جنگ ایران/آمریکا-اسرائیل چگونه خاورمیانه و نظم جهانی را بازتعریف می‌کند؟

سلام عرض می‌کنم خدمت همه دوستان در کلاب هاس و در یوتیوب. لطفاً در یوتیوب بفرمایید که صدا و تصویر من قابل دریافت هست یا نه. همون طور که بابک اشاره کرد بحث جنگ جاری بین ایران و آمریکا و اسرائیل خب بحثهای زیادی رو در رسانه‌ها و فضاهای عمومی بر انگیخته ولی وجه قالب بحثها دو سمت میره همون طور که بابک به درستی اشاره کرد یکی میره به سمت پیشگویی و آینده به اصطلاح فعالگیری سیاسی و یه بحثشم میره سر دعوه‌های عاطفی و برچسب زدن و دعواهای به اصطلاح سیاسی حالا چه در داخل ایران چه خارج از ایران و خب بازار برچسب زدن و متهم کردن و این حرفا خیلی داغه خب این جنگ هرچند که فاجعه آمیزترین رخ داد در تاریخ و در سرگذشت انسان هست ولی فاجعه آمیزتر از جنگ نفهمیدن جنگ درک نکردن جنگ و در حقیقت دور ماندن از واقعیته و واقعیتش اینه که بخش عمده‌ای از بحثهایی که من می‌بینم حالا در رسانه‌ها در اظهار نظرها در فضای رسانه‌های اجتماعی متأسفانه درک چندان عمیقی از وضعیت و مخصوصاً جنگ وجود نداره یا کمرنگ هست و بحثها بیشتر بر سر مسائل روزمره و بحثهای به اصطلاح توی گیومه تحلیل‌هایی که در حقیقت تحلیل نیستن و بیشتر بازتاب وضعیت روانی جامعه یا بازتاب به اصطلاح وضعیت ناگوار فکری و عقلانی جامعه هستن من سعی می‌کنم که در روزهای آینده منابعی رو هم یعنی بعد از این بحثمون من منابعی رو در گروه باق فلسفه قرار میدم ولی علاوه بر اون میخوام یه چند جلسه‌ای چند تا کتاب مهم راجع به مفهوم جنگ در قرن بیست و یکم رو معرفی بکنم که ببینیم راجع به جنگ اصلاً چهجوری باید صحبت بکنیم و شکلی که ما امروزه عادت کردیم به صحبت کردن خیلی شکل به اصطلاح صحیحی نیست ما رو کمک نمیکنه بلکه ما رو دور میکنه و ما رو در معرض خطرهای بیشتر قرار میده این که چون من اساساً به این نتیجه رسیدم که بحثهای آکادمیک هیچ ارزشی ندارن اگر عمومی نشن یعنی آکادمیا مثل کارخونه رب گوجه فرنگی نیست که بودن یا نبودنش خیلی تغییری در سفره مردم نده بلکه آکادمیا عقل جامعه است و این عقل باید مدام در حقیقت توضیع بشه مدام در به اصطلاح مفاهیم نظری‌ها به صورت قابل فهم برای همه دربیاد به خاطر اینکه همه ما در وحله اول به عنوان انسان به عنوان یک شهروند مهمترین مسئولیتی که داریم مسئولیت فهمه و این فهم کار چارت آکادمیسین نیست بلکه همه ما مسئولیم و بنابراین باید کمک بکنیم که ببینیم دیگران چگونه فکر میکنن ما چگونه باید فکر بکنیم بحث امشب راجع به این هست که جنگ ایران و آمریکا و اسرائیل چطور خاورمیانه و نظم جهانی رو و حتی مفهوم سیاست مفهوم جنگ و مفهوم قدرت رو دگرگون می‌کنه. من قبل از اینکه وارد بحث بشیم یک اصطلاحی رو توضیح بدم به خاطر اینکه این اصطلاحو من در طی بحث بسیار به کار خواهم برد و اون اصطلاح وارفر هست. در انگلیسی ما یه کلمه‌ای داریم به نام که وار هست یعنی جنگ ولی وارفر هم که در فارسی و معمولاً همون جنگ ترجمه میشه یک اصطلاح متفاوتیست و معنای گسترده تری داره مثلا وقتی که ما میگیم کاگنتیو وارفر ج که فارسی جنگ شناختی ترجمه میشه این وارفیر غیر از وار هست حالا من توضیحش میدم که که تفاوتی داره وار بیشتر به خود جنگ به عنوان یک وضعیت یا منازعه بین دو طرف یا چند طرف اشاره داره اما وارفر از نظروی به معنای شیوه جنگیدن نحوه پیشبرد جنگ عملیات جنگی کنش و فراآیند جنگ و هنر و سازمان جنگ هست در نتیجه وار یعنی جنگ به عنوان یک وضعیت یا رویداد اما وارفر به معنای جنگورزی شیوه جنگیدن یا فرایند و فنون جنگ هست. مثلاً شما میگید که جنگ ایران و عراق ۸ سال طول کشید. اینجا کلمه وا رو به کار میبرید. ولی وقتی که میخواید را در جمله‌ای که مثلاً میخوایم بگیم که در اس قرن بیست و یکم مفهوم جنگ عوض شده مثلا میگیم وار فار ه چ دراماتیکلی اینجا وقتی که جنگ نیست شیوه های جنگ ورزی هست که مراد اینه که به شیوه چشمگیری تغییر کردن کلمه وارفر از دو کلمه وار و فر تشکیل شده در انگلیسی قدیم ف به معنای رفتن پیشرفتن اداره کردن یا عمل کردن بود همون رشه که در کلمه مثلاً ویفر یا فرول هست بنابراین وارفر در اصل به معنای کاندکت وار یعنی اداره کردن جنگ پیش بردن جنگ یا نحوه انجام جنگ هست در مطالعات استراتژیک امروزه وارفر به فقط به جنگ نظامی و نبرد نظامی محدود نمیشه بلکه به روش اعمال قدرت در قالب منازعه سازمان یافته اشاره داره مثلاً میگیم که کانشنال وارفر میگیم نوکلر وارفر میگیم نبل وارفر وارفر سایبر وافر انفورمیشن وارفر سایکولوجیکال وارفر در همه این موارد وارفر به معنای شیوه عرصه یا الگوی جنگورزیست نه صرفاً خود جنگ به هر این نکته رو گفتم به خاطر اینکه در طی بحث این اصطلاحو به کار میبرم برای اینکه روشن باشه خب بذارید از این پرسش که در مورد هر جنگی اولین پرسشی که مطرح میشه اینه که چرا این جنگ اتفاق افتاده خب این پرسش یا چه کسی اولین تیر رو شلیک کرد خب این سوال که عموم مردم میپرسن یه سوال دقیق دقیقی نیست. سؤال دقیق‌تر اینه که بپرسیم چه ففرآیندی جنگ رو ممکن یا به به اصطلاح به این جنگ دامن زد. به خاطر اینکه اگر جنگ رو شما صرفاً به یک رویداد چند روزه یا چند ماهه یا چند ساله تقلیل بدید اونوقت تحلیلتون عمیق نخواهد بود. جنگ‌ها معمولاً نتیجه انباشته شدن بحران‌ها، سوء برداشت‌ها، تغییر موازنه قدرت، شکست سازوکارهای بازدارندگی و تصمیم‌های سیاسی هستن. به همین دلیل هست که فهم جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل مستلزم یک نگاه تاریخی و ساختاریست. حالا من تلاش می‌کنم که در در این بحثی که پیش رو داریم توضیح بدم که این جنگ رو نمیشه تنها با ارجاع به یک حادثه یا یک تصمیم توضیح داد بلکه باید اون رو در چارچوب چند دهه تحول ژئوپولیتیکی در خاورمیانه تحلیل کرد. جنگ یکی از نظریه پردازان کلاسیک جنگ کلازویتس هست و شاید یکی از مشهورترین جمله‌هاش این هست که جنگ ادامه سیاست با ابزارهای دیگر هست. این گزاره همچنان یکی از مبانی مطالعات جنگ هست اما میشه از یک زاویه دیگری این جمله رو در حقیقت فهمید و اون اینه که وقتی که سازوکارهای سیاسی برای مدیریت اختلاف‌ها کارایی خودش رو از دست میده احتمال توسل به زور افزایش پیدا می‌کنه در مورد ایران آمریکا و اسرائیل هم جنگ رو نمیشه صرفاً محصول تصمیم یک دولت یا یک رهبر دونست بلکه که باید اون رو نتیجه فرسایش تدریجی سازوکارهای مهار بحران و افزایش بیاعتمادی متقابل تلقی کرد. یعنی باید توجه کنید که اصلاً مسئله نه تنگی هرمزه نه مسئله برنامه هسته‌ایه نه موشکیه بلکه مسئله ۴۷ سال در حقیقت تقابلیست که بین ایران و غرب و اسرائیل وجود داشته. پیش از انقلاب ۵۷ ایران یکی از مهم‌ترین متحدان ایالات متحده در خاورمیانه بود و روابط امنیتی اطلاعاتی بسیار نزدیکی داشت با اسرائیل انقلاب اسلامی این آرایشی قدرت رو دگرگون کرد سه تحول مهم رخ داد یکی قطع روابط دیپلماتیک با آمریکا در پی اشغال حال سفارت آمریکا در تهران قطع روابط با اسرائیل قطع روابط با اسرائیل شکل‌گیری و شکل‌گیری هویتی سیاسی در ایران که مخالفت با نفوذ آمریکا و اسرائیل رو به یکی از ارکان مشروعیت خودش تبدیل کرد یعنی آمریکا ستیزی و اسرائیل اسرائیل ستیزی تبدیل شد به دو رکن مهم هویت سیاسی در جمهوری اسلامی بعد از این نقطه به بعد دیگه اختلاف‌ها دیگه صرفاً اختلاف بر سر منافع نبود بلکه به یک تعارض هویتی و ایدئولوژیک هم بدل شد. خب برای فهم سیاست امنیتی جمهوری اسلامی میشه از این پرسش آغاز کنیم که ایران یا جمهوری اسلامی خودش رو در برابر چه تهدیدهایی می‌بینه. از نگاه تصمیم‌گیرندگان سیاسی در ایران مجموعه‌ای از عوامل در شکل‌گیری این برداشت نقش داشتن. یکی حضور نظامی آمریکا در منطقه شبکه پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس تحریم‌های اقتصادی تهدیدهای مکرر درباره برنامه هسته‌ای تجربه جنگ ایران و عراق و نگرانی از تلاش برای رژیم چنج یا تغییر نظام س رژیم سیاسی در ایران در این چارچوب توسعه توان موشکی شبکه‌های منطقه‌ای و ظرفیت‌های بازدارندگی به عنوان ابزارهایی برای افزایش امنیت تعریف شدن. یعنی جمهوری اسلامی مدام میگه اگر ما هم آقای پزشکیم یکی دو روز پیش می‌گفت که اگر ما موشک نداشتیم ایرانو مثل غزه شخم می‌زدن. خب این حرف ظاهراً حرف مقبولیست و خیلیا با همین استدلال میگن که ایران باید بمب هسته‌ای داشته باشه ولی واقعیت اینه که خود این اقدامات که یعنی برنامه موشکی برنامه هسته‌ای که قرار هستند که به عنوان اهرم‌های بازدارندگی عمل کنن خودشون باعث افزایش نگرانی و واکنش رقبای منطقی و منطقه‌ای و بین‌المللی شده و در عمل خودش یکی از اسباب مهم جنگ شده به جای اینکه بازدارنده باشه شده خودش به اصطلاح برانگیزاننده جنگ همین اتفاقی در کشورهای خلیج فارس افتاده که پایگاه‌های آمریکایی قرار بود که در این کشورها به عنوان بازدارنده عمل کنن ولی خب صرف وجود خود وجود این پایگاه‌ها باعث شد که امنیت این کشورها به خطر بیفته از نظر اسرائیل تهدیدی که احساس می‌کنه اسرائیل کاملاً متفاوته. بسیاری از سیاستگذاران اسرائیل اسرائیلی سه تا موضوع رو در مرکز نگرانی و توجه خودشون دارن. یکی برنامه هسته‌ای ایران، یکی توسعه موشک‌های دوربرد و دیگری حمایت ایران از گروه‌های مسلق که اسمشو خودشون یعنی جمهوری اسلامی میگه جبهه مقاومت. در نتیجه برخی از بخشی از راهبرد امنیتی اسرائیل جلو بر جلوگیری از شکلگیری توانایی‌هایی استوار شده که از دید اون اسرائیل می‌تونه توازن بازدارندگی رو به زیان اسرائیل تغییر بده. بنابراین مسئله اون چیزی که ایران داره نیست بلکه مسئله اون توانایی ایران برای در حقیقت برهم زدن توازن بازدارندگی به ضرر اسرائیل هست. که از نظر اسرائیل باید نابود بشه نقش آمریکا باید توجه داشت که آمریکا در این معادله تنها متحد اسرائیل نیست بلکه یک بازیگریست با منافع گسترده‌تر یک مسئله حفظ آزادی کشت ایرانی و تجارت جهانی هست جلوگیری از گسترش جنگ در منطقه حمایت از منتق متحدان منطقه‌ای که الان شامل تقریباً اغلب کشورها در خاورمیانه میشه و جلوگیری از گسترش تسلیحات هسته‌ای و حفظ جایگاه استراتژیک خودش در خاورمیانه. با این حال در سیاست آمریکا همیشه دو گرایش وجود داشتن که بینشون تنش هست. از یک طرف تلاش برای مهار ایران و از طرف دیگه پرهیز از ورود به جنگ گسترده و پرهزینه. یک اصطلاح دیگه‌ی که در روابط بین‌الملل یا مفهومی که در مطالعات بینالملل خیلی مهم هست سکیوریتی دیل ما هست یعنی معمای امنیتی یا امنیت بر اساس این نظریه هر بازیگری اقداماتی رو برای افزایش امنیت خودش انجام میده اما همین اقدامات از سوی طرف مقابل به عنوان تهدید تعبیر میشه یعنی همون اون اتفاقی که در مورد مثلاً ایران افتاده در نتیجه هر طرف برای افزایش امنیت خودش ناخواسته احساس ناامنی طرف دیگه رو تشدید می‌کنه و چرخه‌ای از رقابت تسلیحاتی و بی‌اعتمادی شکل می‌گیره. خب الان در مورد این رقابت تسلیحاتی فقط در مورد ایران و اسرائیل نیست بلکه ترکیه، امارات متحده عربی، عربستان سعودی، قطر، بحرین همه این‌ها در این رقابت متأسفانه فعال شدن. ایران و آمریکا و اسرائیل هر کدوم از اینا اقدامات خودشونو دفاعی تعریف می‌کنن و میگن ما در معرض به اصطلاح تهدید وجودی هستیم که اصطلاح غلطی اگزیستانس اگزیستنشال به مفهوم تهدید حیاتیه نه تهدید وجودی ولی به هر حال هر کدومشون خودشونو در معرض تهدید حیاتی میدونن و اقدامات خودشون رو یعنی دکترین نظامی خودشون رو بر این اساس بنا میکنن و توجیه میکنن اما هر کاری که ایران میکنه از طرف اسرائیل و آمریکا نه یک اقدام دفاعی بلکه تهاجمی تلقی میشه و بهعکس این چرخه حتی بدون قصد ورود به جنگ می‌تونه خطر درگیری رو افزایش بده و میتونه به تداوم جنگ دامن بزنه خب می‌دونید که بعد از جنگ جهانی دوم مرض بین جنگ و صلح از بین رفت. یعنی دیگه ما چیزی به نام وضعیت جنگ در برابر وضعیت صلح نداشتیم بلکه وارد یک دوره‌ای شدیم که مخصوصاً قدرت‌های بزرگ تلاش میکردن که [گلویش را صاف می‌کند] برای جلوگیری از جنگ یک سری اقداماتی انجام بدن از جمله توان نظامیشون رو افزایش بدن یا به انواع و اقسام به اصطلاح جنگ‌های های غیر متعارف در حقیقت پناه ببرن ولی این بازدارندگی که در از ابتدای دوران جنگ سرد آغاز شد زمانی مؤثره که هر کدوم از دو طرف باور داشته باشه که هزینه حمله از منافع اون بیشتر خواهد بود اما وقتی که تغییر موازنه موازنه قدرت تغییر پیدا میکنه کنه یا اون چیزی که من راجع به آقای خامنه‌ای گفتم قب قبلاً که آقای خامنه‌ای میل به ورود به جنگ نداشت و تا آقای خامنه‌ای هست احتمال اینکه ایران تصمیم بگیره جنگ بشه بسیار کم هست اما این به این معنا نیست که هر قدرتی مخصوصاً هرچقدر که قدرت قوی‌تری باشه یا خودشو قوی ببینه در معرض اشتباه محاس به اصطلاح محاسباتی نیست بنابراین ارزیابی نادرست از توان یا اراده طرف مقابل میتونه بازدارندگی رو تضعیف بکنه همون طور که در مورد آمریکا هم رخ داد در مورد اسرائیلم رخ داد فکر میکردن که اگر به اصطلاح به ایران فشار بیارن ایران یا اگه جنگ کنن ایران به زودی نظام از هم میپاشه و نمیدونم فلان میشه و ایران تسلیم میشه ولی خب این کاملاً اشتباه محاسباتی هر سه بود یعنی اشتباهات محاسباتی ایران، اسرائیل و آمریکا بود. افزایش فشارهای داخلی می‌تونه بازدارندگی رو تضعیف کنه. تصور اینکه فرصت اقدام محدود هست یا شکست کانال‌های دیپلماتیک اینا هم از عواملی هستن که به تضعیف بازدارندگی میانجام و در چنین شرایطی بازیگران ممکن هست به این نتیجه برسن که استفاده از زور هزینه کمتری از ادامه وضعیت موجود داره دیگه. الان یه عده هم تو ایران هی انتقام انتقام می‌کنن لاب تصورشون این هست بنابراین به پرسشی که من سعی کردم تا الان بهش جواب بدم اینه که جنگ ایران و آمریکا و اسرائیل نتیجه تصمیم چند سیاستمدار نیست بلکه محصول ساختاری از رقابت‌های امنیتی بیاعتمادی تاریخی و برداشت‌های متعارض از مفهوم امنیت هست. خب حالا نکته دیگری که میخوام درش صحبت کنم و من سعی خواهم کرد در روزهای آینده چند کتاب مهم و معتبر رو در این باره معرفی کنم اینه که جنگ این جنگی که در جریان هست تفاوت‌های بنیادی داره با جنگ‌های گذشته یعنی وقتی ما میگیم جنگ ایران و آمریکا یا ایران و اسرائیل داریم از چه نوع جنگی حرف می‌زنیم یکی از بزرگترین خطاهایی که در رسانه‌ها ها یا در به اصطلاح فضای عمومی می‌بینید وقتی که می‌خوان جنگ ایران و آمریکا و اسرائیل رو تحلیل کنن اینه که اونو با الگوهای جنگ جهانی دوم یا جنگ ایران و عراق یا جنگ خلیج فارس مقایسه می‌کنن. این جنگ‌ها یعنی جنگ جهانی دوم یا جنگ ایران و عراق یا حتی جنگ خلیج فارس اینا عمدتاً با تصرف زمین پیشروی ارتش و نبردهای زمینی شناخته میشدن اما جنگ جنگ امروزه جنگی که جاریست و جنگ‌ها در قرن بیست و یکم بیش از اون کهه بر اشغال خاک استوار باشند بر فلج کردن ظرفی یت تصمیم‌گیری، توان نظامی، زیرساخت‌های حیاتی و حتی درک عمومی یا به اصطلاح ادراک عمومی و شناخت عمومی تکیه دارن. به تعبیر دیگه اگر جنگ‌های قرن بیستم رو تریتوری وار می‌گفتن یعنی جنگ سرزمینی دیگه بسیاری از جنگ‌های قرن بیستم یا الگوهایی که در قرن بیستم برای جنگ‌ها هست جنگ در حقیقت سامانه‌ها یا جنگ شبکه‌هاست در حقیقت من اینجا ناگذیر هستم که برای اینکه توضیح بدم که جنگ کلاسیک پایین به صورت انحصاری دیگه تمام شده یعنی در گذشته ما فقط جنگ کلاسیک داشتیم اما الان در کنار جنگ کلاسیک انواع و اقسام جنگ‌ها داریم به چند تا نظریه به صورت گزرا اشاره می‌کنم تا بحث یه مقدار روشنتر بشه در سنت نظامی کلاسیک جنگ با چند تا ویژگی شناخته میشه یعنی تا حداقل تا پایان جنگ سگ یکی مرز نسبتاً روشنی بین جنگ و صلح هست. شما جنگ می‌کنید مثل ایران و عراق می‌دونید که کی جنگ شروع میشه کی جنگ تموم میشه صلح چیه؟ جنگ چیه؟ ارتش‌های منظم در برابر یکدی قرار می‌گیرن. جبهه‌ها مشخصه و اشغال یا دفاع از سرزمین صورت می‌گیره. اما در جنگ‌های معاصر این مرزها کمرنگ شدن. یعنی ممکنه یه کشوری ماه‌ها یا سال‌ها هدف حملات سایبری، عملیات اطلاعاتی، تحریم‌های اقتصادی یا حملات محدود قرار بگیره بدون اونکه جنگ به مفهوم سنتی کلمه اعلام شده باشه. از این جهت جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل بخشی از اون روندیست که در اون تمایز بین جنگ و صلح به تدریج از بین رفته. یک یکی از مفاهیم کلیدی برای فهم این تحول برای فهم جنگ در قرن بیست و یکم و جنگی که الان جریان داره در حقیقت چیزیست که بهش میگن هایبرید وارفر. هایبرید یعنی وقتی که یک دستگاهی یک ماشینی با د تا سیستم عمل میکنه مثل ماشینی که هم با بنزین کار میکنه هم با گاز کار میکنه ما به میگیم هایبرید خب و الان ما با جنگ‌های هابریدی مواجه هستیم در جنگ‌های هابریدی یا ترکیبی یا دوبونی ابزارهای گوناگون همزمان به کار گرفته میشن یعنی عملیات نظامی متعارف در جریان در عین حال حملات موشک ی و پهبادی انجام میشه عملیات سایبری جنگ اطلاعاتی فشار اقتصادی دیپلماسی عملیات روانی فعالیت‌های اطلاعاتی و امنیتی همه این‌ها همزمان در جریان هست بنابراین میدان نبرد دیگه فقط زمین نیست بلکه شبکه‌های ارتباطی نظام بانکی فضای مجازی رسانه‌ها و افکار عمومی هم تبدیل میشن به میدان جنگ نکته بعد این که در بسیاری از جنگ جنگ‌های قرن بیستم همون طور که گفتم پیروزی با تصرف پایتخت یا بخش‌هایی از خاک دشمن تعریف شده بود. اما در جنگ بین ایران و آمریکا و اسرائیل هیچ‌کدوم از این بازیگران چنین هدفی ندارن. یعنی هدف ایران اشغال به اصطلاح اسرائیل نیست هد یا آمریکا و بهعکس بلکه هدف بیشتر عبارت از کاهش توان نظامی رقیب تضعیف زیرساخت‌های راهبردی محدود کردن ظرفیت تصمیم‌گیری و افزایش هزینه‌های ادامه منازعه برای طرف مقابل به همین دلیل موفقیت نظامی بیش از اون که با کیلومتر مربع اندازه‌گیری بشه با میزان ان آسیبی که به ظرفیت‌های حیاتی و توان‌های کلیدی طرف مقابل اومده سنجیده میشه. نکته دیگر انقلاب پهبادها و موشک‌هاست. یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های جنگ‌های امروز با گذشته نقش تکنولوژی‌های دوربرد. موشک‌های بالستیک، موشک‌های کروز و پهبادها این امکان رو فراهم کردن که اهدافی در صدها یا هزاران کیلومتر دورتر هدف قرار بگیرن بدون اونکه نیروی زمینی وارد عمل بشه. خب این تحول چند تا پیامد عمده داره. یکی افزایش برد عملیات هست. یکی دیگری کاهش وابستگی به نیروی زمینی هست. حالا می‌دونید که در مورد ایران خب جنگ ایران و عراق زمانی که قطعنامه پذیرفته شد به این دلیل جمهوری اسلامی پذیرفت که توان نظامیش به شدت فرسوده شده بود و مخصوصاً نیروی زمینیش همین دلیل بود که آقای خامنه‌ای دکترین نظامی جمهوری اسلامی رو از به اصطلاح جنگ جنگ متعارف به سیمت ریکار وارف یا جنگ‌های نامتقارن تغییر داد که حالا توضیح خواهم داد. یکی دیگه از پیامدهای این انقلاب موشکی و پهبادی کوت کوتاه شدن زمان تصمیم‌گیریست. یعنی در جنگ‌هایی که جنگ کلاسیک نیروی زمینه‌ایه یک مدت درازی طول می‌کشه تا تصمیم‌گیری انجام بشه برای حمله ولی در مورد موشک‌ها و پهبادها می‌تونه در مدت زمان بسیار کوتاه تصمیم گرفته بشه و دشوارتر شدن دفاع مؤثر در نتیجه فاصله جغرافیایی دیگه به معنای امنیت نیست نکته بعد به اصطلاح تکنولوژی سایبری هست که یک جبهه‌ایست کاملاً نامرعی و بسیار مهم و کمشناخته برای عموم عموم که میگم منظورم که به اصطلاح حالا در ایران من عمومو همه رو عموم می‌دونم در حقیقت در گذشته زیرساخت‌های حیاتی عمدتاً با بمباران فیزیکی هدف قرار می‌گرفتن. امروزه لازم نیست شما مثلاً برای اینکه تأسیسات هسته‌ای رو یا شبکه مثلاً نیروگاه‌های برق رو بخواین به اصطلاح هدف قرار بدین لازم نیست که هواپیما بفرستین یا حتی موشک بفرستین شما میتونید با دستکاری در به اصطلاح سیستم اینترنتی اون نیروگاه یا شبکه‌ها میتونید اون رو در حقیقت آماج حمله قرار بدید یه نمونهش ویروس استاکسنت بود که اسرائیل در حقیقت در نیروگاه‌های هسته‌ای ایران وارد کرد و بسیار خسارت زد و بنابراین شبکه‌های برق ارتباطات سیستم‌های بانکی حمل و نقد و حتی خدمات عمومی می‌تونن از طریق حملات سایبری مختل بشن اون وقت ویژگی مهم این نوع جنگ جنگ سایبری اینه که مهاجم همیشه به راحتی قابل شناسایی نیست و شدت حمله می‌تونه از اختلال محدود تا فلج شدن کامل یک سامانه ملی متغیر باشه. شما تصور کنید اگر اسرائیل یا آمریکا وارد سیستم به اصطلاح بانک مرکزی بشن یا بانک‌های اصلی ایران چه اتفاق وحشتناکی خواهد افتاد و هزینه اجراش در بسیاری از موارد کمتر از عملیات نظامی کلاسیکه یعنی شما دیگه نیاز ندارید که آدم تربیت کنید و نمیدونم جاسوس بفرستید و نمیدونم متخصص داشته باشین و بفرستین اونجا و اونا آیا موفق بشن عملیات انجام بدن یا عملیات انجام ندن جنگ‌های سایبری یا در حقیقت جاسوسی سایبری یا سوفاده‌هایی که دولت‌ها شرکت‌ها و قدرت‌های متفاوت از به اصطلاح امکانات تکنولوژی سایبری می‌کنن بسیار کم هزینه است و نیاز به نیروی انسانی بسیار اندکی هم داره در قیاس با عملیات نظامی به همین دلیل هست که امنیت سایبری تبدیل میشه به یکی از ارکان مهم امنیت ملی و بین‌المللی. نکته بعدی اینه که اطلاعات از آتش مهم‌ترن. در جنگ‌های کلاسیک برتری آتش بود که تعیین کننده بود. امروز برتری اطلاعاتی اهمیت فضاینده‌ای پیدا کرده. همین در همین جنگی که در جریان هست دیروز می‌خوندم تو یکی از خبرها که مقامات فکر کنم آمریکایی اظهار نگرانی کردن که جمهوری اسلامی از طریق به اصطلاح شنود تلفن‌ها از سرویس رومینگ در حقیقت سواستفاده میکنه و شنودهای تلفن‌های آمریکایی‌های در منطقه رو در حقیقت شنود میکنه. بنابراین یا احتمالاً این این سیستم‌ها رو روس‌ها یا چینی‌ها در اختیار جمهوری اسلامی قرار دادن که بتونن یه اطلاعاتی به دست بیارن که در عین اینکه از نظر نظامی ممکنه دست بالاتر نداشته باشن ولی برتری اطلاعاتی اون‌ها رو در حقیقت در موقعیت بالاتری قرار میده. کسی که زودتر بدونه دشمن کجاست چیککار داره می‌کنه و چگونه تصمیم می‌گیره و چه نقطه نقطه ضعف‌هایی داره در بسیاری از موارد می‌تونه بدون نبرد فراگیر و گسترده ابتکار عمل رو در دست خودش بگیره به همین دلیل نقش ماهواره‌ها سامانه‌های شناسایی بیگ دیتا یا داده‌های بزرگ و تحلیل اطلاعات در جنگ‌های معاصر به صورت چشمگیری افزایش پیدا کرد. نکته دیگه جنگ شناختی یا کاگنتیو وارفر هست. این یعنی نبرد برای ذهن‌ها. شاید مهم‌ترین ویژگی جنگ‌های معاصر انتقال بخشی از نبرد از میدان نظامی به عرصه ادراک و افکار عمومی باشه. در این نوع جنگ در جنگ شناختی هدف فقط نابودی تجهیزات نیست بلکه تأثیرگذاری بر نحوه فهم مردم. نخبگان و تصمیم‌گیران هست و ابزارهای در حقیقت جنگ شناختی متفاوتن. رسانه هم رسانه‌های سنتی هم رسانه‌های دیجیتال شبکه‌های اجتماعی روایت‌سازی انتشار یا پنهان کردن اطلاعات عملیات روانی همه این‌ها ابزارهای جنگ شناختی هستن. از این منظر هر تصویر، هر ویدیو، هر روایت و حتی زمان انتشار یک خبر می‌تونه بخشی از راهبرد جنگ باشه. نکته دیگه هوش مصنوعی و آینده جنگ هست. ورود هوش مصنوعی به حوزه نظامی مرحله تازه‌ای از تحول جنگ رو رقم زده که کاربردهای احتمالی اون ممکنه شامل مثلاً تحلیل سریع حجم عظیم داده‌ها یا شناسایی اهداف یا پشتیبانی از تصمیم‌گیری فرماندهان یا هدایت سازمان‌های سامانه‌های خودکار و دفاع سایبری باشه. در عین حال استفاده از این تکنولوژی‌ها پرسش‌های مهمی رو در مورد مسئولیت، خطا، کنترل انسانی و اخلاق جنگ ایجاد کرده که حالا من بعداً در از راه معرفی چند کتاب به برخی از مباحثی که در این زمینه هست اشاره خواهم کرد خواهم پرداخت. بنابراین [صدای خرناس] هوش مصنوعی امروزه یکی از محورهای اصلی پژوهش در مطالعات استراتژیک، مطالعات امنیتی و حقوق بین‌الملل هست. خب نکته دیگه اینکه آیا ما هنوز می‌تونیم از پیروزی در جنگ حرف بزنیم؟ در جنگ‌های کلاسیک پایان جنگ معمولاً با تسلیم یکی از طرفین یا امضای معاهده مشخص همراه بود. اما در جنگ‌های چند لایه امروزی پیروزی یه مفهوم پیچیده‌تری پیدا کرده. یعنی ممکنه یه کشوری از نظر نظامی موفق باشه اما از نظر اقتصادی به شدت آسیب ببینه. ممکنه که در میدان جنگ دست بالا رو داشته باشه اما مشروعیت بین‌المللی خودش رو از دست بده. وضعیتی که راجع به اسرائیل به پیش آمده و همین‌طور آمریکا ممکنه خسارات سنگینی به رقیب وارد بکنه اما خودشم با هزینه‌های داخلی و منطقه‌ای قابل توجهی روبهرو میشه که شما اینو در مورد اسرائیل و آمریکا می‌بینید به همین دلیل هست که تحلیل جنگ دیگه با شمارش تلفات یا تجهیزات از میان رفته ممکن نیست یعنی تحلیل جنگ دیگه نمیشه که ب در جنگ مثل جنگ ایران عراق مثلاً ۳ میلیون نفر کشته شدن چند میلیون نفر مثلاً زخمی شدن یا سلامت خودشونو از دست دادن چه مقدار از توانایی فیزیکی جمهوری اسلامی از بین رفت این دیگه این شیوه تحلیل دیگه کار نمیکنه برای تحلیل جنگ باید به پیامدهای سیاسی اقتصادی اجتماعی تکنولوژیک و روانی اون هم توجه کرد و اونها رو در نظر گرفت جنگ ایران و امریکا و اسرائیل رو باید یک نمونه زنده و مهمی از گذار از جنگ‌های کلاسیک به جنگ‌های چند بعدی و چند لایه قلمداد کنیم. جنگی که در اون مرز بین نبرد میدان جنگ و جامعه میدان مرز بین نظامیان و غیرنظامیان و مرز بین جنگ و صلح اساساً بیش از گذشته در ابهام و در تاریکی فرو رفته و در نتیجه شکل جنگ به طور اساسی همه چیز رو تحت شاه قرار داده و همه چیز رو دگرگون کرده الان درسته که مثل قدیم هیچ کدوم از دو طرف قصد یا سه طرف قصد اشغال زمینی رو تا الان ندارن یا قصد اشغال پایتخت رو ولی واقعیت بسیار تلخ اینه که ما دیگه خط مقدمه جنگ نداریم یعنی الان نه تنها ایران تمام ایران تبدیل شده به خط مقدمه جنگ که کشورهای همسایه همین طور همشون تبدیل شدن به خط مقدم جنگ. بنابراین پرسش این هست که اگر شکل جنگ تغییر کرده آیا اهداف بازیگران هم تغییر کرده؟ آیا ایران و آمریکا و اسرائیل در پیروزی نظامی هستند یا اینکه هر کدوم از اون‌ها در یه چارچوب گسترده‌تری به دنبال بازتعریف موقعیت استراتژیک خودشون در نظم آینده خاورمین؟ این تأکیدی که ایران می‌کنه بر تنگه هرمز و آمریکا هم انقدر روش حساس هست این فقط به تنگه هرمز بسنده نمیشه و مسئله این هست که در نقشه آینده خاورمیانه هر کدوم از این بازیگران ایران اسرائیل و آمریکا در کجا ایستادن و چه موقعیتی دارن [گلویش را صاف می‌کند] خب اهداف واقعی بازیگران جنگ کنونی چیه؟ یعنی ایران و آمریکا و اسرائیل واقعاً در پی چی هستن؟ یکی از رایج‌ترین خطاها در تحلیل جنگ‌ها اینه که تصور کنیم هر دولتی فقط یه هدف مشخص داره. برای مثال هدفش مثلاً پیروزی نظامیه یا شکست دشمن. در واقع دولت‌ها معمولاً همزمان چندین هدف رو دنبال می‌کنن که گاهی این هدف‌ها با همدیگه در تنش قرار می‌گیرن. در مورد در تحلیل جنگ ایران و آمریکا و اسرائیل هم باید به این نکته توجه کنیم که ببینیم که هر کدوم از این سه بازیگر جنگ رو وسیله‌ای برای تحقق چه اهدافی می‌دونن. بنابراین باید بین اهداف نظامی، اهداف سیاسی، اهداف امنیتی، اهداف اقتصادی و اهداف سمبولیک و نمادی تاثیر تمایز بگذاریم، فرق بگذاریم. جنگ فقط برای نابودی توان نظامی رقیب نیست بلکه ابزاریست برای تغییر موازنه قدرت ارسال پیام به رقبا و متحدان و اثرگذاری بر آینده نظم منطقه در مورد جمهوری اسلامی میشه گفت برخی از اهدافی که جمهوری اسلامی داره در این جنگ یکیش بقای نظام سیاسیه در نظریه‌های های روابط بین‌الملل نخستین وظیفه هر دولتی حفظ بقاست. در مورد جمهوری اسلامی هم بسیاری از این تحلیل‌ها بر این نکته تأکید دارن که امنیت و استمرار نظام سیاسی مهم‌ترین اولویت استراتژیکه. می‌دونید که هم آیتالله خمینی هم آیتالله خامنه‌ای هر دوشون معتقد بودن که غرب با جمهوری اسلامی از آغاز یک دشمنی آشتی ناپذیر داره و تمام تلاش خودش رو برای از بین بردن جمهوری اسلامی انجام داده و اگر می‌بینید که جمهوری اسلامی همچنان برقرار هست به دلیل اینکه به اصطلاح ساز وکارهایی که غرب و اسرائیل برای از بین بردن جمهوری اسلامی به کار گرفته اون سازو کارها مؤثر نبودن وگرنه این اراده تزلزل ناپذیر غرب برای نابود کردن جمهوری اسلامی از نظر رهبران جمهوری اسلامی هرگز کمرنگ نشده در نتیجه اگر هدف بقای نظام سیاسی باشه این هدف بر بسیاری از تصمیم‌های دیگه سایه میندازه و مثلاً سیاست دفاعی سیاست منطقی برنامه‌های موشکی، سیاست هسته‌ای، روابط با قدرت‌های جهانی همه این‌ها تحت شعاع به اصطلاح راهبرد بقای حکومت قرار می‌گیره. در نتیجه جنگ دیگه یک مسئله نظامی فقط نیست بلکه یک مسئله‌ایست درباره بقای دولت. هدف دوم حفظ بازدارندگی. یکی از سرمایه‌های اصلی جنگ ایران و عراق. خب طبیعتاً جمهوری اسلامی و صدام حسین هر دوشون این توهم رو داشتن که از نظر نظامی از طرف از طرف مقابل برترن حتی خب بحث بر سر این بود که بله ما میریم کربلا رو می‌گیریم و از اون طرفم میریم قدس راه قدس از کربلا می‌گذرد یک کتابی هست به نام هاشمی بدون رتوش که مصاحبه چند تا مصاحبه آقای زیباکلام هست با هاشمی رفسنجانی هاشمی رفسنجانی میگه که وقتی که جنگ شد من به آقای خمینی گفتم که خبر جنگو که دادم آقای خمینی یک برق خوشحالی در چشماش و بر و به اصطلاح لبانش نقش زد و گفت که خیلی خوب شد اینطور شد چون ما با این حماقتی که صدام کرده به ما حمله کرده ما کار خاورمیانه رو یکسره خواهیم کرد خب این تصور وجود داشت اما خب ۸ سال جنگ که اگر اشتباه نکنم طولانی‌ترین جنگ قرن بیستم بوده و با خساراتی عظیم در نتیجه جمهوری اسلامی درش پیروز نشد صدامم درش پیروز نشد و و جمهوری اسلامی رفت سراغ سیاست بازدارندگی یا هم همونطوری که گفتم آقای خامنه‌ای در حقیقت معمار دکترین نظامی پس از جنگ هست که یه یه بخشش به اصطلاح توان موشکیه یعنی با افزایش توان موشکی با گسترش شبکه نیروهای نیابوتی در منطقه ظرفیت‌های دریایی و تکنولوژی‌های بومی دفاعی این بازدارندگی در حقیقت براش استوار شده بود و قرار بود که اینها موجب بشن که بدون که ما ارتش نیرومندی مثل زمان شاه داشته باشیم زمان محمدرضا شاه پهلوی که ارتش ایران نیرومندترین ارتش خاورمیانه بود. بدون اون ارتش ما جمهوری اسلامی هم بتونه سیاستشو پیش ببره بدون اینکه وارد رویارویی نظامی بشه. بنابراین این بازدارندگی الان به طور جدی آسیب دیده و جمهوری اسلامی با سختی در پی حفظ یا بازسازی این بازدارندگی. همین طور ایران به دنبال داشتن یک جایگاه به اصطلاح ویژه برای خودش در معاد معادلات خاورمیانه است اصلا خودش رو یک دولت به اسم به شکل متعارف نمی‌دونه و این اتفاق این میل به جمهوری اسلامی هم محدود نیست حتی محمدرضا شاه هم چنین بود یعنی هر موقع که در ایران دولت قوی میشه از زمان صفویه به این طرف میل به اینکه در حقیقت یک جایگاه ویژه در به اصطلاح نسبت به همسایگانش داشته باشه درش افزایش پیدا میکنه ایران سعی کرده که در طی این سه چهار دهه مخصوصاً روابطشو بیش از اونکه با دولت‌های منطقه تحکیم کنه و گسترش بده با بازیگران غیردولتیه یعنی نان نیت پلیر در حقیقت تعریف بکنه و این نان استیت پلیرز یا بازیگران غیر دولتی معمولاً ضد دولتن یعنی مثلا فرض کنید حزبله در لبنان یا نمیدونم حوثی‌ها در در یمن یا کلاً سازمان‌های شبه نظامی و میلیشیا در کشورهای مختلف و به این شیوه خودشون میگفتن به اصطلاح گسترش بدن عمق ژئوپولیتیک خودشونو عمق استراتژیک خودشونو حضور سیاسی و امنیتی خودشو در برخی بحران‌های منطقه بسیار پررنگ کرده توجه داشته باشید که زمانی که جمهوری اسلامی شکل گرفته و در همون آغاز سفارت آمریکا اشغال شد خب خمینی چهره برجسته تروریسم اسلامی بود در جهان نه فقط در آمریکا در نماد تروریسم اسلامی بود ولی وقتی که القاعده به برج‌های دولوی نیویورک حمله کرد جمهوری اسلامی که خودش مشکل بود تبدیل شد به بخش بخشی از راه حل و خب در حالا بحثش مفصله بنابراین جمهوری اسلامی سعی کرده در بحران‌های گوناگون منطقه یک حضور سیاسی امنیتی پررنگی رو داشته باشه در نتیجه هر جنگی که این شبکه رو تضعیف بکنه و موقعیت منطقه ایران رو به اصطلاح ضعیف بکنه صرفاً یک شکست نظامی نیست بلکه کاهش نفوذ منطقه ایران در هست که ابعاد غیرنظامیش کم اهمیت‌تر از ابعاد نظامیش نیست. نکته بعد انسجام داخلیست. یعنی هدف جمهوری اسلامی مثل بسیاری از به اصطلاح کشورها و نمونه‌های تاریخی دیگه این هست که از طریق جنگ یا با جنگ وحدت داخلی و انسجام داخلی رو حفظ کنن. البته همیشه نتیجه یکسان نیست. در برخی کشورها جنگ به افزایش همبستگی ملی انجام میده. در برخی کشورهای دیگه نه جنگ شکاف‌های سیاسی و اجتماعی رو عمیق‌تر کرده. بنابراین این پیامد یعنی هم‌بستگی انسجام ملی و وحدت ملی بستگی داره به عوامل متعددی از جمله وضعیت اقتصادی، اعتماد عمومی و نحوه مدیریت بحران. [صدای خرناس] در مورد جمهوری اسلامی نه میشه گفت که جمهوری اسلامی به این هدف دست پیدا کرده و نه میشه گفت که کاملاً در دستیابی به این هدف ناکام بوده. یعنی تونسته به طور نسبی به اصطلاح وحدت ملی رو از طریق این جنگ یا موقت در حقیقت به شکلی ایجاد بکنه و و بخش بسیار مهمی از لایه‌های مخالف یا معترض حکومت الان در کنار حکومت در حقیقت با جنگ مخالفت می‌کنن و جمهوری اسلامی رو حافظ و مسئولیت و مسئول امنیت می‌دونن [صدای خرناس] در در مورد اسرائیل اهداف چی هست؟ هدف اول جلوگیری از تغییر موازنه قدرت. خب می‌دونین که اسرائیل دنبال این بود که با به اصطلاح با کشورهای عربی منطقه پیمان ابراهیمو امضا بکنه و از این طریق دیگه اسرائیل انزوای سنتی خودش رو در منطقه در حقیقت از بین میبرد و تبدیل میشد به یک قدرت به اصطلاح مهم و قدرت برتر در خاورمیانه که بر دشمن خودش که در حقیقت به صورت سنتی عرب‌ها بودن کاملاً تونسته سلطه کامل پیدا بکنه بدون اون که از ابزارهای نظامی دیگه استفاده کنه مثل قدیم یعنی اسرائیل طی دهه‌های گذشته سعی کرده که برتری نظامی و تکنولوژیک خودش رو در منطقه حفظ بکنه و در نتیجه هر تحول استراتژیکی که بتونه این برتری رو کاهش بده به عنوان یه تهدید امنیتی تلقی میشه یعنی یکی از انگیزه‌های مهمی که در حقیقت میشه گفت این جنگ رو برانگیخت این بود که جمهوری اسلامی نمیخواست در محاصره متحدان اسرائیل قرار بگیره چون اگر این پیمان ابراهیم امضا میشد از طرف عربستان و بحرین و قطر و این‌ها اونوقت ایران فقط در محاصره پایگاه‌های آمریکایی نبود بلکه در به اصطلاح یک انزوای شدید و خطرناک منطقه‌ای قرار داشت و در محاصره اسرائیل قرار می‌گرفت که خب رابطه با او بسیار دشوارتر از آمریکاست براش توجه اصلی اسرائیل بنابراین معطوف به برنامه هسته‌ای ایران توسعه موشک‌های دوربرد، تکنولوژی پهبادی و انتقال تکنولوژی‌های نظامی و موشکی به بازیگران غیردولتی مثل مثلاً موشک دادن به حزب‌الله، موشک دادن به هوسی‌ها و و جز. هدف دوم کاهش تهدیدهای چند جبهه‌ایست. یعنی یکی از نگرانی‌های راهبردی اسرائیل احتمال همزمان شدن بحران‌ها در چند جبههست مثل اتفاقی که الان افتاد دیگه یعنی همزمان نتانیاهو هم با حماس می‌جنگید هم با به اصطلاح حزبله میجنگید هم با جمهوری اسلامی میجنگید وقت بنابراین باید بتونه که این وضعیتو مدیریت کنه این مدیریت چنین وضعیتی نیازمند کاهش ظرفیت‌هاییست که می‌تونه فش فشار همزمان از چند جهت ایجاد بکنه [صدای خرناس] و هدف دیگه اسرائیل بازگردوندن اعتبار بازدارندگیه یا کارآمدی بازدارندگی می‌دونید که اسرائیل حالا میگن ۴۰۰ تا کلاهک اتمی داره که هیچ موقع اعتراف نکرده ولی باز این کلاهک اتمی داشتن ۴۰۰ تا یا گنبد آهنین داشتن اینا هیچ کدوم باعث نشد که اتفاق هفته اکتبر رخ نده یا اینکه ایران به اسرائیل حمله نکنه. بازدارندگی در نتیجه تنها به داشتن قدرت نظامی وابسته نیست بلکه به این هم بستگی داره که دیگران باور کنن که اون قدرت در صورت لزوم به کار گرفته میشه. ول و در نتیجه اگر اعتبار بازدارندگی آسیب ببینه دولت‌ها ممکنه برای بازسازی بازدارندگی دست به اقدام اقداماتی بزنن که هدفشون صرفاً وارد کردن خسارت نیست بلکه ارسال پیام به رقبا و متحدانه. هدف دیگه پیام به بازیگران منطقه‌ست. هر عملیات نظامی فقط برای دشمن انجام نمیشه بلکه همزمان پیام‌هایی برای متحدان برای رقبا برای دولت‌های منطقه برای قدرت‌های جهانی ارسال می‌کنه. مثل الان اتفاقی در اوکراین داره میفته. جنگ روسیه با اوکراین فقط جنگ به اصطلاح هدفش اوکراین نیست بلکه پیام دادن به دنیاست. به همین دلیل بسیاری از اقدامات نظامی رو باید در چارچوب ارتباطات راهبردی یعنی استراتژی استراتژیک کامیشنز تحلیل کرد که حالا این بحثها رو من بعداً بهش بیشتر خواهم پرداخت. اهداف آمریکا یکی گ جلوگیری از گسترش جنگ که آمریکا در بسیاری از بحران‌های منطقه نقش فعالی داشته من یه بار بیروت بودم و مهمان شیخ محمد حسین فضلالله بودم و صحبت میکرد یه نکته جالبی گفت گفت که ما مسلمون‌ها و عرب‌ها هیچ تصویر بدی از آمریکا تو ذهنمون نبود هیچ موقع به خاطر اینکه برخلاف اروپا که خب تجربه استعمار بسیار تلخ بود و تجربه مداخلات در مورد آمریکا اینطور نبود و آمریکا اتفاقا به عکس خیلی تصویر بهتری داشت از و مثلاً فرض بکنید با کمک به نظام تعلیم و تربیت در کشورهای عربی مثلاً دانشگاه آمریکایی قاهره، دانشگاه آمریکایی بیروت خب اینا خیلی مهم بودن و در ایران هم اتفاقاً در زمان مشروطه ما می‌دونید که یک آمریکایی هست که کشته میشه در جریان مشروطه و یکی از شهدای مشروطه هست. یعنی ما همش برمی‌گردیم این ۲۸ مرداد ۲۸ مرداد که می‌کنیم ولی بدون که تصویر آمریکا همیشه این شکلی نبوده و و آمریکا در حقیقت با مداخلاتی که در خاورمیانه انجام میده این به اصطلاح دشمنی رو بهش دامن می‌زنه یعنی دشمنی کشورهای جوامع مسلمان و دشمنی کشوری مثل ایران یکی از مهم‌ترین دلایل یا یکی از مهم‌ترین توجیه‌هایی که انقلابیون ۵۷ داشتن از خمینی بگیرید تا جریان‌های چپ و ملی همین بود که شاه به بازیچه و به اصطلاح به عامل آمریکا در ایران و منطقه بدل شده خب تجربه عراق و جنگ عراق و جنگ افغانستان و بعد سیاست وار آن تروریزم یا جنگ جنگ علیه تروریسم و اینا اینا همه اشتباهاتی رو ایجاد کرد که بر اشتباهات دیگه افزوده شد و در نتیجه دو حزب آمریکا یعنی حزب محافظهکار صدای یک دوستی میاد آقای خلعلی ببخشین من میخواستم بگم بابک جانو بیارین بالا ببخشید بابکشن چرا رفتی پایین؟ زان می‌بینم بابکو من فکر می‌کنم بابکو نمی‌بینمش آ دیدمش بله فکر کنم این نشونه اینه که من زیاد حرف زدم و بابک خسته شده در نتیجه بعد از بوش بعد از ریاست جمهوری بوش روش سیاست هر دو طرف این بود که آمریکا باید به حضور نظامیش در منطقه پایان بده این هم سیاست اوباما بود و هم ترامپ اساساً با این شعار به رقابت انتخاباتی وارد شد که امریکا فرست و اصلا ما کاری نداریم به بقیه دنیا و ما باید نیروهامونو از منطقه بیرون بکشیم در نتیجه هر دو هدفشون یعنی هم جمهوریخواهان و هم دموکرات‌ها این بود که در حقیقت در تمایل کمتری داشتن به ورود به جنگ‌های گسترده اگر باشه حتی اوباما تهدید کرد بشار اسد رو که اگر از بم‌های شیمیایی استفاده کنه سلاح‌های شیمیایی استفاده کنه وارد جنگ خواهد شد ولی نشد ولی این کار توسط ترامپ صورت گرفت ترامپ در حقیقت مثل همه کارای دیگهش سنت شکنه یعنی تابع هیچگونه عرف و قاعده و سنتی نیست و در حقیقت به اسم پایان دادن به توان هسته‌ای جمهوری اسلامی وارد یک جنگی شد که خب میبینید که چقدر داستان پیچیده شده نکته دوم حمایت از متحدان توجه داشته باشید که مسئله آمریکا فقط اسرائیل نیست بلکه کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس هم هست اساساً این خاورمیانه از ابتدا که خب نقشه خاورمیانه یه نقشه انگلیسی بیشتر دی یه ابداع انگلیسی بیشتر و انگلیسی‌ها تا مدت زمان زیادی در خلیج فارس خب به دلیل اینکه در قرن نوزدهمم در استعمار هند بود و اینها اینا در خلیج فارس امنیت خلیج فارس در دست خودشون داشتن بعد از جنگ جهانی دوم و در حقیقت این پایان امپراتوری بریتانیا این به اصطلاح کار به دست آمریکا افتاد و آمریکا خودش رو حافظ امنیت خاورمی می‌دونست و در تقریباً میشه گفت که اکثر کشورهای عربی منطقه و همین طور در ترکیه در آذربایجان و جاهای دیگه در حقیقت پایگاه‌های نظامی درست کرد منتها با همین مسئله موجب شد که تصمیم گیرندگان در واشنگتن همیشه مجبور باشن که بین دو هدف تعادل برقرار کنن یکی حمایت از متحدان و یکی و دیگری جلوگیری از تشدید کنترل ناپذیر بحران بحث سوم بحث جلوگیری از گسترش سلاح‌های هسته‌ایست که مسئله پیچیده‌ایست و من در آینده دربارش صحبت خواهم کرد یکی از دغدغه‌های دیرینه آمریکا جلوگیری از گسترش سلاح‌های هسته‌ای و حفظ رژیم عدم به اصطلاح اشائه این تسلیحات بوده و خب میید مسئله ایرانم که خب مسئله هر موقع مسئله ایران مطرح شده در دوه اخیر به ویژه پرونده هسته‌ای در اولویت قرار داشت [گلویش را صاف می‌کند] نکته بعد حفظ نظم بین‌المللیست آمریکا میخواد یعنی فقط به پیامدهای منطقه جنگ نمی‌اندیشه، بلکه به تأثیر این جنگ بر امنیت انرژی، بر اقتصاد جهانی، بر اعتبار ائتلاف‌های بین‌المللی و رقابت با قدرت‌هایی مثل چین و روسیه هم فکر می‌کنه و در محاسبات خودش در نظر می‌گیره. خب اهداف مشترک این سه بازیگر چیه؟ یعنی ایران و آمریکا و اسرائیل با وجود اختلافات عمیقی که بینشون هست در چند تا نکته با همدیگه اشتراک دارن. یکی اینکه هیچ‌کدوم خواهان از دست دادن بازدارندگی نیستن. دوم اینکه هر سه در پی حفظ اعتبار و موقعیت استراتژیک خودشون هستن. سه اینکه هر سه می‌خوان هزینه اقدامات طرف مقابل رو افزایش بدن. چهار اینکه هر سه در تلاشن در برداشت دیگران از قدرت و اراده خودشون تأثیر بگذارن. این شباهت‌ها نشون میده که جنگ تنها رقابت بر سر منابع نیست بلکه رقابت بر سر ادراک قدرت یعنی پرسپشن آف پور هم هست. چهجوری شما قدرتو می‌فهمید و نکته دیگر اینکه خب این جنگ هدفش جنگ جنگ تا پیروزیه یا هدفش وسط مذاکره اتفاق افتاده و همزمان با جنگ مذاکرات هم در جریان هست خب آیا این جنگ یک اهرم فشاره یا اینکه نه هدف اینه که یکی از سه طرف پیروز بشه یا ایران یا آمریکا یکی یکی از دو طرف پیروز بشه بهخاطر اینکه در بسیاری از جنگ‌های معاصر هدف نهایی الزاماً نابودی کامل دشمن نیست گاهی جنگ ابزاری میشه برای تغییر شرایط مذاکره برای افزایش اهرم فشار برای بازتعریف خطوط قرمز و یا ایجاد موازنه‌های جدید از این منظر عملیات نظامی و دیپلماسی رو نباید د تا مسیر کاملاً جداگانه بدونیم بلکه در بسیاری از موارد عملیات نظامی و دیپلماسی ادامه یک استراتژی واحد با ابزارهای متفاوت میشن. من حرفامو خلاصه کنم برای فهم این جنگ نباید تنها به این پرسش بسنده کنیم که چه کسی چه هدفی رو بمباران کرد. پرسش مهم‌تر اینه که هر کدوم از این سه بازیگر ایران، اسرائیل و ایالات متحده در پی برقرار کردن چه نوع نظمی در منطقه هستن؟ این سؤال بسیار مهم‌تر و پاسخش دشوارتر هست. بنابراین در اینجا مفهوم قدرت از توانایی اعمال زور فراتر میره و به توانایی شکل دادن به قواعد، موازنه‌ها و انتظارات دیگران تبدیل میشه. مثلاً یکیش همین دیگه جمهوری اسلامی می‌خواد رژیم حقوقی خلیج فارسو تغییر بده دیگه میگه من می‌خوام عوارض بگیرم برای تنگی هرمز و اینا یعنی کهه مسئله فقط اعمال زور نیست مسئله اینکه در هر کدوم از این سکه قدرت ایران آمریکا و ایالات متحده میخوان قواعد جدیدی موازنه‌های جدیدی و به اصطلاح نقشه جدیدی برای این منطقه در حقیقت طراحی و اجرا بکنن در نتیجه موضوع اصلی نه صرفاً پیروزی در یک جنگ نیست بلکه رقابت بر سر معماری امنیتی آینده خاورمیانه است و در نتیجه پیامدهای این جنگ رو باید در این چهارچوب ما بررسی کنیم یعنی باید در نظر داشته باشیم که این جنگ صرفاً خسارات نظامی برجا نمی‌گذاره بلکه می‌تونه ساختار دولت ساختار اقتصاد، ساختار جامعه و جایگاه منطقه ایران رو هم دگرگون کنه. خب من یه ذره اینجا توقف می‌کنم بعد اگر فرصت شد نکته‌های دیگه رو خواهم گفت مخصوصاً درباره پیامدهای جنگ برای ایران و درباره اینکه دولت و جنگ جامعه و اقتصاد و موقعیت منطقه‌ای ایران پس از این جنگ چه خواهد شد. حالا یک مقدار دیرتر صحبت می‌کنم که دوستان هم معلول نشن. [صدای خرناس] بله خیلی ممنون آقای خرجی شما به تفصیل گفتید بحثها رو و نیت‌های دو طرف یا چندین طرف مناظره اگر حالا بخوایم یک سوال کوتاه مطرح کنیم نمی‌دونم شما اینو گفتید‌ها ولی ما خب خیلی وقت این خیلی مشهوره دیگه که توی بحثهای رتوریک ما میگن ما نمی‌دونیم چی می‌خوایم و این بحثاو حالا این مناظره‌ای که جنگ‌هایی که بین این سه طرف و به نظر من بین این سه طرف‌های خاموشی هم وجود داره و یا طرفای منفلی هم هستن که بالفعل دارن دنبال می‌کنن. حالا همه اینا رو کنار همدیگه قرار بدیم. این سه طرف اصلی با توجه به موقعیت‌هایی که براشون پیش میاد آیا می‌دونن دنبال چی هستن یا نمی‌دونن؟ چون بعضی وقتا اون به نظر ما می‌رسه که اون اول یه چیزی مطرح بود حداقل توی منظر و آرای مخالفان مخالفان حاکمیت فری [صدای خرناس] ایران به نظرشون رسید که به واسطه حمایت خارجی یک براندازی از این اتفاق میفته که پس از اون قدرت به یک جای دیگری سوخ پیدا می‌کنه ولی رفته رفته خیلی دور شدیم از این سوال تقریباً اگر بخوایم خیلی به صورت خطی بریم جلو چون خیلی این رو نمیشه اینجوری مطرح کرد ولی اگر بخوایم مطابق با همون استدلایی که گفتم جلو بریم آیا میشه این سؤال رو پرسید یا یک همچین بحثی مطرح کرد که طرفین آیا می‌دونن چی می‌خوان یا نمی‌دونن؟ یه کمی راجع به این توضیح میدیم میگم زیاد گفتید ولی خیلی کوتاه اگه بخوایم راجع بهش صحبت کنیم چهجوری میشه بله ببینید حوادثی که بعد از هفتم اکتبر رخ داد نشون داد که چقدر همه این هر سه طرف یعنی ایران تا امروز ایران اسرائیل و آمریکا چقدر در محاسبات خودشون دچار اشتباهات بنیادی و ساختاری هستن و بنابراین ما وقتی که نگاه میکنیم به وضعیت بحرانی که حالا میشه گفت که نقطه عطفش هفت اکتبر بود و حمله حماس به اسرائیل میبینیم که چقدر قدرت زیاد میتونه در شما توهم ایجاد بکنه در نتیجه بسیار خطرناکه یعنی اینکه مسئله این هست هیچ موقع اشتباه کردن عیب نیست در نه در مورد انسان‌ها نه در مورد به اصطلاح دولت‌ها یا در مورد گروه‌ها اونچه که بسیار خطرناکه نفهمیدن اشتباه و در نتیجه هیچ تضمینی دیگه وجود محاسباتش اشتباهاتی که آمریکا کرد اشتباهاتی که اسرائیل کرد حالا گذشت از خسارت‌ها و به اصطلاح فجایعی که به وجود آورده ما رو نگران داره راجع به آینده که چه تضمینی هست که از این به بعد اینها اشتباهات به اصطلاح هلاکتبارتری انجام ندن ببینید حالا اجازه بدین که من اشاره بکنم چند کلمه‌ای راجع به اینکه این جنگ چه تغییری در ایجان ایران ایجاد خواهد کرد؟ معمولاً در تحلیلای رسانه‌ای وقتی شما گوش میدین توجه متمرکز بر تعداد حملات، بر تلفات و بر خسارت‌های نظامی و اقتصادی. اما در علوم سیاسی و در جامعهشناسی سیاسی پیامدهای واقعی هر جنگی بسیار گسترده‌تر از صرفاً به اصطلاح خسارت‌های نظامیست. جنگ می‌تونه مسیر تحول یک کشور رو برای سال‌ها یا حتی دهه‌ها تغییر بده. یکی از اصطلاحات یکی از تعایر مهمی که متفکران روابط بین‌الملل داره میگه که جنگ دولت می‌سازه و دولت جنگ می‌سازه. بنابراین با این همه باید بین پیامدهای بالفعل و سناریوهای محتمل تفاوت گذاشت. یعنی پیامدهایی که الان به وجود آمدن و سناریوهایی که در آینده هستن و این پیامدهایی که حالا به چند تاش اشاره خواهم کرد اینها هم پیامدهایی هستن که همه به یکسان شدت و اهمیت ندارن یا به اصطلاح شدتشون و جهتشون به عوامل زیادی وابسته است مثل اینکه این جنگ چقدر طول بکشه این جنگ چگونه تمام بشه تصمیم‌های داخلی و واکنش‌هایی که بازیگران خارجی انجام میدن همه می‌تونه بر این پیامدها تأثیر بگذاره در وحله اول پیامدهای سیاسیشه یکی اینکه تمرکز قدرت تقریباً در همه جنگ‌ها دولت‌ها تمایل دارن که تصمیم‌گیری رو متمرکز‌تر کنن من الان چند در این اخباری که چند روز پیش منتشر شد یه سری اخباری بود که از طرف مجتبی خامنه‌ای مثلاً می‌گفتن دستور داده که فلان مثلاً شورای عالی فضای مجازی بیشتر برس تحت نظارت دولت ها یعنی الان به نظر علائمی به نظر میرسه که اون به اصطلاح با کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی در حقیقت آقای خامنه‌ای برای یه امپراتوری فکی داشت که بیرون دولت بود الان دولت داره به نظر میاد یا ممکنه که بره به سمت تمرکز ز بیشتر و در حقیقت کسی که یا کسانی که قدرت به دست خواهند گرفت بازیگران کمتری باشند و ولی قدرتشون بیشتر باشه علتشم روشنه سرعت تصمیم‌گیری اهمیت بیشتری پیدا می‌کنه در دوران جهل هماهنگی بین نهادهای مختلف ضروری‌تر میشه و مدیریت بحران نیازمند یک فرماندهی منسجم هست در نتیجه معمولاً نقش نهادهای امنیتی و نظامی در تصمیم‌سازی افزایش پیدا می‌کنه شما الانم می‌بینید می‌بینید که رئیس دیپلماسی مملکت در حقیقت یا حداقل تصویرش یک نظامیه آقای قالیبا اما این روند الزاماً دائمی نیست یعنی در برخی از کشورها بعد از پایان جنگ نهادهای مدنی دوباره نقش پررنگتری پیدا کردن مثلا در فرانسه بعد از جنگ جهانی دوم دو گل آمد ولی یا در خیری از که در خود آمریکا هم همین طور بود ژنرال چیز آیزن هاور ولی در حقیقت این وضعیت دیرپا نبوده در اون کشورها و نهادهای مدنی دوباره قوت گرفتن و در حقیقت قدرت فقط در دست نظامی‌ها نبوده اما در برخی دیگر از کشورها تمرکز قدرت برای مدت طولانی ادامه پیدا کرده و من فکر می‌کنم که در مورد ایران هم به نظر می‌رسه که به فعلاً در حداقل آینده کوتاه این این‌چنین باشه. نکته دیگه مسئله مشروعیته. جنگ فقط توان نظامی دولت رو به آزمون نمی‌گذاره بلکه مشروعیت سیاسی دولت رو هم به آزمون می‌گذاره. یعنی در شرایط جنگی به اصطلاح سه پرسش اهمیت پیدا می‌کنن. یکی اینکه آیا دولت تونسته امنیت شهروندان رو حفظ بکنه؟ دوم اینکه آیا تصمیم‌های جنگی برای افکار عمومی قابل توجیه بودن یا نه و سوم اینکه آیا مدیریت بحران کارآمد بوده یا تأثیر مورد انتظاررو نداشته. پاسخ‌هایی که جامعه به این پرسش‌ها میده می‌تونه اونوقت بر اعتماد عمومی و سرمایه سیاسی حکومت تأثیر بگذاره. دیگه مسئله این نیست که شما ولایت فقیه قبول داری یا نه یا نمیدونم جمهوری اسلامی قانون اساسی رو قبول داری یا نه اگر بتونه از نظر شهروندان اگر بتونه اینجور شناخته بشه که جمهوری اسلامی توانسته امنیت رو به خوبی حفظ بکنه یا در حد به اصطلاح قابل توجهی و اگر بخش قابل توجهی از جامعه تصمیم‌های دوران جنگ رو موجه جه بدونن و مدیریت بحران رو کارآمد ارزیابی کنن اونوقت مشروعیت سیاسی حکومت افزایش پیدا می‌کنه. نکته بعد در سیاست خارجی هست. جنگ ممکنه دولت‌ها رو وادار کنه به بازنگری در سیاست خارجیشون. این بازنگری می‌تونه شامل تغییر اولویت‌های دیپلماتیک، گسترش یا کاهش همکاری‌های منطقه‌ای یا تلاش برای کاهش تنش یا افزایش تنش باشه در رقابت‌های استراتژیک و ولی مسیر آینده یعنی پس از جنگ بستگی داره به اینکه چگونه جنگ تمام بشه و چه فضایی بعد از جنگ در حقیقت به وجود بیاد. پیامت‌های اقتصادی مهمن. یک پیامدهای اقتصادی یکی یه بخشش هزینه مستقیم جنگه که حتی جنگ‌های بسیار کوتاه هم هزینه‌های سنگینی دارن. مثلاً جنگی که آمریکا آمد در خلیج فارس و صدام نیروهای صدامو از کویت بیرون کرد و کویتو در حقیقت بازپس گرفت جنگ کوتاهی بود ولی هزینه‌های عظیمی داشت. خسارت زیرساخت‌ها، افزایش هزینه‌های دفاعی، اختلال در چرخه تولید، تولید اقتصادی، افزایش هزینه بیمه و حمل و نقل این هزینه‌ها می‌تونن منابع مالی دولت رو در حقیقت به شدت فشار بیارن براش و تحت فشار قرار بدن. نکته بعد سرمایه‌گذاریست و رشد اقتصادی به خاطر اینکه اقتصاد به پیشبینی پذیری نیاز داره یعنی که این مثلاً همین صندوقی که میگن ۳۰۰ میلیارد دلار بحثش بود صرفاً شما نمیتونید ۳۰۰ میلیارد دلار باشه ولی در ایران امنیت وجود نداشته باشه تا زمانی که امنیت نباشه ممکنه که پول باشه تمایل هم باشه ولی امکان سرمایه‌گذاری مخصوصاً سرمایه‌گذاری خارجی کاهش پیدا بکنه. حتی سرمایه‌گذاری داخلی دیگه شما می‌بینید که در شرایطی که ناامنی اقتصادی هست به اصطلاح بی اطمینانی اقتصادی هست بیثباتی اقتصادی هست و ثروتمندا هم یا سرمایه گذاران داخلی هم به ندرت رغبت دارن که در داخل ایران سرمایه‌گذاری کنن. در نتیجه جنگ می‌تونه بر رشد اقتصادی حتی سال‌ها بعد از پایان درگیری هم اثر بگذاره. نکته بعد مسئله انرژی هست. ایران یکی از بازیگران مهم انرژی در منطقه است و هرگونه اختلال در صادرات، حمل و نقل دریایی، زیرساخت‌های انرژی می‌تونه پیامدهای داخلی و بین‌المللی داشته باشه. مثلاً همین تنگ هرموز در نظر داشته باشید که ۸۰د به اصطلاح واردات نفت و در چین از طریق این این تنگه صورت می‌گیره. بنابراین با اینکه چین خیلی بر خلاف به اصطلاح قرن بیستم مایل نیست که در سیاست کشورها یا مسائل سیاسی دخالت بکنه ولی اقتصادش به شدت تحت تأثیر این جنگ هست و تغییر قیمت جهانی انرژی ممکنه فرصت‌ها یا فشارهای تازه‌ای رو ایجاد بکنه بسته به شرایط بازار و وضعیت صادرات پیامدهای اجتماعی بسیار مهمن تجربه ما تجربه جنگ رو داریم در حافظه جنگیمون و جنگ فقط ساختمان‌ها رو ویران نمی‌کنه بلکه حافظه جمعی رو هم شکل میده. تجربه تاریخی نشون میده که جنگ می‌تونه احساس هم‌بستگی ملی رو تقویت کنه یا بهعکس به شکاف‌های اجتماعی دامن بزنه. همونطور که الان ما می‌بینیم دیگه از یک طرف یک هم‌بستگی ملی بین ایرانی‌ها به وجود آمده. از یه طرف فضای دو قطبی هم تشدید شده در کنارش. حالا کدوم یک از این دو مسیر به اصطلاح غلبه پیدا می‌کنن؟ این بستگی داره به عوامل متعددی مثل مدیریت بحران، توزیع هزینه‌ها و چگونگی گفتگوی عمومی که متأسفانه بسیار در حد نگران کننده‌ای نازل هست. مسئله دیگه مهاجرت در شرایط جنگی افزایش تمایل به مهاجرت طبیعتاً افزایش پیدا می‌کنه که در وحله اول می‌تونه شامل متخصصان، سرمایه‌گذاران، دانشجویان و نیروهای کار ماهر باشه و در نتیجه بر ظرفیت توسعه بلند مدت کشور اثر بگذاره. سرمایه اجتماعی هم بسیار اهمیت داره. سرمایه اجتماعی یعنی میزان اعتماد، همکاری و احساس مسئولیت متقابل در جامعه. جنگ می‌تونه اعتماد رو تقویت کنه و می‌تونه اعتماد رو به شدت کاهش بده و آسیب بزنه. این امر یعنی اینکه جنگ به اعتماد بیشتر بیانجامه یا پایه‌های اعتماد رو سستتر و لرزان‌تر بکنه همه بستگی داره به نحوه تعامل دولت رسانه‌ها نهادهای مدنی و شهروندان در طول بحران پس توجه داشته باشین که الان جنگی که داره می‌گذره بازیگرش فقط نیروهای نظامی و کسایی که پشت لانچرها نشستن نیستن بلکه من و شما هم که دربارش حرف می‌زنیم در روند این جنگ مؤثر هستیم و تأثیر ما اندک نیست. یعنی می‌تونیم از این موقعیت به نفع اعتماد عمومی بیشتر استفاده کنیم یا بهعکس می‌تونیم با شکل حرف زدنمون و با شکل ارتباطمون به اعتماد عمومی آسیب‌هایی وارد بکنیم که حتی بعد از پایان این جنگ هم قابل ترمیم و بازسازی نباشه. خب طبیعتاً پیامدهای نظامی و امنیتی هم که در بیش از همین دیده میشه می‌تونه این جنگ به بازنگری در دکترین دفاعی بیانجامه ولی همه جنگ‌ها لزوماً موجب بازنگری در راهبردهای نظامی نمیشن ولی خب تجربه هر جنگی یه پرسش‌های تازه‌ای رو روی میز می می‌گذاره مثلاً اینکه کدوم کدوم سامان‌ها مؤثرتر بودن؟ کدوم تکنولوژی‌ها کارآمدیشون بیشتر بود یا کمتر بود؟ نقاط آسیب پذیری کجا بوده؟ در نتیجه قاعدتاً در کشورهایی که سراسامی دارن و به اصطلاح عقل جامعه کار می‌کنه بعد از جنگ معمولاً اصطلاحاتی اصلاحاتی در سازمان در آموزش در تکنولوژی و در برنامه ریزی دفاعی صورت می‌گیره. این جنگ بار دیگه نشون داد که تکنولوژی‌های جدید نقش تعیین کننده‌ای دارن. پهپادها، سامانه‌های پدافندی، هوش مصنوعی، جنگ الکترونیک و امنیت سایبری و احتمالاً سرمایه‌گذاری در این حوزه‌ها در سال‌های آینده بسیار رشد خواهد کرد. در زمینه پیامدهای منطقه‌ای یکی از پیامدهای این جنگ می‌تونه باز تعریف ائتلاف‌ها باشه. جنگ‌ها معمولاً روابط بین کشورها رو دگرگون می‌کنن. بعضی دولت‌ها به هم نزدیک‌تر میشن، بعضی فاصله می‌گیرن، بعضیاشون سیاست بی‌طرفی فعال رو انتخاب می‌کنن. در نتیجه معماری امنیتی خاورمیانه به احتمال بسیار زیاد دگرگون خواهد شد. نکته دیگر این هست که تحولات منطقه تحولات خاورمیانه فقط به بازیگران محلی محدود نیست و همون طور که گفتم علاوه بر آمریکا چین و روسیه و کشورهای اروپایی هم تلاش می‌کنن که جایگاه خودشون رو در نظم جدید خاورمیانه تعریف کنن به همین دلیل هست که آینده خاورمیانه صرفاً محصول تصمیم تهران واشنگتن و تلاویو نیست بلکه به رقابت گسترده‌تر قدرت‌های جهانی هم وابسته یک نکته دیگری که کمتر ما بهش توجه می‌کنیم پیامدهای روانی و فرهنگی جنگ هست. جنگ تصور جامعه ادراک جامعه رو فهم جامعه رو از امنیت از آینده و حتی از مفهوم عادی بودن تغییر میده مثلاً چیزایی مثل احساس ناامنی امید یا ناامیدی نسبت به آینده اعتماد به نهادها گروه‌های مرجع بازنمایی جنگ در ادبیات در سینما در هنر همه این‌ها می‌تونه برای سال‌ها و دهه‌ها بر فرهنگ سیاسی جامعه اثر بگذاره از این جهت جنگ تنها یک اتفاق نظامی نیست بلکه یک رویداد فرهنگی هم هست که روایت‌های تازه‌ای رو درباره هویت، درباره مقاومت، درباره آسیب‌پذیری و آینده می‌سازه. آیا جنگ کنونی می‌تونه یه نقطه عطفی بشه در تاریخ ایران؟ تاریخ نشون میده که برخی از جنگ‌ها نخی عطف بودن ولی برخی دیگر از جنگ‌ها با وجود هزینه‌های فراوانی که داشتن و خسارت‌های زیادی که بر جا گذاشتن تغییرات پایداری به وجود نیاوردن. اینکه این جنگ کنونی چه جایگاهی در تاریخ ایران پیدا خواهد کرد به مجموعه‌ای از عوامل بستگی داره. یکی مدت و شدت درگیری دیگری شیوه پایان گرفتن این جنگ. کیفیت بازسازی اقتصادی توانایی جمهوری اسلامی در مدیریت پیامدها نقش جامعه مدنی و نهادهای عمومی و تحولات محیط منطقه‌ای و بین‌المللی بنابراین با قطعیت نمیشه درباره نتایج بلند مدت این جنگ داوری کرد ولی خب میشه سناریوهای مختلفی رو بر اساس شواهد و تجربه‌های تاریخی بررسی کرد بنابراین اهمیت این جنگ تنها در تعداد موشک‌ها و پهبادها یا حملات متقابل نیست. اهمیت اصلیش در این هست که می‌تونه بر مسیر تحول دولت، اقتصاد، جامعه و جایگاه منطقه‌ای ایران اثر بگذاره. بنابراین سؤال اصلی این نیست که چه کسی در جنگ دست بالا رو پیدا می‌کنه بلکه سؤال اینه که بعد از پایان این جنگ بعد از پایان این تنش با چه ظرفیت‌ها چه محدودیت‌ها و چه فرصت‌هایی وارد مرحله بعدی تاریخ خودش خواهد شد در حقیقت مرحله پساژن که حالا میتونیم در موردش صحبت کنیم دوستان اگر نکته‌ای دارن بفرمان وگرنه که من این بحثو احتمالا احتمالا یکی دو روز آینده ادامه خواهم داد و درباره آینده پس از جنگ و چهار سناریوی محتمل برای ایران خاورمیانه و نظم جهانی رو دربارش صحبت خواهم کرد اگر دوستانی دوستان سؤالی ندارن از خدمت شما مرخص بشیم بله البته حسین آقا روی استیج هستن اما یک من با اجازه حسین یک بحثی مطرح کنم که اینی که الان شما گفتید که آینده به چه ترتیب پیش میره و چه نتایجی رو ازش بهره می‌گیرن و عبرت می‌گیرن یا درس می‌گیرن این احتمالاً باید توی محاف محافل در واقع آکادمیک اتفاق میفته و این خود این دولتها و حاکمیت‌های فعلی که در حال درگیری هستن با همدیگه کامپلیتهایی که پیش اومده بینشون اینا به این چیزا در حال حاضر به نظر می‌رسه فکر نمی‌کنن این یه بحث یه بحث دیگه هم این بود که شما گفتید که جنگ‌های کلاسیک ما ازشون مرور کردیم و پایتختها فتح پایتختها به پایان رسیده و و رسیدیم به اینجایی که الان هستیم و با همین بحثهایی که شما دنبال کردید به درستی و بسیار مطرح هستش حداقل توی محافل آکادمیک اما همین الان تو همین جایی که هستیم هر کدوم از دو طرف البته طرف [صدای بند آمدن نفس] آمریکایی اسرائیلی که الان با یک وضعیت غیرقابل پیش‌بینی به گفته محافل باز هم علمی مواجه شدن تهدید به ورود زمینی دارن می‌کنن و از این طرف امثال مذهب محسن رضایی با اون شکل و شمایل در واقع جوکگویی خودش اون هم داره تهدید به تصرف بعضی از کشورهای منطقه می‌کنه. این اینا رو چهجوری میشه ارزیابی کرد؟ یعنی وقتی که با تم با [صدای خرناس] تمام این تفاسیری که شما گفتید همین الان ممکنه برگرده به سمت جنگ‌های کلاسیک یعنی تصرف دوباره زمین تصرف لند گرفتن از همدیگه و این چیزایی که هر لحظه ام وجود به مصاحبه این که دیگه راه چاره‌ای نیست اینا رو چهجوری الان میشه عرضی کرد. ببینید وقتی که ما از فقر فکری فقر فکری جمهوری اسلامی صحبت می‌کنیم یا از به اصطلاح فقر ایدئولوژیکش صحبت میکنیم باید توجه داشته باشید که این به این معنا نیست که مخالفانش دچار این فقر نیستن. در حقیقت وقتی شما نگاه می‌کنید به بحثهایی که میشه در حالا به اسم استاد دانشگاه تحلیل کارشناس فلان و تحلیلگر فیسار می‌بینید که بسیار درکشون درک یعنی هم مخالفان هم موافقان و حتی درک دانشگاهیانی که سلبریتی هستن نه دانشگاهان که کار دانشگاهی میکنن دانشگاهی که سلبریتی شدن سلبریتی رسانه‌ای اینا درکشون از مهم‌ترین مفاهیم پایه‌ای مربوط به دوران ماقبل جنگ سرده حتی یعنی و خب این موجب میشه که شما در ایران هم در حکومت هم در رسانه‌ها هم شما زبانی رو که به کار میگیرید برای توصیف واقعیت یک زبانی باشه که دورترین فاصله رو با واقعیت داشته باشه من حالا در آینده در یک جلسه دیگری یکی از کتاب‌های کلاسیک در زمینه [گلویش را صاف می‌کند] جنگ‌های زمینی روستندگ لند وارفر که یکی از مهمترین کتاب‌های آموزشی و نظری در حوزه مطالعات جنگ زمینیست که نویسندهش کریستوفر تاک یکی از استادان مهم در حقیقت مطالعات جنگ هست من این کتاب معرفی می‌کنم و بعد راجع به جنگ زمینی در ایرانم صحبت خواهم کرد. جنگ زمینی خیلی مهمه ولی شما توجه داشته باشید که باید چگونه بفهمیمش. یعنی کریستوفر تاک در این کتاب نشون میده که به اصطلاح مسئله جنگ زمینی همچنان یک قلمروی تعیین کننده هست یعنی یه دیسایسیو دامن هست ولی صرفاً دیگه با مفاهیم کلاسیک قرن بیستم قابل توضیح نیست یعنی حتی جنگ زمینی رو هم شما باید به شکل کاملاً تازه‌ای بفهمید و حالا توضیح میدم که چطور بین نر وار و کرکتر وار تمایز میگذاره و در حقیقت نظریه امروزی درباره جنگ زمینی چی هست ولی نکته مهم اینه که ما چگونه بفهمیم همه چیز به اصطلاح منحصر کردن سرنوشت جامعه ایران به جمهوری اسلامی و نمیدونم مجتبای کجاست و آالیباخ چیکار کرد و اینا پزشکیان فلان این یه فاجعه‌ای برای جامعهست بلکه جامعه باید فکر بکنه جامعه باید بتونه عواطف خودش رو که عواطف طبیعی هستن ولی توجه داشته باشید که اساساً تمدن یعنی خلاف طبیعت عمل کردن یعنی اگر قرار باشه که شما بگید که بله تنفر طبیعیه نمیدونم پرخاشگری طبیعیه نمیدونم چه میدونم دشمنی طبیعیه باید توجه داشته باشید که دارید از جهان پیش از تمدن دارید صحبت می‌کنید. در تمدن یعنی که شما بتونید همین کشش‌ها و گرایش‌ها و به اصطلاح انگیزه‌ها و سرچشمه‌های طبیعی رفتارتون رو مهار بکنید. یعنی درسته که من ممکنه که خونم خراب شده باشه، عصبانی باشم، ناراحت باشم، غمگین باشم ولی اگه بخوام خودمو بسپارم به غم و اندوه و سوگواری و نمی‌دونم تو سر زدن، این برای من خونه نخواهد شد. من نه تنها خانه ساخته نخواهد شد که خودم به دست خودم از این به بعد دیگه خودم رو از بین بردم. بنابراین مسئله متأسفانه درک عمومی از وضعیت خیلی درک خام و خطرناکیه و ما اگر ندونیم که مسئله قدرت فراتر از مسئله حکومته یعنی قدرت فقط در حکومت نیست قدرت در ذهن متفکران هست در نهادهای مدنیست در سازمان‌های اجتماعیست در رسانه‌هاست اونوقت باید بدونیم که جنگ جنگ‌ها فقط آینده کشورها رو تغییر نمیدن بلکه آینده مفهوم قدرت رو هم تغییر میدن. قدرت در قرن بیست و یکم دیگه صرفاً توانایی نابود کردن دشمن نیست بلکه توانایی ساختن یک جامعه‌ایست که تابآور باشه. توانایی حفظ مشروعیت سیاسی، تولید تکنولوژیک، مدیریت بحران و مسئله خیلی مهم‌تر توانایی تأثیرگذاری بر درکی که افکار عمومی یا بخش‌های مهم و گروه‌های مرجع جامعه از واقعیت دارن. یعنی جنگ شناختی اینه دیگه. جنگ شناختی نمی‌خواد شما رو بترسونه، نمی‌خواد به شما دروغ بگه، نمی‌خواد به شما به اصطلاح چیزی رو در بیرون تغییر بده، بلکه میاد ذهن شما رو فیلتر می‌کنه. اگر بتونه ذهن شما رو فیلتر بکنه یعنی در حقیقت اعمال قدرت کرده بر شما و شما قدرت خودتونو از دست دادید. بنابراین جنگ ایران و آمریکا و اسرائیل رو نباید صرفاً یک رویداد نظامی و یک بحران مقطعی بدونیم. این جنگ محصول بحران‌های داخلی در ایران، در آمریکا و در اسرائیل هست و بنابراین اگر اون بحران‌ها رو بهش توجه نکنیم اونوقت جنگ در اشکال گوناگونش ادامه پیدا خواهد کرد و به اصطلاح دامنش گسترده‌تر خواهد شد. بنابراین ما باید این جنگ رو بخشی از یک گذار بزرگ‌تری ببینیم که در اون نظم امنیتی خاورمیانه شیوه اعمال قدرت مفهوم بازدارندگی تعریف امنیت هم در داخل کشور هم در منطقه در حال دگرگونیست و باید بر فهم این تحول باید از سطح خبرهای روز فراتر رفت و به پرسش‌های بنیادی‌تری اندیشید. پرسش‌هایی از این دست که قدرت چگونه دگرگون میشه؟ امنیت در اصل تکنولوژی چه معنایی داره و ایران چطور می‌تونه در جهانی که قواعدش در حال بازنویسی و بازنگریست جایگاه خودش رو تعریف بکنه؟ اگر هدف علوم انسانی و بهویژه علوم سیاسی فهم باشه نه پیشگویی نه جانبداری وقت مهم‌ترین به اصطلاح کاری که باید بکنیم اینه که به جای تمرکز بر پیروزی‌ها و شکست‌های کوتاه مدت نگاه خودمون رو متوجه روندهای بلند مدتی کنیم که آینده ایران و خاورمیانه رو شکل خواهند داد و این پیش از هر چیز نیازمند اینه که ما بفهمیم که فهم چی چیست و بتونیم با همدیگه به معنای درست کلمه گفتگو بکنیم و بدونیم که تنهایی نمیشه فهمید نمیشه کنش معنادار و مؤثری انجام داد. ما برای ساختن آینده ایران یعنی آینده در آینده شکل نمی‌گیره. آینده رو الان می‌سازن. بنابراین و آینده رو حکومت‌ها فقط نمی‌سازن. تک‌تک شهروندان می‌سازن. حتی رویاهای شهروندان می‌سازن. وقتی که فروید در کتاب تفسیر خواب تعبیر خوابش بحث می‌کنه در ابتدای کتاب که آیا انسان برای خواب‌هایی که می‌بینه هم وظیفه اخلاقی داره یا نه؟ مسئولیت اخلاقی داره یا نه؟ یعنی اگر شما برای خواب‌هایی که می‌بینید مسئول باشید بنابراین حتی خواب‌های شما در ساختن آینده و که اون آینده قطعاً آینده اجتماعی‌ست. چون فرد بدون جامعه وجود نداره تأثیر خواهد گذاشت. بنابراین مسئله مهم اینه که بفهمیم مسئولیت چیست و ما چه مسئولیت‌هایی امروز بر عهده داریم و دروقای اخبار روزمره و دعواهای به اصطلاح غیر متمدنانه غرق نشیم و اسیر این سر و صدا و سرگردانی نشیم اجازه بدید که جلسه رو تموم بکنیم من فقط عرض کنم که من سه دوره جدید رو از درس گفتارها آغاز خواهم کرد. یکی نقد عقل محض هست که خواهیم خواند از کانت. یکی روحالقوانین مونتسکیو هست و دیگری سیاست و اخلاق ارسطو که دوستان می‌تونن ثبتنام کنن. اما جدای اونها از اون‌ها من تصمیم دارم یه چند جلسه‌ای راجع به آمادگی سیاسی صحبت بکنم و اینکه ما چرا به آمادگی سیاسی نیاز داریم و آمادگی سیاسی چی هست؟ این وظیفه ماست. همه چیزو نمی‌تونین با سر صدا به گردن آمریکا و اسرائیل و جمهوری اسلامی بندازین یا اپوزیسیون یا دیگران بلکه یکایک ما وظیفه داریم که بفهمیم آمادگی سیاسی چیست و چگونه میشه در این راه گام برداشت و با جدیت وظیفه‌ای رو که بر دوش داریم انجام بدیم. سپاسگزارم از همه شما از بابک عزیز وقت دوستان خوش.