فوکو، انقلاب و براندازی. چرا در ایران قیا‌م‌های پیاپی علیه مستبدان به پایان استبداد منجر نشد؟

تعبیری که [صدای خرناس] در مورد انقلاب ۵۷ به کار رفت و اون این بود که ایرانی‌ها می‌دونستن چی نمیخوان ولی نمیدونستن چی میخوان این حرف رو حتماً بعضی از شما که با آثار میشل فوکو فیلسوف فرانسوی آشنا هستید و با مقالاتی که او درباره انقلاب ایران همون زمان می‌نوشت. می‌دونید که این تعبیر از اوست و او بود که در حقیقت با در سفرهایی که در تهران داشت در ارتباطاتی که با انقلابیون در پاریس داشت به این نتیجه رسید که این انقلاب توسط کسانی صورت میگیره که فقط تنفر دارن از رژیم شاه ولی نمی‌دونن که به جای او در حقیقت چه نوع نظامی میخوان قرار بدن من اینکه بعضی از این مقالاتش حالا بعضیش نه همش به فارسی درآمده من از روی ترجمه که آقای معصومی همدانی کرده کتاب ایرانی‌ها چه رویایی در سر دارن برای شما می‌خونم این تکه رو و بعد این سؤالو باید مطرح کنیم که آیا ما امروز می‌دونیم چی نمیخوایم می‌دونیم چی میخواهیم چون که خیلی‌ها که شور حسینی براشون داشته معتقدن که نه ما الان هم میدونیم چی نمیخوایم هم میدونیم چی میخوایم خیلی به اصطلاح با قاطعیت ولی خب احتیاط شرط عقله که این پرسش رو بکنیم که آیا واقعاً مطمئنیم که چه نمی‌خواهیم و چه می‌خواهیم میگه که توضیح میده که ایرانی‌ها ۹دشون شیعه هستن و روحانیت خیلی قدرت داره و مردم به اونها گوش میکنن و ثروت روحانیت بسیار زیاده و میگه ملاها به معنای پپولیستی کلمه انقلابی نیستن در میان مردم که انقلابی‌های های واقعی فعلاً ناچارن با آن‌ها همدست بشن. به اصطلاح یک سری آدم‌های دیگه هستن که غیر از مذهب زبان الفاظ دیگه‌ای پیدا نکردن. [صدای خرناس] میگه شکلیست که مبارزه سیاسی همین که لایه‌های مردمی را بسیج کند به خود می‌گیرد و از هزاران ناخورسندی، نفرت، بی‌نوایی و سرخوردگی یک نیرو پد و به این دلیل این همه را به صورت یک نیرو در می‌آورد که خودش یک صورت بیان است. یک شیوه با هم بودن است. سرنوشت عجیبی دارد ایران. در سپید دم تاریخ این کشور دولت و سازمان اداری را پدید آورد. بعدها نسخه آن را به اسلام سپرد. و مقام‌های ایرانی در سمت‌های دیوانی به خدمت امپراتوری عربی درآمدند. اما ایران از همین اسلام مذهبی بیرون آورده است که در طول قرن‌ها و هر چیزی که می‌تواند از اعماق وجود یک ملت با قدرت دولت در بیفتد نیرویی مقاومت ناپذیر داده است. این اشارهش به به اصطلاح شیعهست. بعد اشاره می‌کنه که شاه به اصطلاح ماه‌های آخره و هر تدبیری که میاندیشه این تدبیرها کارساز نیست و داره به اصطلاح روند انقلاب خیلی شتاب بگیره تا می‌رسه به اینجا [صدای بند آمدن نفس] [صدای خرناس] که [گلویش را صاف می‌کند] من دوست ندارم که حکومت اسلامی را ایده یا حتی آرمان بنامم اما به عنوان خاص سیاسی مرا تحت تأثیر قرار داده است. مرا تحت تأثیر قرار داده چون کوششیست برای اینکه برای پاسخ‌گویی به پاره مسائل امروزی برخی از ساختارهای جدایی ناپذیر اجتماعی و دینی سیاسی شود ببین این خواست سیاسی در کوتاه مدت دو مسئله را مطرح می‌کند. آیا امروز آنقدر قوی و تصمیمش آنقدر روشن هست که راه را بر راه حل امینی ببندد؟ راه حلی که این امتیازات را دارد که هم شاه آن را می‌پذیرد هم قدرت‌های خارجی آن را توصیف می‌کنند و مضمونش برقرار کردن یک رژیم پارلمانی به سبک غربیست. د آیا این اراده آنقدر ریشه‌دار هست که به صورت یکی از داده‌های همیشگی زندگی سیاسی ایرانیان درآید یا اینکه وقتی آسمان واقعیت سیاسی به اندازه کافی صاف شد و امکان حرف زدن از برنامه و حزب و قانون اساسی و این‌ها فراهم آمد مثل ابری پراکنده شود. میگه که نه در حقیقت در مقاله بعد داره همینور فکر می‌کنه دیگه فکرشو منویسه و شتاب رویدادها به شکلیه که مدام به اصطلاح تأثیر میذاره رو طرز دید آدم به وضعیت میگه آزمون مخالفان مقالهش هست آزمون مخ مخالفان [صدای خرناس] و بعد میگه که فرصتی میشه دانشجوها شورش کردن شاه باید بره و یک جا میگه که من با کسی صحبت کردم با به اصطلاح یکی از فرانسوی‌ها و او از من پرسید که چطور چگونه می‌بینی وضعیت رو میگه که واقعیت ایرانی در این واقعیت ایرانی هیچ نوع درخواست اقتصادی در کار نیست. همه خواست‌ها سیاسیست و بعد میگه که به نظر من ایرانی‌ها می‌دونن که چی نمی‌خوان ولی نمی‌دونن که چه چیزی می‌خوان. خب ما ایرانی‌ها که خب طبق شیوه معمول قضاوتمون که قضاوت کاملاً اخلاقی و شخصی و نسنجیده است فوکو رو آماج خیلی حملات قرار دادن که بله این فوکو نمیدونم به حکومت آخوندا کمک کرده و انقلاب و از این حرفا و از جمله از این حرفشون خیلی در دلخور شدن. فوکو میگه که درماندگی آدم‌های سیاسی قابل فهم است. پس دیگر مردم چه می‌خواهن؟ آیا در واقع بیش از این چیزی می‌خواهن؟ اما همه می‌دانن که این مردم در واقع چیز دیگری غیر از شاه میخوان. به این دلیل است که انسان این همه تردید می‌کند. به این دلیل است که همه در بنبست است. استبشی که نمی‌گذارد انتخاب‌های سیاسیش سیاسی پراکندهش کند بیش از آنکه از عالم بالا بگوید به دگرگونی‌های این زمینی میاندیشد. خب ولی میگه که اینا نمی‌تونن تصوری داشته باشن از اینکه چه جایگزینی برای آینده داشته باشن. خب ما ایرانیا از این حرف ناراحت میشیم دیگه به خاطر اینکه یه کسی داره به نادانی ما و به نقطه ضعف ما اشاره میکنه ما معمولاً خوشمون نمیاد و و این حالت به اصطلاح دفاعی که میگیریم این ژس به اصطلاح جبهه‌ای که میگیریم مانع میشه از اینکه به درستی مقصود و اون طرف مقابل رو بفهمیم مخصوصاً اگر از یه فرهنگ دیگه‌ای باشه یعنی ما درست درک نکردیم که فوکو وقتی که میگه که ایرانیا می‌دونن چی میخان نمیخوان و نمی‌دونن چی نمیخوان ما فکر کردیم که یعنی ایرانیا پیش‌بینی نمیکردن خمینی بیاد اینو اینو یا پیش‌بینی نمیکردن جمهوری اسلامی بشه در حالی که مراد او بسیار پیچیده تر و مهم‌تر از این هست که آینده رو پیشبینی نمیکردن و به اصطلاح و بنا به تصادف جمهوری اسلامی شکل گرفت و جایگزین نظام شاه شد اونچه که فوکو میخواد بگه در حقیقت این هست که شما دارید انقلاب می‌کنید انقلاب با شورش تفاوت داره با به اصطلاح سرکشی تفاوت داره با کودتا تفاوت داره و در علوم سیاسی و در تاریخ سیاسی مدام هم انقلاب تعریف شده و نظریه‌های جدید براش به اصطلاح پرداخته شده و هم تمایز اون با شورش و سرکشی و این‌ها ها مدام بهش توجه شده یعنی تفاوت رولوشن با ریولت با ریولیون اینا مرزبندی هاش کاملاً آشکار هست شما یک موقع هست که میخواید یک حکومتی رو که ظالم هست ظلم میکنه به اصطلاح ستمگره شما میخواید این رو کا به اصطلاح براندازید همین چیزی که الان در زبان این اپوزیسیون افتاده براندازی بنابراین شما فقط می‌خواید این حکومت بره و هیچ تصور خاصی ندارید که اون حکومت جایگزین ساختار اون حکومت متفاوت باشه بلکه میگن که این حاکم بره یه حاکم دیگه بیاد تاریخ ایران تاریخ به اصطلاح قیام علیه مستبدان و تداوم استبداد بوده و کسانی که علیه مستبدان مبارزه کردن از نظر فکری و سیاسی کاملاً عین همون مستبدان فکر می‌کردن. بنابراین وقتی که به قدرت رسیدن اونها هم به همون شیوه حکومت کردن. اونچه که انقلاب رو متمایز می‌کنه از شورش و تبدیلش می‌کنه به یک پدیده مدرن اینه که انقلاب صرفاً براندازی نیست بلکه انقلاب جایگزین کردن نظم سیاسی موجود با یک نظم سیاسی کاملاً جدیده یعنی نظمی که قبلاً وجود نداشته و شما باید تأسیس کنیم و اون نظم جدید در حقیقت پروژه آزادیست و پروژه آزادی پروژه حقم هست همزمان یعنی آزادی به معنای حکومت قانونه شما در زمانی می‌تونید آزاد باشید که قانون حاکم باشه بنابراین پروژه انقلاب این نیست که یه عده آدما برن یه عده آدمای دیگه بیان سر جاشون بشینن همین تصوری که اپوزیسیون ما داره و آرزوی به اصطلاح اون رو ۵۰ ساله در دل می‌پرورونه بلکه به این معناست که شما یک وقتی از نظم سیاسی هم حرف می‌زنیم نظم سیاسی یک مفهوم بسیار گسترده و بنیادی داره که از تفکر سیاسی گرفته تا نهادهای سیاسی گرفته تا نوع روابط و مناسباتی که بین بخش‌های مختلف جامعه تنظیم میشه و و اجرا میشه تا نظام حقوقی همه اینا یعنی باید تغییر کنه ی نوع دیگه بشه