دوستان در کلاب هاوس و در یوتیوب امیدوارم
که حال دوستان خوب باشه در روزگاری که به
هیچ وجه خوب نیست و امیدوارم که به هر حال
هر جا هستید مراقب خودتون باشید و
مخصوصا دوستانی که در ایران هستن و
امیدوارم که از گزند
روزگار در امان بمانید. خب
بحث امروز درباره یعنی عنوانش اینه که
قدرت در ایران در دست کیست؟ خب
این تلقی در ایران بین هم موافقان جمهوری
اسلامی لطفاً در
یوتیوب بفرمایین که صدا و تصویر من هست یا
نه که بعد من شرمنده شما نشم به خاطر
مسائل فنی
بسیار عالی
در بین موافقان و مخالفان حکومت جمهوری
اسلامی
تقریباً این تصور غالب هست که
حکومت در دست یک نفر یا نهاد متمرکزه.
مثلاً فرض کنید در جمهوری اسلامی در
ادبیات جمهوری اسلامی خیلی میگن که رهبری
عمود خیمهست میشه. شنیدید دیگه این جمله
مکرر رو که در ادبیات جمهوری اسلامی
میگفتن و میگن و رأس نظام
حالا اصلاحطلبا بهشون به رهبری میگن
حاکمیت نمیدونم اینجور چیزا و در خارج از
کشور هم تصور اپوزیسیون هم الان دولتهای
آمریکا و
اسرائیل مخصوصاً تأکید میکنن که یا تصور
میکردن که اگر رهبر یا فرماندهان ارشد
سپاه رو ترور بکنن حکومت دگرگون خواهد شد.
بنابراین فکر میکردن که بنیان این حکومت
در رهبری و در فرماندهان نظامی
خلاصه میشه و اگر اونها از بین برن این
نظام خودبهخود فروغ خواهد باشد.
در شعرایی هم که داده میشه در این
اعتراضها مرگ بر دیکتاتور نمیدونم آخوند
اگر کفن نشفته نمیدونم فلان تصور میشه که
آخوندا اگر برند نمیدونم
جمهوری اسلامی هم از بین رفته یعنی هر
موقع که میپرسن که قدرت الانم که
میپرسیم قدرت در دست کیه خیلیا میگن که
در دست نمیدونم مجتباست یکی میگه در دست
آلیبافه در دست سپاهه در دست امنیتیاست
یه عدههم که خب
خیلی ذهن خلاقی دارن در تولید توطعه
تئوریهای توطعه
معتقدن که قدرتهای خارجی میگردونن مملکتو
ولی
خب این
پاسخها ما رو از فهم قدرت دور میکنه به
خاطر اینکه قدرت همیشه یک صاحب آش آشکاری
نداره که شما بتونید با انگشت به او اشاره
بکنید. گاهی قدرت در مقام رسمیست. گاهی در
شبکههای غیرسمی گاهی در پوله گاهی در
اطلاعاته. گاهی در اسلحهست گاهی در زبانه
گاهی در قانونه گاهی در ترسه و گاهی هم در
اینه که مردم اصلاً چه چیزی رو ممکن یا
ناممکن تصور میکنن.
بنابراین پرسش دقیقتر این یعنی پرسش دقیق
این نیست که چه کسی قدرت داره بلکه پرسش
دقیق اینه که چه کسی در کدام حوزه با چه
ابزاری بر چه کسانی تا چه حد و با چه
محدودیتهایی قدرت خودشو اعمال میکنه.
حالا من در این بحث سعی میکنم که یه
مقدار در اینباره توضیح بدم و امیدوارم که
این بحث موجب بشه که با
یعنی بیش از جوابی به این پرسش باعث بشه
که شیوه اندیشیدن ما در این زمینه تغییر
بکنه.
[گلویش را صاف میکند]
خب
در علوم سیاسی در جامعه شناسی سیاسی در
فلسفه سیاست
قدرت یک شیعی نیست که در دست یک فرد یا
نهاد باشه مثلاً فرض کنید زمان شاه
میگفتن که
قدرت در کاخ سعد آباده مثلاً
قدرت یک محلی نیست یک چیزی نیست که یه کسی
بتونه بتونه تصاحب کنه یه نهادی بتونه
تصاحب کنه قدرت بیشتر شبیه یک رابطه است
شبیه یک فراینده یا یک شبکه و یک میدان
اگه بگیم که قدرت دست فلان شخصه
تنها یکی از سطوح واقعیت رو دیدیم که
اتفاقاً خیلی سطح کم اهمیتتریست نسبت به
دیگر سطوح واقعیت مثلاً مثل این میمونه
که شما
برین در
برین یه ارکستر برین یک موسیقی رو بخواین
گوش بکنین و بعد فکر کنین که
تمام این ارکستر فقط در اون رهبر ارکستر
خلاصه بشه یعنی تصور کنید که آدم اصلی و
مهمترین آدم رهبر ارکز هست و این موسیقی
اساس بر این رهبر ارکست استوار هست خب این
به من که شما موسیقی رو نفهمیدید بهخاطر
اینکه صدایی که شما میشنوید صدای اون
موسیقی حاصل همکاری نوازندگان هست. حاصل
تمرین
به نوع سالن برمیگرده به نوع سازها
برمیگرده به عوامل بسیار زیادی
برمیگرده. در نتیجه سیاست هم محصول تعامل
بازیگران متعدد و محصول عوامل گوناگون
هست.
من در اینجا سعی میکنم پ۵ج
به اصطلاح نکته رو بگم که یعنی پنج تحولی
که ما نیاز داریم در شیوه فهم قدرتمون به
وجود بیاریم یکی اینکه
یه تحول اول اینه که ما باید از فرد به
ساختار بریم یعنی ابتدا ممکنه تصور بکنیم
یا تصور غالب این هست باشه که قدرت در دست
یک فرد متمرکزه
اما الان میدونیم که حتی همین همین تجربه
جنگ و کشته شدن آقای خامنهای و فرماندهان
نظامی نشون داد که اینطور نیست و
الان دیگه بهتر میتونیم بفهمیم که حتی
قدرتمندترین افراد هم بدون نهادها قوانین
شبکههای اداری منابع مالی مشروعیت
اجتماعی و همکاری سازمانی نمیتونن رن
حکومت کنن افراد خیلی مهمن قطعاً افراد
بسیار مهمن اما درون ساختار عمل میکنن
بنابراین تحول اولی که باید در شکل دیدن
یا فهم قدرت در ذهنمون به وجود بیاریم
تحول از فرد به ساختار تحول دوم از ساختار
به فراآیند یعنی خود ساختار هم فقط بخشی
از داستانه قدرت فقط در نهادها نیست قدرت
در اینه که چه موضوعی ای وارد دستور کار
میشه. چه کسی یا کسانی اطلاعات رو تولید
میکنن؟ چه روایت یا روایتهایی قال
البشه؟ چه گزینههایی اصلاً قابل تصور
هستن؟ به همین دلیل قدرت بی بیش از اونکه
یک وضعیت ثابت باشه بیشتر یک فراآیند
ناتمام و فراآیند بیپایان یه فراآیند
دائمیست.
خب تحول سومی که باید در نوع نگاهمون به
قدرت به وجود بیاریم از قانون به واقعیت
اجتماعیه. قانون اساسی بخشی از معماری
قدرت رو نشون میده اما زندگی سیاسی واقعی
فقط در متن قانون جریان نداره. قدرت واقعی
در تعامل بین قانون، سازمان، اقتصاد،
امنیت، رسانه، فرهنگ و جامعه شکل میگیرن.
بنابراین دانشجوی علوم سیاسی باید همیشه
بین قدرت حقوقی که در قانون یعنی متن
قانون اساسی ایجاد ایجاب میکنه و بیان
میکنه و قدرت عملی تمایز بگذاره.
تحول چهارمی که باید در ذهنیتمون به وجود
بیاریم راجع به قدرت از تمرکز به شبکه
است. قدرت در جهان امروز یعنی مخصوصاً در
قرن بیست و یکم بعد از بهویژه در بعد از
ظهور تکنولوژی دیجیتال قدرت بیش از اون که
هرمی باشه شبکهایست مثل خود اینترنت.
شبکهها میتونن رسمی باشن یا غیررسمی
باشن. قدرت بین نهادها، گروهها، منافع و
منابع مختلف توزیع میشه. اما این توضیع به
معنای برابری نیست. برخی از بازیگران در
برخی از حوزهها اثرگذاری بیشتری دارن،
بعضیا کمتر و این وزن در طول زمان هم
میتونه دگرگون بشه.
تحول پنجم که باید در نوع نگرشمون به
مسئله قدرت در ایران به وجود بیاریم اینه
که به جای پاسخ قطعی به پرسشهای بهتر فکر
کنیم.
مهمترین دستاورد علوم انسانی داشتن
پاسخهای آماده نیست بلکه هنر
پرسشهای دقیق هست و ما در دانشگاه هم که
میریم علوم انسانی میخونیم نمیریم که یه
سری جواب یاد بگیریم بلکه میریم اونجا هنر
پرسیدن رو یاد بگیریم
خب بنابراین به جای اینکه بپرسیم
به جای این سؤال این پرسش که قدرت
دست کیه؟ پرسشهای دقیقتر باید بپرسیم.
یعنی باید بپرسیم چه کسی در این حوزه
اثرگذارتره؟
منابع قدرت اون چیه؟ این منابع چطور به
دست اومدن؟ چه محدودیتهایی داره رابطه او
با دیگر بازیگران چطور چگونه است و این
وضعیت چطور ممکنه تغییر بکنه؟ بنابراین
قدرت یه مفهوم چند بعدیه. یعنی حداقل من
به ۶ بعدش اشاره کردم یک
بعدش بعد حقوقیه قدرت حقوقی که مبتنی بر
قانونه و اختیارات رسمی یک قدرت امنیتیه
یعنی که مبتنی بر اطلاعات کنترل و مدیریت
تهدیدهاست یکی قدرت اقتصادیه که مبتنی بر
منابع مالی و ظرفیت اداره اقتصاده یکی
قدرت نمادینه قدرت سمبولیکه که مبتنی بر
مشروعیت اعتبار و توانایی تعریف و
بازتعریف مفاهیمه یکی قدرت
اطلاعاتیه که مبتنی بر دسترسی به دادهها
و تحلیله
و یکی قدرت اجتماعیست که مبتنی بر اعتماد
بسیج و مشارکت جامعهست هیچکدوم این از
این ابعاد به تنهایی کافی نیستن یعنی قدرت
پایدار معمولاً حاصل ترکیب این منابع هست.
خب
چرا فهم قدرت اهمیت داره؟
فهم قدرت فقط یک بحث دانشگاهی نیست. هر
شهروندی که میخواد درباره آینده کشور
خودش قضاوت بکنه باید بتونه قدرت رو تحلیل
کنه. کسی که قدرت رو فقط در اشخاص ببینه
نمیدونم قالیباف نمیدونم جلیلی پزشکی
مجتبی اونوقت هر تغییر فردی رو تغییر
تاریخی و تغییر سیاسی تصور میکنه کسی که
قدرت رو فقط در قانون اساسی ببینه و فکر
کنه که با شما این قانون اساسیو بردارین
یه قانون اساسی جدید بیارین وضعیت عوض
میشه خب این از نقش شبکهها از اهمیت
فرهنگ سیاسی
غفلت کرده کسی که قدرت رو فقط به توطعه
تقلیل بده خب طبیعتاً پیچیدگیهای سیاست
رو نادیده گرفته
بنابراین ما شهروندان نیازمند این هستن که
از دو افراطگرایی
پرهیز کنن از یک طرف باید از
تبلیغات سیاسی که همه چیز رو ساده میکنه
باید به شدت بهش حساس باشیم.
فرقی نمیکنه این تبلیغات سیاسی مال جمهوری
اسلامیه یا مال مخالفان جمهوری اسلامیه و
از طرف دیگه هم باید از بدبینی مطلق پرهیز
بکنیم که فکر کنیم همه چیز توتعه است و
همه چیز داره پشت پردهها میگذره و
نمیدونم فلان و این حرفا. بنابراین باید
قدرت رو با دقت با شواهد با مفاهیم و با
مقایسه
تحلیل بکنیم بنابراین
بحث نباید دفاع یا مخالفت با یک نظام
سیاسی باشه بلکه باید سعی کنیم که
سازوکارهای
قدرت در ایران رو بفهمیم بنابراین
اگر بخوایم قدرت در ایرانو بفهمیم
ببخشید اگر بخوایم هر رخداد سیاسی رو در
ایران بفهمیم
باید
به پرسشهای جدی فکر بکنیم
مثلاً وقتی یک اتفاقی رو میشنویم یا
میخونیم یا میبین در رسانهها میبینیم
یه اتفاقی افتاده در ایران مثلاً فرض کنید
جنگ دوباره از سر گرفته شده
میشیم باید سؤای جدی مطرح کرد مثلاً سؤالی
که سؤایی که میشه مطرح کرد اینه که مسئله
اصلی چیه؟ چه نهادهایی درگیر
این مسئله هستن؟ منابع اصلی قدرت هر کدوم
از این بازیگرا چیه؟ مثل مثلاً پزشکیان
مثل نمیدونم همون آدمای که میشناسین چه
کسایی از وضع موجود سود میبرن چه کسایی
هزینه میدن چه روایتهایی درباره مسئله
وجود داره چه موضوعاتی از دستور کار کنار
گذاشته شدن چه محدودیتهای داخلی و خارجی
وجود داره آیا این رخداد تغییری در ساختار
قدرت ایجاد میکنه یا فقط ظاهر اون رو عوض
میکنه
این رخداد چه اثری بر رابطه دولت و جامعه
میتونه بگذاره؟ بنابراین اگر این پرسشها
رو مطرح بکنیم و بهش فکر بکنیم از سطح
تفسیرهای روزمره و سطحی فراتر میریم و به
تحلیل
علمیتر در حقیقت نزدیک میشیم.
خب
یه لحظه به من اجازه بدید
من سوادم بسته شد
بله
خب
[گلویش را صاف میکند]
چرا چرا فهم قدرت سخته؟
سه خطای رایج در فهم قدرت وجود داره.
یک خطا خطای شخصی کردن قدرته که بهش اشاره
کردم. بنابراین باید توجه داشته باشید که
هیچ فردی در هیچ کجا نه فقط در ایران به
تنهایی قدرت نداره بلکه فرد قدرتمند مثلاً
فرض کنید خامنهای یا هر کس که اسمشو
بیاریم فرد قدرتمند نقطه اتصال منابع قدرت
هست خطای دوم حقوقی دیدن قدرته که فکر
کنید چون مثلاً طرف رهبره پس این آدم قدرت
در دست اوست فکر کنید طرف چون رئیس جمهور
فکر کنید یعنی شما گول
عناوین رسمی و سلسله مراتب اداری رو
بخورید یعنی فکر میکنید که
چون که طرف رئیس جمهور رئیس قوه قضایی هست
یا رهبره این بیشترین قدرتو داره خب این
عناوین مهمن این سلسله مراتب اداری مهمن
اما کافی نیستن چون در بسیاری از نظامهای
سیاسی مخصوصاً در نظامهای توتالیتر
اقتدارگرا یا حتی نیمه اقتدارگرا فاصله
بسیار عظیمی وجود داره بین قدرت رسمی و
قدرت واقعی مثلاً ممکنه یه نهادی روی کاغذ
اختیارات خیلی زیادی داشته باشه اما در
عمل اختیاراتش محدود بشه مثلاً در ایران
مثل مجلس خبرگان مثلاً یا نهادی اختیار
اختیارات رسمیش محدوده ولی از راه بودجه و
امنیت و شبکه و اطلاعات و یا از راه
نزدیکی به مرکز قدرت نفوذ زش بسیار بیشتر
از اون جایگاه حقوقیش باشه. بنابراین قدرت
رسمی همونی که در قانون نوشته شده اما
قدرت واقعی اون چیزیست که در تصمیمها اثر
میگذاره
و خطای سومم که اشاره کردم بهش توطعه دیدن
قدرته. یعنی همش هی دنبال این ماشین که
پشت ببینیم پشت پرده چه میگذره. این
خبرهایی که نم نیویورک تایمز میده و
نمیدونم ایران اینترنشنال میده و یا که
کسانی به ما گفتن منابعی به ما گفتن مطلقا
یعنی اگر قرآنم باشه بگه من منابعی دارم
شما باید با باید نباید باور بکنید یعنی
اینکه حالا نیویورک تایمز بگه واشینگتن
پست بگه نمیدونم فلان بگه همونقدر اعتبار
داره که ایران اینترنشنال یا کتاب ملا
نصرالدین منابعی به ما گفتن و نمیدونم
اینا اینا همین چرت پرته من چند بارم
توضیح دادم و من یک بارم گزارش رویترزو که
مال خانم پریسا حافظی بود من کلمه به کلمه
خوندم و توضیح دادم چرا چرت و پرت اینجور
گزارش دادن خیلی میخوام بگم این یه روش
رایجه و فکر فکر نکنید که یه عدهای هستن
و پشت پردن و دارن اوضاع رو اداره میکنن و
همش بریم ببینیم که آره کی چی به اصطلاح
از اون پشت بهمون خبر میده
یه این به اصطلاح تئوری توطعه خب البته از
یک نیاز روانی حکایت میکنه. ما دوست
داریم آشوب سیاست رو به یک اراده پنهان و
منسجمی نسبت بدیم. اما واقعیت قدرت اغلب
پیچیدهتر، متناقضتر،
پراکندهتر و پرابهامتر از اون چیزیست که
در ظاهر به نظر میاد. در بسیاری از موارد
حکومتها
یه طرح از پیش تعیین شدهای ندارن برای
عمل کردن. مخصوصاً نگاه کنید ترامپ رو یا
ح فرق نمیکنه ترامپ نتانیاهو یا جمهوری
اسلامی بلکه رقابتهای درونی خطاها ترسها
واکنشهای فوری منافع متعارض و سازارهای
فرسوده هستن که
از طریقش حکومتها
تصمیم میگیرن.
بنابراین همه چیز رو به توطعه تقلیل ندیم
اما همه چیزم شفاف نیست. یعنی فکر نکنید
که میتونیم همه چیو بفهمیم. فهم قدرت به
این معنا نیست که ما میتونیم قدرتو
کاملاً بفهمیم. فهم قدرت یعنی شما از ساده
لوحی و توتعه اندیشی همزمان عبور بکنید.
خب حالا هی کلمه قدرتو به کار بردیم دیگه.
هی گفتیم قدرت قدرت. بذارید ببینیم که
قدرت چی هست و چند تا تعریف کوتاه از قدرت
میدم و
توجه داشته باشید که هر کدوم از این
تعریفها
هیچ کدومشون جامع و مانع نیستن بلکه هر
تعریفی یه بخشی از واقعیت رو روشن میکنه.
ماکس وبر
میگه قدرت یعنی توان و ت تحمیل اراده حتی
در برابر مقاومت یعنی من بتونم اراده خودم
رو تحمیل بکنم حتی اگر مقاومت در برابرش
وجود داشته باشه مثلاً در مورد ایران
ببینیم که کدوم یکی از نهادها هستن که
میتونن حرف خودشونو پیش ببرن ولو اینکه
کسانی
مخالفش باشن در برابرش باشن و مقاومت بکنن
مثلاً نهادهای امنیتی نهادهای قضایی
نهادهای نظامی و انتظامی یا نهادهای
بوروکراتیک
نقطه ضعف این تعریف ماکس ببر اینه که قدرت
رو بیشتر از زاویه
فرمان و اطاعت میبینه خب این یک اشکال
مهم هست
یه تعریف دیگه از هانا آرنت هست که قدرت
آرنت بین قدرت و خشونت
فرق میگذاره. به نظر آرنت قدرت از توان
عمل جمعی میاد. وقتی گروهی از مردم با هم
عمل میکنن قدرت به وجود میاد. خشونت
میتونه قدرتو نابود بکنه اما نمیتونه
جایگزین اون باشه.
این تعریف به ما کمک میکنه بفهمیم که چرا
حکومت فقط با سرکوب زنده نمیمونه. حکومت
برای اینکه دوام پیدا بکنه نیازمند
همکاریست نیازمند سکوته نیازمند عادته
نیازمند ترسه نیازمند منفعته نیازمند
باوره نیازمند مشارکت حداقلی بخشهایی از
جامعهست بنابراین حکومتی که فقط به خشونت
متکی بشه شاید بتونه حتی بمونه اما قدرتش
فرسوده میشه و در نهایت هم عمرش بسیار
کوتاه هست.
میشل فوکو قدرت رو در دولت فقط نمیبینه.
قدرت در بدن هست از نظر فوکو در مدرسه است
در بیمارستانه در زندانه در رسانه است در
خانواده است در دانشگاهه در زبانه و در
تولید دانش هست
در نتیجه اگه بخوایم نگاه از نگاه فوکو
نگاه بکنیم
قدرت در ایران رو نباید فقط به رهبر و
دولت و سپاه و مجلس و اینا
به اصطلاح خلاصه بکنیم و برای فهم قدرت به
اینا نگاه بکنیم بلکه باید ببینیم که قدرت
چطور در کتابای درسی در رادیو تلویزیون در
خطبههای نماز جمعه در دانشگاه در حجاب در
گزینش در پروندهسازی در سانسور در ترس
اجتماعی و حتی در زبان روزمره عمل میکنه
بنابراین قدرت از نظر فوکو فقط فرمان
نمیده بلکه تربیت میکنه نامگذاری میکنه
طبقهبندی میکنه کنه میترسونه عادت
میسازه و مرز ممکن و ناممکن رو تعیین
میکنه.
یک تعریف مهم دیگه از جامعه شناس دیگر
فرانسویست به نام پیر بوردیو که پیردیو
خیلی از جامعهشناسان بسیار مهمه و و
فیلسوف بسیار مهمی هست
و بردیا یک اصطلاح مهم داره به نام قدرت
نمادین یا سیمیک پور
پ سیمبولیک
یعنی قدرتی که قدرت
مادی قدرت نمادی درباره قدرت مادیه قدرت
مادی یعنی اون چیزی که شما میتونید لمسش
کنید اما قدرت نمادین اون چیزی که لمس
نمیشه مثل چی؟ قدرتی که از طریق زبان از
طریق اعتبار پرستیژ موقعیت اجتماعی از
طریق عنوان آیتالله دکتر مهندس تحلیلگر
پژوهشگر نمونم استاد فلان آموزش مشروعیت و
اینها عمل میکنه
مثلاً
عنوانهایی که حالا چه مخالفان جمهوری
اسلامی چه موافقان جمهوری اسلامی مثلاً
میگن انقلابی
ضد انقلاب فتنه نفوذی خائن خودی غیر خودی
ارزشی
غربزده نمیدونم این حرفا اینا اینها فقط
واژه نیستن بلکه ابزار تقسیم میدان سیاسی
هستن بنابراین از نظر بوردیو کسی که
نامها رو کنترل میکنه واژهها رو کنترل
میکنه بخشی از واقعیت رو داره کنترل میکنه
خب خب
بنابراین
چهار تمایز
مفهومی رو باید در نظر داشته باشید یکی
تمایز بین قدرت رسمی یعنی اونچه که در
قانون اومده با قدرت واقعی یعنی اونچه که
در تصمیمها اثر میگذاره تمایز بین قدرت
متمرکز یعنی اون چیزی که در ظاهر در رأس
هرم قرار داره و قدرت شبکهای یعنی
رابطه بین نهادها افراد منافع و منابع
تمایات بین قدرت سخت یعنی مثل اجبار سرکوب
ضدان بودجه اسلحه و قدرت نرم یعنی مشروعیت
روایت ایدئولوژی رسانه و آموزش تمایز بین
قدرت تصمیم
و قدرت دستور کار قدرت فقط این نیست که چه
تصمیمی گرفته میشه قدرت اینم هست که چه
موضوعی اساساً اجازه طرح شدن پیدا نمیکنه
میدونین یعنی چه موضوعی رو اصلاً راجعش
بحث نمیکنیم میذاریم کنار
مثلاً ممکنه درباره قیمت بنزین بحث بشه
اما درباره ساختار مالکیت منابع یا نقش
نهادهای خاص در اقتصاد بحث عمومی اساساً
شکل نگیره که اینطور هست. بنابراین برای
فهم قدرت در ایران باید از سدهسازی عبور
بکنیم. این تصور که قدرت فقط در دست یه
شخصه. این تصور که قدرت همون چیزیست که
قانون میگه این تصور که هر رخداد سیاسی
حاصل یک توطعه منسجم و پنهان قدرت در
ایران مثل هر نظام پیچیده دیگه دیگه دیگری
چهره رسمی داره اما در کنارش یک شبکه
غیررسمی هم هست هم ابزار خشونت داره هم
ابزار معنا هم در نهادهای آشکار عمل
میکنه هم از طریق زبان و طرز و عادت و
منفعت و تخیل سیاسی مردم و شهروندان.
بنابراین پرسش قدرت دست در دست کیه؟ باید
تبدیل بشه به یه پرسش دقیقتری که قدرت در
هر حوزه چطور تولید توضیع اعمال و
بازتولید بشه. خب حالا بیایم ببینیم قدرت
در ایران چطوری سازمان گرفته. یعنی
آیا میتونیم نقشه قدرت در جمهوری اسلامی
رو ترسیم بکنیم یا نه؟
قدرت در جمهوری اسلامی رو میشه مثل یک
سیستم پیچیده یعنی کامپلکس سیستم فهمید
یعنی یک رژیمی که یک نظامی که از چندین
مرکز از چندین مرکز از چندین شبکه و از
چندین منبع قدرت تشکیل شده
بنابراین
در این بحث من تلاش میکنم که معماری قدرت
در ایران رو بفهمم
اگر دولت رو ساختمان حکومت بدونیم
یعنی دارم یک استعارهای رو به کار میبرم
که برای اینکه بهتر فهمیده بشه منظور من
فرض کنید که دولت یک ساختمانه حکومت هست
قدرت
فقط در اتاق رئیس ساختمان نیست قدرت در
سیستم برقم هست در آسانسورم هست در
دوربینها هم هست در اتاق سرورم هست در
انبارم هست در نقشه ساختمونم هست در س دست
سرایار که کلید داره در دست اونم هست
بنابراین من سعی میکنم که قدرت رو به شکل
یک معماری ببینم
در علوم سیاسی سه شیوه برای فهم قدرت وجود
داره یکی
مدل اول قدرت هرمیس ها های هارا های
هاراری
قدرت هایرارکی یعنی قدرت هرمی
قدرت از بالا به پایین هایرایکی داره در
حقیقت یعنی مثل هرم یک نقطه بالاست و از
اون بالا یعنی رهبره بعد میاد به سمت
نهادهای اصلی بعد میاد مثلاً وزارتخونهها
بعد استاندارا فرماندارا بعد میرسه به
جامعه خب این مدل بخشی از واقعیت جمهوری
اسلامی رو توضیح میده اما کافی نیست الگوی
دوم قدرت قدرت مدل نتورک پور هست یعنی
قدرت شبکهای در این مدل افراد نهادها
بنیادها سپاه رسانهها شرکتهای اقتصادی
روحانیت بازار خانوادههای بان نفوذ همگی
در تولید قدرت نقش دارن اونوقت هیچ
نقطهای در بنابراین به تنهایی قدرت نیست
قدرت از ارتباط میان این گرهها تولید
میشه
مدل سوم که مدل که
در حقیقت ابداع
پیوردیو هست
قدرت به مسابع فیلده به مسابع میدان هست
یعنی هر حوزهای مثل اقتصاد
حوزه فرهنگ حوزه رسانه حوزه دین حوزه
سیاست خودش یک فیلد یا یک میدان مستقل
داره و هر میدانی قواعد خودشو داره اما
میدانها بر همدی همدیگه اثر میگذرن.
مثلاً در جمهوری سیاسی در جمهوری اسلامی
قدرت سیاسی، قدرت امنیتی، قدرت دینی و
قدرت اقتصادی اینا در هم تنیدن. اینا
درسته که حوزههای مستقلین ولی بر همدیگه
تأثیر میذارن و در همدیگه تنین.
[صدای خرناس]
خب
تصور کنید که قدرت رو تصور کنید که شبیه
یک دایره باشه. خب در مرکز قدرت هست و بعد
شاخههایی رو بکشیم که در حقیقت از این
قدرت به این قدرت منجر میشن یعنی در حقیقت
قدرت ۶ تا شاخه
اصلی داره یکی قدرت حقوقی
که لیگال اتاریتی هست این مثلاً فرض کنید
الان خامنه این که کشته شده مجلس خبرگانه
که از نظر قانونی میتونه جایگزین اونو
تعیین بکنه کنه ها این قدرتیست که در
قانون اساسی تعریف شده یا مثلاً رهبره که
باید اجازه بده که تفاهمنامه امضا بشه یا
رهبری که باید اجازه بده که مذاکرات انجام
بشه و این حرفا رهبری که اجازه فرمان
جنگ و صلح داره
در نتیجه قانون اساسی اینو بهش میگن لیگال
آوریتی
قانون اساسی تنها نقشه اولیه قدرته اما
همه واقعیت نیست
قدرت امنیتی
که سکیوریتی پاور هست در همه حکومتها
خیلی مهمه یعنی امنیت و نهادهایی که مسئول
امنیت هستن یکی از اصلیترین منابع قدرت
هستن همه جا از آمریکا گرفته تا جاهای
دیگه در آمریکا ما فکر کنم ۱۷ تا نهاد
امنیتی داریم اگر اشتباه نکنم
یکی از اصلیترین منابع قدرت همین نهادای
امنیتی هستن
اما در جمهوری اسلامی امنیت فقط ابزار
دولت نیست بلکه بخشی از ساخت قدرته یعنی
قدرت امنیتی شامل گرداوری اطلاعات کنترل
تهدیدها مدیریت بحران و حفاظت از نظام
میشه و گاهی اثرگذاری بر سیاست داخلی و
خارجی
قدرت امنیتی ویژگیش اینه که همیشه قابل
مشاهده نیست همیشه نمیتونید ببینیدش اما
در بسیاری از تصمیمها حضور داره. یعنی
حالا در جمهوری اسلامی که خیلی جالبه که
الانو نمیدونم ولی زمانی که آقای
خامنهای زنده بود حتی اتاق خواب مسئولین
عالی رتبه جمهوری اسلامی هم شنود داشت و
آقای خامنهای هم عادت داشت هفته یه بار
به یک گزیدهای از شنودها ۲۰ دقیقه گوش
میکرد.
قدرت نظامی میلیتری پور خب میدونید که
قدرت نظامی خیلی مهمه اما قدرت نظامی در
عصر مدرن فقط برای جنگ نیست بلکه
شما ارتش درست نمیکنید که بجنگید بلکه
قدرت نظامی منبع هم منبع بازدارندگیه یعنی
شما ارتش دارید برای اینکه بتون حمله نشه
جنگ نشه و همین طور منبع مشروعیته و گاهی
هم بازیگر اقتصادی هم هست یعنی در آم فکر
نکنید که در ایران سپاه در اقتصاد فقط عمل
میکنه در اینجا هم همین طوره در اینجا هم
شرکتهای بزرگ کانترکتاری بسیار بزرگ
خیلیاشون در دست وزارت دفاع هستن یا کسانی
که قبلاً در وزارت دفاع بودن ارتشهای سابق
ارتشهای بازنشسته یعنی در حقیقت
در جمهوری اسلامی نهادهای
نظامی مخصوصاً سپاه
علاوه بر مأموریت دفاعی در خیلی از
حوزههای اقتصادی و عمرانی و منطقهای
نقشه برجسته دارن. بنابراین قدرت نظامی
فقط تانک و موشک نیست بلکه سازمان هست
بودجهست نیروی انسانیه فناوریه و شبکه
مدیریتیه ما وقتی از سپاه حرف میزنیم
خیلیا فکر میکنن که هر کی لباس رسمی
سپاهو داره اون سپاه در حالی که شما
ببینید در همون تهرانی که دوستان من شاید
الان بسیاری از دوستانی که اینجا هستن در
تهران باشن میدونن که در بسیاری از
بیمارستانها مجهزترین بیمارستان از
بیمارستان بقیة گرفته تا بسیاری از
بیمارستانها مال سپاهه و خب دکتر و مهندس
و پرستار و ایناهم اینا سپاهی نیستن ولی
برای سپاه کار میکنن. برای من خیلی خیلی
وقتی از قدرت نظامی حرف میزنیم داریم از
یک شبکه عظیمی حرف میزنیم
که درش آخوند و دکتر و مهندس و کارگر و
اینا همه وجود دارن کار میکنن
قدرت دیگه یک لحظه اجازه بدید من
حالا امیدوارم تموم نشه بشه خب قدرت دیگه
قدرت اقتصادیست.
هر کس منابع اقتصادی رو کنترل بکنه لزوماً
حکومت رو کنترل نمیکنه. اما بدون منابع
اقتصادی هیچ حکومتی هم پایدار نمیمونه.
قدرت اقتصادی شامل بودجه، بانک، نفت، گاز،
مالیات، صندوقهای بازنشستگی، شرکتهای
بزرگ، بنگاههای عمومی، شبکههای تجاریست.
بنابراین
سؤال اینه که اگر فردا همه منابع مالی
حکومت قطع بشه آیا ساختار قدرت همون باقی
خواهد ماند یا نه؟ البته که نه
و قدرت ایدئولوژیک آیدولوجیکال پور
که بسیار مهمه قدرت ایدئولوژیک آنتونیا
گرامشی یکی از متفکران سیاسی در قرن بیستم
میگه که قدرت فقط با زور حکومت نمیکنه
بلکه با تولید معنا حکومت میکنه. اینجا
مفهوم هژمنون خیلی اهمیت پیدا میکنه
یعنی حکومت
هژمونی پی هجمونی یعنی دست بالاتر رو پیدا
میکنه در چی؟ در تولید معنا یعنی دست
بالا ه داشتن هژمونی یا دست بالا داشتن
فقط به این نیست که شما اسلحه داشته باشید
یا نیروی مادی زیادی داشته باشید اگر در
تعریف مفاهیم هم شما دسته بالا رو داشته
باشید شما قدرت در حقیقت از قدرت بسیار
زیادی برخوردار هستید قدرت ایدئولوژیک
یعنی دست بالا رو داشتن در تعریف مفاهیم
مثلاً در تعریف وطن در تعریف ایران در
تعریف اسلام در تعریف دین در تعریف انقلاب
در تعریف تریف دشمن در تعریف شهید در
تعریف امنیت و حتی در تعریف حقیقت هر کس
که دست بالاتر داشته باشه طبیعتاً از نظر
ایدئولوژیک قدرت بیشتری داره قدرت
ایدئولوژیک یعنی قدرت تعریف واقعیت
قدرت نمادین سیمبولیک پرور که اشاره کردم
بهش قدرت نمادین یعنی توانایی اینکه
دیگران نظام ارزشهای شما رو طبیعی بدونن
یعنی میدونین چی میگم مثلاً کاری که
چیز میکردن خیلی از فعالای زن یا خیلی از
فعالای حقوق بشری میکردن میرفتن از مراجع
تقلید فتوا بگیرن ها یعنی شما به رسمیت
میشناسید کهه این نظام به اصطلاح ارزش
ارزشهای اجتماعی رو شما به رسمیت
میشناسید اینکه چه کسی قهرمانه چه کسی
خائنه چه کسی انقلابیست چه کسی ضد انقلابه
چه کسی مرجع تقلیده چه کسی مرجع نمیدونم
مرجع مثلا دانشگاهیه اینا
در حقیقت اینا ابزار قدرتن اینا صرفاً
کلمه نیستن اما هیچ کدوم از این منابع به
تنهایی کافی نیست یعنی فرض کنید یه حکومتی
قدرت نظامی داشته باشه اما مشروعیت نداشته
باشه خب این خیلی
با بحران جدی مواجهست یا مثلاً حکومت تی
مشروعیت داشته باشه اما منابع اقتصادی
لازم رو نداشته باشه خب این نمیتونه به
راحتی دوام بیاره بنابراین قدرت حاصل
ترکیب منابع مختلف هست
یک مفهوم مهمی که باید بهش توجه کرد مفهوم
ائتلاف قدرت هست پور کوالیشن یعنی قدرت
معمولاً در اختیار یک بازیگر نیست بلکه
ائتلافی از بازیگران اونو حفظ میکنن
مثلاً در جمهوری اسلامی
شما یک ائتلاف سیاسی، امنیتی، اقتصادی،
ایدئولوژیک و بوروکراتیک رو میبینید که
ترکیب این ائتلاف در دورههای مختلفم
تغییر پیدا میکنه. مثلاً شما در دهه ۶۰
ببینید
که در دهه ۶۰ مثلاً وزن بازار و روحانیت
خیلی سنگینه ولی الان شما ببینید هم
روحانیت و هم بازار هر دو اون وزن سابق رو
به شدت از دست دادن. بنابراین
در از دهه ۶۰ تا الان وزن نسبی بازیگران و
نهادها دستخوش تغییرات جدی شده اما اصل
وجود یک ائتلاف چند لایه برای حفظ قدرت و
اعمال قدرت همچنان پابجاست یعنی
ما باید توجه داشته باشیم که ففرآیند قدرت
رو به هیچ وجه تک عاملی یا قطعی نبینیم
خب برگردیم به سؤال اول قدرت در ایران در
دست کی
جواب نه در دست یک فرده نه در دست یک نهاد
بلکه قدرت در ایران نتیجه تعامل چندین
منبع چندین نهاد و چندین شبکه و چندین نوع
مشروعیت هست
بنابراین قدرت در جمهوری اسلامی چند
بعدیست نه تک بعدی
یک د اینکه بین قدرت رسمی و قدرت حقیقی و
عملی همپوشانی کامل وجود نداره. ۳
نهادهای مختلف از منابع متفاوتی تغذیه
میشن مثل قانون، امنیت، اقتصاد،
ایدئولوژی، سرمایه نمادی. ۴ار ساخت قدرت
رو باید به مسابع یک شبکه و ائتلاف از
ائتلافی از بازیگران مطالعه کرد. نه صرفاً
یک سلسله مراتب اداری. بنابراین برای پاسخ
به پرسش قدرت در ایران به دست کیست؟ باید
به جای جستجوی یک صاحب قدرت به روابط بین
نهادها، منابع و ففرآیندهای
تصمیمگیری
اندیشید. در حقیقت. خب
حالا این پرسش مطرح میشه که در عمل
تصمیمهای بزرگ در ایران چگونه شکل
میگیرن و چه سازوکارهایی در تعیین دستور
کار و اجرای اون نقش دارن؟ یعنی به عبارت
دیگه قدرت در ایران چگونه توزیعی میشه؟
اینجاست که ما بحثمون از ساختار قدرت عبور
میکنه و به فراآیند قدرت توجه میکنه.
یعنی من تا حالا توضیح دادم که قدرت در
جمهوری اسلامی فقط در دست یک نهاد یا یه
شخص متمرکز نیست و از منابع و نهادهای
گوناگونی تشکیل شده. الان یک گام میایم
جلوتر و ببینیم قدرت کجاست. به اصطلاح
توپولی آف پور ببینیم قدرت در کجا قرار
داره
من معذرت میخوام به جای اینکه ب در حقیقت
یه قام میایم جلوتر و میپرسیم که قدرت
چگونه بین بازیگران مختلف توضیع میشه یعنی
در بخش اول ما درباره توپولوژی قدرت صحبت
کردیم که گفتیم قدرت در نهادهاست در
شبکههاست در منابع مختلف هست الان میایم
یه گام جلوتر و میپرسیم قدرت چطور بین
بازیگران مختلف توضیح میشه؟ یعنی مثلاً
فرض کنید
از شما اگه بپرسن که اقتصاد آمریکا رو چه
کسی اداره میکنه؟
آیا شما میگید که رئیس جمهور نه آیا میگید
بانک مرکزی؟ میگید نه اگر
میگید شما میگید کنگره اداره میکنه بازم
نه شرکتی بزرگ اداره میکنن بازم نه بازار
اداره میکنه نه وال استریت اداره میکنه
نه اینا همه بخشی از پاسخ هستن عین این
منطق درباره ایران هم صادقه هیچ نظام
پیچیدهای تنها یک مرکز قدرت نداره قدرت
همیشه توضیح میشه اما وقتی که از توضیح
قدرت حرف میزنیم پور دیستریبیوشن
منظورمون این نیست که قدرت به صورت برابر
توضیح بشه. یعنی منظور ما وقتی که میگیم
اقتصاد و آمریکا در منابع مختلفی توضیح
میشه منظور این نیست که اینها به صورت
برابر قدرت دارن. بین تقسیم قدرت و توضیح
قدرت هم باید تفکیک قائل شد. یعنی بین پور
سپریشن
که مفهوم حقوقیست که میگن همون تفکیک قوا
که ما میگیم که قوه قضاییه قوه مقننه و
قوه مجریه اینها از همدیگه جدا هستن و
بعد در قانون اساسی مثلاً در آمریکا در
ایران این تفکیک قوا یعنی پور سپریشن فرق
میکنه با پور دیستریبیوشن که یه یه مفهوم
جامعه شناسیه یعنی جامعه شناختی
پور سپریشن مفهوم کاملاً حقوقیه ولی پور
دیستریبیوشن یا توزیع قدرت یک مفهوم جامع
شناختیست یعنی چه کسی در چه حوزهای
واقعاً اثرگذار هست مثلاً ممکنه یه وزارت
خونه شما داشته باشید مثل وزارت اطلاعات
که اختیارات قانونیش خیلی زیاده اما فرض
کنید بودجه نداشته باشه یا یه یه نهادی
اختیارای قانونی محدودی داشته باشه اما به
دلیل منابع اطلاعاتی
نفوذش خیلی زیاد بشه مثل مثلاً فرض کنید
اطلاعات و امنیت مثلا سپاه بنابراین قدرت
همیشه
حوزهایست یعنی پور سکور یعنی همیشه پور
ماهیت سکتورال و و به اصطلاح حالا فارسی
نمیدونم چی بخشی میگن حوزهای داره یعنی
هیچ بازیگری در همه حوزهها به یک اندازه
قدرتمند نیست نیست
مثلاً در حوزه امنیت
منبع اصلی قدرتش اطلاعات و توان اجراییست
و بازیگران اثرگذارش نهادهای امنیتی و
نظامی هستن در حوزه اقتصاد منبع اصلی قدرت
منابع مالی و سرمایه است اما بازیگران
اثرگذارش دولت هست بنگاههای بزرگ هستن
بازار هست نهادهای عمومی هست در حوزه
سیاست منبع اصلی قدرت، قانون و سازمانه
اما بازیگران اثرگذارش همه نهادهای رسمی
هستن. در حوزه فرهنگ منبع اصلی قدرت معنا
و مشروعیته و بازیگران اثرگذارش رسانه است
آموزش نهادهای دینی و مذهبیست و نهادهای
فرهنگی. در جامعه منبع اصلی قدرت بسیج
اجتماعیست و بازیگران اثرگذارش احزاب
هستن، انجمنها هستن، گروههای مدنی هستن
و افکار عمومی.
اصل دوم اینه که قدرت به صورت نامتقارن
اسیمتریکال توضی توضیع میشه. یعنی همه
بازیگران وزن یکسانی ندارن. این همون چیزی
که یکی از متفکران بزرگ قرن بیستم مایکل
مان از اون به عنوان منابع مختلف قدرت یاد
میکنه. من حالا فرصت اگر کردم در یه
جلسهای کار کتاب مهم مایکل بانو دو جلد
منابع قدرت رو معرفی خواهم کرد. مثلاً
ممکنه که یه نهاد در اقتصاد خیلی قدرتمند
باشه اما در فرهنگ اثر بسیار کمی داشته
باشه. مثالش در ایران اوقاف اوقاف در
ایران خیلی پول داره یعنی
یا مثلاً آستان قدسبی که خب اونم به این
معنا اوقافه
یک سوم زمینهای کشاورزی در ایران مال
اوقاف هست اما مثلاً در زمینه امنیتی
اوقاف چندان اثر چندانی نداره مثلاً یا یک
رسانه ممکنه در شکل دادن افکار عمومی این
خیلی مؤثر باشه اما مثلاً قدرت نظامی
نداشته باشه.
اصل سوم اینه که قدرت ثابت نیست. قدرت
همیشه داینامیکه. ها قدرت ایستا نیست.
یعنی الان توضیح قدرت به یه شکل انجام
میشه در ایران در دهه ۶۰ کاملاً به یه شکل
دیگه. یعنی قدرت در طول زمان جابهجا میشه.
اونوقت این جابهجایی ممکنه ناشی از عوامل
مختلفی باشه از جمله تغییر نسلهای
مدیریتی
تحولات اقتصادی دگرگونیهای منطقهای و
بینالمللی تغییر تکنولوژیهای
ارتباطی
یا اصلاحات اینستیتوشنال و نهادی بنابراین
مطالعه قدرت نیازمند نگاه تاریخی و
فرایندیست نه صرفاً توصیف یک مقطع زمانی
خاص چ اصل چهارم که قدرت فقط تصمیم گرفتن
نیست بلکه توانایی جلوگیری از تصمیم
گرفتنم هست اینو من یک مطلب خیلی مفصل
راجع به آقای خامنهای نوشتم که اسمش
عنوانش هست تایتنینگ در رین تایتنین در
رین اصطلاح سواریه تو اسواری تایتنینگ رین
یعنی اینکه اصلی همینطوری میتازه شما این
افزارشو که اینجوری میگیری یعنی چیکار
میکنی کنترلش میکنی من اونجا توضیح دادم
که آقای خامنهای بیش از اونکه فصلا خطاب
باشه یعنی قدرتش از تصمیمگیری باشه قدرتش
در جلوگیری از تصمیمگیریهاست ها یعنی
میگه این کارو نباید کرد یا در چهجوری
آقای خامنهای رئیس جمهورها رو تضعیف
میکرد از راه سنگدازی جلوی از راه در
حقیق در خرابکاری یعنی نمیذاشت که اونها
اجنداشونو یا برنامهشونو پیش ببرن ها خب
این قدرت بزرگی بود آقای خامنهای قدرتش
در تصمیمگیریاش نبود قدرتش در همون ون
تایتنین درین بود در در به اصطلاح جلوگیری
از تصمیمها
اگر در این زمینه من
توجه داشتم به نظریههای استیون لوکس که
به سه بعد قدرت اشاره میکنه یکی
قدرت آشکار یعنی ویزیبل پور قدرتی که شما
میبینید مثلا قانون میره تو مجلس تصویب
میشه یکی هیدن پاور ی که قدرت پنهان که
اصلاً یه موضوعی دستور کار قرار میگیره،
یه موضوعی دستور کار قرار نمیگیره. این
خیلی مهمه. شما یه موضوع رو از دستور کار
اصلاً میذارید کنار. مثلاً درباره یک
سیاستهایی بحث میشه. خیلی از موضوعات
دیگه به دلایل حقوقی، سیاسی، امنیتی یا
فرهنگی اصلاً وارد بحث نمیشن. یعنی وارد
عرصه عمومی نمیشن یا وارد صحن پارلمان
نمیشن یا وارد حوزه تصمیمگیری
تصمیمگیران سیاسی نمیشن. بنابراین این
فرایندها رو باید مطالعه کرد تا بخشی از
تحلیل دستور کار سیاسی رو بتونیم انجام
بدیم
اما یک بعد سومم دیگه یعنی یه قدرت دیگه
هم هست یه بعد قدرت یه بعد سومی هم داره و
اون هم انزبل پوره پس ویزبل پورن پور و
انبور
یعنی قدرت نامر
قدرت نامر چیه؟ اینکه مردم
اساساً چه چیزی رو ممکن یا یه چه چیزی رو
غیرممکن تصور میکنن. این همون چیزیست که
گرامشی میگه بهش میگه هژمونی.
در حقیقت
این خیلی مهمه. حالا من بعداً راجع بهش
اشاره خواهم کرد. اصل پنجم
اینه که قدرت به اطلاعات وابسته است یعنی
به اینفورمیشن. اینفورمیشن پور در قرن
بیست و یکیکم اطلاعات یکی از مهمترین
منابع قدرت هست. قدرت اطلاعاتی یعنی که چه
کسی زودتر، دقیقتر و گستردهتر اطلاعات
داره. امروز بنابراین امروزه قدرت فقط در
اسلحه نیست بلکه در دادهها، دیتاهاست.
اصل ششم
اینه که قدرت به اعتماد وابسته است. یه
حکومت اگر بودجه داشته باشه، ارتش داشته
باشه، قانون هم وجود داشته باشه اما فاقد
اعتماد عمومی باشه، با محدودیتهای جدی در
حکمرانی روبهرو میشه. از طرف دیگه صرف
اعتماد اجتماعی هم بدون ظرفیت نهادی، بدون
منابع مالی و بدون توان اجرایی برای اداره
کشور کافی نیست. بنابراین پایداری هر نظام
سیاسی معمولاً به ترکیبی از مشروعیت
کارآمدی و ظرفیت نهادی و بسته است.
مثلاً در مورد ایران
میتونیم این سؤلا رو بکنیم. یک چه کسی
تصمیم رو اعلام کرد؟
مثلاً در مورد چیز یادتونه که حالا
دوستانی که یادشونه در مورد پذیرش قطعنامه
۵۹۷ خیلی مهمه بود چه کسی اعلام میکنه
اینو؟
آقای رفسنجانی در خاطراتش میگه که من رفتم
پیش آقای خمینی و گفتم که ما باید آتشفستو
قبول کنیم باید قطعنامه ۵۹۸و قبول کنیم
برای پایان جنگ و من میدونم که این خیلی
اعلام این بسیار به اعتبار نظام و به
اعتبار به هر حال حیثیت نظام اعتبار ضربه
میزنه اجازه بدید من این کارو بکنم من
میرم و من حاضرم که قربانی بشم خمینی میگه
نه من خودم اعلام خواهم کرد. بنابراین این
خیلی مهمه که چه کسی تصمیم رو اعلام
میکنه، چه نهادی اونو اجرا میکنه، چه
کسی هزینهشو میپردازه، چه کسی از اون سود
میبره، چه کسی اصلاً اجازه میده که این
موضوع در دستور کار قرار بگیره. شما توجه
کنید که اگر مثلاً رفسنجانی نبود در دوران
جنگ، خب مسئله آتش اصلاً به صورت دیگهای
به اصطلاح انجام میشد. بنابراین این ۵ تا
سؤال رو که مطرح کردم یعنی که چه کسی
تصمیمو اعلام میکنه چه کسی چه نهادی اون
رو اجرا میکنه چه کسی هزینه رو میده یعنی
کسی چه کسی از اون سود میبره و چه کسی
اساساً اجازه
این رو میده که این موضوع در دستور کار
قرار بگیره اگه بتونیم به این پنج تا سؤال
جواب بدیم اونوقت معماری قدرت در ایران رو
متوجه شدیم فهمیدیم
خب بنابراین قدرت چیزی نیست که فقط در
اختیار کسی باشه. قدرت رابطهایست که بین
بازیگران نهادها، منابع و ایدهها شکل
میگیره و پیوسته در حال باز تولید رقابت
و تغییر هست. حالا بریم به سراغ پرسش
بعدی. یعنی تا الان بحث ما این بود که
قدرت چگونه توضیح میشه. حالا پرسش بعدی
اینه که این قدرت چطور به تصمیم تبدیل
میشه؟ یعنی چه سازوکارهایی باعث میشن که
برخی تصمیمها اتخاذ بشن؟ برخی تصمیمها
تغییر کنن و برخی از مسائل اصلاً به مرحله
تصمیمگیری نرسن. یعنی فراآیند تصمیمگیری
و دستور کار قدرت در ایران چگونهست؟
[صدای خرناس] خب
تصمیمهای مهم چطور به وجود میاد؟
این سؤال فرق میکنه با این سؤال که
بپرسیم چه کسی تصمیم میگیره؟ ما در علوم
سیاسی دیگه از تصمیمگیرنده
سؤال نمیکنیم، بلکه از فراآیند
تصمیمگیری سؤال میکنیم. مثلاً فرض تصور
کنید که مثلاً امروز اعلام کنن که مجتبی
خامنهای گفته که ما باید جنگ کنیم مثلاً
ها
یا اعلام کنن که مثلاً فرض کنید که همه
اقلام و مایهتاج اولیه مردم باید مثلا
کپنی بشه ها
پزشکی مثلاً اعلام میکنه که بنزین باید
قیمتش بره با بالاتر تر مثلاً
بنابراین رسانهها
چیز تمرکزشون بر اینه که چه کسی اینو
اعلام کرده چه کسی این تصمیمو گرفته
میدونین چه کسی بنزینو گرون کرد چه کسی
کالا رو مثلاً میگم میرحسین موسوی زمان
جنگ کالاپانی کرد فلان کرد در علوم سیاسی
ما نمیپرسیم چه کسی این تصمیمو گرفت در
علوم سیاسی میپرسیم این تصمیم چطور ممکن
شد این تفاوت
بین روزنامهنگاری سیاسی و بین تحلیل
دانشگاهی قدرت هست در
تسلیم پایان فراآینده
یعنی
برخلاف اونچه که به نظر میاد یعنی اکثر
مردم فکر میکنن تصمیم آغاز سیاسته تصمیم
پایان یه فراآیند طولانیه یعنی قبل از
تصمیم دهها مرحله وجود داره که در نهایت
انجام میده به نقطه تصمیم
مثلاً اطلاعات جمعآوری شده، مسئلهای
تعریف شده، روایتها با هم رقابت کردن،
گزینههای مختلفی بررسی شده،
چانهزنی شده، هزینهها ارزیابی شده، بعد
میرسه به تصمیم، بعد تصمیم میرسه به
اجرا، بعد اجرا بازخورد پیدا میکنه و بعد
در بازخورد پس از بازخورد این اجرا ممکنه
که اون تصمیم درش بازنگری بشه یا در اجرا
اصلاحاتی صورت بگیره یا نه تثبیت بشه و
پیش برن بنابراین قدرت
بیشتر در مراحل قبل از تصمیم هست نه در
تصمیم خب یکی از مهمترین مفاهیم علوم
سیاسی دستور کاره یعنی اجندا [صدای خرناس]
یعنی در باید مثلاً بپرسین که چرا درباره
بعضی موضوعات هر روز بحث میشه اما درباره
بعضی موضوعات هیچ موقع بحث نمیشه
و به بسیاری از متفکران سیاسی تأکید کردن
که قدرت فقط در تصمیم گرفتن نیست قدرت
یعنی تعیین اینکه چه چیزی اساساً ارزش
تصمیم گرفتن داره ها این همون چیزیست که
استیون لوکس بعد دوم قدرت میگه اسمشو
میگذاره مثلاً در هر نظام سیاسی شما تصور
بکن این ۱۰۰ مسئله علیه بالقوه وجود داره
از سیاستهای آموزشی و سلامت و بیمه و
اینا گرفته تا محیط زیست انرژی بودجه
روابط خارجی اما همیشه تعداد محدودی از
این موضوعات در هر مقطع زمانی وارد دستور
کار رسمی میشن مثلاً من که تو تینگت تن
کار میکردم خب از نظر من راجع به ایران
من چون به دولتهای مختلف دولت بوش من بوش
ش
دولت آخر بوش من اومدم آمریکا هم به او
توصیه میدادم هم به دولت اوباما و در
حقیقت وقتی من راجع به ایران فکر میکردم
خب خیلی مسائل از نظر من اولویت داشت ولی
از نظر دولت اولویت نداشت بنابراین من
نمیتونستم راجع به دولت راجع به چیزی که
اولویتش نیست و در دستور کارش نیست مثلاً
چیزی توصیهای بکنم مثلاً بنابراین بعد
پرسش تحلیلی اونوقت این میشه که چه عواملی
باعث میشن که یک مسئله وارد دستور کار بشه
یک مسئلهای وارد دستور کار نشه؟ خب دلیلش
ممکنه مسائل عوامل مختلفی باشه یکی افکار
عمومی یکی بحرانها یکی رقابت نهادها یکی
محدودیت منابع یا اولویتهای تصمیم گیرنده
مثلاً حالا یه مثال دیگه براتون بزنم من
یه مدتی نظارت داشتم بر ویس آف آمریکا و
خیلی ک هم کار کردم هم نظارت کردم یعنی هم
تحقیق کردم نوشتم هم پابلیک هم محرمانه
خب نمیدونستم این رو که خیلی مسئلهم این
بود که چرا
یعنی آخرین چیزی که من نوشتم راجع به صدای
آمریکا این بود که صدای آمریکا مشکلش
افراد نیستن و مشکلش مدیران نیستن که با
تغییر مدیر چیز کنه عوض بشه مشکل ساختارشه
حالا توضیحش بمونه و بعد گفتم راه اصلاحش
اینه که دیفدراللایز بشه یعنی صدای آمریکا
یه نهاد فدراله و باید از نهاد فدرال کنار
گذاشته بشه. خب اگه بخواد همچین چیزی
اتفاق بیفته باید بره در کنگره و کنگره
باید قانونگذاری بکنه ولی شما یه دونه
کانگرسمن پیدا نمیکنید که مسئله صدای
آمریکا باشه. چرا؟ به خاطر ک اینکه
کانستیتونسیش یعنی اون کسایی که بهش رأی
دادن اونا مسئلهشون نیست. در نتیجه اون
نمیره سراغ مسئلهای که رأیدهندگانش
مسئلهش نیستن. بنابراین این مسئله این
بحران میمونه. بحران صدای آمریکا
همینطور موند بهخاطر اینکه هم یعنی هم
توضیح کوتاه و امیدوارم روشنگر باشه.
مسئله سوم روایته. یعنی قدرت همیشه از
طریق یک روایت عمل میکنه. یعنی یه مسئله
میتونه با چند روایت توصیف بشه. مثلاً یه
مشکل اقتصادی رو شما میتونید به عنوان
مسئله مدیریتی مطرحش بکنید. میتونید
نسبتش بدید به تحریمها. میتونید بگید
این اصلاً محصول فساده یا بگید که این یک
بحران ساختاریه. هر اونوقت در نتیجه هر
روایتی رو که داشته باشید بسته به اون
روایت راه حلاتون تفاوت خواهد کرد.
بنابراین قدرت فقط در تصمیم نیست. قدرت در
تعریف مسئله هم هست
و اطلاعات مسئله اطلاعات هیچ تصمیمی بدون
اطلاعات گرفته نمیشه اما همه اطلاعات
برابر نیستن یعنی
باید بپرسید چه کسی اطلاعاتو تولید میکنه
چه کسی اطلاعاتو پراسس میکنه یعنی به
اصطلاح پرداز زش میکنه و چه کسی به
اطلاعات دسترسی داره
اینجاست که مفهوم انفورمیشن اسمتری
مطرح میشه یعنی
نامتقارن بودن اطلاعات هر کس اطلاعات
بیشتر یعنی مثلا در جمهوری اسلامی پزشکیان
همون اطلاعاتی رو نداره که مجتبی خامنهای
مجتبی خامنهای همون اطلاعاتی رو به همون
اطلاعاتی دسترسی نداره که مثلاً اژهای یا
مثلاً فرض کنید قالیباف
اینها هم کسانی که براشون اطلاعات تولید
میکنن هم کسایی که براشون این دادهها رو
پردازش میکنن هم کسایی که در حقیقت هم
میزان دسترسیشون به اطلاعات اینا با
همدیگه فرق میکنه اون وقت هر کس اطلاعات
بیشتری داشته باشه قدرت بیشتری برای
اثرگذاری در تصمیمها پیدا میکنه نکته
بعد بارگنینگه چانهزنی
در بسیاری از نظامهای سیا سیاسی
تصمیمهای مهم محصول تعامل و چانهزنی بین
بازیگران مختلف هستن. حالا این نکته در
زمان رهبری آقای خامنهای خیلی برجستهتر
هست. یعنی اینطور نبود که خامنهای هرچی
دلش میخواد بگه بنویس اینا رو یه چونه
زنی وجود داشت تا حداقل تا زمانی که
رفسنجانی بود مثلاً
باز چرا به خاطر که بازیگرای مختلف ممکنه
اهداف متفاوت داشتن یک بار
حسین موسویان به من گفت همین که
نگوشیتر بود قبلاً میگفت که وقتی که
طالبان د تا از دیپلماتهای ایرانی رو در
افغان افغانستان کشتن
شورای امنیت ملی جلسه گذاشت و
شورای امنیت ملی و مخصوصاً سپاه معتقد بود
که ما باید آماده باش بدیم به نیروهای
نظامی و به سمت مرزهای شرقی کشور و حتی
سپاه معتقد بود ما باید وارد حمله نظامی
هم بشیم آقای خامنهای قبول نکرد و خیلی
در حقیقت
در در یک چونه زنی در حقیقت اینا به یک
چیز
متوسط رسیدن یعنی نه اونور نه اینور یا در
زمینه مثلاً فرض کنید خیلی از مسائل همین
مسائل امنیتی مسائل همین هستهای دیگه
چقدر روحانی با خامنه چونه زده مثلاً فرض
کنید چرا چون
بازی بازیگران ممکنه که اهداف متفاوتی
داشته باشن و ممکنه منابع متفاوت داشته
باشن یعنی شما نمیتونید منابع که سپاه
داره با منابعی که رئیس جمهور داره یکی
بدونیم همچنین برداشتهای متفاوتی وجود
داره از هزینه فایده تصمیم یعنی مثلاً فرض
کنید ظریف یه جور ارزیابی میکنه هزینه
فایدههای مثلاً نگوشیشن رو آقای مثلاً
محمود نبویان یه شکل دیگه پایداریا یه شکل
دیگه جلیلی یه شکل دیگه بنابراین تصمیم
نهایی اغلب حاصل یک فرایند مذاکره هماهنگی
مصالحه و چانهزنیست نه اجرای مستقیم
اراده یک یه بازیگر به اصطلاح فردی.
[صدای خرناس]
نکته بعد اینه که به محدودیتهای قدرتم
باید توجه کنید. قدرت هیچ موقع نامحدود
نیست. یعنی حتی قدرتمندترین حکومتها هم
محدودیت دارن. این محدودیتها چیه؟ محدودیت
اصلی در اقتصاد به وجود هیچ که میگن الان
آمریکا چرا رفتن در آقای
ترامپ؟ چرا از
کنگره تقاضای بودجه پیشتر کرده برای حمله
به ایران؟ خب به خاطر اینکه چون هر
قدرتمندترین بودجه نظامی دنیا روم داشته
باشید به هر حال محدوده توجه میکنید
این محدودیتها همه جا هست یعنی چه آمریکا
باشی چه شوروی باشی چه ایران باشی فرقی
نمیکنه
اقتصاد جامعه افکار عمومی قانون تکنولوژی
روابط بینالملل منابع اقتصادی بحرانهای
مختلف اینا محدودیتهایی هستن که به هیچ
وجه شما ازش گریزی ندارین بنابراین
اینجا یا
یک نظریه هست بهش میگن استیت کپسیتی یعنی
ظرفیت
حکومت یا
که ظرفیت حکومت که با قدرت حکومت فرق
میکنه یعنی آمریکا میتونه قدرت برتر نظامی
جهان باشه ولی ظرفیت حکومتش لزوماً
نامحدود نیست یعنی لزوماً نا محدوده
بنابراین ممکنه قدرت زیادی داشت داشته
باشه اما در عمل ظرفیت اجراش خیلی کمه شما
که شما دیدین که بیش پیش پیشرفتهترین
اسلحهها پیشرفتهترین هلیکوپتر
پیشرفتهترین هواپیماها رفتن در ایران و
ولی نتونستن اون کاری رو که انتظار میرفت
انجام بدن بنابراین ممکنه قدرت خیلی زیاد
باشه ولی در عمل ظرفیت اجرا خیلی اندک یا
نسبتاً اندکی [صدای خرناس]
مسئله بازخورد فیدبک هیچ تصمیمی هیچ
تصمیمی آخر آخرین تصمیم نیست.
هر تصمیمی پیامدهایی رو به بار میاره. اون
پیامدها در تصمیم بعدی اثر میذارن. بنا.
بنابراین قدرت یه چرخهست. تصمیم بعد اجرا
بعد واکنش بعد اصلاح بعد دور تصمیم جدید.
شما الان در آمریکا اینو میبینید در در
مورد همین مسئله جنگ یا رابطه با ایران در
مورد آمریکا و ایران هر دو میبینید اینو
که خیلی اهمیت داره و مخصوصاً برای کسی که
براش پالیسی لرنینگ اهمیت داشته باشه یعنی
اگر بخواید شما بفهمید که پالیسی یا
سیاستها چگونه شکل میگیرن باید به ۸ تا
پرسش توجه توجه کنید
مثلاً سیاست جنگ ترامپ مثلاً یا سیاست
مذاکره جمهوری اسلامی یکی که مسئله چیه
چه کسی اونو مسئله نامیده اساساً چه
روایتهایی وجود داره چه اطلاعاتی مبنای
تصمیمگیری بوده چه نهادهایی درگیرش بودن
چه محدودیتهایی وجود داشته چه کسایی سود
بردن و چه کسانی هزینه پرداختن و دست آخر
بازخورد چی بوده
یعنی الان جنگی که ترامپ کرده بازخورداش
او رو در برابر چالشهای بسیار جدی قرار
داده. اگر بتونیم به این پرسشها جواب
بدیم اونوقت که تحلیل سیاسی از سطح شایعه
به سطح علمی و آکادمیک ارتقا پیدا میکنه.
بنابراین قدرت رو نباید صرفاً در نتیجه
نهایی جستجو کرد. قدرت در تعریف مسئله،
تعیین دستور کار، تولید روایت، گردش
اطلاعات، تعامل بین نهادها و نحوه اجرای
تصمیم هم حضور داره و هر تصمیم سیاسی
محصول یک فراآینده لا صرفاً اراده یک فرد
یا یک نهاد. بنابراین اگر قدرت رو شبکهای
از نهادها، منابع و فراآیندهای تصمیمسازی
بدونیم، اونوقت پرسش نهایی این خواهد بود
که وقتی که یک رهبر یا یک مقام ارشد تغییر
میکنه آیا خود قدرتم تغییر کرده یا نه؟
هم در جمهوری اسلامی مثلاً آیا خامنهای
که رفته یا مقامهای ارشد نظامی که کشته
شدن آیا خود قدرت هم از تغییر کرده؟ در
قدرت جمهوری اسلامی آیا ساختارها قواعد
شبکهها و فرهنگ سیاسی که الان در ایران
هست
به تداوم قدرت رو
رقم میزنن یا به دگرگونی قدرت خواهند
انجام داد. اینها پرسش
پرسشهای مهمی هستن که اونوقت بحث انتقال
قدرت و تداوم نهادها و امکان تحول ساخت
قدرت در ایران رو در حقیقت فراهم میکنن
یعنی
فرض کنیم فردا
آقای قالیباف اعلام بکنه که من کودتا کردم
و من رهبر ایران هستم. آیا
چه چیزی عوض شده؟ دقیقاً آیا منطق
تصمیمگیری اون وقت در ایران تغییر کرده؟
آیا شبکههای اقتصادی، امنیتی، ایدئولوژیک
و برووکراتیک دگرگون شدن یا فقط یه اسم
خامنهای رفته و یک کس دیگه اومده؟ اسم یه
نفر دیگه اومده. بنابراین بین دو د تا چیز
باید تفاوت گذاشت. یکی انتقال مقامه. یعنی
انتقال مقام رهبری از علی خامنهای به
مجتبی خامنهای یا از مجتبی خامنهای
مثلاً بر فرض به
قالیباف یکی بحث انتقال مقامه یکی بحث
انتقال قدرته انتقال مقام یعنی همین
جابهجایی رسمی در یک منصب این این میشه
سطح حقوقی و رسمی اما
این جابهجایی لزوماً قواعد بازی رو تغییر
نمیده
انتقال قدرت
و بنابراین لزوماً به انتقال قدرت منجر
نمیشه. انتقال قدرت یعنی تغییر در
عناصری مثل مرکز تصمیم مراکز تصمیمگیری
تغییر کنن. ائتلافهای حاکم عوض بشن.
منابع اقتصادی دگرگون بشن. دستگاه امنیتی
دچار تحول بشه. نظام مشروعیت تغییر پیدا
بکنه. زبان رسمی سیاست در ایران عوض بشه.
نسبت دولت و جامعه تغییر کنه. قواعد
انتخاب حذف و ارتقاع نخبگان سیاسی دگرگون
بشه. بنابراین ممکنه که مقام عوض بشه اما
قدرت انتقال پیدا نکنه یا به عکس ممکنه
بدون تغییر رسمی مقام توزیع واقعه قدرت
تغییر کنه. این خیلی محتول هست. یعنی
ممکنه که الان ولا ما همچنان ولایت فقیه
داشته باشیم اما توزیع واقعی قدرت در
ولایت فقیه سوم با ولایت فقیه دوم و اول
کاملاً متفاوت باشه.
حالا اگه بخوایم شفافتر این مطلب رو بیان
بکنیم باید سه سطح از تغییر سیاسی وقتی که
میگیم پلیتیکال چنج سه تا سه نوع تغییر
سیاسی داریم که باید اینا رو از همدیگه
جدا کنیم. یکی پرسنال چنجه یعنی تغییر
شخصی که در این حالت افراد عوض میشن ولی
ساختارها باقی میمونن مثلاً علی خامنه
میره مثلاً مجتبی خامنه میاد یعنی مدیر
قدیمی میره مدیر جدید میه رئیس جمهور قبلی
میره رئیس جمهور جدید میاد ولی بودجهها
نهاد شبکههای نفوذ قواعد گزینش
محدودیتها و خطوط قرمز همونی که قبلاً
بود میمونه
این نوع تغییر معمولاً بیشترین شانس برای
دیده شدن رسانهای داره ولی لزوماً
عمیقترین سطح تغییر نیست. یه نوع تغییر
دیگه هست که بهش میگن اینستیتوشنال چنج
یعنی تغییر نهادی. در این حالت در تغییر
نهادی قواعد رسمی یا غیررسمی تغییر
میکنن. مثلاً اختیارات نهادها کم یا زیاد
میشه. یه نهاد جدیدی مثلاً ساخته میشه.
نهاد قدیمی مثلاً تضعیف میشه. مثلاً فرض
کنید در جمهوری اسلامی نهاد تشخیص مصلحت
یا به وجود اومد خب نهاد تشخیص مصلحت خیلی
مجلس رو تضعیف کردیا روند تصمیمگیری
ممکنه تغییر پیدا بکنه اینا این همین
شعامی که اخیراً ساختن و این چیزا
سازوکارهای نظارت یا انتخاب نخبگان تغییر
بکنه این سطح یعنی سطح اینستیتوشنال چنج
یا سطح تغییر نهادی خب خیلی عمیقتر و
مهمتر از تغییر اشخاص هست
تغییر سوم استراکچرال چنج هست یعنی تغییر
ساختاری که عمیقترین سطح تغییره در حقیقت
من در این در تغییر ساختاری منطق کلی قدرت
تغییر میکنه مثلاً رابطه دولت با جامعه
عوض میشه یا مثلاً تصور کنید مشروعیت نظام
تغییر بکنه یا ائتلاف حاکم فرو بپاشه یه
ائتلاف دیگهای به وجود بیاد یا با یه
ائتلاف با ائتلاف قبلی بازسازی بشه
یا منابع اقتصادی قدرت جابهجا بشن. مثلاً
تصور کنید که ناگهان اعلام کنن که آستان
قدس رضوی در اختیار دولت قرار میگیره.
مثلاً دیگه در دست رهبر نیست. اتفاق خیلی
مهمه. این یک تغییر ساختاریه.
یا مثلاً فرض کنید که مردم از یه چیز دیگه
نترسن زیاد مثل همین مسئله حجاب یا تخیل
جامعه تخیل سیاسی جامعه تغییر بکنه.
اونوقت در این سطح دیگه این فقط نهادها یا
افراد نیستن که تغییر کردن خود میدان قدرت
تغییر کرده خب
حالا برسیم به مسئله جانشینی
در نظامهای توتالیتاریا در نظامهای
اقتدارگرا آتوریتارین
مسئله جانشینی یکی از دشوارترین و
بغرنجترین مسائل هست بهخاطر اینکه قدرت
معمولاً تابع رقابت آزاد و شفاف نیست و
بیشتر به ائتلافهای درونی اعتماد وفاداری
امنیت و کنترل بحران وابسته استون جانشینی
با سه تا خطر عمده معمولاً مواجه هست
یکی خطر شکاف در ائتلاف حاکم دوم رقابت
بین نهادهای قدرتمند سوم فعال شدن جامعه و
نیروهای بیرون از ساختار مخصوصاً اون بخش
معترض جامعه بخش ناراضی جامعه
بنابراین
در بسیاری از این رژیمها
مسئله اصلی این نیست که چه کسی جانشین
میشه ها مثل جمهوری اسلامی بلکه سؤال اصلی
اینه که آیا ائتلاف قدرت میتونه جانشینی
رو بدون فروپاشی مدیریت بدون فروپاشی
مدیریت کنه یا نه؟ یعنی مثلاً الان آیا
ائتلاف قدرتی که وجود داره آیا میتونه
گذار از رهبری قبلی به رهبری جدید رو
انجام بده بدون اینکه سیستم کلپس کنه فرو
بپاشه سقوط کنه؟
خب من به چهار سناریو اشاره میکنم و بحثم
رو پایان میبرم.
چار تا سناریو وجود داره. سناریو اول
تداوم با تغییر نام. یعنی یک فرد جدیدی به
نام مجتبی خامنهای آمده اما ساختار اصلی
حفظ بشه. ویژگیش اینه که ائتلافهای اصلی
باقی میمونن. دستگاه امنیتی و بروکراتیک
تداوم پیدا میکنه. زبان رسمی سیاست بسیار
کم تغییر میکنه و سیاستهای کلان با
اصلاحات محدودی ادامه پیدا میکنن. یعنی
در این حالت
رهبر شخص رهبر عوض شده اما انتقال قدرت
چندان صورت نگرفته. سناریوی دوم بازتولید
درون ساختاری قدرت هست. در این سناریو
فرد جدید مثل مثلاً مجتبی میاد و وزن وقتی
با اومدن اون وزن بازیگران درون نظام
تغییر پیدا میکنه. مثلاً الان ببینید وزن
قالیباف چقدر سنگینتر شده نسبت به قبل
در مثلاً یه نهادهایی هستن که قویتر میشن
نهادایی هستن که ضعیف تر میشن حالا مثلاً
در ایران خیلی بامزهست که قالیباف رئیس
مجلس هست ولی مجلس اهمیتش کمتر شده میدونی
که اصلا مجلس تعطیل شده در عمل
و در تصمیمگیریها هیچ نقشی نداره اما رئیس
مجلس اهمیت پیدا کرده
بنابراین گروههای تازهای ممکنه از
نخبگان بالا بیان، یه عده برن پایین،
تصمیمگیریها جمعیتر یا امنیتیتر بشه.
در نتیجه ساختار کلی باقی میمونه اما
توازن درونی تغییر پیدا میکنه.
سناریوی سوم تمرکز بیشتر قدرت هست. یعنی
گاهی جانشینی میتونه به تمرکز بیشتر قدرت
منجر بشه. ویژگیهای این سناریو اینه که
دایره تصمیمگیریها کوچیکتر بشه. یعنی
کسایی که تصمیم میگیرن دایره حلقه
کوچیکتری باشن. نظارت امنیتی افزایش پیدا
بکنه. رقابت درونی محدودتر بشه. زبان رسمی
سختتر و بستهتر بشه.
این سناریو معمولاً زمانی محتملتر هست که
حاکمان
حاکمان جمهوری اسلامی جانشین و جانشینی رو
با بحران امنیتی یا تهدید خارجی پیوند
بزنن و سناریو چهارم گشایش یا تغییر
ساختاریست
تصور کنید که
[صدای خرناس] با آمدن رهبر جدید
رابطه دولت و جامعه از نوع تعریف بشه
سناریو یعنی بخشی از نخبگان به اصلاح
قواعد بازی بیاندیشن فشارهای اجتماعی
افزایش پیدا میکنه
شکافهای درون حکومت آشکار میشه زبان
مشروعیت تغییر میکنه و مسئله نمایندگی
سیاسی دوباره مطرح میشه کی از چه بخشی از
جامعه نمایندگی میکنه اما این سناریو
تنها زمانی جدی هست که تغییر در رأس قدرت
با تغییر در ائتلافها، منابع و تخیل
سیاسی جامعه همراه بشه که من این رو خیلی
خیلی بعیید میدم ومحتملترین سناریو
میبینم فعلاً.
خب من اینجا صحبتمو تمام میکنم. خیلی
ممنونم از
دوستان و امیدوارم که بتونیم در دقایق
آینده ۱۵ دقیقه آینده یک گفتگویی بکنیم و
بحثو در آینده هم ادامه بدیم سپاسگزارم