سلام بابک عزیز
سلام بر دوستان گرامی
صدای منو میشنوین بابک؟ بله سلام آقای
خراجی
سلام بر شما
بله
مک باشه اکانت جدیدتون
بله ادو شود سبب
بله
خب یه چند لحظهای صبر میکنیم تا دوستان
هم برسن
و بعد شروع بکنیم. لطفاً اگر ممکنه لینک
یوتیوب رو اگر ممکن هست لطف کن در چیز
بگذار
در
کلاب هاس
آقای خریجی چی گفتید
[گلویش را صاف میکند] اگر ممکنه من تلفنم
زنگ خورد
لینک یوتیوب رو
آ حتماً
دوستانی هم که مایل هستن میتونن این جلسه
رو حالا از طریق یوتیوب یا از طریق کلاب
هاوس این رو به اشتراک بگذارن این جلسه رو
ممنون خواهم شد از دوستان
آقای خرجی مثلاً من
ادمینم ولی نمیدونم چرا مدریتور نیستم
ظاهراً من نیستم
صبر کنید ببینم که چرا مشکل چیه
میخواستم این لینکه رو بذارم بالا دیدم
نمیشه
آره من میخوام به اشتراک بذارم نمیتونم
بله
ببینیم که چه مشکلی پیش آمد
انیبل تو لود نمیتونه اصلاً پروفایل شما
رو لود کنه
آره من اصلاً برای ورود به کلاباس کلاً
مشکل داشتم اینکه شما
لینک گادید تونستم بیام تو اینم
بذارین میدم
خب من کجا لینک زدم به شما
عجب این دوستان
هموطنای
پرشور ما
ظاهراً مشکلاتی به وجود آورد بردن برای
کلاب هاوس من
آره احتمالاً برای منم این مشکلو به وجود
آوردن چونیا
[صدای آه]
آره دیگه احتمالاً شما رم
بینصیب نگذاشتن دیگه
همین که بهمون فحاش میکردن برامون بس بود
دیگه حالا
میکردم برامون وصل بود دیگه. حالا حواشو
میکردم برامون وصل بود.
نمیدونم کجا شیر کردید
ولی
ببینم چقدر توی واتسپ بوده.
الان شما روی
پروفایل من میزنید این آپشن
نمیاد اصلاً پروفایل شما
نمیاد
خب پس
ما هم به سلامتی پیوستیم
حالا اشکال نداره من فقط نمیتونم
اشکال که داره ولی
کارای مادریتوری رو نمیتونم انجام بدم
منم منم نمیتونم هیچ کاری بکنم در عمل
اجازه بدید ببینم میتونم کنم اینو
نه پیل نمیشه
نه هیچ کاری منم نمیتونم بکنم
خب میتونیم بریم توی جامعه باز فکر کنم
البته من اصلاً نمیتونستم لاگین کنم درست
حسابی اگه شما [صدای خرناس] این رومو شعر
نکرده بودید مثلاً تو خودتون بین جامی باز
از دوستان خواهش میکنم که به اتاق جامعه
باز بریم ظاهراً آرند خانی مشکل پیدا کرده
نه یه لحظه آقای خرجی صدای منو میشنوی
بله بله
چون من با ورود به کلاب هاس مشکل داشتم
یعنی هیچ چیزی لود نمیشد شما که الان لینک
فرستادید تونستم بیام بنابراین ممکنه
اونجا هم نشه
خب میخوای شما برو بیرون یه امتحان بکن
بعد به من بگ
آره آره
بسیار
من عذر میخوام از دوستان به خاطر این مشکل
فنی که به وجود آمده و متأسفانه مشکلیست
که مقصر داره یعنی اتفاقی نیست ولی خب
امیدوارم که بتونیم غلبه کنیم برای این
مشکل
خب
[گلویش را صاف میکند]
من
آها برای آها برای کلاب هاس ممکنه که آره
مشکل عمومی باشه به هر حال نه مشکلی که
برای من هست یه ذره
چیزتره یعنی پیشتر از این حرفاست ولی
ممکنه که مضاعف شده باشه این مشکل
با مشکل مشکل عمومی که الان شما بهشاره
میکنین به هر حال ممنونم
[گلویش را صاف میکند]
عذر میخوام از اینکه دوستان رو معطل نگه
میدارم برای اینکه
ببینیم که میتونیم از طریق اتاق
جامعه باز
جلسه رو برگزار بکنیم یا نه.
نمیشه
عجب
عجب
من اصلاً لینکم نمیتونم بدم.
چقدر عجیبه.
بسیار خب حالا سعی میکنیم که
ببینیم دوستان آیا دوستی هست که بتونه به
اصطلاح بیاد بالا
یعنی برای امتحان یکی از دوستان میتونه
بیاد بالا ببینم که ما میتونیم
در حقیقت اداره بکنیم
اگر یکی از دوستان لطف کنن و بیان بالا
یعنی تقاضا بدن که صحبت بکنن ببینن من
میتونم بیارمشون بالا یا نه اگر نه
نمیدونم باید با این کلاب هاوس چیکار کرد
مشکل چی هست
میگن باگ داره در
خب
نه ظاهراً نمیتونه
ممکن هست یکی دیگه دیگر از دوستان این
کارو بکنن.
اگر ممکن هست یکی از دوستان بخ تقاضا صحبت
کردن بکنن ببینیم میشه این مشکلو حل کرد.
[صدای خرناس]
[صدای آه][صدای نفسنفس زدن]
[صدای خرناس]
از دوستان خواهش میکنم. یکی از دوستان که
تقاضا بکنن که بیان بالا ببینم که ممکن
هست
ما این مشکلو حل بکنیم
عجب بله نمیشه
خب
ببینیم که آیا بابک صبر میکنیم ببینیم
بابک میتونه به ما بپیونده
منتظر
بابک هستیم تا
ظاهراً بیرون افتاده من نمیتونم بم
الو جانم
آقا هیچی هیچی چون واتسپ کار کنی که اصلاً
تلفن بیزی میشه من میام تو یوتیوب بعد هی
ترای میکنم ببینم یه راهی پیدا میکنم
بیام توی کماست یا
یعنی کلاب هاوس نگه داریم یا ببندیم؟
الان نگه دارید ولی توی یوتیوب با آره
دیگه هم یوتیوب همین صحبت کنید تا من
بتونم ببینم میتونم بیام یا نه دارم
دنبالش میکردم ببینم چیکار کنم
بسیار بسیار خب [صدای خرناس] خب
ما
متسف کلاب هاوس نگه میداریم ولی متأسفانه
به دلیل مشکلاتی که پیش آمده
نمیشه
به اصطلاح دوستان رو بیاریم و در حقیقت
مدیریت کنیم در نتیجه به شکل
یکطرفهی خواهد بود
و مجبور هستیم که
بحث رو کسانی که دوستانی که پرسش دارن یا
نکتهای دارن لطف کنن از طریق
یوتیوب
در حقیقت
یوتیوب
نکتههاشون رو بیان میکنن اینجا گفتن که
در کلاب هاس که در یوتیوب که میشنوید من
رو درسته دوستانی که من رو میشنون لطف
کنن و خبر بدن
[صدای خرناس]
خب خب [گلویش را صاف میکند]
لطفاً دوستانی که بسیار خوب
من سلام عرض میکنم خدمت دوستان و
عذرخواهی میکنم از این مشکلی که پیش آمده
در کلاب هاس و باعث تأخیر شد حالا
امیدوارم دوستانی که میتونن بشنون اگر
دوستانی نکتهای دارن و در حقیقت
و به اصطلاح پرسشی یا ملاحظه نقدی دارن در
یوتیوب برای من بنویسن
که من با کمک
بابک عزیز بتونم
به اصط آگاه بشم و اگر نکته به ذهنم
میرسه بیان بکنم.
ما در این جلسه میخوایم راجع به در حقیقت
در یک کلام اهمیت ارتباط صحبت بکنیم و
اینکه ما در عصر دیجیتال
درسته که اتصال داریم به اصطلاح آنلاین
هستیم و کانکتد هستیم اما کانکشن و
کانکتیویتی
سرعت و فراگیری و سهولتش به هیچ وجه
به
سهولت و بهبود کامونیکیشن منجر نشده.
خب ظاهراً
سرور کلاب هاسم قطع شده. بسیار خوب. ما
فقط در
ما فقط در
یوتیوب هستیم.
خب من برای اینکه اهمیت
ارتباط رو بیان بکنم
اول یک اشاره اشاراتی در حقیقت به
اشارات ریشه شناخته میکنم
که خود اون اشارات ریشه شناختی یعنی از
نظر واژگانی
آگاهی به ریشه کلمات میتونه خیلی به ما
کمک بکنه. این البته توجه داشته باشید که
این
استفاده
از ریشه شناسی واژگان برای فهم بهتر
مفاهیم این مختص زبان یونانی و زبان لاتین
هست. یعنی زبان لاتین و زبان یونانی هستن
که زبانهای مفهومین و این راجع به مثلاً
اون
به اصطلاح
کارهای مهملی که کسانی مثل احمد فردید
میکردن در مورد واژهها و در حقیقت یک
تقلید بسیار
جاهلان از
فیلسوفان غربی از جمله هایدگر میکردن این
کاملاً نادرسته بنابراین توجه داشته باشید
که ریشه شناسی کلمات میتونه اهمیت یا
جنبه فلسفی و علمی داشته باشه فقط در مورد
زبانهای یونانی و لاتین خب حالا اونچه که
ما میگیم
ارتباط یا ارتباطات
در حقیقت اونچه که منظورمون هست این
کلمهایست که
در زمان زبان انگلیسی میگن کامیکیشن یا در
زبان فرانسه میگن کمونیکاسیون
و ما در زبان فارسی
واژه ارتباط یا ارتباطات رو در برابرش
قرار دادیم که خب خیلی مشکل ایجاد میکنه و
نمیتونه در
جاهای مختلف به یکسان به کار بره بنابراین
خیلی از مترجمان مجبور میشن که در بعضی
جاها به جای کامونیکیشن بذارن ارتباط یک
جاهایی بذارن اشتراک یک جاهایی بذارن
انتقال و مشکلات بسیار زیادی رو ایجاد
میکنه حالا من میخوام اشاره بکنم به
اینکه ریشه این کلمات چیه و با چه کلماتی
در حقیقت در ارتباط هست وقتی که ما میگیم
ارتباطات در زبان معمولی یعنی اینکه مثلاً
فرض کنید میگیم تلفن وسیله ارتباط
ارتباطیه یعنی تصور میکنیم که
ارتباط یعنی انتقال پیام از یک فرستنده به
یک گیرنده
در حالی که هم اصطلاح کامونیکیشن و هم
ریشه اون چیزی فراتر از صرف انتقال پیام
هست
کامیکیشن از
ریشه لاتین کمونیکره
میاد کمونیکره یعنی شریک کردن سه کردن
مشترک کردن
و در بنابراین کامونیکیشن کامونیکیشن یا
کمونیکاسیون در اصل به معنای انتقال پیام
نبوده بلکه به معنای ساختن یک امر مشترک
هست این نکته بسیار بسیار مهمه به خاطر
اینکه همون طور که گفتم در زمان ما و در
روزگار ما کامونیکیشن یا ارتباط تقلیل
پیدا کرده به مدل فرستنده پیام گیرنده ولی
ریشه واژه یعنی ریشه واژه کم کامونیکیشن
نشون میده که ارتباط در اصل یعنی ایجاد
جهان مشترک یک جهان مشترک خب این خیلی مهم
هست
ما
کلمه
کامیشن خب یک
با کلمات دیگری که بسیار کلیدی هستن
ارتباط داره یکی از اون کلمات کلیدی
[صدای خرناس]
کلمه کامیونیتیه
کامیونیتی حالا در فارسی حالا هرچی که
معادل درستی نداریم چون همیشه با جامعه
سوسایتی به اصطلاح باید فرق گذاشت در
نتیجه خیلی بعضیا سعی کردن بگذرن با حماد
یا با همستان که خب خیلی بیمعنیست.
کامیونیتی یعنی جمعی که در یک امر مشترک
شریک هستن.
یعنی در حقیقت از همون از باز این هم
ارتباط داره به کامن. کامن یعنی امر
مشترک. خیلی جالبه که ما در مثلاً در
انگلستان ما هاس آف لرد داریم یعنی مجلس
لردها و یکم هاس آف کامن داریم ولی هاس آف
کامن رو ترجمه کردن به فارسی مجلس عوام در
مقابل
مجلس لردها در حالی که هاس آف کامن یعنی
در حقیقت مجلسی که نمایندگان اون رو مردم
در حقیقت تعیین میکنن
و نه اینکه مجلسی که نمایندگان اون از
لردها باشن. بنابراین کامن یعنی اون امر
مشترک. کامن یعنی امر مشترک و کامیونیتی
یعنی
جمعی که در یک امر مشترکی شریک هستن.
مثلاً فرض کنید میگیم که پرژن کامیونیتی
کامیونتی ایرانیها. یعنی چی؟ کامیونیتی
ایرانیها یعنی جمعی از آدمها که در
ایرانی بودن با همدیگه شریکن. یا پرژن
اسپیکینگ کامونتی کسانی که جمعی که در به
اصطلاح فارسی زبان بودن با همدیگه مشترکن.
خب پس میبینید که کامن یعنی امر مشترک،
کامیتی یعنی جمعی که در امر مشترکی با
همدیگه شریکن و کامونیکیشن یعنی فراآیند
ساختن اشتراک یک چیزی رو به اشتراک گذاشتن
و این ارتباط پیدا میکنه با مفهوم کامن
سنس. کامن سنس به معنای توانایی فهم جهان
مشترک هست از نظر فلسفی
خب
اهمیت فلسفی این ریشه مشترک نشون
[صدای خرناس] میده که در سنت غربی ارتباط
صرفاً انتقال دادهها نیست بلکه ایجاد
اشتراک و ساختن جهانی انسانی
و ممکن زندگی جمعی
خب اینکه زندگی جمعی یا همزیستی
مهمترین عاملیست که
انسان برای زندگی بهش نیاز داره. یعنی
انسان نمیتونه تنها زندگی کنه. انسان یک
جانور گلهایست و نیاز به همزیستی داره.
بنابراین مهمترین چیزی که برای انسان
ممکنه اینه که بتوانند همزیستی کنن و چون
سیاست بنا به تعریف ارسطو هنر همزیست و در
حقیقت هنریست که آدم همزیستی رو ممکن
میکنه به رغم اختلاف منافع و تضاد
به اصطلاح افکار و امیال و سبکهای زندگی
در نتیجه
ارتباط
که زندگی جمعی همزیستی رو ممکن میکنه و
یک جهان انسانی مشترک میسازه اهمیت حیاتی
داره برای زندگی انسان و [صدای خرناس]
سیاسیترین موضوع باید به شمار بیاد. خب
یه کسی مثل هان نارنت از فیلسوفانی هست که
بر این موضوع خیلی تکیه کرده و هم در
جاهای مختلف هم در
وضعیت انسانی وضع بشر یا بشری و هم در
حیات ذهن
تأکید کرده که سیاست سیاستورزی به معنای
آشکار شدن در یک جهان مشترکه که مثلاً فرض
بکنید این خیابون رو در نظر بگیرید این یک
جهانیست بعد سیاستورزی یعنی کهه شما در
این خیابون آشکار بشید دیگران شما رو
ببینن شما هم دیگرانو ببینید شما صدای
دیگرانو بشنوید و دیگران هم صدای شما رو
بشنون در حقیقت سیاست
پدیدار شدن در کامن ورلد جهان مشترک هست
کسانی مثل یورگن هابرماس که به تازگی
درگذشتن از کسانی هستن که ارتباط رو بنیان
عقل اجتماعی میدونه یعنی معتقده که جامعه
از طریق عقل ارتباطی یعنی کامیکتیو کنش
ارتباطی کامونیکیتیو اکشن ساخته میشه
بنابراین توجه داشته باشید که در زبان
به اصطلاح عمومی
این پیوندها خیلی
به چشم نمیان و تا حدی نادیده گرفته میشن
یا فراموش شدن و کامونیکیشن یا ارتباط رو
ارتباطات رو میگیم علوم ارتباطات یعنی که
علومی که مربوطن به رسانه به تکنیک به
انتقال اطلاعات ولی
ریشه شناسی واژه یادآوری میکنه که
در حقیقت ارتباط در اصل ساختن یک امر
مشترک هست و این اهمیت حیاتی داره برای
انسان. بنابراین کامونیکیشن ارتباط یا
ارتباطات برمیگرده به قلب زندگی انسان که
همزیستیست.
در
به اصطلاح به طور خلاصه بخوام بگم این
خانواده مفهومی کامن کامن سنس کامونیتی
کامیکیشن
در حقیقت این کامونیکیشن و ارتباط هست
یعنی فراآیند ارتباط هست که اساساً جامعه
رو ممکن میکنه کامیونیتی رو ممکن میکنه
به خاطر اینکه انسانها از طریق ارتباط با
همدیگه یک چیز مشترک رو میسازن
و این ارتباط ممکن هست. چرا؟ به خاطر
اینکه این افراد با همدیگه یک نوع کامن
سنس دارن. یک فهم مشترک دارن. این فهمش
مشترکشون به اونها اجازه میده که از طریق
ففرآیند ارتباط
به اصطلاح چیزی رو
یک امری رو به صورت امر مشترک دربیارن.
قانون بگذارن. دولت درست کنن. جامعه درست
کنن. نهاد درست کنن، زبان درست کنن و
جز اینها.
خب [گلویش را صاف میکند]
ما الان در به اصطلاح
علوم در حوزه علوم انسانی
ما یک کامونیکیشن ساینس داریم علوم ارتباط
داریم یک به اصطلاح رشته دیگری هم وجود
داره که اون
کامونولوژیه
یعنی ارتباط شناسی در حقیقت
و اینا دو حوزه مختلف هستن یعنی حوزه
به اصطلاح حوزه
علوم ارتباطات یا کامونیکیشن متفاوت هست
با حوزه ارتباطشناسی یا کامیولوژی
خب من اینو توضیح بدم که اینا چه تفاوتی
با همدیگه دارن تا حالا باید برگردیم به
بحث
ارتباط و کانت
خب اجازه بدید که
بله
خدمت شما عرض کنم که
مسئله ارتباط
به اصطلاح
پیوند داره با مسئله
آزادی با مسئله
در حقیقت خلاقیت با مسئله
در حقیقت زندگی و
در حقیقت به قلب
زندگی انسان و مسئله انسان در حقیقت
پیوند داره خب ما
اجازه بدید من
صفحهای که گم کردم بیارم
همون طور که گفتم بین ارتباط و ارتباطات
کامیشن و ارتباطشناسی
تفاوت هست اینها رو نباید یکی تلقی کرد و
در حقیقت کامونوژی به در فلسفه یعنی ما یه
فلسفه فلاسوفی آف کامونیکیشن داریم فلسفه
ارتباط ارتباطات داریم یا ارتباط داریم که
بیشتر در حوزه هستیشناسی قرار میگیره اما
ما در عین حال فلسفه کامونولوژی یا
ارتباطشنا شناسی داریم که اون در حوزه
فلسفه به اصطلاح معرفت شناختیست معرفت
شناسیست در حقیقت
[گلویش را صاف میکند] خب من
یک نکته رو قبلاً گفتم و به اصطلاح وقتی
که ما به تاریخ فلسفه نگاه میکنیم فلسفه
با افلاطون و با مکالمههای های افلاطون
آغاز میشه و همینطور که قبلاً هم اشاره
کردم در حقیقت مکالمههای افلاطون یا سبک
مکالمه افلاطون فقط صرفاً یک امر فرعی
نیست بلکه دیالوگ اساساً به عنوان فرم
فلسفه
در حقیقت خود فلسفه است یعنی فلسفه
چیزی نیست که شما بتونید به معنای البته
غربی کلمه
که از یونان تا امروز هست فلسفه چیزی نیست
که شما بتونید به صورتی غیر دیالوژیکال به
صورتی غیر از دیالوگ در حقیقت بورزید در
نتیجه فلسفه ورزیدن همواره در دیالوگ
انجام میشه خب
و خب این امر موجب میشه که دیالوگ یا
کامونیکیشن ارتباط بین به اصطلاح انسانها
تبدیل میشه به اساس اون چیزی که ما یونان
مینامیم. در حقیقت یونان که مهمترین
جلوهش در سیاست هست. سیاست ارتباط مستقیم
و بییانجی داره با رتوریک و در حقیقت هنر
سخنوری. چون سیاست چیزی نیست جز سخن گفتن.
یعنی در سیاست
سخن گفتن خودش یعنی کنش ورزیدن. گفتار سخن
زبان کلام خودش کنش هست عمل هست
این طرف خود فلسفه هم یک ماهیت و یک
واقعیت
زبانی داره یعنی فلسفه چیزی نیست جز
نوشتار و گفتار فلسفی و و دیالوگ فلسفی
درست مثل ادبیات یعنی این یک وجه مشترک
سیاست و فلسفه و ادبیات این هست که همه یک
واقعیت در حقیقت زبانی دارن. خب
بنابراین
خودآگاهی
اونچه که ما در یونان یعنی در یونان تفکر
به انسانی توانست به خودش فکر بکنه یعنی
در حقیقت آگاهی به آگاهی ممکن شد سقرات
گفت خودت را بشناس شناخت خود در حقیقت
خودآگاهی از نظر فلسفی
با خودآگاهی
زبانی در حقیقت
پیوند ناگسستنی داره. یعنی شما نمیتونید
به خودتون آگاهی پیدا بکنید ولی عنصر زبان
رو نادیده بگیرید که این
هیچ آگاهی نیست که بدون زبان و بیز
صورت بگیره. بنابراین وقتی که شما به
خودتون آگاه میشید میگید من من زبانه دیگه
کلمهست. در نتیجه
مسئله رابطه بین فلسفه، سیاست و زبان از
آغاز فلسفه یعنی از دوران یونان باستان تا
امروز مطرح بوده و
فیلسوفان حالا در دورههای مختلف به
شکلهای مختلف به این پرداختن. خب در عصر
جدید که
چند نقطه عطف خیلی مهم و جدی
به وجود اومده که باید حالا بهش اگر
توانستیم اشاره بکنیم
در افلاطون
بحث زبان یعنی در مکالمه های افلاطون بحث
زبان خیلی مطرح شده در جاهای مختلف مطرح
شده و از جمله در رساله کراتی لوس که
این همه توجه به زبان هم زبان نوشتار و هم
زبان
گفتار بسیار
مهمه و اساسا تأکید بر اون چیزی که میگن
دیالوژیکال مایند ذهن دیالوژیک یعنی ذهنی
که دیالوگ میکنه در حقیقت
خیلی برای سقرات و افلاطون و ارسطو
یونانیان بسیار مهم بوده
در
ارتباط [گلویش را صاف میکند]
یک چیزی که برای اونها روشن بوده برای
کسانی مثل افلاطون و سقرات اینه که زبان
بسیار پیچیده است و
بحث میکردن که آیا رابطه زبان و معنا یک
رابطه طبیعیست یا یک رابطه قراردادیست و
تأکید بر اینکه زبان میتواند همون قدر که
معنا رو برسونه میتونه موجب سوء فهم بشه
و در حقیقت
یک نزاعی که وجود داشت بین سوفیستها و
سقرات این بود که در برای سوفاییا زبان به
مهمترین کارکرد زبان تأثیرگذاری بر مخاطب
بود. مثلاً وکیل وقتی در دادگاه دفاع
میکرد از هنر سخنوری استفاده میکرد برای
تأثیرگذاری بر قاضی ولی برای سقرات زبان
در نسبت با
حقیقت هست که مهمه و به همین دلیل هست که
به اصطلاح فلسفه یک شورشیست بر علیه
سوفستاییها
خب
یک نکته نکته که خیلی جالب هست اینه که در
همین رساله کراتیلوس
یک نکته جالبی رو سقراطی میگه که امروزه
مسئله ماست و اون اینه که وقتی که
مردم برای چیزی اسم میگذارن یعنی اسم
میگذارن رو چیزی نامگذاری میکنن یه چیزی
رو شاید توجه نکنن یا اینکه ما که
زمان دیگری پس از اونها اومدیم ممکنه از
یک چیز غافل بشیم که اون چیزی که نامگذاری
شده مدام در حال چرخش و جنبش و حرکت و
پیوسته دستخوش انواع دگرگونیهاست و
هیچگونه ثبات و
آرامشی نداره. یک
وجودی کاملاً در حال شدن مداوم و در به
اصطلاح در حال حرکت در به رود تاریخ و
زمان داره ولی نامی که برا او گذاشتن
ثابته این اشاره میکنه به بحران به اصطلاح
جدی که مخصوصاً در عصر ما وجود داره و اون
شتاب
بیسابقه چیزها و شتاب بیسابقه جهان ان ما
و ناتوانی زبان از حرکت همپای جهان هست.
در نتیجه زبان از واقعیتی که انقدر با
شتاب در حال تحوله جا میمونه.
در حقیقت ما به واسطه ثباتی که کلمات دارن
مثلاً وقتی میگیم جامعه ایران کلمه جامعه
ایران خب ۱۰۰ ساله شما از جامعه ایران حرف
میزن. کلمه جامعه ایران ثابته ولی واقعیت
جامعه ایران مدام در حال تحوله و این
بدفهمی و بسیار گمراهی ایجاد میکنه.
مثلاً ما وقتی راجع به سیاست حرف میزنیم
به شکلی حرف میزنیم که انگار کلمات
امروزه همون معنایی رو دارن که ۲۰ سال پیش
دارن. انگار انسان همون انسانه. جامعه
همون جامعهست. جهان همون جهانه ایران همون
ایرانه. نمیدونم آزادی همون معنی آزادی
رو میده. عدالت همون معنی رو میده جنگ صلح
در حالی که تمام اینها دگرگون شدن توی
این
مکالمه حالا میخونم از رو برای شما میگه
به خدا سوگند حدسی میزنم که گمان میکنم
حدس بدی نیست گویا مردمان روزگاران کهن
هنگام نام نهادن به چیزها همان حال را
داشتند که مردمان کنونی دارن معاصران ما
چون میخواهند ماهیت چیزی را بررسی کنند
مطلب را چندان به این سو و آن سو
میگردانند و میچرخانند که سرانجام گمان
میبرند خود چیزها در گردش و جنبشن و در
آن حال از درون خود چنان غافل میمانند که
نمیدانند علت آن چرخش و جنبش در خود
آنها نهفته است. از این رو ادعا میکنن
همه همه چیز چنان ساخته شده که پیوسته
دستخوش انواع حرکات و و فساد است و از
هرگونه ثبات آرامی بیبهره. این طرز فکر
در همه نامههایی که میخواهیم توجیه کنیم
منعکس است. بعد میاد در همون واژه نخستین
که واژه اندیشیدنه و در حقیقت نشون میده
که
در حقیقت میگه که عقیده میگه اندیشیدن خود
این واژه به معنای جنبش و ادراک جریان
است. در یونانی معنی لذت جنبش نیز از آن
برمیاد به هر حال نمودار جنبش و جریان
است. عقیده نیز به معنای نگریستن و سنجش
شدن است. واژه ادراک به معنای دستیازیدن
به سوی نو است. همه این واژهها دلیلن بر
اینکه نامگذار معتقد بوده که باشند
ایناست. میخوام بگم توجه به این نکته حالا
نمیخوام نظریه افلاط رو راجع به زبان بگم
ولی در
گروه باق فلسفه در
تلگرام یکی دو تا منبع میذارم راجع به
افلاطون. به مثابع نویسنده و همین طور یه
کتابیه که عنوانش هست دیالوژیکال مایند
یعنی ذهن دیالوژیکال
خب [صدای خرناس]
[گلویش را صاف میکند]
اونچه که مهم هست اینه که
در فلسفه مخصوصاً وقتی که ما وارد عصر
جدید میشیم و مخصوصاً با فلسفه کانت در
حقیقت
اندیشیدن
برای کانت وقتی که میگه که جرأت اندیشیدن
با عقل خود رو داشته باش یعنی
با عقل خودت با وجدان خودت قضاوت بکن کانت
به یک نکته اشاره میکنه که چه زمانی انسان
میتونه در حقیقت
با عقل خودش بیاندیشه میگه شرط اینکه که
شما با عقل خودتون بیاندیشید اینه که
بتوانید
اندیشه خودتون رو، قضاوت خودتون رو در مل
عام بیان بکنید. بنابراین آزادی بیان شرط
به اصطلاح آزادی اندیشه است. شما
نمیتونید آزادی اندیشه داشته باشید ولی
آزادی بیان نداشته باشید. برخلاف این به
اصطلاح تما این فرق بین آزادی بیان آزادی
اندیشه رو اول مرتضی مطهری در حقیقت فکر
کنم بهش اشاره کرده بعد آقای دکتر سروش که
از نظر فلسفی خب طبیعتاً موجه نیست و معنا
نداره بنابراین آزادی بیان بدون آزادی
اندیشه آزادی اندیشه بدون آزادی بیان ممکن
نیست و آزادی بیان یعنی اینکه شما یک برای
اندیشیدن اصیل یعنی برای اندیشهای که
بر پایه عقل خود هست اندیشهای که تقلید
نیست اندیشهای که حاصل عادت یا اطاعت یا
به اصطلاح پیروی از سنت و مرجعیتی نیست
چنین اندیشهای پس نیازمند پابلیسیتیه
یعنی نیازمند عمومیته یعنی نیازمند اینه
که در فضای عمومی مطرح بشه میخوام اون
موقع بیشتر تاکیدش بر نوشتار هست
[صدای خرناس] و در حقیقت
شما
نمیتوانید از اندیشیدن صحبت بکنید بدون
عامل عموم به اصطلاح پابلیسیتی یا عمومیت
خب کانت چند بار به شیوههای متفاوتی به
این مسئله برمیگرده به مسئله عمومیت یا
به اصطلاح
کونیکلیتی
یا ارتباط پذیری عمومی اینکه شما
نمیتوانید بیاندیشید مگر اینکه کامیکیت
کنید با دیگران وقتی که شما یک اثری رو
مینویسید این اثر رو مینویسید برای
اینکه دیگران بخونن و در حقیقت دیگران به
شما نظر خودشون رو بگن و در حقیقت این
ارتباطه در حقیقت دیالوگ شکل میگیره
بنابراین ارت اگر ما آزادی رو حقیقت انسان
رو آزادی انسان بدونیم یعنی انسان واقعی
نه انسان طبیعی انسانی که به دنیا میاد خب
محصول بیولوژی و محصول به اصطلاح پدر مادر
و اجدادش هست و محصول فرهنگه محصول سنته
محصول عادته محصول تربیت انسانی نیست که
خودش در حقیقت انسان شده باشه
بلکه مثل بقیه جانورانه. اما انسان اگر
بخواهد انسان واقعی بشه یعنی انسانی بشه
که خودش رو ابداع بکنه یعنی فقط محصول
طبیعت و عادت و نمیدونم سنت و تربیت و
اینها نباشه ولی بلکه انسانی باشه که
خودش رو ابداع کرده باشه در حقیقت شرط
ظهور و پیدایش چنین انسانی ارتباط هست.
یعنی انسان زمانی میتونه خودش رو ابداع
بکنه که آزاد باشه و آزادی یعنی آزادی در
حقیقت در وحله اول اندیشیدن آزادی
اندیشیدن به یک عبارتی آزادی اندیشیدن و
آزادی عمل کردن یکیه یعنی خود اندیشیدن یه
نوع کنشه در حقیقت بنابراین
چون که آزادی شرط ظهور انسان هست و این
آزادی نیاز به نیازمند ارتباط بین
انسانها هست. بنابراین ارتباط
رو باید به مسابع شرط ظهور انسان تلقی
کرد. بنابراین بدون کامونیکیشن چیزی به
نام انسان معنی پیدا نمیکنه.
خب
هان آرنت یک
مجموعه درسهایی داره که خیلی معروفه و من
هم ترجمهش کردم ولی متأسفانه هنوز چاپ
نکردم یه دو چند بخششو اینور اونور چاپ
کردم ولی کلشو چاپ نکردم یک آقایی به نام
فرهنگ رجایی یک ترجمه بسیار حولناک و
وحشتناک از این کتاب داده که کاملاً به
درد [گلویش را صاف میکند] زبالهدان
تاریخ ترجمه میخوره که منم یک نقدی براش
نوشتم در فکر کنم در وب سایت
نوشت
در
هانرنت در این به اصطلاح یک سمستر یک ترم
درس گفتارهای فلسفه سیاسی کانت در حقیقت
بر
این مسئله ارتباطات و سیاست
تاکید میکنه از نظر کانت و در حقیقت نشون
میده که
کتاب نقد قوه حکم یا نقد قوه داوری کانت
در حقیقت یک
کتاب سیاسیست یکی از
به اصطلاح مهمترین
بخشهایی از آثار کانته که میشه فلسفه
سیاسی کانت رو در حقیقت استخراج کرد. این
درس گفتاری کانت بسیار اهمیت پیدا کردن.
نوشته در حقیقت درسهای
آرنت که بعداً به کتاب تبدیل شد و در
حقیقت فلسفه سیاسی کانت بعد از این درسها
خیلی
یک تحول بسیار جهشی درش به وجود آمد. خب
در اینجاست که
آرنت اشاره میکنه به نظریه کانت درباره
زیبایی
کانت در مورد زیبایی در کتاب نقد قوه حکم
اگر بخوایم خیلی ساده بیانش بکنیم معتقده
که زیبایی اون اون چیزیست که یونیورسالی
کامبل
کامونیکیبل باشه کامونیشن
کامونیکیبل باشه یعنی قابل من نمیدونم
درست تلفظ میکنم یا نه کلمه خیلی طولانیه
منم سختمه تلفظ کنم در حقیقت قابل
کامیکیشن باشه قابلیت کامونیکیشن داشته
باشه قابلیت ارتباط داشته باشه یعنی اون
چیزی زیباست که من و شما بتونیم دربارهش
درباره زیباییش حرف بزنیم درباره زیباییش
با همدیگه ارتباط برقرار قرار کنیم.
بنابراین
ارتباط ارتباط همگانی شرط معیاریست برای
اینکه شما یک چیزی رو در حقیقت زیبا
بدونید. در حقیقت معیار ذوق زیباشناختیست.
خب هانرنت
تأکید میکنه که
اندیشه نقدی یا فلسفه نقدی که فلسفه کانت
هست در حقیقت فلسفهیست مستلزم ارتباط
پذیریست یعنی قابلیت برای ارتباطه میگه که
بدیهیست که ارتباط پذیری یعنی امکان
قابلیت
برای کامیکیشن مستلزم اجتماعی از
انسانهاییست که بتوانن مخاطب قرار بگیرن
و میشنون و شنیده میشن. وقتی که ما میگیم
که مثلاً ایرانیها
از نظر کامیکیشن ارتباط یا ارتباطات خیلی
موفقن یعنی چی؟ یعنی میتونن همدیگه رو
مخاطب قرار بدن. میتونن سخن همدیگه رو
بشنون و میتونن سخن و میتونه سخنشون
شنیده بشه.
خب یک سوالی که به اصطلاح در فلسفه در
کانت هانرت مطرح میکنه اینه که چرا چیزی
به نام انسان وجود نداره و به جای انسان
انسانها وجود دارن. میگه جهان با انسان
درست نشده بلکه جهان از ابتدا یعنی از
همون آفرینش آدم و حوا انسانها بودن نه
یک انسان میگه حالا اگر شما از کانت
میپرسیدید که چرا انسانها به جای انسان
وجود دارن
پاسخ کانت این میود برای اینکه انسانها
بتونن با یکدیگر صحبت کنن برای اینکه
بتونن با همدیگه حرف بزنن
برای انسانها به صورت جمع و برای در
نتیجه برای نوع انسان برای گونه بشر چنان
که هست که ما بهش تعلق داریم
کانت میگه این وظیفه طبیعیست که ارتباط
برقرار کنن و آنچه در ذهن دارن به یکدیگر
بگویند کانت آگاهه که نظری که کانت داره
نظر خودش رو میدونه که این با بیشتر
متفکران نظرش متفاوت هست که اندیشیدن از
نظر کانت اگرچه چه کاریست که شما در خلوت
انجام میدید ولی اساساً از نظر کانت
اندیشیدن در وابستگی به دیگران ممکن میشه
حالا من از به اصطلاح عبارت خود کانت برای
شما میخونم
کانت میگه که
گفته شده
آزادی سخن گفتن یا نوشتن میتواند به
وسیله قدرت تهای آینده از ما سلب شود ولی
آزادی اندیشیدن توسط آنان از ما هرگز
نمیتواند گرفته شود. با این حال
یعنی چیزی که معمولاً به نظر میرسه
خیلی گفتیم شنید به گوشمون آشناست که میگن
بله آزادی بیان رو میشه گرفت ولی آزادی
اندیشه رو نمیشه گرفت.
کانت میگه که با این حال چقدر و تا چه
اندازه ما درست میاندیشیم
اگر ما در جماعت یعنی در کامیونیتی با
دیگرانی که افکار خود را به آنها منتقل
میکنیم یعنی کامیکیت میکنیم و آنان
افکار خود را به ما منتقل میکنن
نمیاندیشیم
یعنی اساساً چگونه میشه از اندیشه سخن گفت
اگر ما درون یک کامیونیتی نباشیم در
کامیونیتی یعنی در جامعه که ما با دیگران
میتونیم افکارمون رو کامونیکیت کنیم یعنی
افکارمون رو در جریان در یک فرایندی
ارتباطات افکارمون رو به اونها منتقل
کنیم و افکار از افکار اونها آگاه بشیم
خب هانت میگه اساساً چقدر ما میتونیم
بگیم که ما درست میاندیشیم اگر در بین
جمعی از آدمان آدمیان که با همدیگه
کامونیکیت میکنن و ارتباط دارن نباشیم؟
بنابراین میتوان در کمال اطمینان گفت این
حرف کانت میگه میتوان در کمال اطمینان
گفت که قدرت خارجی که انسان را از آزادی
ارتباط و انتقال
توجه کنید یک بار دیگه میخ میخونم این
حرف حرف کلیدی و بسیار مهمیه میگه
بنابراین میتوان در کمال اطمینان گفت که
قدرت خارجی که انسان را از آزادی ارتباط و
انتقال یعنی کامونیکیشن افکارش به طور
عمومی محروم میکند. همچنین آزادی
اندیشیدن را سلب میکنند.
یعنی
نقض آزادی بیان نقض آزادی اندیشه است.
یعنی بدون آزادی بیان چیزی به نام آزادی
اندیشیدن وجود نداره و جایی که آزادی بیان
سرکوب میشه در حقیقت آزادی اندیشیدن سرکوب
شده. توجه کنید. بنابراین ما در چنین ف
فضایی در فضایی که آزادی اندی بیان وجود
نداره نمیتونیم از اندیشه آزاد یا
اندیشیدن آزاد یا آزادی اندیشیدن سخن بگیم
و این در مورد همهست یعنی اگر مثلاً فرض
کنید در ایران آزادی بیان به طور
سیستماتیک سرکوب شده حالا چه از طریق
سانسور چه از طریق به اصطلاح پروپاگاندا و
تبلیغات این به این معناست که آزادی
اندیشیدن سلب شده. این به این معناست که
ما دچار فقر اندیشیدن هستیم. به این معنا
که ما نتوانستیم چون نتونستیم با همدیگه
ارتباط برقرار کنیم یعنی کامونیکیت کنیم
با همدیگه نتوانستیم به شکل درستی
بیاندیشیم. یعنی بحران ارتباط در ایران به
بحران اندیشی انجام میده. این یکی از
مهمترین چیزهاییست که ما باید درباره
جمهوری اسلامی بدونیم. یعنی جمهوری اسلامی
به عنوان یک نظام توتالیتر یک سری
پیامدهایی داره که وقتی هم از بین رفت شما
نمیتونید اون تصور کنید که اون پیامدا خب
بهخود از بین برن
مثلاً فرض کنید نظام آموزشی ویران شده این
به این معنایست که جمهوری اسلامی از بین
بره نظام آموزشی خود بهخود درستی به وجود
میاد یک تصور بسیار
ساده انگارانه اینه که جمهوری اسلامی بره
آزادی میاد جمهوری اسلامی بره چیزا خوب
میشه چنین چیزی نیست هیچ چیزی خوب نمیشه
مگر اینکه شما اون رو بسازید بنابراین ما
باید توجه کنیم که با یک نظامی مواجه
بودیم که
بیان زبان و اندیشه رو به طور به اصطلاح
بیسابقه و به طور بیرحمانهای ویران کرده
به صورت سیستماتیک
دستگاه پروپاگاندا و سانسور دروغ و توهم
رو به صورت سیستماتیک تولید انبوه و توقف
ناپذیر کرده خب در چنین شرایطی ما باید
برای احیا
یعنی ما برای اندیشیدن نیازمند این هستیم
که موانع
شکلگیری کامونیکیشن و ارتباط ببینیم این
کامونیکیشن به چه چیزایی نیاز داره
این ارتباط به چه چیزایی نیاز داره و چه
چیزهایی هست که از بین رفته و چه موانعی
در برابرش وجود داره در نتیجه بدون ارتباط
ما نمیتونیم بیاندیشیم میگه که من این
جمله رو تکرار میکنم میگه بنابراین
میتوان در کمال اطمینان گفت که قدرت
خارجی که انسان را از آزادی ارتباط و
انتقال انتقال افکارش به طور عمومی محروم
میکند همچنین آزادی اندیشیدن را سلب
مینماید. کانت بعضی از کلمات رو بولد
میکنه یعنی درشت میکنه کلمه اندیشیدنو
اینجا درشت کرده تنها گنجینهای که از
زندگی مدنی برای ما مونده است و منحصراً
از طریق آن است که چه بسا تنها از طریق آن
بتوان همه شرور وضعیت کنونی امور را علاج
کرد
یعنی کانت میگه که ما فقط از طریق
کامونیکیشن آزاد ارتباط آزاد هست که
میتونیم آزادی اندیشیدن داشته باشیم و
اندیشیدن تنها راهیست که ما میتونیم با
به از طریق اون با شرها شرهایی که در این
جهان هست روبهرو بشیم یعنی شر که بنیان
این جهان هست و از این جهان ناگسستنیست
اگر شر غلبه پیدا بکنه ما نابود میشیم
بنابراین ما همواره باید با شر روبهرو
بشیم باید با شر مواجهه داشته باشیم با در
برابر شهر مقاومت کنیم. چه چیزی میتونه
به ما کمک کنه که در برابر شهر مقاومت
کنیم؟ اندیشیدن. اندیشیدن آزاد و آزادی
اندیشه. اندیشیدن. چه زمانی آزادی
اندیشیدن ممکن میشه؟ زمانی که آزادی
ارتباط و کامونیکیشن
ممکن میشه. خب میبینید که چقدر این نکته
اهمیت داره. حالا من در یک جلسه دیگری
برمیگردم به مسئله کانت و زبان.
و در حقیقت شما اگر دیدگاه حالا فیلسوفان
به طور کلی و دیدگاه خاص کانتر راجع به
فلسفه اندیشیدن و زبان رو بدونید اونوقت
متوجه میشید که ترجمههایی به ویژه مثل
ترجمه آقای ادیب سلطانی ترجمههایی هستن
ضد نه تنها ضد فلسفی که ضد کانتی یعنی
کاملاً خلاف
فلسفه کانت هست و در حقیقت اون چیزی که
کانت بهش معتقده به اصطلاح در یکی از
نامهها مندلسون یه تعبیری داره میگه
لنگوج اپیرنس زبان پدیدار شدن یعنی زبان
باید پدیدار بکنه چیزی رو نه اینکه شما رو
بترسونه ش چیزی رو از شما پنهان بکنه در
حقیقت یک چیز خلاف
اونچه که باید به شما نشون بده در یک جلسه
دیگه به طور ویژه راجع به کانت و مسئله
زبان
صحبت خواهم کرد. من صحبتم رو اینجا متوقف
میکنم. اگر دوستان در یوتیوب
نکتهای دارند
میتونن بفرماد
وگرنه که
در حقیقت
بله متأسفانه ما در کلاب هاوس ریپورت شدیم
و این مشکلیست که بعضی
[گلویش را صاف میکند] از این هموطنان
جاهل ما ایجاد میکنن. حالا امیدوارم که
بشه قضیه رو حل کرد. سپاسگزارم از همه شما
تا نوبت