اینکه من و شما به عنوان عضو یک جامعه یا به عنوان شهروند همدیگه رو به رسمت بش شده تمام این‌ها زبانه و جز چیزی نیست. بنابراین این زبان اگر درش آفتی به وجود بیاد این آفت به فقط محدوده زبان منتهین محدود نمیشه بلکه تمام زندگی اجتماعی و حتی فردی انسان‌ها رو تهدید می‌کنه. به عبارت دیگه اهمیت کار اورول در این هست که به مهم‌ترین عامل زندگی بشر که در عین حال مهم می‌تونه مهم‌ترین عامل نابودی بشر باشه توجه کرده و اون زبانه یعنی اونچه که باعث رنج انسان‌هاست اونچه که باعث خشونت و نمیدونم زور و اجبار هست درسته که تیر و تفنگ و زندان و اسلحهست ولی همه این‌ها محصول زبانن و این زبانه که اول شما حکم اعدامو صادر می‌کنی بعد اعدام میشن یعنی در حقیقت در چیز در اساسنامه یونسکو می‌دونید که یونسکو سازمانیست که بعد از جنگ جهانی دوم درست شد بر اساس این فلسفه که انسان جنگ و صلح ابتدا در ذهن انسان‌ها شکل می‌گیره و بعد در عمل تحقق پیدا می‌کنه. بنابراین اگر انسان‌ها درست فکر بکنن، اگر انسان‌ها تربیت و تعلیم و تربیت درستی ببینن از امکانات به اصطلاح لازم برای یک زندگی همراه با کرامت و حفظ حقوقشون برخوردار باشن، امکان جنگ کاهش پیدا می‌کنه. این چیزیست که از زمان یونان تا الان بهش حساسیت بنابراین برای به این دلیل هست که ما اورل رو در ایران می‌خونیم به عنوان خب یه رمان جالب ولی این رمان در حقیقت خونده میشه به عنوان یک متنی که به قلب بحران‌های کنونی اشاره میبره و ما رو آگاه می‌کنه به اینکه چقدر خطر نزدیک‌تر از اون چیزیست که فکر فکر می‌کنیم این مقاله در نظریه‌هایی که مربوط به پروپاگاندا هستن یا مربوط به زبان بوروکراتیک هستن یا دیسکورس گفتمان ایدئولوژیک و به طور کلی مسئله معنا و دستکاری کردن معنا و به اصطلاح نوع زبانی که با به صورت مسئولانه به کار میره و نوع زبانی که لابالی و بدون هیچگونه تعهدی به اخلاق و جامعه شکل می‌گیره و نقش این‌ها این متن که من براتون می‌خونم امروزه در دانشگاه‌های غرب در مطالعات گفتمان و حتی لینگویستیک سیاسی یعنی زبانشناسی سیاسی تدریس میشه در مطالعات رسانه و ارتباطات تدریس میشه مفاهیمی داره اورول که در حقیقت که ۱۹۸۴ و مز حیوانات بعد از این مقاله نوشته شده در حقیقت شما شکل نظری و ساده اصولی که یا مبنای فکری اورل رو در اینجا میبینید و اصطلاحاتی که اورل درست کرده مثل یک میگه که در نظام‌های توتالیتر یک زبانی هست یه زانی ساخته میشه که شبیه اون زبان اصلیست ولی به هیچ وجه ربطی به اون نداره یعنی زبانیست برای بیان یک برای پوشاندن واقعیت و اسمشو میذاری نیو اسپیک یا دبلک دبلک یعنی که شما یک جمله رو بگید یک سخنی رو بگید که میشه هم به اصطلاح دو برداشت کاملاً متناقض ازش ممکنه یا به اصطلاح در اصطلاح منوفکچر ریالیتی واقعیت به اصطلاح ساخته شده واقعیتی که منوفین چیزی میگن که در به صورت در کارخونه‌ها ساخته میشه یعنی دولت‌ها و دستگاه‌های پروپاگاندا کارشون اینه که یک واقعیت کاملاً ساخته شده رو به جای واقعیت واقعی پیش چشم بگذرن در تحلیل رسانه‌های مدرن در شبکه مسئله شبکه‌های اجتماعی و سیاست دیجیتال و مطالعات ادبی امروزه بیش از گذشته اور ولل جدی گرفته میشه قبلاً اورل یک استئیست سیاسی بود یعنی جستارنویس سیاسی بود اما امروزه سبک نصر اخلاق نوشتن و رابطه تجربه زیسته و سیاست و این تنشن یا تنش که بین صداقت اخلاقی و ایدئولوژی در آثارش هست موضوع پژوهش‌های بسیاری قرار می‌گیره. همین طور در مموری استادیز مطالعات مربوط به حافظه، نظریه آرشیو، سیاست حافظه و حتی مطالعات هوش مصنوعی و اطلاعات جعلی هم ارجاعات بسیاری بهش داده میشه. نکته مهم اینه که اورل بر خلاف بسیاری از نویسندگان سیاسی فقط متعلق به یک اردوگاه فکری خاص نیست. یعنی لیبرال‌ها، محافظهکارها، سوسیالیست‌های ضد توتالیتر، جمهوریخواه‌های مدنی و حتی برخی متفکران چپ منتقد استالینیسم همه تلاش کردن که به نحوی اورول رو ازان خودشون بکنن. در دانشگاه‌های انگلیسی زبان مخصوصا تو رشته‌های پلیتیکال توری نظریه سیاسی مدیا استاد مطالعات رسانه کامپیو لترچر ادبیات تطبیقی اینکتوری یا کال استیز از اورل به عنوان یکی از نویسندگان کنونیکال یعنی نویسندگان مرجع یاد میشه و فیلسوفانی مثل هان آرنت فوکو هاورماس ادوارد سوید رورتی و ریموند ویلیامز کسانی هستند که تفسیرهای خودشون رو از اورول داشتن و اورول رو یکی از مهمترین آثاری دونستن که مربوط به عصر ماست و به اصطلاح تفسیر و فهم او رو جدی گرفتن حالا اگر فرصت شد من اشاره میکنم به رورکی که توی مخصوصاً هم یه کتابی داره به نام کانتینجنسی آرنی ان سولیداریتی در اونجا یک خوانش مهمی داره از ۱۹۸۴ که اگر فرصت شد مطرح میکنم و نشون میده که چقدر از نظر فلسفی کاری که ولل کرده اهمیت داره مقاله‌ی که برا شما می‌خونم سیاست و زبان انگلیسی یک جایگاه ویژه‌ای داره در میان آثار اورول گرچه خب عموم مردم بیشتر دکتر تا رمانشو میشناسن اما در فضای دانشگاهی و روشنفکری خیلی‌ها این مقاله رو به عنوان مانیفست فکری اور ولل تلقی میکنن زاهد جان در این یوتیوب که مشکلی نیست نه دقیقاً من دوباره فکر می‌کنم که ۶۰ تا بتم بسیار خب و این مقاله رو میشه حلقه اتصال همه دغدغه‌های اصلی دونست چی دغدغه‌های اصلی اورل حقیقت زبان قدرت ایدئولوژی فساد سیاسی مسئولیت اخلاقی تمام این مضامین در این مقاله منعکس شدن و در حقیقت خیلی‌ها معتقدن که این کتاب این مقاله در حقیقت همون کابوسی رو که در نمایش ادبی کابوس اورلی میبینیم این همون کابوسو توضیح میده اهمیتش اهمیت این مقاله از چند جهت هست یکی پیوند زبان و سیاست رو توضیح میده اورول استدلال می‌کنه که خب بذارید من بخونم تا بعد به نکته‌های اصلیشو دوباره برجسته می‌کنن این بسیار عالی صدای من در کلاب هاسم درسته بسیار خب این مقاله خیلی به اصطلاح مقاله بلندی نیست ولی نصر خود اورول در این مقاله یکی از زیباترین و بهترین نصرهاست و خودش در حقیقت نشون میده که چگونه باید سخن گفت بقال اینطور شروع میشه. بیشتر کسانی که به سرنوشت زبان انگلیسی علاقه‌ای دارند ازعان می‌کنند که این زبان به بعد روزگاری افتاده. خب ما داریم راجع به زبان انگلیسی صحبت می‌کنیم. نه از بنابراین راجع به جامعه حکومت توتالیتر حرف نمی‌زنه. داره راجع به یک جامعه میگه که به اصطلاح توتالیتر نیست. لزوماً بنابراین نظریه اورول ابدا تعلق نداره به فقط جامعه‌های رژیم‌های توتالیتر. کسانی که به سرنوشت زبان انگلیسی علاقه‌ای دارن اذعان می‌کنن که این زبان به بد روزگاری افتاده اما عموماً فرض می‌کنن که نمی‌توان آگاهانه برای این مشکل چاره‌ای پیدا کرد. استدلال می‌شود که تمدن ما به راه انحطط افتاده و زبان ما هم ناگذیر از این فروپاشی سهمی خواهد برد. از این مقدمه نتیجه می‌گیرند که هرگونه مبارزه با تخریب زبان حرکتیست عاطفی و واپسنگ. مانند آنکه شم را بر چراغ برق و درشکه را بر هواپیما ترجیح بدهیم. پایه این استدلال اعتقادیست نیمه آگاهانه به این مضمون که زبان پدیده‌ایست با رویشی طبیعی نه ابزاری که ما برای رسیدن به هدف‌هایمان می‌سازیم و می‌پردازیم. البته روشن است که زوال هر زبانی در نهایت امر نتیجه عوامل سیاسی و اقتصادیست نه ناشی از بدآموزی این یا آن نویسنده اما ممکن است یک معلول خود به علت تبدیل شود علت اصلی را تقویت کند همان معلول را با شدتی بیشتر بیافریند و این فراآیند را تا ابد ادامه دهد ممکن است کسی به خاطر احساس شکست به الکل رو بیاورد و به خاطر رو آوردن به الکل بیش از پیش شکست بخوردن زبان انگلیسی هم کم و بیش به همین وضع افتاده خب داره یک وضعیتی رو میگه که محصول مجموعه آشوب‌هاییست که در نیمه قرن بیستم در اروپا فراتر از رژیم‌های فاشیستی و نازیستی کل اروپا رو در بر گرفته. بنابراین توجه داشته باشین که یک مشکل همیشه بسیار دامنه وسیع‌تری داره از اونچه که به ظاهر به نظر میاد. از اینجا اون نکته کلیدی مقاله آغاز میشه. زبان انگلیسی هم کم و بیش به این وضع افتاده. زبان زشت زبان زشت و نادقیق می‌شود چون افکار ما ابلهانه است و شلخت‌زبانی پروراندن افکار ابلهانه را آسان‌تر می‌کند. اما این فراآیند برگشت‌پذیر است. زبان انگلیسی امروز به ویژه زبان نوشته پر است عادت‌های بدی که از راه تقلید گسترش می‌یابند. اما اگر به خودمان زحمت بدهیم، می‌توانیم از آنها پرهیز کنیم. اگر شر این عادت‌ها را از سرمان کم کنیم می‌توانیم روشن‌تر فکر کنیم و روشن فکر کردن اولین گام به سوی نوزایی سیاسیست این جمله جمله کلیدیه یعنی یکی از اصول به اصطلاح نظریه اورل اینه که حیات سیاسی وابسته است به زبان سالم و زبانی که به اصطلاح فاسد شده حیات سیاسی وقتی میگیم حیات سیاسی یعنی تو حیات کلی بشر رو تهدید می‌کنه ولی میگه اگر شما میخواین از این و از بیرون بیاین راهش چیه؟ راهش اینه که با عادت‌های بدتون مبارزه بکنید و در حقیقت بدونید که مبارزه میگه که پس مبارزه با زبان انگلیسی بد کاری سبکانه و سرگرمی خواسته نویسندگان نیست. یعنی همه کسانی که با اون زبان صحبت می‌کنن برای مسئولان به کار بردن او به اصطلا سهم دارن. در ادامه مقاله دوباره به این نکته خواهیم رسید و امیدواریم تا آن زمان معنای آنچه گفتم روشن‌تر شده باشن. در این فاصله به پنج نمونه از نگارش معاصر زبان انگلیسی توجه خواهیم کرد. خب نکته اصلی این هست. این پنج نمونه‌ای که میاره هیچکدوم از حکومت و رادیو تلویزیون و به اصطلاح پروپاگاندای دولتی نیست بلکه از پنج مقاله علمی و دانشگاهیست و در حقیقت می‌خواد اون چیزی که میخواد نشون بده اور ولل اینه که فساد زبان چیزی نیست که به دست حکومت‌ها فقط رخ بده بلکه همه کسانی که به اون زبان سخن میگن به ویژه روشن‌فکران به ویژه دانشگاهیان که اونها مسئولیت بیشتری دارن در دقت زبانی و دقت فکری اونها شاید سهمشون خیلی برجسته تر وهم بیشتر باشه بنابراین توجه کنید که اونچه که اهمیت زبان رو برای ما برجسته می‌کنه اینه که همه کسانی که به اون زبان سخن میگن درش نقش دارن به همین دلیل هست که می‌تونه هم سرچشمه حیات باشه هم دوزخ مرگ حالا این پنج نمونه رو انتخاب کرده به عنوان نوشته‌هایی که حالا من توضیح میدم که پروز کانستراکشن یعنی چی میگه که من اینا بدترین نوشته‌هایی که توی به اصطلاح مقالات و کتابهای امروزی میشه پیدا کرد نیستن اگر میخواستم میتونستم خیلی نمونه‌های خیلی بدتری هم بیارم یعنی من نرفتم عمداً یه نمونه‌هایی بیارم که خیلی بعضشون خرابه نه رفتم از آدمای درجه یکی که به اصطلاح معتبر با پرستیژی که در دانشگاه اعتبار دارن و مقاله‌هایی هم برای عموم مردم می‌نویسن و به اعتبار اون دانشگاهیشون اعتبار دانشگاهیشون موجب میشه که نوشته‌هاشون خونده بشن به این اعتبار من اینو استفاده کردم و و به این اعتبار که این قطعات رو مال دوره‌های همزمان نیستن مال سالهای مختلفه و نشون میده که این قطعات گناهان فکری گوناگونی را که به آنها گرفتاریم بهتر نشان می‌دهد. این پنج قطعه از نظر بدنویسی کمی از میانگین پایین‌ترند اما کل پدیده را نسبتاً خوب به نمایش می‌گذارند. هر قطعه را با شماره‌ای مشخص کردیم. خب حالا در قطعه اول مثلاً از هارد لاسکی که یکی از استادای مهم علوم سیاسی نوشتهش از هنوزم از نوشته‌های معتبر به شمار میده من نوشته‌های این قطعه رو می‌خونم و شما سعی می‌کنم که بگم در فارسی چقدر شبیه اینها گفته میشه مثلاً ی یه تکیه از مقالهست راجع به آزادی بیان میگه در واقع مطمئن نیستم که به حقیقت می‌توان گفت که میلتون زمانی بی‌شباهت به یک شلی قرن هفدهمی به نظر نمی‌رسید. در اثر تجربه هر سال تلخ‌تر از سال پیش بیش از پیش از بنیانگذار آن فرقه یسوعی که هیچ انگیزه‌ای نمی‌توانست او را به تحمل آن ترغیب کند بیگانه نشده بود. خب این یه نمونه. نمونه دوم این که از همه یک مقاله‌ایست از استاد لنستون هاگبن در اینترگلوسیا یعنی میبینید که اینا استادای دانشگاهن میگه که از همه مهمتر آنکه نباید با اصراف و تبذیر با اصراف و تبذیر همیانی از مصطلحات بومی به میدان بیاوریم که به تجویز آن می‌بایست کلمات مخبتی مثل مدارا کردن را به جای تسامح و شگفت‌زده شدن را به جای تهیر به کار گرفت. می‌بینید که جملات ظاهرشون نگاه می‌کنی خیلی کلمات قلم سلمی توش هست و اینطور تدا چیز میکنه القا می‌کنه که این مقاله مقاله خیلی جدیه ولی اورل نشون میده به شما که چقدر محمله این مقالات و این محمل بودن رو در پس اون روکش پوشحالی علمی و دانشگاهی می‌پوشونن مقاله دیگه درباره روانشناسیه در یه در نشره سیاست در نیویورک میگه در یک سو شخصیت آزاد را می‌بینیم شخصیتی که بنا به تعریف روانپریش نیست چرا که ته درگیری در آن است و نه در رویا تمناهایش در حدی که تمنایی داشته باشد شفافن حالا لازم نیست که من اینا رو براتون بخونم چون کهه خستتو می‌کنه اما وقتی که آفت‌های زبان رو میگه شما می‌تونید نمونه‌هاشو به راحتی در زبان امروز ما پیدا بکنید میگه این پنج تا نمونه‌ی که من براتون آوردم هر کدوم ایوای خودشون تونه دارن اما دو عیب هست که در این‌ها مشترکه یعنی این دو عیبی که میگه شما می‌تونید بگید که این دو عیب مشترکه بین زبان روزمره‌ای که ما به کار میبریم اگر این دو عیب توش باشه زبان فاسده چه زبان دانشگاهی چه زبان مذهبی چه زبان دیپلماتیک فرقی نمیکنه میگه که د تا عیب داره دو صفت داره که در همه این پنج تا هست چیه اون دو صفت یکی فرسودگی تعبیرها و دیگری بی دقتی فرسودگی تعبیرها یعنی یک تعبیری رو انقدر به کار ببرید مثلاً هی بگیم جمهوری اسلامی مشروعیت نداره هی بگیم که نمیدونم جمهوری اسلامی توتالیتره هی بگیم یک کلماتی رو زیاد به کار ببریم در نتیجه اون کلمات دیگه معنا نخواهند داشت پروست یکیش میگه که هیچ اشکالی نداره که مثلاً فرض کن شما هر کس که آفتابو می‌بینه بگه چه روز خوبی ولی اگر همه بخوان بگن چه روز خوبی آدم نمی‌تونه تفاوت بین درک این آدم‌ها رو ببینه انگار که همه یک شکل روز رو درک می‌کنن میگه یکی فرسودگی تعبیرها و دیگری بی‌دقتی نویسنده یا حرفی دارد و نمی‌تواند آن را بیان کند یا ناخواسته چیز دیگری می‌گوید یا تقریباً براش فرقی نمی‌کند که آیا کلماتش معنی دارن یا خیر این ترکیب ابهام و بی‌کفایت محض اینم از جملات کلیدیشه این ترکیب ابهام و بیکفایتی محض چشمگیرترین ویژگی نشر انگلیسی نوین به ویژه در نوشته‌های نوشته‌هایی نوشته‌هایی نوشته‌هاییست که به محض آنکه برخی نکات مطرح می‌شوند مفاهیم انتضاعی جای مقوله‌های مشخص را می‌گیرند و به نظر می‌رسد هیچ‌کس نمی‌تواند تعبیرهایی را به خاطر بیاورد که از فرط استعمال مندرس نشده باشند. این نوع نصب یعنی به جای اینکه بگه که مثلاً آقای زاهد این گرایشو داره میگه که همه مثلاً افغانستانیا این‌طورن. یعنی یک مفهوم کلی رو جایگزین موارد مشخص می‌کنه. چپ‌ها اینطورن. مسلمونا اونطورن. غربیا اون‌طورن. میگه این نوع نصر هرچه هرچه کمتر حاوی واژه‌هاییست که برای بیان معنا انتخاب شده باشند و هرچه بیشتر پر از عبارت‌هایی‌ست که مانند قطعات یک انبار پیش ساخته پشت سر هم گذاشته شده‌اند. این واژه‌ها این نص زبان رو فاسدتر می‌کنه. خب میگه که چه ترفندها چه حیله‌هایی نویسنده‌ها به کار می‌گیرن در برای اینکه حالا این ترجمه که آقای شهیدی کرده این اصطلاح رو رسا نیست حالا توضیح خواهم داد برای اینکه از پروز کانستراکشن پرهیز کنن پروز کانستراکشن یعنی صناعت نصرنویسی یعنی اساس این تعبیر یا این به اصطلاح اصطلاح این هست که نوشتن ابدای کار ذوقی و حاصل قریحه و کاملاً طبیعی نیست بلکه نوشتن یک صنعته همون طور که شما فرض کنید که در رشته‌های مختلف میتونید میتونید بخواید کار بکنید مثلاً فرض کنید شما بخواید یک نجار خوبی باشید اگه بخواید یک چه میدونم دکاراتور خوبی باشید باید یاد بگیرید این رو و و یک یه صنعت خاصیست که نمیشه آدم‌ها بدون آموزش اون رو فرا بگیرن و به کار بگیرن نوشتن هم همین طور هست یعنی نوشتن باید آگاهانه باشه نه کاملاً در حالت بیخیالی و جریان سیال ذهن در نتیجه نوشتن دارای قواعدی هست که اون قواعد موجب میشه که نوشته شما بتونه به بهترین شکلی معنا و پیام خودش رو منتقل بکنه به خواننده و این صداقت شما در تعهد به یادگیری و اینکه بدون یادگیری و بدون جدی گرفتن کار نوشتن و صداقت قتتون در اینکه این قواعدو رعایت بکنین این یک بار اخلاقی مهمی داره که در حقیقت سبک تبدیل میشه به یک امر اخلاقی یعنی کسی که مثلاً پیچیده می‌نویسه کسی که سعی می‌کنه از کلمات قلمبه سلمبه استفاده کنه که مردم بفهمن مردم فکر کنن که این خیلی مثلاً معلومات داره این آدم در حقیقت داره با سبک گفتارش سبک نوشتارش به جامعه آسیب می‌رسونه. در حقیقت در زبان انگلیسی و در فرهنگ اروپایی اصولاً نوشتن یک کار معمولی مثل اونچه که ما در فرهنگمون داریم نیست. در فرهنگ ما ما نویسندگان خوب ما نویسندگان خودساختن و توجه دارین که ما حتی دستور زبانم تا ۷ ۸۰ سال پیش نداشتیم ولی در غرب از ابتدای شکلگیری نوشتار و در یونان نوشتار بر اساس گرامر به اصطلاح ساخته شد یعنی در یونانی‌ها اولین کسای نبودن که الفا یا زبان رو زبان نوشتار رو خلق کردن ولی اولین کسانی بودن که اولین قانونگذاران زبانن یعنی گرامر رو ابداع کردن و در کنار گرامر فنون دیگر بلاغی رو و نقد ادبی رو و مجموعه دانش‌هایی که در نوع سخن گفتن نوشتاری به اصطلاح نقش دارن بنابراین نوشتار یه چیزی در برا در غرب شبیه معماری شبیه مثلا نقاشی شبیه خوشنویسی وقتی میگن راگ کرافت یعنی نوشتن نیازمند تمرین نیازمند دیسیپلین نیازمند ریویژن یعنی شما برگردید دوباره نگاه کنید نیازمند اتنشن توجه و تکنیک و یک کار بسیار حرفه‌ایست و در حقیقت نوشته خوب محصول طبیعت نیست بلکه محصول یک رعایت یک قواعد و خلق نوشتار در یک چهارچوب قابل قضاوت هست یعنی معتقده که معتقده که نوشتن هم یک لیبر هست یعنی کاره کاری که شما انجام میدید هم یک هنره و هم یک دانش هست. یعنی شما باید واژه‌ها رو انتخاب کنید، کلیشه‌ها رو حذف کنید و نسل رو به صورت بسیار دقیق و با سنجیده‌ای بسازید و در حقیقت پروز کانستراکشن ارتباط مستقیم داره با اینکه شما چگونه فکر میکنید اصلاً و نویسنده خوب فقط نویسنده نیست نیست که فقط ایده‌های خوب داره بلکه کسیست که میتونه چگونه اون ایده‌ها رو برای اون ایده‌ها جمله بسازه و چگونه نوشته خودشو بازسازی بکنه و چگونه نوشته خودش رو با ذوق به اصطلاح زبانی و با دانش زبانی رساتر و شیوااتر بکنه و خود اورل خب نوشته‌هاش خیلی مهمه درباره زبان یک ژورنال و یک اسیست بسیار قهاریست برای اور استایل یا سبک یک کار به اصطلاح فرعی نیست یک امر فرعی نیست بلکه یه چیزی نیست که همین طوری مثلا بگیم فلان کس سبکش اینطوریه و میگه آره من اینطوری نوشتم دیگه اینجوری شده نه برای اور ولل سبک یک دیسیپلینه که نیازمند آگاهی کامل هست و از نظر اورول اخلاق اورول جزء کسانیست که مسئله ساختن یک متن رو کاملاً یک امر اخلاقی می‌دونن به دلیل اینکه نوشتن دقیق رو احترام به حقیقت و احترام به خواننده به اصطلاح به شبار میارن و معتقد هستن که در جهان مثلاً جهان امروز ما که انقدر شتاب و سرعت و سراسینگی و بی‌دقتی در به سبک زندگی ما بدل شده و این صدای به اصطلاح نویز و سر صدای رسانه‌ها که مدام در تمام گوش این عالم داره می‌چرخه و متوقف نمیشه این حس به اصطلاح حالتی که آدم‌ها پیدا کردن که بلافاصله به یه چیزی واکنش نشون بدن بلافاصله لایک کنن بلافاصله نمیدونم کامنت بدن و به طور کلی سوشال میدیا این‌ها در حقیقت خطرهای مهمی هستند برای نه تنها نوشتن که فکر کردن و در نتیجه وقتی که شما رایت نوشتن روی کرفت ببینین حرفه‌ای دیدن و متعهد نوشتن یک نصر یک نوع مقاومت فرهنگی به شمار خواهد خب نکته‌ای که میگه اینه که این پنج نمونه که از نمونه‌های بد نصر هستن چرا بدن به دلیل اینکه به هیچ وجه زحمت ساختن نصر رو به خودشون ندادن به هیچ وجه برای ساختن نصرشون از دانش و به اصطلاح مهارت خاصی استفاده نکردن حالا برای اینکه یک نسلی بنویسن که فاقد این ویژگی به اصطلاح لازم باشه این‌ها یک شگردایی به کار می‌برن این شگردا چیه؟ یک استعاره‌های رو به مرگ استعاره تازه‌ساز با آفریدن تصویری در ذهن به درک مطلب کمک می‌کند. اما استعاره‌ای که از نظر فنی مرده باشد مثلاً عزم آهنین در حقیقت به کلمه معمولی بدل شده و معمولاً می‌توان آن را بدون از دست دادن جلای مفهوم به کار برد. مثلاً اگر شما به این پیام‌های روزانه شاهزاده توجه کنین، هر روز به خامنه‌ای می‌گفت خامنه‌ای زهاک. اگر شما هر روز بگید خامنه‌ای زحک، هر دوی این‌ها تبدیل میشن به یک چیزای عادی. اما در این میان اما در میان این دو تیره انی از استعاره‌های فرسوده وجود دارد که توان خیال‌انگیزی را از دست داده‌اند و تنها به این دلیل به کار می‌روند که به نویسنده کمک می‌کند خود را از زحمت آفریدن اصطلاح‌های تازه خلاص کند. مثلاً سکان را به دست گرفتن، شانه به شانه ایستادن. امروزه تو ایران میگن که مردمی که پای کار ایستادن. جمهوری اسلامی میگه این مردمی که پای کار ایستادن بسیاری از این تعبیرها بدون درک معنایشان به کار می‌روند و گاهی نویسنده دو تعبیر متضاد را در یک جمله به کار می‌برد و نشان می‌دهد که واقعاً با آنچه که می‌گوید علاقه‌ای ندارد. یه بار توی فیسبوک یک نفر برای من به اصطلاح فرند ریکوست فرستاده بود من خب تا جایی که فیسبوک اجازه بده هر درخواستی رو می‌پذیرم. وقتی که منو قبول کرده بودم یه پیام برای من نوشته بود که من خیلی خوشحالم که دوستی شما رو الان به یدک می‌کشم. برخی از این برخی از ت تعبیرهای رایج معنای نخستین خود را از دست دادند بدون آنکه نویسنده از این موضوع خبر داشته باشد. گاهی نویسندگان تعبیر کوبیدن چککش بر سندان را چنان به کار می‌برند که گویی سندان در این میانه ضربه می‌بیند در حالی که در حقیقت همیشه چکش در برخورده با سندان می‌شکند. نویسنده که برای درک آنچه می‌خواهد بنویسد فکر کند معنای اصلی اصطلاح را تحریف نخواهد کرد. خب اینو شما در زبان به اصطلاح رسانه‌های سیاسی خیلی خیلی پربسامت می‌بینید. اینکه کلماتی رو به کار میبرن که مطلقا نمی‌دونن معنیش چیه یا اصطلاحاتی که نمیدونن معنیش چیه. مثلاً فرض کنید در این مدت اخیر اصطلاح مداخله بشردوستانه رو به شکلی به کار می‌بردن که اصلاً نمی‌فهمیدن که این بحث بحث چی هست یا کلمه اخلاق رو به شکلی به کار می‌بردن که گویی اخلاق چیزیست که شما بتونی هر کس برای دیگران بتونه فتوا بده یعنی شبیه فتوا فقهی به کار می‌بردن و نکته‌ای که میگه اورول اینه که واسطه‌ها یا به اصطلاح حیله دومی که نویسندگان به کار می‌برن واسطه‌ها یا افعال مصنوعیه. این عبارت‌ها نویسنده را از زحمت انتخاب افعال و اسامی مناسب خلاص می‌کند و در عین حال با کار گذاشتن کلمات اضافی بر طول وزن جمله‌ها می‌افزاید. برخی از این عبارت‌ها از این قرارن: هدف اصابت قرار دادن، مورد بررسی قرار دادن، مطرح نظر قرار دادن، نقش عمده‌ای داشتن، تصمیم تصمیم اتخاذ کردن. کار اصلی این عبارت‌ها حذف فعل‌های ساده است. کار یک فعل ساده مشخص مثل زدن، دیدن یا گرفتن می‌تونه به جای این عبارت‌ها به کار بره. میگه و حیله سوم لفازی لفازی کردن یعنی کهه شما قصدتون بیان یک معنایی نیست بلکه هدفتون از کلمات اینه که طرف مقابل رو مرعوب بکنه یا اینکه طرف مقابل رو گول بزنه و به کاری که نمیخواد وادارش کنه واژه‌ها و ترکیب‌هایی مانند پدیده عنصر فرد عینی، قطعی، مجازی، اساسی به این منظور به کار می‌روند که جمله‌های ساده را تزیین کنند و به تعصب و به تعسب جلوه بی‌طرفی علمی بدهند. صفاتی مانند دوران‌ساز، اسطوره‌ای، تاریخی، فراموش نشدنی، پیروزمندانه، کهن، ناگزیر و راستین برای این به کار برده می‌شوند که به فراآیند پست سیاست بین‌الملل اعتبار ببخشن. در همان حال که آنچه با هدف تمجید از جنگ نوشته می‌شود معمولاً رنگی باستانی به خود می‌گیرد و در آن از واژه‌هایی همچون پرچم، چکمه، سرزمین، تاج و تخت، ناغوس، مشت گرهگرده استفاده می‌شود. استفاده از واژه‌ها و عبارت‌های خارجی لایه‌ای از فرهنگ و جلال بر نویسن بر نوشته می‌افزد. دیگه این که برای ما دیگه خیلی واضحه. بدنویسان به ویژه نویسندگان متن‌های علمی، سیاسی یا جامعه‌شناسی توجه داشته باشین ما داره با دانشگاهیا حرف می‌زنه ها یعنی مسئله مسئله توتالیتاریزم مسئله حکومت نیست به به ویژه نویسندگان متن‌های علمی سیاسی و جامعهشناسی تقریباً همیشه اسیر این تصورن که کلمات لاتین یا یونانی از کلمات انگلیسی پرمعنی‌ترن. الفاظ مخصوص نوشته‌های مارکسیستی، شغال، جلاد، آدم‌خوار، خورده برژوا، اشراف‌زادگان، مزدوران و غیره معمولاً از روسی، آلمانی یا فرانسوی ترجمه شده‌اند. یکی از راه‌های معمول برای ساختن واژه‌های تازه آن است که ریشه لاتین یا یونانی با یک پیشوند مناسب و پسوند ایست ترکیب شود. غالباً درست کردن کلماتی از این نوع آسان‌تر از آن است که نویسنده برای بیان مفهوم دنبال واژه انگلیسی بگردد. نتیجه کار به طور کلی شلختگی و ابهام است. خب ترفند چهارم واژه‌های بی‌معنی مثل آقای عبدالکریمی که میگه لوگوس ایرانی در برخی سبک‌های نگارش به ویژه در نقد هنر و نقد ادبیات فراوان با نوشته‌های طولانی برخورد می‌کنیم که تقریباً هیچ معنایی ندارن. واژه‌هایی مانند انسانی، ارزش، عاطفی، طبیعی، زنده و شور زندگی که در نقدهای ادبی به کار می‌روند معنای مشخصی ندارن. به این ترتیب که نه تنها به چیز قابل لمسی دلالت نمی‌کنن، بلکه خواننده هم تصور چنین معنایی از آن‌ها ندارد. وقتی منتقدی می‌نویسد شور زندگی ویژگی برجسته آثار آقای فلانیست در همان حال که منتقد دیگری می‌نویسد از آثار آقای فلانی بوی مرگ به مشان می‌رسد خواننده این تضاد را یک اختلاف نظر ساده تلقی می‌کند. اگر به جای این کلمات بی‌معنی واژه‌های سیاه و سفید به کار رفته بود خواننده فوراً متوجه میشد که بلایی به سر زبان آمده. از بسیاری واژه‌های سیاسی هم به همین شکل استفاده می‌شود. یعنی الان در رسانه‌ها از هر واژه سیاسی که می‌شنوید بدونید که بی‌معنیه. اگر در مورد کلمه مانند دموکراسی نه تنها معنای مورد توافقی وجود ندارد بلکه کوشش برای تعریف معنای آن از هر سو با مقاومت روبهرو می‌شود. این اینم یکی از جملات کلیدی این مقالهست. مثلاً گفتن اینکه بله این جمهوری اسلامی مشروعیت نداره. یعنی چی؟ جمهوری اسلامی مشروعیت نداره. منظور از مشروعیت چیه؟ منظور از مشروعیت اگر منظور مشروعیت دموکراتیکیه در تاریخ ایران بابای این آقا که اینجا می‌خواد بره حاکم بشه و برگرده به اون دورانم که نداشته که مگه رضا شاه مشروعیت داشته مگر محمدرضا شاه مشروعیت داشته مگر در تاریخ ایران کسی مشروعیت داشته بنابراین راجع به چی داریم صحبت می‌کنیم؟ منتها یه کلمه چون یه کلمه‌ایست که مردم فکر می‌کنن که خب پس حتماً حکومتها باید مشروعیت داشته باشن پس جمهوری اسلامی اگر نداره پس باید بره کاملاً به شکل بی‌معنایی به کار برده میشه فقط برای اینکه القا کنه که جمهوری اسلامی خیلی بدتر از اون چیزیست که شما فکر می‌کنید اونوقت نه تنها صحبت کردن نه تنها کلمات رو کاملاً بی معنا به کار میبرن که اگر تلاش بکنیم این تجربه خود منم هست که به اصطلاح تعریف کنیم کلمات رو و ببینیم که من و شما که داریم راجع به فلان موضوع صحبت می‌کنیم منظورمون از این کلمه از این اصطلاح چی هست بلافاصله واکنش نشون میدن من بارها و بارها در بحثهای به اصطلاح سیاسی که توی تلویزیون‌ها داشتم اصلا طرف مقابل میگه که یه جلسه‌ای بود راجع به بعد از اینکه این اسرائیل دور اول بود که شروع کرده بود به کشتن فرمانده‌های سپاه و این حرفا و برنامه تلویزیون راجع به این بود که آیا این کار از نظر اخلاقی و از نظر حقوقی موجهه یا نه؟ ۲ نفر اومده بودن که اون دو نفر هر دوشون هم خودشونو مدافع حقوق بشر معرفی می‌کردن و هم وابسته به سازمانی بودن که کار حقوق بشری می‌کرد. من چیزی که گفتم این بود که ما نباید دست به ترور بزنیم. ترور یک امر کاملاً مضمومه و ما حق نداریم که راجع به مخالفانمون چیزی رو روا بداریم که بر خودمون روا نمی‌داریم و مهم‌ترین نشانه بلوغ یک جامعه اینه که برای دشمنش حقوقی رو قائل باشه من اینو که گفتم اون یک هر دوشون بسیار بر براشفته شدن و به من ی یه نفرشون گفت شما دارید شر رو شما دارید شر رو سفیدشویی می‌کنید در حالی که الان مسئله این نیست و اینا فلان نه گفتم وقتی شما کلمه شر رو به کار می‌برین یعنی به اخلاق اعتقاد دارین دیگه و و مونده بود و نمی‌دونست که کلمه شر نمی‌تونه همین جور به کار بره اگر شما به اخلاق باور نداشته باشید بنابراین نمی‌تونید به من بگید که من دارم شر و سفیدشویی می‌کنم و هرچی تلاش می‌کردم که توضیح بدم که نمیشه ب به به راحتی قضاوت کرد از موضع اخلاقی ما فقط و فقط می‌تونیم برای خودمون قضاوت بکنیم ما از نظر اخلاقی نمی‌تونیم دیگرانو قضاوت بکنیم و شما مسئولیت اخلاقی رو باید جدا بدونید از مسئولیت حقوقی و این حرفا به شدت من رو یک آدمی که میخواد با این به اصطلاح کلمات آکادمیک و اینا نمیدونم ذات پلیدشو پنهان بکنه به اصطلاح برخورد میکرد اینو همه جا میبینید شما این روشنفکر ستیزی که در نظام‌های توتالیتر هست اینکه شما اگر بخواید با این افراد از با یک زبانی صحبت بکنید که روشن باشه و بتونید با هم گفتگو بکنید زبان شما رو بسیار ترسناک می‌بینن و اصلاً تن به شفافیت کلمات نمیدن این یک چیز بسیار شایع تقریباً همه بر همه بر این عقیده‌ان که دموکراتیک خواندن یک کشور به معنای ستایش از آنست که بدبختی که ما ایرانی‌ها و مسلمونا دارن در عصر جدید فکر می‌کنن هر چیزی که هر کلمه‌ای که در غرب به کار میده این کلمه خوبیه از خود مدرنیته رو یه کلمه می‌دونن که در حقیقت بت ج زبان مدرن شده فکر می‌کنم مدرنیته یه چیز خوبیه مثلاً تمدن یه چیز خوبیه نمی‌دونم دموکراسی یه چیز خوبیه علوم انسانی یه چیز خوبیه هنر یه چیز هرچی که بگی چون که خوبه پیشاپیش اون داره یا در حقیقت اون طرفدارشه یعنی نمی‌دونه چرا باید طرفدار حقوق بشر بود نمیدونه حقوق بشر چی هست که موجه توجیه میکنه اینکه آدم زندگیشو برای دفاع از اون بگ بگذاره هیچ تصوعی نداره اگر بهش بگه که این نوع کار کنشگری حقوق بشری با روح حقوق بشر متضاده شما در حقیقت با به نام کنشگر حقوق بشر می‌تونید کاری بکنید که آسیب بیشتری بزنید به حقوق بشر تا مخالفان حقوق بشر اصلاً حاضر نیست همچین وارد همچین بحثهایی بشه در نتیجه طرفداران هر رژیمی آن رژیم رو دموکراسی معرفی می‌کنن و می الان طرفداران جمهوری اسلامی میگن که جمهوری اسلامی حکومت خوبیه. طرفداران پهلوی میگن که اون در طول تاریخ ایران فقط اون حکومت پهلوی خوب بود و می‌ترسن که اگر معنای مشخصی برای دموکراسی تعریف شود دیگر نتوانند آن کلمه را به کار ببرن. به این معنا که کسی که واژه را به کار می‌برد در ذهن خود معنایی برای آن در نظر دارد اما به شنونده چنین القا می‌کند که منظورش چیز کاملاً متفاوتیست. یعنی تو ذهنت کلماتو به کار می‌بره به معنایی که ما خودش می‌دونه ولی شنونده فکر می‌کنه که این داره به معنای دیگری به کار میاره. خب جملاتی مثل مارشال پتن یک میهنپرست راستینه است. می‌بینید که امروزه تو زبان ما فلانی ایران میهنپرسته، فلانی خائنه از این اصطلاح. آزادی مطبوعات در شوروی بیش از همه جاست. کلیسای کاتولیک با آزار رساندن مخالف است. همه اینا تقریباً به قصد فریب دادن بیان میشن. واژه‌های دیگری که با معانی متفاوت و بیشتر اوقات کم و بیش غیرقانه به کار می‌روند. عبارت است طبقه، خودکامه، دانش، پیشرو، مرتجع، بژوا، برابری و این اینجور. پس از تنظیم فهرست فریبکاری و تحریف اجازه بدهید نمونه دیگری از نوع نگارشی که می‌تواند از آن به دست آید عرضه کن. عرضه کنم این نمونه به حکم ضرورت باید فرضی باشد. برای ساختن آن چند خط نوشته قدیمی خوب را به بدترین نوع نصر امروز ترجمه می‌کنیم. به این آیه معروف از کتاب جامعه توجه کنیم. برگشتم و زیر آفتاب دیدم که پیشی گرفتن از آن که پیشی گرفتن از آن تندروان و پیروزی در نبرد از آن دلیران و نان از آن خردم خردمندان و توانگری از آن دانایان. و بزرگی از آن توانایان نیست اما زمان و بقت بر همه آنان می‌گذرد. میگه حالا این عبارت رو به زبان امروزی بخونیم. یعنی این آیت کتاب جامعه کتاب مقدسو به دربی به زبان امروزی دربیار چی میشه؟ اینطور میشه. با بررسی عینی پدیده‌های معاصر لاجراً به این نتیجه می‌رسه که موفقیت یا شکست در فعالیت‌های رقابت‌آمیز رقابت‌آمیز گرایشی به تناسب با ظرفیت‌های ذاتی از خود نشان نمی‌دهند بلکه ناگذیر باید عنصر پیش‌بینی ناپذیر بودن را به میزان قابل ملاحظه‌ای در نظر بگیریم. این رو من چند روز یکی دو هفته پیش بود که من به دلیلی کنجکاف شدم در مورد یکی از کسانی که به طور مرتب در رسانه‌ها به عنوان جامعه شناس دعوت میشه و خیلی حضور پررنگی داره برم نوشته‌هاشو مصاحباشو چند تاشو گوش بدم همین سالای قبل خی دقیقاً همین طوره که یه شکلی حرف می‌زنه که شما فکر می‌کنید که جامعه شناسه اولاً که جامعه‌شناس معرفی میشه. ثانیاً هر بارم ازش سؤال می‌کنن میگن مثلاً شما به عنوان جامعه‌شناس نظرتون چیه؟ ولی نظری که میده در حقیقت هیچ ربطی به جامعه‌شناسی نداره. از جمله‌های این‌طوریه. میگه بله البته که مردم که این‌طورین البته البته که اونطورین یعنی هم هر چیزی میگه در حقیق میگه البته این جمله شوخیست اما چندان اغراقآمیز نیست. مثلاً در نمونه شماره ۳ در بالا می‌توان چند تکه از همین نوع زبان معاصر رو داد. توجه دارید که آیه را کاملاً ترجمه نکردم و آغاز و پایان آن کم و بیش با معانی اصلی هماهنگ است. اما در وسط آیه تصویرهای مشخص پیشی گرفتن نبرد نان به تعبیر مبهم پیروزی یا شکست در فعالیت‌های رقام و تمیز تبدیل شدن. یعنی کلمات خیلی ساده رو مثل پیروزی یا شکست رو تبدیل می‌کنه به یک تعبیر پیچیده‌تری. علتش اینه که هیچ نویسنده امروزی از نوعی که موضوع بحث ماست یعنی هیچ یک از کسانی که عبارت‌هایی مانند بررسی عینی پدیده‌های معاصر را به کار می‌برند هرگز افکار خود را چنین دقیق و روشن بیان نخواهد کرد. گریز از مشخصگویی، گریز از روشن‌نویسی گرایش قالب بر نصر معاصر است. خب بنابراین یک ارتباطی برقرار می‌کنه اورل بین شفافیت و روشنی نصر با نکته‌هایی که حالا بهش اشاره خواهیم کرد. بنابراین نصر روشن یک نشانه است. نصر مبهم یک علامته. یک سمپتومه میگه که در این به اصطلاح مورد کتاب جامعه من تلاش کردم که نشون بدم که در به اصطلاح زبان امروز چقدر این شیوه حرف زدن رایج هست نه تنها در زبان به اصطلاح علمی و تخصصی که در ز نوشته‌های برای روزنامه‌ها در بدترین نمونه‌های نگارش امروز از کوشش برای انتخاب کلمات بر پایه معنی و از آفرینش تصویر برای روشن کردن معنی خبری نیست. در این سبک نگارش رشته‌های دراز کلماتی را که دیگران سر هم کرده‌اند به هم می‌چسبانند و برای جلوه بخشیدن به محصول لایه‌ای از فریب محض به آن اضافه می‌کنند. جذابیت این سبک جذابیت این سبک نگارش آسان بودن آن است. آسان‌تر و پس از مدتی تمرین حتی ببخشید گم کردم آسان‌تر و پس از مقداری تمرین حتی سریع‌تر میتوان گفت به نظر من فرض ناموجهی نیست تا بگو یعنی الان که یعنی این مشکلی که اورل میگه راجع به زمان که فرهنگ نوشتاری هست و ۸۰ سال پیشه توجه کنید که چقدر نوشتن و اینا قاعده داشت و همه چیز قابل سنجش بود. الان در عصر رسانه‌ها که همه چیز به اصطلاح وایرال میشه، هر کلمه‌ای تبدیل بشه با وایرال شدن تبدیل میشه به ویروس و و ناگهانم اینه همه اون کلمه رو به کار می‌برن. همه ناگهان راجع به اخلاقی بودن جنگ حرف می‌زنن. در حالی که تا دیروز اصلاً هیچ همچین کلمه‌ای در قاموس اونها به کار نرفته بود. ناگهان صحبت میکنن از نمیدونم یعنی یک حرفهایی که یا اصطلاحاتی که کاملاً بیمعنا ولی میبینی همه بر زبان همه افتاده امروزه در معرض به اصطلاح این جور زبان قرار گرفتن بسیار بسیار خطرناکتره تا در گذشته به خاطر اینکه امروزه انقدر تکنولوژی دیجیتال قدرت داره که شما رو میتونه به صورت خیلی فوری و به صورت خیلی عمیق تبدیل کنه به یک ماشین اتوماتیک یعنی شما بر اساس الگوریتم‌ها فکر کنید یعنی الگوریتم می‌سازه و و شما در درون اون الگوریتم احساس آزادی احساس ارتباط می‌کنید در حالی که شما رو در یک زندانی محصور کرده عصر امروز عصر این زندان به اصطلاح زندان زندان زیستن در زندان الگوریتم بنابراین این نکته‌هایی که میگه اورول نکته‌هاییست که درسته این مقاله مال ۸۰ سال پیشه ولی فقط تکنولوژی این بدبختی رو به اصطلاح بیشتر و بدتر کرده میگه که وقتی آدم با عجله مشغول میگه که وقتی آدم با عجله مشغول نوشتن باشد مثلاً وقتی متن سخنرانیش را به ماشین که نویس دیکته می‌کند گرفتار شدن در سبک نگارش پرتم‌تراغ و بی‌معنی لغزشی طبیعی‌ست. با عباراتی مانند ملاحظه‌ای که توجه به آن با شرط خرده است یا نتیجه‌ای که همگان به سهولت قبول خواهند کرد می‌توان جملات را از رها شدن در فضا نجات داد. با استفاده از استعاره‌ها، تشبیه‌ها و اصطلاح‌های فرسوده اما به این قیمت که نوشته نه تنها برای خواننده که برای خود نویسنده هم مبهم عذاب درمی‌د. تصویرسازی تنها خاصیت استعاره است. وقتی در جمله‌ای مجموعه‌ای از استعاره‌های بی‌ربط یا متضاد در کنار هم قرار بگیرد، تعابیری مانند اختاپوس فاشیسم، غزل خداحافظی را خوانده یا چک چکمه‌هایش را به بوته آزمایش افکنده یا در زباله‌دان تاریخ افتاده، می‌توان با اطمینان گفت که نویسنده تصویر آنچه را که می‌نوشته در ذهن نداشته و به عبارت دیگر فکر نمی‌کرده است. یعنی تمام مسئله اینه که اگر شما زبان رو به شکل آگاهانه‌ای به کار نبرین این شما رو عادت میده به اینکه اساساً فکر نکنید و زبانی که به اصطلاح بازتاب فکر شما نباشه نه تنها آثار ویرانگرش دامن دیگران رو می‌گیره که در وحله اول خود شما رو نابود می‌کنه حالا به پیامدهاش خواهیم پرداخت یک بخش مهم اینه که کسانی که میگه یک نویسنده دقیق این این معیارهایی که اربل میده اینجا مهمه یک نویسنده دقیق هنگام نوشتن هر جمله دستکم ۴ار پرسش را با خودش در میان می‌گذارد چه می‌خواهم بگویم چه واژه‌هایی آن موضوع را بیان می‌کند؟ چه تصویر یا اصطلاحی آن را روشن‌تر خواهد کرد؟ آیا این تصویر آنقدر تازه هست که بر خواننده اثر کند یا خیر؟ چنین نویسنده‌ای احتمالاً دو پرسش دیگر هم خواهد داشت. آیا می‌توانم نوشته‌ام را کوتاه‌تر کنم و دوم اینکه آیا چیز زشتی نوشته‌ام که بتوانم آن را کنار بگذارم؟ میگه اما لازم نیست نویسنده چنین زحمتی به خودش بدهد. می‌تواند در ذهنش را باز کند تا عبارت‌های پیش ساخته سیلاسا بیرون بریزند. این عبارت‌ها خودشان جمله‌ها را برای نویسنده خواهند ساخت. حتی تا اندازه‌ای به جای او فکر خواهند کرد و در صورت لزوم وظیفه مهم مخفی کردن بخشی از معنی حتی از خود نویسنده را هم اجرا خواهند کرد. در این مرحله است که پیوند سیاست و انحط زبان روشن می‌شود. در دوره ما به طور کلی پذیرفته شده است که سیاسی‌نویسی یعنی بدنویسی. هنگامی که شما نگاه کنید به زبان سیاسی در ایران حالا من در یک جلسه دیگری صحبت خواهم کرد که زبان سیاسی در ایران از ابتدا یک زبان کاملاً فاسدی بوده از یعنی از ابتدای ورود تجدد به ایران زبان تجدد در ایران زبان بسیار فاسد بوده تا الانم فاسد هست یعنی به چیزی مشخص اشاره نمی‌کنه وقتی که شما یک جنبش مشروطه داشته باشی و هیچکس نه در در جریان اون جنبش پرماجرا نفهمیده باشه که مشروطه چیه و یه عده براش کتک خورده باشن یه عده کتک زده باشن یه عده پول درآورده باشن یه عده دزدیده باشن یه عده کشته شده باشن ولی آخرسر نفهمیده باشن برای چی این اتفاقات افتاده این نشون دهنده فساد کامل زبانه میگه معمولاً میگه که این الان ما میگیم که در دوره ما میگن که سیاسی نویسی یعنی بدنویسی هنگامی که این حکم صدق نمی می‌کند. معمولاً با نویسنده‌ای سرکار داریم که شورشیست و نظرات خودش را بیان می‌کند. نه خط. یعنی وقتی که می‌بینید یه نفر داره یه حرفی می‌زنه که شما می‌فهمید یعنی داره حرفای خودشو می‌زنه. نه حرفای کلیشه‌ای که از حزب یاد گرفته یا از اون به اصطلاح جریان کل سیاسی یا هر چیز وابسته به اون. الان نگاه کنید به کسانی که طرفدار پهلوی هستن همشون یه کلمات محدودی رو به کار می‌برن. همشون وقتی تو تلویزیونا میان به اصطلاح حرفایی که می‌زنن ن چیز جمله‌هایی که دارن و در جاهایی که تکرار می‌کنن کاملاً یکیه عین این دماغهایی که در ایران عمل می‌کنن اینی که همه این دماغها در یه کارخونه چیز شده درست شده الانم تمام این‌ها واژگانشون یه ۵ ۶۰ تا ک ۳ ۴۰ تا کلمهست و اون ۳۴۰ تا کلمه رو انقدر به کار می‌برن که هیچ معنایی در وحله اول برای خودشون نمیده و به به همین دلیله که هیچ شرمی از تکرار ندارن و اصلاً براشون مهم نیست که آیا این حرفا که می‌زنن این حرفایی که مثلاً یه سال پیش گفتن الانم معنی میده یا نه؟ نه گفتی م خود آگاهانه ک زبان رو به کار نبرد میگه ظاهراً سبک نگارشی ظاهراً سبک نگارشی بیجان و تقلیدی می‌طلد البته در جزوه‌ها سر میگه اگر شما در جزوه‌ها سرمقاله‌ها منشورها و سخنرانی‌های حزب‌های گوناگون لهجه‌های گوناگونی به کار می‌رود اما یک چیز در همه آنها مشترک است و آن اینکه تقریباً هیچ‌وقت در هیچ‌کدامشان یک تعبیر زنده تازه و خلاق دیده نمی‌شود. آدم وقتی یک سیاست‌باز کهنه‌کار را می‌بیند که در مجموعه حزبی به طور مکانیکی عبارت‌هایی آشنا مانند وحشیانه، جنایت، پاشنه آشیل، چنگال‌های خونآلود، آزادگان جهان همسنگه را ترار می‌کند، غالباً احساس می‌کند که سخنران نه انسانی زنده بلکه عروسکی وقتی نور چراغ روی شیشه‌های عینک سخنران می‌افتد و روی صورت او دو دایره براق درست می‌کند که به نظر نمی‌رسد چشمی پشتشان باشد، چهره او بیش از پیش و عروسک شباهت می‌یابد. این تشبیه چندان مجازی هم نیست. سخنرانی که اینگونه عبارت‌ها را به کار می‌برد خودبهخود تا حدی به ماشین تبدیل شده است. من دیروز داشتم ایران اینترنشنال می‌دیدم. دقیقاً همین طوره. یعنی ایران اینترنشنال مهم نیست که کی داره توش حرف می‌زنه چه برنامه‌هاره یا هرچی همه یک لحن یک زبان و تمام کلمات یه خط در میون فحش به جمهوری اسلامی یا به اصطلاح یک فریادی دادی یک به اصطلاح یک جیغ دلخراشیست یعنی کاملاً انگار که یک گرمافون سوزنش گیر کرده یک یک ی ۳ ثانیه یک نواری مرتب داره شب و روز تکرار میشه در نتیجه واقعاً این آدم‌ها به صورت آدم‌های واقعی به نظر نمیان به خاطر اینکه شما تصور کنید یه آدمی یک سال یک یک ساعت یک چیزی رو مشخصو بگه که همون حرفا که اون یک ساعت می‌زنه بقیه همکارانشم ۲۳ ساعت دیگه همون حرفا رو بزنن و اینا هیچ فکر نمیکنن که این شکل حرف زدن چه معنایی داره چون اساساً غرض این است که معنا نداشته باشه در حقیقت یک شبکه ۲۴ ساعته و خبری در خدمت اینه که شما رو از کلمات و زبان کاملاً بیمعنا ذهنتون رو بمباران کنه و مانع دیدن واقعیت باشه میگه در عصر ما سخنرانی سیاسی و سیاسی‌نویسی بیش از هر چیز دفاع از آن از هر آن چیزیست که دفاع ناپذیر است توجه کنید وضع ما دقیقاً همین وضعی که ما داریم اینه که سخنرانی سیاسی ب این برنامه‌های تلویزیونی مناظره‌ها مصاحبه‌ها بیش از هر چیز دفاع از هر آن چیزیست که دفاع ناپذیر است از چیزهایی مانند ادامه سلطه بریتانیا بر هند تصفیه‌ها و تبعیدهای روسیه و انداختن بم اتمی بر ژاپن می‌شود دفاع کرد. الان به راحتی شما می‌تونید از بیاید تو تلویزیون به مردم ایران بگید مردم ایران شما برای اینکه به به از دست جمهوری اسلامی رها بشین باید نتانیاهو بیاد رو سر شما بمب بریزه و نتانیاهو میشه به اصطلاح منجی ایران به خاطر اینکه بمب می‌ریزه مردم آزاد بشن. در حقیقت به جای اینکه مردم رو از زیر سلطه جمهوری اسلامی ببره از این دنیا کلاً ببره و میشه راحت دفاع کرد. میشه اومد توی تلویزیون و مزخرف گفت و اصلاً شرم نکرد خیلی راحت اما تنها با استدلال‌هایی چنان بی‌رحمانه که بیشتر مردم تاب شنیدن نخواهند داشت و با اهداف اعلام شده حزب‌های سیاسی هماهنگ نیست زبان سیاسی به ناچار پر است از خب نمی‌تونن مثلاً بیان تو تلویزیون بگن که بله خب الان اگر بخواد این جمهوری اسلامی بره باید حتماً حالا جنگ میشه چاره نیست جنگو نمی‌تن صریح بگن دیگه در نتیجه میگن این عمل اخلاقیست نمی‌دونم مداخله حقوق بشر بشردوستان است در نتیجه زبان سیاسی به ناچار پر است از تعبیرهای محترمانه برای توصیف اعمال زشت عبارت‌های بی‌ربط به جای پاسخ دادن به پرسش‌های مردم و هر لفظی که موضوع را مو‌تر کنند. روستاییان بی‌دفاع از هوا بمباران می‌شوند. از خانه‌های خود می‌گریزند. رمه‌هاشان گلوله باران می‌شود و کلبه‌هاشان با بمب‌های آتش‌ساز شعله برمی‌گردد. نام این کار را می‌گذارن آرامسازی. خب الان می‌دونید که روسیه اسم جنگ با اوکراینو گذاشته عملیات ویژه یا مثلاً نتانیاهو اسم جنگ همه رو سلف دیفنس و دفاع از خود می‌دونه. یا آقای ترامپ اسم به اصطلاح پروژهشو می‌ذاره آزادی و اینجور حرفا. زمین میلیون‌ها روستایی را می‌گیرند و آن‌ها را با دست خالی آواره می‌کنند. نام این کار را می‌گذارند انتقال جمعیت یا تعیین قطعی خطوط مرزی. مردم را بدون محاکمه سال‌ها زندانی می‌کنند. از پشت سر در گردنشان گلوله خالی می‌کنند یا آن‌ها را به اردوگاه‌های کار در قطب شمال می‌فرستند تا در آن در آنجا جان بدهند. نام این کار را می‌گذارند پاک‌سازی عناصر غیرقابل اعتماد. این عبارت‌پردازی‌ها وقتی به درد می‌خورد که آدم بخواهد به چیزی اشاره کند بدون آنکه تصویری از آن در ذهن بیافریند. مثلاً توجه کنید که یک استاد دانشگاه مرفح در بریتانیا چگونه از نظام خودکامه روسیه دفاع می‌کند. استاد نمی‌تواند بگوید کشتن مخالفان برای رسیدن به هدف سیاسی کار خوبیست. در نتیجه احتمالاً خواهد گفت اگرچه ازعان می‌کنیم که رژیم شوروی ویژگی‌های ویژگی‌هایی از خود نشان می‌دهد که ممکن است انساندوست‌ها میل به تقبیه آن داشته باشن، فکر می‌کنم باید بپذیریم که قدری محدود کردن حق مخالفت سیاسی یکی از عوارض اجتناب ناپذیر دوره‌های گذار است و ریاضت‌هایی که مردم روسیه به آن دعوت شده باشن با توجه به دستاوردهای مشخص کاملاً موجه بوده است. این نوع لفازی یکی از شیوه‌های پنهان کردن معناست. ببینید اون چیزی که در این مدت اخیر در رسانه‌ها اون چیزی که نتانیاهو می‌گفت راجع به جنگ با ایران اون چیزی که شاهزاده پهلوی می‌گفت اون چیزی که ترامپ می‌گفت دروغ نبود بیمعنی بود کاملاً بیمعنی بود و این به اصطلاح مهمگویی بیش از دروغ ویرانگره حالا خواهم گفت که چرا این به اصطلاح هدف پروپاگاندا و کار پروپاگ پروپاگاندا اصلاً دروغگویی نیست خیلی بدتر از دروغگوییه این جملهشو توجه کنید این نوع لفظاظ یکی از شیوه‌های پنهان کردن معناست انبوهی از واژه‌های پرتنین مانند برف روی حقایق می‌ریزد و همه چیز را پنهان می‌کنه حالا این جمله یکی از جمله‌های کلیدی به اصطلاح اورله دشمن بزرگ روشنگویی بی‌صداقتیست یعنی اونی که با اون عامل اصلی که باعث میشه شما روشن ننویسین، شفاف ننویسین، از جملات عجیب و غریب و قلمبه سلمبه استفاده کنین ف از اون که به توانایی به اصطلاح نوشتن شما یا سخن گفتن شما برگرده، به بی‌صداقتی شما برگرده. به عبارت دیگه اگر آدم صادقی باشین نمی‌تونین انقدر پیچیده و بی‌خود حرف بزنین. هنگامی که میان اهداف واقعی و اعلام شده فاصله‌ای وجود داشته باشد، انسان گویی به طور غریضی به واژه‌های دراز و اصطلاح‌های مندرس پناه می‌برد و مانند ماهی مرکب از خودش جوهر می‌پراکند. در عصر ما دور ماندن از سیاست معنی ندارد. همه چیز سیاسیست و خود سیاست توده‌ایست از دروغ، دوپهلوگویی، حماقت، نفرت و روان‌پریشی. هنگامی که جو کلی بد باشد، زبان به ناچار آسیب خواهد دید. تصور می‌کنم یا در حقیقت حدس می‌زنم که در ۱۰، ۱۵ سال گذشته زبان‌های آلمانی، روسی و ایتالیایی از دیکتاتوری به شدت صدمه دیدهان. اما اگر فکر زبان را فاسد می‌کند، زبان هم می‌تواند فکر را فاسد کند. کاربرد نادرست زبان می‌تواند به سنت تبدیل شود و از راه تقلید حتی میان کسانی که می‌توان ادراک بیشتری از آنان توقع داشت گسترش پیدا کند. زبان منحطی که موضوع بحث ماست از برخی لحاظ نوشتن را بسیار آسان می‌کند. عبارت‌هایی مانند فرضی نه غیروجه نتیجه خوبی نخواهد داشت. ملاحظه‌ای خاطر ملاحظه‌ای خاطر داشتن آن مفید فایده خواهد بود. مانند یک بسته آسپرین دم دست دائماً را انسان دائماً انسان را وساسه می‌کند. اگر به همین مقاله توجه کنید حتماً خواهید دید که خود من همون خطاهایی را که به آن‌ها اعتراض می‌کنم مرتکب شدم. این نکته که شما در عصر جدید به دلیل رسانه‌ها به شدت در معرض این هستید که به طور ناخودآگاه تعبیرها و کلمات کلیشه رو تکرار بکنین در عصر دیجیتال خب به یک وضعیت فجیع‌تری درآمده دیگه اگه قدیم شما نامه می‌نوشتین و نامه شما با نامه مثلاً یه نفر دیگه فرق می‌کرد الان همه نه تنها از ایمیل استفاده می‌کنن که نوع نوشتار برای ایمیل یکدست شده و به عبارت دیگه سیوغان که یکی از فیلسوفان فرانسهست میگه عصر جدید مشکلش اینه که دیگه سبک درش وجود نداره سبک وجود نداره یعنی دیگه فردیت آدم‌ها نابود شده سبک بسیار امر مهمیست از نظر فلسفی از نظر اخلاقی از نظر سیاسی بنابراین زوال سبک اینکه همه یک شکل حرف بزنن به این معناست که همه با تکنولوژی فردی یت خودشون رو از دست دادن میگه انحطاط زبان پیشین پیش از این گفتم که انحطاط زبان ما احتمالاً درمانپذیر است. کسانی که این نکته را نمی‌پذیرن استدلال می‌کنن اگر استدلالی داشته باشن که زبان صرفاً انعکاس شرایط اجتماعی و نمی‌توانیم با ورن با واژه‌ها و ساختارها بر رشد آن اثری بگذاریم. این نظر ممکن است در مورد آهنگ یا روح کلی زبان صادق باشد اما در جزئیات صدق نمی‌کند. واژه‌ها و عبارت‌های ابلهانه نه در اثر یک فرایند تکاملی بلکه در نتیجه اقدام آگاهانه یک اقلیت غالباً از بین رفتن. دو اصطلاح اخیر از این نوع عبارت بود. شما که احتمالاً اغلب شما از من جوون‌تر هستین. من بچه بودم انقلاب که شد یه سری کلماتی بود که همه به کار می‌بردن از جمله تو قم‌ها میگن درجی قم و محیط آخوندی حرف بزنم یعنی مد بود همه طلبه‌ها می‌گفتن دیالکت چی تضاد دیالکتیکی این تضاد دیالکتیکی یه چیزی شبیه مثل مدرنیته و مداخله بشردوستانه بود همه راجع به هرچی که حرف می‌زدن این کلمه رو به صورت کاملاً بی‌معنایی به کار می‌بردن ولی اورل میگه اینطور نیست که اصلاح اصلاح زبان یا در حقیقت مهار این وضعیت یکدستی زبان که موجب از زوال تفکر میشه چیزی نیست که آدم‌ها نتونن در برابرش مقاومت بکنن میگه دفاع از زبان مستلزم کاری بیشتر از این است که کار م کار زبانی نیست فقط که شما کلمات درستو به کار ببرید و شاید بهتر باشد بگوییم مستلزم چه چیزی نیست اول اینکه دفاع از زبان به معنی کهنه‌ پرستی به کار گرفتن واژه‌ها و عبارت‌های محجور یا تعیین زبان معیاری که همه باید از آن پیروی کنند نیست این اتفاقی تو ایران افتاده اومدن برای پاس داشتن ن زبان فارسی یه سری سلیقه‌ها و ذوق‌هایی که کاملاً غیرعلمی و کاملاً غیر مورد توافق جامعه نیست به عنوان معیار بر جامعه تحمیل می‌کنن. یعنی یک سازمانی درست کردن به عنوان فرهنگستان که این کارش اینه که کلماتی رو که هنوز ما به کار نبردیم اونا ترجمه کنن بعد همه ناشران همه روزنامه‌نگاران موظفن کلماتی که اونا ساختنو به کار ببرن. میگه که به این معنا نیست که شما بیایید در حقیقت یه پلیس درست کنید برای زبان. دفاع از زبان به معنی رعایت قواعد دستوری هم نیست. چرا که اگر مخاطب معنی را درک کند دستور زبان هیچ اهمیتی ندارد. منظور از منظور پرهیز از آمریکایی بازی یا داشتن قلم خوب هم نیست. از طرف دیگر منظور ساده‌نویسی