سلام عرض میکنم خدمت دوستان گرامی
امیدوارم که حالتون خوب باشه در این زمان
بد و پربلا
موضوع صحبت این جلسه
در حقیقت کارهاییست که آقای محمد مهدی
اردبیلی درباره کانت و
حالا
هم درباره کانت و هم در ترجمه نقد عقل محض
انجام داده. من سعی میکنم که یک نگاهی
بکنم به
اصطلاح آثاری که یا عقاید آرایی که ایشون
داره در این باره و توضیح بدم که چرا
مسئله ترجمه در ایران بسیار مهمه به دلیل
اینکه مسئله ما اساساً با خودمون و با
جهان پیرامونمون
مسئله ترجمه است به دلیل اینکه ترجمه به
مفهوم فهمیدن هست و ما اگر ترجمه رو به
درستی درک بکنیم و ابعادش رو بفهمیم و
مشکلات و چالشها و به اصطلاح
مغرنجهاش رو تشخیص بدیم و به درستی
بتونیم صورت بندی کنیم
اونوقت تاثیرش فقط در کار ترجمه نیست بلکه
تمام زندگی فردی و اجتماعی ما به گرگون
خواهد شد بنابراین من به سراغ
بعضی از ترجمهها و مترجمان خواهم رفت ولی
پیش از اینکه وارد بحث بشم اجازه بدید که
یک توضیحی بدم راجع به نقد ترجمه در ایران
ما در ایران نه تنها بحران ترجمه داریم که
بحران نقد ترجمه هم داریم و این دو تا در
حقیقت دو روی یک سکه هستن یعنی در نقد
ترجمهها
معمولاً
به عواملی شخصی
در حقیقت ارجاع داده میشه مثلاً ترجمهای
که میخوان بگن اشکال داره یا ترجمهای که
مقبول نیست ترجمهایست که مترجمش
مثلاً
درست اون کتاب رو نفهمیده یا زبانش به
اندازه کافی تسلط بر زبان نداشته یا اینکه
عواملی که برمیگرده به در حقیقت قدرت
فهم یا نیت
مترجم
در نتیجه خب این نقد تبدیل میشه به
دعواهای شخصی و
به کار ترجمه ما در عمل چندان کمکی نمیکنه
من سعی میکنم که بحث نقد ترجمه رو به شیوه
دیگری پیش ببرم و اون اینکه معتقد هستم که
مشکلات ترجمه در ایران مثل همه مشکلات
مشکلات دیگه به هیچ وجه فردی نیست و منشأ
شخصی نداره بلکه این مشکلات هم اجتماعین و
هم تاریخین بنابراین ما باید وقتی که
مثلاً به سراغ
کارهایی که آقای اردویلی کرده مثلاً یا
علی سلطانی کرده یا دیگران کردن میریم ما
نمیخواهیم این مشکلات رو که در این کارها
میبینیم و فرض که
مشکل باشن
به شخص مترجم نسبت بدیم بلکه ما میخوایم
یک نمونهای رو از یک به اصطلاح بحران
عظیمتر بحران آگاهی تاریخی و اجتماعی
خودمون بیان بکنیم. بنابراین اینها وقتی
که من
محمد مهدی اردبیلی رو در حقیقت نقد میکنم
در حقیقت خودم رو نقد میکنم و اون ذهن
ایرانی و آگاهی ایرانی و سنت ایرانی و
فرهنگ
ترجمه در ایران رو به دلیل اینکه ترجمه
اساسا یک پدیده اجتماعیست و یک پدیده
فرهنگی ست و چیزی نیست که به اصطلاح شما
بتونید
جوانب گوناگون و پیچیدهش رو نادیده بگیرید
و صرفاً به قصد و اراده و نیت و توانایی
شخصی یک فرد نسبت بدید. بنابراین هرچه حسن
هست و هرچه عیب هست همه هم اجتماعین و هم
تاریخی
و من میخوام نشون بدم که ترجمههای
گوناگون و مترجمان گوناگون با اختلاف
نظرهای ظاهری که دارن ولی در عمل با
مشکلات مشابهی مواجه هستن.
وقتی که میایم سراغ فلسفه فلسفه خیلی
مهمتر میشه. به خاطر اینکه فلسفه
فلسفه غربی اون معنا و مقامی رو که فلسفه
نزد ما داره رو نداره بلکه فلسفه یا داشته
در قبل فلسفه غربی بخشی از روح غرب نیست
بلکه غرب چیزی جز فلسفه نیست و مدرنیته
خودآگاهی تاریخی انسانه یعنی همون فلسفه
فلسفه مدرن فلسفه خودآگاه و بنابراین این
بسیار مهمه ترجمههای فلسفی
و در حقیقت
میشه خواستگاه و نهانگاه مشکلاتی که ما در
ترجمه متون دیگه داریم
از متون علمی گرفته تا متون ادبی تا متون
دیگر در علوم انسانی ریشهها و
خواستگاههاش رو در ترجمه متون فلسفی دید
خب
من راستش
سفری که داشتم به اروپا تو این اساس
کشیها یه کتابی رو که قبلاً داشتم ولی
نخونده بودم پیدا کردم به عنوان نقادی نقد
عقل محض و با خودم بردم در هواپیما و
خوندمش
این کتاب
مجموعه مقالاتیست درباره نقد عقل محض یعنی
در نقد نقد عقل محض که آقای محمد مهدی
اردبیلی و آقای مهدی محمدی اصلی انتخاب
کردن و اینها رو ترجمه کردن.
نکتهای که من بیشتر دوست دارم براش تأکید
کنم اینه که مشکلاتی که ما در ترجمه داریم
مشکلاتیست مربوط به فهم
و فهم خود
کنش تج ترجمه و ترج تجربه ترجمه
و حالا در آقای اردبیلی خیلی صحبت کرده
راجع به ترجمه آثار فلسفی مخصوصاً ترجمه
کانتو هگل
من میخوام در حقیقت یه بخشهایی از
آراء ایشون رو بخونم و بعد ببینیم که آیا
چنین تلقی از ترجمه با درک
به اصطلاح دانشگاهی امروزی از ترجمه
سازگار هست یا نه یعنی مشکل این نیست که
ما کانتو نمیفهمیم انگلیسیمون خوب نیست
آلمانی بلدیم یا نه مشکل اصلی اینه که
با مطالعات ترجمه
با ترجمه شناسی و با قلمروهای گوناگونی که
در فهم پدیده یا کنش ترجمه مؤثرن ما
آشنایی کاملی نداریم یعنی مترجمان ما اغلب
خود ترجمه رو یه امر بدیهی میدونن میرن
برای ترجمه شما سه چیز باید بدونید یکی
زبان مبدع یکی زبان مقصد و یکی هم آشنایی
با موضوع اون متن در حالی که ترجمه این
نیست ترجمه بحثی
پیده طرح از دانستن دو زبان و در حقیقت
تخصص در یک رشته است
یک مشکل بزرگ در
بین ما اینه که فلسفه غربی رو ما
با خود این فلسفه مشکل داریم
یعنی فلسفه غربی یک یا فلسفه در یون یونان
یه شکل از یه سبک زندگیه
و یک اشتغالی در حاشیه اشتغالهای دیگه
افراد یا جامعه نیست
بر خلاف فلسفه نزد ما که یا یه چیز لوکسی
بوده یا یه چیز قاچاق
و معمولاً در مدارس علمی فلسفه جایی
نداشته و چیزی بوده که فردی در حقیقت
آدمها ها بر اساس علائق و انگیزههای
فردی میرفتن سراغش و بسیاری از مواقع حتی
فلسفه میآموختن به صورت خودآموز و نه از
به اصطلاح طریق استاد مثلاً ما نمیدونیم
استادان
ابن سینا
چه کسانی بودن خود ابن سینا میگه من کتاب
ما بعد طبیعه ارسطو رو مطالعه کردم و بعد
مشکلاتی که داشتم کتاب فارابی رو خوندم و
فهمیدم
یعنی به صورت کاملاً خودآموز و فردی انجام
میشده یک نوع در حقیقت علم
رازآمیز یا به شکل یک
به اصطلاح فعالیت
کاملاً
دلبخواهی و بدون قاعده و در خلوت صورت
میگرفته خود غزالی میگه وقتی من میخواستم
تهافت
تهافته رو بنویسم
یعنی تناقضگویی فیلسوفان رو اول رفتم
ببینم که فلسفه چی هست بعد سال در زمانی
که در نظامیه بغداد فقه تدریس میکرده میگه
۳ سال قبل از اینکه برم سر درس فقه من یکی
دو ساعت فلسفه رو مطالعه میکردم و نتیجه
مطالعهشم این که اول اون کتاب مقاصد
فلاسفه رو مینویسه. بنابراین
اینکه فکر میکنیم که فلسفه یک
به اصطلاح علمیست که درش حقیقت درش به
اصطلاح
واقعیت درش رازهای وجود انسان و رازهای
هستی درش بیان شده. خب همون
دیدگاه ایرانیست از حکمت و از
دانش که اگر مقدمه کلمهمونه رو بخونید
همون به اصطلاح رویکرد تا امروز ادامه
داره یعنی انوشیروان به گوشش میرسه که یه
کتابی هست به نام کلی و دمنه که این کتاب
خیلی مهمه و درش اسرار حکمرانی و نمیدونم
هم فرمانروایی هست و سعادت و فلان در
نتیجه کسی رو میفرسته برج طبیب رو
میفرسته بره در هند و با پول دادن و
نمیدونم کلی پلیس بازی و اینها این حرفا
کتابو گیر بیاره و بیاره ترجمه کنه و در
حقیقت در اختیار انوشی روان قرار بده که
خب در عملم خیلی البته ترجمه نمیکردن و
انوشی روان
آگاهی نداشت از این کتاب چیزی تغییر
نمیکرد
الان در اصل مدرنم همین طور شد.
یه کسانی به ما گفتن که یا ما به صورت
خیلی مبهم رابطه بین فلسفه و مدرنیته رو
خیلی پررنگ دیدیم و در نتیجه پیش از اینکه
بدونیم فلسفه غرب چی هست ایمان آوردیم که
فلسفه غرب اساس تمدن غربیست و باید حتماً
بریم سراغشو باید حتما ترجمه کنیم و
بدونیم و اگر ما هم ترج فلسفه غرب رو
ترجمه کنیم
ما هم قادر خواهیم بود که راهن داشته
باشیم نمیدونم
کارخونه داشته باشیم صنعت داشته باشیم
بانکداری داشته باشیم و در حقیقت مدرن
بشیم به همین دلیل پیش از اینکه مترجمان
ما پیش از اینکه اساساً
آشنایی درستی داشته باشن با اون فیلسوف یا
اساساً با فلسفه غرب به سراغ اون متن متون
اون فیلسوفان رفتن و به خاطر اینکه طرز
تلقیشون از فلسفه و از ترجمه به اصطلاح
غیر علمی و غیر تاریخی و غیر زبانی بوده
در نتیجه حاصل کار میبینید که چندان
تغییری در
جهان ما به وجود نیاورده ۱۰۰ ساله که
دکارت رو محمدعلی فروغی ترجمه کرده و حرف
مهم دکارت و کار مهم دکارت اینه که به ما
شک کردن رو یاد بده ولی چیزی که ما الان
در این ۱۰۰ ساله نمیبینیم هنر شک کردن و
در حقیقت هنر آموختن بدبینی و تردیب در
بنیادهای فکریمون هست حالا آقای اردبینی
هم از این قبیل
به اصطلاح
مترجمان به نظر میرسه. یک کتابی رو منتشر
کردم به نام ما و هگل انتشارات هرمس که
روش نوشته ایده و گرداوری محمد مهدی
اردبیلی که نمیدونم چرا باید ایده رو
بنویسن.
یک
شکل خیلی خاص ایرانیه این و
درباره ما و هگل. خب ببینید این ما و هگل
یه از یه ماهی حرف میزنیم که در حقیقت
خیلی جای بحث داره حالا بماند آقای
اردبیلی
مقدمهای نوشته بر این کتاب به عنوان نسبت
ما با هگل جمله اولش اینه همه راهها به
هگل ختم میشود
چرا میگه شاید این عبارت بیش از هر
مقدمهای بتواند گویای ایده اصلی شکل
دهنده کتاب حاضر باشد. چرا همه راهها به
هگل ختم میشه؟
خب طبیعتاً به خاطر اینکه به گوش ایشون یا
برخی از ما رسیده که هگل خیلی آدم مهمیه
در غرب. یعنی ما همین رو هم که داریم
میگیم که همه راهها به هگل ختم میشه
کاملاً
یه جا شنیدیم یا خوندیم یا به اصطلاح به
ذهنمون رسیده ولی
حتی خود همینم نمیتونیم درست توضیح بدیم
میگه که هگل و جوری حرف میزنن از هگل
پژوهی در ایران که خب نشون دهنده اینه که
ما چقدر با دنیای بیرونمون بیگانه هستیم
انقدر دنیای ما کوچک هست در و کوچک بودن
توضیح میدم به چه معنا کوچک هست ما در
زبان فارسی در حقیقت
محبوس شدیم و و یه دیوا حتی وقتی زبانهای
دیگههم یاد میگیریم به خاطر اینکه شکل
زبان آموزیمون باز ناشی از فرهنگ
به اصطلاح
سنتی ما و ذهنیت ما از درباره زبان هست.
در نتیجه زبان آموزه ما هم کمک نمیکنه
چندان به اینکه به روی جهان بیرون باز
بشه. در نتیجه وقتی که جهان ما کوچک میشه
هر اتفاق کوچکی درش خیلی بزرگ میشه. یعنی
میایم جوری از هگل پجوهی حرف میزنیم در
ایران که خب اگر شما با مثلاً زبان ژاپنی
مقایسه کنید خیلی شاید
مذحک یا خیلی دردناک و تأسف برانگیز به
نظر بیاد
من یه تیکههایی رو از این کتاب براتون
میخونم که نظرات آقای
آقای
اردوی رو راجع به ترجمه ب بدونید و ترجمه
فلسفی
آقای
اردویلی در یک جا میگه که به جرأت میتوان
ادعا کرد که در یکی دو دهه اخیر ما با
عظیمترین انقلابها در ترجمه مواجه شدیم.
برای مثال تا همین ۲۰ سال پیش شاید تعداد
معدود کتاب مشخصاً در مورد اسپینوزا هگل
کانت و هایدگر داشتیم اما اکنون شاهدیم که
آثار ترجمه و تأیف
چنان زیاد شدند که خود اساتید فلسفه نیز
آمار دقیق کتابهای منتشر شده در حوزه
تخصصی خاص خودشان یا فیلسوف مورد علاقهشان
رو ندارن و برای مثال در مورد فلسفه کاندی
نیچه اکنون بیش از دهها اثر تألیف و
ترجمه شده یعنی ایشون معتقده که انقدر ما
ترجمه کردیم از فیلسوفان بزرگ که خود
استادای فلسفه هم حساب از دستشون دررفت
بعد میگه که با همه این حرفا شاهدیم که در
زمینه ترجمه هگل به فارسی در سالهای اخیر
با نوعی ترژدی روبهرو هستیم برای مثال در
حوزه فلسفی هایدگر ما شاهد بودیم که پس از
سالها نبرد و اختلاف و ادعا
درباره فلسفه هایدگر و به ویژه کتاب هستی
و زمان به یکباره و به فاصله زمانی بسیار
کوتاهی از یکدیگر ۳ ترجمه نسبتاً قابل
قبول در ۳ سنت فکری متفاوت از هستی و زمان
منتشر میشود که همگی در جای خودشان قابل
استناد و استفادهان اما گویی هگل به
اندازه هایدگر خوششانس نبود خب ایشون
معتقده که در ترجمههای فلسفی
همه فیلسوفان شانسشون خیلی بهتر و خوشتر
از هگل بوده و هگل یک استثناست که
نتونستیم اصلاً
به درستی او رو ترجمه کنیم.
یک جای دیگه میگه که
منطقاً یکی از راههای شناخت یک متفکر
ترجمه آثارش به زبان مقصد یعنی زبان ماست.
حالا به واسطه ترجمه فیلسوف میتواند در
فرهنگی دیگر زیست کند. خوانده شود دربارش
بحث شود دورههای آموزشی آکادمیک و غیر
آکادمیک در موردش شکل بگیرد. اما برخلاف
دکارت توجه کنید برخلاف دکارت اسپینوزا و
حتی نیچه و هایدگر همانگونه که در جریان
هستید ترجمه آثار هگل برای مثال دانش منطق
یا پیدارشناسی رو دچار وضعیتی فاجعه بار
است.
آیا میتوانه ادعا کرد؟ که در حالی که
خیلی از فیلسوفان غربی در زبان فارسی
جایگاه خود را یافتهاند خود هگل هنوز به
فارسی درنیامده است یعنی باز مسئله اینه
که مشکل مربوط به در مورد هگل هست نه در
مورد
به اصطلاح ترجمه و ترجمههای فلسفی
ایشون میگه که یه مصاحبه داره با آقای
مراد فرهادپور
که در اونجا میگه که
درباره زبان فارسی و ترجمه آثار هگل حرف
میزنه. میگه که ما با کم بعد از سالها
فقدان یا کمبود ترجمه آثار هگل در چند سال
اخیر به یکباره شاهد این هستیم که افرادی
بدون آنکه سابقه تولید متن به فارسی داشته
باشن شروع به ترجمه یا به بیان دقیقتر
نابود کردن بزرگترین آثار هگل کردن. در
این میان مترجمان فلانی میگه که به نظرت
چرا هگل شایسته چنین عقوبتیست؟
خب خیلی نکته جالب اینه که میگه که
ما برای اینکه هگل رو بفهمیم هیچ نیازی
نداریم به اینکه آلمانی بدونیم
یکی که
فهم تمام و کمال یک متفکر با مطالعه متنی
میسر میشود که خودش و در زبان فرهنگ خودش
نوشته است. میگه این درست نیست. میگه که
یعنی میتوانی با مطالعه یعنی میگه که ما
لازم نیست که متونه هگل رو به زبان اصلی
بخونیم. ما اگر ترجمههای هیگل مثلاً به
زبان انگلیسی هم بخونیم این کافیست. یعنی
ایشون یک
به اصطلاح شکاف کاملاً آشکاری رو بین
فلسفه و زبان فلسفه میدونه. یعنی فلسفه
هگل رو از زبان فلسفه که زبان آلمانیست
جدا میکنه و میگه که هگل فلسفهش مهمه
دیگه. حالا شما به هر زبانی که بخونید
خوندید.
میگه که با
یعنی ما میتوانیم با مطالعه ترجمههای
هگل حالا به هر زبانی اندیشه وی را بفهمیم
پروژهش را بفهمیم مسئلهش را بفهمیم طرح
کلی ایدآالیسم او را بفهمیم
اما خب روشن است برای فهم دقیقتر و
جامعتر که من نمیدونم فهم دقیقتر یعنی
چی باید بکوشیم هگل را به آلمانی بخوانیم
من این برداشتو میفهمم اما به نظرم
میرسد که شما منظورتان این باشد که اصلاً
هگل را خارج از زبان آلمانی نمیتوان
فهمید. میگه که ولی اینطور نیست. من ارزش
و اهمیت زبان آلمانی را در فهم کانت و هگل
درک میکنم اما میدانم که یک فرد حتی با
مطالعه چند ترجمه و شرح خوب فارسی از این
دو متفکر میتواند با فضای فکری آنها آشنا
شده و حتی بر اساس آنها ایدهپردازی کند.
خب
میگه که بنابراین ما کافیست که
اندیشه اون به اصطلاح یک فیلسوف رو به هر
زبانی بخونیم ما تونست یعنی میتونیم بگیم
ما اونو فهمیدیم
چرا من نتونم بگم هایدگر رو در فرانسه یا
آلمان انگلیسی نمیفهمم اگر مثلاً یونانی
نمیدونم
میگه که
بعد میره سراغ ترجمه ادیب سلطانی در بحثش
به آقای مرادی خب بحث ادیب سلطانی بحث
جالبیست به دلیل اینکه ادیب سلطانی یکی از
مترجمی از میان مترجمان دیگر ما نیست بلکه
مترجمیست
ورا خلاف یا ورای همه مترجمان یک به
اصطلاح پدیده کاملاً استثناییست که اونچه
که حالا من یک جلسهای راجع به مبانی
ترجمه
ادیب سلطانی صحبت میکنم و توضیح خواهم
داد که پروژه ادیب سلطانی در ترجمه به
خوبی درک نشده چه اونهایی که ازش ستایش
کردن چه اونهایی که نکوهش کردن و اتفاقاً
کسانی که ستایش میکنن نیچه یک جا میگه که
من از کسانی که چیزی رو ستایش میکنند
روگردانم به خاطر اینکه اینها ها کسی که
از کسی یا چیزی ستایش میکنه در حقیقت داره
ادعا میکنه که من اونو میفهمم و مشکل در
همین جاست یعنی اینکه آقای
اردبیلی که راجع به آقای ادیب سلطانی
اظهار نظر میکنه در حقیقت با همون مشکلاتی
مواجه هست که آقای ادیب سلطانی یک مشکل
اصلی و بنیادی
فهم مسئله زبانه و رابطه زبان و اندیشه و
هم آقای ادیب سلطانی با به رغم تسلطی که
بر زبانهای
مختلف داشته ولی زباندان بود نه کسی که
زبان رو بشناسه و در حقیقت بفهمه در نتیجه
آقای ادیب سلطانی هم معتقد بود که میشه
کاملاً شما یک
به اصطلاح
آقای ادیب سلطانی یک جا میگه میگه که من
جوری کانتو ترجمه کردم که اگر کانت در
تهران بود چنین کتابشو مینوشت. یعنی در
حقیقت معتقده که نقد عقل محض میشه شما عین
همون کاری رو که کانت با آلمانی کرده شما
در زبانهای دیگر انجام بدید. خب
این تلقی خب تلقی قالب و مسلط در میان
مترجمان ما هست که به همین در نقد
ترجمهشون هم یا در در حقیقت فهمشون از
ترجمه هم به سراغ
به اصطلاح
چیزهایی به نام دقت در ترجمه میرن مثلاً
همین ادیب سلطانی که آقای اردبیلی به خاطر
اینکه منتقد ترجمهش بوده
یک ترجمه دیگری از نقد عقل محض رو ویرایش
کرده ایشون معتقده آقای
اردبیلی که ادیب سلطانی
از نظر نحو و نوع جمله بندیها مترجم
حقیقتاً کاری شگ شگرف و ستایش برانگیز
انجام داده شده است و کوشیده است تا برای
انتقال معنا تا آنجا که ممکن است از
امکانات ساختاری زبان فارسی بهره برداری
کنند. من اینو باز نمیفهمم یعنی نمیدونم
که یعنی چی این چون صرفاً ستایش کردن که
چیزی رو نمیفهمونن میگه اما در سطح
معادلسازی و واژهگزینیها
علیرغم تمام تلاشهای قابل تحصیلش نهایتاً
متنی سعبالعبور را تحویل مخاطب میدهد.
بخشی از این دشواری بیتردید به خود متن
کانت و فاصله چارچوبهای فکری ما و کانت و
به ویژه رویکرد ایدآلیستی کانت در مقابل
سنت رئالیستی ما مربوط میشود که اینم باز
حرف نامربوطیست. سنت ما رئالیستی به مفهوم
رالیستی نیست اصلاً
اما بخش دیگرش و چه بسا بخش عظیمتر این
دشواری و سختخوانی به شیوه ترجمه خود دکتر
ادیب سلطانی و تحمیل دشواری کاذب و مضاعف
بر متن کانت باز میگردد.
بعد میگه که البته اختلاف در این خصوص تا
حد زیادی به اختلاف در رویکرد کلی نسبت به
خود ترجمه مرزها و کارکردش باز میگردد.
اما دستکم تا آنجا که من میفهمم ترجمه دو
طرف دارد. یکی زبان مبد و دیگری زبان
مقصد. زبان مبد این ترجمه آلمانیست که
همونگون که اشاره شد در فهم و درک استاد
ادیب سلطانی از آن بحثی نمیکنیم و صحت آن
را میپذیریم. یعنی صحت اینکه آقای یعنی
تأیید میکنیم که آقای ادیب سلطانی
آلمانیش خوبه. اما از طرف دیگر طرف دیگر
ترجمه زبان مقصد است و اختلاف اصلی از فهم
معنای همین زبان مقصد آغاز میشود. همه
میدانیم که زبان مقصد همان زبان فارسیست
اما پرسش این است که کدام فارسی؟ به نظر
میرسد برای دکتر ادیب سلطانی این زبان
فارسی نه زبان فارسی زندگی متداول بلکه
نوعی زبان فارسیست که بناست خلق شود. وی
چنان در خلق این زبان فارسی با
معادلیابیهای دشوار و ناآشنا افراط
میکند که نتیجه بیش از آنکه به زبان
فارسی ناب انجامد ظاهراً به نوعی زبان
خصوصی در متن معنای ریتگنشانی کلمه منجر
میشود. نهایتاً به همین دلیل کتاب کانت
در ایران همچنان ناخوانده باقی مانده است
و به نظر من خود ترجمه ایشان ترجمه نیست
چون به زبان فارسی نیامده است و جایی در
کنج صندوقچههای تاریخ گم شده است. خب
اگر چنین چیزیست
اگر ترجمه نیست پس برای چه شما میگید که
این ترجمه در انتقال معنا از امکانات
ساختاری زبان فارسی بهره برداری کرده و
این کارش خیلی ستایش برنگیزه چرا ستایش
میکنید از به اصطلاح نحو و ساختار زبان
فارسی که از نظر شما اصلاً مفهوم نیست
و کسی اونو نخونده. خب این نشون میده که
درک در حقیقت روشنی ما از مسئله ترجمه
نداریم
و
حالا
من به
اصطلاح سراغ ترجمه میرم که در حقیقت دومین
ترجمه از نقد عقل محض هست. آقایی به نام
بهروز نظری
این کتاب این ترجمه رو انجام داده یک بار
ترجمه کرده و ولی ظاهراً
مشکلاتی داشته و از آقای محمد مهدی
اردبیلی خواستن که این کتاب رو ویرایش
بکنن این ترجمه رو ویرایش بکنن خب یک نکته
مهم اینه که
آقای من قبلاً گفته بودم که
یک جا گفته بودم که به نظر میرسه که آقای
بهروز نظری
نقد عقل محضو ترجمه نکرده بلکه ترجمه آقای
ادیب سلطانی رو بیشتر نه هم یعنی
پایه کارش مبنای این کارش به فارسی کردن
ترجمه آقای ادیب سلطانی بوده یعنی در
حقیقت فارسی نامفهوم آقای ادیب سلطانی رو
به فارسی مفهومتری برگردونده
خب ایشون یکی جا در تلگرام برای من پیام
فرستاد و در حقیقت گله کرد از اینکه چنین
چیزی گفتم ولی من با کمال احترام به نیت
افراد و شخصیت افراد ولی تا زمانی که یک
مترج ترجمی درباره
دلیل ترجمهش درباره موضوع اون کتاب
آگاهی شناخت و در حقیقت مبنای خودش رو
توضیح نده من خواننده این به طور طبیعی
این بدگمانی رو خواهم داشت که این مترجم
اون چیزی رو که در حقیقت باید به عنوان
کیفیت
یا و توانایی مترجم داشته باشه نداره
آقای بهروز نظری
نقد عقل محض کانت رو ترجمه کرده ولی من
هرچه جستجو کردم در اینترنت هیچ مقالهای
از ایشون راجع به هیچ چیزی ندیدم چه برسه
به کانت یعنی خیلی عجیبه که یک نفر تنها
اثرش ترجمه نقد عقل محض باشه با اینکه
ایشون برای من نوشته بود که من سالهاست
که تدریس میکنم این حرفا
و نکته بعد اینه که
در یادداشت مترجم
ما داریم راجع به نقد عقل محض حرف میزنیم
یعنی راجع به یکی از مهمترین کتابهای
تاریخ بشر و شما همین الان هم حتی در زبان
آلمانی اگر نقد عقل محض بازاپ بشه یا
مثلاً یک ادیشن جدید ازش در بیاد حتما
حتماً مقدمه مفصلی خواهد داشت راجع به به
اصطلاح ساختار و
در حقیقت درونماییهای اصلی این کتاب راجع
به ترجمهها
حتماً حواشی و پانوشتهای مفصلی خواهد
داشت حتماً به آثار مهم
تفسیری کانت اشاره خواهد داشت ارجاع خواهد
داد ولی شما در این ترجمه نمیبینید یک
جوری این مترجمان ان ایرانی کتابها رو
ترجمه میکنن که گویا همه ما با این
فیلسوفان و این نوشتههاشون آشناییم.
آقایی ترجمه کرده نیچه رو بعد اولش نوشته
که البته که نیچه معرف حضور شما هست و
لازم نیست من راجع به نیچه و این کتاب
حرفی بزنم. خب این نشون دهنده اینه که ما
نه از ترجمه چیزی میدونیم نه از فلسفه.
به خاطر اینکه اساس فلسفه یعنی مسئولیت
فهم داشتن. یعنی شما هم مسئولید که بفهمید
و هم مسئولید که اگر سخنی میگید به قصد و
اراده و با کوشش برای فهماندن باشه.
بنابراین شما اگر بگید که نه من آقای ادیب
سلطانی میگه که نه من همون ترجمه رو در
حقیقت مثل مکانیکی برمیگرد متنو
برمیگردونم به فارسی دیگه من مسئولیت
فهمو ندارم و این مسئولیت خ مسئولیت
خوانندهست که بفهمه این بسیار ضد فلسفیست
ضد زبانشناختیست ضد ترجمه است و در حقیقت
یک رویکردیست کاملاً ضد فرهنگی خب خب در
یادداشت مترجم در یادداشت مترجم
دو صفحه و نیم دو صفحهست شما
اینطور شروع میشه که کتاب پیش رو ویراس
دوم ترجمه فارسی نقد عقل محض است به
پیشنهاد دکتر محمد مهدی اردبیلی انتشارات
قرنوس نسبت به انتشارات انتشار ویراست
تازهای از این کتاب احتمام ورزید چرا
توضیح نمیده که ترجمه وی ترجمه اولش چه
مشکل مشکلاتی داشته که آقای اردبیلی
پیشنهاد کرده که ویرایش بکنه
میگه مترجم کوشیده است در وحله اول متن
کتاب نقد عقل محض را در زبان انگلیسی
بفهمد و سپس ترجمه آن را در زبان فارسی از
کار دربیاورد. یعنی تلقی ایشون از ترجمه
اینه که شما یک متنی رو میفهمید بعد اون
اونچه به اصطلاح اون محتوا رو که فهمیدید
میارید در یک زبان دیگه یعنی انتقال معنا
و انتقال من محتوا به یک زبان دیگه این
طرز تلقی از ترجمه بسیار غیرعلمیست به
خاطر اینکه ترجمه انتقال معنا نیست بلکه
خلق معناست
حالا
میگه در یک جملهای رو نقل میکنه از کانت
که حالا مهم نیست میگه که من سعی کردم در
ترجمه نقد عقل محض متنی قابل فهم به دست
دهم از طرفی تلاش کردم که به صورتی
آگاهانه در سنت زبان فارسی زنده و معاصر
قرار بگیرم و در و ضمن تلمز در سنت
استادان نصر فارسی سر معاصر در حد توان
خود در راه این بزرگان قدم بردارم
من نمیفهمم چرا اگر شما از نصر فارسی سره
انقدر به اصطلاح آموختید و بهش اعتقاد
دارید خب چرا منتقد
منتقد
ترجمه ادیب سلطانی هستید چه اشکالی داشته
ادیب سلطانی جز اینکه فارسیش فارسی انقدر
سریع بوده که در حقیقت بیمعنی شده میگه که
بعد میگه که اشاره میکنه به جواد
طباطباییو میگه که بحث محوری طباطبایی در
کتاب
به اصطلاح نقد ترجمه ماکولی اینه که ترجمه
در ایران در تفنن و لغتبازی فرو لغزیده و
در نتیجه به جای دانش فقط به تولید توهم
دانش پرداخته است حالا من در یک جلسه
دیگها راجع به
فهم
جواد طباطبایی از مقوله ترجمه و از مقوله
فلسفه سخن خواهم گفت و نشون میدم که
طواتبایی هم همین مشکلو داره این یکی از
مشکلاتی که داره هم مشکل ساختاری در ذهنیت
ماسکه بین زبان و اندیشه کاملاً یک جدایی
مطلق میبینیم و فکر میکنیم اندیشه میشه
به یک اندیشه میشه به زبانهای مختلف بیان
میشه
میگه که بعد میگه که ایشون آقای نظری میگه
در سال ۱۳۶۲ کتاب نقد عقل محض به عنوان
سنجش خردناب منتشر شد نگارنده از سال ۱۳۶۷
با آن آشنا بوده و در حد توان و وضاعت در
ترجمه خودم از آن بهره بردم
اگر آقای اردویل میگه که این ترجمه ترجمه
نیست قابل فهمیست کسی نخونده شما چهجوری
در حد توانتون از ترج ترجمه از این ترجمه
بهره مرد بهره بردید میگه که ولی نظر چون
که طباطبایی انتقاد کرده بر ترجمه ادیب
سلطانی که من در یه جلسه دیگهای دارش حرف
میزنم از کاربرد لغات و اصطلاحات محجور
پرهیز اکید داشتم و به دنبال ارائه زبانی
متعارف برای اندیشههای نوعآورانه کانت
بودم
اینم باز قابل فهم نیست یعنی کهه ما یک
زبان کاملاً
شناخته شده رو برای اندیشههای نوعآورانه
کانت یعنی شنا ناشناخته کانت به کار ببریم
که این رویکرد خوشبختانه با ذوق خوانندگان
متون فلسفی بسیار همخوان است یعنی معیار
ایشون برای به اصطلاح امتیاز دادن به
ترجمهش ذوق خوانندگان متون فلسفیست این
یعنی چی ترجمه معیارهای بسیار
بسیار علمی داره برای ارزیابی یعنی شما
ترجمهها رو بر اساس اینکه
خوانندگان میپسندن یا نمیپسندن ارزیابی
نمیکنید بلکه بر اساس معیارهای علمی
ارزیابی میکنید که در جای خودش در بحث
ترجمه شناسی آمده و شاید جایی اشاره کنید
همچنین در این ویراست ست کوشیده هم دقت
بیشتری در ترجمه اصطلاحات مخصوص کانت به
کار ببرم. خب
شما از این مترجمان محترم یعنی میخوام
بگم مسئله شخصی و فردی نیست به ندرت
میشنوید که یا میخوانید که جایی صحبت
کنن راجع به اینکه اصلاً اصطلاحات یعنی
چی؟ اصطلاحات فلسفی ترمینولوژی فلسفی یعنی
چی؟
معادل گذاری یعنی چی؟ و اینا رو به عنوان
مفهوم به اصطلاح قلمداد نمیکنن بلکه معنای
اینها رو کاملاً بدیهی میانگارن. در حالی
که ما در زمینه
به اصطلاح اصطلاحشناسی
به طور کلی هزاران نظریه داریم. در مورد
اصطلاحشناسی فلسفی به طور کلی هزاران
نظریه داریم. در مورد اس به اصطلاحات کانت
دهها و بلکه صدها
فرهنگ و واژهنامه و نمیدونم مقاله و
کتاب هست که این مترجمان محترم هیچ
اشارهای به اونها نمیکنن و هیچ نیازی
نمیبینن که توضیح بدن که اصطلاحات کانت
یعنی چی، زبان کانت یعنی چی و
به تحقیقات در این زمینه چه دامنه و
ابعادی داره
بعد میگه که
دقت بیشتر یعنی چی؟ دقت بیشتری در ترجمه
اصطلاحات مخصوص کانتبرن دقت یعنی چی؟ یعنی
معیار دقت چیه؟ شما به چه چیز با چه
معیاری میگید این ترجمه یا این معادل
دقیقتره؟ اینا همون از اصطلاحات به اصطلا
از تعابیر غیرعلمیست که در بین مترجمان
رواج داره. میگه جا دارد در اینجا از دکتر
اردبیلی که وظیفه ویرایش متن بر عهده
گرفتن سپاسگزاری کنن
بعد از طباطبایی و این حرفا بعد میگه
ترجمه با توجه به دیدگاه جهاد طباطبایی در
این باب که ترجمه آثار کلاسیک فلسفه باید
با عطف نظر به تفسیرهای معتبر صورت بگیرد
ترجمه پیشرو را عمدتاً بر اساس تفسیر
پلگایر از کانت به انجام رساندم
اولاً که شما من ندیدم که ایشون جایی در
این ترجمه به چیزی نقل قولی از پلگایر یا
سخنی از پلگا رو ارجاع بده و بعد نکته
دیگه اینه که شما در ترجمه چهجوری از
تفسیر پلگایر استفاده کردید یعنی باید
توضیح بدین که چه استفاده کردین نکته دیگر
اینه که پلگایر تنها مفسر کانت نیست شما
باید توضیح بدید که چرا تفسیر پلگایی از
کانت رو ترجیح دادید به تفاسیر دیگه اینا
رو ما نمیدونیم اینا همه جزو علوم به
اصطلاح اسرار الهیست
خب بریم به سراغ
و بعد توضیح نمیده که آقای اردبیلی چیکار
میکرده در ویرایش این کتاب در ویرایش این
ترجمه یعنی کار دقیقاً کار آقای اردبیلی
چه بوده اینم باز ما نمیدونیم بریم به
سراغ مقدمه ویراستدار فارسی که یعنی خود
آقای اردو
که ظاهراً قبل از ایشون میگه که آقای
علیرضا سید احمدیان هم به متن نگاهی
انداخته و بعضاً ویرایش حداقلی در آن
اعمال کرده که تشکر کرد اما نگارنده این
سطور به عنوان ویراستدار اصلی علیغم فرصت
کوتاه چند ماههای که داشت اینم یک موضوع
غیر قابل فهمیه این روضهخونا وقتی که میرن
بالا منبر برای اینکه
مثلاً بگن که مبادا فکر کنید توانایی ما
همینه که میبینید ما این تواناییهای
خیلی بیشتری هم داریم که الان چیز نیست
مجالش نیست برای خودشونم روضه میخونن
میگن که آره قر قرعه فال به نام من دیوانه
زدن مترجمان ما بسیاری از ترجمههای مهم
در ابتدا میگه من با عجله این کار رو
ترجمه کردم آقای زندهیاد احمد میرعی کتاب
چیز رو اکتاویو پاز رو ترجمه کرده ده و
ابتداش نوشته با اینکه میدانم این ترجمه
پر از مشکلاتست ولی چون من تعجیل داشتم
شتاب داشتم که به ناشر بدم برای چی و و
یکی از مهمترین کتابای پاز به این وسیله
شهید شده حالا شما چه عجلهای داشتین که
یه پروژه مهمی یه کتاب مهمی مثل نقد عقل
محض رو ویرایش بکنیم ولی تند تند تند تند
و در نتیجه بخواین ضعف و نقایس
محتمل رو به این ترتیب
توجیه بکنیم میگه اما نگارنده این سطور به
عنوان ویراستار اصلی علی رغم فرصت کوتاه
چند مده چند ماههای که داشت کوشید تا کل
متن را کلمه به کلمه با ترجمه انگلیسی
پلگایر مطابقت در اولاً که شما باید به
عنوان یک مترجم در مقدمهتون بگید که این
متن اگر میخواید ترجمه از روی ترجمه باشه
شما اگر میخواید نقد عقل محض رو از روی
ترجمه انگلیسی ترجمه کنید باید بدونید که
نقد عقل چه ترجمههایی و چند بار و توسط
چه کسانی ترجمه شده و هر کدوم از این
ترجمهها چه ویژگیهایی دارن و چه
تفاوتهایی با هم دارن و باید توضیح بدید
که چرا این ترجمه رو از نقد عقل محض شما
ترجیح دادید بر ترجمههای دیگه و با زمانی
میبینیم که در حقیقت فقر
آگاهی و فقر کنجکاوی باعث میشه که همه چیز
بدیهی انگاشته بشه انگار که خیلی بدیه
دیگه ترجمه پلگایر از همه بهتره و حرف منم
اونو انتخاب کردم خب
صرف نظر از تمام مباحث در خصوص متن اصلی
آلمانی
و ترجمههای متعدد انگلیسی
ویراستار حتی در موارد اختلاف برانگیز نیز
بر ترجمه گایر تیکه کرده چرا
دلیلش چیه؟ نمیدونیم حتی با مقایسه گذرا
با ویراست قبلی همین ترجمه به خوبی آشکار
میشود. البته ویراستدار از آنجا که
ویراستدار اثر است نه مترجمه آن کوششیده
است حت الامکان از دخالتهای سلیقهای در
متن اجتناب کند و عمدتاً از معادلها یا
واژههای مترجم بهره ببرد مگر در مواقعی
که آنها را اشتباه یا گمراه کننده یافته
است. خب یک مسئله مهم اینه که
همون طور که پیشتر گفتم ترجمه یک کنش
اجتماعیست
جمعیست
و تاریخی در نتیجه
هر جنبهای از ترجمه باید خارج از سلیقه
فردی در نظر گرفته بشه یعنی چی؟ یعنی که
ما وقتی میخوایم راجع به معادلها صحبت
بکنیم یا معادلگذاری صحبت بکنیم، ما
نمیتونیم بشینیم گوشه خونهمون مثل آقای
ادیب سلطانی و برای خودمون یه زبانی
بسازیم که خودمون بهش میگیم خیلی دقیقه و
خیلی هم فارسیه.
ما چون فلسفه رو به عنوان به اصطلاح فلسفه
نمیورزیم بلکه به عنوان یک کالایی وارد
میکنیم در نتیجه بخش عمدهای از جنبههای
ترجمه سلیقهای میمونه. خب شما ایشون
اصلاً باید توضیح بده که
در چه مواقعی اصطلاحات اشتباه یا گمراه
کننده. در چه مواقعی معادلها سلیقهاین؟
میگه که هر جا
لازم دیدم به جای جرح و تعدیل متن اصلی و
تغییر معادله انتخابی مترجم معادله متن
خود را معادل مطلب خود را به متن افزوده.
یعنی کهه علاوه بر معادل انتخابی مترجم
معادل خودشم گذاشته این مبنای معادلگذاری
چیه؟ و و شما باید بدونید که معادلگذاری
به طور کلی و بعد در
زبان کانت خودش چندین مبنا و به اصطلاح
نظریه فلسفی و زبانشناختی در موردش هست.
شما باید روشن باشه که از چه مبنا و از چه
رویکردهایی در حقیقت دارید بهره میگیرید.
[گلویش را صاف میکند]
خب
میگه که پاورقیها هم
اونجایی که از مترجم فارسی فلان و
غیر از برخی پاورقیها که مال مترجمه باقی
از مترجم انگلیسیه یعنی در ترجمه این اثر
فقط و فقط کتاب ترجمه پلگایر از نقد عقل
مغزو گذاشتن جلوشون و به اون نگاه کردن
انگار نه انگار که شما برای فهم نقد عقل
به یک به آگاهی و و تسلط نسبی برای ادبیات
کانشناسی نیازمندید و شما در این ترجمه
اثری از آشنایی با ادبیات کانشناسی
نمیبینید و این گواهش همین به اصطلاح
مقدم د تا مقدمه و پانوشتهاست بعد میگه
کتاب نقد عقل محض رو نخستین بار دکتر دکتر
میر شمسالدین عدیب سلطانی در سال ۶۱ ترجمه
کرد ترجمه متفاوت با دقت فلسفی و زبانی
مثال زدنی کاملاً این تعبیر تعبیر مهملیست
در ترجمه ما چیزی به نام دقت فلسفی و
زبانی نداریم که معیارهای به اصطلاح قابل
تشخیص داشته باشیم میگه و البته از حیث
دشواری و سخت فهمی زبانزد خاص آن خب
مترجم فارسی مانند سایر ترجمههای خویش
چنان خود را متعهد به دقت فلسفی و بازسازی
معادلها ساخته که از زبان فارسی متداول
فاصله بسیاری گرفته مگر معادلها رو
بازسازی میکنن؟ یعنی شما فکر میکنید که
اگر کلمه ریزن رو ما به جاش بگیم عقل یا
به جاش بگیم خرد در حقیقت اون کلمه یا اون
اصطلاح رو بازسازی کردیم یعنی این نشون
میده که ما درکمون از ترجمه درکمون از
معادلگذاری درکمون از فهم متن بسیار
غیرعلمیست
میگه هرچند در استواری و صحت آن نمیتوان
چونو چرا کرد
این ستایش شها درست از همون نوع
ستایشهاییست که
میشه میگه که من از اون رویگردانم یعنی
ستایشیست که فقط برای اینکه وانمود کنه که
آره من هم میفهمم چقدر دقیقه بنابراین
بیش از اینکه ستایشش ادیب سلطانی باشه
ستایش خودشه
ماده خورشید مداح خود است که دو چشمم روشن
و نامرمد است
یعنی چی که هیچ شکی شما ندارید در استواری
و صحت صحت ترجمه ترجمه یعنی چی؟ استواری
ترجمه یعنی چی؟ این تعابیر شاعرانه هیچ
معنایی ندارن. نه معنای به اصطلاح
زبانشناختی دارن نه معنای فلسفی دارن.
میگه که لذا در اینجا به بررسی دقت و صحت
این ترجمه نمیپردازیم.
چرا نمیپردازید؟
شما باید اگر میخواین یک متنی رو یک اثری
رو دوباره ترجمه کنید یا باید قبلاً مقاله
بنویسید توضیح بدید که چرا اون ترجمه
پیشین نارساست و و نیاز و اون اثر نیازمند
ترجمه
جدید هست یا باید در مقدمه ترجمه خودتون
اینو توضیح بدید نمیتونید بدون توجیه علمی
و روشن
به اصطلاح ترجمه جدید ازش بگذرید و این
لازمش اینه که شما توانسته باشید ترجمه
قبلی رو به شیوه عالمانه و به شیوه به
اصطلاح
روشمند نقد کرده باشید چنین چیزی رو
نمیبینیم میگه که پس ایشون معتقده که
ترجمه ادیب سلطانی ترجمه صحیح توجه کنید
ترجمهایست که هیچ شکی در صحت ترجمه نیست
در استواری شکی نیست فقط مسئله اصلی نوع
زبانیست که مترجم اختیار کرده است یعنی
این تناقضگوییها و این درک از زبان و از
فلسفه واقعاً حیرتانگیزه میگه که این
زبان و شیوه ترجمه را میش میتوان از دو
جنبه نحو و معادلسازی بررسی کرد از یکی
قویاً دفاع کرد از دیگری انتقاد کرد یعنی
از نحو ترجمه آقای ادیب سلطانی دفاع
میکنن و ولی از معادلگذاری انتقاد
میکنن خب خب معادل میگه که در مقادلسازی
متجیب سلطانی علیرغم تمام تلاشهای قابل
ستایش که حاصل آن برگزیدن معادلهای بسیار
دقیق لیکن مهجباز دقیق یعنی چی؟ معادله
دقیق یعنی چی؟ چه معادلی رو دقیق میگیم؟
ما چیزی به نام معادله دقیق نداریم.
نهایتاً متنی به دشوار به دست داده است.
بخشی از این دشواری به متن کانت برمیگرده
فلان و بعد میگه که
زبان مبدأ این ترجمه آلمانی
زبان مبدأ این ترجمه یعنی ادیب سلطانی
آلمانی و البته در ترجمه حاضر انگلیسیست
که در فهم و درک فوقالعاده استاد ادیب
سلطانی از آن چون و چرا نمیتوان کرد.
من معتقدم که آقای ادیب سلطانی صحبتم
خواهم کرد. آقای ادیب سلطانی اساساً نه
اینکه فلسفه نمیدونسته
و بلکه مسئلهش فلسفه نبوده. مسئلهش چیز
دیگری بوده که توضیح خواهم داد.
میگه اختلاف اصلی یعنی این که ایشون میگه
که ادیب سلطانی آلمانی زبان آلمانی نقد
عقل محضو در حد عالی فهمیده اما مشکل در
زبان مقصده که زبان فارسیش
یک زبانیست که
البته یکی
از برخی جنبهها زبان فارسی متداول نیست
بلکه زبانیست که خلق شود این امر به خودی
خود نه تنها نقص نیست نیست بلکه با توجه
به تازگی و قرابت اندیشه کانت در سنت
فلسفی ما و لزوم گزینش اصطلاحاتی نوع چه
بسا نقطه قوتی باشد
یعنی ایشون در عین حال که میگه زبان ادیب
سلطانی
میگه در عین حال هم میگه که زبانش
نامفهومه
در عین حال که میگه ادیب سلطانی یه زبانی
رو خلق کرده و انتقاد میکنه در عین حال
میگه که شاید اصلاً این ناگ ناگزیر باشه
در ترجمه کانت
از این واقعیت نیز نمیتوان چشم پوشید که
گزینش معادلههای محجوب در زبان فارسی
خواننده را به دشواریهای مضاعف روبهرو
میکند ولو آنکه آن معادلها و اصطلاحات
یاد شده از دقتی فوقالعاده برخوردار باشن.
یعنی این حرفا همه حرفاییست کاملاً
دچار مشکلات بسیار زیاد میگه نهایتاً به
همین دلیل کتاب کانت در ایران همچنان
ناخوانده باقیانده است خب جناب آقای
اردبیلی اگر ناخوانده باقیانده
چطور شما و مترجم میگید که از ترجمه ادیب
سلطانی استفاده کردین و شما این همه رو
ستایش کردید
یعنی اینکه خوندین دیگه
بنابراین کانت قبول دارم که ناخوانده
مانده ولی ترجمه ادیب سلطانی که اتفاقاً
یکی از کتابهای بسلر شد در اون زمانی که
منتشر شد و به درست به دلیل که یه چیز
عجیب غریب بود مثل یه کتاب نقاشیه و
نقاشیهای عجیب غریب
که
خیلی مشتری زیاد پیدا کرد در بازار
کتاب بدون اینکه قابل فهم باشه تبدیل میشه
به کالا یعنی آقای عیب سلطانی و ما کلاً
فلسفه غرب رو به شکل کالا وارد میکنیم
همون طور که موشکرم هم وارد میکنیم صنعت
هستهای هم وارد میکنیم فلسفه رم وارد
میکنیم بنابراین
وارد کردن فلسفه چون فلسفه به هیچ دردی
نمیخوره برخلاف چیزای دیگه در نتیجه ما
فلسفه رو وارد میکنیم
فکر میکنیم که به دردمون میخوره تبدیل
میشه به یه کالای زینتی. حالا همین آقای
ادیب سلطانی در مقدمهای که بر ویراسته
دوم ترجمه خودش نوشته
میگه که با زبان خودش میگه اگر خوانندگان
گرامی در سالهای که از زمانی که این کتاب
منتشر شده تا الان
ک آثاری رو که در زمینه کانت منتشر شده رو
بررسی کنن میبینن که از زمانی که سنجش
خردنا نا منتشر شده کانتشناسی
روند صعودی پیدا کرده در ایران یعنی حالا
میگم چون ما در تنهایی فکر میکنیم و با
خودمون داریم حرف میزنیم هر کدوم اوهام
خودمونو داریم دیگه میگه که یعنی به راستی
سنجش خرد ناب به بیشتر شدن پژوهشهای
کانتی به ویژه و پژوهشهای فلسفی به سان
کلی در ایران زمین یاری رسانده است.
خب این فقط از کسی این سخن فقط از زبان
کسی میتونه شنیده بشه که عمری رو پشت
درهای بسته و در تنهایی
زیسته و نوشته.
پژوهشهای کانتی در ایران، کانتشناسی در
ایران و از سنجش خردنا
درسته که بسیار ازش حرف زده شده. ولی
نمیشه بهش ارجاع داد. اساساً به ندرت شما
مطلبی میبینید راجع به پانت نوشته شده
باشه که بتونه نقل قول کنه از نقد عقل با
ترجمه آقای ادیب سلطانی به خاطر اینکه نقض
غرض این دوست خوب ما آقای رحمان افشاری یه
کتابی رو حالا اونم در یه جلسه دیگه معرفی
میکنم یه کتابی رو ترجمه کرده از یک به
اصطلاح به اصطلاح استاد آلمان آلمانی
فلسفه که این استاد آلمانی فلسفه سعی کرده
در این کتاب به صورت بسیار ساده و
داستانوار اصلاً قصه گویانه
نقد عقل محض رو توضیح بده که چی هست منتها
آقای رحمان حفشادی به خاطر اینکه در نقل
قولها از نقد عقل محض به سنجش خرد ناب در
حقیقت ارجاع داده متنی که قراره که درآمدی
بسیار آسانیاب و بسیار کارآمد
برای کسی که هیچ آشنایی با کانت و نقد عقل
محض نداره چنین چیزی باشه تبدیل شده خودش
به یه متن مشکل و نقض غرض بنابراین
هیچ من نمیفهمم که سنجش خردناب چه کمکی
به کانت پژوهی در ایران کرده الانم که
حدود ۴۰ سال میگذره من جز اینکه یه عده
یه سری ستایشهای تعارفهای
متعارف در کنار به اصطلاح پیچیدگی و این
حرفاش بذارن هیچ تأثیری در فهم ما از کانت
و هیچ نقشی در فلسفه ورزی ما نداشته
و عکس یکی از موانع و یکی از در حقیقت
سمتهای بیماری
فکری و بیماری فرهنگی ماست میگه که اکنون
کانت آقای ادیب سلطانی میگه اکنون کانت
یکی از بنیادهای اندیش اندیشه اندیش
ایرانیان در زمینه فلسفه شده است. خب این
حرفا حرفای کاملاً تأسف برانگیزه که نشون
دهنده تورم توهم در بین کسانیست که قراره
قوه عاقله جامعه باشه. میگه اکنون در
ایران در ایران نیست سراسر فلسفه کلاسیک
به کانت میانجامد آقا
و سراسر فلسفه مدرن از کانت آغاز میگردد
حالا توجه کنید که تا همین الان بیشتر
آثار کانت به فارسی ترجمه نشده
مترجم در پیشکار پیشگفتار خود
بر ویراست نخست
فلسفه کانت را با موسیقی یوهان سباستیان
باخ سنجیده بود شگفتا که اکنون
موسیقی باخ نیز در ایران بیش از هر موقع
دیگر شنونده دارد
به راستی شاید در کمتر کشوری در جهان
شناسندگان
و آشنایان با موسیقی کلاسیک به اندازه
ایران باخ گوش کنن خب اینا نشون دهنده
اینه که ما
در حقیقت
به نام ترجمه کار دیگر میکنه. خب بعد
میگه که
آقای برگردیم آقای اردبیلی. آقای اردبیلی
میگه که کتاب کانت در ایران ناخوانده
مانده. به جز نسخههای معدودی که برخی
زحمت و رنج زائالوصف سر کله زدن به آنها
راب جان خریدن. باقع نسخهها بیشتر به
گوشه کتابخانهها راه یافت. به همین دلیل
از آن زمان تاکنون همواره در ذهن مخاطبان
و علاقهمندان فلسفه این امید وجود داشته
که ترجمه دیگر و البته قابل فهمتر از این
کتاب منتشر شود.
یعنی باز یک پیشفرض رایج که نشان دهنده یک
عیب ساختاری در طرز تلقی ما ایرانیها از
ترجمه هست و فلسفه غرب اینه که فکر
میکنیم که اگر ما یک اثری رو ترجمه کردیم
صرف ترجمه کردن برای فهمیدنش کافیه
بنابراین ما اگر ترجمه خوب بکنیم به قول
این آقا ترجمه دقیق بکنیم کافیست در برای
فهمیدن اون اثر ما اگر سنجش خرد ناب رو
بدون اینکه کانت بتونیم بشناسیم فلسفه
تاریخ فلسفه غربو بدونیم دیگر آثار کانت
رو خونده باشیم و و دربارش صحبت کرده
باشیم ناگهان ورداریم سنجش خرد ناب رو یا
کاری که فروغی کرد گفتار در روش دکارت رو
ناگهان برداریم و به فارسی برگردونیم اگر
فارسیش فارسی خوبی باشه ما فهمیدیم در
حالی که اگر بدونیم که فهم چی هست اگر فهم
رو به درستی بفهمیم اونوقت متوجه میشیم که
ابدا ترجمه
به هیچ وجه برای فهمیدن یک متن کافی نیست.
به عکس شما برای ترجمه کردن نیازمند این
هستید که اول برای فهم اون م متن تلاش
بکنید و فهم اون متنم بر خلاف اونچه آقای
نظری نوشتن برخلاف اونچه که آقای اردویلی
نوشتن که من اول سعی میکنم متنو بفهمم
فهم کار فردی نیست زمانی
فهم صورت میگیره که
دیالوگ انجام بشه کامونیکیشن صورت بگیره
فلسفه در قب غرب از یونان تا امروز فقط و
فقط در دیالوگ
انجام میشده. یعنی فلسفه یک امر
اجتماعیست. شما نمیتونید تنهایی بفهمید.
بنابراین شما باید درباره اصطلاحات،
نظریهها، مفاهیم و نظریهها با همدیگه
صحبت بکنین، با همدیگه به اصطلاح دیالوگ
بکنین و و وقتی کلمات رو به کار میبرین
بدونین که از این کلمات چه چیزی مرادتون
هست. بدونید که مقصودتون از این کلمات چی
هست. شما نمیتونید صرفاً معادلگذاری
کنید و با معادلگذاری بگید خب فهمیده شد.
مثلاً دیالکتیکو برگردونیم به دوئیچم
گویانه یا ترنسنتالو برگردونیم به
ترافرازنده و بگیم من ترجمه کردم این دیگه
فهمیده شد نه شما اول باید راجع به این
مفاهیم توضیح بدید کتاب بنویسید مقاله
بنویسید نقد کنید درس بدید درس بخونید و
ترجمه کنید و بعد میتونید بگید که من
میتونم حالا نقد عقل محضو بفهمم وگرنه
ترجمه مثل این میمونه که یه شما شاهنامه
رو به زبان مثلاً یک قبیله آفریقایی که
هیچی از ایران و زبان فارسی ن نمیشناسه و
نمیدونه ترجمه کنید به زبان اونها و
معادلگذاری کنید براشونم معادلم بسازید
به زبان خودتون و توقع داشته باشید که اون
جامعه به اصطلاح آفریقایی اون قبیله
آفریقایی شاهنامه رو بفهمه نه شما زمانی
شاهنامه رو میفهمید که تاریخ ادبیات
ایرانو بدونید که تاریخ زبان فارسی رو
بدونید که تاریخ شعر فارسی رو بدونید که
بدون خیلی چیزا باید بدونید تا اینکه
بتونید بگید که من شاهنامه رو میفهمم حتی
اگر فارسی زبان باشید بنابراین برای فهم
متون زور زدن در ترجمه و زبان ساختن و
معادل ساختن و رفتن سراغ ترجمه دقیق و این
حرفا به هیچ وجه کمک نمیکنه که بیشتر ما
رو در
چاه جهل مرکب فروتر میبره. میگه که
علیرغم وجود در ضمن مث که دو سه تا ترجمه
دیگه هم یا انجام شده در حال انجام هست.
چند سال پیش آقای غلامعلی حداد عادل خبر
داده بود که نقد عقل محضو ترجمه کرده که
من ندیدم منتشر شده باشه. میگه علیرغم
وجود اخبار ضد و نقیض مبنی بر انتشار
ترجمههای جدید از این کتاب به دست اساتید
فن در طول سالهای اخیر حدود ۳۰ سال زمان
لازم بود تا امید فوق به شکلی غافلگیر
کننده محقق شود. در این سال ۱۳۹۰ این کتاب
به ناگاه با ترجمه بهروز نظری منتشر شد و
به سرعت به چاپ دوم رسید. چه بسا عدم شهرت
مترجم باعث شد تا در این مدت موضع مشخصی
نسبت به ترجمه گرفته نشود و دستکم این
جانب تاکنون نقدی درباره آن نخواندهام.
خب این چه چیزی رو نشون میده به نظر شما؟
آیا به نظر شما نشون میده که کاری که این
ترجمه ترجمه موفقی بوده یا اینکه
تقصیر دیگرانه که درباره این ترجمه حرف
نزدن؟ این ترجمه به طور کلی ۴ار ویژگی
داشت که از همان اولین مواجهه خود را نشان
داد. الف تلاش و تعهد جدی مترجم به دور از
جریانها و محفلهای آکادمیک و فکری برای
از کار درآوردن. این از کار درآوردن
اصطلاح بنهاست. من نمیدونم چرا یک
مترجمه فلسفی باید یا همچین تعابیریروی به
کار ببر از کار درآوردن ترجمه فارسی یکی
از مهمترین آثار تاریخ فلسفه یعنی چی؟
این چه ویژگیه؟ مترجم خواسته دور بمونه از
جریانها و محفلهای آکادمیک برای چی؟ این
جریانها و محفلهای آکادمیک عیبشون چیه؟
مشکلشون چیه؟ چرا باید دورموند؟ چه فضیلتی
داره چه سودی داره دور موندن؟ نمیتونیم.
ویژگی دوم این ترجمه معادل گزین
معادلگزینیهای مستطلح و رایج و و اجتناب
از دشوارسازی مضاعف کانت.
خب
معادل گزینههای مصطلح یعنی چی؟ یعنی
مثلاً شما اگر نقد عقل محضو با اصطلاحات
فلسفه اسلامی اگر تو ترجمه بکنید شما به
فهم کانت کمک کردید؟
نمیدونم.
ویژگی سوم اعتنای قابل توجه بر ترجمه جناب
ادیب سلطانی در این خصوص
توجه کنید یعنی میگه که آقای بهروز نظری
اعتنای قابل توجهی کرده بر ترجمه ادیب
سلطانی یعنی داره به طور تلویحی داره میگه
که همون چیزی که من گفتم در حقیقت آقای
بهروز نظری به جای اینکه نقد عقل محض رو
از انگلیسی ترجمه کنه به فارسی
فارسی نامفهوم ادیب سلطان انی رو به فارسی
قابل فهم ترجمه کرده در حقیقت ترجمه
فارسیست یه فارسی یه فارسی دیگهست میگه در
این خصوص البته شاید بهتر میبود که آقای
نظری دستکم اشاره مختصر به این نکته
میکردن یعنی آقای نظری کاری رو کرده که
از نظر اخلاق حرفهای اخلاق ترجمه اخلاق
فلسفی و و مسئولیت فکری و مسئولیت به
اصطلاح
مترجم جم کاملاً کاریست
نامقبول و ناپسند یعنی
کاری رو که کردیم به جای اینکه اعتراف
بکنه و توجه بده آگاه کنه خواننده رو که
این ترجمه متکیست بر ترجمه ادیب سلطانی
چنین وانمود کرده که خودش مستقیلاً ترجمه
کرده
میگه ترجمه میگه سنجش خردنا برای بهروز
نظری
یک منبع جدی و الهامبخش بوده که ایشون
بهتر بود نام میبرد ازش. ویژگی چهارم
هرچند بهروز نظری در ویراست اول این کتاب
در زمینه انتقال معنا به زبان فارسی توفیق
یافت. باز ببینید ترجمه رو انتقال معنا
میدونه. یعنی کاملاً درک غیرعلمی و
عوامانه از ترجمه و زبان میگه متأسفانه در
موارد قابل توجهی فقدان دقت فلسفی و بعضاً
زبانی موجب شد عباراتی نادرست وارد متن
ترجمه شوند باز دقت فلسفی یعنی چی؟
دقت زبانی یعنی چی؟ فقدان دقت فلسفی یعنی
چی؟ دلیل اصلی این امر تا حدودی تعجیل
مترجم در انتشار اثر یعنی نه تنها آقای
اردبیلی برای ویرایش این ترجمه عجله داشته
که خود اون مترجمم از اول عجله داشته که
این ترجمه دربیاد برای چی؟ چرا این ت این
ترجمه کاملاً نشوندهنده ناشی بودن و
نابلد بودن مترجم از کار ترجمهست؟
چون مترجم تعجیل داشته یک ویراستدار درستی
نبود از یک ویراستداری دقیق محروم شده
زیرا بخش اعظم اشتباهات ترجمه بیش از آنکه
ناشی از دشواری متن یا عدم فهم مترجم باشد
برآمده از بیدقتی اشتباهات سحوی و خلط
اصطلاحات متضاد و متقابل مانند پیشینی و
حسینی نظری و عملی سوژه و ابژه بوده یعنی
چی که اشتباهات ناشی از فهم مترجم نبوده
ولی ناشی از خلط اصطلاحات بوده و برآمده
از بیدقتی یعنی میشه آدم بفهمه ولی بی
دقت باشه یعنی فهم نیاز به دقت نداره اینا
چیزاییست که واقعاً
خیلی مهمه بهش دقت بکنیم دقت بکنیم برای
اینکه ببینیم که تلقی ما از ترجمه چیه
تلقی ما از زبان چیه
نهایتاً این ترجمه در ویراست اول نیز
نتوانست انتظار علاقهمندان را برآورده
سازد. خب مگر شما نگفتید که این کتاب این
ترجمه با بیاعتنایی مخاطبان و با به
اصطلاح
بیوجهی
به منتقدان روبهرو شده؟ مگر شما نگفتید که
این ترجمه
هیچ چیزی دربارش نوشته نشده؟ از کجا
فهمیدید که نتونسته انتظار علاقهمندانو
برآورده بکنه
و در نتیجه همچنان این امید وجود داشت که
اثر کانت با ترجمه دقیقتر در اختیار
مخاطب قرار گرفته
بعد یک سری من این رو به معنای به اصطلاح
فلسفی و زبانی کلمه میگم یک سری مهملات به
هم بافتن برای اینکه
ترجمهای رو که اصلاً
بدون آگاهی از
به اصطلاح آگاهی کافی از ترجمه شناسی و
زبانشناسی و فلسفه ترجمه و ترجمه فلسفه یک
ترجمه کاملاً غیر
حرفهای رو ایشون توجیه بکنه شروع میکنه
به نمیدونم یک حرفایی زدن اصطلاحاتی رو به
هم وسط ریختن مثل کنجت که میریزن روی نون
سنگ انگ که آره پذیرفتن مسئولیت
ویراستداری این اثر بیش از همه ملهم از
ایده نفی در عین حفظ هگلی بوده است. خب
یعنی چی؟ در این معناست که میتوان نسبتی
دیالکتیکی بین ترجمه نخست فارسی و ترجمه
دوم آن و یعنی شما یه حرفایی بزنید که
مخاطب ناآشنا و ناآگاهتون مرعوب بشه و فکر
کنید که عجب
چه کارایی میکردید رابطه دیالکتیکی بین
ترجمه نخست فارسی و ترجمه دوم چیه یعنی چی
بین این دو تا ترجمه رابطه دیالکتیکیه
میگه هیچ ترجمهای بنا نیست صرفاً دیگری
را نفی یا تصدیق کند
یعنی چی؟ یعنی مترجم
قرار نیست که ترجمه
ترجمههای قبلی رو نقد بکنه.
نمیفهمم. در اینجا نیز هر ترجمه
توی پرانتز دقیقه که من نمیفهمم یعنی چی.
بناست در بطن ترجمه بعدی نفی و در عین حال
حفظ شود. یعنی محملتر از این حرفا نمیشه
زد و من وقتتونو نمیگیرم بابت اینا.
بعد میگه که نکته دیگه بحث آشنای منبع
ترجمه فلسفیست. به کرات این ادعا را
شنیدهایم که هر متن فلسفی را فقط و فقط
باید از زبان اصلی آن ترجمه کرد. در نتیجه
هر ترجمهای از منبعی غیر از زبان اصلی که
در اینجا متن اصلی آلمانی هست از اساس
گمراه کننده است. در پاسخ به این ایراد
باید ازعان کرد که ابتنای ترجمه بر متن
اصلی و زبان خود فیلسوف بیتردید به فهم
محتوای متن و ابهامات زبانی و
معادلهیابیها کمک شایانی خواهد کرد. اما
نباید فراموش کرد که اولاً ترجمه یک اثر
در زبانهای دیگر آن را با سنتی تفسیری و
ترجمانی پیوند میزند که اگر مترجم فارسی
خود به تعلقش به آن سنت معترف باشد و در
همان قالب
و در همان قالب مضمون فلسفی اصلی را
بازسازی کند نه تنها ایرادی بر آن مترتب
میبینید که فارسیشون چقدر فارسی درستیه
یعنی جملهبندی فارسیشون
در حد
بسیار غیر دانشگاهیه که نه تنها ایرادی
براان مترتب نیست بلکه اتفاقاً میتوان آن
را نماینده و بهرهمند از سنت تفسیری
ترجمانی مشخص یعنی مزخرف یعنی باز میگه که
مضمون
اصلی فلسفی یک متن میتونه بیاد در یک
زبان دیگری و در از برای پل چند تا زبان
بگذره و در اون زبان هم فهمیده بشه و با
از سنت تفسیری ترجمانی اون چیز بهرهمند
بشه یعنی چی اینا واقعاً
یعنی هیچ
آشنایی در از کار ترجمه از مسئله ترجمه از
روی ترجمه از مسئله ترجمه فلسفی از مسئله
رابطه زبان و اندیشه حتی از دیدگاه خود
کانت در باب زبان و رابطه زبان و اندیشه
مطلقا اثری نیست در این نوشتهها و آرائ
که آقای اردبیلی بیان میکنه.
میگه که
ثانیاً انتشار ترجمه از زبانهای دیگر اگر
درست و دقیق صورت گد که باز هم درست و
دقیق یعنی چی؟ خدا میدونه فضا را بر
دیگرانی که خواستار انتشار ترجمههای دیگر
چه از زبان اصلی چه از سایر ترجمهها هستن
تنگی نمیکنن. یعنی که چرا حسودیتون میشه
که من این کارو کردم شما برین ترجمه
خودتونو بکنین این یعنی
استدلال برای موجه کردن ترجمه
بعد میگه هیچ
ترجمهای در این ۳۰ سال بعد از ترجمه ادیب
سلطانی از نقد عقل محض نشده
و انتقاداتی که میکنن راجع به ترجمه از
روی ترجمه بیش از آنکه به دقیقتر شدن
شناخت کانت در زبان فارسی منجر شود به عدم
ترجمه آثار وی انجام میده است چرا چرا
همچین چیزی مانع ترجمه آثار کانت شده و
منتقدان به جای نقد مترجمان انگلیسی زبان
بیشتر به دنبال توجیه کمکاری خویشن یعنی
چی میگم منتقدان باید ترجمه کنن منتقد
ترجمه که مترجم نیست و چرا منت مثلاً
ایرانیها منتقدان ترجمه ایرانی چرا باید
برن سراغ نقد مترجمان انگلیسی زبان این
وظیفه مترجمه که این کارو بکنه که
ترجمههای مختلف رو بسنجه ثالثاً بیتردید
ترجمه گائر ایراداتی
هم در فهم محتوای اندیشه کانت و هم در
بازسازی آن در زبان انگلیسی دارد چه
ایراداتیه بگین این ایراداتو
چنانکه در موارد بسیاری دیده متون فلسفی
به رغم ترجمه شدن از زبان اصلی از دقت
کافی برخوردار نبودن یعنی میگه میگه که
گایر که از روی ترجمه از روی متن آلمانی
ترجمه کرده خودش خیلی اشتباه داره
بنابراین حالا اگر در ترجمه ما از روی
ترجمه انگلیسی هم اشتباه هست مشکلی نیست
این گناهیست که در شهر شما نیست کنن
در نتیجه مبنی نبودن ترجمه فارسی بر متن
اصلی فی
نوع ایراد نیست بلکه مهم این است که مترجم
متن رو بفهمد یعنی آقای اردبیلی هیچ فرقی
بین متن آلمانی و ترجمه انگلیسی نمیگذاره
و فکر میکنه که اگر ترجمه انگلیسی رو
بفهمه متن آلمانی رو فهمیده
یعنی فکر میکنه که
ف کانت اندیشه کانت یا فلسفه کانت مثل
زغالسنگه
که در
قطار میگذارن و از
دیوکاسل میارنش به لندن از نمیدونم آلمان
میا از کنیزبورگ میارنش به تهران یعنی مثل
یک لباس میمونه که شما میتونید لباسشو
لباس آدما رو عوض کنید بدون اینکه اون آدم
تغییر پیدا بکنه درکی که از ترجمه دارن
اینه
میگه که مهم این است که مترجم متن را
بفهمد و در زبان مقصد بازنمایی کند.
یعنی چی در زبان مقصد بازنمایی کند؟
چهجوری فهم و بازنمایی میکند؟ در خصوص
ترجمه پیش رو نیز به نظر میرسد این شرط
محقق شده. یعنی معتقده که ایشون متن
به اصطلاح کانت رو به زبان انگلیسی
فهمیده. پس متن اصلی کانت رو فهمیده و
تونسته این فهم به فهمم در فارسی بازنمایی
کنه. به قول خودش
میگه لذا هرچند ممکن است که ترجمه فارسی
اخیر نیز ایراداتی داشته باشد دستکم
میتوان تضمین کرد که پدیدآورندگان
یعنی مترجم آقای بهروز نظری و ویراستدار
به فهمی جامع و منسجم از طرح کلی کانت دست
یافتهاند و کوششدهاند آن را در زبان
فارسی بازسازی و بازنمایی کنند.
شگفت از این حد از فروتنی که در این
آقایون هست واقعاً یعنی خودشون
به خواننده تضمین میدن که ما به شما ضمانت
میدیم که فهم ما از کانت جامعتر و
دقیقتره و منسجمتر از
دیگران هست.
اولاً که اگر شما بخواید فهم خودتون رو از
کانت نشون بدید جدایی از ترجمه باید
بتونید
درونمایههای اصلی این کتاب رو بتونید
توضیح بدید بتونید درک خودتونو از نقد عقل
محض بگید بگید که آقای نظری نقد عقل محض
رو چه چگونه میفهمه اگر آقای نظری اگر
آقای اردبیلی توجه داشته باشن یا به
اصطلاح آگاهی داشته باشن که فهم چیه
اونوقت متوجه خواهند شد که فهمیر از نقد
عقل محض با فهم ما از نقد عقل محض کاملاً
دو چیز متفاوته بنابراین ما باید فهم
خودمون رو و و فهمی که بیان نشه وجود
نداره یعنی شما زمانی میتونید بگید من
اینو فهمیدم که فهمتونو بیان کنید اگه
بیان نکنید کنید فهمتونو شما دارید از
چیزی حرف میزنید که نمیدونید چیست در
نتیجه شما کجا نشون دادید که فهم جامع و
منسجمی از طرح کلی کانت دارین؟
خب این ادعاها بیش از اونکه ناشی از به
اصطلاح ضعف اخلاق ترجمه و اخلاق
به اصطلاح علمی باشه ناشی از فقر
نظری و فقر فلسفی و فقر زبانیست
بعد به چند تا اصطلاح کاملاً در در حقیقت
د تا پاراگراف چند تا اصطلاح و راجع بهش
حرف میزنه که من این معادلو نذاشتم اون
این معادله گذاشتن که واقعاً شوخیه اینا
بعد میگه که در معادلیابیها تلاش شده تا
به جای خلق و ابداع معادلها از معادلهای
مصطلح موجود استفاده شود. ببینید برای فهم
یک اصطلاح
نه معادلسازی به شما کمک میکنه نه اینکه
یه معادل
رایج رو شما انتخاب بکنید از بین به
اصطلاح اصطلاحات فلسفی اونچه که به فهم
شما از یک اصطلاح کمک میکنه اینه که اون
درباره اون اصطلاح بدونید که اون اصطلاح
تاریخش چیه بدونید که نظریهها و دیدگاه
گاههای مختلفی که درباره اون اصطلاح در
دورههای مختلف بوده چی هست و در نتیجه
شما به تاریخ اون مفهوم آگاهی داشته باشید
وگرنه چه اصطلاح چه معادل
جعل کنید چه معادلی رو به اصطلاح
انتخاب بکنید اینا هیچ کدوم باعث نمیشه که
شما اون اصطلاحو بفهمید بنابراین کار آقای
اردبیلی و بهروزی همون قدر ما رو از فهم
نقد عقل محض بیبهره میکنه که کار آقای
ادیب سلطانی در عمل یکی چون هر دوشون فکر
میکنن که معادل گذاری خوب و دقیق یعنی
فهم اون اصطلاح
بسیار خب حالا من این کتابی که گفتم من در
کتاب اساس کشی بهش برخوردم و در هواپیما
که میرفتم خوندم
این هم جالبه آقای ادیب آقای
اردبیلی
که در حقیقت ایده این کتاب از ایشون هست
ایشون تصمیم گرفته که
در حقیقت یک مجموعه مقالاتی رو درباره نقد
عقل محض ترجمه کنن که
عقل این کتاب
نقد نقدهاشم شناخته بشه. حالا من بعداً
صحبت خواهم کرد راجع به این روانشناسی و
فرهنگ ترجمه در ایران که
ما ترجمه کردن رو یک
در حقیقت فعالیت
یا ترجمه رو یک فعالیت اصیل اصیل فکری
نمیدونیم بلکه
فکر میکنیم که ترجمه یک
نوع تقلید یا پیروی هست و به همین دلیل
میخوایم
حتماً برای اینکه نشون بدیم که ما خودمون
اصیل هستیم ما میخوایم نظرات غربیها رو
حتماً با نقدشون وارد بکنیم که مبادا خدای
نکرده بدون نقد گولشونو بخوریم و بهشون
اعتقاد پیدا بکنیم یعنی فرقی بین فلسفه و
مذهب چندان قائل نیست مقدمه پیشگفتاری
نوشته ایشون که یه سری چیزای حرفای کلی
بسیار پراکنده متشتت درباره
فلسفه کانت و
نقد عقل محض گفته برخی از عباراتش بسیار
غیر
به اصطلاح
دقیق هست به این مفهوم که کان کانتینیست
به نظر میرسه که ایشون همینطور که داشته
راه میرفته با شتاب کتاب نوشته در مورد
کانت و اینکه کانت چه نسبتی با قبل و بعدش
داشته و این حرفا یه جاهایی از اهمیت کانت
حرف زده یه جاهایی هم سعی کرده که
به اصطلاح
از برتری دیگر فیلسوفان صحبت بکنه حالا
نکتهای که جالب هست اینه که
در نهایت میگه که این کتاب درباره کتاب
حاضر از حیث سصوری این کتاب مشتمل بر ۸
فصل است
و توضیح میده که هر فصل چیه بعد میگه
این مجموعه از حیث شکلگیری حاصل سلسله
جلساتی تحت عنوان نقد عقل محض کانت است که
در سال ۱۳۸۹
به صورت گروهی کارگاه گاهی همراه باشند
دانشجوی توانا و علاقهمند به فلسفه
برگزار شد. بسیار خوب. در طول این جلسات
که نزدیک به یک سال به طول انجامید تمام
تفاسیر فارسی مربوط به کتاب نقد عقل محض و
برخی از مهمترین تفاسیر انگلیسی از آن در
کنار متن اصلی کتاب مورد بررسی قرار گرفت.
واقعاً کسی که از تفاسیر فارسی نقد عقل
محض حرف بزنه و بعد بگه از تمامی اونها
من بهره گرفتم واقعاً
شبیه
اون مورچهایست که فکر میکنه خداوند هم
مثل خودش د تا شاخ داره.
کدوم تفاسیر فارسی؟ خب اسم ببرید مهمترین
تفاسیر فارسی نقد عقل محض چیه؟ مهمترین
تفاسیر انگلیسی عقل محض چیه؟ شما از چه
تفاسیری استفاده کردید؟ بعد میگه از رهگذر
این جلسات بود که ایده ترجمه مقالاتی در
خصوص مهمترین مفاهم کانتی به کار رفته در
نقد عقل محض شکل گرفت. یعنی ۱ سال نقد عقل
محضو خوندن. مهمترین تفاسیر فارسی رو
خوندن. مهمترین تفاسیر انگلیسی رو خوندن.
در نهایت تصمیم گرفتن که ۸ تا مقاله رو
از یه کتابی ترجمه کنن و در حقیقت
کمک بکنن به فهم مهمترین مفاهیم کانتی در
نقد
حالا این اکثر غریب به اتفاق این مقالات
خود از یک مجموعه گزینشی استخراج شده است
امانوئول کانت کریتیکال اسسمنت یعنی چی
یعنی آقای ادیب آقای اردبیلی حتی زحمت ت
گزینشم نکشیده ولی روی جلد نوشته گزینش به
خاطر اینکه بیشتر این مقالات خودشون توی
کتابن گزینشی نداشته
میگه در پایان نیست کثرت نگارشی و ترجمانی
این آثار ببین
ترجمه رو ول کنید فارسی رو نگاه بکنید تو
توسط ویراستانیان فارسی به دقت مورد بررسی
قرار گرفته و چه به لحاظ مضمونی چه به
لحاظ حاضر واژگانی تعدیل و یکپارچه سازی
شده که نتیجه آن کتاب حاضر هست ولی شما در
این کتاب میبینید که یک اصطلاح در
مقالات گوناگون معادلهای متفاوت داره در
نتیجه چیزی که ایشون میگه انجام دادن به
درستی انجام ندادن شما با تشتط اصطلاحات
مواجه هستید بعد میگه که میتوان گفت که
غرض مترجمان اثر پیش رو به دست دادن
قرائتی کلی درباره برخی از مهمترین
مفاهیم نقد اول کانت از حیث نوعآورانه
بودن یا دستکم تفاوت آنها میدونین که
حرفای انشایی حرفایی که یعنی چی؟ قرائت
کلی برخی مفاهیم مهمترین مفاهیم
و همچنین سعی شده که این مقالات از
نویسندگان و منابع منابع معتبر استقرار
شود یعنی اگر شما بدونید که سالانه چقدر
درباره کانت
به زبانهای حداقل اروپایی مقاله و کتاب
نوشته میشه اونوقت این اینطور ادعا
نمیکنید و در حقیقت
جرأت چنین
ادعا هایی رو ندارید. نمیتوان انکار کرد
که تصمیم مبنی بر ترجمه این مقالات به
شکلی حادثی و یکباره صورت وصل.
یعنی تصمیم برای ترجمه همین ۸ تا مقاله هم
با عجله انجام شده. میگه یک سال ما نقد
عقل محضو خوندیم. تمامی تفاسیر فارسی رو
خوندیم. مهمترین تفاسیر انگلیسی هم
خوندیم. ناگهان یک شبه تصمیم گرفتیم که
این ۸ تا مقاله رو ترجمه کنیم. چرا؟ چرا
انقدر عجله؟ چرا انقدر یکارگی؟ چرا انقدر
ناگهانزدگی؟
میگه اما انتخاب آنها گزینشی و بر اساس
هماندیشی بوده یا فلان.
خب شاید نتوان این کتاب را مجموعهای جامع
برای آشنایی با نقد عقل محض دانست، بلکه
مخاطبان میبایست از پیش با فلسفه کان و
مفاهیم آن دستکم نوعی آشنایی داشته باشن.
بسیار خب و بعد در انتها لازم است لازم به
ذکر است که کل پورقه از مترجمان است
آها این این جمله خیلی جالبه
میگه که
کانت با نگارش نقد عقل محض راهی نوین را
پیش روی فلسفه گشود و به سوژه جایگاه و
مقامی اعطا کرد که پیش از آن در مکاتب
تجربهگرایان
رویکردهای علمی رئالیستی و به ویژه عقل
عرفی از آن بیبهره بود. کاملاً بیمعناست
این جمله.
البته چنان که رسم تاریخ فلسفه است، کانت
نیز نتوانست ایدهها و اندیشههای خود را
تا نتایج رادیکال آن پیش ببرد. این رسم
تاریخ نیست. این منطق
علم هست. منطق شناخت هست [صدای خرناس] که
شما هیچ موقع نمیتونید هیچ نظریهای یا
هیچ دیدگاهی رو همه پیامدهاشو بدونید و و
همیشه این آیندگان هستن که میتونن
نظریههای پیشین رو بهتر از
نظریهپردازانشو بفهمن. پس از
وی این راه با فیشتلینگ و به ویژه هگل
ادامه یافت و سوژه رفته رفته انفعالش نسبت
به جهان را به کناری نهاده و دیگر نه یک
فاعل شناسای صرف بلکه به برسازنده جهان
بدل شد. حرفهای واقعاً مهمل و
هیچ
ربطی به نه کانت داره نه به فلسفه داره.
تجربه فلسفی و سیاسی به ما نشان داده است
که علیرغم گذشت بیش از ۲ قرن مسائل و
راهکارهای ایدآلیسم آلمانی همچنان محل بحث
و مناقشن.
تجربه فلسفی و سیاسی به ما نشون داده یعنی
ما چه در این دو قرن تجربه سیاسی و فلسفی
غرب ما کجای قضیهای هست
و راهی که کانت در آن قدم نهاد همچنان
گشوده است؟
خب من یک اشارهای هم بکنم به
معادلها. شما اگر به آخر کتاب نگاه بکنید
مواردی که میشه برشمرد خیلی زیاده نه شما
حوصلهشو دارید و نه
دلیلی داره که انجام بدید.
مثلاً
ایشون
[گلویش را صاف میکند]
کلمه ایده رو در این کتاب چندین
معادل براش گذاشتن در نتیجه خواننده
نمیدونه که وقتی که شما میگید تصور
منظورتون همون ایده است
کامپلکس آیدیا تصور مرکب
کانستیتوشن میگه سرشت نهاد
یک
ایگو ایگو رم چند جور یه جا ایگو گذاشتن
یه جا من گذاشتن
فکت ان ا فکت ا سلف ترجمه کرده حقیقت فی
نفسه فکت حقیقت نیست
فنسیو ترجمه کرده مخیله که باز هم
درست نیست
ایدآل رو ترجمه یه جا ترجمه کرده مثالی یه
جا ترجمه کرده ایدآل آیدیلایزینگ رو ترجمه
کرده معنابخشی که کاملاً غلطه کاملاً غلطه
ربطی به معنابخشی
آیدی آیدیاز رو ترجمه کرده تصورات یعنی یه
جا آیدیا رو آیدیا گذاشته یه جا صورت جمع
این کلمه رو به صورت به یک معادل دیگه
گذاشته
الیجیتمت ناروا خب
نالج شناخت معرفت میگم حتی تکلیفش روشن
نبوده با
کلمه
یکی دو مورد دیگه هم هست که خیلی برجسته
است سوژه همین طور دیگه
سوژه رو گذاشته سوژه بعد سوبجکتیو
علاوه بر سوبجکتیو گذاشته ذهنی هم گذاشته
یا مثلا سوبژکتیویتی رو سابجکتیویتی رو
ذهنیتم گذاشته
و از این طور معادل گذاریهای ناموجه و به
اصطلاح
در یک کتاب بسیار متشتت
این مشکلاتی که گفتم مشکلاتیست که در
جلسات دیگهی که راجع به موارد دیگه صحبت
میکنم از جمله درباره نقد
نقدهای جواد طباطبایی به ترجمهها و و
ترجمههای دیگه کانت
شما خواهید دید که این مشکلات مشکلات
ساختارین یعنی مهمترین مشکلات اون
مشکلاتیست که همه مهمترین خطاها اون
خطاهاییست که همه ما مرتکب میشیم و و به
طور پیوسته مرتکب بشیم. بنابراین اگر یه
خطاهایی هست که عمومیه و خطاهایی هست که
ریشه دار هست این به این معناست که نباید
به هیچ وجه مسئله ترجمه و بحران ترجمه رو
به اصطلاح
سوء فهم مترجم یا
زبان
عدم شناخت کافی از زبان نداشتن
تسلط کافی بر زبان دانست بلکه جنبههای
جامعه شناختی جنبههای
انسان شناختی جنبههای روانشناختی
جنبههای زبانشناختی جنبههای فلسفی ترجمه
بسیار مهم هستن و حالا جالب این هست که
این دوستانی که ترجمه میکنن اینها هیچ
توجه ندارن که این فیلسوفان
مخصوصاً فیلسوفان عصر مدرن اینا همه
درباره زبان و زبان فلسفی همشون مبنا
دارن، نظریه دارن حالا یا نظریههای به
اصطلاح مدون یا دیدگاههایی که در
خلال آرایشون
بیان شده. یعنی وقتی کانت نقد عقل محضو
مینویسه، نقد عقل محض
اساساً فلسفه یک واقعیت زبانیست. بنابراین
وقتی که میگیم یک فلسفهای رو معماری
میکنه، یک سیستم فلسفی رو معماری میکنه،
یعنی داره یک به اصطلاح
یک پدیده زبانی رو داره معماری میکنه.
داره یک چیزی رو میسازه که خشت و دل و
ستون و پایه و سقفش همه از جنس کلماتن.
بنابراین
فلسفه چیزی جز
فلسفه نیست. و درباره هر متن فلسفی که ما
میخوایم ترجمه کنیم اولاً باید به مباحثی
که راجع به ترجمه و فلسفه هست آشنایی
داشته باشیم و ثانیاً سراغ هر فیلسوفی که
میریم باید بدونیم که فیلسوفان نویسندگانن
سبک نگارش اونها
ساختار زبانی اونها خصوصیتهای
تشخص بخش زبان اونها همه اندیشیده هست و
همه منطق داره و مخصوصاً راجع به فیلسوفان
بزرگ نه تنها خودشون در حقیقت
کلیدهای فهم زبان فلسفیشون رو به دست دادن
بلکه درباره زبان اونها درباره ترجمههای
متون اونها درباره دریافت این فیلسوفان
در زبانهای مختلف تحقیقات بیشماری انجام
شده و اگر ما با این تحقیقات ناآشنا باشیم
در حقیقت نمیدونیم داریم چه کسی چه
فلسفهای چه اندیشهای رو داریم
به اصطلاح ترجمه میکنیم در نتیجه دچار
توهم ترجمه توهم فهم و توهم فلسفه دانی و
فلسفه خوانی و فلسفه ورزی خواهیم شد
سپاسگزارم از شما باز به خاطر اینکه من
جلسات نقد عقل محض رو از هفته آینده شروع
خواهم کرد در این هفته سعی میکنم اگر رمق
و توانی باشه هم به ترجمههای کانت
اشاراتی بکنم ترجمههای فارسی و همین طور
چند کتاب
مهم رو درباره کانت معرفی کنم که دوستان
بتونن ازش استفاده کنن دوستانی که مایلن
در جلسات نقد عقل محض شرکت کنن لطفاً به
ایمیل من پیام بفرستن خلجلکچر@gmail.com
یا مهدی@جی
gmail.com ممنونم از همه شما تا نوبت