اعدام: وقتی جامعه به زبان مرگ سخن می‌گوید

سلام عرض می‌کنم به همه دوستان در کلاب هاس و در یوتیوب امیدوارم که حال همگی خوب باشه در این روزگاری که به سخت میشه خوش بود و خوب بود من امروز قرار بود که مقالهگ رو بخونم راجع به مفهوم واقعیت و امکان رمان به دلیل اینکه دوره جدیدی شروع میکنم راجع به رمان جستارن نویسی و برای اینکه دوستان آشنا بشن با این دوره و بتونن ثبتنام کنن در حقیقت مقدماتی رو من در گفتارهای عمومی قرار داشتم بیان کنم ولی مسئله اعدام‌ها خب مسئله خیلی امرو این این روزها یا این مدت خیلی بحث داغی شده گرچه بحث تازه‌ای نیست در ایران و من هم حدود یکی دو ماه پیش که پاریس بودم در جلسه جلسه‌اید که در کتابفروشی ناکجا بود یه سری نکته‌هایی رو گفتم راجع به مسئله اعدام و فکر می‌کنم که ما در فضای عمومی بحث اعدام رو خیلی تقلیل دادیم به اینکه خب جمهوری اسلامی سرکوبگر هست یا اینکه مثلاً در فقه حکم قصاص هست. من بدون اینکه انکار بکنم سرکوب‌گری و ستم‌گری و جنایت جنایت‌های جمهوری اسلامی رو یا اینکه بخوام مسئله قصاص و این‌ها رو در فقه بخوام انکار بکنم معتقد هستم که نباید ما مسئله اقدام رو تقلیل بدیم به سرکوب جمهوری اسلامی یا به مسائل فقهیها همونطور که دیدید در این سال‌های اخیر هم ما در تظاهرات‌ها و اعتراضهای های علیه جمهوری اسلامی باز ما شعار مرگ داشتیم شعار اعدام داشتیم و دیدیم که مرگ بر دیکتاتور در نهایت دیکتاتور هم مرد ولی دیکتاتوری نمرد و نخواهد مرد اگر ما بخوایم با مرگ افراد مسائل رو حل بکنیم بنابراین من اون بحثی رو که امروز میخوام ادا شروع بکنم اینجا به دلیل اینکه نمیخوام وعده بدم به یک نوبت دیگه‌ای طبیعتاً یه مقدار طولانی خواهد شد و من از این بابت عذر خواهم خواست از همه دوستان شاید حدود یک ساعت و نیم من صحبت بکنم ولی به خاطر اینکه دوستان تحمل می‌کنن من هم در خدمت دوستان هستم و تا زمانی که دوستان بخوان حاضرم که در گفتگویی با دوستان شرکت بکنم بنابراین این جلسه ما یه مقدار طولانی‌تر از حد متعارف خواهد شد موضوع سخن من انسانشناسی فلسفی و تاریخی اعدام در ایران هست و توضیح میدم که چرا اعدام یک مسئله فلسفی و مسئله در حقیقت بنیادی فرهنگ ماست و همه فرهنگ‌ها و نباید ما فکر کنیم که وقتی که بحث اعدام پیش میاد همش ذهنمون بره به سمت دادگاه و قاضی و قانون و زندان و احکام کیفری و اینها و در حقیقت مخالفان و موافقان اعدام در همین این سطر فقط گفتگو کنن که در حقیقت یا آیا اعدام موج کاهش و جرم میشه آیا بازدارنده است آیا با حقوق بشر سازگاره یا نه میخوام در حقیقت این پرسش‌ها خب البته که مهم هستن اما اینا مسئله اصلی نیستن یا همه مسئله نیستن پشت همه این پرسش‌ها یک پرسش عمیق‌تری وجود داره یک پرسش بنیادیتری وجود داره و اون پرسش به فلسفه برمی برمی‌گرده به تاریخ برمی‌گرده به الهیات برمی‌گرده به انسان‌شناسی و حتی ادبیات برمی‌گرده نه فقط به حقوق کیفری و اون پرسش اینه که انسان کیست که بشه درباره مرگ او تصمیم گرفت تمام تاریخ اعدام در نهایت تاریخ پاسخ‌های متفاوت به این پرسش هست هیچ جامعه‌ای اول مجازاتو اختراع نکرده بعد درباره انسان فکر بکنه. بنابراین ترتیب تاریخی و فلسفی برعکسه. یعنی هر تمدنی آگاهانه یا ناآگاهانه یک تصویری از انسان رو اول می‌سازه بعد بر پای اون تصویر درباره جرم، درباره مجازات، درباره بخشش، عدالت و مرگ تصمیم گرفته. بنابراین مطالعه اعدام پیش از اونکه مطالعه قانون باشه مطالعه انسانه و مطالعه انسان همواره مطالعه تمدن هم هست. من در این گفتار در حقیقت این گفتارمو بر این فرض بنا می‌کنم که اعدام یک آینه‌ایست که هر جامعه‌ای در اون تصویر خودشو می‌بینه. جامعه‌ای که درباره مرگ یک انسان تصمیم می‌گیره در حقیقت درباره خودش داره داوری می‌کنه. درباره اینکه انسان رو چگونه می‌فهمه؟ قدرت رو چگونه توجیه می‌کنه و عدالت رو با چه زبانی تعریف می‌کنه و با چه معیاری می‌شناسه. از این منظر اعدام دیگه فقط پایان زندگی یک محکوم نیست، بلکه لحظه‌ایست که عمیق‌ترین لایه‌های فرهنگ یک جامعه به روی سطح میان و آشکار میشن. اگر در از تاریخ بشر آغاز بکنیم می‌بینیم که اعدام تقریباً به اندازه خود تمدن قدمت داره. از نخستین دولت‌های بین‌النهرین تا مصر و یونان و روم تا ایران باستان، امپراتوریهای چین تا اروپای قرون وسطی تقریباً همه تمدن‌ها مجازات مرگ رو می‌شناختن. اما نکته مهم این نیست که همه تمدن‌ها اعدام می‌کردن. نکته مهم اینه که هیچ‌کدوم به یک دلیل اعدام نمی‌کردن. گاهی مرگ انتقام خدایان بود. گاهی مرگ برای حفظ نظم کیهانی بود. گاهی مرگ پاسداری از شرافت خاندان بود. گاهی مرگ دفاع از اقتدار پادشاه بود. گاهی مرگ اجرای اراده و قانون الهی بود و گاهی مرگ حفظ امنیت دولت بود. به و به عبارت دیگه شکل اعدام ممکنه مشابه باشه اما انسانشناسی نهفته در پشت اون کاملاً متفاوت هست. در یک جامعه قبیله‌ای قتل فقط قتل یک فرد نیست. بلکه شکستن تعادل بین دو تبار هست. در نتیجه انتقام نه یک واکنش شخصی بلکه یک وظیفه جمعی تلقی میشه. در دولت‌های باستانی جرم قابل غالباً تعرض به شخص پادشاه یا نظم مقدس قلم‌داد میشد. در سنت‌های دینی انسان یک موجودیست که در برابر خداوند مسئوله و از همین مسئولیت امکان مجازات هم پدید میاد. در دولت مدرن انسان شهرونده و مجازات به نام جامعه اعمال میشه در عصر یا در جهان حقوق بشری انسان پیش از هر هویت دیگری صاحب کرامتیست که سرچشمه همه حقوق اون به شمار میره بنابراین این تحول یا تحولات انقلاب‌هایی هستن که در تاریخ اندیشه درباره مجازات به وجود آمدن در ایران هم اعدام رو نمیشه فقط از خلال قانون مجازات اسلامی یا تحولات چار پ دهه اخیر در جمهوری اسلامی فهمید. ریشه این مسئله بسیار عمیق‌تر از جمهوری اسلامیه. اگر شما شاهنامه رو بخونید می‌بینید که یکی از بنیادی‌ترین نیروهای محرک حماسی ایران خون هست. نه صرفاً به معنای بیولوژیک و زیستشناختی اون بلکه به معنای خون به معنای حیثیت به معنای تبار به معنای حافظه مرگ سیاوش فقط مرگ یک شاهزاده نیست آغاز زنجیره‌ای از خونخواهیست که نسل‌ها ادامه پیدا می‌کنه حتی در حافظ میگه که شاه ترکان سخن مدعیان می‌شنود شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد یا قتل ایرج فقط یک جنایت خانوادگی نیست بلکه نظم سیاسی جهان رو از هم گسسته می‌کنه. در این جهان عدالت هنوز از انتقام جدا نشده. فردوسی صرفاً این چرخه رو روایت نمی‌کنه بلکه این تراژدی رو نشون هم میده. شاهنامه در کنار ستایش پهلوانی تاریخ شکست انتقام هم هست و به همین در از همین جا نخستین پرسش انسانشناختی ما آغاز میشه که چگونه جامعه‌ای که ۱۰۰ سال پیش از ۱۰۰ سال پیش ترژدی خونخواهی خودش رو روایت کرده هنوز در قرن بیست و یکم با مسئله مرگ به عنوان ابزار عدالت رو برسد خب ورود اسلام یا ظهور اسلام پاسخ تازه‌ای میده به مسئله عدالت و مرگ. قصاص در مقایسه با انتقام قبیله‌ای یک تلاشیست برای محدود کردن چرخه خشونت. یعنی قبیله اگر یه قبیله‌ای یه نفر از یه قبیله‌ای یه نفر دیگه از یه قبیله دیگر رو می‌کشت د تا قبیله با همدیگه جنگ می‌کردن. ولی اسلام گفت که چشم برای چشم، گوش برای گوش و یک نفر در برابر یک نفر و به جای اونکه تمام یک قبیله مسئول قتل یک فرد شناخته بشن مسئولیت بر شخص قاتل متمرکز شده. به جای جنگ پایان ناپذیر میان دودمان‌ها و خاندان‌ها قواعد حقوقی وضع شد و در کنار قصاص عف و دیه هم به رسمیت شناخته شد. اما گرچه این تحول از نظر تاریخی یک گام مهمی در قانونمند کردن خشونت بود یک پرسش دیگری رو در حقیقت پیش آورد که آیا قانونمند شدن مرگ به معنای پایان منطق انتقامه یا فقط شکل اون رو تغییر میده؟ این پرسش امروز هم در قلب بحث اعدام در ایران قرار داره. مدرنیته این پرسش رو از اساس دگرگون کرد از قرن هجدهم به بعد متفکرانی مثل بکاریا کانت و بعد فیلسوفان قرن بیستم مسئله رو دیگه نه از منظر اقتدار دولت یا اراده خداوند بلکه از منظر خود انسان طرح کردن بزرگترین تحولی که در این دوران به وجود آمد در تغییری بود که در تعریف انسان به وجود آمد برای هزاران سال منزلت انسان، کرامت انسان، شأن انسان از بیرون تعیین می‌شد. یعنی از دین، از قوم، از توار، از طبقه، از جایگاه سیاسی. اما مدرنیته ادعا کرد که انسان صرفاً به اعتبار انسان بودن دارای کرامتیست که هیچ قدرتی اون رو ایجاد نکرده و هیچ قدرتی هم نمی‌تونه اون رو از بین ببره. این ایده ایده کرامت انسان شاید بزرگترین انقلاب در تاریخ اخلاق و سیاست باشه. از این لحظه اعدام دیگه فقط مسئله عدالت نیست بلکه آزمونیست برای سنجش صداقت جامعه نسبت به اصل کرامت انسانی. اما خب در اینجا یه دشواری‌هایی هم به وجود میاد. تناقض‌هایی هم به وجود میاد. فیلسوفانی مثل کانت که بزرگترین نظریه‌پرداز کرامت انسانیست خودش در برخی موارد از اعدام دفاع می‌کنه یا فوکو نشون میده که مجازات صرفاً اجرای عدالت نیست بلکه تکنولوژی قدرته یا آرنت نشون میده که در نظام‌های توتالیتر پیش از کشتن انسان‌ها انسان‌ها از شخصیت اخلاقی و شخصیت حقوقی خودشون کاملاً محروم میشن و در حقیقت از جهان حقوق بیرون رانده میشن. رونژرار آنتروپولوژیست معروف فرانسوی نشون میده که جامعه چگونه گاهی با قربانی کردن یک انسان احساس می‌کنه که نظم از دست رفته خودش رو در حقیقت دوباره به دست میاره و ژکریدا بنیادی‌ترین پرسش رو مطرح می‌کنه که چه کسی اساساً حق داره درباره پایان حیات یک انسان تصمیم بگیره؟ م این پرسش‌ها نشون میده که مسئله اعدام یک پروندهش بسته نشده. برعکس یکی از زنده‌ترین و بنیادی‌ترین منازعات فلسفه سیاسی و فلسفه حقوقی و اخلاقی معاصر هست. در ایران این بحث پیچیده‌تر میشه به خاطر اینکه در ایران ما چند تا سنت بزرگ داریم که بر روی یکدیگر قرار می‌گیرن. یکی سنت حماسی ایران، یکی فقه اسلامی، یکی دولت در حقیقت مدرن. انقلاب، ایدئولوژی و گفتمان جهانی حقوق بشر. هر یکی از این سنت‌ها یک تصویر متفاوتی از انسان عرضه می‌کنن. در یکی انسان مؤمنه، در یکی انسان مکلفه، در یکی انسان شهرونده، در یکی انسان شهیده، در یکی انسان دشمنه، در یکی انس مجرمه، در یکی انسان مفسد فی العرضه، در یکی هم انسان صاحب کرامته. بنابراین مسئله اساسی ایران شاید نه صرفاً تعارض قانون با حقوق بشر بلکه تعارض این انسانشناسی‌های ناهمساز با همدیگه باشه. به همین دلیل پرسش اصلی این گفتار من این نیست که آیا اعدام باید لغو بشه یا نه بلکه پرسش اینه که کدام تصور از انسان اعدام رو ممکن می‌کنه و در برابر اون کدوم تصور از انسان القای اعدام رو ضروری می‌کنه؟ بنابراین این جابهجایی پرسش اساس بحث من هست. در این جلسه من تاریخ اعدام رو نه به عنوان تاریخ مجازات بلکه به عنوان تاریخ تحول مفهوم انسان در حقیقت می‌فهمم و نشون میدم که چطور از خونخواهی قبیله‌ای به عدالت دینی از عدالت دینی به دولت مدرن و از دولت مدرن به مفهوم کرامت انسانی رسیدیم. و بعد در نهایت می‌پرسیم که آیا ایران امروز در کدام نقطه این تاریخ ایستاده؟ بنابراین شاید مهم‌ترین مسئله ایران نه فقط لغو مجازات مرگ بلکه بازاندیشی در خود مفهوم انسان هست تا هنگامی که ما پاسخ روشنی به این پرسش نداشته باشیم که انسان چیست پاسخ ما به این پرسش هم ناتمام خواهد ماند که چه کسی حق داره درباره مرگ انسان تصمیم بگیره و شاید این همون پرسشی باشه که سرنوشت آینده ایران عدالت قانون و آزادی در ایران بیش از هر چیز دیگه به اون وابسته است. اگر همون طور که گفتم اگر بخوایم تاریخ تمدن رو با یک پرسش بخونیم شاید هیچ پرسشی بنیادی‌تر از این نباشه که انسان چیست. تمام پرس پاسخ‌هایی که به اصطلاح در مورد پرسش‌های دیگه دارن همه به این برمی‌گردن. مثلاً اگر بگید عدالت چیست، اگر بگید دولت چیست؟ اگر بگید قانون چیست، اگر بگید آزادی چیست، اگر حتی بگید خدا چیست، همه پاسخ‌هایی که شما به این پرسش‌ها میدین همه برمی‌گردن به پاسخی که شما میدید در مورد این پرسش که انسان چیست؟ به همین دلیل مسئله اعدام پیش از اونکه یک مسئله کیفری باشه، یک مسئله انتروپولوژیک و انسانشناختیست. هیچ جامعه‌ای همون طور که گفتم ابتدا قانون اعدام رو نمی‌نویسه و بعد به انسان فکر بکنه و برعکس هر جامعه‌ای انسان رو اول تعریف می‌کنه و سپس تصمیم می‌گیره که در چه شرایطی میشه اون رو از حق حیات محروم کرد. بنابراین مسئله اعدام نقطه تلاقی ۳ پرسش بزرگ فلسفهست. یک اینکه انسان چیست؟ ۲ اینکه قدرت چیست و ه عدالت چیست؟ اگر پاسخ شما به هر کدام از این سه پرسش تغییر کنه مسئله اعدام هم تغییر خواهد کرد اگر تغییر نکنه قانون هم تغییرش خیلی مهم نخواهد بود تاریخ اعدام در حقیقت تاریخ دگرگونی مرزهای انسان بودن هست در جهان باستان همه انسان‌ها به یک اندازه انسان نبودن برده با شهروند برابر نبود زن با مرد برابر نبود بیگانه با عضو قبیله برابر نبود شکست خورده جنگ با فاتح جنگ برابر نبود کرامت اگر چنین مفهومی در اون زمان اساساً وجود داشت کرامت یه توضیع نابرابری داشت یعنی حقوقم همین طور بود حق یه امتیازی بود که از تعلق به یک نظم سیاسی دینی یا قومی به دست میومد انسان به خودی خود سرچشمه حق نبود بود. یکی از مهم‌ترین دستاوردهای فلسفه مدرن این هست که این ترتیب رو وارونه کرد. یعنی برای نخستین بار این ادعا مطرح شد که انسان پیش از آنکه عضو یک جما جامعه‌ای باشه انسان پیش از آنکه متعلق به یک جنسیتی باشه انسان پیش از آنکه به زبان خاصی سخن بگه انسان هست پیش از آنکه مؤمن باشه پیش از آنکه شهروند باشه پیش از آنکه مجرم باشه پیش از آنکه به اصطلاح زن باشه یا مرد باشه دارای کرامت انسانیست این تحول صرفاً یک تحول اخلاقی نبود یک تحول سیاسی بود به خاطر چی به خاطر اینکه از این لحظه به بعد دولت دیگه مرجع صاحب صلاحیت برای تعیین ارزش انسان نبود یعنی دولت دیگه نمی‌تونست ارزش انسان رو تعیین کنه قدرت سیاسی مشروعیت خودش رو از احترام به کرامت انسان می‌گرفت نه به عکس اما خب تاریخ هیچ موقع انقدر خطی و ساده نیست همون دوران مدرنی که از کرامت انسان سخن گفت اردوگاه‌های مرگ رو هم تجربه کرد همون تمدنی که اعلامیه حقوق بشر رو نوشت استعمار رو هم گسترش داد همون جهانی که آزادی رو ستایش کرد جنگ‌های جهانی رو هم آفرید این تناقض تصادفی نیست بلکه نشون میده که ایده کرامت همواره در معرض تهدید قدرته قدرت همیشه تلاش می‌کنه که بین انسان‌ها تمایز بگذاره بعضی رو سزاوار حمایت کامل ببینه بعضی رو مستثنی کنه و درست از همین جاست که مسئله اعدام دوباره آغاز میشه کارلیت فیلسوف و حقوقان آلمانی می‌گفت سیاست از تمایز دوست و دشمن آغاز میشه اما شاید بشه گفت که تمدن از لحظه‌ای آغاز میشه که این تمایز یعنی تمایز بین دوست و دشمن دیگه مجوز حذف انسان و کشتن انسان نباشه. تمدن یعنی محدود کردن قدرت حتی در برابر دشمن. این یونانی‌ها بودن که برای نخستین بار قوانینی گذاشتن برای جنگ و حتی قوانینی برای اینکه با دشمن خودشون چه کارهایی رو می‌تونن بکنن و چه کارهایی رو نمی‌تونن بکنن. تمدن یعنی پذیرش اینکه کرامت انسانی به دوستی یا دشمنی وابسته نیست. اگر دشمن هم انسان هست پس قدرت باید برای کشتن او دلایلی فراتر از اراده خودش داشته باشه و اگر چنین دلیلی وجود نداشته باشه مفهوم کرامت فرو خواهد رد. اینجاست که مسئله ایران اهمیت جهانی پیدا می‌کنه. ایران فقط کشوری نیست که هنوز اعدام رو به طور گسترده اجرا می‌کنه. ایران آزمایشگاهی‌ست که در اون چند تصور متفاوت از انسان همزمان با همدیگه زندگی می‌کنه. در یک دادگاه انسان ممکنه شهروند باشه. در یک دادگاه دیگه مکلف باشه. در یک متنی انسان صاحب حقه. در یه متن دیگه موضوع تکلیفه. انسان در یک جا فرده. در جای دیگه عضوه. عضو یک طبقه یک جام یک قبیله یک خاندان یک به اصطلاح کامیونیتی در یک روایت انسان صاحب کرامته در یک روایت حامل نظمه این همزیستی انسان‌شناسی‌های متعارض و متفاوت فقط مسئله حقوقی نیست بلکه بحران فلسفی ایران معاصره به همین دلیل مسئله اعدام رو نمیشه صرفاً با تغییر قانون حل کرد قانون آخرین حلقه زنجیر هست پیش از قانون زبان قرار داره پیش از زبان فرهنگ قرار داره پیش از فرهنگ تصور و آگاهی و به اصطلاح فهم ما از انسان قرار داره اگر انسان پیش از اونکه صاحب حق باشه موضوع اطاعت تلقی بشه قانون هم از همین تصور پیروی می‌کنه اگر انسان پیش از اونکه دارای کرامت باشه حامل هویت دینی یا سیاسی تلقی بشه حق حیات هم تابع همون هویت خواهد بود و همین هم این دلیل هست که القای اعدام فقط اصلاح قانون نیست. اصلاح تصور ما از انسان و انسانیت است. بزرگ‌ترین خطای بسیاری از جنبش‌ها و کارزارهای ضد اعدام این هست که تصور می‌کنن که مسئله فقط حقوقی‌ست. فکر می‌کنن اگر قانون تغییر بکنه اعدام هم پایان پیدا می‌کنه. اما تاریخ خلاف این رو نشون میده. پیش از اون که تا قانون تغییر کنه جامعه باید تغییر کنه. پیش از اون که جامعه تغییر کنه، زبان عدالت باید تغییر بکنه. پیش از اون باید خود مفهوم انسان دگرگون بشه. جامعه‌ای که هنوز عدالت رو با انتقام یکی می‌گیره، حتی اگر اعدام رو لغو کنه، ممکنه اشکال تازه‌ای از حذف و خشونت رو بازتولید بکنه. بنابراین پرسشی که من اینجا برای من اهمیت داره اینه که چگونه در طول تاریخ انسان از قربانی به صاحب کرامت تبدیل شد و چرا این گذار هنوز در بسیاری از نقاط جهان از جمله در ایران هنوز رخ نداده. خب همون طور که اشاره کردم می‌تونیم برگردیم به شاهنامه نگاه بکنیم به کانت بحث قصاص بحث حقوق بشر هابز فوکو آرنت و دیگران و ببینیم که اعدام صرفاً پایان یک زندگی نیست بلکه یک لحظه‌ایست که یک تمدن تعریف خودش رو از انسان آشکار می‌کنه. بنابراین پرسش ما اینه آیا می‌توان جامعه‌ای ساخت که دیگر برای حفظ عدالت، امنیت یا نظم به مرگ انسان نیاز نداشته باشه؟ آیا می‌شود جامعه‌ای ساخت که دیگر برای حفظ عدالت، برای حفظ امنیت یا نظم به مرگ انسان‌ها نیازی نداشته باشه؟ اگر پاسخ به این پرسش مثبت باشه، القای اعدام دیگه صرفاً یک اصلاح حقوقی نیست، بلکه آغاز فصل تازه‌ای در تاریخ فهم انسان هست و شاید بشه تاریخ آینده ایران رو هم از همین نکته آغاز کرد. از روزی که دولت، قانون و جامعه همگی بر یک اصل به توافق برسن و اون اینه که هیچ دولتی، هیچ قدرتی، هر اندازه مقدس، هر اندازه انقلابی، هر اندازه قانونی مالک جان انسان‌ها نیست. اگر همچین اتفاقی بیفته پایان اعدام دیگه پایان یک مجازات نیست بلکه پایان یکی از کهن‌ترین شیوه‌های فهم انسان هست و آغاز فهم تازه‌ای که در او کرامت انسان نه پاداش اطاعت نه امتیاز شهروندی نه نتیجه بی‌گناهی و تبرعه شدن بلکه کرامت انسان حقیقت نخستین زندگی انسانی خواهد خب [گلویش را صاف می‌کند] من سعی می‌کنم که تا جای ممکن نکته‌هایی رو که یادداشت کردم خیلی گذرا بیان بکنم برای اینکه در حقیقت چندان ملال نیافریدم برای شما ولی در عین حال جنبه‌های گوناگون بحث رو گفته باشن. بذارید بحث رو با این در حقیقت نکته یا با این گزاره ادامه بدیم که شما به من بگید که یک جامعه چه کسانی رو می‌کشه؟ تحت چه عنوانی می‌کشه؟ و کشتن چه کسانی رو مشروع می‌دونه تا من به شما بگم اون جامعه انسان رو چگونه می‌فهمه. یعنی اعدام فقط واکنش به جرم نیست بلکه پاسخ به یک پرسش عمیق‌تره. یعنی چه کسی هنوز انسان محسوب میشه و چه کسی از دایره انسان برخوردار از حمایت کامل قانون و اخلاق بیرون رانده شده؟ این ایده در چند سنت بزرگ فلسفی ریشه داره یکی خب کانته مخصوصاً در کتاب بنیان متافیزیک اخلاق میگه انسان موجودیست که به دلیل عقلانیت به دلیل اینکه آتونومس هست یعنی خودش فکر می‌کنه و خودش قانون می‌گذاره انسان خودش هدفه خودش غایت فی نفسهست بنابراین اگر بپذیریم یم که انسان غایت است انسان هدف هست شما نمی‌توانید هیچ انسانی رو صرفاً وسیله تحقق نظم وسیله حفظ امنیت یا عبرت دیگران قرار بدید یعنی انسان نمی‌تواند به عنوان ابزار یا وسیله‌ای برای رسیدن به هدف دیگری غیر از خودش به کار گرفته بشه یک سنت فلسفی هم در هانارنت هست مخصوصاً در کرا کتاب دی هیومن کاندیشن یا وضع بشری و کاراش درباره توتالیتاریسم که نشون میده خشونت سیاسی معمولاً با دگرگون کردن تصویر انسان آغاز میشه یعنی پیش از حذف فیزیکی گروهی از مردم از نظر سیاسی یا اخلاقی غیرخودی دشمن یا فاقد کرامت معرفی میشن فوکو یک سنت دیگریست که مخصوصاً من در کتاب دیسیپلین پانش کتاب انضباط و مجازات پانیشمنت نشون میده که مجازات صرفاً واکنش به جرم نیست بلکه بخشی از تکنولوژی قدرته دولت از خلال مجازات به جامعه میگه که چه رفتاری تحمل‌پذیره و چه کسی می‌تونه موضوع خشونت مشروع قرار بگیره بنابراین اگر این به اصطلاح چهارچوب‌ها رو به ایران بخوایم به اصطلاح تأمین بدیم باید ببینیم که در حقیقت در جامعه ایران جامعه چه کسانی رو از حمایت کامل حق حیات خارج می‌کنه و برپایی چه استدلالی تا من به شما بگم که جامعه ایران انسان رو چگونه تعریف می‌کنه. یعنی به جای اینکه صرفاً بر کشتن تمرکز کنیم، توجه رو به تصوری که جامعه از انسان داره معطوف کنیم و این نکته هسته اصلی یک انسانشناسی فلسفی اعدام هست. من وارد بحث کانت نمیشم و در یک جلسه دیگه‌ای راجع به نظر کانت و بعد منتقدان کانت راجع به اعدام سخن خواهم گفت. اما اشاره می‌کنم به دیدگاه هانرنت. هانرنت نشون میده که ویژگی سیاست مدرن باید حفظ جهان مشترک انسان‌ها باشه نه نابودی انسان به دست دولت. در اندیشه آرنت توانایی بخشایش یکی از مهم‌ترین امکانات سیاسی بشر هست. امکانی که چرخه انتقام رو می‌شکنم. هانرنت در کتاب در جاهای مختلف از جمله در کتاب انسان‌ها در عصر ظلمت که من ترجمه کردم میگه که ما وقتی که می‌بخشیم ما چیزی رو نمی‌بخشیم. کاری رو نمی‌بخشیم بلکه کسی رو می‌بخشیم. وقتی که ما مثلاً فرض کنید یک قاتل رو می‌بخشیم ما قتل رو نمی‌بخشیم. ما کشتن رو نمی‌بخشیم بلکه اون فرد رو می‌بخشیم. چرا؟ به خاطر اینکه ما باور داریم که انسان نمی‌تونه به اعمال شریرانه خودش تقلیل پیدا کنه. انسان فقط اون کار بدش نیست. انسان فراتر از اون کار بدش هست. و بنابراین ما باخشش اجازه میدیم که اون انسان در جهان مشترک انسانی زندگی بکنه [صدای خرناس] و در حقیقت اون جهان مشترک انسانی با چرخه انتقام در از هم نپاشه و نکته بعد وقتی که شما می‌بخشید وقتی که شما انتقام می‌گیرید در انتقام گرفتن شما [صدای خرناس] این انتقام حاصل یک کینتوزیست یه کسی پدر منو کشته من نسبت به او کینه دارم و بعد می‌خوام که این آدم قصاص بشه، کشته بشه. اما وقتی که قصاص می‌کنم، کینه من نسبت به اون شخص از دل من می‌خروب نخواهد رفت. و حتی زمانی که اون شخص وجود فیزیکی نداره، یعنی حیات نداره، کینه من به حیات خودش ادامه خواهد داد. این و این کینه تا زمانی که من زنده‌ام در درون من من رو مثل موریانه‌ای خواهد خورد. بنابراین بخشش در حقیقت برای این هست که شخصی که کین کینه‌ای رو از کسی به دل گرفته اون کینه رو از دلش بیرون بکنه و بتونه به حیات انسانی سالم و و با کرامت برگرده. در حقیقت ما باخشیدن به کرامت انسانی خودمون برمی‌گردیم و احترام می‌گذاریم. خب در جمهوری اسلامی اعدام غالباً با مفاهیمی مثل حفظ نظم، امنیت، اجرای شریعت، عبرت آموزی و دفاع از جامعه توجیه میشه. یعنی این استدلال‌ها با معیار کانتی اصلاً سازگار نیستن. چرا؟ چرا؟ چون مجرم رو، قتل مجرم رو وسیله می‌کنن برای اهداف جمعی. اما اگر بخوایم از کانت فراتر بریم پرسش بنیادی این خواهد بود که آیا میت می‌شود کرامت انسان رو چنان بنیادی فهمید که حتی ارتکاب سنگین‌ترین جرائم هم اون رو از بین نبره؟ این در حقیقت نقطه‌ایست که فلسفه معاصر از کانت عبور می‌کنه و متفکرانی مثل دریدا و بسیاری از نظریه‌پردازان حقوق بشر و فیلسوفان عدالت ترمیمی در حقیقت استدلال می‌کنن که اگر کرامت اگر کرامت انسان یعنی هیومن دیگنیتی اگر واقعاً غیرقابل سلبه اگر واقعاً شما نمی‌تونید هیچ مرجعی نه دولت نه دین نه جامعه و نه هیچ مرجعی قا صلاحیت سلب کرامت انسانی رو نداره. بنابراین دولت هم نباید بتونه کرامت انسانی رو با مجازات مرگ از بین ببره. در نتیجه کانت میگه انسان کرامت داره اما عدالت ممکنه اعدام رو اقتضا بکنه. فوکو میگه که اعدام باید در چارچوب تکنولوژی‌های قدرت فهمیده بشه نه صرفاً عدالت. و بعد دریدا میگه اصل کرامت اگر مطلق باشه بنابراین منطق اعدام از درون فرو خواهد پاشید و دیگه معنا نخواهد داشت. گفتمان معاصر حقوق بشر حق حیات و کرامت ذاتی انسان رو انقدر اهمیت میده که معتقده باید حتی در برابر قدرت کیفری دولت هم مسون بمونه. خب من برمی‌گردم به در وضعیت کنونی ما و یه مقدار از بحثهای تئوریک فاصله می‌گیرم. خب ما می‌دونیم که در ایران سال‌هاست که گروه‌های مختلف حقوق بشری یا کارزارهایی علیه اعدام عمل می‌کنن و کار می‌کنن ولی اعدام همچنان یک به اصطلاح از نظر تعداد رشد فضاینده‌ای داره این بحث اعدام در جمهوری اسلامی رو از و بعد بحث کارزارهای مبارزه با اعدام رو از چند جنبه میشه مطرح کرد. یکی از منظر انسانشناسی مرگ در جمهوری اسلامی یعنی این پرسش که در حقوق الهیات سیاسی و گفتمان رسمی جمهوری اسلامی چه تصویری از انسان وجود داره که مجازات مرگ رو در موارد متعدد مشروع و ضروری می‌کنه؟ هر نظام سیاسی پیش از اونکه درباره مجازات تصمیم بگیره درباره انسان تصمیم گرفته. جمهوری اسلامی هم از این قاعده مستثنا نیست. بنابراین پرسش این نیست که جمهوری اسلامی چرا اعدام می‌کنه بلکه پرسش اینه که جمهوری اسلامی چگونه انسان رو می‌فهمه که اعدام در منظومه حقوقی و سیاسی او همچین جایگاه گسترده‌ای پیدا می‌کنه؟ انسان آیا بنده خداست یا شهرونده؟ در اندیشه سیاسی مدرن دولت با شهروند روبهروست. اما در جمهوری اسلامی انسان در چند جایگاه همزمان تعریف میشه. هم مؤمنه هم مکلفه هم امته هم رعیته و در عین حال شهروندم هست. این همزمانی همزمانی تنش‌های بنیادین در در ذهنیت جمهوری اسلامی بسیار بحران عظیمی رو ایجاد می‌کنه و به دلی به دلیل اینکه حقوق شهروندی بر برابری حقوقی استوار هست در حالی که تکلیف دینی بر نسبت انسان با شریعت انسان به مثابع حامل نظم در جمهوری اسلامی در ذهنیت جمهوری اسلامی انسان صرفاً دارنده حق نیست بلکه حامل نظم الهی‌ست و وقتی این نظم نقض بشه مسئله فقط تخلف فردی نیست بلکه آسیب به نظم هم تلقی میشه فساد فلارض اینه دیگه بنابراین جرایمی مثل فساد فلارض مثل محاربه این‌ها صرفاً به عنوان آسیب به یک فرد یا مال شخصی دیده نمیشن بلکه به عنوان تعرض به نظم عمومی و دینی تعریف میشن. تفسیر و اجرای این مفاهیمم خب در حقوق ایران موضوع بحث‌های گستردهست. در بسیاری از نظام‌های مدرن هدف مجازات اصلاح، بازدارندگی و یا حمایت از جامعه است. اما در گفتمان رسمی جمهوری اسلامی مجازات مرگ گاهی با مفاهیمی مثل اجرای عدالت شرعی، حفظ نظم یا صیانت از جامعه در حقیقت توجیه میشه. بنابراین آیا در این چهارچوب مرگ فقط پایان زندگی محکوم هست یا نمادیست از بازگرداندن نظم به جامعه این پرسش نیازمند بررسی متون فقهی آرای متون قانونی آرای فقهی و گفتمان رسمی و نمیشه خیلی پاسخ از پیش تعیین شده بهش داد یکی از نکته‌های مهمی که شما با الهام از آرنت و فوکو و دریدا بهش می‌رسین نقش نامگذاری حقوقی و سیاسیست در هر نظام حقوقی برخی عناوین کیفری افراد رو در موقعیت‌های متفاوتی قرار میدن مثل مفسد فی العرض مثل محارب در قوانین جمهوری اسلامی که در یه شرایط خاصی می‌تونه به مجازات‌های بسیار شدید از جمله اعدام منجر بشه. حالا پرسش فلسفی این هست که این نام‌گذاری‌ها چطور رابطه فرد با حق حیات و با قدرت حاکم رو بازتعریف می‌کنن؟ مسئله حاکمیت برمگ اعدام فقط کشتن نیست بلکه نمایش بالاترین اقتدار دولته. دولت اعلام می‌کنه که درباره پایان حیات اون حق تصمیم‌گیری داره. این همون چیزیست که دریدا اون رو با مفهوم ساورنیتی یا حاکمیت پیوند میده. خب این متفاوت هست با یک دولت لیبرال. ما در دولت لیبرال دولت خودش رو بیش از هر چیزی پاسدار حقوق بنیادین شهروندان می‌دونه و اصل رو بر محدود کردن امکان سلب حیات می‌گذاره. در یک الگوی به اصطلاح مثل جمهوری اسلامی دولت ممکنه در یک چهارچوب دینی، امنیتی یا انقلابی دامنه گسترده‌تری رو برای مشروعیت مشروعیت مجازات مرگ قائل بشه. بنابراین انسان‌شناسی مرگ در جمهوری اسلامی رو نباید صرفاً در تعداد اعدام‌ها جستجو کرد، بلکه باید در این پرسش کاوش کرد که قانون، فقه و قدرت سیاسی چگونه بین حیات و زندگی که مسونیت داره و زندگی که قابل سلب هست در حقیقت مرز می‌کشه. از این منظر اعدام تنها یک مجازات نیست بلکه لحظه‌ایست که تصویر حکومت از انسان تصویر حکومت از حاکمیت و عدالت به روشن‌ترین شکلی آشکار میشه. خب من در یک جلسه دیگه‌ای راجع به مفهوم کرامت دیگنیتی صحبت خواهم کرد و توضیح میدم که ابدا بحث کرامت انسان در فلسفه مدرن ربطی به کرامت مذهبی نداره که ولقد کرم نابنی آدم که حالا کسایی مثل آقای منتظری و دیگران بهش پرداختن ربطی نداره به اون کرامت دینی کرامتیست که انسان نسبت به خداوند داره در چشم خداوند داره ولی یعنی رابطه عمودیست رابطه انسان با خداست ولی کرامتی که ما ازش سخن میگیم در عصر مدرن کرامتیست که انسان‌ها در چشم همدیگه دارن اما اجازه بدید که بریم به سراغ بحث اینکه چرا مبارزه با اعدام در ایران دشواره مبارزه با مجازات اعدام در ایران برخلاف اونچه که در ظاهر به نظر می‌رسه مبارزه با یک حکم کیفری به اصطلاح منفرد یا مجموعه‌ای از قضات و نهادهای سرکوبگر نیست. مسئله بسیار عمیق‌تره. اعدام در ایران در نقطه طلاقی چند نظام متفاوت قرار گرفته. از یک طرف شما فقه کیفری رو دارید از یک طرف دولت امنیتی رو دارید از یک طرف سیاست جنایی مواد مخدر رو دارید از یک طرف نهاد قصاص رو دارید از یک طرف فرهنگ انتقام رو دارید از یک طرف حافظه انقلابی رو دارید از یک طرف نابرابری اجتماعی ضعف جامعه مدنی و بحران مفهوم حق به همین دلیل هست که هر کارزاری که تنها یکی از این سطوح رو فقط هدف دف قرار بده هرچند شاید در یک مواردی محدودی بتونه جان یک انسان رو نجات بده یا جان انسان‌هایی رو لزوماً قادر نیست که سازوکار تولید و بازتولید اعدام رو در ایران دگرگون بکنه در سال ۲۰۲۵ سازمان عف بین‌الملل دستکم ۲۱۵۹ اعدام رو در ایران ثبت کرده رقمی که بیش از ۲ برابر سال پیش از اون بوده و ایران به عامل اصلی افزایش جهانی اعدام‌های ثبت شده بدل شده. این آمار خب طبیعتاً اعدام‌های پنهانی و موارد ثبت نشده رو در بر نمی‌گیره ولی نشون میده که مسئله صرفاً بقای یک مجازات سنتی نیست بلکه ما با نوعی تشدید آگاهانه سیاست مرگ روبهرو هستیم و در همون حال در پایان سال ۲۰۲۵ ۱۴۵ کشور مجازات مرگ رو در قانون یا در عمل کنار گذاشتن. بنابراین ایران نه فقط از مسیر جهانی لغو قانون قانون اعدام عقب مونده بلکه در یه جهت خلاف و معکوس حرکت کرده. حالا پرسش اصلی اینه که چرا با وجود چند دهه فعالیت حقوق بشری، اعتراضات بینالمللی، کارزارهای رسانه‌ای و کوشش خانواده‌ها، کوشش وکیل‌ها، مبارزه در مبارزه با اعدام در ایران همچنان دشوار و کم اثر مونده و داره کمتر، اثرشم کمتر میشه به تدویر. من سعی می‌کنم این پاسخ به این سؤال رو در ۴ار سطح در حقیقت مطرح بکنم. طبیعتاً بعد از صحبت من می‌تونیم با دوستان بحثو ادامه بدیم. یکی دلیل این به اصطلاح تأثیر یا کارآمدی به طور فضاینده کم مبارزه با اعدام یکی رو باید در سطح ساختار حقوقی دید. یکی در منطق سیاسی حکومت و یکی در زمینه اجتماعی و فرهنگی و دیگری در کاستی‌های استراتژیک و راهبردی خود جنبش ضد اعدام. پس نکته اول اینکه اعدام در ایران یک مجازات استثنایی نیست. یعنی نخستین مانع جایگاه اعدام در ساختار حقوقی‌ست. در بخش بزرگی از جهان حتی در کشورهایی که هنوز مجازات مرگ رو لغو نکردن اعدام به مجموعه بسیار محدودی از قطرهای عمدی و استثنایی محدود شده ببینید در آمریکا هم شنیدید که در بعضی از ایالت‌ها مجازات اعدام هست بله محکوم میشن به اعدام ولی اعدام نمی‌کنن حداقل شاید مثلاً تا ۲۰ سال ۳۰ سال کسی که محکوم به اعدام هست به اصطلاح اعدام نشه در مواردی بسیار بسیار معدودی هست که حکم اعدام از زمان حکم صدور حکم اعدام تا زمان اجرای حکم اعدام زمان کوتاهیه بسیار محدود این در مورد بسیاری از کشورها صادق است در ایران و دائره جرائمی که می‌تونن به حکم مرگ بیانجام بسیار گستردهست یعنی قتل شماری از جرائم مربوط به مواد مخدر محاربه فساد فلرض بقی بقیه برخی از جرائم امنیتی جرائم جنسی برخی از حدود شرعی اینا همه اعدام دارن در حقیقت و گستردگی این سبب میشه که اعدام نه آخرین و استثنایی‌ترین ابزار دستگاه قضایی بلکه یکی از ابزارهای عادی سیاست کیفری تلقی میشه وقتی که قانون راه‌های متعددی رو برای صدور حکم مرگ فراهم می‌کنه اونوقت کارزارهای پرونده محور، ناگذیر همیشه یک گام عقب‌تر از دستگاه تولید حکم حرکت می‌کنند. هر محکومی که نجات پیدا می‌کنه، محکومی دیگری میان جای اونو می‌گیرن. بهخاطر چی؟ بهخاطر که ساختار قانونی همچنان فعال هست. از نظر حقوق بین‌الملل در کشورهایی که مجازات مرگ هنوز لغو نشده سازمان ملل اون رو اساساً ناظر به به اصطلاح ببخشید از نظر حقوق بین‌الملل در کشورهایی که مجازات مرگ هنوز لغو نشده کاربردش باید به جدی‌ترین جرایم محدود بشه یعنی در اصطلاحاً میگن نهادهای سازمان ملل میگن اساساً باید ناظر به قتل امد باشه مثلاً جرائم مواد ما مخدر در این طبقه قرار نمی‌گیرن و خود به اصطلاح سازمان مبارزه با مواد مخدر و جرائم سازمان ملل تصریح کرده که کنوانسیون‌های بین‌المللی کنترل مواد مخدر مجازات اعدام رو الزام یا تأیید نمی‌کنن. پس نخستین دشواری اینه که جنبش ضد اعدام با یک خطاب با یک خطای به اصطلاح استثنایی یا اتفاقی یا موقت روبهرو نیست بلکه با معماری حقوقی مرگ روبهروست. مواد مخدر تبدیل شده به کارخانه خاموش تولید اعدام. بخش بزرگی از توجه عمومی به اعدام در ایران به پرونده‌های سیاسی و امنیتی معطوفه. خب قابل فهمم هست بهخاطر این اعدام‌ها آشکارا حامل یک پیام سیاسی هستن. اما از نظر عددی کمی یکی از مهم‌ترین موتورهای اعدام در ایران جرایم مواد مخدر و اعدام در این حوزه غالباً فقیرترین و بی‌دفاع‌ترین حلقه‌های زنجیره رو هدف می‌گیره. حمل‌کنندگان خورده پا، افراد حاشیه‌ نشین، مهاجران، اقلیت‌های قومی و کسانی که به وکیل مؤثر، رسانه یا شبکه‌های حمایتی دسترسی ندارن. عف سازمان عف بین‌الملل تأکید کرده که اعدام‌های مرتبط با مواد مخدر به طور نامتناسب بر گروه‌های محروم و قشر‌های آسیب‌پذیر جامعه اثر می‌گذارند و شواهدی هم وجود نداره که این مجازات در کاهش قاچاق مواد مخدر تأثیر گذاشته باشه و کارآمد باشه. دولت به جای مواجهه با ریشه‌های اقتصادی و اجتماعی بازار مواد مخدر بدن محکوم رو به محل نمایش قاطعیت تبدیل می‌کنه. یعنی مسئله اعتیاد، مسئله فقر، فساد نهادی، جغرافیای ترنزیت، بیکاری و اقتصاد زیرزمینی همه این‌ها تقلیل پیدا می‌کنه به مسئله مجرم خطرناک و اعدام در اینجا جای سیاست‌گذاری عمومی و عقلانی رو می‌گیره. کارزارهای ضد اعدام در ایران اغلب در این حوزه بسیار ضعیفن. محکوم سیاسی یک اسم داره، یک چهره داره، یک قصه داره اما محکوم مواد مخدر معمولاً در سکوت و خاموشی کشته میشه. جامعه ممکنه با قربانی سیاسی همدلی کنه اما قاچاقچی رو از پیش فاقد شایستگی هم‌دلی بدونه و اینجاست که یکی از دشوارترین موانع انسان‌شناختی ظاهر میشه. برخی انسان‌ها پیش از آنکه حکم اعدام دربارشون اجرا بشه از دایره عاطفی جامعه بیرون رانده شدن و در حقیقت مرگ اون‌ها هیچ تأسفی و هیچ ترحمی رو برنمی‌انگیزه. از طرف دیگه اعدام در جمهوری اسلامی فقط پاسخ قضایی به جرم نیست بلکه تکنولوژی تولید ترس و نمایش حاکمیت هم هست. تئاتر حاکمیته. در دوره‌های بحران سیاسی، اعتراضات عمومی، کشمکش‌های امنیتی یا ضعف مشروعیت حکم مرگ می‌تونه یک نقشی فراتر از پرونده‌های فردی بازی بکنه. بعد از به اصطلاح خیزش زن زندگی آزادی در سال ۲۰۲۲ سازمان‌های حقوق بشری بارها هشدار دادن که حکومت از مجازات مرگ برای ایجاد هراس سرکوب مخالفت سرکوب اعتراض و مجازات گروه‌های به حاشیه رانده شده جامعه استفاده کرده در سال ۲۰۲۵ کمیسر کمیساریاهای عالی حقوق بشر سازمان ملل و همین همین‌طور کارشناسان مستقل از افزایش بی‌سابقه اعدام‌ها و استفاده گسترده اون‌ها از جمله در پرونده‌های مواد مخدر و سیاسی ابراز نگرانی کرده. اعدام در این سطح ۳ مخاطب داره. یکی مخاطب نخستش خود محکومه که دولت اون رو از حیات محروم می‌کنه. حیات او رو سلب می‌کنه. مخاطب دوم مخالفان و معترضان هستن که به اونا هشدار داده میشه که عبور از مرزهای تعریف شده قدرت می‌تونه پیامد بسیار خطرناک و جبرانناپذیری داشته باشه و مخاطب سوم کل جامعه است یعنی دولت داره نشون میده که با وجود بحران‌های اقتصادی با وجود بحران‌های بسیار بسیار شکننده سیاسی و مشروعیتی هنوز قدرت ت گرفتن تصمیم نهایی درباره مرگ و زندگی شهروندان رو داریم و از این منظر مبارزه با اعدام مستقیماً به مبارزه بر سر ماهیت حاکمیت تبدیل میشه. یعنی کارزار ضد اعدام از دولت نمی‌خواد که فقط در یک مورد در مورد یک پرونده تخفیف بده بلکه از دولت می‌خواد که از یکی از آشکارترین صورت‌های تئاتر اقتدار خودش، نمایش اقتدار خودش صرف نظر کنه. طبیعیست که دولت اقتدارگرا یک دولت توتالیتر یک دولت فاشیستی مثل جمهوری اسلامی چنین مطالبه‌ای رو نه یک اصلاح حقوقی بلکه یک تهدید سیاسی تلقی می‌کنه. نکته بعد مسئله قصاص هست. قصاص یکی از پیچیده‌ترین وجوه مسئله اعدام در ایران هست. در نظام جمهوری اسلامی تصمیم نهایی درباره مرگ یا زندگی محکوم به قتل تا حد زیادی در اختیار اولیای دم قرار می‌گیره. یعنی خانواده مقتول می‌تونن درخواست قصاص بکنن یا اینکه دیه بپذیرن یا اینکه ببخشن. خب این سازوکار از یک طرف امکان نجات جان محکومان رو فراهم میاره بهخاطر اینکه خانواده به اصطلاح مقتول می‌تونن ببخشن یا دیه بگیرن و در حقیقت ما به همین دلیل هست که ما یه جنبش‌های جلب رضایت خانواده‌های مقتول داریم دیگه. خب یکی از مؤثرترین شکل‌های کنش ضد اعدام در این سال‌ها این بوده دیگه. یک آدمایی میرن از خانواده‌های مقتول خواهش می‌کنن که ببخشن در رضایت بگیرن این‌ها اما از طرف دیگه همین ساختار من در موجود منطق انتقام خصوصی رو در درون قانون عمومی حفظ می‌کنه. در دولت مدرن مجازات اصولاً به نام جامعه و بر اساس قواعد عام اجرا میشه. اما در قصاص دولت هم مجری مرگه و هم مسئولیت اخلاقی تصمیم رو به خانواده سوگوار واگذار می‌کنه. خانواده‌ای که در اوج درد، خشم، فشار خویشاوندان و انتظارات اجتماعی قرار داره باید درباره حیات یک انسان دیگه تصمیم بگیره. این ساختار چندین نابرابری ایجاد می‌کنه. خانواده ثروتمند یا برخوردار از شبکه‌های اجتماعی می‌تونن دیه فراهم کنن. به اصطلاح یه محکوم دیگه با جرم مشابه به دلیل فقر ممکنه اعدام بشه. پرونده‌ای که توجه هنرمندان و رسانه‌ها رو جلب کنه ممکنه به بخشش بیانجامه. اما پرونده دیگه که در سکوت به اصطلاح می‌گذره ممکنه که به اعدام منجر بشه. در نتیجه حق حیات به سرمایه اقتصادی، عاطفی و رسانه‌ای گره می‌خوره. کارزار ضد اعدام در پرونده قصاص با یک به اصطلاح مسئله اخلاقی دیگه‌ای هم روبهروست. اگر فقط از محکوم سخن بگیم ممکنه رنج خانواده مقتول نادیده گرفته بشه. اگر بیش از حد بر رضایت اولیای دم تکیه بکنیم وقت ناخواسته ما اصل مشروعیت قصاص رو پذیرفتیم اگر خانواده رو به بخشش فرا بخونیم ممکنه بار مسئولیت شکست نظام عدالت رو بر دوش قربانیان بگذاریم بنابراین مبارزه بنیادی با قصاص از این جهت دشواره که باید همزمان از حق حیات محکوم دفاع بکنه رنج خانواده مقتول رو جدی بگیره و در عین حال اصل واگذاری تصمیم مرگ به خانواده رو نقد بکنه. خب من الان یک ساعت صحبت کردم. اجازه بدید یه ۱۰ دقیقه دیگه هم صحبت بکنم راجع به مسئولیت شهروندان و در حقیقت فلسفه سیاسی سکوت همدلی و مقاومت و اینکه آیا اعدام فقط مسئله دولته یا نه و بعد صحبتمو تمام می‌کنم در بحث درباره اعدام معمولاً همه نگاه‌ها به دولت به دستگاه قضایی یا قانون معطوف میشه گویه اعدام صرفاً یک تصمیمیست که در اتاق‌های دادگاه یا در ساختارهای قدرت گرفته میشه. خب این نگاه بخشی از حقیقت رو در بر داره اما همه حقیقت نیست. هیچ نظام سیاسی حتی اقتدارگراترین اون‌ها نمی‌تونه برای مدت طولانی بر مجازاتی تکیه کنه که از هرگونه مشروعیت اجتماعی بی‌بهره است. یعنی قانون بدون پذیرش اجتماعی دوام نمیاره و قدرت هر اندازه هم که خشن باشه ن ناگذیر به یک نوع همدستی، سکوت، رضایت یا بی‌تفاوتی شهروندان نیاز داره. بنابراین مسئله اعدام فقط مسئله دولت نیست بلکه مسئله جامعه هم هست. اما این حرفی که می‌زنم به معنای انتقال مسئولیت حقوقی از دولت به مردم نیست. مسئولیت حقوقی برای صدور و اجرای حکم اعدام بر عهده نهادهای رسمی دولتیست. ولی نکته‌ای که من می‌خوام بگم مسئولیت اخلاقی و مسئولیت مدنی شهروندان هست. مسئولیتی که در شکل‌گیری فرهنگ مجازات در پذیرش اون و نقد اون و در دفاع از کرامت انسانی نقش داره. بنابراین پرسش این هست که وقتی جامعه‌ای با مجازات مرگ روبه‌روست، شهروند بودن چه مسئولیتی بر دوش افراد می‌گذاره؟ در بسیاری از مباحث سیاسی شهروندی با حق رأی دادن، با پرداخت مالیات، با مشارکت سیاسی تعریف میشه. اما لحظه‌هایی وجود داره که معنای شهروندی در بنیادی‌ترین شکل خودش آشکار میشه. یکی از این لحظه‌ها مواجهه با مجازات مرگه. اعدام فقط سرنوشت یک محکوم رو تعیین نمی‌کنه، بلکه مرزهای قدرت دولت رو هم تعیین می‌کنه. هر جامعه‌ای که به دولت اجازه بده درباره پایان حیات انسان تصمیم بگیره، ناگذیر باید از خودش بپرسه که آیا این قدرت باید محدود باشه یا نه و چه تضمینی وجود داره که دولت خطا نکنه و اگر خطا بکنه چه چیزی جبران‌پذیر هست و چه چیزی جبران ناپذیر؟ شهروندی پیش از اونکه مشارکت در حکومت باشه مراقبت از حدود و مرزهای قدرت حکومت هست و در نتیجه سکوت هم اینجا تبدیل میشه به یک کنش سیاسی هانرنت بارها نشون داده که نظام‌های اقتدار فقط با خشونت دوام نمیارن بلکه نظام‌های اقتدارگرا از عادی شدن خشونت هم نیرو می‌گیرن خشونت زمانی خطرناک‌تر میشه که دیگه تعجبی رو برنینگیزه، توجهی رو برنینانگیزه. وقتی خبر اعدام به یکی از خبرهای عادی روز تبدیل میشه، جامعه فقط شاهد مرگ یک انسان نیست، بلکه حساسیت اخلاقی خودش رو هم از دست داده. از این منظر سکوت همیشه بی‌طرفی نیست. گاهی سکوت به معنای واگذار کردن کامل فضای عمومی به زبان خشونته. در جوامع اقتدارگیرا سکوت می‌تونه محصول ترس باشه، محصول اجبار باشه، محصول ناتوانی باشه. به همین دلیل سکوت شهروندان همیشه به معنای تأیید اعدام نیست. اما از منظر اخلاق سیاسی جامعه‌ای که امکان گفتگو درباره مرگ رو از دست بده به تدریج امکان نقد اون رو هم از دست خواهد داد. بنابراین مسئولیت اول شهروندان دفاع از کرامت انسان نه دفاع از جرم یعنی یکی از وضا دشوارترین وظایف شهروندی اینه که بین دفاع از انسان و دفاع از عمل او تمایز بگذاره. همونطور که هانا آرند گفتما کاری رو نمی‌بخشیم ما شخصی رو می‌بخشیم کسی رو می‌بخشیم اینجا هم ما از انسان دفاع می‌کنیم نه از عمل او بسیاری از مخالفان اعدام متهم میشن که از قاتلان یا از مجرمان دفاع می‌کنن نه مسئله دفاع از دفاع از حق حیات دفاع از جرم نیست دفاع از کرامت انسانه اگر کرامت انسان فقط متعلق باشه به انسان‌های بی‌گناه دیگه کرامت نیست این پاداش اخلاقیه. کرامت دقیقاً در جای معنا پیدا می‌کنه که انسانی با وجود ارتکاب محیب‌ترین و حولناک‌ترین جرائم همچنان موضوع احترام حقوقی باقی بمونه. این همون انقلابیست که فلسفه مدرن از کانت تا امروز در حقوق بشر معاصر در فهم انسان ایجاد کرده. مسئولیت دوم مقاومت در برابر زبان حذف. هیچ اعدامی با طناب دار آغاز نمیشه اعدام با زبان آغاز میشه پیش از آنکه انسانی کشته بشه معمولاً با واژگانی خطاب قرار می‌گیره یا تعریف میشه که فاصله اخلاقی بین او و دیگران رو افزایش میده به اون میگن دشمن به اون میگن مفسد به اون میگن خائن به اون میگن ایرانستیز به اون میگن تروریست به اون میگن غیر قابل اصلاح این واژه‌ها ممکنه در زمینه‌های های حقوقی یا سیاسی معناهای متفاوتی داشته باشه. اما از منظر فلسفه سیاسی پرسش مهم اینه که چگونه زبان می‌تواند بر ادراک عمومی از یک انسان تأثیر بگذاره. بنابراین مسئولیت شهروندان در اینجا دفاع از دقت زبانی و مقاومت در برابر تبدیل انسان‌ها به برچسب‌های یک بعدیست. وقتی انسان‌ها به یک عنوان به یک برچسب تقلیل پیدا می‌کنن اونوقت دیگه شما نمی‌تونید به راحتی او رو صاحب کرامت انسانی ببینید. مسئولیت سوم تمایز بین عدالت و انتقام. بخش بزرگی از مباحث درباره اعدام در ایران حقوقی نیست بلکه اخلاقی‌ست. آیا عدالت همون انتقامه؟ اگر خانواده‌ای عزیز خودش رو از دست داده آیا مرگ کشتن قاتل عدالت رو برقرار می‌کنه؟ این اینا پرسش‌های خیلی ساده‌ای نیستن. رنج قربانی و خانوادهش واقعی‌ست و هیچ نظریه فلسفی نمی‌تونه این رنج رو نادیده بگیره. اما مسئولیت شهروندی دقیقاً در اینجاست که میان همدلی با رنج و پذیرفتن هر پاسخ کیفری تمایز بگذاره. جامعه‌ای که عدالت رو با انتقام یکی بگیره دیر یا زود مرگ رو زبان طبیعی عدالت خواهد کرد. مسئولیت چهارم دفاع از دادرسی عادلانه است. حتی کسانی که از نظر تئوریک با اعدام مخالف نیستن معمولاً می‌پذیرن که اجرای اون مستلزم بالاترین استانداردهای دادرسیست. یعنی مسئولیت شهروندان در اینجا نه فقط مخالفت یا موافقت با اعدام بلکه دفاع از یک اصولی حقوقی‌ست مثل حق دسترسی به وکیل منع شکنجه استقلال دادگاه شفافیت رسیدگی امکان تجدید نظر و حق اطلاع رسانی آزاد به خاطر اینکه هرچه مجازات سنگین‌تر باشه مسئولیت جامعه برای نظارت بر عدالت اون هم بیشتر خواهد مسئولیت پنجم بازسازی فرهنگ بخشش یکی از کاستی‌های گفتگوهای عمومی درباره اعدام اینه که بخشش رو صرفاً یک فضیلت شخصی می‌دونن در حالی که بخشش می‌تواند به یک نهاد سیاسی تبدیل بشه. در سنت ایرانی و اسلامی عفو جایگاه مهمی داره. در ادبیات فارسی از سعدی و مولوی گرفته تا بسیاری از متون اخلاقی گذشت نشانه ضعف نیست بلکه نشانه قدرت روحی در حقیقت قلمداد شده بنابراین مسئولیت شهروندان فقط مخالفت بامرگ نیست احیای فرهنگیست که بتونه بخشش رو به عنوان یک امکان واقعی عدالت بپذیره مسئولیت ششم دفاع از انسان پیش از هویتشه. یکی از مهم‌ترین درس‌های فلسفه سیاسی مدرن اینه که انسان نباید تنها از خلال هویت‌هاش دیده بشه. پیش از آنکه کسی مجرم باشه، پیش از آنکه کسی مخالف سیاسی باشه، پیش از آنکه یکی عضو یک قومی باشه یا مؤمن به یک دینی باشه یا به گروهی تعلق داشته باشه، پیش از همه این‌ها او یک انسانه و این اصل شاید مهم‌ترین مسئولیت اخلاقی شهروندیست. اگر جامعه بتونه این تقدم رو حفظ بکنه، تقدم انسانیت بر هر هویت سیاسی یا اجتماعی در نتیجه می‌تونه در شرایطی حذف انسان رو در حقیقت کنار بگذاره و از اعدام و کشتن انسان‌ها جلوگیری بکنه. مسئولیت هفتم ساختن حافظه عمومی. اعدام فقط با اجرای حکم پایان پیدا نمی‌کنه. اگر جامعه اون رو فراموش کنه، اگر اون رو از یاد ببره، امکان تکرار اعدام بیشتر خواهد شد. جامعه‌ای که نام قربانیان روندهای قضایی و بحث‌های اخلاقی پیرامون مجازات رو حفظ می‌کنه و ثبت می‌کنه امکان بیشتری برای اصلاح خودش داره. به همین دلیل ثبت روایت مطالعه و گفتگو درباره اعدام بخشی از مسئولیت مدنی شهروندان هست. مسئولیت هشتم تبدیل مخالفت اخلاقی به فرهنگ مدنی کارزارهای ضد اعدام غالباً بر نجات جان محکومان تمرکز می‌کنن و خب این بسیار ارزشمنده و ضروریست اما اگر مخالفت با اعدام فقط در لحظه بحران ظاهر بشه فرهنگ عمومی تغییر نخواهد کرد مسئولیت شهروندی ساختن فرهنگیست که در اون حرمت ت جان انسان‌ها آموزش داده بشه عدالت ترمیمی شناخته بشه و قدر ببینه گفتگو دیالوگ و هم‌اندیشی جای حذف رو بگیره و نقد قدرت به بخشی از زندگی مدنی تبدیل بشه در نتیجه شهروندی یعنی مسئولیت در برابر مرگ هر جامعه‌ای دیر یا زود با این پرسش روبهرو میشه که آیا دولت حق داره که جان انسان‌ها رو بگیره یا نه. اما پیش از اون شهروندان باید به یک پرسش دشوارتری پاسخ بدن که آیا ما آماده‌ایم مسئولیت اخلاقی قدرتی رو که به دولت میدیم بپذیریم یا نه؟ اگر شهروندی فقط مطالبه حق باشه ناقص خواهد بود. شهروندی مسئولیت هم هست. مسئولیت مراقبت از مرزهایی که قدرت نباید از اون عبور بکنه. اعدام یکی از این مرزهاست. به همین دلیل مخالفت با اعدام رو نباید صرفاً دفاع از محکومان بدونیم. این مخالفت پیش از هر چیزی دفاع از یک نوع جامعه است. جامعه‌ای که ارزش خودش رو نه در توانایی کشتن بلکه در توانایی پاسداشت کرامت انسانی پیدا می‌کنه. سرنوشت اعدام تنها سرنوشت محکومان نیست. سرنوشت شهروندی هم هست. زیرا هر بار که جامعه درباره مرگ یک انسان داوری می‌کنه در حقیقت درباره تصویری که از خودش به عنوان یک جامعه سیاسی داره هم داوری می‌کنه و در نتی در نهایت پرسش این نیست که چه کسی باید بمیرد پرسش این هست که چه نوع شهروندانی می‌خواهیم باشیم و چه نوع جامعه‌ای می‌خواهیم بسازیم و جامعه‌ای که اقتدار خودش رو از حق کشتن می‌گیره. جامعه‌ای که مشروعیت خودش رو از پاسداشت کرامت انسان به دست میاره، این‌ها چه تفاوتی با هم دارن؟ آیا ما می‌خوایم جامعه‌ای بسازیم که با حق کشتن بنا بشه یا جامعه‌ای که با حق کرامت انسانی؟ ممنونم از دوستان و عذر می‌خوام از طولانی شدن صحبت. [صدای خرناس] اگر دوستان نکته‌ای دارند من می‌شنوم. بابک عزیز انور عزیز سپاس بسیار استاد خلیجی عزیز واقعا فوقعاده بود این بحث چقدر مهمه چقدر خوبه که بشه این بحثها بیشتر باشه اگر دوستان نکتهی داشته باشن هندرایس باز است صحبت دوستان رو هم میشنویم ولی فعلاً تو هنوز دوستی درخواست نداده خب خب یکی از دوستان یکی از دوستان درخواست دادن من تایید کردم ولی نمیدونم که نمیدونم چرا جناب هندری من شما رو تایید کردن اگر نتونست که صدای شما خیلی فهمیده نشده آقا بابک [صدای خرناس] سلام علیکم آقای عزیز خوش آمدی سلام شما هم عزیزان استاد رجی نازنین این وقت خیلی گفتم خیلی ممنون از این وقت از جمله به اون‌ها گیم که بارها و بارها شنید ازش مطالب رو آموخت استاد از شما چه پنهان یک بار در جمع وکلایی بودم که تقریباً در کار همین رفت و رو به پرونده‌های اعدام بودن خب بعضی‌ها به دنبال این بودن که خاطر رو قصاص کنن خب بعضی هم اینگونه بودن که به دنبال دنبال این می‌رفتن که مثلاً قاتل رو ببخشن حالا با یه دیه‌ای یک چیزی ست مثلاً پرونده رو هم بیارن در خلال اون‌ها من یک بحثی رو راه انداختم در مورد بخشش و گذر از اعدام که یکی از این وکلا خیلی خشم این شد و برنده‌ای رو به من نشون داد که یک بنده خدایی مثلاً یک کودک ۴ ساله رو سربریده گفت تو مثلاً در مقابل خانواده این آدم م چه چیزی می‌تونی بگی اگر نمی‌خوای اعدامش کنی و در اونجا یک حرفی زد که من بر سر یه دو راهی گیر کردم شاید شما بتونی به من کمک کنی که این میشه گفت موزل فجری رو برطرفش کنم گفتش که جامعه ایران یا مردم ایران به شدت انتقامجو هستن و شما اگه بخواید از طریق فرهنگ‌سازی نمی‌دونم از طریق صدا و سیما از طریق آموزش عالی بخوای جلو بری و قانون اعدام رو حذف کنید تقریباً میشه گفت مثلاً ۱/ سوم ایران با دست خودشون از همدیگه انتقام خواهند بود. چگونه میشه به این مسئله پاسخ داد استاد؟ چگونه میشه به این سمت رفت؟ هم تقریباً به نظرم اون لحظه که خب اگر ما مثلاً قانون اعدام رو حذف کنیم ترس رو برطرف کنه مثلاً سیستم حقوقی اون اتفاق ناخوشایند اتفاق میفته اینکه مثلاً یک نفر بره با دست خودش بخواد انتقام بگیره و از طرفی هم خب یک عمل ضد انسانی هستش از نظر من حالا تحت هر لوایی که واژه به قول شما از زبان شروع میشه و باژگانی شروع میشه که این قدورت‌ها که جامعه تن میده به این مسئله اعلام چگونه میشه نقد رو برو باید نگاه کرد بله خب من در بحثی که کردم خب اساس بحث من این بود که بحث اعدام بحث حقوقی نیست صرفاً یعنی بحث حقوقی بحث آخرین حلقه این زنجیر هست و اشاره کردم که بحث انسانشناختیست اما یه نکته رو توجه کنید ما راجع به ایران خب به هر حال شرایط بد هست و خب تلخ هم هست و از هر جهت خب خیلی تلخ خیم هممون اما نباید بگذاریم که واقعیت رو هم نادیده بگیریم جامعه ایران درسته که خیلی مشکلات داره ولی در یک زمینه‌های خیلی پیشرفت‌هایی داشته وقتی که شما از منظر تاریخی ببینید مخصوصاً تاریخ دراز مدت این پیشرفت رو می‌بینید مثلاً فرض کنید من ن در عصر من عصر خودمو مقایسه می‌کنم با عصر پدربزرگ و مادربزرگم که زن زنان در عصر مثلاً پدر پدربزرگ مادربزرگ من چه موقعیتی داشتن در جامعه چگونه به اون‌ها نگاه میشد و الان چگونه نگاه میشه ببینید الان در جامعه ایران مثلاً فرض کنید ما ما تعدد زوجات در جمهوری اسلامی قانونیست ولی فرهنگ جامعه دیگه نمی‌پذیره این رو توجه می‌کنین؟ یعنی فرهنگ جامعه تغییر کرده. یه موقعی بود که اصلاً تعدد زوجات یه یه چیز عادی بود در ج در جامعه ایران و خیلی جوامع دیگه ولی فرهنگ عوض شده. یا مثلاً فرض کنید که مسئله بکارت یا مسئله خود مسئله حجاب ها مسئله حجاب هم در فقه ما قانونش هست حکمش هست هم در قانون ما ولی جامعه دیگه نمی‌پذیره. توجه می‌کنین؟ بنابراین بدبینی بیش از حد داشتن درست نیست. با واقعیت سازگار نیست. جامعه ایران خیلی از ارزش‌هاش تغییر کرده. چرا؟ به دلیل اینکه خب تحصیل کردن. شما طبیعتاً مردایی که تحصیل کردن نسبت به مردایی که تحصیل کمتر کردن مردایی که به اصطلاح در معرض آموزش بودن یا نسبت به مردهایی که در معرض آموزش نبودن یا نخواستن آموزش پیدا بکنن اینا همه رابطهشون با زن‌ها تغییر می‌کنه تغییر کرده در حقیقت یه موقعی مثلاً ازدواج کردن با ازدواج یک مرد که به اصطلاح برای اولین بار می‌خواست ازدواج کنه با یک زنی که برای قبلاً ازدواج کرده بود یه تبو بود تو جامعه اینا همه تغییر کرده بنابراین شما بدونید که اون چیزی که در قانون می‌تونه تغییر قانون رو می‌تونه مفید و مؤثر بکنه اینه که فرهنگ تغییر بکنه الان جامعه الان قانون در ایران در خیلی از جنبه‌ها مثل قانون حجاب مؤثر نیست چرا؟ بهخاطر این فرهنگ نمی‌پذیره ولی اگر فرهنگ خودش بخواد یعنی شما قانون رو نه به عنوان فرمان از بالا بلکه به مسابع اونچه که در جامعه وجود داره به مسابع اونچه که جامعه می‌خواد در حقیقت اجرا می‌کنه چرا در غرب مردم به قانون عمل می‌کنن؟ نه به دلیل اینکه می‌ترسن یا اینکه آدمای خوبی هستن نه به دلیل اینکه همینجوری فکر می‌کنن یعنی همین شکلی فکر می‌کنن یعنی طرف توی خونهشم وقتی تنهاست به یک سری قوانینی عمل می‌کنه نه اینکه قانون از برای ما قانون یعنی فرمان برای ما یا فرمان یا حکم خداست یا فرمان پادشاه و حکومته نه باید طرز تلقیمون از قانون عوض بشه وقت وقتی که از تغییر قانون حرف می‌زنیم ما باید از تغییر فهممون از قانون هم حرف بزنیم. من در این جلساتی که راجع به روحالقوانین دارم صحبت می‌کنم ج به اصطلاح دوره روحالقوانین خب مونتسکیو رو دارم توضیح میدم. مونتسکیو این کارو می‌کنه دیگه. یعنی بحث این نیست که قانون مدرن یه سری مواد قانونی جدیده نسبت به مواد قانونی قدیم. نه. قانون مدرن ت یک انقلابیست در فهم ما از قانون. بنابراین وقتی که می‌رسی به مسئله حیات انسان که مهم‌ترین مسئلهست یعنی مسئله حق حیات مهم‌ترین مسئلهست که یعنی شما اول باید بپذیری که آدما زنده باشن وقت بعد میگی آخ آزاد باشن نه فلان باشن مالکیت داشته باشن چی چی بنابراین باید شما درکتون از قانون تغییر بکنه اون وکلایی که گفتین خب درکشون از قانون درک فقهیه دیگه یعنی مثل آخوندا فکر می‌کنن بلکه و ما نیازمند این هستیم که متأسفانه حقوق در ایران فقهه و هیچ ارزشی نداریم ما چیزی به نام علم حقوق نداریم در ایران فقهه و ما نیازمند یک انقلاب حقوقی هستیم فهممون از حقوق و در حقیقت حقوق رو فقط یه چار تا ماده قانون نبینیم بلکه ارتباطش بدیم به انسانشناسی به فلسفه به ادبیات به فرهنگ به تاریخ به تمدن و در حقیقت بتونیم راجع به حقوق درست بیاندیشیم مشکل اصلی اینه که ما درباره حقوق هنوز نمی‌تونیم درست فکر بکنیم جناب هندری شما رو میشنویم؟ بله سلام عرض می‌کنم امیدوارم که اینترنت یاری کنه و صدام واضح باشه عرضم [صدای خرناس] به حضورتون من د تا سؤال داشتم اول اینکه خب حساسیتهای جامعه ایرانو که نگاه میکنم میبینم حس می‌کنم که اعدام نسبت بهش حساسیت خیلی بیشتری وجود داره همینجوری که شما مثال زدید مثلاً تعدد زوجه یه چیزی بود که خیلی در واقع با وجود اینکه قانونش وجود داره اما اجرا نمیشه اما خب اینجا نسبت به اعدام من حس می‌کنم که این خیلی سنگینه و حالا اون آموزش همه اون مسالی فرمود درست من خیلی اینو می‌شنوم که باید از اعدام شروع کرد من حالا سؤالم همینه که آیا واقعاً باید از اعدام شروع کرد یعنی اگه ما در واقع نسبت به حقوق میخوایم وارد بشیم یا حالا اصلا بیایم نه در مورد استبداد صحبت کنیم که اون استبدا که یا مثلا مشروعیت اخلاقی در واقع حکومته که چهجور اعدام با این در واقع این رو مخدوش ش می‌کنن از کجا باید شروع می‌کرد برای در واقع مخالف مقابله بادام؟ این سؤال اول بود. سؤال دوم اگر اجازه آ ببخشید آقای معذرت می‌خوام. سؤال دوم در مورد وقتی بود که شما در پاریس بودید و اونجا توی اون کتاب فروشی داشتید در مورد همین موضوع صحبت می‌کردید اون آقای فیلم صدا فکر کنم واضح نیست. اون آقای فیلم‌بردار یک چیزی گفت در فرانسه یک مدتی در واقع علی رغم اینکه قانون علی رغم اینکه از نظر جامعه می‌خواست که اعدام وجود داشته باشه اما چون قانون تونست مقابله کنه این اعدام وجود نداشت در یک دوری خب این یه چیزی بود که می‌تونست پیگیری بشه من خودم برام سؤال شد که خب اگر چون شما چه در این بحث چه در بحث قانون اساسی یک دال مشترکو پیگیری می‌کنید اینکه فرهنگ جمعی و بحث حساسیت‌های زبانیه که می‌تونه اصلاح رو به وجود بیاره من می‌خوام بدونم اگر این پدیده اتفاق افتاده آیا نقضی بر صحبت شما نمیشه یا اینکه اگر نه به چه شکل میشه این رو فهمید و متوجه شد؟ خیلی ممنونم بله خواهش می‌کنم بله اون حرف میتونه سو تفاهم برانگیزه شما فرانسه رو که درش مونتسکیو بوده و درش روسو بوده و درش دکارد بوده و درش ژک دریدا بوده و نمیدونم این هم فیلسوف و بعد نظام حقوقی فرانسه رو فراموش نکنید یعنی ما وقتی داریم از فرانسه حرف می‌زنیم داریم از یکی از مهم‌ترین نظام‌های حقوقی جهان و تاریخ داریم حرف می‌زنیم و اصلاً این مقایسهش با حتی هیچ کشور غیراروپایی اصلاً درست نیست حالا چه برسه به ایران بنابراین وقتی که ما میگیم که شما توجه داشته باشید شما راجع به هر چیزی اگه رفراندوم بگذارید طبیعتاً یه بخش زیادی از مردم باهاش به اصطلاح موافقت میکنن بخشش مخالفت میکنن مهم اینه که اون بخشی که موافق هست اون بخش بر اثر صرفاً پسند شخصی نیست ببینید مشکل اصلی در مورد حقوق بشر در ایران اینه که کسانی که مدافع حقوق بشرن در ایرانیا رو من میگم ایرانیان حقوق حقوق بشر اغلب یعنی استثنا هم هستا ولی اغلب اینا قربانیان حقوق بشرن و این فاجعهست یکی از دلایلی که دفاع از حقوق بشر در ایران بی‌معناست اصلاً و کم تأثیره همینه یعنی طرف باباشو کشتن شده مدافع حقوق بشر اومده سازمان زده اینجا فاند می‌گیره به حقوق بشر اینکه مدافع حقوق بشر نیست که هنر نکردی که حالا حالا براتون بگم یکی از ایرانیاهایی که شما احتمالا کمتر اسمشو شنیدین آقای داریوش داریوش اسمش یادم رفت حالا میگم بهتون این یکی از مهمترین متخصصهای شکنجه در ایرانه و در جهانه یکی از مهمترین متخصص کتابش تورچر ان دیموکراسی که انتشارت اشتباه نکنم پرینستون چاپ کرده کتاب قطوریه من دارم اینجا کتاب خیلی مهمیه و بعد نظریات فوکورم نقد کرده این یکی از مثلاً معدود ایرانی ایرانی‌هاییست که در حقیقت پدربزرگش عینالدله بوده احتمال اگه اشتباه نکنم و او به خاطر اینکه پدربزرگش آدما رو شکنجه می‌کرده این شده متخصص شکنجه از عذاب وجدان این یه استثناست یعنی شما به طور استثنایی پیدا می‌کنی که از طرف شکنجه‌گرا یکی عذاب وجدان پیدا بکنه و بشه مخالف شکنجه شکنجه و از اون طرف هست قربانیان شکنجه هستن که مخالف شکنجه میشن یعنی این‌ها هیچگونه یعنی اینو که من به شما دارم میگم متأسفانه اینو دارم به طور میگم اگرم استثنایی پیدا بشه استثنا معید قاعده است هیچ‌گونه آگاهی از اینکه حقوق بشر چی هست مبانی فلسفیش چی هست مباحثی که در دوران ما راجع به حقوق بشر هست ندارن اصلاً کنشگرای حقوق بشری ما مثل کنشگرای سیاسی ما متأسفانه ذات مقدسشون منظم و مبرای از هرگونه سواد هست. خب این فاجعهست. در حالی که ما وقتی که راجع به فرانسه حرف می‌زنیم مبارزه با اعدام از سوی کسانی چیز شده که متفکران بزرگ بودن، فیلسوفان بزرگ بودن، به اصطلاح نظریه پردازان بزرگ حقوقی بودن. اینطور نبوده که یه عده مثلاً قربانی باشن، یه عده نام فلان باشن و اونجور تصمیم می‌گیرن. بنابراین این تصویری که ما داریم از این مسئله رو یه مقدار باید روشن بکنیم. حتی در آمریکا هم همینطور که گفتم خدمت شما در آمریکا هم کسانی که مخالف اعدام هستن قربانیان اعدام نیستن هنرپیشه‌های بزرگ هستن نمی‌دونم فعالان بزرگ هستن فیلسوفان بزرگ هستن و به همین دلیله که حتی در ایالاتی که اعدام هنوز قانون هست به سختی اجرا میشه اولاً به سختی اون حکم اعدام صادر میشه انقدر سخته صدور حکم اعدام و بعد زمان اجراش انقدر طولانیه و بعد شما تا لحظه آخر همیشه می‌تونید استناف کنید. یعنی یک بار برای همیشه استناف نیست. یعنی تا زمانی که اون طرف زندهست اندک شاهدی اندک مدرکی که بتونه اون حکمرو نقض بکنه یا تخفیف بده می‌تونه دوباره منجر بشه به تشکیل دادگاه جدید. بنابراین راجع به آمریکا هم که حرف می‌زنیم میگیم اعدام هست توجه داشته باشین که هیچ قابل مقایسه با ایران نیست. نکته بعد راجع به اعدام بله مسئله اول مرد مرگ و حیات انسان‌هاست. شما دیدید که در مورد م اعتراضها همش مسئله مرگ بود دیگه اعدام الان اینهایی که م طرف در همون جلسه ناکجا یه عده‌ای بودن که به اسم حقوق بشر طرفدار جنگ و طرفدار اعدام بودن یعنی می‌گفتن ما رو نکشید ولی ما شما رو بکشیم در حالی که مسئله این نیست که مسئله حقوق بشر این نیست که بشر یه بشر خوبه یه بشر بد ما ایرانیا اون چیزی رو که برا خودمون می‌پسندیم هرگز برای دیگران نمی‌پسندیم. آیا ما حقی که برای خودمون ما ایرانیای مهاجر که ح میگن حدود ۸ میلیون ایرانی مهاجر هستیم آیا ما مهاجران همون حقی رو برای مهاجرت می‌شناسیم که حق مهاجران افغانستانی در ایرانو؟ نه که حق مهاجران مثلاً فرض کنید عرب رو در ایران نه نمی‌شناسیم. بنابراین ما باید درکی از انسان پیدا بکنیم که بشه بر اساسش جامعه ساخت. اگر شما نتونین یک یعنی اولین سنگ پایه جامعه اینه که آقا تصمیم بگیریم همدیگه رو نکشیم به هیچ وهانه‌ای به هیچ دلیلی جامعه زمانی ساخته میشه که آدم‌ها تصمیم بگیرن با همدیگه هم‌زیزیستی کنن بعدش اقتصاده بعدش رفاهه بعدش نمی‌دونم چیزای دیگهست ولی در وحله اول جامعه یعنی که آقا همدیگه رو نکشیم اگر این کارو نکنیم اگه این توافقو نکنیم اونوقت دیگه اصلاً سنگ رو سنگ بنا نمیشه هر دولتی که میاد باید نصف مملکتو اعدام کنه یا نصف مملکتو به کشتن بده نصف جامعه ایران خانواده شهیده نصف جامعه ایران خانواده اعدامیه برای چی اینکه جامعه نیست در حقیقت مسئله حیات انسان مسئله آغازگاهه در حقیقت برای تشکیل دولت برای تشکیل جامعه برای اقتصاد پیشرفته برای یک جامعه‌ای که یه کشوری که به خودش واقعاً بباله که من واقعاً به کرامت انسانی به اصطلاح ارج می‌نهم نه اینکه من یه تمدنی دارم ۸۰۰۰ سال پیش تموم شده رفته به کارش پس من خیلی خوبم در حقیقت بله بفرمایید بله یکی از دوستان دیگه هم هستن زمان چقدر داریم همین دوستمون صحبت بکنن و بعد دیگه تمام کنیم بحث بسیار عالی آقای محمد بفرمای شما سلام علیکم آقای خلجه اگه خاطرتون باشه چند چ پ سال پیش آقای سعید مدنی در من توی سایت زیتون ه ده تا مقاله در زمینه اعدام و اینا چیز اون موقع حالا مخالف نظراتشون بودم نقل میکردم ولی الان موافق شماهم قشنگ بسیار منسجم به صورت بسیار چکیده مطالب رو سنجیده مطرح کردین من سعی میکنم یک بار دیگه گوش کنم چون خیلی مطالب بسیار مستدل و منطقی رو مطرح کردید این یه نکته بود نکته دومم در مورد فقهاست اینو دوست دارم شما توضیح بیشتر بدین که این قانون مجازات اسلامی چطور و و با چه استدلال و با چه منطقی خود فقها اجازه دادن این به عنوان قانون کشور بشه چرا چون دو سه دهه اگه خاطرتون باشه اصلاً اعتراض قانون نبود همینوری به قول معروف چی میگن بدون اینکه قانون باشه فکر کنم دوران شاهرودی این قانون شد چون می‌دونین اینجا به شدت گناه با جور خلق میشه چون گناه عذر می‌خوام منظورتون قانون قصاصه نه قانون مجازات اسلام آ قانون مجازات اسلام بله بله اصلاً یه چیزیه که اصلاً خب این خود فکاهها چطور این اجازهرو دارن چون گناه با جرم خب خیلی فرق می‌کنه گناه رو میشه به قول رفت توبه کرد به قول معروف خدا از گناه آدم بریزید اینجا همه چی خلط شده و اینم دو سه دهه بود که به قول قانون نبود در زمان شاهرودی فکر کنم به عنوان به شکل قانون دراومد و قانون مجازات اسلامی در ایران چیز ش اصلاً خود فقها چطور این اجازه دادن کانون مجازات اسلامی قانون مدنی بشه بله ببینید فقها در جمهوری اسلامی به عنوان فقیه نقشی ندارن در قانون‌گذاری در قانون اساسی جمهوری اسلامی این مجلس شورای اسلامیست که قانون‌گذاری اصلی رو انجام میده یعنی مرجع یگانه مرجع قانونگذاری مجلس شورای اسلامیست اگر در این بعد این قوانین بعد از تصویب میرن در شورای نگهبان در شورای نگهبانم ۶ تا فقیه و ۶ تا به اصطلاح حقوقان هستن که اون ۶ تا فقیه رو ولی فقیه تعیین می‌کنه نه حوزه‌های علمیه نه فقها نه مراجع بنابراین بعد اگر هم و اون فقها بگن که این حکم خلاف اسلام هست و ولی فقیه تشخیص بده که این مصلحته باز میره شورای مصلحت شورای تشمع تشخیص مصلحتم یک نهاد مستقل نیست بلکه یک نهاد مشورتیست یعنی این ولی فقیه هست که در نهایت می‌تونه آقای خمینی گفت دیگه آقای خمینی گفت که ولی فقیه می‌تونه نماز روزه رم در حقیقت تعطیل بکنه بنابراین مشکل اصلی اینجا نیست مشکل اصلی اینه که ما در زمان رضا شاه و در زمانی که میخواستن قانون به اصطلاح قوانین رو در ایران در حقیقت و داد نهاد دادگستری تأسیس بشه و قوانین مدنی و قوانین کیفری رو در حقیقت تدوین کنن. کاری که اینا کردن این بود که فقه رو تقنین کردن. یعنی تقنین فقه یا کدیفیکیشن فقه یک اشتباه بسیار استراتژیک بود که فقطم در ایران رخ نداد بلکه در اغلب کشورهای اسلامی رخ داده. حالا به شکلای متفاوت یعنی شیوه‌های متفاوت که هر کشوری داستان خودشو داره. ما باید از یعنی د انقلاب حقوقی که باید بشه باید بین فقه و حقوق باید تمایز گذاشته بشه و فقه به هیچ وجه به عنوان منبع قانون‌گذاری تلقی نشه یا فتوا فقه به اصطلاح به عنوان قانون با قانون یکی تلقی نشه و ولی فقیه به هیچ وجه در قانون گذاری هیچ نقشی نداشته باشه و و اساساً نهاد قانونی باید مستقل از د تا قوه دیگه و ناظر بر دو قوه دیگه باشه در ایران خب این‌جوری نیست نه قوه قضاییه مستقله نه نهاد قانون‌گذاری مستقله فقها هم نکته مهم اینه دیگه به قول آقای منتظری می‌گفت که ولایت فقیه ولایت فقیه نیست ولایت بر فقیه یعنی ولی فقیه بر فقهای دیگه هم ولایت داره یعنی چی یعنی مثلاً آقای سیستانی خب معتقده که این سیستم بانکی سیستم بانکی رو قبول نداره دیگه میگه اینا همه روین ولی وقتی که جمهوری اسلامی اینو سیستم بانکی داره مقلدای آقای سیستانی و خود آقای سیستانی ملزمن از این سیستم بانکی استفاده کنن یا خیلی چیزای دیگه یا مالیات یعنی مثلاً مالیات از نظر فقهی توجیه نداره ولی وقتی جمهوری اسلامی آقای خمینی قبل از انقلاب مالیات دادنو حرام می‌دونست دیگه بعد از انقلاب وقتی که مالیات میشه آقای خمینی میگه دادن مالیات واجب شرعیه وقتی میگه واجب شرعی یعنی حتی فقهای دیگه هم باید در حقیقت به این عمل کنن بنابراین رابطه فقها و دولت جمهوری اسلامی یک رابطه سیستماتیک نیست بلکه که ولی فقیه هست که اتوریته داره نه فقها بسیار سپاسگزارم از دوستان گرامی من امیدوارم که در آینده بتونیم این بحثا رو ادامه بدیم من فردا سعی می‌کنم که مقاله بلومنبرگ رو در همین ساعت بخونم برای شما برای دوره‌ای که راجع درباره رمان جستارنویسی آغاز خواهیم کرد و دوستان میتونن اگر بخوان ثبت نام بکنن ایمیل میفرستن به خجلکچرز@gmail.com و همین بحث اعدام و بحث کرامت انسانی رو هم در آینده باز ادامه خواهیم داد. خیلی سپاسگزارم از همه دوستان.