نقد فرهنگ ترجمه‌ی کانت در ایران

سلام عرض کنم خدمت دوستان گرامی و امیدوارم که حالتون خوب باشه. در این جلسه همون طور که می‌دونید در باب ترجمه‌های کانت میخوایم صحبت بکنیم. من جلسه پیشتر هم چند روز پیش صحبت کردم و بیشتر راجع به ترجمه آقای مهروز نظری با ویرایش آقای محمد مهدی اردبیلی ولی همون بحث میخوام ادامه بدم ولی چون فرصت نیست که یکی یکی به همه ترجمه‌ها بپردازیم طبیعتاً من اگر امروز بیشتر بخوام نمونه بیارم شاید بر ترجمه آقای ادیب سلطانی بیشتر تکیه بکنیم ولی خب و به خاطر اینکه اساساً ترجمه آقای ادیب سلطانی پرمناقشهترین و مشهورترین ترجمه است از این کتاب من ترجیح میدم که با وجود اینکه ممکنه که موجب ملال دوستان بشه این جلسه رو تا جایی که لازم هست ادامه بدیم و اینکه به درازا بکشه تا اینکه یک بار برای همیشه من نظرمو به روشنی گفته باشم راجع به این موضوع که سوء تفاهم‌هایی اگر هست در مورد نظر من تا حدی برطرف بشه. از فردا من جلسه دوره در حقیقت متنخوانی نقد عقل محض رو آغاز می‌کنم با دوستانی که ثبت نام کردن و دوستانی که ثبتنام نکردن همچنان فرصت دارن که ثبت نام کنن و در این جلسات که به صورت هفتگی هست و برگزار میشه با ما همراه باشن ایمیل من هست مهدی خلجی مهدی خلیجی.com یا خلیجی و امیدوارم که دوستانی که مایل هستن بتونن در این جلسات شرکت کنن خب من اجازه بدید که بحثمون رو یعنی عنوان این جلسه رم گذاشتم نقد فرهنگ ترجمه کانت در ایران به این دلیل که من قصدم این نیست که شیوه معمول نقد رو در این جلسه به کار ببر ببرم یعنی به نظر من ما باید برای آسیبشناسی نقد ترجمه فلسفی ایران باید از خود نقد ترجمه آغاز کنیم نظم و ترجمه یعنی مسئله اصلی نیست که ترجمه‌های فلسفی در ایران خوبن درستن خطا دارن پرنقصن بلکه مسئله اینه که فرهنگ نقد ترجمه هنوز به یک رشته روشمند تبدیل نشده و با وجود اینکه که پژوهش‌های علمی نشون میده که بخش عمده‌ای از نقدهای ترجمه در ایران فاقد چارچوب نظریه درستی هستن و بیشتر تلاش می‌کنن خطاهای پراکنده رو پیدا بکنن و کمتر به ارزیابی نظام کیفیت ترجمه توجه دارن من سعی میکنم که به اصطلاح پرهیز بکنم از این روش و در حقیقت این شیوه که مترجمان و حالا یا منتقدان دیدید که گاهی بر سر یه واژه یا چند واژه دعوا میکنن این شیوه بسیار قالبی شده متأسفانه و به جای راهی به جایی نمیبره و ما باید به شیوه دیگری اصلاً به کار ترجمه به ترجمه فلسفی و به نقد ترجمه نگاه بکنیم تا اینکه صحبت‌های های ما گفتگوهای ما نقدهای ما ثم باشه ما رو در حقیقت به روشنی‌های بیشتری بر راه ترجمه و فلسفه در ایران پرتو افک بکنه ولی اینکه با حالا به درستی یا به غلط حالا بحث درست و غلطم خودش یک مسئلهست بنشینیم بر سر واژه‌ها بحث بکنیم این تبدیل شده به یک وسوسه بیمارگونه‌ای که حالا چه مترجم چه منتقدانش بهش دچار هستن من فکر می‌کنم که این وضعیتی که ما داریم در ایران که نقد ترجمه تقلیل پیدا کرده به مسئله معادل گزینه و هر کس برای خودش یه معادلی داره و از این منظر که بله بهتره این واژه رو چنین ترجمه میکردین همچین معادلی میذاشتین خب این نشون میده که ما هنوز از درک درست ترجمه فلسفی دور هستیم یعنی نمی‌دونیم که ترجمه فلسفی پیش از اونکه مسئلهش واژه باشه مسئله فهم یک نظام مفهومیست و این جور نقد کردن ما رو از استدلال فلسفی غافل می‌کنه یعنی بسیاری از نقدها فاقد یک ساختار استدلالی نسبت مقدمات و نتایج و انسجام درونی متن هستن یعنی نگاهشون به این‌ها خیلی کامل کاملاً نادیده می‌گیرن این رو. یعنی ممکنه که شما یک با ترجمه روبهرو باشین که همه اصطلاحاتش درست باشه اما استدلال در ترجمه فرو پاشیده باشه و این از چشم منتقدان کاملاً دور می‌مونه و در اینور بحثها حالا من در جلسات آینده که راجع به نمونه‌های دیگه‌ای صحبت می‌کنم مخصوصاً جواد طباطبایی خواهم گفت که اغلب معلوم نیست که منتقد بر چه مبنایی قضاوت می‌کنه یعنی آیا معیارش مثلاً وفاداریه معیارش خانییه معیارش زبان فارسیه معیارش نظریه ترجمهست یا صرفاً ذوق شخصیه یعنی ما اون چیزی رو که درست می‌دونیم یا ازش دفاع می‌کنیم اغلب اوقات به درستی ما اون رو موجه نمی‌کنیم و نمیگیم چرا این انتخاب من بر انتخاب‌های دیگه ترجیح داره یا اگرم موجه می‌کنیم به شورای درستی موجه نمی‌کنیم در نتیجه بدون معیار نقد تبدیل میشه به داوری سلیقه‌ای. این همون خلع که در ادبیات مطالعه ترجمه در ایران هم بسیار زیاد به چشم می‌خوره و همین طور مسئله نقد واژه جایگزین میشه به جای نقد دستگاه مفهومی مثلاً در ترجمه کانت در حالی که فلسفه شبکه‌ای از مفاهیمه نه فهرستی از واژه‌ها که خب حالا من بیشتر اشاره خواهم کرد و همین طور اینطور نقد کردن که این معادل درست نیست معادل دیگه درسته این نشون دهنده بی‌توجهی منتقد به تاریخ مفاهیم هست یعنی بسیاری از نقدها اصطلاحات رو بیرون از تاریخ اندیشه می‌بینن در نتیجه مثلاً مفهومی که متعلق به هگل هست یا متعلق به هایدگر هست در متن کانت تحمیل می‌کنن یا در متن عرب تحمیل می‌کنن و نکته دیگه اینه که این نوع وسواس و وسوسه معادل سازی یا معادل گذاری در حقیقت تبدیل میشه به یک پروژه زبانی به جای نقد ترجمه یعنی وقتی که موضوع اصلی موضوع اصلی نقد دیگه ترجمه نیست بلکه دفاع از فارسی سرست یا دفاع از واژگان عربیست دفاع از زبان کلاسیکه یا نوعآوری واژگانیست یعنی در حقیقت ترجمه وسیله‌ای میشه برای پیشبرد یک پروژه زبانی و خب البته نقد هم شخصی میشه دیگه به سرعت ما من موارد بسیار زیادی رو هم به صورت خصوصی هم در به اصطلاح فضای عمومی دیدم که بزرگان ترجمه و نقد ما به محض اینکه با هم روی شدن کارشون به دعوای شخصی کشیده یعنی به جای نقد متن مترجم میشه موضوع نقد و مترجمم واکنش نشون میده و حتی دوستی‌ها و شاگردی‌ها و اینجا اینها هم همه هم از بین میره و در نهایتم ما نمیفهمیم که این نقد ترجمه که مثلاً در مورد این کتاب هست با اون سنت ترجمه که تفسیری که ما داشتیم به اصطلاح سنت تفسیری که وجود داره در مورد نقد ترجمه چه ارتباطی داره مثلاً وقتی که شما میگید این معادل درست نیست معادل دیگری درسته ه شما به چه چیزی دارید اشاره می‌کنید؟ به کدام نظریه‌ها دارین اشاره می‌کنین؟ بر اساس کدام تفسیر از مثلاً کانت دارین میگین این معادل درسته یا نه؟ در نتیجه شما خارج از سنت تفصیلی اون اون متن و همین طور خارج از حوزه نظریات ترجمه دارید یه چیزی رو هم تو هوا می‌گیرید. در نتیجه بسیاری از نقدها فقط بین متن اصلی و ترجمه فارسی رفت و آمد می‌کنن و به به اصطلاح شبکه متون فلسفی و همین طور متون مربوط به ترجمه پژوهی کاملاً به اعتنا هستن و یه نکته دیگه اینکه نقد ترجمه با نقد فلسفه نباید آمیخته بشه یعنی شما ممکنه که با اندیشه یک فیلسوفی مخالف باشید اما این مخالفت رو بتونید کاملاً کنار در پرانتز بگذارید و به صورت روشمند اون ترجمه رو نقد بکنه. اما اغلب اوقات اونچه که می‌بینیم اینه که از نقد ترجمه در حقیقت یک وسیله می‌سازن برای تازیانه زدن بر اون فلسفی که دوست ندارن. در حقیقت نزاعهای فلسفی و ایدئولوژیک از ترجمه‌ها قربانی می‌گیرن و این خیلی زیانبار بوده تا الان و نکته دیگه اینه که ما متأسفانه در ایران در حالا همه این زمینه‌ها به طور کلی در علوم انسانی و مخصوصاً در زمینه ترجمه که مسئله اساسی ماست مسئله دانشگاه نیست مسئله کل مسئله سیاست دولت جامعهست ما هیچ هیچ موقع از آغاز به اصطلاح از آغاز پروژه دولتسازی و نمیدونم فرهنگستان و این حرفا نگاه تطبیقی به تجربه ترجمه در کشورهای دیگه حالا چه کشورهای به اصطلاح اروپایی زب چه زبان‌های اروپایی و چه زبان‌هایی که در حقیقت با ما به نوعی خویشاوندن مثل زبان عربی حالا من در یه جلسه دیگه‌ای خواهم پرداخت به اینکه ما نمی‌تونیم در ایران در زمینه علوم انسانی و از و از جمله در زمینه ترجمه صحبت بکنیم بدون اینکه بحث‌ها، دستاوردها، ناکامی‌ها و تفاوت‌هایی که با مثلاً تجربه عرب‌ها داریم اونها رو نادیده بگیریم و اصلا برام اعتنا نکنیم بهشون و همه اینها موجب میشه که عرض اصلی در کار یعنی غرض اصلی کار فلسفی چه اون کسی که اون متنو نوشته چه اون کسی که اون متنو ترجمه می‌کنه چه اون کسی که اون متن رو می‌خونه همه این به اصطلاح که طرف‌ها هدفشون فهم هست ولی این شکلی به اصطلاح نقد کردن معلوم نیست که چقدر مسئلهش نقد باشه و چقدر فهم باشه و چقدر به فهم کمک بکنه و به هر حال خلاصه حرف اینه که مهم‌ترین آسیب به اصطلاح نقد ترجمه در ایران اینه که به جای اینکه یک ارزیابی روشمند چند بعدی باشه به به اصطلاح مچ گرفتن و به فهرستی از خطاها تبدیل میشه در حالی که نقد ترجمه هم باید نقاط قوت هم نقاط ضعف رو بر پایه معیارهای از پیش تعریف شده و غیرشخصی بررسی بکنه و در حقیقت از هرگونه حالا کاهلی در تعهد به روش یا از هرگونه شخصی کردن یا ایدئولوژی کردن نقد پرهیز بکنه. خب از این بحث که بگذریم اجازه بدید که من ی یه سری به اصطلاح پیشفرض‌ها یا فردهای خودم رو برای شما بیان بکنم که من منظورم از ترجمه فلسفی چیه از یه سری نکته‌های اینطوری که روشن باشه که من از چه موضعی دارم صحبت میکنم خب پرسش اول اینه که وقتی که ما میخوایم مثلاً فرض بکنید نقد عقل محض رو ببینیم که ترجمه خوبیه ترجمه بدیه دربارش قضاوت بکنیم اول باید بپرسیم که ترجمه فلسفی چیست و بر اساس اینکه شما چه نظریه یا چه برداشتی از ترجمه از فلسفه و از ترجمه فلسفی دارین ممکنه اون وقت قضاوتتون متفاوت باشه ترجمه فلسفی صرفاً انتقال واژه‌ها از یک زبان به زبان دیگه نیست بلکه بازآفرینی دقیق یک استدلال یک دستگاه مفهومی و یک افق تاریخی اندیشه در زبان مقصد است [گلویش را صاف می‌کند] و همون طور که خواننده زبان مقصد یعنی هدف این هست که این کار به صورتی انجام بگیره که خواننده زبان مقصد تا حد ممکن بتونه همون مسئله همون نسبت‌های مفهومی و همون نیروی استدلالی رو به اصطلاح درک کنه که در متن اصلی حضور داره. به بیان دیگه ترجمه فلسفی آیند فهم تفسیر و بازنویسی متن فلسفی در یک زبان دیگهست. یعنی ما معنا رو منتقل نمی‌کنیم بلکه بازآفرینی می‌کنیم به شکلی که ساختار استدلال، شبکه مفاهیم، ضرایف زبانی و زمینه تاریخی متن اصلی حفظ بشه بدون اینکه مترجم اندیشه نویسنده رو به نظام فکری یا سلیقه زبانی خودش تقلیل بده. بنابراین ترجمه فلسفی چند تا مؤلفه اساسی داره. یکی فهم پیش از ترجمه یعنی خود ترجمه فلسفی خودش یک امر کار فلسفیست یعنی طلا یک فراآیندیست که معطوف به فهمه یعنی مترجم فلسفه پیش از اونکه مترجم باشه خودش مفسر متنه کسیست که در حقیقت فلسفه ورزی میکنه با متن با متن گفتگو میکنه و با متن در به اصطلاح تلاش برای فهم هست و بدون فهم مسئله استدلال و جایگاه تاریخ متن سر ترجمه مکانیکی و صرفاً واژه‌ها رو جابهجا کردن این کاملاً دور هست از روح ترجمه فلسفی نکته دیگه اینکه ترجمه فلسفی وفادار هست اما به مفاهیم نه به واژه‌ها یعنی یک اصطلاح فلسفی تنها یک کلمه نیست. جایگاهی که در کل اون دستگاه فکری داره بسیار مهم هست. ممکنه مثلاً یک واژه در آثار مختلف یک فیلسوف هم معنای متفاوتی پیدا بکنه. مثلاً حالا یک مثالی براتون بزنم مثلاً کلمه دازاین. کلمه دازاین بر در متن کانت آمده ولی خب به هیچ وجه به عنوان اصطلاح به شکلی که هایدگر اون رو به کار می‌بره اصلاً مقصود کانت نیست. در نتیجه باید وقتی که کانت رو ترجمه می‌کنیم در به اصطلاح معادل‌گذاری برای دازاین توجه داشته باشیم به سراسر دستگاه فکری فانتم و بعد اینکه فلسفه پیش از اونکه یه مشت اصطلاح باشه یه شیوه استدلال یک شیوه‌ایست از استدلال و ترجمه باید روابط منطقی بین مقدمات و نتایج رو حفظ بکنه و در نظر داشته باشید مترجم که اصطلاحات فلسفی تاریخ یعنی که مثلاً وقتی که من میگم پشن کلمه پشن یک ی یا اصطلاح پشن یه اصطلاح تاریخیه ما الان ممکنه که مثل آقای آشوری برگردونیم شور و به اصطلاح شیدایی ولی اگر ما به تاریخ به اصطلاح فیلوولوژیک اون نگاه بکنیم متوجه میشیم که تا قرن هجدهم کلمه پشن که با همون پسیو هم در حقیقت همیشه هستن یک حالت انفعالی شناخته میشده و بنابراین شما نمی‌تونید متنی که مربوط به قرن هجدهم به قبل هست رو شور مثلاً بفهمید بنابراین ترجمه کانت ترجمه افلاطون ترجمه ابن سینا اینا بدون شناخت سنت فکریشون و سنت زبانیشون ممکن نیست من در یه جلسه‌ای به ترجمه مقدمه ابن خلدون خواهم پرداخت و اونجا نشون میدم که ترجمه فارسی ابن خلدون که آقای محمد پروین گنابادی انجام داده چقدر در بدفهمی و چقدر در به اصطلاح تحریف اندیشه ابن خلدون در ایران نقش داشتند نکته دیگه اینه که شما یعنی کسی که مترجم هست حق داره متن رو برای خواننده امروز خواندنی‌تر بکنه اما حق نداره که اون رو مطابق ذوقش یا مطابق ایدئولوژیش یا مطابق پروژه زبانیش در حقیقت بازنویسی بکنه. بنابراین اگه بخوایم یه در یک جمله تعریف خودم رو از ترجمه فلسفی بدم این خواهد بود که ترجمه فلسفی عبارت است از انتقال انتقادی و تفسیری اندیشه فلسفی از یک زبان به یک زبان دیگه یا با حفظ ساختار مفهومی انسجام استدلالی زمینه تاریخی و دلالت‌های زبانی متن اصلی یا اگه بخوایم به صورت حنجاری تعریف بکنیم. ترجمه فلسفی موفق ترجمه‌ایست که خواننده رو تا حد امکان به مؤلف نزدیک بکنه. نه اینکه مؤلف رو به زبان خودش و سلیقه خودش یا ایدئولوژی خودش نزدیک بکنه. در نتیجه اگر ترجمه فلسفی رو صرفاً در معادل گذاری واژگان محدود نکنیم اونوقت دیگه ارزیابی ترجمه هم دیگه نمیشه به شمارش اصطلاحات درست محدود بشه همونطور که کسانی که در مورد آقای ادیب سلطانی صحبت کردن همین کارو کردن دیگه فلان اصطلاح و فلان اینجا ترجمه کردیم مث آقای طباطبایی میگن مورد حالا خواهم گفت در جلسه دیگه بنابراین یک ترجمه ترجمه فلسفی باید همزمان در چند سطح سنجیده بشه حالا ما چهجوری ترجمه فلسفی رو میتونیم ارزیابی کنیم معیارات چیه یک صحت مفهومی یعنی کانسپچوال اکیورسی مهمترین معیار انتقال درست مفهومه یعنی پرسش این میشه که آیا مترجم معنای فلسفی مفهوم رو فهمیده یا نفهمیده من چند روز پیش یه یکی از ترجمه‌های های کتاب معروف دوبئسی رو می‌خوندم بردگی خودخواسته یا اختیاری و مترجم برای کلمه جمهوری پاورقی زده پایین که این این کلمه جمهوری منظور رس یعنی جمهوری ترجمه نکرده نوشته چیز مشترک چیز عمومی هم چیزی و بعد گفته رست یعنی چیز پابلیکم که یعنی عمومی یعنی نفهمیده که این ریشه کلمهست و نه اینکه در اینجا به اصطلاح معنی این باشه که باعث میگه حکومت دو نوع پادشاهی و جمهوری این نوشته پادشاهی و چیز عمومی در نتیجه باید مترجم اصطلاحات رو تا و تاریخ اصطلاحات رو بدونه یعنی نه فقط از نظر لغوی و اتمیمولوژیک باید آگاهی داشته باشه از واژغان و اصطلاح مهم بلکه از نظر فلسفی هم به تاریخ اون به اصطلاح واژه آشنا باشه. معیار دوم وفاداری به استدلاله. یعنی که متن فلسفی معمولاً یه زنجیره‌ای از استدلاله. بنابراین من که می‌خوام یک متن فلسفی رو ارزیابی کنم از نظر ترجمه باید ببینم که آیا رابطه مقدمات و نتایج حفظ شده یا نه. آیا قیود منطقی مثلاً اگر زیرا بنابراین مگر آیا اینا درست منتقل شدن یا نه؟ آیا ترتیب استق استدلال تغییر کرده یا نه؟ معیار سوم انسجام اصطلاح شناختیست یعنی ترمول ترمینولوجیکال کانسیستنسی که یک معضل بزرگیست در ترجمه در ایران یعنی یه اصطلاح نباید بدون دلیل در یک اثر متن چند جور ترجمه بشه همین آقای اردبیلی در همون کتابی که چند روز پیش معرفی کردم که یک کتاب بسیار کوچیکی هست کلمه ایده رو چند جور برگرد گردوندن و این یه جا مثال یه جا ایده یه جا و این کاملاً اون متن رو برای خواننده اون به اصطلاح به صورت مشوشی در میاره نکته دیگه بازسازی شبکه مفهومیست یعنی اصطلاحات یک فلسفه یا یک متن این‌ها از همدیگه معنی ندارن بلکه اینا در ارتباط با همدیگه یک شبکه رو می‌سازن و در حقیقت معنا از درون اون ارتباط شبکه‌ای بین این اصطلاحات در میاد و در ترجمه هم باید روابط بین این اصطلاحات و این واژگان کاملاً حفظ بشه. نکته بعد توجه به تاریخمندی مفاهیم است. مفاهیم فلسفی تاریخ دارن و نباید اصطلاحی که متعلق به قرن بیستمه اون رو شما بر متنی که متعلق به قرن ه۸دهمه تحمیل کنید یا اصطلاحی که مربوط به یک سنت فکری و فلسفی دیگهست بر سنت متفاوتی در حقیقت شما تحویلش بکنید. بحث امانت زاری ببینید فیلسوفان نویسندهن به خاطر اینکه فلسفه مثل ادبیاته چون با هیچ واقعیت فلسفه هیچ چیزی نیست جز زبان بر خلاف مثلا تئاتر بر خلاف نمیدونم هنرهای دیگه بر خلاف به اصطلاح مثلا در رشته‌های دیگه بنابراین فلسفه لینگویستیک تو ریالیتی و فیلسوف با کسیست که با نوشتن با سخن گفتن میاندیشه یعنی اندیشیدن و سخن گفتن از هم جدا نیستن و بنابراین یک فیلسوف اصیل یک نویسنده خلاقه و این چیزیست که ما در ایران متأسفانه کاملاً نادیده گرفتیم در ایران به دلیل اینکه ما فلسفه غرب رو وارد کردیم درست مثل زمانی که فلسفه یونان باستان رو در زمان آغاز اسلام وارد کردیم منتها ما بر اساس سنت خودمون اون رو فهمیدیم در سنت ما زبان فلسفی از خود محتوای فلسفی کاملاً جداست اساساً در سنت ما رابطه زبان و اندیشه کاملاً متفاوته بنابراین شما اون محتوای اندیشه رو به مثلا فلسفه ملا صدرا رو به شفاهی بگید یا از روی متن بخونید در سیستم سنتی کاملاً یکیه ولی در فرهنگ غربی شما نمی‌تونید افلاطون رو بخونید به صورتی که انگار یک مقاله نوشته در حالی که افلاطون در نمایشنامه نوشته و اون سبک بخش یعنی اون اون سبک به معنا یکیه و معنا از درون اون سبک میاد یعنی اگر شما اون سبکو تغییر بدید اصلاً کلاً اون فلسفه تغییر کرده ما در ایران وقتی که ترجمه کردیم چه در زمان دوره اسلامی و چه در عصر جدید به شکلی ترجمه کردیم که انگار بین سبک نوشتاری نویسنده فیلسوف و فلسفهش جداییست بنابراین میشه ما مثل آقای ادیب سلطانی ی ارسطو و کانت و شکسپیر و راسل و ویتکنشن رو یه جور ترجمه کنیم هیچ فرقی نمیکنه خب این یعنی کهه ما اساساً فلسفه رو نمی‌دونیم چیه یعنی اگر شما به رابطه زبان و فلسفه آگاه نباشید یعنی نه زبانو می‌شناسید نه فلسفه رو می‌شناسید حالا در ترجمه البته که شما نمی‌تونید کاری رو که یا اون سبکی رو که در متن اصلی هست در متن در ترجمه بازآفرینی کنید اما این کارو می‌تونید بکنید که در مقدمه مخصوصاً در در مورد فیلسوفان مهم به خوبی و به روشنی توضیح بدید که سبک نویسنده چی هست و این سبک چرا به کار رفته و اون این سبک و بنابراین شما وقتی می‌خونید توجه داشته باشید که شما چه اثری رو دارید می‌خونید ولو اینکه در زبان فارسی اون سبک نتونسته باشه که بازفر بازآفرینی بشه مثلاً فرض کنید سبک اسپینوزا یک چیزه سبک اون پیچیدگی هگل یه چیزه زبان کانت یک چیزه شما اگر در انسیکلوپدیای به اصطلاح انسیکلوپدیای استایل یا سبک نصب نگاه بکنید فیلسوفان درست کنار نویسندگان هستن همون طور که شما نمی‌تونید مثلاً فرض کنید یک رمان رو ترجمه کنید به زبان شعر که کاملاً یه چیز دیگه میشه همین طورهم شما نمی‌تونید متن کانت رو به یه شکلی ترجمه کنید که خواننده اصلاً متوجه نباشه که سبک کانت چی هست و چرا اهمیت داره فقط اولش بنویسید که بله خیلی این سبکش مشکله در حالی که کانت فلسفه اگر یعنی ویژگی‌های سبکی متن فلسفی فرق می‌کنه با کتاب‌های دیگه ممکنه که یه نفر یه کتابی بنویسه در زمینه جامعهشناسی حالا نصرش سنگین باشه ولی در زمینه فلسفه اونچه که شما می‌خوانید و اونچه که شما در می‌بینید به عنوان سبک نوشتاری فلسفی عین اندیشه فلسفهست یعنی عین اندیشه اون فیلسوفه یعنی اون فیلسوف اینچنین اندیشیده بنابراین فهم فلسفه او یعنی فهم زبان او فهم سبک حالا من صحبت خواهم کرد راجع به اینکه آقای ترجمه‌های کانت با سبک کانت به اصطلاح نسبتی دارن یا نه پس این امانت زبانیست معیار هفتم پرهیز از تفسیر پنهانی یعنی بدترین ترجمه فلسفی ترجمه‌ایست که نظر مترجم به جای نظر نویس در حقیقت نوشته شده باشه و به شکلی که خواننده متوجه نشه یعنی مترجم اگر تفسیر می‌کنه باید اون تفسیر رو در پاورقه یا مقدمش بیان بکنه نه در خود متن در خود متن بگه من این کتاب رو حالا من توضیح خواهم داد که وقتی میگه من به عنوان مترجم بخوام بگم که این کتابو فهمیدم مثل آقای اردبیلی که چند بار گفته که من نقد عقل مضرو خوندم فهمیدم خب این که کافی نیست من که نمی‌دونم نمی‌ونم شما چهجور فهمیدید مهم اینه که شما مترجم به خواننده بگه فهم من چیه بگه من چگونه می‌فهمم این متن رو به خاطر اینکه اون متنو یه جور فهمید نمیشه که من که نمی‌تونم بگم که آقای اردبلی چون فهمیدن دیگه ما همون فهمیم ایشونو قبول داریم ایشون باید فهم خودش رو به خواننده در حقیقت توضیح بده و شرح بده و در نتیجه خواننده قادر باشه که وقتی که کتابو می‌خونه و می‌فهمه در فهم آقای اردوید رو هم یا فهم مترجم رو هم در همزمان بسنجه و با او گفتگو بکنه و اگرم یه نکته‌ای داره که خارج از م هست این رو بیاره در پاورقی و در توضیحات نه در خدمت معیار هشتم خانایی همراه با دقت هست ببینید این کلماتی که من به کار می‌برم اگر شما براشون نظریه نداشته باشید بی‌مناست یعنی من اگر بگم دقت ولی نتونم م یک نظریه بگم که بر اساس چه نظریه‌ای من دقت رو می‌فهمم و تعریف می‌کنم و به کار می‌برم. مثل این که بگم سیب‌زمینی. هیچ فرقی نمی‌کنه. بنابراین شما وقتی که میگید من این متن رو دقیق ترجمه کردم یا این معادل دقیقه باید بگید که دقیق منظورتون چیه؟ در حقیقت ما ده‌ها نظریه داریم در مورد اینکه دقت چیه؟ دقت دقت به چه معنا درسته؟ به چه معنا درست نیست؟ بنابراین شما در زمینه به اصطلاح سبک نسلی ترجمهتون هم خانایی رو باید حفظ بکنید و فدای دقت نکنید و هم دقت رو باید حفظ بکنید و فدای خانایی نکنید نه به قدری آسون بنویسید که مفاهیم از بین برن انقدر دشوار بنویسید که صرفاً بازنویسی دستوری زبان متن اصلی باشه بنابراین هدف هدف فارسی دقیقه نه فارسی مصنوع و در حقیقت به اصطلاح قلمبه سلمبه نکته بعد معیار نهم اینه که من وقتی ترجمه رو می‌خونم متوجه بشم که مترجم از سنت تفسیری آگاهه یعنی اینکه آقای اردبیلی می‌نویسه که ما یک سال نشستیم نقد عقل محضو خوندیم با تفاسیر فارسی با تفاسیر انگلیسی خب یعنی چی با تفاسیر انگلیسی تفاصیر فارسی که شوخی کردنشو ولی تفاصیر انگلیسی یعنی چی؟ دریایی از ادبیات کانتشناسی ما داریم من باید بدونم که شما به چه مثلاً به اصطلاح گرایش تفسیری دارین آگاهی دارید یا میل دارید شما کدوم تفسیر یا کدوم یک از به اصطلاح قلمروهای کانتشناسی رو میشناسید و اون مؤثر بوده در ترجمه شما بنابراین باید وقتی که من می‌خونم به عنوان خواننده بنده اطمینان پیدا بکنم که شما این اصطلاحات رو در یک چهارچوب به اصطلاح دانشگاهیناسی فهمیدید و در اون چهارچوب دارید اینطوری معنا می‌کنید. بنابراین ترجمه فلسفی بدون مراجعه به تفاسیر معتبر تقریباً ناممکنه. بنابراین همه این بزرگانی که ترجمه کردن این بزرگان هیچ کدومشون قبل از اینکه کانت رو ترجمه می‌کنن هیچ چیزی ننوشتن که به ما بگن که این‌ها کانت رو چگونه می‌فهمن اصلاً تو فلسفه کانت چیه و و حتی بعدش هم اونچه که نوشتن یا بسیار کم بوده یا ربطی نداشته به اون متن مثلاً آقای حداد عادل برای حالی نبودن عریضه یه ۱۲ تا مقاله‌ای که اینور اونور نوشته تبدیل کرده به کتاب ۱۲ مقاله‌ای که نوشته در حد اینه که بله کانت خیلی الان مهمه و در علوم انسانی خیلی مهمه ولی خب لازمم نیست که ما خیلی کانتی باشیم یعنی یک چیز مزخرفاتی که شما میگید این بابا چهجور ترجمه کردی این کتاب رو حالا خواهم گفت که اینا در حقیقت در مورد آقای حداد عادل طبیعتاً قضیه خیلی متفاوت هست ولی من نمی‌تونم ناگهان به شما یه متنی رو بدم و بگم من یه کتابی مثل نقد عقل بحثو ترجمه کردم ولی به شما نگم که من از این کتاب چی فهمیدم و و در در و چه تفاسیری از این متن رو من می می‌شناسم و در حقیقت با به اون‌ها فکر کردم و در فهم من تأثیر داشت. فلسفه یعنی دیالوگ اینکه شما به خاطر همینه که شما نمی‌تونید در تنهایی فلسفه بورسید. شما همیشه به رغم یک اندیشه‌ای می‌اندیشید. شما اندیشیدن فلسفی همیشه بازدیشیدنه یعنی اندیشیدن به یک اندیشهست در نتیجه شما باید با کسی گفتگو کنید یعنی اگر افلاطون هستید با ارسطو گفت با سهرات گفتگو کنید ولی به رغم او بیاندیشید و سراسر نظام فلسفی سهرات رو نقد بکنید اگر ارسطو هستید باید شما به رغم استادتون افلاطتون بیاندیشید در عین بهخاطر اینکه شما در دیالوگ ما با کسی که همفکرمون هست که دیالوگ نمی‌کنیم که ما در حقیقت با کسی که با ما متفاوت می‌اندیشه صحبت می‌کنیم. صحبتم نمی‌کنیم. در حقیقت ما می‌شنویم یعنی تلاش می‌کنیم برا فهم. در نتیجه فهم ممکن نیست بدون دیالوگ و و به این دلیل هست که شما باید در نظر بگیرید در مقام مترجم با تفسیرهای متفاوتی که از این متن شده آشنا هستید و تاریخ این تفاسیرم می‌دونید به خاطر اینکه کانت این کتابرو در سرا ۱۷۸۱ نوشته از اون زمان تا الان مراحل مختلفی از به اصطلاح برداشت‌ها و تفاسیر هست این تاریخ تفسیر رو هم بزنیم معیار دهم شفافیت روش ترجمهست یعنی مثل آقای منوچهر ثانعی دریدی که ایشون با کمال تأسف باید بگم که با شجاعت تمام متون بسیار مهم فلسفی رو قتلعام میکنه از جمله آثار دکارت و نمیدونم دیلتای و چند تا اثر از کانت بود میگه که من این معادلو نمی‌پسندم و اون معادله می‌ذارم. یعنی من نمی‌فهمم اصلاً این آقا برای چی این کارو یعنی چرا این معادلو انتخاب کرده؟ چرا یه معادله مشهور و جا افتاده رو کنار گذاشته؟ چرا در برخی موارد واژه اصلی رو حفظ کرده؟ یا آقای مثلاً موسی اکرمی آقای موسی اکرمی اون مقاله کانت روشنگری چیست رو ترجمه کرده؟ در حالی که هفت ه تا ترجمه دیگه هم هست باید به ما بگه که چرا من با وجود اینکه هفت ه تا ترجمه هست یک ترجمه جدیدی می‌کنم اونم در اون ترجمه جدید تقریباً ۹۰ کلمات جدیدن و و در حقیقت اومده یه کاردستی ساخته و و بگه من به چه به چه دلیلی این کارو کردم و چه نقصی رو جبران می‌کنم چه خطایی رو تصحیح می‌کنم چه نیازی رو پاسخ بدم بنابراین باید مترجم به به اصطلاح خواننده به شکل فلسفی برخورد بکنه. شکل فلسفی یعنی چی؟ یعنی باهاش گفتگو بکنه، اغناعش بکنه. نه عامرانه بگه من اینو به جای اون قبول دارم. خب قبول داشته باشم. دلیل نمیشه که شما به اصطلاح شیوه فقها و شیوه پادشاهانه که فرمان میدن که این درست و اون غلطه. ما در فلسفه درست و غلط نداریم. تا زمانی که گفتگو دیالوگ امکان داشته باشه یعنی جریان فهم ممکن باشه این میشه فلسفه ولی به محض اینکه این جریان متوقفشه من از چون که آقای ادیب سلطانیه بگم آقای ادیب سلطانی خوبه یا آقای ادیب سلطانی من دیدم در موارد گوناگون مترجمان نامدار ما وقتی که اثرشون درمیاد به ناشر ناشر انقدر مرعوبه که جرأت نمی‌کنه که دستنوشته او رو به ویراستار بده در نتیجه که چون به ویراستدار نمیده اون مترجم هم خب درسته که مترجم مسلطیه ولی آدمه ممکنه که یه پاراگرافو انداخته باشه یا یه کلمه‌ای رو به اصطلاح درست ندیده باشه در ترجمه‌های آقای فولاد بسیار زیاده که شما می‌بینید یه پاراگراف نیست خب این سهوه و یه کس دیگه باید ببینه و به خاطر اینکه شما باید در برابر یعنی مترجم ناشر و فروشنده همه این‌ها باید خودشون رو در برابر خواننده مسئول تلقی بکنن. یعنی به او بگن که ما تمام تلاشمون رو برای اینکه معیارهای اخلاقی تولید این متن رو تولید این کتاب رو رعایت بکنیم ما انجام دادیم. حالا خطا هم صورت می‌گیره وقت اگر خطا صورت گرفت اونوقت نقد معنی میده چون نقد باعث میشه که در کارهای بعدی اون از اون خطاها پرهیز بشه. نکته‌های دیگه هم هست دیگه مثلاً دقت نحوی یکدستی واژگان در مورد آقای ادیب سلطانی یک ویژگی حالا اون موقع منحصر به فرد بود که برای اولین بار ما یک مترجمی رو می‌دیدیم که کاملاً به صورت سیستماتیک کل به اصطلاح کلمات رو به کار میبره یعنی معادل‌ها رو یک دست همه جای یک دسته و پاورقی‌ها خیلی مهمن و شما نباید در نوشتن پاورقی اظهار فضل بکنید یعنی کهه چیزایی که می‌دونید و همه رو در پاورقی بیارید یا توضیحاتی بدید که حواس خواننده رو پرت بکنه و از اون طرف جایی که لازم هست و خواننده باید از به اصطلاح یک چیزی بیش از متن آگاه بشه مترجم وظیفه داره که پاورقی رو اضافه بکنه نکته بعد اینه که مترجم وظیفه داره که از نسخه انتقادی متن استفاده استف استفاده بکنه مثلاً در مورد متون کلاسیک مثل کانت ویرایش‌های مخت چاپ‌های مختلفی هست ولی چاپ‌های استاندارد و ویرازهای انتقادی باید اونها مبنای ترجمه قرار بگیره و نسبت به این مسئله غفلت نشه و در عین حال مترجم باید ترجمه‌های معتبر دیگرم ببینه و تفاوتشونم بشناسه و حتی نقدهای هایی که اون ترجمه‌ها شدن اونها رم بخونه یعنی همین ترجمه که آقای بهروز نظری و آقای اردبیلی انجام دادن خب ترجمه معتبریست گایر و چیز ولی همون ترجمه نقدهای بسیار مهمی داره یعنی فیلسوفان بزرگ کانشناسی اونو نقد کردن این به معل نیست که مترجم معتبر نیست ولی مترجم باید از اون نقدها آگاه باشه و در نقل قول‌ها دقت کنه در نمایه و کتابشناسی مناسب دقت کنه ما چی به اصطلاح میبینیم که یه چیزایی هست که معیار نیست ولی مترجم وارد کار میکنه و و هدف یه چیز دیگهست یعنی مثلا در مورد آقای عدب سلطانی وقتی که کتابش منتشر شد آقای احمد سمیلانی گیلانی یک نقد نوشت که این شکل کتاب چاپ کردن یعنی اینکه شما کتاب رو یعنی در صفحه آرایی پر کنید از کلمات لاتین یعنی خواننده مدام تکه تکه کلمات لاتین ببینه و بعد یونانی و لاتینی که لاتینی که خواننده فارسی نمی‌دونه نمی‌شناسه و فقط متن رو ترسآور می‌کنه یعنی آقای ادیب سلطانی با آرایش تو می‌دونی که آقای ادیب سلطانی استاد به اصطلاح کتاب‌سازیه یه کتاب راهنمای آماده ساختنی کتاب داره استاده در استفاده کردن از به اصطلاح جنبه تصویری کتاب و در نتیجه کتاب نگاهش که می‌کنید می‌ترسید بهخاطر اینکه یه چیزیه که شما نمی‌دونید یو این همه معادل‌های یونانی یا نمیدونم کتابو تقدیم کنیم به نمیدونم فیساغورس و نمیدونم شخصیت‌های عجیب غریبی که اصلاً خواننده در ابتدا احساس می‌کنه که در یه گداییست در بارگاه پادشاه بغداد این کاملاً اشتباهه و از اون طرف منتقد هم نباید ایرادهایی بگیره که اون ایرادها به کیفیت ترجمه مربوط نیستن مثلاً بگه که شما چرا از واژه‌های سریع تر استفاده نکردید چرا در مثلاً معادلسازیاتون فلان کردید یا اینکه چرا این رو بر مبنای مثلا فلان تفسیر از نظر ایدئولوژیک ترجمه کردیم اینا گیرای بیخودیه در حقیقت گیراییست که مربوط به کیفیت ترجمه نیست آقای حالا بنابراین این چیزا که من گفتم این فهم من هست از ترجمه فلسفی و نقد ترجمه فلسفی ولی آقای اردبیلی چند جا راجع به ترجمه آقای ادیب سلطانی گفتن که ترجمه آقای ادیب سلطانی رو میگه که از دو جنبه میشه بررسی کرد یکی نحو و معادل‌سازی یعنی مسئله و مشخص میشه که از نظر ایشون دغدغه اصلیش در ترجمه فلسفی خودشم نحو به اصطلاح متن و معادلسازیه این یعنی این ایشون درکش از ترجمه فلسفی غیر فلسفیست و بعد از آقای و طبیعتاً دچ تناقضم میشه دیگه دیگه به خاطر اینکه از یک طرف میگه که نحوش خیلی خوبه ولی معادلهش خیلی غریبه و در نتیجه غیرقابل فهمی خب این چه تعریفیه یعنی معلوم نیست که چطور میشه که نحو یک متنی خوب باشه معادلهش بد باشه اون وقت شما بگید که بله این ترجمه ستایش برگزه و آقای خود آقای ادیب سلطانی هم همین طور حالا من راجع به ادیب بیشتر چیز میکنم وقت بیشتر اشاره میکنم اونوقت آقای اردویلی چند جا در مصاحبه‌هاشونم دفاع کرده از اینکه متن رو از روی ترجمه انگلیسی ترجمه کرده نه از روی متن اصلی آلمانی و میگه که من براتون می‌خونم میگه که به کرات این ادعا را شنیدم که شنیده‌ایم که هر متن فلسفی را فقط و فقط باید از زبان اصلی آن ترجمه کرد. در نتیجه هر ترجمه‌ای از منبعی غیر از زبان اصلی که در اینجا به اصطلاح متن غیر آلمانی هست از اساس گمراه کننده است حالا پاسخ میده ایشون میگه در پاسخ به این ایراد باید ازعان کرد که ابتنای ترجمه بر متن اصلی و زبان خود فیلسوف بی‌تردید به فهم محتوا محتوای متن و ابهامات زبانی و معادلیابی‌ها کمک شایانه خواهد کرد. اما نباید فراموش کرد که اولاً ترجمه یک اثر در زبان‌های دیگر آن را با سنتی تفس ترجمه یک اثر در زبان‌های دیگر آن را با سنتی تفسیری و ترجمانی پیوند می‌زند که اگر مترجم فارسی خود به تعلقش با آن سنت معترف باشد و در همان قالب مضمون فلسفی اصلی را بازسازی کند نه تنها ایرادی بر آن مترتب نیست بلکه اتفاقاً می‌توان آن را نماینده و بهرهمند از سنت تفسیری ترجمانی مشخصی دانست. یعنی کاملاً حرف بی‌معنا میگه این کار خوبه به خاطر اینکه ما از سنت زبان فارسیمون استفاده می‌کنیم. نمی‌دونم یعنی این توجیه کاملاً نف قابل غیر قابل فهم غیر قابل قبوله. ثانیاً انتشار ترجمه از زبان‌های دیگر اگر درست و دقیق صورت بگیرد فضا را بر دیگرانی که خواستار انتشار ترجمه‌های دیگر [موسیقی] چه از زبان‌های دیگر چه در زبان اصلی چه اجت من قطع کنم ببخشید میگه میگه نکته دوم دفاع دومش اینین که ترجمه در ترجمه من از مثلاً ترجمه من اگر کانس رو از روی ترجمه انگلیسیش ترجمه کردم این جا رو تنگ نمی‌کنه برای دیگران که برن یه جور دیگه اگه دلشون می‌خواد از آلمانی ترجمه کنن دلشون میخواد از زبانهای دیگه ترجمه کنن یعنی واقعاً حرف عجیبی در نظر بعد میگه که البته که خب ترجمه بهتره که از ج ترجمه اصلی باشه اما نباید فراموش کرد که از ترجمه اول دکتر ادیب سلطانی تا نخستین چاپ ترجمه آقای نظری حدود ۳۰ سال می‌گذرد و در این مدت نیز علیرغم تمام نقدها و مباحث مشابه هیچ ترجمه‌ای نه مبتنی بر زبان آلمانی منتشر شده نه مبتنی بر زبان انگلیسی لذا به نظر می‌رسد حاصل برخیز انتقادات بیش از آنکه به دقیق‌تر شدن شناخت کانت به در زبان فارسی منجر شد به عدم ترجمه آثار به انجام میده یعنی چون آقای نظری نیامده این ترجمه رو بکنه این ۳۰ سال موجب شده که دیگران هم ترجمه نکن یعنی حرفای کاملاً ببخشید کودکانه این ترجمه نمی‌تونه از ترجمه از روی متن انگلیسی باشه آی اگه کسی سواد انگلیسی داشته باشه و نقد عقل محض رو از روی ترجمه کمری شاپ ترجمه کنه باید بتونه مقدمه مفصل اون ترجمه رم ترجمه کنه یعنی چرا آقای نزدی مقدمه اون ترجمه که شاید بیش الان یادم نیست صد و خورده صفحهست اون مقدمه رو ترجمه نکرده چرا پاورقی‌های مفصل اون به اصطلاح ترجمه رو ترجمه نکرده ایشون بعید می‌دونم که به همین دلیله که کاملاً تو حرفش توجیه یعنی حرفش معلومه که هیچگونه دفاعی نمیتونه داشته باشه اما اجازه بدید ما حالا فارغ از اینکه آقای اردبیلی چه فکر میکنه و دیگران این پرسشو مطرح کنیم که آیا میشه کانت رو از زبانی غیر آلمانی فهمید یا ترجمه کرد کوتاه اینه که بله اما نه به طور کامل یعنی شما اگر از منظر هرموتیکی نگاه بکنید ید از من از به اصطلاح اونوقت میبینید که بین فهم کانت و خواندن مستقیم کانت فرق هست یعنی کانت رو میشه از راه ترجمه فهمید اگر نمیشد فهمید باید نتیجه می‌گرفتیم که مثلاً فلسفه کانت در فرانسه در نمیدونم اسپانیا در ژاپن اصلاً وجود نداره معنا نداره در حالی که مهم‌ترین برخی از مهم‌ترین مفسران کان در دو قرن اخیر الزاماً آلمانی زبان نبودن. الان ما در زبان فرانسه در زبان انگلیسی شناسان برجسته‌ای داریم که حالا من در این دوره‌ی که صحبت میکنیم بهشون اشاره خواهم کرد و و این‌ها در سهم بزرگی داشتن در فهم می‌کنن. بنابراین فهم فلسفی الزاماً وابسته به زبان مادری متن نیست. اما هیچ ترجمه‌ای جانشین متنی آلمانی نیست. مشکل اینجاست که کانت ببینید اگر کانت به به زبان آلمانی نمی‌نوشت این کتاب به وجود نمیآمد یعنی این کتاب فقط و فقط در زبان آلمانی معنی داره اثر دکارت فقط و فقط در زبان فرانسه معنی داره یعنی زبان با اون فلسفه از هم جدا نیستن بنابراین اینو باید در نظر بگیرید که کانت در اصطلاحاتی که پان ساخته این اصطلاحات آلمانی در شبکه‌ای از روابط نحوی و تاریخی و واژه‌سازی آلمانی معنا پیدا می‌کنه و در ترجمه اونوقت هم بخش عظیمی از این شبکه رو از دست میده. نکته دیگه اینکه فهم کانت از راه ترجمه همیشه یک فهمیست از طریق میانجی یعنی حتی شما وقتی که کانت رو به زبان آلمانی می‌خونید هر مترجم ناچاره که تفسیر بکنه حذف بکنه توضیح بده و بنابراین هر ترجمه‌ای در یک تفسیره و ترجمه شرط فهمه نه مانع فهمه یعنی ترجمه صرف صرفاً مانعی بین ما و متن نیست. برعکس ترجمه خودش بخشی از تاریخ فهم کانت هست و بنابراین تاریخ فلسفه بدونید تاریخ فلسفه تاریخ ترجمهم هست سؤال این نیست که آیا میشه کانت رو از راه ترجمه فهمید یا نه بلکه باید پرسید که تا چه اندازه یعنی تا چه اندازه من می‌تونم از طریق ترجمه ایلسی کانت رو بفهمم یا از طریق ترجمه فارسی برای آشنایی برای آموزش برای پژوهش عمومی حتی حتی برای بسیاری از تحقیقات تخصصی ترجمه کافیست اما برای تحقیق انتقادی برای ترجمه جدید برای بررسی اصطلاحات برای به سنجش به اصطلاح دعاوی شارهان بازگشت به متن آلمانی ضروریست و حتی آلمانیدان‌ها هم فقط صرفاً به دلیل که زبان کانت همزبان هستن با کانت به این معنا نیست که می‌فهمن کانت رو مثل مثلاً فرض کنید حافظ که ما که فارس زبان هستیم حتی حافظشناسان هم در بسیاری از موارد با همدیگه اختلاف دارن گره‌های ناگشوده هست دانستن زبان آلمانی شرط لازم هست اما شرط کافی نیست ممکنه یک آلمانی زبان از فهم کانت بسیار دورتر باشه تا یک کانتشناس انگلیسی یا فرانسوی که مثلاً ۳۰ سال ۴۰ سال روی کانت کار کرده به خاطر فهم کانت فقط مربوط به زبان آلمانی یا غیر آلمانی نیست. فهم کانت نیازمند آگاهی و فهم تاریخ فلسفه و اون زبان لاتینی که کانت می‌خونده و در حقیقت تسلط بر لایبنیس بر ولف بر هیوم بر روسو بر منطق اسکولاستیک و بر تاریخ به اصطلاح رسپشن کانت دریافت برا اینا مبتنیست نه صرفاً اینکه شما زبان می‌دونید نتیجه هرمونتیکی این میشه که اساساً هیچ خواننده‌ای بی‌واسطه کانت رو نمی‌خونه. حتی آلمانی زبان امروز هم بین او و کانت دو قرن فاصله تاریخی قرار داره. اون متن رو هم باید در افق تاریخی خودش تفسیر بکنه. کانت رو میشه از راه ترجمه فهمید اما نه به اون دقت یا کمالی [گلویش را صاف می‌کند] که یک نفر میتونه از راه متن آلمانی به اصطلاح بهش دست پیدا بکنه ترجمه هیچ موقع جایگزین متن اصلی نیست به هیچ وجه ترجمه چیز دیگهست یعنی شما وقتی که میاید از مرز یک زبان عبور می‌کنید و به یک قلمروی زبانی دیگه وارد میشید جهان دیگریست و در عین حال اینکه من فارسی زبانم حافظ هم زبان فارسی شاهنامه این برای من ممکنه توهم فهم ایجاد بکنه یعنی تسلط بر زبان هم لزوماً قطعاً کافی نیست شما علاوه بر زبان باید به اصطلاح بر سنت تاریخی بر شبکه مفاهیم و مشارکت در تاریخ تفسیر همه این‌ها باید شما در به اصطلاح این شرطها جمع باشه که فهم فهم عمیقتر یا فهم درست صورت بگیره وگرنه مثلاً فرض کنید آقای محمدسانی لطفی برخی از متنها که ترجمه کرده از آلمانی بودن از آلمانی ترجمه کرده یا خود آقای ادیب سلطانی من بعید میدونم آقای ادیب سلطانی بسیاری از این به خیلی بسیار مهمی از این متن نقل مغضو فهمیده باشه چون ایشون کاملاً مکانیکی ترجمه می‌کنه یعنی گوگل و این نشون نمیده که شما فهمیدید وقتی اگر آقای ادیب سلطانی آقای ادیب سلطانی یک خط راجع به کانترن نوشته غیر از این چند تا چار تا پاراگراف جست و گریخته از هم گسیخته‌ی که در مقدمهش مقدمه همین سنجش خرد ناب نوشته هیچ جا نگفته من کانتو چهجور فهمیدم این متنو چهجور فهمیدم چون اساساً همونطور که توضیح خواهم داد ایشون به دنبال فهم فلسفه و فهم فلسفه کانت نبوده توضیح خواهم داد خب ما به چه دلیلی باید یعنی مترجم به چه دلیلی رفته نقد عقل محض رو برای ترجمه انتخاب کرد این ترجمه زمان نقد عقلی محسن سنجش خردناب که نه تنها شاهکار کانت هست که شاهکار فلسفه مدرن هست یعنی کانت رو با ارست یعنی بعد از ارسطو کانت هست که نقطه عطف در تاریخ فلسفهست و با این کتاب خب مایی که ما ایرانی که از با سنت فلسفی کاملاً متفاوتی برخوردار هستیم و متأسفانه ناآگاه به اصطلا عدم توجه به این تمایز بنیادی موجب میشه که ما هم فلسفه خودمونو در عصر جدید واژگونه بفهمیم هم فلسفه مدرنو یعنی ما در عصر جدید دچار به جای اینکه با برخورد با مدرنیته ما بتونیم به خودآگاهی دست پیدا بکنیم برخورد ما با مدرنیته ما رو به با خود بیگانگی خودخواسته و به اصطلاح خودمون دامن زدیم بهش و مرتب فلسفه غربی رو به زبان فارسی ساختگی درآوردیم از اون طرف فلسفه سنت خودمونم به یک زبان ساختگی یعنی ما مشکلی که ما در زمینه فهم فلسفه داریم. مشکلی که ما در زمینه ترجمه آثار فلسفی داریم فقط مربوط نیست به ترجمه از زبان‌های دیگه بلکه ترجمه سنت همین مشکلو داره. یعنی ما در عصر جدید توجه نداریم که این فارسی یک فارسی کاملاً جدید فارسیست که کاملاً گسسته است از سنت زبان فارسی. فارسیست نوشتاری در حالی که فارسی پیش از عصر مشروطه فارسی شفاهی بوده. و این انتقال یک انتقال بسیار مهمیه. فرق می‌کنه با عربی حتی عربی بیش از عصر جدید زبانی بوده که نوشتاری بوده یعنی سنت عظیم ادبیات داره ادب منظورم از ادبیات یعنی فقهاللهغه منظورم یعنی قاموس یعنی نحو صرف بلاغت ولی زبان فارسی فاقد همه این‌ها بوده و ما باید توجه داشته باشیم که وقتی که ما ترجمه می‌کنیم داریم برای یک مخاطبی ترجمه می‌کنیم که این مخاطب در یک جهان زبانی و فلسفی دیگری زندگی می‌کنه. پس من نمی‌تونم بگم که مثل آقای فروغی آقای فروغی گفته که فکر کرده که دکارت بنیانگذار فلسفه مدرنه. ما هم که می‌خوایم مدرن بشیم پس چیکار کنیم؟ بریم این دکارتو ترجمه کنیم. بعدم خب حالا بیش از ماها انصاف داشته و دیده که این قابل فهم نمیشه بدون اینکه خواننده یک تصوری از تاریخ فلسفی غرب داشته باشه سیر حکمت در اروپا رو نوشته اما نکته اینه که ما یک مترجم وقتی که میخواد یک اثری رو برای ترجمه انتخاب بکنه باید یک سری معیارهای جدی رو در نظر بگیره یکیش اینه که مسئله اهمیت فلسفی یعنی این متن چه اهمیت فلسفی داره؟ آیا این متن نقطه عطفی در تاریخ ادیش هست آیا مفهوم جدیدی رو بنیان گذاشته؟ آیا بر سنت‌های بعدی تین به اصطلاح تأثیر گذاشته؟ مثلاً همین نقد عقل مثلاً هستی و زمان هایدگر پدیارشناسی روح در عین حال این باید بدونیم که ما الان وقتی که من میخوام به عنوان آقای ادیب سلطانی من میخوام نقل سنجش خرد ناب رو میخوام به فارسی چاپ کنم خواننده این رو خواهد خوند که در زبان فارسی یک اثر یعنی تک نگاری در مورد کانت یا یک ترجمه از کانت در دسترسش نیست یعنی سخت سخت‌ترین دشوارترین [گلویش را صاف می‌کند] متن تاریخ فلسفه مدرن رو دارم میدم به برهود و این یعنی کهه من مثل این می‌مونه که شما برید در یک به اصطلاح جامعه کاملاً متفاوت با خودتون بخواین مثلاً فردوسی مثلاً یک قبیله آفریقایی با فردوسی رو ترجمه کنید به زبان اون‌ها خب البته که ممکنه به فردوسی نیاز داشته باشه البته که فردوسی به اصطلاح گل سرسبد ادبیات و زبان ماست اما این دلیل نمیشه که شما به وردارید شاهنما رو ترجمه کنید به زبان مثلاً چی یه زبان خیلی متفاوتی که درش هیچ درکی از زبان و ادبیات فارسی نیست پس مترجم باید در عین اینکه به اصطلاح متن مهمی رو انتخاب می‌کنه باید فکر کنه که این متن مهم الان برای این مخاطبی که من دارم ترجمه می‌کنم م آیا قابل فهم هست یا قابل فهم نیست؟ اگر قابل فهم نیست و اون اندی فلسفه مهمه من چرا برم نقد عمل اول محضو ترجمه بکنم؟ بهخاطر اینکه هدف ترجمه فهمه ما نمی‌خونیم برای اینکه کتاب قرآن نیست که ثواب داشته باشه بهش بریم از روش تلاوت بکنیم که اگر شما از فلسفه کانت نکته‌ای رو بفهمید که اون نکته کمک بکنه به شما که فهمیدن رو یاد بگیرید چه اهمیتی داره که از روی متن نقد عقل محض باشه یا یک کتاب درآمدگونه ساده الان کانت رو برای بچه‌ها یاد میدن من حالا در واقع فلسفه چند تا کتاب خواهم گذاشت میگه میلیون‌ها سایت هست کانت برای بچه‌ها کانت هزاران کتابست کانت برای معمارها کانت برای نویسندگان کانت برای موسی موسیقی دانان یعنی قرار نیست که کانت رو من همه دستگاه فلسفی کانت رو بخونم که من اگر بتونم از یک طریقی که به زندگی خودم به جهان خودم نزدیکه اون چیزی رو که کانت میگه آخه سرا اصلاً اون چیزی که شما از کانت به دست میارید یه چیزیه و اون یاد گرفتن چگونه فهمیدنه همین این اصطلاحات و نظریاها و دستگاه‌ها همه و به اصطلاح ابزارن همه تلاشی هستن که برسن به اینجا یعنی خود کانت می‌گفت من به شما فلسفه یاد نمیدم به شاگرداش می‌گفت فلسفه یاد نمیدم در همین نقد عقل مضم میگه میگه من به شما چگونه فلسفه‌ورزی رو یاد میدم فلسفه رو نمیشه یاد داد مثل اینکه من که به شما نمی‌تونم بگم چهجور فکر کن که من می‌تونم به شما چگونه فکر کردن یاد بدم. یعنی من به شما می‌تونم منطق یاد بدم که شما درست فکر بکنی. من که نمی‌تونم بگم که این فکر درسته اون فکر غلطه. بنابراین اگر من بتونم با یه کتاب روشن با یه کتابی که برای مخاطبیه که در اون زمان من در نظر دارم بتونه ایده‌های کانت رو نه اینکه تحریف بکنه قابل فهم بکنه. ما آدم‌هایی داریم که الان به اصطلاح در در غرب به خاطر اینکه فلسفه و علم اساساً تعلیم داده میشه از جانب خدا نمیاد بر خلاف فلسفه ما یک فیلسوف معلمه یعنی چی؟ یعنی که یک فیلسوف فلسفه ورزی رو اساساً در طی آموزش تعریف می‌کنه. یعنی آموزش میده به خاطر اینکه آموزش دادن فلسفه ورزیست. حالا این می‌تونه با شاگردش باشه. می‌تونه با برای شما وقتی که فیلسوف در درس میده می‌تونه برای یک گروهی درس بده که مطلقا از فلسفه چیزی نمی‌دونن. می‌تونه برای یک گروهی باشه که از فلسفه تا مثلاً در حد دکترا تحصیل کردن. او خودش رو موظف می‌دونه که به زبان اون‌ها و در سطح اونا صحبت بکنه. نه اینکه چون من خیلی آدم حکیم ربانی هستم و استاد بزرگی هستم. آرم بیاد که بگم که این ابن سینا در برای مثلاً بچه دبیرستانی چهجوری باید بیان بشه؟ در غرب ما یک ژانر نوشتاری داریم که درآمد درآمدهاست یعنی در علوم انسانی به طور کلی یعنی چه در مثلاً الان هزاران میلیون‌ها کتاب بنویسن که ایآی چیه اینکه به اصطلاح هوش مصنوعی چیه به خاطر اینکه هوش علم زمانی در جامعه تأثیر می‌گذاره و به رشد و شکوف‌هایی جامعه می‌رسه یا جامعه رو از آفت‌ها محافظت می‌کنه که جامعه از اون علم آگاهی داشته باشه صرف اینکه که علم در اتاق‌های کلاس‌های دانشگاه و برای متخصصان قابل فهم باشه که جامعه رو از اون بهرمند نخواهد کرد. بنابراین در فرهنگ غربی متخصص‌ترین آدم‌ها در زمینه خودشون برای کسانی که هیچ آگاهی ندارن از اون موضوع کتاب‌هایی می‌نویسن که در عین اونکه اون ایده اون فلسفه یا اون به اصطلاح اندیشه رو به زبانی که برای او قابل فهمی بیان می‌کنه در عین حال تحریفشم نمیکنه در این حال جزوه حزبی درست نمیکنه میک کندش نمونهش راجر اسکارتون هست راجر اسکارتون یه کسی بود که د تا فیلسوف مشکل بسیار مشکلن در عصر جدید یکی کانت یکی اسپینوزا اینها رو به نحوی بیان می‌کنه که می‌تونه در ۸۰ صفحه کانت رو برای شما بگه به نحوی که بفهمی کانت چی میگه و اگر بفهمی اونوقت می‌تونی حالا ادامه بدی بری مرحله بعدتر خیلی سطوح بالاتری یا اون فهمی که از کانت پیدا کردی در زندگیت تو در روح تو تأثیر بگذاره بهخاطر اینکه دانستن شما رو تغییر نمیده فهمیدنه که شما رو تغییر میده و ما نمی‌نویسیم کتاب فلسفی چاپ نمی‌کنیم که مردم اطلاعات عمومیشون بالا بره بلکه می‌خوایم اونها بفهمن اگر شما بتونی این کارو بکنی یا فرانسوا شتله در مورد هم کانت هم در مورد هگل می‌تونه در یک حجم بسیار کوچک به زبانی بدون زر و زیور بدون خودنمایی بدون فخرفروشی که مخالف روح فلسفه هست بیان بکنه که کانت چی میگه گل چی میگه پس من اگر میخوام یک فیلسوفی رو مثلاً همین دریدا که مشهور شد خب فوکو مشهور شد اومد ایران و در حالی که سال‌ها می‌گذشت که یک اثر از این‌ها منتشر نشده بود ولی استادای ما یا روشنفکرای ما از دریدا و فوکا از دهنشون نمیفتاد دیگه بعد افتاد دست آخوندا و دیگه خیلی وزم خراب شد این خی به اصطلاح با اونچه که یاسپرس میگه مسئولیت متافیزیکی با اونچه که وریدا میگه مسئولیت زبانی مخالفه فلسفه یعنی جستجوی حقیقت و صداقت به حدا اکثر تا حد مرگ تو باید صادق باشی وقتی که حرف می‌زنی هیچ‌گونه هدفی در حرف زدن جز اینکه مفاهمه کنی جز اینکه مقصود تو بگی نداشته باشه کتابای کلفت چاپ کردن و حرفای محمل قلم سلم زدن مثل استادای فلسفی مثل آقای داوری و دینانی و اینا این اعاظم به اصطلاح زیانبار این‌ها فلسفه نیست اینها همون چیزیست که به اصطلاح به اونها می‌گفت شیادانی که از فلسفه استفاده می‌کنن برای رهزنی افکار عمومی و برای به دست آوردن مطامع و منافع خودشون. پس وقتی که مترجم میخواد انتخاب کنه باید معلمانه انتخاب کنیم. یعنی من اگر رفتم مثلاً در یک جایی که چار تا بچه هستن و نیاز به دبستان میخوان برن کلاس اول نمی‌تونم بگم نخیر من باید حتماً باید من مثلاً دبیرستانو درس بدم. نه من اگه معلمم اونوقت برای ب هر جایی که نیاز هست تعلیم میدم چون اصل اون چیزی که ارزشه تعلیمه اون چیزی که ارزشه فهمه وگرنه کانت که پیغمبر نیست کی گفته ما باید کانتو بخونیم اهمیت کانت به این نیست که در اروپا مهم بوده خب خیلیا مهم بودن اهمیت کانت اینه که در زندگی ما تأثیر بگذاره ما کانتو [گلویش را صاف می‌کند] می‌خونیم نه به خاطر اینکه در تاریخ گذشته بسیار مهم بوده برای اینکه در زندگی خود من شخص من در فهم مسائل من مهم بعد اونوقت وقتی میایم سراغ آثار مثلاً کانت شما به این مسئله ما که اولین کسانی نیستیم در تاریخ بشر که کانتو خواستیم ترجمه کنیم که ولی چرا آقای ادیب سلطانی میره سراغ مشکل‌ترین اثر کانت یعنی برای اولین اولین اثری که به فارسی درماد مشکل‌ترین اثر کانت در حالی که کانت در زمان خود در زمان حیاتش اندیشه‌هاش فراگیر شد و و به اصطلاح تأثیرش گسترده بود چرا به خاطر اینکه یکی از شاگرداش به نام راینه هولد که از غذا در بسیاری از مواردم با کانت اختلاف نظر داشت او معتقد بود که فلسفه کانت رو باید عمومی کرد در نتیجه او مثل آقای ادیب سلطانی نرفت کاملاً مکانیکی از سنجش خرد ناب شروع کنه او چیکار کرد اومد از آخر از آثار آخر کانت شروع کرد و معرفی کرد چرا چون آثار آخر کانت آثاری هستن که ساده‌تر و قابل فهم‌ترن و در عین حال آثاری هستند که پروژه اصلی کانت رو به روشنی توضیح میدن یعنی این سنجش خرد ناب اگر خلاصهشو می‌خواین همون مقاله روشنگری چیز اون مقاله روشن شنگری چیست؟ اگر شما ترجمهش می‌کردید در ایران اگر و با زبان درست نه اینکه کانت میشه یک وسیله‌ای برای به اصطلاح پرستیژ و این حرفا با زبان مناسب و شایسته ترجمه می‌کردی اون موقع ایرانی‌ها می‌فهمید می‌تونستن بدون هیچ دانش فلسفی بفهمن کانت چی میگه ولی وقتی شما سنجش خردناب رو به این شکل جاب می‌کنی فقط و فقط میخوای برای خودت یک به اصطلاح به اصطلاح مقام منعی درست بکنی در به اصطلاح جایگاه اجتماعی و فرهنگی به درد نه به درد شاگرد می‌خوره نه به درد استاد می‌خوره نه به درد محقق می‌خوره و این یعنی که شما آره مهم هست کانت ولی نه اینجوری و این شکلی که شما انتخاب کردین هیچ گفتگویی رو ممکن نمی‌کنه هیچ مسئله‌ای رو وارد فضای فکری نمی‌کنه و و فقط خود آقای ادیب سلطانی رو بهخاطر اینکه آدم عضولت‌گزینی بود خودشو دچار توهم کرده که این کتاب من چون که ۱۱ ۰۰۰ تا فروش رفته پس در کانتشناسی در ایران تأثیر گذاشته آخم استاد عزیز کانتشناسی کجا بود شما اولین کتابی راجع به کانت ترجمه کردید و نکته بعد اینه که هر چیزی که در دنیا چاپ میشه ولو اینکه پرفروش میشه ولو اینکه در اونطلا فرهنگ یا جامعه تأثیر می‌گذاره به این معنا نیست که ما هم باید همون کارو بکنیم یعنی ما وقتی که میخوایم یک اثری رو انتخاب بکنیم ناشر و مترجم باید فکر کنیم که این اثر در حقیقت در کانتکست فرهنگ ما به چه سوالی جواب میده نشینیم بعد ا اول ترجمه کنیم مثل آقای اردبیلی بعد بگیم نسبت ما با هگل چیه خ اگر تو مشکل داشتی بر اساس مشکلت می‌رفتی سراغ هگل و می‌فهمیدی نسبتت چیه رفتی اول هگلو خوندی بعد می‌خوای مشکل برات خودت پیدا کنی یعنی ما به شیوه‌ای کاملاً غی غیر فلسفی انتخاب کردیم و بعد این ترجمه‌ها باید بتونه ما رو قادر بکنه که از این دی به اصطلاح فضای تنگ زبان فارسی و به اصطلاح خودمون بیرون بریم بتونیم با جهان بیرونم ارتباط برقرار کنیم یعنی من یک ترجمه‌ای رو که خوندم انقدر ترجمه خوبی بوده که فهمیدم که وقتی در یک فرهنگ دیگه‌ای یک اندیشه دیگری یه کتاب دیگری یه رمان دیگری می‌خونم اونچه که ترجمه شده به من کمک می‌کنه که اون به اصطلاح اون جهان رو بفهمم و و بینش رفت و آمد کنم با کسی که در اون جهان هست بتونم مفاهمه کنم این خیلی مهمه که شما بدونید که اهمیت یک فیلسوف باید تعریف بشه مثلاً دریدا بسیار مهمه ولی دریدا به هیچ وجه قابل ترجمه نیست و به بهخصوص به زبان فارسی به زبان انگلیسی هم که ترجمه میشه انقدر دردسر داره و انقدر شما به اصطلاح یه بخشی عظیمی از اصطلاحات و تعویرات به شکل فرانسهش میاد که حتماً اون کس چون اینجا کسی که فلسفه می‌خونه دانشجوئه استاده مثل دانشجو و استادای ما نیست که به اصطلاح از زبان شیرین فارسی دست نمیکشن اینا چند زبانن بنابراین شما می‌تونید یک ترجمه‌ای از دریتا بدین که اونجاهایش که مشکل مشکل فرانسه بیاریم چون مخاطب می‌فهمه ولی وقتی که بیارید مثل آقای بابک احمدی یا مثل دیگران کلمه کلمه بسازید با با دریدا از خودش رو بیشتر نویسنده می‌دونست به همین دلیل بود که در بستر مرگ هم قرار داشت در بیمارستان در جریان جایزه نوبل امیدوار بود که بهش جایزه نوبل بدن نوبل ادبیات یعنی اون کاری که در زبان فرانسه کرده بود براش خیلی مهم و اون رو نمیشه برگردوند نمیشه اصلاً برگردون وقتی نمیشه برگردون شما می‌تونید راجع بهش مقاله بنویسی شما می‌تونی راجع بهش به اصطلاح توضیح خودتو بنویسی ولی مثل آقای رشیدیان بخوای اصرار کنی که عین اونو متن برگردونی خب مایه چیز زینتی درست کردیم که میشه به دیوار آویخت بدون اینکه سودی بود و اون ترجمه که این شکلی منتشر بشه بیش از اون که فهم ایجاد بکنه سوء فهم ایجاد می‌کنه یعنی ترجمه‌های فوکو و نمی‌دونم همین هگل و اینا بسیاری از بدبختی‌هایی که ما در زمینه آلودگی زبان در زمینه به اصطلاح آسیب زدن به قوه فهم و قضاوت داریم به خاطر این ترجمه‌هاست و این ترجمه‌ها اثرشون خنث نیست ترجمه بد مثل سم می‌مونه اثر فرهنگی بد مثل زهره آلوده می‌کنه فضا رو نمی‌تونید بگید که خب یه نفر ترجمه بد کرده اشکال نداره پس ناشر و مترجم باید مسئولانه انتخاب بکنن در عین حال شما وقتی که ک مثلاً معتقدید که کانت آدم مهمیه اوکی بشید مثل مراد وهوه مراد وحوه در لبنان که یک فیلسوف عرب هست در حالی که نقد اهل مز قبلاً چاپ شده بود تصمیم گرفت نقد اهل مزرو چاپ کنه ولی وقتی نقد رفت سراغ نقد اهل مز دیکشنری عظیمی رو منتشر کرد قبلش اصطلاحات کانتی رو دربارش نوشت درس داد یعنی متعهد [گلویش را صاف می‌کند] بود به این نه اینکه ترجمه کنی بری و بعد من که برام مهم نیست که اون خواننده می‌خواد بفهمه میخواد نفهم در نهایت مدگرایی نمی‌دونم انگیزه‌های ایدئولوژیک که متأسفانه بخش عظیمی از ترجمه‌ها در ایران انگیزه‌هایی از ابتدا تا الان چه در ادبیات چه در حوزه فلسفه علوم انسانی انگیزه‌های ایدئولوژیک داشتن. آقای حسن مرتضوی که به اصطلاح از مشایخ مترجمان چپ هستن و متون بسیار مهم و اساسی فلسفی و به اصطلاح علمی فیلسوفان و متفکران چپ رو چاپ کرده به یکی از بیقت‌ترین یکی از پرخطاترین ترجمه‌ها رو به بازار میده و چون فکر آدم خوبیه آدمای خوب خیلی خیلی خطرناکن چون که فکر می‌کنن نیت کافیه و در نتیجه شما میید انبوهی از ترجمه درآمده یک آدمی با پشت کار همین آد آقای ادیب سلطانی این جدیت و نظمی که دار داشته در کارش این حیرت‌انگیزه خب همه این کاررو انجام میده در نهایت یه کاری که در واقعاً حیفه چون آقای ادیب سلطانی یک فرزند یک فرهنگ هست یک فرهنگی یک به اصطلاح نتیجه خیلی خوبش رو عرضه کرده و او با رفتن به راه نادرست تبدیل میشه به هم الگوی بدی برای دیگران هم عمر خودشو تلف کرده بنابراین ترجمه درست ترجمه‌ایست که از هرگونه انگیزه‌ای در ترجمه فلسفی و علوم انسانی از هرگونه انگیزه‌ای جز فهمیدن جز درک کردن جز گشایش به روی افق‌های دیگه دور باشه و آقای ادیب سلطانی یکی از یعنی برجسته‌ترین نمونه کسیست که یک زحمت عمرانی عمره توصیف ناپذیری کشیده در کار ترجمه اما هدفش به هیچ وجه نه فلسفه بوده و نه خود ترجمه حتی بلکه یک پروژه دیگه‌ای داشته و این پروژه من الان توضیح میدم این پروژه باعث میشه که آقای ادیب سلطانی از ابتدا که تصمیم می‌گیره کاملاً مؤمنانه و کام به اصطلاح وفادارانه اول از اول تصمیم گرفته که یه کاری رو انجام بده و چون از اول تصمیم گرفته این کارو انجام بده و این کارو درست می‌دونسته دیگه هیچ نقدی در طول ۶۰ ۷۰ سال بر روی کار ایشون تأثیر نذاشت یعنی ایشون این کار رو در انزوا انجام داده گویا که داره قرآن می‌نویسه و نسل‌های بعدی و این باعث میشه که هم خود اون شخص در به اصطلاح دنیای غیرانسانی قرار بگیره و هم اون چیزی که تولید می‌کنه راه یعنی فاصله‌ای که شکافی که بین این کتاب و جهان ما هست واضحه اصلاً شک نداره شما حالا داستان آقای ادیب سلطانی چیه؟ آقای ادیب سلطانی در حالا میدونید حتما زندگی ناش و اینها من نمیخوام اشاره بکنم خب آدم از نظر فکری در جوانی به مارکسیسم و اینها گرایش پیدا میکنه و طبیعتاً به جریان‌های مثل پوزیتیویسم منطقی که در اون سال‌ها در سالهایی که آقای ادیب رفته در وین در حقیقت این پوزیتیویسم منطقی عفول کرده ولی خب ما یه مقداری دیر می‌رسیم دیگه ولی ایشون شیفته در حقیقت پوزیتیویسم منطقیست و حلقه آقای ادیب سلطانی این کتاب سنجش خرد ناب رو پیش از انقلاب و طبق اونچه که گفته در سال‌هایی که چ پ سال قبل از انقلاب انجام داده اما برای اینکه بخوا می‌دونسته که خیلی کار عجیبی داره می‌کنه برای اینکه به این کتاب به اصطلاح فهمیده بشه و ایراد ازش گرفته نشه یه کتابی می‌نویسه به نام رساله وین بازنمود و سنجش مکتب فلسفی ت تحسلگروی منطقی که سال ۵۹ منتشر شده یعنی ۳ سال قبل از این کتاب [صدای خرناس] اون رو اگر بخونید اونوقت متوجه میشید که پروژه آقای ادیب سلطانی چیه از منظر جامعه شناسی شناخت پروژه آقای ادیب سلطانی فقط یک پروژه زبانی نیست بلکه نوعی پروژه نوسازی اقتدار معرفتی یعنی این پروژه رو اگر در کنار مثلاً فرهنگستان زبان بذارید در کنار به اصطلاح موارد دیگه بهذ که نمیخوام صحبت کنم دربارش می‌تونید ببینید که بخشیست از یه تلاش بزرگتر برای ایجاد زبان مدرن علم و فلسفه در ایران یعنی کار آقای ادیب سلطانی ساختنی زبان بوده و ایشون در حقیقت از نظر روشی کاملاً تحت تاثیر حلقه وین هست و مخصوصا کارناب و ایده وحدت علمش یه کتابی هم داره کارناب به نام وحدت علم ادیب سلطانی چند تا اصل رو دنبال می‌کنه که در حقیقت مشترکه با پوزیتیویسم منطقی هست یکی اینکه زبان معتقدید که زبان فلسفه باید دقیق بدون ابهام و سیستماتیک باشه چون کهه وقتی که میگیم زبان فلسفی ایشون یک زبان بیشتر نمی‌شناسه یعنی وقتی حملتو ترجمه می‌کنه وقتی ریچارد سومو ترجمه می‌کنه مثل این ترجمه می‌کنه اصلاً ترجمه رو رها کنید وقتی خودش می‌نویسه وقتی مقدمه می‌نویسه همینجوری مثل فرق نمی‌کنه زبانش اینه و چون به وحدت به اصطلاح علم باور داره به معنی کارناپیش در حقیقت معتقد همون منطقی که در علم هست همون زبانی که در علم هست همون باید با همون دقت در جاهای دیگه باشه پس یکی مسئله دقیق بودن بدون ابهام بودن و یکی اینکه هر اصطلاح فلسفی باید تنها یک معادله مشخص داشته باشه و معادل‌سازی هم باید تابع قواعد سوری باشه نه ذوق ادبی و معتقده که زبان علم و فلسفه باید تا حد امکان به یک دستگاه مفهومی واحد نزدیک بشن و باور داره که ترجمه صرفاً انتقال معنا نیست بلکه بازسازی دستگاه مفهومیست خب اینا دقیقاً همون چیزیست که شما در آثار کارناب و دیگر اعضای حلقه وین می‌بینید یعنی و ایده وحدت علم یونیت آف ساینس کارناب میگفت که اگر همه علوم بخوان با هم ارتباط برقرار کنن باید زبان مشترک و منطقی داشته باشن آقای ادیب سلطانی هم معتقد بود که زبان فارسی باید ساخت که فلسفه و منطق و ریاضیات و فیزیک و زیستشناسی و ادبیات و همه این‌ها رو با مجموعهی از قواعد اصطلاح شناختی بیان می‌کنه. یعنی کار آقای ادیب نسخه ایرانی ایده زبان علمی واحد کارناب هست. آقای ادیب من حالا یه تکه‌هایی رو برا شما می‌خونم که بیشتر یعنی مستند باشه حرف من در مقدمه‌هایی که نوشته بر مقدمه اول و ویراس اول و دوم سنجش خرد ناب ارجاع مستقیمی به یونیتی آف ساینس کارناب نمیده ولی کاملاً هیچ تردیدی نیست مخصوصاً وقتی که شما حلقه وین رو رساله حلقه وینشون می‌کنید هیچ تردیدی نیست که همونه کارش و اصلاً خیلی از پاراگرافهایی که در مقدمش آورده تکرار اون چیزیست که در حلقه بیان نوشته منتها یه تفاوتی که داره اینه که کارناپ میخواست زبان طبیعی رو بگذاره کنار و به جاش یه زبان منطقی رو جایگزین بکنه اما ادیب سلطانی میخواد خود زبان فارسی خود زبان فارسی رو تبدیل بکنه به زبان علمی یعنی آقای ادیب سلطانی در پی مهندسی زبان ملیست نه صرفاً ساخت زبان سوری یعنی به همین دلیله که یه بخشیست مهم از روندی که در قرن بیستم وجود داشت برای دگرگون کردن زبان از طریق با روش عامرانه در قرن بیستم همه چیز رو میخواستن با به اصطلاح اقتدارگرایی عوض کنن میخواستن انسان جدید بسازن به هم دانشگاه جدید بسازن نمی‌دونم علم جدید بسازن آقای ادیب سلطانی هم خودش رو یک انقلابی می‌دونست توی مقدمه حمله نوشته که من با شکسپویر احساس هم همزاد پنداری می‌کنم و معتقدم که شکسیر چپ بوده مثلاً از اینور حرفا کسی بود که مطلقا خواننده براش اهمیت نداشت یعنی کسی بود که کتاب یه کتاب نوشته ایشون در مورد مسئله شب این کتاب رو در تهران به زبان انگلیسی نوشته و هرمز چاپ کرده خب این با عقل متعارف سازگار نیست یعنی اگر شما می‌خوای یه کتاب بنویسه برای مخاطب که بخونه اگر انگلیسیه باید خارج از ایران منتشر بشه اگر ایران داخل ایران منتشر میشه چرا [گلویش را صاف می‌کند] انگلیسی ایشون برا تو تاریخ می‌نوشت فکر می‌کرد که یک رسالتی داره و این رسالت باید انجام بشه ولو کر المشركون بنابراین آقای ادیب سلطانی این کارش از این منظر باید دیده بشه. حالا من برای شما یه تکشو می‌خونم که می‌بینید آقای ادیب سلطانی وقتی که در ترجمه انقدر آدم باهت و سکوهمند و نمی‌دونم منطقی به نظر میاد وقتی که می‌خواد به اصطلاح روششو توضیح بده چقدر دچار تناقض‌ها و چقدر دچار به اصطلاح اسیر انگیزه‌های ایدئولوژیک و شخصیست که او رو از نظر فکری در حد خیلی نازلی قرار میده در همین این مقدمه د تا مقدمه تناقضگویی بسیار زیاده می‌دونه یه کار عجیبی می‌کنه می‌خواد توجیهش بکنه اصلاً قابل توضیح نیست مثلاً میگه که من اصطلاحاتی رو که ما در مربوط به سنت اسکولاستیک هست در کانت من اینا رو به زبان سنتی خودمون درمیارم مثل مثلاً واجبالوجود ولی اصطلاحاتی که مربوط به به اصطلاح بعد از دائران اسکولاستیک هست براش واژه می‌سازم. خب عملاً در این کتاب این حرفشو نقض می‌کنه. چرا؟ بهخاطر اینکه آقای ادیب سلطانی هدفش آشناز هدفش این نبود که هدف سرسازی هم نبود یعنی نمی‌خواست واژه‌های عربی رو فارسی کنه بلکه می‌خواست واژه‌های آشنا رو ناآشنا کنه به همین دلم میگه که به کلمه همسر بگید یوغ همیوغ ببخشید یعنی کلمه همسر که هم فارسیه هم همه به کار می‌بریم ما به جاش بگیم همیوخ چون خودشم ازدواج نکرده بود فکر می‌کردم میشه همچین کلماتی رو به کار برد در نتیجه آدمی بود که هدفش این بود که سنت زبان ما رو نه اینکه عربی زدایی بکنه سنت زبانی ما رو از ریشه بکنه و یک زبان کاملاً جدیدی رو درست بکنه و جالب هست که در چاپ اول میگه که آره زبان حالا عربی هم بد نیست و نباید آدم متعسب باشه و من البته خیلی سعی کردم که خیلی زیاده روی نکنم و اینا در معادل‌گذاری حالا براتون می‌خونم. [گلویش را صاف می‌کند] میگه که رساندن آگاهی‌ها و اندیشه‌ها به دیگران و دریافتن آگاهی‌ها و اندیشه‌ها از دیگران اگر تنها وظیفه زبان نباشد از وظیفه‌های اصلی یا بهتر بگویم گوهرین زبان است. حالا اصلی با گوهرین چه فرق نمی‌دونم. وسیله‌های این عمل یعنی ریشه و نژاد وسیله‌های عمل یعنی ریشه و نژاد واژه‌ها یا قالب واژه‌ها البته اهمیت دارن اما این اهمیت ثانویست آیا واژه فارسی گل را که از ریشه ایرانی نیست و عربی و سامی هم نیست نباید به کار برد یعنی ظاهراً میاد اول یه جوری نشون میده خودشو که من مخالف نیستم با اینکه کلمات عربی وجود داشته باشه در فارسی اما تعصب به همه چیزم آسیب می‌رسونه. ما خواهان آشتی و یگانگی پویای گرایش‌های همکار و همپیکار هستیم. ولی معتقدین که زبان عربی زبان مهمانه و زبان فارسی زبان میزبانه و ورود زبان ورود مهمان به خانه میزبان بهش آسیب می‌زنه. در نتیجه مجبوره که برای اینکه زبانو حفظ کنه به اصطلاح فارسی کنه اونوقت میگه [گلویش را صاف می‌کند] یک سری تعریفهایی می‌کنه از فلسفه که واقعاً من درآوردی و اصلاً نشون نمیده که ایشون از نظر فکری ارتباطی داشته باشه با جهان فلسفه و این کاملاً نشون میده که پروژهش اساساً فلسفه نیست و کانت اصلاً چون با همه میخواسته همین کارو بکنه دیگه یعنی انگار که همه اینا اینا یه جور می‌نوشتن حرفایی می‌زنه راجع به زبان آلمانی و زبان فارسی و بعد رابطه زبان آلمانی و زبان لاتین و میگه همون طور که در زبان آلمانی برای واژه‌های جدید از ریشه‌های لاتین و یونانی استفاده میشه زبان پهلوی هم همین این به اصطلاح نسبت رو با زبان فارسی داره. بنابراین ما می‌تونیم بریم و از به اصطلاح امکانات زبان پهلوی که ما در حقیقت زبان فارسیست استفاده بکنیم کلمات جدید بسازیم و این کلماتم کاملاً اصیل باشن. این توهمیست که در بین سرگرایان رایج هست و در حالی که این به معنای اینه که شما ابدا به تاریخ زبان فارسی تاریخ زبان عربی تاریخ زبان لاتین و یونانی و نسبتش با زبان‌های اروپایی کاملاً بی‌توجه یعنی فقط و فقط نگاهتون به اصطلاح جنبه ریش شناختی و جنبه به اصطلاح خود کلمهست و نمی‌دونید که اساساً زبان لاتین و زبان یونانی ما به اصطلاح کاملاً متفاوتن با زبان‌های دیگه یعنی با زبان پهلوی و سانسکریت این یک مسئله و مسئله دیگه اینکه زبان لاتین و یونانی هرگز در تاریخ اروپا تدریسش و تعلیمش و آموزشش قطع نشده بنابراین یک زبانی نیست که زبان پهلوی برای ما به مراتب بیگانه‌تر از زبان عربیه بهخاطر اینکه زبان عربی ما هنوز با در باهاش زندگی می‌کنیم به کار می‌بریم ولی زبان پهلوی کاملاً یه چیز فراموش شده است. بنابراین بیگانگی رو به و خود به اصطلاح خودی بودن رو به مفهوم نژادی گرفتن کاملاً غیر زبانشناختان زبانشناسی غیر زبانشناس غیرزبانی و غیر فلسفیست میگه که دقت بیشتر من میگه که دقت هرچه بیشتر دقت هرچه بیشتر برا من یک اصل بوده و معتقد بودم که به رغم اینکه دقت هم محدودیت تهای خودشو داره ولی میشه تا جایی ممکن به اصطلاح دقیق شه این کاملاً همون ایده چیز حلقه بعد توی ویراست اول میگه کوشیده‌ایم تا آنجا که صلاح باشد یعنی بی آنکه مبد حکمتی میانه روی شمردگی و ترازمندی رو از یاد ببریم می‌بینید که یه آدمی که میگه که باید دقیق باشیم چقدر کلمات بیخود یعنی وقتی می‌خونید انگار مترادفه میگه با این حال هرچه فزون‌تر واژه‌های واژه‌ها و ریشه‌ها و دیسه‌ها و ساختمان‌های واژگانی و نحوی فارسی سری را به کار ببریم. ما زبان فارسی را از توانمندی والای فلسفی برخور می‌یابیم. یعنی چی این جمله؟ وقتی که شما میگید یک زبانی از توانمندی فلسفی برخورداری یعنی چی؟ در مورد زبان فارسی یه اونایی که طرفدار همین طور تفکر هستن یک ایمان کاملاً مذهبی دارن به زبان فارسی که زبان فارسی می یه یه توانایی‌هایی داره که هنوز این تواناییش بتل نشدن این درست یک اعتقاد مذهبیست و غیر فلسفی و غیر زبانی به خاطر اینکه توانایی‌های هر زبان همیشه در عمل مشخص میشه وقتی که در شما به کار نبری زبان رو در یک زمینه‌ای اون توانایی‌هاش روشن نیست. شما نمی‌تونید بگید که این زبان مثلاً زبان فارسی نسبت به زبان عربی توانایی فلسفیش بیشتره. باید ببینید که اون توانایی که به وجود آمده و در عمل بالفعل شده اون‌ها رو میشه شما دربارش داوری کنید و ارزیابی کنید. بنابراین تلقیش از زبان بسیار غیرزبانیه. و بعد میگه که به ویژه ما زبان فارسی را از توانمندی والای فلسفی برخوردار می‌یابیم اما البته اثباتشه نفی ما ادا نمی‌کند. در در این باره بیشتر سخن خواهیم گفت و به ویژه نشان خواهیم داد که علاقه و احترام ما به زبان فارسی ناشی از احساس ناموافق ما نسبت به زبان عربی نیست بلکه به عکس همراه آن است. یعنی فکر نکنم حالا این نوشته برای وزارت ارشاد به همراه است با و بعضاً ناشی متأثر است ببینید کاملاً میگه که من بر خلاف روحیه علمی در به اصطلاح دانشگاه مدرن به شما میگن که شما روحیه علمی چیه؟ روح علمی اینه که آدم‌ها ممکنه به خیلی چیزا تعلقات داشته باشن ولی در کار علمی باید یاد بگیرن که اون تعلقات رو در پرانتز بگذارن منتها ما اینطوری نیستیم ما چون نداریم افتخار می‌کنیم به اون تعلقاتون مثل ایشون میگه که من اصلاً احساس متأثرم و از عاطفی از علاقه و احترام ما به همه زبان‌ها جدا از این از جمله زبان عربی با این بعد من میخوام چیکار کنم به اصطلاح به کار ز کلمات سریع به کار ببرم بعد میگه که میاد تا ویراست دوم در ویراست دوم حرفایی که راجع به زبان می‌زنه اغلب حرفای من درآورد در ویراس دوم میگه آها نکتهش اینه که میگه مایم که اگر بی آنکه واژه‌های فارسی عربی‌تبار بایستگانه به ثانی شتاب زده و فلان میگه ما بران این که اگر از زبان‌های پهلوی و پارسی باستان و اوستایی و حتی سنسکریت نیز به ویژه برای اصطلاحات دانشی و فنی و فلسفی سود جسته شود زبان فارسی برای بیان اندیشه‌ها و مینوها و نیز برای ترجمه به زبان خدایی تبدیل خواهد شد. خب این تلقی موجب شده که این طل ب کاملاً ما علم جدید رو فلسفه جدید رو به شیوه کاملاً غیرعلمی غیر فلسفی و غیرمدرن دریافت کنیم. یعنی فکر کنیم که میشه مثل آقای عاشوری بشینیم کلمه بسازیم بریم و آدما فکر کنن باشه و با این کار دارین به قناعی زبان فارسی ک کمک می‌کنین. این یعنی که اصلاً نمی‌دونید زبان یعنی چی؟ اصلاً نمی‌دونید علم یعنی چی؟ نمی‌دونید فلسفه یعنی چی؟ مگر با فلسفه مگر اندیشیدن ب بدون زبان ممکنه؟ مگه شما می‌تونید اول زبان درست کنید بعد اندیشه درست کنید؟ مث اول ماشین درست کنید بعد سوارش باشید؟ نه این‌طور نیست و این چیزیست که در علوم انسانی یک بعد مخصوصاً بعد از سسر دیگه اصلاً یه دوست واضحیه بعد از این همه انقلاب‌های زبانی این اساتید بزرگ ترجمه می‌کردن در به اصطلاح زمینه فلسفه ولی نه به فلسفه علاقه داشتن نه به مطالعات ترجمه و زبانشناختی این‌ها به فیئولوژی و اتیمولوژی و این چیزا علا به اصطلاح تسلط داشتن و اون تسلطشون با این سبک بیانشون خواننده رو مرعوب می‌کنه و میگه که ایشون فهمش خیلی عمیقه در حالی که اصلاً کاری به فهم نداشتن اینا میگه که آره اینطور میشه برپایه این حرکت برپایه این حرکت عینی یعنی آبجکتهای زبان فارسی و این این گرایش‌های ذهنی ما نیز به سهم خود کوشیده‌ایم تا آنجا که شدنی باشد ریشه‌های فارسی سر را به کار بگیریم. ولی این گرایش کوشش با دو تصور راهنمای دیگر تعدیل شده است. یکی آنکه گرایش فارسی‌نویسی نباید چنان چندان اعمال شود که به معنا آسیب رساند. یعنی خیلی تعارف کردید چون خیلی لطف داشتن در حق خودشون. دو دو دیگر آنکه نصر این ترجمه فارسی می‌باید جنبه‌هایی از نصر آلمانی ا کانت رو بازتاب یعنی کسی که تصور می‌کنه که میشه سبک رو سبک متن فلسفی رو در یک زبان دیگه بازتابوند یعنی که خیلی باید براش آرزو موفقیت کرد آقای ادیب سلطانی در اینجا یه جمله‌ای داره که غیر زبانی‌ترین ترین و غیر فلسفیترین چیزیست که یک مترجم می‌تونه بگه و اون این که نوشته که من جوری ترجمه کردم که اگر کانت هم در تهران بود به این زبان می‌نوش. یعنی تصور می‌کنه که کانت می‌تونه در تهران باشه و به فارسی بنویسه و بعد میگه که با اینکه ممکنه شما فکر کنید که اگر زبان هدفش به اصطلاح رساندن اندیشه‌ها و آگاهی‌هاست پس این نقد غرضه میگه که نه ما اینطور نیست و زبان فارسی الان نیازمند اینه که از عیب میگه از عیب آلودگی به منظور زبان عربی پاک بشه بعد میگه ما تعسب نداریم اما میریم سراغ چیزای فارسی و میگه پس از این پس از گفتن همه این‌ها شاید مترجم خوشتر می‌داشت که ای کاش این ترجمه فارسی‌تر از این آب در از این آب درد یعنی میگه کاش که من می‌تونستم اینو فارسی‌تر کنم سریع‌تر کنم اما وحی که در دفتر طبیعی بخرد باب عشق نیست. آدمی که با اون زبان من درآوردی حرف می‌زنه همش وقتی که می‌رسه به زبان فارسی و به اصطلاح تمایلات عاطفیش میر سراغ حافظ که مثل آدم حرف بزنه. با این همه امکان دارد که در چاپ‌های آینده باز هم در پاره جزئیات در راستای فارسی‌نویسی گام‌هایی برداشت یا دستکم در درباره این گام‌ها اندیشه کرد. خب این کارو می‌کنه ایشون میره در ویراستای دوم ایشون با کمال افتخار میگه که [گلویش را صاف می‌کند] با کمال افتخار میگه که من اندک اندک ببخشید سطه من نسخی که من دارم دیگه اوراق شده میگه که من خوشحالم که تونستم در این ویراستدار این ویراست ویراست دوم زبان رو سریتر کنم یعنی کاملاً اظهار داره خوشحالی می‌کنه و میگه که درباره رابطه جالبه که حرفایی رو که می‌زنه مثلاً میگه رابطه زبان و اندیشه اینه یه چیز کلی میگه بعد همونا رو خودش نقض می‌کنه و بعد میگه که اگر حرفی که می‌زنه یعنی نشون میده که ما با چه ذهنی روبهرو هستیم میگه من زمانی که اون کتاب ویراست اولو چاپ کردم اگر خوانندگان بررسی کنن می‌بینن که بعد از چاپ سنجش خردنا پژوهش‌های کانتی به ویژه و پژوهش‌های فلسفی به سان کلی در ایران‌زمین رشد کرد. اکنون هانت یکی از بنیادهای اندیش ایرانیان در زمینه فلسفه شده است. اکنون در ایران نیست سراسر فلسفه کلاسیک یعنی در دنیای کاملاً موهومی هست ایشون خطرش اینه خطر وقتی که شما از جامعه جدا میشید ب برای خودتون حرف می‌زنید و برای خودتون زبان می‌سازید اونوقت دیگه از جهان شما هم کاملاً بیگانه است. حالا این‌ها رو من گفتم برای اینکه بگم پروژه آقای ادیب سلطانی پروژه بسیار جدیست و خطرناک جدیتش و خطرناکیه و این به این معنا نیست که آقای ادیب سلطانی این کارو انجام داده رفته نه آقای ادیب سلطانی متأسفانه میراث شومی رو بر جایی گذاشته که من امیدوارم که راهش هر روز کمتر رهرو داشته باشه الان یه جریان‌های همین ایرانگرایی که به اصطلاح فاشیستی هستن این‌ها به همچین زبانی ی تعلق دارن و تبلیغ می‌کنن و میگن ما فلسفه رو به این زبان بنویسیم و از اینجور مزخرفات حالا نکته مهم اینه که آقای ادیب سلطانی رفته سراغ ترجمه آثاری که نویسندگان اون‌ها کاملاً کامل ۱۰ با این سبک ترجمه مخالفن یعنی اساساً هیچ فیلسوفی زبان رو هیچ فیلسوف حقیقی زبان رو به شکل غیر ارتباطی به کار نمی‌بره و چنین کاری رو شیادی و سفده‌گری و فریبکاری می‌دونن و معتقده که شما زبان رو باید با صداقت تمام و بدون هیچگونه تلاشی برای تزیینش برای استفاده از آرایه‌های ادبی برای تأثیرگذاری عاطفی بر مخاطب و در حقیقت جایگزین کردن تأثیر بلاغی به جای تأثیر استدراک اینا برای خط قرمز همین فیلسوفاست حالا در بین این‌ها کانت که فیلسوفیست که انقدر به زبانش پیچیده است کسیست که آگاهانه در مورد زبان هشدار داده که هرگز میگه اگر شما کتابی رو خوندید که دیدید پیچیدهست بذاریدش کنار هیچی حسشم نخورید و فی آکانت فیلسوف ارتباطه یعنی یک کتابی آکانت یک نظریه به اصطلاح منسجمی راجع به ترجمه نداره ولی راجع به آرایش رو اگر بخونید خب خیلی کار نوشته شده ولی این این کار اخیریه که منتشر شده از درباره کانت و نظرش راجع به کان کانت آن لنگوج اونوقت می‌بینید که اصلاً اگر کانت زنده بود نه تنها تهران اینو میده اینو بنویسه یه دونه تاکسی می‌گرفت میومد اینجا در خون آقای ادیب می‌زد که چرا تو این کارو کردی و این غیرکانتی‌ترین ترجمه ممکن هست غیر فلسفی‌ترین که میشد یه نفر انجام بده و بعد که شتاین اصلاً تمام پروژه ویدکنشتین اینه که شما باید زبانو شفاف کنی ویتکنشتین میگه که مشکل ما از زبانه ویدکنشتن میگه ما باید اگر درست حرف بزنیم اگر روشن حرف بزنیم اگر بتونیم همدیگه رو بفهمیم مسئلهمون حل میشه میگه فلسفه کارش باز تعریف کلماته ویتکنشتن خودش نوشته سبک خودش هست و آقای ادیب سلطانی ویتکنشتن رو تبدیل کرده به کتاب به اصطلاح معما و بعد از اون راسل راسل یک فیلسوفیست که به نصر شفاف روشن و کاملاً به هم به اصطلاح فهم پذیرش برای همه مشهور بوده. راسل مسخره می‌کنه کسانی رو که با ساختن زبان متنتن میخوان بگن که ما خیلی سواد داریم. میگه که من خیلیهم به اصطلاح طبع طنز داره دیگه. میگه که من وقتی که از دانشگاه فارغ تحصیل شدم تصمیم گرفتم یه کتابی بنویسم که همه دنیا بفهمن که من سواد دارم من من دانشگاه رفتم و بعد بشینم آدم حرف بزنم کتاب اصول ریاضیات یه کتابی نوشته که ۱۰ نفر اون موقع می‌فهمیدن ولی بعد می‌نوشت همه دنیا می‌فهمید و بعد میگه که من تو همکارانم همم توصیه می‌کنم اول به اصطلاح کارشون بعد از اینکه فارغ و تأثیر زدن یه کتاب سنگ سنگینه خیلی دشوار بنویسن که روی همه کم بشه کسی نگه اینا بی‌سوادن ولی بعد بشینن مثل آدم بنویسن بنابراین اگر آقای ادیب سلطانی با توجه به دیدگاه‌های کانت در زمینه زبان اگر آقای ادیب سلطانی می‌خواست کانتی ترجمه کنه این رو و بر خلاف اون حرفش که من سبک کانت رو چیز کردم بازتاب دادم و این حرفا هرگز تو این کاری نمیکرد یعنی می‌فهمه که این کانت یک مسئله مهمه کانت اینه که شما زبان رو به شکل ارتباطی به کار بردید. کانت البته فیلسوف پابلیسیتی و عمومیته. یعنی فیلسوفیست که معتقده که آزادی اندیشه بدون آزادی زبان ممکن نیست و شما با دیگری می‌اندیشید. باید شما بتونید آزاد باشید با دیگران بیاندیشید وگرنه در برای خودتون اندیشه مثل آقای ادیب سلطانی اندیشه نیست. با بنابراین اگر ایشون می‌خواست کانتی ترجمه کنه باید اندیشه رو منتقل می‌کرد نه صرفاً یک واژه رو و تمایز کانتی بین نشانه زبان و اندیشه رو می‌فهمید و در عمل به کار می‌گرفت زبان به اصطلاح یعنی مترجم باید میپرسه بپرسه از خودش که هانت اینجا چی فکر می‌کنه چی میگه نه اینکه من هر واژه رو چهجور معادل‌گذاری کنم آقای آقای ادیب سلطانی مثل میگین که رفته در کاخ ورسای به جای اینکه کاخ ورسایو ببینه دونه دونه آجراشو داره می‌بینه و دونه دونه آجراش براش مهمه یعنی در حقیقت هیچی نمی‌بینه باید انقدر داره نزدیک که چیزی جز اون آجره رو نمی‌بینه واحد ترجمه کلمه نیست بلکه واحد ترجمه جمله پاراگراف و متن هست از نظر کانت این چیزا که من میگم این کتاب رو بخونید کانت اینا رو تصریح کرده وحدت مفهوم برای کانت مهم‌تر از زیبایی نصره. اصلاً کانت مخالفه با بعضی از هنرها به خاطر همینه. برای کانت مفهوم واحد بنیادی اندیشیدنه. اگر مترجم برای روان شدن متن برای زیبا کردن متن برایونم یه باری گذاشتن بر روی متن ه یه اصطلاحی رو هر ه هر جور دلش می‌خواد ترجمه کنه ساختار مفهومی کتاب از فرو می‌ریزه. بنابراین کانت بر ثبات مفهومی بیش از هر چیز دیگه از جمله زیبایی ادبی یا دقت به اصطلاح آبجکتیو آقای ادیب تأکید می‌کنه و نکته بعد اینه که هر اصطلاحی ب کانت خودش میگه که فلسفه یک معماریه یک ساختمان معماریه یعنی یه سیستمه و در همین آخر عقد محض میگه یعنی چی یعنی که هر مفهومی هر اصطلاحی بخشی از یه شبکهست [صدای خرناس] و بارها به اصطلاح شارحانش و مفسرانش نشون دادن که چگونه باید مفاهیم رو در ارتباط با همدیگه فهمیدیم. شما وقتی که این ترجمه رو می‌خونید نه تنها این ترجمه گسسته از سنت زبانیه نه فلسفه اسلامیا نه کار به فلسفه اسلامی ندارم سنت زبانیه اصلاً زبانی که عادی میسر بگیم همیوخ نه تنها گسسته از سنت زبانیست که مثل اینمونه که یه ماشین بزرگ رو اوراق کرده نمی‌دونه اینا به همدیگه چه ربطی داره بهخاطر اینکه تمام این ارتباطات با کلمات ساخته میشه در نتیجه این ترجمه قادر نیست شبکه مفاهیم رو حفظ بکنه و نحو استدلال در اینجا بسیار آسیب دیده کانت بارها تأکید می‌کنه که اندیشیدن در فعالیت [گلویش را صاف می‌کند] قضاوت کردنه در نتیجه ساختار منطقی جزئی از محتواست اگر مترجم بخواد به هر دلیلی این ساختار رو تغییر بده خود اندیشه هم تغییر خواهد و در نهایت برای کانت زبان ابزار ارتباط عمومی عقله یعنی ترجمه نه باید برای فقط خودت قابل فهم باشه یا برای چار نفر دیگه بلکه باید بتونه مشارکت عقلانی خوانندگان رو هم فراهم بیاره و از اینکه شما اصطلاحات رو تابع پروژه‌های ایدئولوژیک بکنید از اینکه که خود کانت میگه در نقد عقل عملی میگه میگه کسانی هستن که چون اندیشه‌ای ندارن با ساختن واژه‌های جدید وصله‌ای بر آن عیب پنهانشان میب به اصطلاح می‌بندن. یعنی خود کانت میگه واژه‌سازی در همین عقل محض میگه در همین عقل محض میگه واژه‌سازی در حقیقت یک کار اشتباهیه به خاطر همین هست که شما می‌توانید از یک واژه‌هایی که قبلاً به یک معنای دیگه به کار می‌رفته مثل واژه ایده که در افلاطون به یک معنایی به کار می‌رفته همون واژه رو به کار ببرید منتها به معنای دیگه کاری که خود کانت کرده و خود کانت داره میگه که شما با زبان چگونه باید رفتار بکنید در حقیقت اندیشیدن کاربرد زبانه یه نوع کاربرد زبانه همون زبانی که فارسیه اگر به همین زبان که معمولی ما حرف می‌زنیم یعنی زبانی که در فلسفهمون هست اگر این زبان به صورت فلسفی به کار بره این میشه زبان فلسفی اما زبان آلمانی فلسفی اگر به صورت غیر فلسفی به کار بره میشه غیر فلسفه زبان فارسی زبانیست که نه دموکراتیکه نه ضد دموکراتیکه اگر شما دموکراتیک به کارش ببرید دموکراتیک میشه اگر غیر دموکراتیک به کارش ببرید غیر دموکراتیک بشه اساساً چیزی به نام زبان وجود نداره اونچه که هست کسانیست که اون زبان سخن میگن بنابراین حرف زدن از اینکه زبان فارسی قویه زبان فارسی ضعیفه زبان فارسی ال اینا معنی نداره که زبان فارسی چیزی نیست که جزو اونچه که من می‌نویسم و من میگم بنابراین معنای کلمات و مفهوم کلمات در کاربردشه اگر شما بتونید به صورت فلسفی به کار ببرید اون زبان میشه فلسفه و کاری که آقای ادیب سلطانی کرده کلماتی ساخته زبانی ساخته که کاملاً عقل فریبه عوام و عوامفریب که آره این زبان فلسفه این کلمه ساخته ترافرازنده این می‌تونه مثلاً جای دیالکتیکو بگیره و در حالی که اینچنین نیست اگر کسی کلمه ترافرزند بخونه و قشقش داد نصف شب بخنده این دیگه اصطلاح فلسفی نیست ولی اگر کسی کلمه دیالکتیکو به کار ببره برای به صورت فلسفی اون کلمه فلسف اصطلاح فلسفیه و نکته بعد اینه که این ترجمه ترجمه‌ای نیست برای اینکه فلسفه کانت رو شما رو با فلسفه کانت مواجه کنه یا فهم خودش از فلسفه کانت رو به شما بگه بلکه فلسفه‌ایست کتابیست نوشته شده برای اینکه شما رو مرعوب کنه کاملاً تررایزتون کنه کسانی که در برابر این کتاب قرار می‌گرفتن از اون حالا اون دوران و اصلاً بهت این کتاب در تاریخ زبان فارسی بی‌سابقه است و به یعنی یه کتاب مثل یا کتاب پیغمبرا و جادوگرا و ایناست و این کار کاملاً خلاف منطق فلسفه و خلاف منطق زبانه که شما هرچی که میگید شاعران چرا انقدر ارزش دارن به خاطر اینکه اون شاعران در به اصطلاح ارتباط زبانی بین آدم‌هامون کمک می‌کنن اگر فیلسوفان با زبانشون اگر روشن‌فکران با زبانشون ارتباط بین آدم‌ها رو گسترش بدن اون زبان اون اندی فلسفه زبان و فلسفهست ولی اگر شما به اسم فلسفه به اسم زبان بیاید از استفاده بکنید و در حقیقت ارتباط رو مخدوش بکنید و دیگران رو گمراه بکنید شما از فلسفه کاملاً دور شدید و بلکه به روح فلسفه و روح حقیقت و روح جامعه خیانت کردید این نکته رو گفتم برای اینکه که بدونیم که این دقیق گفتن و دقیق گفتن اینا کاملاً یک افسانه‌ایست که متأسفانه ناشی از فقدان مواجهه درست ما با این کتاب هست این ترجمه هست بسیار خب من باز فکر میکنم که زمان درازی رو صحبت کردم ولی باید این کارو میکردم که روشن بشه بعضی از مسائل از فردا خواندن عقل نق خواندن عقل نقد عقل محض رو آغاز خواهیم کرد و دوستانی که مایل باشن می‌تونن به من ایمیل بفرستن به آدرس مهدی خجی@gmail.com یا خجی لکچرز@gmail.com و با من همراهی کنن سپاسگزارم از