به فردای جنگ بیندیشیم؛ آینده‌ی بهتر با نوسازی جامعه ممکن می‌شود.

ما در یکی از فاجعه‌آمیزترین ادوار تاریخی ایران به سر می‌بریم. یک طرف جنگ و یک طرف سرکوب و استبداد داخلی. بیایید به فکر بعد از فاجعه باشیم. یعنی وقتی که آتش این جنگ فرو می‌نشینه و وقتی که غبار فروپاشی این حکومت فرو نشسته و این کشور میخواد ساخته بشه و ساخته شدنش فقط به این نیست که شما س بسازید و کارخونه بسازید در وحله اول باید جامعه بسازید اگر می‌بینید در غرب صنعت هست. اگر می‌بینید درش نیروی نظامی هست اگر می‌بینید درش تکنولوژی هست درش ارتش هست درش به اصطلاح تکنولوژی هست اون‌ها همه به این دلیله که اونها جامعه ساختن اون قدرت جامعهست که میتونه همچین به اصطلاح فرزندانی رو در دامن خودش بپروروندن ما تاکنون جامعه نبودیم و تجربه جامعه ساز بازی نداریم و مهم‌تر از اون نمی‌دونیم که جامعه ساختن نیازمند آموزشه، نیازمند فراگیریه. چیزی نیست که بشر به طور مادرزاد مثل مورچه یا زنبور عسل بدونه و بتونه انجام بده و مهم‌ترین وظیفه‌ای که ما داریم در حقیقت جامعه‌سازیه و مهم‌ترین وظیفه‌ای که انسان داره به دلیل اینکه هرچه که خوبی هست هرچه که به اصطلاح به مصلحت و منفعت انسان هست تنها و تنها در سایه یک جامعه به دست بیاد و هرچه که شر رو نابودی و به اصطلاح پلیدی و تباهی هست از نبود جامعه از همگسیختگی جامعه و به اصطلاح از همپاشیدگی جامعهست پس فرقی نمیکنه مسلمونیم کافریم سکولاریم چپیم راستیم ۵۷ی هستیم ضد ۵۷ی هستیم اگر می‌خوایم یک ایرانی رو بعد از جمهوری اسلامی تصور کنیم که بتوانیم با کرامت انسانی بتوانیم با امنیت خاطر بتوانیم با رفاه شایسته خودمون درش زندگی کنیم اول اول از همه باید به فکر ساختن جامعه باشه باید بدونیم جامعه چیه و چگونه ساخته میشه و چگونه ما میتونیم در حقیقت اشتباهات یا خطا ها یا ضعف‌هایی که تاکنون خودمون داشتیم یا ملت‌های دیگه داشتن اون‌ها رو بشناسیم و از تکرارشون جلوگیری کنیم تا بتونیم در یک روند معقول و یک روند کم هزینه یک ایرانی بسازیم که هیچ نسبتی با گذشته استبدایش نداشته باشه هیچ نسبتی با نظام پدرسالاری و نظام خودکامه نداشته باشه هیچ نسبتی با به اصطلاح بی‌قانونی و به اصطلاح اقتدار مطلقه نداشته باشه بلکه یک جامعه‌ای باشه که از درون خانواده گرفته تا مدرسه و دانشگاه و صنعت و بازار و حکومت همه بر اساس حق بر اساس قانون و بر اساس هنجارهای مناسب برای جامعه دموکراتیک و اخلاق دموکراتیک بنا بشه. خب این یک دلهره و تشویشی باید در ما ایجاد بکنه که اگر هرچه بیشتر بفهمیم که چه مسئولیتی داریم باید از پایان جمهوری اسلامی همونقدر نگران باشیم که از تداومش به دلیل اینکه بعد از پایان جمهوری اسلامی دیگه هیچ بهانه‌ای نداریم برای اینکه همه تقصیرا رو بندازیم گردن اسلام و روحانیت و آخوندا و نمی‌دونم استعمار و آمریکا و اینا اونوقت ماییم و اگر بخوایم باز هم شانه خالی کنیم اونوقت این نشانه این هست که ما آگاهانه از پذیرفتن مسئولیت فرار میکنیم و و آگاهانه و داوطلبانه بردگی رو بر آزادی ترجیح میدیم و در نتیجه و جزء ملت‌هایی در تاریخ نام ما خواهد آمد که خودشون رو شایسته آزادی ندیدن و به دست خودشون آزادی رو از خودشون سلب کردن خب بنابراین باید بدونیم که برای وضعیتی باید آماده بشیم که هیچ آمادگی نداریم درش یعنی اونچه که الان در فضای سیاسی و گپ و گفتی سیاسی می‌گذره نشان دهنده این هست که ما درست به چیزی که باید فکر کنیم فکر نمیکنیم و اون ساختن جامعه‌ست که بعد از تمام این ویرانی‌ها باید ما بهش بگیم ایران و بتونیم از ایرانی بودن و عضو اون بودن احساس سربلندی کنیم و در عوض به چیزی داریم توجه می‌کنیم که مطلقا مسئله اصلی نیست. یعنی در فهم واقعیت کنونی ما به آدم‌ها به حرف‌ها به برنامه‌ها حالا توطعه‌ها پشت صحنه جلوی صحنه توجهمونو دوختیم ظل زدیم و درک درستی حتی از واقعیت هم نداریم واقعیت سیاسی و نمی‌دونیم که واقعیت سیاسی دقیقاً اون چیزیست که دیده نمیشه یعنی روابط یعنی ساختارها یعنی مناسبات یعنی فرهنگ یعنی هنجارها یعنی الگوها و اینا چیزاییست که نیاز به دانش داره و اگر فکر کنیم که جمهوری اسلامی ۴ تا آدمن و چار تا مغازهن و چار تا بمبه و اگر اینا برن جمهوری اسلامی رفته یعنی در حقیقت جمهوری اسلامی واقعی رو ندیدیم اون جمهوری اسلامی که با چشم مسلح باید دیده بشه و نیاز به دانش داره و تلقیمون از جمهوری اسلامی تلقی کاملاً ابتدایی ما قبل به اصطلاح مدرن و ساده باورانه و خطرناک هست پس ما چه برای اینکه بریم به سمت آی آینده یعنی آینده یعنی اون چیزی که با گذشته متفاوته اگر بخوایم برای اولین بار آینده ایران رو بسازیم باید وضعیت کنونی رو بشناسیم. هم وضعیت کنونی هم آینده ایران هیچ کدوم از این‌ها چیزایی نیست که ما بتونیم بر اساس همین تصورات معمولمون و در حقیقت قضاوت‌های نیازموده و نیاموخته و به اصطلاح غیر سنجیدمون بتونیم تصمیم بگیریم. در نتیجه ما در خطر این هستیم که ولو اینکه روشنفکریمون نمیدونم نمیدونم استاد دانشگاه فلان آمریکا هستیم و نمیدونم فلان در عمل و در همون مسیری سوق داده بشیم که یک آدم کاملاً ناآگاه و نادان و تازه به اصطلاح وارد صحنه شده و اشتباهاتی رو تکرار کنیم که بارها و بارها ها و بارها تکرار کردیم و و در نتیجه به دنبال تغییری باشیم که اون تغییر چیزی جز ویرانی نیست. یعنی ما فقط و فقط امید اینو داریم که یا بمب ترامپ یا به اصطلاح زور مردم حکومتو بندازه پایین. همین و فکر می‌کنیم که این مسئله رو حل می‌کنه. اون هم در مملکتی که خاطره انقلاب و خاطره جنگ هر دو خاطره زنده‌ای هستن و ما هنوز از پیامدهای او داریم آسیب می‌بینیم.