سلام عرض میکنم خدمت دوستان در کلاب هاس
و در یوتیوب لطفاً اگر در یوتیوب منو
میبینید خبر بدین بابک جان دوستی نیست که
بخواد صحبت بکنه
فکر نمیکنم من فقط یک
موضوعیو مطرح میکنم احتمالاً شما هم تو
این روزا زیاد راجع بهش شنید و یک نضایی
الان جاریست بین ایرانیان که آیا یا
میزان [صدای بند آمدن نفس]
عاملیت و ایجنسی
ایرانیای داخل ایران و ایرانیای خارج
ایران در این
[صدای خرناس]
جنگهایی که ما پشت سر داریم و احتمالاً
پیش رو داریم خیلی راجع به این صحبت
زیاده و کسی گردن نمیگیره و برخی میگن که
ما هیچ عاملیتی نداریم برخی میگن
عاملیت رو [صدای آه] تقسیم میکنن به
اخلاقی و غیراخلاقی
و خلاصه تو این بحث همچنان مطرح
هستش که به هر حال از بازیهای
زبانی که بگذریم به هر حال نمیشه بگیم که
واقعاً کاملیتی ما نداریم حالا دیگه این
موضوعیه که اگر شما هم [صدای آه] به اون
فکر میکنم بپردازید ربط نباشه
بله خب راستش اینه که در چنین مواردی
من نمیدونم واقعاً که دوستان ایرانی یا
هموطنان ما که از این اصطلاحات استفاده
میکنن مطمئن من که نمیفهمم اونا منظورشون
چیه و بدتر از اون من خیلی مطمئن نیستم
این شیوه که استفاده میکنن بشه
به اصطلاح نتیجه گرفت که شیوه کسیست که
میفهمه چی داره میگه یعنی کلمات بر سر
زبونها اینها میفتن و بر سر کلمات
دعواهای بیهوده صورت میگیره و در نتیجه
ما بیشتر و بیشتر در ظلمات خودمون فرو
میریم یعنی چی ایجنسی دارن یا نه منظور از
ایجنسی چیه یعنی سؤال ایجنسی که یه کلمه
مثل مثلاً خیابون انقلاب تهران که نیست که
ایجنسی یک مفهوم فلسفیست و بسیار
تئوریهای مختلفی راجع به این هست ما
نمیتونیم بریم یک کلمه کلمهای رو حالا
از رادیو تلویزیون یا از کوچک خیابون یاد
بگیریم خوشمون بیاد و بعد شروع کنیم راجعش
حرف زدن بدون اینکه این کلمه بدون اون
تئوریهاش بدون مفاهیمش بدون اینکه شما
بدونی در کجا به کار ببری و چگونه به کار
ببری به هیچ دردی نمیخوره هیچ
به اصطلاح امکان ارتباط رو کمتر میکنه
خود انسان رو احمقتر میکنه زبان رو
فرسوده میکنه من متأسفانه نمیدونم
من واقعاً مطمئن نیستم که این زبانی که ما
امروزه در فضای عمومی به کار میبریم چه
ارتباطی با واقعیت داره؟ یعنی میتونیم
بگیم که مثلاً اپوزیسیون باید این کارو
بکنه میتونیم بگیم اپوزیسیون در واقع
منظور کیه؟ به کی ارجاع میده و میگن
روشنفکرا اینطور میگن مردم ایران اینطور
میگن حاکمیت اینطور یعنی از چیزهایی صحبت
میکنیم که کاملاً
معنای
غیرمربوط به واقعیت دارن در نتیجه ما راجع
به واقعیت صحبت نمیکنیم ما ه۰۰ سال
میتونیم راجع به این چیزا صحبت کنیم کما
اینکه با حرفایی که میزنیمم همین طوره
دیگه خیلی فرق نمیکنه با حرفای ۱۰۰ سال
پیش ما برای اینکه بتونیم
در حقیقت
از این مشکل واقعاً بیرون بیایم باید
بتونیم واقعیتو ببینیم به خاطر اینکه مشکل
در واقعیته درسته اون چیزی که ما رو آزار
میده اون چیزی که دوست داریم به اصطلاح
عوض بشه واقعیته اما در وحله اول باید
ببینیم که آیا واقعاً اون چیزی که ما
واقعیت میپندریم واقعیته یا نه یعنی
پیردیو میگه که جامعه شناسی
انسانها رو آزاد میکنه. از چه راهی؟ از
راهی اینکه بهشون نشون میده که اونچه که
آزادی میپنداشتن همش توهم بود. یعنی
اولین کاری که ما ایرانیا باید بکنیم
ببینیم که چه چیزایی رو ما
خطا فکر میکنیم. چه توهماتی داریم. چه
اشتباهاتی کردیم.
اون گام واقعی که به سوی آینده برداشته
میشه از
راه به اصطلاح
نقدیست که از گذشته خودمون میکنیم. ما
اگه از گذشته خودمون هیچ عیب و ایرادی
نبینیم اگر ما نتونیم بفهمیم که ما چه
کردیم و چه بودیم و چه گفتیم که به اینجا
رسیدیم و چه میتوانستیم بکنیم و چه باید
میکردیم که نکردیم خب تکرار میکنیم.
واقعاً تکرار میکنیم و
عصر به اصطلاح دیجیتال عصریست که آدمها
هیچ شرمی از تکرار مزخرفاتی که میشنون و
خودشون به اصطلاح تکرار میکنن ندارن.
انسانها میتونن مدام یک حرفو تکرار
بکنن. من رادی به این تلویزیون بیبی سی رو
گوش میکردم واقعاً تأسف برانگیزه.
تلویزیون
یک برنامهای رو در مورد اینکه مثلاً چه
میدونم فلان خبرگزاری گفته که آقای
احمدینژاد رو اسرائیل میخواسته بکشه و
فلان کنه به خاطر یه خبر که این خبر اصلاً
مشخص نیست چیه به جای اینکه شما آدمهایی
رو بیارین که بتونن تحلیل کنن خبرو بتونن
با موارد مشابه اون رو مقایسه کنن بتونن
به مخاطب بگن که چنین خبری چقدر میشه بهش
اعتبار داد و حتی اگر یه خبر به اصطلاح
موثقی هم نباشه هدف مثلاً نیویورک تایمز
چی از انتشار همچین خبرا یک طرف اومده مثل
این بسیجیهای طرفدارای پهلوی که کارشون
اینه که فقط بیان د تا کلمه شعاری رو همین
طور داد میزنن داد میبرن میرن یعنی
کاملاً
شبیه نقش گروه فشارو در خیابنای تهران
بازی میکنن و من نمیفهمم چطور یک
رسانهای مثل بیبی
یه همچین آدمایی رو دعوا دعوت میکنه با
علم به اینکه اینها هیچگونه
اطلاعات، هیچگونه آگاهی به مخاطب نمیدن و
بهعکس تمام بحث سیاسی یا گفتگوی سیاسی ما
تبدیل شده به سیرک. یعنی اون چیزی که باید
در اصل برای گفتگوی سیاسی برای فهم
وضعیتمون برای خروج از این وضعیت به
اصطلاح استفاده بشه تبدیل شده به
اینترتینمنت و این ما رو در برابر
فاجعهها بیحس میکنه. اگر شما
در در برابر فاجعه نتونید درست بفهمید و
درک کنید
تکرار فاجعه تداوم فاجعه تراکم فاجعه و
تشدید فاجعه شما رو بیحستر میکنه
منفعلتر میکنه و شما رو بیتفاوتتر
میکنه نه حساستر. اتفاقاتی که امسال
همین دو سه ماه اخیر در ایران افتاد فقط
یک چشم بیدار فقط یک ذهن هوشیار فقط یک
وجدان زنده و حساس هست که میتونه بفهمه
که بر سر ما ایرانیها چه آمده و آنچه که
بر سر ما آمده در حقیقت ما خودمون بر
سرمون آوردیم ولی در عمل میبینی که
هیچکس مطلقا اولاً نه خودشو رو نه مقصر
میدونه، مسئول میدونه در گذشته نه الان
همه با فاصله حرف میزنن. چه اونایی که از
جنگ دفاع کرده بودن، چه اونایی که نکرده
بودن همه انگار دارن یه صحنه تماشا رو
میبینن. یعنی یه صح صحنه تئاترو دارن
میبینن. خودشون با فاصله حرف میزنن از
اون فاجعهای که درش قرار دارن و
متوجه نیستن چه بر سرشون اومده. متوجه
نیستم که خب الان که جنگ شد، فردای جنگ،
جنگ که تموم شد، ما باید چیکار بکنیم؟
چگونه این خرابیها رو بسازیم؟ چه چیزی رو
باید بسازیم؟ چگونه باید بسازیم؟ اصلاً
آیا ایرانی رو که ما تا کنون ازش نام
میبردیم آیا واقعاً دیگه میشه ازش نام
برد فرداسو یا اینکه باید ایران جدیدی
بسازیم؟ نه هیچ اصلاً مطلق و مطرح نیست.
کاملاً همه میدونن چی شده. همه میدونن
چی خواهد شد و همه میدونن چه باید بکنن.
این دقیقاً
به اصطلاح
تیپیکال
رویکرد و نوع برخورد یک انسان کاملاً
گسسته از واقعیت یا جامعه گسسته از واقعیت
با فاجعه است. ما
مسئله اینه که شما باید وقتی که شما میگید
که ما چه باید بکنیم برای چه چیزی چه باید
بکنیم
باید بفهمیم که مشکل چیه آیا ما میدونیم
مشکل چیه؟
مسئله اینه که اصلاً نه میدونیم مشکل چیه
و نه هیچ علاقهای داریم به اینکه سؤال
بکنیم از پرس از مشکل و ببینیم که آیا
واقعاً مسئله جنگه؟ آیا مسئله واقعاً
براندازیه؟ آیا جمهوری اسلامی با براندازی
از بین میره؟ آیا اساساً ما میتونیم
انقدر
همه چیز رو انقدر سطحی و سخیف ببینیم که
حرف زدن دربارهش تبدیل بشه به یک به
اصطلاح چی میگن؟
لغلقه زبان برا همه و اینه فاجعه این این
فاجعه بزرگیست در جلسه امروز در حقیقت
اونچه که دربارش صحبت خواهم کرد اینه که
جنگ
بسیار
نقش مهمی داره در زندگی تاریخ انسان به به
شکلی که شاید بشه گفت که
تمدنهایی که تاکنون به وجود آمدند بدون
جنگها به وجود نمیآمدن. جنگها درسته که
ویرانی به بار میارن اما امکانهای جدیدی
رو هم باز میکنن و در نتیجه اون چیزی که
شکل میگیره بعد از جنگها
چیزیست که تاریخ رو مسیرشو تغییر میده
وقتی که از مدرنیته صحبت میکنیم قرن
هجدهم مثلاً میگه مبد مدرنیتهست انقلاب
فرانسه انقلاب صنعتی عصر عقل روشنگری کانت
اینا این یه طرف ماجراست
مدرنیته با مدرن شدن ساز و برگ نظامی و در
حقیقت با
تأسیس
نهاد نظامی و تکن به وجود آمدن تکنولوژی
مدرن جنگی به وجود آمد یعنی اونچه که ما
رو مدرن کرد کتابهای کانت و ولتر و روسو
نبود بلکه این بود که جهان با یک
انقلاب لاب نظامی دگرگون شد یعنی امکان
استعمار به وجود آمد امکان به بسیاری از
جنگهایی که در خود اروپا وجود داشت
توانست پایان پیدا بکنه بسیاری جنگها به
خارج از اروپا برده شد این اتفاقات در
حقیقت رقم زد اون چیزی رو که ما میتونیم
برای اولین بار در تاریخ بشر ببینیم و اون
تلاش برای صلحه یعنی صلح زمانی در عمل
توانست نهادینه بشه که
صنعت جنگ، تکنولوژی جنگ و در حقیقت ساز و
برگ جنگی کاملاً مدرن شده بود. اما
مدرنیته همون طور که قبلاًهم گفتم یک
انقلابیست که تمام نمیشه. [صدای خرناس]
یعنی رشتهای از انقلابهای پیاپی و نا
بیپایان در همه حوزههاست. از جمله در
حوزه نظامی یعنی در تاریخ مدرنیته رو میشه
به عنوان تاریخ تحولات انقلابهایی که در
زمینه
به اصطلاح نظامی و وارفر افتاده روایت کرد
داستان مدرنیته رو میشه از راه داستان جنگ
و به اصطلاح نظامیگری بیان کرد منتها
مشکلی که پیش میاد اینه که ما در عصر مدرن
بین
انقدر دنیای ما به سرعت تغییر میکنه و
انقدر دنیای ما در همه ابعاد تغییر میکنه
که ما نمیتونیم بفهمیم و درک کنیم. برای
هیچ تمدنی در طول تاریخ بشر تجربه چنین
سرعت و چنین تغییری
معنا نداشته. یعنی تمدنها س براشون تغییر
به وجود میآمده. اما تغییر و حرکت همپای
تغییر و حرکت طبیعت بوده. یعنی انسان وقتی
حرکت میکرده حرکتش کاملاً با ضربآهنگ
حرکت طبیعت
همخوان بوده یا با سوار چهار پایان اینور
اونور میرفته یا پیاده میرفته یا ولی
امروزه
حرکت نه فقط انسان که امواج که ویروسها
که بسیاری چیزهای دیگه انقدر سریع و
شتابان رخ میده که از آستانه
ادراک انسانی خارجه در نتیجه ما مدام زیر
پوست ما
نزدیک گردن ما و در پیش چشم ما
انقلابهایی رخ میده که جهان لحظه به لحظه
دگرگون میشه اما ما جهان رو ثابت میبینیم
و مخصوصاً زبان باعث میشه که ما تصور کنیم
که مثلاً اگر من میگم دیروز میگفتم
آمریکا الانم میگم آمریکا یعنی آمریکا
همون آمریکا آمریکای دیروزیه. شکلی که ما
امروزه راجع به ایران صحبت میکنیم دقیقاً
نشون دهنده یک گواهیست برای این مسئله و و
مشکلیست برای مسئله. ما با تکنولوژی
دیجیتال در حقیقت
تبدیل شدیم به یک گونه دیگری از جانوران.
یعنی مثلاً فرض کنید یک پروانه تبدیل بشه
به آقاب. یعنی یه موجود دیگهای شدیم ولی
نمیتونیم به راحتی بفهمیم. باید برای این
برای دیدن همچین چیزی چشمهای مسلح داشت
بس به خاطر اینکه اینها افقهای بسیار
دور و در حالهای تاریکی و سایهها پنهان
شدن. بنابراین برای عموم مردم اصلاً
هیچگونه سوء زن یا تردیدی پیش نمیاد که
میشه راجع به جامعه ایران حرف زد، میشه
راجع به سیاست حرف زد، میشه راجع به همه
چیز حرف زد. انگار نه انگار که چیزی به
نام تکنولوژی دیجیتال دیگه اون جهانی رو
که ما با این زبان ازش حرف میزدیم دیگه
به اصطلاح از بین برده یک جملهی داره یکی
از نویسندهها میگه فچر
بی آینده دیگه اون چیزی که قبلاً بود نیست
ما راجع به گذشته راجع به آینده راجع به
الان راجع به سیاست راجع به جامعه راجع به
به اصطلاح آرمانهامون
کاملاً شبیه ۵۰ سال پیش حرف میزنیم و
بسیار سطح پایینتر بسیار بسیار به اصطلاح
لاالیتر بی دقتتر
بیمسئولیتتر
در نتیجه اونچه که ما راجع به جامعه
میفهمیم
نمیتونه چیزی بیشتر از اون چیزی باشه که
ما بیان میکنیم و اگر این بیان ما
نشاندهنده فهم ما از وضعیت باشه که مشکل
ابدا وضعیت ما نیست. مشکل اصلاً جمهوری
اسلامی نیست. مشکل اصلاً جنگ آمریکا و
اسرائیل نیست. مشکل شیوهایست که ما این
وضعیتو میفهمیم. در در حقیقت نمیفهمیم و
در چنین شرایطی اصلاً نیازی هم به جنگ
آمریکا و اسرائیل و حتی جمهوری اسلامی
برای نابودی ما نیست. ما جهل ما جهل مرکب
ما بوشکهای
به اصطلاح روس به اسرائیلی و پهبادهای
آمریکایی ما رو نابد خواهد کرد. ما چیزی
رو از دست دادیم که هنوز نمیتونیم بفهمیم
که چی بوده و چون نمیتونیم بفهمیم چی
بوده نمیدونیم که همون چیزی که از دست
دادیم باید برای تغییر وضعیت به دست آورد.
ما اگر بپذیریم که چیزی به نام به اصطلاح
علم وجود داره و ما برای و فهم وضعیت
خودمون باید در هر زمینهای از بینش از
نگرش از رویکرد علمی برخوردار باشیم
اونوقت میتونیم بگیم که ما در جهان کنونی
زندگی میکنیم ولی وقتی که کسانی با به
اسم استاد نمیدونم حالا کسانی که حتی
قبلاً معقولتر بودن امروزه میان راجع به
مهمترین مسائل ما به گونهای حرف میزنن
که فقط و فقط میتونه ذهنهای مخاطب رو و
ذهنی خود ما رو بیشتر و بیشتر ویران کنه.
چشمهای ما رو کورتر کنه. گوشهای ما رو
کرتر کنه. خب این به اصطلاح دیگه وض خیلی
نگران کننده است. بذارید من یه مقدار
توضیح بدم راجع به موضوع قضیه. دوباره
نریم به حاشیه داستانی بپردازیم که
به اصطلاح مدیون دوستان بشیم. ببینید
اون چیزی که میگن وارفر وارفر یعنی اون به
اصطلاح
صنعت و سازمان جنگی و سازو برگ جنگی
در قرن بیست و یکم یک تحول عظیمی پیدا
کرده به این معنا که هم معنای جنگ دگرگون
شده و هم میدان جنگ هم این به اصطلاح
ماهیت جنگ
جنگ
قبلاً میگفتن که جنگ سیاست به یک شیوه
سیاست ورزیدن به یک شیوه دیگریست یا سیاست
جنگ به یه شیوه دیگریست اما الان جنگ
تبدیل شده به وسیلهای بدون هدف وسیلهست
برای هیچ هدفی یعنی شما اگر از آقای
پوتین از آقای نتانیاهو و از آقای ترامپ
بپرسین که دقیقاً شما هدفتون از این جنگ
جنگ در این ابعاد با این همه به اصطلاح
آسیب انسانی و با این همه عواقب و
پیامدهای جهانی شما هدفتون دقیقاً چیه و
کی قراره که به این هدف برسید و ما به
اصطلاح چه زمانی میفهمیم که شما
جنگ رو تمام خواهید کرد هیچ پاسخی برای
شما ندارن به خاطر اینکه خودشونم نمیدونن
به خاطر اینکه نوع جنگی که میکنن ابدا به
جنگهای پیشین
به اصطلاح حالا ربطی [صدای خرناس] نداره و
جنگها بعد از
شاید بشه گفت بعد از دهه ۷۰ همون طور که
هانرنت هم توضیح میده جنگها دیگه هیچ
پیروزی نخواهند داشت یعنی جنگها وینر
ندارن بنفیشری دارن یعنی یه جنگها هیچ
پیروزی ندارن بلکه کسانی دارن که صاحب
نفعن و و جنگهایی که الان جهان رو به
اصطلاح حالا زیر سایه شوم خودش گرفته نه
به منافع ملی یا به اهداف سیاسی کشورهای
مختلف بلکه به منافع اقتصادی سودجویانه و
به اصطلاح
غیرانسانی
گروهها نمیدونم شرکتها و کانونهای ثروت
و
قدرت کمک میکنن کسی که کسای که میبینید
در تلویزیون کسانی نیستن که بهرمندان اصلی
جنگن بلکه اونها رو نمیبینیم چهرههاشون
ناشناسن و ما در حقیقت در یک فضای تاریکی
قرار گرفتیم که سراسر ما گرگه نمیبینیم و
نمیدونیم چه باید بکنیم همون طور که در
ایران الان ما نمیدونیم چه کسی ایران رو
اداره میکنه چه کسی تصمیم میگیره چه کسی
برای فردای ایران داره کار میکنه. نه
مردم
به همدیگه هیچگونه
به اصطلاح اعتماد در این زمینه دارن که با
هم حرف بزنن در این زمینه گفتگو کنن. نه
جامعه به حکومت اعتماد داره نه حکومت در
درونش انسجامی وجود داره. یعنی ما
هر کدام در یه تاریکی هستیم و نمیدانیم
اونها که در تاریکی نشستن با سرنوشت ما
چه خوا چه میکنن و برای آینده جهان چه در
سر دارن. این یکی از ویژگیهای مهمه.
خب این جنگ به عنوان وسیلهای برای هیچ
هدف
به این معناست که شما
دیگه چیزی به نام
جنگیهایی که موقت باشن نداریم. اون چیزی
که کانت میگفت صلح جاودان تبدیل میشه به
جنگ جاودان. یعنی جنگ میشه وضعیت طبیعی
جهان. حالا این جنگ همون طور که گفتم
میدانهای مختلفی داره. یک قدر در عصر پیش
از
تکنولوژی دیجیتال وقتی میگفتیم بتلفیلد
میدان نبرد یعنی یه جای فیزیکی که شما
میرفتید سربازایی میرفتن توپ و تفنگایی
میرفتن اونجا جنگ صورت میگرفت دامنه
دائره محدوده جغرافیا و پست و بلند زمین
جنگ کاملاً آشکار و دیدنی بود الان دیگه
تغییر کرده حوزهها اون میدان جنگ
نه تنها بر سر جای خودش قرار داره و نه
تنها برای اینکه شما گلولههایی رو بر
سینه دشمنتون شلیک بکنین دیگه نیاز ندارین
که خودتون تو اون میدان جنگ باشین
میتونین با از دورترین فاصله با مجهزترین
اسلحههای دوربیندار در شب تاریک کسانی رو
بکشین که شما رو نمی نمیبینند و توانایی
به اصطلاح تشخیص تهدیدو ندارن. نه تنها
این زمین اینطور شده که جهانهای دیگری به
وجود آمده که اون جهانها هم امروزه
وپنایز شدن. یعنی نظامی شدن اسلحه شدن
تبدیل شدن به اصطلاح میدان جنگ از جمله
جهان مجازی یعنی در جهان مجازی که یک
واقعیتیست جهان واقعیت مجازی به اصطلاح
خواب و خیال نیست بلکه واقعیتیست مثل
واقعیت واقعی منتها از یه جنس دیگه
[صدای خرناس]
جنگی که در جهان مجازی قرار به اصطلاح
صورت میگیره کاملاً از جنسیست متفاوت
ابعادش متفاوته و بعد
به هیچ وجه ارتشها نیستن که با هم
میجنگن
شما نمیدونی چه کسانی
با چه کسانی میجنگن یعنی همه شهروندانه
همه کشورها بالقوه قربانیان این جنگن
بالقوه آماج به اصطلاح
تیرهایی هستند که در جنگ سایبری شلیک میشه
خب این به این معناست که شما نه تنها
در جنگ در جنگها قبلاً شما خونهتونو از
دست میدادید نمیدونم
پولتونو از دست میدادید سرزمینتونو از دست
میدادید آنونچه که امروزه از دست میدید در
حقیقت خود شماست یعنی این جنگها
وجود شما عقل شما شعور شما وجدان شما
توانایی شما رو برای احساس کردن در حقیقت
از بین میبرن. در نتیجه این جنگها
نمیخوان شما رو بکشن. اینها نمیخوان
شما رو نابود کنن بلکه میخوان شما رو
تبدیل کنن به ماشینهایی که
کاملاً طبق مراد و بر وفق منافع
به اصطلاح قدرتمندان عمل کنید و از این هم
بسیار لذت ببرید. یعنی شما تبدیل بشید به
بندگانی که به هیچ وجه از بندگی خودشون
احساس بدی ندارن و بهعکس به این بندگی از
بیش از آدمهای آزاد هم مینازن و خیلی هم
خوشحالن.
بنابراین باید بدونیم که نوع قدرت تغییر
کرده دیگه. امروزه برای اینکه شما
بر اعمال قدرت بکنید
حالا چه دولت میخواید باشید چه در سطحهای
دیگه نیازمند استفاده از ابزارهای به
اصطلاح قهرآمیز و زور نیستید امروز خطر
اینه خطر زمانیست که شما برای از بین
رفتنت نیازمند زور دیگه نباشن یعنی اون
چیزی که محسوس خصوص نیست و مرعی نیست اگر
بتونه اون استفاده بشه برای
از بین بردن شما طبیعتاً بسیار بسیار
ارزانتر ساده تر و راحتتر و گسترده تر
خواهد بود یعنی یک یه موقع بود که کشورهای
مختلف برای
جاسوسی علیه همدیگه باید یه آدمی رو آموزش
میدادن میفرستن یک هزینه و یک دردسر
بسیار زیادی بود الان جاسوسی سایبری
هم ارزان کرده این کارو هم آسان کرده و هم
در زمینههایی میشه جاسوسی کرد که قبلاً
در مخیله آدمها نمیفونچید. بنابراین پس
باید ببینیم که وقتی که ما میگیم جمهوری
اسلامی میتونه قدرت داره، غرب قدرت داره،
نتانیاهو قدرت داره یا مردم آیا قدرت دارن
یا قدرت ندارن منظورمون از قدرت چیه؟
دقیقاً
آیا میدونیم که قدرت یک به اصطلاح مفهومه
یه چیزی نیست در خارج و مدام این مفهوم با
به اصطلاح تحول فکر بشر و و تغییر واقعیت
عوض میشه یعنی ما امروزه نمیتونیم از
قدرت به همون معنایی فقط صحبت بکنیم که
مثلاً کانت حرف میزد خب الان
ما با چگونه قدرتهای مواجه هستیم. یعنی
ما با چه نوع خطری مواجهیم؟ آیا اینکه ما
الان در خونمون نشستیم من در آمریکا هستم
یا الان فعلاً در ایران آتشبس هست؟ آیا
معناست که ما میتونیم آسود خاطر بمونیم؟
آیا ما میتونیم احساس بکنیم که خب
در امانیم فعلاً؟ نه. ما در جهانی به سر
میبریم که این جنگها که جنگهایی موازین
و در جهانهایی هستند که ما رو به شکلهای
بسیار گوناگونی در بر گرفتن ما در جهان
جنگهایی به سر میبریم که مدام شب و روز
در جریانن و ما نه صدای اونها رو میشنویم
و نه به اصطلاح از آتشی میبینیم دودی
میبینیم اما اونچه چه که از دست میدیم
حتی شاید از جانمون هم بسیار عزیزتر و
گران گرانقدرتر باشه یعنی شما اگر آگاهیت
رو اگر احساست رو اگر قدرت قضاوت و
قدرت تصمیمگیریتو از دست بدی
اونوقت دیگه از مرگ هم بدتر خواهد بود و
این اون چیزیست که ما باید راجع بهش نگران
باشیم و بدون این نگرانی بدون این به
اصطلاح حس
کرایسس اورنس یعنی یک آدمایی هستن یا یه
فرهنگایی هستن که یه حساسیت خاصی نسبت به
خطر دارن به اینا میگن کتاسرافی کالچر
یعنی مثلاً من یه عمویی دارم همیشه وساس
اینو داره که مبادا در خونه رو قفل نکرده
باشه بعد از اینکه از خونه بیرون میاد
همیشه این وسواسشه و دو سه بار چک میکنه
اگر کسی یه همچین وس اساسی داشت یعنی بدون
اینکه نشانه مشهودی برای خطر باشه مطمئن
باشه که خطر لزوماً در پس نشانههای مشهود
خودش رو پنهان نمیکنه بلکه خطرناکترین
خطر اونه که هیچ نشانهای براش نیست. چرا؟
چون اون خطری که نشانهای براش نیست یعنی
خیلی نزدیکه و بسیار مرگوار. من خودم
شخصاً اینو تجربه کردم با به اصطلاح مشکل
توموری که داشتم خیلی خیلی اتفاقی من
متوجه شدم که یک توموری در معده من هست به
حجم یک مشت یعنی تمام معده من رو فرا
گرفته و یعنی از مدتها پیش اونجا شکل
گرفته بدون اینکه هیچگونه دردی عارضهای
هیچ مطلقا مطلقا و دکتر به من گفت و
کاملاً اتفاقی کشف شد و دکتر به من گفت که
اگر تو الان نفهمیده بودی و بلاکفاصل
جراحی نشده بودی ۶ ماه دیگه این دریچه مری
تو رو میبست خونریزی میکردی و ۲ ساعت
بعدش میمردی خب بنابراین احساس نکردن درد
احساس نکردن به اصطلاح نشانههای فاجعه
بدتر از خطرناکتر از خود اون فاجعه
میتونه باشه و ما مشکل ما این هست که ما
به شکلی حرف میزنیم که به نظر نمیرسه که
به درست درستی نشانههای فاجعه رو
میبینیم. ما الان کاملاً منتظریم یعنی ج
دنیا رو همون طور که خدا دنیا رو به حال
خودش واگذارده ما هم سپردیمش به خودش و
همون توکل و تقدیرگرایی و به اصطلاح
آخرالزمانی
فکر آخرالزمانی ایرانی چه سکولارش چه
مذهبیش چه به اصطلاح
ژیگولش چه ضد خداش همه منتظریم که یه
اتفاقی بیفته اوضاع عوض بشه و و وقتی هم
که راجع به سیاست حرف میزنیم در حقیقت
داریم رمالی میکنیم یعنی داریم در حقیقت
فال میگیریم ما مطلقا راجع به واقعیتی که
در جریان هست حرف نمیزنیم ما راجع به به
اصطلاح طالعمون در آینده حرف میزنیم شما
دقت کنید به این مصاحبههای تلویزیونی
اولین چیزی که میپرسه میگه فلان چیز فلان
طور شده خب آقای فلان به نظر شما چه خواهد
شد یعنی مطلقا کاری نداریم به اینکه این
اون اتفاقی افتاده یعنی چی؟ چرا افتاده؟
چه معنی میده بلکه میخوایم آخر فیلمو
ببینیم چی میدونیم چی میشه. ما معتقدیم
که ما آدمهای خیلی نظرک خوبی هستیم و
حتماً داستان زندگی ما هپی اندینگ خواهد
داشت. مطمئنیم که آخر آخرش عروسی میشه
داستان. بنابراین خیلی ب مهم نیست برامون
که حالا خیلی هم وض و خیلی هم فهمیدنش
برامون مهم نیست. ما به هیچ تصوری راجع به
آیندهای که الان هست یعنی آیندهای که
الان داره یا ترا ویران میشه یا باید
ساخته بشه نداریم و فکر میکنیم آینده یه
چیزیست که واقعاً
یه دنیای دیگهست یعنی تصوری از اینکه
آیندهای وجود نداره اگر شما آینده رو
نسازید
ایرانی وجود نداره اگر شما ایرانو نسازید
جامعهای وجود نداره اگر شما جامعه رو
نسازید و و اگر تصور میکنید که جامعه یه
چیز طبیعیه خودش ساخته میشه خودشم مشکل
پیدا میکنه خودشم درست میشه مثل مثلاً
فرض کنید بارون میمونه اگر فکر کنید که
چیزی به نام ایران جاودانه است اگر فکر
کنید که تمدن ایرانی ۵۰۰۰ سال پیش یک لحظه
آینده ما رو تضمین خواهد کرد یعنی که شما
ابدا تصوری از
زندگی انسانی ندارید و تفاوت مهمی که بین
ما و بین اونهایی که ما عاشقشون هستیم
یعنی غربیها و دست و پا میشکنیم برای
اینکه عین اونها بشیم و به سطح به اصطلاح
زندگی اونا برسیم تفاوت اصلی این هست که
ما فکر میکنیم که غربیها آنچه رو که
دارن ارث باباشونه به همین دلیل نسبت
بهشون حالت رشک داریم نسبت بهشون حالت
حسادت داریم درست فکر میکنیم حق ما بود
که همچین ارثی بابامون بذاره برامون هی
کیف و سعی میکنیم اونچه رو که اونها
دارن رو به دست بیاریم یعنی اذان خودمون
کنیم به یه شکلی یا اگر نه حداقل وانمود
کنیم زیر به اصطلاح جنسهای بدلیشو به سر و
صورتمون بیاویزیم اما درست اشتباه ما اینه
اونچه که در غرب به وجود آمده محصول یک به
اصطلاح تصور بسیار بنیادی غربیست که معتقد
معتقده که در انسان موجودیست که جهان خودش
رو میسازه و هر آنچه که در جهان انسان
هست ساخته انسانه. بنابراین یک لحظه
هیچگونه
تضمینی نیست که دوام داشته باشه. خدایی
نیست که در حقیقت بقای این جهان رو تضمین
کرده باشه. هر لحظه جهان در معرض نابودی و
در با امکان نابودی مواجه است. پس من باید
با چشمهای بیدار
مدام مراقب باشم که این ساختمانی که خانه
من هست فرو نریزه و من اگر میخوام این
ساختمون رو به اصطلاح حفظ کنم باید به یاد
بگیرم که چگونه از اون محافظت بکنم و یاد
بگیرم که چگونه محافظت کردن از اون رو به
دیگران و به نزهای دیگه بیاموزم. شما آیا
فکر میکنید چیزی به نام واقعاً چیزی به
نام جامعه ایران وجود داره که ما راجع به
عاملیت باش صحبت کنیم؟ جامعه ایران منظور
دقیقاً چیه؟ یعنی آیا واقعاً معتقدید که
مثلاً ایرانی بودن یک ویژگی طبیعی ماست؟
یعنی ما به طور طبیعی ایرانی هستیم مثل
مثلاً کوه اورست که به طور طبیعی کوه
اورسته یا ایرانی بودن به معنای به دنیا
اومدن در ایران یا داشتن شناسنامه ایرانی
هرگز نمیتونه چیزی به نام جامعه ایران
بسازه هرگز نمیتونه چیزی به نام دموکراسی
و آزادی رو محقق بکنه اون ایرانی میتونه
جامعه ایران رو بسازه یا اون ایرانی
میتونن جامعه ایران رو بسازن که ایرانی
به دنیا نمیان بلکه ایرانی میشوند.
یعنی ایرانی بودن رو تعریف میکنن. تعریف
ایرانی بود ایرانی بودن منوت به اینه که
شما با ایرانیان تعریف کنید. اگر ما
ایرانیها بتونیم با همدیگه تعریف کنیم که
منظورمون از اینکه ایرانی هستیم و
منظورمون از اینکه یک انسانی ایرانی هست و
منظورمون از نامیدن هر چیزی به نام ایرانی
چیه؟ ما چه چیزی رو ایرانی مینامیم؟
اگر تونستیم این کارو بکنیم اونوقت
میتونیم قانون اساسی بنویسیم اونوقت
میتونیم بر اساس اون نظام حقوقی تدوین
کنیم اونوقت بر اساس اون میتونیم یک
برووکراسی
کارآمد بسازیم در وضعیتی که ما از یک طرف
حکومت جمهوری اسلامی داره جان ما رو
میگیره از یک طرف آمریکا و اسرائیل
ببینید که ما چقدر همدیگه رو متهم میکنیم
به ضد ایرانی بودن به به اصطلاح خیان به
ایران به ایران به اصطلاح ایران چه میگن
ایران وطنفروش و اساساً فراتر از این
انسانیت همدیگه رو هم کاملاً نفی میکنیم
یعنی معتقد نیستیم که من به عنوان کرد حق
دارم که راجع به کرد بودن خودم و راجع به
ایرانی بودنم با شما حرف بزنم ولی متفاوته
با شما مشکل ما اینه که راجع به مشکلاتمون
اصلاً نمیتونیم با هم حرف بزنیم راجع به
مهمترین چیزایی که
در به اصطلاح باهاش مواجه هستیم و الان در
زمانی هستیم که همون طور که تکنولوژی شتاب
پیدا کرده نابودی هم روند شتاب پیدا کرده
یعنی فکر نکنید که اون مشکلاتی که ما
تونستیم ۱۰۰ سال مثلاً تاب بیاریم امروزه
هم همونقدر فرصت داریم نه تمام اون آفتها
و آسیبهایی که ذهن و زبان و جامعه به
اصطلاح روان جامعه ایرانی بهش دچار بوده
امروز روزه با سرعت بسیار بیشتری مثل
قدههای سرطانی پیشرفت میکنن و ما رو
نابود میکنن. پس ما امروزه بین نمیدونم
چپ بودن و راست بودن، بین مسلمون بودن و
کافر بودن بین به اصطلاح بالا شهر نشستن و
پایین شهر نشستن حق انتخاب نداریم.
انتخابی که داریم بین مرگ و زندگیست.
یعنی باید ببینیم آیا میخوایم زنده باشیم
یا میخوایم
به همین طور خودمون رو
بی اختیار تسلیم مرگ کنیم. این رو اگر
بفهمیم و این ضرورت رو به این شکل انقدر
حیاتی متوجه بشیم اونوقت
میفهمیم که به چه چیزی نیاز داریم.
اونوقت فکر کردن رو یک نیازمون میبینیم.
نه اینکه فالگیری رو اسمشو بذاریم فکر
کردن به عبارت دیگه
کسی
میتونه
کلید قفلی رو پیدا بکنه که واقعاً قفلی رو
داشته باشه اگر شما قفلی نداشته باشید
جستجوی کلید هم بیمعناست این همه سؤال
کلیشهای ابلهانه که راهکار شما چیه شما
لطفاً راهکار بدین پس آلترناتیو شما چیه
این نشوندهنده اینکه شما مطلقا نمیدونی
در چه وضعیتی هستی. وضعیت ما بسیار جدیتر
از اون هست که انقدر راحت و آسوده شما
بشینی و یه حرفی رو ۵۰ سال تکرار کنی. نه.
اولین نشانه جدیت اینه که تصمیم بگیری
تمام اونچه که تاکنون فکر کردی و عمل کردی
رو درش تجدید نظر کنی. اصطلاحاً به این به
این میگن نشنال دیکانستراکشن. یعنی در
وضعیتی که خشونت فراگیره، در وضعیتی که
اعتماد عمومی در جامعه بسیار ضعیفه، در
وضعیتی که نهادهای سنتی کاملاً از بین
رفتن، در وضعیتی که اقتدار، مرجعیت و و به
اصطلاح اعتبار
عمومی
به اصطلاح جامعه و گروههای سنتی از بین
رفتن در شرایطی که طبقات اجتماعی دیگه به
هم ریختن
و در شرایطی که شما هم فاقد توانایی این
هستی که خودت رو در برابر حکومتت از حقت
محافظت بکنی و نه جامعه بینالمللی
توانایی این رو داره که به تو حق استفاده
از حق حقوق بشر بده. در نتیجه تمام این
حقوق بشر چه تئوریش چه نهادهاش دموکراسی
تمام اینها همه باید دور ریخته بشه. یعنی
اگر نتونستن تا الان جهان ما رو از اون
خطرهایی که بهش دچار شدیم محافظت کنن از
این به بعد هم نخواهند تونست ما باید از
ابتدا بیاندیشیم که چه چیزی میتونه ما رو
نجات بده و این نیازمند نشنال
دیکانستراکشن یعنی هر چیزی که به اصطلاح
عرف و عادت و شیوه فکر کردن و عمل کردن و
واکنش کر واکنش نشون دادن ما بوده یعنی
خطاست یا بالقوه
منشأ اصلی وضعیت ماست این شک کردن این
تردید کردن نشانه جدیته وگرنه این همه
اصرار کردن و داد زدن سر همدیگه برای
اینکه حرف خودمونو به کرسی بشونیم و متهم
کردن همدیگه و حذف همدیگه اینها نشان
دهنده این نیست که ما میفهمیم در چه آتش
سوزانی گرفتار هست. خب مسئله اول اینه که
بفهمیم جنگ در چه جنگی هستیم. ما درسته که
در به اصطلاح سربازان این جنگ نیستیم ولی
درست کسانی هستیم که بیشترین آسیب رو از
این جنگ میبرن. ما قربانیان
بیف قربانیان در حقیقت
بیمعنای یک جنگی هستیم. به خاطر اینکه این
جنگ همون طور که گفتم هیچ به هیچ وجه
انگیزهای
نه سیاسی و نه به اصطلاح
ایدئولوژیک پشتش هست. ذهن یه کسی مثل
ترامپ مطلقا به چیزی به نام ایدئولوژی
نمیتونه فکر بکنه. هم بولتون و هم یکی
دیگه از کسانی که قبلاً باهاش کار کردن و
بعد راجع بهش نوشتن میگن برای این آدم
بسیار سخت هست که شما توضیح بدید که یک
وضعیتی چگونهست و چه باید کرد. مفاهیم یک
مقدار پیچیده رو نمیفهمه.
به اصطلاح صورت مسئلههای یه مقدار پیچیده
رو نمیفهمه. زبان فلسفه سیاست رو مطلقا
نمیفهمه.
ذهنش ذهن یک آدم کاملاً عادیه بازار به
اصطلاح تو بازاره و شکل حرف زدنی که داره
اون دقیقاً شکلیست که جهانو میفهمه و درک
میکنه. بنابراین شما با کسی مواجه هستید
که یک طرفش ترامپه یک طرفش نتانیاهوست که
جنگی رو به راه انداخته که هدف اصلیش بقای
خودش در قدرته یعنی جنگ با غزه که یک
فاجعه عظیم
بشریست و یک شرمیست بر پیشانی نه تنها
نتانیاهو که بر همه ما آدمهایی که شاهد
بودیم و نتونستیم کاری بکنیم ولی هدف او
غزه نیست هدف او همان ماس نیست بلکه هدفش
اینه که یک روز بیشتر در کرسی نخستوزیری
بمونه و اگر کسی مثل ولادیمیر پوتین
جنگی راه میندازه که در قلب اروپا
تمام جهان به او به اصطلاح درگیر میشن هیچ
هدف ایدئولوژیکی پشت سرش نداره فقط
میخواد قدرت و سلطه بیشتری داشته باشه
یعنی قدرت برای قدرت ما به قول چید
فوکویاما برگشتیم به نوع استعمار خام و
زمخت و خشن قرن نوزدهم
آقای نه آقای ترامپ نه آقای نتانیاهو نه
آقای
پوتین اینها این جنگی رو که راه انداختن
جنگ نام نمیبرن نمیگن جنگ میگن در در
روسیه رسماً میگن این عملیات ویژه است
علیه اوکراین
آقای ترامپ میگه که این پروژه آزادی و
نمیدونم برای نجات ایرانه جنگ نیست ما ما
در حقیقت میخواد پیشگیرانه خواستیم ایران
به سلاح هستهای دست پیدا نکنه آقای
چی اسمش نتانیا هم که میگه ما دفاع دفاع
داریم میکنیم پس هیچ کدوم انکار هیچ کدوم
اعتراف نمیکنن که جنگه و از اون طرف به
خاطر اینکه اگه اعتراف کنه که جنگیه باید
شما براش دلیل چیزی داشته باشید دیگه
توجیه کنی جاستیفای کنید در حالا یه سطحی
ولی وقتی که نفی کنین جنگه دیگه لازم نیست
که شما توجیه داشته باشید وقتی که میگید
دفاع از خود یک ضرورته ما در معرض تهدید
حیاتی هستیم هر کاری لازم باشه بکنیم یعنی
من همه جهان رو هم میتونم به آتش بکشم و
به هیچکس پاسخگو نباشم و نه افکار عمومی
بتونن مرو باز بدارن و هیچ نهاد
به اصطلاح ملی و بینالمللی همونطور که
نتانیاهو الان متهم به ارتکاب جرائم جنگی
و تحت تعقیب قضاییست ولی هیچ باکی از این
جهت نداره و بهعکس آقای ترامپ از رئیس
جمهور اسرائیل خواست حتی اتهامات
چیز رو نتانیاهو رو در خود اسرائیل هم
ببخشه و او رو از به اصطلاح زحمت بار
مجازات
کیفری هم رها کنه. یعنی ما در عرصه در
وضعیتی قرار گرفتیم که چیزی به نام قانون
دیگه معنا نداره.
یعنی این جنگها به دلیل اینکه مرز ندارن،
به دلیل اینکه لیمیت ندارن، به دلیل اینکه
پایان ندارن، به دلیل اینکه یک میدان
مشخصی ندارن، به دلیل اینکه یک نوع مشخصی
ندارن و هایبریدن. یعنی یک بار با موشک
میزنه، یه بار با به اصطلاح پهباد
میزنه، یه بار ویرو با ویروس، یه بار از
ابزارهای مختلف در شرایط مختلف استفاده
میکنن. بنابراین
به شما امکان میدن که هر قانونی رو زیر پا
بگذاریم. هر قانونی رو ما دیگه نمیتونیم
از چیزی به نام قوانین بینالمللی صحبت
کنیم. ما نمیتونیم دیگه در خود همین
آمریکا به راحتی حکومت حاکمیت قانون رو
بازسازی کنیم. به خاطر اینکه این آقای
ترامپ در حقیقت
ویژگیش اینه که از قدرت استفاده بکنه علیه
قانون.
و ویژگیش اینه که قدرت قدرتش رو با نقض
قانون اثبات بکنه. یعنی وقتی که سوپریم
کورت دستورهای او رو نقض میکنه او با
ایستادن علنی با تحقیر با به اصطلاح
تخریب شأن و مقامی که این نهاد داره
میخواد بگه من قدرت دارم. ما در دنیا این
هستیم که کسی برای اثبات قدرت خودش به کاخ
سفید میاد و برای اینکه نشون بده من قدرت
دارم و من رئیس جمهوری هستم که قدرتی
بینظیر داره دستور میده بخش شرقی کاخ
سفید رو تبدیل بکنن به سالن رقص و به
اصطلاح تفریح یعنی این یعنی که مسخره کردن
قدرت مسخره کردن قانون مسخره کردن عقل
و یک جنونی که اتفاقاً این جنون امروزه
جذابتر از هر چیز دیگریست. یعنی این
به اصطلاح بیپروا بودن، این آدم بیکله
بودن، این آدم بیمنطق بودن، این آدمی که
کاملاً خودرأی و خودخواه و خودکامه است
موجب میشه که تبدیل بشه به یک شخصیت جذابی
برای بخش عمومی از بخش عمدهای از
تودهها. چه در ایران کسانی که ترامپ رو
میپرستن، چه در به اصطلاح ایرانی که
نتانیا رو میپرستن. که خود ترامپ که
شیفته شخصیت به قول خودشون استرانگمن یا
آدمی که به اصطلاح همچین آدم قلدریه و هر
کاراشو انجام میده و پیش میره و به هیچکسم
هیچ کاری نداره این شخصیت شده در حقیقت
قهرمان عصر ما یعنی ما امروزه برای اینکه
آدمها رو به هم پیوند بدیم مهمترین
ابزاری که داریم اینه که اونها رو تا جای
ممکن اولاً بترسونیم. ثانیاً تا جای ممکن
وجود اونها رو از کینه پر بکنیم. بعد
اونوقت شما میتونید
جذابترین
به اصطلاح چهره رو از وحشتناکترین
آدمها و چیزها بسازید. شما میتونید
اونوقت بگید جنگ یعنی راه ما برای آزادی.
میتونید بگید جنگ یعنی بم ریختن سر ما.
یعنی مداخله بشرستانه. میتونید بیشرمانه
بیاید در برابر تلویزیون و به ایرانی که
مخاطب شما هستن بگید که شما اخلاقاً باید
کشته بشید تا ما به آزادی برسیم. این
وضعیت جهان ماست. وضعیتیست که درش قانون،
اخلاق و همه به اصطلاح قید و بندهایی که
بوده کاملاً از بین رفته و دیگه شما برای
ارتکاب رزیلانهترین اهداف خودتون هم هیچ
نیازی به پنهان
پوشی و به اصطلاح مخفیاری ندارید. به
راحتی میتونید مثل آقای ترامپ بیاید در
تلویزیون و بگید ما میتونیم این کارو
بکنیم درست مثل دزای دریایی اینا رو
بگیریم این کارو بکنیم. یعنی شما خودتونو
با دزدای دریایی یکی میبینید و از این
دزد دریایی شرب میکنه از اینکه در مله
عام و پشت تلویزیون به از خودش به عنوان
دزد دریایی حرف بزنه ولی رئیسجمهور
آمریکا نه این وضعیت ماست خب این شرایط
شرایطی نیست که شما بتونید اولاً به راحتی
به
ابعاد و عواقبش پی ببرید و ثانیاً بتونید
از راهحلای
به به اصطلاح پی پیموده از تجربههای خطا
از تکرار اونچه که عبس و بیسود بوده
استفاده بکنید. شما مجبور هستید به خلاقیت
مجبور هستید به تخیل
تخیل ممکن نهایت تخیل ممکنتون رو باید به
کار ببرید باید شما راهی پیدا بکنید برای
بیرون شدن و این بیرون شدن اولاً بیرون
شدن شما نیست بلکه
راه رهایی از هر بلایی راه رستگاری و راه
آزادی همیشه راه جمعیه
انسان موجودیست اجتماعی و همه چیز انسان
هم اجتماعیست. یعنی شما بدون
یک به اصطلاح درک اجتماعی یا درک مشترک
اجتماعی نمیتونید اصلاً مشکلو بفهمید و
بدون یک سعی و درک اجتماعی راهحلو
نمیتونید پیدا بکنید و با عزم و اراده و
عمل اجتماعی هم نمیتونید چیزی رو در خارج
به وجود بیارید. ما وقتی که از جامعه حرف
میزنیم داریم از یک
توده انبوهی از آدما حرف میزنیم که حالا
اتفاق افتاده در یکی محدوده جغرافیایی
مشترک به دنیا آمدن و زندگی میکنن. این
جامعه نیست به خاطر اینکه جامعه یک
نیروست. جامعه یک نیروییست که از هر
نیروی دیگری قویتره و ما وقتی که صحبت
میکنیم از جنبش اجتماعی، وقتی صحبت
میکنیم از نهاد مدنی، وقتی که صحبت
میکنیم از به اصطلاح تغییرات اجتماعی
داریم از یک چیزی که قدرت واقعیست حرف
میزنیم اما وقتی که آدمها با همدیگه
ارتباط ندارن، حس اجتماعی از بین رفته و
ما فقط صرفاً به اسم هموطنیم و و به اسم
عضو یک جامعه هستیم و در ساختن این جامعه
نقش نه نقشی بازی میکنیم نه برای از بین
رفتن این جامعه تلاش مقاومتی کردیم ما
چگونه میتونیم از به اصطلاح
جامعه ایران صحبت بکنیم که چه میدونم
چی گفتید شما ایجنسی داره یا نه جامعه
ایجنسی داره که در حقیقت تبدیل
[گلویش را صاف میکند] شده
صرف حرف ۵۰ میلیون آدم نیست بلکه علاوه بر
این ۵۰ میلیون آدم ی اون رابطهای که بین
این ۵۰ میلیون آدم هست اون جامعه
من و شما که جامعه نیستیم رابطهای که بین
من و شما هست جامعهست و اونه که قدرته
اونه که تغییر ایجاد میکنه اون رابطه هست
که تحول ایجاد میکنه و و تا زمانی که شما
و اون رابطه میاندیشه اون رابطه عمل
میکنه اون رابطه خطاها رو پیدا میکنه
اون اون رابطه هست که راهحل داره پیدا
میکنه. اون رابطهای که نیست یعنی
جامعهای که نیست چگونه میشه از خواستن یا
نخواستن دونستن یا ندونستنش حرف زد. جام
عاملیت جامعه زمانیست که این جامعه خودش
بفهمه که عاملیت چیه عاملیتو تعریف کنه و
عاملیت رو در خودش ایجاد کنه یا به اصطلاح
جستجو بکنه. من که اینجا در واشنگتن نشستم
که نمیتونم بر اساس حالا
سواد و انصاف و هرچی در در مورد همه چیز
نظر بدم که ایران این باید باشد آن باید
باشد در ایران باید فلان بشود و ما در
اتفاقی که برای ما افتاده اینه که زبان ما
چون ارتباطشو با واقعیت از دست داده
اگر شما به زبانی حرف بزنید که ربطی به
واقعیت نداره مثلاً مثلاً هزیون میگید تو
خواب اگه با خودتون حرف بزنید اگر زبانو
اینجوری حرف بزنید یعنی شما مخاطبم ندارید
شما زمانی میتونید با کسی حرف بزنید که
درباره واقعیت حرف بزنید چون واقعیت هست
که میتونه شما رو با همدیگه مشترک بکنه
اگر من و شما در یک واقعیت مشترک نباشیم
حرف زدن ما حرف زدن با همدیگه نیست حرف
زدن برای خودمونه یعنی هر کس برا خودش حرف
میزنه به خاطر همینم
م هر کس حرف خودشو تکرار میکنه دیگه
[صدای خرناس] در نتیجه باعث میشه که ما
نفهمیم که داریم در یک اتاق تاریکی برای
خودمون حرف میزنیم ولی میگیم آقای
خامنهای آقای ترامپ ترامپ اینطور باید
بکند اون اینطور باید بکند یعنی کاملاً
این رو من قصد توهین میگما کاملاً مثل یک
آدم پریشان ذهن آشفته حالی هستیم
که داره با دیوار حرف میزنه ولی فکر
میکنه که پادشاه
به اصطلاح بلجیکه
فکر میکنه که با کسانی حرف میزنه که
وجود ندارن وقتی که من میگم روشنفکران
باید این کارو بکنن اپوزیسیون باید اون
کارو بکنن نمیدونم حکومت باید این کارو
بکنه یه با کی دارم حرف میزنم با کی دارم
صحبت میکنم با خودم وقتی تو تلویزیون
میگم سلام بر ملت شریف عزیز ایران دارم با
کی حرف میزنم مگه ملت شریف و عزیز ایران
جلوی تو نشستن؟
من اگر ندانم که با یک آدم واقعی و مخاطب
واقعی صحبت میکنم نمیتونم بفهمم که آیا
اصلاً در در واقعیت هستم یا نه. من زمانی
که با شما حرف بزنم شمای واقعی میفهمم که
در بیدارم. میفهمم که اگر الان شبه
واقعاً شبه. اگر شما با شما حرف نزنم شما
یک آدم تخیلی باشید من نمیتونم بین خواب
و هزیان و توهم و بیداری تشخیص بدم. ما در
یک
به اصطلاح تبدیل شدیم به خوابگردان
بسیار بسیار
مستی که در شب تاریکی از خانهشون بیرون
رفتن. راه میریم بدون اینکه دام و
درهها رو ببینیم. خب
من نمیدونم دیگه چقدر حرف زدم منو
احساسات منو برانگیختی آقای بابک خانم
یک سؤال
بسیار خوب دوستان صحبت کنن اگه حالا من
اگه نکتهای بود میگم
هیچ کدوم از یادداشتهایی که من داشتم
برای امروزو نخوندم برای دوستان ولی خب
مهم نیست
خب عرض کردم در ابتدای جلسه که این جلسه
ادامه داره و
بله بله بدتر از جلسه واسه ما وضعیت ما
ادامه داره بنابراین
فرصت هست
بله دوستان اگر نکتهای دارن تشریف بیارن
تا
با آقای خرجی در میون بذاریم
[صدای خرناس]
راجع به چیزم [گلویش را صاف میکند]
صحبت نکردید ادمینستریتور آقای
ترامپ
و خودش به اون ترتیب ولی
وزناشم در واقع حالا اونو فکر میکنم که
در همون جلسه بیشتر بهش بپردازید و
[صدای خرناس]
اینکه چی این خواستگاه که نمایندگی میکنه
یعنی خواستگاه مذهبی
و [صدای خرناس] اینام راجع بهش میدن امروز
بنا داره صحبت دادن امروز نه ولی حتماً به
این موضوع برخواهیم گشت طبیعتاً من اگر
اجازه بدین حالا اگه دوستان صحبت کنن من
یه ریپورتی رو راجع به ایران براتون
بخونم و بعد فایلشم در
واقع فلسفه خواهم گذاشت که شاید براتون
جالب باشه
[صدای خرناس]
دوستان اگر نکتهای دارن بفرمایین
فعلاً که دوستان اصلاً نکتهای ندارم اگر
تشریف آوردن حتماً خبر
من خیلی عذر میخوام که احساساتی میشم و
واقعاً
شاید انسجام صحبتم از دست بدم و عذر
میخوام از دوستان یک ریپورتی
منتشر شده یعنی یه سازمانی هست که ریپورت
منتشر میکنه راجع به کشورهای مختلف برای
سال ۲۰ار
۲۶ش
در مورد ایران در حقیقت بنیاد برسلمان
هست. شاخص تحولهایی رو که در کشورهای
مختلف هست در زمینه وضعیت دموکراسی،
اقتصاد بازار، کیفیت حکمرانی در کشورهای
حال گذار در حال گذار در حقیقت نشون میده.
هر دو سال یه بارم منتشر میشه در آلمان.
در
نسخه امسالش ۱۳۷
کشور رو بررسی کرده که میشه تو سایتشون
[صدای آه]
در حقیقت ایده اصلی این بنیاد اینه که
تلاش میکنه ببینه که کدوم کشورها به سوی
دموکراسی اقتص و اقتصاد بازار حرکت میکنن
کدوم کشورها میرن به سمت اقتدارگرایی و
فساد و فروپاشی نهادی و یا بحران حکمرانی
و همچنین چقدر دولتها تا چه اندازه
توان مدیریت تحول رو دارن.
این شاخصها سه بعد اصلی رو در حقیقت
میسنجن. یکی تحول سیاسی رو در هر کشوری
یعنی از نظر انتخابات آزاد، حاکمیت قانون،
تفکیک قوا، آزادیهای مدنی، فرهنگ سیاسی
دموکراتیک. دوم تحولات سیاسی مثل اقتصاد
بازار عدالت اجتماعی
به اصطلاح ثبات اقتصادی مالکیت خصوصی
سیاستهای توسعه و همین طور کیفیت حکمرانی
یعنی آیا دولت در اجرای اصلاحات در مبارزه
با فساد در زمینه مدیریت بحران توان و
ظرفیتش چقدر هست و اجماعسازی سیاسی و
کارآمدی دولت رو چگونه میشه ارزیابی کرد؟
خب [گلویش را صاف میکند]
در این گزارش وا بسیار مهمی بخونیم به
دلیل اینکه بدونیم که یکی از ویژگیهای
جنگ در قرن بیست و یکم اینه که به عنوان
ابزاری برای تداوم تحکیم و تثبیت
به اصطلاح
حکومتهای استبدادی به کار میره یعنی
حکومتهای استبدادی به نفعشونه که جنگها
رخ بدن و این جنگها میتونه اونها رو از
به اصطلاح
نیروی تداومشون رو تجدید کنه. به چه صورت؟
یکی از شکلایی که
این کارو میکنه اینه که این حکومتهای
استبدادی معمولاً
پایگاه اجتماعی خودشونو از دست میدن دیگه.
یک بخش عمده جامعه رو به تدریج تبدیل
میکنن به مخالفان خودشون و در نتیجه
جامعه حکومتها از نظر مشروعیت و مقبولیت
و پشتوانه
مردمی بسیار شکننده میشن. خب جنگ باعث
میشه که مسئله جامعه عوض بشه و کسانی که
به جامعه فکر میکنن و مصلحت کشورشون فکر
میکنن لزوماً
کسانی نباشن که
به اصطلاح با حکومت یعنی مصلحت جامعه رو
با مصلحت حکومت یکی نگیرن و در نتیجه برای
بقای کشور و بقای جامعه خودشون به
اصطلاح
ناسیونالیستهای واکنشی ریاکشنری یعنی
در حقیقت ملی گرایان ناگهانی یکشبه اما
بسیار مؤثر و نیرومند
در دفاع از چیزی که در نهایت به دفاع از
به تداوم حکومتم میانجامه به اصطلاح تن
بدن به عبارت دیگه یه بخشی از جامعه رو که
از سر امیال ناسیونالیستیش
مخالف ف حکومت شده بود جنگ امیال
ناسیونالیستی او رو به نفع حکومت در حقیقت
تبدیل تغییر میده و این اتفاقم افتاده
طبیعتاً
خب این یکی از ویژگیهاش بنابراین ما
اونچه که در قرن بیست و یکم انتظار
میبریم من برای دوستان یه دونه هندبوک
آکسفورد مفصل میفرستم براشون که در این
کتاب مجموعه حدود ۸۰۰ ۹۰۰ صفحهست و شاید
۴۰ ۵۰ تا به اصطلاح از برجستهترین محققان
مقاله دارن راجع بهش راجع به جنگ در قرن
۲۱ و باید بدونیم که یکی از پیامدهای جنگ
در قرن بیست و یکم اینه که مقاومت در
برابر استبداد بسیار بسیار سختتر میشه.
شیوهها و شگردهای
حکومتهای استبدادی برای تداوم و برای
سرکوب و برای کنترل شهروندان بسیار بسیار
پیچیدهتر، نامحسوستر و آسانتر میشه و
در نتیجه شما بسیار بسیار بیش از
انسانهایی که در قرن بیست و یکم بیستم و
قبل از اون بودند باید خودتون رو در خطر
ببینید و مسئولیت رو به حدی
سنگین ببینید که به
شکل مضاعفی برای
به اصطلاح حل این مسئله یا مواجه مسئله
تلاش بکنه. مهمترین یافتهها در این
گزارش یک آتورتانیزم یا اقتدارگرایی اکنون
غالب شده است. ما میگیم اکنون یعنی ما
۲۰۲۶ هستیم هنوز تازه ربعی از این قرن
گذشته و هیچ نشانهای نیست که این وضعیت
روندی رو به کاهش داشته باشه و بهعکس یک
کسی مثل ترامپ و یه کسی مثل شیب و یه کسی
مثل پوتین کاملاً و نتانیاهو میتونند در
حقیقت به به
اصطلاح چی میگن متاستاس یا به س تسری
غده سراطانی استبداد به جهان کمک کنن.
یعنی اون
مسئله ترامپ و مکل ما با چنین سیاستمداری
سیاستمدارانی این نیست که در کشور خودشون
یا محدوده خودشون تأثیر میذارن. نه. نوع
سیاستورزی اینها در حقیقت نیروهای ضد
آزادی، نیروهای ضد دموکراتیک و نیروهای ضد
مردمی رو در سراسر جهان فعال میکنه و در
حقیقت به امکانها به امکانهای
ناشناختهای از شر مجال فعلیت بده.
اقتدارگونه در میگه که در دقتی که در
تحقیقی که اینها کردن دموکراسیها
در سال ۲۰۶
از حکومتهای استبدادی بیشتر بودن اما
اکنون ۵۶ که شره بررسی شده اقتدارگیرا
هستن توجه کنید وقتی که ما حرف میزنیم از
جمهوری اسلامی داریم حرف میزنیم از یکی
از ۵۶ کشور و تصور نکنیم که ما در یک
وضعیت استثنایی هستیم و ما میدونیم چیکار
بکنیم و هیچکس نمیدونه ما چیکار بکنیم و
نه ما باید بدونیم که با یک وضعیت بسیار
پیچیده جهانی مواجهیم و برای شناخت و برای
راه حل آن باید حتماً
به ولد باشیم جهانی فکر کنیم و میگه و
بسیاری از دموکراسیها نیز دچارسایش درونی
شدن یعنی نه تنها
استبداد حکومتهای اقتدارگیرا بیشتر و
قویتر شدن که اون دموکراسی های موجود هم
کاملاً
چی از درون پوسیدند و فاسد شدن دو
اقتدارگرایی کارآمد یک افسانه است یعنی
تمام این حرفایی که شما میشنوید از این
دوستان که الان مسئله ما دموکراسی نیست
الان مسئله ما آزادی نیست امروز گوش
میکردم صحبت یکی از آقایونی که از دوستان
قدیم من بود و متأسفانه
امروزه
مواضعش در اینجا سالهای اخیر برای من
خیلی
قابل تحمل نبود. داشت میگفت که مسئله
ایران اصلاً دموکراسی نیست. یعنی قبلاً از
جنگ دفاع میکرد به ولی حالا که جنگ
نتونسته حکومتو عوض کنه ایشون معتقد بود
که میشه که در کوله بار سربازان خارجی
آزادی هم پیدا کرد. یعنی منظورش این بود
که اگر جنگ حتی اگر تا حالا به دموکراسی
نیجا میده این دلیل نمیشه که بگیم در این
موردم نمیانجامه انقدر آدم دقیقیه حالا
که معلوم شد که جنگ از پس تغییر رژیم
برنمی گفت حالا خیلی هم مهم نیست بهخاطر
اینکه اساساً که دموکراسی که در ایران که
به تا به سرعت به وجود نمیاد و بالاتر از
این اصلاً نیاز امروز ایران دموکراسی نیست
آزادی نیست نیاز امروز ایران ثبات
اقتصادیست و به اصطلاح بهبود وضع مردم
یعنی اگر کسی به شما گفت که چیزی به نام
یک حکومتی داریم که میتونه کارآمد باشه
اما آزادیهای شما رو سلب کنه اما
حاکمیت حق حاکمیت خودتونو رو بر سرنوشتتون
بگیره بدانید که شما رو داره به قتلگاه
میبره شما برای نفس کشیدن نیازمند آزادی
هستید نه برای زندگی کردن برای نفس کشید
چیدن شما برای اینکه لحظه لحظه زندگیتونو
تجربه کنید باید بتونید آزاد باشید و باید
اگرم آزاد نیستید خودتونو آزاد بدانید و
بنابراین در مبارزه با برای آزادی اما اگر
فکر کردید که بله من میتونم از همه آزادی
و حقوق بشر و اینا فعلاً صرف نظر کنم شکم
زن و بچمو سیر کنم شما در حقیقت
[گلویش را صاف میکند]
چاقو زدید به
شکم زن و بچتون و شما اونها رو پیش از
دیگران کشتید. پس بدونید که اون که به
اصطلاح ادعاها اون نمونهها اون
ایدئولوژیها اون تجربههایی
[گلویش را صاف میکند] که
این اتفاق درش افتاد یعنی مردم بهانه
به اصطلاح نان و بهانه جان از آزادی
گذشتند اونها نه تنها نان و جانشون رو
به اصطلاح نه تنها آزادیشون رو بلکه نان و
جانشونم از دست دادن
گزارشها نشون میده که حکومتهای اقتدار
معمولاً فساد بیشتری دارن، مدیریت
ضعیفتری ارائه میکنن و در بحرانها
ناکارآمدترن.
میان کیفیت دموکراسی این جمله رو توجه
کنید. این یک یافته تجربیست.
میان کیفیت دموکراسی و کیفیت حکمرانی
همبستگی قوی وجود داره. یعنی میزانی که
شما بتونین کارآمد باشین بستگی به میزانی
دارید که بتونید دموکراتیک باشید.
سه بحران اقتصاد جهانی دموکراسی رو تضعیف
کرده. بنابراین دموکراسی الان در با یک
دشمن و دو دشمن مواجه نیست بلکه با
دشمنهای جدیدی مواجه هست که
از هر سو رو احاطه کردن. پیامدهای تورم
تضیت تورم در خود همین آمریکا وحشتناکه.
من که حالا ماشین ندارم و خیلی هم
به اصطلاح بیرون نمیرم ولی گاهی که میرم
یه چیزی میخرم کاملاً شما حس میکنید که
اجناس و ارزاق معمولی و روزمره
مردم بسیار بسیار گرون شده یعنی زندگی
روزمره بسیار سختتر شده تورم جنگها بدهی
نابرابری و شوکهای ژئوپولیتیک باعث شدن
دولتها به سیاستهای امنیتی و
کنترلگرایانهتر روی
۴ مقاومت مدنی هنوز زنده است. با وجود رشد
سرکوب گزارش میگوید جامعه مدنی رسانههای
مستقل و جنبشهای اعتراضی در بسیاری
کشورها فعال باقی موندهاند. از نگاه
بیتیآی این این سازمان این بنیاد آینده
هنوز کاملاً بسته نشده است.
وضعیت مناطق مختلف جهان اروپای شرقی و
مرکزی برخی کشورها مانند لهستان به
بازسازی نهادهای دموکراتیک بازگشتن اما
مجارستان سربستان دچار اقتدارگرایی عمیق
شدن. خاورمیانه و شمال آفریقا دولتهای
رانتی تمرکز قدرت ضعف جامعه مدنی اقتصاد
ناکارآمد و بحران مشروعیت سیاسی خاورمیانه
و شمال آفریقا رو به یکی از بحرانیترین
مناطق جهان مد حالا بریم سراغ ایران
در گزارش بیتیآی همچنان در زمره حکومتهای
اقتدارگرای سخت طبقه طبقه بندی میشود
محورهای اصلی نقد گزارش نسبت به ایران چه؟
تمرکز شدید قدرت، محدودیت آزادیهای
سیاسی، ضعف حاکمیت قانون، تحریم و بحران
ساختاری اقتصاد، فساد نهایی نهادی، کاهش
ظرفیت حکانی اما گزارش در عین حال به سطح
بالای آموزش جامعه مدنی فعال و ظرفیت
اجتماعی تحول نیز اشاره میکند. خب
این چیزیست که این گزارش میگه. این به شما
هیچگونه امید، هیچگونه وعده نمیده. اون
چیزی که شما نیاز دارین اینه که
به خودتون اعتماد به نفس داشته باشین و
بدونید که تواناییهایی دارین به عنوان
فرد، به عنوان شهروند و به عنوان عضوی از
جامعه که ناشناخته مانده. چرا؟ چون اگر
اون تواناییها رو میشناختید و به کار
برده بودید، ما به اینجا نمیرسیدیم.
بنابراین ما ایرانیها به هیچ وجه نه
نیازمند امیدیم نه نیازمند وعده خداوندیم
نه نیازمند کسانی هستیم که به ما بگن نور
بر پیروزی
نور بر تاریکی پیروز خواهد شد نه ایران
جاودان است نهیچ
بیمه تاریخی وجود داره اونچه که میتونه
ما رو نجات بده اون نیروی پنهان در وجود
تکتک ما ایرانیهاست که ما برای تغییر و
برای ساختن جامعه خودمون تاکنون ازش غفلت
کردیم و باید بهش بشناسیمش و بدونیم که
اون چیزی که ما ازش حرف میزنیم چیزیست که
باید ساخته بشه و باید ساختنشم یاد گرفت
یعنی ما باید بدونیم که جامعه چیه و چگونه
میشه ساخت ما باید بدونیم که قانون چیه
قرار نیست که قانون اساسی رو در به اصطلاح
یک
مجلس مهمانی شبانه در واشنگتن بنویسن و
بعد بر ۹۰ میلیون نفر با پاسبون و گشت
ارشاد تحمیل کنن همون کاری که در زمان
مشروطه و بعد در دوره پهلوی کردن قانون
یعنی اون چیزی که یک مردمی دوست دارن طبقش
عمل کنن بنابراین قانون چیزیست که مردمی
با توافق و با به اصطلاح اشتراک نظر اون
رو تأیید کنن تدوین کنن تا جامعه قانوناً
عمل بکنه ما در ایران نمیدونیم قانون چیه
چرا به خاطر اینکه قانون نداشتیم همیشه
فرمان بوده فرمان شاه فرمان خدا فرمان
سلطان فرمان پدر اون چیزی هم که میگیم
اخلاق اون چیزی هم که میگیم به اصطلاح
قواعد تجارت و زندگی اینا همه فرمانه ما
هیچ کدوم در تعیینش نقشی نداشتیم پس باید
یاد بگیریم که برای اولین بار در طول این
تاریخ بسیار پرافتخار ۸۰۰۰ ساله ۸۰۰۰ ساله
خودمون برای اولین بار بفهمیم چگونه چونه
جامعه بسازیم یعنی چگونه قانون بگذریم و
چگونه قانونی زندگی کنیم این ابدا چیز
ساده نیست اولین تجربه است برای ملتی که
اساساً از آزمودن چیزهای نیازم بوده چندان
استقبال نمیکنه بله ممنونم
بله خیلی ممنون آقای خجی
خب دوستان [صدای خرناس]
اگه نکتهای هست تشریف بیارید
آقای خرج اون هموکر رو فرستاد
میفرستم براتون چشم
اجازه بدید که من الان میفرستم من اینو
یک بله بفرمایید
بفرماید
من اینو یه یک ترجمه ماشینی کردم فارسی که
برای دوستانی که بخوان یه خلاصه فارسی را
بخونن ممکن باشه.
بسیار خب حالا من یه پیرو همون بحث عاملیت
و ایجنسی و اینا یک سؤال دیگهای هم مطرح
[صدای خرناس]
هستش ولی دوستانو میشنویم اگر وقت بود
ادامه آقای سپهر بفرمایید
خیلی ممنون از شما با سلام خدمت همگی
من دو نکته رو مشاهده کردم که میخواستم
نظر شما رو بیشتر بدونم. اینکه وقتی خیلی
مؤدبانه هم ما به گفتگو در همین با همین
اسپلیت حرفای شما به با هموطنامون
میپردازیمشون به ترس خیلی بی دلیلی عصبانی
میشن به نظر من بقیه این خیلی چیز عجیبیه
برای من و اینکه من جدیداً وقتی این
صحبتها رو صحبت که از شما یاد گرفتم با
بقیه در میون میذارم
خیلی عجیبه که آدمها برای خودشون واقعاً
هیچ مسئولیتی قائل نیستن ولی برای
گذشتهها قائلن نمیدونم چهجوری مثلاً
برای ۵۷یا قائلن ولی برای خودشون قائل
نیستن من چند وقت پیش از یه دوستی
میپرسیدم که چه اتفاقی بیفته شما مت به
این نتیجه میرسی که اشتباه کردی بعد مکس
طولانی گفت هیچی هیچ اتفاقی بیفته من
نمیگمش و اینم یه چیز تیپیکاله حالا تجربه
منه میخوام ببینم شما هم آیا همچین چیزی
دیدید که آدمها بگن که هیچ اتفاقی بیفته؟
من نمیگم اشتباه کردم. خیلی ممنون از شما
ببینید دوست عزیز ما ایرانیا
ممکنه که با هم با به اصطلاح دیدگاههای
همدیگه خیلی موافق باشیم. یعنی ما
ایرانیها انقدر از نظر اعتقاداتمون با
همدیگه مخالف هستیم که همین وضعیت که شما
میگید تحمل شنیدن حرفای همدیگه رم نداریم.
اما این مخالفت شدید و دعوا و دشمنی که
بین ما ایرانی اینها هست درست نشوندهنده
اینه که یه شکل فکر میکنیم. یعنی تشابه
ماست که باعث میشه ما انقدر با همدیگه
دشمن باشیم. یعنی ما وقتی که یه شکلی فکر
میکنیم و یه شکلی حرف میزنیم نمیتونیم
با همدیگه حرف بزنیم. در نتیجه دعوامون
میشه. برادرکشی در در حقیقت برادر برادرشو
میکشه. برادر بیگانه رو نمیکشه که یعنی
آدمهایی که بیشترین شباهتو با هم دارن
بیشترین خصومتو با هم دارن. بنابراین اینو
باید بفهمیم. یعنی من باید بفهمم که این
ایرادایی که من مثلاً از جامعه ایران از
چیزایی که خوشم نمیاد میگیرم باید بدونم
که اینا ایرادهای فرد نیست بلکه و
ایرادهایی که ناگهانی و اتفاقی به وجود
آمده باشه نیست بلکه این ایرادهای اصلی
ایرادهایی هستن که ساختاری و تاریخی و
جمعین یعنی من بی با آقای خامنهای ممکنه
۱۰۰ عقاعدم مخالف باشه ولی شکل حرف زدن زم
شکل درکم از جهان مشترک باشه در نتیجه تا
ابد مثل او عمل میکنم در برابر او به
همین دلیل که شما میبینید
فراموش کنید اسم افراد رو فقط به عملشون
نگاه کنید آقای پهلوی رو بذارید کنار خانم
رجوی بذارید کنار آقای خاتمی بذارید کنار
آقای خامنهای و ببینید اینا واقعاً
تفاوتاشون در چیه در چه چیزایی تفاوت دارن
میبینید که اینا نظرات مختلف یعنی
خواستههای مختلف دارن. خواستهشون چیه؟
همشون یه چیز میخوان. اگر قابیل هابیلو
کشت به خاطر چی بود؟ بهخاطر اینکه بود که
اون چیزی که او داشت میخواست. آقای پهلوی
میخواد ولی فقیه بشه. آقای خانم رجوی
میخواد ولی فقیه بشه. آقای خاتمی دوست
داره که همه التماسش کنن ولی فقی همهمون
به یه چیز فکر میکنیم. ولی خب اون صندلی
یکیه. در نتیجه همیشه بعد از مرگ پدر
برادرا به جون همدیگه میفته و بر سر ارث
پدریست که میشه دعوا کرد چون یه چیزو
میخوان دیگه اینو بفهمیم اونوقت اگر اینو
فهمیدیم میبینیم که اون چیزی که باید
تغییر بدیم خیلی جدیتر از یکی دو تا
مثلاً عادت و اخلاقه یک پس چیزای که باید
تغییر بدیم خیلی جدی و ثانیاً
اون چیزی که من به عنوان یک انسان میتونم
م تغییر بدم فقط و فقط خودمم من هیچ چیزی
غیر از خودمو نمیتونم تغییر بدم من فقط
میتونم خودمو تغییر بدم و با تغییر خودم
طبیعتاً جهان من عوض بشه من اگر مثلاً فرض
کنید یک مدرک تحصیلی ج تازهای به دست
بیارم خب درآمدم بیشتر میشه بهتر زندگی
میکنم شرایط دیگهای پیدا میکنم
میدونین تغییر که در خود من به وجود میاد
جهان منو تغییر میده بنابراین بدونیم که
ما به هیچ وجه وظیفه، مسئولیت و هیچگونه
رسالتی برای اصلاح دیگران، برای اینکه
دیگرانو تغییر بدیم نداریم. ما با دیگران
حرف میزنیم برای اینکه راجع به مشکلات
مشترک، بیماری مشترک،
به و دردهای مشترک بیاندیشیم. یه عبارت
دیگه اگر من دارم این حرفا رو میزنم
اگر آدم مناسبی باشم حکم یک پزشکی رو دارم
که با شما هیچ فرقی نداره در اینکه در
دوران کرونا زندگی میکنه بدن یک پزشک با
بدن ی به اصطلاح یک غیر پزشک هیچ فرقی
نداره در برابر به اصطلاح ویروس کرونا
یعنی به همون شکل تهدید میشه و در معرض ز
خطر هست اما
من دارم تلاش میکنم که با شما صحبت کنم و
بفهمم که چگونه با این ویروس مقابله کنیم
من فرصت دارم مثلاً بیشتر فکر کنم شما
فرصت دارید یک مهارتهایی رو به دست
بیارید همه اینها با همدیگه میتونه
تغییررو ایجاد بکنه پس ما باید اولاً
بدونیم تغییر چیه یعنی بدونیم که وقتی از
تغییر حرف میزنیم چیو میخوایم تغییر
بدیم چهجوری میخوایم تغییر بدیم وقتی
میگیم رژیمو میخوایم تغییر بدیم شما از
کسی که میپرسه جمهوری اسلامی باید برود
بگید چی باید کجا برود چه چیزی برود یعنی
جمهوری اسلامی مگه پا داره
میگن اینا باید برن ایرانو پس میگیریم از
کی پس میگیریم
چی رو پس میگیرین دقیقاً و بعد وقتی که
از جمهوری اسلامی حرف میزنیم دقیقاً
منظورتون به من به صورت عینی و ملموس نشون
بدید جمهوری اسلامی کجاست
عرض و طولش کجاست؟ وقتی میگید آخوندا
آخوندا کجان؟ قمن مشهدن اصفهانن تهران
نجفن وقتی که میگید که استبداد به اصطلاح
دینی یا استبداد سیاسی در ایران دقیقاً
شما باید بدن و مکان این استبداد رو
بشناسید تا بتونید اونو تغییر بدید در
نتیجه نشید مثل آقای پهلوی که در تاریکی
رو هوا عصا میزنه و بدتر چراغها رو
میشکونه و تاریکتر میکنه فضا
باید بدونید با چی دارید مبارزه میکنید.
باید حتماً دشمنی رو که دشمن میدونید
بشناسید و واکنش عاطفی، قربانی شدن، به
اصطلاح خشم، رنج اینها همه توضیح
روانشناختی داره. نه توجیه اخلاقی داره و
نه به اصطلاح با مسئولیت شهروندی و مدنی
شما سازگار هست و نه نشان بلوغ فکری و
سیاسیست. یک انسانی که بلوغ رسیده
دردهاشو کن تحمل میکنه برای اینکه بتونه
درمان کنه. من اگر انقدر بیتابی کنم در
برابر دردهام دردهم بیشتر میشن. اگر دستم
زخم شده سرمو به دیوار بکوبم دردهامو
بیشتر کردم. پس من باید قدرت تسلط بر رنجم
رو داشته باشم تا بتونم از اون رنجرهایی
پیدا بکنم. این نیازمند بلوغه. این
نیازمند
آموختن چگونه تسلط بریته. بنابراین اینها
رو اگه بیاموزیم اونوقت سراسیمه نمیشیم،
آشفته نمیشیم، فکر نمیکنیم که دیر شده،
فکر نمیکنیم که فردا روز آخر دنیاست، فکر
نمیکنیم که فقط یک راه وجود داره.
میدونین اونوقت میتونیم به راههای
مختلف فکر کنیم. میتونیم برنامههای
مؤثرتر، خلاقانهتر و به اصطلاح کارآمدتری
رو طراحی کنیم.
آقای خلجی تا از این بحث دورتر نشدیم
اشاره کردید به این که دعوا در واقع تو
شباهتها و بین بقارا
پیش میاد چقدر
الان دعوایی که بین ایران و آمریکا پیش
اومد اینا چقدر با همدیگه شریبی بله حالا
من من یه جلسه دیگه هم راجع به این مفصل
صحبت میکنم. درجه جلسه دیگری من مفصل
راجع به این صحبت میکنم که ترامپ نام یک
رئیس جمهور آمریکا نیست بلکه ترامپ به
عنوان نماد
یک دوران به عنوان نمونهای از انسان یک
دوران از در تاریخ نامش ثبت خواهد شد.
ترامپ یک نفر نیست بلکه
یک آینهایست از انسانی که در عصر عصر به
اصطلاح دیجیتال در قرن بیست و یکم تبدیل
شده به
ترامپ همه ما ترامپ شدیم همه ما ترامپ
شدیم یعنی چی [صدای خرناس] یعنی که همه ما
به جهانی وارد شدیم که اون چیزهایی رو که
موجب شده آقای ترامپ ترامپ بشه در مورد
همه ما صادق است. حالا اگر من نشدم
رئیسجمهور آمریکا و جنگ نکردم به خاطر
اینکه قدرتشو نداشتم ولی در همون ابعاد
بسیار محدوده این اتاق هم به همون میزانی
که ترامپ از مسئولیت خودش میگریزه به
همون میزانی که ترامپ در حقیقت جهان جهان
رو به نفع منافع
شخصی خودش ناچیز و شوخی میگیره و ب این
بیتفاوتی بیآری لابالیگری نسبت نسبت به
رنجی که در این جهان من میگذره این در
مورد همهست. ما داریم تبدیل میشیم به
آدمهایی که
دیگه همدیگه رو به عنوان انسان دیگه
نمیبینیم. همدیگه رو به عنوان یک به
اصطلاح اکانت فیسبوکی میبینیم. همدیگه رو
به عنوان یک به اصطلاح هویتهای دیجیتال
همدیگه رو به عنوان یک پروفایل یک رزومه
میبینیم. ما داریم یک چیزهایی رو از دست
میدیم که به دست آوردنشون بسیار دشواره و
هر چقدر که بیشتر غفلت کنیم و بیشتر
نادیده بگیریم
برای اون هزینه بیشتری باید بدیم ما داریم
انسان رو از دست میدیم در حقیقت انسان
بودن رو داریم تبدیل میشیم به ماشین تبدیل
شدن به ماشین یعنی چی یعنی اینکه دیگه
لازم نیست که به ما بگن چیکار بکن؟ نه ما
رو با یک دستگاه پیچیدهای کوک میکنن تا
قیام قیامت ما عین ماشین عمل میکنیم بدون
اینکه هیچگونه نگرانی و ناراحتی داشته
باشیم. یعنی ما در حقیقت فوکو نظریه فوکو
راجع به به اصطلاح قدرت در حقیقت همینه
میگه در دوران مدرن ما بایوپالیتیکس مواجه
هستیم یعنی دیگه حکومتها نمیان شما رو با
ضرب و زور به کاری وادارن بلکه حکومتها
دیگه حتی نیازی ندارن به اینکه بدن شما رو
تحت کنترل دربیارن یا زندان بکنن کافیست
که
زندگی شما رو کنترل کنن
اقتصاد شما رو کنترل کنن
به اصطلاح
اون چیزی که
شکل زندگی رو کنترل کنن در نتیجه
کافی این کافیه و بعد فیلسوفان دیگری میگن
که ما از این مرحله هم فراتر رفتیم ما
امروزه نه با ب بردگی جسمی و محسوس بلکه
از راه
به اصطلاح از دست دادن عواطفمون از راه از
دست دادن حسمون از راه در حقیقت از دست
دادن
اون چیزی که
بسیار بسیار
خصوصی و شخصی هست داریم ارتباطمونو با
جهان انسانی از دست میدیم کاملاً این اون
خطر بسیار عظیمیست که باید بهش هوشیار
باشیم و بدونیم در حقیقت
تاریخ مفهوم قدرت نشون میده که قدرت فقط
در دولت و ارتش نیست. وقتی شما صحبت
میکنین صحبتهای ایرانی رو ایرانیا رو
میشنوین براشون قدرت باید حتماً ملموس
باشه. میگه خامنهای، سپاه، ارتش،
نتانیاهو، آمریکا، نمیدونم بمب، تانک.
هیچ تصوری از قدرت غیر از قدرت سخت نداره.
اگر من و شما ندونیم که قدرت اشکال دیگری
داره اونوقت همیشه در برابر اون دولتها و
ارتشها شکست خواهیم خورد. همیشه تا ابد
قربانی خواهیم بود. به خاطر اینکه خودمون
رو بدون قدرت فکر تصور میکنیم. اگر
بدونیم که ما بدون اینکه دولت باشیم و
بدون اینکه پول داشته باشیم و بدون اینکه
سلاح داشته باشیم چیزی داریم که قدرتی
بالاتر از قدرت اسلحه و به اصطلاح پول هست
اونوقت میتونیم در برابر این وضعیت
مقاومت بکنیم قدرت فقط در توپ و تانک و
زندان و اسلحه نیست بلکه در زبان در دانش
در رسانه در اقتصاد در دین این و حتی در
میل انسان قدرت حضور داره. ولی ویژگی عصر
ما اینه که قدرت هرچی نامرعیتر میشه
عمیقتر عمل میکنه و هرچی نامرعیتر میشه
آدمها دچار حماقت بیشتر و دچار کوری
بیشتر میشن نسبتش. یعنی هرچه که این
تکنولوژی بیشتر ما رو با خودمون بیگانهتر
میکنه، توهم دانایی، توهم بینیازی از
آموختن، توهم اطمینان از گذشته در آدمها
قوت بیشتری میگیره. ما امروزه مسئلهمون
جهل نیست، ندانستن نیست. مسئلهمون مقاومت
در برابر حماقته. اونچه که جهان امروز به
ما داده علم داده، دانش داده ولی در عوض
از ما عقلو گرفته. یعنی ما ج جه جهالت رو
به قیمت حماقت
در حقیقت معامله کردیم. در حالی که حماقت
مهمتر از جهالته. آدمها انسان برای
زندگی کردن میلیونها سال نیاز به علم
چندانی نداشته ولی نیاز به عقل داشته.
انسان رو حماقت از بین میبره نه ندانستن.
و این دانستن شناخت چیزی که نمیدونیم.
بدونیم چه چیزایی رو نمیدونیم. نگیم که
دولت اینطور نام حکومت اینطور سپاه اینطور
نه بدونیم یه جامعه ایران دارای قدرتهایی
هست که اون قدرتها مهمترند و پایااترن و
ماندگارترن و دگرگون کنندهترند از سلاح و
پول و اون قدرت اخلاقه. یعنی چی؟ یعنی
قدرت اراده شما. ما ایرانیها
اعتقاد داریم که این جهان رو و خود ما رو
خدا آفریده. و ما در به وجود آمدن و در
چرخش و گردش و پایان دادن اینجا هیچ نقشی
نداریم. بنابراین هیچ موقع برای ما قابل
تصور نیست که به ما بگن که آقا شما
میتونی قربانی جمهوری اسلامی نباشی. نه
آقا خیلی سرکوبگاره. شما نگاه کنید تو این
بحثا که میگن میگن که جامعه چرا مقاومت
نمیکنه؟ نه حکومت خیلی سرکوب میکنه.
سرکوب میکنه. جامعه خیلی آسیب ح سرکوب
حکومت بالاست. کسی میگه سرکوب حکومت
بالاست که هیچ درک درستی از قدرت
مردم نداره و ندونه که قدرت اخلاق قدرت
اخلاق یعنی چی؟ یعنی شما تصمیم بگیرید که
آدم نکشید و تصمیم بگیرید با انسانها
زندگی کنید و تصمیم بگیرید که فریب ندید
نه خودتون رو و نه دیگران رو. این قدرته
که امروزه ما رو به اینجا رسونده. علم
مدرن، ریاضیات هر چیزی که ما داریم محصول
اینکه انسان تصمیم گرفته دروغ نیده. یعنی
اگر اراده اخلاقی انسان نبود ریاضیات به
وجود نمیآمد. دو تا میشد هر کس برای خودش
هر عددی که میخواست مثل این طرفداران
پهلوی که هر عددی درصدی که دلشون بخواد
راجع به هواداران پهلوی میگن از ۹۹ گرفته
تا حتی به قول اون آقا بالای ۱۰۰
اینطور میشد پس اگر شما میخواید تغییر
بدید اولاً واقعیت رو چنان کهه هست ببینید
چون که از جمهوری اسلامی بدتون میاد هر
چیزی رو در جمهوری اسلامی نه باور کنید نه
بپذیرید و نه از فهمش سرباز بزنید
به اصطلاح جمهوری اسلامی انقدر پلیدیهای
وحشتناکی داره و چنان بلای عظیمیست برای
جامعه ایران که به هیچ وجه شما نیازمند
این نیستید که از پروپاگانداهای دروغ برای
مبارزهها استفاده کنید. دشمن جمهوری
اسلامی فقط و فقط حقیقته. یعنی چی؟ یعنی
شما واقعیتو ببینید. واقعیتو دیدن یعنی
دیدن نقطه قوت دشمن و شناختن نقطه قوت
نقطه ضعف خودتون. نقطههای ضعف خودتون رو
در حقیقت محافظت کنید. نقطههای ضعف دشمن
رو هدف بگیرید. اونوقت میبینید که حتی
اگر نمرودی هم باشه و پادشاه جهان با یک
مگس میشه نفس او رو گرفت.
خ
سلام و عرض ادب خدمت جناب استاد خلجی و
ساحر دوستان من د تا کامنت دارم یه سؤالی
هم البته دارم از آقای خلجی یکی راجع به
موضوع بحث شنیدن موضوعی که میفرمایم که
گوش نمیکنن جامعه یه برنامه آقای دکتر
[صدای خرناس]
مهدی یه اردبیلی داشت که توی ایران برگزار
شده و توی جمعی به اسم شنیدن خیلی چیز
جالبی [صدای خرناس] به نظر من گفت که
پیروز صحبت آقای خلیجی دقیقاً شاید یه یه
جور صورتبندی از اونه که میگفت ما باید
به تجربهها گوش کنیم اما موضعها رو
نخونیم یعنی آدمها از موضع هست از
تجربهها هستن که با یه پلی میرسن به
موضعشون یه داستان خیلی جالبی هم گفت فرض
کنید یه زنی رو تو تلویزیون الان به شما
نشون میدن نشست داره گریه میکنه عکس
پسرشم توی اتاق خوابش گرفته دست داره گریه
میکنه یه پسرم خیلی خوب بود نمیدونم
خیلی برای وطن دلسوزی میکرد اینطور بود
اینطور بود به همه کمک میکرد اگه پول کسی
نداشت کمکش میکردس
بسته میشه ما همه الان موضعم الان از چی
فکر میکنیم همه فکر میکنن خب چی پسری
بوده اینطوری بوده اینطور بوده حالا کات
میکنه یه لحظه بعد میگه که بله این پسر
من پیرو صحبت آقای نمیدونم آقای فرض کنید
رضا رضا شاه گفت که من باید برای وطنم
پلان کنم اینجوری کنم یا برعکسش گفت نه
گفت من خیلی طرفدار ولایت هستم و اینجوری
و کشور ما باید اینجوری باشه یعنی یه پلی
داره از تجربهش به موضعش میگفت که ما
باید اون پله اون پلو نقد کنیم که اون
موضع رو ایده حالا با تجربهها نباید
بجنگیم تجربهها رو باید گوش کنیم هر د تا
مادر د تا کشته شده میتونن با هم بشینن
خیلی هم تو بغل با هم حرفای خیلی یه چیزی
بزنن. بنابراین ما اگه بخوایم بریم اون
آدما رو تجربههاشون رو تجربههای
ناکامیشون که باعث این افت شده رو نقد
کنیم به آدم میپرن ولی اگر اون تجربهها
رو بشینیم باهاشون باشیم موضوعهاشونو
بایستی نقل کنیم. این یه نکته بود که برام
جارده بود تو همون موضوعی که آقا سپر گفتن
یه نکته دیگه هم آقای خیلی صحبت به نظرم
جالبی بود که الان ما نمیدونیم کی داره
با کی میجنگه. مثل الان مثلاً شرکتهایی
که خودشون تولید کننده داروهای لاغرین
خودشونم تمام فسفوتهای زنجیرهای رو دارن.
الان شرکتهای تولید کننده سلاح هستن که
دارن جنگ رو راه میزنن. یعنی بنفیشیا
هستن ایان یعنی معلوم نیست کیه الان به هر
کس که بگی
براش این جنگه اون ایدههای قبلی جنگ نیست
اینم حالا آقای خجت میتونم بیشتر توضیحش
بدم که الان واقعاً الان دیگه دموکراسی و
دولتها دارن حاشیه میرن عملاً دیگه این
اقتصاد و این شرکتهای بزرگ چبلیتی هستن
که دارن همه چی رو حتی جنگها
[گلویش را صاف میکند] رو دارن مصادره
میکنن
و یه سؤال آخری هم خواستم از جناب خرجی
داشته باشم خودشون نظرشون راجع به بحث
آقای احمدینژاد چیه؟ من خودم برداشتم
همون روز اولی که اون اتفاق افتاد اتفاقاً
نوشتم توی لفتر یادداشت مینویسم که تنها
کسی که میتونه بره با ترامپ دست بده
بشینه اونجا تنها آدمی که میرفت تو مجمع
روحانیت میرفت تو جلسههاشون و با اونا
صحبت میکرد یعنی اصلاً جالده بود اونا رو
نصیحت میکرد این آقای احمدنژاد بود یعنی
اون شیفتگی که یه درصدی از شیفتگی آقای
ترامپو داره یعنی انگار گویی تو یه من سه
هستن تو یه ساعت هستن شایدم این من دیدم
این بود که این ذهن شما هنوز یه روز شاید
روز اولی یا دومی بود خواستم جناب خرجی
خودشونم نظرشون رو بدم عذرخواهی میکنم
زیاد صحبت کردن ممنونم از همه
آگاهی بخشی جناب آقای
خواهش میکنم راجع به احمد نژاد نمیدونم
یعنی واقعاً نمیشه
صدای من میومد بله بله بله ببخشید من
معذرت میخوام ببخشید ببینید راجع آقای
احمدژاد من نمیدونم داستان چیه. ما در
اصلی به سر میبریم که به گزارش رسانهها
باید سوء زن داشت قبل از هر چیز. یعنی با
گفت خلخالی میگفتن که
اصل رو بر عدم تبری میذاره تا مگر اینکه
خلافش ثابت بشه. قبلاً اصل بر تبری بود.
شما در مورد رسانهها قبلاً منابع اطلاعات
و آگاهی به شمار میرفتن. الان شما باید
بدونید که کار رسانه آگاهی بخشی به شما
نیست بلکه شکل دادن به ذهن شما و
تأثیرگذاری برای شماست. در حقیقت او
میخواد شما رو به یک سمتی برانه. نمیخواد
شما رو از چیزی آگاه کنه. بنابراین رسانه
حجاب واقعیته نه آینه واقعیت. این این
مسئله فرقیهم نمیکنه چه رسانه. بنابراین
من نمیدونم باید امکان تحقیقشو داشتم ولی
از طرف دیگه این حرفی که میزنید درسته
احمدینژاد آدم زرنگیه و به همین تفاوت
مهمشم با آقای پهلوی اینه که آقای پهلوی
به راحت چون آدم بسیار ساده ذهنی هست و خب
این شانسو داشته که خیلی استفاده نکرده از
بعضی از قواهای انسانیش طبیعتاً به راحتی
توانست از طرف نتانیاهو و ترامپ به عنوان
آلت دست استفاده بشه یعنی پهلوی در حقیقت
یک ابزاری بسیار
ساده در دست نتانیاهو و
ترامپ قرار گرفت برای اینکه اونها جنگ رو
در افکار عمومی موجه کنن و در حقیقت یک
پشتانه ملی بسازن برای جنایت ضد ملیشون و
موفقم شدن. آقای پهلوی هم که خب اصلاً
نمیدونه که چه کرده و
چه بلایی بر سر خودش و دیگران آورده و خب
اون راحته ولی احمدنژادو نمیشه به این
راحتی گول زد. به قول خودش میگه که من
میدونم که تو مملکت ما آدمو میکشن بعد
برای آدم ملی خط میگیرن. بنابراین نه سخر
میره نه سوار هلیکوپتر میشه. خیلی حواسش
هست و او اگر شاید همچین تلاشهایی برای
به اصطلاح آلت دست کردن او و بازی او برای
مقطعی
بوده ولی به نظرم او زرنگتر از این هست
که
کسی که تونسته از
به اصطلاح تیغ جمهوری اسلامی خودش رو خلاص
کنه دیگه میتونه خودشو از اس از اسرائیلم
محافظت کنه
نکته نکتهای که گفتید راجع به شنیدن
ببینید دوست عزیز اون دوستی که گفتن
دیالوگ ببینید دیالوگ
اون معنا اینو نداره که در دیکشنری نوشتن
دیالوگ اگر ما میدونستیم که دیالوگ چیه و
اگر بلد بودیم که بشنویم که به اینجا
نمیرسیدیم که ما باید همه چیزهایی رو که
ازش حرف میزنیم به شکلی حرف بزنیم که تا
حالا تجربه نکردیم یعنی باید بدونیم اون
دیالوگی که دربارهش صحبت شده که ربط داره
به دموکرا دکراسی و ربط داره به فلان و
فلان اون دیالوگی که الان برای ما انقدر
جذابیت پیدا کرده هر چیزی هست جز اینکه ما
تجربهشو داریم و تصورشو میکنیم دیالوگ به
معنای هم گفتگوی دو نفر نیست دیالوگ به
معنای این نیست که من با دیگران وارد
مناظره مباحسه یا به اصطلاح
گفتگو بشم
هدف گفت به اصطلاح دیالوگ به هیچ وجه این
نیست که شما رو نقد کنم عیب شما رو بگیرم
یا یه خودم رو که خودم یک واقعیتی رو که
میدونم ازش دفاع بکنم یا از نقدهای خ نه
هدف دیالوگ کاملاً متفاوته با شیوههای
دیگری که ما از زبان استفاده میکنیم و با
همدیگه حرف میزنیم. در حقیقت شما برای
اینکه دیالوگ بکنید نیازمند یک انقلاب در
یک انقلاب اخلاقی و انقلاب شناختی هستیم.
در وحله اول باید ایرانیها تفاوتشون با
یونانیها اینه. یعنی اون که دیالوگ
میکنه فرقش با ما که دیالوگ نمیکنیم
اینه. اگر شما به چیزی به نام انسان کامل
اعتقاد داشته باشید اگر معتقد باشید که
انسان میتونه
به اصطلاح به کمال برسه و رصد آدمی به
جایی که به جز خدا نبیند. اگر معتقد باشید
چیزی به نام امام معصوم پادشاه فرهیز یک
انسانی آی بتونه به کمال برسه در نتیجه
الگوی شما میشه انسانی که هیچ بدی و خطا
در او راه نداره و همه خوبیها درش هست
این انسان مطلقا از کسی چیزی نمیپرسه
چیزی کنجکاوی نداره و در حقیقت کاری هم به
کار این دنیا نداره و و اگر همکار داشته
باشه
به اصطلاح بیچاره میکنه دنیا رو ولی در
عمل هیچ کنجکاوی هم نداره و حقیقتو
میدونه همه چیزم میدونه از کجا آمده کجا
هم قراره بره و حق چیه هر هرچی بگه
اگر درست باشه همراهشه اگر نادرست باشه
میشه به اصطلاح یک عرصه سیمرغ رو در حقیقت
تنگ میکنه
اون که دیالوگ میکنه او به عکس او معتقده
که انسان
ضرورتاً جبراً و بنا به طبیعت یک موجودیست
نه تنها
ناقص که لزوماً خطاکاره مثل اینکه شما یه
ماشین تایپ داشته باشین که اصلاً جوری
ساخته شده که همه حروفو اشتباه بزنه انسان
رو یه همچین موجودی میبینه یعنی انسان رو
یه موجود معیوب میبینه چون انسان رو یه
موجود معیوب میبینه خودش رو بالقوه مدام
در حال خطای فکری و خطای عملی میبینه.
بنابراین مدام به خودش مظنونه.
کسی که دیالوگ میکنه فاقد هرگونه اعتماد
به نفس به ادراکات خودشه. به چشمای خودش
اعتماد نداره. به گوشهای خودش اعتماد
نداره. به اون چیزی که خونده اعتماد
نداره. به فهمی که از چیزی داره هیچ
اعتماد نداره. به قول ایرج افزار راجع به
علامه قغزوینی میگه میگه انقدر آدم دقیق
بود که حتی اگر میخواست بسم الله الرحمن
الرحیمم بنویسه میرفت از روی قرآن هر بار
چک میکرد که مبادا اشتباه بنویسه یعنی در
هر چیزی شک میکنه اونوقت اونه که با شما
میشینه و با شما حرف میزنه و حرف
نمیزنه برای اینکه عقیدهای رو اثبات
بکنه یا عقیدهای رو ابطال بکنه بلکه حرف
میزنه برای اینکه بفهمه از جایی که شما
جهان رو نگاه میکنید کنید این جهان چه
شکلیه چون از اینجایی که من هستم خیلی
روشن نیست خیلی مهالوده من اینجای کوه
اینجای جاده که ایستادم چیز چندانی
نمیبینم شما که آنسوترید چیزی میبینید
چهجوری میبینید بنابراین من اگر بخوام
ببینم اینجا که ایستادم چه موقعیتیه
هرچقدر که با آدمهایی که در جاهای مختلف
و از چشماندازی مختلف حرف میزنن اگر
بفهمم که اونها چگونه اینجا رو میبینن
در حقیقت فهمیدم میگم که کجام
و در حقیقت شما دیالوگ میکنید برای اینکه
خودتون رو بشناسید برای اینکه خودتون رو
بفهمید برای اینکه خودتون رو ارزیابی کنید
برای اینکه مطمئن بشید که اون چیزی که تا
یک ساعت دیگه فکر میکردید هنوزم فکر
میکنید درسته
و هیچ تضمینی هم ندارید که این دیالوگ
تموم شد نیازمند دیالوگ دیگر نباشید
بنابراین دیالوگها قرار نیست که به نتیجه
برسن قرار نیست که از توش چیزی به قول ما
ایرانیا دربیاد دیالوگها قراره که
ناتمام، ناقص و
به اصطلاح بدون نتیجه بمانند به خاطر
اینکه بتونن ادامه پیدا کنن. دیالوگی که
نتیجهای ازش گرفته بشه دیالوگ نیست. اون
دیالوگ دیالوگ حقیقیست که شما بتوانید تا
آخر عمرتون اون رو ادامه بدید. مدام
بپرسید عدالت چیه؟ ایران چیه؟ انسان چیه؟
حقیقت چیه؟ این من موضوعی که من تا الان
اینطوری برای خودم به اصطلاح فرمول بندی
کردم آیا واقعاً مشکل فقط تنها یک
صورتبندی داره یا من میتونم مشکلمو یه
جور دیگه تعریف کنم در نتیجه یه جور دیگه
باهاش مواجهه باشه؟ یعنی شما بدونید که
همیشه ذهن شما از واقعیت از حقیقت دوره
همیشه همیشه و شما باید بدویید و زمان
چنان [گلویش را صاف میکند]
رشته
ذرات جهان رو از هم پاره میکنه که شما
مدام از زمان هم عقبید یعنی شما باید مثل
نصر جلال آل احمد که به نظر من
در میان روشنفکران ایرانی محبوب خوبترین
روشنفکریست که
من میشناسم. نصر جلال احمد نشون میده که
چه روحی پشت این قلم هست. نصرش نشون میده
که یک آدمیست که با شتاب
تمام داره با اسب دوندهای که دهها برابر
او قدرت دویدن داره یعنی زمان میدوئه
برای اینکه بهش برسه. جملات بریده بریده
روشن ساده و و قاطع وقت اینکه من بشینم
راجع به لوگوس ایرانی و کسی که
لفبازیهایی میکنه که هیچ ربطی به واقعیت
نداره این آدم مطلقا فکر نمیکنه و مطلقا
نمیدونه فکر کردن چیه یعنی مسئله ما اینه
که آقای داوری اردکانی و آقای نمیدونم
دینانی و آقای عبدالکریمی و اینا نه که
افکارشون غلطه نه زبانشون نشون میده که در
این جهان نیستن
ها بنابراین اونها با اون دیالوگ معنی
نداره که دیالوگ قرار نیست که اتفاقی در
بیرون می بی ب بیانداز دیالوگ قراره که
درون شما اتفاقی ایجاد کنه اونوقت شما اگر
موقعیت خودتونو بشناسین میتونید درست
قضاوت کنید میتونید بفهمید چه چیزی خوبه
چه چیزی بده چه چیزی خیره چه چیزی شره چه
چیزی زیباست چه چیزی زیبا نیست دوست عزیز
انسان فقط و فقط با
در برابر فریبهای خودش هست که ناتوانه.
یعنی انسان فقط و فقط فریب خودشو میخوره
و میزان یعنی قدرتش برای نابودی خودش از
راه فریب با هیچ دشمن دیگری قابل مقایسه
نیست. بنابراین ما باید بدونیم این وضعی
که درش هستیم
محصول اون شکلیست که اندیشیدیم و عمل
کردیم. بنابراین انقلاب حقیقی انقلاب علیه
خودمونه. انقلاب علیه شیوهای که بودیم و
شیوهای که میپنداشتیم باید بود و چیزی
بشویم که کاملاً متفاوته با آنچه بودیم
باشه تا اونوقت بتونیم بگیم آینده. آینده
با تغییر من ساخته میشه. وقتی که من
یک روز بر عمر خودم اضافهتر میبینم
میفهمم که خب یک روز گذشته و میتونم
آینده رو تصور کنم. منم که تعیین میکنم
آینده هست یا نه وگرنه اگر شما هر روز یه
جور باشید که آینده معنی نداره که آینده
یعنی شما شکل دیگری هستید در اون روز ولی
اگر قراره که دیروز ما آینده ما هم شبیه
دیروزمون باشه آقای پهلوی میخواد من رو
برگردونه به عظمت باباش
یعنی ما میخوایم برگردیم به همون که
هستیم در حقیقت این این نیست
بله خیلی ممنون فقط از دوستان نکاتشون
گفتم و
ممنونم از دوستان از شما بابک عزیزم
ممنونم و امیدوارم که بتونیم باز هم در
خدمت شما باشم ممنونم