بنابراین اگر قدرت رو شبکهای از نهادها،
منابع و فراآیندهای تصمیمسازی بدونیم،
اونوقت پرسش نهایی این خواهد بود که وقتی
که یک رهبر یا یک مقام ارشد تغییر میکنه
آیا خود قدرتم تغییر کرده یا نه؟ هم در
جمهوری اسلامی مثلاً آیا خامنهای که رفته
یا مقامهای ارشد نظامی که کشته شدن آیا
خود قدرت هم از تغییر کرده؟ تقریباً قدرت
جمهوری اسلامی آیا ساختارها قواعد
شبکهها و فرهنگ سیاسی که الان در ایران
هست
به تداوم قدرت رو
رقم میزنن یا به دگرگونی قدرت خواهند
انجام اینها پرسش
پرسشهای مهمی هستند که اونوقت بحث انتقال
قدرت و تداوم نهادها و امکان تحول ساخت
قدرت در ایران رو در حقیقت فراهم میکنن.
یعنی
فرض کنیم فردا
آقای قالیباف اعلام بکنه که من کودتا کردم
و من رهبر ایران هستم. آیا
چه چیزی عوض شده؟ دقیقاً آیا منطق
تصمیمگیری اونوقت در ایران تغییر کرده؟
آیا شبکههای اقتصادی، امنیتی، ایدئولوژیک
و بوروکراتیک دگرگون شدن؟ یا فقط یه اسم
خامنهای رفته و یک کس دیگه اومده؟ اسم یه
نفر دیگه اومده. بنابراین بین دو د تا چیز
باید تفاوت گذاشت. یکی انتقال مقامه یعنی
انتقال مقام رهبری از علی خامنهای به
مجتبی خامنهای یا از مجتبی خامنهای
مثلاً بر فرض به
قالیباف یکی بحث انتقال مقامه یکی بحث
انتقال قدرته انتقال مقام یعنی همین
جابهجایی رسمی در یک منصب این این میشه
سطح حقوقی و رسمی اما
این جابهجایی لزوماً قواعد بازی رو تغییر
نمیده میده انتقال قدرت
و بنابراین لزوماً به انتقال قدرت منجر
نمیشه انتقال قدرت یعنی تغییر در
عناصری مثل مرکز تصمیم مراکز تصمیمگیری
تغییر کنن ائتلافهای حاکم عوض بشن منابع
اقتصادی دگرگون بشن دستگاه امنیتی دچار
تحول بشه نظام مشروعیت تغییر پیدا بکنه
زبان رسمی سیاست در ایران عوض بشه
نسبت دولت و جامعه تغییر کنه. قواعد
انتخاب حذف و ارتقاع نخبگان سیاسی دگرگون
بشه. بنابراین ممکنه که مقام عوض بشه اما
قدرت انتقال پیدا نکنه یا به عکس ممکنه
بدون تغییر رسمی مقام توزیع واقعه قدرت
تغییر کنه. این خیلی محتول هست. یعنی
ممکنه که الان ولا ما همچنان ولایت فقیه
داشته باشیم اما توزیع واقعی قدرت در
ولایت فقیه سوم با ولایت فقیه دوم و اول
کاملاً متفاوت باشه.
حالا اگه بخوایم شفافتر این مطلب رو بیان
بکنیم باید سه سطح از تغییر سیاسی وقتی که
میگیم پلیتیکال چنج سه تا سه نوع تغییر
سیاسی داریم که باید اینا رو از همدیگه
جدا کنیم. یکی پرسنال چنجه یعنی تغییر
شخصی که در این حالت افراد عوض میشن ولی
ساختارها باقی میمونن مثلاً علی خامنه
میره مثلاً مجتبی خامنه میاد یعنی مدیر
قدیمی میره مدیر جدید میه رئیس جمهور قبلی
میره رئیس جمهور جدید میاد ولی بودجهها
نهاد شبکههای نفوذ قواعد گزینش
محدودیتها و خطوط قرمز همونی که قبلاً
بود میمونه
این نوع تغییر معمولاً بیشترین شانس برای
دیده شدن رسانهای داره ولی لزوماً
عمیقترین سطح تغییر نیست. یه نوع تغییر
دیگه هست که بهش میگن اینستیتوشنال چنج
یعنی تغییر نهادی. در این حالت در تغییر
نهادی قواعد رسمی یا غیررسمی تغییر
میکنن. مثلاً اختیارات نهادها کم یا زیاد
میشه. یه نهاد جدیدی مثلاً ساخته میشه.
نهاد قدیمی مثلاً تضعیف میشه. مثلاً فرض
کنید در جمهوری اسلامی نهاد تشخیص مصلحت
یا به وجود اومد خب نهاد تشخیص مصلحت خیلی
مجلس رو تضعیف کردیا روند تصمیمگیری
ممکنه تغییر پیدا بکنه اینا این همین
شعامی که اخیراً ساختن و این چیزا
سازوکارهای نظارت یا انتخاب نخبگان تغییر
بکنه این سطح یعنی سطح اینستیتوشنال چنج
یا سطح تغییر نهادی خب خیلی عمیقتر و
مهمتر از تغییر اشخاص هست
تغییر سوم استراکچرال چنج هست یعنی تغییر
ساختاری که عمیقترین سطح تغییره در حقیقت
من در این در تغییر ساختاری منطق کلی قدرت
تغییر میکنه مثلاً رابطه دولت با جامعه
عوض میشه یا مثلاً تصور کنید مشروعیت نظام
تغییر بکنه یا ائتلاف حاکم فرو بپاشه یه
ائتلاف دیگهای به وجود بیاد یا با یه
ائتلاف با ائتلاف قبلی بازسازی بشه
یا منابع اقتصادی قدرت جابهجا بشن. مثلاً
تصور کنید که ناگهان اعلام کنن که آستان
قدس رضوی در اختیار دولت قرار میگیره.
مثلاً دیگه در دست رهبر نیست. اتفاق خیلی
مهمه. این یک تغییر ساختاریه.
یا مثلاً فرض کنید که مردم از یه چیز دیگه
نترسن زیاد مثل همین مسئله حجاب یا تخیل
جامعه تخیل سیاسی جامعه تغییر بکنه.
اونوقت در این سطح دیگه این فقط نهادها یا
افراد نیستن که تغییر کردن خود میدان قدرت
تغییر کرده خب
حالا برسیم به مسئله جانشینی
در نظامهای توتالیتاریا در نظامهای
اقتدارگرا آتوریتارین
مسئله جانشینی یکی از دشوارترین و
بغرنجترین مسائل هست بهخاطر اینکه قدرت
معمولاً تابع رقابت آزاد و شفاف نیست و
بیشتر به ائتلافهای درونی اعتماد وفاداری
امنیت و کنترل بحران وابسته استون جانشینی
با سه تا خطر عمده معمولاً مواجه هست
یکی خطر شکاف در ائتلاف حاکم دوم رقابت
بین نهادهای قدرتمند سوم فعال شدن جامعه و
نیروهای بیرون از ساختار مخصوصاً اون بخش
معترض جامعه بخش ناراضی جامعه
بنابراین
در بسیاری از این رژیمها
مسئله اصلی این نیست که چه کسی جانشین
میشه ها مثل جمهوری اسلامی بلکه سؤال اصلی
اینه که آیا ائتلاف قدرت میتونه جانشینی
رو بدون فروپاشی مدیریت بدون فروپاشی
مدیریت کنه یا نه؟ یعنی مثلاً الان آیا
ائتلاف قدرتی که وجود داره آیا میتونه
گذار از رهبری قبلی به رهبری جدید رو
انجام بده بدون اینکه سیستم کلپس کنه فرو
بپاشه سقوط کنه؟
خب من به چهار سناریو اشاره میکنم و بحثم
رو پایان میبرم.
چار تا سناریو وجود داره. سناریو اول
تداوم با تغییر نام. یعنی یک فرد جدیدی به
نام مجتبی خامنهای آمده اما ساختار اصلی
حفظ بشه. ویژگیش اینه که ائتلافهای اصلی
باقی میمونن. دستگاه امنیتی و بروکراتیک
تداوم پیدا میکنه. زبان رسمی سیاست بسیار
کم تغییر میکنه و سیاستهای کلان با
اصلاحات محدودی ادامه پیدا میکنن. یعنی
در این حالت
رهبر شخص رهبر عوض شده اما انتقال قدرت
چندان صورت نگرفته. سناریوی دوم بازتولید
درون ساختاری قدرت هست. در این سناریو
فرد جدید مثل مثلاً مجتبی میاد و وزن وقتی
با اومدن اون وزن بازیگران درون نظام
تغییر پیدا میکنه. مثلاً الان ببینید وزن
قالیباف چقدر سنگینتر شده نسبت به قبل
در مثلاً یه نهادهایی هستن که قویتر میشن
نهادهایی هستن که ضعیف تر میشن حالا
مثلاً در ایران خیلی بامزهست که قالیباف
رئیس مجلس هست ولی مجلس اهمیتش کمتر شده
میدونی که اصلا مجلس تعطیل شده در عمل
و در تصمیمگیریها هیچ نقشی نداره اما رئیس
مجلس اهمیت پیدا کرده
بنابراین گروههای تازهای ممکنه از
نخبگان بالا بیان، یه عده برن پایین،
تصمیمگیریها جمعیتر یا امنیتیتر بشه.
در نتیجه ساختار کلی باقی میمونه اما
توازن درونی تغییر پیدا میکنه.
سناریوی سوم تمرکز بیشتر قدرت هست. یعنی
گاهی جانشینی میتونه به تمرکز بیشتر قدرت
منجر بشه. ویژگیهای این سناریو اینه که
دایره تصمیمگیریها کوچیکتر باشه. یعنی
کسایی که تصمیم میگیرن دایره حلقه
کوچیکتری باشن. نظارت امنیتی افزایش پیدا
بکنه. رقابت درونی محدودتر بشه. زبان رسمی
سختتر و بستهتر بشه. این سناریو معمولاً
زمانی محتملتر هست که حاکمان
حاکمان جمهوری اسلامی جانشین و جانشینی رو
با بحران امنیتی یا تهدید خارجی پیوند
بزنن و سناریو چهارم گشایش یا تغییر
ساختاریست
تصور کنید که
با آمدن رهبر جدید
رابطه دولت و جامعه از نوع تعریف بشه
سناریو یعنی بخشی از نخبگان به اصلاح
قواعد بازی بیاندیشن فشارهای اجتماعی
افزایش پیدا میکنه
شکافهای درون حکومت آشکار میشه زبان
مشروعیت تغییر میکنه و مسئله نمایندگی
سیاسی دوباره مطرح میشه کی از چه بخشی از
جامعه نمایندگی میکنه اما این سناریو
تنها زمانی جدی هست که تغییر در رأس قدرت
با تغییر در ائتلافها، منابع و تخیل
سیاسی جامعه همراه بشه که من این رو خیلی
خیلی بعیید میدم نا محتملترین سناریو
میبینم فعلاً.
خب من اینجا صحبتمو تمام میکنم. No.