خب من با یکدن
یک عبارتی از
توماس هافس در لویاتان
صحبتو به پایان میبرم و ادامه بحثو به یک
وقت دیگری
با میگذارم
خب در
مسئله همه فیلسوفان در غرب در وحله اول
فهم و معناست برخلاف ما که فهم و اینا یک
علممون لدنیه دیگه ما فرهنگ شت و تامات
داریم و فرهنگ به اصطلاح
شیوه پوشیده سخن گفتن و شما اگر رسالههای
فلسفی ما رو بخونید از ابن سنا
نوشته نشدن برای فهمیدن
به اصطلاحی بلکه برای یه خواصی نوشته شدن
که اون خواص از این کلمات یک معانی خیلی
خاصی که در حقی حقیقت دیگران درک نمیکنن
درک میکنن نوشتار
فلسفی برای ما نوشتار برای فهمیدن نیست
بلکه در حقیقت مثل قرآن یا متن مقدس
لویات بنابراین
هر موقع شما از ماهیت انسان صحبت میکنید
از زمان تا امروز وقتی شما از سیاست حرف
میزنین وقتی از جامعه حرف میزنید وقتی از
هر چیزی صحبت میکنیم اول میپرسیم که
انسان چگونه میفهمه و معنا چیه مینگ مینگ
یا معنای معنا یک پرسش به اصطلاح بنیادی و
پرسشیست که در قدم اول
ذهن شما رو باید بگذید و در نتیجه شما
باید ببینید که در دوران شما و در موقعیت
شما زبان به در چه حالی باید نبض زبانو
بگیر
تمام کتابهای سیاسی فلسفه سیاسی به مسئله
زبان میپردازن از جمله هاپ از جمله لاک
توی کتاب سداری درباره فاهم قشری ولی بخش
اول کتاب لویاتان درباره انسانه ماهیت
انسان که طبیعتاً بخش زیادیش راجع به
زبانه و میگه که
انسان فقط به خاطر
سخن گفتن نیست که از جانوران دیگه متمایز
میشه امتیاز سخن گفتن تنها امتیاز انسان
بر جانوران نیست بلکه یه امتیاز دیگه هم
انسان داره یعنی یه ویژگی منحصر به فردم
داره که یاوهگویی میکنه یاگویی یکی از
ویژگیهای خاص انسان شما هیچ جانوری یاگویی
نمیکنه ولی انسان
میل به یاگویی داره
میگه که امتیاز یاگویی
هیچ موجودی جز انسان دارای آن نیست و از
میان آدمیان حالا توجه داشته باشید میگه و
از میان آدمیان آن دست بیش از همه دچار
این آن هستند که مدعی دانستن فز و دلیل آن
آشکاران زیرا هیچ یک از آنها استدلال خود
را از تعاریف یا تشریح کلماتی که به کار
میبرن آغاز
بعد میگه که بعد فکر کنم ۱۰ تا علت برای
یاوگویی برمیشمره
هفتمین علتش اینه علت اولش فقدان روشه علت
هفتمش کاربرد کلماتیست که هیچ معنایی
ندارن و از اهل مدرسه یعنی از استادان
دانشگاه اتخاذ شدن و طوتیوار به کار میرن
نگاه کنید الان ما توی حتی زبان روزنامه
نگارا کافیه که یه کلمهای رو ما یه جا
پیدا کنیم که مثلاً فرض کن یا یک نویسنده
یا فیلسوفی یا هر
به سرعت به کارشون بگ
بعد میگه که چراغ ذهن آدمی کلمات روشن و
واضح هست. عقل در حکم سرعت راه رفتن است و
رشد علم به منزله راه است و مصلحت بشریت
مقصود. یعنی اگر شما تمام زندگی خودتون رو
وابسته به زندگی انسانهای دیگه بدونید
بنابراین نمیتونید شیوهای بیاندیشید که
اندیشیدن شما
پیوندهای اجتماعی رو سست کنه.
یه
پس از چراغ ذهن آدمی کلمات روشن و واضح
است و برعکس کلمات استعاری و بی معنا و
مبهم مانند نوری گمراه کننده یه نوریه که
به جای اینکه پیش راه شما رو پرتو بیفتنه
و روشن کنه برعکس تاریک میکنید ذهن مث
اینکه چراغ قوه بندازیم تو چشمی ن و
استدلال بر پایه آنها به منزله سرگردانی
در بین یاوگوییهای بیشمارست و مقصد آنها
نیز نزاع و فتنهگری و رسوا.
خب من اینجا دیگه متوقف میشم اگر دوست
دارم بفرمایید.
من یک ساعت و سه رو حرف دادم.
من عذر بخوام از دوستان که
باعث ملالتشم
ش
هستش
خی
خصوصیت
زیادی
در خدمت
گفت میانکها
از جاهای دیگههای دیگه حالا این چیزی که
به ذهن
پرس متفاوت باید ارائه کرد ولی در ادامه
گفتگوهای فکس ورا به کارگیری زبان چگونگی
به کار گرفتن خورد اونوقت بحث تحقیهم پیش
اومد و زمان
همدیگه رو کارگر و اینا
درست
شی جدیدی و تعیین و زبان زدانی اون وقت از
چه ترتیب
کارگیری و
استفاده درست او
جناسم
ما کمتر از سؤالی
کرا میری من نمونم یا خیر
ولی آیا این داره کمک میکنه به اینکه
قرنگی کمک کرده بهخصوص در ستان
و مدیت
بفرما
بله ببینید حالا از کادامر نام بردید
کادامر در حقیقت و روش از اصطلاح در واقع
مترجم این رو میگه میگه مترجم مسئولیت فهم
داره بریدا هم یه جا از مسئولیت زبانیه
لینگویس دیسرانیت حرف میزنه
ببخشید من عذر میخوام داشتم صحبت میدم
گفتم از گادامر نام بردید گادامر در حقیقت
و روش
درباره ترجمه میگه مترجم مسئولیت
فهم من داره
وریدا
هم در جایی از مسئولیت زبانی سخن میکنه
رسپانسبیلیتی
و اینکه
خب تو فرهنگ ما زبان یک
ابژه است یعنی زبان یک
شیعه در حقیقت چون زبان شیعه یا مقدسه
یا
در حقیقت
به اصطلاح خیطانیه به خاطر همینه که ما
کلمات رو دیدید که مثلاً بعضی از ما
ایرانیا میخوایم مثلاً از اسلام زده شدیم
و میخوایم خیلی ایرانی باشیم به جای سلام
میگیم درود یعنی فکر میکنیم که این درودو
بگیم بعضی ایران مثلاً ما الان از شر عربا
رها شدیم و به آخوندا دهنکجی کردیم یعنی
کلمات و خاصیت جادویی دارن برای ما خب این
ویژگی ذهنیت غیر منطقی و ذهنیت غیر تاریخی
و به کار بردن کلمات دیگه ما ما فلسفه رو
و علوم انسانی رو به شکل شعاری به کار
میبریم یا به شکل در حقیقت
یک
اینها حقایقی رو دارن م طرف میگه من مثلا
هایدگریم مثلا بگه من هایدگریم
این خیلی
چون خود مارکس خودش در مورد خودش گفته بود
که من مارکسیست نیستم و در حقیق حقیقت همه
متفکران سعی میکنن که مثل دیروزشون فکر
نکنن ولی این فکر میکنه که مثلاً چار تا
کلمه از این یاد بگیره یا د تا کتاب ترجمه
کنه منم یه آقای که معروف هست یه مطلب
نوشته بود نوشته بود که یه تو کتاب از هگل
ترجمه کرده نوشته بود ما هگلیان جوان
ایرانیم یعنی یا مثلاً فرض کنید به آقای
داوری میگن فیلسوف فرهنگ خب فیلسوف فرهنگ
به نیکه گفته میشه به کاسیر گفته میشه
اصلا معنای یعنی در حقیقت ما زبان رو برای
تملق برای چاپلوسی برای به دست آوردن به
اصطلاح
موقعیت برای نزدیک شدن به قدرت خود همین
تبلیغاتی که جمهوری اسلامی داره دیگه
مثلاً شما اگر یه نفر بگه نظام حاکمیت
معلوم میشه که
به هر حال از در حلقه خودیهاست اگر یه
کسی بگه این رژیم تیم چی مثلاً زحک زمانه
فلان معلوم میشه که یعنی در حقیقت ما زبان
رو به عنوان تیر و تفنگ و تیرکمون و چاقو
و اینا به کار میبریم یا به عنوان به
اصطلاح
یک اوراد و وردههایی که معجزه میکنن
احمد شاملوخ که خب به هر حال شاعر بزرگی
هست خب یه همچین آدمی بود که شاملو درکش
از زبان کاملاً درک غیر منطقی و غیر
تاریخیه. یعنی این آدم مثلاً حالا من
نمیدونم واقعاً ترجمهش ترجمهست ولی به هر
حال شعرای غربیا رو که میخونه اونجا
میبینه که مثلاً شاعرای خیلی مثلاً مدرن
و شاعرای معاصر خیلی از استارهها و از به
اصطلاح
ارجاعات به کتاب مقدس خیلی استفاده
میکنن. بعد درک نمیکنه که در حقیقت تو
اگر یک بیبین
خدا ناباور هستی که دشمن
به دشمنی بام دین و مذهبم افتخار میکنی
خب اونم دینه یعنی در نوشتههای خودش از
به اصطلاح هرگونه کلمهای که رنگ و بوی
اسلامی داشته باشه پرهیز میکنه ولی تا
دلتون میخواد
کاملاً تقلیدی از نمیدونم
استارهای به از کتاب مقدس و اینجور چیزا
وام میگیره. بعد همچین آدمی حتی
داره خودشو میخوره که چرا اسم من احمده.
یعنی شعر گفته که نامم احمد است. نامم
عربیست و نام خانوادگی هم نام قبیلهایست.
یعنی از اینکه نامش عربیه
از وقت خودش ناراضیه. ولی همین آدم وقتی
که عاشقانه میگه برای آیدا و آیدا صداش
میکنه احمد میگه چه نام مرو نام مراد چه
مؤمنانه آواز میکنه یعنی نمیفهمه که خب
این همون کلمه که عربیه مؤمنانو آغاز کردن
یعنی اون نوع کاربرد کلمهست که اون حس و
اون معنی و اون به اصطلاح
حال عاطفی رو در تو ایجاد میکنه کلمات
مطلقا به خودی خود هیچ معنی ندارن. کلمات
در دیکشنری یک جنازه مرده و فاقد
جان هستن. کلمات فقط و فقط در ارتباط هست
که معنا پیدا میکنن. یعنی شیوهای که ما
اونها رو به کار میبریم. یعنی اگر یه
کلمهای به کار برده نشه اون کلمه معنی
نمیده. بنابراین شما اگر نگاه کنید به
زبان فلسفی ما میبینید که از ترجمههای
ادیر سلطانی گرفته تا آقای موسی اکرمی تا
نمیدونم کی و کی ما یک زبانی میسازیم
برای فلسفه که هرگز تا حالا خود طرف اینا
رو به کار نبرده با خودش اونجوری حرف نزده
یعنی خود ادیب سلطانی کلمه ترافرازنده رو
به کار نبرد اول میسازدش بعد اینجا که
خواننده خودش میفهمه دیگه چون فکر میکنه
کلمه به خودی خود معنی میده
در حالی که فلسفه یعنی دیالوگ و دیالوگ
یعنی شما از یه زبانی صحبت کنید که طرف
مقابل بفهمه و این یعنی کهه شما نمیتونید
اصطلاحاتی رو به کار ببرید که برای طرف
مقابل کاملاً ناشناختن
یک کلماتی رو بسازید که این کلمات تا کنون
کسی این رو در نوشتار و گفتار به کار
نبرده و این فخر کردن به اینکه ما مثلاً
زبان فلسفی فارسی رو توسعه بدیم و گسترش
بدیم و اینا اینها نابود کرده زبان فلسفی
ما رو ما چون زبان فلسفیمون به درد ارتباط
نمیخوره علوم انسانی ما هم هیچ ربطی به
جامعهمون نداره دیگه من سه نفر گفتم اینو
قبلاً که ه نفر هستن در اصل جدید که
اینها پیچیده به اصطلاح سبکه پیچیده
نوشتاریشون معروفن یکی کانته یکی هگله یکی
هم هایگره نقد عقل محضو بعضیا گفتن که
دشوارترین دشوارفهمترین کتاب در تاریخ
بشر. خب حالا ما ایرانیا نباید فکر کنیم
که این ۳ نفر اگر قرار بود که مثل آقای
عبدالکریمی و مثل آقای فردید و مثل آقای
دکتر سورش حرف بزنن اونوقت میگه چرا
تأثیرگذار چطور میتونستن تأثیرگذار بشن؟
چطور کسایی مثل کانت چطور کسی مثل هگل
چطور مثل کسی هایدگر صدها نفر برای شرکت
در کلاسش میرفتن در زمانی خودش تأثیرگذار
بوده شاگردای او هر کدوم
تأثیری که از او پذیرفتن یک راه فلسفی
جدیدی آغاز کردن مگه میشه شما اون زبان
ناموم باشه ولی تأثیرگذارم باشه پس معلومه
اون زبان گرچه زبان پیچیدهایست ولی زبان
ارتباطیست یعنی الکی نیومده برای غیر و
غمیشش
به اصطلاح
زبان فاخر و فقیم و نمیدونم مسجع و مغفا
بسازه. اون زبان دشواره به خاطر اینکه یک
چیز دشواری رو منتقل بکنه اما کاملاً بر
اساس قاعدهست درس داده میشه تعلیم داده
میشه فهمیده میشه و معنا میشه تفسیر میشه
شما یک این آقای میرسپاسی
یه چیزی نوشته راجع به روشنفکای ایران
نوشته هایدگر در ایران تأثیر آخه هایدگر
رو چی تأثیر گذاشته هانوی که اصلاً در
انتقال اندیشههای هایدگر به ایران مطلقا
نقشی نداشت داشت گرچه خودش
مترجم یکی از کتابای هایدگر هست از اون
طرف آقای فرد اصلاً کسی اگر هایدگررو در
سطح ابتدایی بشناسه میدونه که فردید هیچ
کاری به هایدگر نداره در حقیقت مثل این
میمونه که جن داره قرآن میخونه و چه کسی
تأثیر گذاشته آقای عبدالکریمی یه مقاله
نوشته و گفته که هایدر هایدیره در ایران
میگه هایدر میخواد به خاطر اینکه
ضد مدرنیته ترین فیلسوف غربه یه فیلسوفیست
که در ایران خیلی ارزش داره و ما باید ازش
استفاده کنیم آخه یه همچین درکی از هایدگر
داشتن باید همچین استفادهای از هایدگر
کردن فقط از یه بقال کوچهگردی
نه از کسی که بفهمه فلسفه یعنی چی
بنابراین
علی لاری جان حالا کانت بدبخت
اول که افتاد دست ادیب خلطانی بعد افتاد
دست حداد عاده عادل که در حقیقت حداد
ظالمه و بعد علی لاریجانی و یه عدهای که
اون آقای در ثان دریدی که اصلاً واقعاً
چیزه کشتار جمعی کرده کتابای متون اصلی
فلسفه از دکارت و کانت و این و اون اون
کتابای اصلی رو ترجمه کرده تمام غلط تمام
بیمعنا یعنی خودش یه بار بخونه نمیفهمه
این چه معنایی میگه و براش مهم نیست یعنی
ماشین همین طوری ترجمه میکنه و افتخارم
میکنه که ایشون مثلاً ۴۰ ج از کتابهای
کلاسیک فلسفه رو ترجمه کرده یعنی ما با تو
زبان یاوگویی یک زبان خنشا نیست بلکه سمه
یعنی اینطور نیست که خب طرف
بیمعنا حرف زده پس ولش کنیم نه سمه یعنی
شما باید به عنوان سم هم اون رو بشناسید و
این سم وقتی که همین طوری به طور بیرویه
واسه دودکش کارخونهها
منتشر بشه در هوا او دیگه اجازه نمیده به
شما که زبان رو به درستی به کار ببرید
یعنی در حقیقت توتالیتاریسم
محصول زبان فاسق هست نه محصول این آدم و
اون آدم و اینا ایدئولوژی چیه ایدئولوژی
زبانه پروپاگاندا چیه پروپاگاندا زبانه
شما کتاب ۱۹۸۴
جورج اول رو بخونید میگه که یه جاش میگه
بذارید براتون بخونم میگه که اینا در به
اصطلاح این کشوری که توتالیتره یه زبان
کاست خودشونو درست کردن به نام نیوزپیک
یعنی در حقیقت نیوز که نیوزه اسپیکم که
اسپیک اینو ترکیب کرده یه زبان خاصیه که
یه کارکرد خاصی داره حالا کارکرد خاصیش
چیه کارکرد خاصش اینه که یک حجاب زخ خیمی
بین آدمها و واقعیتی که درش زندگی
میکنن. میگه که
زبان
اسم زبان جدید
میگه که چاپ یازدهم چاپ نهاییست. زبان را
به شکل نهاییش میرسانیم. شکل نهایی برای
زمانیست که دیگر هیچکس به زبان دیگر حرف
نمیزند.
بعد میگم به جرأت میتوانم بگویم که فکر
میکنی کار اصلی ما اختراع واژههای جدید
است ولی ابداً اینطور نیست. هر روز دهها
و صدها واژه را خراب میکنیم در حالی که
قطع در و در حال قطع کردن پیکره زبان
هستیم. تو بگو یک واژه هم که پیش از سال
۲۰۵۰ منسوخ شود در چاپ یازدهم نمیآمد.
خراب کردن واژهها کار قشنگیست. البته
رایعه بزرگ به افعال و صفات مربوط میشود.
اما صدها اسم هم هست که میتوان از شرش
خلاص شد. بعد میگه آخر برای واژهای که ضد
واژه دیگر است چه توجیهی وجود دارد؟
به خاطر همین یه جملاتی داره که با این
زبان میگه مثلاً یکیش اینه دیگه جنگ صلح
هست مثل ح نتانیاهو دیگه نتانیاهو میگه
جنگ صلح هست
نمیدونم اهاجم حمله دفاع است نمیدونم
فاشیسم دموکراسیست
میگه هر واژهای ضد خود را در بطن دارد به
عنوان مثال واژه خوب را در نظر بگیرید اگر
واژهای مانند خوب داشته باشیم چه نیازی
به واژه مثل بد هست ناخوب عیناً همان کار
رو میکنن
بهترم هست برای طلا به جایی که بگه بده
میگه ناخوبه مثلاً پوتین به جایی که بگه
حمله به اوکراین میگه عملیات ویژه در
اوکراین یا اسرائیل میگه عملیات ویژه در
غزه یا جمهوری اسلامی میگه جنگ تحمیلی
یا اگر صورت قویتر خوب را بخواهیم داشتن
رشتهای از واژه گنگ و بیمصرف مانند عالی
و معرفی و غیر اینها چه مفهومی دارن و
بعد میشه
بعضی از مقالات تو رو که گاهگاه مینویسی
کاندم بیالن اما ترجمهند
با تمام ابهام و بعدهای معنایی بیمصرف آن
زیبایی خراب کردن واژهها را درن
نمییابید میدانی که زبان جدید در دنیا
تنها زبانیست که واژگان آن سال کمتر
میفرماد یک در حقیقت ببینید اورول میگه
که توتالیتاریسم محصول از دست دادن تماس
با واقعیته. شما چهجوری تماستونو با
واقعیت از دست بدید؟ با وقتی که زبان به
جای اینکه مثل یک شیشه شفاف بیرون رو به
شما نشون بده در حقیقت میشه یک
به اصطلاح دیوار ضخیمی که شما رو پشت حجاب
واقعیت نگه میداره و اینی که موجب میشه
که شما آزادیتو از دست بدی امنیتتو از دست
بدی حقتو از دست بدی نتوانی در برابر
سرکوب و ستم و به اصطلاح خودکامگی حکومت
مقاومت بکنی بنابراین
سنس آف ریالیتی رو از دست دادن و و
توانایی تشخیص خوب و بد زشت زشت و زیبا رو
از هم از دست دادن از جنگ استقبال کردن
جنگ رو به اصطلاح فرشته آزادی تصور کردن
از اون طرف از به جای گفتگو کردن نسبت
پراکنی کردن به جای فکر کردن شعار دادن
رجس خوندن
میشه همین وضی که ما هستیم البته یعنی هنر
به اصطلاح توتالیتاریسم تخریب زبانه وقتی
زبان تخریب شد انسان تبدیل میشه به یک
زباله زائ
الان فقط هم جلسه پیشی که پیشین که داشتیم
مثلاً کلمه ایدئولوژی این شما حرفتون
ایدئولوژیه ۵۷یه نمیدونم چه میدونم کپه
نمیدونم فلانه یعنی کلمات کاملاً بیمعنا
فقط مثل یه پتک برای زدن تو سر یه نفر
دیگه به کار برده میشن یعنی ما خودمون رو
از فهمیدن کاملاً معاف کردیم و بنابراین
به تفاهمم اهمیتی نمیدیم فقط میخوایم
خودمون وضمون بهتر باشه یعنی در حقیقت ما
دنبال
آزادی به معنای اینکه همه شهروندان به طور
برابر از آزادی بهرهمند باشن بدون اینکه
آزادی همدیگه رو نقض کنن و این فقط تنها
از راه ارتباط میشه میشه به جای چنین هدفی
ما هدفمون هممون اینه که کی زودتر میرسه
به صندلی قدرت کی بیشتر میتونه از این
سفره به
به اصطلاح سهم بیشتری داشته باشه کی
میتونه توی جای بهتری بشینه کی میتونه
گلیم خودش رو از آب بیرون بکشه خب تا
زمانی که ما این شکلی فکر میکنیم در
حقیقت برای ما سلامت زبان هیچ اهمیتی
نداره و در نتیجه
باید بجنگیم تا یکمون آخرسر زنده بمونه