فلسفه، رمان و جستار: فرم‌های اندیشیدن

به دوستان در کلاب هاوس من حتماً راجع به موضوعت که زاهد عزیز گفت توضیح میدم احتمالاً اگر تنبلی نکنم من فردا یک مقاله‌ای رو میخونم از هانس بلومنبرگ درباره در حقیقت مفهومی از واقعیت که رمان رو ممکن میکنه در حقیقت بلومنبرگ در اون مقاله خیلی خیلی مهم توضیح میده که ما چهار در چهار دوره تاریخی چهار مفهوم یعنی مفهوم ت واقعیت تغییر پیدا می‌کنه و چه درکی از واقعیت انسان مدرن پیدا می‌کنه که با اون درک از واقعیت چیزی به نام رمان ممکن میشه احتمالاً فردا اگر رمقی داشته باشم و حوصله‌ای حتما این رو میخونم و یه مقدار توضیح داده میشه که اون مفهومی از واقعیت که در عصر جدید به وجود میاد هم به علم امکان به اصطلاح ظهور میده هم به دولت امکان ظهور میده هم به رمان امکان ظهور میده و اینها با همدیگه مربوط هستن خب اجازه بدین که بحثو شروع بکنیم این جلسه عنوانش هست فلسفه رمان و جستار و در حقیقت من این جلسه رو به عنوان یک درآمدی قرار دادم برای یک دوره‌ای که در دوره درس گفتارهایی که در ۱ جلسه خواهد بود درباره رمان جستار یعنی ناول اس یا رمان اسی و به عنوان یک فرم خاصی از اندیشیدن اما در این جلسه امروز یعنی این جلسه قراره که از شهریور ماه برگزار بشه دوستانی که دوست دارن من شرکت بکنن اگر به کانال تلگرام یا یوتیوب من یا همین یوتیوب یا جاهای دیگه در رسانه‌های اجتماعی نگاه بکنن من در حقیقت برنامه درسی اون ۱۰ جلسه رم نوشتم و توضیح دادم و دوستانی که مایل هستن در اون جلسات شرکت کنن با ایمیل خجیچرز@gmail.com تماس بگیرن و ثبتنام بکنن و در اون جلسات شرکت بکن بکنن ولی من یکی دو جلسه به صورت عمومی برگزار خواهم کرد تا اینکه اهمیت این مسئله روشن بشه و اینکه ما در این درس گفتار چیکار خواهیم کرد برای دوستان خیلی معلوم باشه بنابراین دوستانی که مایل هستن ثبت نام کنن فرصت دارن تا یکی دو هفته دیگه این کار رو انجام بدن من در این جلسه میخوام راجع راجع به در حقیقت فرم‌های اندیشیدن، شکل‌های اندیشیدن صحبت بکنم و تفاوتی که بین فلسفه است با جستار، با رمان و اون ژانری که اصطلاحاً گفته میشه رمان جستار و ما در کارهای نویسندگان بزرگی از داستایوسکی گرفته تا میلان کوندرا تا روبرت موزی زیل و دیگران می‌بینیم. بنابراین من در این جلسه سعی میکنم یه سری مقدماتی رو بیان بکنم از جمله اینکه اساساً فرم اندیشیدن یعنی چی؟ به خاطر اینکه من اینجا از سبک نوشتن حرف نمی‌زنم بلکه از فرم اندیشیدن حرف می‌زنم و وقتی که میگیم فرم اندیشیدن فرم اندیشیدن صرفاً به این معنا نیست که اندیشه چگونه بیان میشه بلکه به این معناست که اندیشه چگونه اصلاً امکان وقوع پیدا می‌کنه و این تفاوت اساسیست بین فرم و استایل در حقیقت معمولاً تلقی رایج ما اینه که ما یه چیزی داریم به نام اندیشه که بعد اونوقت نویسنده این اندیشهشو در قالب مقاله در قالب کتاب در قالب رمان در قالب سخنرانی در قالب شعر بیان می‌کنه و گویی که فرم یک ظرفیست خنثا برای یک محتوایی که از پیش آماده است اما سنتی که از افلاطون آغاز باز میشه در حقیقت سنت فلسفی و بعد میرسه به ویکو هامان هدر هگل نیچه دیلتای نمیدونم کاسیرر هایدیگر گادامر بلوبنبرگ و دیگران بر این نکته تأکید میکنن که فرم صرفاً حامل اندیشه نیست بلکه فرم شرط پیدایش یک نوع از اندیشیدن هست و این بسیار نکته مهمیست که ما در تاریخ ما فهم نشده یعنی افلاطون وقتی که با افلاطون فلسفه نوشته میشه و فلسفه به وجود میاد به مفهوم به اصطلاح دقیق کلمه اما افلاطون فرم دیالوگ رو برای بیان فلسفه برای بیان اندیشه فلسفی انتخاب میکنه خب وقتی که ما ترجمه کردیم افلاطون رو به عربی و بعد مثلاً به فارسی ما کاملاً فرمو نادیده گرفتیم و فکر کردیم که این یه محتوایی وجود داره به نام مثلا اندیشه افلاطون که اینو شما میتونید به صورت مقاله هم بیان بکنید یا ارسطو و دیگران بنابراین دیالو فرم دیالوژیکال بودن نوشته‌های افلاطون با فلسفهش در حقیقت ارتباط مستقیم داره به خاطر اینکه افلاطون حقیقت رو محصول دیالوگ می‌دونست نه نتیجه اعلام یک آموزه یا یک نظریه خاص شما اگر دیالوگ رو از افلاتون حذف کنید فقط سبک اونو تغییر ندادید بلکه کلاً فلسفه او رو درباره حقیقت دگرگون کردید و تحریف کردید منتین جستار رو یا اسی رو در حقیقت ابداع می‌کنه و جستار برای مونتین یک فرمی از اندیشیدن هست که ناتمامه به پایان به اصطلاح پایان به پایان نرسیده حالا اگر شما همین اندیشه‌های مونتین رو به صورت یک رساله منظم مثلاً دانشگاهی بنویسید دیگه مونتین نیست به خاطر اینکه روح جستار پذیرش ناتمامی اندیشهست پذیرش عدم قطعیت هست پذیرش به اصطلاح برجسته کردن ابهام‌ها و تناقضها هست یا مثلاً نیچه که در نوشتار فلسفیش به افاریسم یا به فرگمنت یعنی به قطعه نویسی یا به کلمات قصارنویسی تبدیل کرد این کارش صرفاً یک [صدای خرناس] کار تفنن ادبی یا ذوق آزمایی زبانی نبود بلکه چون معتقد بود که حقیقت در چشم‌اندازهای گوناگون به صورت‌های متفاوتی آشکار میشه و هیچ سیستم بسته‌ای مثل فرض کنید سیستم هگلی توان در بر گرفتن حقیقتو نداره در نتیجه رو آورد به آفاریزم به در حقیقت کلمات قصار و به فرگمنت یعنی به قطعه نویسی بنابراین فرم قطعه یا فرم افاریسم خودش نظریه شناخت نیچ چست یا زمانی که کندرا از رمان دفاع می‌کنه در حقیقت از یک فرم اندیشیدن داره دفاع می‌کنه یعنی وجود انسان رو از خلال شخص به اصطلاح رمان برای کندرا وسیله‌ای نیست برای بیان فلسفه اگر شما کتاب هنر رمانشو خونده باشین مخصوصاً تو اون فصل اول تو میبینید که کندرا یک فیلسوفه یعنی یه فیلسوف پدیدارشناسی از هوسر لو هایدگر و این‌ها سخن میگه اما رمان به این معنا نیست که همون چیزی رو که هوسرد گفته یا همون چیزی که هایدگر گفته به زبان فلسفی ما اینو به زبان رمان بگیم بلکه رمان خودش یک شیوه‌ای از شناخته که امکان وجود انسان امکانات وجود انسان رو از خلال شخصیت‌ها از خلال موقعیت‌ها از خلال روایت‌ها در حقیقت به آزمون می‌گذره. کاری که هیچ رساله فلسفی نمی‌تونه به همون صورت انجام بده. بنابراین از این منظر بین سه سطح باید تمایز بگذریم. یکی محتوا یعنی آنچه گفته میشه. دوم سبک یعنی که شما چگونه اون رو بیان می‌کنید و سوم فرم اندیشیدن که در حقیقت چگونه چیزی اساساً قابل اندیشیدن میشه. این سطح سوم یعنی فرم اندیشیدن بنیادی‌ترین سطح هست. برای مثال انقلاب علمی فقط کشف قوانین جدید طبیعت نبود بلکه پیدایش یک فرم تازه‌ای از اندیشیدن بود که آزمایش مشاهده و ریاضیات رو در مرکز به اصطلاح اندیشیدن قرار می‌داد. رمان مدرن هم فقط یک ژانر ادبی تازه نبود بلکه یک فرم تازه‌ای بود که انسان رو نه از خلال تعریف ماهیتش یا از خلال به اصطلاح کلیات بلکه از خلال تجربه زمان حافظه و امکان‌های زیستن می‌فهمه [گلویش را صاف می‌کند] به همین دلیل تاریخ فرهنگ رو میشه تاریخ تحول فرم‌های اندیشیدن دونست مثلاً اسطوره نخستین فرم فهم جهان هست. دیالوگ فرم اندیشیدن یونانیست رساله فرم مسلط متافیزیک و علم جدیده جستار فرم تأمل آزاد فرد مدرن هست رمان فرم شناخت جهان تاریخی و چند صداییست و در قرن بیستم رمانجستار قطعه مونتاژ و روایت مستند این‌ها همه فرم‌هایی شدن برای اندیشیدن به جهانی که دیگه در قالب یک نظام واحد و یک سیستم واحد قابل فهم نبود. از این جهت شاید بشه در حقیقت گفت که تمدن‌ها رو نه فقط با اندیشه‌هایی که تولید می‌کنن بلکه با فرم‌هایی که امکان اندیشیدن رو پدید میآورند باید شناخت. اونوقت اگر این گزاره رو قبول بکنیم اونوقت پژوهش رمان مطالعه رمان یا جستاریا دیالوگ دیگه مطالعه ژانرهای ادبی نیست بلکه مطالعه تاریخ امکان‌های اندیشیدن انسان هست و این در حقیقت به گمان من افق فلسفی حقیقی مفهوم رمان جستارنویسیست. خب ما در اصلی به سر می‌بریم که به اصطلاح بحران در فرم وجود داره. بحران فرم منظور از بحران فرم در عصر مدرن این نیست که یعنی در حقیقت منظور این هست که مسئله دوران جدید تنها تغییر ایده‌ها یا نظریه‌ها نیست بلکه فرویختن اطمینان به فرم‌هایی‌ست که اندیشه تا پیش از این در اون فرم‌ها بیان می‌شده. به عبارت دیگه مدرنیته فقط بحران حقیقت نیست بلکه بحران زبان حقیقت هم هست. یعنی تا صده‌های هفدهم و هجدهم این تصور وجود داشت که راله‌های فلسفی، نظام منطقی و برهان استعلاعی اینها صورت‌های طبیعی اندیشیدن. از دکارت تا اسپینوزا از کانت تا هگل فیلسوف هنوز می‌تونست به امکان ساختن یک کل یک سیستم باور داشته باشه می‌تونست جهان رو در معماری یک سیستم فکری بازنمایی بکنه اما از قرن نوزدهم به بعد این اعتماد به فرم‌های کلاسیک به تدریج از بین میره و چند عامل مهم در این دگرگونی نقش بازی می‌کنن. یکی تجربه تاریخی انقلاب‌ها، جنگ‌ها و فروپاشی نظام‌های سیاسی در قرن نوزدهم. دوم پیدایش علوم تاریخی، زبانشناسی و روانکاوی که وحدت سوژه یعنی اون عامل شناسایی رو زیر سؤال بردن. سوم گسترش رمان به عنوان یک فرمی که پیچیدگی و چند صدایی زندگی رو خیلی بهتر از رساله‌های علمی فلسفی بازنمایی می‌کنه و و سوم چهارم آگاهی روزافزونی که انسان اروپایی از محدودیت‌های خود زبان پیدا می‌کنه و زبان تبدیل میشه به یک مسئله بسیار مهم. بنابراین بحران مدرنیته فقط این نیست که چه باید اندیشید بلکه بحران اصلی این هست که دیگر با چه فرمی می‌توان اندیشید از همین جاست که یک دگرگونی بزرگی آغاز میشه همون طور که گفتم نیچه کتاب فلسفی رو تبدیل می‌کنه به مجموعه‌ای از قطعه‌ها و کلمات قصار کرک گور با نام‌های مستعار می‌نویسه مونتین خیلی قبل‌تر جستار رو به عنوان به اصطلاح چون می‌دونید که اسی هم به معنای کوشش هست هم به معنای آزمون هست در حقیقت جستار به منزوله یک آزمودن یک اندیشه ایده یا یک ایده ابداع میشه والتر بنیامین قطعه می‌نویسه نقل قول می‌کنه مونتاژ می‌کنه تکه تکه‌ها رو از جاهای مختلف جمع می‌کنه بریده‌ها و براده‌ها رو موزیل و بروخ رمان رو به آزمایشگاه فلسفه تبدیل می‌کنن و کندرا آشکارا اعلام می‌کنه که برخی حقیقت‌های وجود انسانی فقط و فقط در رمان قابل کشف هستن. از این منظر بحران فرم به معنای ناتوانی ب فرم‌های سنتی در حمل یا بیان تجربه‌های جدید انسان هستن. مسئله این نیست که رساله فلسفی بی‌اعتبار شده بلکه مسئله اینه که دیگه به تنهایی کفایت نمی‌کنه. یعنی تجربه انسان مدرن با گسست‌های تاریخیش با حافظه‌های متعارض و ناهمساز با هویت‌های چند پاره و ۴ل تکه و افق‌های نامطمئنش به فرم‌هایی نیاز داره که بتونه ابهام، تعلیق، چند صدایی و ناتمام بودن رو در خودش جای بده. به همین دلیل هست که یکی از مهم‌ترین رخدادهای فکری دوده اخیب رو میشه نه ظهور نظریه‌ای تازه بلکه ظهور فرم‌های تازه‌ای برای اندیشیدن دانست مثل جستار مثل قطعه مثل دفتر تأملات مثل رمان جستار مثل آتوبایوگرافی آتوفیکشن نمی‌دونم روایت مستند و دیگر گونه‌هایی که در اون فلسفه و ادبیات دیگه از همدیگه دیگه به راحتی قابل تفکیک نیستن و مرز میان اون‌ها به روشنی آشکار نیست. بنابراین بحران اندیشه مدرن پیش از اونکه بحران پاسخ‌ها باشه بحران فرم‌هاییست که انسان با اون فرم‌ها می‌اندیشه و تاریخ فلسفه معاصر رو میشه تا حد زیادی به منزله تاریخ جستجوی فرم‌های تازه‌ای برای اندیشیدن شناخت. خب بنابراین فرم صرفاً حامل اندیشه نیست همون طور که گفتم بلکه شرط پیدایش یه نوعی از اندیشیدن هست یعنی منظور این نیست که اندیشه‌ای از پیش در ذهن وجود داره و بعد نویسنده براش یه قالب مناسبی انتخاب می‌کنه مثل اینکه مثلاً آب رو شما می‌تونید در قمقمه بریزید می‌تونید در لیوان بریزید می‌تونید در پارش بریزید می‌تونید در کوزه بریزید نه این تصور همون نظ به اصطلاح تصور کلاسیک هست که ظرف و مظروف رو از همدیگه جدا می‌کنه و فرم رو یک امری ثانوی و حتی فرعی میدونه اما ما در حقیقت امروزه می‌دونیم که اونچه که میتوان اندیشید تا اندازه بسیار زیادی به فرم‌هایی بستگی داره که در اختیار داریم به تعبیر دیگه فرم فقط بیان اندیشه نیست بلکه افق اندیشه رو هم تعیین می‌کنه و همون طور که گفتم مثلاً افلاطون اگر جم کتاب جمهوری رو مکالمه‌های جمهوری رو به صورت مجموعه‌ای از قضایای منطقی می‌نوشت مثل مثلاً اخلاق اسمی نظام می‌نوشت دیگه اون کتاب جمهوری نبود یا ادا در کتاب جمهوری درست به دلیل اینکه فرم فرم دیالوگ هست عدالت در این کتاب از خلال دیالوگ از خلال پرسش، تردید، سکوت، بازگشت و تغییر موضع متولد میشه و در نتیجه حقیقت نتیجه گفتگوست و تمامی مکالمه‌های افلاطون بدون نتیجه‌گیری قطعی پایان مییابند. یعنی دیالوگ فقط شکل نوشتن افلاطون نیست بلکه نظریه افلاطون درباره حقیقته. به همین ترتیب شما مونتین رو در نظر بگیرید. جستارهای مونتین آکنده هستن از انحراف از به اصطلاح منحرف شدن از یک مسئله‌ای به این مسئله دیگه از خاطره از نقل قول از بازگشت پر از تناقض اگر کسی همه این مطالب رو بخواد منظم کنه و به صورت یک رساله منطقی دربیاره شاید مثلاً بشه گفت محتوا باقی مونده ولی همون اندیشه دیگه باقی نخواهد ماند به خاطر اینکه اندیشیدن در نظر منتین همون حرکت آز آزاد ذهن است یعنی فرم جستار خود تجربه اندیشیدن هست یا مثلاً به موسیقی فکر کنید آیا میشه گفت که سمفونی بتون رو میشه به نصر ترجمه کنیم و محتوا حفظ بشه؟ نه بهخاطر که موسیقی چیزی رو که می‌اندیشه فقط در فرم موسیقیایی قابل ظهور هست یعنی فرم در اینجا لباس اثر نیست بلکه تمامی وجود اون اثر هست در مورد رمان هم همین طوره کندرا بارها میگه که رمان فلسفه رو روایت نمی‌کنه بلکه چیزهایی رو کشف می‌کنه که فلسفه به تنهایی قادر به کشف اون‌ها نیست. چرا؟ بهخاطر اینکه رمان می‌تونه همزمان چندین آگاهی، چندین زمان، چندین امکان و چندین حقیقت رو کنار همدیگه نشون بده و بدون اینکه اون‌ها رو به یک نتیجه واحد یا به یک صدای واحد تقلیل بده. این ظرفیت محصول فرم رمان هست نه صرفاً موضوعش. از اینجا به یک اصل مهم در فلسفه فرهنگ می‌رسیم و اون اینه که هر فرمی نوعی عقلانیت رو ممکن می‌کنه و نوع دیگری رو ناممکن می‌کنه. رساله برای تعریفه، برای استنتاجه، برای سیستم‌سازیست. دیالوگ برای آزمودنه، برای پرسیدنه. جستار برای تأمله برای تجربهست رمان برای فهم زمان هست برای فهم شخصیته برای فهم امکان و تاریخه قطعه برای اندیشیدن به گسست و ناتمامی‌ست به همین دلیل که تاریخ فرم‌ها بخش مهمیست از تاریخ اندیشه نه صرفاً تاریخ ادبیات و در نتیجه میشه گفت که انسان فقط در زبان نمی‌اندیشه بلکه در فرم هم می‌اندیشه میشه بهخاطر اینکه ما در بحث رمان جستارنویسی مسئله این نیست که رمان و جستار چی میگن بلکه مسئله این هست که رمان و جستار چه نوع اندیشیدنی رو ممکن می‌کنند که نه رساله فلسفی و نه مقاله دانشگاهی یا رساله دانشگاهی قادر به انجام اون نیستن. اگر بخوایم این ایده رو در یه سطح حتی بنیادی‌تری بخوایم صورت‌بندی کنیم و بگیم، باید بگیم تاریخ اندیشه رو شما نباید فقط تاریخ مفاهیم بدونید، بلکه باید تاریخ اندیشه رو تاریخ فرم‌هایی بدونیم که اون مفاهیم رو ممکن. یعنی هر دگرگونی بزرگی در تاریخ تفکر همزمان دگرگونی در فرم اندیشیدن هم بوده و به گمان من در حقیقت این اساس این بحث به اصطلاح فرم‌های اندیشیدن و من تأکیدم بر رمان جستارنویسی بر این مبنا قرار داره یعنی کهه شما باید از یک طرف افلاطون مونتین نیچه بنیامین کندرا و زبال رو در یک افق مشترک نگاه بکنید و از یک طرف دیگه توجه کنید که رمان جستار فقط یک ژانر ادبی نیست بلکه یکی از مهم‌ترین فرم‌های اندیشیدن در جهان مدرن هست. خب من دوباره تأکید می‌کنم که فرم اندیشیدن صورت یا ساختاریست که در اون اندیشه فقط بیان نمیشه بلکه اساساً امکان پیدایش اندیشیدن به وجود میاد و مثلاً فرض کنید اگر شما بخواید راجع به عدالت بیاندیشید اگر این کارو در قالب یک رساله فلسفی انجام بدید احتمالاً نیاز دارید به تعریف، تمایزگذاری، استدلال و نتیجه‌گیری. اما اگر بخواید بحث عدالتو در قالب یک رمان دنبال بکنید، اونوقت دیگه عدالت دیگه یک مفهوم انتضاعی و کلی نیست. بلکه شما نیاز دارید اینکه شخصیت خلق بکنید، موقعیت خلق بکنید، به تراژ به تراژدی نیاز دارید، به انتخاب نیاز دارید و رمان در حقیقت چیزی رو ممکن می‌کنه که رساله نمی‌تونه این کارو بکنه. یعنی مفاهیم رو تبدیل می‌کنه به یک تجربه زیسته. یعنی رساله یک امکاناتی داره که رمان نداره و رمان هم یه چیزایی داره امکاناتی داره که رساله نداره. پس فرم نوع اندیشیدن رو و نوع اندیشه رو تغییر میده و هر فرمی یک نوع عقلانیت می‌آفریده. در دیالوگ حقیقت در دیالوگ جستجو میشه. در رساله حقیقت در به اصطلاح استدلال سیستماتیک جستجو میشه در جستار و اسی حقیقت در حرکت آزاد ذهن آزموده میشه در رمان حقیقت در تجربه زمان شخصیت و روایت آشکار میشه در بنابراین هر فرم یک شیوه خاص اندیشیدن رو ممکن می‌کنه فرم بنابراین فرم فقط مسئله استتیک یا زیباییشناسی نیست بلکه که مسئله معرفت‌شناسیست مسئله اپیستمولوژیکه یعنی م مسئله اینکه چه چیزی رو می‌توان شناخت یعنی سؤال معرفت‌شناسانه که چه چیزی رو می‌توان شناخت وابستهست به اینکه بپرسیم با چه فرمی می‌اندیشیم بسته به اینکه شما با چه فرمی می‌اندیشید جغرافیای شناخت شما کاملاً تغییر خواهد کرد و بنابراین تاریخ فلسفه رو میشه تاریخ فرم‌ها نامید نه فقط تاریخ مفاهیم بلکه از تاریخ فرم‌های اندیشیدره. دیالوگ افلاطون رساله ارسطویی اعتراف سنتگستین جستار مونتین سیستم هگلی افاریزم نیچه مونتاژ بنیامین یا رمان جستار موزیل و کندرا و دیگر انواع و اقسام فرم‌های در حقیقت اندیشیدن. بنابراین فرم اندیشیدن ساختار تاریخی و زبانی تجربه‌ایست که تعیین می‌کنه انسان چگونه جهان رو تبدیل کنه به مسئله، چگونه پرسش بسازه، چگونه رابطه بین مفاهیم و تجربه رو برقرار کنه و در نهایت چه چیزهایی برای انسان قابل اندیشیدن میشن. بنابراین تغییر فرم صرفاً تغییر سبک نوشتن نیست بلکه تغییر در خود امکان نوشتن هست و و تاریخ اندیشه پیش از اونکه تاریخ پاسخ‌ها باشه تاریخ دگرگونی‌ها و انقلاب‌هایی که انقلاب‌هاییست که در فرم‌های اندیشیدن به وجود اومده هر عصری و هر نسلی جهان رو نه فقط با مفاهیم تازه بلکه با فرم‌های تازه‌ای برای اندیشیدن از نوع کشف می‌کنه. خب وقتی که میگم فرم جستار خود تجربه اندیشیدن هست منظور نیست که جستار درباره اندیشیدن حرف می‌زنه بلکه منظور اینه که خود فراآیند اندیشیدن رو در برابر چشم خواننده به وقوع درمیاره. یعنی رساله فلسفی معمولاً حاصل اندیشیدن رو عرضه می‌کنه. یعنی شما اول ارسطو نشسته فکر کرده یادداشت برداشته و بعد محصول فکرش رو به صورت یک رساله فلسفی درآورده. در نتیجه شما وقتی رساله فلسفی رو می‌خونین یا رساله دانشگاهی رو می‌خونین شما با نتایج تأملات و تحقیقات نویسنده روبهرو هستید. تعریف‌ها، مقدمات، استدلال‌ها، نتیجه‌گیری‌ها. بنابراین اندیشه پیشاپیش انجام شده و متن رساله محصول نهایی اون رو عرضه می‌کنه. اما جستار اندیشیدن رو پنهان نمی‌کنه بلکه به نمایش می‌گذاره. یعنی مونتین به خاطر همینه که اسم به اصطلاح نوشته خودشو می‌ذاره اسی مونتن یعنی کوشش و آزمون یعنی هرگز ادعا نمیک‌کنه که من به حقیقت رسیدم. او حقیقت رو در حال جستجو می‌نویسه. یعنی خواننده شاهد نتیجه نیست بلکه همراه حرکت ذهن نویسنده در جستجوی حقیقت هست. بنابراین جستار یه ویژگی‌هایی داره که معمولاً در رساله عیبه نه هنر. اما در جستار اینا فضیلت تلقی میشن. یکی در جستار شما همیشه امکان تغییر مسیرتونو دارید. یعنی از یه راهی اومدید بعد میگید خب نه بذارید من از یه راه دیگه برم شما در جستار همیشه می‌تونید به یه خاطره برگردید شما می‌تونید وارد یه نقل قول بشید از یه نقل قولی به یه نقل قول دیگه برید تردید کنید یه ادعایی رو که قبلاً کردید اصلاح کنید یه پرسشی رو که شاید هرگز هیچ پاسخ قطعی براش ندارید مطرح بکنید اینا بی‌نظمی نیستن اینا رد پای اندیشیدن زنده‌ان یعنی به تعبیر دیگه رساله معمولاً معماری اندیشه رو نشون میده اما جستار راه رفتن اندیشه رو نشون میده ی و میشه به اصطلاح از یک تمایزی که ارسطو بین انرژیا یعنی فعلیت و ارگم یا محصول میگذاره الهام گرفت رسال ارگمه یعنی محصوله محصول اندیشیدنه جستار بیشتر انرژیاست یعنی خود عمل اندیشیدن هست یعنی در جستار مثل صحنه تئاتر در صحنه تئاتر شما نتیجه تئاترو که نمی‌بینید خود با بازی رو می‌بینین در حقیقت در جستار خود اندیشیدن داره تحقق پیدا می‌کنه این رو شما در در سنت هرموتیکم می‌دونید میبینید گادر میگه فهم یک رخداده یک اتفاقه نه صرفاً انتقال اطلاعات جستار هم فهم رو به صورت رخداد تجربه می‌کنه. متن خواننده رو وارد ففرآیندی می‌کنه که در اون معنا به تدریج پدیدار میشه. نه اینکه از ابتدا آماده و کامل در برابر او قرار گرفته باشه. حالا مثال دیگه بزنم یه موقعست که شما میرید در رستوران می‌شینید سفارش میدید براتون مثلاً فلان غذا رو بیارن و فلان غذا رو براتون میارن. اما یه موقعست که میرید در آشپزخونه و کنار دست آشپز می‌ایستید و و لحظه به لحظه نگاه می‌کنید که چگونه این غذا در حقیقت پخته میشه و آشپز چیکار داره می‌کنه. در حقیقت اون اون اون آشپزخانه و و همراهی شما با آشپز اون جستار هست و رساله اون اون غذای آماده‌ایست که برای شما در در به اصطلاح روی میز میارن در رستوران آدرنو یه مقاله مشهوری داره به نام اسی از فرم جستار به مسابع فرم همین ویژگی رو برجسته میکنه آدرونو میگه که جستار از ساختن یک سیستم بسته سرباز می‌زنه. حقیقت رو تصاحب نمی‌کنه بلکه پیرامونش حرکت می‌کنه. اون رو از زوایای مختلف می‌آزماید و اجازه میده که موضوع مقاومت خودش رو در برابر مفهوم حفظ بکنه. یعنی موضوع تقلیل پیدا نکنه به چار تا مفهوم. از این جهت جستار نه به اصطلاح ضعف سیستم بلکه نقد این تصور هست که حقیقت رو میشه یک بار برای همیشه در قالب یک سیستم به چنگ آورد جستار میگه نه حقیقت همیشه فراتر از هر سیستمی هست حقیقت فراتر از هر نظریه بسته است حقیقت همیشه فراتر از یک دستگاه مفهومی بسیار منظم و دقیق هست یا بگذارید به اصطلاح یک مثال دیگه بزنم رساله مثل یه نقشه‌ایست که شهر رو از روی یه نقشه ماهواره‌ای از شهره از بالا نشون میده [صدای خرناس] و نشون به شما نشون میده که این شهر مثلاً جغرافیاش چیه و از بالا شما نگاه می‌کنید این رسالهست جستار مثل قدم زدن در همون شهر و کوچه به کوچه و و خانه به خانه کشف کردن ذره ذره این شهر در نقشه همه چیز منظم و همزمان دیده میشه در قدم زدن شهر به تدریج آرام آرام از خلال پیچ و خم‌ها توقف‌ها چهارراه‌ها بنبعث‌ها خیابان‌ها کوچه‌ها دیدارها برخوردها گم شدن‌ها پیدا شدن‌ها آشکار میشه هیچ‌کدوم از اینا جای همدیگه رو نمی‌گیرن هر کدوم از این‌ها یک نوع متفاوتی از شناخت رو ممکن می‌کنن بنابراین رساله اندیشه رو به مسا مسابه نتیجه عرضه می‌کنه ولی جستار اندیشه رو به مسابع رخ داد. رساله محصول اندیشیدن رو می‌نویسه. جستار خود اندیشیدن رو می‌نویسه و در حقیقت این به ما کمک می‌کنه تا ژانر رمان جستارنویسی رو بهتر بفهمیم یا رمان جستار رو و در حقیقت رمان جستار موضوع به اصطلاح بحث این ۱ جلسه‌ایست که من به زودی آغاز خواهم کرد و دوستان میتونن درش شرکت بکنن خب خب وقتی که ما میگیم که خب دیگه ما در عصری هستیم که بحران فرم هست یعنی سوال اینه که دیگه با چه فرمی میشه اندیشید؟ این سؤال که با چه فرمی میشه اندیشید به این معنا نیست که فلسفه از بین رفته یا رساله فلسفی دیگه ارزش نداره بلکه معناش اینه که هر شیوه‌ای از اندیشیدن به یک فرم تاریخی وابسته است. وقتی که تجربه تاریخی انسان دگرگون میشه، فرم‌های اندیشه هم ناگذیر باید دگرگون باشن. مثلاً فرض کنید ما یه فرم از اندیشیدن داشتیم به نام فرم نامه‌نگاری که این فرم بسیار بسیار مهمه و مهم بوده ولی دیگه با در عصر دیجیتال کاملاً از بین رفته یعنی وابسته بوده به اون بستر و زمینه تاریخی خودش بنابراین وقتی که شما وارد عصری میشید که دیگه آدم‌ها به هم نامه نمی‌نویسن با ایمیل و پیام‌های الکترونیک با همدیگه به اصطلاح پیام می‌فرستن اونوقت وقت شما به یک نوع جدیدی یا فرم جدیدی از اندیشیدن نیازمند هستید وقتی که تجربه تاریخیتون دگرگون میشه بنابراین فرم اندیشیدنم باید تغییر پیدا بکنه کانت [صدای خرناس] هنوز می‌تونست نقد عقل محض رو بنویسه به خاطر اینکه هنوز باور داشت که عقل می‌تونه معماری سیستماتیکی رو برای شناخت بیان بکنه. هگل آخرین فیلسوفی بود که تلاش کرد تاریخ، طبیعت، هنر، دین و سیاست رو در یک کل در یک سیستم کانسپتچوال و مفهومی در حقیقت بیان بکنه. اما بعد از انقلاب فرانسه، بعد از انقلاب صنعتی، بعد از گسترش سرمایه‌داری، بعد از پیدایش شهر مدرن، بعد از فروپاشی سنت‌های دینی، ظهور نیهسم، جنگ جهانی اول، جنگ جهانی دوم، اردوگاه‌های مرگ، بمب اتم، تبعید، مهاجرت، استعمار، رسانه‌های جمعی و تکنولوژی دیجیتال دیگه تجربه انسان همون تجربه‌ای نیست که بشه اون رو در قالب یک سیستم بازنمایی کرد. خب بعد اینجاست که این پرسش به وجود میاد که اگر جهان دیگه نظام نیست آیا اندیشه می‌تونه در قالب نظام و سیستم بیان بشه؟ طبیعتاً نه. این پرسشیست که بسیاری از متفکران قرن بیستم نه فقط با نظریه بلکه با شیوه نوشتن خودشون به اون پاسخ دادن. نیچه کتاب فلسفی رو تبدیل کرد به مجموعه‌ای از قطعات بهخاطر اینکه حقیقت رو دیگه نمیشه یکپارچه دید. ولتر بنیامین یه کتابی نوشت به نام به نام پروژه پاساژ‌ها که پر از نقل صدها نقل قول صدها یادداشت صدها تصویره انگار فرم کتاب بازتاب شهر مدرن هست آدنا از جستار دفاع می‌کنه بهخاطر اینکه معتقد حقیقت رو نمیشه با خشونت یک سیستم مفهومی تصاحب کردرا میگه که رمان وسیله‌ای برای نقل داستان نیست بلکه شیوه ست برای کشف امکان‌های وجود انسانی زبال تاریخ رو سفر رو عکس رو خاطره رو و تأمل فلسفی رو در یک متن به هم می‌آمیزه به خاطر اینکه تجربه انسانی بعد از آشویتس دیگه با روایت خطی نمی‌تونه سازگار باشه بنابراین پرسش با چه فرمی می‌توان اندیشید در حقیقت ۳ لایه داره لایه اول لایه معرفت‌شناختیست یعنی آیا یا شکل نوشتن، فرم نوشتن بر آنچه می‌توان شناخت اثر می‌گذاره یا نه؟ آیا برخی حقیقت‌ها فقط در دیالوگ در گفتگو آشکار میشن و برخی فقط در روایت و برخی فقط در جستار و و در حقیقت هر حقیقتی در هر فرمی نمی‌تونه قابل بیان باشه؟ دوم لایه تاریخی که آیا هر عصری و هر نسلی فرم مناسب خودش رو برای اندیشیدن می‌آفرینه یا نه؟ یعنی همون طور که دیالوگ فرم یونانی بود، رساله فرم عصر عقل‌گرایی بود آیا رمان جستار یکی از فرم‌های ویژه جهان امروزی ماست یا نه؟ و سوم لایه اخلاقی تو اکو یه یک مقاله بسیار مهمی داره میگه که فم از سوشال رسپانسبیتی فرم به مسابع مسئولیت اجتماعی حالا من الان این رو به اصطلاح همون مسئولیت اجتماعی رو با تعبیر اخلاقی میگم یعنی آیا انتخاب فرم نوعی موضع‌گیری در برابر جهان نیست؟ یعنی نویسنده‌ای که سیستم می‌سازه ی در حقیقت کسی نیست که از جهان از واقعیتی که درش زندگی می‌کنه فرار می‌کنه نمی‌خواد واقعیتو ببینه بنابراین نویسنده که واقعیتو می‌بینه جهانی رو که درش زندگی می‌کنه می‌دونه که چقدر گسسته است چقدر از همگسیخته است چقدر پراکنده است چقدر پر از تناقضه چقدر پر از ابهامه چقدر پر از به اصطلاح چیزهای هاییست که قابل توضیح نیست. چنین کسی، چنین نویسنده‌ای با تعهد به واقعیت طبیعتاً باید از سیستم‌سازی فرار بکنه و رو بیاره به قطعه، به جستار، به رمان. یعنی این آدم فقط سبک خودش رو تغییر نداده، بلکه اعتراف می‌کنه که حقیقت دیگه به صورت یکپارچه قطعی و کلی در دسترس نیست و باید با فروتنی از خلال تجربه، از خلال حافظه، از خلال گفتگو و دیالوگ و از خلال صداهای مختلف بهش نزدیک بشیم. بنابراین دیگه پرسش اصلی این نیست که فلسفه چیست بلکه پرسش این هست که چرا افلاطون فلسفه رو با دیالوگ آغاز کرد چرا مونتین جستار رو ابداع کرد چرا نیچه سیستم رو شکست آفاریزم رو به وجود آورد چرا بنیامین به مونتاژ روی آورده چرا کندرا رمان رو آزمایشگاه هستی می‌خونه و چرا امروز در عصر هوش مصنوعی شبکه‌های اجتماعی و انفجار اطلاعات بار دیگر باید درباره فرم‌های اندیشیدن بیاندیشیم. یعنی در حقیقت فلسفه و رمان د تا زبان متفاوت از حقیقتن. یعنی اینطور نیست که فلسفه و رمان یک حقیقت واحدی رو به دو شیوه بیان می‌کنن. بلکه ما در جهانی زندگی می‌کنیم که می‌دانیم حقیقت یکپارچه نیست. و همه ابعاد اون در یک زبان واحد آشکار نمیشه. بنابراین فلسفه و رمان د تا زبانن به خاطر اینکه هر کدومشون به ساحتی از حقیقت دسترسی دارند که دیگری به تنهایی نمی‌تونه اون رو به تمامی آشکار بکنه. فلسفه زبان مفهومه. میگه فلسفه می‌پرسه عدالت چیست؟ آزادی چیست؟ زمان چیست؟ حقیقت چیست؟ بنابراین ابزارش تعریف، توصیفه، تمایز، استدلاله و مفهوم. فلسفه می‌خواد اونچه رو که در تجربه انسانی پراکنده است به صورت مفهومی روشن بکنه. اما رمان زبان تجربهست. رمان نمی‌پرسه عدالت چیه، بلکه نشون میده عدالت چگونه زیستنیست. نمیگه زمان چیه بلکه خواننده رو وادار می‌کنه که زمان رو تجربه کنه. همون طور که در پروست یا ویرژنیا ولف اتفاق میفته. نمی‌پرسه شر چیه بلکه شر رو در چهره راسکولینوف و ایوان کارازوف یا شخصیت‌های کافکا مجسم می‌کنه. به تعبیر دیگه فلسفه حقیقت رو مفهوم‌پردازی می‌کنه ولی رمان حقیقت رو تجربه‌پذیر می‌کنه. فلسفه و رمان فقط د تا زبان نیستن. دو صورت متفاوت برای کشف حقیقتن. کانت نمی‌تونست اونچه رو که پروس پروست درباره حافظه کشف کرد در قالب نقد عقل محض بنویسه همونطور که پروست هم نمی‌تونست جای کانت رو بگیره یا اگر کندرا رو در نظر بگیرید وقتی میگه رمان آزمایشگاه هستیست مقصودش این نیست که رمان فلسفه رو به زبان ساده بیان می‌کنه بلکه منظورش اینه که رمان امکان‌هایی از وجود رو کشف می‌کنه که فقط و فقط از خلال روایت ازل شخصیت زمان و موقعیت‌های های انسانی آشکار میشه. بنابراین رمان صرفاً حامل اندیشه نیست. ابزار شناختی. من اینجا توقف میکنم و باز هم در حقیقت تکرار میکنم که این صحبتی که من اینجا کردم و یکی دو روز آینده هم ادامه خواهم داد در حقیقت یک درآمدیست عمومی به ۱ جلسه‌ای که از شهریور ماه آغاز خواهم کرد درباره رمان جستار و رمان جستارنویسی و شرح طرح ۱ جلسه رم در صفحات من در رسانه‌های اجتماعی تلگرام و نمیدونم توییتر و جاهای مختلف فیسبوک میبینید و اگر میل داشتین که شرکت بکنین با ایمیل خجی@gmail.com میتونید تماس بگیرید و جزئیات بیشتر رو برای ثبت نام دریافت بکنید من در خدمت شما هستم تا ۱۰ دقیقه دیگه و روزهای آینده هم سعی می‌کنم که در این زمینه بحث رو ادامه بدم تا دوستان بیشتر با فضای بحث آشنا بشن. بله در خدمتتون خسته نباشین استاد زنده باشید در کلاب [گلویش را صاف می‌کند] که ما پرسش دیگه‌ای نداریم دوستان درخواست ندارن. بسیار خوب خیلی ممنونم از خیلی ممنونم از شما ۱۰ دقیقه فرصت دارین پرسشی دارین می‌تانید بالا بیاین بابا عزیز اگر خودت اگر پرسشی نیست خب جلسه رو یعنی دوستان می‌تونن فردا شرکت بکنن اگر نکته‌هایی راجع به جلسه امروز بود می‌تونن فردا مطرح بکنن به هر حال من سعی می‌کنم در دو سه روز آینده این بحثو ادامه بدم تا جوانب مختلف این بحث روشن‌تر بشه و سعی می‌کنم که منابعی رم معرفی بکنم دوستان اگر میل دارن که به منابعی رجوع بکنن پای همین کلیپ ویدیویی که در یوتیوب هست اطلاعات مربوط به این دوره هم در دسترس هست و امیدوارم که دوستان بتونن در این جلسات شرکت کنن سپاسگزارم از همه دوستان به ویژه از زاهد عزیز و بابک عزیز تا نوبت دیگر