چرا داوری و فردید آدم هایی هستند بسیار شیاد؟

خب برگردیم به وضعیت کنونی عصر ما رو عصر مزخگویی نامیدن به دلیل اینکه انسان تواناییش برای آفریدن چیزهای مادی یعنی توانایی تکنولوژیکش به شکل حیرت‌انگیزی مدام در حال افزایش هست. یکی از مهم‌ترین توانایی‌هاش اینه که تکنولوژی ارتباطی رو با یک ابعاد غیر قابل تصوری پیچیده و پیشرفته و گسترده بکنه در این روابط به اصطلاح تکنولوژی ارتباطی شما از زبان علا حتی زبان اعداد یعنی دیجیت استفاده می‌کنید بدون اینکه بهش نیاز داشته باشید. قبل از تکنولوژی دیجیتال و قبل از اینکه رسانه‌ها به وجود بیان اقتصاد داد و سد زبانی کاملاً معنادار بود. یعنی آدم‌ها به میزانی که نیاز داشتن و میل داشتن و به کارشون میومد زبانو به کار می‌بردن. ولی وقتی که حالا از صنعت چاپ و بعدشم مطبوعات از قرن هجدهم و بعدم عصر در عصر جدید رادیو و تلویزیون و بعد اینترنت ما بیش از اون که نیاز داشته باشیم به طرز نامحدودی زبان رو به کار می‌بریم یعنی هر در حقیقت در جهانی زندگی می‌کنیم که همه چیز وایرال هست و چون همه چیز وایراله و مهار ناپذیره در نتیجه زبان به سرعت فرسوده و ساعیده میشه و یه کلمه که کافیست که یه کلمه‌ای در یه تلویزیونی به کار برده بشه یا یه کلمه‌ای در جایی توییت بشه یک ساعت بعد نصف مردم جهان دارن اونو به کار ببرن زن زندگی آزادی دموکراسی نمیدونم ناسیونالیسم نمیدونم میهنپرستی آزادی نمیدونم همه این کلماتی که حقوق بشر همه این کلماتی که همه دارن به کار می‌برن و در حقیقت هیچکس قصد خاصی از اون نداره مگر اینکه چورین تصور می‌کنه که به کار بردن این کلمات به او یک پروفایلشو خیلی جذاب میکنه همون طور که به اصطلاح زر و زیورها رو انسان‌ها به کار میبرن لباسهای فاخر میپوشن الان زبان تبدیل شده به کالایی که شما بتونید فقط در جامعه سری بین سرا دربیارید حالا اینکه سیاستمداران دروغ میگن سیاستدران مزخرف میگن درباره مزخرف و یاگویی هم توجه داشته باشید که ما در به اصطلاح اصطلاحات فلسفی چند تا اصطلاح مختلف داریم یکی نانسنس داریم که نانسنس باز تفاوت میکنه با مینگلس بودن و تفاوت میکنه با به اصطلاح ابسورد بودن میاد تفاوت میکنه با بلشت بلشت یک اصطلاحیست که در حقیقت یه کلمه‌ست که در زبان روزمره به کار می‌رفت اینکه هری فرنکفورت یکی از منطقان بزرگ آمریکا یک نظریه‌ای داد درباره ملش یعنی مزخرفگویی و توضیح داد که مزخرفگویی یاوگویی فرق میکنه با حرف بیمعنا زدن یا دروغ گفتن مزخرفگویی کاملاً معنا میده و دروغم نیست ولی یاست مزخه مثل اینکه مثلاً فرض کنید آقای پزشکیم دیروز می‌گفت که من داشت دفاع میکرد از یعنی داشت انتقاد میکرد دفاع میکرد از خودش که متهمش کردن به اینکه ضد حجابه گفتید من در تبریز که بودم در اول انقلاب من بودم که نگذاشتم دخترای دانشجوهای مرد مثلاً معاینه کنن زن‌ها رو یا پزشکهای فلان این کارو کردم فلان کردم دعوا کردم این کارو کردم من ضد حجاب بعد میگه خب اون موقع ما قدرت داشتیم این کارو کردیم بیرون کردیم اخراج کردیم فلان کردیم ولی الان ما باید با زبان منطق با مردم صحبت کنیم نمی‌تونیم که با مردم دعوا گفتیم با زبان منطق و گفتگو باید ما حجاب رو مردمو به اصطلاح به حجاب داشتن زن‌ها رو به حجاب داشتن تشویق کنیم این حرف مزخرفه یعنی اولاً تنها تناقض داره پروا تناقض نداشتن مثل ترامپ که هر سه ثانیه یه چیزیه که حرف قبلیش کاملاً متفاوته با حرف قبلیش یا گیج میکنه شما رو یعنی معنا داره و ممکنه که دروغ نگه ولی کاملاً شما رو ذهنش شما رو به سرگردانی یا به اصطلاح انحراف میکشونه بعد میگه که شما با منطق و گفتگو باید در حقیقت به حجاب برانگیزید که منطق و گفتگویی که هدفش تحمیل حجاب باشه که دیگه منطق و گفتگو نیست یعنی کاملاً بی به اصطلاح یاوه گفتن حالا اینکه سیاستمدرا یاوه بگن یه چیزی که بسیار رایجه اینکه به اصطلاح بیز انواع و اقسام شرکت‌ها و نمیدونم تولید کننده‌ها برای مارکتینگ و برای تبلیغات و برای جذب مشتری مزخرف بگن اینم باز یه چیزیست که کم و بیش قابل فهمه اما فیلسوفا مزخ بودن یعنی استادای فیل فلسفه مترجمان اصول فلسفی و در حقیقت کسانی که بنا به تعریف باید فرقشون با دیگران این باشه که اون‌ها معنادار و با قصد و با صداقت و در جستجو حقیقت هستن کاملاً خلافش عمل می‌کنن این هست که خیلی تکان‌دهندهست و در حقیقت بذارید اینطوری بهتون بگم استبداد خودکامگی فقر خشونت جنگ نفرت دشمنی درچه ممکنه به دست نظامی‌ها صورت بگیره یا به دست دستگاه سرکوب یک دولت صورت بگیره ولی نخست امکانش رو فیلسوفان به وجود آورده یعنی کسانی که اساساً به شیوه زندگی مشهورن که باید حافظ نگهبان حقیقت باشه باید در حقیقت مقاومت بکنه در برابر سرایت ویروس دروغ و کوچیک و خود این‌ها در حقیقت ستم و مرگ و خشونت و جنگ در دانشگاه اولاً لطفش بسته بشه دانشگاهی که فاسد هست مخصوصاً علوم انسانیش فاسد هست یعنی ما حجم عظیمی از کل نوشته‌ها و حرفا و کنفرانس‌ها و نکوداش‌ها و نمی‌دونم یادنامه‌ها و سخنرانی‌ها و برنامه‌های تلویزیونی و اینترنتی داریم که دریق از اینکه با یک صدم محتوای معنی یعنی دار توازن داشته باشن. یعنی اینی که من میگم در به اصطلاح قلمروی که خودم مطالعه می‌کنم رساله‌های دانشگاهی رو می‌بینم و یا به اصطلاح بعضی از استادای معروف فلسفه رو که دنبال می‌کنم هیرت انگیزه. یعنی مثلاً یه کسی مثل دکتر داوری که از مشایخ فلسفهست و انقدر قربون صدقهش رفتن در این ۴۰ ساله که هیچ فیلسوفی در مخیلشم نمی‌گنجه. خب یک آدمیست بسیار شیاط یعنی به هیچ وجه نوشته‌هاش نوشته‌های فلسفی نیستن. حالا یه موقعی پیش آمد من راجع به سبک نوشتار شیادانه سخن خواهم گفت که شما میتونین حرفایی بزنین که به ظاهر انگار دارین فلسفه میگین ولی در باطن در حقیقت دارین چیزی نمیگید در حقیقت دکتر داوری فردید که به اصطلاح مراد اینها هست دکتر و کسانی دیگه آقای چه میدونم خیلی‌ها که مشهور هستند در حقیقت اینها این‌ها با از بین بردن توان معنابخشی زبان یعنی از راه معنازدایی از زبان و از راه فاسد کردن فلسفه بنیان دانشگاه بنیان تعلیم و تربیت و بنیان زبان جامعه رو تخریب می‌کنن وقتی که زبان جامعه تخریب شد دیگه اونوقت هر چیزی امکان پذیره تمام کسانی که راجع به توتالیتاریسم راجع به فاشیسم و راجع به دیکتاتوری های قرن بیستم و اصل ما کار کردن همشون بر یک نکته اتفاق نظر دارن که توتالیتاریسم اول در زبان فکر می‌گیره بعد در جامعه قدرت می‌گیره بنابراین این زبانی که فاسد میشه و بعد اون وقت خشونت و خیانت و به اصطلاح خودخامگی میتونه امکان پیدا بکنه برای غربی‌ها به دلیل اینکه اون‌ها برعکس ما بین ذهن و بین جهان بیرون ارتباط قائل هستند و معتقدن که جهان بیرون ساخته زبان ماست و ساخته ذهن ماست. ذهن ما و زبان ما ساخته جهان بیرون نیست. بنابراین وقتی که در بحران قرار می‌گیرن یعنی در یک موقعیت بسیار ناگوار و به اصطلاح خطرناک تنها مسئول اون مسئولیت اون رو بر زبانشون یا بر ذهنشون قرار میدن یعنی میگن ما درست نیاندیشیدیم و درست نگفتیم که فاجعه هولوکاست به وجود آمد که هیتلر قدرت گرفت که استالین توانست به یک دیکتاتور استثنایی بدل بشه فسیرر یکی از کسانیست که راجع به زبان بسیار یعنی فیلسوف زبانه میگه که وقتی که هیتلر قدرت گرفت به یکی از همکاراش میگه که پس معلوم میشه همه اون چیزی رو که ما تا حالا به عنوان فلسفه بهش اشتغال داشتیم همه اشتباه بوده و باید از نون فلسفه ورزی کنیم کنیم از نو سخن از نو شروع کنیم به شیوه دیگری سخن گفتن در حقیقت شما برای این چون واقعیت موجود که شما رو آزار میده چیزی نیست جز ساخته ذهن شما و زبان شما و تغییر واقعیت موجود یعنی تغییر ذهن و زبان شما اگر شیوه اندیشیدن و شیوه سخن گفتن شما تغییر نکنه واقعیت تغییر نخواهد کرد خب ما اینطور فکر نمی‌کنیم ما فکر می‌کنیم واقعیت موجود یه چیزیست که ما در برابرش ناتوان هستیم حالا یه خدایی یه شاهی یه مرجع تقلیدی یه نتانیاهویی یه ترامپی یه کسی بیاد خلاصه ما رو نجات بده دموکراسی رو هم در حقیقت مثل استبداد می‌فهمیم دیگه دموکراسی اساس بر یک نوع کاربرد زبانه یعنی نوعی که شما با کسی که متفاوت و مخالف شما فکر می‌کنه حرف می‌زنید اما حرف می‌زنید برای رسیدن به تفاهم نه توافق تفاهم و اون تفاهم امکان همزیستی رو فراهم میکنه خیلیا فکر می‌کنن که انقلاب آمریکا یا به اصطلاح تأسیس آمریکا در قرن هجدهم با انقلاب آمریکا رخ داده در حالی که آمریکا در واقع در قرن شونزدهم تأسیس شد وقتی که ۵ تا ملی قوم مختلف و ملیت مختلف سال‌ها ها با هم می‌جنگیدن تصمیم گرفتن که یک توافمان صلح امضا کنن. شما اگر نتونید با کسانی که مخالفتون هست حرف معنادار بزنید گفتگو بکنید یعنی گفتگو کرد دیالوگ شنیدنه در حقیقت که یعنی شما به قصد فهمیدن دارید حرف او رو می‌شنوید نه اینکه به حظ کوبیدن و بیرون راندن یا به قصد اتحاد و ائتلاف و به اصطلاح بیعت با رهبری باهاش حرف بزنید بلکه شما چون او متفاوت و فکر می‌کنه شما با او حرف می‌زنید. نیاز دارید برای اندیشیدن، برای زیستن، برای سعادتمند بودن، برای داشتن زندگی خوب شما محتاج فهم دیگری هستید. در نتیجه اگر نتونید با دیگری که دیگریست شما نیست و در همه چیز با شما متفاوته. همونطور که بدنش متفاوته همه چیزش با شما متفاوته. اگر نتونید با ما حرف بزنید حرف زدن از دموکراسی و آزادی و حقوق بشر همه دیگه چیزی جز خیال خام نخواهد بود بنابراین دموکراسی با براندازی جمهوری اسلامی درست نمیشه دموکراسی زمانی آغاز میشه که ما در اونچه که اندیشیده‌ایم و شیوه که سخن گفتیم ما که میگم من خودمو جزء به اصطلاح دانشگاهیان و استادان فلسفه نمی‌دونم طبعاً من دانشجوهم ولی اون کسانی که باید به اصطلاح به قصد فهمیدن و به قصد جستجوی حقیقت با صداقت تمام می‌اندیشیدند و در حقیقت به زندگی واقعی ما می‌اندیشیدن نه به افکار و القاب و اصطلاحات و زبان یاجوج و مجوج این مکتب فلسفی و اون فیلسوف و هایدگر و نمونم هگل و نمی‌دونم این‌ها اون‌ها تصمیم می‌گیرن که صادق به قانه بیاندیشن به چی بیاندیشن به واقعیتی که ما درش هستیم اگر کسانی که در چون علوم انسانی رشته‌های علوم انسانی همه در حقیقت درختی هستن که رشتهشون فلسفهست اگر ما کسانی که در حوزه‌های مختلف علوم انسانی کار می‌کنن از دانشجو گرفته تا استاد و پژوهشگر و مترجم و مؤلف و نمی‌دونم روزنامه‌نگار و این‌ها اگر ما اراده بکنیم به اینکه واقعیت رو ببینیم نه اینکه به اصطلاح الفاظ و اصطلاحات دهنفرخن رو از فیلسوفان دیگه به کار ببریم که هیچ دردی از ما دعوا نمی‌کنه و هیچ به واقعیت ما ربطی نداره و اونوقت است که و در حقیقت صادقانه بیاندیشیم بیاندیشیم و آنچه هستیم و آنچه هست نه به گذشته به اصطلاح موهوم یا به آی آینده رویایی بلکه خودمون رو چنان هستیم ببینیم یعنی کاری که انسان مدرن کرده انسان مدرن وقتی تلسکوپ را اختراع کرد فرمود اشرف مخلوقات نیست و پذیرفت اینو یک ذره‌ایست در تاریکنای بیکران و یک لحظه نیست بیشتر عمر او ولی اگر فکر کنیم که نه ما آدمایی هستیم که و بلیم و و به اونچه که هستیم توجه نکنیم و در نتیجه نتونیم نتوانیم بیاندیشیم اون چیزی که یاسپرس میگه متافیزیکالستی یعنی صداقت فلسفی نداشته باشیم ما باید در انتظار روزهای بدتر از این باشیم از هر نظر از اقتصادمون گرفته تا از نانمون گرفته تا جانمون ولی اگر بفهمیم که تمام مشکلی که ما داشتیم به خاطر این نبوده که نمی‌دونم مغولا اومدن عربا اومدن نمی‌دونم آخوندا اومدن بلکه به خاطر اینکه ما چنان کهه من یک انسان صادق اقتضا می‌کنه نیاندیشیدیم. ما به ارزش حقیقت و به خطر دروغ چندان باور نداریم. می‌دونید که فرهنگ ما یه فرهنگیست که دروغ درش به انواع و اقسام گوناگون توجیه میشه دیگه. آقای جعفر سبحانی که دکتر سروش گفته بود که حتی خدا هم می‌تونه دروغ بگه. خب اگر خدام بتونه دروغ بگه یعنی که انسانها که جای خودشونو دارن ولی از زمان سقراط و تا الان یک ژانر نوشتاری هست که همه فیلسوفان در حقیقت فیلسوفان بزرگ در این ژانر رساله نوشتن و اون رساله‌ست در باب حقیقت و دروغ یعنی از افلاطونکان هگل همه اینا یعنی مسئله اصلی اینه که شما می‌تونید درست حرف بذاریم خب من با یک خوندن یک عبارتی از توماس هافس در لویاتان صحبتو به پایان میبرم و ادامه بحثو به یک وقت دیگری با میگذارم