به هر حال همین که سؤال برانگیز شد و
بحثهاش اومدش خیلی زیبا و جالب بود. خیلی
ممنون.
ممنونم آقا وید. اجازه بدین که سلام عرض
کنم خدمت دوستان در کلاب هاوس و در
یوتیوب. دوستانی که در یوتیوب صحبت صدا و
تصویر منو دارن خیلی ممنون میشم که به من
اطلاع بدن. آقا وحید وقتی میگی که بار
مثبت داره یعنی چی؟
اصلاً منظورت از بار مثبت چیه؟
بذار من یه مثال بزنم.
من پاریس که بودم رفتیم با پسرم رفتیم
لوور خب خب تا رفتیم لوور یه چیزی که یاد
من اومد این بود که خب خیلیهم شلوغ بود
بعد همه جام پلیس بود به پسرم گفتم که
باورت میشه که تو یه همچین جایی با این
همه تدابیر امنیتی این همه شلوغی ۴ار تا
آدم بیان اون آثار بسیار گران قیمتو به
این راحتی بدهن و برن یعنی و پس معلومه که
این آدما نابقه بودن یعنی آدمایی بودن که
اولاً اطلا از از نظر دانش تکنیکی و چیزای
امنیتی در تکنولوژی امنیتی خیلی دانش چون
بالاتر از پلیس بوده خیلی بالاتر از به
اصطلاح بخش تکنولوژی امنیتی لوور بوده و
کارشونو با موفقیت انجام دادن اگر من بگم
که این دزد با دانش و توهر بسیار زیاد
دزدی کردن به نظر شما دانش توهر اینا بار
مثبت داره یعنی کهه من از دزدی دفاع
میکنم
خیر هرگز ولی ولی در زبان آلمانی من این
لغتسو رفتم خیلی
معناشو جستجو کردم
لغت قهرمان به آلمانی میگن هلده وقتی
قهرمان
نام بازده میشه
به تمام جوانب یک فتح هم
[صدای آه] عطنه عطانه
یعنی مثلاً فرض کن اگه بگیم که نف خودم
تصور کنم
مثلاً مثلاً آقا وحید اگر بگیم که یه نفر
در بازی کشتی قهرمان شد این به معنای
اینکه این مثلاً آدم خوبی هم هست این
مثلاً که باهاش رفاقتم میشه کرد یا اینکه
یعنی در کشتی قهرمان شده یعنی در ک یعنی
مثلاً میگیم که تیم ما تیم ایران در فلان
بازیها قهرمان شد قهرمان آسیا شد یعنی
کهه این تیم ما همه افراد یکی یکی خوبن به
عبارت دیگه مثلاً اینو در مورد رضا شاه هم
همین در مورد رضا رضا شاه [موسیقی] ببخشید
در مورد رضا شاه هم ما میگیم که رضا شاه
بنیانگذار دولت مدرنه این یعنی که ما
چیکار میکنیم از میگیم رضا شاه خ مثلاً
با کانت و روسو و اینا یکیه یعنی حالا
توضیح میدم من ممنونم از شما و واقعیتم
همونیست که شما گفتین یعنی غرض اینه که با
همدیگه صحبت کنیم و همین که بحث برانگیز
باشه
باز عرض میکنم خدمت دوستان گرامی
و همون طور که میدونید پیش از اینکه من
بحثو شروع بکنم فقط عرض کنم که من قرار
بود که از دهم ژوئیه دو سه تا دوره درسی
رو آغاز بکنم یکی متنخوانی نقد عقل محض
هست و دیگری خواندن روحالقوانین مونتسکیو
و دیگری سیاست و اخلاق از نظر ارسطو که خب
شما حتماً در سوشال مدیای من دیدین که من
راجع به اینا هم آگهی دادم هم جزئیاتو
توضیح دادم قرار بود که دهم ژیه برگزار
بشه ولی به دلیل سفری که من داشتم دو هفته
در اروپا
الان ترجیح میدم که دو هفته دیرتر این
کارو بکنیم که هم من یک مقدار بیشتر بتونم
مطالعه کنم هم اینکه دوستانی که تاکنون
ثبت نام نکردن بتونن ثبت نام بکنن به با
ایمیل من حالا یا مهدی.خلجی@gmail.com
خجی@gmail.com یا بهتر هست به ایمیل
خجلکچرز@gmail.com
تماس بگیرین و از جزئیات در حقیقت باخبر
بشین و اگر میل داشتین شرکت بکنین این
نکته به عنوان آگهی بازرگانی این برنامه
اما بریم سر اصل موضوع ببینید این اتفاقی
که افتاد من با بی سی مصاحبه کردم و گفتم
آیتالله خامنه قهرمان نهادسازی هست این
بار اول نیست که تجربه شخصی من اتفاق
میفته یعنی ما
[گلویش را صاف میکند]
زبان تحلیل رو با زبان تجلیل در حقیقت
چیز میگیریم به عبارت دیگه قاطی میکنیم و
این شرایط بسیار مشکل هست من با تجربه
شخصیم شروع میکنم بحث رو برای اینکه بحث
خیلی ملموس بشه من
یک فکر کنم یک سال یک سال و نیم پیش از
اینکه ایران اینترنشنال هنوز ما متوجه
بشیم که چه
برنامهای داره و چه قصدی پشت سر
گردانندگان و کارگزارانش هست در یک جلسه
منو دعوت کردن و من در اونجا گفتم آقای
خمینی یکی از کسانیست که حالا یادم نیست
یکی از گفتم شاید بیش از رضا شاه اگر کمتر
از رضا شاه در مدر مدرنیزاسیون ایران نقش
نداشته باشه کمتر از رضا شاه در مدرن کردن
ایران نقش نداشته و توضیح دادم این رو بعد
خب یه شبیه همین موجی که الان میبینید
آره فلانی گفته که خمینی نمیدونم
مدرنیترو میفهمیده و ایرانو مدرن کرده و
این خمینی آدم مثلاً مرتجع بوده عقبمونده
بوده ایران فلان عین همین چیز یا من از
رهبری کاریزماتیک صحبت کردم رهبری
کاریزماتیک که به فارسی میگن رهبری فرحمند
و بعد گفتم خمینی رهبریش کاریزماتیک بود
بازم همین قوقا بلند شد که آره کار این
بار مثبت داره و کاریزماتیک یعنی آدم خوبی
و نمیدونم فلان و خمینی که عین دهاتیا
حرف میزد و امل بود و نمیدونم قیافهش
فلان بود و یا یک بار گفتم که خامنهای
بسیار فوتوژنیک بود آه نمیدونید چه چیز
نه خامنهای خیلی گند بود خیلی زشت بود
خیلی حیولا بود خیلی علم بود خب بنابراین
میریم که این مسئله رو که دارم مطرح
میکنم اولاً بار اول برای خود من نیست
میدونم که فقطم محدوده به من نیست و در
نتیجه باعث شد که این مجموعه این واکنشها
منو به تحمل وا داشت با اینکه من راه
درازی رو از اروپا اومدم اینجا و در توقفی
که داشتم حدود ۱۳ ساعت در فرودگاه بودم و
خیلی خسته هستم ولی
تصمیم گرفتم که در حقیقت به احترام دوستان
یک مقدار توضیح بدم و در حقیقت
مسئله رو از سطح این جملهای که گفتم
فراتر ببرم و درباره یک مسئله بنیادیتری
در حقیقت صحبت کنیم. یعنی درباره اینکه
چرا در فرهنگ سیاسی ما توصیف یک واقعیت
تاریخی به سرعت به تأیید اخلاقی اون تعبیر
میشه.
بنابراین این بحث که الان در خدمت شما
هستم برای دفاع از یک تعبیر یا یک مصاحبه
نیست بلکه موضوعش یک پرسش بسیار گسترده تر
و بنیادیتره و اون اینه که آیا ما هنوز
توانایی فهم قدرت رو داریم یا نه؟
اجازه بدید از یک مثال ساده آغاز کنیم.
مثلاً اگر شما در یه کتاب تاریخی بخونید
که
ناپلون مونوپارت توانست نظام اداری مدرن
فرانسه رو سامان بده. به نظر شما آیا این
جمله ستایش ناپلونه
یا توصیف کار عملکرد اون هست؟
مثلاً یک مثال دیگه مثلاً اگر یه پژوهشگری
بگه که ژوزف استلین ساختار دولت شوروی رو
به یکی از متمرکزترین دولتهای قرن بیستم
تبدیل کرد. به نظر شما این جمله دفاع از
استالینه؟ چون این پژوهشگری رو میشه گفت
که داره از استالین دفاع میکنه.
یا اگر شما در یک کتابی بخونید یه کتاب
تاریخی که مورخش نوشته آدولف هیتلر توانست
طی چند سال ساختار دولت آلمان را با سرعت
بیسابقهای بسیج بکنه. خب آیا این بیان
واقعیته فقط یا اینکه شما از این تحسینم
میفهمید؟
خب از نظر
به اصطلاح پژوهشگران و از نظر علمی اونچه
که مثالایی که زدم اینها هیچکدوم تحسین
نیست در تاریخنگاری در علوم سیاسی در
جامعهشناسی
توصیف ساز وکارهای قدرت با داوری اخلاقی
درباره اونها تفاوت داره اما در فضای
سیاسی ایران این تمایز روز به روز دشوارتر
میشه
حالا بذارید پرسشو دقیقتر بکنیم. مثلاً
وقتی میگیم فلان رهبر نهادسازی کرد، منظور
چیه؟ آیا منظور اینه که او عادل بوده؟ آیا
منظور اینه که او آدم نکشته آیا اون منظور
اینه که سیاستهاش درست بوده؟
آیا منظور اینه که ما باید از اون پیروی
کنیم؟ نه.
بلکه
منظور اینه که اون توست توانست شبکهای از
نهادها رو ایجاد بکنه که ساختار قدرت رو
آرایش دوبارهای بده. در حقیقت این گزاره
در اصل یک ادعای تجربی و تاریخیه که حالا
شما اگر باش موافقید باید با اسناد و
شواهد و تحلیل نهادی اون رو مدلل و موجه
کنید. اگرم مخالفید باز هم باید با اسناد
و شواهد و تحلیل نهادی مخالفت خودتونو
توجیه بکنین. نمیتونید با
به اصطلاح آماج گرفتن نیت مخاطب کار
خودتونو راحت بکنید. در ایران این تمایز
از بین رفته. یعنی تمایز بین تحلیل و
تمایز بین داوری اخلاقی. مثلاً میگیم که
طرف پفیوز این اصلاحطلبا خیلی پفیوزن.
چرا؟ چون اصلاحطلبن پفیوزن.
یعنی اگر کسی نظرش این بود که باید ما
اصلاح کنیم آدم پفیوزیه، آدم خبیثیه. اگر
کسی مثلاً سلطنتطلبه نظرش اینه که بهترین
نظام سیاسی برای ایران سلطنتطلبه. آیا
این آدم آیا خائنه؟ آیا وطنفروشه؟
آیا میتونیم ما بین نیت خوب و بد افراد و
صدق و کذب گزارههاشون د تا منطق جداگانه
قائل بشیم؟ یعنی منطق داوری شناختی با
منطقه داوری اخلاقی رو دو چیز دو منطق
متفاوت ببینیم اما در ایران و متأسفانه در
فرهنگ سیاسی ما
سه زبان با همدیگه آمیخته شدن زبان تحلیل
با زبان داوری و زبان تبلیغ اینو شما در
رسانهها به ویژه بسیار آشکار میبینید که
تحلیلگران در حقیقی مبلغن کسایی که به
عنوان تحلیلگر میان اینا مبلغن از قبل
میاد یه سری داوریهایی برای خودش داره
اونا رم بدیهی میدونه شروع میکنه تأکید
کردن ۹۰ مردم ایران مردم ایران میخواد
مردم ایران خ مدام در حقیقت به به نام
تحلیل تبلیغ میکنه در نتیجه
مخاطب ما هم هر تحلیلی رو تبلیغ میفهمه و
هر تبلیغی وقتی که هر تبلیغی لباس تحلیل
میپوشه خب مخاطبم حق داره که هر تحلیل
شما رو تبلیغ بدونه این اون چیزیست که
اون رو به اصطلاح ما میتونیم فساد زبان
سیاسی بدونیم و من میخوام امروز توضیح
بدم که فساد زبان سیاسی چیه؟ در حقیقت
فساد زبان سیاسی زمانیست که این سه تا
یعنی زبان تحلیل، زبان داوری و زبان تبلیغ
با همدیگه آمیخته بشن و از همدیگه
بازشناختش بازشناختنشون دشوار بشه. یکی از
ویژگیهای جامعه ایران اینه که سیاست بیش
از اونکه موضوع شناخت باشه موضوع هویته.
یعنی افراد پیش از اونکه به درستی یا
نادرستی گزار کنن جایگاه گوینده رو تعیین
میکنن. یعنی بحث این نیست که آیا این حرف
درسته یا نه؟ بحث اینه که این حرف در خدمت
کدام جبههست؟ این حرفی که مهدی خلجی زده
خبرگزاری فارس وایرال کرده پس چون
خبرگزاری وا فارس کر وایرال کرده مهدی
خلجی برای جمهوری اسلامی کار میکنه. یعنی
از اینجاست که حقیقت جای خودش رو به تعلق
میده.
در جامعه سالم ابتدا میپرسن آیا این
گزاره درسته یا نادرسته؟ در جامعه که دو
قطبی شده اول میپرسن گوینده دشمنه یا
دوسته؟ اگر دوست باشه اشتباهاتشو نادیده
میگیریم، توجیه میکنیم، انقدر
معکوس در حقیقت جلوه میدیم اما خدا نکنه
دشمن باشه حتی حرف درست اون هم شنیده
نمیشه. این همون چیزیست که فیلسوفان
معرفتشناسی اون رو جایگزین شدن هویت به
جای حقیقت میاندن. حالا چرا این مسئله
خطرناکه؟ بهخاطر اینکه در این وضعیت دیگه
پژوهش ممکن نیست. یعنی مورخ بیش از پیش از
اون که تاریخ بنویسه متهم شده. جامعهشناس
پیش از اون که تحلیل کنه باید وفاداری
خودشو اعلام کنه. اول بیاد بگه من جمهوری
بین جمهوری اسلامی و کشور ایران فرق
میگذارم و میگویم یعنی یک مزخرفاتی رو
بگه اول یا بگه من که با جمهوری اسلامی
مخالفم من که با فلانی مخالفم من که اینم
من که اونم هزار تا اول یه دیسکلیمر بیاره
من اینم من اونم حالا دوستایی که یه ذره
سنشون فضای سنشون حوالی من هست یا بیشتر
از من یادشون هست اول انقلاب به محض اینکه
اول میخواستن بحث کنن اول میپرسن موضعت
چیه یعنی تو الان حرف نزدی اول باید تعیین
کردی موضعت چیه اگه من مثلاً فرض کن توی
بودم تو هم توده بودی دیگه با هم رفیق شده
بودیم و دیگه اصلاً بحثمون میشد بحث
رفاقتی بحث نبود اما اگر پیش از اینکه تو
حرف بزنی من تودهای بودم مثلاً تو چه
میدونم مجاهدین بودی یا تو مثلاً یک خط
امام بودی اصلاً از اول دعوا میکردن یعنی
بحث هویت بود خب این که رو روزنامهنگار
یا تحلیلگر
یا جامعهشناس پیش از اینکه گزارش بده،
پیش از اینکه تحلیلشو بده باید موضع
سیاسیش رو روشن کنه دانشگاه بی پیش از اون
که آموزش بده به میان میدان صفبندیهای
سیاسی تبدیل بشه در چنین فضایی اعتماد به
زبان از بین میره یعنی چی؟ یعنی که اگر یه
کلمهای رو دوست من بگه این کلمه معناش
خوبه. اگه یه کلمه دشمن من بگه این معنیش
بده.
خب
بنابراین ما اینجا باید برگردیم به یه
مسئله مهم و اون مسئله فهم هست.
در سنت فلسفی
فهمیشه یک فضیلت محسوب میشد. از ارسطو تا
دیلتای از جاسپرس تا گادامر فهم مستلزم
چند ویژگیست یکی صبر شکیبایی
دوم دقت
سوم توانایی بازسازی دیدگاه مخالف
چهارم تعلیق موقت داوری
این همین چیز این همون چیزیست که در
هرمونوتیک بهش میگن انضباط فهم
یا حتی بهش میگن اخلاق فهم
ببینید گادمه میگه که شما وقتی میخواید
یه نظری رو رد بکنین
نظری مخالفین
میتونید برید نقاط ضعف اون دیدگاه مخالف
رو برجسته کنین و بعد بزنیدش راحتترین
کار اینه دیگه مثلاً یه کتابی نوشته مثلاً
فرض کنید هانرند یه کتابی نوشته در درباره
آشمن درشلیم
خب یه اگر من بخوام این کتابو نقد کنم یکی
از راحتترین کارها اینه که برم ببینم چه
فکتهایی رو
بعداً معلوم شده که آرنت اشتباه کرده بعد
برم دست بذارم رو همون اشتباهات و بگم این
کتاب باطله اصلاً این کتاب به درد نخور
این کتاب دروغه آرنت اشتباه کرد
در حالی که
در اخلاق فهم شما باید دیدگاه مخالف رو
درست نقاط قوتش رو برجسته کنید و گادام
میگه شما باید بتونید حرف مخالفتون رو به
صورتی بازگویی و بازسازی بکنید که از خود
اون طرف حرفشو بهتر بزنید یعنی شاید الان
آقا وحید اینجا میخواست یه حرفی رو بزنه
که شاید
فرصت نداشت که به روشنی تمام بیان بکنه من
اگه بخوام واقعاً بخوام از موضع فهم بخوام
مخالف فت کنم باید تمام تلاشمو بکنم که
حتی حرف آقا وحیدو از خودش بهتر بیان بکنم
نقطههای قوتش رو برجسته بکنم بعد شروع
کنم باهاش رویارویی کردن بعد بگم خب این
حرف اشکال داره اینجاش اینطوره اینجاش
مثلاً با این استدلال نمیسازه
ما باید بین سه نوع مواجهه با قدرت تمایز
قائل بشیم یه مواجهه مداحیه ستایش کردنه
یه چیزی که در جامعه ما و فرهنگ ما بنیادی
و نهادینهست. یعنی مدح قدرت فقط مربوط به
قصید سرایان و شاعران نیست. مدح قدرت یک
بخش مهمی از فرهنگ ما رو شکل میده. در
حقیقت قدرت موضوع ستایشه. قدرت همیشه حق
داره. هرچه آن خسرو کند شیرین بود نمیدونم
حتی
آدمها سخنشون با گوینده سنجیده میشه نه
با اونچه که میگویند بنابراین
آدمها ستایش میشه چون قدرت دارن ستایش
میشن من یه مثال براتون میزنم اینو گفتم
قبلاً یه آقایی بود که حالا اسمشو نمیارم
زمانی که
آقای خامنهای رئیس جمهور بود این در جناه
چپ بود و مخالف بود و آقای خامنهای رو
خیلی مسخره میکرد. حتی در حالا مجالس
خصوصی و نه حالا پدر من هیچکاره بود در
جمهوری اسلامی هیچ موقع مسئولیتی نداشت
ولی خب اینا همه آخوندا با هم آشنا بودن.
این جایی مثلاً میشه از حرف میزد راجع به
آقای خامنهای من معذرت میخوام از اینکه
این کلمه رو به کار میبرم میگفت علی شله
از آقای خامنهای به عنوان علی شله نام
میآورد که پدر من همیشه ناراحت میشد و
پدر من به هیچ وجه به اصطلاح تعلق سیاسی
به آقای خامنهای نداشت ولی میگفت که
نباید تو اینجوری حرف بزنی یعنی چی که تو
مثلاً به معلولیت او داری اینجوری مسخره
میکنی همین آقا وقتی که آقای خامنهای
رهبر شد شاید چهار ۵ ماه بعدشین که تو
تلویزیون بغل آقای خامنه نشسته بعد من
یادمه من خب نوجوون بودم رفته بودم یه بار
حرم با پدرم و اینا و مقله بود اینا
اتفاقی تو حرم این آقا رو پدرم دید بابام
گفت فلانی تو که این همه سال به آقای
خامنهای با بدترین الفاظ به اصطلاح
حرف میزدی چطور شد الان رفته نشسته بقل
آقای خامنهای حکم میگیری از آقای خامنه
گفت قهرمان زنده را عشقست یعنی اون که
قدرت داره باید بریم به قول این بچههای
سلطنتطلب ببینیم که کتن کیه کتن هر کس
هست بریم دنبال مداحیش خب این یه واکنش به
قدرته یه واکنش دیگه نفرته
قدرت توجه داشته باشید که شره چون شره مثل
نماد شر چیه شیطانه شیطان هم جذابیت داره
یعنی ویژگیش اینه سداکتیوه دیگه شیطان در
ما در بهشت به شکل مار درآمد دیگه مار
اغواگرترین ترین و زیباترین خزندهست. در
نتیجه میخوایم بگیم شهر اغواگره، زیباست،
جذابیت داره. در عین حال وقتی که این شهر
این مار بدن شما رو میگزه شما از او
متنفر میشید. بنا. بنابراین واکنش اولیه
جذب یا نفرته. یعنی آدم یا مجذوب شر میشه
یا قربانی شر میشه. در نتیجه نفرت و
ستایش، عشق و نفرت دو واکنش غیرادی و
اولیه آدمهاست به قدرت. اما یک واکنش یا
یک رویارویی این دیگه واکنش نیست. هم اون
مداهی و عشق و هم نفرت اینا واکنشن. اما
یک رویارویی دیگر هست که واکنش نیست و اون
فهمه. یعنی قدرت موضوع شناخت بشه. قدرت نه
مقدس شمرده بشه نه شیطانی بلکه پدیدهای
انسانی تاریخی اجتماعی که باید مطالعه بشه
حالا چرا فهم دشوارتر از نفرته
نفرت یه واکنش طبیعیه
مداحی هم یک واکنش طبیعیه همون طور که
گفتم و ولی فهم یک کنش غیرطبیعیه یعنی چی
یعنی که آدمها به طور غریضی زی و
مادرزادی نمیتونن بفهمن برای فهمیدن فهمو
باید یاد بگیرن. آدمها به طور غریضی و
مادرزادی عاشق میشن. آدمها به طور غریضی
و مادرزادی متنفر میشن. اما آدمها به طور
غریضی و مادرزادی فهیم نمیشن. فهمیدنو
باید یاد گرفت و فهمیدن در وحله اول
مستلزم فاصله گرفتن از هیجانها و
احساساته. فهم از ما میخواد که حتی
درباره پدیدهای که اون رو از نظر اخلاقی
محکوم میکنیم در وحله اول ببینیم این چیه
ساز وکارهاشو بشناسیم و بتونیم منطقشو
بفهمیم مثل این میمونه که یه اسلحهای به
سمت شما شلیک کرده ها بعد شما میخواید
ببینید که این اسلحه چیه چهجور کار میکنه
نمیتونید که اون اسلحه رو بگیرید بندازید
دور در وحله اول باید این اسلحه رو بازش
کنید به اصطلاح دیکانستراکتش کنید، اوراقش
کنید ببینید که این چهجوری کار میکنه و
چیکار میشه کرد که این وسیله رو از اینکه
خطرزا باشه در حقیقت شما خنساش بکنید.
[صدای خرناس] این کار آسان نیست. این کار
اولاً مستلزم مهار احساساته که مهار
احساسات بسیار سخته. نیازمند فقط لازم
نیست که شما بدونید باید احساساتونو مهار
کنید. باید تمرین کنید. انقدر باید تمرین
کنید. انقدر باید تجربه بیاموزید، انقدر
مدام باید به خودتون مهار کنید که آیا من
الان اینجور میفهمم آیا تحت تأثیر
احساساتم هستم یا نیستم؟ آیا من که میگم
بچه من خیلی باهوشه؟ آیا چون که من بچه
منه میگم باهوشه یا واقعاً بچه باهوشه؟ خب
اگه بچم خنگه خب خوبه که بدونم خنگه که
برای اون خنگیش بتونم حداقل راه حلی پیدا
بکنم بتونم بهش کمک کنم ولی اگر نتونم
احساساتمو مهار بکنم بچهمو نابود میکنم و
یک یکی اینکه بپذیرم که بدونم که باید
احساساتمو مهار کنم و یکیهم بپذیرم که
مسئله پیچیدهتر از اون چیزی که ظاهر به
نظر میاد پیچیدهتره یعنی چی؟ پیچیدهتر
یعنی کهه انسان کپ در قرن مدرن عصر مدرن
زمانی انسان مدرن میشه که میفهمه آسمان
اون چیزی نیست که چشماش میبینه وقتی که
گالیله با تلسکوپ میبینه میبینه آسمان
بس بیکرانه است و این سقف آسمان اون به
اون کوتاهی که چشم نامسلح و چشم پیش از
تلسکوپ و بدون تلسکوپ نگاه میکرد نیست.
واقعیت همینه. واقعیت بدون چشم مسلح همون
سقف کوتاه آسمانیست که انسان پیش از
کپرنیک و پیش از گالیله میدید. جهان واقعی
مثل همین آسمان بسیار پیچیده است و شما
نیازمند چشم مسلح هستید. چشم مسلح یعنی
چی؟ یعنی چشم مسلح به تئوری به نظریه و
این نظریهها مدام تغییر میکنن. این
نظریهها مدام آزموده میشن. این نظریهها
مدام اصلاح میشن. این نظریهها مدام
دگرگون میشن، تلفیق میشن، جدا میشن.
بنابراین شما مدام باید عینکتون رو برای
دیدن جهان بیرون مدام تمیز کنید، مدام
سیغل بدید. ما جهان رو همواره از پس یک
عینک میبینیم و این عینک جهان رو به
صورتی که هست نشون نمیده، بلکه به صورت
خاص خودش نشون میده. یه موقع عینک ما
قهوهای، جهان قهوهایست. عینک آبیه، جهان
آبیه، جهان عینک ما خاکستریه، جهان
خاکستریه. مدام باید این عینک رو پاک
کنید. درست مثل شیشه ماشین میمونه. این
شیشه ماشین مدام باید با برفاکن با دستمال
پاک بشه تا شما بتونین رانندگی کنین.
مولوی میگه پیش چشمت داشتی شیشه کبود. پس
جهان پیش چشمت کبود مینمود. جهان اگر شما
اگر یک شیشه کبود بذارین جلو چشمتون تمام
جهان پیش چشمتون کبود میشه. بنابراین
شما باید تصمیم بگیرین که از واکنش
ستایشگرانه از واکنش
به اصطلاح کینتوزانه و تنفر
بنیاد به رویارویی از طریق فهم در حقیقت
رو بیاریم خب
من باید
اگر بخوایم ببینیم فهم چیه باید بین توصیف
و تبیین و داوری تمایز قائل بشه یعنی بین
دیسکریپشن و اکسپلنیشن و جاجمنت اگر یعنی
همین سوء تفاهمایی از جنس همین قهرمان
قهرمان نهادسازی رو اگر ما بخوایم در
چهارچوب مفهومی درک بکنیم باید این سه
مقوله رو از همدیگه جدا کنیم این بحث این
این تفکیک صرفاً یه بحث
روش شناختی نیست بلکه ما میخوایم از این
طریق از امکان اندیشیدن سیاسی دفاع بکنیم.
چرا فهم قدرت با مدح قدرت اشتباه گرفته
میشه؟
ببینید فرض کنید یه نفر بگه علی خامنهای
طی ۳ دهه شبکه پیچیده پیچیدهای از
نهادهای نظامی امنیتی اقتصادی و فرهنگی
ایجاد کرد که بیش از هر دورهای قدرت
رهبری رو متمرکز کرد. خب حالا از نظر شما
آیا این جمله ستایشه؟ آیا این جمله محکوم
کردن آقای خامنهایه؟ تقویه آقای
خامنهایه؟ یا صرفاً گزارشیست درباره یک
واقعیت تاریخی بیشتر مخاطبان در فضای
سیاسی ایران پیش از اونکه به درستی یا
نادرستی گزارهها بیاندیشن میپرسن این
جمله به نفع چه کسی هست؟ این حرفی که
میزنی این آب به آسیا به کی میریزه؟
در حالی که بلوغ فکری، بلوغ اخلاقی، بلوغ
به اصطلاح مدنی ایجاب میکنه که ما در پیش
از هر چیزی بپرسیم آیا این گزاره درسته یا
نه.
اگر نتونیم
از درست و نادرستی گزارهها بپرسیم و
صرفاً ببینیم که کلمات، جملات، سخنها به
نفع چه کسی تمام میشن و بر اساس اون قضاوت
بکنیم، این نشانه مهمیست از فساد زبان
سیاسی.
خب گفتم که باید تمایز بگذارید بین
دیسکریپشن یعنی توصیف و زبان
تبیین یعنی اکسپلنیشن و زبان جرجمنت و
داوری توصیف چیه؟ توصیف یعنی پاسخ دادن به
این پرسش که چه اتفاقی افتاده.
در این سطح پژوهشگر هیچ داوری نمیکنه.
یعنی تلاش میکنه که صرفاً واقعیت رو با
بیشترین دقت ممکن بازسازی کنه. مثلاً فرض
کنید ما میگیم در زمان محمدرضا شاه پهلوی
۹۰ روستاهای ایران برق نداشتن. این یک
توصیفه. بعد میگیم در زمان جمهوری اسلامی
تمامی روستاهای ایران برکشی شدن. این
توصیفه بنابراین من داوری نمیکنم. نمیگم
که محمدرضا شاه این کارو بد کرده یا کار
خوب مثلاً میگم در زمان جمهوری اسلامی
میزان تمرکز قدرت افزایش پیدا کرده. بگم
سپاه نفوذ اقتصادیش بیشتر شده. بگم موفقیت
حزبالله برای عملیات تروریستی افزایش
پیدا کرده. بگم نهادهای انتخابی تضعیف شدن
این گزارهها اگر یعنی مشروط به اینکه بر
شواهد مستندی استوار باشن شواهدی که نگم
من اینا رو میدونم ایران اینترنشنال طبق
گزارشهایی که یه نفر که نمیخواسته اسمشو
بگه گفته الو بو بلا ب نه اینا چرت و پرته
مهمله اگه بگم من میدونم آقا شما که
نمیدونید من تو داخل مردمم من میفهمم
اینا چرت پرته شما باید بتونید بر اساس
شواهدی که برای همه مثل چی؟ مثل اینکه ما
بتونیم بریم در به اصطلاح
منابع معتبر مثلاً مثل بانک جهانی ببینیم
که در بانک جهانی آیا در ایران گفتن که
روستاهای ایران برق دارن یا برق ندارن.
این دیگه من نمیگم شما هم نمیگید. یک
منبعی داره میگه که در جهان معتبر شمرده
میشه.
چرا توصیف دشواره؟
درست به خاطر اینکه آدمها معمولاً میل
دارن که واقعیت رو کاملاً در زرورق قضاوت
ببینن. یعنی براشون بسیار سخته. یعنی
آدمها به طور غریضی به طور طبیعی براشون
سخته که واقعیت رو پیش از داوری و بدون
داوری ببینن. ذهن ما بلافاصله همیشه
میخواد بگه این خوبه یا بده. عادلانهست
یا ظالمانهست. این آدم وطنپرسته یا
وطنفروشه؟ این آدم خائنه یا اینکه
خدمتگزاره؟ یعنی
کسی که توصیف میکنه درست مثل پزشکی پزشک
ابتدا باید ببینه که این طرف بیماریش چیه
مثلاً میگه که در ریه بیمار یه تودهای
وجود داره این جمله نه خوشبینیه نه
بدبینیه نه شما رو میخواد معیوس کنه نه
شما رو میخواد خوشحال بکنه بلکه توصیفه
حالا اگر شما خوشحال میشید بدال میشید خب
بله منم رفتم دکتر دکترا به من گفت در
مهتی تو یک چیزه قده سرطانیست و دو ممکنه
تا ۲ هفته دیگه
زنده نمونی خب معلومه که من حالم بد شد
اما کاری که او کرد توصیف بود او اون حرفو
نزد که من حالم بد بشه که او توصیف کرد
ولی ممکنه ما از توصیفها احساسات و
عواطفمون برانگیخته بشه اما کار او یعنی
کار پزشک کار پژوهشگر توصیف هست
و باید اینو اینو درک بخوریم مرحله بعد
یعنی مرحله بعد از توصیف مرحله تبیینه
یعنی اکسپلنیشن یعنی مثلاً پزشک میگه در
معده شما یک قده سرطانی وجود داره من باید
دیگه نمیپرسیم که من چمه ها نمیپرسیم چه
اتفاقی افتاده ما میدونیم چه اتفاقی
افتاده اتفاق اینه که در معده من یک قده
سرطانیست اما این تو یعنی دیگه توصیفش
روشنه میخوایم تبیین کنیم یعنی چی یعنی
بپرسیم که چرا اینطوری چرا این قده به
وجود اومده در مورد جمهوری اسلامی
نمیخواد [گلویش را صاف میکند]
ما وقتی میگیم قدرت در جمهوری اسلامی
متمرکز شد وقتی میگیم در جمهوری اسلامی
نهادهای موازی ایجاد شد این یک توصیفه اما
در مرحله بعد باید تبیین کنیم که چرا
نهادهای موازی ایجاد شدن چگونه قدرت در
جمهوری اسلامی متمرکز شده چرا سپاه تونسته
همچین
تبدیل بشه به یک کامپلکس یا یک مجموعه
عظیم ملی و فراملی چرا مجلس تضعیف شده چرا
نهادهای مدنی تضعیف شدن اینا دیگه مرحله
توصیف نیست اینا مرحله تبیین یعنی شما
باید اکسپلین کنید یعنی در علوم سیاسی
تبیین یعنی کشف روابط علی و معلولی بین
این چی بین چیزها یعنی من باید توضیح ب یا
در تاریخنگاری مثلاً ما میگیم که در در
زمان محمدرضا شاه پهلوی طبقه متوسط شهری
تقویت شد خب من باید توضیح بدم که چرا این
اتفاق افتاد. این میشه تبعید.
بعد میایم مرحله سوم که مرحله داوریست.
جاجمنته. اینجا دیگه سؤال کاملاً تغییر
میکنه. دیگه نمیپرسیم چه اتفاقی افتاد
بلکه میپرسیم که آیا این کار خوب بود؟
آیا عادلانه بود؟ آیا مشروعیت داشت؟ آیا
باید اینطور میشد؟ آیا راههای دیگری هم
وجود داشت؟ آیا پیامدهاش پیامدهای مثبتش
بیشتر بود یا پیامدهای منفیش؟ حالا ممکنه
یک پژوهشگری بگه که خامنهای موفق شد
شبکهای گسترده از نهادهای وفادار به
رهبری رو ایجاد بکنه. این توصیفه. بعد
میگه که این تمرکز قدرت موجب کاهش
پاسخگویی و محدود شدن رقابت سیاسی شد.
این میشه تبیین.
اما اگر در پایان بگه که از منظر دموکراسی
این روند یک فاجعه بود و زیانبار بود این
دیگه داوریست. بنابراین این ۳ تا گزاره
کاملاً جدا هستن. اما در فضای سیاسی ما
متأسفانه اغلب همه چی هم هر سه تای اینها
که گفتم به یه چیز تقلیل پیدا میکنه و
اونم هواداری اونم جانبداری جانبداریه و
این نشوندهنده بحران زبان سیاسی ما در
ایران هست. در زبان سالم
این ۳ مرحله یعنی مرحله توصیف، مرحله
تبیین و مرحله داوری از همدیگه جدا هستن
اما در ایران همه اینا با همدیگه قاطی
میشن به همین دلیل تو هر توصیفی تبدیل
میشه به تبلیغ اگه بگید فلان حکومت توانست
تورم رو کاهش بده فوراً یه عده میگن داری
تبلیغ میکنی در حالی که این ممکنه کاملاً
صرفاً گزارش آماری باشه حالا یه نکتهای
براتون بگم که شاید بعضیها کمتر شنیده
باشید در زمان احمدی نژاد وقتی قرار شد
یارانه بدن خب یارانه رو چهجوری باید
پرداخت میکردن؟ یارانه رو باید به حساب
بانکی شما میریختن. خب در ایران بخش قابل
توجهی از شهروندان ایرانی اصلاً حساب
بانکی نداشتن. بسیاری در روستاها یا خیلی
جاها اصلاً حساب بانکی نداشتن یا حتی در
شهرها حتی بسیاری از بازاریها اینا حساب
بانکی نداشتن یعنی پول کارو کشف میکردن.
خب در نتیجه
بخش عظیمی از جامعه که میخواست یارانه
بگیره یعنی حد یعنی چه اکثریت جامعه که
میخواست یارانه بگیره مجبور شد بره یه
حساب بانکی باز کنه خب در آمریکایی که من
همون سال من در واشنگتن اینستیتیوت که
بودم پتریک کالسون که در حقیقت هم
سوپروایزر من بود و هم اقتصاددانه و
ایرانشناس ۱۳ تا کتاب راجع به ایران نوشته
اون یه مقالهای نوشت در اون مقاله نشون
داد که در آمریکا حدود ۴۰ درد جامعه
آمریکا فاقد حساب بانکی هستن. حساب بانکی
ندارن ۴۰ حالا به دلایل مختلف ولی در
ایران تقریباً میشه گفت نزدیک به ۱۰۰
جامعه ایران الان حساب بانکی دارن خب این
اتفاق مهمیه حالا احمدینژاد این کارو
انجام داده بله اما اگه من همچین حرفی
بزنم این یعنی احمدنژاد آدم خوبیه یعنی
کهه این کاری که احمدیژاد کرده کار خوبیه
اگر من بگم که اپوزیسیون ما نتونسته
سازمان ایجاد بکنه آیا من اپوزیسیونو
تخریب کردم آیا من طرفدار جمهوری اسلامی
آیا من دارم آب به آسیا به جمهوری اسلامی
میریزم یا اینکه این تحلیل نهادیه و ما
تا نتونیم بفهمیم که ما داریم چیکار
میکنیم، جمهوری اسلامی داره چیکار
میکنه، ما در حقیقت بدون که بدونیم داریم
در حقیقت به جمهوری اسلامی خدمت میکنیم.
خواجه پندارد که طاعت میکند بیخبر از
معصیت جان میکند.
این مسئله
یک ریشه فلسفی عمیق داره. یعنی هی
فیلسوفانی مثل هیوم نشون دادن که از
گزارههایی که مربوط به هست. یعنی من میگم
مثلاً میگم که در واشنگتن
تمام خانهها لولهکشی آب دارن. خب یعنی
دارم از یک چیزی که هست از یه واقعیت دارم
گزارش میدم. هیوم میگه از همچین گزارهای
شما نمیتونید گزارهای مربوط به باید
استنتاج بکنید. مثلاً من میگم خدا هست. خب
از گذاری که خدا هست شما نمیتونید نتیجه
بگیرید که پس من باید خدا رو بپرستم. این
د تا چیز متفاوته. خدا بودنش فرق میکنه
با اینکه من چه باید بکنم. من میتونم
معتقد باشم که خدا هست ها ولی اصلاً معتقد
نباشم که خدا رو باید بپرستم یا اینکه من
کار خاصی باید انجام بدم. هیوم گفت از
گزارههای
هست شما نمیتونید مستقیم پل بزنید به
باید.
این یک تمایزیست که در فلسفه بهش میگن
تمایز ایز یعنی هست و اوت یعنی باید.
بنابراین وقتی ما میگیم قدرت متمرکز شده
شما نمیتونید بگید پس یعنی مخالفت با
جمهوری اسلامی بیخوده. پس اینکه جمهوری
اسلامی قدرت متمرکز داره این خوبه. این
یعنی اینکه جنبشهای اعتراضی همش بیخودن.
این یعنی اینکه ما نمیتونیم جمهوری
اسلامی رو عوض بکنیم.
نه. اینکه ما باید انقلاب م اینکه به این
معناست که ما باید اصلاحات کنیم نباید
انقلاب کنیم
یا کسانی مثل ماکس وبر که در حقیقت یکی از
پیشگامان جامعه شناسی هستن
یک مقاله خیلی مهمی دار یعنی اول در حقیقت
یک لکچره وکیشن آف
ساینس یعنی رسالت علم تأکید میکنه که
پژوهشگر ر باید بین تحلیل تجربی و داوری
ارزشی تمایز قائل بشه. یعنی این به معنایی
این نیست که شما باید آدم بیاخلاقی
باشین. این به این معنا نیست که شما باید
آدم بیطرفی باشین. فرق خیر و شر نگذارین.
بلکه به این معناست که پژوهشگر در وحله
اول باید زمانی که فرق بگذاره به ز به بین
زمانی که واقعیتو داره گزارش میده و زمانی
که داره درباره اون داوری میکنه. دوست
پزشک میمونه بذارید یک مثال دیگه برات
بهتون بزنم من باز تجربه شخصی پزشکی من
ببخشید که من در مثل پیرمردای چیز همش از
مسائل پزشکی خودم میگم براتون من وقتی که
تومور در میدم پیدا شد خب یه یه چند تا
پزشک رفتم برای اینکه نظر متفاوت داشته
باشم جدایی از اینکه تشخیص این پزشکا چی
بود نظر اینا که چه باید کرد هم متفاوت
بود یکی از اونها گفت که شما
چونکه این تومور به اندازه مشت من بود در
در معده یکی گفت شما باید اتوپسی کنین
و پزشک دیگری گفت هرگز نباید اتوپسی کنین
به دلیل اینکه این قد بسیار بزرگه و اگر
من بخوام اتوپسی کنم و بفهمم که این چی
هست لازمش اینه که سوزن عمیقاً در این عده
فرو بره و در نتیجه خونیزی خواهد کرد و
ممکنه شما بلافاصله بمیرید یعنی باز توصیف
پزشک
تشخیصش تو پزشکان هم در تشخیصشون ممکنه
تفا اختلاف نظر داشته باشن هم اینکه ممکنه
تشخیص با تشخیص واحد در تجوضم متفاوت باشن
یعنی یه بیماری رو د تا دکتر یه تشخیص بدن
اما دو جور تجویز کنن بنابراین ما وبر
میگه که شما باید بتونید بین زمانی که
واقعیتو توصیف میکنید و گزارش میکنید و
زمانی که میگید خب حالا باید چه باید کرد
یه مشکلی که ما داریم اینه که کسانی که
میگن اصلاحات کنیم با کسانی که میگیم
انقلاب کنیم اینا هیچ تشخیص واحدی از
مسئله ندارن در نتیجه اینا تجویزی هم که
میکنن بر مبنای تشخیص واقعیت نیست بلکه
اونچه که دلشون میخوادو میگن یعنی آقای
خاتمی میگها اگر خب اصلاحات نکنیم یعنی
انقلاب کنیم خب قبل از خامنهای منو به
دار میزنن آقای پهلویهم میگه خب اگر در
ایران انقلاب نشه اصلاحات بشه شه خب من
باید دیگه تا آخر عمر نمیتونم برم ایران
یعنی اصلاً ما به کاری نداریم به گزارش
توصیف واقعیت و فهم واقعیت ما فکر میکنیم
که به نفع من چی هست و این خب نشاندهنده
فساد زبان فساد ذهن و فساد سیاست هست
بنابراین فساد زبان فقط دروغ گفتن نیست
فساد زبان زمانی آغاز میشه که واژهها
کارکرد خودشون رو از دست میدن وقتی تحلیل
تبلیغ تلقی میشه در این صورت دیگه امکان
فهم دیگه وجود نداره در چنین فضایی
پژوهشگر یا تحلیلگر با مداح و مبلغ یکی
شمرده میشه یا دشمنه یا در حقیقت دوست یا
وطنفروشه یا وطنپرسته دیگه جایی برای فکر
کردن وجود نداره
در نتیجه هر جامعهای که نتونه بین توصیف
و تبیین دین و داوری تمایز بگذاره به
تدریج توانایی فهم قدرت رو از دست میده و
در اون جامعه زبان دیگه ابزار کشف حقیقت
نیست بلکه فقط ابزار اعلام وفاداری یا
ابراز دشمنیه
از اینجا به بعد اونوقت سیاست از عرصه
استدلال و از عرصه گفتگو و از عرصه رقابت
سالم خارج میشه تبدیل میشه به میدان
هویتها ها برچسبها هیجانها تنشها
کینتوزیها و سرانجام خشونتهای لگام
گسیخته.
حالا من یه نکته رو راجع به فهم قدرت میگم
و از شما اجازه میخوام که امروز من رو
ببخشید. من خسته هستم و نمیتونم زیاد
صحبت بکنم و به اصطلاح سؤال به نظرات
دوستان گوش کنم ولی این بحثو ادامه حتماً
خواهیم داد.
دو جمله فقط بگم راجع به اینکه چرا قدرتو
باید فهمید ببینید قدرتو نمیشه صرفاً با
آرزوهای خودمون یا نفرتهای خودمون تغییر
بدیم نمیشه بگیم من جمهوری اسلامی باید
تغییر کنه چون من بدم میاد ازش یا اینکه
جمهوری اسلامی خواهد ماند چون من خوشم
میاد ازش اگر ندونیم که قدرت چهجوری به
وجود میاد اگه ندونیم قدرت چهجوری
مشروعیت پیدا میکنه اگه ندونیم قدرت
چهجوری خودش رو بازتولید میکنه اگه
ندونیم این قدرت چهجوری مخالفانشو مدیریت
میکنه. اونوقت دیگه نقدهای ما،
اعتراضهای ما، مبارزات سیاسی ما،
کنشگریهای ما، همه اینا تبدیل میشه به
شعار
و نه در عمل سودی داره و نه در نظر ارزشی
داره. بنابراین نخستین وظیفه نه تنها یک
اندیشمند سیاسی بلکه نخستین وظیفه هر
شهروندی فهم پیش از اون که حکم صادر بکنه
پیش از اون که قضاوت کنه
حالا من یک جلسه دیگه صحبت میکنم راجع به
فهم قدرت و نظریههای مختلف رو از افلاطون
تا فوکو درباره فهم قدرت میگم اگر حالم
خوب باشه فردا این کارو انجام خواهم داد
ولی توجه کنید که وقتی ما میگیم خامنهای
قهرمان نهادسازی هست، وقتی میگیم خمینی
نقش بسیار مهمی رو بازی کرد در
مدرنیزاسیون جامعه ایران،
این جمله رو شما
میتونید از کاملاً به شکل عوامانه به
معنای اینکه این گوینده از ماست یا بر
ماست بفهمید یا میتونید از منظر
نظریههای علوم اجتماعی یا علوم سیاسی
بفهمید.
یعنی وقتی که من میگم خامنهای قهرمان
نهادسازیه شما میتونید از این جنبه به
این مسئله نگاه کنید که خب اگر قهرمان
نهادسازیه این نهادها رو چگونه شکل داده
این نهادها چگونه مشروعیت پیدا کردن این
نهادها چه رابطهای با ساختار حقوقی و
امنیتی پیدا کردن این نهادها چگونه خودشون
رو بازتولید میکنن بنابراین اگر پیش از
طرح این پرسشها گوینده رو به ستایشگر یا
به وطنفروش یا نمیدونم وطنپرست یا هر
برچسب دیگهای تقلیل بدیم در واقع امکان
فهم خودمون رو از بین بردیم. بنابراین
جامعهای که فقط ۲ تا زبان داره یا زبان
ستایش یا زبان نفرت یا زبان آفرین یا زبان
نفرین دیگه زبان فهم زبان شناخت و قدرت
درست داوری رو از دست داده و در چنین
جامعهای علوم سیاسی جای خودش رو به
تبلیغات سیاسی و پروپاگان سپرده بنابراین
قدرت رو نمیشه با شعار فهمید همون طور که
بیماری رو با نفرت از بیماری درمان
نمیکنن. فهم نخستین گام نقد هست. فهم نخ
شرط لازم و پیشینی برای هرگونه کنش
سیاسیست. هرچه فهم ما از سازوکارهای قدرت
عمیقتر باشه، نقد ما هم دقیقتر و
مسئولانهتر خواهد بود. اما اگر فهم رو با
مداحی اشتباه بگیریم، نخستین قربانی این
اشتباه خود امکان اندیشیدن سیاسیست. من
بسیار سپاسگزارم از شما و باز هم تکرار
کنم که دورههای
نقد عقل محض کانت و همینطور روحالقوانین
مونتسکیو و همین طور سیاست ارسطو به دو
هفته
به اصطلاح تأخیر خواهد دو هفته تأخیر
افتاده و دوستانی که میخوان
در این دورهها ثبت نام کنن لطف کنن و با
ایمیل مهدی مهدی خجی@gmail.com
یا خجی
[email protected]
تماس بگیرن من سپاسگزارم از آقا وحید
بسیار نازنین و دوست بسیار خوب من از بابک
عزیز و یکایک شما دوستان وقت شما خوشম
و