یک مقاله میخوندم از ارشفم. ارشفروم خب
یک روانکاو و فیلسوف خیلی برجستهایست از
کسانیست که دوره نازیسمو تجربه کرده و خب
آثارشو میشناسید دیگه مخصوصاً کتاب گریز
از آزادیشو اگر نخوندید بخونید بسیار
بسیار کتاب مهمیه
[صدای خرناس]
یه مقاله داره با عنوانش اینه که آیا ما
باید از هیتلر متنفر باشیم؟
سه صفحهست اونم من میگذارم در همین گروه
باق فلسفه شما باید بدونید که اون رنجی که
شما بردید مثلاً برادر منو اعدام کردن این
تمام این دنیا کن فیک بشه این برادر من
زنده نمیشه تمام این دنیا کن فیکون بشه
اون چیزی که ما میگیم احقاق حق در حقیقت
رخ نمیده اون داغی که من بر دل دارم اون
زخمی که من بر گرده دارم
اون خنجری که از دوستان خوردم اون خیانتی
که از به اصطلاح نزدیکانم دیدم هیچکدوم
اینا جبران نمیشه هیچ کدوم پس بدونیم
رنجهایی که کشیدیم رنجهایی بوده که ما
انسانها محکومیم به کشیدنشون نمیتونیم
اینا رو از بین ببریم بنابراین یک در
انتقام گرفتن در به اصطلاح حتی در اینکه
شما
دادخواهی این چیزی که اصطلاح شده در
دادخواهی رو بر همزیستی اجتماعی ترجیح
بدید یعنی جا همزیستی جامعه از عدالت
مهمتره عشق از عدالت بالاتره عفو از
عدالت بالاتره قاضی
حتی اگر تمام مدارک علیه متهم باشه حق
داره که او رو ببخشه حق داره که در حکمش
تخفیف بده پس مجازات کردن و کیفردا دادن
در یک جامعهای که اساساً جامعه خشونت
بوده و مخصوصاً
حکومتها و جریانهای سیاسی با خشونت
همدیگه رو در حقیقت
با همدیگه مقابله میکردن باید یاد بگیریم
که از مجازات یا کیفر در جهت حفظ جامعه
استفاده کنیم نه در جهت جهت انتقامگیری
از تاریخ باید یاد بگیریم که تاریخو
چهجونه بخونیم که به ساختن آینده ما کمک
بکنه نه اینکه ما رو در یک گذشته موهوم و
جهنمی زیر کوهی از عقدهها و به اصطلاح
توهمات و کینتوزیها کمر ما رو بشکنه که
شکسته.
بنابراین اینا رو همه رو یاد باید یاد
بگیریم و به همدیگه کمک کنیم. یادگیری هم
یک امر اجتماعیه. یعنی من نمیتونم به شما
چیزی رو یاد بدم اگر شما به من چیزی رو
یاد ندید یا در فراآیند یادگیری مشارکت
نکنید همه ما باید در این فراآیند به طور
جدی آگاهانه مسئولانه و صادقانه مشارکت
کنیم
یک کتابی هست که من قبلاًهم معرفی کردم و
فکر کنم که در گروه هم گذاشتم مال یکی از
روشن خانمی از روشنفکران آلمان اسمش هست
کرولین امک اسم کتابش هست اگینست هیت کتاب
فوقالعادهایست و
بسیار آدمهای برجستهای مثل خانم شلا بن
حبیب و
به اصطلاح متفکران بزرگی بر این کتاب
چیز ریویو نوشتن و خیلی تحسین کردن این
کتاب در حقیقت
فکر کنم م دو سه سال پیش چاپ شده حالا
انگلیسی انگلیسیشه حداقل این یک به اصطلاح
نقشه بسیار روشن و قابل فهم و درک ولی
دقیقی از
مسئله
تنفر
وضعیت کنونی ما در جهان میده و بعد
شیوههای مقابله باهاش هم
به اصطلاح توضیح میده
آدمیست که بسیار آدم دانشمندیست به خاطر
اینکه از تئوریهایی که استفاده کرده یا از
متفکرانی که استفاده کرده همه در این
زمینه درجه یک هستن حالا یک جلسهای اگر
شد من یک گزارش مختصری از این میدم
میبینید که مسئله یک آلمانیها هم هست ها
مسئله ما فقط ایرانیها نیست منتها با این
فرق که آلمانیها با همدیگه میاندیشن ما
ایرانیها
اساساً اعتقاد داریم داریم ایمان داریم نه
اندیشیدم
آسنا خانم بازم نوشتن که گور زاداری نوشته
کیس فکر میکنم منظورشونسنده
است که
بله بله گریز از آزادی نوشته ارش فروم هست
و
د تا ترجمه داره من ترجمه
آقای فولادوندو چاپیشو دارم
ولی ترجمه که پیدیافش هست مال یه آقای
دیگهست که من نمیشناسم و نمیدونم ولی شما
کارای اشف روم رو
یکی از آدماییست که باید کاراشو خوند به
خاطر اینکه کاملاً به وضعیت مشابه ما داره
میپردازه یه کتاب داره هنر عشق ورزیدن
یکی یه کتابش هست زبان از یاد رفته یکی
هنر شنیدن یک کتاب دیگش هست انقلاب امید و
یک
بگذارید من براتون یه تیکه از کتابش بخونم
ببینید چقدر
مسائل ما مشترکه انگار که یک ایرونی نوشته
راجع به وضعیت ما
که اگر یه ایرونی مینوشت اینطور ما الان
وضعیتمون این به این شکل نبود
ارشروم یک مکتب به اصطلاح جزء
جریان فلسفی اومانیست اوانیسم قرن بیستم
به شمار میره و
خب با رویکردش فلسفی روانکاوانه است و
بسیار مهمه یعنی از فیلسوف متفکران مهمیست
که
مسئله اصلیش همین خشونت و یک کتاب مفصلی
داره به نامیس
کالبد شکافی
ویرانگری انسان اونم کتاب خیلی مهمیه و به
هر حال کاراش کارای خوبیه بعضیاش به فارسی
ترجمه شده. ترجمهها متأسفانه
خیلی
تعریفی نیست ولی میشه خوند. یه کتابی داره
به نام آیا انسان پیروز خواهد شد؟
و در این کتاب توضیح میده که ما اساساً
مشکلمون برای در وضعیت کنونی اینه که
نمیدونیم چهجوری فکر کنیم و بیماریهای
فکری انقدر پیچیده و نامحسوس شدن که اصلاً
نمیتونیم به راحتی بفهمیم که بیماری و
باید اول شما
ذهن به سامانی داشته باشید بعد بتونید فکر
بکنید
این رو من براتون یه تیکههاییشو میخونم.
میگه که
خب این در دوران جنگ سرده دیگه. دو
اردوگاه کمونیسم و به اصطلاح کاپیتالیسم
میگه که
با وجود این اختلافات بیشتر رهبران سیاسی
مسئول و اکثر مردم ظاهراً در مورد صحت
فرضهایی که سیاست ما بران مبتنیست اعتقاد
راسخ دارن. الان شما با همه آدما که
ایرانی که صحبت میکنی
پیشفرزای اصلیشون مشترکه.
عقاعدشون متفاوته ولی یک سری
فرضهایی رو بدیهی
تلقی میکنن
و حاضرن در جهتی که پیش گرفتهایم به راه
ادامه دهد. نه تنها مطمئناً که هیچ طریق
دیگری امکان پذیر نیست بلکه یقین دارن که
هر راهی جز آنکه اکنون میرویم به جنگ
خواهد انجام بده. میگه که
بعد میگه که ولی اگر مقدماتی که سیاست ما
بر آن مبتنیست نادرست باشد باید گفت به
راهی میرویم که هیچ انسان برخوردار از حس
مسئولیت و وظیفه به خود جرأت نمیدهد به
آن حکم کنن. یعنی بپرسیم از خودمون آیا
میدونیم سیاست چیه؟ آیا میدونیم جامعه
چیه؟ آیا میدونیم قانون چیه؟ آیا
میدونیم آینده چیه؟
آیا میدونیم واقعیت چیه؟ بنابراین از
لحاظ فکری و اخلاقی موظفیم صحت این مقدمات
رو مورد شک و سؤال قرار دهیم و از این کار
باز نیستیم. من میخواهم به این شک و سؤال
کمک کنم. سعی خواهم کرد نشان دهم که به چه
دلیل معتقدم بسیاری از مقدمات سیاست ما از
حقیقت به دور است و به این سبب با ذهنی
آشفته و در هم به بزرگترین خطری که متوجه
ما و بقیه بشریت است نزدیک میشود. ممکن
است بسیاری از خوانندگان از برخی اظهارات
و نتیجهگیریهای من یکه بخورن و تعجب
کنند. تنها چیزی که از چنین خواننده
درخواست میکنم این است که ذهن خود را باز
و بیطرف نگه دارد و استدلالهایم را با
حداقل تعصب هیجانی تعقیب کند. مسلم اینکه
بیشتر ما در دو نگرانی شریکیم. اولاً از
جنگی که همه را دا نابود میکند
رویگردانیم. ثانیاً میخواهیم مفهوم کرامت
انسانی و فردیت در دنیا زنده بماند. من
سعی خواهم کرد نشان دهم که صلح باز هم
امکانپذیر است و سنت انسان باوری هنوز
آیندهای دارد.