یوتیوب هم لایو بشن دوستی صحبتی ندارن
راجع به بحثهای دیروز ما
سلام عرض میکنم خدمت دوستان در یوتیوب و
در کلاب هاوس اگر ممکن هست لطفاً به من
اطلاع بدین که در کلاب هاوس در یوتیوب
صدای منو میشین یا تصویر منو دارین
و اگر دوستی نکتهای نداره من صحبتمو آغاز
بکنم
بله من از دوستان دعوت کردم که تشریف
بیارن
فعلاً که کسی تشریف نیاده فقط اون بحث
دریدا و اشباهو میتونیم در یک جلسهای
اگر شما موافق باشید به اون بپردازیم ولی
در خصوص زمان فکر میکنم الان
بله الان صحبت راجع به زمان حتماً صحبت
میکنم به خاطر اینکه بحث زمان بسیار مهمه
و مستقیماً ارتباط داره با بحث قانون
خب پس بحثو شروع میکنیم همون طور که
میدونید
دیروز ما بحثی رو آغاز کردیم در باب تفاوت
بین اسلام و مسیحیت و یهودیت در زمینه
درکی که از قانون دارن و
به چند نکته اشاره کردیم از جمله اینکه
قانون صرفاً یک مجموعهای از دستورها نیست
بلکه در وحله اول یک نظام زبانیست و
آشفتگیهایی که شما در فهم قانون داشته
باشید و زبان قانون اگر زبانی باشه که
به سامان نباشه در حقیقت
تمام اون نظام قانونی هم میتونه بحرانزا
باشه یا بحران زده باشه که هست در ایران
در نتیجه
قرار از این بود که ما باید برای فهم
قانون از نوع تلاش بکنیم و اون شکل رو که
تا الان میپنداشتیم راجع به قانون و راجع
به اسلام و راجع به فقه و راجع به شریعت
راجع به سنت و این مفاهیم اساسی از نوع
باید بیاندیشیم دربارشون یعنی بدونیم که
اگر این مشکلی که الان در جامعه ایران
وجود داره و دامنگیر ما هست هر مشکلی از
مشکل نمیونم به زهکاری معمولی گرفته تا
جنگ با آمریکا همه اینها محصول بحران
زبانیست و بحران زبانی هم در زمینه قانون
خیلی معنی میده به خاطر اینکه اساساً
تمام قانون برمیگرده منطقش به گرامر و
اگر زبان و
قانون در یک کشوری آسیب ببینن اونوقت دیگه
همه ابعاد اون کشور دچار آسیب خواهد شد
وقتی هم که حالا توضیح خواهم داد که مراد
از
قانون صرفاً قانونگذاری نیست بلکه ما به
سنت حقوقی اشاره میکنیم و تفاوتشو خواهم
گفت و دیروز اشاره کردم به کتاب رساله یک
کلمه میرزا یوسف خان مستشار دله که کتاب
مقدس مشروطه طلبان هست و تا امروز هم به
هر حال روشنفکران ایرانی این رو به عنوان
مبنای پشتانه
به اصطلاح فلسفه
مشروطه
ازش یاد میکنن و گفتم که این کتاب ظاهراً
قرار بوده که مستشاروله
همون کاری رو بکنه در ایران که مونتسکیو
در فرانسه با نوشتن کتاب روحالقوانین کرد
ولی خب اگر که روحالقوانین رو ما خونده
بودیم اون موقع یا تا الان ما خونده بودیم
اونوقت متوجه میشدیم که نه تنها درکی که
مستشار داره از روحالقوانین و از به
اصطلاح تفکر حقوقی مدرن با اونچه که در
اروپا به تحولات حقوقی و سیاسی مدرن
انجامید فرق میکنه
حتی خودمون هم دیگه حرف نمیزدیم از اینکه
ما باید قانون اساسی رو عوض کنیم و یه
قانون اساسی جدید بذاریم تا همه چیز درست
بشه تلقی که ما داریم از دموکراسی از
آزادی از قانون اساسی تلقی یک یک ما
ایرانیها در به وجود آمدن این وزن در
تداوم این وصف اثر داره و در نتیجه تغییر
این تصور ما اصلاح این تصور ما بازدیگری
این تصور ما در تغییر وضعیت تأثیر داره
بنابراین در وحله اول باید بدونیم که
اونچه که به وجود میاد فقط کار چند تا
بازیگری نیست که بر روی صحنه هستن
بلکه در درون یک فرهنگ، درون یک جامعه، در
بستر یک سنت صورت میگیره و ما تلقی درستی
حتی از سنت خودمون نداریم. یعنی
فکر میکنیم که اسلام همیشه همینی بوده که
الان هست. اسلام همه جاها همینی که در
جمهوری اسلامی هست. فقه با شریعت با اسلام
اینا همه یکی هستن. اینهام تلقیهایی که
ناشی از درک غیرتی و غیرعلمی
جهان هست. وقتی شما درکتون غیرعلمیه یعنی
یک عینکی برای چشمتون دارین که همه چیزو
اون شکلی میبینید. اینطور نیست که شما
راجع به سنتتون درست فکر کنین بعد راجع به
مثلاً سنتهای دیگه نادرست فکر کنین. وقتی
که شما روش فکر کردن شیوه فکر کردن رو
نیاموخته باشین یا اینکه
در به اصطلاح تمرین نکرده باشید صرفاً حرف
زدن از آوردن کلمات کسی رو نه مدرن میکنه
نه کسی در جای دموکراسی ایجاد میکنه.
بنابراین اون چیزی که ما الان میگیم حالا
مستشار که مال صد و خورده سال پیشه
ولی اونطوری که ما الان در داریم راجع به
قانون حرف میزنیم اونطوری که جمهوری
اسلامی از قانون حرف میزنه مخالفانش از
قانون حرف میزنن روشنفکرانش از قانون حرف
میزنن بسیار بسیار نگران کننده است از
این جهت که نه اینکه به اصطلاح قانون خوب
قانون خوبه یا قانون بده بلکه فهمشون از
قانون غیرت تاریخی غیرعلمی غیرحقوقی
غیرزبانی و کاملاً
آلوده به اوهام هست
و این قدم اول هست برای هرگونه تغییری
یعنی اندیشیدن در آنچه که تاکنون
میاندیشیدیم از منظر تاریخی از منظر
زبانی و در یک افق گسترده تر از ایران و و
زبان فارسی من از فردا برنامهای خواهم
داشت یک دورهای خواهم داشت ۱ در در ۱۰
جلسه که روحالقوانین رو بخشهای مهمش رو
به اصطلاح خواهم خوند و نکتههای مهمش رو
دربارش صحبت خواهم کرد و و متأسفانه ما در
ایران هنوز یک ترجمهای از این کتاب
نداریم و متأسفانه کسانی که در ایران
قانون گذاشتن قانون گذاری کردن چه در زمان
مشروطه چه در زمان جمهوری اسلامی هیچگونه
آگاهی و اطلاعی از این کتاب و از و اساساً
اطلاعی از مقولهای به نام حقوق نداشتن و
مسئله حقوق رو به یک سری تصمیمهای
تصمیمگیریهای سیاسی
تقلیل دادن. بنابراین ما نیازمند این
هستیم که فهم خودمون رو از قانون و فهم
خودمون رو از رابطه که بین قانون و دیگر
اجزای سیاست و دولت و جامعه هست بالاتر
ببریم تا در یک وضعیت بهتر از الان قرار
بگیریم وگرنه آینده ما یک در پیوستی بر
گذشته خواهد بود خب بابک از رابطه زمان و
قانون پرسید
شاید مهمترین ترین تفاوت بین سه دین
ابراهیمی یعنی یهودیت و مسیحیت و اسلام
مسئله زمانه یعنی اگر بخوایم تفاوت هلاخوا
و حقوق کلیسایی و شریعت رو در یک اصل
خلاصه کنیم باید بگیم که هر کدوم از
اینها درون یک رژیم زمانی متفاوتی شکل
گرفتن قانون در هر سه دین فرمان الهیست
اما این فرمان در سه تجربه مختلف از زمان
در حقیقت معنا پیدا میکنه. قانون بدون
زمان وجود نداره و هر قانونی یک شیوه خاصی
از سازماندهی زمان هست.
تو در بحث به همین دلیل هست که بحث
تاریخنگاری و و به اصطلاح تاریخنگاری و
وجدان یا آگاهی تاریخی بسیار مهمه که شما
بر اون مبنا تفاوت بین یهودیت و مسیحیت و
اسلامو بفهمید. یعنی در هر کدوم از اینها
در یک به اصطلاح رژیم زمانی زندگی میکنن.
در در یهودیت قانون حافظ زمان عهده. یعنی
در یهودیت قانون از یک رخداد تاریخی
یگانهای زاده میشه که در به اصطلاح تور
سینا شکل گرفته. عهد با خداوند. خداوند در
یک زمان معینی با قوم اسرائیل پیمان
میبنده و تورات رو به اونها میده. از
این لحظه زمان یهودی به زمان وفاداری به
عهد تبدیل میشه. بنابراین قانون وظیفه
داره که گذشته رو در اکنون حاضر بکنه اما
حاضر کردن گذشته در اکنون به این معنا
نیست که اونچه که قبلاً به عنوان قانون
شناخته میشده برای ابد ادامه پیدا بکنه.
اونچه که در اسلام میگن حلال محمد حلال
الی یوم القیامه در یهودیت این نیست در
یهودیت گذشته در اکنون توسط تفسیر حاضر
میشه یعنی تفسیرها هستن که اون سنت رو
تداوم میبخشن و زنده نگه میدارن به همین
دلیل هست که اعیاد یهودی صرفاً یادبود
نیستن بلکه بازآفرینی یک زمان مقدس هستن و
حالا خب بیش از اون که یک نظامی برای
آینده باشه یک نظامیست نیست برای حفظ
خاطره عهد و در یهودیت قانون کارش اینه که
گذشته رو زنده نگه میداره، هویت قومی رو
استمرار میبخشه و زمان رو قدسی میکنه.
به همین دلیل رابطه قانون و زمان در
یهودیت به این صورت هست که قانون حافظه
نهادینه شده تاریخ مقدس به شمار میره. اما
در مسیحیت کاملاً متفاوت هست. یعنی در
مسیحیت ساختار زمان رو دگرگون میکنه.
رخداد تجسد مسیح یعنی اینکارنیشن به به دو
بخش تقسیم می زمان رو به دو بخش تقسیم
میکنه. یعنی وقتی که خداوند برای رستگاری
انسان به خاطر اینکه در مسیحیت شما
هر انسانی بعد از اینکه آدم و حوا هبوط
پیدا کردن هر انسانی
به محض اینکه متولد میشه با گناه ازلی یا
گناه ذاتی متولد میشه انسان گناهکار متولد
میشه بنابراین نیازمند رستگاریست خداوند
برای اینکه انسان رو دوست داره برای
رستکاری او خودش به جسم انسان درماد یعنی
به جسم مسیح
این اتفاق یعنی به این رخداد تجسد زمان رو
دو بخش میکنه. از نگاه پلس شریعت موسی
پایان تاریخ نیست بلکه یک مرحلهایست در
تاریخ رستگاری
و ولی الان یعنی وقتی که دیگه مسیح به
پیروانش میگه که شما به آنچه که قلبتون
میگه عمل کنید قانون در یک افق بزرگتری
قرار میگیره. یعنی دیگه صرفاً وفاداری به
عهد نیست.
از اینجاست که مفهوم تاریخ نجات ظهور
میکنه که یه مفهوم خیلی کاملاً مسیحیست و
در اسلام اصلا وجود نداره همچین چیزی
کلیسا در فاصله بین نخستین و دومین آمدن
مسیح یعنی یک بار که مسیح آمده و یک بار
دیگه هم که رجعت خواهد کرد زندگی میکنه
در پایان تاریخ و در نتیجه قانون هم در یک
زمان میاندورهای قرار داره و حقوق کلیسا
عیسایی دیگه تکرار شریعت موسی نیست نه
تکرارشه و نه نفیشه بلکه کوششیست برای
سامان دادن زندگی مؤمنان در دوران انتظار
به همین دلیل هست که قانون قابلیت تحول
پیدا میکنه و نهادهای حقوقی میتونن رشد
پیدا بکنن و شوراهای کلیسایی میتونن
قواعد تازه وض کنن و این یکی از به اصطلاح
ویژگیهای منحصر به فرد مسیحیت هست که
موجب پویایی سنت حقوق حقوقی غرب میشه که
قانون با موازات تاریخ قانون حرکت میکنه.
یعنی قانون با تاریخ تغییر میکنه با تحول
تاریخ. در اسلام ساختار زمانی کاملاً
متفاوته. اسلام خودش رو ادامه همه
پیامبران میدونه اما با پیامبر اسلام
نبوت پایان پیدا میکنه. پیامبر اسلام
پایان به اصطلاح خاتم پیامبران هست. خاتمه
خاتمی به این معناست که وحی پایان گرفته
اما تاریخ پایان نگرفته در نتیجه مسئله
اصلی تمدن اسلامی این میشه که چطور میشه
قانونی رو که کامل شده در زمانی که همچنان
ادامه داره اجرا و تفسیر کرد ا پاسخ تمدن
اسلامی فقه و اجتهاد بوده یعنی در حقیقت
فقه و اجتهاد به این دلیل به وجود آمدن که
بین یک قانون کامل و یک زندگی مدام در حال
تحول بتونن
آشتی برقرار کنن.
زمان در اسلام اونوقت نه زمان وحی تازه
است نه صرفاً زمان انتظاره بلکه زمان
تفسیر مداوم قانون هست. تفسیرم که اینجا
میگیم با اون تفسیری که در یهودیت هست
کاملاً فرق میکنه و فقیه در هرصری می
تلاش میکنه که حکم الهی رو بر شرایط
تطبیق کنه. در نتیجه قرآن ثابته شریعت
مرجعه اما ف اینو من خیلی با احتیاط قبول
کنید چون بعداً اینو توضیح میدم که به
اصطلاح تاریخی بودن فقه به چه معناست و در
حقیقت این پویایی فقه موجب میشه که سنت
حقوقی اسلامی تداوم پیدا بکنه بنابراین در
یهودیت قانون حافظ گذشته است در اسلام
قانون در پرتب
به اصطلاح خاتمیت تفسیر میشه ه و در و در
مسیحیت قانون در مسیر نجات حرکت میکنه
یعنی تاریخ تفاوت مهم دیگه نوع
مواجههایست که با تغییر دارن یهودیت
تغییر رو از طریق تفسیر عهد صورت میده
کاورنت خاخامها قانونو میخونن اما
مشروعیت اونها از استمرار
تورات ناشی میشه در مسیحیت تغییر بخشی از
خود تاریخ نجات جاته. ببینید در مسیحیت
اتفاقی میفته اینه که خداوند خودش وارد
وارد تاریخ میشه با تجسد بر خلاف به
اصطلاح اسلام که کاملاً بیرون زمان هست در
ورودش به تاریخ یک اتفاق خیلی مهمیست و
اساساً مدرنیته محصول همینه دیگه یعنی
محصول اینه که ما در یک زمان تاریخی زندگی
میکنیم و تغییر بخشی از خود تاریخ نجاته
به همین دلیل حقوق کلیسایی شوراها و بعدها
حقوق عرفی تونستن به تدریج تحول پیدا کنن
اسلام در اسلام تغییر نه از طریق وحی تازه
که از طریق اجتهاد ممکن میشه یعنی فقیه
باید بین ثبات متن و تغییر زمان تعادل
برقرار کنه و این تفاوتها
خب در عمل به چند فرهنگ و سنت و سرنوشت
متفاوتی میانجامد مثلاً در
مسیحیت دولت و کلیساون در تاریخ حرکت
میکنن همین زمینه تفکیک که تدریجی زمان
اقتدار دینی و اقتدار سیاسی رو فراهم
میکنه و در حقیقت یک انقلاب عظیم بهش
میگن اصطلاحاً میگن انقلاب پاپی یک انقلاب
پاپی به وجود میاد و زمینه انقلاب فرانسه
راه برای انقلاب فرانسه هموار بشه در
اسلام
از اونجا که شریعت شریعت آخرین شریعته
مسئله اصلی اقتدار مفسر قانونه
به همین دلیله که در تاریخ اسلام جایگاه
فقیه قاضی مفتی و مکتب فقهی اهمیت بسیار
کلیدی داره و بنابراین زمان حقوقی هر کدوم
از س دین تصور متفاوتی از آینده ایجاد
میکنه یعنی در آینده در یهودیت آینده
وفاداری بیشتر به عهده در مسیحیت آینده
تحقق ملکوت کامل ملکوت خداونده که این و
در اسلام آینده استمرار اجرای شریعت در
تاریخ الی یوم قیام است.
این نکته که بابک پرسید
اما بریم بر سراغ به سراغ به اصطلاح بحث
دیروزمون ادامه بدیم که من دیروز از
دیدگاههای
سعی کردم اشتراست و بعد رگ استفاده بکنم
برای اینکه توضیح بدم تفاوتی که بین
مفهوم قانون در سه دین به اصطلاح ابراهیمی
یا توحیدی وجود داره
بحث اشتراسو انجام دادیم و
بح در مورد برگ هم من یه مقدار توضیح دادم
که باید الان ما ادامش بدیم همون طور که
دیروز گفتم
برگ میگه که مسئله قانون مسئله بنیادیست و
در حقیقت تفاوتی که بین سین هست از نظر
قانون در حقیقت جهان متفاوت درست میکنه
در مورد مسیحیت در مورد یهودیت که دیدیم
گفت که
یهودیت یک قانون بدون دولته یعنی اینکه در
طول تاریخ حتی حالا در در مورد اسرائیل یک
بحث چیز هست یعنی نظریات گوناگون هست ولی
تا زمانی که دولت اسرائیل تأسیس بشه
یهودیان
بدون دولت جامعه تشکیل دادن و این نکته
خیلی مهمه به دلیل اینکه نشون میده که
انسانها برای اینکه یک جامعه تشکیل بدن
لزوماً نیاز به دولت ندارن اونچه که نیاز
دارن قانونه و قانون عامل انسجام و به
اصطلاح تداوم جامعه یهودی یک قوم در طول
هزاران سال هست بعد میرسیم به مسیحیت و
اونجا برگ میگه که اگر انجیل کتاب
قانونیست نیست. پس جامعه مسیحی چطور اداره
میشه؟
جواب این هست که مسیحیت از همون آغاز بین
چند قانون مختلف زندگی کرده. یعنی ی از یک
طرف تورات هست شریعت موسی از یک طرف
تعالیم مسیح از یک طرف حقوق روم از یک طرف
حقوق کلیسایی یعنی کنالله.
تاریخ حقوقی مسیح تاریخ رابطه و گاهی
تعارض این چهار منبع است و این اتفاق در
حقیقت یعنی اینکه مسیحیت مثل اسلام یا مثل
یهودیت یک نظام قانونی جامعی وض نکرد باعث
شد که در حقیقت مدرنیته به وجود بیاد و در
حقیقت ما امکان زیستن درون چندین سنت
حقوقی رو همزمان داشته باشیم مسیحیت بر
خلاف یهودیت در قالب یک ملت مستقل آغاز
نشد. یعنی جامعه نخستین مسیحی دولت نداشت،
نظام قضایی مستقل نداشت، قانون مدنی مستقل
نداشت و مسیحیها شهروندان امپراتوری روم
بودن. در نتیجه از همون ابتدا زیر سلطه
حقوق رومی زندگی میکردن. این نکته تفاوت
بنیادین مسیحیت با یهودیت و اسلام هست و
خب در کتاب مقدس هم هست که مال قیصر رو به
قیصر بدید و مال خدا را به خدا این صرفاً
توصیه اخلاقی نیست بلکه آغاز تفکیک دو
حوزهست یکی حوزه قدرت سیاسی و دیگری قلمرو
ایمان
البته که این به معنای جدایی دین و سیاست
به مفهومی که ما میفهمیم نیست بلکه نشون
دهنده این اینه که حکومت زمینی نیازمند
مشروعیت مستقل از جامعه دینی رو داره
و
اونچه که به درش تأکید میکنه اینه که پلس
قدیس
که خب میدونید مسیحیت در بنیان گذاشتن
مسیحیت نقش بسیار کلیدی داره
شریعت رو نفش
اون رو عوض میکنه از نظر پلیس قانون
قانون مقدسه قانون خوبه اما قانون نجات
نجات نمیده یعنی گفتم برای اینکه به
ذهنتون نزدیک بشه در قرآن میگه ان الذین
آمن و عمل الصالحات یعنی چی؟ یعنی شما
باید ایمان بیارید ولی عمل صالح هم بکنید
در از نظر پلس قانون مقدسه اما صرف قانون
اونچنان که یهودی میپندارن موجب رستگاری
نمیشه نجات از راه فیض و ایمان تحقق پیدا
میکنه و ا وقت این کل ساختار حقوقی
مسیحیت رو تحت تأثیر قرار میده
نکته دیگه اینه که در انجیل تقریباً هیچ
نظام حقوقی عمومی وجود نداره عیسی قانون
تجارت بتنویس نمینویسه باز یادآوری کنم
که مفهوم پیامبری و کتاب مقدس و همه اینا
در این ادیان با همدیگه فرق میکنن به رغم
اینکه ما میگیم اینا ادیان ابراهیمین حتی
ابراهیمشونم فرق میکنه ابراهیم در هر
کدوم از این دینها کاملاً متفاوته با
دیگریست و کتابهای مقدس
به هیچ وجه نوشته به اصطلاح سخن خداوند یا
سخن چیز نیستن نوشته مسیح نیستن بلکه
اینها اون چیزی هستن که حواریان روایت
کردن. بنابراین شما در این کتاب نه تجارت
میبینید نه قانون مالیات میبینید نه
نظام کیفری میبینید نه آیین دادرستی.
بنابراین جامعه مسیحی ناگذیر بود که از
حقوق موجود که حقوق به اصطلاح رومی بود
استفاده کنه.
اما مسیحیت نمیتونست بدون قانون باقی
بمونه. اینجاست که کلیسا نظام حقوقی خاص
خودش رو ایجاد کرد که این نظام بر اساس
شوراهای کلیسایی، سنت، تصمیم اسقفها و
آثار حقوقان شکل گرفت و چیزی به نام
کنالله به وجود آمد.
به ق تفاوت مهمی رو توضیح میده بین قانون،
قانون قانون کلیسایی و شریعت در یهودیت
حلقاها ادامه مستقیم توراته. در اسلام فقه
استنباط شریعت الهیست. اما در مسیحیت حقوق
کلیسایی محصول زندگی تاریخی کلیساست به
همین دلیل مشروعیتش مستقیماً از وحی نمیاد
بلکه از اقتدار کلیسا ناشک میشه حالا فرصت
نیست که من صحبت کنم راجع به این که کلیسا
یعنی چی و کلیسا اصلاً ربطی نداره به نه
ربطی داره به کنیسه نه ربطی داره به مسجد
نه ربطی داره به هیچگونه معبد دیگری و
کلیسا یک مفهوم بسیار مهمیست که اگر
بخوایم قانون رو مفهوم قانون رو در مسیحیت
بفهمیم همین باید ببینیم کلیسا یعنی چی و
حتی خود مسیح یعنی چی به خاطر اینکه در
مسیحیت الهیات مسیحیت بدون کریستولوژی یا
مسیحشناسی معنی نمیده ولی بگذریم اینا چون
جزیاتیست که ما رو از بحث دور میکنیم بحث
دیگه بحث قانون طبیعی هست یا نچرالی که
در وارد مسیحیت میشه و بر خلاف یهودیت به
شدت متأثر از فلسفه یونان هست به ویژه از
رواقی یان و از آگوستین و توماس آکویناس و
در نتیجه قانون طبیعی یا حقوق طبیعی در
کنار وحی به یکی از منابع اندیشه حقوقی
مسیحی تبدیل میشه
بحث
به اصطلاح شهر خدا و شهر دنیا رو گفتم که
این در حقیقت
د تا نظم کاملاً متفاوت رو توضیح میده که
همزمان یک آدم مسیحی میتونه همزمان
شهروند شهر دنیا باشه و شهروند شهر خداوند
و
در
قرون وسطی یک مسئلهای که پیش آمد این بود
که چه کسی مرجع نهاییست اقتدار آ به
اصطلاح نهایی رو داره به نشون میده که بخش
آقای پاپ در حقیقت مرجع عالیست یا
امپراتور چون میدونید که در خود پاپ به
دلیل پاپ بودنش او پادشاه در کلمه کینگدم
یا به فرانسه هم به معنای سلطنته هم به
معنای ملکوت بنابراین پاپ خودش پادشاهه
یعنی مقام پابتها پادشاه
ملکوته یعنی پادشاهی آسمان و به نشون میده
که بخش بزرگی از تاریخ سیاسی اروپا در
حقیقت نزاع دو نظام حقوقی بود نه نزاع دین
و بیدینی بلکه نزاع دو مرجع قانون
مسئله اهمیت [گلویش را صاف میکند]
تأکید میکنه بر اهمیت حقوق رومی که به
نظر اون اگر حقوق رومی وجود نداشت. حقوق
کلیسایی هم به شکل کنونی به وجود نمیآمد
و مسیحیت نه تنها با تورات بلکه با حقوق
رومی هم زندگی میکرد. خب
بنابراین یک مسئله مهم در مسیحیت این تعدد
قانونهاست. شریعت عهد عتیق انجیل حقوق
کلیسا حقوق رومی قوانین حکومت و و این
چندگانگی ویژگی اساسی تمدن مسیحیست و
طبیعتاً مسئله تعارض قانونها یک مسئله
بسیار بنیادیست
به قه اگر یهودیت دین ربانیان هست اگر
اسلام دین فقهاست مسیحیت تا حد زیادی تمدن
هقداناست بهخاطر اینکه دائماً باید بین
قانونهای مختلف هماهنگی ایجاد کنیم
و بعد نتیجه میگیره که مسیحیت هیچگاه یک
نظام حقوقی واحد نداشته بلکه همواره بین
چند نظام حقوقی زندگی کرده و همین ویژگی
به نظر اون
سرچشمه تفکیک نهادهای سیاسی و دینی تکسر
مراجع اقتدار و تحول حقوق اروپایی شده
بنابراین مسیحیت رو نه با مفهوم فقدان
قانون بلکه با مفهوم تکسر سر قانون توضیح
میده این نکته برای فهم تاریخ اروپا بسیار
تعیین کننده است چون خیلیا میگن که مسیحیت
که آمد قانون رو کنار گذاشت اما به نشون
میده که این به اصطلاح تصور درستیست اون
چیزی که اتفاق افتاد حذف قانون نبود بلکه
همزیستی
منابع چندگانه قانون بود و و از همین
وضعیت بود که بعد تمایز بین قدرت روحانی و
قدرت دنیوی استقلال نسبی دانشگاهها ها
استقلال نسبی دادگاهها و در نهایت
نظریههای جدید درباره حاکمیت و قانون بر
به اصطلاح به وجود آمد.
خب در اسلام شریعت تبدیل میشه به محور
تمدن
یعنی و این نکتهایست که من قبلاً یک
مقاله ترجمه کردم هست در این کتاب از برای
حجاب یعنی فقه فقط
یک شاخهای یک قلمرویی
از میان
به اصطلاح دیگر قلمروها نیست بلکه منطق
فقه بر کل این تمدن حاکم هست یعنی منطق ف
حتی بر ریاضیاتش بر به اصطلاح کیهانشناسیش
بر فلسفهش بر ادبیات بر همه اجزا و عناصر
این تمدن منطق فقهی حاکم هست و
به میگه که اگر یهودیت قانون بدون دولته و
بعد اگر مسیحیت تعارض قانونهاست اسلام در
اسلام قانون حکومت میکنه ما در اسلام رول
آف لا نداریم لا رولز یعنی قانون حکمرانی
میکنه. یعنی به حالا به دو معنا یعنی هم
قانون حکمرانی میکنه و هم اینکه قانون
قاعده و اساس سامانبخش جامعهست.
به غیر نمیگه که همیشه در تاریخ اسلام
قانون بر سیاست غلبه داشته بلکه مدعیست که
در خودآگاهی و و نظریه اسلامی شریعت
مهمترین معیار مشروعیت نظم سیاسی و
اجتماعی بوده. حالا این نکته رو باید باز
بهش توجه داشت که به این معنا نیست که
حکومتهایی که در طول تاریخ به وجود آمدن
بر اساس نظریه به وجود اومدهن نظریه
مشروعیت بهعکس حکومتها به وجود میومدن و
شریعت اون رو یعنی فقها اون رو به اصطلاح
توجیه شرعی میکردن ولی مهمه که اون
حکومتها نیازمند توجیه شرعی داشتن مثل
مثلاً صفویه در ایران پس بعد پرسش اینه که
خب چه چیزی اسلام رو از یهودیت و مسیحیت
متما نمایز میکنه. پاسخ به قگ اینه که
اسلام تنها دینی نیست که قانون داره بلکه
تنها دینیست که تمام ساختار اجتماعی خودش
رو بر محور قانون به اصطلاح سامان میده.
به همین دلیل شریعت در اسلام صرفاً یکی از
اجزای دین نیست بلکه چارچوبیست که عبادت و
اخلاق و معاملات و خانواده و قضاوت و
اینها رو به هم پیوند میده. این نکته رو
توجه کنید که وقتی ما میگیم که در اسلام
چنین هست این به معنا نیست که اگر شما
مسلمون نبودی دیگه از شر منطق فقهی رها
شدی نه ما اگر به این نکته خوب توجه کنین
وقت متوجه میشین که چرا روشنفکری ما در
حقیقت یک به اصطلاح عکس برگردون فقهاست در
و مدرنیته ایرانی یه مدرنیته فقهیه یعنی
به جای اینکه بر اساس اندیشه و در ارتباط
بایت به وجود آمده باشه بر اساس قال صادق
و قال الباقر قال ولتر و قال روسو و قال
تا الانم همین طوره علوم انسانی ما قالهست
و و این منطقه همون فقهه در حقیقت
ادامه اونه
در مورد قرآن میگه که قرآن تمام قانون
اسلام نیست بلکه آغاز اون هست بهخاطر
اینکه بسیاری از مسائل حقوقی در قرآن به
اجمال بیان شدن و یا اصلاً مطرح نشدن فقه
در حقیقت برای تکمیل شریعت به وجود آمده
[صدای آه]
بعد بین د تا مفهوم
تمایز میگذاره. یکی شریعت که اراده
الهیست و یکی فقه که کوشش انسان برای فهم
شریعته. این تمایز یکی از نظر بغ یکی از
مهمترین ویژگیهای اندیشه حقوقی در اسلام
هست که فقیه قانونگذار نیست بلکه کاشف
قانون الهیه و بدبختی ما همینه دیگه. یعنی
طرف فقیه میگه که من هرچی که میگم حکم
خداست. ممکنه اشتباههم بکنن ولی اشکال
نداره این شما اینو به عنوان حکم خدا باید
عمل کنید بنابراین فقیه داره حکم خدا رو
بیان میکنه
بعد حالا بحثهای دیگه پیش میاد که چرا
اسلام انقدر گسترش پیدا کرد فقه چ انقدر
گسترش پیدا کرد
که فرصت نیست بیان بکنیم ولی مسئله اینه
که در قرآن
بسیاری از مسائل مهم از جمله مسئله حکومت
کاملاً مسکوت گذاشته شده. در نتیجه
جامعهای به اول حکومتها به وجود آمدن در
اسلام و بعد حکومتها نیازمند قانون بودن.
نیازمند چی بودن؟ نیازمند دستورالعمل
بودن. نیازمند همشیت امور بودن. به همین
دلیل ف علوم جدیدی شکل گرفت که در حقیقت
بشه جامعه رو بر اساس او سامان داد. در
وقتی عثمان تا زمان عثمان ما قرآن به
اصطلاح مصحف نداشتیم یعنی یک قرآن مدون هر
کس یه بخشهایی از آیات قرآنو که شنیده بود
حفظ کرده بود یا از کسی شنیده بود اونو
قرآن میدونست و در حقیقت این فتوحات بود
که
با گسترش مرزهای جامعه اسلامی و فراتر
رفتن از جزیرةالعرب
موجب شد که عثمان به این نتیجه برس به این
به اصطلاح صرافت بیفته که باید یک مصحفی
رو به عنوان مصحف رسمی اعلام کرد تا یک
وحدت و یک پارشکی به وجود بیاد وگرنه هر
کس قرآنشه یک قرآنی میشه و خب اصول فقه
قیاس اجماع اجتهاد فتوا اینا چیزایی بود
که حالا یه بخشیش علمه یه بخشیش فنه یه
بخشیش شگرده اینا مجموعاً فقه رو میساختن
و و از این طریق به پیچیدگی زندگی انسان و
به اصطلاح جنبه تاریخیش پاسخ میدادن.
توجه داشته باشید که ما ما که میگم یعنی
کسانی که مذهبی نیستن روشنفکرن حتی
غربیها در مورد اسلام و فقه بسیار
توهم دارن و و خرافات زیادی در ذهنشون
هست. یکی مسئله اجتهاده. یعنی فکر میکنن
که اجتهاد به مفهوم تفسیر تازه متن هست و
به همین دلیل شیعه در دهه ۷۰ میلادی و دهه
۸۰ به عنوان یک بخش روشنفکر جامعه اسلامی
در مقابل اهل سنت مطرح شد و حتی ادوار
سعید در در کتابش نوشته که آره با این
شیعیان مثلاً اشاعه دارن اینا. خب این
کاملاً
حاصل نشناختن مفهوم اجتهاد بود چون اجتهاد
زمانی که نس یا متن هست اجتهاد حرامه شما
اجتهاد مال زمانیست که متنیست یعنی اجتهاد
وقتی که وقتیست که شما متنی ندارید در این
مورد خاص هیچگونه روایتی یا آیهای
ندارید و در نتیجه شما مجبورید که از یک
قواعدی که خودتون یعنی فقه میسازه از اون
قواعد استفاده کنید برای اینکه حکم خداوند
رو به اصطلاح استنباط کنه و این اتفاقاً
یک چیز فاجعهایست به خاطر اینکه به فقیه
اجازه میده که خارج از متن با شگردهای
فقهی بتونه هر کاری بکنه که کما اینکه
آقای خمینی هم کرد و دیگرانم کردن یا
اینکه اینکه خرافهای که ما اخباریا رو
داشتیم که نسگرا بودن و اصولیا عقلگرا
بودن اینا خرافات بسیار گمراه کنندهای
بود که از در قرن بیستم
به اصطلاح روشنفکران
دینی و به اصطلاح یا روحانی که خواستن
اسلام رو با زبان جدیدی تبلیغ بکنن بیان
کردن و متأسفانه
محققان خارجی هم عین همونها رو در
آثارشون آوردن از جمله مثلاً خود حمید
عنایت با اندیشه سیاسی اسلامش کاملاً تحت
تاثیر تصوریست که آقای مطهری داره در در
مورد اسلام که اینا همش غلطه و یا اینکه
ما فکر میکنیم که فقه بر اساس
قرآنو و میگن که یعنی
دیسکورس رسمی اینه که فقه چار تا منبع
داره یکی منبعش قرآنه یکی منبعش
سنته یعنی روایاته یکی منبعش اجماعه و یکی
هم منبعش
عقله خب اینا یک سری خرافاتی بود که تو
ذهن عمومی وجود داشت تا اینکه در دهههای
اخیر بسیاری از تحقیقات
به اصطلاح محققان مسلمان نشون داد که
اساساً اون چیزی که ما به عنوان منابع فقه
می میشناسیم اینها به هیچ وجه منابع فقه
نیستن یعنی کهه قرآن به هیچ وجه مبنای فقه
نیست و و اجماع هیچگاه در طول تاریخ اسلام
چیزی با اجماع صورت نگرفته یه کتاب بسیار
مهمی داره بسام الجمل و توضیح داده اینا
رو یا این مسئله شأن نزول آیات
که مفسران آوردن و بر اساس اون شأن نزول
تفسیر کردن حدود تحقیقاتی که کردن بیش از
۹۰ اینها همه بعد از اینکه به اصطلاح
یعنی مفسران اون روایات شر نزول رو ساختن
برای اینکه تفسیرشون رو موجه کنن نه اینکه
تفسیرشون رو بر اساس اون روایات شهر روز
قرار بدن و عقلم که حالا داستانش به کناره
بنابراین توجه داشته باشید که تمامی این
مفاهیم تاریخین یعنی و توجه توجه داشته
باشید که هیچ چیزی نیست در ذهن عمومی ما
در مورد اسلام که
تاریخی باشه از آخونداش بگیرید تا
روشنفکراش بگیرید و متأسفانه انقلاب ایران
محصول جهل
تکبرآمیز
تجددگرایان در ایران به سنت بود و الان
این جهل هنوزم ادامه داره یعنی هنوز هم
فکر میکنیم که چون هیچ نیازی نداریم به
اینکه تاریخ دین خودمون یا ادیان دیگه رو
بشناسیم و البته این آینده خوبی به ما
وعده نمیده. نکتهای که به قدر تأکید
میکنه که فقیه یک جایگاه ویژهای داره.
فقی وحی رو دریافت نمیکنه. در عین حال
فرمانروا هم نیست و قانونگذار مستقل هم
نیست و وظیفهش استنباط اراده خدا از
منابع معتبره. به همین دلیل به غو قبول
ندارم. به قگ میگه که اقتدارش اقتدار
علمیست نه سیاسی. حالا میگم که این نظر
بغکه. نظراهای دیگه هم هست و من با این
موافق هستم [صدای خرناس]
یه بخشی از کتاب
للولاد دیو یا قانون خدا
این هست که چه رابطه بین شریعت و دولت
وجود داره
استدلال میکنه که در نظریه کلاسیک اسلامی
حاکم باید مجری حقیق شریعت باشه نه به
اصطلاح خالق یعنی حاکم وظیفهش اینه که
شریعتو اجرا بکنه نه اینکه به اصطلاح
قانونگذاری کنه. به عبارت دیگه سلطان
مشروعت خودش رو از قانون الهی میگیره.
این همون الگوییست که قبلاً در اسرائیل
باستان هم دیده بودیم ولی الان در قالب
تمدنی متفاوتی نهادهای متفاوتی صورت میشه.
نقش قاضی قاضی خیلی مهمه به دلیل اینکه
قاضی قانون روض نمیکنه و ولی اون رو بر
پروندهها یا بر موارد تطبیق میده اما چون
هر پروندهای ویژگی خاص خودشو داره قضاوت
همیشه با تفسیر همراه هست از این جهت
قضاوت یکی از موتورهای مهم تحول فقهیست
اینم خدمتتون بگم که در اسلام قضاوت
کاملاً متفاوته با در ایران باستنم
همینطور متفاوته با اونچه که در غرب هست
یعنی
کاملاً یه چیز دیگهست حالا وقتش نیست
تفاوتشو بگیریم و ولی توجه داشته باشه که
متفاوته و باید به این تفاوت توجه کرد
نکته دیگه اینکه شریعت
رو نباید با حقوق مدنی یکی دونسته شریعت
مجموعهایست از عبادات اخلاق مسائل
خانوادگی معاملات اقتصاد و در نتیجه شریعت
هم حقوقه هم اخلاقه و هم شیوه زندگی ما در
اسلام حوزه مجزایی به نام اخلاق نداریم
یعنی مثلاً راجع به اینکه دروغ حرامه در
فقه میگن دروغ حرامه یا مثلاً غیبت حرامه
در فق میگن غیبت حرامه ما در اسلام حوزه
مستقلی برای اخلاق نداریم اخلاق در به
اصطلاح درون شریعت قرار داره
بعد اشاره میکنه که بر خلاف مسیحیت
حقوق روم در اسلام به منبع اصلی حقوقی
تبدیل نشد. شما میدونید که اسلام به هر
حال مسلمونها تا اتفیش کنونی چیز کردن
دیگه
فتوحات رو انجام دادن تو قرن در آندلس
بودن یعنی کاملاً با سرزمینهایی که حقوق
رومی درش وجود داشت اونجا حکومت کردن ولی
هیچ موقع از چیزی به نام
حقوق رومی رو وارد فکر نکردن و فقه اسلامی
فقط بر پایه منابع دینی رشد کرد و این
حالا دلایل خیلی متفاوتی داره ها یعنی
بسیار دلایلش
پیچیده است و خیلی ساده نیست یعنی مورخان
حقوقی نشون میدن که تعاملهایی وجود داشته
با سنتهای حقوقی ایران با به اصطلاح
ساسانی یا روم شرقی یا عرفهای محلی اما
چهارچوب نظریه فقه از درون منابع اسلامی
صورت گرفته صورتبندی شده در تفاوت بین
بین اسلام و مسیحیت خب گفتیم که در مسیحیت
چندین قانون در کنار هم همزمان وجود دارن
اما در اسلام از نظر تئوریک
همه حوزههای زندگی باید در نهایت با
شریعت هماهنگ باشه این چیزیست که در حقیقت
در این فصل لا رولز داره برای لا رولز
یعنی قانون برا همه چیز حکومت میکنه توجه
کنید که این از نظر تئوریکها در عمل همچین
چیزی مطلقا نیست در عمل به محض اینکه در
عمل تنها حاکمانی که به خودشون به اسلام
عمل کردن همون چهار خلیفه اول بودن بعد از
اون چهار خلیفه اساساً نهاد خلافت در
اسلام به شدت سکولار و به شدت غیراسلامی
شد یعنی کهه به هیچ وجه دربارهای خلفا
چیزی به نام مسائل اسلامی رعایت نمیشد و
اتفاقاً خیلی خوبه یعنی ما سنت موسیقی سنت
شعر سنت ادبیات حتی فلسفه اینا رو همه رو
از صدقه سر گناههایی می میدونیم که
در خلفا میکردن و اگر خلفا میخواستن بر
اساس فقه عمل بکنن که تمدنی به وجود
نمیآمد. بنابراین در عمل اینطور نیست که
آدمها همشون بر اساس فقه عمل میکردن.
اتفاقاً به عکس همین احکام فقهی در هر جا
که میرفت بر اساس به اصطلاح عرف و
سنتهای اون منطقه تغییر پیدا میکرد.
یعنی مثلاً در مورد اسلام در در مورد
ایران اسلام وارد ایران میشه اما ایران
اسلامی نمیشه این اسلامه که ایرانی میشه
این در مورد همه جا صادقه یعنی که شما
وقتی که یه چیزیو دریافت میکنید بر اساس
اون به اصطلاح ظرفیت و ویژگیهایی که
دارید عذب میکنید مثل غذا غذایی که
آدمهای مختلف میخورن غذا یکیه ولی هر
آدمی به مقتضای بدن خودش اون از اون فضا
از جذب میشه. بنابراین اسلام هم در هر
کجای جهان که رفته و در هر جای تاریخ
متفاوت بوده. به همین دلیل هست که
به اصطلاح
عبدالمجید شرافی که استاد اسلامشناس بسیار
بزرگیست و یک مکتب به اصطلاح اسلامشناسی
مهمی رو در تونس بنا کرد و شاگردان بسیار
مهمی رو پرورد و تحولات بسیار زیادی رو به
وجود آورد. یک
مجموعه رو در حقیقت به راه انداخت و
سردبیری میکنه که اسلامهای متفاوتن
مثلاً اسلام مدینه، اسلام عربی، اسلام
فیلسوفان، اسلام کردی، اسلام جنبشها،
اسلام فقها، اسلام دوره انحط، اسلام
نمیدونم
آسیایی و یک مجموعهست که نشون میده که
همین اسلام هر جا که رفته درست مثل هر
ایده مهاجر دیگری مثل فرض کنید هم فلسفه
مثلاً مثلاً یونان هر جا که رفته ا بر
مطابق اون سنتی که وجود داشته در حد اخص
شده. این نکتهایست که ما ایرانیها
متأسفانه
بزرگان ما مشایخ دانشگاهی ما متأسفانه ازش
کاملاً
بیخبرن و فکر میکنن که وقتی ما از تأثیر
حرف میزنیم یعنی اینکه اون کسی که طرفی
که تأثیر میگذاره اونه که مهمه به همین
دلیله که ما هی افتخار میکنیم که بله
ایران بر فلان چیز تأثیر گذاشته فلانه از
زبان فارسی تأثیر پذیرفتن گوته از حافظ
تأثیر پذیرفته یعنی که ما نمیفهمیم همین
تأثیر پذیری یعنی چی؟ اون طرفی که تأثیر
میپذیرهست اون داره در حقیقت عمل عملی رو
انجام میده. حافظ که نرفته در خونه گته
گوته تأثیر بذاره این گوتهست که رفته و در
حقیقت
از حافظ تأثیر پذیرفته بنابراین
حافظی که گته میگه شکل گته است نه شکل
حافظ اسلامی که ما ایرانیها داریم شکل
ماست خب کتاب مهم هان کورمن لیزرمغنین
همینه دیگه که میگه اسلام وقتی که وارد
ایران شد این نه میتونست و نه همچین چیزی
اتفاق میتونست اتفاق بیفته نه همون چیزی
قابل یعنی معقول هست که به هیچ وجه گسست
از دوران قدیم محسوب نمیشه این رو حرفا
الان خیلیا میزنن مخصوصاً عزیز من که
اسلام تداوم سنت قبلیست یعنی شما در
مخصوصاً در ایران میبینید که تمام عناصر
به اصطلاح مهم فکر ایران باستانی تداوم
پیدا میکنه همین امام حسین
از نمیدونم مهدی همین که اعتقاد به
مهدویت خب اینا همه و اساساً فقه چون
میدونید که فقه
در شکل بسیار
خیلی سفت و سختش در دیانت زرتشتیست و در
حقیقت این دیانت زرتشتیست که به شدت فقهیه
به شدت
وسواس پاکی و نجسی داره به شدت وسواس مکان
داره همه اینها در تداومش در اسلام تداوم
پیدا میکنن به به اصطلاح اشکال دیگه یا
در فلسفه سهروردی یا اینها بنابراین تصور
نکنیم که اسلام یک گسست نیست و از اون طرف
این حرفایی که ما میزنیم کهم دو قرن سکوت
و نمیدونم این حرفا این حرفا خرافاتیست که
متأسفانه
تحصیل کردههای ما به خاطر
تعصباتشون در ذهنشون رسوخ کرد و متأسفانه
در جامعه ما هم رواج دادن. بنابراین تصوری
که ما داریم از تاریخ که اسلام اومد
نمیونم زبان ما رو فلان کرد و اینا اینا
همش خرافاته. زبان فارسی رو خراب کرد و
نمیدونم ا اینا همش حرفای روضهخونای
دانشگاهی ماست یا ایرانگرا.
نکته دیگر اینکه
وقتی میگیم اسلام دین قانونه باید توجه
داشته باشید که قانون در اسلام نقش
سازماندهی سازمان دهنده کل زندگیست و با
یهودیت فرق میکنه در یهودیت یهودیت و
اسلام هر دوشون شریعت بنیاد و شریعت محورن
ولی در یهودیت شریعت در خدمت قوم عهد است
ولی در اسلام شریعت برای امت جهانی
صورتبندی میشه. یعنی شما در در یهودیت شما
به راحتی نمیتونید یهودی بشید اگر یهودی
نیستید. خیلی سخته. بسیار سخته که شما
یهودی بشید. یعنی اون دین برای اون قومه و
ولی در اسلام نه. در اسلام اساساً شما
باید جهاد کنید و اسلام رو در
سرزمینهای دیگه هم گسترش بدید.
تفاوتش با مسیحیت اینکه در مسیحیت نجات یا
رستگاری بر قانون تقدم داره در دربل
میگه جستیفیکاسیون پخفو یعنی رستگاری با
ایمانه نه با قانون در اسلام هدایت از
طریق شریعت تحقق پیدا میکنه به همین دلیل
که در اسلام قانون مرکزیت بیشتری پیدا
میکنه خب
من به به اصطلاح حرفای بقگ بیشتر پرداختم
به خاطر اینکه
شما تشویق بشین کارای بغگو بخونید کارای
بق بسیار مهمن در فهم مدرنیته مهمه در فهم
یونان باستان مهمه خود رساله دکتری
درباره ارسطوس که رساله خیلی مهمیه و خیلی
چیزا رو برای ما روشن میکنه این به این
معنا نیست که ما حرفاشو همه رو میتونیم
قبول بکنیم به خاطر اینکه بقدر که خیلی
آدم همه چیزه متعل یعنی خیلی مذهبیه و
طبیعتاً گرایشهای خودشو داره
چقدر دیگه وقت داریم آقای
بابک خانم
آ یک ساعت و نیم در خدمت شما هستیم
خب من اینجا توقف میکنم و حالا این بحث رو
در آینده بازم پیش خواهیم برد و خیلی مهم
هست حالا بذارید من یک نکته رو
ببخشید آقای خجی یک ساعت
ترسونی منو بابک من همین من همین همین
طوری دچار عزابان هستم که دارم انقدر زیاد
حرف میزنم.
ببینید یک نکتهای رو که حالا خوب شد که
اینو گفت چند تا نکته رو من توضیح بدم
من نمیدونم که دوستان چقدر مایل هستن که
اینا رو یعنی امیدوارم که در اینباره
مطالعه جدی بکنید این خیلی تغییر میده به
اصطلاح نگاه شما رو به همه چیز
یک
کتاب بسیار مهمی هست به به نام
[گلویش را صاف میکند]
لا ان رولوشن
که دو جلده این کتاب خیلی مهمه بسیار کتاب
مهمیست و
این کتابیست که حتما باید وقتی میگم ما
یعنی همه ما یعنی مسئله نیست که
فقط آدمای متخصص مسائل مهم مسائلیست که
همه باید بدونن
این نوشته هر برمن هست و یکی از
تأثیرگذارترین آثار تاریخ حقوق در قرن
بیستم و در این کتاب منشأ سنت حقوقی غرب و
روایت رایجی که مثلاً حقوق مدرن رو محصول
رونسانس و اصلاح دینی و اینا میدونه این
رو به پرسش میگذاره و باور داره که ریشه
اصلی سنت حقوقی غرب بسیار قدیمیتره و
باید اون رو در انقلاب پاپی یا انقلاب
گریگولی در قرن یازدهم و دوازدهم جستجو
کرد [صدای خرناس]
در حقیقت ایده مرکزی این کتاب اینه که
تمدن غرب در قرن بیستم دچار بحران عمیق
حقوقی شده. این بحران صرفاً به معنای
مثلاً افزایش جرم و جنایت یا ناکارآمدی
دادگاهها نیست بلکه بحران ناشی از بحران
باور به قانونه. یعنی از نظر برمن جامعه
غربی دیگه به قانون به عنوان نهادی دارای
مشروعیت اخلاقی و تاریخی نگاه نمیکنه و
تبدیل شده این به ابزار تکنیکی برای اداره
جامعه من اینو در یک جلسه دیگری که راجع
به یه کتابی راجع به
لایپ نیت صحبت کردم در اون هم تز اون کتاب
هم همین بود که با لایت نیتس حقوق تبدیل
میشه به علم یعنی تبدیل میشه به یک فن
[گلویش را صاف میکند] و در حقیقت با
ارزشها و آرمانهای حقوقی تبدیل میشن به
یک سری به اصطلاح رویههای پروسیجرهای
اداری و بوروکراتیک و این بحرانه و
بنابراین به خاطر همین هست که پرسش اصلی
این کتاب اینه که چطور این سنت حقوقی به
در غرب به وجود آمده و چگونه این سنت
اکنون در معرض فروپاشیست و توجه داشته
باشید که تمامی بحرانهای دیگه باز
برمیگردن به این به بحران قانون
بحرانهای اجتماعی بحرانهای سیاسی
یه نکته که خیلی مهمه اینه که
برمن از اصطلاح سنت حقوقی حرف میزنه سنت
حقوقی فرق میکنه یعنی لیگال تردیشن فرق
میکنه با لیجتلیشن با قانون گذاری
در سنت حقوقی سنت حقوقی یه چیزی بیش از
مجموعه قوانین هست مثلاً اگر شما از یک
حقوقدان بپرسید که حقوق چیه؟ میگه که
قانون مدنیه، قانون جزاست، قانون اساسیه،
آیین دادرسیه. به من میگه اینا قانونن این
لا هست ولی سنت حقوقی یا لیگال ترادیشن
نیست. سنت حقوقی مجموعهایست از باورها،
نهادها، روشها، مفاهیم، ارزشها و حافظه
تاریخی که به این قوانین معنا و تداوم
میبخشیم. بنابراین سنت حقوقی یک فرهنگه.
همون طور که زبان فقط چند تا واژه نیست و
بر شانه یک فرهنگ و در یه سنتی استوار هست
حقوق هم صرفاً قوانین نیست یعنی زبان رو
نمیتونید شما تقلیل بدید به کلمات دیکشنری
بلکه زبان شامل دستور زبان حافظه ادبیات
شیوه سخن گفتن و جهانبینی و فرهنگ میشه
حقوقم همین طوره حقوقم علاوه بر قوانین
این شما دادگاه دارید، دانشگاه دارید،
قاضی دارید، وکیل دارید، آموزش حقوقی
دارید، شیوه استدلال دارید، اخلاق حرفهای
دارید و مهمتر از همه تصور جامعه از
عدالت هست که در حقیقت خیلی مهمه.
در این کتاب برمن پنج سنت حقوقی برمشماره.
یکی حافظه تاریخی که حقوق همیشه گذشته
خودشو به یاد داره. میدونید که در بسیاری
از کشورها از جمله مثل انگلستان
در خیلی از موارد اگر قاضی در یک
پروندهای نتونه
به اصطلاح در قانون ماده قانونی برام اون
پیدا بکنه استناد میکنه به رویه قضایی
یعنی میگه مثلاً در فلان تاریخ فلان قاضی
در فلان جا ف در مورد که مورد مشابهی
اینجور قضاوت کرده و این میتونه مستند
قضایی قرار بگیره بنابراین حافظه حقوقی
بسیار مهمه. قاضی وقتی رأی صادر میکنه به
گذشته مراجعه میکنه. قانونگذار هم خودش
رو ادامه یک سنت قدیمی میدونه. بنابراین
حقوق بدون حافظه وجود نداره. یکی از
دلایلی که در ایران حقوق به اصطلاح
تلاشها برای قانون اساسی شکست خورد و
مشروطه شکست خورد و الانم که ما حرف
میزنیم شکست خواهیم خورد. اگر اینطوری
حرف بزنیم اینه که بگیم آره من رفتم
فرانسه از حقوق فرانسه خوشم اومده میخوام
بگم ایران عین همونم بگذارم. خب یعنی این
یعنی که من نمیفهمم قانون یعنی چی. قانون
باید با سنت خودش سنت اون جامعه به نحوی
ارتباط برقرار کنه وگرنه معنا نداره و تدا
یعنی همون رو کاغذ میمونه و و ماه درس
هست نکته بعد نهادها هستن یعنی حقوق فقط
متن حق حقوق قانون نیست بلکه تو نهادهایی
مثل دانشگاه و دادگاه و حرفه وکالت و دفتر
اسناد و دستگاه غذا زندگی میکنه و اگر
این نهادها نباشن سنت حقوقی هم از بین
میره. سوم روش استدلال میگه که حقوق یک
شیوه خاصی از اندیشیدن است. یعنی حقوق
باید مثل فیلسوفها استدلال نکنه. اگر شما
بخواید مثل فیلسوفها استدلال کنین یعنی
که شما میخواین واقعیتو بفهمین. در حالی
که حقوقدان یا قاضی بر اساس واقعیت حکم
نمیکنه. بر اساس مدارک محکمه پسند حکم
میکنه. یعنی اگر کسی در دادگاه محکوم شد
این به این معنا نیست که واقعاً اون جرم
مرتکب شده. به این معناست که مدارک کافی
برای دفاع از خودش نداشته یعنی
قاضی بر اساس سابقه قضایی تفسیر متن
استدلال قیاسی مقایسه موارد مشابه کارو
میکنه و چهارم ارزشها هر سنت حقوقی
تصوری داره مخصوص خودش از عدالت از حق از
آزادی از مسئولیت از نظم و این ارزشها در
طول تاریخ تغییر میکنن ولی کاملاً نابود
نمیشن و پنجم جم تداوم تاریخی برا من
بارها تو این کتاب میگه که سنت حقوقی بین
گذشته و حال پل میزنه و به همین دلیل هر
نسل حقوق رو دوباره تفسیر میکنه اما از
نوع خلق نمیکنه شما الان در آمریکا ببینید
ما یه چیزی داریم به نام قانون اساسی که
مبنای تأسیس این کشور هست این قانون اساسی
که ۲۵۰ سال پیش نوشته شده خیلی طبیعیست که
در ۲۵۰ سال هرگز نمیتونه میتونه به
نیازهای همه جامعه پاسخ بده. بنابراین این
باید به جای اینکه یک قانون اساسی مردهای
باشه که شما بخواید جامعه رو بر اساس او
تو قالب تنگ او بریزید بعد لیوینگ بهش
میگن لیوینگ کانستیتوشن یعنی کانستیتیوشن
زنده یعنی کانستیتوشنی که مدام شما
میتونید تفسیرش کنید
این
تفاوت بین قانون و
سنت حقوقی یک به اصطلاح نکته بسیار
کلیدیست که برمن در این کتاب میگه
و ممکنه که د تا کشور قوانینشون مشابه
باشه اما چون د تا سنت حقوقی دارن کاملاً
به اصطلاح
نظام حقوقیشون متفاوت بشه و مثل درست مثل
همین اسلام دیگه احکام اسلام در خیلی از
کشورها اجرا میشه دیگه مثلاً فرض کنید در
عربستان سعودی و در ایرانم میشه در
کشورهای دیگه هم میشه ولی سنتهای حقوقی
چون متفاوتن اینها کاملاً به شکلای
متفاوت در میاد
بر من کلمه سنت رو یا ترازیشن رو آگاهانه
به انتخاب میکنه چون معتقده که حقوق
مثل دین
دارای آیینها ریچوال
حافظه اقتدار انتقال نسلها و تفسیر
مستمره و سنت حقوقی درست شبیه سنت دینیست
خب این کتاب اسمش هست لا ان رولوشن میگه
که ظاهراً
سنت در نقطه مقابل انقلاب قرار داره دیگه
ولی برا من دقیقاً برعکس استدلال میکنیم
به نظرش غرب با انقلابهای بزرگ سنت خودش
رو تجدید کرده یعنی انقلابهایی که در غرب
صورت گرفته هیچ کدام به معنای گسست از سنت
نیست به هیچ کدام هر انقلاب اصلا از
انقلاب فرانسه گرفته تا انقلابهای دیگه
انقلاب گریگوری اصلاح دینی انقلاب انگلیس
انقلاب آمریکا انقلاب فرانس همشون سنت
حقوقی رو دگرگون کردن ولی اون رو نابود
نکردن.
یکی ویژگی مهم دیگر غرب اینه که حقوق هویت
مستقلش پیدا کرد. در نتیجه سنت حقوقی
تونست یک عاملی برای مهار قدرت سیاسی بشه.
یعنی نهاد قوه قضاییه
نهادیست که دولت رو مسئول میکنه. این
استقلال اونوقت به تدریج به ایدههایی مثل
حکومت قانون، استقلال قاضی، استقلال
دانشگاه و استقلال وک وکالت میانجامه. ما
میدونید که توجه کنید ببینید چهجوری
مفاهیم و نهادها با هم وابستن. یعنی ما
فکر میکنیم در ایران ما قاضی میتونه
مستقل باشه ولی مثلاً با همین سیستم حقوقی
یا فکر میکنیم دانشگاهها باید میتونن
مستقل باشن با همین سیستم حقوقی
یا حکومت قانون یعنی کسانی که در مشروطه
دنبال حکومت قانون بودن نمیدونستن که
نمیشه شما حکومت قانون داشته باشین ولی
نتونین دولت رو و حکومت رو مسئول بکنین
نتونین در حقیقت اون قدرتشو مهار بکنین خب
در عم نتونستن دیگه در عملم ما قانون
اساسی
تدوین تصویب کردیم قانون اساسی مشروطه ولی
دولت مدرن با نادیده گرفتن قانون اساسی به
اصطلاح شکل گرفت در ایران یعنی رضا شاه و
محمدرضا شاه که دولت مدرن در ایران تأسیس
کردن با زیر پا گذاشتن قانون مشروطه این
کارو کردن
خب چرا غرب این ویژگی رو داره اونچه که
برمن میگه خیلی نکته مهمیه میگه که وجه
تمایز غرب با دیگر فرهنگها و تمدنها این
نیست که در غرب قانون وجود داره. همه تمدن
قانون دارن. همه فرهنگها قانون دارن.
اونچه که غرب رو متفاوت میکنه
پیدایش یک سنت حقوقی خودآگاهه. یعنی
جامعهای که درباره حقوق میاندیشه، حقوق
رو آموزش میده، اون رو اصلاح میکنه و
برای اون یک حافظه تاریخی قائل هست. این
یک به اصطلاح بچه تمایز بسیار بنیادی و
دگرگونساز هست در مورد غرب. خب میدونید
که ما در اسلام وقتی که ما در اسلام قضاوت
بر اساس حقیقته یعنی اینکه بر اساس
قاضی اگر خودش علم داشته باشه مثلاً دیده
باشه که یک جرمی رخ داده همون کافیه و
میتونه بر اساس اون حکم بکنه و به همین
دلیل
قاضی با علم خودش میگه که این شخص مجرمه
اون شخص هم با علم خودش میگه من مجرم
نیستم هم خودشو مبرا میدونه و هیچکسم
هیچ کاری نمیتونه بکنه و چیزی به نام
دادگاه معنی نداره در اسلام. یعنی ما این
چیزی که میبینیم الان فشل هست قوی قضاییه
به خاطر اینکه یه چیزی رو که مثل میمونه
که شما یه برگ خرما رو بخواین قلمه بزنین
بوته خربزه یه چیز عجیب غریب عذاب در
میاد.
ناسازگاریها بسیار جین این این مال دوران
جمهوری اسلامی نیست تا از همون دوران رضا
شاه که در حقیقت نظام حقوقی جدیدی رو
بنیان گذاشتن اونایی که این کارو میکردن
تصورشون تصور کاملاً مذهبی بوده و الانم
همه کسانی که راجع به قانون اساسی حرف
میزنن از شاهزاده عزیز بگیرید تا دیگران
تصورشون از قانون اساسی هم مثل آخونداست
هیچ فرقی نمیکنه
و اگر ما بخوایم
از قانون اساسی به شکل که به شکل
کانستیتیوشنال یعنی به شکل قانون اساسی
حرف بزنیم لازمش اینه که تمام تصوراتی که
راجع به قانون داریم بریزیم دور تمام
تصوراتی که راجع به به اصطلاح نهاد قضایی
داریم بریزیم دور تمام تصوراتی که راجع به
دموکراسی داریم میریزیم دور چون اون چیزی
که ما دموکراسی میگیم تصوری که داریم
داریم راجع به دموکراسی یک تصور بسیار
کودکانهست بهخاطر اینکه دموکراسی برای ما
شعاره نه نهاد نه به اصطلاح
یک نظریهها و یک سری
هماهنگیها یه نکته مهمی رو که در این
کتاب یک رساله یک کلمه میبینید اینکه آقای
مستشار میگه که بله شریعت با اسلام
این تفاوتو داره که چند تا تفاوت داره
میگه بذارید براتون بخونم از روش
[صدای خرناس]
یکی اینکه که
در
میگه که در تفا یکی از تفاوتها اینه که
در فرانسه اصلا از قانون فرانسه به شکل کد
نام میبره
و این خودش جالبه اینها واقعاً یعنی تصور
کنید که با یک ذهن کاملاً سنتی یک چیزا رو
به گوششون میرسید و میخوندن و فکر
میکردن که میتونن عین همون چیزایی که در
اروپا هستو اینجا در حقیقت درست بکنن یعنی
هیچ درست تلقی نادرسته که فکر شما رو به
این خطا میندازه که شما میتونید تقلید
بکنید و در عمل تقلید به فاجعه میانجامد
میگه که
قانون
یعنی قانون غربی و کتاب شهر کاملاً مثل هم
نیستن و قانون غربی میگه فرق نخوص آنکه کد
به ق میگه کد یعنی ماده قانون حالا توضیح
میدم کدیفیکیشن یعنی چی کد به قبول دولت و
ملت نوشته شده نه به رأی واحد میگید که در
قانون فرانسه
ما کدها رو یعنی مواد قانونی رو با رأی با
قبول ملت دولت مینویسن نه یک نفر ولی در
که به اصطلاح شریعت و در فکر یک مجتهد یا
یک مرجع دینی این کارو میکنه
و نکته دوم اینکه کد فرانسه همه قوانین
معمول بها را جامعه است. یعنی همه قوانین
رو که لازم هست در بر میگیره ولی در
چیز اینطور نیست. در شریعت اینطور نیست و
بعد میگه خود فرانسه به زبان عامه نوشته
شده معانی و مقاصدش به سهولت مفهوم میشود
و شرح حاشیه را احتیاج ندارد. تمام اینها
ناشی از اینه که و بعد در عین حال میگه که
نه ما میتونیم همون شریعت رو فقه رو
کدیفیکیشن کنیم که کردن یعنی رساله یعنی
فقه رو به شکل قانون نوشتن یعنی یک دو سه
فلان با طبقه بندی یعنی تصور نداشتن که
کدیفیکیشن یعنی تقنین چیزیست فراتر از این
شکل ظاهری تبدیل کردن کتاب فقهی به به
اصطلاح کتاب قانون کدیفیکیشن در اصل
کدیفیکیشن در برابر لجسلیشن قرار میگیره.
در لجسلیشن شما قانون میگذارید. در
کدیفیکیشن شما تمامی این قانونگذاریها
رو سعی میکنید در یک نظام جامع و هماهنگی
تنظیم بکنید. یعنی باید منطق یکایک این
مواد قانونی با همدیگه سازگار سازگاری
داشته باشه. خب اگر همچین چیزی رو
میفهمیدن در قانون اساسی مشروطه آقا
کاملاً مشوشه. انقدر اصلاً یک طرفش پادشاه
پادشاه شیعهست یه طرفش قوانین باید با ۵
مجتهد یعنی ا شوار نگهبان قانون اساسی
مشروطهست دیگه قانون اساسی مشروطه شورای
نگهبان داره پادشاهش پادشاه ایران نیست
پادشاه شیعهست از اون طرف بعدم میگه
میخواد چیز کنه میگه مشروطیت تعطیل برردار
نیست یعنی هرچی که دلش خواسته گفته خب
[صدای خرناس] این یعنی که نمیفهمیده
کدیفیکیشن یه چیزی برای شماره گذاری و کار
به اصطلاح سوری و متأسفانه ما اونچه که
مستشار دولت در ۱۵۰ سال پیش میگفت به هیچ
وجه حرجی براش نیست و قطعاً اون کاری که
میتونسته کرده و آدمها در گذشته به هیچ
وجه قابل قضاوت نیستن ولی اونچه که
میتونیم ما راجع بهش قضاوت کنیم و نگران
باشیم اینه که ما در این ۱۵۰ سال که
میگذره ما همون جور فکر میکنیم که
اونها فکر میکردن نه انگار نه انگار که
۱۵۰ سال گذشته و ما از دانش بیشتری از
شکست ازمون چیزی آموخته باشیم از دیگران
چیزی آموخته باشیم و به اصطلاح اندیشیده
باشیم به هیچ طرز دیگری از زندگی طرز
دیگری از به اصطلاح قانون و
همزیستی و متأسفانه این خیلی آدم رو بدبین
میکنه امیدوارم که این بدبینی من بر
به اصطلاح واقعیت برا این آینده برا
بدبینی من غلبه کنه و ما به یه سمت دیگری
بریم که متفاوته با گذشته باشه ممنونم
بله خیلی ممنون از شما
بسیار خب حالا دوستان
آقای
آقای محسن قش عزیز بفرمایید
سلام دارم بابک عزیز جناب آقای خلجی گرامی
خدا قوت آقای خلجی
عرض به حضورتون که
یه تکهای رو از صحبتتونو میخواستم اینو
یه بحثی بدین یه مقدار بیشتر توضیح بدین
در مورد اعتبار قانون در غرب گفتین در
جوامع امروز در غرب قانون تا یه حدی
اعتبارشو از دست داده حالا اینو یه مقدار
اگه ممکنه روشنتر بکنید که آیا قانون
اعتبارشو از دست داده یا اینکه مجریان
اعمال اون قانون
باعث شدن که این قانون اعتبارشو از دست
بده و کسی اونو اعتبار نکنه و اینو من
میخوام ببینم که در حقیقت اون لویتانی که
در حقیقت میتونه
در حقیقت شخص سومی باشه در برابر
اینکه بین طرفین قضاوت بکنه
و من میخوام یه یه
عبوری بدم به هاب که در حقیقت
همین الان نگاه میکنیم میبینیم که بحث من
بحث قوانین بینالمللی مخصان هستش در حال
حاضر نگاه میکنیم میبینیم قوانین
بینالمللی اون جایگاهشون از دست و شما
فرمودین که اون اعتبارش از اینو یه مقدار
درسشو یه تفصیلی بدی ممنون میشم
بله
یه لحظه مایک تون بستهستم محسن شما دیروز
تشریف نداشتیدان
من آقای خلجیرم دوباره من قبل کردم رو
حسابم ظاهراً اصلاً حسابشون پیداشون
نمیکردم امروزم یکی از دوستان از پایین
منو دعوت کرد و من اومدم دیدم که آقای
خلجی ظاهراً حالا حسابشون چیزا یه جوری
شده بود که من اونو
ف
این اکانت جدیدشونه یه دونه داشتم که
به هر حال
زده شد و این جایده بله بفرمایید آقای خیر
بله من در یک جلسهای جداگانه صحبت کردم
راجع به این موضوع که دقیقا مراد چی هست
یکی
از به اصطلاح متفکران
اروپایی آمریکایی که
استاد در نیویورک یه کتابی
به نام لاسی
و در حقیقت اونجا توضیح میده که چطور
لایپنیت در حقیقت تاثیری که میذاره بر
به اصطلاح تاثیر سیاسی و حقوقیش اینه که
تبدیل میکنه حقوق رو به یک علم و تبدیل
شدن حقوق به یک علم موجب میشه که در حقیقت
بوروکراسی و نظم بوروکراتیک غلبه پیدا
بکنه کنه بر اون آرمانها و به اصطلاح
ایدههای انسانی که قرار بود که از طریق
حقوق عدالت رو و حقوق انسانها رو در
حقیقت تأمین کنن و تضمین کنن. خب شما
میونید میدونید که در آمریکا کشور قانونه
ولی این کشور قانون به این معنا نیست که
شما میتونید از قوانین استفاده بکنید
برای احقاق حق خودتون. نه به این معناست
که شما اگر مثل پزشکی میمونه اگر شما پول
نداشته باشید بیمه نباشید وجود
بیمارستانهای پیشرفته در اینجا و دکترای
خوب به دردتون نخواهد خورد و در حقیقت اون
نظام
سرمایه داری اجازه میده به آدمهایی مثل
آقای ترامپ که هر کاری که دلشون میخواد
بکنن و چون پول دارن با کمک وکلا از
پاسخگو بودن در برابر قانون بگریزن و در
عوض کسانی که حقوقشون ضایع میشه به دلیل
اینکه امکان مالی ندارن برای به اصطلاح
شکایت و یا پیگرد حقوقی اونها در حقیقت
پایمال بشه حقوقشون یعنی تبدیل یعنی شما
به راحتی الان میتونید پول داشته باشید
بیخودی همه رو سو بکنید و از قانون در
حقیقت استفاده کاملاً ضد عدالت میشه این
مسئله خب موجب میشه که اعتماد عمومی به
اقتدار قانون کامل تضعیف بشه. وقتی که یه
رئیسجمهوری میاد یه کارایی میکنه خلاف
قانون و و بعد سوپریم کورت
به اصطلاح واکنش نشون میده و این آشکارا
سپریم کورتو عطاب میکنه و او رو ناچیز
نادیده میگیره و زیر پا میگذاره. این به
این معناست که مردم آمریکا اونوقت دیگه
باور ندارن که این سوپریم کورت واقعاً
سوپریمه. یعنی این نهاد قضایی واقعاً حاکم
هست بر
اصطلاح
دولت و و جامعه چون کهه اساس تفکیک قوا
این هست که نه تنها شما سه تا قوه متفاوت
دارین قوه قضایی مجری و مقننه تا اینکه
قدرت متمرکز نشه در یک جا و به استبدال نی
جامعه که در این سه تا قوه قضایی بر اون
سه تا در حقیقت نظارت میکنه. هر سه بر
همدیگه نظارت میکنن ولی در نهایت اون قوه
قضایی هست که اقتدار داره. وقتی
[صدای خرناس] که سواستفادههای اینچنینی
میشه یا مثلاً برای اعضای سوپریم کورت در
موارد مختلف رئیس جمهورها از گرایشهای
سیاسی و به اصطلاح با انگیزههای سیاسی
انتخاب میکنن اعضا رو. خب این اعتبار
سوپریم کورتو از بین میبره و
اونچه که الان هست در در عصر ما اینه که
ما با یک دنیای مجازی هم روبهرو هستیم که
اونجا دیگه هر کس نه دری داره نه دیواری
داره نه دادگاهی درش هست نه پلیسی هست نه
قفلی هست که و آدمها هیچگونه امنیتی
ندارن آدمها کاملاً در برابر انواع و
اقسام آسیبها ها و به دهکاریهای خورد و
کلان بیدفاع هستن. در نتیجه قانون
زمانی معنی داره که آدمها مثل ایران دیگه
شما در ایران وقتی که
خانمها به حجاب اعتقاد نداشته باشن خب
قانون وجود داشته باشه. مهم نیست که مهم
اینه که اگر زنها به حجاب اعتقاد نداشته
باشن حجاب قانون اعمال نخواهد شد. شما
نمیتونین برای هر کدوم از آدما پلیس
بگذارین. قانون چیزیست که به همین دلیله
که باید با سنت شما ارتباط داشته باشه
دیگه. یعنی اگر شما قانون میگذارین باید
قانونی باشه که شما اون رو قبول دارین نه
به این معنا که شما میخواین اونو فص
بکنین اجا تحمیل بکنین بر دیگری. در اصل
عصر مدرن اساساً عصر بحران اقتداره. یعنی
دیگه کسی در انقلاب فرانسه چی بود؟ انقلاب
فرانسه که علیه
به اصطلاح حکومت نبود. علیه دین نبود.
علیه این بود که کسی به نام حکومت بخواد
اقتدار داشته باشه و خود با خودشفته
جدابافته بدونه علیه به عل کلیسا بود یعنی
کهه کسی به اسم خدا بیاد بگه که من
متفاوتم با شما و این یعنی که هرگونه
اقتداری بعد از انقلاب فرانسه دچار بحران
میشه حتی ما در الان یکی از مشکلات بزرگ
مسئله آموزشه یعنی کهه چطور چطور یک معلمی
یا استادی میتونه درس بده بدون اینکه
اقتداری داشته باشه بدون که طرف مقابل یا
بچه که داره درس میخونه یا دانشجوش او رو
در مقام استاد بپذیره چون که الان طرف یکی
گوگل میکنه میگه من دیگه نیاز ندارم
دونستن و بخوندن این به اصطلاح به قول یکی
از منتقدان آمریکایی این امپراتور
حماقت و جهالتی که در جهان مدرن اینطور
درست شده به خاطر همین تکنولوژیه دیگه
آدمها فکر میکنن دیگه نیازی آموزش ندارن و
اقتدار از بین رفته کسی به کسی گوش نمیده
پیروی نمیکنه
احترام نمیگذاره ح ریسپکت س سی سو سی
سولیتی و هر کس هر کاری دلش میخواد میکنه
و این موجب میشه که قانون بیمعنی بشه دیگه
قانون زمانیست معنا داره که تکتک اونهایی
که
موظفن به اون قانون عمل کنن به نحوی به
اون قانون با اعتماد داشته باشن حالا یا
خودشون در فراآیند قانونگذاری
مشارکت داشته باشن که میشه دموکراتیک یا
اینکه یک دین مشترکی یک سنت مشترکی یک چیز
مشترکی به اصطلاح پشتبانش باشه مثلاً در
اروپا الان بحث همین پادشاهی انگلستان و
جاهدیه برای چی هست برای اینکه الان
واقعاً پادشاه هیچگونه اقتداری نداره و
دیگه نمیتونه اون اون این زمانی که مثلاً
۲۰۰ سال پیش و زمانی که
به اصطلاح تحولات دموکراتیک به وجود میآمد
همچنان نهاد پادشاهی یک پشتانهای بود
برای اعتماد به نظام حقوقی و نظام سیاسی
ولی الان نیست و در هیچ کشوری این نیست
الان اگر در آمریکا ببینید خود همین ظهور
ترامپ خیلی مهمه دیگه کسی که خارج از
چهارچوب یا خارج از به اصطلاح سیستم سیاسی
ی میاد وارد میشه میاد رئیس جمهور میشه و
در طی ریاست جمهوریشم این سیستمو نادیده
میگیره یعنی نه از کنگره حساب میبره نه
از قوه قضایی حساب میبره نه از مطبوعات
حساب میبره نه از دنیا حساب میبره هیچی
یعنی چی یعنی که همه چی کشک یعنی شما هرچی
زور داشته باشه میتونی کارتو پیش ببری و
این خب بحران وحشتناکیست دیگه
مسئله که جناب خیلی رجی ببینید یه مقدار
من دوست داشتم که وسیعتر میکنین چون
قوانین بینالمللی اینه که فرمودین خیلی
جالبه میگفت بابا چیکارهست؟ میگفت آره
بابام توی مجلسه قانون میذاره اینا بابای
تو چیکارست؟ خب بابا من بلوبان قندلیه با
۲ هرچی با قانون گذاشتی همه رو کشف میکنه
بله
خب نگاه میخوایم میبینیم که قوانین هستش
همه هم خوبه همه هم شیکه ولی واقعیتش اینه
که همون قدرتهایی که
همون بحث ماکیاولی هستش قدرتهایی که هستش
اینا رو کشک میکنن اینا رو نگاه میکنیم
میبینید هر کسی قدرته هم حالا شما فرمودین
آقای ترامپ این دادگاه بینالمللیه چیه؟
دارن اونو مثلاً کنسل میکنن. قوانینو
دارن دونه به دونه اینا رو حذف میکنن.
قوانین بینالمللی دیگه اون اعتماد دیگه
صرف شده غیر از این
بله نه کاملاً درست میکنم کاملاً نکته
همینه دیگه نکته اینه که
اینا اتفاق الان نیفتاده وقتی که داستان
هولوکاست و جنگ جهانی دوم اینا اتفاق
افتاد هان نارنت گفت که چیزی به نام ملت
دولت به مفهوم سابقش دیگه وجود نداره و
همین طور حقوق بشر یعنی حقوق بشر معنا
نداره اگر شما نتونین اون حقوقتون رو به
اصطلاح داشته باشین و این سیل عظیم مهاجرت
که در قرن بیستم و الان به اصطلاح ویژگی
خاص تمایز خاصی داده به عصر ما و این
مسئله پناهندگی مسئله و و جدایی از اونها
حق شهروندان یعنی من الان شهروند ایران
هستم ولی هیچ حقی ندارم من ازش به حکومت
ایران میترسم که من بکشه بنابراین هارند
گفت که ما دیگه نمیتونیم از حقوق بشر ر
حرف بزنیم مگر اینکه حق داشتن حقوق بشر
داشته باشیم ما این حقو نداریم و الان دو
سه ماه پیش بود که دبیر کل سازمان ملل گفت
شورای امنیت دیگه کارای خودشو از دست داده
یعنی نهادهایی که اینها درست شده بودن
برای اینکه یه اتفاقاتی مثل جنگ جهانی دوم
هولوکاست و نمیدونم فلان و نسکشه رخ نده
تمامی این نهادها اینها دچار فساد شدید
اداری شدن
فعالیت برای حقوق بشر تبدیل شده به بیزنس
یعنی حتیها در آمریکا میگن هر خیریهای
حدود ۷۰
پولی که بودجهای رو که میگیره خرج خودش
میکنه یعنی خرج سازمان خودش میکنه خرج
بوروکراسی خودش میکنه و در حقیقت این
خیریه بیشتر داره منبع درآمیه برای یه
عدهای اینا نتیجه عوامل گوناگونی هستن که
همونطور که گفتید وقت وقتی اینطور میشه خب
الان داستان نتانیاهو و ترامپ مسئله حالا
جنایت و این حرفا رو بذارین کنار ولی این
یه راهی رو باز میکنه که یعنی شما
نمیتونید به کسی بگید اگه زور داری از
زورت استفاده نکن هر کس که زور داشته باشه
استفاده میکنه دیگه و این
تأثیرش فقط در سطح بینالمللی نیست میاد
از خانواده گرفته تا جامعه تا نظام آموزشی
تا نظام سیاسی و به یک خطر بزرگیه برای
بشر و به همین دلیله که ما ایرانیها باید
به خطراتی که
وجود داره و خطراتی که دامنه و ابعادش
ابدا محدود به ایران نیست و و سطح جهانی
داره یعنی خیلی پیچیده است به آگاهی داشته
باشیم و و برای به اصطلاح مواجهه با اینا
به اصطلاح عمل کنیم اینکه صرف جمهوری
اسلامی بره که مسئله این حل نمیشه که
جمهوری اسلامی محصول یک سری بدبختیهاست
اون بدبختی مید اگه وجود داشته باشه که
باید بدتر جمهوری اسلامی میاد
گفت که اون معلمه میگفت به بچهها میگفت
که هی دعا نکنید که من بمیرم دعا کنید که
پدر مادراتون ببینن که شما رو هی نفرستن
مدرسه چون اگه من بمیرم یه معلم دیگه میاد
اگر قرار باشه که ما مشکلاتی که منجر شده
به
قدرت گرفتن روحانیت و و
به اصطلاح جزمیت دینی و بنیادگرایی در
ایران اون عوامل رو بهش نپردازیم خب شما
این شاخشو میشکنید اون یه شاخه دیگهش رو
سرب میاره و بدتر تر و بدتر به خاطر اینکه
هر بار که ظهور میکنه اصلا خمینی
بسیار انگیزه اصلیش انتقام گرفتن بود به
شدت هیچ چیزی جز انتقام نمی فکر نمیکرد به
شدت نفرت داشت از رضا شاه به شدت نفرت
داشت از روشنفکران به شدت نفرت داشت از
دانشگاه و این نفرتها اگر شما الان
سرکوبش بکنید فقط اونو سرکوب کنید ریشه رو
بهش توجه نکنید دوباره سر برمیاره به شکل
بدتری و ما باید در حقیقت برای در برابر
نسلهای آینده مسئولیم که یک ایرانی
ویرانتر از پیش با اونها به ارث
نگذاریم.
بله خیلی ممنون
بله باز
اگه دوستان صحبتی ندارن من مخصص میشم نوشی
بود
بله بله عرض کردم که اگر دوستان شما
میشنیدین صدای منو
بله بله
بله عرض کردم خیلی دوستان نکتهای ندارن
فقط باز تکرار میکنم که جلسات
یه دوره ۱ جلسهای روحالقوانین در حقیقت
به یک فقط یک کتاب رو ما بهش توجه
نمیکنیم بلکه به یک
انقلاب حقوقی که منجر میشه به عصر مدرن در
حقیقت مدرنیته در اصل یک نظام حقوقیه نظام
قانونیه و این تحول قانونی رو ما باید
بفهمیم برای اینکه در آینده به شکلی که
خودمون میفهمیم برای ایرانی که میشناسیم
برای نیازهای واقعی خودمون بتونیم قانون
بگذاریم و به قانون عمل بکنیم و یک زندگی
با کرامت انسانی رو با همه شهروندان ایران
در حقیقت تضمین بکنیم. سپاسگزارم از همه
شما دوستانی که مایل هستن در اون کلاس
شرکت بکنن با ایمیل خلیجلکچرز@gmail.com
تماس بگیرن ممنونم وقتتون بخیر
بله این ایمیلو من در چت روم گذاشتم اگر
دوستان S