خدمت دوستان گرامی در یوتیوب و کلاب هاوس
لطفاً اگر در یوتیوب صدای و تصویر منو
دریافت میکنید به من بفرمایید
عنوان من د تا عنوان گذاشتم برای این جلسه
یک عنوان در کلاب هاوس که نقد رادیکال هوش
مصنوعی در آموزش فلسفه است و ولی در
یوتیوب عنوان این جل جلسه رو در حقیقت
متفاوت گذاشتم. در حقیقت هر دوی اینها
همدیگه رو تکمیل میکنن.
در حقیقت عنوان این جلسه در یوتیوب هست.
ماشین پاسخ و زوال پرسش تحمل انتقادی
درباره استفاده و سوء استفاده در از هوش
مصنوعی در آموزش فلسفه. وقتی همین که
میگیم آموزش فلسفه در حقیقت میشه به جای
فلسفه شما بگذارید علوم انسانی چون همه
علوم انسانی همه در حقیقت
یک سرشت و ساختار و
هویت فلسفی دارن بنابراین بحثی که من
امروز ارائه میکنم مربوط میشه به در حقیقت
کل علوم انسانی حالا این رو حتی در سطح
وسیعتر تر در مورد آموزش و به ویژه در
آموزش عالی هم بسیار مطرح کردن که حالا من
از برخی از این نظریهها هم استفاده خواهم
کرد. خب
من به دلیل اینکه خودم کارم فلسفه و در
حقیقت علوم انسانیست و خب یک مقدار هم
جلساتی دارم دورههایی دارم برگزار میکنم
حالا در زمینه ادبیات در زمینه فلسفه
خب هم خودم مواجه با این پرسش بودم که آیا
هوش مصنوعی در آموزش فلسفه و ادبیات و
علوم انسانی
به اصطلاح میتونه سودمند باشه یا با
مخاطراتی روبهروست من یک دوره هم داشتم
راجع به فلسفه دیجیتال که فکر کنم در
۱۲ ۱۳ جلسه است که اگر دوستانی مایل باشن
میتونن
ایمیل بفرستن و در حقیقت
براشون اون دوره در دسترس قرار بگیره به
خاطر که فایلای صوتی هست میتونن به اون
فایلای صوتی دسترسی داشته باشن ایمیل من
هم هست خجلکچرز@gmail.com
کام
اونچه که امروز میخوام راجع بهش صحبت کنم
اینه که
مسئله فلس مسئله اصلی در ورود هوش مصنوعی
به
آموزش حوزه آموزش و مخصوصاً حوزه آموزش
فلسفه و علوم انسانی خب
خیلی جدیست یعنی بحث این نیست که آیا
دانشجو باهاش تقلب میکنه یا اینکه آیا
مثلاً چیویتی
سؤای صحیح میده یا نه؟ مسئله خیلی
بنیادیتره. مسئله این هست که هوش مصنوعی
مولد یعنی جنریتیو ممکنه به تدریج صورت
نهادی آموزش فلسفه رو از یک فعالیتی برای
آموختن، برای پرسیدن، برای خواندن،
استدلال کردن و قضاوت مستقل، داوری مستقل
تبدیل کنه به یه ففرآیندی برای تولید سریع
پاسخهای پذیرفتنی.
در حقیقت این مسخ فلسفه و مسخ در حقیقت
علمه علم و فلسفهست و کاری که من یا
رویکردی که من امروز دارم در اینجا نقد
رادیکال هوش مصنوعیست وقتی میگم رادیکال
منظورم تندروانه یا خسمانه یا ضد تکنولوژی
نیست کلمه رادیکال از لاتگی رادیکس به
معنای ریشه میاد بنابراین نقد رادیکال هوش
مصنوعی یعنی نقدی که از سنجش سود و زیان
ابزار فراتر میده و به ریشههای معرفتی،
اقتصادی، سیاسی و اخلاقی اون میپردازه.
در نتیجه این نوع نقد فقط پرسش این نوع
نقد این نیست که آیا پاسخ
ماشین درسته یا نه؟ آیا دانشجو با اون
تقلب میکنه یا نه یا نه؟ یا اینکه چگونه
از اون میشه بهتر استفاده کرد. بلکه در
نقد رادیکال هوش مصنوعی ما میپرسیم که
هوش مصنوعی چه تعریفی از دانش، فهم و تفکر
رو بر آموزش تحمیل میکنه؟ چرا پاسخ دادن
و پرسیدن
چرا پاسخ دادن بر پرسیدن تقدم پیدا کرده؟
چرا سرعت بر تأمل و و ژرف اندیشی اولویت
پیدا کرده؟ چرا محصول یعنی فرآورده
مهمتر از فراآیند شده و چه کسی مالک
زیرساختها، دادهها و معیارهای این
تکنولوژیست؟ کدوم زبانها و سنتهای فکری
در اون مرکزیت دارن و کدوم سنتها و
زبانها در حاشیه میمانند؟ اتوماسیون
یعنی در حقیقت خودکار کردن و شرطی کردن
آموزش
آیا به سود دانشجوست یا ابزاریست برای
کاهش هزینه و تضعیف جایگاه استاد و کدام
تواناییهای انسانی با واگذار کردن به
ماشین به تدریج تحلیل میرن مثلاً فرض کنید
که ما قبلاً من خودم یادم هست که ما ۱۵ ۱۶
سالم بود که مثلاً با خونهمون تلفن آورد
بردیم ولی حتی پیش از اون من ۳۴۰ تا تلفن
شماره تلفن حفظ بودم و
الان ولی شماره تلفن خودم رو هم گاهی یادم
میره چرا به خاطر اینکه ما همه رو در
موبایل در حقیقت ذخیره میکنیم یعنی در
حقیقت این تکنولوژی
یک سری تواناییهای ما رو انجام میده در
یک حد بالاتر ولی اون توانایی رو در خود
ما از بین میبره آیا هوش مصنوعی فقط به
نیازهای آموزشی پاسخ میده یا اینکه اساساً
تصور ور ما رو از آموزش دگرگون میکنه. پس
اشتباه هست اگر نقد رادیکال رو به مفهوم
نقد استفاده بد از یک ابزار خنث بفهمیم
بلکه مراد از نقد رادیکال یعنی معنای
دقیقش این هست که خود ساختار تکنولوژیک و
اون نظم اجتماعی نهفته در این تکنولوژی در
حقیقت موضوع نقد قرار بگیره. بنابراین
مسئله این نیست که ما با هوش مصنوعی چیکار
میکنیم. مسئله اینه که هوش مصنوعی با ما
چیککار میکنه؟ هوش مصنوعی با زبان ما، با
حافظه ما، با توجه ما، با قوه داوری ما و
با تصور ما از آموزش چه میکنه؟ بنابراین
نقد رادیکال باید برگرده به ریشه و بپرسه
که فلسفه اصلاً بر چی آموخته بشه؟ علوم
انسانی رو ما اصلاً بر چی میآموزیم؟
در آموختن فلسفه یا در آموختن علوم انسانی
دقیقاً چه اتفاقی باید برای دانشجو بیفته؟
کدوم بخشی از اندیشیدن رو میشه به ماشین
واگذار کرد و آیا محصول فلسفی یا محصول به
اصطلاح علوم انسانی رو میشه از فراآیند
فلسفه ورزی و از فراآیند اندیشیدن جدا کرد
و پرسش مهم دیگر اینه که ابزارهایی که
امروزه بین دانشجو و سنت فلسفی یا سنت
علمی و سنت آموزشی
حائل شدن در حقیقت یک دیواری ساختن این
ابزارها در تملک کیه چه کسی مالکیت این
ابزارها رو در دست داره و آیا دانشگاه با
واگذاری تدریجی خواندن نوشتن و ارزیابی به
ماشین آیا خودش رو از درون منحل و مزم
نمیکنه؟
خب من برای اینکه بحث پیش بره امروز به
شاید اگرم حوصله داشته باشم بیش از حد
معمول صحبت کنم به خاطر اینکه همیشه من
میترسم جلسات رو در چند نوبت برگزار کنم
اون وقت نتونم انجام بدم در نتیجه سعی
میکنم این بحث رو امروزه
یه مقدار مفصلتر مطرح بکنم و استفاده
بکنم هم از نظریههای فلسفی برای فهم هوش
مصنوعی
و رابطه هوش مصنوعی با انسان و هم از
نظریاتی که درباره هوش مصنوعی مخصوصاً در
سالهای اخیر در به اصطلاح عرصههای
گوناگون از آموزش تا کامونیکیشن ارتباطات
و و شاخههای دیگه علوم انسانی در حقیقت
تولید شده.
ابتدا سعی میکنم این نقد رادیکال هوش
مصنوعی رو از منظر کانت انجام بدم. کانت
طبیعتاً نمیتونست هوش مصنوعی رو به معنای
امروزیش پیشبینی کنه. ولی فلسفه نقدی
کانت یکی از نیرومندترین چهارچوبها رو
برای فهم پدیده هوش مصنوعی به دست میده.
به خاطر اینکه مسئله اصلی کانت این نبود
که عقل چه اندازه اطلاعات در اختیار داره.
یه مشکل اصلی ما هوش مصنوعی در ایران
اجازه بدید اینو قبلاً بگم. در ایران هوش
مصنوعی و فلسفه هر دو با هم
به اصطلاح ناشناختن. یعنی فلسفهای که ما
در ایران میخونیم چه فلسفه اسلامی چه
فلسفه غرب در حقیقت منظورمون حفظ کردن
مجموعهای از نظریهها و دیدگاههاست. به
خاطر همینم میگن که فلان استاد باسواده.
فلان شخص با نمیدونم فلان روشنفکر
باسواد. یعنی سواد برامون منظورم از س
منظور هم از سواد یعنی در حقیقت ذهن آدم
بشه یه کتابخونه هرچقدر این کتابخونه
بزرگتر باشه طرف علامهتره
فلسفه هم در هیچ فرقی نداره با مثلاً
تاریخ و چیزای دیگه فلسفه هم یه مجموعه از
اطلاعاته حالا یه موقع شما این اطلاعاتو
درباره ملا صدرا دارید یه موقع هست شما
درباره کانت دارید یه موقعست درباره مثلاً
ژاک داریدا دارید فرقی نمیکنه خب ما با
این تلقی از فلسفه که کاملا کاملا غیر
فلسفیست کاری نداریم بنابراین ما وقتی
بخوایم از به اصطلاح
نقد رادیکال هوش مصنوعی و ارتباط هوش
مصنوعی با آموزش فلسفه
به اصطلاح پرسش بکنیم در نظر داشته باشید
که باید هرچه که راجع به هوش مصنوعی
میدونیم و هرچه که راجع به فلسفه
میدونیم رو بگذاریم کنار یا بریزیم دور
فلسفه اون چیزی نیست که در ایران به نام
فلسفه خوانده میشه یا ترویج میشه فلسفه در
حقیقت
اون چیزیست که در به در حقیقت امکان
علوم انسانی امکان به اصطلاح
پیدایش عقل مدرن رو به وجود آورده در
نتیجه ما ابتدا از کانت بپرسیم که منظور
از به اصطلاح وقتی که در نقد عقل محض از
عقل سخن میگه در حقیقت مسئلهش چیه و فلسفه
رو چگونه تعریف میکنه کانت مسئلهش این
نبود که عقل چقدر اطلاعات داره یا در
فلسفه چه نظریههایی درستن چه نظریههایی
غلطن یا مثلاً فلان فیلسوف در فلان جا
اشتباه کرده یا فلان مکتب فلسفی درسته یا
نادرسته وقتی که مسئله اصلی کانت و مسئله
اصلی کتاب نقد عقل محض این هست که عقل تحت
چه شرایطی میتونه بشناسه؟
در عقل تحت چه شرایطی میتونه قضاوت کنه،
حکم کنه و عقل تحت چه شرایطی میتونه خودش
رو آزادانه به کار ببره؟
بنابراین پرسش کانتی درباره هوش مصنوعی
این خواهد بود که
یعنی بحث این نیست که این ماشین چقدر تا
چه اندازه هوشمنده چون کلمه هوش در فارسی
بار مثبت داره یعنی وقتی میگیم طرف باهوشه
داریم ازش تعریف میکنیم اونوقت وقتی که
آرتیفشیال اینتلیجنس رو ترجمه کردیم به
هوش مصنوعی فکر میکنیم اونم هوشه اساساً
یعنی فکر میکنیم اونم یه هوشیست مثل هوش
مثلاً انسان در حالی که این ترجمه بسیار
بسیار گمراه کننده است شنیدم یه عدهای هم
ترجمهش کردن هوشواره که خب اون خیلی خنده
داره
بنابراین مسئله این نیست که این ماشین تا
چه اندازه هوشمنده تا چه اندازه پاسخهایی
که به ما میده پاسخهای درستیست تا چه
اندازه به اصطلاح منابعی رو که در اختیار
ما میگذاره منابع در حقیقت مطلوبیست منابع
در حقیقت معتبریست بلکه پرسش کانتی این
میشه که تحت چه شرایطی میشه خروجی یک
ماشین رو شناخت داوری یا اندیشه نامید
یعنی شما چگونه میتونید اون از شتیویتی
به اصطلاح استفاده بکنید برای اینکه
بدونید کانت نمیدونم افلاطون ابن خلدون
درباره فلان مسئله چه نظر داره بعد اون
چیزی که چتیویتی به شما میده آیا این
شناخته آیا این داور
آیا این اندیشه است
آیا میشه اون رو تفکر و فهم
تلقی کرد و پرسش دیگه اینه که اگر شما
فهمیدن و خوندن و نوشتن و به خاطر سپردن و
نقد کردن و استدلال کردن و به اصطلاح
اندیشیدن رو واگذار کنید به ماشین اونوقت
چه بر سر عقل شما خواهد آمد؟
نقد رادیکال در اینجا به معنای نفی هیجانی
تکنولوژی نیست. من با اون به اصطلاح
رویکرد محافظه کارانه بسیاری از اساتید
حالا یا در ایران یا در کشورهای دیگه که
تکنولوژی رو یک حیولایی میدونن و به
اصطلاح مدام موعزه میکنن که ازش دور
بمونین یا مثل این آقای
که آقای مهران مدیری که همش از فحش میده
به رسانههای اجتماعی و اینستاگرام من ا
به اون معنا نقد نمیکنم کنم نقد رادیکال
یعنی که بپرسیم
یعنی بازگشت به ریشهها و شرایط امکان در
حقیقت شناخت یعنی بپرسیم که این تکنولوژی
چه نوع شناختی تولید میکنه و مرزهای
اعتبار اون شناختی که تولید میکنه چیه؟
آیا چت جی بیتی میتونه حکم کنه؟ میتونه
قضاوت کنه؟ آیا چت بیتتی غایت داره؟ آیا
مسئولیت داره؟ و مهمتر از همه استفاده از
هوش مصنوعی با توانایی انسان برای
اندیشیدن با اتکای به عقل خویش چه میکنه؟
در حقیقت کانت در نقد عقل محض از عقل
میخواد که یک دادگاهی درست بکنه برای
اینکه درباره ادعاهای خودش قضاوت کنه.
بنابراین میگه محکمه عقل محکمه عقل
در حقیقت همون چیزیست که درش نقد عقل
انجام میشه نقد عقل از نظر کانت انکار عقل
نیست بلکه خودآزمایی عقله یعنی عقل خودشو
میبره در محکمه عقل هم در مقام قاضی
میچینه هم در مقام متهم و از خودش
میپرسه که من چه چیزی را میتوانم بدانم
مرزهای شناخت من کجاست و کدام دعوی از
تجربه و توجیه فراتر رفته و تحت چه شرایطی
میشه یک قضاوت رو یک حکم رو معتبر؟
خب این کار عقله
اما هوش مصنوعی مولد برعکس معمولاً در
مقام دستگاه تولید پاسخ ظاهر میشه
منطق عملی هوش مصنوعی به هیچ وجه تعیین
اعتبار ادعا یا حدود ادعا نیست بلکه منطق
عملیش تولید محتملترین
ادامه زبانیست.
به همین خاطر نخستین مسئله کانتی خطای
موردی و جزئی ماشین نیست بلکه مسئله کانتی
فقدان یک قوه نقد درونیست برای هوش مصنوعی
یعنی هوش مصنوعی بر خلاف عقل انسان قدرت
خودآزمایی نداره نمیتونه خودشو به پرسش
بگیره
مدل ممکنه یه جملهای رو درست یا نادرست
یا ناموجه تولید کنه کنه اما خودش
نمیتونه مثل یک سوژه نقاد درباره حقانیت
ادعاش داوری کنه. ماشین ممکنه بگه که این
ادعا قطعی نیست اما همین هم همین عبارت هم
بخشی از خروجی محاسباتیشه نه نتیجه
خودآزمایی عقل. مدل نه در دادگاه عقل حاضر
میشه و نه مسئولیت ادعای خودش رو
میپذیره. از این منظر خطر هوش مصنوعی
اینه که محصول شناخت رو بدون ساختار
مسئولیتپذیر معرفتی عرضه میکنه. حکم
وجود داره، قضاوت هست اما حکمکنندهای که
بشه اونو بازخواست کرد و مسئول شمرد در
کار نیست.
نکته بعد تفاوت مهمیست که باید بین شناخت
و ترکیب آماری گذاشت. در فلسفه کانت شناخت
یا کاگنیشن از همکاری دو به اصطلاح سرچشمه
به وجود بیان. یکی به اصطلاح حسانیت یا حس
پذیری سنسیبیلیتی که شما یک چیزی رو وقتی
که در حقیقت یک چیزی رو حس میکنید یعنی
سنسیبیلیتی یعنی ادراک مستقیم یک حسی
اما ادراک مستقیم حسی به شما شناخت نمیده
یعنی شما اگر یه چیزی رو لمس کنید صرفاً
لمس کنید و و حس کنید این به شناخت نمی
نمیانجامه شما برای شناخت نیاز به چی
دارید؟ نیاز به مفاهیم دارید به مفاهیم
اندیشه مفاهیمی که اندیشیده شدن عبارت
مشهوری داره کانت میگه اندیشهها بدون
محتوا
تهیه یعنی شما بدون به اصطلاح تجربه حسی
در حقیقت اندیشه شما توهیست اما شهودها
یعنی همون اندیشهها به اصطلاح
اینتویشنها هم بدون مفاهیم اونها هم
نابینان یعنی مدل زبانی از حیث سصوری
میتونه چیکار کنه؟ میتونه از حی به شکل
کاملاً سوری مفاهیم، گزارهها و
استدلالها رو ترکیب کنه. یعنی چیزایی که
بهش داده شده و توی به اصطلاح فضای
دیجیتال وجود داره. اما نسبت اون یعنی
نسبت هوش مصنوعی با اون به اصطلاح مو به
اصطلاح موضوع همون نسبت سوژه انسانی با
جهان نیست. چرا؟ بهخاطر اینکه انسان
شناختش
بدون تجربه صورت نمیگیره. اما ماشین
تجربه رو به مفهوم کانتی نداره. ماشین
قادر به تجربه نیست. جهان برای ماشین در
به اصطلاح صورتهای شهود زمان و مکان
پدیدار نمیشه. مدل با رد پاهای دادهای،
با رپرزنتیشنهای زبانی، بازنماییهای
زبانی و الگوهای آماری کار میکنه.
بنابراین باید بین ۳ چیز فرق گذاشت. یکی
تولید جملهای درباره یک موضوع
که هوش مصنوعی این کارو میکنه. هوش
مصنوعی برای شما میتونه راجع به هر
موضوعی جمله تولید کنه.
ولی چی؟ این فرق داره با بازنمایی روابط
مفهومی اون موضوع و با شناخت اون موضوع.
هوش مصنوعی در سطح تولید جمله درباره یک
موضوع و در به اصطلاح سطح بازنمایی روابط
مفهومی ا موضوع میتونه توانمند باشه اما
نمیتونه از تولید جمله از بازنمایی روابط
مفهومی یک موضوع در حقیقت
به شناخت در حقیقت برسه و و شناخت ایجاد
کنه به عبارت دیگه مدل میتونه میتونه
مفهوم درد رو در هزاران کانتکست و بافت به
درستی به کار ببره بدون اینکه درد درد
کشیده باشه
میتونه درباره مرگ درباره اضطراب درباره
تحقیر یا امید میلیونها جمله تولید کنه
بدون اینکه در جهان انسانی در معرض
هیچکدوم از اینا قرار گرفته باشه در
نتیجه نقد کانتی در اینجا ما رو از یک
مغالطه اساسی باز میداره و اون مغالطه
چیه؟ مغالطه یکی گرفتن توانایی ترکیب
نشانهها با شناخت موضوع کاری که چجیو
بیتی میکنه نشانهها رو ترکیب میکنه.
این غیر از شناخته. بنابراین اگر شما
ترکیب نشانهها رو با شناخت موضوع یکی
بگیرید از نظر کانت بدترین به اصطلاح خطا
و اشتباه
به اصطلاح فلسفی رو مرتکب شدید.
کانت در بخش استنتاج استعلای مقولات در
نقد عقل محض میگه که من میاندیشم
باید بتونه همه بازنماییهای من رو همراه
کنه. این به اصطلاحاً بهش میگن وحدت
استعلاعی ادراک نفسانی. یعنی این به معنای
خودآگاهی روانشناختی ساده نیست. مراد
وحدتیست که میتونه تمام اونچه رو که شما
و مراد از بازنمایی رپرزنتیشن یعنی اون
چیزی که در ذهن حاضر میشه ها
در مقابل پرزنتیشنه پرزنتیشن یعنی نمایش
یا نمایندگی به اصطلاح و رپرزنتیشن یعنی
بازنمایی رپرزنتیشن و پرزنتیشن هر دوشون
از مفاهیم کلیدی
در تبیین فعالیت ذهن کانت ذهن انسان از
نظر کانت هستن
در حقیقت رپرزنتیشن یعنی کهه مراد اینه که
اندیشیدن
فقط با به اصطلاح
ادراک حسی ممکن نیست
بلکه
اندیشیدن شامل هم مفاهیم و ایدهها میشه و
هم حواس بنابراین شما اگر تجربه حسی
نداشته باشید نمیتونید شناخت داشته
باشید. خب
مدل زبانی چیکار میکنه؟ اطلاعات
و بازنماییها رو با هم ترکیب میکنه. اما
آیا میتونه
خروجی اون رو شما به معنای اندیشیدن اون
بگیرید؟
آیا وقتی که در حقیق چجی بیتی به شما سؤال
به شما جواب میده میتونه در حقیقت به
معنی کانتی کلمه بگه من میاندیشم؟
ضمیر من در گفتار ماشین چه معنایی داره؟
وقتی مدل میگه من معتقدم من اشتباه کردم
یا به نظر من آیا یک سوژهای وجود داره؟
یعنی یک اندیشندهای وجود داره که این
بازنماییها به او تعلق داشته باشه؟
آیا شما با یک به اصطلاح سوژه
یا با یک اندیشنده
آزاد و در حقیقت واقعی طرف هستید؟
از نظر کانت این پیوستگی زبانی نباید به
معنای وحدت استعلاعی سوژه در حقیقت تلقی
بشه. مدل میتونه
شکل اول شخصو تولید کنه. یعنی خودشو به
جای یک انسان مثل یک انسان بگه من بدون
اینکه واقعاً من باشه بدون اینکه واقعاً
یک اندیشندهای باشه بدون آنکه به معنای
واقعی بتونه به خودش بگه من بنابراین هوش
مصنوعی میتونه دستور زبان ذهن رو تقلید
کنه بدون اونکه ضرورتاً وا در به اصطلاح
از اون یکپارچگی که شناخت رو به شناخت یک
اندیشنده آزاد
بدل میکنه برخوردار باشه. این تمایز برای
آموزش فلسفه بسیار حیاتیست. بنابراین
دانشجو نباید
شکل زبانی من استدلال میکنمو از ماشین
بگیره.
به خاطر چی؟ به خاطر اینکه استدلال فلسفی
صرفاً آرایش و چینش گذارهها نیست بلکه
التظام اندیشنده به دلایلیست که میتونه
در برابر اون دلایل پاسخگو باشه. اگر یک
حکمی بکنه باید من بهش بتونم ازش بپرسم
چرا این حکم رو میکنی و او بتونه از حکم
خودش دفاع بکنه.
کانت بین سه توانایی انسان تمایز
میگذاره. یکی فاهمه،
یکی قوه قضاوت
و دیگری عقل.
عقل توانایی جستجوی اصول و وحدت نظام رو
داره. فاهمه قوهایست که قوا به اصطلاح
قواعد رو میشناسه و قضاوت قوهایست که
توانایی داره تشخیص بده در مورد هر به
اصطلاح کیسی یا در مورد هر به اصطلاح
مورد پرونده خاصی مورد خاصی کدوم قاعده
قابل تطبیقه عبارت دیگه
در ق وقتی که شما حکم میکنید در حقیقت
دارید یک موضوعی رو تحت یک قاعدهای
میارید وقتی که میگید که این مثلاً فرض
کنید که این
فرد شما در دادگاه اینطوریه دیگه میگید
که این فرد
این کارا رو کرده طبق این اسناد طبق این
مدارک طبق این به اصطلاح شواهد این فرد
مجرمه
و حکمش اینه در حقیقت اونچه که قانون به
طور کلی گفته شما در مورد یک شخص اون رو
به اصطلاح تطبیق میدید در حقیقت تشخیص
اینکه مورد جزئی تحت کدوم قاعده قرار
میگیره این میشه چی؟ میشه قضاوت میشه
داوری هوش مصنوعی بسیار تواناست در کاربرد
قواعد و تشخیص الگوها اما کانت در نقد عقل
محض یه نکته بسیار تعیین کنندهای میگه
میگه قوه حکم استعدادیست که نمیشه اون رو
صرفاً با قواعد آموزش داد
بلکه برای اینکه شما بتونید هر قاعدهای
رو به کار ببرید باید تشخیص بدید که آیا
این مورد خاص واقعاً مصداق اون قاعده هست
یا نه و اگر بخوایم برای تشخیص این هم یک
قاعده بگذاریم اونوقت این ما رو دچار
تسلسل بیپایانی میکنه یعنی شما اونوقت
باید برای هر تشخیصی یه قاعده بذارید برا
اون قاعده هم میتونید تشخیص بدید و این
در حقیقت به به کجا میانجامه ناکجا این
مسئله برای هوش مصنوعی بسیار بنیادیست
ماشین ممکنه قواعد بسیار و نمونههای
بیشماری داشته باشه اما تناسب قاعده با
مورد اینکه آیا این مورد رو میشه تحت این
قاعده تشخیص داد آیا این قاعده بر این
مورد صادقه یا قاعده فلان صادق هست این
نیازمند به کانتکسته نیازمند به به اصطلاح
زمینه و سیاغه نیازمند به اهمیته نیازمند
به غایت و وضعیت انسانیست
مثلاً من
آیا این جمله
در یک متن سیاسی آیا این جمله رو من باید
تهدید بفهمم یا این جملهایه یک
استعارهست؟ آیا سکوت یک دانشجو آیا این
نشانه ندانستنه یا نشانه تأمله آیا این
ترجمه از نظر لغوی درسته ولی از نظر فلسفی
گمراهکنندهست یا نه؟ آیا یک استدلال در یک
وضعیت عادی پذیرفتنیست
اما در این مورد خاص صدق نمیکنه؟ تمام
اینها تشخیصش نیازمند به چیه؟ نیازمند به
یک اندیشنده است. یعنی نیازمند به یک
انسانیست که بتونه بسته به سیاغ و به
اصطلاح زمینه و بسته به اهمیت، بسته به
هدف و بسته به موقعیت خودش در حقیقت این
جمله رو بفهمه و تشخیص بده که آیا این
جمله تهدیده یا نه. سکوت شما نشانه رضایته
یا نشونه تأمله؟ آیا ترجمه از نظر لغوی به
نظر کاملاً درسته اما میشه آیا از نظر
فلسفی هم اون رو درست دون تونست یا نه؟
این دیگه کار ماشین نیست. اگر آموزش فلسفه
تقلیل پیدا بکنه به تشخیص الگو به
طبقهبندی پاسخ و پیروی از دستورالعمل
اونوقت قوه حکم یعنی قوه داوری از یک
فعالیت انسانی به یک پرفورمنس ماشینی یعنی
به یک به اصطلاح کار ماشینی قواعد تبدیل
تقلیل پیدا میکنه. نقد کانتی
به ما یادآوری میکنه که مسئله فقط داشتن
قواعد درست نیست بلکه مسئله پرورش توانایی
کاربرد مسئولانه اونهاست. یعنی چی؟ یعنی
کهه شما نمیتونید با مثلاً یاد گرفتن ۱۰
تا قاعده تشخیص بدید که چی؟ تشخیص بدید که
این تابلو زیباست.
به اصطلاح قدرت شما برای اینکه یک تابلویی
رو زیبا بدانید و و حکم کنید که این داوری
کنید داوری زیباشناختی بکنید شما نیازمند
پرورش یک توانایی هستید اون توانایی هست
که در طول زمان و به اشکال مختلف تربیت
میشه و اون میتونه تشخیص بده که آیا این
تابلو مشمول ول معیارها و به اصطلاح قواعد
زیباشناختی میشه یا نمیشه همین طور در
اخلاق همین طور در فیزیک وشیمی و همه چیز
کانت در رساله روشنگری در حقیقت اگر
میخواید نظر کانتو راجع به هوش مصنوعی
بدونید یکی از مهمترین منابعش همون به
اصطلاح جستار روشنگریچیست
کانت روشنگری رو چهجور تعریف میکنه در به
اصطلاح جستار کانت این با این جمله آغاز
میشه
که روشنگری یا روشنیابی یا انلایتنمنت
خروج آدمیست از نابالغی
به تقصیر خیشتن یعنی اون نابالغی که خودش
مسئوله اگر انسان
عبارتی رو که کانت به کار میبره عبارت
نابالغی یا اینوریتی
به اصطلاح استعاره حقوقیه دیگه در از نظر
حقوقی ما چه زمانی به یه کسی میگیم بالغ؟
چه زمانی یک انسانی به بلوغ میرسه در
قانون از نظر قانون
و و مثلاً در ۱۸ سالگی خب به بلوغ میرسه
یعنی چی؟ وقتی که میگیم انسان در ۱۸ سالگی
به بلوغ میرسه یا در ۲۱ سالگی به بلوغ
میرسه یا در فلان سن به بلوغ میرسه
منظورمون چیه؟ منظورمون اینه که و به سنی
رسیده که از این به بعد خودش باید مسئولیت
همه رفتارها، همه تصمیمها، همه به اصطلاح
قضاوتها و همه اونچه که به اصطلاح انجام
میده رو به عهده بگیره. یعنی دیگه
نمیتونه به یک قیم وابسته باشه. باید از
قیمت او رو کاملاً خارج دونست دیگه. بچه
بچهای که بالغ نشده بهش میگن صغیر. صغیر
یعنی چی؟ یعنی کسی که نیازمند به قیمه.
بنابراین روشنری روشنیابی یعنی ترک
غیومت، ترک اطاعت، ترک عادت، ترک پیروی،
ترک وابستگی به دیگری در قضاوت کرده.
بنابراین نابالغی
که در برابر به اصطلاح روشنی قرار داره به
معنای ناتوانی در به کار بردن فهم خویش
بدون هدایت دیگریست.
شعار روشنگری کانت گفت چیه؟
گفت که شعار روشنگری اینه که دریری به کار
بردن فهم خود را داشته باش.
جرأت
قضاوت کردن با عقل خود رو داشته باشه. هوش
مصنوعی میتونه تبدیل بشه به یک نوع جدیدی
از قیم وومتر. قبلاً کلیسا قیمً
پادشاه قیم بود. قبلاً پدر قیم هوش مصنوعی
میتونه قیم.
کانت در همین رساله میگه که
مردم امروزه که قرن هجدهم قرن
به اصطلاح انفجار صنعت نشر و انفجار کتاب
و مجله و مقاله و اینهاست. در نتیجه پانت
خطری رو حس کرد و اون اینه که کتاب به جای
انسان فکر کنه. انسان فکر کنه آدما فکر
کنن کتاب خوندن. بنابراین چیزی رو شناختن.
چیزی رو فهمیدن. همون طوری که ما در همون
طوری که انسان اروپایی در دوران پیشامدرن
برای اینکه تشخیص بده چه کاری خوبه چه
کاری بده برای اینکه تشخیص بده فضیلت چیه
و رضیلت چیه به جای اینکه به وجدان اخلاقی
خودش رجوع کنه کلیسا در حقیقت مرجع اون
بود و کلیسا جایگزین وجدانش بود همون طور
که شما در زمینه مثلاً بیماری و این حرفا
میرید پیش پزشک و در حقیقت پزشک به جای
شما بیماری شما رو تشخیص میده حالا میشه
به این فهرست هوش مصنوعی رم اضافه کرد
مدلی که به جای انسان میخونه مدلی که به
جای انسان خلاصه میکنه مدلی که به جای
انسان مقایسه میکنه مدلی که به جای انسان
استدلال میکنه و مدلی که به جای انسان
قضاوت میکنه و حکم صادر میکنه حکم اون
کلیسا و حکم اون حکومت استبدادی رو داره
که به جای شما در حقیقت قضاوت میکنه و
شما به اصطلاح قادر نیستید که مستقل و
آزاد بیاندیشید. اوست که در زمان هیتلر
میگفتن فکر نکنید پیشوا یعنی هیتلر به
جای شما فکر میکنه. الان در حقیقت شما در
معرض این هستید که یک قمی رو پیدا بکنید
برای خودتون که ظاهراً نه شلاق میزنه نه
شکنجه داره نه دست و پای شما رو میبنده
نه ظاهراً به شما هیچ فرمانی نمیده اما
نوعی از بردگی که به وجود میاره به مراتب
خطرناکتر از بردگی به اصطلاح دوران
پیشامدرنه. بردگی دوران پیشامدرن وقتی
میگفتن برده یعنی کسی که ب به اصطلاح در
اسارت و قل و زنجیره و میتونه بفهم ببینه
قل و زنجیرو و میتونه ببینه که این دیوار
زندان کجاست و میتونه بدونه زندانبان چیه
و میتونه بدونه که چه قفلی بر این در
کوبیده شده یعنی در حقیقت بردگی یک ماهیت
کانکریت داشت ملموس اما ما در عصری هستیم
که بردگی آبجکتیو هست یعنی آب آب به
اصطلاح واقعی هست اما
یا به اصطلاح عینی هست ولی ملموس نیست در
نتیجه شما میتونید با سوشال مدیا با به
اصطلاح
حتی با ماشینهای جستجو و با هوش مصنوعی
به بردگی درایید که به سختی برای شما قابل
تشخیصه یعنی به سختی میتونید بفهمید که
بردهاید بدترین برده
اون نیست که در بردگیست بلکه اون کسیست که
در بردگیست ولی از بردگی خود نه تنها
ناآگاهه
که تصور میکنه آزاده و بردگی رو تشخ به
توانایی تشخیص بردگی و تفاوتش از آزادی رو
از دست داده نمیتونه بفهمه که بردگی
از آزادی چه تفاوتی داره خودشو آزاد
میدونه در حالی که روز به روز دست و پای
عقل و تخیل و به فهم و قضاوتش در و
زنجیرهای نامرعی
بسته میشه.
بنابراین کانت میگه که
اونچه که اندیشیدن یا فلسفه ورزی به معنای
حقیقی هست در حقیقت
توانایی انسان برای اندیشیدن بدون نیاز به
هدایت دیگریست یعنی اتونومی
من بتونم خودم قانون بگذارم و خودم حکم
کنم نه اینکه تحت فشار یا به اصطلاح در
اطاعت پیروی یا به اصطلاح در اثر عادت
بفهمم و حکم. انسان ظاهراً
تصمیم میگیره اما گزینهها، زبان تصمیم،
اولویتها و حتی صورت مسئله رو ذهنش از
پیش تنظیم کرده و و بنابراین
دانشجو فکر میکنه یک مقاله رو خودش نوشته
در حالی که وقتی که از هوش مصنوعی استفاده
میکنه موضوع رو یک مدل پیشنهاد کرده.
ساختار رو یک مدل ساخته. اعتراضها، نقدها
رو مدل انتخاب کرده. پاسخها رو مدل
فرمولیت کرده ورتبندی کرده و دانشجو
صرفاً از بین گزینههای آماده و پخته دست
به انتخاب زده. یعنی در حقیقت به جایی که
آتناومس باشه یعنی خدایین باشه دگر آیین و
به اصطلاح نابالغ مانده. بنابراین انتخاب
شما ممکنه در چت جی بیتی یه سؤال بکنید
۱۰ تا جواب بهتون بده یه موضوع بخواید ۱۰
تا مقاله بهتون بده اینکه شما یکی از اینا
رو انتخاب میکنید به این معنا نیست که
شما دارید فکر میکنید مستقل فکر میکنید
خدایینی
یا استقلال عقلی مستلزم توانایی تعیین اصل
داوریست یعنی شما باید بگید بر اساس چه
معیاری من دارم قضاوت میکنم و این گزینه
رو به اصطلاح از میان گزینهها انتخاب
میکنم. نه اینکه صرفاً انتخاب کنید.
بنابراین پرسش اخلاقی مهم این نیست که آیا
دانشجو از هوش مصنوعی استفاده کرده یا نه
بلکه این هست که مرکز قانونگذاری فکری
کجا قرار داشته. آیا این مرکز قانونگذاری
فکری در دانشجوست یا در هوش و مستوییست؟
در ماشینه.
کانت
یک قاعده طلایی داره یک امر مطلقی داره که
میگه که انسانیت
چه در ان ان در مورد من چه در مورد همه
انسانها چه در مورد شخص خود آدم چه در
مورد شخص دیگری همواره یک غایته هدفه هرگز
شما نمیتونید انسان رو وسیلهای برای
رسیدن به چیز دیگری بکنید انسان خودش هدفه
خب خب انسان خودش غایته. خب اگر این رو
بپذیریم اونوقت اقتصاد سیاسی هوش مصنوعی
آموزشی به شدت زیر سؤال قرار میگیره. اگر
دانشجوها صرفاً به منابع دیتا و دادهها
و مصرفکننده خدمات یا موضوعات از پیش
تعیین شده تبدیل بشن، در حقیقت اونها
وسیله شدن برای ماشین.
اگر استادها
به جای اینکه خودشون به اصطلاح مقالههای
دانشجویان رو بخونن و به اصطلاح نظارت
کنن، داوری کنن یا امتحان بگیرن اینها رو
همه رو به ماشین بدند در حقیقت شأن عقلانی
خودشون رو نادیده گرفتن. در حقیقت به جای
اینکه ماشین وسیلهای باشه برای انسان رو
وسیلهای برای ماشین کردن.
دانشگاه ممکنه با شعار
شخصیسازی آموزش دادههای دانشجو رو
جمعآوری کنه، رفتارشو پیشبینی کنه و مسیر
آموزشیش رو در حقیقت بهینهسازی بکنه. اما
بهینه سازی
یا
به اصطلاح بهره به هیچ وجه معادل آزادی
نیست.
سامانهای میتونه نیازهای فرد رو بهتر از
گذشته پیشبینی کنه
که در حقیقت فضای انتخاب و فضای استقلال
فکری و استقلال قضاوت او رو سلب نکنه. اصل
انسانیت اقتضا میکنه که هوش مصنوعی تنها
برای رشد تواناییهای عقلانی دانشجو به
کار بره. نه اینکه دانشجو برای بهبود و
بهرهوری و نمیدونم بازدهی بهتر و
سودآوری و اینها در حقیقت م به هوش
مصنوعی رو مصرف کنه در حقیقت
در نقد قوه حکم سومین نقد کانت اجازه بدید
که این باتری من داره تغییر میکنه چشارش
تمومشه
باش
خب
کانت میگه نبوغ یا ژنی
استعدادی طبیعیست که به هنر قاعده میده
اثر نابقه چه چه کسی رو نابقه میدونیم از
نظر کانت نابقه کسیست که
صرفاً قواعدی رو که قبلاً وضع شده و
دیگران به کار گرفتن به کار نمیگیره نبوق
یعنی توانایی
وضع قوانین تازه. کسی که نابق است یعنی
کسیست که قواعد تازهای رو ابداع میکنه.
هوش مصنوعی مولد کاملاً برعکس اینه.
اساساً کارش استفاده از الگوهای موجوده.
میتونه یک ترکیبهای بدیع و پیشبینی
ناپذیر بسازه. اما مسئله اینه که آیا این
ترکیبهای بسیار جذاب و نوعآورانه
با خلاقیت نبا نبوغآمیز یکی هستن یا نه؟
یعنی آیا میشه گفت که این هوش مصنوعی وقتی
که این الگوها رو ترکیب میکنه در حقیقت
داره یک خلاقیت یک نابقه رو انجام میده یا
نه؟ نه از نظر کانت اینطور نیست از نظر
کانت نوبوک فقط نوعآوری سوری نیست شما
مثلاً در حافظ اینطوریه دیگه حافظ در همین
حالتو داره یعنی حافظ هم تمام استعارهها
و نمیدونم
تعبیرهاش همین مال دیگرانه کاری که حافظ
کرده از دیگران استفاده کرده از این مصالح
خانههای دیگرانه آورده باشه خونه جدید
ساخته اما این به هیچ وجه اون چیزی نیست
که کانت به اصطلاح خلاقیت نبوغآمیز
مینامید.
اونچه که کانت نبوق مینامه با ایدههای
استیک زیباشناختی پیوند داره. با
رپرزنتیشنها و بازنماییهایی که اندیش به
اصطلاح اندیشه برانگیزند
ارتباط داره. در حقیقت
کار این اینها همه اون کارهایی هست که
مطلقا از ماشین برنمیاد. ماشین ممکنه یه
اثری رو تولید کنه که در مخاطب ایدههای
فراوانی رو برانگیزه به ذهنش بیاره.
بنابراین نمیتونه ارزش زیباشناختی محصول
رو به دلیل یعنی ما درسته که اونچه که هوش
مصنوعی تولید میکنه ممکنه بسیار زیبا
باشه، بسیار جذاب باشه، بسیار نوعآورانه
باشه اما باید بین ارزش تجربه مخاطب یعنی
این برای من جذاب من به ترجیبی میگم برای
من یه مقاله بنویس و اون مینویسه و برای
من فوقالعاده جذابه اما این جذابیت برای
من فرق میکنه با نسبتی که بین این مقاله
و سوژه خلاق برقرار هست. یعنی اینکه من از
این مقاله خوشم میاد یا میپسندم یا این
جواب رو میپسندم این به این معنا نیست که
اون من اندیشیدم و نه به این معناست که
اون ماشین یک سوژ سوژه خلاق و اندیشنده
خلاقه. بنابراین پرسش کانتی اینه که آیا
ماشین فقط ترکیب میکنه یا میتونه
قاعدهای رو
با نبوغ به اصطلاح آزادانه و خلاق خودش
وضع بکنه بیاف بنیان بگذاره قانونگذاری
کنه و پا طبیعتاً هوش مصنوعی فاقد چنین
توانایی هست هوش مصنوعی فاقد توانایی
قانونگذاریست
خب من اجازه بدید
به نکته دیگه هم بپردازم راجع به کانت و
بریم سراغ یک مسئله
به اصطلاح نظریه دیگه
هوش مصنوعی
از دید کانتی یک حیولای به اصطلاح
وحشتناکی نیست که شما بتونید یا بخوا به
اصطلاح خوب باشه که ما کاملاً ردش کنیم و
کاملاً ممنوعش کنیم
از نظر از دید کانتی هوش مصنوعی رو نباید
کاملاً انکار کرد و نباید در برابرش تسلیم
شد. بنابراین کانت بین استفاده مشروع و
نامشروع از تواناییهای عقل فرق میگذاره.
یعنی عقل ما هم کانت میگه عقل ما هم یک
سؤالایی میکنه که نباید بکنه. حق نداره
این سؤلا رو بکنه. به خاطر چی؟ بهخاطر
اینکه از مرز تواناییش فراتره. بنابراین
عقل هم میتونه از خودش به صورت مشروع
استفاده کنه و میتونه به صورت نامشروع.
بنابراین ما میتونیم صحبت بکنیم از اینکه
چه نوع استفادهای از هوش مصنوعی مشروع
هست و از به با روش یا با زبان کانتی ما
باید تلاش بکنیم که محدوده مرزهای استفاده
مشروع از هوش مصنوعی رو تعیین کنیم.
کاربرد هوش مصنوعی هنگامی موجهه
که توانایی پرسیدن رو در شما گسترش بده،
تقویت کنه.
زمانی که بتونه چندین تفسیر رو برای
مقایسه عرضه بکنه زمانی که بتونه اعتراض و
مثال نقض تولید کنه خطاهای خودش رو به
موضوع نقد بدل کنه یعنی بتونه اتوکریتیسی
اتوکریتی کریتیک بکنه خودش رو خودسنجی کنه
خود نقدی کنه بتونه به منابع و به اصطلاح
دسترسی به زبانها و منابع رو افزایش بده
زمانی که بتونه دانشجو رو به بررسی و
سنجیدن منابع وادار کنه و سرانجام استفاده
از هوش مصنوعی زمانی مشروعه که بتونه
دانشجو رو از نظر فکری به استقلال بیشتری
در حقیقت برسونه در حقیقت او رو توانمند
بکنه که با عقل خودش و با فهم خودش قضاوت
بکنه و بفهم
و بدون اینکه در واکنش یا در پیروی و در
به اصطلاح وابستگی از یک مرجع بیرونی
باشه. بنابراین استفاده از هوش مصنوعی از
دید کانتی زمانی ناموجهه که شما از هوش
مصنوعی از چت جیبیتی استفاده کنید
به جای اینکه متن اصلی رو بخونید. یعنی
هوش مصنوعی تبدیل بشه به خواننده متن اصلی
بهجای اینکه خودتون اون متن اصلی رو
بخونید.
زمانی ناموجه استفاده از هوش مصنوعی که
پیش از اونکه پرسش شکل بگیره به شما پاسخ
رو بده. نوشتن رو از اندیشیدن جدا کنه،
منشأ داوری و مرجع داوری رو پنهان کنه و
دانشجو رو به مصرف کننده گزینههای از پیش
آماده بدل کنه یا انسان رو تقلیل بده به
دیتا و انسان رو تبدیل بکنه به یک
وسیلهای برای اینکه این به اصطلاح هوش
مصنوعی پیشرفته ترشه. رشد به اصطلاح این
ماشین
به اصطلاح از نظر تکنیکی رشد بیشتری بکنه
چون شما هرچه که میدید به هوش مصنوعی این
هوش مصنوعی میذاردش در انوار دادهها و
از اون برای
استفادههای بعدی از هوش مصنوعی استفاده
میکنه. در حقیقت انسان وسیلهای شده برای
اینکه هوش مصنوعی و ماشین در حقیقت
پیشرفتهتر بشه. کاری که از نظر کانت
کاملاً خلاف اخلاق و خلاف به اصطلاح کرامت
انسانیست. بنابراین چنان از هوش مصنوعی
استفاده کن که بتونی
قاعده استفاده خودت رو به مسابع یک اصل
عمومی برای آزم آموزش بخوای. یعنی چی؟
یعنی بگه که در آموزش
همه
به اصطلاح
میتونن موجه از همون روشی که من استفاده
میکنم استفاده کنن. شما زمانی میتونید
بگید یه کاری خوبه که بتونید این کار رو
هر کس انجام داد خوب بدونید. بنابراین
زمانی میتونید شما از هوش مصنوعی استفاده
مشروع بکنید که بتونید بگید هر کس مثل من
استفاده کرد این استفاده در حقیقت استفاده
درست و مشروعه و چنان از هوش مصنوعی
استفاده کن که انسانیت رو در شخص خودت و
در دیگری همواره غایت و هدف بدونی نه
اینکه انسان رو تبدیل بکنی به منبع
دادهها و به مصرف کننده پاسخ یا وسیلهای
برای افزایش وح بهرهوری در نهایت هوش
مصنوعی
یک آزمونی برای ماشین نیست آزمونی برای
ماست مسئله این نیست که آیا ماشین میتونه
صورت اندیشیدن رو تقلید کنه مسئله اینه که
آیا انسان در برابر سهولت و سرعت این
تقلید هنوز جرأت خواهد داشت که با فهم
خودش قضاوت بکنه و با عقل خودش بیاندیشه
یا نه؟ بنابراین نقد رادیکال هوش مصنوعی
از منظر کانت دفاع از امتیاز رازآلود
انسان در برابر ماشین نیست اینکه انسان
اشرف مخلوقاته نه بلکه نقد رادیکال هوش
مصنوعی دفاع از وظیفه و مسئولیت دشوار
اندیشیدن با عقل خود و قضاوت کردن با فهم
خود یعنی دفاع از خدا خودآیینی و اتونومی
انسان بنابراین شعار روشنگری در عصر هوش
مصنوعی همچنان همونه یعنی اگر امروزه
بپرسین شعار اینلایتنمنت یا روشنگری در
اصل ما چیست به شما میگه جسارت داشته باش
که خودت بیاندیشی حتی زمانی که ماشین
آماده است به جای تو پاسخ بده خب من یک
ساعت هست که صحبت کردم درسته
بابک جان
خب مثل اینکه بابک در دسترسیدست
بله آقای خراجی چی فرمودید
بله نه گفتم یک ساعت که صحبت کردم اجازه
بدید که در نیم ساعت دیگه هم صحبت بکنم تا
به اصطلاح اونچه که دوست دارم بیان بشه
گفته بشه
خواهش
یکی از مهمترین ترین و نخستین منتقدان
فلسفی هوش مصنوعی فیلسوفیست به نام هوبرت
درایفس که در ایران کتابش راجع به میشل
فوکو آقای بشیریه ترجمه کرده ترجمه واقعاً
چشم پوشیدنیست
ولی اهمیت درایفوس در این نیست که و
دربارهش خیلی نوشته و نظریات درایفس بسیار
مهمه از این جهت که انبوهی از نقدها و
نظرها رو برانگخته
از دهه ۶۰ تا الان
اهمیت درای فوس در این نیست که میگفت
کامپیوتر نمیتونن فکر کنن بلکه درایفوس
یک استدلال رادیکالتری داشت و اون این
بود که پروژه کلاسیک هوش مصنوعی از ابتدا
بر تصویری نادرست از ماهیت هوش انسانی بنا
شده یعنی پروژه هوش مصنوعی
بر اساس یک تصور ور خطایی از هوش انسانیست
در حقیقت
درایفوس از هایدگر ملوپونتی و تا حدیهم
ویدگنشتاین الهام میگرفت و در حقیقت نشون
میداد که هوش مصنوعی نباید به مفهوم
محاسبه
فهمیده بشه یعنی این تصور که ذهن رو میشه
یه دستگاهی دونست که نشانهها و نمادها رو
مطابق قواعد
مشخصی پردازش میکنه. آخه هوش مصنوعی در
حقیقت همینه دیگه. هوش مصنوعی چیکار
میکنه؟ یک دستگاهیست یه ماشینیست که
دادهها رو یا نشانهها رو یا نمادها رو
بر اساس یک سری الگوهایی پردازش میکنه،
پراسس میکنه. خب کسایی که اینو ساختن،
این هوش مسنون این ماشینو ساختن تصورشون
راجع به ذهن انسانم همین بود. فکر میکردن
که ذهن انسان کارش اینه که دادهها رو،
نشانهها رو، نمادها رو بر اساس یک سری
قواعدی
پردازش کنه. در حقیقت تلقی نادرست از هوش
انسانی
مبنای پروژه به اصطلاح مبنای اولیه پروژه
هوش مسی
درایوس میگه که این الگویی که هوش رو در
این تصور که هوش
مساویست با بازنمایی جهان یعنی رپرزنتیشن
جهان تصور جهان به اضافه قواعد به اضافه
استنتاج و محاسبه میگهین الگو شاید برخی
از فعالیتهای شناختی ما رو توضیح بده اما
دقیقاً اون چیزی نیست که بخش مهمی از
هوشمندی انسان رو شکل میده اونچه که هوش
انسان رو میسازه بیش از هر چیز توانایی
بودن و عمل کردن در جهانی معناداره
یعنی چی؟ یعنی برای انسان
جهان یک انواری از دادههای خنث نیست
که این دادهها رو طبق یک قواعدی بتونه به
اصطلاح در به اصطلاح داوری بکنه استنتاج
بکنه جهان برای انسان مجموعهای از
دیتاهای
سرد و خنثا نیست بلکه انسان
پیش از اونکه که بشناسه پیش از اون که
بفهمه پیش از اون که قضاوت بکنه در جهان
انسانی زندگی میکنه جهانی که باهاش
درگیره در اون مهارت کسب کرده و چیزها از
فیش براش دارای اهمیتن یعنی ش من برای من
پدر و مادر من چون پدر و مادر منن برام
مهمن شما پدر مادر شما براتون مهمه و در
حقیقت این اهمیت آدمها و اهمیت یت چیزها
اینها معنا میدن به چیزها معنا میدن به
اشیا معنا میدن به به اصطلاح
اعمال و رفتارهای ما چون که این انگشتری
که دست منه دوستان هی میپرسن که این
انگشتر عقیق چیه دستت والا من دیگه به
خاطر ثوابش دستم نمیکنم دیگه فکر میکنم که
کار من از انقدر کار من از آب گذشته شته
که با به اصطلاح انگشتر به دست کردن و
اینجور کارای ثواب هیچ فایدهای نداره.
این انگشتر در پدر من در یک بار که دیدمش
این انگشتر به من داد و گفت انگشتر دستت
باشه. چون پدرم دوست داره این انگشتر دست
من باشه من این انگشتر در دستم میکنم و و
این انگشتر برای من معنا داره. اگر این
پدر من این رو به دست نداده بود به من
قطعاً این انگشته رو در دست نمیکردم و
قطعاً این معنا رو برای من نداشت.
ولی این انگشتر نه تنها برای من میتونه
معنا داشته باشه که برای فرزندان منم
میتونه معنا داشته باشه، برای دوستان منم
میتونه معنا داشته باشه. بنابراین شما در
یک جهانی هستید که اشیا برای شما معنی
داره،
صداها برای شما معنی داره، رنگها برای
شما معنی داره، آدمها برای شما معنی
دارن، هر حرکتی برای شما معنی داره و در
حقیقت وقتی که شما فکر میکنید، وقتی شما
قضاوت میکنید در چنین جهانی دارین قضاوت
میکنید برعکس ماشین.
هوش هوش انسانی به تعبیر هایدگر به مس هوش
انسانی رو شما باید به مسابع بودن در جهان
بفهمید
یعنی برای انسان جهان در درجه اول
مجموعهای از اشیایی نیست که
به اصطلاح دارای خواص باشن بلکه چی در ج
ان برای انسان جهان هر چیزی که جهان
مینامیم جهان انسانی مینامیم جهانیست که
چیزها در شبکهای از مناسبات و شبکهای از
روابط عملی و معنادار پیدا پدیدار میشن.
چیزها به هم ربط دارن و این
شبکهای که معنا میسازه در حقیقت اون
چیزیست که ما اسمشو جهان میگذاریم و در
حقیقت انسان و هوش در چنین جهانی قرار
داره. جهان یعنی بودن هوش رو به مسابع
بودن در جهان بفهمید. در چنین جهانی وقتی
میخوایم از اتاق بیرون بریم نمیگیم که
این اتاق یک حجم مثلاً
مربعه این درم یه شیء مستطیله این درم
دارای دستگیرهست دستگیره رو باید بچرخونیم
پس دستم رو دراز میکنم نه ما فقط درو باز
میکنیم
یعنی مهارت در خود رابطه عملی ما با جهان
حضور داره ما تربیت میشیم ما به اصطلاح
فرهیخته میشیم ما میآموزیم یاد میگیریم
فرا میگیریم بنابراین یک اصطلاحی داره
درایفوس که اصطلاحش هست اسکل کوپینگ یعنی
از عهده موقعیت برآمدن ماهرانه یا اگر
بخوایم فلسفیتر ترجمه کنیم درگیری
ماهرانه با جهان
در سطح مهارت شما وقتی که دوچرخه به
اصطلاح میرانید هر لحظه که نگاه نمیکنید
به اینکه این چرخ چهجوری میچرخه، این
زنجیره چهجوری میچرخه، پای شما چیکار
میکنه. شما یه مهارتی به دست آوردید که
این مهارت مهارت عملیه یا به تعبیر
پیروردی و
سانس خطیک حس عملی انسان غالباً
کمتر از قواعد صریح استفاده میکنه.
متخصص واقعی لزوماً مجموعه عظیمی از
قواعدش قواعد رو در سرش نداره بلکه انقدر
به اصطلاح ذهنش تربیت پیدا کرده که
میتونه موقعیت رو به نحو متفاوتی ببینه
درای فوس بعدها این نکته رو در تحلیل به
اصطلاح اکسپرتیز یا اونچه که ما میگیم
کارشناسی بست داد و پژوهشهای بعدی هم
همین پیوند بین نوهاو یعنی ک دانستن شیوه
کاربرد عملی یک چیز بدنمندی یعنی
اینبادیمنت و اسکیل فول کوپینگ رو هسته
میراث فلسفه درایفس دونستن بنابراین
یکی از بنیادیترین اعتراضهای درای فوس به
ایآی کلاسیک این بود که بخش بزرگی از هوش
انسانی رو نمیتونید به مجموعه
عظیمی از قواعد صریح بدل بکنید. مثلاً فرض
کنید بخوایم به ماشین یاد بدیم در یک
مهمانی چگونه رفتار کنیم به سرعت صدها
پرسش جلوی شما صف میشه چه وقت حرف بزنه چه
وقت سکوت کنه چه وقت شوخی مناسبه آیا این
شخص ناراحته یا فقط خستهست این جمله جدی
بود یا جمله تهنه بود چرا این سکوت عادیه
چرا اون سکوت ناخوشاینده
آدمها که این پرسشها رو
به صورت آگاهانه و به اصطلاح به صورت
کاملاً ارادی از قواعد مشخصی استخراج
نمیکنن که انسان دارای یه چیزیست که بهش
میگن بکگروند آندرستندینگ یعنی یه فهم پس
زمینهای این فهم پس این اون فهم این پس
زمینه این بکگروند یک بانک اطلاعاتی نیست
یک انبار دادهها نیست بلکه شیوه بودن ما
در جهانه شکل بودن ما در جهان به ما میگه
که من الان توی مهمونی چهجوری رفتار کنم؟
چهجوری حرف بزنم با دوستم وقتی عصبانیام
چه چه رفت چه واکنشی از خودم نشون بدم
بنابراین
درایفس خیلی زود به این نکته رسید که یکی
از دشوارترین
مسائل ایآی نه ذخیره اطلاعات بلکه تشخیص
امر مربوط و امر ناموطه اونچه که رلونته و
اونچه که رلونت نیست فرض کنید شما
میلیونها گزاره رو به ماشین بدید
اون ماشین قادر نیست به شما بگه که در این
موقعیت خاص کدوم یکی از این گزارهها
اهمیت دارن. این انسانه که دائماً و
تقریباً ناخودآگاه
بدون اینکه بره کتاب به اصطلاح لغتو باز
کنه یا کتاب قانونو باز کنه این کارو
انجام میده. شما وقتی وارد رستوران میشین
میلیونها واقعیت درباره جهان رو نادیده
میگیرید. وضعیت سیاسی ژاپن اینکه جرم
خورشید چقدر اینکه الان در مثلاً لبنان
چند نفر بیکارن اینکه تعداد کتابخونههای
کنگره چقده میلیونها داده رو شما نادیده
میگیرید چرا به خاطر اینکه اونها ربطی
ندارن به این ورود شما به رستوران
اونچه که
بنابراین انسان
وقتی که ما میگیم میفهمه یعنی اینکه قادر
هست ربط چیزا رو با همدیگه تشخیص بده.
فهمیدن یعنی فهم ربطی که بین چیزهای مختلف
وجود داره. در نتیجه درایوس میگه فهمیدن
با
افزایش یا با گسترش اطلاعات به هیچ وجه به
دست نمیاد. شما مدام دادههای بیشتر به
دست بیارین. این دادهها مطلقا به شما
امکان فهمیدن نمیدن. ربط یا رلونس
ناشی از شیوه درگیری ما با جهانه.
یعنی کهه موضعی که من در جهان هستم، جایی
که هستم، موقعیت جغرافیایی، وضعیت روانی،
شرایطی که در پیرامون من قرار داره اونها
هست که به من میگه چیز چه چیزی با چه چیزی
ربط داره.
ماشین فاقد اون آشنایی از پیش موجود با
جهانیست که برای انسان
امکان تشخیص
رلونس
امر مربوط و تفاوتش از امر نامربوط رو
فراهم میکنه.
یعنی
اون چیزی که درایوس درباره
ایآی گفت و بعد مشغول شد به فریم پرابلم
مشکل یا مسئله چهارچوب
در حقیقت امروزه بسیار اهمیت پیدا کرده
یعنی اهمیت ارتباطی که بین اکسپرتیز یعنی
کارشناسی کامن سنس یعنی عقل سلیم کانت
کتکنت
یعنی
وابستگی به سیاغ یا زمینه
یعنی بدنمندی و
فریم پرابلم وجود داره این ارتباط این
ارتباطی که بین این مسائل وجود داره امروز
یکی از مهمترین مسائل در فلسفه و علوم
اشتباهیست
نکته بعد که بهش بسیار مهمه اینه که وقتی
که شما میفهمید وقتی شما قضاوت میکنید
وقتی وقتی شما میگید یه چیزی زیباست حکم
صادر میکنید
در حقیقت شما این کارو چگونه انجام با چی
انجام میدید
این کارو شما با بدنتون انجام میدید وقتی
با بدنتون میگیم با بدنتون انجام میدید
یعنی چی یعنی اینکه اینکه فشار خون شما
بالا باشه یا پایین باشه اینکه
شما
کلسترول خونتون بالا باشه یا پایین باشه
اینکه شما
از نظر بینایی مشکل داشته باشید. همه
اینها در فهم شما در تخیل شما در به
اصطلاح داوری شما در شناخت شما در درک شما
همه تأثیر داره. بنابراین فهم یک
فراآیندیست
بدنمند
بدن حاشیه نیست بلکه امکان هوش هست. وقتی
که ما از هوش انسانی حرف میزنیم در حقیقت
داریم از چیزی حرف میزنیم که با بدن ممکن
میشه.
هوش انسانی
متعلق به یک مغزی نیست که از بیرون به
اصطلاح آورده باشن و تصادفاً مثلاً وصل
کرده باشن به بدن ها مثل یک کپسول اکسیژن
نیست که کسی که نمیتونه پس تنفس کنه یه
کپسول اکسیژن بهش وصل میکنن. بنابراین
مغز یه چیزی جدایی از بدن نیست. بدن بخشی
از خود ساختار فهمه. یعنی آدمی که در گ به
اصطلاح منطقه گرمسیر زندگی میکنه و بدنش
در اون منطقه گرمسیر یک شکل خاصی فرم
میگیره، اون آدم یک شکل خاصی هم میفهمه،
یک شکل خاصی تجربه میکنه، یه شکل خاصی
قضاوت میکنه، یک شکل خاصی تخیل میکنه.
بنابراین ما فاصله، خطر، نزدیکی،
دسترسپذیری، سنگینی، تعادل و امکان عمل
رو از منظر یک بدن تجربه میکنیم. یک
صندلی برای ما یک ابژه
یا یک چیز نیست. یک سطح به اضافه ۴ تا
پایه به اضافه به چند تا پیچ نیست. صندلی
چیزیست که میتونیم روش بشینیم برای ما
یعنی صندلی یعنی اون چیزی که میشه روش
نشست یه چیزیست که میشه زیر پا بذارید
برید بالا یه چیزی فنجان یه چیزیست که شما
میتونید بردارید و توش چای بنوشید یعنی
جهان برای انسان به مس به شکل مجموعهای
از امکانهای عمل ظاهر میشه وقتی که شما
نردبونو میبینید برای هوش مصنوعی نردبان
یعنی یک ماده چوب
چند تا پیچ و این شکل د تا به اصطلاح پایه
بلند این طرف و پلهها یعنی ویژگی فیزیکیش
اما برای انسان اون نردبان میتونه
خاطرهای رو به یاد بیاره اون انسان اون
نردبان میتونه یک ایدهای
رو به ذهن انسان تدایی بکنه اون نردوان
میتونه امکانهای هزاران عملی رو در
حقیقت به وجود بیاره که بدون اون نرد
مردان ممکن نبود به همین دلیل هست که درای
فوس تأکید میکنه که معنا و ربط یا رلونس
به نیازها به اندازه بدن به شیوه حرکت به
مهارتها و حتی فهم انسان از فرهنگ خودش
وابسته
و نکته دیگهی که درایفس
به اصطلاح براش انگشت میگذاره تمایزیست
که بین دانستن اینکه که و دانستن چگونه
وجود داره یعنی نوینگ د و نوینگ ها پوش
مصنوعی کلاسیک
عمدتاً تلاش میکرد نوینگ ها یعنی چگونه
دانستن رو به مجموعهای از نوئین دد تبدیل
کنه یعنی دانستن اینکه یعنی فرض میکرد که
اگر تمام قواعد دوچرخه سواری رو بدونیم
دوچرخه سواری رو میدونیم بلدیم بلد میشیم
اما خب واضحه که اینطور نیست شما اگر برید
امتحان امان آیینه به رانندگی بدید این
برای راننده شدن کافی نیست ممکنه شما یک
حالا یه چیزی بگم برای اینکه حالا یه یه
مقدار خستگیتونم در یک دوستی ما داشتیم و
هست الان در فرانسه که یکی از دوستان
ایرانی من که میشناسید ولی اسمشو نمیبرم
که این آدم خودش مذهبی نیست ولی خانوادهش
به شدت مذهبین در نتیجه خودش هیچ مشکلی
نداره با اینکه شراب بنوشه یا به اصطلاح
به طور
معمول دیگر فرانسویا زندگی کنه اما
خانوادهش کاملاً مذهبی زندگی میکنن و
شبیه به اصطلاح زائران جمعران در حقیقت
سبک زندگیشون هست یه پسری داره که این
پسرش نابقه است و فوق تخصص کامپیوتر داره
و یکی از مهمترین استادای کامپیوتر در
سوئیس هست و مشهوره این پسر از نظر مذهبی
یه چیزی شبیه سعید جلیلیه و خب حالا ما
وقتی میشستیم و اینا یا مثلاً خونه
اونها بودیم یا جای مهمان بودیم و اونا
بودن خب شراب سرو میکردن اینها این پسر
خب طبیعتاً شراب نمیخورد اما یک
اطلاعات
خارقالعادهای راجع به شراب داشت که هیچ
کدام از اینایی که یه عمر شراب خورده بودن
نداشتن و این در حقیقت میخواست با این
دادن یعنی تا شیشه شراب میآوردن یه نگاه
میکرد به مارکش و شروع میکرد تاریخچه
این این شراب نمیدونم کی فلان کرده فلان
کرده فلان فیسار شده تمام اون چیزی که شما
توی اینسکلوپدیای شراب میتونید پیدا
بکنید براتون میگفت ولی شراب اصلاً در
عمرش تا حالا نه چه چیزی بود بنابراین گفت
که شما مست نگشتید و از آن باده نخوردید
چه دانید چه دانید که ما در چه هواییم
در حقیقت شما میتونید راجع به یک موضوع
اطلاعات بسیار زیادی داشته باشید
بدون اینکه اون رو تجربه کرده باشید یا
بلد باشید درباره شنا درباره نمیدونم
رانندگی درباره هر چیزی بنابراین بخش مهمی
از هوش انسانی از جنس توانایی عملی عادت
بدنی و حساسیت به موقعیته نه اینکه صرفاً
شما مجموعه از دیتاها رو یا دادهها رو
درباره جهان داشته باشید بنابراین تفاوت
هوش انسانی با هوش مصنوعی اینه که هوش
مصنوعی انباری از دادهها داره که اینها
رو پردازش میکنه، ترکیب میکنه با
همدیگه.
ولی هوش انسانی فقط دادهها نیست بلکه در
وحله اول
در حقیقت بدنه
که این بدن بنا به موقعیت جغرافیایی
تاریخی فرهنگیش
بنا به وضعیت جسمیش به هر موقعیتی به هر
مسئلهای در برابر هر معمایی بهش با
مهارتهاش با تواناییهاش با به اصطلاح
اعتقاداتش، باورهاش و با به اصطلاح
عادتهاش و حساسیتهاش تصمیم میگیره و
عمل میکنه. متخصص درست زمانی متخصص میشه
که از قواعد فراتر بره.
این یکی از جذابترین به ایدههای درای
فوس هست. میگه آدمایی که تازه کارن
مدام میرن مترجمایی که تازه کارن مدام
میرن به دیکشنری نگاه میکنن دیگه. آدمایی
که این وکیلایی که تازهکارن مدام میرن
کتاب قانونو باز میکنن. آدمی که تازه
رانندهای که تازهکاره مدام میگه که الان
مثلاً من اینجا سرعتم مجازه یا نه؟ مجاز
نیست من الان باید آینه رو نگاه کنم فاصله
رو محاسبه کنم یا نه؟ ولی راننده ماهر به
هیچ وجه این محاسبات رو به صورت خودآگاه و
هر بار تو ذهنش انجام نمیده بلکه موقعیتو
یکباره درک میکنه.
یه کسی پزشک پزشک حازق برای اینکه مشکلش
بیماری وضعیت شما رو تشخیص بده نمیره هی
نگاه کنه به کتاب به اصطلاح پزشکی یا به
کتاب داروها او تا نگاه میکنه وقتی بهش
میگیم حاضق که بلافاصله یا با یک نگاه
یکباره در حقیقت تشخیص میده در حقیقت
هرچه مهارت بیشتر میشه وابستگی به قواعد
صریح کمتر میشن. به همین دلیل برای درایوس
کوشش برای ساختن متخصص از راه افزودن
میلیونها قاعده در حقیقت یک نتیجه معکوس
میده. شما نمیتونید با افزایش و گسترش و
و انار کردن اطلاعات
تبدیل بشید به متخصص. متخصص کسیست که
انقدر در حقیقت توانایی و مهارت عملی و در
حقیقت
مهارت و تربیت
به اصطلاح درست داره که بدون نیاز به رجوع
به کتاب قانون یا بدون به خاطر آوردن
قواعد و آگاهانه سنجیدن اون قواعد میتونه
تشخیص بده.
درای فوس میگفت کامپیوتر هیچ موقع
نمیتونه هوشمند باشه اما منظورش چی بود؟
منظور درایفوس نقد
یک پارادایم خاصی از هوش مصنوعی بود یعنی
اون به اصطلاح پارادایمی که اصطلاحاً بهش
میگفتن گود اولد فشند آرتیفشال انتلیجنس
یعنی ایآی یا هوش مصنوعی نمادین و قائد
محور حالا
وقتی که به اصطلاح اینبادید ایآی یعنی هوش
مصنوعی بدنمند
کانک کانکشنیزم
و نوترال نتورکز و رباتیکس به وجود آمد
درایفوس به هیچ وجه این تحولات جدید رو
نادیده نگرفت یک که به اصطلاح ویراست
تازهای از کتابش داد در سال ۱۹۹۲
که دقیقاً به همین تغییر جهت میپردازه
اما استدلالی که میکنه اینه که حتی اگر
این رویکردها بخوان به هوش اس انسانی
نزدیک بشن باید یک مسئله بنیادیتری رو حل
کنن و اون اینه که چگونه یک ماشین میتونه
جهانی داشته باشه که چیزی در اون براش
اهمیت داشته باشه.
این خیلی این پرسش خیلی مهمتر از این هست
که بپرسیم چگونه دادهها رو پردازش
میکنه. پرسش مهم اینه که بپرسیم چگونه
این ماشین
براش یک داده مهمتر از داده دیگه ممکنه
باشه؟ آیا برای ماشین ممکنه که یک معیارها
و یک به اصطلاح ترازویی وجود داشته باشه
که بر اساس اون اهمیت دادهها رو به
اصطلاح تشخیص بده یا در حقیقت داوری کنه.
بنابراین
به همین دلیله که نقد درای فوس در اصل چجی
بیتی و در حقیقت
لارج لنگوج مادل یا ال ام دوباره
فوقالعاده جالب میشه. مدلهای زبانی بزرگ
یک بخشی از پیشبینیهای ساده لوحانه
درباره محدودیت ماشین رو به شدت به چالش
کشیدن به خاطر اینکه میتونن زبان رو در
سطحی به سر به کار ببرن که در زمان وقتی
که شما بنویسید
وات کامپیوترز کت دو اون چه کاری کامپیوتر
کامپیوترها نمیتونن انجام بدن اساساً
تصور ناپذیر بود پژوهشهای جدی هم به
صراحت میپرسن آیا یا ایآی داده محور و
مدلهای زبانی بخشی از ادعاهای تجربی درای
فوس رو نقض کردن یا نه؟ اما سؤال فلسفیتر
درای فوس هنوز برجاست. فرض کنید که یک ال
ام یا مدل زبانی بزرگ بتونه جمله یه جمله
رو خوب تفسیر کنه مثلاً این جمله که بعد
از مرگ پدرش دیگر آن خانه همان خانه نبود
توی جد جیپی دی بنویسید این جمله رو بعد
بگید که این معناش چیه خب ممکنه که خیلی
خوب برای شما اینو شرح بده اما
درایوس میگه که آیا ماشین میتونه
توضیح مناسبی درباره این جمله تولید کنه.
ببخشید برای درای فوس مهم نیست که این
ماشین میتونه یک توضیح به اصطلاح جالب یا
مناسبی رو درباره این جمله تولید کنه.
بلکه مسئلهش اینه که آیا ماشین
اساساً میتونه چیزی رو به نام خانه تلقی
بکنه؟ یعنی برای ماشین اساساً یه چیزی
میتونه خانه باشه. چیزی برای به نام خانه
برای ماشین معنی داره. یعنی آیا ماشین بدن
داره آسیبپذیره؟ چیزی براش میتونه مهم
باشه؟ میتونه یه چیزی رو از دست بده؟
میتونه غم از دست دادن برادر رو تجربه
کنه؟ میتونه آیندهای داشته باشه که
نگرانش باشه؟ میتونه در شبکهای از
مناسبات انسانی پرورش پیدا بکنه. آیا جهان
میتونه براش سیگنیفیکنت یا مهم باشه؟
این تفاوت
بین تولید رفتار زبانی مناسب یعنی کاری که
هوش مصنوعی میکنه با
داشتن جهانی معنیدار
که خاص انسان هست این در حقیقت قلب نقد
درای فوس به هوش مصنوعی هست خب من خلاصه
کنم این دیدگاه گاه
درایو فوس رو و باز
وسوسه میشم که جلسه دیگری هم راجع به این
موضوع بگذاریم اگه بخوایم کل پروژه به
اصطلاح نقد رادیکال درای فوس به هوش
مصنوعی رو بخوایم خلاصه کنیم
میشه بگیم که هوش
هوش انسانی محصول پردازش دادهها و
اطلاعات درباره جهان نیست بلکه هوش تنها
برای موجودی ممکنه که از پیش در جهان
جهانی معنادار سکونت داره. بنابراین دعوای
درایفوس با ایآی دعوا بر سرعت پردازش یا
حجم حافظه نیست بلکه دعوا بر سر
هستیشناسی انسانه.
ایآی کلاسیک
مسئلهش این بود که چطور میشه ذهن انسان رو
محاسبه کرد. درایفسوس پاسخ میداد که پیش
از اونکه شما بتونید به این سؤال جواب
بدید باید نشون بدید که ذهن انسان اساساً
چیزی از جنس محاسبه است در حال که اینطور
نیست ذهن انسان که فقط پردازش نمیکنه
درست همین جاست که
هایدگر مرلوپونتی و ویدنشتاین علیه این
تصوری که هوش مصنوعی بر مبنای او ساخته
شده و اون تصور اینه که هوش
یعنی یک انباری از دادهها و اطلاعات و
توانایی برای پردازش اونها در حقیقت
دیدگاه این سه فیلسوف به هم نزدیک میشه.
بنابراین یک مقالههای داره درای فوس که از
عنوان مقالهش بسیار جذابه
که عنوانش هست
وا هاگر
ف چرا هوش مصنوعی هایدگری شکست خورد
ببخشید
میگه که چرا هوش مصنوعی هایدگری شکست خورد
و چرا چرا اصلاح
این امر
اون هوش مصنوعی رو هایگریتر میکنه؟ یعنی
مسئله این نیست که ایآی بیشتر فکر کنه.
مسئله اینه که اگر قرار باشه که هوشی شبیه
انسان داشته باشه باید یه به یه شکلی
دارای بدن دارای موقعیت دارای م مهارت و
برخوردار از افق و اهمیت و صاحب جهان بشه
و توانایی بودن در جهان بتونیم بگیم که او
در جهان هست و از اینجا میشه یک گام هم
فراتر رفت یعنی نقد درایفوس رو با نقد
ویتکنشتاینی و نقد نقد کانتی هوش مصنوعی
میشه مقایسه کرد. درایفسوس مسئله رو از
بودن در جهان آغاز میکنه.
نقد ویتکنشتاینی از هوش مصنوعی بر
آغازگاهش بازی زبانی و فرم زندگیست و
آغازگاه نقد کانتی شرایط امکان تجربه و
حکم هست. بنابراین اگر این سه رویکرد رو
در کنار هم بگذاریم یک چهارچوب خیلی به
اصطلاح
نیرومندی برای یک نقد رادیکال فلسفی
از هوش مصنوعی و مدلهای زبانی به دست
بیاریم. من این بحث رو در آینده نزدیک
ادامه خواهم داد. قول نمیدم کی ولی ادامه
خواهم داد و مخصوصاً راجع به هوش مصنوعی و
ترجمه که یک مسئله بسیار مهمیست به طور
مستقل هم جلسه خواهم داشت خیلی ممنونم عذر
میخوام از بلند شدن این گفتار و اینکه شما
رو ملول کردم در خدمت دوستان هستم اگر
نکتهای دارن
بله خیلی ممنون آقای خلجی نکات
خیلی خوبی رو عنوان کردید مثل همیشه یک
بار دیگه دیگه من بگم خدمت دوستان که
درس گفتاری رو با آقای خلجی به پایان
رسوندیم فلسفه تکنولوژی دیجیتال که این
مبحث رو به طور
تکمیلی و تفصیلی در اون جلسات آقای خرجی
توضیح دادن که جلسات به پایان رسیده اما
فایلهای صوتی جلسات رو میتونیم در
اختیار علاقهمندان ان قرار بدهیم اگر با
همون ایمیلی که در چت روم برای دوستان
تایپ کردم
ایمیل بفرستن میتونن اطلاعات بیشتر رو
کسب بکنن.
بله دوستان اگر
بله یه نکته دیگه هم که دوست دارم خدمت
دوستان بگم اینه که من منابعی رو در باغ
فلسفه قرار میدم یعنی از یکی از دوستان که
کمک میکنه به من خواهش میکنم که این
منابعو قرار بدن و همین طور یک کتابشناسی
گزیده از مهمترین کتابها و مقالاتی که
به زبان انگلیسی و فرانسه در این زمینه
نوشته شده رو در حقیقت در اون اونجا معرفی
میکنم و
همین طور برخی از منابعی که در زبان فارسی
وجود داره که خوندنش میتونه بسیار کمک
بکنه به ما برای فهم هوش مصنوعی و برای
فهم فهم اساسا اونها رم معرفی خواهم کرد
حالا اجازه بدید حالا که دارم این توضیحو
میدم به یکی از این منابع اشاره کنم
یک کتابیست به نام عنوان کتاب هست
فست ان اسلو این کتاب خیلی معروفه و در
فارسی هم مثل که چندین ترجمه ازش صورت
گرفته یک ترجمه که الان من میبینم اینجا
در اینترنت در دسترس هست اسمش هست تفکر
عنوانش هست تفکر سریع و آهسته ترجمه نغمه
رضوی ویراسته مهران
ارشی اگر اشتباه نکنم و نشر هرمز این رو
چاپ کرده
من این کتاب رو انگلیسیش رو و ترجمهشو
نمیدونم ترجمه به اصطلاح بهنجاری هست یا
نه ولی ترجمهشم حالا قرار میدم در واقع
فلسفه که دوستان بخونن همین طور
وب سایتهای بسیار خوبی هست یعنی وب
سایتهای فلسفی و وب سایتهایی که
علمی هست وقتی میگم علمی یعنی وب سایتهایی
که در زمینه اجوکیشن هستن وب سایتهایی که
در زمینه کامیشن هستن وب سایتهای جامعه
شناختی و غیره که مسئله هوش مصنوعی رو به
اصطلاح در اونجا شما میتونید مقالات
گوناگون بکریبیه های خیلی خوب و به اصطلاح
دیدگاههای خیلی
مهم و جدی رو اونجا پیدا بکنید من این وب
سایتها رم برخی از به اصطلاح وب سایتها م
در لینکشو در واقع فلسفه قرار خواهم داد
یک مقاله که به نظرم مقاله خوبیست که اگر
دوستان بخونن میتونه براشون خیلی سودمند
باشه مقالهایست که در حقیقت میپردازه به
مسئله
هوش مصنوعی و
بحرانی که در بحران مشروعیت در آموزش عالی
عنوان مقاله هستشن
این مقاله نوشته لری لیو هست که در مجله
امریکن جورنال آف استیم اجوکیشن منتشر شده
در سال ۲۰۲۴ و در حقیقت سعی میکنه توضیح
بده که
پیدایش هوش مصنوعی مولد در آموزش عالی
بسیاری از
پرسشهای بسیاری رو درباره هدف و کارکرد
سنتی آموزش عالی
به وجود آورده به ویژه از این جهت که
امروزه میشه بسیاری از به اصطلاح
شایستگیهای مهم از جمله درک مطلب، مقاله
نویسی یا شرکت در امتحانها رو شما واگذار
کنید به هوش مصنوعی. بعد نویسنده استدلال
میکنه که ظهور هوش مصنوعی در کنار روند
روبه رشد حذف الزام برخورداری از مدرکهای
دانشگاهی برای استخدام در برخی مشاغل و
همین طور به اصطلاح اونچه که پرتگاه
جمعیتی ثبت نامه نااممه موجب شده که نظام
مشروعیت نظام آموزش عالی با چالشهای جدی
روبهرو بشه و
سعی در این مقاله
استدلالهایی که این آقای لیو میکنه
مبتنی هست بر نظریههای بحران مشروعیت
هاورماس و همین طور چهارچوب تورم مدارک
تحصیلی و انسداد اجتماعی رندال کالینز و
بسیار مقاله خوبیست من این مقاله رم در
همین الان در باق فلسفه قرار میدم
بله خیلی ممنون آقای هنری اگر شما نکتهی
دارید بفرمایید باید آقای آزادم بگن تا من
یک چند دقیقهای
خارج میشم دوباره برمیار
بله خیلی ممنون ممنون آقای خراجی خیلی لطف
کردید من یه سری چیز نوشتم سعی میکنم که
در مختصرترین حالت ممکن خدمتتون عرض کنم
یه سری فرمایشات داشته خود هوش مصنوعی که
مثلاً نگاه به خود نداره یا اون امبادید
ایآی در واقع اون ایآی بدنمند نیست نیست
این رو در واقع من مطمئن نیستم از این جهت
که خب مثلاً برا همین امبادیده اینا آزمون
دارن یعنی از ه سال قبل تا الان اینها
میان میگن که در شرایط آزمایشگاهی این
جوابها مثلاً اگه ۱د باشه در شرایط واقعی
از ه سال قبل تا الان مدام هی رو به
پیشرفت بوده میخوام بگم که درسته از خیلی
نظرها این خب امبادیهایی که اینها هم میگن
با اون چیزی که در واقع داری فورس میگفت
حتما من متفاوته ولی در واقع تلاشهایی
میشه به توجه کردن یا مثلاً بحث اهمیت
دادن که فرمودین مثلاً آزمون پاداش و
مجازاتی که برای هوشون مصنوعی تعریف کردن
نه از حالا اون اهمیت حسی یا انسانی که
خود این منجب یه مقاله خیلی جالب شده در
مورد اینکه هوش مصنوعی داره دروغ میگه
یعنی
یک جوری به نفع در واقع پاداش داره سوگیری
داره اما چیز دیگهای که حالا من به ذهنم
رسید وسط صحبتهای شما این بود که اگه ۱۰
سال اخیر موقعیتهای اسکالرشیپ در واقع
دانشگاههای بینالمللی رو نگاه کنید
میبینید که ما طی این ۱۰ سال مدام به سمت
رشتههای در واقع اینتردیسیپلینری پیش
رفتیم. یعنی مدام اساتید به این دغدقه
پیدا کردن که در واقع اینتردیسیپلینری کار
کنن. دنیا بیش از اندازه انگار پیچیده
است. حداقل تو درک در واقع من از این
موضوع اینقدر پیچیدهست که دیگه خودشون
نمیفهمن. مثلاً یه نفر که میخواد مثال
میزنم یه ساختمون بسازه این ساختمون
مثلاً از نظر روانشناسی خب چه مسائلی
ممکنه داشته باشه؟ از نظر اصلاً یه برای
آشپز ممکنه چه مسائلی داشته باشه بهخاطر
همین اینها یک نیاز واقعی حس میکنن به
اینکه خب من باید یه جوری این پی شدت
پیچیدگیها رو این شدت در واقع رشتههای
مختلفی که تو هم آمیختن و من نمیتونم
اینها رو با همدیگه درک کنم و نیاز دارم
که یک در واقع یک کسی بیاد برام تا حد
ممکن این رو سادهسازی کنه و این باعث شده
که همزمان باعث شده یا میشه نمیدونم یعنی
اینایی که دارم میگم میشه در افق دیدشون
باعث شده که هوش مصنوعی یک حالت خیلی خیلی
دست نیافتنی متافیزیکی روز به روز پیدا
کنه به شکلی که حتی داوری که اون در مورد
مسائل مختلفی میکنه حالا هر چقدر اون
مسئله پیچیده تر برای ما بیشتر دور از
دسترس و امکان ارزیابی باشه این خودش یه
مسئلهای که من فکر میکنم محصل این
پیچیدگی این دنیا باشه یعنی ما انگار
فراری از اون نداریم و موضوع بعد من حالا
با یه بازی فکری مدتهاست به این فکر
میکنم که نه فقط یک هوش مصنوعی یعنی در
کمال یه برنامه پرگار هست ۳ سال قبل به
این موضوع پرداخته. یکی از کسایی که داره
بحث میکنه میگه آقا شما اوجشو در نظر
بگیرید. نهایت یک هوش کامل رو در نظر
بگیر. من با خودم فکر میکردم که ما یک
خدا رو انگار در نظر بگیریم. فکر کنیم یک
خدا هست که جواب همه چیز رو داره و در
برابر ماست و اون جوابها کاملاً درستن.
همه چیز ما میتونیم همه چیز ازشون
بپرسیم. مثل متن روی سیگار که این مضره و
همه میدونن و همه اینها. خب این مشکلی
این برای من حل تجربه زیسته من و امثالهام
نمیکنه. به خاطر همین هوش مصویی رو نباید
در سطح در واقع اون ارتباطات و در واقع در
سطح انسان آورد به هر معنی اون هوش مصنوعی
خواه ناخواه حداقل در درک من یک حالت خیلی
دور از دسترس ما غیر قابل ارزیابی برای ما
یا پی همین الان هم میشه بگیم پیدا کرده و
یا اینکه پیدا خواهد کرد خیلی ممنونم
ببخشید اگه پر
بله خیلی ممنونم بله من متوجه هستم و شما
در حقیقت به نکته مهمی اشاره کردید هم در
مورد بدنمندی هم در مورد
نکتههای دیگه ولی
همه اینا رو باید راجعش بحث کردید یعنی
شما وقتی که بحث هوش مصنوعی و ارتباطش با
آموزش فلسفه و علوم انسانی رو میخواید بهش
فکر کنید باید به اصطلاح به یه سری
پرسشهای اساسی به طور جدی در حقیقت
مواجه بشه با این پرسشها. یکی اینکه فهم
رو با شبه فهم یا شبیهسازی فهم یکی
نگیرید. یعنی
این سؤال باید برای ما به طور جدی مطرح
باشه که آیا وقتی من از هوش مصنوعی
استفاده میکنم و هوش مصنوعی یه درباره
مسئلهای که ازش من میپرسم یه توضیح
درستی میده آیا این نشانه فهمه یا نه؟
یعنی فهم آیا پروداکته یا پراسسه؟ فهم آیا
محصول به اصطلاح یک فراینده یا خود اون
فراآینده؟ بنابراین هوش مصنوعی آیا
میفهمه یا فهم رو شبیهسازی میکنه؟
نوشتن رو با تولید متن یکی نگیریم. یعنی
متن ماشین میتونه متن تولید کنه اما این
نوشتن نیست. به خاطر اینکه نوشتن اساساً
یعنی اندیشیدنی که
برآمده از تنش، کشمکش و یک تکاپوی فکریست،
یک به اصطلاح زلزله فکریست و در حقیقت در
جریان این برخورد ایدهها و مفاهیم و
تصاویر در ذهن شماست که جرقه میزنه و
اندیشیدن در حقیقت موتورش روشن میشه. این
فرق میکنه با تولید متن و و در حقیقت
وقتی که فلسفه با نوشتن
در حقیقت
پیوند چی میگن؟ فلسفه ورزی یعنی همون
نوشتن. یعنی بدون نوشتن شما نمیتونید
فلسفهورزی کنید. بدون فلسفهورزی
نمیتونید بنویسید. یعنی نوشتن و خواندن
از فلسفه ورزی جدا نیست. فلسفه با افلاطون
آغاز میشه. یعنی با نوشتن. در نتیجه شما
اگر
متن رو تولید بکنید در حقیقت شما یک
نوشتهای بدون
اندیشه تولید کردید. نوشتهای که فاقد
حاصل اندیشیدن نیست.
از دالان اندیشیدن عبور نکرده بلکه برای
شما یک در حقیقت
مثل این میمونه که یه پروژهای داشته
باشید برای ساختن یک ساختمان و پیشتر شما
یک ماکت بسازید در حقیقت ماکت فهمه یکی از
دوستان من در صحبتی که حالا یعنی مقالهشو
فرستاده بود من میخوندم در مقالهش گفته
بود که
هوش راجع به ترجمه و هوش مصنوعی گفته بود
که هوش مصنوعی در حقیقت امکان دیالوگ رو
به اصطلاح بیشتر کرده. یعنی تصورش بر اینه
که شما وقتی باه هوش مصنوعی حرف میزنید
یا ازش سؤال میکنید یا باش به اصطلاح
ارتباط دارید این با دیالوگ یکیه.
یعنی وقتی که او میگه من به تو توصیه
میکنم این کارو بکن یا اینکه شما خیلی
آدم باهوشی هستی یا اینکه شما فلانین در
حقیقت انگار این با دیالوگی که سقرات ازش
سخن میگفت و در حقیقت فلسفه رو چیزی جز
دیالوگ نمیدونست یکیه نه اینطور نیست هوش
مصنوعی یک ایجنت نیست یک ایجنتی نیست مثل
انسان که بشه باهاش دیالوگ کرد در شما
وقتی که با هوش مصنوعی ارتباط دارید در
حقیقت دارید یک مکالمه ممه آماری میکنید
و باید قادر باشید که بین دیالوگ سقراطی و
مکالمه آماری تمایز بگذارید.
باید بفهمید که ایجنسی یا اونچه که در
فارسی میگن عاملیت چیه. یعنی چه کسی پرسش
رو تعیین میکنه؟ چه کسی روش رو تعیین
میکنه؟ با چه معیاری شما روشها و
پرسشها رو میسنجید؟ با چه معیاری و با
بر اساس چه مبانی شما نتیجه میگیرید؟
و اونچه که بسیار خطرناکه اینه که دیدید
که الان امروزه میگن که بله تلویزیون
میگفت اینطور یعنی چی؟ یعنی انگار
تلویزیون یک خداست، یک دانای کله یا میگن
تو اینستاگرام گفته بودن یا مثلاً تو
فیسبوک نوشته بود
یعنی شما به او یک اقتدار معرفتی میدید
و این خط بسیار خطرناکه دانشجو
به خروجی مدل
به عنوان یک منبع مشروع و به اصطلاح صاحب
اتوریته معرفتی اعتماد کنن.
نکته دیگه این که شما در هوش مصنوعی
مخصوصاً در باب ترجمه زبانهایی که منابع
کمتری دارند در دانشی که هوش مصنوعی تولید
میکنه به حاشیه میرن بنابراین شما باید
توجه داشته باشید که اونچه که شما در به
اصطلاح هوش مصنوعی به عنوان دانش تولید
شده دریافت میکنید
اینها همه بسته به میزان
منابع زبانیست
و نکته بعد اینه که شما اندیشیدن
اسم کتاب کانت یک ببخشید اسم یکی از
مهمترین کتابای دکارت چیه؟ مدیتشنز
تأملات در فلسفه او مدیتیشن
یعنی یه نوع خاص اندیشیدن فلسفه به قول
ارسطو یعنی در حقیقت
میگه انسان دو نوع فعالیت داره یک دو نوع
زندگی داره یکی ویتا اکتیوا یکی زندگی
عملیشه یکی ویتا کانتمپلاتیو
یعنی کانتمپلیشن زندگی وقتی که میگیم
زندگی فکری زندگی نظری منظورمون این نیست
که ذهن منظورمون از اندیشیدن این نیست که
شما مجموعه عظیمی از محفوظات داشته باشید
و در حقیقت اون محفوظاتو به هم ببافید و
مثل این رمانها یا شعرایی که ما ایرانیا
مینویسیم و میگیم نه یعنی شما نیاز یک
نوع خاصی از اندیشیدن هست که نیازمند
درنگه مدیتیشن یعنی اینکه اون نوع
اندیشیدنی که درش درنگ کردن شرطه
شتابزدگی درش آفته
و در نتیجه سرعت پاسخ در چت جی بیتی
توانایی شما رو برای رویارویی با متنهای
دشوار و جدی به شدت تضعیف میکنه دیگه
حوصلهتون نمیاد یه متن جدی بخونید همه
چیزو میخواید ساده باشه همه چیز میخواید
سریع یک نتیجه سریع فهم سریع شرح سریع و
در نتیجه ذهن شما تنبل میشه مثل اینکه شما
عادت کنید به کمپود خوردن دیگه نمیتونید
میوه بخ میوه به اصطلاح
سالم بخورید میوه طبیعی بخورید مثل که شما
تمام خورد و خوراکتون تبدیل بشه به خوردن
مثلاً شیر
دیگه اونوقت قادر نیستید شما گوشت بخورید
قادر نیستید حبوبات بخورید بنابراین ذهن
انسان با
اعتیاد به چت جی ویتی دچار ناتوانی شناختی
میشه و یک نکته مهم اینه که شما
باید بتونید بین فراآیند فهم و فرآورده
فهم که در حقیقت فرآورده فهمم نیست در
حقیقت شبه فرآوردهست در فرق بگذارید
و در نتیجه یک نکته مهمی هم که باید بهش
به اصطلاح
توجه کرد چیزیست که بهش میگنستمولوجیکال
جاستیس عدالت معرفتی یعنی باید توجه کنید
که چه صداهایی چه سنتهایی چه تجربههایی
در دیتاهای موجود غایبن
و در نتیجه
فکر نکنید که میشه هوش مصنوعی رو جایگزین
معلم فلسفه و معلم علوم انسانی کرد. استاد
صرفاً انتقالدهنده محتوا نیست. یه فرغون
نیست که آجرای فکرو از توی حیات بیاره توی
اتاق. استاد کسیست که موقعیت یادگیری رو
طراحی میکنه، دیزاین میکنه.
استاد کسیست که
بدون برقراری یک رابطه اگزیستانسیل و
وجودی یک رابطه اخلاقی یک رابطه فکری یک
رابطه زبانی یک رابطه فرهنگی نمیتونید
شما آموزش بدید نمیتونید کسی رو استاد
بنامید به قول هایدگر کار استاد انتقال یک
سری ادعاها یا نظریههایی از پیش آماده
نیست شب من خودمو آماده بکنم که فردا من
اینو اینو اینو بگم استاد کسیست که درست
مثل بازیگر تئاتر اندیشیدن رو بازی میکنه
یعنی با با اندیشیدن خودش به شما امکان
اندیشیدن میده اس و به خاطر همین بود که
کانت میگفت من نمی میدونید که کانت
اولین استاد فلسفه دانشگاهست
ولی میگفت من به دانشجوهاش میگفت من
نمیتونم به شما فلسفه یاد بدم اونچه که
من میتونم به شما یاد بدم هم چیه؟
فلسفهورزیست
یعنی فلاسوفایزینگه
و این رو چهجوری نشون میداد؟ با فلسفه
ورزی. یعنی کانت با فلسفهورزی به شاگرداش
فلسفهورزی رو نشون میداد. مثل اینکه شما
بخواید بازیگری یاد بگیرید باید برید
تئاتر ببینید بازیگری رو یاد بگیرید. شکل
دیگهای نمیشه بازیگری رو یاد گرفت. شما
باید یک نفر بازیگری کنه و با بازیگری
خودش به دیگری بازیگر ایراد بده. و ولی
اونچه که در اتفاق نمیفته در هوش مصنوعی
اینه که به شما در حقیقت ماهی میده ماهی
گرفتن یاد نمیده بنابراین نباید شما در به
اصطلاح
به خاطر افزایش بهرهوری
این توهم رو دامن بزنید که میتونید از
هوش مصنوعی از چت جی بیتی به جای استاد
استفاده کنید برای شما همه چیزو توضیح بده
برای شما بنویسه برای شما بخونه برای شما
بفهمه
بله خیلی ممنون آقای آزاد نکته بفرما
بله خیلی ممنون من سلام عرض میکنم خدمت
جناب خلجی و دوستان جناب خلجی من در رابطه
با پژوهش توسط هوش محصولی
میخواستم اگر امکان داره یک پژوهشی که در
واقع هوش مصنونی در مورد سکولار
و ضرورت برابری
در واقع انجام داده رو پخش میکنم با توجه
که شما قبلاً هم به سکولاریسم پرداختید
چقدر در واقع این پژوهشی که هوش مصنوعی
انجام داده
میتونه معتبر باشه با توجه به اینکه خب
نظریههای بسیار متفاوتی هم در زمینه
سکولاریسم هست نمیدونم این امکان هست که
من حالا قسمتشو پخش بکنم کل فایل بله بله
بله ببینید دوست عزیز مسئله اصلاً موضوع
نیست اونچه که حالا راجع به سکولاریسم یا
راجع به بحران آب در تانزانیا هیچ فرقی
نمیکنه خروجی ماشین باید موضوع نقد باشه
نه مرجع نهایی یعنی دانشجو یا هر کاربری
باید به اصطلاح خواستگاه و مرزهای
استفاده از ماشین رو درک کنه کنه. وقتی که
ماشین یک چیزی رو تولید میکنه شما باید
توانایی اینو داشته باشید که اون رو
بسنجید و بتونید از اونچه که در حقیقت در
نهایت به عنوان مقاله خودتون به عنوان به
اصطلاح نظر خودتون به عنوان ترجمه خودتون
در به اصطلاح میسازید بتونید از اون دفاع
کنید. شما باید بتونید از یکایک انتخاب
کلمات از یکایک جملهها از یکایک مفروضات
از یکایک مقدمات در حقیقت دفاع کنید و
مسئولیتشو بپذیرید
اگر شما این کارو نکنید در حقیقت
هم اخلاقاً هم از نظر شناختی و هم از نظر
روانی شما در حقیقت
به بحران بنیادی
از دست دادنش
سرشت انسانی خودتون دچار شدید نه تنها
کرامت انسانی و شأن انسانی و اخلاق انسانی
که شما اساساً مسخ میشید یعنی ذهن شما
تبدیل میشه به سگ پابلوف در نتیجه دیگه
فکر میکنه داره میشناسه ولی قادر به
شناخت نیست فکر میکنه داره میفهمه قادر
به فهم نیست در نتیجه کورانه عصا میزنه
مثل یک آدم نابینایی که خشم میگین همین
طوری عصا میزنه و لاجرم م به جای اینکه
راهی پیدا بکنه تمام راهها رو بر خودش
میبنده.
بسیار خب. خب همون جوری که آقای خراجی
گفتید فکر میکنم این بحث دامنهدار
هستش و
در ادامه روزهای آینده
باز هم این جلسه رو با عنوان دیگر پیگیری
خواهیم کرد.
بله من از شما تشکر میکنم از حضور یکایک
دوستان در استیج و همچنین شنوندگان گرامی
و مشارکت دوستان در چت روم هم سپاسگزارم
بله منم ممنونم از شما و اجازه بدید که من
این صحبت رو با این به اصطلاح
نکته به پایان ببرم که ارزش هوش مصنوعی در
آموزش
فلسفه و آموزش علوم انسانی به مقدار
پاسخهایی نیست که تولید میکنه، بلکه
ارزش هوش مصنوعی به کیفیت فاصلهای بستگی
داره که بین دانشجو و پاسخ ایجاد میکنه.
یه فاصلهای برای اگر هوش مصنوعی بتونه
برای دانشجو یا برای کاربر یک فاصلهای
ایجاد کنه برای پرسیدن یک فاصلهای که به
او امکان سنجیدن مخالفت گرفتن مخالفت کردن
بازنویسی بازنگری و در نهایت به عهده
گرفتن مسئولیت داوری ایجاد بکنه اونوقت
میشه گفت هوش مصنوعی ارزش داره وگرنه
میتونه عقل شما وجدان شما و هویت انسانی
شما رو ترور بکنه کنه. سپاسگزارم از همه
دوستان و وقت همگی رو برای همه وقت خوشی
رو آرزو میکنم.