سقوط جمهوری اسلامی آغاز آزادی نیست!

وقتی از نظم سیاسی هم حرف می‌زنیم، نظم سیاسی یک مفهوم بسیار گسترده و بنیادی داره که از تفکر سیاسی گرفته تا نهادهای سیاسی گرفته تا نوع روابط و مناسباتی که بین بخش‌های مختلف جامعه تنظیم میشه و و اجرا میشه تا نظام حقوقی همه اینا یعنی باید تغییر کنه یک نوع دیگه بشه ما ایرانی‌ها با به دلیل اینکه تاریخمون تاریخ استبداده هیچ تصوری از حکومت غیرا استبدادی نداریم یعنی درست مثل یه نفر میمونه که در کویر مثلاً به دنیا آمده و زندگی می‌کنه هیچ تصوری از جنگل و کوهستان نداره اصلاً ما تصوری از دموکراسی یا انواع دیگه حکومتو نداریم فقط اسمشو لفظشو می‌دونیم و نمی‌دونیم بیم که وقتی میگیم دموکراسی متفاوت هست با استبداد این به این معناست که اون روند و فرایندی که شما به حکومت دموکراتیک رو تأسیس می‌کنین کاملاً متفاوته با حکومت استبدادیه در حکومت استبدادی رعیت مردم رعیتن یعنی مردم در وحله اول خودشون رو فاقد توانایی برای تأثیرگذاری و فاقد آزادی برای کنش سیاسی و خودشونو کاملاً منفعل می‌دونن. در نتیجه اون‌ها در تحولات سیاسی نقش پررنگی بازی نمیکنن. اما در دموکراسی عکسشه. ویژگی دموکراسی این هست که اون رعیت تبدیل میشه به شهروند. وقتی تبدیل میشه به شهروند یعنی هر رأی یک شهروند در سرنوشت اون جامعه تأثیر داره و بعد اون شهروند فقط در زمان رأی دادن نیست که شهرونده و تأثیر می‌گذاره بلکه لحظه به لحظه زندگی او در مقام یک شهروند در شکل دادن به تمامی ابعاد اون جامعه نقش داره و این به این معناست که دموکراسی خیلی چیز خوشمزه‌ای نیست. یعنی شما در استبداد می‌تونید با خیال راحت خودتونو از بسیاری از مسئولیت‌ها معاف کنید و ما و کردیم و معمولاًهم عادت کردیم به اینکه با اون چیزی که خوشمون نمیاد کنار بیایم و یه جوری زندگی کنیم. ولی در دموکراسی اینطور نیست. در دموکراسی شما باید صادقانه و به اصطلاح بدون هیچگونه خودفریبی مسئولیت‌های بزرگی رو بر خودتون به اصطلاح برشانه‌های خودتونو حس کنین و صادقانه و با تمام نیرو برای تعهد به اون مسئولیت‌ها تلاش بکنید. یعنی شما در نظام‌های استبدادی هست که شما رو گول می‌زنن که اطاعت کنین. در دموکراسی قراره که شما اطاعت نکنید بلکه خودتون بر خودتون حکومت کنید. این به این معناست که شما باید بپذیرید که به بلوغ رسیدید و مثل یک انسان بالغ مسئولیت تمام رفتارتون رو باید به عهده بگیرید و بدونید که اگر این مسئولیت رو شما به هر نحوی درش سهل انگاری کنید نه تنها سرنوشت خودتون که سرنوشت دیگران رو هم به سمت بسیار خطرناک و ناگواری بردید. خب در نتیجه اگر اینجوری ببینیم خب داستان عوض میشه. یعنی ما در ایران در لفظ و اینا از آزادی و قانون و نمی‌دونم عدالت و اینجور چیزا که حرف زدیم از مشروطه تا الان ولی اون معنایی که از اینا می‌فهمیدیم و می‌فهمیم تا الان هیچ ربطی به مدرنیته نداره یعنی هیچ ربطی به دموکراسی‌ها و به اصطلاح نظام‌های سیاسی مدرن نداره ما از دموکراسی از آزادی بیشترین چیزی که درک می‌کنیم در حقیقت رهاییه یعنی اینکه ما هیچکس کاری به ما نداشته باشه بتونیم ما هر کار دلمون مخ بکنیم در حقیقت نبود اجبار بیرونی و این حتی شامل قانون هم میشه تا جایی که بتونیم ما سعی میکنیم که یعنی قانون رو یه چیزی میدونیم که از بیرون تحمیل میشه نه چیزی که ما خودمون برای خودمون وضع میکنیم و خودمونو بهش متعهد می‌دادیم و از طرف دیگه ما چیزی به نام حس اجتماعی در ایران هیچ موقع پرورش پیدا نکرده یعنی جامعه یه جامعه طبیعیه یعنی جامعه‌ایست که مثل خانواده به صورت طبیعی به وجود میاد جامعه نیست که ساخته بشه جامعه دموکراتیک یعنی یا نظام دموکراتیک در جامعه جامعه‌ایست که طبیعی نیست بلکه جامعه انسانیه یعنی ساخته میشه ساخته میشه به این معنا که لحظه به لحظه درست مثل گیاهی که شما در گلی گل و گیاهی که در خونه پرورش میدید باید هر روز مراقبش باشید و یک لحظه غفلت از او اون رو پژمرده و خشک می‌کنه. دموکراسی‌ها هم مدام در معرض آفت‌ها و شکنندگی‌های بسیار زیادی هستن و همیشه خطر اینکه تبدیل به ضدشون بشن بسیار زیاده. در نتیجه اندک غفلتی که اون جامعه انجام بده ممکنه که روند امور رو اساساً از کنترلش خارج بکنه کماون که الان در کش به اصطلاح کشورهای دموکراتیک دموکراسی بیماره و در بحران شدید به سر می‌بره اگه نمرده باشه خب ما به شکلی از دموکراسی حرف می‌زنیم و به شکلی از براندازی حرف می‌زنیم انگار که از جهنم میخوایم بیم بهشت همچین چیزی نیست یعنی باید بدونیم که این جهان اگر همش جهنم نباشه هیچ جاش بهشت نیست و تصور اینکه شما با رهایی از جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی یعنی تمام حواس ما به اینه که جمهوری اسلامی از بین بره تمام حواس ما امید ما به اینه که گویی که اون معجزه‌ای که حلال همه مشکلات هست اینه که یه روز پاشیم و رادیو تلویزیون میگن که جمهوری اسلامی ساقط شد اون روز دیگه به قول اون خواننده که اول انقلاب می‌گفت اونرو آزاد و رها هستیم دیگه زنجیر نه ظلم و نه زنجیری در اوج خدا هستیم نه چنین نیست نکته‌ای که میخوام بگم و تأکید می‌کنم و امیدوارم که این نکته برای شما قابل تحمل باشه اینه که ما در یکی از فاجعه آمیزترین ادوار تاریخی ایران به سر می‌بریم. یک طرف جنگ و یک طرف سرکوب و استبداد داخلی. بیایید به فکر بعد از فاجعه باشیم.